پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 4 - صفحه 25 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

609 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علی گفته:
    مدت عضویت: 1264 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیزم و بقیه دوستان

    جواب من به سوال این فایل

    اگ به چالش برخورد کنی اغلب چه واکنشی نشون میدی ؟

    من به محض برخورد با چالش احساس قربانی شدن و ضعف و خود سرزنشی بهم دست میده و حس میکنم جهان یا خدا با من مشکل داره و یه جورایی ناامید میشم کلا

    این احساس تا وقتی ک قانون رو به یاد بیارم و آگاهانه سعی کنم به قانون عمل کنم باهام هست

    حالا وقتی آگاه میشم چیکار میکنم

    البته ممکنه این به یاد آوردن من چندساعت طول بکشه یا حتی چند روز بستگی داره به میزان شدت ناراحت کننده اون موضوع

    کاری ک انجام میدم میام مچ ذهن مو میگیرم و اول تمرکزمو از روی اون موضوع ناراحت کننده برمیدارم تا یکم دسترسی احساسی به افکار بهتر پیدا کنم ، بعد ک یه ذره حالم بهتر شد چالش های گذشته ک بهش برخوردم و تونستم مسائل رو حل کنم به یاد میارم و میگم من همون آدمم ک تونستم اون مسائل رو حل کنم یا از پس اون چالش ها بربیام ، خداوند کمک میکنه

    قبلاً ک قانون رو نمی‌دونستم خب این سیکل معیوب تا بی نهایت ادامه داشت مثلا اون احساس قربانی شدن و احساس بی ارزشی منو میکشوند به سمت سیگار و مشروب و مواد مخدر ک آروم شم

    اما خداروشکر وقتی قانون رو درک کردم فقط سختی کارم به یاد آوردن قانون و عمل کردن بهش هست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    سعید سادات گفته:
    مدت عضویت: 1422 روز

    بنام تنها قدرت هستی که منبع هر خیری هست

    سلام و عرض ادب به استاد خوشتیپ و خانم شایسته خوش‌ فورم و بروبچه های خوش فکر این بهشت

    لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین

    خدایا تو پاک و منزه هستی من با افکار و باورها و رفتارهای اشتباهم فرکانس های غلط فرستادم و نتیجش این بار سنگینیست که کمرم را خم کرده

    امیدوارم منم بزودی مشمول اون بندگان خوب تو قرار بگیرم و مثل خیلی از اعضای این سایت که به مصداق “و وزضعنا عنک وزرک الذی انقض ظهرک” بارهای سنگین رو از دوششون برداشتی بارهاییکه کمرشان را خم کرده بود

    امروز پرسش چهارم رو باید جواب بدم

    نمیدونم چرا 3 سال شد و هنوز جوابم رو نگرفتم

    اما کور سویی از امید هنوز در قلبم هست

    با نجوا های شیطان همیشه دست به گریبانم

    دیروز گفت دیگه بسه تا حالا باید یک نشونه ای برات میداد دیگه رهات کرده و … منم مثل همیشه به مقابله پرداختم و بهش گفتم ماودعک ربک و ما قلی

    استاد میگه در مواجهه با شرایط استرس زا چه واکنشی دارید؟

    قبلنا خیلی زیاد بهم می‌ریختم و این بهم ریختگی خیلی طولانی میشد

    الان بهم میریزم اما به مدت کمتر

    خوب بستگی داره به نوعیت چالش

    در مقابل بعضی چالش ها استغفار میکنم و نفس عمیق میکشم تا از کوره در نرم

    در مقابل بعضی چالش ها تمام تلاشم رو میکنم تا آتیشش رو خاموشش کنم یا وضعیت رو حداقل آرومتر کنم

    در مقابل بعضی چالش ها عصبی میشم و چون درون‌گرا هستم در درونم عصبانی میشم یا بشدت انرژیم افت میکنه و غمگینم

    در مقابل بعضی چالش ها فقط الخیر فی ما وقع میگم و تلاش می‌کنم ذهنم رو منحرف کنم از واقعه

    در مقابل بعضی چالش ها چاره ای جز تحمل ندارم

    در مقابل بعضی چالش ها مثل ضرر یا بدهکاری مجبورم پیش دیگران رو بندازم مثلا ازشون قرض بگیرم تا فشار رو کم کنم گرچه در درونم فقط خدا رو اصل میبینم و بقیه رو وسیله ای از طرف خدا

    اما نقطه مشترک در مقابله همه چالش ها اینه که خدا

    به یادم میاد و از خدا کمک میخوام

    خدایا مثل موسی عزیزت منم دستم از همه جا کوتاست و به هر خیری از جانب تو فقیرم

    ای که گفتی “الیس الله به کاف عبده؟”

    جوابم مشخصه من که جز تو کسی ندارم که بخوام بگم تو نه اون

    جستجو ادامه دارد و پیش میریم

    دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    پروانه گفته:
    مدت عضویت: 2555 روز

    به نام خدایم

    تو بنویس️

    سلام به استاد جان و استاد مریم مهر بانو

    استاد جونم ،جونم برات بگه که دیروز دخترم داشت یه انیمیشن نگاه می کرد و من یه قسمتشو شنیدم و الله اکبر از این همزمانی ها

    همسر پادشاه از دخترک پرسید تو شرایط استرس زا تو چی کار می کنی؟ دخترک گفت اصولا خیلی بی منطق میشم

    و نشانه امروز من هم این فایل بود.

    و حالا من تو شرایط استرس زا چی کار می کنم ؟

    من چندین سالی هست که دست و پا شکسته روی خودم کار می کنم تو بعضی جا ها خوبم تو بعضی جا ها نه .من اصولا حرف نمی زنم و روزه سکوت میگیرم میرم تو قیافه و چند روزی تو قیافه هستم و چون همسرم هم مثل خودم هست چند روزی جنگ سرد داریم ( البته یه اشکالی داشت این باعث میشد من حرف نزنم و از همسرم دلگیر باشم که چرا تو از من نمی پرسی که چی شده )در حقیقت سکوت من از جنبه درستش نبوده الان هم تقریبا همین طوری هستم من با سکوت اشغال ها رو زیر مبل میکنم

    -از یه طرف دیگه من اصولا دیگه خیلی به دیگران کاری ندارم چون تا حدودی قبول کردم که همه چی با خودمه مسئولیت با منه ولی ولی هنوز از خدا ناراحتم و تمام مشکلات را به گردن اون میاندازم

    یعنی این حس قربانی بودن را به گردن خداوند و کائنات میاندازم.

    -یه مسله دیگه که هست من متوجه میشم سرچشمه چالش ها خودم هستم و به همین دلیل تقریبا واکنش ناجوری با دیگران ندارم اما برای تغیر باورها هم تقریبا کار خاصی نمی کنم.

    -پیاده روی میرم و با بغض و گریه با خدا حرف میزنم که دیدی… تو باید کمک میکردی …

    -باشگاه میرم

    -اشتهامو از دست میدم

    مینویسم اون حال بد رو تقریبا میفهمم چرا اون مشکل بوجود امده و اروم میشم(من خیلی منویسم واقعاا میتونم بگم نوشتن برای من شفا ست)

    خلاصه بعد از تمام این بغض و اشک ها وحس قربانی بودن توسط خدا مسولیتم رو بر می دارم و میگم چرا این اتفاق افتاده؟ کدوم باور باعث اون شده؟کجا من خودم همین طوری ام؟ کجا خودم این کارو دارم انجام میدم؟

    و اکثر مواقع سرچشمه ترس، شرک، از دست دادن،

    خودتو لایق ندونستن

    و شاید بزر

    دیشب یه تضادی با همسرم برخوردم با ارامش حرف هامو زدم می دونستم خیلی هاش ذهنیه ولی گفتم و میدونستم دنبال مقصر هستم ولی باز گفتم و نکته خوب ماجرا این بود که من حرف زدم هر چند ذهنی هر چند دنبال مقصر بودن با اینکه اگاه هم خودم هستم این حرف زدن نشانه خوبی بود برام تا سرکوب نکنم خودم را

    فهمیدم من ترس دارم من همیشه منطقی با یک سری مسایل بر خورد میکنم

    (من می ترسم رابطه و زندگی ام از دست بره ولی مکانیزم دفاعی ام میگه باشه هر وقت خواستیم به راحتی جدا بشیم اینو از زمان دوستی به همسرم گفتم اگر به هردلیلی دیگه همدیگر دوست نداشتیم به راحتی جدا شیم و به هم اسیب نزنیم حتا اگر پشیمون شدیم و خواستیم با کس دیگه باشیم

    خلاصه فهمیدم از ترسم بوده و این جوری از خودم محافظت می کردم)

    دیشب بعد از اون تضاد اومدم تو سایت و چقدر کامنت های بچه ها رو خوندم وایییی الهی دست همتون طلا چقدر عالی بود و چقدر اروم شدم

    قران هم خوندم در دو فاصله زمانی نکته جالب

    هر دو بار اون قسمت های اومد که موسی و خضر باهم مسافرت میرن و موسی دلایل کارهای خضر و نمیدونه

    یهو نصف شب یادم افتاد چرا این ایه ها اومد چرا دوبار و اصلا هیچ ربطی به حال و احوال من نداشتند و هیچ ارامشی هم برام نیاورد

    نصف شب که از خواب بیدار شدم گفتم خدا جونم چرا این ایات و خوندم من فکر کردم یه چیزی میگی من ارام بشم

    فرمودن که تو ام مثل موسی جان هستی حکمت کار ها رو نمی دونی سکوت کن و برو جلو

    خلاصه که ایشان دهانم دوختند

    و شروع به تکرار باورهای توحیدی کردم

    خدا همه کاره است

    قدرت دست خداست و لاغیر

    هر اتفاقی بیافته قطعا به خیر و صلاح منه

    الخیر فی ماوقعه

    این تضاد ها لباس مبدل هستند در ظاهر زشتن اما در درونشون گنج ها نهفته است

    از امداد و نیروهای غیبی (تضاد ها اتفاقات ناخوشایند)خدا نترسم حوادث تلخ هم امداد و نیروی غیبی الله هستند

    این جاها باید عمل کنم اگه عمل نکنم من همون ادم قبلی ام

    اگه می خوام تغییر کنم نباید مثل جامعه واکنش نشون بدم

    برعکس باید عمل کنم دقیقا جهت مخالف

    قال کلا

    (وای استاد جون این باور توی فایل اخرتون در مورد موسی بود بههم الهام شد عجب باور شیرینی عجب قدرتی فقط یک کلمه

    کلا

    الله اکبر که خدا راهش حرفش اسانیه

    با یک کلمه قدرت خودشو نشون میده

    اونجا که موسی نقاط ضعف خودشو گفت که از دیدگاه ذهن هم چقدر درست بود و خداوند فقط یک کلمه گفت

    قال کلا

    (فرمود این طور نیست)

    هر چی او نجوا ها رشته بودند پنبه کرد با کلا

    منم تا نجوا میان میگم قال کلا…..️

    و این بیت از پروین جان اعتصامی ناب

    وحی امد این چه فکر باطل است

    میگه اها راست میگه دیگه اخه این چه فکریه نجوا جان

    بیا برو

    رهرو ما اینک اندر منزل است .

    الهی شکرت شکرت شکرت

    عاشقتممممم خدا جونم من و رها نکنیا ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    عاطفه عباسی گفته:
    مدت عضویت: 957 روز

    به نام خدای نور

    سلام به استادعزیزم و خانم شایسته عزیزم.

    راستش من الان یه چالشی رو دارم میگذرونم که بشدت نیاز به کنترل ذهن داره کل امروزو ذهنم کنترل کردم فایل گوش دادم همزمان توی کارمورد علاقم تمرین کردم یجوری سعی کردم ذهنم رو کنترل کنم و کلا خودمومشغول کردم ولی دیگه تا یساعت پیش نتونستم و زدم زیرگریه معمولا با چالشای زندگی که روبه رو میشم خیلی ساکت میشم میرم توخودم و هیچی نمیگم و بیشتر وقتا جسمم پیش بقیس ولی ذهنم و روحم یجا دیگس و درگیر اینم که چطور حلش کنم و آخرسربه این میرسم که واقعا نمیخوام انقدر خودمو اذیت کنم و تسلیمم و میخوام خدا برام حلش کنه.

    استادمن ازبچگی کلا خیلی اروم و ریلکس بودم وقتایم که استرس میگیرم ساکت میشم و چیزی نمیگم و اطرافیانم که خیلی بهم نزدیکن ازاون ساکت شدنم میفهمن که ترس و استرس اومده سراغم و وقتاییم که ازپس ذهنم دیگه برنیام میزنم زیرگریه واقعا تهش دیگه همینه و بعد اونم دیگه واقعا اکثر مواقع بیخیالش میشم و راجبش مینویسم باخدا حرف میزنم و ترجیح میدم وا بدم تا اینکه ذهنمو با اون همه نجوا بمب باران کنم البته اینم بگم استادعزیزم این ری اکشنا بعد ازآشنایی باشماس بعد ازاینه که یادگرفتم تسلیم خداوند باشم و بجاش توحیدمو قوی ترکنم.

    قبل ازاشنایی باشما واقعا اون نجواها و حرفای ذهنم حالمو خییلی بدترمیکرد و راجبشون با بقیه حرف میزدم که بعد اونم حالم خیلی بدترمیشدولی خداروشکر الان ری اکشنام خیلی بهتره و کلا یادگرفتم غر نزنم و میگم اگه قراره راجب این چالشم با کسی حرف بزنم ناخوادگاه غر زدنم پیش میاد پس هیچی نگو و همون روند ساکت بودن و کلنجاررفتن با خودت رو ادامه بده.

    استاد ایناییم که گفتم ممکنه برای یه زمان کوتاهی ذهنم رو درگیرکنه و اصلا اینطور نیست کل روز رو درگیرش باشم مثلا امروز که تا حدودی توی کنترل ذهن موفق بودم و بعد اینکه دیگه ازپس ذهنم برنیومدم و زدم زیرگریه یه کوچولو بعدش اشکامو پاک کردم و نشستم ویدیو برای پیج کاریم ادیت زدم و نتجشم خداروشکر خیلی خوبشد.

    اون ریلکسی و بیخیالی و اروم بودنی که ازبچگی بام بوده خیلی بهم کمک میکنه توی کنترل ذهنم کنترل خشمم وبه همین دلیله اکثرمواقع احساسی رفتارنمیکنم و بنظر خودم خیلی شخصیت قوی دارم و همیشه سپاسگذارخداوندم بخاطر این شخصیت قوی و خوبی که به من داده استادعزیزم ازشماهم سپاسگذارم که حرف های شما پابه پای من بودن برای ساختن این شخصیت قوی خداروشکر که توی این مسیر قرارگرفتم.

    امروز باچالش مالی و فراوانی درگیر بودم البته یه مدت زمانیه که درگیرشم و دارم روی خودم کارمیکنم و سعی میکنم عجله نکنم، توی این کار موفقم؟تاحدودی و وقتی بهش فکرمیکنم یجوری توی ذهنم جنگی به پا میشه که سنگینی شو روی قلبم حس میکنم و با خودم زمزمه میکنم عاطی توسال هاست با باورهای کمبود بزرگ شدی بنظرت توی یکی دوروز میتونی تغیرشون بدی؟نه تکامل میخواد پس عجله نکن عجله ای درکارنیست و ازلحظاتت بیشتر لذت ببر.

    من میگم خدایی که تااینجا رسوندتم بقیشم هدایتم میکنه و وقتی با این تضاد روبه روم کرده راه حلشم هست من فقط باید یادبگیرم خودم پول بسازم پول ساختن کارسختی نیست من کار مورد علاقم رو دارم ازانجام دادم اون لذت میبرم و پول میسازم چی ازاین راحت تر؟

    میگی چطور قراره پول بسازی وقتی مشتری نداری؟منم بت میگم خداوند مالک اسمان ها و زمینه و این قدرت رو داره ازجایی که فکرش رو نمیکنمم بهم مشتری بده و رزق روزی هرروزم رو بهم بده مثل سری های قبل پس لطفا انقد تقلا نکن خودت مشتری گیر بیاری و توبجاش باید باورهای مالی که نوشتی رو هعی تکرار کنی میدونی چرا؟

    چون یه باور با تکرار فراوان ساخته میشه و من با تکرار این باورهای مالی باورهای خوبی درجهت پول ساختن میسازم.

    من از وقتی به دنیا اومدم باورهایی توسط خانواده جامعه و… برام ساخته شده ولی الان من اگااااهانه میخوام باورهامو بسازم و خداوند این قدرت خلق کنندگی رو به من داده.

    توی کامنتا یه جمله خوندم که میگه(ما نمتونیم چیزی رودفع کنیم،فقط میتونیم جذب کنیم)و خیلی باش ارتباط برقرارکردم.

    من برای حال بهترخیلی تصویر سازی میکنم ازاونجایی هم که عاشق اهنگم این دوتارو باهم ترکیب میکنم و گاهی هم میرقصم و بعد ازاون واقعا حالم خوبه و انرژیم بالا وقتاییم که میخوام جلوی فکر کردن به ناخواسته رو بگیرم خیلی اینکارارو انجام میدم خدایاشکرت که توتنهایی خودمم میتونم حالمو خوب کنم و حال خوبم وابسته به یه شخص دیگه ای نیست‌.

    شاد،سلامت،موفق و ثروتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    nazanin گفته:
    مدت عضویت: 1507 روز

    به نام خدا و سلام به استاد عزیز و شایسته بانو

    من به الگوهای تکرار شونده زندگیم فکر کردم و تا الان پنج مورد پیدا کردم که واسم در زمانهای مختلف اتفاق میفته و به تکرارشون عادت کردم قطعا هرچی بیشتر فکر کنم الگوهای بیشتری هم پیدا میکنم

    فقط سوالم اینه چطور این زنجیره تکرار رو قطع کنم و در جهت بهبود تغییرشون بدم؟

    راجب سوال استاد هم باید بگم من درشرایط استرس زا؛ سریع تپش قلب میگیرم و دستام میلرزه و معدم بهم میریزه ، یکی دوساعت باید با خودم تنها باشم و کلی خودخوری میکنم حتی ممکنه گریه کنم. بعد یکی دوساعت باید با یکی حرف بزنم تا یکم اروم شم

    اما قلبا از این نوع واکنشم اصلا راضی نیستم و دوست دارم خیلی قوی تر و محکم تر برخورد کنم چونکه‌جدیدا حساس تر شدم و خیلی زود بهم میریزم

    ممنون میشم اگر کسی پیشنهادی از دوره استاد داره که بتونه راهنماییم کنه بگه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    زهرا جعفری گفته:
    مدت عضویت: 570 روز

    سلام و عرض عشق به استادم، بانو شایسته عزیز و دوستان

    من هم مثل سایر دوستان خیلی علاقه دارم که راهکار رد شدن ازین روند تکراری ناخوشایند رو یاد بگیرم و بفهمم چه باورهایی منو به سمت بهبود سوق میده.

    در مورد سوال است بخش باید عرض کنم

    من در مواقع استرس زا و چالشی

    اول از همه عصبی میشم

    البته کاملا بستگی به موضوع اون مورد داره

    و شدت و ضعف اون ری اکشنم متفاوته

    ولی معمولا عصبانی میشم و غر میزنم و بقول استاد دنبال مقصر میگردم و ممکنه نیش و کنایه بزنم ، تذکر بدم ،

    انگار که خودم هیچ موقع مقصر چیزی نبودم!!

    ولی انصافا بعدش سعی میکنم خودم و اطرافیانم رو آروم کنم و ذهنم شروع می‌کنه به آلارم دادن که دختر داری از مسیر خارج میشی ،

    پس سعی میکنم منطقی کنم اون شرایط و دنبال بهترین راه میگردم

    و خدارو شکر غیر از خشم ، خیلی احساساتی یا غیرقابل کنترل نمیشم و سعی میکنم خودمو بزارم جای اون شخص یا هرچیزی

    و به نوعی خودم رو آرام میکنم و اجازه نمیدم خیلی ادامه دار بشه.

    البته این هم باید بگم

    اگر دیدم بقیه جای من درحال غر زدن و مقصر دانستن و متشنج کردن فضا هستند،

    من سعی میکنم مثل اونها رفتار نکنم و برای تراز شدن ترازو سعی میکنم کمک کنم که بهبود بدم جای غر.

    مرسی از همه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    فرزانه یارمحمدی گفته:
    مدت عضویت: 482 روز

    به نام خداوند مهربان

    خداروشکر میکنم بابت این لحظه که دارم مینویسم و هزاران بار شکر میکنم که خداوند منو با استاد عباسمنش و این سایت آشنا کرد.

    سپاسگذارم از استاد عزیز و خانم شایسته ی فعال و مهربون

    من قبلا که استاد و سایت رو نمیشناختم تو شرایط استرس زا خیلی وحشتناک عصبی

    میشدم ناامیدی کل وجودم رو میگرفت و مهمتر از همه یا میرفتم قرص خواب میخوردم تا سریع خوابم ببره و فکر نکنم یا اینقدر پرخوری میکردم که حد و اندازه نداشت. یادمه اوایل که قیمت دلار و طلا داشت بالا میرفت من با شنیدن افزایش قیمت ها هزارجور فکر دیوانه کننده به ذهنم میومد و نشخوار فکریم شروع میشد که کاش من پول داشتم از ایران میرفتم کاش من خیلی پولدار بودم الان چی میشه خدایا اگه جنگ بشه چی عزیزانم چی میشن و…. ولی همسرم همیشه با شوخی و خنده و مهربونی کمکم میکرد تا آرام بشم ولی تو جونم هزارجوره استرس و اضطراب میگرفتم ولی به لطف خدای مهربون با سایت عباسمنش و حرف های استاد الان تو شرایط سخت کمی استرس میگیرم ولی سریع یه فایل از استاد گوش میکنم کامنت ها رو میخونم با صدای بلند برای خودم موفقیت ها و پیشرفت هام رو یادآوری میکنم و در اکثر مواقع میرم مسجد و نمازم رو اونجا میخونم چون میدونم انرژی که موقع نماز تو مسجد هست خیلی بالاست چون همه پاک و مطهر اومدن و کمتر غیبت و بدی هست و ذکر خدا در اون مکان جاری هست و راحت با خدا حرف میزنم و میام خونه. و میبینم چقدر بهتر میشم و دوباره برای تقویت این انرژی توجه م رو میذارم روی داشته هام حتی یه گلدون گل معمولی که دارم رو نگاه میکنم و با لبخند از خدا تشکر میکنم بابت سرسبز بودن گل هام.

    واقعا از خدا ممنونم که منو در این فرکانس و مدار قرار داده که بتونم در شرایط سخت کانون توجه م رو به سمت نکات مثبت ببرم و لذت ببرم از زندگی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    الهام اقایی گفته:
    مدت عضویت: 401 روز

    سلام به استاد عزیزم ومریم جان که وقتی صحبت میکنه آرامش به میده. درمورد سوال استاد پیدا کردن الگوهای تکرار شونده؛من خیلی کارت بانکی ما گم‌میکنم ؛هرجا میرم یه چیز ما جا میزارم اما صحبت های استاد عزیز من این فایل را ده بار گوش دادم وامیدوارم که دیگه این تکرارها را نداشته باشم؛ من سوال های بقیه دوستان را هم خوندم ؛به امید وتوکل برخدای بزرگ که دیگه این تکرار ها را نداشته باشیم ،ممنون از استاد عزیز ومریم جان بااین فایل های زیبا که مارا روز به روز با خدا بیشتر آشنا میکنن؛خدا نگهدار همه عزیزان واستاد عزیزم ومریم جانم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      سیده سعیده موسوی گفته:
      مدت عضویت: 701 روز

      سلام دوست عزیز

      به نظرم میرسه چون تو دهنتون همیشه این مطلب دور میزنه که به چیزی رو جا گذاشتی یا گم کردید

      برای همین این اتفاق تکراری براتون رخ میده.

      شما با کار کردن روی ذهنتون باید جلوی این الگوی تکراری رو بگیرید.

      فکر میکنم یکی این که به خودتون مدام بگید من حواسم جمع هست و همه چی سر جایش هست.

      و

      یکی این که سعی کنید هر چی رو سر جای خودش بگذارید تا موقعی که لازم دارید به راحتی پیدا کنید و

      یه نظم کاری و نظم فکری داشته باشید

      من امروز برنامه گوگل کیپ رو روی گوشیم نصب کردم و همه کارها و برنامه های روزانه رو توش می‌نویسم و اینجوری هم توی کارها و هم توی ذهنم یه نظمی برقرار میشه و باعث آرامش خاطر میشه

      در پناه الله یکتا شاد و پیروز و ثروتمند و سعادتمند باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    ستاره گفته:
    مدت عضویت: 716 روز

    سلام و عرض ادب

    من هنگام استرس بشدت عصبی میشم و از عالم و آدم بدم میاد، عموما وقتی استرس دارم صحبت کردن برام میشه سخت ترین کار دنیا در حالی که در حالت عادی اصلا اینگونه نیستم و راحت صحبت میکنم و صحبت کردن رو دوست دارم.

    گاهی که هم بدنم افت انرژی پیدا میکنه و زیاد میخوابم و بسیار فکر میکنم و نشخوار فکری و سرزنش خودم رو دارم…

    کامنت های عمیق و دقیق دوستان رو خوندم سپاس از مشارکت و همراهی‌‌تون

    دوستان عزیز و هوشیار…

    و سپاس فراوان از عوامل ساعی و فوق العاده این سایت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    صدف احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2636 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    به نام یگانه معبود عالم…

    به نام خداوند عزیزم …

    استاد عزیزم از بابت وجودتون بینهایت سپاسگزارم و از خداوند میخوام من رو در مداری بالاتر ثرار بده برای اینکه شمارو بیشتر در زندگیم داشته باشم

    و بیشتر حال خوب و تجربه کنم از بودن با شما گوش دادن به حرفای شما و مهمتر از همه ساختن باور های قدرتمند کننده …

    همیشه دارم سعی میکنم باورم از دیروزم بهتر باشه

    شکارچی نکات مثبت بهتری باشم

    و بهتر هم بوده

    ولی جالب ترین نکته ی این جهان اینه که هر چی بهتر میشی انگار هنوز کاری نکردی و هنوز کلی راه داری و کلی کار داری ….

    من عاشق مجموعه فایلهای الگو های تکرار شونده ام

    همیشه بهم خیلی کمک کرده

    چقدر سوالات و تمیرنات عالی داخل این سایت و این فایل ها هست

    من دقت کردم توی شرایط جدیدی که تو زندگیم داشتم و با اومدن کار به صورت جدی توی زندگیم با ی چالش جدید روبرو شدم و این هم این بود که نمیتونستم ذهنمو مثل قبل کنترل کنم

    و انگار باید از اول همه چیزایی که یاد گرفته بودمو یاد مسگسرفتم و عملی میکردم !!

    یواش یواش روی ذهنم کار کردم و در حال کار کردنم و خدارو شکر ارام ارام در حال بهتر شدنم ؛)

    خدارو شکر میکنم که با هددایت به این فایل و با توجه به این که خدا چی داره بهم میگه متوجه شدم مثل همیشه

    فقط و فقط تمرکز بر نکات مثبت اصل هست و خداوند اینطور تورو به بهترین راه هدایت میکنه

    من خیلی وقت بود از وقتی اومدم سر کار اون ارامش ذهنم و اون کنترلی که رو ذهنم داشتم و بخاطر باور های اشتباهم در مورد کار و آدما و تاثیر ادما رو زندگی و کار من از دست داده بودم

    چیزی که فک نمیکردم توش مشکل داشته باشم و فک میکردم توش خوبم …

    ولی خداوند متوجهم کرد من هنوز باید توی این مسیر پخته تر بشم

    خدارو شکر وقتی دنبال حس خوب و بگیری ینی تو راه درست قدم برداشتی و همه چی همینطوریه که به بهترین حالت خودش پیش میره .

    امیدوارم باز هم بهتر و بهتر بتونم کار کنم رو خودم و حرکت کنم و نتیجه بسازم

    که منطقی کنه برام قوانین این جهان زیبارو ..

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: