پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 2 - صفحه 17 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 2
    205MB
    24 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 2
    11MB
    24 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

914 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 1766 روز

    با درود فراوان میرم سر اصل مطلب

    من همیشه فکر میکردم دلسوزی خوبه و دلسوز ادمهای اطراف بودم و طبق قانون همه ادمهای اطراف من دلسوزی نرا می‌طلبیدند و توقع داشتند من از خود گزشتگی کنم و ی جایی این ترمز رو‌شناختم تا حدودی استپ دادم و راحت شدم گفتم من مسول دیگران نیستم

    الگوی قضاوت‌های تکراری همسرم و با وجودی که اشتباهی نداشتم و طبق تجارب دیگران بیخود از قصاوت او میترسیدم و این قضاوت ها ادامه داشت تا جایی که به این باور رسیدم من مسول قضاوت او نیستم و تکرار کردم و درکمال نا باوری حل شد به مرور زمان او هم بهتر شد میشه گفت تمام شد ⁦️⁩و کلی در حال خوب من موثر شد

    خیلی تمایل به حل مسایل دخترم داشتم و هر روز مسایل او بیشتر میشد وقتی به این باور رسیدم من مسول او‌نیستم خودش باید انتخاب کنه از درگیریهای من کم شد و بقول استاد سرب که به خودم وصل کرده بودم باز شد و دیکه کمتر مرا درگیر میکنه چون دیگه هیجان حل کردن مسایل او و اتفاقات زندگی دیگران را ندارم

    اماااا امروز با صحبت استاد یادم اوند چرا هر کس میرسه به من با اینکه تمکن مالی خوبی داره ولییییی از کمبود میگه چرااااا چون من هنوز تمرکزم رو کامل از کمبود ها بر نداشتم

    شاید طرف به دیگران پز خرج کردن میده برای من از کمبود و باور مخرب دیکری پیدا کردم

    خدایا کمکم کن همه باورهای مخرب ثروت را پیدا کنم

    از استاد سپاس و از مریم جان هم واقعا دستان خداوند هستید چقدر عالی باز میکنند استاد ریز ریز مطالب رو

    خدایا واقعا با تمام وجودم تشکر میکنم ازت که مرا هدایت کردهای و اینقدر مرا دوست داری

    هذا من فضل ربی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    مهدی اکبر گفته:
    مدت عضویت: 1624 روز

    سلام به استاد و دوستان عزیز

    مستقیم برم سراغ جواب به سوالی که چه نوع افرادی را در ارتباطاتم جذب میکنم:

    -کسایی که قدر محبت هام رو نمیدونن

    -کسایی که وقتی ی خوبی بهشون میکنم فکر میکنن از سادگیه درحالی که دلی اینکارا رو میکنم.

    -کسایی که ب احساساتم اهمیت نمیدن و فقط احساسات خودشون رو مهم میدونن.

    -کسایی که به موفقیتی نرسیدن، ب اهدافشون نرسیدند، و یا حتی هدفی ندارند.

    -کسایی که تمرکزشون رو منفی هاس و باورهای غلطی دارند.

    -کسایی که عزت نفس پایینی دارند

    -کسایی که اوضاع مالی خوبی ندارند و همش دنبال قرض و وام اند.

    -کسایی. که قدرت تصمیم گیری تو ذهنشون ندارند.

    فعلا همین موارد ب ذهنم رسید.

    استاد ممنون بابت این فایلای با ارزش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    مرضيه ابراهيمي گفته:
    مدت عضویت: 2431 روز

    به نام خدای مهربانم

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    سلام به دوستان همفرکانسم در این سایت الهی

    استاد من دقیقا چندوقتیه تووی همین شرایط الگوی تکرار شونده هستم،واقعا خسته شدم به خدا گفتم دیگه نمیخوام دوباره توو اون شرایط قرار بگیرم ازش کمک خواستم،چون فکرشم برام آزاردهنده ست چه برسه به اینکه بخوام دوباره اون احساسات بد رو تجربه کنم

    و خداوند با این فایلها جواب دعای منو داد،من تا اولین فایل نمیدونستم که یه باورهای تکراری داره تووی ذهن من تکرار میشه،با اینکه این چندروز دارم فایلهارو گوش میدم اما هنوز خوب درک نکردم این فایلها رو گفتم شاید با نوشتن الگوهای خودم و خوندن کامنتهای دوستان کمک کنم به درک بهتری از این فایلها برسم و عمل کنم تا آروم آروم از مدار این الگوهای تکراری خارج بشم

    و اما سوال:چه نوع افرادی رو من تووی ارتباطاتم جذب میکنم؟؟

    تووی روابط عاطفی دارم فکر میکنم و برمیگردم به 15سال پیش تا به الان،همیشه آدم‌هایی رو جذب میکنم که به من پیشنهاد رابطه جنسی رو میدن و این خیلی برای من همیشه دردناک بوده که چی توو ذهن من میگذره که من همچین آدمایی رو جذب میکنم اما تا به الان به نتیجه ی درستی نرسیدمه

    تووی روابط عاطفی آدمایی رو جذب میکنم که کمبود محبت دارند،به خواسته های من اگه به نفع خودشون باشه توجه می‌کنند اگه نباشه بی اهمیت ازش میگذرند،همیشه با گرمی خاصی سراغ من میان اما خیلی سرد ازم جدا میشن میگن ایراد از اخلاق توء اما من تهش به اخلاق خودم که توجه میکنم میبینم جز صداقت و وفاداری چیزی ندارم

    از لحاظ عاطفی من مردهایی جذب میکنم که اگه بحثی بین من یا یه دختر دیگه پیش بیاد همیشه طرف اون دختر رو میگیرند انگار نه انگار منی وجود دارم،همیشه مقصر و اون آدم بد من میشم

    از لحاظ عاطفی مردهایی که آرزوشون بوده با من باشند با چندسال تلاش وقتی من قبولشون میکنم یه مدت بعد ازم سرد میشن و این خیلی برای من ناراحت کننده ست

    کلا تووی خونواده م خداروشکر از وقتی این قوانین رو شناختم با کارکردن روی خودم چرخه ی زندگیم کاملا برگشته،خونواده م بی نهایت روم حساب می‌کنند

    از بابت دوست همجنس با خودم کلا دوست خاصی ندارم جز یک نفر که اونم چندین ماهه آگاهانه ازش فاصله گرفتم چون تنهایی با خودم حالم بهتره

    استاد عزیزم امیدوارم که تووی فایل بعدی جوابی برای الکوهای تکراری منم باشه

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    نسیم زمانی گفته:
    مدت عضویت: 1866 روز

    سلام سلام به همه دوستان گل و استادای عزیز و دوست داشتنی

    من بعد از اینکه یه کامنت بلند بالا برای این فایل نوشتم و در حین نوشتنش خیلی چیزا در مورد خودم، ذهنم کشف کردم، و بعد از اینکه کامنت سید علی خوشدل عزیز رو خوندم که چقدددددر زیبا نوشته بود از نحوه ی کار کردن رو خودش و لیست کردن موارد مورد دلخواهش و اینا و بعد اون جذب زیباش و رابطه و ازدواج قشنگش… چند روزه میخوام منم بشینم یه لیست بنویسم از ویژگیهایی که دوست دارم و میخوام پارتنرم و شریک عاطفیم/زندگیم داشته باشه. همیشه وقتی فکر میکردم یا اگه جایی گذری حرفی از روابط مورد دلخواه میشد، چند موردی بود که به صورت بولد به ذهنم میومد اما هیچوقت لیست ننوشته بودم و فکر میکردم سخت باشه و تعدادش زیاد نشه

    ولی امروز که بالاخره موفق شدم و نشستم نوشتم، همینجوری قطاری پشت هم 28 مورد نوشتم، بعد که نگاش کردم دیدم عه اینو اینو اینو ننوشتم و شد 36 تا…

    موقع نوشتنشون هم خیلی حس خوبی داشتم، به قول محمدرضا یکتای مقدم انگار داشتم سفارش میدادم به کائنات من همچین چیزی میخوام، و بعدا هم که خوندم همه شو عاشق اون آقاهه شدم:)))

    اما خب فقط نوشتن و وضوح خواسته نیست، هم مدار شدن با خواسته هم هست، که اینو باز از کامنت سید علی عزیز یاد گرفتم، که گفت سعی کردم تو مواردی که نوشتم اول خودم شبیه و مطابق اون چیزی شم که از طرفم میخوام

    منم چند روزه، قبل از نوشتن لیست شروع کردم خودم رو مطابق و شبیه خصوصیاتی که میخوام پارتنرم داشته باشه بکنم

    البته تو خیلیاش خب خودم کلا اونجوری هستم که دوست دارم اونم باشه، ولی مثلا من همینجوری تند تند به ذهنم میومد و مینوشتم و یه جا نوشتم که دوست دارم خیلی اهل طبیعت و گردش باشه و باهم بریم پیاده روی و گاهی بدویم و اینا… خب طبیعت و گردش و اینا که کلا عاشقشم و از هیچ فرصتی دریغ نمیکنم برای رفتن به طیعت در اون حدی که میتونم همون موقع، حتی در حد پارک رفتن باشه (که خب اینجا لامصب خیابونای معمولیش هم قشنگه و طبیعته، مخصوصا محله ی ما) ولی مثلا با اینکه ایده دویدن رو دوست دارم ولی خودم معمولا نمیرم بدوم، پارسال اتفاقا یه مدت شروع کرده بودم، زمان هم میگرفتم که هی ذره ذره بهتر کنم ولی از وقتی کالجم شروع شد و بعدم سرکار و اینا، پیاده روی رو حتما میرم گاهی هرروز گاهی یه روز درمیون، ولی دویدن نه، خیلی وقته نرفتم. به عنوان مثال این همون موقع برام چراغ زد که خب تو اینجوری دوست داری خودتم باید اینجوری باشی،

    یا اینکه مثلا خیلی برای من مهمه که با نزاکت باشه طرفم و مرتب و منظم (البته در حد نرمال، نه اونجوری شدید و نظامی طور که بعضیا هستن و آدم کنارشون اصلا احساس راحتی نداره، نه شلخته و بی نظم و مخصوصا بی نزاکت، نزاکت برای من خیلی مهمه)

    بعد نشستم فکر کردم دیدم خب تو موارد ملاحظه و آداب و نزاکت من واقعا ملاحظه میکنم و چیزایی که باید رعایت کنم و حواسم باشه معمولا هست، اما تو نظم و ترتیب، با اینکه خیلی وقتا مشغول ارگنایز کردن و ری ارگنایز کردن وسائلم و کمدم و اینا هستم، ولی خیلی هم همیشه دور و ورم مرتب کامل و کاملا آراسته نیست، مثلا تختم همیشه و بلا استثنا مرتبه، وسائلم معمولا تو کمد یا باکس یا هرجا که باید باشه هست، ولی یه سری وسائل اضافی همیشه روی میزم هست، که میتونه یه جای دیگه باشه، یه جای جدا براش بذارم که هم دم دست باشه، هم جاش اونجا باشه هم اینجوری رو میز نباشه که شکل نا مرتبی بده، یا اون یکی دو تیکه لباسی که همیشه روی صندلی هست:))) یا باز یه سری وسائل که جاش روی میز عسلی بین مبلا نیست…خلاصه نشستم همونموقع اتاقمو دور و برم رو نظاره کردم گفتم خب مثلا الان اگه من با یکی تو رابطه بودم و اون پیشم بود اینجا اینجوری نبود، همین پریروز بود درواقع که شنبه هم بود و روز تعطیل ما، منم خوراک جابجایی وسائل و ارگنایز کردن و این کارا، خلاصه همون موقع پا شدم این سه مورد رو رفع کردم و درست کردم و فعلا تا الان دو روزه که پاکم:)))

    یا مثال دیدم تو ذهنم هی این ترسو دارم که خب اوقات تنهاییم چی، اینکه الان هروقت وقت پیدا میکنم میام تو این بهشت و نفسی تازه میکنم چی، اونموقع همش یکی دیگه هم باهام و تو زندگیم هست… ولی بلافاصله گفتم خب نکته همینه که یکی تو همین مدار و فرکانس رو جذب کنم که اصلا با هم بشینیم پای سایت و کامنتها، و اینم شد یکی از خواسته های لیستم

    مطمئنم که همینجوری پیش برم هی قدم به قدم یه چیزایی برام روشن و واضح میشه و به قول معروف پرده ها از جلوی چشمم کنار میره و هم خودم و ترمزهامو بهتر میشناسم، هم بهتر و راحتتر رفعشون میکنم. بعد در درجه اول خودم انسان بهتر و کاملتر و موفق تری میشم با احساس رضایت از خود بیشتر و عزت نفس بیشتر و هم اینکه لاجرم طبق قانون جذب و فرکانس، آدم هم مدار خودم رو جذب میکنم.

    بازم خدا رو هزاران بار شکر برای این سایت و این آگاهیها و این استاد و این دوستان گل

    واقعا من از صمیم قلب اول از استاد و مریم جان بعد از آقا رضا عطار روشن و سید علی خوشدل عزیز سپاسگزارم تا همیشه

    اون فایلای آقا رضا و این کامنتای سید علی عزیز، عجیب میچسبه بعد از فایلای استاد و قشنگ تاثیر فایلا رو چندبرابر میکنه، مصداق میاره براشون و باورپذیر میکنه

    خدایا شکرت

    شب و روز همه دوستان به خیر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    فاطمه رستاخیز گفته:
    مدت عضویت: 1626 روز

    به نام خدایی که مارا به ساده ترین شکل ممکن در مسیر خواسته هایمان قرار میدهد

    یک دنیا از خداوند و استاد عزیزم سپاسگزارم که من را دراین مسیر زیبا هدایت میکنند

    با تضادی که بهش برخورده بودم و اتفاقا درحوزه روابط بود هدایت شدم تا بیام و الگوهای مخربم رو شناسایی کنم

    چقدر سوالات استاد باعث شد به دنیای درون خودم رجوع کنم و باگ های مخفی و ترمزهام رو شناسایی کنم

    منم همیشه آدمی بودم که میگفتم نه من که این باورهای منفی رو ندارم اما دیدم انگار بله

    درسته من به ظاهر صحبت از قانون میکنم و در عمل الگوها و برنامه هایی روی ذهنم نصب شده که نمیزاره خواسته های من به صورت طبیعی وارد زندگیم بشن

    در بحث الگوهای روابط خیلی فکر کردم و همچنین دوره ارزشمند عزت نفس و عشق و مودت در روابط هم خیلی بهم کمک کرد و چقدر کامنت های دوستان عزیزم بهم کمک کرد و ازشون دارم تجربه کسب میکنم

    متوجه شدم افرادی که من در ارتباط با اونها هستم:

    افرادی هستند که خیلی مهربان و با محبت هستند و توجه بسیار دارن

    انگار یجورایی شخصیت های حمایتگر رو من همیشه به خودم جذب میکنم، افرادی که در عین احترام گزاشتن در درون خودشون میل به حمایتگری شدید دارن

    و اما با ویژگی هایی که تونستم درموردشون بنویسم متوجه شدم که افراد به طرز عجیبی در این موارد مشابه هم هستن:

    خیلی محافظه کار هستن

    مغرور هستن و فقط زمانی که تو باهاشون صحبت میکنی باهات صحبت میکنند

    اکثرا نیاز مالی دارن و باورهاشون به شدت فقر آمیز هست

    نیاز به توجه بسیار دارن انگار که من یک آدم واقعی بعداز کلی مشکلاتشون هستم و دوست دارن با من درد و دل کنند و انگار خودشون رو دوست داشتنی نمیبینن

    به خواسته های فرد مقابلشون کم توجه هستن و اولویت اونها کار هست

    احساس مالکیت دارن و دوست دارن شخصیت کنترل گر باشن

    دوست ندارن عصبانی باشن ولی در موارد زیادی عصبی هستند

    درمورد مسائل دوست دارن احساس گناه و احساس قربانی شدن به طرف مقابل بدن و خودشون رو بی گناه جلوه بدن

    با پیدا کردن الگوها تونستم تا جایی که میتونم از افراد مشابه فاصله بگیرم و سعی کنم وقت بیشتری رو اختصاص بدم تاروی خودم کار کنم و از این بابت خوشحالم که دارم از بدنه جامعه خودمو جدا میکنم تا آگاهانه روی خودم کار کنم

    فیلم ها،شبکه های اجتماعی و مسائل منفی رو کاملا حذف کردم و واقعا از خداوند خواستم تا خودش من رو هدایت کنه تا در مسیر درست قرار بگیرم و به مکان وزمان درست هدایت بشم

    درپناه خالقی باشید که قدرت خلق زندگی رو به ما داد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    عارفه محمودی گفته:
    مدت عضویت: 1689 روز

    سلام درود فراوان به استاد عزیزم وخانم شایسته عزیز سلام. استاد ممنون وسپاسگزارم بابت این فایل های سلسله مراتبی که به صورت هدیه برامون قرار می دید .

    سوال این جلسه:

    الگوهای مشابه یا ویژگی های مشترک را در رفتار یا شخصیت آدمهایی پیدا کنی که با آنها در ارتباط هستی؟

    1)در روابط دوستی افرادی بودند که اکثر به خاطر تنهایی خودشون با من بودند توی دوستی هایی که نسبت فامیلی باهم داشتیم.

    2)در دوران تحصیل هم دوستانی که به خاطر درس و کارشون دوستی شون با من حفظ می کردند و در تماس بودند وقتی اون ترم یا اون سال تحصیلی تمام میشد با اینکه کلی باهم بودیم طی تحصیل انگاری تاریخ انقضاء داشتند با اتمام اون درس دوستی ماهم تموم میشد و من هم پذیرفتم که دوستی هام مقطعی هستند.

    حالا ویژگی های مشترکی که این دوستام باهم داشتن با اینکه کلی خاطر داشتیم باهم همشون بشدت پنهان کار به قولی موزیانه عمل کردند بامن دروغگو بدقول ،زود حرف شون عوض میشد با توجه به هرشرایط که پیش می آمد،فقط کافی بود یکم اوضاع شرایط مطابق میل ما پیش نمی رفت با شرایط نظرشون عوض میشد،همیشه همه کارهایی که می خواستیم انجام بدیم با کلی ذوق شوق مشوق شروع می کردیم همون یکی دوجلسه اول از زیر کار درمی رفتن کامل کارشون می انداختن سر من کار گروهی بود اما من تکی انجام می دادم به اسم گروه تموم میشد،مسولیت پذیر نبودند متعهد وفادار نبودند نسبت به تعهدوکاری که ابتدا تعریف و تقسیم می کردیم با نظر هم. حتی شوه بود قسمت های سختی کار برای انجامش با من بود باز فرار می کردند اون قسمت خودشون انجام نمی دادند شونه خالی کن ماهر بودند بی رد خور طی دوران تحصیل چه دانشگاه چه قبل دانشگاه همه دوستام این ویژگی بارز بود درشون

    اهل سوء استفاده کردند از مهربانی من بودند

    چه از لحاظ اینکه از لحاظ علمی بلد بودم کارشون گردن من می انداختن چه از لحاظ مالی بارها شده بود برای انجام کار گروه نیاز به وسایل بود یا تاکسی سوارمی شدیم کل هزینه ها از من می رفت،یا بارها شده بود به بهانه ای مختلف برام بخر من پولش می دم … متاسفم برای خودم که حتی یادآوریش حالمو از این دوستام بهم می زنه.خداروشکررر همشون کات شد اما هربار کات کات ابدی میشدن در یه مقطع دیگه با دوستان دیگه باهمین ویژگی ها رفتار ها با اسم شخصیت دیگه برام تکرار شد.

    ثبات شخصیتی نداشتن. خودرای بودند که حرف حرف خودشون ونظر و خواسته خودشون تحمیل می کردند.

    با اون شدت ذوق اطمینان که حرف می زدند به محض جلب نظر من ،یه آدم دروغگو پنهکار مزخرف تبدیل میشدند بحث و دلخوری ها همیشه برام خاطر گذاشتن.

    اهمیت ندادن به من که بعنوان دوست شون هستم ویا درک نکردن من فقط خواسته خودشون دیدن عمل کردن رفتار کردند،اینم خیلی ناراحتم می کرد همیشه می گفتم صبوری می کنم این مقطع یا این دوره هم تموم میشه من از دست این ادم خلاص میشم و دیگه دوستیم باهاش تموم می کنم. اون دوستی ها همشون سرهمین مسائل تموم میشد اما دوستان جدید با همین ویژگی ها وارد زندگیم میشدن.

    هنوز هنوز با اینکه این دوستی ها تموم شده با نوشتن شون ویادآوری شون حالم می گیره و گرفت احساسم بدمی کنه یه خود سرزنشی که چرا من نتونستم با قاطعیت رفتار کنم….

    و یه دسته آدم هایی توی فامیل که همیشه اون حالت عصبانی کردند منو برانگیخته می کنند وباعث میشن من هم بدون هیچ رو درباسی و بدون هیچ ملاحظه ای پاسخ شون بدم. اون وجه دلخوری وعصبانی کردند منو برانگیخته می کردند حالا با انتقاد کردند یا ایراد گرفتن یا با فضولی که اجازه می دن در حریم من دخالت کنن کارشون از کنجکاوی های بی مورد گذشته بیشتر می تونم بگم فضولی کردند چیزی که بهشون هیچ ربطی نداره دخالت می کنند اظهار نظر توی جمع می کنند در مورد من یا حکم دادند.

    مثلا سر اینکه چرا من ازدواج نمی کنم چرا به درخواست فلانی که فامیل بود جواب رد دادم و چرا هایی که جواب دادن بهشون بیشتر آزارم می ده.

    به نظر من متاهل بودن و مجرد بودند یه نوع انتخاب که شخص انتخاب می کنه برای زندگی کردن خودش ، یه انتخاب شخصی اما همیشه ادم هایی توی فامیل و دوست آشنا بودند که تا با دیدن من منتظرند جواب چراهاشون از من بگیرند هیچ ربطی به اونها نداره، اینم خیلی آزارم می ده منم بدون هیچ ملاحظه ای جوابی در خور شخصیت رفتارشون می دم همین جواب پس دادن من باعث بحث توی خونه سرزنش های مادرم میشه چرا جواب فلانی دادی و….

    و یکی از رفتارهایی همیشه از مادرم دیدم خود سرزنشی و با حال خوب می اد ادای مامان های مهربون در می اره حرف می کشه از من اخرش به دعوا بحث قهر سبب میشه، بارها سر این که رفتاری دارم حتی مادر خودم می دونه سر یکسری مسایل من حساسم درست بدون هیچ ملاحظه و اهمیتی حرفشو می زنه بدون هیچ درکی بدون هیچ اهمیتی نظر خودش تحمیل می کنه اخرشم دعوا بحث جدال این الگو رفتاری هم خسته ام کرده. بارها توبه می کنم وقتی مادرم باهم مهربون شد خام رفتارهاش حرفهاش نشم که اخرش دعوا بحث نشه اما باز تکرارر میشه اینم واقعااا آزادم داده خیلی حالم بد می کنه.

    استاد چقدر پیدا کردن این الگو ها حال احساس مو بد می کنه همیشه متوجه شدم خیلی وقت قبل اینکه با قانون وشما آشنا بشم متوجه این الگوهای تکرار شونده افراد رفتارهاشون وجه مشترک ها شون شدم اما هیچ وقت نتونستم علت شون پیدا کنم‌.

    وقتی با قانون آشنا شدم متوجه شدم چون دختری فوق العاده حساس احساسی هستم فرکانس ارسال میشه تکرار میشه اما توی این چند فایل متوجه باور ها شدم اما نمی دونم چه باوری دارم که باعث این تجربه های تلخ برام شده از خدا می خوام هدایتم کنه بتونم این باورها رو ریشه یابی کنم و حلشون کنم تا از شر این ویژگی های ادم ها خلاص بشم.

    درپناه الله مهربان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    زینب اسماعیلی گفته:
    مدت عضویت: 2010 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد تحسین برانگیزم، خانم شایسته دوست‌داشتنی و دوستان نازنینم امیدوارم حالتون بی‌نظیر و فوق‌العاده باشه^^

    سؤال: چه الگوهای تکرار شونده‌ و ویژگی هایی درباره افرادی که در روابط، در زندگی من هستند وجود داره؟

    الان که می‌خوام تجربیاتم رو بنویسم و الگوها رو بررسی کنم خیلی هیجان دارم و واقعا نمی‌دونم از کجا باید شروع کنم. استاد تا قبل از این سؤال شما اگر بهم می‌گفتند تو همون دختری هستی که زمانی روابطت رو محدود کرده بودی، با همه بد تا می‌کردی، رفتار مناسبی نداشتی چون نسبت به همه بدبین و بی اعتماد بودی و حتی با مادرت هم روابط نادلخواه و ناجالبی داشتی و یکی از آرزوهات این بوده که بتونی فقط یکم به مادرت نزدیک بشی، می‌گفتم مطمئنید که دارید درباره شخصیت من صحبت می‌کنید؟!!

    اما وقتی شما درباره الگوهای تکرارشونده توضیح دادید استاد، از صبح تا حالا کلا ذهنم زیر و رو شده و داره شخم زده میشه و چندساعت با خودم داشتم صحبت می‌کردم درمورد این الگوها… و به یاد آوردم و هوشیارتر شدم نسبت به رفتار ها و باورهای ذهنی و کدهایی که قبلا داشتم و باعث نتایج و تجربه شرایط و موقعیت های نادلخواه و برخوردم با افراد میشد در مقایسه با کدهایی که الان در ذهنم توسط آموزه‌های شما و الگو قرار دادن شما در زندگیم جایگزین کردم و دارم نتایج و شرایط و موقعیت های عالی و برخوردهایی که با افراد دارم رو می‌بینم.

    استاد از ویژگی های ثابت افرادی که در دایره ارتباطات من هستند، می‌تونم بگم همه این افراد فوق‌العاده هستند و به طرز عجیبی در حیطه کاری خودشون بی‌نظیر و تحسین برانگیز هستند و عاشق حیطه ای که درش فعالیت می‌کنند هستند و لذت می‌برند، طوری که هروقت من کنارشون قرار می‌گیرم محاله که بهشون نگم یا توی ذهنم به این اعتراف نکنم که در این حیطه از این فرد فوق‌العاده تر هم هست مگه؟ و اینکه چقدر سپاسگزارم که در زمان مناسبی با این افراد آشنا میشم و جزو شکرگزاری های هر روزه من هستند وجود این افراد.

    اکثر این افراد استاد های من هستند، کسانی که می‌تونم مهارت ازشون یاد بگیرم حتی اگر سه چهار سال از من بزرگتر باشند اما واقعا با این مهارت و علمی که در حیطه کاری شون دارند من رو که واقعا به تحسین وا می‌دارند! حتی دوستان هم‌سن خودم که در دایره ارتباطات نزدیک من هستند هم در این حیطه فوق‌العاده هستند، یعنی در زمینه تحصیل از افراد تاپ، موفق و جزو نفرات برتر کلاس و مدرسه و مورد توجه اساتید قرار می‌گیرند و همیشه همه ما رو کنار هم قرار میدن.

    از ویژگی های دیگه این افراد اینکه چقدر انسان های شریف، صالح، صادق، درست، سالم و دوست‌داشتنی هستند و رفتارهای محترمانه و شخصیت قابل احترامی برای من دارند که فقط ازشون درس یاد می‌گیرم و به خودم این نوع رفتارها رو یادآوری می‌کنم. و فقط خدا شاهده که هیچوقت این رفتارها و دیدن همچین انسان هایی برام تکراری نمیشه با اینکه در زندگی من هستند به عنوان دوست، خانواده یا دبیر یا حتی غریبه هایی که شاید فقط یکبار با هم برخورد کنیم اما هربار با دیدن شون، رفتارهاشون، شخصیت شون، مهارت هاشون و اینکه چقدر درجای درست خودشون هستند انقدر ذوق می‌کنم انقدر هیجانزده میشم و انقدر درموردشون تا چندین روز با خودم و مادرم صحبت می‌کنم و می‌نویسم که این درس رو از شما یاد گرفتم، سپاسگزاری می‌کنم که انگار اولین بار هست همچین افرادی رو میبینم!!(شاید باورتون نشه حتی همین الان با نوشتن درموردشون انقدر ذوق کردم و احساسم فوق‌العاده شده که نمی‌تونم وصف کنم) و چقدر اعتماد به نفسم رو بالا برده، و انگار تبدیل به یک باور شده برام و خیالم از این بابت داره راحت میشه که تا زمانی که دارم روی خودم کار می‌کنم همیشه با بهترین افراد از لحاظ شخصیتی، رفتار و کاری در درست ترین زمان برخورد می‌کنم.

    یکی دیگه از ویژگی های دیگه این افراد این هست که خیلی با خودشون در صلح هستند و به راحتی تحسین می‌کنند و ویژگی های مثبت دیگری رو بهشون میگن مثلا جدیدا که به کلاس پیانو میرم، جلسه دوم چقدر استادم از من تعریف کرد و تحسینم کرد بخاطر اینکه خیلی سریع نت ها و نت خوانی رو یاد گرفتم با اینکه هیچ بکگراند قبلی از موسیقی نداشتم، اما خیلی نرم و راحت نت ها رو میزنم و سؤال های خیلی خوبی می‌پرسم، و این یکی از ده ها تجربیاتم بوده که اینطور مورد تحسین واقع میشم.

    جالبه که بگم در بین افراد خانواده و فامیل هم، این دیدی که من به افرادی که باهاشون در ارتباط هستم رو نسبت به من دارند چه زمان الگوبرداری چه زمان تحسین و چقدر محترمانه با من رفتار می‌کنند (دقیقا مثل آیینه‌ای که جهان تمام رفتارهایی که دارم رو توسط افراد به سمت خودم منعکس میکنه)

    استاد من در این باره خیلی فکر کردم که از کجا این تغییرات اتفاق افتاد و به قولی نقطه عطف روابطم محسوب میشه چون همونطور که اول دیدگاهم نوشتم اصلا همچین دختری نبودم و از الگوهای تکرارشونده گذشته من مواجه شدن با افراد تنها، منزوی، افسرده، ضعیف، بدون هدف و به دنبال احساس ترحم بود،، اما متوجه شدم تصمیم و اراده ای که برای تغییر شخصیتم داشتم و اولین قدمی که در این جهت برداشتم، نقطه عطف من در این حیطه بود یعنی درخواست کردنم و باور به اینکه افراد قابل اعتماد، صالح، درستکار، صادق و دوست داشتنی وجود دارند اما در زندگی من و در حوزه ارتباطات من نیستند. و وقتی اونها رو یکی یکی دیدم، درخواستم این بود که با همچین افرادی در ارتباط باشم..

    یکی از دوستان نوشته بودن که دوست داشتن بهترین باشند در جمع دوستان شون و من هم وقتی فکر کردم دیدم آره منم یه زمانی الگوم این بوده که من بهترینِ اکیپ و گروه دوستانه خودمون باشم و بقیه دوستانم به خوبی من نباشند من این خواسته رو تجربه کردم و خوشحال هم بودم اما از زمانی به بعد یک سوال در ذهنم بود، اینکه چرا من با افراد ایده‌آلی که در مدرسه و کلاس مون بودند دوست نزدیک نبودم؟ کسانی که از دید من هم‌سطح و مطابق ایده‌آل های من هم از لحاظ شخصیتی و هم درسی بودند؟! اونموقع از قوانین نمی‌دونستم، اینکه اگر می‌خوام در مدار برخورد با همچین افرادی قرار بگیرم باید اول از همه تغییر رو از خودم شروع کنم!

    اینکه اول باید خودم طبق اون ایده‌آل ها تغییر می‌کردم و شخصیتی که دوست داشتم دوستانم داشته باشند رو اول در خودم پرورش بدم و بشم نمونه فردی که می‌خواستم باهاشون دوستان صمیمی و روابط با کیفیت تجربه کنم، و شاید اگر کسی بهم اینها رو می‌گفت شاید نمی‌پذیرفتم! ولی وقتی با شما آشنا شدم و روابط شما رو در تمام ابعاد چه زمانی که با خانم شایسته هستید و چه زمانی که با دوستان آمریکایی تون هستید، دیدم یک محرک خیلی قوی برای حرکت من بود که دوست داشتم مثل شما باشم و زمینه ای شد برای پذیرش این موضوع که دختر خوب اشکال نداره اگر در جمع افرادی باشی که از تو بهتر هستند. یعنی یکی از ترس های من (بهتره بگیم ترمز ها) این بود که اون افراد و هم‌کلاسی هایی که من باهاشون می‌خواستم رابطه دوستی نزدیکتری داشته باشم بهتر از من بودن و من می‌ترسیدم از اینکه توی اون جمع دیگه بهترین نباشم!! (ترمز خنده داری هست مگه نه؟ اما خب واقعا همینطوری بود)

    اما وقتی تصمیم به تغییر گرفتم و خواهان روابط با کیفیت با افراد با کیفیت شدم، دیگه دست از این کمال‌گرایی برداشتم و طرز تفکرم رو عوض کردم که آقا جان اتفاقا بودن در جمعی که از تو بهتر هستند خودش یه انگیزه هست که تو هم هر روز در حرکت باشی و برای اینکه از دیروز خودت بهتر باشی تلاش کنی و این یه فرصته که همگی با هم رشد کنید و بهتر بشید (مصداق چیزی که امسال در مدرسه تجربه کردم و به چشم برکاتش رو دیدم)

    استاد دوسال پیش وقتی اولین بار از شما ‌شنیدم که می‌گفتید “نیاز نیست شما کاری بکنید فقط روی خودتون کار کنید جهان خودش انسان های ناجالب رو از زندگی‌تون به راحتی بیرون می‌بره و افراد هم‌فرکانس با شخصیت جدیدتون وارد زندگی‌تون میکنه”، من هیییچ ایده‌ای نداشتم و اصلا درک نمی‌کردم که شما چی میگید اصلا چطور جهان اینکار رو میکنه. اما وقتی به خودم و ایمانی که داشتم و رد پاهای شما، گفته هاتون رو با اینکه درک نمی‌کردم اما دنبال کردم و بدون چون و چرا عمل کردم بهشون نگاه می‌کنم، واقعا افتخار می‌کنم و نتایجش رو هم که دارم با عشق تجربه می‌کنم و در حیطه روابط واقعا از خودم راضی هستم که الگوهای تکرارشونده منفی گذشته درحال حاضر خیلیی نسبت به قبل کمتر شده و از طرفی آرزویی که یادم رفته بود قبلا داشتم که کمی رابطه‌ام با مادرم بهتر بشه، الان به فراتر از اون رسیدم الان مادرم واقعا جای یک دوست صمیمی رو برام دارند، خیلی اوقات می‌خندیم، شوخی می‌کنیم، پیاده روی میریم، هدیه می‌خریم، از نکات مثبت همدیگه می‌گیم، لذت می‌بریم و چقدر ارتباطی که با هم داریم نزدیکتر و با احترام به تفاوت هامون شده و خیلی از این موضوع خوشحالم.

    بخاطر وجود شما استاد عزیزم و دوستان فوق‌العاده‌ای که دارم سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    نیلوفر قاسمی گفته:
    مدت عضویت: 1392 روز

    الگو های تکرار‌شونده قسمت 2 : روابط

    سوال : چه نوع آدم هایی رو تو روابط جذب میکنی ؟؟

    1. افرادی که خیلی دوست دارن مورد حمایت قرار بگیرن

    افرادی هستن که خیلی از نظر روحی نیاز به حمایت دارن و دوست دارن یکی همش باهاشون حرف بزنه بهشون راهنمایی بده یا تکیه کنن بهش و وابسته ان معمولا و تو روابط عاطفیم طرف مقابل ام خیلی زود به من وابسته میشد خیییییلی زود طوری که من بعد هربار تموم کردن رابطه طرف مقابل زندگیش زیر و رو شده و …

    و دلیل تموم کردن رابطه ام معمولا واسه من همون وابستگی بود که خیلی بدم میاد یکی زیادی بهم بچسبه و وابسته بشه

    ولی تو دوستانم حتی خواهرمم خیییییلی دوست داره حمایت بشه و احساس قربانی بودن به خودش بده خیلی جاها باهاش محکم رفتار میکنم اما اکثرا لوسش میکنم اما خیلی دارم‌رو خودم‌کار میکنم که دیگه انقدر کسی رو لوس نکنم ….

    2.افرادی که من‌رو مورد توجه قرار نمیدن :

    من‌توی‌روابط اون‌توجه مورد نظرم رو دریافت نمیکنم و خیلی الویت بالایی واسه طرف مقابل ندارم با اینکه تو حرف خیلی میشنوم که بگن تو الویت بالایی داری

    اما نمیدونم چرا گاهی حس میکنم تو روابط اون توجه مورد نظر رو دریافت نمیکنم

    منظورم‌حالا نگاه حمایت از دیگران نیست

    مثلا اینکه با مامانم حرف میزنم اصلا جواب نمیده یوقتایی

    یا وسط حرفم‌میپرن

    یا تو جمع که شروع به حرف میکنم خیلی وقتا کسی حواسش نیست و به زور باید توجه یکی رو جلب کنم تا گوش کنه

    و خب خیلی زیاد پیش نمیاد که همه باهم به من گوش بدن

    یا حتی یادمه یبار واسه مصاحبه مربی گری اجرا داشتم دیدم وسط اجرا اون خانومه حواسش یجا دیگه است اصلا توجه نمیکنه و….

    خیلیم این موضوع آزارم میده همونطور که که تو قسمت اول ام گفتم

    ریشه یابی ترمز یا همون باور محدود کننده :

    1. من حس میکنم یه باوری دارم که فکر میکنم من مسئول زندگی دیگران هستم و خیلی تلاش میکنم طرف مقابل رو حمایت کنم یعنی این روحیه حمایت گری رو همییییشه داشتم وقتی کسی استرس داشت ناراحت بود نگران بود من شدیدا سعی میکردم‌ حمایت کنم خب واسه همین به بامعرفت و مهربون و …. شناخته شدم یعنی این تایید هایی که گرفتم باعث شد بیشتر باج بدم

    بیشتر از وقت و انرژیم بدم

    حتی وقتایی که نمیخوام انرژی بزارم واسه کسی انگار طرف مقابل به شدت نیاز به حمایت من داره

    و آدما خیلی راحت بهم تکیه میکنن

    همین‌الان‌که میگم یجورایی خوشم میاد از این اخلاقم اما باید یه اصلاح اساسی بدم به رفتارم یک تعادلی باید ایجاد بشه چون خیلی جاها آسیب دیدم

    بدترین آسیب شم توقع ام از دیگرانه

    یعنی باید اول یاد بگیرم هر کمکی که میخوام بکنم اگه احساس میکنم‌قراره توقعی تو ذهن من ایجاد کنه

    صد در صد غلطه و نباید کمک کنم‌چون‌زمانی که بیشتر از توانت میزاری متوقع میشی

    ما‌هیچوقت واسه اینکه دستمون به بالای کابینت میرسه و یه ظرفی رو واسه کسی‌میزاریم‌بالا متوقع نمیشیم

    تازه کیف میکنیم‌که تواناییمون رو به چالش کشیدیم

    اما‌وقتی خسته کننده میشه این کمک صد در صد متوقع میشیم !!!!!

    2. دلیل اول : احساس میکنم‌از اونجایی من محتاج توجه خودم رو میبینم و طبق ” قانون احتیاج ” ازش دور میشم

    یا اینکه به قول استاد تو دوره عزت نفس

    طبق‌قانون چون گدایی توجه میکنم افراد چیز خوبی رو به گدا نمیدن !!!!!

    دلیل دوم من برای حرف خودم وقت خودم انرژی خودم ارزش قائل نیستم و به همون نسبت دیگران هم این رفتار رو دارن

    اگه‌یه سخنران تو یک جمع حرف بزنه همه برمیگردن سمتش چون اون‌ سخنران بارها و بارها و بارها واسه سخنرانی پول های زیادی دریافت کرده و هی به احساس ارزشمندیش اضافه شده و باعث شده هر حرفش رو با ارزش بدونه و حتی اگه رایگان در اختیار دیگران بزاره همه با همه وجود گوش کنند

    مثل استاد که حتی اگه‌تو پولی ام واسه فایل هاش پرداخت نکنی و فایل هدیه سایت باشه

    تو میشینی بارها و بارها گوش میکنی و نکته برداری میکنی

    همین الان این همه ادم تو این حوزه دارن کار‌میکنن

    تو اینستاگرام و یوتوب اینهمه فایل رایگان میزارن کی اومده از اونا‌نکته برداری کنه و اینهممممممه کامنت چند صفحه ای پاش بنویسه قطعا و قطعا این از احساس ارزشمندی استاد میاد که هر فایلی رو نمیزاره یا واسه هر کسی حرف نمیزنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    فرانه پناهی گفته:
    مدت عضویت: 1061 روز

    ب نام خداوند بخشنده مهربان خداوندی ک خودش گفته اجابت میکنم دعا دعاکننده ای ک از من درخواست کند و ب من ایمان داشته باشد

    سلام خدمت شما استاد عزیز و مریم عزیزم

    راجب همین صحبتی ک پرسیدید حرف هایی واسه گفتن دارم و می‌خواهم راجبش صحبت کنم

    من پرستارم و پرستاری با علاقه انتخاب کردم و 5سال از این شغلی ک دارم میگذره

    ودر طول این 5سال هر موقع بخش جدیدی رفتم خداروشکر مسئول بخش ها خیلی باهام خوب بودن و بهم احترام میزاشتن و ب برنامه های درخواستی ک داشتم اهمیت میدادن در طول این 5سال یبار مسئول بخشی داشتم ک ی طوری باهام خوب نبود و واقعا برام قابل قبول نبود بعد از ی ماه عوض شد مسئول بخش دیگه اومد ک خیلی باهام خوب بود.

    و موضوع بعدی ..دوستانی دارم وقتی از موضوعی نارحتن یا دلشون گرفته یا مشکلی دارن برای درددل کردن بهم پیام میدن باهام حرف میزنن در واقع منم خودم همینطورم وقتی نارحتی یا دلتنگی دارم باهاشون حرف میزنم در واقع انگار همدیگرو جذب کردیم ..

    موضوع بعدی راجب خودم و شوهرم هست خیلی از ویژیگی هایی شبیه ب هم داریم ….

    دوتامون احساساتی تصمیم میگیریم

    دوتامون ولخرجیم

    دوتامون مهربون و دلسوزهستیم

    دوتامون شوخ هستیم

    دوتامون دوس داریم ب بقیه کمک کنیم

    دوتامون ب خانواده هامون اهمیت میدیم

    ………

    استاد عزیز منو شوهرم از وقتی با شما آشنا شدیم و از وقتی کانون توجه و ورودی های ذهن درک کردیم داریم سعی خودمونو میکنیم ک هواسمون ب ورودی ها و کانون توجه باشد

    با تشکر از شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    ذبیح الله کریمی گفته:
    مدت عضویت: 1667 روز

    سلام به دوستان هم فرکانس

    الگوهای که هموش تکرار من می‌شود

    من در رابطه به خودم بگم

    من افراد جذب خودم که سنشون از من بالاتر هستن

    یان هموش جدا شد از همسرشون

    بچه داره

    برای خودم این عجیب بود چرا هموش این

    افراد جذب من

    یا درباره انفرادی هستن که هموش غز میزنن

    که یا همه شون از من انتطار داره که در باره مثله

    زندگی یا دیگا مثله کمکشون کنم

    بازهم از استاد عزیز ممنون فایل بی نظیر آماده

    میکنید برام

    واقعا ازتون و مریم خانم عزیز ساسپگذاریم میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: