اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد جانم و مریم جانم.الگوهای تکرار شونده من.
1.خانوادم خیلی از من توقع دارن و خیلی بهم وابسته هستن و خیلی از آزادی های منو گرفتن که این قضیه برام اذیت کنندس.
2.احساس مسولیت بسیار زیاد و احساس دلسوزی عمیقی نسبت به خانوادم دارم.
3.مامانم همیشه از من در هر شرایطی ناراضیه حتی اگر تمام کار رو خودم انجام داده باشم یه چیزی پیدا میکنه ایراد بگیره
3.خیلی به تک تک اعضای خانوادم سرویس دهی میدم اگرم یه جایی اعتراض کنم سریع بهشون بر میخوره.واین قضیه سالهاست با منه.
4.دقیقا مثل یه پرستار باید oncallباشم و همش بگم چشم واینا منو خیلی اذیت میکنن.
5.مامانم بشدت شخص کنترل گریه که منو وادار کرده دیگه خیلی از مسایل رو بهش نگم.
6.من همیشه سرم شلوغه چون باید کارای افراد خانودامو انجام بدم یا حل وفصل کنم وقت زیادی برای خودم ندارم حتی وقتی میریم مهمونی ها منم باید بیشترین کار رو انجام بدم چون همش باخودم میگم زشته تو بشینی اصلا اگر استراحت کنم عذاب وجدان میگیرم
7.همیشه گرفتارم ،همیشه کاری برای انجام دادن دارم و این باعث میشه از لحاظ روحی وجسمی خسته بشم.
روابط عاطفی.
وارد هیچ رابطه ایی نمیشم چون همش فکر میکنم طرفم آدم خیانت کاریه (البته این متاسفانه بیشتر مال شبکه جم بود وخوندن مجله ها )
افرادی که وارد رابطه عاطفی من میشن خودش تصمیم گیرندن ،خودشون حرف و اول آخر رو میزنن،تازه ازشون هم میترسم،من باید کلی انرژی و زمان بزارم من باید از خودم بگذرم ،به نوعی احساس میکنم اونا ازم برترن(وقتی رابطه بین استاد و مریم جون رو میبینم هی با خودم میگم الان استاد مریم جون رو حتی سر مسایل کوچیک دعواش میکنه یا بهش بی احترامی یا میگه فقط من تصمیم میگیرم،خیلی جاها کلی کیف میکنم استاد احترام میزاره ومریم جون بهش احترام میزاره )کلا ازنظر من بیشتر مردای مغرور و زورگون و من بیشتر سنگ زیرین هستم
5.همش میترسم اگر ازدواج کنم یا وارد رابطه عاطفی بشم بهم بی احترامی کنه ،بهم توهین کنه ،شخصیتمو ببره زیر سوال یا اصلا بهم اهمیت نده.حرف زشت بهم بزنه.
6.مردای متاهل خیلی بیشتر جذب من میشن تا پسرای مجرد.
در مورد دوستانم.
7. خب از نظر خودم من دختر جذابی نیستم و ارزش داشتن یه مرد فوق العاده ندارم یا حتی اگر یه رابطه عالی داشته باشم خانوادش منو دوست ندارن ،خب ازنظر من بیشتر مردای عالی ازدواج کردن اون تعدادی که هم هست منو نمیخوان،از نظر من بینی من بزرگه واین باعث شده مورد توجه قرار نگیرم،به قول استاد یه باگ بزرگم اینه هیچ دستاوردی ندارم ،پسرای الان دنبال یه دختر کارمندن
در مورد دوستانم.
اکثرن مهربونن،بسیار مستقل و شخصیتای قوی دارن،خیلی دوست ندارن ،به نظرم اهمیت میدن ،همیشه به درد دلام گوش میدم بسیار باهوشن،مودبن ،باوقارن ،بسیار دقیق هستن ،البته الان دارم نگاه میکنم باز منم که بیشتر انرژی میزاره بیشتر منم که پیگیر اوناست الان مچ این باور مخرب روگرفتم ،منم دوست دارم مرتبا خدمات دهی به اونا داشته باشم منم همیشه همیشه گذشت میکنم حتی اگر خیلی اذیت بشم،منم دوست دارم از خواسته هام به راحتی بگذرم تا کسی اذیت نشه، منم تا حدودی رودربایستی دارم و خیلی راحت حرفمو نمیزنم.
وای خدای من چه کدهای مخربی دارم الان که دارم مینویسم میبینم چه چیزایی داره میوفته بیرون حتی یه لحظه ترسیدم ولی از وقتی تصمیم گرفتم به طور جدی روی خودم کار کنم میدونم به لطف خدای عزیزم همه چیزرو درست میکنم.
سلام دوست عزیز خوشحالم که با گوش کردن به این فایل داری کدهای مخرب رو پیدا میکنی.اما با توجه به چیزهایی که از خودتون گفتید به نظر من شما دوره عزت نفس استاد رو بگیرید.گوش بدید.و تمرکزتون رو بزارید روی خودتون و احساس ارزشمندی نسبت به خودتون.
شما فرد ارزشمندی هستید و خودتون رو دست کم نگیرید.موفق و پیروز باشید.
الگوی تکرارشونده ای ک درمورد روابط داشتم ک البته اونم بعداز دیدن جلسه سوم قدم سوم فهمیدم ک اصن علتش چیه وباید چکارکنم این بود ک هرکسی دوروبرم بود ازمن پول میخواست بااینکه هیچکس درمورد حالا شرایط مالیمون چیزی نمیدونست ک داریم نداریم ولی هرکی بامارفیق میشد یاحالا ازاشناها ازمن طلب پول میکرد ینی دقیقا ازیه جایی بود ک فهمیدم بابااین الگوتکراری منه واون اینجابودک دخترداییم ک اصن هیچ رفتوامدی باهاشون نداشتم وفقط یه شماره ازمن داشت بم پیادداد ویه مبلغ پول خواست وجالبه بدونین کم کم مبالغ درخواستشونم داشت بیشترمیشد تاجایی ک مثلا بم میگفتن نداری دوتومن بدی مثلا خخخخ ک باجلسه سوم این موضوع روفهمیدم وبعد دیدم من اصن خودم دوس دارم ب دیگران کمک کنم بخاطرهمون باورای مذهبی دیگ هرچندمن اصن توخانواده مذهبی ب دنیانیومدم ولی کتاب دین و زندگی نگم براتون دیگ میدونین
دور قرض کردنوخط کشیده بودم اما قرض دادن رو نه وتازه کلی هم کیف میکردم میگفتم ببین چقدرمدارثروتت رفته بالاازت مبالغ بالاترمیخوان وتوهم تازه میتونی بدی ولی دیگ تصمیم گرفتم قرضم ندم تااین افرادروجذب نکنم وروخودم کارکردم وب خودم فهموندم ک بابا اینام خودشون خدادارن دلیل نمیشه چون توپول داری وطرف ب توگفته دیگ باید بدی دیگ مجبوری اگ ندی ممکنه ناراحت باشه وازونورم روحرف مردم کارکرده بودم وخیلی راحت تونستم اینکاررودیگ انجام ندم وتصمیم گرفتم تازمانی ک قصدم بخشش باحس خوب اونم بخاطرخودم نباشه اگرکسی درخواست کرد ردش کنم چون من همیشه پولی رومیدادم ک واقعاخودم بش نیازداشتم و بحساب اینکه خب گفته دوروز دیگ منم تادورروزدیگ میتونم صب کنم میدادمشون واتفاقی ک میوفتاد دریافتش نمیکردم مثلا یکماه میشد دوماه میشد دیگ خودم میگفتم میدادنش اگرم خیلی ضروری بودالبته رو همون دوروز زنگ میزدم میگرفتم چون این باورم داشتم ک هیچکس نمیتونه پول منوبخوره مگراینکه خودم ازش بگذرم
اولین کسانی هم ک ردشون کردم براپول پدرومادرم بودن چون حسم خوب نبود وبرابرگشت میخواستم بدم ودوسم نداشتم دیگ باآدمایی برخوردکنم ک ازمن پول بخوان اولین درخواست رورد کردم حتی بااینکه ازطرف عزیزانم بودوخداروشکر الان چندین ماه میشه ک دیگ کسی ازمن درخواست نمیکنه
الگوبعدی ک برام تکرارمیشه ادمایین ک مثلا ی کاری دارن یاهدفی دارن ک مثلا یه هفته یایکماه بایدجایی باشن بااینکه نزدیکترین کسانشونم اینجان ولی میان پیش من یا بچشونومیارن پیش من یاادمایین ک شلختن کثیفن تنبلن بااینکه من باهیچکدومشون ن رفت وآمدمیکنم ن حتی شمارشون رودارم یااصن بهشون زنگم نمیزنم ینی ارتباط ازجانب من قط شدست کاملا ولی الان ک فک میکنم یکی ازعلتاش میتونه این باشه ک خب مثلا اول خانواده وفکوفامیل شوهرمن یامثلا درمورد اشناهای خودم مثلا برادرکوچیکم مثلا میگم خب بامن راحت ترن خونه من خلوت تره یامثلا من سخت گیرنیستم من غرنمیزنم یا مثلا اوناک بچشونومیارن میگم خب چون بچشون هم اندازه بچه منه ولی خب مثلا خودشون برادروخواهراشونم بچشون هم بازی بچشونه ولی خداییش علتوهنوزنمیدونم بایدبشینم فک کنم اون باورامخرب روبکشم بیرون
خب یه مدت اونجورک خودم میخواستم رفتارمیکردم مثلاخودم تنها کارارونمیکردم یازیادباشون حرف نمیزدم برخوردنداشتم نمیومدن میگفتن مثلا فلانی ازماخوشش نمیادیاتحویلمون نمیگیره ویکسالی خوب بود تنهابودم ولی تصمیم گرفتم رفتار مهربونترباشم سخت نگیرم خودم همه کاراروکنم وبعدبازرفتوامداشروع شدیکی ازباوراک الان اومدبرام اینه ک مثلامن اگ آدم خوبی باشم یامهربون باشم ازرفتارم سواستفاده میکنن پرومیشن یادمه وقتی دیدم بازرفتوامداداره شروع میشه اونم ازین مدل الگوها گفتم بازمن مهربون شدم رودادم بشون پرروشدن ینی فک میکنم اگرخیلی خیلی مهربون باشم دیگ میگن چ خبره یه علت دیگشم میتونه تمرکزم رویه این رفتارشوهرودخترم باشه زیادبااونا حرف نمیزنم یا هرباربخوام سروصداکنم ولی همینکه خودم ریختوپاشاشون روجم میکنم همیشه میگم چقدایناشلختنوتنبل اح اح میتونه اینم باشه دیگ بایدروشون کارکنم حسابی
سلام استاد جان و مریم جونم امیدوارم همیشه شاد شاد باشید
اول میخواستم کامنت نزارم چون هرچی فکر کردم چند رو نمیدونستم چی بنویسم ولی گفتم باید یه رد پا برای خودم بزارم برای همین گفتم همون باورهایی ک برای روابط داشتم و الانم هستند حقیقتا رو بنویسم برای خودم ک وقتی در آینده تغییر کردم سندش اینجا باشه ک از کجا ب کجا رسیدم راستش من ک از بچگی توی یه خانواده 8 نفره بودم و دختر چهارم هستم یادمه همیشه نگاه میکردم به سه تا خواهر بزرگترم ک اونا چطوری هستند از نظر پوشش از نظر روابط و دوستی هاشون خب از اونجایی ک من در دل خانواده پدری ام ک مذهبی بودن بزرگ شدم همیشه نگاه کردن ب جنس مخالف گناه کبیره بود حالا دیگ بخوای ارتباط برقرار کنی ک دیگ هم از نظر مذهبی ته ته جهنم بودی و هم از نظر خانواده پدریم و خصوصا بابام دیگ صد درصد مرگت حق هست از نظر اونا و خلاصه اینطوری
منم ک خیلی از جهنم میترسیدم حقیقت و از طرف دیگ از بابامم میترسیدم و از یه طرف دیگ الگو هام هم خواهرای بزرگترم بودن ب اونا نگاه میکردم و اینطوری طرز فکرم شکل گرفت ک هیچ جوره طرف این جور روابط نرم و نرفتمم هنوز حقیقتا
ولی متنفر بودم از مذهب از پوشش شدید و زیاد توی گرمای جنوب کشور و خصوصا آدمای مذهبی خشک خانواده پدری
ولی همه اینا توی وجودم بود تا اینک با این قوانین آشنا شدم از اساتید دیگ همینطور از این شاخه ب اون شاخه
خلاصه رسیدم ب استاد و فایل های فوق العادشون
انگار شده بودم پُر پُر و هی مراقب بودم ک سر ریز نشم از سرریز شدن میترسیدم ولی رفته رفته فایل هارو گوش کردم و هر آنچه ک دل دل میکردم نریزه ب یکباره ریخت و من مث یه قاصدک سبک و رها شدم
وای حتی الان ک مینویسم این سبکی و بی وزنی رو حس میکنم و عشق میکنم از وجود خودم از خدا و از قوانین
خلاصه ک هر آنچه در مورد مذهب وحشتناک خانواده پدریم توی ذهنم بوده رو ریختم دور دور اونجایی ک عرب نی انداخت
و هرچند هنوزم هستند هرچی نباشه از بچگی با من هستند ولی الان وجودشون شاید 10 درصد هست توی زندگیم و این خیلییی خوش حال کنندست برام
من برا خودم خونه گرفتم و مستقل شدم ،یه صاحب خونه خیلییی مهربون دارم ،دستم توی جیب خودمه دوسال میشه اصلا از خانوادم پول نگرفتم و این باعث افتخارمه خیلی حس قدرت بهم میده
و خلاصه ک من در مورد روابط فعلا اینم یعنی بودم
ولی باور های اینک روابط با جنس مخالف خط قرمزه واقعا هنوز هست
و این چند وقت هم قبل از اومدن این فایل من خیلیی فکر میکردم الان برای روابط چیکار کنم چه باوری داشته باشم و هی ب خودم میگفتم بابا محدثه تو ک الان خیلییی خیلییی حالت خوبه خیلییی با خودت خوشبختی بیخیال روابط شو و واقعا هم من از وقتی وارد سایت شدم خیلیی خیلییی با خودم خوشبختم
ولی خوب ک کندوکاو کردم دیدم نه این ریشه ای هست اونم همون ترس از وارد رابطه شدن هست ک فکر میکنم همه بد هستند و این هی داره ب صورت خیلییی زیاد تکرار میشه من توی این مورد قشنگ یه دیوار خفن کشیدم دور خودم
برای همین کامنت آقای خوشدل رو دیدم و چقدر لذت بردم از کامنتشون و خیلی خیل فکر کردم
الان هم ب خودم گفتم منم یه لیست از اون ک میخوام رو مینویسم و اون ویژگی ها رو توی خودن ایجاد میکنم و یه رابطه عالی هم از یکی از نزدیکانم ک غرق در زندگی شاد هستن رو پیدا میکنم و زوم زوم میکنم روی همونا (البته باید خیلییی بگردم پیدا کنم همچین رابطه ای ک سراسر حال خوب باشه آخه ماشالله همه وحشتناکن) البته من رابطه مریم جون و استاد رو ب عنوان اولین الگوم انتخاب کردم و ب شدت تحسین میکنم ب شدت ها توی سریال سفر ب دور آمریکا و زندگی در بهشت
و اعراض میکنم از تمام روابطی ک اطرافم هست ب هیچ کدوم توجه نمیکنم هرچند باید تکاملی پیش برم و میرم
این چیزی هست ک در مورد خودم باید مینوشتم
ولی من یه دوستی دارم ک از دانشگاه با هم دوستیم و اون همیشه روابطش با جنس مخالف ب صد شکل شرو ع میشد و با یک شکل ولی با چهره های متفاوت تموم میشه آخه وقتی دیگ همیشه اول رابطه هاش میگفت وارد رابطه شده ما دوماه ته تهش دیگ منتظر بودیم کات کنه و واقعا هم کات میکرد و آخر همشون هم ناراحتی افسردگی و اینا داشت و داره و الان ب شدت افسرده شده
خب منم ک هیچ تاثیری توی زندگی بقیه ندارم و سعی کردم اون اوایل با استاد آشنا کنم ک حسابی جهان حالیم کرد ک نکن دختر قشنگم این کار تو نیست برو توی مسیر خودت بچسب ب خودت ما خودمون این یکی دخترو ب چک و لگد یا میاریمش توی مسیر یا زیر چرخ های جهان لهش میکنیم
خلاصه ک ب من گفت بکش کنار و منم ب کمال میل کشیدم بیرون
و الان چسبیدم ب خودم
با هیشکی کاری ندارم اصلا از تمام دوستی هام کشیدم بیرون و فضای مجازی هم تقریبا صفر کردم
ولی خب برای نقاشی هام و آموزش هام میرم تلگرام
و کل روز من توی سایت و آموزش های استاده از وقتی هم ک از فضای مجازی ب صورت 95 درصدی اومدم بیرون اصلا دارم تغییرات رودحس میکنم
و خیلی خوشحالم و حالم خوبه خیلییی خیلییی حالم خوبه
و ب زودی دوره ب صلح رسیدن با خود رو از سایت میخرم چون طبق تحقیقاتم مریم جون گفتن باید خشت اول رو درست بزارم و فهمیدم این دوره خشت اوله و باید از این شروع کنم و شروع میکنم ولی قبلش یه تعهد دادم ک تا یه تایمی انجامش بدم و تا الان ک انجامش دادم و چیزی نمونده ب زودی اولین محصولم رو میخرم
واقعا خدارو سپاس گزارم ک از زیر اون همه فشار ذهنی منو هدایت کرد ب این مسیر زیبا خیلی همه چی آسونه
این روزا همش این توی ذهنمه و بهم میگه ک بابا محدثه همه چی همه چی خیلی خیلی آسونه راحته
اصل رو رعایت کن احساس خوب =اتفاق خوب
هرچی ب ذهنم رسید نوشتم برای خودم بمونه ب یادگار 21/4/1402
خودم میدونم توی روابط با اطرافیان و دوستان همکارام بعضی وقتا خیلی مشکل دارم
خداروشکر رابطم با امین از همه لحاظ عالیه و زندگیمون پر از عشق و لذت و خوشبختیه چون اینو باور کردم که من لایق این عشق و علاقه و خوشبختی هستم
ولی توی موارد دیگه
مثلا اکثر نزدیکان تا منو میبینن از درد و بیماری واسم میگن و این به شدت منو بهم میریزه که آقا بیماری شما بمن چه ربطی داره چرا واسه من تعریف میکنی
خلاصه چند روزی همینجور ذهنم درگیرشه و ناراحتم که چرا واسه من مینالن
اکثر افراد تو زندگیم مخصوصا محل کار به شدت نیاز به کمک من دارند درصورتی که خودشون میتونن اون کارو بکنن ولی از من درخواست میکنن که واقعا بعضی وقتا بهم فشار میاد و حس میکنم از مهربونی من سو استفاده میکنن(مخصوصا همکارا)
توی روابط دوستانه هم که ماشالا سابقه خرابی دارم
الان به مرحله ای رسیدم که واقعا میترسم با کسی دوست بشم چون تمام دوستای قبلیم در مدار چیزای بودن که من ازش فراری بودم و دوباره جذب میکردم
و همیشه تو ارتباط با افراد موفق تر از خودم ضعیف بودم وخودمو دست کم گرفتم و همیشه بزرگ جمع کوچیکا بودم که من چیزی داشتم واسه ارائه و نتونستم تو جمعایی باشم که اونا چیزی بمن ارائه بدن واسه زندگی بهتر و لذت و انرژی مثبت و موفق شدن
ی الگوی دیگه هم که تکرار میشه افرادی هستن که غیبت میکنن و من از این کار متنفرم ولی گاهی شده خودمم غیبت میکنم و کلی پشیمون میشم میگم چیکار داری فلانی دلش میخواد اینجوری زندگی کنه به تو چه زینب خانوم
دلم واقعا روابط دوستانه و پر انرژی و پر از صحبتای خوب میخواد
الگوهای مثبت تکرارشونده( با کار کردن رو باورهام تغییر دادم آدمای اطرافم و فاصله بین این الگوها داره کمتر و کمتر میشه)
رابطه عالی با امین دارم و قبلا شاید ماهی 1 بار بحث و قهر داشتیم ولی الان خداروشکر این الگو خیییلی کمتر شده و باهم در صلحیم و عاشق همیم
همکارای عالی و مثبتی که قبلا نداشتم و الان اطرافم زیاده از این همکارا
دوستان مثبت اندیش و انرژی مثبتی که امسال باهاشون ارتباط بیشتری گرفتم
درمورد سوال این قسمت من مشکلی که همیشه در زندگیم داشتم اینه که نمیتونم درست و اونجوری که باید با دیگران تعامل کنم و ارتباط بر قرار کنم به صورتی که همیشه در افرادی که جذب من میشن این اتفاق مشترکه که در روزهای اول رابطه به من احترام و ارزش زیادی قائل هستن ولی هر چی زمان بیشتری میگذره این احترام و ارزش کمتر میشه و انگار یه نیرویی اونهارو از من دور میکنه
…..
و نکته ی دیگه اینکه زمان رابطه ای که بین من و فردی که باهاش ارتباط برقرار کردم بسیار پایینه به صورتی که تقریبا من دوست یا رفیق صمیمی که رفت و آمد همیشگی داشته باشیم رو توی زندگیم ندارم
من اصلا قابل های الگوهای تکرار شونده را گوش نکردم ولی الان بهتر می تونم گوش کنم چون خودمو بهتر از قبل شناختم
من که اصلا خودمو نمیشناختم الان هم همین طوری هستم
ولی به لطف خدای مهربان خدا را شکر الان با فایل های استاد و فایل های دوره های استاد خیلی بهتر شده ام
خدا را صد هزار مرتبه شکر
.
من از آدمها فراری بودم . از همه ی آدمها فرار می کردم چون فکر می کردم همه دزد هستند . همه دروغگو هستند . همه بدجنس هستند ووو
تازه به همین ها هم ختم نمیشد
اوضاع خیلی فراتر از این حرفها بود
خدا به من لطف کرد و دنیا و جهان را به من بر گردوند
خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم.
دوره عزت نفس فایل ها را گوش کردم
عمل کردم
حرکت کردم
و تمرینات را تا می تونستم انجام دادم
تازه هنوزم کار دارم
ولی خدا را صد هزار مرتبه شکر فهمیدم کجای جهان هستم
خدایا شکرت
.
من هر موفقیتی کسب می کردم
می گفتم دیگه تموم شد و بعد از مدتی سقوط می کردم
چون دلیلش این بود که
من هدف انتخاب می کردم مثلا داشتن یک ماشین بعد که به ماشین رسیدم یادم می رفت روندی که
طی کرده بودم
یا اینکه مثلا در منزل ظرف های
آشپزخانه را میشستم. خونه را
تمیز می کردم و می گفتم : دیگه کاری ندارم و تموم شد
که کار های خونه از تمیز کردن . از ظرف شستن وووو تموم نمیشه
این کارها همیشه هست
بعد چون می گفتم تموم شد دوباره طرف ها کثیف میشد و می گفتم
دوباره باید ظرف ها را بشویم ؟!؟!
خب البته که باید شست و تمیز کرد
ولی من قبول نمی کردم
بعد احساس گناه به خودم می دادم
احساس قربانی شدن به خودم می دادم و در ذهنم مثلا به مادرم داشتم می گفتم که ببین ما خانمها همیشه باید خونه تمیز کنیم ؟!!
تا همه غصه بخورند به حال من
می خواهم بگم این روند از کارهایی
از این جنس هست تا خلق آرزوها و خلق خواسته ها
این الگو خیلی در زندگیم اتفاق افتاده
و من اومدم روی این الگوی تکرار شونده کار کردم
(اوضاع هر روز بهتر و بهتر میشه )
و روی این باور موندم و فقط تکرارش
کردم
هر چی که پیش اومد گفتم نه
اوضاع هر روز بهتر و بهتر میشه
سقوط نداریم
پایین اومدن نداریم
مگه برادرم چند سال نیست فرد موفقی هست و در حوزه ی کاری خودش مونده
پس چی میگی ذهن من ؟؟؟
کی گفته سقوط داریم
و پشت سر هم الگو آوردم بزرگی خودم از افراد موفق دنیا . از افراد موفق شهرم . از افراد موفق کشور خودم و همین طور ادامه دادم تا
الان به این فایل هدایت شدم
ایلان ماسک همیشه در اوج هست .
آقای احد عظیم زاده
آقای سعید مشرق ( فرد فوق موفق در شهرم که ایشون اونقدر موفق هستند که افراد دیگه در تعجب هستند که این آدم دیگه کیه و چیکار می کنه )
.
من خیلی این ترمز را همین طور رگباری برای خودم مرور می کردم
تا هدایت شدم به این فایل خدا را صد هزار مرتبه شکر
.
من خیلی وقته در روابط دارم کار می کنم ولی این را هنوز درست نکردم که وقتی موفق میشوم و در اوج موفقیت هستم و همه چیز بر وفق مراده حال منو می گیره و حال منو می گیرند و حال منو بد می کنند
و سوالات بد از من می پرسند
از کجا آوردی ؟؟
نکنه در کار خلاف رفتی ؟؟
نکنه با کس و فرد دیگه ای هستی ؟
یعنی فردی غیر از همسرم !!!….
.
من اول که خیلی آدمهای سطح پایین با من بودند ولی خدا را شکر
الان بهتر شده چون می دونم
خودم بهتر شده ام خدا را شکر
ولی میشه بهتر از این وقتی من خودم بهتر شوم و بهتر روی خودم کار کنم .
من وقتی جهان را مثل آینه دیدم
خیلی بهم کمک کرد چون دیدم واقعا دیدم این خودم هستم که جهان دارد به خودم نشان می دهد.
من وقتی حسودی و حسد ورزیدن را
روش کار کردم و ترک کردم خیلی اوضاع روابط و زندگیم بهتر شد
ولی باز هم افرادی هستند که حسودی می کنند و باید به خودم بگم هنوز خودم حسود هستم که جهان دارد توسط افراد به من
میان می دهد .
خدایا شکرت برای تغییرات وسیع
خدایا شکرت برای تغییرات گسترده
.
وقتی فایل های استاد عباس منش
را خیلی دنبال می کنم به عمق فاجعه
پی می برم که باز هم خدا را شکر می کنم که حواسم باشه .
.
من بار دوم هست که دارم این فایل را گوش می کنم و دارم خودم را موشکافی می کنم که ببینم کجای کار هستم .
.
من و همسرم همیشه به فکر فروش بودیم . هر چیزی که می خریدیم
تا می رفت به اوج برسه می گفتیم
بفروشیم تا سود کنیم البته که سود هم می کردیم ولی خیلی جزیی
به جای اینکه صبر کنیم . حوصله کنیم . اصلا بی خیال فروش باشیم
چون این روند همیشه در زندگی مون بود
ولی خدا را صد هزار مرتبه شکر از دوره دوازده قدم خیلی بهتر شدم
و این روند را روش کار کردم و خیلی بهتر شدم و خدا را صد هزار مرتبه شکر دیگه هیچی نفروختیم اصلا جهان دیگه برامون نگه داشت . جهان برامون زیادش کرد . جهان برامون توسعه داد .
خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم.
.
تا موقعی که خودم را بدبخت بدونم
همین طور بدبختی میاد ناخودآگاه و به راحت ترین شکل ممکن
امروز من خیلی آگاهی کسب کردم صبح ساعت 5 و نیم از خواب پریدم .یکم فرکانسم خوب نبود سریع عوضش کردم و چنتا کامنت از شما دوستای گل خوندم که واقعا روحیم عوض شد ممنونم ازتون …
میخوام از الگوهای تکرار شونده ی مثبتم بهتون بگم
اولیش اینه که خداروشکر من و همسرم همیشه پول داریم و یا اینکه خداروشکر خیلی خیلی کم پیش میاد که پول به حسابمون نیاد
الگوی بعدی تکرار شونده ی مثبت برای من جدیدا اینه که همسرم خیلی درکم میکنه و همیشه برای انجام دادن کارهای من و منزل خودش پیشقدم میشه .البته قبلا هم بوده ولی الان عالی شده
الگوی بعدی اینه که آدمهای موفق و ثروتمند وارد زندکیه ما میشن
الگوی مسافرتهای خوب و عالی چند ماه یکبار برامون اتفاق میفته و این عالیه
برخورد با آدمهای مثبت و موفق ….
یه چند وقتی هست یه الگوی خوب و مثبت همش داره برام تکرار میشه اونم اینه که تخفیفهای خوبی میگیرم یا هم اینکه رفته بودم دکتر .ازم پول ویزیت نگرفتن و من خیلی خوشحال شدم ….
و الگوی مثبت بعدی .الگوی تغذیه مون هست که اینقدر عالی شده
و الگوی پیاده روی که همیشه خودکار داریم انجامش میدیم ……
خدابا شکرت….خیلی دوست دارم ..نمیدونی چه اتفاقات عالی داره واسم میفته تو زندگیم
متوجه شدم همه چیز رو من دارم خلق میکنم. خدای قشنگم ممنونم ازت .هم از استاد عزیزم و خانم شایسته ی محترم و دوست داشتنی….
سلام به استاد بسیار بی نظیرم و خواهر گلم مریم شایسته جان
استاد چقدر خوب میشه مفهوم شرک رو از توضیحات بیرون آورد که در هیچ جا و هیچ کاری نباید به خداوند شرک ورزید چون نتیجه اش میشه احساس و اتفاق بد
من خودم در یک رابطه عاطی بودم که دو سال و نیم با فرد مورد نطرم تا جایی که خانواده اون فرد توقعات داشتند که انجام دادن آن توسط من باعث شرک و در نتیجه آزار خودم میبود. شاید به قول استاد درد و ناراحتی و رنج داشته باشه آدم ولی بعدش که به خودت میای برمیگردی میگی که منم انسانم، برای خودم ارزش دارم، و…. استاد در هر حالتی چقدر فایل های شما آرام کننده هست و باعث میشه آدم درست تصمیم گیری کنه.
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز خیلی خوشحالم که در زمان ومکان مناسب قرار گرفتم یعنی کل زندگی احاطه شده بود دقیقا از آدمهایی که شما مثال زدید یعنی استاد خوشم میاد از این ویژگی شما که مو رو از ماست میکشید بیرون البته من دوره سلامتی رو تهیه کردم و تمرکزم ری ماست نیست که بخواد بو داشته باشه یا نه من خودم توی خانواده ای بزرگ شدم که کمک کردن به دیگران وسنگ صبور حمایت سفت ومحکم جز شخصیتشون بوده وطبیعتا ای باور درون من شکل گرفت وبا اینکه دوسه ساله به سایت عباسمنش هدایت شدم وتا خیلی رو خودم وشخصیت وقوانین کارکردم ولی انگار این کمک به دیگران برام زینت داده شده بود و میگفتم آدم باید ثواب کنه و از این حرفا ومن تو ارطبات چه با جنس مخالف وموافق همیشه افرادی رو جذب میکردم که احتیاج به کمک فیزیکی و حل مسائل و توجه و درباره مشکلات صحبت کردن بودن والان تعجب میکنم چرا متوجه ای قضیه نشده بودم با اینکه بعضی وقتها احساس میکردم دارم آزادی و احساس و مدار خودمو پایین میارم ولی بازم تکرار میکردم توی بحث رابطه با جنس مخالف هم یا طرف کم سن وسال رو جذب میکنم یا سنش از من بیشتره انگار تعادل نداشتم .بازم تشکر از شما استاد بخاطر آگاهیهای نابی که باعث رفع موانع وحرکت رو به جلو زندگی همه ما شده .خدا یار ونگهدار
سلام به استاد جانم و مریم جانم.الگوهای تکرار شونده من.
1.خانوادم خیلی از من توقع دارن و خیلی بهم وابسته هستن و خیلی از آزادی های منو گرفتن که این قضیه برام اذیت کنندس.
2.احساس مسولیت بسیار زیاد و احساس دلسوزی عمیقی نسبت به خانوادم دارم.
3.مامانم همیشه از من در هر شرایطی ناراضیه حتی اگر تمام کار رو خودم انجام داده باشم یه چیزی پیدا میکنه ایراد بگیره
3.خیلی به تک تک اعضای خانوادم سرویس دهی میدم اگرم یه جایی اعتراض کنم سریع بهشون بر میخوره.واین قضیه سالهاست با منه.
4.دقیقا مثل یه پرستار باید oncallباشم و همش بگم چشم واینا منو خیلی اذیت میکنن.
5.مامانم بشدت شخص کنترل گریه که منو وادار کرده دیگه خیلی از مسایل رو بهش نگم.
6.من همیشه سرم شلوغه چون باید کارای افراد خانودامو انجام بدم یا حل وفصل کنم وقت زیادی برای خودم ندارم حتی وقتی میریم مهمونی ها منم باید بیشترین کار رو انجام بدم چون همش باخودم میگم زشته تو بشینی اصلا اگر استراحت کنم عذاب وجدان میگیرم
7.همیشه گرفتارم ،همیشه کاری برای انجام دادن دارم و این باعث میشه از لحاظ روحی وجسمی خسته بشم.
روابط عاطفی.
وارد هیچ رابطه ایی نمیشم چون همش فکر میکنم طرفم آدم خیانت کاریه (البته این متاسفانه بیشتر مال شبکه جم بود وخوندن مجله ها )
افرادی که وارد رابطه عاطفی من میشن خودش تصمیم گیرندن ،خودشون حرف و اول آخر رو میزنن،تازه ازشون هم میترسم،من باید کلی انرژی و زمان بزارم من باید از خودم بگذرم ،به نوعی احساس میکنم اونا ازم برترن(وقتی رابطه بین استاد و مریم جون رو میبینم هی با خودم میگم الان استاد مریم جون رو حتی سر مسایل کوچیک دعواش میکنه یا بهش بی احترامی یا میگه فقط من تصمیم میگیرم،خیلی جاها کلی کیف میکنم استاد احترام میزاره ومریم جون بهش احترام میزاره )کلا ازنظر من بیشتر مردای مغرور و زورگون و من بیشتر سنگ زیرین هستم
5.همش میترسم اگر ازدواج کنم یا وارد رابطه عاطفی بشم بهم بی احترامی کنه ،بهم توهین کنه ،شخصیتمو ببره زیر سوال یا اصلا بهم اهمیت نده.حرف زشت بهم بزنه.
6.مردای متاهل خیلی بیشتر جذب من میشن تا پسرای مجرد.
در مورد دوستانم.
7. خب از نظر خودم من دختر جذابی نیستم و ارزش داشتن یه مرد فوق العاده ندارم یا حتی اگر یه رابطه عالی داشته باشم خانوادش منو دوست ندارن ،خب ازنظر من بیشتر مردای عالی ازدواج کردن اون تعدادی که هم هست منو نمیخوان،از نظر من بینی من بزرگه واین باعث شده مورد توجه قرار نگیرم،به قول استاد یه باگ بزرگم اینه هیچ دستاوردی ندارم ،پسرای الان دنبال یه دختر کارمندن
در مورد دوستانم.
اکثرن مهربونن،بسیار مستقل و شخصیتای قوی دارن،خیلی دوست ندارن ،به نظرم اهمیت میدن ،همیشه به درد دلام گوش میدم بسیار باهوشن،مودبن ،باوقارن ،بسیار دقیق هستن ،البته الان دارم نگاه میکنم باز منم که بیشتر انرژی میزاره بیشتر منم که پیگیر اوناست الان مچ این باور مخرب روگرفتم ،منم دوست دارم مرتبا خدمات دهی به اونا داشته باشم منم همیشه همیشه گذشت میکنم حتی اگر خیلی اذیت بشم،منم دوست دارم از خواسته هام به راحتی بگذرم تا کسی اذیت نشه، منم تا حدودی رودربایستی دارم و خیلی راحت حرفمو نمیزنم.
وای خدای من چه کدهای مخربی دارم الان که دارم مینویسم میبینم چه چیزایی داره میوفته بیرون حتی یه لحظه ترسیدم ولی از وقتی تصمیم گرفتم به طور جدی روی خودم کار کنم میدونم به لطف خدای عزیزم همه چیزرو درست میکنم.
سلام دوست عزیز خوشحالم که با گوش کردن به این فایل داری کدهای مخرب رو پیدا میکنی.اما با توجه به چیزهایی که از خودتون گفتید به نظر من شما دوره عزت نفس استاد رو بگیرید.گوش بدید.و تمرکزتون رو بزارید روی خودتون و احساس ارزشمندی نسبت به خودتون.
شما فرد ارزشمندی هستید و خودتون رو دست کم نگیرید.موفق و پیروز باشید.
بنام خداوندی ک هرلحظه درحال هدایت ماست
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت عزیزانم
الگوی تکرارشونده ای ک درمورد روابط داشتم ک البته اونم بعداز دیدن جلسه سوم قدم سوم فهمیدم ک اصن علتش چیه وباید چکارکنم این بود ک هرکسی دوروبرم بود ازمن پول میخواست بااینکه هیچکس درمورد حالا شرایط مالیمون چیزی نمیدونست ک داریم نداریم ولی هرکی بامارفیق میشد یاحالا ازاشناها ازمن طلب پول میکرد ینی دقیقا ازیه جایی بود ک فهمیدم بابااین الگوتکراری منه واون اینجابودک دخترداییم ک اصن هیچ رفتوامدی باهاشون نداشتم وفقط یه شماره ازمن داشت بم پیادداد ویه مبلغ پول خواست وجالبه بدونین کم کم مبالغ درخواستشونم داشت بیشترمیشد تاجایی ک مثلا بم میگفتن نداری دوتومن بدی مثلا خخخخ ک باجلسه سوم این موضوع روفهمیدم وبعد دیدم من اصن خودم دوس دارم ب دیگران کمک کنم بخاطرهمون باورای مذهبی دیگ هرچندمن اصن توخانواده مذهبی ب دنیانیومدم ولی کتاب دین و زندگی نگم براتون دیگ میدونین
دور قرض کردنوخط کشیده بودم اما قرض دادن رو نه وتازه کلی هم کیف میکردم میگفتم ببین چقدرمدارثروتت رفته بالاازت مبالغ بالاترمیخوان وتوهم تازه میتونی بدی ولی دیگ تصمیم گرفتم قرضم ندم تااین افرادروجذب نکنم وروخودم کارکردم وب خودم فهموندم ک بابا اینام خودشون خدادارن دلیل نمیشه چون توپول داری وطرف ب توگفته دیگ باید بدی دیگ مجبوری اگ ندی ممکنه ناراحت باشه وازونورم روحرف مردم کارکرده بودم وخیلی راحت تونستم اینکاررودیگ انجام ندم وتصمیم گرفتم تازمانی ک قصدم بخشش باحس خوب اونم بخاطرخودم نباشه اگرکسی درخواست کرد ردش کنم چون من همیشه پولی رومیدادم ک واقعاخودم بش نیازداشتم و بحساب اینکه خب گفته دوروز دیگ منم تادورروزدیگ میتونم صب کنم میدادمشون واتفاقی ک میوفتاد دریافتش نمیکردم مثلا یکماه میشد دوماه میشد دیگ خودم میگفتم میدادنش اگرم خیلی ضروری بودالبته رو همون دوروز زنگ میزدم میگرفتم چون این باورم داشتم ک هیچکس نمیتونه پول منوبخوره مگراینکه خودم ازش بگذرم
اولین کسانی هم ک ردشون کردم براپول پدرومادرم بودن چون حسم خوب نبود وبرابرگشت میخواستم بدم ودوسم نداشتم دیگ باآدمایی برخوردکنم ک ازمن پول بخوان اولین درخواست رورد کردم حتی بااینکه ازطرف عزیزانم بودوخداروشکر الان چندین ماه میشه ک دیگ کسی ازمن درخواست نمیکنه
الگوبعدی ک برام تکرارمیشه ادمایین ک مثلا ی کاری دارن یاهدفی دارن ک مثلا یه هفته یایکماه بایدجایی باشن بااینکه نزدیکترین کسانشونم اینجان ولی میان پیش من یا بچشونومیارن پیش من یاادمایین ک شلختن کثیفن تنبلن بااینکه من باهیچکدومشون ن رفت وآمدمیکنم ن حتی شمارشون رودارم یااصن بهشون زنگم نمیزنم ینی ارتباط ازجانب من قط شدست کاملا ولی الان ک فک میکنم یکی ازعلتاش میتونه این باشه ک خب مثلا اول خانواده وفکوفامیل شوهرمن یامثلا درمورد اشناهای خودم مثلا برادرکوچیکم مثلا میگم خب بامن راحت ترن خونه من خلوت تره یامثلا من سخت گیرنیستم من غرنمیزنم یا مثلا اوناک بچشونومیارن میگم خب چون بچشون هم اندازه بچه منه ولی خب مثلا خودشون برادروخواهراشونم بچشون هم بازی بچشونه ولی خداییش علتوهنوزنمیدونم بایدبشینم فک کنم اون باورامخرب روبکشم بیرون
خب یه مدت اونجورک خودم میخواستم رفتارمیکردم مثلاخودم تنها کارارونمیکردم یازیادباشون حرف نمیزدم برخوردنداشتم نمیومدن میگفتن مثلا فلانی ازماخوشش نمیادیاتحویلمون نمیگیره ویکسالی خوب بود تنهابودم ولی تصمیم گرفتم رفتار مهربونترباشم سخت نگیرم خودم همه کاراروکنم وبعدبازرفتوامداشروع شدیکی ازباوراک الان اومدبرام اینه ک مثلامن اگ آدم خوبی باشم یامهربون باشم ازرفتارم سواستفاده میکنن پرومیشن یادمه وقتی دیدم بازرفتوامداداره شروع میشه اونم ازین مدل الگوها گفتم بازمن مهربون شدم رودادم بشون پرروشدن ینی فک میکنم اگرخیلی خیلی مهربون باشم دیگ میگن چ خبره یه علت دیگشم میتونه تمرکزم رویه این رفتارشوهرودخترم باشه زیادبااونا حرف نمیزنم یا هرباربخوام سروصداکنم ولی همینکه خودم ریختوپاشاشون روجم میکنم همیشه میگم چقدایناشلختنوتنبل اح اح میتونه اینم باشه دیگ بایدروشون کارکنم حسابی
عاشقتونم
درپناه الله یکتاشادوپیروزوموفق باشید
سلام استاد جان و مریم جونم امیدوارم همیشه شاد شاد باشید
اول میخواستم کامنت نزارم چون هرچی فکر کردم چند رو نمیدونستم چی بنویسم ولی گفتم باید یه رد پا برای خودم بزارم برای همین گفتم همون باورهایی ک برای روابط داشتم و الانم هستند حقیقتا رو بنویسم برای خودم ک وقتی در آینده تغییر کردم سندش اینجا باشه ک از کجا ب کجا رسیدم راستش من ک از بچگی توی یه خانواده 8 نفره بودم و دختر چهارم هستم یادمه همیشه نگاه میکردم به سه تا خواهر بزرگترم ک اونا چطوری هستند از نظر پوشش از نظر روابط و دوستی هاشون خب از اونجایی ک من در دل خانواده پدری ام ک مذهبی بودن بزرگ شدم همیشه نگاه کردن ب جنس مخالف گناه کبیره بود حالا دیگ بخوای ارتباط برقرار کنی ک دیگ هم از نظر مذهبی ته ته جهنم بودی و هم از نظر خانواده پدریم و خصوصا بابام دیگ صد درصد مرگت حق هست از نظر اونا و خلاصه اینطوری
منم ک خیلی از جهنم میترسیدم حقیقت و از طرف دیگ از بابامم میترسیدم و از یه طرف دیگ الگو هام هم خواهرای بزرگترم بودن ب اونا نگاه میکردم و اینطوری طرز فکرم شکل گرفت ک هیچ جوره طرف این جور روابط نرم و نرفتمم هنوز حقیقتا
ولی متنفر بودم از مذهب از پوشش شدید و زیاد توی گرمای جنوب کشور و خصوصا آدمای مذهبی خشک خانواده پدری
ولی همه اینا توی وجودم بود تا اینک با این قوانین آشنا شدم از اساتید دیگ همینطور از این شاخه ب اون شاخه
خلاصه رسیدم ب استاد و فایل های فوق العادشون
انگار شده بودم پُر پُر و هی مراقب بودم ک سر ریز نشم از سرریز شدن میترسیدم ولی رفته رفته فایل هارو گوش کردم و هر آنچه ک دل دل میکردم نریزه ب یکباره ریخت و من مث یه قاصدک سبک و رها شدم
وای حتی الان ک مینویسم این سبکی و بی وزنی رو حس میکنم و عشق میکنم از وجود خودم از خدا و از قوانین
خلاصه ک هر آنچه در مورد مذهب وحشتناک خانواده پدریم توی ذهنم بوده رو ریختم دور دور اونجایی ک عرب نی انداخت
و هرچند هنوزم هستند هرچی نباشه از بچگی با من هستند ولی الان وجودشون شاید 10 درصد هست توی زندگیم و این خیلییی خوش حال کنندست برام
من برا خودم خونه گرفتم و مستقل شدم ،یه صاحب خونه خیلییی مهربون دارم ،دستم توی جیب خودمه دوسال میشه اصلا از خانوادم پول نگرفتم و این باعث افتخارمه خیلی حس قدرت بهم میده
و خلاصه ک من در مورد روابط فعلا اینم یعنی بودم
ولی باور های اینک روابط با جنس مخالف خط قرمزه واقعا هنوز هست
و این چند وقت هم قبل از اومدن این فایل من خیلیی فکر میکردم الان برای روابط چیکار کنم چه باوری داشته باشم و هی ب خودم میگفتم بابا محدثه تو ک الان خیلییی خیلییی حالت خوبه خیلییی با خودت خوشبختی بیخیال روابط شو و واقعا هم من از وقتی وارد سایت شدم خیلیی خیلییی با خودم خوشبختم
ولی خوب ک کندوکاو کردم دیدم نه این ریشه ای هست اونم همون ترس از وارد رابطه شدن هست ک فکر میکنم همه بد هستند و این هی داره ب صورت خیلییی زیاد تکرار میشه من توی این مورد قشنگ یه دیوار خفن کشیدم دور خودم
برای همین کامنت آقای خوشدل رو دیدم و چقدر لذت بردم از کامنتشون و خیلی خیل فکر کردم
الان هم ب خودم گفتم منم یه لیست از اون ک میخوام رو مینویسم و اون ویژگی ها رو توی خودن ایجاد میکنم و یه رابطه عالی هم از یکی از نزدیکانم ک غرق در زندگی شاد هستن رو پیدا میکنم و زوم زوم میکنم روی همونا (البته باید خیلییی بگردم پیدا کنم همچین رابطه ای ک سراسر حال خوب باشه آخه ماشالله همه وحشتناکن) البته من رابطه مریم جون و استاد رو ب عنوان اولین الگوم انتخاب کردم و ب شدت تحسین میکنم ب شدت ها توی سریال سفر ب دور آمریکا و زندگی در بهشت
و اعراض میکنم از تمام روابطی ک اطرافم هست ب هیچ کدوم توجه نمیکنم هرچند باید تکاملی پیش برم و میرم
این چیزی هست ک در مورد خودم باید مینوشتم
ولی من یه دوستی دارم ک از دانشگاه با هم دوستیم و اون همیشه روابطش با جنس مخالف ب صد شکل شرو ع میشد و با یک شکل ولی با چهره های متفاوت تموم میشه آخه وقتی دیگ همیشه اول رابطه هاش میگفت وارد رابطه شده ما دوماه ته تهش دیگ منتظر بودیم کات کنه و واقعا هم کات میکرد و آخر همشون هم ناراحتی افسردگی و اینا داشت و داره و الان ب شدت افسرده شده
خب منم ک هیچ تاثیری توی زندگی بقیه ندارم و سعی کردم اون اوایل با استاد آشنا کنم ک حسابی جهان حالیم کرد ک نکن دختر قشنگم این کار تو نیست برو توی مسیر خودت بچسب ب خودت ما خودمون این یکی دخترو ب چک و لگد یا میاریمش توی مسیر یا زیر چرخ های جهان لهش میکنیم
خلاصه ک ب من گفت بکش کنار و منم ب کمال میل کشیدم بیرون
و الان چسبیدم ب خودم
با هیشکی کاری ندارم اصلا از تمام دوستی هام کشیدم بیرون و فضای مجازی هم تقریبا صفر کردم
ولی خب برای نقاشی هام و آموزش هام میرم تلگرام
و کل روز من توی سایت و آموزش های استاده از وقتی هم ک از فضای مجازی ب صورت 95 درصدی اومدم بیرون اصلا دارم تغییرات رودحس میکنم
و خیلی خوشحالم و حالم خوبه خیلییی خیلییی حالم خوبه
و ب زودی دوره ب صلح رسیدن با خود رو از سایت میخرم چون طبق تحقیقاتم مریم جون گفتن باید خشت اول رو درست بزارم و فهمیدم این دوره خشت اوله و باید از این شروع کنم و شروع میکنم ولی قبلش یه تعهد دادم ک تا یه تایمی انجامش بدم و تا الان ک انجامش دادم و چیزی نمونده ب زودی اولین محصولم رو میخرم
واقعا خدارو سپاس گزارم ک از زیر اون همه فشار ذهنی منو هدایت کرد ب این مسیر زیبا خیلی همه چی آسونه
این روزا همش این توی ذهنمه و بهم میگه ک بابا محدثه همه چی همه چی خیلی خیلی آسونه راحته
اصل رو رعایت کن احساس خوب =اتفاق خوب
هرچی ب ذهنم رسید نوشتم برای خودم بمونه ب یادگار 21/4/1402
سپاس گزارم استاد جونم و مریم عزیزم عاشقتم
خودم میدونم توی روابط با اطرافیان و دوستان همکارام بعضی وقتا خیلی مشکل دارم
خداروشکر رابطم با امین از همه لحاظ عالیه و زندگیمون پر از عشق و لذت و خوشبختیه چون اینو باور کردم که من لایق این عشق و علاقه و خوشبختی هستم
ولی توی موارد دیگه
مثلا اکثر نزدیکان تا منو میبینن از درد و بیماری واسم میگن و این به شدت منو بهم میریزه که آقا بیماری شما بمن چه ربطی داره چرا واسه من تعریف میکنی
خلاصه چند روزی همینجور ذهنم درگیرشه و ناراحتم که چرا واسه من مینالن
اکثر افراد تو زندگیم مخصوصا محل کار به شدت نیاز به کمک من دارند درصورتی که خودشون میتونن اون کارو بکنن ولی از من درخواست میکنن که واقعا بعضی وقتا بهم فشار میاد و حس میکنم از مهربونی من سو استفاده میکنن(مخصوصا همکارا)
توی روابط دوستانه هم که ماشالا سابقه خرابی دارم
الان به مرحله ای رسیدم که واقعا میترسم با کسی دوست بشم چون تمام دوستای قبلیم در مدار چیزای بودن که من ازش فراری بودم و دوباره جذب میکردم
و همیشه تو ارتباط با افراد موفق تر از خودم ضعیف بودم وخودمو دست کم گرفتم و همیشه بزرگ جمع کوچیکا بودم که من چیزی داشتم واسه ارائه و نتونستم تو جمعایی باشم که اونا چیزی بمن ارائه بدن واسه زندگی بهتر و لذت و انرژی مثبت و موفق شدن
ی الگوی دیگه هم که تکرار میشه افرادی هستن که غیبت میکنن و من از این کار متنفرم ولی گاهی شده خودمم غیبت میکنم و کلی پشیمون میشم میگم چیکار داری فلانی دلش میخواد اینجوری زندگی کنه به تو چه زینب خانوم
دلم واقعا روابط دوستانه و پر انرژی و پر از صحبتای خوب میخواد
الگوهای مثبت تکرارشونده( با کار کردن رو باورهام تغییر دادم آدمای اطرافم و فاصله بین این الگوها داره کمتر و کمتر میشه)
رابطه عالی با امین دارم و قبلا شاید ماهی 1 بار بحث و قهر داشتیم ولی الان خداروشکر این الگو خیییلی کمتر شده و باهم در صلحیم و عاشق همیم
همکارای عالی و مثبتی که قبلا نداشتم و الان اطرافم زیاده از این همکارا
دوستان مثبت اندیش و انرژی مثبتی که امسال باهاشون ارتباط بیشتری گرفتم
سلام خدمت استاد گرانقدر و فوق العاده
درمورد سوال این قسمت من مشکلی که همیشه در زندگیم داشتم اینه که نمیتونم درست و اونجوری که باید با دیگران تعامل کنم و ارتباط بر قرار کنم به صورتی که همیشه در افرادی که جذب من میشن این اتفاق مشترکه که در روزهای اول رابطه به من احترام و ارزش زیادی قائل هستن ولی هر چی زمان بیشتری میگذره این احترام و ارزش کمتر میشه و انگار یه نیرویی اونهارو از من دور میکنه
…..
و نکته ی دیگه اینکه زمان رابطه ای که بین من و فردی که باهاش ارتباط برقرار کردم بسیار پایینه به صورتی که تقریبا من دوست یا رفیق صمیمی که رفت و آمد همیشگی داشته باشیم رو توی زندگیم ندارم
به نام خدا
خدایا شکرت
سلام
.
من اصلا قابل های الگوهای تکرار شونده را گوش نکردم ولی الان بهتر می تونم گوش کنم چون خودمو بهتر از قبل شناختم
من که اصلا خودمو نمیشناختم الان هم همین طوری هستم
ولی به لطف خدای مهربان خدا را شکر الان با فایل های استاد و فایل های دوره های استاد خیلی بهتر شده ام
خدا را صد هزار مرتبه شکر
.
من از آدمها فراری بودم . از همه ی آدمها فرار می کردم چون فکر می کردم همه دزد هستند . همه دروغگو هستند . همه بدجنس هستند ووو
تازه به همین ها هم ختم نمیشد
اوضاع خیلی فراتر از این حرفها بود
خدا به من لطف کرد و دنیا و جهان را به من بر گردوند
خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم.
دوره عزت نفس فایل ها را گوش کردم
عمل کردم
حرکت کردم
و تمرینات را تا می تونستم انجام دادم
تازه هنوزم کار دارم
ولی خدا را صد هزار مرتبه شکر فهمیدم کجای جهان هستم
خدایا شکرت
.
من هر موفقیتی کسب می کردم
می گفتم دیگه تموم شد و بعد از مدتی سقوط می کردم
چون دلیلش این بود که
من هدف انتخاب می کردم مثلا داشتن یک ماشین بعد که به ماشین رسیدم یادم می رفت روندی که
طی کرده بودم
یا اینکه مثلا در منزل ظرف های
آشپزخانه را میشستم. خونه را
تمیز می کردم و می گفتم : دیگه کاری ندارم و تموم شد
که کار های خونه از تمیز کردن . از ظرف شستن وووو تموم نمیشه
این کارها همیشه هست
بعد چون می گفتم تموم شد دوباره طرف ها کثیف میشد و می گفتم
دوباره باید ظرف ها را بشویم ؟!؟!
خب البته که باید شست و تمیز کرد
ولی من قبول نمی کردم
بعد احساس گناه به خودم می دادم
احساس قربانی شدن به خودم می دادم و در ذهنم مثلا به مادرم داشتم می گفتم که ببین ما خانمها همیشه باید خونه تمیز کنیم ؟!!
تا همه غصه بخورند به حال من
می خواهم بگم این روند از کارهایی
از این جنس هست تا خلق آرزوها و خلق خواسته ها
این الگو خیلی در زندگیم اتفاق افتاده
و من اومدم روی این الگوی تکرار شونده کار کردم
(اوضاع هر روز بهتر و بهتر میشه )
و روی این باور موندم و فقط تکرارش
کردم
هر چی که پیش اومد گفتم نه
اوضاع هر روز بهتر و بهتر میشه
سقوط نداریم
پایین اومدن نداریم
مگه برادرم چند سال نیست فرد موفقی هست و در حوزه ی کاری خودش مونده
پس چی میگی ذهن من ؟؟؟
کی گفته سقوط داریم
و پشت سر هم الگو آوردم بزرگی خودم از افراد موفق دنیا . از افراد موفق شهرم . از افراد موفق کشور خودم و همین طور ادامه دادم تا
الان به این فایل هدایت شدم
ایلان ماسک همیشه در اوج هست .
آقای احد عظیم زاده
آقای سعید مشرق ( فرد فوق موفق در شهرم که ایشون اونقدر موفق هستند که افراد دیگه در تعجب هستند که این آدم دیگه کیه و چیکار می کنه )
.
من خیلی این ترمز را همین طور رگباری برای خودم مرور می کردم
تا هدایت شدم به این فایل خدا را صد هزار مرتبه شکر
.
من خیلی وقته در روابط دارم کار می کنم ولی این را هنوز درست نکردم که وقتی موفق میشوم و در اوج موفقیت هستم و همه چیز بر وفق مراده حال منو می گیره و حال منو می گیرند و حال منو بد می کنند
و سوالات بد از من می پرسند
از کجا آوردی ؟؟
نکنه در کار خلاف رفتی ؟؟
نکنه با کس و فرد دیگه ای هستی ؟
یعنی فردی غیر از همسرم !!!….
.
من اول که خیلی آدمهای سطح پایین با من بودند ولی خدا را شکر
الان بهتر شده چون می دونم
خودم بهتر شده ام خدا را شکر
ولی میشه بهتر از این وقتی من خودم بهتر شوم و بهتر روی خودم کار کنم .
من وقتی جهان را مثل آینه دیدم
خیلی بهم کمک کرد چون دیدم واقعا دیدم این خودم هستم که جهان دارد به خودم نشان می دهد.
من وقتی حسودی و حسد ورزیدن را
روش کار کردم و ترک کردم خیلی اوضاع روابط و زندگیم بهتر شد
ولی باز هم افرادی هستند که حسودی می کنند و باید به خودم بگم هنوز خودم حسود هستم که جهان دارد توسط افراد به من
میان می دهد .
خدایا شکرت برای تغییرات وسیع
خدایا شکرت برای تغییرات گسترده
.
وقتی فایل های استاد عباس منش
را خیلی دنبال می کنم به عمق فاجعه
پی می برم که باز هم خدا را شکر می کنم که حواسم باشه .
.
من بار دوم هست که دارم این فایل را گوش می کنم و دارم خودم را موشکافی می کنم که ببینم کجای کار هستم .
.
من و همسرم همیشه به فکر فروش بودیم . هر چیزی که می خریدیم
تا می رفت به اوج برسه می گفتیم
بفروشیم تا سود کنیم البته که سود هم می کردیم ولی خیلی جزیی
به جای اینکه صبر کنیم . حوصله کنیم . اصلا بی خیال فروش باشیم
چون این روند همیشه در زندگی مون بود
ولی خدا را صد هزار مرتبه شکر از دوره دوازده قدم خیلی بهتر شدم
و این روند را روش کار کردم و خیلی بهتر شدم و خدا را صد هزار مرتبه شکر دیگه هیچی نفروختیم اصلا جهان دیگه برامون نگه داشت . جهان برامون زیادش کرد . جهان برامون توسعه داد .
خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم.
.
تا موقعی که خودم را بدبخت بدونم
همین طور بدبختی میاد ناخودآگاه و به راحت ترین شکل ممکن
ولی وقتی خودم را خوشبخت بدونم
خوشبختی پشت خوشبختی
یعنی همین طور روند ادامه دارد
خدا را شکر
.
خدایا شکرت برای جهانی که این قدر خوبه
خدایا شکرت برای جهانی که این قدر زیباست
خدایا شکرت برای وجود تمام آدمها
خدایا شکرت برای گوش دادن این فایل
خدایا شکرت امشب من به این فایل هدایت شدم
سلام استاد توی روابطم هم هبهم احترام میزارن
بهم محبت میکنن بی توقع هستن
اما
فقط در رابطه با همسرم
احساس میکنم ایشون مغرور هستند
پدرمم در رابطه با مادرم همینطور بود
از اطرافیانم هم خیلی شنیدم که مرد ها مغرورن و حرف خودشون براشون ارجه تره
در همه چیز ایشون مغرور هستند
و من فهمیدم که به خاطر باورهای خودمه
برنامه گذاشتم توی همه موارد سعی میکنم احساس ارزشمندیمو ببرم بالا و به غرور اجازه ندم که توی زنگدیمون وارد بشه
سعی میکنم بهش توجه نکنم ولی خیلی سخته
خیلی وقتا هم محکم و با اعتماو به نفس از عقیده خودم از کار خودم دفاع میکنم
بدون اینکه احساس بدی داشته باشم
امیدوارم این تمریناتم جواب بده
و الگو تکراری غرور از رابطم حذف بشه
کنترل گری کم کم حذف شد
خیلی کم رنگ شد
دوس دارم اینم حذف بشه
سلام به همه ی شما دوستان نازنینم..
امروز من خیلی آگاهی کسب کردم صبح ساعت 5 و نیم از خواب پریدم .یکم فرکانسم خوب نبود سریع عوضش کردم و چنتا کامنت از شما دوستای گل خوندم که واقعا روحیم عوض شد ممنونم ازتون …
میخوام از الگوهای تکرار شونده ی مثبتم بهتون بگم
اولیش اینه که خداروشکر من و همسرم همیشه پول داریم و یا اینکه خداروشکر خیلی خیلی کم پیش میاد که پول به حسابمون نیاد
الگوی بعدی تکرار شونده ی مثبت برای من جدیدا اینه که همسرم خیلی درکم میکنه و همیشه برای انجام دادن کارهای من و منزل خودش پیشقدم میشه .البته قبلا هم بوده ولی الان عالی شده
الگوی بعدی اینه که آدمهای موفق و ثروتمند وارد زندکیه ما میشن
الگوی مسافرتهای خوب و عالی چند ماه یکبار برامون اتفاق میفته و این عالیه
برخورد با آدمهای مثبت و موفق ….
یه چند وقتی هست یه الگوی خوب و مثبت همش داره برام تکرار میشه اونم اینه که تخفیفهای خوبی میگیرم یا هم اینکه رفته بودم دکتر .ازم پول ویزیت نگرفتن و من خیلی خوشحال شدم ….
و الگوی مثبت بعدی .الگوی تغذیه مون هست که اینقدر عالی شده
و الگوی پیاده روی که همیشه خودکار داریم انجامش میدیم ……
خدابا شکرت….خیلی دوست دارم ..نمیدونی چه اتفاقات عالی داره واسم میفته تو زندگیم
متوجه شدم همه چیز رو من دارم خلق میکنم. خدای قشنگم ممنونم ازت .هم از استاد عزیزم و خانم شایسته ی محترم و دوست داشتنی….
فعلا خدانگهدار دوباره
الگوی مثبت یادم بیاد میام مینویسم 30.6.1404
سلام به استاد بسیار بی نظیرم و خواهر گلم مریم شایسته جان
استاد چقدر خوب میشه مفهوم شرک رو از توضیحات بیرون آورد که در هیچ جا و هیچ کاری نباید به خداوند شرک ورزید چون نتیجه اش میشه احساس و اتفاق بد
من خودم در یک رابطه عاطی بودم که دو سال و نیم با فرد مورد نطرم تا جایی که خانواده اون فرد توقعات داشتند که انجام دادن آن توسط من باعث شرک و در نتیجه آزار خودم میبود. شاید به قول استاد درد و ناراحتی و رنج داشته باشه آدم ولی بعدش که به خودت میای برمیگردی میگی که منم انسانم، برای خودم ارزش دارم، و…. استاد در هر حالتی چقدر فایل های شما آرام کننده هست و باعث میشه آدم درست تصمیم گیری کنه.
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز خیلی خوشحالم که در زمان ومکان مناسب قرار گرفتم یعنی کل زندگی احاطه شده بود دقیقا از آدمهایی که شما مثال زدید یعنی استاد خوشم میاد از این ویژگی شما که مو رو از ماست میکشید بیرون البته من دوره سلامتی رو تهیه کردم و تمرکزم ری ماست نیست که بخواد بو داشته باشه یا نه من خودم توی خانواده ای بزرگ شدم که کمک کردن به دیگران وسنگ صبور حمایت سفت ومحکم جز شخصیتشون بوده وطبیعتا ای باور درون من شکل گرفت وبا اینکه دوسه ساله به سایت عباسمنش هدایت شدم وتا خیلی رو خودم وشخصیت وقوانین کارکردم ولی انگار این کمک به دیگران برام زینت داده شده بود و میگفتم آدم باید ثواب کنه و از این حرفا ومن تو ارطبات چه با جنس مخالف وموافق همیشه افرادی رو جذب میکردم که احتیاج به کمک فیزیکی و حل مسائل و توجه و درباره مشکلات صحبت کردن بودن والان تعجب میکنم چرا متوجه ای قضیه نشده بودم با اینکه بعضی وقتها احساس میکردم دارم آزادی و احساس و مدار خودمو پایین میارم ولی بازم تکرار میکردم توی بحث رابطه با جنس مخالف هم یا طرف کم سن وسال رو جذب میکنم یا سنش از من بیشتره انگار تعادل نداشتم .بازم تشکر از شما استاد بخاطر آگاهیهای نابی که باعث رفع موانع وحرکت رو به جلو زندگی همه ما شده .خدا یار ونگهدار