پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 5 - صفحه 19 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

539 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علی شکریان گفته:
    مدت عضویت: 757 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد و دوستان عزیزم

    خدارو شکر میکنم که منو هدایت کرد به این فایل و ممنونم از استاده فوق العاده ام که این اگاهی هارو در اختیار ما میزاره

    و چقدر لذت بردم از خوندن کامنت های دوستان عزیزم

    چه شرایط یا موقعیت هایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی می کنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟

    ( از صحبت کردن در جمع های غریبه یا نسبتا غریبه دوری میکنم کلا از بحث کردن و صحبت کردن موضوعات مختلف دوری میکنم)

    (از ارتباط گرفتن یا راحت صحبت کردن با افراد غریبه برام سخته و سعی میکنم که ارتباط و برخورد نداشته باشم)

    (از قرار گرفتن تو شرایط قسط و بدهی مثل قرعه کشی وام … از بدهکار شدن فرار میکنم از بی پول موندن فرار میکنم

    ولی هعی این الگو میبینم که یه مدت کوتاه بدن بدهکاری هستم بعد دوباره مدت زیادی تو بدهی میمونم پولی برام نمیمونه کلا بی پول میشم )

    ( از اومدن جلو دوربین و صحبت کردن فرار میکنم بخاطر اعتماد بنفس پایینم و درست بیان نکردن جملات رو زبونم کلا حرف نمیزنم )

    (از رانندگی کردن داخل شهر بخاطر ترافیک تا حد امکان سعی میکنم با ماشین نرم یا خیلی دیر وقت برم که ترافیک نباشه)

    ( از مراجعه کردن به دکتر و محیط بیمارستان و خوردن قرص فراریم کلا ، و همین الگو برام کاملا واضحه که هر چند یکبار یه بلایی سرم میاد و اومده از بچگی که یادمه هر یکسال یبار یه اتفاقی افتاده جای سالمی نمونده به قول خانواده ام ، جفت دستام پاهام سرم تقریبا خیلی جاها شکسته و زیر گچ و عمل قرار گرفتم ، همین الان که دارم مینویسم آپاندیسم رو عمل کردم و 10 روزی هست که خونه ام چهارشنبه قرارع برم برای کشیدن بخیه ها )

    این فایل نشونه من بود بشینم فک کنم چرا واقعا چرا داره هعی تکرار میشه با موضوعات مختلف

    ( سر همین موضوع از ترحم شدن بهم خوشم نمیاد و دور میشم از جایی که بخان راجب من صحبت کنند حالا چه خوب یا چه بد کلا نمیخام باشم تو جمعی که راجب من گفته بشه )

    ( از شنیدن نصیحت های مادرم و گاهی پدرم فرار میکنننم ، با اینکه اصلا بد من رو نمیخان ولی کلا تو تمام جنبه ها نصیحت که میکنند دوس ندارم اصن تو اون نقطه و فضا حضور داشته باشم)

    (از قضاوت شدن توسط خانواده دوری میکنم و خیلی از کارهارو با تاخیر انجام میدم یا کلا انجام نمیدم)

    ( از انجام دادن کارهای اداری دولتی فراریم فراری مثلا بانک یا هرجای دولتی دوس ندارم برم انجام بدم ، هعی تو ذهنم این هست که وقت ادم رو میگیرند کلی باید منت سرت بزارن که وظیفه خوشون رو درست انجام بدن ، خوب رفتار نمیکنند و جوابتو نمیدن از این صحب ها / البته الان خیلی خیلی خیلی بهتر شدم و تمام کانون توجهم رو میبرم رو مثبت ها و زیبایی ها به لطف الله)

    ( فرار میکنم از اینکه ماشین رو درست کنم خودم که بلد نیستم و مشکلی هم پیش بیاد باید دنبال یه تعمیر کار خوب و منصف بگردی و سعی میکنم که اصن اهمیتی ندم و نرم دنبال کارش)

    ( از خرید کردن برای خودم احساس لیاقت پایین داشتن)

    (از قرار گرفتن تو صف ، نونوایی ، خرید لباس … ترافیک فراری هستم)

    ( از رفتن به طبیعت و مسافرت به همراه خانواده بشدت دوری میکنم )

    ( از درخواست کردن بخاطر عدم اعتماد بنفس کافی و خجالتی بودن دوری میکنم )

    ( از کامنت نوشتن تو سایت سعی میکنم بیشتر تو دفترم انجام بدم حس میکنم مثل بقیه دوستان برداشت خوب نداشته باشم از فایلی که گوش کردم و کامنتی که میزارم خیلی سطحی باشه یا خوب درک نکرده باشم )

    البته الان خیلی رو خودم دارم کار میکنم و بهتر شدم و بهترم میشوم گ

    ( انجام دادن کارهای تکراری یا رفتن به مکان های تکراری خوشم نمیاد و فرار میکنم از تکرارش)

    دوست دارم جاهای جدید برم تجربه های جدید داشته باشم زیبایی های بیشتر و بیشتر ببینم

    خدایاشکرت که سلامتی بهم دادی خدایا شکرت که دستان سالم و چشمان بینایی بهم دادی و هدایتم کردی که تونستم کامنت بزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    عماد شفیعی گفته:
    مدت عضویت: 1105 روز

    سلام استاد چندتا الگو های تکرار شونده در سایت قرار دادید و هرکدوم اسمهایی دارن روابط..فرار…چالش…خواب و…. خواستم بگم همشون یک فایل هستند فقط اسمشون فرق داره وهمشون 1فایل به اشتباه تکرار شدند.خواستم یه فکری براشون بکنید.متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      فهیمه زارع گفته:
      مدت عضویت: 3224 روز

      سلام دوست عزیز

      مطلب رو نگرفتی اگر فایل اول رو به دقت گوش کرده باشید استاد خودشون می‌فرمایند این مقدمه تو همه فایلها تکرار میشه فقط موضوع فایلها متفاوت است که شما اگر الگوی تکرار شونده ای در خصوص آن موضوع دارید به خود شناسی برسید وعلت رو پیدا کنید

      چون دستم اشتباها خورد بهت 5 امتیاز دادم برات کامنت گذاشتم تا متوجه عمق مطلب بشید

      یا حق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    مهدی گفته:
    مدت عضویت: 2395 روز

    سلام دوستان عزیز

    فرار من از بحث کردن هست از محیط هایی با ادمهایی که یکسره درباره موضوعات الکی غیبت میکنند فرار میکنم . از انجام کارهای غیر از مهارت شغلیم فرار میکردم

    ولی الان دارم روی تک تک موضوعات کار میکنم .

    و ان شاالله الگوهای تکراری رو پیدا میکنم و روشون کار میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    zahra hatami گفته:
    مدت عضویت: 2271 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربانم

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربانم و همه دوستانم

    استاد من در گذشته وقتی شش ساله بودم دقیقا یادمه از سگ اصلا نمیترسیدم و با دوستام رفتیم سمت سگ همسایه که باهاش بازی کنیم ولی متاسفانه اون سگ اونقدر این ور اون ور کرد تا زنجیرش پاره شده و دو تا دوستام تونستن فرار کنن اما من خوردم زمین و سگ افتاد روم هر بار اون صحنه یادم میاد بدنم میلرزه و این باعث شد من از یگ های کوچیک و یا حتی سگهای تو خیابون که اصلا هیچ کاری ندارن هم میترسم یعنی اگه یک سگی ببینم که من ته کوچه ام اون سرکوچه هست من مسیرم برمیگردونم و بارها و بارها از این موقعیت فرار کردم‌ تا اینکه دو ساله هست در محل کارم کلی سگ هست یعنی صبح که میرم اون سمت شاید 10تا سگ ببینم بارها بارها خواستم فقط بخاطر سگ از کارم انصراف بدم بارها مسیرمو چندبرابر کردم و به خودم سختی دادم که از بک مسیر دیگه برم بارها کرایه های تاکسی زیاد دادم که فقط از این موقعیت دوری کنم خیلی میترسم هر چقدر هم یک نفر بهم بگه نترس اصلا حرفش تو گوشم نمیره…. یعنی از مسافت دور اگه سگ ببینم قلبم میاد تو دهنم…راستش خیلی از این شرایط خسته شدم این باعث شده کمتر پارک برم اصلا اخیرا برنامه زندگبمو بهم زده خیلی دلم میخواد ترسم از بین بره…. اخیرا خودمو مجبور کردم که هر جوری شده غلبه به ترسم و یک هفته ای میشه از مسیر پر از سگ میام و از کنارشون رد میشم ولی احساس میکنم هر لحظه قراره سکته کنم….اصلا این موقعیت دوست ندارم و دلم میخواد ترسم از بین برت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    محسن فصاحت گفته:
    مدت عضویت: 1107 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    با اهدای سلام به استاد گرانقدر و تک تک عزیزان سایت هیولای عباسمنش دات کام

    خدا را شکر که به من فرصت داد اولا فکر کنم و به یاد بیارم من از چه چیزی فرار می کنم دوما در خدمت شما عزیزانم باشم و این مطلب را با هم بررسی کنیم

    راستش من همیشه از قانون فراری هستم

    حتی کامنت نوشتن در سایت با این که میدونم باید قانون را رعایت کنم و یک سری چیزها را ننویسم و یه سری را بنویسم برعکس انجام میدم.

    شاید به خاطر این هست که محدودیت را دوست ندارم البته بهای زیادی به خاطرش پرداخت کردم کلا درباره کلمه قانون حساس هستم البته یه کم بهتر شدم اون هم به خاطر قانون جهان ولی باز هم می خوام قانون را هر جور خودم می خوام تعریف کنم.

    یادمه پدرسالاری در خانواده ما حکم فرما بود و من احساس می کردم مادرم در ظلم واقع شده و حتی خود من و خواهر برادرام و ما مجبور بودیم یه سری قوانین را رعایت کنیم

    ولی از آنجا که روح یک بچه آزاد هست ما در تلاش نقض این قوانین بودیم مثلا ظهرها بعد از نهار پدرم می خواست بخوابه و ما می خواستیم بازی کنیم و سرو صدا باعث می شد پدرم ما را مجبور کند که ظهر بخوابیم و ما بعد از اینکه بابا خوابش سنگین می شد فرار می کردیم یا مثلا ماشین بابا را برمی داشتیم و اینجوری هم هیجان داشت هم به اصطلاح تمرین رانندگی می کردیم.

    از طرفی هم پذیرفته بودم این مدل رفتاری من هست و من کلا این مدلی و قانون گریز هستم.

    گاهی هم از خودم فرار می کنم و احساس می کنم یک همزاد دارم که از من دور شده یا من دو شخصیتی هستم یک شخصیت شیطانی و خون آشام و یک شخصیت نسبتا آرام و گاهی خودم نیستم

    من از قانون و از خودم و از روبرو شدن با ترسهام فرار می کنم.

    من از قانون ترس دارم

    من از خودم ترس دارم

    من از ترسهام ترس دارم

    مثل ترس از عدم تایید دیگران

    ترس از قضاوت مردم

    ترس از دست دادن چیزی

    ترس از طلب کار

    معمولا برای فرار به خواب یا دیدن فیلم و تنهایی خودم پناه می برم.

    من همیشه در حال فرار از خود واقعی ام هستم.

    گاهی می خواهم خودم را با خودم ببرم.

    انگار ما دو نفریم.

    ممنون از شما و استاد گرانقدر و همسرشان.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    ملیحه گفته:
    مدت عضویت: 1729 روز

    سلام به همگی .

    ممنونم از استاد عباسمنش با شیوه عالی آموزشی که خودش درسهای زیادی برای من داره . یکی از آرزوهام این هست که بتونم این شیوه ها رو در کار خودم که معلمی و آموزش هست بکار ببندم .

    اینکه دانش آموز رو بتونم وادار به فکر کردن کنم و به جای اینکه جواب مسأله رو فوری در اختیارش قرار بدم ، راهنماش باشم تا خودش بره و مسأله رو درک کنه و به جواب برسه .

    و اما سوال :

    چه شرایط یا موقعیت هایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی می کنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟

    1. یکی از مواردی که من به شدت ازش فراری هستم صحبت کردن هست . چه در جمع و چه حتی با یک فرد . و این مسأله بعضی وقت ها خوب هست و بعضی وقت ها خیر . تا بشه سعی می کنم صحبت نکنم . برخلاف خیلی از خانم ها که شاید در طول روز ساعت ها شاید با مادر ، خواهر، همکار یا همسرشون صحبت می کنن من بیشتر اوقات فقط اگه کسی ازم سوال کنه جواب میدم . حتی اگه بخوام هم صحبتی بکنم هر چی فکر می کنم چیزی به ذهنم نمیاد . شاید یه دلیلش این هست که ذاتا از بچگی آدم کم حرفی بودم .‌و یه دلیل دیگه اینکه وقتی می خوام چیزی برای گفتن پیدا کنم خیلی فکر می کنم که خدای نکرده توش دروغی، غیبتی از کسی، قضاوت بیجایی ، نکته منفی و … نباشه و معمولا چون با توجه به فرد مقابلم همچین حرفی رو پیدا نمی کنم ، ترجیح میدم اصلا چیزی نگم .‌

    خب این که سکوت بعضی وقت ها از حرف بد بهتره شکی درش نیست ولی این مسأله بعضی وقت ها ، اصلا هم خوب نیست . مثلاً در زندگی مشترک .

    اصلا یادم نمیاد که در مدت بیست سال زندگی مشترک ، صحبت طولانی با همسرم داشته باشم . البته علاوه بر خصوصیت خودم ، خصوصیات همسرم هم مزید بر علت شده . چون نکات مشترک کمی با هم داریم .و از طرفی ایشون بیشتر ترجیح میده گوینده باشه تا شنونده . و اصلا شنونده خوبی نیست . یعنی هنوز جمله کسی تمام نشده شروع به مخالفت با اون حرف می کنه . اگه شما بگید الان روز هست ، شروع می کنه به دلایلی آوردن برای اینکه الان شبه . و اگر بگی الان شبه ،برعکس .

    اوایل ازدواجمون مثلا گاهی از سرکار که بر می گشتم اتفاقات اون روز رو براش تعریف می کردم .‌و ایشون از توی همه اون حرف ها دنبال یه نکته کوچکی می گشت تا سرزنشم کنه و این شد که حتی همون به کوچولو حرف زدن رو هم گذاشتم کنار .‌ا البته الان میدونم که این ویژگی ایشون نتیجه و جذب رفتارهای خود من بوده . چندین بار هم به خودم تعهد دادم که زمان هایی که رابطه مون خوب هست روی این قضیه حرف زدن کار کنم ولی نتونستم . این باعث شده که تمام قهرهای ما در سکوت تقریبا مطلق بگذره . می دونم که با حرف زدن منطقی خیلی از مشکلات خیلی سریع تر حل میشه و خیلی از سوءتفاهم ها زودتر برطرف میشه ولی تابحال که موفق نبودم .‌

    2. دومین مسأله ای که انجامش برام خیلی سخت هست و همیشه از اون فرار می کنم درخواست کردن از بقیه هست . حتی الان که دقت می کنم من حتی از خدا هم خواسته زیادی ندارم . و همین طور از بندگان خدا .

    هیچ وقت حتی آرزوهای بزرگی هم نداشتم . اگر هم بوده فقط در حد خیال و فکر کردن . نه اینکه از خدا واقعا بخوامشون .

    در مورد اطرافیان هم همین طوره . تا جایی که بتونم همه نیازهام رو خودم برطرف می کنم و اگر هم نتونم ترجیح میدم بی خیالشون بشم تا از کسی بخوام کمکم کنه. و این هم به نظرم خیلی بده . شاید به خاطر عدم عزت نفس و نداشتن احساس لیاقت در من باشه .

    یکی از فایل های استاد رو دیروز می‌دیدم که توی یکی از سمینارهاشون در مورد آیه

    اذا سالک عبادی عنی …

    می گفتند که باید خواسته مون رو بگیم . مثلاً در مورد مردها ، نباید توقع داشته باشیم اونها خواسته ما رو بدونند. باید بگیم تا بدونند حالا شاید جواب بدن شاید هم نه. ولی من متاسفانه در این زمینه خیلی ضعیف عمل کردم. وقتی بعضی از اطرافیان رو می بینم که حتی از شوهرشون یا بزرگ‌ترهای دیگه مثل مادر یا مادرشوهرشون می خوان که مثلاً براشون آب بیاره یا هر کار دیگه ای واقعا تعجب می کنم . در صورتی که خودم حتی در مورد مسایل بسیار بزرگتری مثل جابجا کردن اشیا سنگین یا پول برای خرید مایحتاج خونه یا … هم نمی تونم از کسی مخصوصا شوهرم درخواستی داشته باشم و ترجیح میدم خودم اون کار رو انجام بدم یا مسأله رو حل کنم یا اصلا انجام ندم و صورت مسأله رو پاک کنم .

    متاسفانه این اخلاق من در مورد بچه هام هم باعث شده ،که توی خونه مسوولیت پذیر نباشند و منتظر باشند همه کارها رو من انجام بدم . گرچه اگر ازشون بخوام و یه کم حوصله کنم به احتمال زیاد انجام میدن.

    3 . یکی از کارهایی که تا بشه انجامش نمی‌دم ، ظرف شستن هست ‌‌خیلی وقتها به قصد شستن ظرف ها میرم آشپزخونه ، ده تا کار دیگه انجام میدم ولی آخر کار هنوز ظرف ها نشسته هست ، حالا این وسط چند روز پیش ظرفشوییم هم خراب شده و خدا می دونه کی درست بشه ؟

    4 . از کار کردن با چرخ خیاطی هم خیلی فراری هستم . حاضرم با دست بدوزم ولی از چرخ خیاطی استفاده نکنم . شده حتی یک چادر رو کامل با دست کوک زدم . ،،

    5. یکی دیگه از چیزهایی که تا بشه ازش فراری هستم استفاده از امکانات جدید و یا تکنولوژی های جدید هست .‌‌از وسایلم مثل موبایل ، لباسشویی ،ظرفشویی و حتی نرم افزارهای روی سیستمم و … در ساده ترین حالت استفاده می کنم .

    6. فرار از صمیمی شدن و دوست شدن با افراد جدید . کلا سعی می کنم با آدم های اطرافم زیاد صمیمی نباشم . البته تا جایی که بد بودن کسی برام ثابت نشده باشه ، باهاش خوب هستم ولی در حد معمولی ، نه اینکه صمیمی بشم .

    می دونم که خیلی از این فرارها ، به ضرر من هست و باعث شده که موقعیت های زیادی رو توی زندگی از دست بدم . امیدوارم که بتونم هر چه زودتر اونها رو برطرف کنم .

    با تشکر از شما و سایت عالی و پربارتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    زهرا کرمی گفته:
    مدت عضویت: 3006 روز

    به نام خدای هدایتگرم

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و دوستان فوق‌العاده و زهرای عزیزم

    استاد از وقتی با شما آشنا شدم از هر هیچی که برخلاف قوانین خدواند و شما تو فایل ها گفتید فراری هستم از آدم ها فراری هستم چون در مورد نازیبایی ها یا در مورد مشکلات یا غیبت و غیره صحبت می کنند.ولی قضاوت نمی کنم نکته مثبت می بینم اگر هم یک دفعه برخورد کنم سعی می کنم سوال حافظه ای یا یک سوال بی ربط بپرسم ولی می بینم کارساز نیست شاید من هنوز مهارت پیدا نکردم از بحث و جدل فراری هستم از ثابت کردن چیزی به دیگران فراری هستم و غیره

    یک مورد که قبل از قوانین هم فراری بودم الان هم فراری هستم از دکتر و آزمایش دادن با اینکه خودم آزمایشگاه کار می کنم خدا را شکر باورهای خوبی برای سلامتی دارم و سلامت هم هستم

    در مورد کار فیزیکی فراری نیستم مگر اینکه از نظر فیزیکی کم بیارم اتفاقا از ورزش تمیزکاری را دوست دارم

    از تلویزیون و شبکه اجتماعی فراری هستم

    حالا از خودم هم فراری هستم اگر فکرم روی نازیبایی یا منفی برود البته این از کمال گرایی هست دارم روش کار می کنم

    از خواندن کتاب های سخت فراریم ولی دارم الان انجام می دهم حتی روزی یک صفحه ,آدمی هستم که دوست دارم تو دل ترس های واهی که انجام دادنش مفید هست بروم دارم این کار.را انجام می دهم مثل رانندگی از مریم جان سپاسگزارم که دیدن عمللکرد ایشان خیلی باورهای غلط در من شکست استاد بابت این فایل ها از شماسپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    الماس گفته:
    مدت عضویت: 1926 روز

    سلام به استاد عزیزم

    وقتی به این فایل گوش میکردم.فکر میکردم و دنبال یه موردی درباره خودم بودم که من از چه چیزهایی فراری هستم .چیزهایی هست که من از انجام دادنش میترسم یا بهونه میارم که انجامش بم یا به قوای فرار میکنم ،اما یادم اومد که من شخصیتی دارم که هر وقت از چیزی به شدت ترسیدم وفراری بودم با این حال خودم رو وادار به انجام دادنش کردم .

    حالا هیچ وقت هم تموم اون کارها رو به نحو احسن انجام ندادم وبعد خود خوری کردم که چرا تو که میدونی نمیتونی یا نشدنیه انجامش دادی.

    مثلاً وقتی بیکار میشدم ومضطرب میخواستم یه کار خوب پیدا کنم بنابر این رفتم وخیابونی که مزون دار هابودن رو پیدا کردم .با خودم میگفتم اینجا کار رو با اجرت بالا میدن بهتر اینجا دنبال کار بگردم.

    داخل هر دفتری که میرفتم میدونستم اینجا جای من نیست اینجا بنا به دلایلی بهم کار نمی‌دن ولی با این حال درخواستم رو میکردم وبا جواب منفی روبرو میشدم.

    از اون دفتر میومدم بیرون خوب دیگه بریم خونه اینجا کار پیدا نمی‌کنیم باز به خودم میگفتم نه شاید تو این همه دفتر ومزوندار یکی بخواد من براش کار کنم میخواستم تک تک دفترارو سر بزنم .هر بار خیلی خجالت می‌کشیدم بعضی‌ها شون من رو با چشماشون ور انداز میکردن وبا یه حالت بی اعتنایی میگفتن نه خیلی خجالت می‌کشیدم اما باز خودم رو وادار میکردم دفتر بعدی رو برم

    وقتی بچه بودم از آمپول میترسیدم ولی هر وقت هم مریض میشدم مادرم به دکتر اصرار می‌کرد آمپول پینی سیلین بنویسه تا من زودتر خوب بشم بچه ساکتی بودم با اینکه خیلی میترسیدم میدونستم التماس کردن به مامان یا فرار کردن از اون محیط فایده ای نداره من بلاخره اون آمپول رو میخورم پس بهتره سریعتر بخورم تا زودتر تموم شه.

    وقتی بچه بودم به عنوان یه بچه خیلی خجالتی تو فامیل شناخته شده بودم .این جمله رو زیاد می‌شنیدم( چقدر خجالتی ومظلومه)

    ،از این جمله متنفر بودم از آدمایی که این جمله رو میگفتن بدم میومد همیشه دوست داشتم یه فرصتی پیش بیاد تا به همه ثابت کنم من خجالتی نیستم .تو دوران مدرسه جشنی بود که بچه های کلاس ما باید اون رو زیر نظر معاونین مدرسه برگزار کنن یه گروه از بچه ها باید سرود رو اجرا میکردن یه نفر مجری بود،چند نفر باید نمایش اجرا میکردن.خلاصه یه نفر رو میخواستن از رویه یه کتاب جک چند تا جک خنده دار پیدا کنه وتک وتنها اون جک ها رو بخونه و همه رو بخندونه من این مسوولیت رو قبول کردم.اما براش اماده نبودم واز این کار واقعا میترسیدم ولی خودم رو به انجام دادنش وادار میکردم .نمی‌خواستم به حضار ثابت کنم من خجالتی نیستم انگار میخواستم اینو به خودم ثابت کنم.انگار یه چیزی من رو از درون عذاب میداد .میخواستم اون رو ساکتش کنم

    هنوز هم همینم کارهایی هست احساس نمی‌کنم بتونم انجامش بدم یا به نظرم انجام دادنش خیلی سخته مثلاً کشیدن الگو ،برش ودوخت بدون عیب ونقص هر بار به یه بهانه ای به تعویق میندازمش ،امابه این معنی نیست که انجامش نمی‌دم سال قبل خودم رو وادار به انجامش کردم الگو کشیدم برش زدم دوختم و در عین ناباوری همه کارای من رو دوست داشتن وخریدن،

    به خودم افتخار میکنم

    درسته از تمیز کردن وگرد گیری کردن خونه بیزارم وتو تصوراتم کار بی فایده ایه وتمیز کردن خونه کار آدمای بیکاره ولی با این وجود خودم رو وادار میکنم وخونه رو به نحو احسن تمیز میکنم

    به خدا میسپارمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    ریحان گفته:
    مدت عضویت: 2408 روز

    سلام استاد جانم.

    من از مطالعه در مورد رشته ی خودم (مخصوصا مطالب مامایی مربوط به مطب)فرار میکنم .احساس میکنم همین عامل باعث شده مطب من خلوت باشه.با اینکه مطب دارم و در بیمارستان قسمت زایشگاه هم کار میکنم.رشته ی ما خیلی مسیولین داره و استرس زیادی داره.اغلب فرار میکنم از نوشتن پرونده های مادرانی که اورژانسی به اتاق عمل میرم و مسیولین بقیه ی مادران رو به عهده میگیرم و حاضرم هر کاری انجام بدم که ده برابر زحمت داشته باشه.اما پرونده ی مادری که اتاق عمل میره رو ننویسم.

    از پرونده ی بیماران فشار خونی فرار میکنم.

    ………..

    توی زندگی خصوصی خودم من از حساب کتاب کردن در مورد سود ماهانه ام یا برنامه ریزی در مورد حقوقم و پولی که درمیارم فرار میکنم و سعی میکنم روی همین رویه تاکید میکنم که هر چی دربیارم رو خرج کنم.یه مدت حتی اطرافیانم هم اذیت شده بودن چون همش ازشون قرض میکردم.الان کمی بهتر شدم.

    …….

    من از صحبت کردن در جم فراری هستم و سعی میکنم برم سر کار تا تو مهمونی ها شرکت نکنم.

    …….

    از اینکه کسی منو دعوا کنه فراری هستم و گاهی تو دعوا بغض میکنم و نمیتونم جواب بدم و این از بچگی با من بود.برای همین سعی میکنم هرگز با کسی بحث نکنم.

    ……….

    دیر سر قرارهام میرسم.و این الگو هم در من تکرار شونده است و دیگران رو آزار میده .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 1098 روز

    سلام به استاد و تشکر فراوان برای فایل های بسیار ارزشمندشون و این حجم از سخاوتمندی ایشون

    وسلام و خدا قوت به همکلاسی های عزیزم در این سایت فوق العاده

    سوالی هست که مدتیه ذهن من رو به خودش مشغول کرده و استاد با این جملات در ابتدای این فایل سوال بی جواب رو به من یاد آوری کردند:

    تمام اتفاقات زندگیمون رو با افکار وباورها و کانون توجهمون به وجود میاریم.

    هر آنچه در زندگی ما اتفاق میفته چه خوب چه بد چه خواسته چه نا خواسته توسط خوده ما داره به وجود میاد.

    استاد من هنوز نتونستم مرز مشخص ومنطقی برای خواست واراده ی خودم در خلق شرایط و اتفاقات زندگیم با خواست واراده ی خداوند برای رخ دادن یه اتفاق در زندگیم پیدا کنم.

    خیلی خیلی خیلی معذرت میخوام که این سوال رو مطرح میکنم استاد

    یعنی شما مرگ فرزندتون رو هم خودتون خلق کرده بودین ؟؟

    یا خواست واراده ی خداوند بود برای آزمودن ایمان شما ؟؟

    بی صبرانه مشتاق شنیدن جواب منطقی و درستی هستم.

    سپاسگذارم از استاد از مریم جان و همگی دوستان متعهدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: