پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 2 - صفحه 22 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

914 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهرا قنبری گفته:
    مدت عضویت: 2345 روز

    سلام به شما استاد بینظیرم

    من جدیدا متوجه یه الگو تو ادمایی که بهشون برمیخورم شدم

    اینکه ادما شروع میکنن به خود افشایی پیشم

    حسم به این موضوع اصلا بد نیست ولی واسم عجیبه این رفتارشون که راحت از نودشون و نوع نظرشون واسم میگن

    نمیدونم شاید این برخوردشون از حس اطمینان به من میاد(چون انصافا ادم مورد اطمینانی هستم)

    یا از نوع اعتماد به نفسم که خیلی زیاد جدیدا بالاتر هم رفته

    یا ازین احساس من که دوست دارم ادمارو بررسی کنم و قانون تو وجودشون پیدا کنم جهانم داره بهم نشون میده قانون هارو

    یه موضوع دیگه این که ادما خیلی زیاد حرفم قبول دارن و هر چی بگم راحت میپذیرن

    اینو هم فکر کنم واسه قوی شدن تو اعتماد به نفسمه که هر چیزی که میگم در واقع پس ذهنم دارم به خودم میگم و تا جایی که در توانم باشه خودم اجراش میکنم

    یه موضوع دیگه اینکه چقدر زمان و گذشت زمان واسه ماهایی که داریم تو این محیط سایت رشد میکنیم باعث رشدمونه من الان خودمو با قبلم میسنجم اصلا ربطی به اونموقع خودم ندارم این موضوع به وضوح خودم متوجش میشم

    ادما بینهایت میخوان که واسم کار انجام بدن

    ادما میخوان که نظر منو تو هر کارشون بدونن

    راحت بهم اطمینان میکنن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    فهیمه ومحمد گفته:
    مدت عضویت: 2387 روز

    سلام استاد نازنینم و خانم شایسته عزیز

    چه الگوهای تکرار شونده ای درباره روابط، در زندگی شما هست؟

    استاد شما تو مثال‌هایی که زدین فرمودین کسایی هستن که با افرادی دوستن که دوست زیادی ندارن ،،استاد عزیز من دوستام اینجوری نیستن بلکه برعکس خودم اینجوری هستم من دوستان زیادی ندارم و از اول زندگیم تا الان دوستان صمیمی که داشتم شاید 3نفر بودن دوستان معمولی داشتم تو مدرسه و دانشگاه اونم چون همکلاسیم بودن باهاشون دوست معمولی بودم وگرنه فکر نکنم با همونا هم دوست میشدم درصورتی که با هر فردی که دوست شدم چه معمولی چه صمیمی اونا ها با افراد زیادی دوستن ،هرجا میرن چه سرکار چه همسایه یا جایی دیگه سریع باهاشون دوست میشن اما من نه ،،الان که دارم این کامنت رو مینویسم حرفهای پدرم یادم اومد همیشه میگه دوست چه معنی میده،من اینهمه تو این شهرم دیدین با کسی رفاقتی کنم ،،اینم بگم پدرم با ‌آدمهای زیادی ارتباط داره و دوست هم داره اما همیشه این حرفا رو به ما میزنه، به من و خواهرام میگه شما خودتون چند نفرین دوست نمیخواین که ،یابه خواهر کوچیکم که میخواد با دوستاش بره بیرون میگه با خواهرات برو ،با دوستات لازم نکرده این دوستات تورو بیچاره میکنن از راه بدرت میکنن،،

    استاد من تو خانواده نقش دختره خوبه رو دارم که هوای پدر و مادرشو داره،کارتهای بانکی دسته منه،دفترچه بانکی مامان دسته منه خلاصه کسی پول و یا چیزی مهمی داره به من میده به من اعتماد داره البته‌ اینو اینجا بگم این قابل اعتمادبودن از نکات مثبته منه که برام ارزشمنده ،،،بابام همیشه میگه فهیمه پشتمه ،،مامانم هر وقت مریض بشه من باهاش برم دکتر ،دادشم میخواد بره دکتر که همراه‌ بخواد بابام میگه با فهیمه برو ،،خواهرام میخوان لباس بخرن کارتو بابام به من میده میگه با فهیمه برین ،سندا و مدارک پیشه منه ،،خلاصه هرکی بخواد کاری کنه فهیمه باید باشه به قول عزیز دلم میگه تو مامانشون شدی ،،،،،با اینکه من همه کار براشون میکنم اما مثلا غذا باشه یا میوه مامانم برای من نگه نمیداره بیشتره مواقع اما برای برادرم و یه خواهر دیگه که اصلا هر کار دلشون بخواد انجام میدن و حرف گوش نمیدن اول برای اونا نگه میداره ،یا بابام خیلی کم پیش میاد بگه پول لازم داری ،یا برای عید به من نمیگه یا به ندرت میگه برات لباس بخرم ،اما برای خواهر و برادر دیگم راحت براشون میخره، البته من خودم از موقعی که دانشگام تموم شد رفتم سرکار دیگه روم نشد بگم بابا بهم پول بده الانم نمیگم نمیدونم از غروره ،از خجالت کشیدنه یا اینکه اگه بگم بهش غر بزنه ،

    یه مورد دیگه که تو کامنت جلسه قبل گذاشتم زنگ زدن و پیام دادنه که درمورد عزیزم چند وقته داره تکرار میشه ،و خیلی احساسات بدی بهم دست میده احساس بی اهمیت بودن ،بی ارزش بودن ،دوست نداشتن ،،،و دقت که کردم تو فامیل و دوستام هم همینجور ه حتی دوست صمیمیم که مثل خواهر هستیم باهم ،،میبینم دیر به دیر پیام میده زنگ میزنه،،،

    مورد بعدی اینکه عزیز دلم زنگم بزنه یا بگه بریم بیرون همشرایط جوریه که من میتونم برم بیرون هم خودم میخوام یا دوستام هر وقت به من زنگ بزنن یا باهام کار داشته باشن یا بخوان بیان خونمون ،من هستم خونه حتی اگه سرزده بیان ،،درصورتی که من اگه بخوام برم خونشون یا رفتن بیرون یا سرکارن، یا مهمون دارن ،یا سرزده هم برم نیستن ،،نمیخوام بگم 100درصد اینجوریه اما اغلب اینطوری بوده ،ووقتی میدیدم من رفتم نبودن روزایی بعد زنگم نزدن که امروز خونم بیا پیشم واقعا بهم برمیخوره و صادقانه بگم به خودم گفتم دیگه نمیرم خونشون و به خانوادم هم میگم اگه اومدن من خونه بودم بگین نیستم چرا من همش در دسترس باشم

    مورد بعدی اینکه عزیز دلم حرفاش از روز اول آشنایی هیچ تغییری نکرده تا به الان ،هرچی گفته تو عمل بهم ثابت کرده تو 6سال اول رابطمون 100٪همینطوری بود اما به بعد رفتارش تغییراتی داشت البته‌ میدونم به خاطر فکرا و باورهای خودمه ،چون هرچی فکر میکردم و بهش میگفتم همونم شد ،مثلا عزیز دلم خیلی دست و دل بازه ،اوایل رابطمون 2،سال نذاشت برم سرکار هر چی خواستم میخرید گوشی ،لباس،مسافرت ،اما هر وقت چیزی برام میخرید من تو ذهنم میگفتم نکنه راضی نباشه برام میخره ،یکی نبود بگه دختر خوب اگه راضی نبود که برات نمیخرید ،تو که چاقو زیر گلوش نذاشتی که یالا بخر خودش با جون دل میخرید ،راستشو بخواین وقتی برام پول می‌ریخت، که من مثلا یه ماکارونی برای خونه میخریدم، یا

    خودش برام هر میوه نوبرانه که میومد میخرید جعبه ای و چند کیلو ‌میبردم خونه و خانوادم میخورن بهش میگفتم عزیز مامان اینا از میوه ای که برام گرفتی خوردن یا این وسیله برا خونه گرفتم تو راضی هستی ،،اونم میگفت چرا راضی نباشم من پولو برات ریختم هر جور دلت میخواد خرجش کنه ماله خودته ،،از بس هر دفعه بهش گفتم راضی هستی و تو ذهنم خودم رو لایق ندوستم الان شرایط جوریه که خیلی وقته دیگه هیچکدوم اینکار ها رو نکرده

    استاد نازنینم ممنونم بابت این فایل های ارزشمندتون امیدوارم فرد عملگرا باشم تا شنونده خیلی دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    محدثه صادقی گفته:
    مدت عضویت: 1559 روز

    بنام خدای رزاق و رحمان ورحیم ام….

    سلام بهمگی دوستان و استاد عزیز سید بزرگوار

    مدتیست ذهنم ب این فایلهای اخیر بدجوری اشوب بپا کرده طوری که تمرکز روی قدم 2 رو ازم گرفته و دایم میخوام این فایل

    هارو مرور کنم واز تجربه دوستان درس بگیرم وخودمو کنکاااش کنم…

    اول از همه سپااااااس از خدای مهربان ک قدرت درک این اگاهی های ناب رو بهم داده و بعد سپااس از شما استاد عزیز ک

    سخاوتمندانه وتمرکزی این مبحث رو برامون باز میکنید..دوست دارم اول از خودم بگم ک بعد از یکسال واندی از حضورم تو

    این مسیر چه تغییراتی توی روابطم دیدم جوری که ملموس شده برام …..بقول جناب خوشدل ک توفایل قبلی کامنت گذاشتن ک بعد از 6 سال تمرکز رو موفقیتاشون بهشوون میگن چقددر سنگدل و یا بی احساسی…؟!!!خیلییییی برام جالب بود ی لحظه گفتم این صفات جدید رو انگاررری من تنها نمیشنوم…ب اضافه اینکه لقب از خود مچکررری هم بهم اضافه شده(.. راستش شاید دوستانی ک توی مسیرررن بدونن یجورایی وقت گذاشتن روی خودمون و اجرای فعالیت های سایت و هرروز چک کردن مسیرمووون صدای خیلی از اطرافیاانمون رو دراورده !!!!!! جوری ک خدای نکرده روابط رو دچار خدشه کرده و روی ی سیکل معیووب افتاده……

    نمیدونم اما برام جدیدا این الگوو تکراری شده استاد .قهر و اشتی های مداوم…(چیزی ک قبلا خصوصا اوایل اشناییم با سایت شما )خیلیییی کم بود و یا انتظارات و توقع ها و یا حتی توجه ی ک بقیه ازش گله وشکایت دارن….

    خلاصه ش کنم استاد عزیز تغییرات ک کمابیش محسوسه برام خصوصا روزایی ک عااااالی بوده احساااسمو از بقیه شنیدم ک چقدددر خونسردی تو!چقدر راحت میگیری با بچه ی کوچیک اینهمه کااار …! و یا روزایی ک کمی فاصله افتاده از مسیرم بدلایل گیرکردن در روزمرگی و استاااپ شدن تو مسیرر(فرکانس واحساس بد)وشنیدن صدای اطرافیانم ک میگن چع عجب کمی برا بقیه هم وقت میزاری؟چیشده دیگه استاد عباسمنش چیز جدیدی گفته ؟استاد عزیز اینوو اعتراف میکنم ک هرروز ک از این مسیر میگذرم بیشتر تشنه ی درک اگاهی ها میشم و دوست دارم بیشتررر خودمو تو این مسیر بشناسم ….اما بهرحال هرکدوم از ما نقش متفاتی تو زندگی داریم از همسری ومادری و خواهر ی و…..یجورایی فک میکنم پاشنه اشیل م تو روابط همین شده ک چجور اعتدال رعایت کنم یا چجور تاااایم ازادی رو برا خودم بیارم ک پشتش گله وشکایت اطرافیانم نباشه…..(بقول خودتون سعی کردم از این ب بعد با سکوت کردنم و توضیح ندادن برا بقیه جلوی نشتی انرزی رو بگیرم وتمرکزم رو بزارم روی خودم)کاااری ک قبلا زیاد توجهی بهش نداشتم ودرسششو خوب گرفتم (..

    ممنونم ک بحث روابط رو تمرکزی وقت گداشتین و پاسخ میدین ب سوالاتی ک خوووره ی ذهنمون شده بود….واما شاید پاسخ من ب این سوال ومهمترین الگوی تکرارشونده در روابطم همین انتظارات بیش از حد اطرافیانم ویجورایی توقع داشتن خودم از اوناست…..میدونم ک اساسش وریشه ش تو ذهنم بکجا برمیگرده (باوری تهه وجودمه ک از بچگی ب خواسته های پسران بیشتر از دخترااا اهمیت میدادن و عدم توجه والدین و ناعدالتی شون در رفتار با دختر وپسر )باعث شده ک الااان ویزیگی هاای رو درونم کشف کنم و دراطرافیانی ک جذبشون میکنم ک از همین ریشه اب میخوره…..و اطرافیانم وخواهرانم همین باورو دارن ومدام تکراررش میکنن وبعنوان حس همدلی قبلا شاید توجه میکردم با لبخند اماااا الان واقغااا میخوام درمانش کنم…..

    بعد از اشنایی من باشما صفات جدیدی ک بمن اضافه شده و واقعا عزت نفس زیبایی بهم داده شنیدنش از اطرافیانم خصوصا خانواده و دوستان اینه ک خونسردم..ارامم .سرم بکاار خودمه .چیزی ک بهش علاقه دارم بهش چسبیدم و واقعا بلطف الهی دارم کم کم بدستش میارم تجربش کردم وباید روند رو ادامه بدم تا پایدار شه…..درسته در کنار اینهمه صفات قشنگی ک بهمون میدن بی احساس و سنگدل واز خود مچکرر بودن(.. اما قشنگترررش اینه ک میبینی باباااا یکم تغییر کردی صدبرابرش حاالت خوبه اعتماد بنفس پیدا کردی….استاد عزیز من هنوز دوره عزت نفس روندارم وانشاله جز اهدافمه بدستش میاارم و میخوام پاشنه اشیل م تو روابط ک بشددددددت منو ازار میداد وبرانگیخته م میکردد همین جمله ی اطرافیانه ک میگن( اشک ت دم مشکه)بقووول شما پاشنه اشیل ناپدییییدد نمیشه اما بلطف الهی کمتر شده ..اما گاهااا تو روابط متاسفانه مجال صحبت کردن رو ازم میگیره صادقانه بگم جوووری ک اصلا کنااار میکشم و نمیخوام بحث رو ادامه بدم…..اینم جااای کار داره ک باید ریشه ش رو دربیارم..

    سپاااااس فراوان و لطفتون مستدااااااااااام

    حق یارتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    زهره آرزومندی گفته:
    مدت عضویت: 1940 روز

    بنام خالق ثروت افرین

    سلام به یاد آوران نعمات زندگیمان و سلام به تمام دوستان خوبم دراین مسیرالهی

    تشکرمیکنم از استادعزیزم برا این چنین فایل هایی ارزشمندکه باعث میشه تا ماهم شاهدلذت بردن از روابط عالی رو داشته باشیم

    واقعیتش استاد تو روابط مشکل زیادهست

    مخصوصا وقتی الگوهایی رو دیدیم که باعشق و تلاش فراوان ازدواج کردن ولی بعداز دوسه روز هردوپشیمون ازاین همه تلاش شدن

    یا بارهاوبارها شنیدیم که ازدواج نکنیا ازمجردی لذت ببر ازدواج یعنی اسیربودن یعنی ازخودگذشتگی یعنی بی احترامی واجبار و …

    ولی بااین حال من میدیدم افرادی که عالی زندگی میکنن و هرروز باعث پیشرفت همدیگه میشن و من این خواسته رو همیشه دارم

    چه الگوهای تکرار شونده ای درباره روابط، در زندگی شما هست؟

    درمورد همکارام و دوستانم میتونم بگم اکثر افرادی که باهاشون درارتباط بودم ادم هایی ضعیفی بودن

    افرادی بودن که شاکی بودن از شرایط یا از خانواده هاشون

    افرادی بودن که غرمیزدن وهمیشه گله میکردن

    یکی از دلایلی که من همیشه ترجیح میدادم باافراد کمی درارتباط باشم همین ضعیف بودنشون بود و من همیشه با دوستان کمی درارتباط بودم و همیشه ادم هایی اطرافموگلچین میکردم ترجیح میدادم با ی نفرادم درست و حسابی هم کلام بشم تا باصدنفرادم ضعیف و ناسالم

    درمورد روابط عاطفی هم ادم هایی میان که دچارمشکل مالی میشن و از من درخواست پول میکنن این مورد دوبارتکرارشد ومن دیدم داره تکرارمیشه دفعه بعدگفتم نه منتهی هیچوقت اون پول ها پس داده نشد

    جالبه حتی استاد تو محیط کاریمونم حتی یکی از پزشکا ازم درخواست پول کرد نمیدونم چرا این اتفاق میوفته !

    یا اینکه حتی اون هاهم ادم هایی ضعیفی هستن افرادی که یا به مادرشون وابسته هستن یا ازمادراشون ترس دارن ی جورخاص حساب میبرن

    جوری شده که من بسختی میتونم ارتباط برقرارکنم برا خودم استاندارهایی دارم که اگر طرف مقابل اون هارو نداشته باشه ارتباط برقرارنمیکنم یا حذفشون میکنم

    ممنونم ازشما استاد عزیزم که باعث میشید تامن بهترخودموبشناسم و زندگی بهتریوتجربه کنم

    پایدارباشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    fatemeh saeeidi گفته:
    مدت عضویت: 2007 روز

    سلام استاد عزیزم

    من می‌خواهم بدون مقدمه جواب این سوال را بدهم

    من در ارتباط هایم همیشه آدم های ضعیف وابسته و با اعتماد به نفس پایین را جذب میکنم

    همیشه افرادی که وابسته هستند را جذب کرده ام

    وچیزی که اخیرا متوجه شدم

    من افراد سیگاری و افرادی که الکل مصرف می‌کنند را همیشه جذب کردم

    با اینکه برام همیشه سوال بوده که خدایا من از اینجور موارد خوشم نمی یاد ولی چرا اینطور آدم ها را در زندگی ام داشتم و دارم

    ولی با طرح سال‌های خوب شما متوجه شدم خودم با افکار و باورهایم این آدم ها را درزندگی ام جذب کردم

    استاد عزیزم بینهایت سپاسگزارم به خاطر طرح سوالها و فایلهای بینظیرتون

    در پناه الله یکتا شاد و سلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    ندا رنجبری گفته:
    مدت عضویت: 3605 روز

    خب دوستانی که کامنت قبلیم رو مطالعه داشتن متوجه صحبتای این کامنتم میشن، من توی دوستی معمولا آدمایی رو جذب میکنم که دوست دارن من حامی شون باشم بیشتر حمایت احساسی و از طرفی خودشون این ویژگی حامی بودن رو در برابر بقیه بخصوص خانوادشون دارن، یعنی به جای هدفمند بودن و به فکر خودشون بودن دوست دارن سرویس بدن و فکر میکنن این شکلی مفیدن و وقتی انرژیشون تخلیه میشه انگار من شارژرم میان شارژ میشن و بعد میرن دوباره تا شارژ بعدیشون پیداشون میشه، یکی بعد تصادف یا دعوا با همسرش پیداش میشه و دنبال آروم شدنه، یکی نزدیک یه آزمون سخت پیداش میشه و دنبال کمکه یکی‌ مشکل دادگاهی داره یا با بچه اش بحثش شده میخواد به خودش یا بچه اش مشاوره بدم اونم رایگان، یکی با باباش دعواش شده میاد خودشو پیش من تخلیه میکنه یکی توی کار با کارمندش به مشکل برخورده و از من مشاوره میخواد یکی ام نیاز داره باهاش در‌مورد ایمان و توکل به خدا حرف بزنم تا بره گره زندگیشو باز کنه و همشون هم بعدش این حرف رو ازشون میشنوم که راهنمایی های من به شدت بهشون کمک کرده، خب شاید این خوب به نظر برسه آدما همه دوست دارن مفید واقع بشن اما برای من تبدیل شده به مرض، یعنی هر بار خودمم انگار اینجوری شارژ میشم تا مشغول خودمو و اهدافمم احساس بی هویتی یا احساس خودخواه ‌و مغرور بودن رو دارم و احساس بی ارزشی البته، تا اینکه طبق ناخودآگاهم یکی رو جذب کنم تا بهش یه کمکی بکنم و بعد دوباره خودمم احساسم خوب بشه برای ادامه ی زندگیم و تمرکزم بره روی خودم که البته چون این آدما کانون توجه ام رو از رو خودم برمیدارن میزارن روی زندگی خودشون تا چند روز تو در و دیوارم، این روحیه ی رابین هودی رو تازگی‌بخصوص بعد دوره ی عزت نفس بهتر درکش کردم و دارم روش کار میکنم اما متاسفانه فعلا هست تو زندگیم حالا اگر شغلم بود و بابتش پول میگرفتم دلم نمیسوخت به حال خودم اما این همه تمرکز خرج بقیه کردن وقتی خودم کلی هدف دارم و کلی اشتیاق برای رسیدن بهشون واقعا هدر رفتن زندگیه.

    برای رسیدن به هدف یا عوض شدن مکان کار هم همینطور من معمولا هر سه سال یه بار مهارتم توی موضوعی خوب میشه و پرونده اش از تمرکز زیاد گذاشتن برداشته میشه و میرم سراغ موضوع بعدی و این تایم زیاده یعنی باید کمتر بشه برای کاردانی به کارشناسی و بعدم ارشد هر کدوم سه سال پشت کنکور بودم برای یادگیری مهارت آرایشگری سه سال و الانم زبان که سومین سالمه و رو به اتمامه محیط کارم دو سه سال یه بار و بعضی وقتا سالی یه بار عوض میشه البته در‌مورد کارم گله ای ندارم چون همواره رو به بهبود و رفتن به محیط بهتره.

    تو‌‌‌ رابطه ام با همسرم صمیمیتم و سینوسیه و قهرای گاه و بی گاه، توی رابطه های قبل ازدواجمم همینطور، البته توی روباط عاطفی در کل راضی ام روابطم عاشقانه اس اما ثبات احساسی نداره.

    در‌مورد مسائل‌مالی کم پیش میاد مدت طولانی اکثر روزا پول داشته باشم در واقع اکثرا بی پولم پول میسازم و زود خرج میشه یعنی دیر و سخت و کم میاد و زود و آسون و زیاد میره و اینا همش در حال کار کردن روشونم.

    الگوهای تکرار شونده ی زیادی تو زندگیم هست هم مثبت هم منفی، اما اینا مهممترینای منفیش بود که باید کار کنم روشون و اکثرا نشات گرفته از باور عدم احساس ارزشمندی‌ و لیاقته.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    ندا رنجبری گفته:
    مدت عضویت: 3605 روز

    برای رفع الگوهای منفی و مشکلاتی که توی کامنتای قبلیم نوشتم به این نتیجه رسیدم که باید روی باور احساس لیاقت و ارزشمندی کار کنم دنبال ثابت کردن خودم به بقیه نباشم دنبال گرفتن تایید توسط بقیه یا پذیرفته شدن توسط بقیه نباشم و بیشتر به فکر خودم باشم بیشتر به خودم توجه کنم بیشتر ارتباطم رو با منبع قوی کنم چون یه برهه ی چندین ساله که رابطه ی معنوی قوی ای با خدای خودم داشتم تمام این مسائل کمرنگ شده بود و خبری ازشون نبود به شدت احساس لیاقتم بالا رفته بود و خیلی مشغول خودم و اهدافم بودم و خیلی هم از نظر عاطفی هم کاری و هم مالی رشد کردم.

    من به خوبی میدونم که وقتی ما تمرکزمون از روی خودمون برداشته میشه و خودمون رو مسئول بقیه میدونیم اولین رابطه ای که خراب میشه رابطه ی ما با منبعه و دومی هم خودمون یعنی این باورهای اشتباه باعث‌میشه از در صلح بودن با خودمونم‌خارج بشیم و کمتر به خودمون توجه کنیم و بیشتر خودمون‌و اهدافمون رو گم کنیم و دچار فراموشی بشیم.

    امروز مادرم ازم خواست که یه موردی رو با خواهرم در میون بزارم یه درخواستی داشت مادرم که از من میخواست اون درخواستش رو به خواهرم برسونم و من جواب منفی دادم گفتم خودت مشکلتو حل کن، البته محترمانه. یا جدیدا دوستام میان پیشم که مشکلاتشون رو حل کنم یا انرژیشون کمه دنبال یکی میگردن هل شون بده من اصلا دخالت نمیکنم کلا زیپ دهنم رو بستم حتی این حالت مشاوره دادن باعث شده همش کارمند یکی دیگه بمونم و بخوام به صابکارم سرویس بدم و اونو و مجموعه اش رو بالا بکشم و اینم باعث شده همیشه صابکارایی جذب کنم که تو مرحله ی بی رونقی کسب و کارن و تا رونق میگیرن جام عوض میشه و صابکار بعدی که نیاز به کمک و حمایت داره، جدیدا مکان کاریم عوض شده و من توی‌ جای جدید قراردادی بستم که بیشترین سود رو به خودم برسونه و تمرکز خاصی ام روی طرف مقابل نمیزارم یعنی نه مشاوره ای در کاره و نه حل مشکلی حتی نمیزارم کارم تبدیل بشه به شراکت،‌ من کار خودم رو میکنم و فقط درصدی از سود رو که یه جورایی اجاره هست میپردازم به اون فرد یعنی خودمو قاطی نمیکنم چون متوجه این روند فرسایشی توی شغلم شدم و دیگه میخوام فقط روی خودم و رشد خودم تمرکز کنم و آدم خودم باشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    لیلی اسفندیاری گفته:
    مدت عضویت: 2112 روز

    سلام

    خدای خوبم سلام

    استادم سلام

    دوستان سلام

    من خودم رو خیلی خیلی خیلی زیاد تحسین میکنم. امشب یه رابطه ناسالم رو بعد از حدود سه سال تمام کردم . دقیقا چرخه ای از الگوی ناسالم در رابطه رو من داشتم . و میدونید در کل این سه سال من مرتب در حال کات کردن بودم و موفق نمی شدم . چون احساساتم غلبه میکرد. ولی به قول برادر خوبم سید علی خوشدل خودخواه و سنگدل بودم امشب . ولی ولی ولی دیگه قطره ای اشک نریختم به خدای محمد قسم نریختم….

    مهمترین نکته ای که میخوام بگم اینه که بارها بارها و بارها خودمو تحسین میکنم هزاران بار من قابل تحسینم . هزاران بار . مراقب باشم اشکام ممکنه بیان . ولی واقعا دیگه انرژی برای این اشکها ندارم . دیدید آدم گاهی بی تفاوت میشه نسبت به مسایل سخت ؟ الان اونجوری ام

    همیشه به خدا می گفتم کمکم کن اینکار سخته این طرف مقابل من الان بیمار هست به من احتیاج داره بگو چطور انجامش بدم . بگو چطور مثل مادر موسی فرزندم عشقم رو به رود نیل بسپارم( هزاران بار خودمو جای اون زن دیدم هزاران بار دیدم خدایا….)

    و خدا چه پیغامی میده ؟ رفتم آرایشگاه اونجا دختره دهه 80 من دهه 60 بهم میگه 5 سال با یک نفر در رابطه بودم ولی صلاح دیدم که کات کنم

    یعنی میخواستم گریه کنم از این هدایت آشکار و واضح

    و یه نکته جالب این وسط : به مدد دوره طلایی سلامتی و الباقی آموزشهای طلایی استاد به من میگن بیست و خورده ای هستی دیگه ؟

    و من دیگه میخندم میگم دیگه بی خیال …..

    و امشب حالم خیلی خوبه مثل دیشب مثل دیروز مثل همیشه که همیشه تا ابدددددددد در قلب خدا هستم .

    البته که هزاران فکر از فکرم گذشت: نه پیام میدم محترمانه دوباره اینو بگم …. ( وای دوباره اون چرخه لعنتی از رفتارهای تکراری به قول استاد جان اون پترنها ….) و بعد خدا این جمله رو به قلبم الهام کرد : ببین بسپارش به من کار تو نیست تو نمیتونی تو قدم خودتو برداشتی دیگه کار منه تو آسوده باش . مدیریت کهکشانها رو من بلدم اینکه چیزی نیست دختر…

    خدایا چقدر کامنت بچه های این سایت خوبه . چقدر اینجا قلب من باز میشه . چقدر همه این آدمها رو دوست دارم . چقدر استاد فرشته هستن . چقدر مریم جون قلبشون بزرگه …. و چقدر چقدر چقدر چقدر زیاد خودمو تحسین میکنم … من شایسته بهترین عشقها هستم از جنس عشقهای الهی…. من لیلای نازنین با اینهمه چالش و تضاد خانوادگی … خدایا شکرت چقدر خودمو دوست دارم . چقدر احساس آرامشم زیاده …چقدر قلبم خوبه من … چقدر من محشرم … چقدر ترمزهای زیادی رو موفق شدم کشف کنم و حل کنم …

    یکسالی هست که توی یکی از سررسیدهام یه دایره بزرگ کشیدم به اسم دایره عشق و ویژگی های محبوبم رو توش نوشتم . حالا میخوام اونو تو دفترچه یادداشت روزانه ام بنویسم که هرروز بخونمش .(از سید علی مون الگو گرفتم) که به خدا قسم من حضور این شخص محبوبم رو حس میکنم خیلی بهم نزدیکه . شاید این اسمش بی نیازی از خواسته ست به قول مریم جون … ولی همیشه باهاشون حرف میزنم و دارم خلقش میکنم . بدون شک میام اینجا مینویسم که …..

    که زندگیم بهتر شده خدایی تر شده توحیدی تر شده و و و و

    خدایا شکرت که منو آفریدی من بنده خوب تو هستم و میدونی که منم عاشقتم عشق ابدی من

    استاد دمتون گرم با این فایلهاتون

    بچه ها دمتون گرم که مینویسید

    دم خودم هم حسابی گرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    الهه سادات گفته:
    مدت عضویت: 2644 روز

    یاهو

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و دوستان عزیز

    در ابتدا استاد تحسینتون میکنم که هر روز خوشتیپتر و جذابتر میشین

    چقدر در این چندتا فایل سوالای خوبی پرسیدین و ما جوابای خوبی گرفتیم

    از همه دوستان تشکر میکنم برای کامنتایی که میزارن اینقدر کامنتا عالیه که حد نداره و خودم به شخصه جواب سوالاتم رو میگیرم

    در کل الگوی روابط من به خصوص در روابط دوستی آدم ‌هایی رو جذب می‌کنم که به من خیلی احترام می گذارند من رو دوست دارند به من توجه ومحبت می‌کنند از دوستی با من لذت می‌برند

    اکثر روابط دوستانم به همین صورت بوده که جو خوبی داشته و من رو دوست داشتن

    در محیط شغلی کار فرمایانی رو برخورد کردم که پول من رو نمیدانن پول کمتری میدادن یا اذیت میکردن در پول دادن و این الگو چندین بار تکرار شده با وجود اینکه خیلی از من راضی بودن و من رو تحسین می کردن و رابطه خوبی با هم داشتیم

    حتی برای همسرم شدید تر از من که کار میکنه و کار رو تحویل میده یا پول نمیدن و یا اذیت میکنن در پول دادن

    و جالبه که هم برای خودم اتفاق میفته و هم کسی رو در زندگیم جذب کردم همین طوره

    با وجود اینکه به شدت روی باورهامون به خصوص باورهای ثروت سازمون کار میکنیم اما این الگو تکرار میشه و به شدت هردومون رو اذیت میکنه

    چون حسابی هم فیزیکی تلاش میکنیم و هم روی ذهنمون کار میکنیم

    ممطمینم به آدمهای ثروتمند با افکار ثروتمندانه جذب میشویم

    هر روز در درخواستهایم میخوام با ادمهای ثروتمند در ارتباط باشم و اطرافم پر باشه از ادمهای مثبت پر انرژی ثروتمند

    در پناه الله یکتا شاد ثروتمند و پر از حس خوب باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    فرزانه رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1346 روز

    سلام به استاد خوبم و خانم شایسته و دوستان

    الگوهای تکرار شونده در روابط من:

    یکی از الگوهای پررنگ روابط من این هست که همیشه با آدم هایی که از خودم بزرگ تر هستند ارتباط می‌گیرم.

    یعنی جز دو دوستی که همسن خودم هستند و یکی دوساله وارد زندگیم شدند همه از خودم بزرگ تر بوده و هستند.

    از بچگی فکر میکنم همین طور بودم. فکر می‌کردم دلیلش این بوده که توی فامیل با خاله و عمه ام که از خودم 7 8 سال بزرگتر بودند ارتباط داشتم و همسن خودم اصلا کسی نبود. جالبه که دبیرستان یادمه بغل دستی ام، توی 2 مدرسه ی مختلف، دو تا دختری بودند که سال دومی بودند، یعنی بزرگ ترین توی کلاس بودند!

    دانشگاه که خیلی راحت دوست پیدا کردم چون 18 سالم بود اکثرا از من بزرگتر بودند.

    الانم دوست هایی که دارم دوستای دانشگاهم هستند که از خودم 7 8 و 10 سال بزرگ ترند.

    از اولین همسفرهای بچگی ام هم یک خانم معلم بازنشسته بود که باهاش چندتا مسافرت تنهایی رفتم و وقت گذروندن باهاش رو دوست داشتم.

    یه چیزهای خوبی توی این روابط هست که خیلی برام طبیعیه و انگار خواسته ی منه. (یکسری چرایی هاش رو پیدا کردم.)

    وجه منفی اش هم اینه که راحت ارتباط نمی‌گیرم با همسن یا کوچیک تر از خودم.

    روابط با همسن های خودم رو کوتاه و با نوسان توصیف میکنم که خیلی هم نقل و نبات تموم نشدند‌.

    توضیح اش کمی سخته انگار که به تلاش آگاهانه احتیاج داره ولی بزرگتر از خودم باشن خیلی برام طبیعیه و من خیلی راحتم.

    موضوع اینه که خودم رو با دوست ها و آشنایانِ بزرگ تر از خودم، بیشتر دوست دارم.

    الگوی تکرارشونده: اینکه من رابطه ها رو تموم می‌کنم.

    سال های اخیر بیشتر تکرار شد، معمولا من تصمیم می‌گیرم و من کمرنگ میشم و رابطه رو از سمت خودم تموم میکنم، جهان کمکم میکنه. فامیل آشنا و دوست فرقی نداره.

    (یکسری هاش دلایل توسعه فردی داره ولی بقیه اش جای بیل زدن داره.)

    یه الگویی که راستش هنوز درباره اش به قطعیت نرسیدم این هست که سال‌های اخیر، با توجه به تغییرات در سبک زندگی خودم و خانوادم با آگاهی ها، متوجه شدم که اولش کسی سمت مون میاد براش جالبه سبک زندگی ما و چه خوب چه خوب و این حرف ها، ولی بعد از مدتی کم کم قضاوت شروع میشه که حالا به نظر من نباید این کار رو کرد و اون کار رو کرد!

    مثال دقیق بزنم، اینکه کسی مارو بخواد بشناسه میفهمه که ما رفت و آمد کمی داریم، اولش میگه چه خوب که روابط تون کنترل شده است و بعد نظرات شروع میشه که خوب نیست آدم اینقدر هم تنها باشه!

    تنها دلیلی که الان میتونم براش بیارم این هست که خودم هنوز نمیدونم  در حوزه ی روابط برای من بهترین سبک چیه، خودم هنوز پاسخ خودم رو پیدا نکردم.

    یک الگوی دیگه ای که پیداش کردم و صادقانه بگم اعتراف کردن بهش برام آسون نبوده اینه که من تند میرم. وقتی با کسی آشنا میشم خیلی دوست دارم که سریع بشناسمش و خودم رو بشناسونم و تند میرم دیگه، هی رفت و آمد میکنم، زیاد در ارتباط ام، بعد الگوی دوم من اینجاست که بعد از مدتی سرد میشم.

    دقیقا طبق گفته ی استاد در یکی از فایلها، تکامل رو رعایت نمیکنم، فاصله ام رو حفظ نمیکنم، تند میرم و زود سرد میشم.

    اینجور روابط دوست و آشنایی معمولا کوتاهه ولی اونایی که من فاصله ی مناسب رو حفظ کردم طولانی و پایدار شدند.

    الگوی بعدیم: اینه که روابط دوستانه ام خیلی کم پیش میاد که طولانی بشه. اونم به دلیلی که گفتم احتمالا برمیگرده.

    یه دلیل دیگه اش الگوی خیلی نامناسبی هست که دارم: اولش تمرکزم روی نکات مثبت طرف مقابل هست و بعد کم کم نکات منفی اش رو میبینم و دلسرد میشم.

    الگوی بعدیم اینه که چندین ساله سینگل ام و کار از بیل زدن گذشته و فعلا فقط میشه دعا کرد و دارم روی بقیه ی خودم کار میکنم!

    الگوی بعدی: دوست هام هم به طرز جالبی سینگل اند! و اونایی که ازدواج میکنن خود‌به‌خود کمرنگ میشن! جالبه که دوست های صمیمی ام وقتی در رابطه اند، رابطه ی من باهاشون به قدری کمرنگ میشه که اصلا خبر ندارم که توی رابطه عاشقانه اند!

    بعد که سینگل میشن رابطه مون به صمیمیت قبلی اش برمیگرده!

    اینو که دیدم خداییش مو به تنم سیخ شد و به عمق مشکل خودم پی بردم! اینه که میگم فعلا دعا میکنم!

    این تکرار ها به من نشون میده که توی چه زمینه ای چقدر مشکل دارم.

    الگوی تکرار شونده ی مرتبط: خودم که با جنس مخالفی آشنا نمیشم و خنده داره که وقتی کسی هم میخواد کسی رو بهم معرفی کنه اصلا فرآیند یک قدم هم جلو نمیره!

    الگوی بعدیم: خیلی از روابط ام شروع صمیمیت به این دلیل بوده که طرف مقابل جذب من شده، براش جالب بودم یا دیدم به من علاقه نشون میده منم توجهم جلب شده.

    به نظر خودم، معمولا کاری که من کردم واکنش نشون دادن به این توجه بوده تا اینکه خودم برم سمت کسی و سعی کنم رابطه برقرار کنم.

    اینو دارم روش یه کم کار میکنم، سعی میکنم خودم برم جلو و سوال کنم، کنجکاوی کنم و دوست بشم.

    به اعتماد به نفسم برمیگرده، احتمالا اینقدر نمیتونم این ریسک رو بپذیرم که کسی از من خوشش نیاد، که اصلا جلو نمیرم‌؛ به جاش کسی که میاد جلو ناخودآگاه میدونم تا حدی من رو پذیرفته که اومده، حالا تصمیم با منه که میخوام باهاش صمیمی بشم یا نه.

    مورد دیگه ای که در روابط ام احساس کردم این هست که من در دسترس ام، بیشتر از طرف مقابل. برای تماس، پیام، برنامه ها بیشتر من هماهنگ میشم.

    من خودم کسی رو منتظر نمی‌گذارم ولی پیش میاد که منتظر بمونم.

    مورد بعدی اینه که من خودمم، من راحتم، خودم رو آنچه هستم نشون میدم و فیلتر نمیکنم. دوست ها و آشناهام هم میگن باهام راحت اند خداروشکر.

    مورد بعدی که چند بار تکرار شده اینه که: من خودم صمیمی ام و دوستام باهام صمیمی اند و این خواسته ی منه و اون احترامی که دوست دارم خداروشکر هست.

    ولی با دوست های جنس مخالف یه مرز نامرئی ای هست دوست دارم رعایت شه اینه که، درسته که من دوست دارم باهم رفیق های مودبی باشیم و هستیم ولی باز هم من یه نکاتی هست دوست دارم رعایت بشه ولی هیچوقت نگفتم اونم اینه که بهم بگن دادا یا فری! اون مرز صمیمیت، احترام، مرزهای اخلاقی همه هست ها ولی یه کوچولو گاهی یه شوخی خیلی جزئی ای هست که یادم میندازه که من دوست دارم یک خانم باشم و اینجور لحظات حس میکنم یه رفیق ام. توضیحش سخته‌.

    بودن اون مرز احترام و صمیمیت الگوی تکرار شونده ی خوب من هست.

    در روابط ام من معمولا بیشتر راجع به خودم حرف میزنم و دوستام پرایوت تر از من هستند، من ولی مشکلی با این قضیه ندارم.

    الگوی تکرار شونده ی منفی در روابط: هرچند وقت یکبار مزاحم تلفنی پیدا میکنم، انگار که سوار ماشین زمان شدم و به دهه ی گذشته ی برگشتم (چون مزاحم تلفنی روش خیلی قدیمیه!)

    الگوی تکرار شونده ی مثبت من:

    اینه که دوست داشته شدم و میشم. انقدر که بعضی ها میگن لوس ام! دوستام خانواده و آشناها همیشه احساس کردم که دوستم دارند. همیشه بهم محبت کردند و می‌کنند و بهم نشون میدن.

    دوستام از حرف زدن باهام لذت می‌برند چون باهاشون حرف میزنم میگن دلشون برام تنگ شده و دوست دارند منو ببینن (یک ساله که از تهران اومدم شمال زندگی میکنم.)

    الگوی تکرار شونده: سالی یکی دوبار شرایط جوری رقم میخوره که باید رابطه ای رو تمام و قطع یا کمرنگ و خداحافظی کنم!

    از بس روی خودم ریز شدم این جور موارد رو میتونم ببینم، خدا روشکر میکنم که این آگاهی ها رو دارم، افکارم یه سر و ته ای پیدا کرد، چون قبلا می‌گفتم تقصیر بقیه است یا اتفاقی هست و من اینجوریم دیگه. ولی پیدا کردن و دیدن و فکر کردن یکی از کارایی که دوست دارم و به خاطرش بیدار میشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: