پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 2 - صفحه 24 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 2
    205MB
    24 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 2
    11MB
    24 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

914 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهسا م گفته:
    مدت عضویت: 3331 روز

    درود با شما استاد عزیز و ممنون از سوال بسیار مهمی‌ که کردید که واقعا من را به فکر وادار کرد تا بالاخره من هم جزو دوستان باشم و کامنت بذارم. مقدار زیادی از کامنت دوستان را خواندم منتها برای من انگار کمی‌ متفاوت تر هست که اگر خواستید پاسخ دوستان را بدهید از شما سپاسگزار خواهم بود که به مورد من نیز اشاره‌ای بفرمایید.

    1- الگو تکرار شونده

    در رابطه با جنس مخالف طرف مقابل اهمیت نمیدهد، به طور مثال زنگ نمیزند که این باعث میشد که من دلخوری خودم را با قهر و یا نق به او بیان کنم، چند روزی اوضاع درست میشد و سپس باز همان روال قبلی‌ طی میشد که در نهایت با دعوا رابطه تمام میشد و من احساس راحتی‌ از مجرد بودن خودم به دست می‌‌آوردم ونفس راحت می‌کشیدم که از دست یک فرد به درد نخور راحت میشوم. جالب اینجاست که اطرافیان من هم که مورد مشابه این چنینی داشتند نیز با من مشورت میکردند و من آنها را به سمت بهم خوردن رابطه سوق میدادم. با این فرض که به این چنین افراد نمی‌شود در رابطه تکیه کرد. باورتان شاید نشود که یکی‌ از بزرگترین ترس‌های من در رابطه این است که با فرد مورد علاقه‌ام آشنا شوم و فردا روزی او به من زنگ نزند و رابطه ناگهانی تمام شود که واقعا نمیدانم که این باور مخرب را چگونه تغییر دهم.

    2- چه نوع افرادی را در ارتباطاتم جذب می‌کنم؟

    در رابطه با جنس موافق، دوست‌های من اکثرا افراد انرمال (نابهنجار) بودند. یعنی‌ اکثرا بسیار محبت میکردند و زمان میگذاشتند و به طرز عجیبی‌ درخواست‌های غیر معقول در رابطه از من میخواستند. مثلا یک نفر که مدام بی‌ دلیل و به زور به من هدیه میداد ، بعد یک رفتار نامناسبی در جمع دوستان انجام میداد و بعد از من می‌خواست که با کل جمع رابطمو قطع کنم. چون نمیخواست قبول کنه که مقصر خودش بوده. در حقیقت از نظر من یک باج عاطفی -روانی‌ میداد و از من انتظار بازگشت اون باج به شیوه خودش داشت که موفق هم نمی‌شد. چون در آخر رابطه را تمام می‌کردم.

    در ارتباط با جنس مخالف، مرد‌ها اکثرا بی‌ دست و پا و بی‌عرضه ، بی‌ نزاکت و بی‌ چشم و رو. تقریبا با همه آنها اختلاف طبقاتی داشتم و تا پسر به پول نه چندان زیادی میرسید ناگهان بسیار احساس قدرت میکرد و با رفتارش من را پس میزد که آنجا هم رابطه تمام میشد. متاسفانه باز نمیدانم چرا من مدام می‌خواستم که به مرد‌های زندگیم راه و روش زندگی‌ کردن یاد بدهم که در فلان جا برای پیشرفت چه کنند یا نکنند! در صورتی‌ که ایده ال برای من زندگی‌ با مردی است که سطح طبقاتی، ظاهری، اجتماعی اندازه خود من باشد (نه بیشتر و نه کمتر)، و مردی مقتدر و قدرتمند باشد. کسی‌ که اصلا شبیه افراد قبلی‌ زندگی‌ من نیست.

    با تشکر از شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    فاطمه دهقانی گفته:
    مدت عضویت: 4188 روز

    سلام و روز بخیر خدمت همه عزیزان

    الگوی تکراری من در روابط این بود که به سمت مردهایی کشیده میشدم که همه شون از نظر قیافه و تیپ از سطح انتظار من پایین بودند.چون تصورم این رود که مردخوش تیپ و زیبا حتما از من انتظار داره که زیبا باشم و ….و چون خودم رو زیبا نمی دونستم و از طرف دیگه فکر میکردم اگه با مرد زشت یا بد تیپ ازدواج کنم که از من در سطح پایینتری باشه حتما قدر من رو میدونه و از من و ظاهر من ایراد نمیگیره. ولی وقتی وارد ارتیاط آشنایی با اونها می شدم از ظاهرشون یا از تیپ و لباس پوشیدنشون معذب میشدم و دوست نداشتم اونها رو به کسی معرفی کنم و حسم این بود که لیاقت من بیشتر از این چیزهاس و در حسرت و پشیمونی میرفتم یعنی حس های دو گانه و متضادی رو تجربه میکردم.

    اابتا باید بگم که تنها ملاک من زیبایی و ظاهر نبود ولی چون خودم خیلی از ظاهر خودم ایراد میگرفتم و احساس ارزشمندیم پایین بود اینجوری میشد.

    مورد دوم هم این بود که هیچ وقت با مردهای لارژ که راحت برام پول خرج کنند و هدیه بخرند مواجه نمیشدم اون هم به خودم بر میگشت چو ن من خودم برای خودم با خساست پو ل خرج میکردم.

    وقتی خوب فکر میکنم من مدام جذب ادمهایی شدم که حس بی اعتمادی رو در من هر لحظه بیدار تر کردن چون من از گذشته خودم خیلی بی اعتمادی به آدمها پیدا کردم و مدام برای انجام هر کاری به هر کسی رجوع میکنم از برقکار و بنا و …..بگیر تا شریک عاطفی همه شون به من بی اعتمادی بیشتر دادند و یه جورایی حس خیانت به من دادند

    من در چند سال اخیر خیلی فکرم درگیر خیانت مالی خانواده ام شد و چون حق و حقوقم رو زیر پا گذاشته بودند از نظر احساسی لطمه بزرگی خوردم و تنها شدم علیرغم خواست خودم تا خوداگاه مدام خاطرات مرتبط گذشته رو در سرم‌مرور میکردم گاهی طپش قلب میگرفتم و به هر کسی می رسیدم تعریف میکردم که خانواده ام با من و بچه هام چه کرده اند. باز هم تاکید میکنم واقعا دلم‌نمیخواست در موردش حرف بزنم یا بهش فکر کنم ولی حریف ذهنم نمی شدم نتیجه این شد که مدام خیانت دیدم خیانت دیدم اونهم در زمینه های مختلف.

    یک خبر خوب

    دیشب مهمان داشتم و میدانستم ذهنم دوباره وادارم خواهد کرد که در مورد گذشته حرف بزنم و داشتم نشانه هاشو هم میدیدم. قبل مهمونی با خدا حرف زدم گقتم نمیخوام دیگه تقش قربانی بازی کنم و از خدا خواستم خدا هر چه اونها کردند برام‌به خیر و نیکی جبران کنه و با خودم‌گفتم مت قربانی نیستم من سکاندار زندگی ام هستم

    و خداروشکر دیشب یک کلمه در این مورد حرف نزدم

    خدراوشکر.

    الگوی تکراری دیگه اینکه من هیچ وقت به طور کامل در زمان درست از معامله خارج نمی شوم و در زمان درست هم وارد نمیشم یعنی سود قلمبه نمی کنم

    شاید یک دلیل مهمش این یاشه که من به پول خیلی وابسته هستم و آویزون هر چی تو این دنیا بشی ازت فرار میکنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    ندا گفته:
    مدت عضویت: 1805 روز

    سلام به استادای عزیزم و دوستان عزیزم که در حال بهبود هرروزه خودشون هستن

    امروز که داشتم قسمت دوم رو میدیدم و شاید نزدیک به 6 صفحه از کامنت های سایت و بچها رو خوندم در این قسمت متوجه شدم ک چقققد من دارم کمال گرایانه دنبال یافتن الگوهای تکرار شونده تو روابطم میگردم! درسته ک استاد گفتن وقتیکه درست متوجه نمیشین برین کامنت بچها رو بخونین تا الگو بگیرین و با خوندنش یادتون بیاد شما هم چ چیزایی تجربه کردین اما وقتی اخرین کامنت از اسما جون خوندم تو صفحه 35 متوجه شدم من چققد دارم خودمو اذیت میکنم و ب حساب خودم میخوام با ی کوب نشستن پای تموم کامنت بچها و یادداشت کردن تو دفتر همه ریز و پیز باورای نادرستمو در بیارم در صورتیکه با اینکار دارم هم ذهنمو خسته میکنم و هم از این مسیر ممکنه زده بشم! من باید لذت اینکارو کنم ک البته تو این دو سه روزه با لذت بوده چون حس میکنم خیلییییی حتی ادمای دور و برمم نحوه حرف زدنشون تغییر کرده و خدا از زبون اونها جاری میشه و پیام های مثبت و راهکارایی ک میخوام رو در اختیارم میذاره، اما در مورد روابط خیلییی ب ذهنم فشار اوردم و میخواستم امشب هم کامنت ننویسم و بذارم برای فردا ک متوجه شدم دارم خیلییی کمال گرایانه رفتار میکنم باید تا الان به هرچیزی ک پی بردم بیام بنویسم و باورهای نادرستمو ازش بکشم بیرون و در طول مسیر خدا کم کم راه رو برام روشن تر و واضح تر میکنه خدایا شکرت برای این اگاهی و درکی ک بهم دادی. واقعا ذهن خیلی چموشه با اینکه تموم قوانین رو میدونم اما هربار انگار گرد فراموشی میشینه روش! با اینکه استاد تو تموم دوره ها دارن ی سری قانون و اصل ثابت رو اموزش میدن اما حالا متوجه میشم چرا باید مدام یاداوری شه و هرروز استاد میگه باید رو خودمون کار کنیم چون هم روند بهبودیمون تکاملیه و هم ذهنمون فراموشکاره. خدا جونم خودت در من جاری شو تا بتونم هر انچه ک درک کردم رو بنویسم و خودت باورهای نادرستمو بیرون بکش و نشونم بده و کمکم کن ک بتونم با باورهای درست اونا رو جایگزین کنم.

    خب بریم سراغ سوال استاد که پرسیدن چه الگوهای تکرار شونده ای در روابط، در زندگی شما رخ میدهد؟

    1- من بین تموم بچهای فامیل و اشنا و غریبه محبوب هستم و هر بچه ای در هرکجا که باشه بدون اینکه من کاری کنم به سمت من میاد و دوست داره ک وقتشو با من بگذرونه و البته ک منم همیشه با روی باز باهاشون برخورد میکنم، با اینکه همیشه به همه میگفتم من از بچها متنفرم و محاله هیچوقت بچه دار شم! اما عجیب همه بچها جذب میشن و همه هم بهم میگن بخاطر چهره مهربون و دل پاکی ک داری و بچها چون پاکن متوجه میشن و میان سمتت و این ویژگی و رفتار رو خیلی دوست دارم چون حقیقتا زمانیکه با بچهاا سپری میکنم حس میکنم به اصل و خدا بیشتر متصل هستم اولا متوجه نمیشدم چرا! اما الان ک با قانون اگاهی دارم میدونم بخاطر اینه ک بچها چون هنوز باورهای نادرست بهشون داده نشده و به خدا و اصلمون متصل هستن، کنارشون حس ارامش بیشتر و رهایی بیشتری رو میشه تجربه کرد.

    2- من خیلیی ادم اجتماعی هستم، جوریکه همه بهم میگن چطور میتونی اینقد سریع و راحت با همه خوش و بش کنی! و بهم میگن انرژی مثبت و چهره خندونت باعث میشه ک همه جذبت بشن.

    3- نقش حامی رو برای همه بازی میکنم، فرقی نمیکنه طرف یک ساعته ک‌دیدمش یا اینکه خانواده و دوستم باشه و بقولا هر کاری از دستم بربیاد حتی اگه طرف مقابلم هیج توقعی ازم نداشته باشه براش انجام میدم و این حس کمک کردن به بقیه باعث شده ک خیلی وقتا ب زحمت و دردسر بیفتم و یا اینکه کلیی تایم و انرژیم برای بقیه هدر بره و از کارای خودم عقب بمونم که باید اینکار رو ترک کنم چون این خودش شرکه، خدای من خدای همه بنده هاست، من تنها وظیفه رسیدن ب خواستها و اهداف خوددم دارم. من مسئول. زندگی و پیشرفت و بهبود خودمم من نباید نقش خدا رو برای بقیه بازی کنم چون این شرکه و من بدون اینکه به کسی کمک کنم ارزشمند و لایق هستم و من نیازی به تاییدیه از سمت بقیه ندارم.

    4-تو روابط عاطفیم معمولا ادمای ثروتمندی رو جذب میکنم که زمانیکه وارد زندگی من میشن یا تازه دچار ورشکستگی شدن یا اینکه ازشون کلاهبرداری شده و خلاصه به هر نحوی با بحران بی پولی روبرو هستن! خب اینم نشات گرفته از باورهای نادرست مالیم هست چون همیشه گفتم من پول برام مهم نیست در هر صورت میشه پول بدست اورد، من خودم کار میکنم و نیاز ب این ندارم ک با کسی ک در ارتباطم حتما ثروتمند باشه ولی همیشه ته دلم خواسته ک با ی ادم سطح بالا و پولدار زندگی کنم و بخاطر همین دو گانگی ک وجود داشته یه همچین موردایی جذبم میشدن ک هم ثروتمند بودن و هم تو دوره بی پولی!

    5- تو روابط عاطفیم ادم های مهربون و دوست داشتنی رو جذب میکردم ک بیشترشون هم به سفر و بیرون رفتن علاقه زیاد داشتن و بیشتر شون از نظر اهداف زندگی ک من برای خودم در نظر داشتم هم مسیر بودیم، مثلا علاقه به یادگیری زبان داشتن و یا توسعه فردی خودشون بودن و از این لحاظ دقیقا متناسب با خواسته من بودن

    6- بیشتر روابط عاطفی ک تجربه کردم در نهایت رو ب سردی پیش میرفت یا اینکه اصلا قصد ازدواج نداشتن، حتی اگه اولش هم این قصد رو داشتن پس از مدتی قصد ازدواج با من رو نداشتن و به بهونه های مختلف میخواستن که فقط رابطه دوستانه باشه و همشون هم دراخر خودشون رها میکردن و میرفتن و پس از مدتی هم باز پشیمون میشدن و برمیگشتن و میخواستن ک من به رابطه برگردم و من هم چون عزت نفسم پایین بود و احساس عدم لیاقت داشتم باز برمیگشتم ک خدا رو شکر دیگه این روند رو قطع کردم.

    8- تو بیشتر روابطم اصلا درک نمیشدم از طرف مقابلم یا بهم بی توجهی میشد و این باعث تنش و بحث و جدال میشد و در اخر هم بهم میگفتن ک تو اعصابت ضعیفه و زود عصبانی میشی، البته این زود عصبانی شدنم از بچگیم همراهم بوده چون همیشه بهم گفتن تو شبیه دختر خالت و عمت هستی ک خیلییی عصبی هستن و تو رو اون رفتی و ایییینقد اینو بهم گفتن ک من باور کردم و خیلیی جاها زود از کوره در میرفتم و یا زود زیر گریه میزنم و خیلیی زود رنجم و این باورا رو از بچگی بهم زیاد گفتن و حتی تو محل کارم محاله روزی همکارام این تیکه رو بهم نندازن و هرروزم با این حرفاشون منو ناراحت میکنن اما خب تصمیم گرفتم دیگه به این حرفا واکنش نشون ندم و سعی کنم کنترل احساساتم رو بدست بگیرم و تو این چند روزه ک دارم رو این فایلا کار میکنم خدا رو شکر پیشرفت خیلی خوبی داشتم و ارامشم بیشتر شده و راحتتر تونستم اعصابم رو کنترل کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    مینا گفته:
    مدت عضویت: 2175 روز

    عرض سلام و ادب خدمت استاد عزیز و دوستان خوبم.

    در رابطه با الگوهای تکرارشونده باید بگم متاسفانه من هم بدون اینکه خودم بخوام،اما بدقول هستم!

    یعنی همیشه تاخیر زمانی دارم.

    خیلی هم تلاش می‌کنم که اینطور نباشم،اما واقعا انگار مه و خورشید و فلک دست در دست هم می‌دهند تا من دیرم بشه🫠

    سالهای زیادی هست که متوجه این موضوع شدم و تلاش هم میکنم که سر قرار،کار،دانشگاه و غیره دیر نرسم،اما نمیشه که نمیشه و به قول استاد هربار هم یه دلیلی داره و یه مشکلی پیش میاد که اجازه نمیده سر ساعت برسم.

    راستش تا الان هم کشف نکردم علتش چیه یعنی چه باوری دارم که باعث میشه خوش قول(البته فقط تو زمان)نباشم.

    استاد گفتند خودشون هم درگیر این موضوع بودند،اما تا حالا تو فایل‌ها نشنیدم که باور و علتش چی میتونه باشه.

    البته همیشه سعی‌م رو کردم که به موقع برسم چون افراد مختلف مرتبط با من به‌خاطر این عدم آن تایمی‌های من از دستم ناراحت میشن و واقعا از گذشته بهترم؛ مثلاسابق همیشه دیر سر کار میرسیدم،اما الان در هفته یکی دوبار دیر میرسم

    در رابطه با موضوع بعدی هم باید بگم من هم دوستی داشتم که با هرکس ارتباط عاطفی برقرار میکرد،به شکل عجیب و تکراری بعد از مدت کوتاهی، ازش جدا میشد!

    نکته خیلی جالب که باعث میشه مباحث باورها و الگوهای تکرارشونده رو باور کنیم این هست که اگر دوست من 10 بار این نوع رابطه براش تکرار شده،هر 10 نفر هم به اون حرف‌های تکراری زدند و رفتارهای تکراری با اون داشتند؛به این صورت که همه افرادی که با اون وارد رابطه میشن،بعد از مدتی که بینشون دعوا میشه(بخاطر بدبینی‌های حاد دوستم)،بهش میگن تو زشت و پیر هستی!

    و من که مدت زیادی باهاش دوست بودم(الحمدلله الان مدتی هست که دیگه باهاش ارتباطی ندارم)میدونم که این آدم خودش باورش این هست که زشت و پیر شده!

    در رابطه با رفتارهایی هم که با اون میشه،باید بگم همه افرادی که باهاش وارد رابطه میشن،خیلی خیلی کم‌سن‌تر از خودش هستند و ازش دائم طلب پول می‌کنند!

    اینجا هم واضح هست که باورش اینه که چون مولفه خوبی تو وجودش نداره(ازنظر خودش)افراد رو باید با پول کنار خودش نگه داره!

    حالا اون مورد ارتباط با افراد خیلی کم‌سن رو خیلی نمیفهمم که علتش چی میتونه باشه،اما این دوستم برای من یک مدل و کیس کار رو قانون هست!(که اگر بخوام در مورد همه اون رفتارها صحبت کنم،ساعت‌ها باید بنویسم)البته متاسفانه از شکل منفی،چون هرچه که نباید طبق قانون انجام بده رو انجام میده و بالعکس!و نتیجه کارهاش رو من به‌صورت ملموس میبینم و به قانون ربط میدم،اما خودش متاسفانه بعد از حدود 50 سال،هنوز متوجه نشده.

    من هم متوجه شدم که حرفهای من هیچ تاثیری روش نداره و دیگه تلاشی نمیکنم.

    نکته جالبی که در آخر در موردش میتونم بگم این هست که مثلا تو اینستا میخونه باید برای جذب ثروت دارچین بزاری تو کیفتو میزاره!اما نمیدونه که ثروت و خوشبختی رو باورهای ما میسازه،نه چوب دارچین!

    فکر میکنه وقتی دائم گله و شکایت داره،وقتی زندگیش رو صرف برادرهای معتادش کرده و غیره،میتونه فقط با چوب دارچین گذاشتن تو کیفش،ثروتمند بشه و نمیدونه که لازمه شکرگزار باشه،لازمه دست از حمایت بی‌جا و 30 ساله از چند معتاد برداره و هزار و یک مورد اشتباه رفتاری،بعد ممکنه چوب دارچین هم بهش کمک کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    محمد حسین زارع زاده گفته:
    مدت عضویت: 1301 روز

    به نام الله یکتا

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته و تمام دوستان

    من توی رابطه عاطفی در گذشته با هرکسی که دوست میشدم و رابطه برقرار میکردم هم خیلی از خودم کوچیک تر بودن هم آدمای متعهد و درستی نبودن که البته خودم هم اینجوری بودم تا وقتی که ناخودآگاه با برخورد به یک تضاد تغییر کردم

    توی رابطه آخری که داشتم یه دردسر بزرگی داشت برام درست میشد که گفتم خدایا من دیگه تسلیمم .اون موقع تازه با سایت آشنا شده بودم بعد اومدم ویژگی های فرد مورد نظرم رو نوشتم و روی خودم کار کردم و واقعا نگرشمو راجب رابطه عوض کردم و خداروشکر خداوند یک فرد مناسب رو وارد زندگیم کرد و ازدواج کردم

    توی رابطه با دوستان تقریبا همشون از نظر مالی سطح معمول و رو به پایین هستن

    تقریبا همشون دوستان خیلی کمی دارن

    ولی تمامشون با من بهترین برخورد رو دارن

    برای من ارزش بالایی قائل هستن

    به قول خودمون خیلی جاها حرفمو میخونن ینی روی حرفی که میزنم احترام قائلن

    توی رابطه با خانواده من با پدرم خیلی از وقتا مشکل دارم

    پدرم به همچیز بد بین هست و من هر بار باهاش صحبت میکنم تمام تلاشش رو میکنه که بگه تو هیچی نمیفهمی و داری اشتباه میکنی و من هم توی این مورد توانایی اعراض ندارم و بهم میریزم و بحث میکنم

    تو رابطه با همکاران من خودم به تنهایی سالن دارم ولی با همکاران زیادی در ارتباطم توی رابطه با همکاران همه منو قبول دارن یه جورایی منو پیرمرد و با ترجه این حرفه میدونن و ارادت خاصی قائلن بهم

    توی ارتباط با مشتری هام هم همینجور تمام مشتری هام من رو به شدت قبول دارن توی کار ولی 60درصدشون آدمای ضعیفی هستن هم از نظر مالی و هم جایگاه اجتماعی

    خیلی فکر کردم راجب الگو های تکرارشونده و اینا به نظرم مهم ترین مورد ها توی رابطم بود

    امیدوارم که مفید باشه

    برای همه آرزوی رحمت و سعادت دارم دوستون دارم خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    متین مشایخی گفته:
    مدت عضویت: 718 روز

    سلام به دوستان عزیزم و استاد عباسمنش و خانم شایسته

    من در روابطم الگو هایی تکرار شونده دارم که شاید برای هممون اموزنده باشه

    من از بچگیم باوری داشتم که همه جا نا امنه و باید خیلی مراقب خودمون باشیم و اون هم از پدر و مادر و مادربزرگ و دیگران خیلی میشنیدم که فلان بچه رو دزدیدن یا فلان بچه رو کشتن و من خیلی این باور در ذهنم تکرار شده بود و باورش کرده بودم.

    در نتیجه همیشه کودکی ناامنی داشتم، کسایی که از من بزرگتر بودن اذیتم میکردن یا بهم زور میگفتن و من همیشه در حال فرار از قلدر ها بودم.

    همیشه میترسیدم که منو ندزدن. یادمه یکبار یک فیلم ترسناک میدیدم توی 12 سالگی که یک خانواده به سفر رفتن به یک روستای متروکه ولی چند قاتل دیوانه اونجا بودن و همشون رو کشتن.

    جالبه بعد از دیدن این فیلم رفتم کلاس زبان و اواخر کلاس منشی مجموعه اومد و به من توی کلاس گفت اژانس اومده دنبالت و میگه اومدم دنبال متین!

    من هم فکر کردم مادرم اژانس گرفته برام تا برگردم خونه ولی یادم اومد مادرم که ماشین داره چرا اژانس گرفته برام و نرفتم.

    مادرم چند دقیقه بعد اومد دنبالم و گفتم که انگار کسی اومده بود دنبالم

    مادرم شوک شده بود که من اژانس نگرفتم و اون ادم کی بوده که اسم منو میدونسته و دنبالم اومده بود!

    خلاصه هیچوقت نفهمیدیم چی بوده قضیه ولی الان که 19 سالمه و با قانون اشنا شدم به لطف الله خیلی بهتر میدونم دلیل همه ی سختی ها و ترس ها چی بوده(تمرکز و توجه کردن به نا امنی ها و ازار ها).

    تا 3 سال پیش که با قانون اشنا نبودم، افرادی دور و ورم بودن که همه دنبال دعوا بودن و چاقوکشی میکردن و مشروبات الکلی مصرف میکردن و ادم های ناحسابی بودن.

    هر جا که میرفتم میترسیدم که دعوام نشه و یا کتک نخورم یا چاقو نخورم و…

    تا یک روز دوستم خیلی اتفاقی و کاملا بدون خبر من یک ویدیو که مادرش براش فرستاده بود رو برام فوروارد کرد به اسم تمرکز بر خواسته ها استاد عرشیانفر و استاد عباسمنش.

    من توی باشگاه اون ویدیو یک ساعت و سی و پنج دقیقه ای رو گوش کردم و مبهوت شدم.

    از قانونی به نام قانون توجه و تمرکز صحبت میکردند که هر انچه را که به ان توجه کنیم بیشتر میبینیم و بیشتر تجربه میکنیم.

    خیلی برام جالب بود و خلاصه بگم تا تکاملم رو در حدی طی کنم که بتونم به چیزی توجه کنم و بیشترش کنم 1 سال یا 2 سال طول کشید و دلیلش هم این بود که من در مداری نبودم که بتونم بفهمم منظور اساتید چی هست.

    اما از همان ماه اول نتایج رو در زندگیم دیدم

    افسردگی شدیدم بهبود پیدا کرد، یک دختر نازنین و مهربان وارد زندگیم شد و با اینکه بعد از 4 ماه جداشدیم بخاطر اینکه احساس میکردم ازادیم رو گرفته و همش باید چندین ساعت باهم چت کنیم و همو ببینیم، ولی 4 ماه خاطرات عاشقانه و لذت بخش و گشت و گذار توی جاهای سرسبز و پر از زیبایی تجربه کردیم.

    و بعد از 2 سال من تکاملم رو در درک قانون طی کردم به لطف الله و اومدم توجه رو گذاشتم روی نکات مثبت افراد، امنیت ها،مهربانی افراد،و…

    و رفته رفته این باور را ایجاد کردم که هر جایی که من وارد انجا میشوم پر است از امنیت و افراد نازنین و باور کنید یا نکنید الان همه چیز امن و دوستداشتنیه به لطف الله.

    الگوهای تکرار شونده من در روابط این است :

    1. افرادی که با انها در ارتباطم نسبت به من کمی بی توجه اند، یعنی همیشه من باید دنبال ارتباط گرفتن با انها باشم و انها جذابیتی در من نمیبینند که بخاطر باور محدود کننده عدم احساس لیاقت و ارزشمندی در من است.

    2. افرادی که با انها در ارتباطم ازادی ام را از من میگیرند و انگار چیزی درون من وجود دارد که افرادی را جذب میکند که من را امر و نهی کنند ویا در کارهایم دخالت کنند

    3. افرادی که از من کوچکترند به من جذب میشوند و نه کسانی که من دوست دارم به من جذب شوند

    در اخر هم از خداوند سپاسگزاری میکنم که همیشه بهم اگاهی داده و مورد حمایت ویژه اش بودم و به همه بجز خود الله بی نیازم.

    خودش بهم کمک میکنه و خیالم راحته.

    از خدا برای هممون بهترینارو میخوام.

    با احترام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    سمیه گفته:
    مدت عضویت: 2179 روز

    سلام خدمت همگی

    من اصن تو این بحث استاد استادانم الان شاید از سال نو و چهار هست که الگوهای تکراری وحشتناکی داره تو زندگیم و تو رابطه هام تکرار میشه و جالبه با تحمل این همه درد و رنج اصن نمیتونم داستان رو عوض کنم. خب من مدت زیادیه داخل سایتم و خب به قول استاد این مبنی بر نتیجه گرفتن نیست . چون جسته گریخته گوش میدم و میدونم دقیقا بهتر از هرکسی میدونم کجای داستانم اشتباهه اونم فقط تو بحث روابط عاطفی که دارم ضربه میخورم و خب تغییر رو نمیتونم و نتونستم و ینی تمرین نکردم رو خودم که تغییر رو اعمال کنم

    و دیگه تکاملی و تصاعدی الان و امسال گل سرسبد رو اجرا کردم تو این داستان و ازدواجی کردم به همین سبک و دیگه اصن عجیب و پیچیده کردم برا خودم مسیر رو

    منی که تو روابط دوستانه نتونستم تغییر بدم خودمو الان وارد زندگی شدم و واقعا بدجور سرم خورده به سنگ

    امیدوارم واقعا بتونم و بخوام که تغییر کنم باورامو تغییر بدم

    از حس عدم لیاقت که منو کشونده اینجا قشنگ درجریانه از دلسوزی از بیخود از مادر بودن برای طرفم و ترحم و حمایت کردنش از ساپورت مالی کردن و الان خودم هیچی نداشتن از اینکه ادمای قوی رو ب خاطر عدم لیاقت پس زدن و موندن تو رابطه با ادم ضعیف و ضعیف شدن بیشتر کنار هم

    از دعواهای وحشتناک با الگوی هر چند روزی فقط بابت اینکه بدونم ذات طرف تو دعوا مشخص میشه و از حس عدم لیاقتم

    از دوست نداشتم خودم و فراموش کردن خودم

    از گریه کردن و مظلوم نمایی و قربانی شدن تو رابطه ام اگاهم اصن نمیدونم چطور رخ میده اینقد تو گوشت و خونمه تا میام قوی باشم و بهتر بشم باز دعوا طبق الگو و بحث های من و گریه بعدش و رفتن به قعر چاه تنهایی

    اصن اطرافیانمم کلافه شدن از دستم

    ولی واقعا میدونمم باید کار کنم و درستش کنم ولی واقعا استمرار ندارم میدونم اینجوری موندن عاقبتی نداره

    دارم مادر میشم و وای از اینکه اینا رو انتقال بدم به دخترم و خب بیشتر استرس میگیرم ولی همه چی اینقد سریع تو این زندگیم رخ داد که موندم چ کنم. میدونم باید قبل ازدواج قبل همه اینا کار میکردم و ب خودم فرصت میدادم

    ولی الان که دیگه ته خطم واقعا میخوام بدونم برای خیلی ها شده برای منم شدنیه

    منم میتونم خود واقعیم رو پیدا کنم و پایان بدم به این سیکل قربانی موندن و شدن.

    خدا جونم مبدونم چون ازت درخواست کردم منو هدایت کردی به این فایل و حتی به نوشتن این کامنت

    میدونم و میخوام که تو بیشتر از من میخای که تغییر کنم و به سمت خواسته هام برم

    به سمت عشقی که به خودم میدم و عشق بی قید شرط تورو به خودم بیشتر و بیشتر باور کنم

    خداجونم دوستت دارم . سپاسگزارم بابت همه چی

    ممنونم استاد گرامی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      راضیه خراسانی گفته:
      مدت عضویت: 543 روز

      سلام دوست عزیز هرگز نگران این نباش که بی موقع مادر شدی چون احساس ترس خودش بالاترین عذاب هست که میتونی خودت و نابود کنی به جای سرزنش خودت و اینکه احساس کنی تو یه سیاه چال گیر کردی و نمیتونی بیرون بیای فقط کافیه به خدا اعتماد کنی ازش هدایت بخوای و تلاش کنی که تغییر و به صورت عملی شروع کنی ….گفتی باید خودتو درست میکردی قبل بچه دار شدن ولی الان که مادر شدی تصمیمات نهایی شده و مصمم تری برای تغییر …خب به مادر شدنت به این چشم نگاه کن که خدا یه اهرم فشار گذاشته برات که تو زودتر بیفتی تو مسیر و زودتر راه بیفتی با وجود فرزندت انگیزت بیشتر میشه و میتونی تساعدی تر عمل کنی هرگز فراموش نکن که تا خدا نخواد برگ از درخت نمیفته بی اذن خدا ، پس مطمئن باش و ایمان داشته باش که مادر شدنت هدیه ای بوده از سمت پروردگارت که نشونه ای باشه قاطع ، که تو باید تغییر کنی …موفق باشی در پناه خداوند بی نظیر

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    mohamad kord گفته:
    مدت عضویت: 1637 روز

    سلام به همه

    وقتی داشتم در مورد ویژگی‌های مشترک افرادی که با من ارتباط دارند فکر می‌کردم اولین چیزی که به ذهنم رسید اینه که همه اون‌ها بچه‌های خوبی‌اند اما انسان‌های قوی نیستند، یعنی اعتماد بنفس بالایی ندارن و اکثراً هم نیاز به کمک دارند.

    ادمی نیستم که راحت بتونم با بقیه ارتباط بگیرم ،

    (اینجوری نبودما ، یادمه تو راهنمایی با همه ی بچه های کلاس یا با بقیه صحبت میکردم ، اما دوست صمیمی نمیشدم ، تو دبیرستان دایره ی صحبتم با افراد خیلی کمتر شد و رفتم تو لاک خودم و تو دانشگاه فقط هم اتاقی ها و یک طیف خاصی از بچه ها ارتباط داشتم ا و با دخترا هم که اصلا ارتباط نداشتم و همین الان هم ندارم ، )

    یجورایی میتونم بگم آدم های ضعیف تر از من

    که نمیتونن به من آسیب بزنن

    (این یهو از ناخوداگاهم اومد به ذهنم )

    بیشتر رفیق های من دوستای زیادی ندارن

    و منزوی و خاص اند .

    من با همچین ادم هایی خیلی راحت تر ارتباط میگیرم

    و با کسانی که هم زبان و لهجه ی خودم باشند راحت تر ارتباط میگیرم

    کلا کسانی که دوستان زیادی دارن ،برونگرا ترن، و مثلا یه اکیپ ان ، من با اونا نمیتونم ارتباط بگیرم

    با ادم هایی که اعتماد بنفس خوبی دارند نمیتونم خوب ارتباط بگیرم ، چون خودم اعتماد بنفس خوبی ندارم

    خودم ادم تنهایی ام ،‌‌ دو سه تا رفیق صمیمی دارم که چندین ساله رفیقیم ،

    کلا توی جمع ها راحت نیستم و خیلی کم حرف میزنم ، یچیزی‌ اینجا میگم که هیچ جا نگفتم

    چیزی به ذهنم نمیاد که بگم ،‌قفل میکنم کلا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    Im Not گفته:
    مدت عضویت: 410 روز

    چه الگوهای تکرار شونده ای درباره روابط، در زندگی شما هست؟

    درواقع من همش افرادی دوست میشم که اول انگار دوست خوبین ولی بعدش روی واقعیشون‌ رو نشون میدن و معلوم میشه که اینطور نبوده.

    همش تا ی جایی با بقیه خوبم یعنی بقیه باهام خوبن بعد همه چیز خراب میشه.

    همشون‌ درآخر به فکر خودشونن‌ و من واسشون مهم نیستم

    همشون افراد دورویی. هستن و شاید دروغگو .

    درواقع اونا مثل من اونقد احساس ندارن بی احساسن‌

    اونا منو درک نمیکنن بهم اهمیت نمیدن

    هروقت با کسی دوست شدم آخرش پشیمون شدم. همش اونی که میخوام دوست واقعی واقعا پیدا نمیشه‌‌‌….

    حتی از من دفاع هم نمیکنن:) آدم منو حساب نمیکنن درواقع

    حوصله منو نداشتن.. فقط موقعی که نیاز داشتن منو کنارم بودن

    هیچکدومشون حتی ی بار هم متوجه ناراحتیم نشدن. حتی همیشه من بودم که کلی پیام میدادم اونا سرد بودن… همشون اذیتم میکنن همشون ی بدی ای دارن

    !همش کسایی میان تو زندگیم که من بهشون کلی اهمیت میدم و فکر میکنم اینا خوبن ولی بعدش برعکس میشه بعدش پشیمون میشم بعدش دیگه سرد میشم بعدش دیگه هیچی واسم مهم نیستم اما فایده نداره چون دوباره همینطوری میشه دوباره گرم میشم دوباره اذیتم میکنن… نمیدونم کی میخوام اینو یاد بگیرم واقعا اذیت میشم .

    ! مشکل دیگم اینه همش کسایی هستن که از من بالاترن‌ و درواقع اذیت میشم درواقع منو مسخره میکنن و من تو اون لحظه نمیتونم مثل آدم درست جواب بدم . همش پیش بعضیا کم میارم…همش انگار دنبال توجه ام خدایا ..

    خیلی چیزا هست ولی واقعا نمیتونم خوب بیان کنم و توضیح بدم‌‌‌….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      سمیرا مهمانپرست گفته:
      مدت عضویت: 1126 روز

      ( کامنت از نازنین قدیمی دختر خانم مهمانپرست )

      سلام دوست عزیزم

      سلام خدمت همه دوستانی ک کامنت بنده رو مطالعه می‌کنند

      سلامی گرم خدمت استاد قشنگم و خانم شایسته مهربونم

      دوست عزیز شما اولین کاری ک باید انجام بدی اینکه مسولیت کاملا 100٪ اتفاقات و شرایط زندگیتو قبول کنید( اصلا اولش کار راحتی نیست) و بعد از قبول مسولیت سعی کنی کانون توجه‌تون‌رو روی نکات مثبت اطرافیان و دوستانتون بزارین( مثل زیبایی ظاهری،نمرات خوب درسی،ترفیع شغلی،روابط خوبی ک با دیگران دارن و …) ک بازم ممکنه سخت باشه ک در این صورت میتونید اول توجه کنید ب نکات مثبت دیگ‌ای مثل ( تماشا کردن سریالهای زندگی در بهشت،سفر ب دور آمریکا ، توجه ب نکات مثبت و همچنین نکته برداری از این سریالها ، توجه ب سلامتی بدنتون، زیبایی ظاهرتون،زیبایی طبیعت اطرافتون، داشتن موبایل و درسترسیتون ب اینترنت و آشنا شدن با این سایت الهی، داشتن سوادتون و…) شاید یکسری از مثالها عجیب و مبتدی باشه اما قطره قطره جمع گردد … ک با تلاش خودتون در دیدن زیباییها و نعمتهاتون کم کم مقاومت ذهنتون کمتر میشه و اونوقت دیگ جهان هم بهتون در خوب شدن حالتون و افکارتون کمک میکنه

      ب نظر من شما گوش کردن و کارکردن روی فایلهای

      (فقط روی خدا حساب باز کن* ،ظلم ب خود از دیدگاه قرآن ، داستان هدیه تولدم )

      حتما در ا‌لویت قراره بده ک بسیااار کمک کننده هستن و کمک بزرگی در درک کردن درست و راحت قانون می‌کنند

      (( البته ک من خودم هنوز فقط این موضوعات و توضیحاتو یک‌مقداری درک کردم و خیلی خیلییی کم هم عمل کردم اما نتیجه کم و کوچکی هم دیدم و انشالله ک بتونم بهتر عمل کنم چون کامنتم باعث یادآوری ب خودمم شد همچنین ردپایی هم ثبت کردم ، روم سیاه استاد ولی من دوره کشف قوانین زندگی دراختیارم هست اما فقط خیلی وقت پیش گوشش کردم و عملی ک با تعهد باشه عملا انجام ندادم و فقط چکاپ فرکانسیمو نوشتم ولی واقعا تمرین و عمل نکردم ک بخوام توقع نتیجه داشته باشم اما مطمئنم دوره جواب میده چون نتیجه مامانمو با کمی عمل کردن دیدم ))

      انشالله ک ب زودی زود شاهد نتایج فوق‌العاده‌تون باشم تا باعث قوی تر شدن باور خودم و عمل کردن همراه با تعهد به قانون و پیدا کردن و بهبود انگیزه تحلیل رفتم باشه

      موفق باشین :)

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    مهناز اسکندری گفته:
    مدت عضویت: 2446 روز

    بسم‌الله الرحمن الرحیم

    سلام استاد و همه اعضای این خانواده دوست داشتنی عزیز

    افرادی که در دایره ارتباطی من هستند از وقتی که دارم روی خودم کار می‌کنم این ویژگی ها رو دارند :

    همشون به یک نوعی اهل مطالعه قانون جذب هستن و انسانهایی هستند که سبک شخصی زندگی خودشونو دارند و به همین دلیل خدا رو شکر میکنم.

    من خودم آدمیم که همیشه سر وقت آماده میشم ولی دوستام با تاخیر آماده میشن .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: