پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 4 - صفحه 12 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

609 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حمید سامیر گفته:
    مدت عضویت: 1661 روز

    بنام خدای مهربان

    این فایل زمانی روی سایت قرار گرفته که خودم الان با یک چالش مواجه شدم و هیچ راهکاری واسش ندارم ، با وجود اینکه این مدت ها داشتم کلی روی خودم کار میکردم و حال خوبی داشتم

    وقتی با این مشکل مواجه شدم توی کسب و کارم ، اولش خیلی کنترل ذهن برام سخت بود الان یه مقدار آروم تر شدم

    واکنشی که نشون میدم نه تنها توی این مسائل توی تمام مسائل:

    1-سریع احساس میکنم ضایع شدم و خودم رو با بقیه مقایسه میکنم و خودم رو قربانی شرایط میدونم

    2-به کل قوانین شک میکنم با وجود اینکه این همه اتفاق واسه خودم رقم زدم و خودم رو تخریب میکنم ، خداوند رو مقصر میدونم میگم چرا واسه من؟؟

    3-اصلا عصبی نمیشم که خودمو روی کسی خالی کنم ولی توی خودم بهم میریزم و نمیتونم یه جا بشینم ، کاری که میکنم میرم رانندگی میکنم یا میخوابم یا سعی میکنم کسی رو پیدا کنم که باهاش درمورد موضوع دیگه صحبت کنم که حواسم از این موضوع پرت بشه تمرکزم رو کامل از دست میدم و تمام تلاشم رو میکنم که از این مسئله فرار کنم چون هر وقت میخوام به راهکارش فکر کنم حالم خراب میشه

    4-توی کسب کارم ، سریع به خودم میگم این فایده نداره دیگه ، با این کار نمیشه موفق شد باید برم سراغ یه کار دیگه…..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    Rojina گفته:
    مدت عضویت: 2038 روز

    سلام به استاد و همه دوستای عزیزم

    من توی چنین شرایطی معمولا چشمام پر اشک می‌شه اما اینجوری نیست که زار زار گریه کنم.

    البته الان که خیلی بهتر شدم از وقتی که جدی دارم روی عزت نفسم کار می‌کنم

    الان سریع محیط رو ترک میکنم و سعی میکنم تنها باشم

    حالت ایده آلش پیاده رویه

    ولی کلا دوست ندارم توی اون فضا یا پیش اون افراد بمونم چون می‌دونم ممکنه واکنش بدی نشون بدم توی اون شرایط خاص و فقط لعنت خودم بر خودم برام بمونه.

    اما هنوز به جایی نرسیدم که بتونم آرامش صد درصد خودم رو حفظ کنم و قبل از اینکه فکر کنم، می‌بینم بعله:) دهان مبارک رو گشودم و جواب دادم

    اما دیگه از همونجا پام رو سعی می‌کنم بذارم روی ترمز

    دیگه جواب نمی‌دم و فقط محل رو ترک می‌کنم و احتمال 99 ٪ میام توی سایت کامنت می‌خونم فایل گوش می‌دم اگه نشانه اون روزم رو نزده باشم، می‌زنم

    و سعی میکنم به خودم بارها و بارها بگم که پناه می‌برم به خدا از شر نجواهای شیطان رانده شده…

    و چند دقیقه بعدش ناخودآگاه حالم خوب میشه

    اینجوری هم نیست که فقط پیس پیس پیس ذکر بگم چون واقعا اینکار جهالته

    جوری توی دلم می‌گم که به معناش فکر کنم و باعث بشه قدرت خداوند برام یادآوری بشه.

    ولی خب در کل خیلی خیلی خیلی بهتر باید عمل کنم

    اینو می‌دونم

    مرسی استاد

    شاد و پر از نشاط باشین؛))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    امید صنایع گفته:
    مدت عضویت: 1354 روز

    سلام بر استاد عشق و خانوم شایسته عزیز

    امیدوارم سالم و سلامت باشید

    خیلی ممنون از به روز رسانی دوره کشف قوانین

    فایل الگوهای تکرار شوند

    سوم و چهارم یک فایل هستن فکر میکنم تکرار شده

    اگه اشتباه میکنم دوستان راهنمایی بفرمایید

    خیلی ممنون تشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      علیرضا رستاخیز گفته:
      مدت عضویت: 2037 روز

      سلام امید عزیز

      خداروشکر که در این مسیر آموزش و آگاهی هستم .

      دوست من ، راستش منم اول همین فکر میکردم وقتی که کامل گوش دادم دیدم یه قسمتی از فایل که مربوط به قوائد اصلی تکرار شده بعد که سوال مطرح میشه راجع به اون مسئله صحبت میکنن .

      اوایل فایل تکرار شده باقیش مطالبه جدیده .

      شاد باشی دوست من .

      خدایاشکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      hanife sepehri گفته:
      مدت عضویت: 1692 روز

      سلام دوست عزیزم. اگر تمام فایل رو تا اخر و با تمکز بیشتر گوش بدی

      قطعا به این مسئله پی میبری که اونقدر صحبت استاد مهمه که هر بار اول فایل هاش این صحبت مهم رو گذاشته تا ما به خودمون بیاییم .

      دوست عزیز من هم همین فکر رو داشتم اما گفتم نه این در مورد خواب بود و فایل چهار م در مورد چالش

      پس تا اخر گوش دادم و فهمیدم که شبیه به هم نیستند .فقط 19دقیقه اول تکراره ادامه سوال مهمیه که باید به اون جواب بدهیم ‌

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      پروانه کاکویی گفته:
      مدت عضویت: 1525 روز

      باسلام

      قسمت اول ویدیو که درمورد الگوها توضیح میدن در هر4ویدیو مشترکه

      ولی قسمت دوم ویدئو در هر فیلم فرق میکنه.

      و همین موضوع برای من خیلی کمک کننده بود

      چون هرفایل رو چندین بار گوش میدم

      و

      این قسمت اول خیلی برام تکرار شده.

      باتشکر از استاد عزیز و خانم شایسته

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      سعید عبداله زاده گفته:
      مدت عضویت: 1208 روز

      سلام دوست عزیزم.

      قسمت اول همه فایل های تکرار شونده که مقدمه هستش تکرار شده.تقریبا تا دقیقه 18 بعدش سوال مطرح شده که باید پاسخ همون سوال رو در قسمت نظرات ارسال کنید

      میتونید از فایل شماره 1 مقدمه رو گوش بدید و مابقی فایل ها فقط قسمتی ک سوال مطرح شده رو تماشا کنید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      مریم شریعت گفته:
      مدت عضویت: 1119 روز

      سلام نه عزیزم تکرار نشده استاد قسمت اول فایلهارو تکرار همون فایل اول میزارن بعد سوالشون رو مطرح میکنند شما تا انتها گوش بدین

      وقتی اول فایل تکرار میشه موضوع رو بهتر متوجه میشیم من که هر بار گوش کردم انگار بار اول هستش گوش میدم و درک موضوع برام بهتر میشه

      موفق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      الماس گفته:
      مدت عضویت: 1925 روز

      سلام دوست عزیز

      یک بار دیگه فایل اول رو گوش بدین

      فایل پیدا کردن الگوهای تکرار شونده

      استاد همون اول میگن مقدمه ی همون فایل رو برای فایلهای بعدی هم می‌زارن وبعد سوال جدید رو میپرسن تا کاملا متوجه مفهوم سوال بشیم

      در پناه حق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    Mohsen Aghdasi گفته:
    مدت عضویت: 1920 روز

    سلام خدمت استاد و همه بچه های عزیز

    من در سن های مختلف واکنش های مختلفی داشتم مثلا بچه بودم گریه کردن تو نوجوانی قهر کردن تو جوانی تقصیر رو به گردن این و اون انداختن. ولی این اواخر وقتی مشکلی پیش بیاد موضوع تضاد که استاد دربارش تو فایل های مختلف صحبت کرده میاد جلو چشمم. یعنی خیلی بشکل واضح بحث تضاد تو ذهنم مرور میشه.هر چالش مختلفی که پیش میاد دیگه اون حالت های قبلی و حالت هایی که استاد هم بعنوان مثال بهشون اشاره کرد دیگه انگار جاش رو با تضاد عوض کردن.

    همش ذهنم بحث تضاد رو برام تو ذهنم مرور میکنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    مریم اشکی گفته:
    مدت عضویت: 1819 روز

    بنام خداوندی ک هرلحظه درحال هدایت ماست

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام خدمت عزیزانم

    چقدرترکیب جلسه 2و3قدم سوم دوره بی نظیر12قدم بااین فایلهاعالیه

    درجواب سوال باید بگم ک خب من قبل ازآشنایی باقانون بابرخوردباهمچین شرایطی حتی اگرساده بود ب شدت خشمگین و پرخاشگر میشدم ویا گریه های هق هق کننده میکردم ومیرفتم زیرپتو اما ازوقتی باقانون آشناشدم مخصوصا فایله8 از پرتوآگاهی و جلسه 1قدم اول خیلی بمن درکنترل خشمم کمک کرد والان کاملا درچنین شرایطی یا فقط چندثانیه یکم حسم بدمیشه یاکلا هیچ اتفاقی برام نمیوفته نمیتونم بگم خشمم رو100درصد تواین مسائل کنترل میکنم ولی بقول شمااینقدراین کنترل زیادبوده ک میتونم بگم نزدیک ب 100درصد ینی تضادهایی بش برخوردم ک اگرمنه قبلی بودم بی بروبرگرد خودکشی میکردم ولی الان خداروشاکرم ک حتی حالم بدنمیشه چ برسه ب همچین افکاری وکارایی خدایاشکرت چقدرازین نظرازخودم راضیم وپیشرفتم خوب بوده ولی هیچوقت استپ نمیشم چون میدونم اگر کارنکنم برمیگردم ب حالت قبل

    استادوخانم شایسته وخانواده عزیزعباسمنشیم عاشقتونم

    در پناه الله یکتاشادوپیروزوموفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    فرزانه مشهوری گفته:
    مدت عضویت: 1764 روز

    سلام با عشق من رو پذیرا باشید استاد عزیزم و خانم شایسته ی مهربونم….فقط خدا میدونه که چقدر دوستتون دارم…شما برای من دستی از دستان خداوند هستین تا بتونم به اهدافم برسم….فقط خدا میدونه چجوری دارم رو خودم کار میکنم و هر بار فایلهایی که برام میفرسته چه پیام هایی برام داره که فرزانه الان این مشکل توئه حلش کن برو مرحله ی بعد و من با آغوش باز میپذیرمش و میگم چشم انجامش میدم حلش میکنم

    راجع به سوالتون ….وقتی مرور میکنم خودمو من چنتا مکانیزم دفاعی دارم مثلا یکیش اینه که عصبانی میشم و تون صدام بالا میره….یا بعضی وقتا مکانیزم دفاعیم گریه کردنه که این دو تا بارز ترینشه…ولی استاد از شما یاد گرفتم که تو شرایط استرس زا مدام به خودم بگم فرزانه ذهنتو کنترل کن فرزانه مغلوب نجواهای ذهنت نشو فرزانه حواست به نجواهای ذهنت باشه و این به طرز عجیبی حالمو بهتر میکنه …اینکه از شما یاد گرفتم آگاهانه ذهنمو کنترل کنم برای من یه معجزست…البته چندبارم مثل شما رفتم خوابیدم اینکارم خیلی برام خوب بود ولی الان بیشتر فوری میرم سمت کنترل ذهن….

    خدا رو شاکرم که شما رو دارم

    خدا رو شاکرم که با خدای خودم ارتباطم هر روز داره بهتر و بهتر میشه

    دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    مسلم الهی گفته:
    مدت عضویت: 847 روز

    سلام

    من وقتی در این شرایط قرار میگیرم تمرکز کم میشه .هر کاری دارم انجام میدم اشتباهات م بیشتر میشه و از چهارچوبی قوانینی که برا خودم گذاشتم عبور میکنم پاهام سرد میشه .

    نا امید میشم از رسیدن به اهدافم

    یکم عصبی میشم .دلم میخواد ساکت بمونم کسی باهام حرف نزنه و توی افکار خودم بمونم این موارد خیلی شدید بود تا قبلی که با استاد آشنا بشم و هر وقت در این شرایط قرار می‌گرفتم جوری به خودم ضربه میزدم که یک ماه کارم عقب می‌افتاد و برا خودم دردسر درست میکردم بخاطر اقداماتی که نباید انجام میدادم اون لحظه

    ولی حالا خدارو شکر خیلی خیلی خیلی بهتر شدم

    میتونم خودمو خیلی کنترل کنم.

    معمولا این رفتار اشتباه و تصمیمات غلط قبل رسیدن به هدف ها انجام میدادم . اولین بار که این فایل هارو شنیدم فهمیدم دلیلش می‌تونه عدم احساس لیاقت باشه .که خودم لایق نمی‌دونم اینقدر راحت به هدفم برسم بدون اینکه شرایط استرس‌زا و فشار و چالش تحمل کنم.

    برا خودم قانون گذاشتم در اون شرایط تصمیم و اقدام زیادی نکنم و خودم محدود کردم.

    و از اول اجازه ندم شرایط استرس‌زا بزرگ و بزرگتر بشه و اون چرخه رو قطع کنم روز بعد کارم ادامه بدم

    و از همه مهم تر باور های قدرتمند کننده احساس لیاقت بسازم و در ذهنم تکرار کنم که من لایق رسیدن به هدفم هستم به راحتی بدون نیاز به این شرایط

    و عواملی که این شرایط استرس‌زا شروع میکرد کنترل کنم از قبل

    برا من که مهمترین دلیل شروع این شرایط نجواهای ذهن که تکرار میشن و به من میگن قرار نیست اینقدر راحت به هدفم بررسی حتما یه اتفاقی میوفته تو خیلی داری راحت و با لذت میررسی این نجواها تکرار میشن و با اولین چالش معمولی و کوچیک ذهن برای من کوه میسازه و با یک اشتباه دیگه در کارم نجواها هزار برابر میشه و شرایط استرس‌زا شروع میشه .

    که شکر خدا همین جا قطع میکنم و تا روز بعد اقدامی انجام نمیدهم فردا هم حالم خوب شده دوباره شروع میکنم

    ولی طبق آموزش های استاد من یک مرحله جلوتر باید جلوگیری کنم با افکارم و باور هام که اصلا این شرایط شروع نشه. و ایمانم اینقدر قوی باشه که به ذهن اجازه ندم این شرایط ایجاد کنه.

    خدارو شکر که با شما آشنا شدم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    فرهاد مصلی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 2187 روز

    سلام

    بر استاد عزیزم

    وقتی شرایط استرس زا پیش،میاد چکار می کنم ؟

    از زمانی که با شما آشنا شدم. و دوره دوازده قدم تهیه کردم

    در قدم هشتم جلسه پنجم داخل این فایل می فرمائید این زمانی گوش می دهید نمی توانید ذهنتون کنترل کنید این فایل مختص کنترل ذهن است

    این فایل روی گوشیم هست فوری گوش میدهم

    ده دقیقه اول ذهنم کنترل میشه بعدش پیاده روی می کنم آرام‌میشوم

    طبق مثال قرآنی آیه 25 قصص

    فرمودید به یاد می آورم

    با خودم تکرار می کنم من‌نمی دانم من تسلیم محض خداوند هستم خداوند راه حل مساله به من می گوید من هدایت شده خداوند هستم

    استاد عزیزم از خداوند منان سپاسگزارم که من را با شما آشنا کرد

    عاشقتمم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    فهیمه و علی دوست داشتنی گفته:
    مدت عضویت: 2479 روز

    سلام خدای عزیزم

    سلام استاد گرانقدرم سلام مریم جانم سلام دوستان عزیزم

    سلامروزهای پر از ارامشم

    سلام بر روزهای رهایی از قید و اسارت ادم ها

    سلام روزهای تنهایی و با خدا بودنم

    سلام روزهای اشک شوقم برای رهایی از وابستگی ها ، وابستگی به ادم ها، وابستگی به کمک ادم ها

    سلللاااام روزهای ازادگی ام

    سلااام روزهای ازادیم

    سلام روزهای پر از خدا بودنم

    چه عیدی بود چه عیدی دادی خدای من

    استاد عزیزم از عیدقربان منم تصمیم گرفتم اسماعیل هایم را قربانی همان ترمزهایی که ربم بر زبان شما جاری کرد و چقدررررر دست و دلبازانه ای گوهرهای ناب را در اختیارمان گذاشین استااااد نازنینم چیزی برای تشکر و سپاسگذاری فراوان از این همه وهاب بودن شما ندارم فقط و فقط خدای من میتواند این لطف شما به شاگردانتان رو جبران کند.

    دوستان عزیزم سپاسگذارتونم که اینقدر موشکافاکه خودتون رو میکاوید و اطلاعاتتون رو در اختیارمون میگذارید تا قلب ما هم به نور الله روشن بشه سپاسگدار همه تون هستم دستانت رو میبوسم استاد عزیزم که دست خدا شدید برای نجات این همه ادم.

    استاد جان نزدیک 3 هفته هست من اعضای خانوادم رو ندیدم و خواستم فقط رها بشم از قید وابستگی ها، شیطان و داردستش بیکار نشسته بودند و هر روز اوضاع را بر من سخت تر میکردن و من رو از تنهایی میترسوندن اما من گفتم اگه میخوام پیشرفت کنم و اگه میخوام بکنم باید دل بکنم از عزیزترینانم که مدارشون هم مدار من نیست استاد جان به یکی از خواهران خیلی وابسته بودم خیلی همه رو میتونستم کنار بزارم اما گفتم خدا اینو دیگه نمیتونم بیخیال بشم خیلی دوسش دارم اصلا با بقیه خواهرام فرق میکنه و افکارش هم به من نزدیکتره خیلی باهاش احساس نزدیکی میکنم و انرژیش خیای مثبت تره و تو این 3 هفته فقط اون رو میدیدم چون بچه کوچک داره و منم عاشق بچم یه روز رفتم در خونشون نبود روز بعدش بهش زنگ زدم بیا خونمون بچه ها رو هم بیار ببینم خونشون نبود جایی بود استاد جااان نمیدونی اینقدر دلتنگ شده بودم که حد نداشت دیگه اشکم درومد یا جمله تون افتادم که بعضی ها حال خوبشون رو به یه عامل بیرونی گره زدن وقتی تو نتونی تنهایی با خودت حال کنی تنهایی نتونه خوش بگذرونی با کسی هم باشی نمیتونی خوش بگذرونی.

    به خودم گفتم فهیمه اگه وقتی حال بده میخوای بری جایی یا با بچه های بازی کنی و حال خوبت رو وابسته کنی به یکی دیگه و بری انرژی منفیتو سر یکی دیگه خالی کنی همون بهتر که تنها باشی تا وقتی نتونی با خودت حال کنی با بقیه هم حال نمیکنی بقیه هم باهات حا نمیکنن که استاد جان اگاهانه تصمیم گرفتم تنها باشم و اتفاقا همسرم هم تو این مدت با مادرش یه نیم روز جایی رفتن و اونجا هم یه تلنگر بود دیدم حالم گرفته شد و دلیاش هم وابستگی بود و گفتم به همسرم هم نباد وابسته باشم خلاصه استاد جان سعی کردم با خودم باشم انگار هیچکسی نیست اگه من خواستم مثلا مهاجرت کنم شاید همسرم بدوست نداشته باشه بیاد من از الان که با همه هستم باید خودم رو عادت بدم از تنها بودن لذت بردن و استاد جان شبش رفتیم خونه خواهر شوهرم یک حس رهایی داشتم که نگو نپرس. اینقدر حالم خوب بود قشنگ حس میکردم بقیه از من فاصله گرفتن و مدارشون با من تغییر کرده و چقدرم برام احترام میزارن و میگم اینم نتیجه وابسته بودن به یک قدرت و به رب خودم هست من فقط باید به اون متکی باشم نه هیچکس دیگه استادجانم یه یک ماه و نیمی شده که خونمون رو عوض کردیم اومدیم یه خونه نوساز اولین نفر ماییم که اومدیم تو خونه چقدر صاحب خونه های خوبی چقدر همسایه های خوبی.

    استادجانم منم شروع کردم به نوسازی خودم به نوسازی خونم، نوسازی وسایلام، و نوسازی لبس هاااااامممم. استادجانننن عزززیزان به قصد نمیدونم دلسوزی ، محبت ، نمیدونم اسمش رو چی میشه گذاشت یه مقدار لباس رو به ما هدیه داده بودن و در قبالش خیلی از کارهاا رو میخواستن براشون انجام بدیم، وقتمون رو حروم میکردن و ما هم بخاطر احساس دینی که میکردیم همون جبران کردن شما که چقدر این کلمههه برا منم خطرنااااککککک هست خیلی از کارها رو انجام میدادیم که کم کم تبدیل به وظیفه می شد و تا جایی پیش میرفت و تکرار میشد که ما رو هم بخاطر بقیه قربانی میکردن و دلیلش هم همون ها بود همش میگفتم اینا دست خدا هستن که برامون فرستاده شده اما استاد جان اونا که فکر نمیکردن دست خداهستن فک میکنن اونا هستن که به ما کمک میکنن و ناخود اگاه توقع درشون ایجاد میشد و ما هم احساس زیر دین بودن رو داشتیم بخصوص وقتی لباسی رو به ما هدیه میدادن البته چون اندازشون نبود به ما میدادن و ما هم نه روی اینکه قبول کنیم نه نکنیم، همش یه نجوایی میومد اونا دست خدا هستن که کمکت میکنن تو داری دست خدا رو رد میکنی !

    تو داری ناسپاسی میکنی، و استاد جان هرچند الان به کمکشون نیازی نداریم و به لطف اموزش های الهی شما خودکفا شدیم نیازی به کسی نداریم اما میدونم یه چیزی هنوز توی وجودم هست که نتونستم خیلی جدی حل کنم اما دارم تمام تلاشم رو میزارم .

    دیگه استاد جان دل رو زدم به دریا همه لباس ها رو خیلی خیلی حیفم میومد اخه خیلی خوشکل بودن خیلی دوستشون داشتم اما در قبال بهایی که براش میپرداختم ارزشی نداشت اما گفتم باید این کارو بتونی بکنی فهیمه اگه میخوای پیشرفت کنی باید بهاش رو بپردازی اینم یکی از اون بها هاست خوستم به نزدیکانم بدم گفتم این که همون شد اون کاری که بقیه با تو کردن تو میخوای با بقیه انجام بدی. و به جمله به کبوترها غذا ندهید شما افتادم که نه اگه من میخوام عزیزانم پیشرفت کنن نباید جلو پیشرفتشون رو بگیرم و موقعی کمک کنم و بقیه هم اگر کمکم دارن میکنن دارن جلوی پیشرفتم رو میگیرین و اجازه نمیدن چیزهای جدید و نو وارد زندگیم بشه پس نباد بزارم کسی جلوی پیشرفتم رو بگیره با اینکه خیای سختمون بود از لباس هایی که کمتر دوست داشتم شروع کردم پلاستیک پلاستیک ، میبردم کنار اشغالی بزارم که هر کس به خدا گفتم نیازش هست خودت اون رو به سمتش هدایت کن. و حتی همسرم هم با من همراه شد اونم هرچی وسیله داشتیم رو با ایمان کامل رد کردیم و و از خدا خواستیم که خودت همه چیز رو جور کن و با خودم عهد بستم که دیگه از کسی چیزی رو رایگان قبول نکنم مگه پولی بابتش بهش بدم که ازم توقعی نداشته باشه و منم هیچ وقت هیچ چیز حتی خدماتم رو رایگان در اختیار کسی نزارم که منتظر جبران باشم یا توقع در من ایجاد بشه.

    سپاسسسسسگذارتمممممممم استاد عزیززززم که دری از اگاهی رو برامون باز کردی استاد جوونم و چقدر اومدین خونه جدید چه همه وسایل نو وارد زندگیمون داره میشه و ادامه داره دیشب ردش کردیم اون وسایلا رو امروز همسرم رو زنگ زدن بره اندازه گیری ، واقعا خداوند چقدر سریع اجابت میکنه عاشق این خدای دوست داشتنییییییممممم هستم که با وجود اون به هیچکس نیازی ندارم خودش درها رو برام باز میکنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    من فوق العاده دوس داشتنی گفته:
    مدت عضویت: 1377 روز

    باسلام و احترام خدمت استاد خوب و مهربان و عزیز و دوست داشتنی ام و سلام به مریم جان خییییلی شایسته و مهربان و عزیزدلم خیلی دوستتان دارم و خیییلی خوشحالم که شماها را خدا در مسیر زندگیم قرار داده تا بتوانم خودم و خدایم دا ذره کوچکی تا به اکنون بشناسم و معنای حقیقی زندگی را با شما دو عزیز و سایت الهیتان بهتر درک کنم بخاطر درک و آگاهیتان از قوانین تحسینتان میکنم و به شما دو عزیز دلم افتخار میکنم و عاشقتان هستم…

    سوال جلسه4 الگوهای تکرار شونده:

    وقتی باشرایط استرس زا یا چالش برانگیز مواجه میشوی معمولا چه واکنشی نشان میدهی؟

    استادجان قبلا درجا در چنین مواقعی بسسسسیار عصبی میشدم و همه رو مقصر میدونستم و بجز خودم. از جمله خدارو که انگار دیواری کوتاهتر از خدا نمیدیدم و باهاش بحث میکردم و بهش بد و بیراه میگفتم که تقصیر توهه که من فلان مشکل برام پیش اومده و خدا منو ببخشه که اینگونه ندانسته شرک میورزیدم

    حتی اینقد کوچک و خوار و ذلیل شده بودم بعد جدایی عاطفیم که یادمه یه بار یه توگوشی خودمو زدم حدود11سال پیش که بعدش که به خودم اومدم بارها خودمو در آغوش کشیدم و بخاطر اون حرکتم باخودم بارها از خودم معذرت خواهی کردم

    و قبلا با بقیه زیاااد درد ودل میکردم و خیییلی وقتا خودمو قربانی میدونستم و ترحم و دلسوزی بقیه رو نسبت به خودم برانگیخته میکردم و معنای دوست داشتن و عشق و زندگی رو واقعا قبل از شما نمیدونستم و خدا و خودمو اصلا نمیشناختم و از لحاظ اعتماد بنفس و عزت نفس و خود ارزشی و احساس لیاقت و خودباوری با اینکه ظاهرا خوب بودم ولی در اصل باورشان نداشتم و بنوعی زیر صفر بودم…وخدا مرا ببخشد…

    بعد آشنایی با اینکه روی خودم کار میکردم و پیشرفت های خوبی هم داشتم ولی تمرکزی و استمرار نداشتنم و مداوم کار نمیکردم و گاهی تودر و دیوار بودم ولی مدتیه متعهد شدم روی خودم کار کنم بخاطر یه چک و لگد اساسی دنیا که خیییلی گرون برام تموم شد ولی به خودم اومدم ولی تغییرات کوچکی هم توی رفتار و شخصیتم حس میکنم

    مدتیه خودمو مقصر تمام چالش ها و اتفاقات گذشته تا الان خودم میدونم و مدت کوتاهیه وقتی با چالشی و شرایط استرس زایی مواجه میشم اگر توان کنترل احساسمو ندارم میگیرم میخوابم و بعد بیداری به خاطر داشته هام شکر میکنم، کمتر میخورم و توی اتاقم میشینم روی دوره ها تا حد توانم کار میکنم، سعی میکنم به چیزای خوب فکر کنم، سعی میکنم در برابر حرف های کنایه دار و قضاوت اطرافیانم سکوت کنم و با کسی دعن به دهن نشم و همه چیزو بسپارم به خدا و مدام بگم الخیرو فی ما وقع ایمان بیارم…

    دیگه توی هیچ موضوعی مث گذشته خودمو قربانی نمیدونم و میگم مشکل از باورای من بوده که فلانی اون زمان اون رفتارو بامن کرده و سعی میکنم ببخشم و رها کنم و بسپارم بخدا

    و باخودم و خدای خودم توی شرایط استرس زا خلوت میکنم و شبها معمولا بیدار میمونم و باخدا حرف میزنم

    خودم هستم و خدا و به امیدش امیدوارم…

    حس میکنم کمی آرومتر از قبلم شدم،،، اینروزا دنبال پیدا کردن رسالتمم که پیدا بشه و با همراهی خدا شروعش کنم

    دارم سعی میکنم طبق صحبتای سید علی خوشدل هر چیزی رو در زندگیم میخوام به شکل همون در بیام تا در زندگیم ببینمش…

    در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند باشید…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: