پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 3 - صفحه 53


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

701 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حسن گلشائیان گفته:
    مدت عضویت: 2145 روز

    باسلام

    دوست دارم این تجربه رپ به اشتراک بذارم خیلی عجیبه برام و لذت بخش

    من بطور مداوم پنج سال شاید ماهی یک بار خواب می‌دیدم که منو می‌خوان ببرند خدمت سربازی درحالی که من بین خواب و بیداری میگفتم بابا من خدمت رفتم (همون که شما فرمودین کسی خواب ببینه گیر افتاده ، یعنی همش بازداشت سربازان بودم و بشدت ناراحت که بابا من خدمت رفتم بخدا)

    بطور کلی من در ماه سال اصلا خیلی خواب نمی‌بینم

    حالا جالبه بعد پنج سال سال پیش تا اوایل امسال خبری ازین خواب نبود حدودا 14 ماه

    الان دوباره خواب همون خواب توی یک صحنه دیگه فقط کپی همون اتفاق رو میبینم

    نکته ش اینجاست که من فکر میکنم این شروع دوباره بخاطر افکار منفی ی که وارد زندگی مثبتم میکنم هست

    یعنی لول زندگی من مثلا در هفته اخیر شده بود لول یک سال و نیم پیش من ( همون افکار همون رفتار و…)

    اینکه استاد میگه حتما خودتون میدونید چیکار کردین و.. چه فکری و… واقعاً راست میگه

    بنظر خودم خیلی بتونه کمک کنه به بچه‌ها

    و از طرفی بقول استر و جری هیکس خواب ها هیچی نیست جز نتیجه ی افکارمون

    برخی افراد قدیمی می‌خوان بگن خواب آینده ست و…و..

    در حالیکه اینطور نیست

    من فایل بعدی رو ندیدم ولی نظرم تا اینجا این هست

    البته اگر هم ببینم تناقض داشته باشه میرم دنبالش و تحقیق میکنم

    تشکر از فایل زیباتون

    بنظرم این الگوهای تکرار شونده اگر یک دوره با هزینه میشد میلیون ها نفر میخریدن واقعاً ارزششو داره مرسی که با عشق انجام میدین

    همیشه زنده باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 528 روز

    با سلام خدمت استاد عزیزم

    من همیشه خواب های تکراری داشتم که البته الان کمتر شده

    خواب می‌دیدم دارم از دست چندتا مردفرار میکنم اونا منو دنبال میکنن خیلی میترسم مسیر زیادی رو می‌دوم ولی آخرش به یه جای امن میرسم

    ما چندین سال پیش تلفن ثابت داشتیم که خیلی سال کل محله تلفن ثابتشون قطع شده ومن همیشه خواب میبینم که با کمال تعجب میبینم تو خونه تلفن ثابت داریم و خراب هم نیست و میتونم باهاش زنگ بزنم

    یه خواب تکراری دیگه اینکه همیشه خواب می‌دیدم برامون مهمان میاد و تا من چایی و بساط پذیرایی رو آماده میکنم اینقدر دیر میشه که مهمان بلند میشه می‌ره.این موضوع توی خواب خیلی به من حس اضطراب و ناراحتی میداد

    من خیلی وقته که درس و دانشگاهم تمام شده .لی همیشه خواب می‌دیدم از سرویس مدرسه جا موندم

    یا خواب می‌دیدم که چند واحد پاس نکرده از درسهای دانشگاه یا دبیرستان مونده امتحان دارم

    و هیچی نخوندم

    یا خواب طلا خریدن

    یا به دفعات متعدد خواب می‌دیدم که توی مخروبه ها سکه پیدا میکنم ولی طلا نیستن خیلی ارزشی ندارن و پنهانشون میکنم

    اینم بگم که من خوابهای زیادی میدیم که تعبیر اونها توی زندگیم اتفاق می افتاد

    امیدوارم دلیل خواب های تکراری و رفتار تکرار شونده رو در زندگیم بفهمم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    گندم گفته:
    مدت عضویت: 372 روز

    سلام و درود خدمت شما استاد گرانقدر و خانم شایسته عزیز ،و شما همراهان گرامی

    شب همه دوستان بخیر

    اخیرا با الگوی تکرار شونده ای مواجه شدم که البته تا قبل از شنیدن فایل های دوره هایی که خریدم و فایل های رایگان و اینجوری بگم قبل از آشنایی با سایت اصلا متوجه موضوع و تکرار این چرخه معیوب نبودم ، تا اینکه وقتی اخیرا تکرار شد یادم اومد به الگوی تکرار شونده و صحبت های استاد ، و از اونجا که خیلی برام جالب اومد و اصلا نخواستم فکر کنم که آیا توی قدم های 12 قدم که تا اینجا خریداری کردم در موردش خوندم یا فایل های هدیه، بی معطلی عبارت الگوی تکرار شونده رو سرچ کردم و شروع کردم به دوباره و دوباره و دوباره گوش دادن …

    الگوی تکرار شونده من اینه بطرز عجیبی محل کارم با چالش همکار نامناسب مواجه میشم ، همکاری که وظیفش رو کامل انجام نمیده یا کار رو بلد نیست ، و در هر صورت کمکاری می‌کنه ، گاهی اونقدر بهم فشار اومده که من بخاطر اون همکار از کارم دست کشیدم و به بهانه حقوق یا هر چیزی کار رو ترک کردم و جای دیگه مشغول شدم

    اما الان خوشحالم و البته متفکر ، خوشحال از اینکه پاشنه آشیل ، و اصل مسأله رو فهمیده ام اما فکرم بسیار مشغوله که چطور این چرخه معیوب رو همین جا قطع کنم

    سوالم اینه باید روی نقاط قوت همکارم تمرکز کنم؟

    و از اونجایی که خوی مدیریت دارم باید بپذیرم که مسول کم کاری همکاران من نیستم؟

    باید چکار کنم و از چه طریق اجازه ندم تکرار بشه؟!

    اگه دوستان کسی هست که تکه ای نور به من بده و روشنایی مسیرم بشه ممنون میشم از راهنمایی

    شبتون خوش در پناه یزدان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      سپیده یوسفی گفته:
      مدت عضویت: 774 روز

      سلام به دوست عزیزم

      امیدوارم که پاسخ درستی به شما داده باشم

      ببینید دوست عزیز خواسته شما اینه که همکارانی داشته باشید که خودشون وظایفشون رو انجام بدن اما ترمزی دارین که دوست دارین مدیریت کنین ،از اینکه مسئولیت دیگران را به عهده بگیرید احساس خوبی پیدا میکنید که من به آنها کمک کردم و… و اینگونه همزمان گاز و ترمز را فشار میدهید

      تمام تمرکز را روی خودتان بزارید و برای خودتان و وقتتان ارزش قائل باشید و باورهای قدرتمند بسازید آنوقت خواهید که جهان لاجرم باب میل شما میشود

      باورهایی مثل اینکه من فقط وظایف خودم را انجام میدهم ،

      هرکس مسئول کار خودشه، درسته کمک کردن خوبه اما هر کس باید وظیفه خودش را انجام بده مثل من که وظایفم را خودم انجام میدهم، خدا مرا در شرایطی قرار میده با همکارانی مثل خودم والبته قدرت نه گفتن را در خودتان تقویت کنید و اگه همکاری از شما کمک میخواد به او ماهی گیری یاد دهید نه اینکه ماهی آماده را به او بدهید.

      فقط و فقط کافیست ترمز را شناسایی کنید و آنرا برطرف نمایید آن وقت خواهید دید که حتی بدون اینکه محیط کارتان را عوض کنید رفتار همکاران با شما تغییر خواهد کرد

      دوره کشف قوانین شمارا به باور محدود کننده تان میرساند و شما میتونید با منطق هایی که برای ذهن خودتان قابل قبول است ترمز هارا حذف کنید و باورهای درست را جایگزین کنید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        گندم گفته:
        مدت عضویت: 372 روز

        سلام سپیده عزیز و دوست داشتنی

        دقیقاً حق با شماست، الان که فکر میکنم همینه ، و کلام شما منو بیشتر به خودم ارجاع داد تا به خودم نفوذ کنم و کشف کنم خودم رو

        متشکرم بابت وقت و انرژی که گذاشتید

        شاد باشید و سالم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    علی حسین زاده گفته:
    مدت عضویت: 801 روز

    به نام خدای مهربان خدای درون قلبم

    سلام خدمت استاد عزیز و تمام دوستان عزیز و بانو شایسته محترم

    من در کل کم خواب میبینم اما تقریبا هر یکی دو ماه شاید بیشتر بعضی وقتا که خیلی بیشتر شاید چندین ماه میشه که خواب نبینم اما همون هر چند وقت یک بار هم جوریه که تو خواب یه اتفاقی برام میفته که یا با کسی دعوام میشه یا یکی از عزیزانم دعوا میکنه و بعد من که میخوام طرف رو بزنم نمیتونم انگار دستو پام فلج شده هر کاری میکنم دستو پام تکان نمیخوره خیلی زور میزنم ولی حتی صدام هم در نمیاد و بعد از خواب میپرم

    این الگو تقریبا تو تمام خواب های من هست

    و هیچ ایده ای ندارم که چرا این جوری میشم دلیلش چیه هیچی نمیدونم

    انشالله که با کار کردن رو خودم به جواب درست هدایت میشم

    سپاس گذار استاد عزیزم هستم بابت این فایل عالی

    انشالله همیشه در این مسیر ثابت قدم باشم

    دوستون دارم

    علی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    مهسا گفته:
    مدت عضویت: 2040 روز

    سلام و درود به استاد عشق و خانم شایسته ی عزیزم

    و همه دوستان هم فرکانسی در این خانواده صمیمی

    الگوی تکرار شونده ای که در زندگیم به تازگی اتفاق افتاده و من رو خیلی به چالش کشوند و خیلی به من رنج داد و در مقابلش مقاومت زیادی داشتم تا اینکه خیلی فکر کردم کنکاش کردم خودمو ، مرور کردم اتفاقات رو و تلاش کردم متفاوت نگاه کنم و بپذیرم مسئولیتش رو اینجا مینویسم تا اگر دوستان عزیزم هم تجربه ای دارند بنویسن تا من هم استفاده کنم و از تجربه من هم نکات لازم رو برداشت کنند

    چالش اعتیاد پدر و دوران کودکی تا جوانی که همیشه اونو مقصر میدونستم در تمام جنبه های زندگیم

    و نگاه متفاوتی که منو به آرامش رسوند و قدرت رو به من برگردوند

    پدر من رو خود من انتخاب کرده بودم که از دلش رشد کنم

    پدر من انتخاب خود من بوده از قبل تولد چون من میدونستم چه قدرتی دارم و هیچکس مانع خوشبختی من نیست ولی توی زندگی اینو از یاد بردم و همیشه اونو مقصر دونستم که اونه که باعث شد من خوشبخت نباشم

    اون بود که به من ناامنی داد

    اون بود که باعث شد ما تحقیر بشیم

    اون بود که باعث شد ما زجر و سختی بکشیم

    اون کودکیمو ازم دزدید

    ولی حالا بیدار شدم فهمیدم من خودم اونو به عنوان پدر خودم در این دنیا پذیرفتم تا با این رنج به بیداری برسم و تجربه کنم لذت خلق کردن خوشبختیمو از دل اون رنج و مشکل

    من انتخاب کردم اون پدر و اون زندگی رو چون میخواستم تجربه کنم از دل اون سختی و ناامنی آرامش و راحتی رو

    من میخواستم با اون رنج به قدرت درونم پی ببرم

    پدر من مامور بود در زندگی من تا من به خودم برگردم

    تا من به خدا برگردم

    تا من بیدار بشم

    پدر من از خداست از ذات خداونده و ارزشمنده و خدا عاشقشه

    من چرا باید قضاوتش کنم ازش برنجم و کینه به دل بگیرم؟!

    من نااگاه بودم

    من در خواب غفلت بودم

    من قدرت رو به پدرم داده بودم که اون عامل خوشبختی یا بدبختی منه

    من دچار شرک بودم ، خدا رو از یاد برده بودم که اوست که به من زندگی داده روزی میده ارامش میده شادی میده خوشبختی میده

    پدر من که قدرتی از خودش نداره اونم به خدا محتاجه،اونم داره نقشش رو توی این دنیا بازی میکنه

    منم نقش خودمو دارم،قبل ها نقش یک قربانی رو بازی میکردم ولی حالا نقش یک خالق

    حالا بیدارم در مسیر آگاهی هستم

    من با تمام وجود پدرمو میبخشم

    پدر من درس داشت برای من، پیامرسان و رسولی از جانب خدا بود تا به من بگه فقط خدا، فقط روی اون حساب کن

    اونه که تو رو افریده اونه که بهت سلامتی داده اونه که بهت زیبایی داده اونه که بهت روزی میده ازت مراقبت میکنه

    پدر من مامور بود تا من خودم رو پیدا کنم،به عظمت وجودی خودم که مخلوق رب هستم پی ببرم و بی نیاز بشم از خلق خدا

    اما من دیر فهمیدم دیر بیدار شدم ، درسمو نگرفتم، با پدرم جنگیدم با زندگیم جنگیدم باهاش گارد داشتم مقاومت داشتم و ازش فرار میکردم و فاصله میگرفتم و از وجودش خجالت زده بودم

    و جهان دوباره به ناچار منو با درون خودم روبه رو کرد، من وابسته بودم به دیگری که عامل خوشبختی من شود و بعدها مردی وارد زندگیم شد که همه چیز رو در کنارش تجربه کردم سالها، عشق ارامش امنیت ثروت توجه شادی و حال خوب رو ، و اینقدر غرق در این تجربیات شدم که فراموش کردم من خالق این شرایط بودم و این ادم عامل خوشبختی من نیست و دوباره همون پیامرسان فعال شد این بار از طرف همسر،و باز شرک و دوباره ترس و دوباره جنگیدن و دوباره مقاومت و دوباره ناشکری

    اما این بار من آگاهم این بار در تلاشم تا ببینم بپذیرم و در آغوش بگیرم احساساتم را و به خدا توکل کنم و روی او حساب کنم

    دارم تلاش میکنم که این جریان تکانم ندهد و هنوز در مسیر تغییر و بهبودم

    این تکرار الگو اومد تا به من درسی رو که باید میگرفتم رو بده ولی باز من شرک درونم فعال شد گریه کردم قهر کردم زار زدم تحقیر کردم خودزنی کردم تهدید کردم ولی هییییچ اثری نداشت اونم روی آدمی که جونشو برام میداد و همه چیش عااالیه ولی حالا انگار ماموریت داره تا من به خودم برگردم تا بیدار بشم

    و حالا من در مسیر بیداری ام

    حالا به خوبی با گوشت و پوست و استخوانم درک کردم که اون قدرتی در خوشبخت کردن من نداره حتی در بدبخت کردن من

    قدرت دست خدای درون منه، اونه که بهم خوشبخوی و ثروت و نعمت میده

    و اون همیشه ثابته اون عوض نمیشه اون هنیشه عاشقمه اون همیشه حامی و هدایتگر منه اون همیشه مراثب منه و من عزیزدردانشم برای همیشه

    من دوباره اشتباه کرده بودم دوباره خدا رو فراموش و قدرت رو به ادمها داده بودم

    و این بار ، دارم روی ریشه ها کار میکنم

    بخشش پدرم و کار کردن روی باور ارزشمندی درونیم به لطف دوره لیاقت

    و شکستن چرخه ی انرژی معیوب در زندگیم

    اما این بار با علم به این حقیقت که قدرت منم نه ادمها و شرایط

    خالق منم نه ادمها و شرایط

    من دیگه قربانی نیستم

    من از روی صندلی قربانی بلند شدم و به چشم یک خالق شرایط رو میبینم و اگر خواسته من نیست تلاش میکنم اعراض کنم واکنش نشان ندم و روی خواسته ام تمرکز کنم و مسئولیت کامل زندگیمو به عهده گرفتم

    و خدا داره با نشونه هاش، درها رو برام یکی یکی باز میکنه و من دارم میبینم برخورد متفاوت جهان رو

    خدایا شکرت برای این مسیر و این اگاهی هایی که گنج هستند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    آزاده زمانی جوهرستانی گفته:
    مدت عضویت: 2163 روز

    به نام خدای زیبا ،مهربون ودوست داشتنی.سلام به نابترین استاد دنیا، مریم عزیزم ودوستان هم فرکانسی ام در این سایت بهشتی.خدای مهربون رو شاکرم بابت این آگاهی های ناب. استاد جان درحالی این کامنت رو می نویسم که بارها وبارها دوره ی کشف قوانین رو با تعهد بالا نوشتم وبه آگاهی هاش در حد مداری که داشتم عمل کردم ،هر بار ترمزی رو در باورهام پیدا کردم وباورمناسب ساختم وجنس آدمهای زندگیم تغییر کرد.الگوی تکرار شونده ی اولی که پیدا کردم این بود که من چون از بچگی بهم گفته بودند تو قلب مهربونی داری تو خیلی دل رحمی ،اونقدر حامی مالی وعاطفی بودن تو وجودم نهادینه بود که همش آدم هایی که نیاز به حمایت مالی وعاطفی داشتند رو جذب می کردم خیلی ازم انرژی می‌گرفتند تا اینکه با دوره ی ارزشمند احساس لیاقت من به صورت ریشه ای این باور حامی بودنی که به احساس لیاقتم گره خورده بود درستش کردم وجهان سریع پاداش هاش رو بهم داد ،آدمهای ضعیف دوباره از مدارم حذف شدند ،ولی الگوی تکرار شونده ای که هنوز داشت برام تکرار میشد این بود که من درگیر آدم های نامناسبی میشدم که به راحتی پول من رو می‌خوردند، یه جورایی کلاهبردار .خدای من با گوش کردن به دوره ی ثروت 1 جلسه ای که در رابطه با باور کمبود ذهن فقیر وطمع وحرص وترفند پونزی زدید حجت برمن تمام شد ،یاد آگاهی های دوره قانون آفرینش افتادم که مثال از جریمه شدن توسط پلیس زدید وگفتید الگوی تکرارشونده ی شما جریمه شدن بود وشما تونستید اون دردی که با جریمه ی اول به شما وارد شده بود را منطقی کنید وباورتون رو نسبت به پلیس ها عوض کردید وشرایط شما تغییر کرد وریشه ای این باور رو درست کردید ،منم با توجه به آگاهی هایی که دریافت کردم گفتم چرا الگوی تکرار شونده ی من آدمهای ناصادق وبد قول وکلاهبردارند ومتوجه شدم که حدود 18 سال پیش من این جنس از رفتار رو تو رابطه م تجربه کرده بودم واینقدر اون عدم صداقت وبدقولی به من درد داده بود که با اینکه اون رابطه 3 سال پیش تموم شده بود بازم داشت تو جنبه های مختلف همون جنس آدمها رو به سمتم جذب می‌کرد. منم اومدم اونقدر درد اون ماجرا رو توذهنم کم کردم وباور توحیدی ساختم که جهان سریع جواب داد وآدمهای صادق ،خوش قول را به سمتم آورد ،من متوجه شدم باور کمبود که میگه همین یه فرصته ،همین یه موقعیه،همین یه آدمه،یا اینکه همین الان باید این کار رو بکنی وگرنه دیر میشه اونقدر درونم ریشه ای بود که جهان این جنس از آدمهای نامناسب رو به زندگیم می آورد.وقتی به طور اساسی وریشه ای این باور کمبود وعجله وآدمهای ناصادق وسودجو رو تو وجودم درستش کردم رفتار جهان تغییر کرد ،آرایشگرم که سه سال بود پیشش می رفتم تغییر کرد یه ارایشگر خوش قول ،درستکار اومد تو مدارم ،یادمه هر بار تعمیر کار کولر خونه م میومد یه پولی از من می گرفت واصلا کارش رو درست انجام نمی داد وبارها وبارها این قضیه تکرار میشد تا اینکه با تغییر باورهام این آدم هم کامل از مدارم خارج شد ویه تعمیرکار کولر خوش قول ،کاربلد ،صادق اومد که یه بار کولر رو درست کرد وعالی کار میکنه ،مربی عکاسی که خداوند با جریان هدایت 6 ماه پیش آورده بود تو زندگیم که آدم ناجالبی بود ،با کار کردن روی همین باور کامل از مدارم خارج شد ومربی عکاسی اومد که دائما به من میگه صبور باش ،فرصت ها بی نهایته،به شدت متعهده تو آموزش ،کارش رو به خوبی بلده ،خوش قول ،صادق .خدا رو هزاران مرتبه شکر بابت این مسیر زیبا وناب ،جهان به میزان تعهد ما پاداش ها رو به ما میده ،استاد جان به خودم می بالم و عمیقا شما رو تحسین می کنم وبهتون افتخار می کنم که هم خودتون خیلی متعهدانه روی بهبود باورها وتغییر شخصیتتون کار کردید وهم شاگردان متعهدی دارید .یادمه تو مقدمه دوره‌ی کشف قوانین گفتید بچه ها من می خوام از شما پزشک بسازم که خودتون خودتون رو خوب کنید ،این روزها معنی این جمله تون رو عمیق تر درک می کنم ،چون خیلی ریشه ای اصل رو بهمون آموزش میدید وهر روز چرخ زندگی ما روان‌تر وزیباتر میشه.عاشقانه دوستتون دارم .اعتبار این کامنتم به خدای مهربونه وایمان دارم دوستانی که عمیقا تو مدار درک این آگاهی ها هستند به کامنت من هدایت میشن وبا پیدا کردن الگوی تکرارشونده شون از چرخه ی اتفاقات ناجالب تکرار شونده ای که خیلی انرژی ها رو هدر میده رها میشن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    لیلا گفته:
    مدت عضویت: 2172 روز

    چه جالب بود این قضیه خواب…

    برای من پیش اومده و همیشه هست…یعنی هر وقت ببینمش پا میشم و میگم بازم؟!

    هر سری میگم این دفعه یادم می مونه که اینکار با دقت بکنم.

    حالا خوابه چیه؟!

    ت

    همیشه میبینم که به هر دلیلی تو هر شرایطی,مثلا جایی هستم که آتیش گرفته,یا کسی منو دزدیده..یا دزد اومده خونه..یا کسی مریض شده..یا گم شدم خیلی وقتا و خواستم تلفن رو بردارم زنگ بزنم 110 یا امبولانس ولی اصلاااا نمیتونستم و بشدت میترسیدم

    هر سری میگفتم چراااااا نمیتونستم مثلا صفر رو بزنم ..هیچ وقت نمیتونستم یا تلفن رو بردارم..یا نمیتونم زنگ بزنم یا نمیتونم شماره رو درست بگیرم در کل نمیتونم درخواست کمک کنم و بشدت میترسیدم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    Asmakarimi گفته:
    مدت عضویت: 1625 روز

    سلام استاد عزیزم

    من خیلی وقته شاید بگم 1سال یابیشتر

    همیشه خواب میبینم توخونه ی قدیمی ک‌داشتیم یاخودم تنها یابا خواهر برادرهام داریم ازترس پدرمم فرار میکنیم

    و همیشه توخواب میترسم و با وحشت ازخواب بیدار میشم

    خیلی این خواب رو میبینم ک به یه دلایلی دارم توخواب ازترس پدرم فرار میکنم

    نمیدونم چرااین خواب ها رو میبینم و خدا میخواد چیو بهم بفهمونه …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      Fakhri گفته:
      مدت عضویت: 1462 روز

      سلام دختر خوب

      دلیلش اینه که شما ازپدرتون ترس دارید

      و تو ناخودآکاهتون شرک دارید و ب پدر تون قدرت میدین

      روی این شرک باید کار کنی

      قدرت فقط تو دست خداونده ایات قرآن رو بخون و زیاد ب این موضوع فکرکن

      اکرپدر تون دچار رفتارهاییکه که خشم ازش احساس می کنین

      این باور رو که هر چقدر ارامش بیشتری داشته باشم ب خداوند نزدیکترم رو فکر کن

      و ب نکات مثبت پدر توجه کن

      اگر پدر ب نکات مالی شما بی خیاله

      وجود این مشکلات بخاطر باورهای فقر الود شماست درباره ی ثروت و پول که اصلیترینش این باوره که پولدار بودن و ٺروت منو از خدا دور می کنه این باورم اصلاح کن

      از سجده طولانی استفاده کن ذهنت رو عادت بده که فقط قدرت دست ی نفره و اون خداست

      منبع ٺروت

      رحمت و عشق و لطف و محبت و هر رزق و اجابت هر خاسته ای فقط خداست و این خدا عاشق توست و میلیارد برابر تو میخاد ک تو ب خواستت برسی و رسیدن ب خاستت رو با نزدیک شدن ب خداوند ربط بده تو ذهنت

      تنها حامی

      محافظ

      تنها نیروی موجود الله هست

      لا حول و لا قوه الا بالله

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    علی شهرکی گفته:
    مدت عضویت: 1155 روز

    من دقیقا این مشکل رو دارم و دوست دار م به ادما کمک کنم بخاطره همین آدمای ضعیف رو همیشه جذب خودم میکنم چطور می تونم این مشکل رو حل کنم آیا توجه نکردن هش و تمرکز کردن روی چیز دیگه کافیه؟ ممنون میشم جواب بدین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      نرگس🫧حسینی گفته:
      مدت عضویت: 598 روز

      سلام دوست عزیز

      بنظرم اول مدت زمان بیشتری توی سایت وقت بگذارید و فایل های استاد رو ببینید اگه دوره ای خریداری کردید حتما روی خودتون کار کنید تمرین ها رو انجام بدید

      شما باید چندین باور رو در خودتون ایجاد یا تقویت کنید

      مثلا شاید شما کاملا باور ندارید هرکسی نتایج افکار و فرکانس های خودش رو دریافت می‌کنه

      و هر مدل زندگی ای که داره یا مشکلاتی که داره از نتایج افکار و باور های خودشه

      اگه همین یک بار رو به خوبی تقویت کنید متوجه میشید که کمک شما (کمک های مالی عاطفی یا هر موضوعی)به اون آدم ها هیچ کمکی نمیکنه تازه باعث میشه همیشه منتظر رسیدن کمک از طرف دیگران باشن

      دومین باور

      مگه قدرت برتر جهان خداوند نیست؟

      یعنی ما از خداوند بیشتر میفهمیم که اون شخص ضعیف چه نیاز های دارع و باید برطرف بشه؟

      خیر

      خداوند هیچ‌گاه هیچکس رو به حال خودش رها نکرده

      به قول استاد هیچ برگی از درخت بدون اراده خداوند روی زمین نمیفته تصور کنید میلیارد ها میلیارد روی کره زمین درخت هست و هیچ کدوم از درختان برگ هاشون بدون اراده خداوند روی زمین نمیفته

      پس بیایم قبول کنیم اگر اون شخص ضعیف ظرف دریافت نعمت هاشو بزرگ کرده بود و فقط از خداوند درخواست میکرد و اعتماد میکرد حتما نتایج خوبی به دست می‌آورد

      باید قبول کنید در این جهان هم نیاز هست که فقیر باشه هم ثروتمند

      هم باید یک فرد سالم باشه هم بیمار

      همه افراد حتی دزد ها هم نیاز هست باشم تا تدابیر جدید امنیتی اجرا بشه

      اگه همین چند باور و اصل رو تکرار و تمرین کنید کم‌کم افراد سمی از ما دور و افراد جدید وارد زندگی ما شده

      باز هم یاد آوردی میکنم که هرچی بیشتر توی سایت فعالیت کنید و فایل ها رو ببینید و استفاده کنید خودتون کم‌کم باورهاتون تغییر می‌کنه و شرایط و آدم ها هم تغییر میکنند به شرط تغییر باورها و افکار و کانون توجه شما

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      گزارش نقض قوانین سایت
  10. -
    Im Not گفته:
    مدت عضویت: 407 روز

    یادم نیست

    واقعا ولی بیشتر انگار همش خواب‌ام ترسه یعنی با ترس بیدار میشم چیزای وحشتناک میبینم همش صحنه جنگ اینک خانوادم رو از دست میدم اینک قراره بمیرم و کلی چیزای وحشتناک و

    بقیه ازم دور میشن و تنهام میزارن کلا بیشتر انگار توخوابام‌ من تنها موندم تو جای تاریک

    ولی چند روزه که خواب بدی ندیدم درواقع کلا خوابی ندیدم پس زیاد یادم نیست ک توضیح بدم

    همش این ترس هست و یادمه آره چندین بار خواب ی پسری که ناشناسه‌ رو دیدم ‌.

    اون پسر رو نمی‌شناختم ولی طوری بود که انگار خود من بود بخشی از من یعنی از ته قلبم با تموم وجودم اون رو میخواستم :)))… یعنی‌ کلا توی خواب همش بغلم بود همش هم خواب بود. و بی حال تو بغلم ولی جون نداشت زیاد جون نداشت حالش داغون بود منم میخواستم بمیرم واسش اینطوری بود که دردشو حس میکردم.. خیلی بغلم بود بعد یهو دور شد رفتم دنبالش دیگه نمیومد پیشم همش میخواست جایی بره بعدش رفت خیلی رفت و دور شد ولی من هم دنبالش بودم خیلی جاها رفت که حال ندارم توضیح بدم ولی انقد دوستش داشتم و انقد ناراحت بودم میخواستم واسش بمیرم.. حتی وقتی از خواب بیدار شدم خیلی گریه کردم:))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      Asmakarimi گفته:
      مدت عضویت: 1625 روز

      سلام دوست عزیزمنم تقریبا مشابه این خوابهای شمارو دیدم

      اون پسر ک میگی کودک درونت بوده

      ک انقد خسته س و جون نداره و نیاز به استراحت و توجه و محبت تو داره

      واسه همینه ک انقد حس نزدیکی و شناخت و دوستداشتن بهش داشتی توخواب.

      باید سعی کنی بیشتر خودت رو ببینی باخودت رفیق باشی و مهربون باشی بخودت عشق و توجه بدی .استراحت بدی به ذهن و جسمت تا کودک درونت باهات رفیق باشه و همیشه کنارت باشه نه اینک ازت فراری باشه

      امیدوارم تونسته باشم کمک کرده باشم بهت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: