پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 2 - صفحه 20 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

914 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علی هاشمی گفته:
    مدت عضویت: 1574 روز

    سلام به همه کسایی که دارن این کامنتو می‌خونن.

    خیلی خوشحالم بخاطر اینکه دوستان همه راحت الگو های تکرارشوندشون رو می‌نویسن و راحت خود افشایی میکنن

    چه الگوهای تکرار شونده ای درباره روابط، در زندگی شما هست؟

    خیلی فکر نکردم به این سوال. جوابش برام ی جورایی واضح بود. معمولا همیشه وقتی توی جمعی هستم حس میکنم اصلا وجود من حس نمیشه و خودمم نمیتونم خیلی ابراز وجود کنم. که برمیگرده به اعتماد به نفسم که درحال حاضر یکی از بالاترین اولویت هام هست که اعتماد به نفسم رو بالاتر ببرم.

    معمولا توی هرجمعی که میرم یا با هرکسی که آشنا میشم و ارتباط برقرار میکنم حس میکنم اصلا برای اونا / اون اهمیتی ندارم و همیشه حس میکنم آخرین اولویتشونم. برای مثال اگه ما ی اکیپ چهارنفره باشیم حس میکنم همه با بقیه خیلی بیشتر خوش و بش میکنن و صمیمی تر هستن تا با من. و تو این مثال این برای هر سه تاشون صدق میکنه

    یا همیشه افراد توانایی های منو دسته کم میگیرن نه فقط ی نفر خاص. مثلا اگه توی این جمع توانایی هام دسته کم گرفته بشه و برم توی یک جمع دیگه توانایی هام توی این یکی جمع جدید هم دسته کم گرفته میشه.

    و اینا اشتراک هایی هستن که معمولا آدمایی که باهاشون ارتباط برقرار میکنم دارن و البته ی بخشی ازش بیشتر ربط به عزت نفس داره که خیلی دارم روش کار میکنم تا بتونم بیشتر خودمو دوست داشته باشم و بیشتر برای خودم ارزش قائل باشم. البته که بهتر شدم نسبت به قبل امادهنوزم کلی جا دارم. خیلی وقتا به حرف مردم اهمیت میدم و نگران دیدگاهشونم و.‌..

    و آره این بود جواب من.

    موفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    جواد صنمی گفته:
    مدت عضویت: 2197 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم و دوستان خوبم و مریم بانوی محترم

    استاد بی نهایت از شما سپاسگزارم بابت این فایل های خوب و عالی

    الگوهای تکرار شونده در روابط

    سوال

    چه الگوهای تکرار شونده ای درباره روابط در زندگی شما است ؟

    ویژگی بد

    1.همینطور که در کامنت قبلی گفتم خیلی از افرادی که باهاشون دوست هستم یا کار میکنم افرادی سیگاری هستند

    با اینکه من خودم اصلا سیگاری نیستم و از بوی سیگار بدم میاد این رو جدیدا فهمیدم

    2. بعضی افراد باهام در تماس هستند که دوست دارن با من درد و دل کنند و از بدبختی هاشون بگن اما به لطف خدا با تکنیک های استاد یا میپیچونمشون و بازی رو دست میگیرم و یا اینکه اگر عزت نفس بالایی داشته باشم در اون زمان به طرف میگم که از بدبختی هات برام نگو میخواد ناراحت بهش میخواد نشه (البته من هم پیش میاد و نمیتونم کاری بکنم )

    3. کمی تا قسمتی هم افراد ناسپاس سر راهم سبز میشن که خودم اصلا دوست ندارم این مورد رو با اینکه میبینم چقدر نعمت داره توی زندگیش و میگم خدایا با این همه نعمت چرا ناسپاس هست پس و این هم برمیگرده به خودم البته

    ویژگی خوب

    1.بسیار افرادی سر راه من قرار میگیرند که واقعا آدم های خوبی هستند و دوست دارن به من کمک کنند و همیشه از بچگی به لطف خدا آدم های خوبی وارد زندگیم شدند

    2. خیلی از افراد به من اعتماد می‌کنند چون واقعا آدم معتمدی هستم و هر چیزی که باشه حس میکنم مال خودم هست و واقعا سعی میکنم امانت دار خوبی باشم

    3. افرادی با من برخورد میکنند که آدم های درستکاری هستند به لطف خدا و در کار خودشون عالی و حرفه ای و از عزت نفس بالایی برخوردار هستند

    4. جدیدا به لطف خدا دارم با آدم های مهمتر و بهتر و ثروتمند تر آشنا میشم و این رو حسش میکنم که دارم بهتر میشم به لطف خدا

    5.به لطف خدا آدم های شادتری رو برخورد میکنم حتی یک رهگذر برای یک سوال معمولی که با خنده و روی خوش باهام برخورد می‌کنه

    فعلا همین ها یادم اومد و الگو های منفی خیلی کمتر هست یا حداقل الان چیزی به ذهنم نمی‌رسه ولی در کل من خودم نسبت به قبل خودم خداروشکر خیلی بهتر شدم و خیلی کم مواد منفی رو تجربه میکنم

    ممنونم استاد عزیزم بابت این فایل های بی نظیر و گرانبها خدا پشت و پناهت باشه

    و‌منمنونم از دوستان عزیزم بابت این کامنت های خوب و عالیشون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    سجاد هوشمند گفته:
    مدت عضویت: 2506 روز

    سلام

    الگو هایی تکرار شونده منفی که از دوستانم دیدم

    _دیر اومدن سره قرار برام جالبه بعد هزار بار باز هم 1برام قابل حل نبود ولی الان دارم بهش فکر میکنم با توضیحات استاد میتونم بهتر تو ذهنم حلش کنم .

    2_سرکوب و بد شمردن دیگران و کارهایی که در راستای خود فرد نیست و تمجید شدید از مسیری که خود فرد میره .

    3_راستی آزمایی اطرافیان و مطمعن شدن از این موضوع که اطرافیان باید همیشه با من خوش قلب باشن و برای اثبات این جمله به خودشون همیشه اطرافیان رو در امتحان و ازمون قرار بدن .

    4_ عدم تحمل برتری دیگران نسبت به خودشون و تخریب هر کس و هر چیزی که بخواد یک درصد این فکر و ایجاد کنه که اون فرد برتر نیست .

    5_ نیاوردن وسیله و پس ندادن چیز هایی که قرض گرفته میشد.

    6_خوش رفتار شدن هنگامی که کاری با ادم دارن.

    و…..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    سعیده آیت گفته:
    مدت عضویت: 1300 روز

    بنام خداوندبخشاینده مهربان

    سلام به همه دوستان واستادعزیزتر ازجان

    درمورد این سوال یه چیزی که برا خودمم خیلی عجیبه جذب من درباره ادماییه که به نوعی درگیر مواد هستن میباشه

    من تو خانواده ای بزرگ شدم که پدرم حتی سیگارم نمیکشید و شوهرخواهرم هم همینطور

    یعنی ادمایی که به نوعی باهاشون بیشتر وقت میگذروندم اهل هیچی نبودن

    من تو بیست وسه سالگی عاشق پسری شدم که البته این عشق دوطرفه بود و تا خواستگاری هم پیش رفت

    ولی از اونجایی که پدرم مو رو از ماست بیرون میکشید یه روز گفت فلانی معتاد شده و تازه وارد اینکارشده و منم به هیچ عنوان راضی به این وصلت نیستم وبهشون گفت نه

    جون عشق اولم بود نمیخواستم باور کنم و خیلی مقاومت کردم ولی از اونجایی که خدا همیشه هدایتمون میکنه روند اعتیاد اون اقا صعودی پیشرفت کرد وبه جایی رسید که کاملا از ظاهرش پیدابود وبالاخره بعد از چندماهم فوت کرد

    بعد عاشق یکی دیگه شدم دست برقضا اونم اعتیاد داشت البته از نوع شیکش جون رابطمون در حد چندماه بود وخیلی هم جدی نبود نمیدونم چی مصرف میکرد ولی میگم که ظاهرش خیلی شیک و اکی بود ولی از اونجایی که به بوی مواد همراه با ادکلن اشنایی داشتم تا میرسید میفهمیدم چیزی استفاده کرده

    بعد هم که ازدواج کردم و همسرم قلیون میکشید البته اوایلش هر روز و گاهی روزی چند بار ولی به مرور کمترشد از وقتیم دخترم به دنیا اومد دیگه تو خونه نمیکشه ولی جایی باشه نه نمیگه گاهی هم سیگار میکشه

    نمیدونم چی باعث شده که در روابط عاطفی اینو تجربه کنم

    یه چیز دیگه هم اینه که من خیلی ژنتیکی خوب میتونم ادما رو متقاعد کنم و به قول معروف نوعی سنگ صبور بودم و راه حل میدادمو حسشونو خوب میکردم

    به همین دلیلم یه سری دوستا و اطرافیا همیشه منو گیر میاوردن که برام درد دل کنن و من نوعی میانجیگری کنم و مشاوره بدم

    البته بگم که خودمم دوست داشتم داستان ادما رو بشنوم وایده بدم وحال طرفو خوب کنم وازمهارت سخنوریم استفاده کنم

    ولی از وقتی با قانون اشناشدم خودمو کشیدم کنارو به عناوین مختلف نشون دادم که دیگه گوش شنوا نیستم برا مشکلاتشون

    یه چیز دیگم اینه که از بچه کوجک تا ادم بزرگ دلشون میخواد حرص منو دربیارن و خودم میمونم که بچه ها هم همینطورن و همشونم میگن کیف میده وقتی لجتو درمیاریم!!!!!

    چی بگم والا که نمیفهمم من چه باورایی دارم که حتی حس بچه کوچیکارم تحریک میکنم واسه حرص دادن من

    امیدوارم بتونم تا پنج شنبه دوره رو بخرم تا بتونم بفهمم علت این جذبها چیه و حلشون کنم

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    Sos گفته:
    مدت عضویت: 2578 روز

    به نام کسی که همواره توی قلبم صدای هدایتشو با قدرت بیشتری می‌شنوم که در مسیر درستی هستم

    سلام به استادی که توی هر فایلی زبان خداوند هستند برای کسی که توی راه شناخت حقیقت عالم اندیشه و تعقل میکنه

    سلام به بانو شایسته عزیز

    پروردگارا! بی تردید ما [صدای] ندا دهنده ای را شنیدیم [که مردم را] به ایمان فرا می خواند که به پروردگارتان ایمان آورید. پس ما ایمان آوردیم. پروردگارا! گناهان ما را بیامرز، و بدی هایمان را از ما محو کن، و ما را در زمره نیکوکاران بمیران.

    من شنیدم صدای منادی پروردگار عالم و ایمان آوردنم بیدار شدم آگاهی که از طرف خدا هست با وجودم لمس کردم فهمیدم خالق زندگیم خودم هستم ..

    این روزها هر فایلی که استاد توی سایت قرار میده یکی از نقاط ضعف من آشکار میشه باگ های ذهنیم و توی اعماق تاریک مغزم ریشه کردند را بیرون میکشه موضوع بسیار مهمه رابطه که من خیلی جای کار دارم تا بهبودش بدم مخصوص با دختر خانوم ها خوب ارتباط برقرار کنم خوب که فک میکنم از دوران کودکی بیشتر تنها بودم توی خودم و افکارم سیر میکردم خیلی خجالتی به دور افراد با خودم بازی می‌کردم وقتی با قوانین ثابت الهی آشنا شدم تبدیل به یک آدم جدید ایمان به خداوندی که همیشه باهام بود

    خیلی از کارهام پیشرفت های زیادی کردم ولی هنوز توی ارتباط برقرار کردند ضعف دارم که این فایل بهم یک انگیزه و ایمان باید وارد این ترسم بشم منم میتوانم یک رابطه بسیار خوب عالی داشته باشم با یک دختر خانم داشته باشم از کجا باید شروع کنم ایده ها بهم گفت شد باید عمل کنم مطمن هستم توی مسیر اون شخص که قراره هم فرکانس من بشه خلق کنم تمام حضوصایت که میخوام توی ذهنم و قلبم به وجود اومده خوشحالم ….

    توی مسیر کاریم اتفاقات بسیار خوبی در حال شکل گیری هستند که مطمن هستم تا ماه های آینده به یک ثروتمند دلاری تبدیل میشم حسش میکنم بسیار نزدیک شدم بهش حس فراوانی تمام وجودم را گرفته حس ثروتمندی که خواسته منه به سرعت شگفتی بهش نزدیک شدم

    به اولین خواسته ام رسیدم روزی از خداوند درخواستی داشتم هر چیزی که بخوام نقد خرید کنم این اتفاق افتاد موبایلی که دارم این کامنت فوق‌العاده الهی مینویسم چند روز پیش نقد خریدم ، مانیتور کامپیوتر نقد خریدم خدایا شکرت بهم درآمد فوق‌العاده بخشی

    خدایا شکرت یک پلن بیزنس چند ساله برای خودم نوشتم که منو تبدیل میکنه به یکی از ثروتمندان جهان رشد انفجاری منه شروع شده البته با رعایت قانون تکامل درکم از جهان فرکانسی بیشتر شده ..

    میلاد پسری از نور

    در پناه خداوند متعال

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    مریم بانو گفته:
    مدت عضویت: 1304 روز

    به نام خدای عشق و معجزه و ثروت و مهربانی

    سلام به استاد عزیزم

    سلام به استاد مهربانم

    سلام به ابراهیم زمان

    شکر بر نام خداوندی که آغوشش امن و امان است

    شکر بر نام خداوندی که هم با تو هم با من هم با همگان است

    شکر بر نام خداوندی که زندگیم را سر و سامان است

    شکر بر نام خداوندی که خالقی نیکو بر جهان است

    شکر بر نام خداوندی که مارا روزی رسان است

    شکر بر نام خداوندی که نورش روشنگر دیدگان است

    استاد عزیزم روزی هزار بار خداروشکر میکنم بخاطر شما و آموزش هاتون.بخاطر وجود نازنین تون .خدارو شکر میکنم بخاطر خانم شایسته عزیزم که یه الگو عالیه برای ما خانم ها

    خداروشکر بخاطر کامنت های بچه های این سایت .

    استاد عزیزم من خیلی دوست داشتم کامنت بنویسم ولی انگار نمی‌تونستم .ولی امروز که برای چندمین بار این فایل و گوش کردم .یهو دیدم دارم می‌نویسم دستام می‌لرزه و اشک میریزم و بهترین حس دنیا رو دارم تجربه میکنم .

    استاد عزیزم در مورد الگو های تکرار شونده من وقتی رو حرفاتون فکر کردم و دقت کردم تو روابطم دیدم من با هر کسی که رابطه دارم یا از همون اول یا بعد یه مدت حسادت خیلی شدیدی رو تو اطرافیانم حس میکنم .حتی توی نزدیکترین اعضای خانوادم .قبل از اینکه با شما و آموزش هاتون آشنا بشم .با خودم فکر میکردم که شاید بخاطر اینکه که من زیبا هستم شاید دوستام بهم حسادت می کنن یا شاید من دارم تو زندگیم موفق میشم .یا اینکه آدم شادی هستم یا …هزار تا یای دیگه

    الان که این سه تا فایل جدید و عالی شما رو گوش کردم و به رفتارهای خودمم دقت کردم دیدم من وقتی میرم یه لباس میخرم یا قبل که می‌خریدم چون الان دارم روی خودم کار میکنم و سعی میکنم اینطوری فکر نکنم .همش به این فکر میکردم که لباسم یه مدلی باشه که از لباس همه دوستام یا فامیل بهتر باشه که منو دیدن حسرت بخورن یا اینکه آرایشگاه میرفتم که مثلاً ناخنم و درست کنم یا اینکه موهامو رنگ کنم به جوری باشه که هر کی منو دید بگه ووووو چقدر زیباست یا چقدر از ما بهتره .بعد دیدم من ناخواسته خودم آدمهای حسود و به زندگیم دارم دعوت میکنم .تازه از این مدل رفتارهای آدم های اطرافم هم خیلی ناراحت میشدم یا حرص میخورم یا بهشون توجه میکردم .نمیگم الان صد در صد بهتر شدم چون باید بیشتر و بیشتر روی خودم کار کنم تا بهتر و بهتر بشم .

    استاد عزیزم من با عشق و علاقه خیلی زیادی حرفاتون و گوش میکنم و به آموزش هاتون تا اونجایی که تونستم درک کنم و بفهمم عمل کردم .هر روز و شب با صدای شما میخوام و با صدای شما بیدار میشم .

    عاشقانه دوستتون دارم .

    عاشقانه مریم عزیزم و دوست دارم

    عاشقانه بچه های سایت و دوست دارم .

    استاد عزیزم با تو می‌دونم که دیگه نمی‌رم رو به تباهی

    دیگه راه و اشتباهی نمی رم سمت سیاهی

    استاد عزیزم این اولین کامنت من هست امیدوارم کامنت های بعدی بهتر و بهتر باشه

    خیلی دوستتون دارم .شما و مریم عزیزم و به خدای بزرگ و مهربان میسپارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    Hadis nemati گفته:
    مدت عضویت: 2163 روز

    سلام

    استاد بابت این دو تا فایل خیلی سپاسگزارم

    من یه سالی بود که همش از خودم می‌پرسیدم چرا یه چیزایی تو زندگیم تکرار میشه از ده سال پیش تا حالا….

    چند وقت پیش فهمیده بودم که یه چیزایی اشتباه یه کد هایی نادرسته ولی نمیفهمیدم که چه کدهایی هست ولی شکر خدا الان یه کم جلوی پام روشن تر شده به امید روزی که بتونم دوره کشف قوانین خریداری کنم.

    سوال اول:چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما شدیدترین احساسات رو در شما برانگیخته میکنند؟

    1-بی حرمتی و انتقاد از خودم و عزیزانم(چون نظر دیگران برام مهمه،پاشنه آشیل بقیه مهم هستن ن خودم)

    2-بی توجهی و بی اعتنایی و تردشدن توسط همسرم( با خودم در صلح نیستم که توجه و ارزشمندی رو از همسرم گدایی میکنم)

    3-فضولی کردن آدم ها تو زندگیم،توی وسایل شخصیم…

    واقعا استاد خودم از این کار متنفرم

    4-کنترل گرا بودن همسرم و همش میخواد منو کنترل کنه( استاد من فکر میکنم یه باور شرک آلود پشت قضیه س.مثل اینکه انگاری خدا شده همسرم و اون باید مواظب من و آبروم باشه که باعث میشه بیرون چنین رفتاری با من بشه)

    5-رفیق بازی کردن همسرم که چرا با من و بچه هام نیست،چرا همش میخواد با دوستاش باشه

    بودن با اونا رو به بودن با ما ترجیح میده؟؟؟(این حس قربانی شدن،حس کافی نبودن،حس لیاقت نداشتن رو به ما تزریق میکنه)

    6-هر خواسته ایی که از همسرم دارم یا رد میکنه یا بر عکسش انجام میده.

    الان 5سال از خودم میپرسم دلیلش چیه ولی باز سر در گمم !!!!

    سوال دوم:چه آدم هایی را جذب می کنم؟؟،

    1-کنترل گرا

    همه ش میخوان منو کنترل کنن خیلی کم براشون خواسته و احساس من مهمه

    2-اشخاصی رو جذب می‌کنم که آدم هایی تنهایی هستند

    3-آدم های مغرور خودخواه و بی عفت کلام

    که همیشه حرف،حرف خودشونه.

    4-آدم هایی که زخم زبون دارن و با حرف و کنایه هاشون باعث دلخوری من میشن(البته الان این آدم ها کمتر شدن یا روی خوبشون بهم نشون میدن)

    استاد خودم اصلا اهلش نیستم از دل شکستن متنفرم

    5-آدم های شکاک و خیلی کم حسود.

    استاد خودم اصلا اینجوری نیستم و از این کار متنفرم

    6-از نظر مالی برام هزینه نمیکنن

    برای پیشرفت و موفقیت حمایتم نمیکنن

    7-خیلی وابسته خانواده خودشون بودن ولی برعکس من وابستگی ندارم چند وقت یه بار میبینمشون

    8-تو دایره ارتباطی من آدم مستقل از نظر مالی و با اراده و ثروتمند خیلی کم هست

    9-آدم های خسیس و یه جور ناراضی از همه چی

    10-آدم های جستجوگر، که همش میخوان از کار و زندگی بقیه سر در بیارن و به وسایل بقیه بدون اجازه دست میزنن

    خودم از این کار تا سر حد مرگ متنفرم

    11-رفیق باز بودن همسرم(چه همسر قبلی م چه همسر فعلیم)

    ……

    فعلا همیناست

    ولی استاد خواهشا بگید باید چیکار کرد.

    با سپاس فراوان از شما و خانم شایسته

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    فهیمه پژوهنده گفته:
    مدت عضویت: 2413 روز

    بهبنام تنها فرمانروای آسمان ها و زمین*

    سلام به استاد گرانقدر و شایسته ام

    سلام به بانوی اول سایت مریم شایسته عزیزم

    سلام به دوستان ارزشمند و پرتلاشم در جهت بهبود

    استاد جان همینجا میخوام یک اعترافی بکنم من در موضوع خودشناسی به شدت ضعیغم، یعنی گاهی فکر میکنم خودمو نمیشناسم، یعنی تو شناخت خودم گیج میزنم، چرا اینو میگم چون برای جواب. دادن به این سوال و سوال فایل قسمت 1 هم گیچ میزدم. نمیدونم سحت میگیرم یا بخاطر عدم شناخت درست از خودم و اتفاقات و آدم های اطرافم هست.

    یا شاید دچار یک گیجی شدم چون فهیمه این روزا اصلا مثل فهیمه چندسال قبل فکر نمیکنه و یکسری چیزا در ذهن و وجودش کمرنگ شده یا شایدم اون اصل ها رو گم کردم و برام بی اهمیت شدن.

    اما اینو کاملا باور دارم تنها راه شناسایی باورهای بنیادینم از پیدا کردن الگوهای تکرارشونده میگذره.پس باز هم مصمم میشم تا فکر کنم، با اینکه جوابی به ذهنم نمیومد اومدم چندتا کامنت خوندم و گفتم شروع کنم به نوشتن و اینجا تا جای امکان بلند بلند فکر کنم و اینطوری برای جواب دادن به این سوال تمرکز بیشتری بذارم.

    سوال:

    چه الگوهای تکرار شونده ای درباره روابط، در زندگی شما هست؟

    در روابط عاطفی با همسرم

    در روابط با دوستانم

    در روابط با همکاران که باهاشون کار کردم

    در روابط با پدر و مادر و 2تا برادرهام

    واقعا فکر میکنم چندتا دایره بی ربط بهم تو ذهنم کشیدم حالا باید ک. م.م /ب. م. م پیدا کنم. البته ظاهرا این دایره ها رو با هم بی ربط هستند اما همشون از یک دایره ایی در درون من شروع شدند و ایجاد شدند که اون نقطه همون باور بنیادین در درون و وجود منه.

    میدونین فکرکنم دایره هام وسعت هاشون خیلی زیاده اصلا خودشون یک دایره جدا میتونن بشن. خب…

    الان فهیمه جدید ارتباطاتش خیلی تغییر کرده اصلا این مهاجرت خودبه خود کلی چیزها رو کمرنگ کرده.

    ولی از همسرم اگر شروع کنم که یک ویژگی مشترک داره که در بقیه رابطم میتونم به وضوح ببینم صداقت و روراستیش هست، اینکه انسان پرتلاشی هست و در بقیه هم اینو میبینم.

    اینکه همسرم هرزگاهی لنگ پول میشه و همینطور در دوستانمم اینو میدونم که اینجوری هستن اما الان که فکر میکنم کسی برای پول به من زنگ نمبزنه یا درخواست کمک کنه.

    الان که به دوستانم نگاه میکنم اغلب از مسائل عاطفی و ارتباط هاشون مسئله دارند، قبلا نقش مسئله حل کن و کمک کننده و سنگ صبور بودم اما سالهاست که این موضوع دیگه با دوستانم ندارم و حتی ارتباط با دوستانم محدود به زمان هایی شده که حالشون و رابطه شون عاایه. الان که دقت کردم همسرمم در مورد ارنباط با پدرش مسئله داشت اما الان به طرز جالبی این ارتباط شون داره شکل و رنگ بهتری میگیره. طوری که وقتی ما مشهد بودیم حتی پدرشوهرم یکبار هم خونه ما نیومد(البته زمانی که همسرم خونه استراحت مطلق بودن برای دیسک کمرشون، اومدن و چقدر هر دومون سورپرایز شدیم، این اتفاق مربوط میشه به سال99که من تازه توی سایت رسما عضو شده بودم و سفر به دور آمریکا رو دنبال میکردیم)

    یادمه شرکتی هم که کار میکردم مدیر شرکت هم در مورد رابطه اش با همسرش مسئله داشت.

    و البته باید بگم من فکر میکردم باورهام در موضوع روابط خوبه و کلا روابطم با آدما خوبه و مسئله ایی ندارم اما الان که عمیق تر نگاه میکنم یک چیزای ریزی در اون عقب مقب های ذهنم در مورد باورهای روابط مسئله داره.

    مثلا من با پدرشوهر و مادرشوهرم مشکلی ندارم و خیلی هم ارتباط خوبی باهاشون دارم حالا شاید خیلی باهاشون صمیمی نیستم اما خداروشکر اصلا این حرف های مادرشوهر و عروس رو ندارم اما باید بگم خواهرشوهرهام حتی عروسی داداش شون هم نیومدن و با اینکه اوایل با من لااقل یک سلامی داشتن اما بعد از عروسی مون که با همسرم از اول تو قهر بودن با منم الان همین حالت هستن و اصلا سال هاست ندیدمشون با اینکه نه حرفی نه دعوایی.

    که همیشه برام سوال بود که چرا اینطوری هستن و همسرم میگفت فکر کن خواهرشوهر نداری، اونا مدلشون اینه درست نمیشن بیخیال شون شو… خودشون با خودشون قهرن حالا اینکه بی دلیل با منم حالت قهر دارند از نظر اونا طبیعی بود و مدل شون این بود. حالا قضیه چیه من چه باوری در این موضوع دارم که همچین خواهرشوهرهایی دارم نمیدونم، یا اینکه مدار من با اونا و مدار اونا با من چقدر متفاوته که اصلا همون یک ذره ارتباط هم دیگه نیست.

    واقعا اشنراک این روالط رو متوجه نمیشم و برام پیدا کردن الگوهای تکرارشونده سخته.

    از یک طرف من دوستان با محبت و سخاوتمندی دارم که خیلی با من در ارتباط هستند و کلی با من در تماس هستن. اصلا یک دوست دوران دبیرستانم هست سال ها ندیدمش اما هراز چندماهی ایشون به من زنگ میزنه.

    راستی من خواهر ندارم و اینکه خواهرشوهرهام رو دوست داشتم و خوشحال بودم مثل خواهر هستن برام و چـون اختلاف سنی نزدیکی داریم، اما اینا همه تخیل بود وقتی در دوران عقد رو خواهر شوهرهام به عنوان خوهر حساب کردم شرایط جوری رقم خورد که نه تنها خواهر بلکه خواهرشوهر هم انگار ندارم.

    الان ابن به ذهنم زد حساب کردن رو آدم ها ممنوع،به هر عنوانی به هر نسبتی روی آدمها حساب نکن اون خداست که همه چیز میشود همه کس را…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    محجوبه گفته:
    مدت عضویت: 2384 روز

    رد پای 13 از تعهد 40 روزه.

    سلام سلام

    سلام به استاد عزیزم دوستای مهربونم و مریم جون.

    گاهی الگوی تکرار شونده میشه خیلی مثبت باشه.ینی دقیقادر راستای خاسته هات باشه.

    من دقیقا بخام بگم از قبل از عید تمرکز کردم روی مکانهای زیبا هر جا که طبیعت میبینم چه تو فضای مجازی چه در فضای واقعی از ته دل خدا رو شکر میکنم و اگر در فضای مجازی باشه خودم رو اونجا تصور میکنم و برای اون طرف ارزوی خوشبختی میکنم.

    این شده الگوی تکرار شونده من و اما نتایجی که از این تمرین گرفتم

    1.از عید تا حالا این دومین سفر رویایی من هست.البته غیر از سفرهای کوتاه دو روزه.منی که در سال فقط یکبار مسافرت میرفتم و نهایتا دو بار اونم خیلی کوتاه.

    2.خداای من باورم نمیشه همین چند وقت پیش شاید 3 هفته پیش پیج یکی از بلاگرها که تو اروپا مسافرت میکردن رو میدیدم که با فولکس واگن همه جا با همسرش میرفتن کلی ذوق میکردم وقتی بارون میومد وقتی هوا نم میزد وقتی افتابی میشد وقتی هوا خنک و تمیز بود رو نگاه میکررم خودمو اونجا تصور میکردم و الان به طور معجزه سا من تو نقطه ای هستم که قدم به قدم جاهایی مثل همون مکانها حتی دریاچه هایی مثل پرادایس زیبا رو دارم تجربه میکنم.و فقط از صب تا شب هر لحظه میگم الهی شکرت سبحان الله امروز اونقدررر ذوق کرده بودم که فقط اشک تو چشام جمع شد از این قانون بدون تغییر خداوند.

    از اینکه نشد هر موقع من تمرکزمو فوکوس بزارم روی زیباییها و طبیعت و نرم اون زیباییها رو تجربه نکنم.

    تو این یکی سفر که باز هم با تور اومدیم و پیشنهاد میکنم برای تمام کسانیکه وسیله نقلیه ندارن یا رانندگی براشون سخته حتما با تور برن مسافرت ولی حتمابرن چون اولا با ادمهای جدید اشنا میشی دوما تجربه زیادی از بقیه در مورد سفر کسب میکنی سوما میتونی الگوهای زندگی رو تو ادمها پیدا کنی و اگاهتر بشی.

    تو این یکی سفرم با زن و شوهری اشنا شدیم که الان بازنشسته بانک هستن و شاید بیشتر کشورهای معروف گردشگری رو رفته باشن.در صورتیکه این الگوی من بود که اگه یه روز پا به سن بزاریم دیگه شاید مسافرت نریم یا گمتر بریم یا اگه بریم دیگه انرژی الان رو نداریم ولی میبینم با این سن و سالشون چقدر زن و شوهر شادی هستن و مهمتر اینکه با اکثر کارمندا فرق زیادی دارن اونم این‌که به فکر اندوخته کردن پول نیستن برعکس خیلی از بازنشسته ها که به فکر خرید خونه بزرگتر یا باغ یا حتی جور کردن سرمایه برا بچه هاشون هستن و هیچ خیری از زندگیشون نمبینن نیستن.بچه هاشونو داماد کردن و میگفت دیگه ما مسئول بقیه زندگیشون نیستیم از اینجا به بعد خودشون میدونن و خودشون.

    نگاهی که در کمتر پدر مادر ایرانی یافت میشه.

    چقدر کیف کردم از این همه عزت نفس و خود کفایی و از همه مهمتر اینکه چه الگوی خوبی هستن برا بقیه پدر مادرا.

    اون طرف یک مادری با سه تا بچه 3 قلوی 13 ساله اومدن سفر بدون اینکه به کسی وابسته باشن خودشون 4 نفری بازی میکنن میگن میخندن و به قول یکی از همسفرا خودشون برا خودشون کافین و با هم حال میکنن.

    خدایا شکرت به خاطر این سرمای هوات تو چله تابستون.الان که دارم تایپ میکنم تو تراس یک اقامتگاه جنگلی هوای خنکی که اطراف کلبه یک طرفش پوشیده از جنگلهایی با درختانی بسیار بلند شبیه درختای اون جنگل معروف که استاد تو سفر به دور امریکا رفته بودنه و طرف دیگش مزارع برنج با عطر و بوی برنجی که مست میشی و تداعی کننده این دو ایه در وجود منه که؛

    ما زمین و اسمان را مسخر شما کردیم..

    پس کدامین نعمتهای خدایتان را انکار میکنید

    وزش باد خنکی که انگار داره با بوی این گیاهان برنج رقص الهی میره.

    زبان من قاصره از بیان حال امروزم که چه طور قانون و الگوها به این خوبی جواب میده چه در بعد منفیش چه در بعد مثبتش.

    دوستان عزیزم اینو بدونین اگر یه وقتی دلتون هوای سفر یا هر جاییکه دوسش دارین رو کرد فقط خودتون رو ببندین به توجه به اون مکان به زیبایی هاش و تجسم کردن.البته که فقط با حال خوب و از ته دل باشه.

    باور کنین به چند ماه نمیکشه خدا جوری براتون جور میکنه که نمیفهمین از کجا جور شد.

    خدایا شکرت به خاطر تمام ادمهای مهربونی که تو این سفر همراهم کردی.خدایا شکرت به خاطر استاد عزیزم.خدایا شکرت به خاطر این محفل الهی این سایت نورانی که نورش هدایتگر همه ادمهاییه که میخان به خداشون برسن.

    الهی صد هزار مرتبه شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      نجمه رضائی گفته:
      مدت عضویت: 2167 روز

      سللاااام گرم منو پذیرا باش دوست عزیزم

      خدایا نمیدونی چقدر حالم عالی شد با خوندن خط به خط نوشته هات

      وای وای مخصوصا اینکه از کلبه جنگلی و بوی برنج گفتی

      خدایاشکرت چی آفریدی تو

      چقدر قشنگ چقدر عالی

      خودمو تو اون فضا تصور کردم خیلی عالی بود

      امیدوارم به زودی به سفرهای رویایی هدایت بشم.

      ممنونم ازت که با نوشتن این کامنت زیبا ،حال و احساس قشنگی برام ساختی

      امیدوارم سفرهات روزافزون باشه و درپناه الله یکتا شادو خرم باشی.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      وجیهه بانو گفته:
      مدت عضویت: 2079 روز

      هزاران درود به شما محبوبه خدا

      بههههه بهههههه چه توصیف عالی و دلچسبی..

      ممنونم دوست خوبم که ما رو هم با خودت همراه کردی در این تور جنگلی که از اون هوا و فضا و صفا لذت و حظ کافی رو ببریم….

      افرین به شما که این الگوی تکرار شونده رو ثبت کردی تا هم برای خودت و هم برای دوستانی که هدایت میشن به کامنت قشنگت نمونه ایی باشه از زیبایی های خداوند از قوانین ثابت الهی..

      برایشما محبوبه عزیز سراسر عشق و مهر و نور الهی رو طلب میکنم و امیدوارم همیشه در فرکانس عالی سفر و شادی و گشت و گزار باشی..

      (ی عالمه استیکر لبخند و قلب برای شما)

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    ندا گفته:
    مدت عضویت: 2029 روز

    سلام خدمت استاد عباس منش عزیز

    از همون اولین روزی که این فایل رو گذاشتید من یکبار گوش دادم و دیگه گوش ندادم چون خیلی حقیقت بود و من داشتم فرار میکردم ازش

    فایل های مربوط به رابطه یا یکسری از جلسات قدم های یک تا سه که خریده بودم یا حتی عزت نفس که در مورد رابطس رو گوش داده بودم و تقریبا همیشه مطمئن بودم رابطه ای که در اون هستم اشتباهه و اینطوری نباید باشه رابطه ای که 6 سال تموم طول کشیده بود و من همون چند ماه اول فهمیدم درست نیست ولی هی طولش دادم و من مثل یک گاری خراب به زور کشیدم دنبال خودم و مسیری که میتونست خیلی لذتبخش باشه رو برا خودم سخت کردم.

    من این رابطه رو بعد تموم شدن یک رابطه سه ساله شروع کرده بودم، دقیقا اونم میدونستم غلطه ولی ادامش دادم و بعد اون دوباره وارد یک رابطه کوتاه مسخره چند ماهه شدم و بعد این رابطه چند ساله

    دقیقا چیزی که تکرار شد این وسط این بود که آدم های رابطه های من بی نهایت مهربون با موقعیت اجتماعی خوب بودن که ظاهر قضیه عالی بود و برا هر کی تعریف میکردم همه میگفتن عالی بچسب بهش ولش نکنی ها، اگر هم مشکلی هست تو مقصری

    ولی واقعیت قضیه این بود که اونها ادم های خوبی بودن که تلاش کرده بودن و به یک موقعیتی رسیده بودن که خوب بود ولی همیشه من اولین رابطشون بودم چرا چون اعتماد به نفسشون پایین بود چون ناشی بودن چون ارتباط با یک زن رو بلد نبودن چون نیاز به محبت داشتن و توی خونوادشون مشکل داشتن.

    و من هم اتفاقا یک آدمی رو میخواستم که با کسی نبوده باشه چون شنیده بودم ادم هایی که مثلا قبلا دوست دختر داشتن پس خوب نیستن پس هرزه هستن، من ادمی رو میخواستم که خیلی دوستم داشته باشه که خیلی قربون صدقم بره که محبت زیادی که شاید خیلی بهم نشده بود رو بهم بده که فقط یکی باشه که اطرافیانم نگن تو بلد نیستی تو خیلی ساده ای و کسی طرف تو‌ نمیاد، که یکی باشه که باهاش بگم و بخندم و مشکلات رو مطرح کنم و در واقع اون یک جور ناجی نهایی باشه برام، که من رو برا ازدواج بخواد که موقعیت هایی که من بهشون نرسیده بودم رو بهم بدن، دکترایی که موفق نشده بودم بگیرم، اون داشته باشه، زندگی در تهران و بعد هم مهاجرت به خارج از کشور رو که من همیشه آرزوشو داشتم بهم بی دردسر بده، کارهایی که تنبلیم میومد که انجام بدم رو اونا مجبورم کنن انجام بدم، که پولی که نداشتم رو اونا بهم بدن

    و در نهایت دقیقا همه این سه تا این بودن ولی کمبود محبت و عزت نفس پایین و ترسهاشون باعث میشد این رابطه اولش خیلی هیجانی شروع بشه و همه چی به نظر خوب و حل شده بیاد، منم که آدم خوب و مهربون و حمایتگر هر طوری طرف میخواست رفتار میکردم، هر وقت اونا میخواستن بودم هر وقت نمیخواستن نبودم و مشغول کار خودم.

    توی رابطه اولم فراری از رابطه جنسی و همش تذکر میدادم که نمیخوام تا بعد ازدواج رابطه ای باشه و از طرفم اصرار و از من انکار، یک ادم بی اعتماد به نفس که بودن با من بهش اعتماد به نفس میداد و در نهایت رابطه اینطور تموم میشد که خیلی دوستت دارم ولی خونوادم راضی نیستن و نمیخوام آسیب ببینی و بعدش حدودا یکسال اصرار داشتن به تموم کردن رابطه و اینکه برو دنبال زندگیت و از من اصرار که نه من دوستت دارم و همه تلاشم رو میکردم و اخرش هم اینطوری تموم میشد که دقیقا بهم میگفتن دیگه دست و پا نزن و هر چی بیشتر این کار رو میکنی بیشتر از چشممون میفتی و یک مکالمه بد و بعد دیگه جوری میرفتن که پشت سرشون هم نگاه نمیکردن

    توی رابطه دومم که طرف خوب بود، ولی اعتماد به نفس پایینی داشت و دقیقا میخواست خودش رو به من بچسبونه که به ی جایی برسه ولی در نهایت ی طور مسخره ای تموم شد

    توی رابطه سومم هم دقیقا همینطور بود که اولین رابطه جدی اون طرف بودم خیلی از سادگی و صداقت و ظاهر من خوشش اومده بود و پر از جذابیت بودم براش و ایشون یک موقعیت اجتماعی و خانواده عالی داشت که واقعا از خوشحالی تو پوست خودم نمیگنجیدم چون همه چیزهایی که میخواستم رو داشت ولی تا من بهش پیام نمیدادم پیام نمیداد همش من باید دنبالش میبودم چون اون افسرده بود چون علیرغم مهربونی بینهایتش بلد نبود ارتباط گرفتن رو چون تصور خیلی کمالگرایانه ای از ازدواج داشت چون فکر میکرد باید حس و کشش جنسی خیلی زیادی داشته باشه تا بشه ازدواج کرد چون اعتماد به نفس پایینی داشت و منی که همون چند ماه اول فهمیدم نمیخوامش ولی با این تصور که حالا درست میشه که حیفه از دستش بدم اینقدر کش دادم رابطه رو تا در نهایت با یک مکالمه تکراری که خیلی دوستت دارم ولی نمیتونم باهات باشم و بیشتر از این دست و پا نزن چون بیشتر از چشمم میفتی و رفت و پشت سرش هم نگاه نکرد.

    دیگه اینجا بود که سیلی رو‌ خوردم از جهان و دیدم یک الگو داره تکرار میشه و در واقع مشکل منم

    عزت نفس پایین من، نیاز به محبت داشتن، خودم رو به اندازه کافی دوست ندارم و میخوام یکی بیاد اون دوست داشتنی که من نسبت به خودم ندارم رو بهم بده.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      ندا گفته:
      مدت عضویت: 1805 روز

      سلام ندای عزیزم

      کامنت زیباتون رو خوندم و وقتی اسمتون رو دیدم و متن رو خوندم یکم حقیقتا جا خوردم چون منم زندگی خییلییی مشابه شما رو داشتم ولی الان حس میکنم خیلی بهتر شدم و از اون ندای وابسته و احساسی و متکی که همش منتظر بود یکی بیاد نجاتش بده از این وضعیت تبدیل شده به یک ادم رها و منطقی تر

      خیلیییی هنوز جای کار دارم اما همه چیز باید قدم قدم پیش بره و میدونم ک قطعا از پسش برمیایم

      امیدوارم تو این مسیر قوی و صبور و ثابت قدم باشی و بیای از نتایج‌خوبت بنویسی عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        ندا گفته:
        مدت عضویت: 2029 روز

        ممنونم ازتون و برای منم جالب بود گاهی نشونه ها همینقدر عجیب خودشون رو نشون میدن.

        بنیادی حل کردن یکسری از مشکلات واقعا توان و نیروی زیادی میخواد که فقط با داشتن باور و ایمان قوی آدم میتونه انجامش بده. اینکه وقتی چیزی مشکل داره بنیادی حلش کنی و اصطلاحا آشغال هارو ندی زیر فرش و تصمیم بگیری و درست حلش کنی. اتفاقی که بعد از انجام این کار برات میفته، حس قدرت و رهایی بینظیری هست که پیدا میکنی.

        منم برات آرزو میکنم که این حس رو تجربه کنی ندا جان

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: