پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 3 - صفحه 28 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 3
    205MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 3
    12MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

701 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سوسن صدیقی گفته:
    مدت عضویت: 1715 روز

    بنام پروردگار جان و خرد

    با سلامی نو خدمت استاد عزیزم ودوستان عزیزم

    استاد چقدر خوبه که اون قسمت مقدمه همش تکرار میشه واقعا هرباری که گوشش میدم به الگوهای تکرارشونده بیشتری پی میبرم و بیشتر فکر میکنم و چقدر مثالهای جدیدی برام ایجاد میشه

    همین دیروز که کلی مهمون داشتیم متوجه شدم که اکثر افراد دورمون افرادی هستن که همه چیز رو مخفی میکنن حتی اونایی که ما همه چیزمون رو بهشون میگم پس حتما یه جای کار میلنگه من قبلا فکرمیکردم فقط منم که تو خانواده روابطش مشکل داره الان که دقت کردم می بینم همه مشکل داریم

    استاد فایل فوق العاده ی مدیریت انتقادها رو کلی گوش کردم و بازهم متوجه شدم که با اینکه فکرمیکنم آدم انتقادپذیری هستم از انتقادات بقیه (بی جا) خوشم نمیاد واصلا نمیتونم سکوت کنم ولی مطمئنم میتونم کار کنم تا بهتر بشه و میشه

    استاد چقدر زیبا در مورد خواب ها اشاره کردین و من که داشتم کامنت های دوستان عزیزم رو میخوندم چقدر زیبا نوشته بودن که ( انسان در حالت اعتدال معمولا خواب نمیبینه اون الهام هست)و اینکه (اکثر مردم از بس دنبال تعبیرخواب رفتن خواب نما شدن) واقعا خیلی خوشم اومد خداروصدهزاربارشکر

    در مورد خودم بخوام بگم استاد عزیزم منم مثل بعضی از دوستان از زمانی که باشما آشنا شدم خواب نمی بینم خیلی خیلی به ندرت ولی قبل از شما من همیشه خواب میدم تویه یه جنگل هستم تاریک تاریک همش میرسم به دو راهی و اصلا راه رو پیدا نمیکنم و یا اینکه از خونه زدم بیرون تو شهر هستم ولی نمیتونم برگردم یه حادثه ای رخ داده (سیل زلزله …) یا اینکه مسیر کوتاه بی نهایت برام طولانی میشه

    استاد یه نکته ای که خیلی برام عجیبه اینه که من همیشه یعنی بالای 90 درصد زمانی از خواب بیدارمیشم که تو خواب خودم میفهمم که خوابم وهر لحظه که اراده کنم میتونم بیدارشم پس بیدار میشم یا خودم به خودم میگم که اگر این خوابو دوست نداری عوضش کن حالا دلیلش چیه یا قضیه چیه نمیدونم و زمانی که خواب افرادی رو میدیدم که فوت شدن من میدونستم (تو خواب) که اینا زنده نیستن ولی اکثرا نمی ترسیدم

    استاد عزیزم مرسی مرسی بابت تهیه ی همچین فایل های فوق العاده ای که ما رو از درونمون آگاه میسازن خداروصدهزار بار شکر بابت هدایتم به این سایت توحیدی و داشتن استادی مثل شما

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    امیررضا شیخ شعاعی گفته:
    مدت عضویت: 1536 روز

    به نام خدا

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان باحال و پرانرژی سایت

    پاسخ سئوال:

    من نمیتونم بگم که همیشه خوابهای تکراری رو دیدم و یا چند بار تکرار شدن، ولی خوابهای من اینطوری بودن که بر اساس تفکرات و اتفاقات و فرکانسهایی که اون روز داشتم شب اون روز خواب دیدنام متناسب و مرتبط با اون اتفاقات هست.

    به طور مثال : بنده پدرم همواره سعی دارن که برادرم رو نصیحت کنن و بگن این راه غلطه این دوستات خوب نیستن تو رو به راه نادرست میبرن و….. و همیشه برادرم برعکس خواسته پدرم انجام میده. این هم به همون دلیلی که شما میفرمودید ما از تغییر دیگران ناتوانیم حتی پدر و مادر

    یک روز پدرم با برادرم دعوا خیلی خیلی بدی رو داشتن طوری که من هم چون در خانه حضور داشتم و جلو دعوا رو سعی کردم بگیرم خودمم درگیر این دعوا شدم و حالم بد شد شب که میخواستم بخوابم این ترس اومد تو ذهنم که برای برادرم شاید اتفاقات بدی بیفته بخاطر شرایطی که داره و دقیقااااااا اون شب خواب دیدم که یه جا دعوا شده و من با برادرم هستیم و برادرم همراهش تفنگ داشت و تفنگ رو آورد بیرون و یه تیر توی سر و مغز اون مهاجم زد و داشتیم دوتایی فرار میکردیم و بعد از خواب بیدار شدم و فقط خدا رو سپاس میگفتم و سجده میکردم که خدایا ممنونم که بیدار شدم.

    سپاس پروردگار مهربان و روزی رسان و هدایتگر

    عاشقشممممممممم، خدا عشقه عشقه

    ممنونم استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    سارا تقوی گفته:
    مدت عضویت: 1619 روز

    با سلام خدمت دوستان عزیز و استاد گلم

    این فایل در جواب نشانه امروز من اومد و سوال من این بود که چرا من مدت زیادیه درکیر بیماری هستم. قبلا بیمار بودم ولی حداقل درد نداشتم فقط قرص میخوردم. از سال قبل که به خودم تعهد دادم روی باورهای سلامتیم کار کنم تازه یه درد جدید هم بهم اضافه شد. البته انصافا وسط کار احساسم اصلا خووب نبود. برای مدت طولانی فست انحام میدادم ولی یهو دچار وسواس شدم. حتی اب رو هم با اکراه و چندش میخوردم. همش فکر میکردم این چیزایی که میخورم خوبه یا نه. قانون سلامتی رو هم خریدم ولی حالم بدتر از قبل شد. یعنی حتی گوشت میخوردم و دیگه چیزی نمیخوردم باز هم احساسم خوب نیود. دچار کمالکرایی و وسواس شدم. تا اینکه معده درد شدیدی گرفتم که تا الان ادامه داره.

    البته خدا رو سپاسگزارم که تونستم تمرکز روی سلامتی رو یکم بیشتر کنم و دست از فست افراطی برداشتم و الان خیلی بهتر هستم.

    یکی از الگوهای تکرار شونده من اینه که اولش یه کاری رو با علاقه انجام میدم و نتایج عالی میگیرم بعد یهو دچار کمالگرایی میشم که خب اگر این نتایج رو کرفتم با بیشتر کار مردن رو خودم نتایج خیلی خیلی بهتر میگیرم. بعد دچار استرس و وسواس میشم و کار رو خراب میکنم .

    در مورد خواب هم که البته الان یه مدتیه خیلی بهتر شدم. تا چند وقت دیش کابوسم این بود که میدیم برگشتم ایران و نمیتونم خارج بشم. نگران ویزا بودم همیشه. البته الان خدا رو سپاسگزارم که با تکرار باورهای بهتر، تقریبا دیگه چنین خوابی نمیبینم.

    با سپاس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    ازاده گفته:
    مدت عضویت: 2289 روز

    سلام

    یکی از الگوهای تکرار شونده من در زمینه سلامتی و ظاهرمه.

    ذهنم خیلی درگیر بیماری است نگران ریزش مو و نگرانی بابت اینکه موردپذیرش دیگران قرار نگیرم. منو نپذیرند. نگران اینم که لاغر شدم و بدنم زیبایی زنانه اش کمتر شده. از اینکه برای بارداری مشکل داشته باشم میترسم و نگرانم و برایش درمان میکنم. حتی دیشب با دوستم در مورد عمل دماغ صحبت میکردم که اونم گفت من تو رو همینطوری دوست دارم. دیشب فکر میکردم که ما چقدر باهم کم حرف میزنیم اصلا حرفی برای گفتن باهم نداریم. بعد فکر میکنم این روزا خیلی کنترل ذهنمو دارم انجام میدم. امروز از خواب بیدار شدم دیدم دیشب چه خواب هایی دیدم. خواب دیدم دوستم داره با من خداحافظی میکنه و من با اینکه میخواستم نشون بدهم که برام مهم نیست اما از درون خیلی احساس بدی داشتم. صبح بیدار شدم دیدم با خودم گفتم چقدر بد خوابیدم چه خواب های بدی دیدم. این خواب ها بخاطر عدم پذیرش خودم بوده به همین شکلی که هستم. بخاطر این بوده که من مراقب فرکانسهای نیستم و مرتب دارم فرکانس زیبا نبودم دوست ذاشتنی و خواستنی نبودن رو به جهان هستی میفرستم. من مرتب دارم فرکانس کافی نبودن به جهان هستی میفرستم.

    در مورد بحث و ناراحتی که در رابطه عاطفی منم هست. من هم در رابطه عاطفی ام بعد از مدتی بحث داریم اونم بخاطر نیاز من به توجه دوستم است. بیشتر بحث ها در مورد اینه که اون بهم توجه نمیکنه یا تلفن منو جواب نمیده. زمانهایی که هدف میگذارم و مشغول کارای خودمم این اتفاق خیلی کمتر است. من نباید ارزش خودم رو به ازدواج کردنم وابسته کنم. ارزشمندی من ذاتیه

    هیج ربطی به ازدواج که حالا یه دستاورد منه نداره. ارزشمندی من ذاتیه هیچ ربطی به اینکه بقیه به من محبت یا توجه کنند نداره. اون ادم ممکنه به هر دلیلی با من رفتاری بکنه یا خودش مشغولیات و ناراحتی های خودش رو داره. خودش ذهنش مشغوله و اصلا حواسش به من نیست. چرا من باید بخاطر رفتار بقیه خودمو بی ارزش بدونم.

    استاد من خیلی تلاش کردم که محبت و عشق بقیه جلب کنم.

    ادمهایی که بهم توحهی نداشتند من میرفتم بهشون توجه میکردم و بعد هم از طرف همون افراد نادیده گرفته میشدم.

    تو مجالس شادی شون منو دعوت نمیکردند

    یادمه یه بار مریض بودم خونه یکی از اقوام رفتم با اینکه من مریض بودم اونا دنبال شادی و خوشگذرانی خودشون بودند

    ما خیلی شنیدیم

    بیا تا قدر یکدیگر بدانیم که تا ناگه زیکدیگر نمانیم. همش میگم اگر بهشون محبت نکنم بعد اگر یه موقع از دستشون دادم حسرت میخورم که چرا من به عزیزام محبت نکردم.

    اینگار محبت من با وجود بی مهری و نادیده گرفتن های اونا بخاطر فرار از عذاب وجدان های ایندمه. استاد من خودمو ادم مهربانی نمیدونم فکر میکنم ببشتر دنبال کاررخودمم.

    از خدا میخوام منو از این الگوهای تکرار شونده نحات بده.

    دیشب این خواب مبدیدم که داخل خوابگاه هستم اتاقمو فراموش کردم یا حتی دمپایی فراموس کردم کدوم مال منه.

    الان اونچه به نظرم میاد اینه که حس من اینه که من عزیزامو فراموش کردم من خانوادمو فراموش کردم حتی در مورد مادر خدابیامرزم این حس دارم که من اونو فراموش کردم.

    میدونم این خواب ها میخواد به من یه چیزی نشون میده از خدا هم میخوام منو هدایت کنه.

    من خواب پرواز زیاد میبینم که الان فهمیدم وجودم میخواد پیشرفت کنه از دست این باورهای نامحدود کننده رها بشه. ـ

    از اینکه بقیه راجع به من چه فکری میکنند رها بشه

    باور من اینه که مادرم ازم ناراحته مادرم منو دوست نداره بخاطر همین هر وقت توی خواب میبینمش ناراحته. یعنی دقیقا اون باوری که درخودم دارم داخل خواب میبینم

    اره درسته جهان داره باورهای درون خودمو بهم در بیرون نشون میده. من طور دیگری فکر کنم و رفتار کنم حهان هم رفتارش با من عوض میشه و جیز دیگری در بیرون میبینم

    واقعا ما با این باورهای مذهبی و فرهنگی چقدر با خودمان در جنگ قرار گرفتیم. چقدر خودمونو اذیت کردیم.

    چقدر اطرافیانمونو رنجوندیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    مرضیه گفته:
    مدت عضویت: 158 روز

    بنام خدای حمایتگرم

    که هرچه دارم از اوست

    سلام بر همگی استاد عزیزم من از بچگی یادم خیلی این خواب میبینم که تو خواب پرواز میکنم کنی بزرگتر که شدم یکبار بکنفر به من گفت پرواز در خواب نشانه پیشرفته

    واز ان به بعد هر وقت خواب پرواز میدیم خوشحال میشدم میگفتم من حتما پیشرفت میکنم و رو به جلو میرفتم الان که توجه میکنم سالهایی که من این خواب نمیدیدم زندگیم خیلی ساکن و روزمرگی بوده ولی هر وقت یه حرکتی داشتم بعدش اون خواب میدیدم

    ناگفته نمونه که من کلا از بچگی پرواز خیلی دوست داشتم ودلم میخواست پرواز کنم والان میدانم که با توکل بخدا حتما بعد از سالها به ارزوم میرسم و پرواز میکنم تنها

    الان باز یک مدتی هست که این خواب میبینم حالا نمیدونم واقعا دلیل اینکه من خواب پرواز میبنم واقعا پیشرفت تو زندگی یا نه

    اگر کسی میدونه خوشحال میشم راهنمایی کنه سپاس از همه دوستان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    هرمز بالي پور گفته:
    مدت عضویت: 3177 روز

    به نام خداوندی که قوانین ثابتی دارد

    سلام استاد عزیزم و مریم بانو و دوستان گلم

    از خداوند متعال بسیار سپاسگزارم که امروز منو در مدار دیدن و شنیدن این فایل عالی قرار داد و چقدر خوشحالم که نسبت به دیروز چقدر اطلاعات ام بیشتر شده

    من از این فایل یاد گرفتم که بانی و باعث تمام الگوهای تکرار شونده چه در زمان گذشته و چه در زمان الان که برای من اتفاق می افتد کسی نیست جز خودم !هرمز!

    و تا قبل از اینکه با استاد آشنا بشم همیشه دنبال مقصر در بیرون از خودم بودم تا اینکه با استاد و قوانین خداوند که از طریق استاد یاد گرفتم آشنا شدم و تازه فهمیدم که جریان از چه قراره و الان که این فایل را دیدم دوباره یاد گذشته خودم افتادم و اینکه همیشه با مشکلات دست و پنجه نرم می کردم و چقدر با این و اون درگیر بودم و چقدر باور داشتم که نظرات دیگران اهمیت داره و به آنها بله قربان می گفتم ولی الان خدا رو شکر که خیلی خیلی زندگیم راحت تر و بهتر شده

    و در مورد خواب

    من تا چند وقت پیش همیشه خواب میدیم که بدون اینکه از قبل آماده باشم رفتم سر جلسه امتحان و برگه امتحان جلوم هست ولی هیچ بلد نیستم و حتی جواب یکی از سوالات رو بلد نیستم و اینقدر تحت فشار بودم و وحشتناک استرس داشتم که توی خواب عرق می کردم و یکدفعه از خواب بیدار میشدم و می پریدم به طرف بالا و چند ین بار این خواب رو دیدم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    بهاره نادری گفته:
    مدت عضویت: 1165 روز

    به نام خدای مهربان.سلام استاد من هر چند وقت یکبار خواب میبینم که دارم پرواز میکنم و به سرعت درحال سقوط هستم ولی به زمین برخورد نمیکنم و دوباره به سمت بالا پرواز میکنم با تمام وجودم در خواب میترسم حس ترس تمام وجودمو میگیره تو خواب. در تمام خوابهام که در مورد پرواز کردنه و تا زمانی که از خواب بیدار نشم عجیب تو خواب حس ترس و نگرانی دارم و همیشه این مدل خواب با همین حالات برام تکرار میشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    مجید حاجیوند گفته:
    مدت عضویت: 1672 روز

    سلام به استاد عزیز ومریم خانوم تمامی دوستان عزیز

    این فایل خیلی عمیقه واقعا خداروشکر بابت استاد عباسمنش ک انقد دقیق میشن تو باورها و اصل مطلب و دارم ادا میکنن

    من واقعا اینو خیلی خوب درک میکنم

    که چطور میشه یسری اتفاقا دقیقا مشابه هم برام میوفته و همیشه برام سوال بود

    و این فایل جوابمو داد و بی صبرانه منتظر کامنت های دوستان هستم بتونم رو این باورها کار کنم و تغییرشون بدم

    ذهن من جوریه ک وقتی توی شرایط عالی هستم بهم میگه چ فایده وقتی قراره آخرش همه چی خراب بشه و دقیقا بعد از یه هفته ده روز اون اتفاق برام میوفته

    و من این سیکل حال خوب رو تو خودم ایجاد کردم خداروشکر

    ولی بلا استثنا این فکر باعث میشه هر چن وقت یه بار کلا بهم بریزم

    یا کلا حساب بانکیم با اینک پولم دارم خالی میشه

    یا مثلا با خانوادم بحثم میشه با اینکه بینهایت رابطه خوبی با هم داریم

    یا مثلا وسیله ای رو گم میکنم

    با اینکه پول دارم بدهکار میشم

    همه اینا الگویین ک برام تکرار میشن

    البته خیلی چیزای دیگه بودن ک با تغییر باورهایم کلا از بین رفتن خداروشکر ولی این سیکل و چرخه برام یه جوریه ک واقعا شوکه میشم بعضی وقتا چرا باید اینجوری بشه

    و ب امید الله با کمک اوس کریم و استاد و تمامی دوستان این قله رو هم فتح میکنیم

    دوستدار شما مجید حاجیوند️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    محسن محسن پور گفته:
    مدت عضویت: 1991 روز

    سلام استاد امیدارم مثل همیشه حالتون عالی باشه کنار خانم شایسته عزیز

    این که شما گفتید ده سال یه خواب تکراری می‌دیدید برای من هم همچین اتفاقی افتاده

    ما خونمون جوری بود وقتی می‌خواستیم بریم سرویس بهداشتی باید دری رو باز میکردیم میرفتیم داخل سمت راست سرویس بهداشتی بود و بالای در یه راهی بود برای رفتن به بالای پشت بوم، خب همیشه هم برقش خاموش بود و من عادت داشتم هر موقع میخواستم برم سرویس یه نگاهی به بالا مینداختم و همیشه فکرم میرفت رو جن و این باعث می‌شد من به مدت شش سال حداقل هفته ای سه تا چهار شب خواب ببینم که رفتم پشت بوم خونه و گیر جن افتادم،

    بعضی اوقات آنقدر خواب ها وحشتناک بود که من با اینکه آدم ترسوی نبودم به شدت بترسم و خیلی وقت ها تا صبح بیدار میموندم.

    تا اینکه با قوانین آشنا شدم سعی کردم دیگه به اون بالا توجه نکنم و الان خداروشکر حدود سه سال از اون دست خواب ها دیگه ندیدم

    خیلی ازتون سپاسگزارم که با این کلیپ باعث شدید من باز یکی از کارهای که تونسته بودم با ذهنم حلش کنم رو به خودم یادآوری کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    رضا بهزادی گفته:
    مدت عضویت: 3529 روز

    به نام خدای مهربون و سلام به استاد عزیزم، خانم شایسته مهربان و همه دوستان عزیزم

    سوال : چه الگوهای تکرار شونده ای را می توانی در خواب های خود پیدا کنی؟

    جواب : معمولا خواب زیاد میبینم با موضوعات مختلف، ولی واقعا خیلی وقتا شده که این سوال برام پیش اومده که چرا بعضی خواب ها با الگوهای تکرار شونده میبینم خیلی وقتا؟؟

    خواب های تکرار شونده یا با الگوی تکراری اینا هستند:

    در مورد بحث و جدل و ناراحتی مخصوصا با اعضای خانوادم میبینم بخصوص با یک سری افراد خاص نه همه، و معمولا با ناراحتی و آشفتگی ذهنی و حتی بعد از بیدار شدن تا ساعت ها یا شایدم اون روز رو کلا حالم بد باشه و نا آروم و تند و بد خلق باشم یا تو خودم باشم.

    خوابِ دیگه در مورد یه سری افراد بخصوص هست مخصوصا کسایی که خیلی برام مهم و ارزشمند بودند و خیلی ارتباط نزدیک و خاصی باهم داشتیم به نسبت سایر افراد حتی نزدیک خودم، مثلا نمونش یکی از داداشام که تقریبا هم سن بودیم و تقریبا میشه گفت اصلا مثل دو قلو میدونستن دیگران ما رو، اینقدر که شبیه به هم بودیم چه از لحاظ ظاهری، چه از لحاظ رفتار و یا صدا و یا لحن صحبت کردن و حرکات و..

    و خیلی برای من عزیز بود و به رحمت خدا رفت چند سال پیش و من از اونموقع خیلی تغییرات کردم و گرچه سعیم همیشه کردم که خودمو جمو جور کنم و بپذیرم و موفق هم بودم ولی خیلی وقتا هم شده که به فکر فرو رفتم و یا خوابشو دیدم و خیلی با حالت ناراحتی و دل شکستگی و فشار روحی و عصبی و یه احساس خیلی سنگینی روی قفسه سینه و قلبم از خواب بیدار شدم یا با چشمای پر از اشک و حالتای شدیدا احساسی از خواب پا شدم و خیلی سنگین و آروم و بی حوصله بودم ساعت ها یا اون روز رو کلا، این الگو به غیر از این دست خوابها که در مورد برادرم گفتم، برای کسای دیگه هم برام اتفاق افتاده دقیقا با همین حالت های مشابه از خواب پریدم و از فشار عصبی و ناراحتی روی قلبم و یا احساس خفگی شدید از خواب پا شدم به طوری که واقعا احساس کردم ممکن بوده تو خواب بهم حمله و شوک عصبی دست بده و یا سکته کنم! و خدا رو بارها شکر کردم که بلایی سرم نیومده، و واقعا خودم حیران و هاج و واج موندم از این حالتهای خودم، چون اصلا باورم نمیشه و فکرشو هیچوقت نمیکردم که همچین آدمی باشم اصلا من و اینقدر درگیر احساسات شدید و همچین واکنش های شدید احساسی توی خواب یا حتی بیداری باشم. مخصوصا روی کلا از دست دادن و فقدان، روی مرگ عزیزان و یا حالا میگم به هر نوعی، از دست دادن و فقدان یه کسی یا کسایی که به شدت برام عزیز و دوست داشتنی بودند، برام مهم و حتی ترسناک بوده، در این باره حتی یادم میاد چندین سال پیش خیلی سال پیش وقتی که به تهران رفته بودم به پیشنهاد و البته اشتباه یکی از همین هم سن و سال های خودم که آشنا و فامیلمون هست و وارد گُلد کوئست شده بودم و جلساتی برگزار میشد توی طول هفته و هر کسی باید با صدای بلند آرزوها و اهدافشو میخوند توی جمع، من هیچ خواسته ای نداشتم و تنها آرزو و خواستم این بود که هیچوقت و هرگز مرگ عزیزانم رو نبینم و همیشه فقط میخوام سالم و سلامت و شاد باشند حداقل تا وقتی من زنده هستم و میخواستم خدا اول منو ببره و هیچوقت شاهد از دست دادن کسی از عزیزانم نباشم! (این جریان قبل از مرگ داداشم بود حرف خیلی سال پیش هست یعنی حدود سال های 86 تا 88 و داداشم سال 96 به رحمت خدا رفت با یک بیماری عجیب و غریب و خیلی خیلی نادر که پروفسور هائکینگ درگیرش بود چند سال) این در صورتی بود که همه وقتی از آرزوها و اهدافشون میخوندن همشون از مثلا فلان ماشین و فلان مقدار ثروت و خونه و مال و یا کشور مورد علاقه و چه و چه صحبت میکردند و یادمه یکی از لیدرهامون همونجا بهم گفت که آقا رضا من نگفتم چه چیزهایی که دوست نداری رو بگو! گفتم چه چیزهایی رو دوست داری و آرزوته و اهدافته همونارو بگو و من موقع خوندن همون چیزایی که گفته بودم که مرگ هیچ عزیزی رو نمیخوام ببینم و هیچ خواسته دیگری ندارم خیلی احساساتی شده بودم و به زور جلوی خودمو گرفته بودم و گلوم بغض کرده بود، حتی تمام بچه ها احساساتی شدید شده بودند و تحت تاثیر قرار گرفته بودند و بعضی ها اشکشون سرازیر شد من جمله خود من :) :d ، چند سالی هست که سعی کردم روی خودم کار کنم با حرفها و آموزش های استاد عزیزم و خیلی هم به نظرم بهتر شدم قطعا و تحت تاثیر قرار گرفتم، به هر حال گاهی پیش آمده و پیش میاد واسم ولی خب خودم این حسو دارم که تغییراتی کردم و نتیجه کار کردن روی خودم بوده و آموزش های استاد.

    خواب های دیگه ای هم هست که معمولا تکرار میشن ولی اون دو موضوع بالاتر که گفتم معمولا تکرار شده و تکرار میشه برام، باز هم اگر بخوام بگم شبیهش هست، مثلا خواب کسایی که باهم بودیم مخصوصا هم سن و سالهای خودم در دوران بچگی و یا نوجوانی که خیلی باهم خوش بودیم و عزیز بودند برام و خاطرات عالی باهم داشتیم مثل پسر خاله ها و پسر دایی ها و یا فامیل های دور و نزدیک و دوستانم که هیچکدوم سالهاست دور و برم نیستند و همه سر خونه و زندگی خودشونن و صاحب فرزند هستند، و منم که فقط ازدواج نکردم و تنهای تنهام (با مادرم زندگی میکنم) و خیلی هم از این بابت خوشحالم و بخاطر اینکه روی تعهد و علاقه خودم به این موضوع موندم و برنامه های خودمو دارم و هدفامو دوست داشتم و دارم و عاشق رسیدنه بهشون هستم، از این بابت خیلی خوشحالم، و موضوع حرفم از گفتن اینا فقط این بود که بگم کسایی که زمانی تو زندگیم بودن و باهم بودیم مثل همین پسر خاله هام و مخصوصا یکیشون که خیلی باهم جور بودیم و هنوزم باهم در ارتباط هستیم و چند سالیه مهاجرت کرده با آلمان و صاحب دو فرزند هست با خانمش و خیلی زندگی خوبی دارن خداروشکر، و خیلی خاطرات شیرین و خوش و خرمی باهم داریم و الان نیستن، معمولا خوابشونو میبینم و این الگو تکرار میشه هر چند وقت یک بار و اتفاقا هم با همون فضا و حال و هوای خوشحالی و شاد و پر از خنده مثل همون دوران، تکرار میشه و از این بابت همیشه خوشحالم و خدارو شکر میکنم :) و اگر گاهی باهم در ارتباط باشیم و احوالی بگیریم از همون اشخاص، بهشون گفتم اینو و کلی بازم خندیدیم باهم و به همین پسر فامیلمون که همسن هستیم بارها شده گفتم دهن سرویس هی خوابتو میبینم و کلی بازم میخندیم باهم در مورد اون خوابم :)

    دیگه چیز دیگه به ذهنم نمیرسه،

    سپاسگزارم از توجهتون (قلب قرمز)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: