اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدایا شکر بخاطر قوانین ثابت و بدون تغیر ات وقتی هم جهت میشیم با جریان خداوند با قوانین حاکم بر جهان هستی وقتی در مسیر درست قرار می گیریم اتفاقات خوب خود به خود رخ میدهد نیاز نیست زجر بکشیم خود را به در و دیوار بزنیم کافیست هم جهت شویم با جریان هستی آن اتفاقات خوب و خواسته ها خود به خود رخ میدهد بدون اینکه بخواهیم تلاش زیادی بکنیم
کی هماهنگیم با جریان هستی با خداوند؟
وقتی احساس ما خوبه وقتی توجه ما روی نکات مثبت و زیبای هاست وقتی سعی می کنیم به اتفاقات از زاویه یی نگاه کنیم که به ما احساس کمی بهتری بدهد وقتی ورودی های ذهن مانرا کنترول می کنیم سعی می کنیم به زیبایی ها توجه کنیم سپاس گزار باشیم زیبابین باشیم وقتی سعی میکنیم ذهن خود را کنترول کنیم تمرکز میکنیم روی نکات مثبت وقتی روی باورهای مان کار می کنیم وقتی به خواسته ها نمی چسپیم وقتی توکل میکنیم به خداوند و خود را به او می سپاریم آن وقت است که هم جهت با جریان خداوند قرار گرفته ایم و دروازه ی از نعمت ثروت و برکت خداوند بر روی ما باز میشود خدایا صد میلیارد بار شکر چقدر خوشبخت و سعادتمندم من که این آگاهی ها و قوانین ثابت الاهی قوانین خوشبختی را یک ذره درک کرده ام و سعی میکنم هر روز بهتر به آن عمل کنم واقعا لطف خداوند شامل همه ی ما شده که در این سایت الاهی هستیم که دسترسی داریم به این سایت و این آگاهی ها فقد باید ادامه بدیم ناامید نشیم هر روز سعی کنیم روز خود را با این سوال آغاز کنیم که چگونه میتوانم هم جهت با جریان خداوند قرار بگیرم تا دروازه ی از نعمت و ثروت بررویم باز شود ؟
واقعا همه یی کار که ما باید بکنیم همین است هم جهت شویم با جریان خداوند آن وقت درها باز میشود اتفاقات خوب خود به خود رخ میدهد ثروت و نعمت به صورت طبیعی وارد زندگی ما میشود بدون اینکه تلاش خاصی بکنیم بدون یک ذره سختی کشیدن واقعا میشه همه چه را به راحتی بدست آورد وقتی قوانین حاکم بر جهان هستی را درک کنیم و سعی کنیم هر روز به آن عمل کنیم کل کار که باید انجام بدیم همین است بقیه اش را خداوند انجام میدهد چون اجابت درخواست ها را او بر عهده گرفته است خدایا صد هزار بار شکر ات اصلا تصمیم نداشتم اینها را بنویسم ولی یکباره گفته شد و چقدر خوشحالم از این هدایت الاهی که باعث شد دوباره قوانین خوشبختی و سعادت بهم یادآوری شود
چه شرایط یا موقعیت هایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی می کنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟
از کار اداری و هر کار که مربوط به دولت باشد از انجام اش به شدت تنبلی میکنم فرار میکنم الان از زمان ارزیابی ام یک سال میگزرد ولی انجام اش نداده ام همیشه سعی میکنم پشت گوش بندازم فکر میکنم همه یی اینها بخاطر ذهنیت خیلی بدی که دارم هست بخاطر کار اداری به شدت وقت گیر رفتار نامناسب کارمندان باعث شده همیشه فرار کنم از انجام کار اداری
یکی از ترس های بزرگ من قرار گرفتن جلوی کمره و صحبت کردن است هرجای که یک شبکه تلویزونی یا چنل های یوتیوبی که میبینم فلم میگیرند سعی میکنم دوری کنم که نکنه ازم بخواهد مصاحبه کنم
از قرار گرفتن جلوی جمع می ترسم از قرار گرفتن در معرض توجه و دید دیگران خیلی ترس دارم و سعی میکنم از این موقعیت ها دوری کنم چند سال قبل عروسی یکی از نزدیکان ام بود که من عمدا خودم را به مریضی زدم و نرفتم آن قدر ترس از مورد توجه جمع قرار گرفتن در من شدید بود که فرار کردم
از قرار گرفتن در موقعیت های جدید شرایط جدید مکان های جدید شغل جدید می ترسم از خارج شدن از نقطه امن ام می ترسم به همین دلیل سعی میکنم نقطه امن ام را نگهدارم از ان بیرون نشوم
از انجام کار که چالش برانگیز باشد سخت باشد فکر کنم در انجام اش به مشکل میخورم فرار میکنم کلا از چالش جدید ترس دارم فکر کنم این هم بخاطر عزت نفس پایین است که توانای حل مشکل را در خودم نمی بینم
در درخواست کردن هم خیلی مشکل دارم به راحتی نمیتوانم درخواست کنم چون نه شنیدن هم خیلی برایم سخت است اگر از یکی جواب نه بشنوم خیلی بهم میریزم به همین دلیل از انجام درخواست که فکر کنم پاسخ مثبت نمیدهد هم دوری میکنم
شکرت برای این داستان شیرین خودشناسی راستش کامنتارو خوندم منم مثل شمام از خیلی چیزا فراری هستم
از رابطه
از حرف زدن
رابطه ای عمیقتر
از کنترل زهن
از عشق ساختن وجلا دادن قلبم
وتا مجبور نشم ویه تضادی پیدا نشه حالمو نگیره
نمیرم دنباله خودمو درس کنم قلبمو احیا کنم
مدتیه شبها سعی میکنم تمرکز کنم ودر سکوت شب برم خودمو احیا کنم این عادت از یه تضاد شروع شده ولی نمیدونم تا کی میخاد ادامه پیدا کنه ولی خیلی باحاله زمانی که تمرکزی میرم دنبال قوت قلب دادن به قلبم وبررسی خودم
خلاصه توی کارم بله منم خیلی فرارها دارم ولی اولیتم میخام بیشتر روی روابطم باشه
اصلا روی شاه کلید لیاقت باشه
حس میکنم زهن راحت یه اشتبی بزنه
یه کمبودی باشه سریع احساس بی لیاقتی میکنه
ولی حالا هزارتا نشونه واضح منطقی نشونش بده
ما از خداییم
انچه در اسمانو زمین برای خداس از خداس از یه انرژی اونم انرژی الهی ارزشمنده
اقا زهرا دردانه خداس
اقا روابط الهی هدایتیه
وهمه دستای رب هستن تا بهش خدمت کنن رشدش بدن
خانواده اش نازنیه
همچیش نازنین
وجودش ارزشمنده و
هر بهونه الکیم زهن اورد راحت میشه با سوزن مثل حباب ترکوندش ودلتو قرص کنی
بارها خواسته ای داشتم هدایتی به افراد مناسب هدایتم کرده
من لیاقت هر نعمت خدارو دارم وزندگیم انقد شیرین که گاهی از گزر زمان متوجه نمیشم انقد یاد گرفتم خوب خودمو رها کنم انقد برام تضادها نرم شدن میتونم حس کنم خودمو تو اغوشش رها کنم یه ترسایی هس ولی اروم اروم داری بر میداری شکرت
ترس از رابطه های جدیدم فک کنم دارم الان یه شماره جدید زنگ خوردرد کردم حسم گفت جواب نده نمیدونم این الهام بود یام ترس از ارتباط جدید
اصلا هنگ کردم بدجور ، چون نشانه ام هدایت کن زدم ، الان دقیقا داشتم از یه چیزی فرار میکردم . واقعا هنگ کردم واقعا هنگ کردم
من وقتایی که تحت فشار کاری و استرس زیاد قرار میگیرم ، فرار میکنم ، نمیتونم تو اون موقعیت بمونم ، بحدی حالم بد میشه که فقط دنبال فرارم
و فرارمم به صورتیه که میرم زنگ میزنم به دوستام حرف میزنم. که اکثر مواقع وقتی با این حس زنگ میزنم یا جوابمو نمیدن یا مودشون بد و حالم بدتر میشه ، یا میرم تو فضای مجازی و وب گردی میکنم و تهش شاید گذرا حالم بهتر بشه ولی موقتی و بعدش چون رفتم عادت بدیو تکرار کردم بیشتر بد میشه
یا برا فرار میرم خرید بیجا میکنم ، خوراکی نامناسب میخورم و خیلی عادت های دیگه
الان میخواستم دوباره برم سراغشون ، داشت استخونام از هم باز میشد ولی جلو خودمو گرفتم ، گفتم بزا برم بزنم رو نشانم ببینم چکار کنم که این فایل اومد و هنگ کردم
که بگه سمیرا مشکلو حل کن فرار نکن عزیزم
و الگوی تکرار شونده من تو روابط زیاده. نه بحث پارتنر ، روابط به صورت کلی
واقعا یکسری برخوردها مرتب میبینم ، همیشه برام عجیب بود ، بعد فهمیدم بخاطر باورهای خودمه و بخاطر یکسری درسه که باید بگیرم ولی نمیگیرم .
سمیرا این باور خودته که باعث میشه اون رفتارها مرتب برات تکرار بشه ، پس حل کن باورتو
واقعا وقتی میخوام باورامو حل کنم ، انگار تمام بدنم مچاله میشه. اصلا نمیتونم برعکسشو بگم یا تکرار کنم .
همیشه میگم خدایا خودت کمک کن بتونم باورامو تغییر بدم
خودت کمک کن وقتی تمام وجودم میخواد برگردم به حالت قبلیم کم نیارم
واقعا مقاومت در برابر مقاومت ذهن بسیار بسیار کار سختیه. وقتی اوایل راهی پیش خودت میگی همین ؟ حسمو خوب کنم زندگیم دگرگون میشه
خب کاری نداره
بعد که میری تو مسیر تغییر میبینی اوه خیلی سخته خیلی
سلام خدمت استاد عزیز و دوست داشتنی و خانم شایسته بزرگوار
در رابطه با سوال این قسمت که چه شرایط یا موقعیت هایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی می کنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟
در یک سری مهمونی های خانوادگی که یک سری افراد خاص داخلش باشن فراری ام
از شرایطی که میخوان ازم سو استفاده کنن برای انجام دادن یه کار که مثلا خودشون هم میتونن انجام بدن و نمیدن فراری ام مثلا طرف یه خرید رو میتونه انجام بده ولی میخواد بندازه به گردن من
در بعضی مواقع هم دیدم که این الگو تکرار میشه اینجوریه که میخوام یک کاری رو شروع کنم و به جلو رفتن داخلش که فکر مکینم احساس میکنم در گیر کمال گرایی میشم که فلان قسمت هم باید انجام بشه و اگر خودم یکمی در اون زمینه ضعف داشته باشم یا قوی نباشم سریع از ادامه دادن اون کار یا حتی در برخی مواقع از شروع شدنشم فرار میکنم.
مثلا از خود واقعی بودنم فرار میکنم چون میترسم طرد بشم بقیه هیچکاری بهم نداشته باشن
طبق درخواست همیشگی،همسرم امشب و دیشب اینکه سر تایمت نخواب و کنار من بشین باهم باشیم
من همیشه از خوابم میزدم
و اصلا هیچ لذتی از،کنارش بودن نداشت فقط همش،تکرار میکردم خوابم میات و خمیازه میکشیدم و اون میگفتن وای چقد بهانه میاری و فلان
دیروز توی ستاره قطبی ام نوشتم بااعتماد بنفس رفتار کنم
دقیقا یاد جمله عزیزی از دوستان سایت افتادم ک استاد در تلگرام کامنتشو منتشر کرد
نوشته بود وقتی بهم گفته شد موهامو از ته بزنم انجامش دادم و عشقم رختخوابش رو از من جدا کرد بقیه بهم سرزنش کردن و فلان
اما گفتم تغییر بها میخات
منم دیروز ک ب همسرم گفتم خوابم میات شروع کرد مثل همیشه کج خلقی و حرف نزدن مثل بچه های کوچیک ک مثلا من ناراحتم
منم محل نذاشتم
گفتم ب هیچ عنوان هیچی نمیگی بایدم این واکنش،نشان بده چون چیز جدیدی شنیده مغزش نمی پذیره عادت داره همیشه از تو جواب مثبت بشنوه
گذشت دیشب با عزیزم و جانم و خوش اخلاقی بیشتر اومد و باز گفتم خوابم میات چون تایم خوابم بود بازهم همون واکنش حتی بدتر نشون داد
باز گفتم حق بری برای اشتباهی ک نکردی معذرت خواهی کنی نداری
تو خود واقعیت رو نشون دادی
و خودتو اولویت قرار دادی اکه اون فکر میکنه خیلی خودخواهی پس اون از تو خودخواه تره که دراین شرایط میخات تایم خوابت بهم بریزه ک اون همیشه به چیزی ک میخات برسه
بازهم گرفتم حسابی خوابیدم
الان 6 صبح بهم گفته شد بیام اینجا چون نشانه روزم بود بنویسم
پس در کل من ازاینکه اولویتم خودم باشه میترسم و فرار میکنم که نکنه طرد بشم توسط همسر فرزند خانواده
موضوع بعدی
از مواجه شدن با چالش کاری میترسم نکنه فردا تو بیزینس ب مسئله ای بخورم
نکنه باید یکسری کارها انجام بدم
نکنه مشتری از من انتقاد کنه وحشتناک میترسم و فرار میکنم
و هی دارم پذیرفتن مسئولیت شرایط،مالیم رو عقب میندازم
و از کار کردن رو مساعل مالی فرار میکنم همش
بخاطر ترسهام
ذهن من پولدار نشدن رو مساوی کرده با چالش نداشتن
میترسم با پول ساختن وقتم پربشه همیشه وقت نکنم استراحت نکنم و فلان بخاطر الگوهایی ک دیدم
فرار از حل مساعل در کارو زندگی
حتی وقتی احساس قربانی شدن میکنم تنها دلیلش اینکه نمیخام بپذیرم من خلقش کردم و من باید خودمو تغییر بدم تا این موضوع حل بشه
چون وقتی دیگران بگن گناه داری و بنده خدا چکار کنی و آخی و فلان برای ذهنت لذت بخشه فاطمه
خدایا کمکم کن تا حل کنم مساعلم را ک من ب هرخیری از سمتت بهم برسه فقیرم
چه شرایط یا موقعیت هایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی می کنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟
من از وقتی که وارد سایت شدم و دارم توی این مسیر حرکت می کنم بارها این اتفاق برام تکرار شده که مدت ها در یک نقطه از پیشرفتم گیر کردم و جلو نرفتم و یک جورایی از مواجه شدن با اون موقعیت فرار کردم و اونقدر این مسئله بهم فشار آورد تا یک عزم راسخی در من شکل گرفت و رفتم تو دلش و به این نتیجه رسیدم که تا اون رو حل نکنم و یا انجامش ندم راهی برای رفتن به مرحله بعدی نیست اونوقت با تمام وجود رفتم تو دلش و حلش کردم.
چیزی که باعث میشه نتونم حرکت کنم با اینکه آدمی هستم که فعال و پویا هستم و متعهدم همینه که ذهنم اونقدر اون کار رو برام سخت جلوه میده که نمی تونم برم سراغش و یا بهم میگه تو که نمی تونی حلش کنی و احساس لیاقت داشتن اون خواسته رو از من می گیره و من رو توی تله میندازه.تله ای که ذهنم برام می سازه .
بعد که نتایج بچه های دیگه رو می خونم و خودم رو می بینم که چرا اینقدر حرکت و پیشرفتم کنده احساس بی عرضگی بهم میده.
اتفاقا امروز صبح توی فایل 12 تغییر را در آغوش بگیر کامنتی گذاشتم از اینکه وضعیت جسمی ام داره بدتر میشه توی دوره قانون سلامتی ولی چند ماهی بود که نرفتم برای حل اون مشکل و تمرکز کامل نذاشتم چون ذهنم می گفت تو که نمی تونی حلش کنی.
ولی امروز بعد از چند روز تمرکزی کار کردن روی دوره علتش رو پیدا کردم و خداوند هدایتم کرد به این فایل تا دلیل این گیر کردن ها رو بفهمم.
اینکه ذهنم به من میگه تو نمیتونی تو از پسش برنمیای و نمیزاره من حرکت کنم.
کشف این ترمز ذهنی چقدر می تونه بهم کمک کنه.
خیلی خوشحالم و از خداوند م سپاسگزارم و از شما استاد عزیز که سخاوتمندانه این آگاهی ها رو در اختیار ما قرار دادید.
یک نکته دیگه هم برای پاسخ به همین سوال بود که اولش ذهنم می گفت چطور می خوای این الگو رو پیدا کنی تو که نمی تونی.سخته.
ولی گفتم هر وقت از خدا هدایت خواستم کمکم کرد ذهنم رو باز کرد مسیر درست رو برام روشن و واضح کرد و بهش فکر کردم تا جواب رو پیدا کردم
اره نکته اش اینجاست هر جایی که از خدای خودم کمک خواستم هدایتم کرد و هر جایی که روی خودم و راه حل های خودم حساب کردم گیر کردم.
توکل کردن .هدایت خواستن.مسیر رو هموار می کنه.
گاهی یک هدایتی رو دریافت می کنم فکر می کنم باید خودم اجراش کنم.نمی دونم که برای اجراش برای قدم بعدی هم می تونم کمک بگیرم.
خدایا شکرت امشب هدایت شدم به سوره یوسف و درک بهتر این مطلب که یوسف هم که فراموش کرد از خداوند درخواست کمک کنه چندین سال در زندان موند.
خودم رو تحسین می کنم.
آفرین راضیه بهت تبریک میگم که تونستی مسائلت رو حل کنی .به خودم افتخار می کنم که با وجود چالش های زیاد ذهنی که دارم و داشتم هنوز توی مسیرم و به مسیرم دارم ادامه میدم.دمت گرم راضیه.
من قبل از آشنایی با سایت و استاد عزیز چون مقاومتهای ذهنی زیادی داشتم مثلا : از صحبت کردن در مورد مشکلات و مسائل دوری میکردم
تا بچه ها و یا همسرم میخواستن حرفی برنن سکوت میکردم و این باعث میشد اون مشکل هر دم تکرار بشه به شکلهای مختلف
اما از زمان آشنایی با استاد وقتی ترمزها رو شناختم و بهبود دادم خیلی بهتر شدم در این موضوع و بعد دوره کشف قوانین زندگی رو شروع کردم به گوش دادن و باعث شد نقاط قوت و نقاط ضعف مو بشناسم و باورهای فراوانی و باورهای توحیدی رو تقویت کنم و الهی شکر هر روز بهتر و بهتر میشم
تا یه مسله دو بار تکرار میشه سریع میرن دنبال راه حل و صحبت کردن در اون باره تا بهبود بدم
وقتی این ویدیو رو دیدم خیلی برام جالب بود چرا که فهمیدم من همیشه یک بیزینس رو شروع میکنم تا جاهای خیلی خوبی هم پیش میبرم وقتی که دیگه وقت اون میرسه که پول ازش بسازم رهایش میکنم اونم به هزاران دلیل منطقی بارها و بارها این کار رو کردم واسه همین هنوز نتونستم بیزینس مخصوص خودم رو راهاندازی کنم
خیلی برام جالب شد که بدونم علت این موضوع چیه و چطور میتونم برطرفش کنم
بنام خداوند روزی رسان
خدایا شکرت این همه اگاهی شیرین خود شناسی
کامنت دوستان که خوندم متوجه شدم منم مثل شما از خیلی چیزا فراری هستم
چه شرایط یا موقعیت هایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی می کنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟
از طرد شدن
ازدست دادن
از قضاوت شدن
از درامد
از کنترل ذهن
از حرف زدن
از خود واقعی بودنم فرار میکنم چون میترسم طرد بشم و نادیده گرفته بشم
یا اینکه ازم درخواستی بشه ولی نتونم انجامش بدم باید اول از هر کاری خودم تو اولویت قرار بدم
از نادیده گرفتن نترسم
همیشه نباید طبق خواسته دیگران باشه باید بتونی وانجامش بدی اول خودت بعد بقیه
از مواجه شدن با کمبود مشتری میترسم و با این چالش هم برخورد کردم
ترس از نبود مشتری و انتقاد کردن وحشتناک میترسم
نکنه مشتری دیگه نیاد نکنه مشتری ازم راضی نباشه
واقعا مشتری از کار من خوشش اومد یا ن
دارم پذیرفتن شرایط مالی رو عقب میندازم
ذهن من پولدار نشدن رو مساوی کرده با چالش نداشتن
حتی وقتی اخساس قربانی شدن میکنم نمیخوام بپذیرم ک خودم خلقش کردم من باید خودمو تغییر بدم تا این موضوع هم حل بشه
بار ها این اتفاق برام افتاده ک در یک نقطه وایسادم و حرکت نمیکنم وجلو پیشرفتم گرفته و نمیتونم حلش کنم و دارم ازش فرار میکنم
ذهنم اون قدر کار برام سخت جلوه میده ک نمیتونم برم سراغش یا بهم میگه تو نمیتونی حلش کنی یا فلان چیزه میخواد تو نداری احساس لیاقت اون چیزه از من گرفته
بعد ک نتایج دوستان میخونم میبینم چقدر پیشرفت کردن ولی من همون ادم سابق هستم
دل زده میشم اخساس بی عرضه گی بهم دست میده
توکل کردن و هدایت خواستن مسیر هموار میکنه
هر وقت از خدا کمک خواستم منو هدایت کرده
خدایا بینهایت سپاسگذارم
بنام خدای بخشنده و مهربان
خدایا شکر بخاطر قوانین ثابت و بدون تغیر ات وقتی هم جهت میشیم با جریان خداوند با قوانین حاکم بر جهان هستی وقتی در مسیر درست قرار می گیریم اتفاقات خوب خود به خود رخ میدهد نیاز نیست زجر بکشیم خود را به در و دیوار بزنیم کافیست هم جهت شویم با جریان هستی آن اتفاقات خوب و خواسته ها خود به خود رخ میدهد بدون اینکه بخواهیم تلاش زیادی بکنیم
کی هماهنگیم با جریان هستی با خداوند؟
وقتی احساس ما خوبه وقتی توجه ما روی نکات مثبت و زیبای هاست وقتی سعی می کنیم به اتفاقات از زاویه یی نگاه کنیم که به ما احساس کمی بهتری بدهد وقتی ورودی های ذهن مانرا کنترول می کنیم سعی می کنیم به زیبایی ها توجه کنیم سپاس گزار باشیم زیبابین باشیم وقتی سعی میکنیم ذهن خود را کنترول کنیم تمرکز میکنیم روی نکات مثبت وقتی روی باورهای مان کار می کنیم وقتی به خواسته ها نمی چسپیم وقتی توکل میکنیم به خداوند و خود را به او می سپاریم آن وقت است که هم جهت با جریان خداوند قرار گرفته ایم و دروازه ی از نعمت ثروت و برکت خداوند بر روی ما باز میشود خدایا صد میلیارد بار شکر چقدر خوشبخت و سعادتمندم من که این آگاهی ها و قوانین ثابت الاهی قوانین خوشبختی را یک ذره درک کرده ام و سعی میکنم هر روز بهتر به آن عمل کنم واقعا لطف خداوند شامل همه ی ما شده که در این سایت الاهی هستیم که دسترسی داریم به این سایت و این آگاهی ها فقد باید ادامه بدیم ناامید نشیم هر روز سعی کنیم روز خود را با این سوال آغاز کنیم که چگونه میتوانم هم جهت با جریان خداوند قرار بگیرم تا دروازه ی از نعمت و ثروت بررویم باز شود ؟
واقعا همه یی کار که ما باید بکنیم همین است هم جهت شویم با جریان خداوند آن وقت درها باز میشود اتفاقات خوب خود به خود رخ میدهد ثروت و نعمت به صورت طبیعی وارد زندگی ما میشود بدون اینکه تلاش خاصی بکنیم بدون یک ذره سختی کشیدن واقعا میشه همه چه را به راحتی بدست آورد وقتی قوانین حاکم بر جهان هستی را درک کنیم و سعی کنیم هر روز به آن عمل کنیم کل کار که باید انجام بدیم همین است بقیه اش را خداوند انجام میدهد چون اجابت درخواست ها را او بر عهده گرفته است خدایا صد هزار بار شکر ات اصلا تصمیم نداشتم اینها را بنویسم ولی یکباره گفته شد و چقدر خوشحالم از این هدایت الاهی که باعث شد دوباره قوانین خوشبختی و سعادت بهم یادآوری شود
چه شرایط یا موقعیت هایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی می کنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟
از کار اداری و هر کار که مربوط به دولت باشد از انجام اش به شدت تنبلی میکنم فرار میکنم الان از زمان ارزیابی ام یک سال میگزرد ولی انجام اش نداده ام همیشه سعی میکنم پشت گوش بندازم فکر میکنم همه یی اینها بخاطر ذهنیت خیلی بدی که دارم هست بخاطر کار اداری به شدت وقت گیر رفتار نامناسب کارمندان باعث شده همیشه فرار کنم از انجام کار اداری
یکی از ترس های بزرگ من قرار گرفتن جلوی کمره و صحبت کردن است هرجای که یک شبکه تلویزونی یا چنل های یوتیوبی که میبینم فلم میگیرند سعی میکنم دوری کنم که نکنه ازم بخواهد مصاحبه کنم
از قرار گرفتن جلوی جمع می ترسم از قرار گرفتن در معرض توجه و دید دیگران خیلی ترس دارم و سعی میکنم از این موقعیت ها دوری کنم چند سال قبل عروسی یکی از نزدیکان ام بود که من عمدا خودم را به مریضی زدم و نرفتم آن قدر ترس از مورد توجه جمع قرار گرفتن در من شدید بود که فرار کردم
از قرار گرفتن در موقعیت های جدید شرایط جدید مکان های جدید شغل جدید می ترسم از خارج شدن از نقطه امن ام می ترسم به همین دلیل سعی میکنم نقطه امن ام را نگهدارم از ان بیرون نشوم
از انجام کار که چالش برانگیز باشد سخت باشد فکر کنم در انجام اش به مشکل میخورم فرار میکنم کلا از چالش جدید ترس دارم فکر کنم این هم بخاطر عزت نفس پایین است که توانای حل مشکل را در خودم نمی بینم
در درخواست کردن هم خیلی مشکل دارم به راحتی نمیتوانم درخواست کنم چون نه شنیدن هم خیلی برایم سخت است اگر از یکی جواب نه بشنوم خیلی بهم میریزم به همین دلیل از انجام درخواست که فکر کنم پاسخ مثبت نمیدهد هم دوری میکنم
به نام خدای بخشنده مهربان
داستان فرار
شکرت برای این داستان شیرین خودشناسی راستش کامنتارو خوندم منم مثل شمام از خیلی چیزا فراری هستم
از رابطه
از حرف زدن
رابطه ای عمیقتر
از کنترل زهن
از عشق ساختن وجلا دادن قلبم
وتا مجبور نشم ویه تضادی پیدا نشه حالمو نگیره
نمیرم دنباله خودمو درس کنم قلبمو احیا کنم
مدتیه شبها سعی میکنم تمرکز کنم ودر سکوت شب برم خودمو احیا کنم این عادت از یه تضاد شروع شده ولی نمیدونم تا کی میخاد ادامه پیدا کنه ولی خیلی باحاله زمانی که تمرکزی میرم دنبال قوت قلب دادن به قلبم وبررسی خودم
خلاصه توی کارم بله منم خیلی فرارها دارم ولی اولیتم میخام بیشتر روی روابطم باشه
اصلا روی شاه کلید لیاقت باشه
حس میکنم زهن راحت یه اشتبی بزنه
یه کمبودی باشه سریع احساس بی لیاقتی میکنه
ولی حالا هزارتا نشونه واضح منطقی نشونش بده
ما از خداییم
انچه در اسمانو زمین برای خداس از خداس از یه انرژی اونم انرژی الهی ارزشمنده
اقا زهرا دردانه خداس
اقا روابط الهی هدایتیه
وهمه دستای رب هستن تا بهش خدمت کنن رشدش بدن
خانواده اش نازنیه
همچیش نازنین
وجودش ارزشمنده و
هر بهونه الکیم زهن اورد راحت میشه با سوزن مثل حباب ترکوندش ودلتو قرص کنی
بارها خواسته ای داشتم هدایتی به افراد مناسب هدایتم کرده
انقد زندگی راحت ورابطه ای ساده شیرین دارم
همه چی توی زندگیم اوکی ورابطه راحت ساده شیکو مجلسی دارم خداروشکر
واقعا چرا باید زندگی روابطو برای خودم سخت کنم
لیاقتو برای خودم سخت کنم
من لیاقت هر نعمت خدارو دارم وزندگیم انقد شیرین که گاهی از گزر زمان متوجه نمیشم انقد یاد گرفتم خوب خودمو رها کنم انقد برام تضادها نرم شدن میتونم حس کنم خودمو تو اغوشش رها کنم یه ترسایی هس ولی اروم اروم داری بر میداری شکرت
ترس از رابطه های جدیدم فک کنم دارم الان یه شماره جدید زنگ خوردرد کردم حسم گفت جواب نده نمیدونم این الهام بود یام ترس از ارتباط جدید
در پناه رشد الهی هم جهت با رب مهربون
سلام به دوستان و استاد عزیزم
اصلا هنگ کردم بدجور ، چون نشانه ام هدایت کن زدم ، الان دقیقا داشتم از یه چیزی فرار میکردم . واقعا هنگ کردم واقعا هنگ کردم
من وقتایی که تحت فشار کاری و استرس زیاد قرار میگیرم ، فرار میکنم ، نمیتونم تو اون موقعیت بمونم ، بحدی حالم بد میشه که فقط دنبال فرارم
و فرارمم به صورتیه که میرم زنگ میزنم به دوستام حرف میزنم. که اکثر مواقع وقتی با این حس زنگ میزنم یا جوابمو نمیدن یا مودشون بد و حالم بدتر میشه ، یا میرم تو فضای مجازی و وب گردی میکنم و تهش شاید گذرا حالم بهتر بشه ولی موقتی و بعدش چون رفتم عادت بدیو تکرار کردم بیشتر بد میشه
یا برا فرار میرم خرید بیجا میکنم ، خوراکی نامناسب میخورم و خیلی عادت های دیگه
الان میخواستم دوباره برم سراغشون ، داشت استخونام از هم باز میشد ولی جلو خودمو گرفتم ، گفتم بزا برم بزنم رو نشانم ببینم چکار کنم که این فایل اومد و هنگ کردم
که بگه سمیرا مشکلو حل کن فرار نکن عزیزم
و الگوی تکرار شونده من تو روابط زیاده. نه بحث پارتنر ، روابط به صورت کلی
واقعا یکسری برخوردها مرتب میبینم ، همیشه برام عجیب بود ، بعد فهمیدم بخاطر باورهای خودمه و بخاطر یکسری درسه که باید بگیرم ولی نمیگیرم .
سمیرا این باور خودته که باعث میشه اون رفتارها مرتب برات تکرار بشه ، پس حل کن باورتو
واقعا وقتی میخوام باورامو حل کنم ، انگار تمام بدنم مچاله میشه. اصلا نمیتونم برعکسشو بگم یا تکرار کنم .
همیشه میگم خدایا خودت کمک کن بتونم باورامو تغییر بدم
خودت کمک کن وقتی تمام وجودم میخواد برگردم به حالت قبلیم کم نیارم
واقعا مقاومت در برابر مقاومت ذهن بسیار بسیار کار سختیه. وقتی اوایل راهی پیش خودت میگی همین ؟ حسمو خوب کنم زندگیم دگرگون میشه
خب کاری نداره
بعد که میری تو مسیر تغییر میبینی اوه خیلی سخته خیلی
فقط خدا باید کمک کنه همین
به نام خداوند آرامش دهنده و روزی رسان
سلام خدمت استاد عزیز و دوست داشتنی و خانم شایسته بزرگوار
در رابطه با سوال این قسمت که چه شرایط یا موقعیت هایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی می کنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟
در یک سری مهمونی های خانوادگی که یک سری افراد خاص داخلش باشن فراری ام
از شرایطی که میخوان ازم سو استفاده کنن برای انجام دادن یه کار که مثلا خودشون هم میتونن انجام بدن و نمیدن فراری ام مثلا طرف یه خرید رو میتونه انجام بده ولی میخواد بندازه به گردن من
در بعضی مواقع هم دیدم که این الگو تکرار میشه اینجوریه که میخوام یک کاری رو شروع کنم و به جلو رفتن داخلش که فکر مکینم احساس میکنم در گیر کمال گرایی میشم که فلان قسمت هم باید انجام بشه و اگر خودم یکمی در اون زمینه ضعف داشته باشم یا قوی نباشم سریع از ادامه دادن اون کار یا حتی در برخی مواقع از شروع شدنشم فرار میکنم.
بسم الله الرحمن الرحیم
فرار
من بخاطر ترسهام از خیلی چیزها فرار میکنم
مثلا از خود واقعی بودنم فرار میکنم چون میترسم طرد بشم بقیه هیچکاری بهم نداشته باشن
طبق درخواست همیشگی،همسرم امشب و دیشب اینکه سر تایمت نخواب و کنار من بشین باهم باشیم
من همیشه از خوابم میزدم
و اصلا هیچ لذتی از،کنارش بودن نداشت فقط همش،تکرار میکردم خوابم میات و خمیازه میکشیدم و اون میگفتن وای چقد بهانه میاری و فلان
دیروز توی ستاره قطبی ام نوشتم بااعتماد بنفس رفتار کنم
دقیقا یاد جمله عزیزی از دوستان سایت افتادم ک استاد در تلگرام کامنتشو منتشر کرد
نوشته بود وقتی بهم گفته شد موهامو از ته بزنم انجامش دادم و عشقم رختخوابش رو از من جدا کرد بقیه بهم سرزنش کردن و فلان
اما گفتم تغییر بها میخات
منم دیروز ک ب همسرم گفتم خوابم میات شروع کرد مثل همیشه کج خلقی و حرف نزدن مثل بچه های کوچیک ک مثلا من ناراحتم
منم محل نذاشتم
گفتم ب هیچ عنوان هیچی نمیگی بایدم این واکنش،نشان بده چون چیز جدیدی شنیده مغزش نمی پذیره عادت داره همیشه از تو جواب مثبت بشنوه
گذشت دیشب با عزیزم و جانم و خوش اخلاقی بیشتر اومد و باز گفتم خوابم میات چون تایم خوابم بود بازهم همون واکنش حتی بدتر نشون داد
باز گفتم حق بری برای اشتباهی ک نکردی معذرت خواهی کنی نداری
تو خود واقعیت رو نشون دادی
و خودتو اولویت قرار دادی اکه اون فکر میکنه خیلی خودخواهی پس اون از تو خودخواه تره که دراین شرایط میخات تایم خوابت بهم بریزه ک اون همیشه به چیزی ک میخات برسه
بازهم گرفتم حسابی خوابیدم
الان 6 صبح بهم گفته شد بیام اینجا چون نشانه روزم بود بنویسم
پس در کل من ازاینکه اولویتم خودم باشه میترسم و فرار میکنم که نکنه طرد بشم توسط همسر فرزند خانواده
موضوع بعدی
از مواجه شدن با چالش کاری میترسم نکنه فردا تو بیزینس ب مسئله ای بخورم
نکنه باید یکسری کارها انجام بدم
نکنه مشتری از من انتقاد کنه وحشتناک میترسم و فرار میکنم
و هی دارم پذیرفتن مسئولیت شرایط،مالیم رو عقب میندازم
و از کار کردن رو مساعل مالی فرار میکنم همش
بخاطر ترسهام
ذهن من پولدار نشدن رو مساوی کرده با چالش نداشتن
میترسم با پول ساختن وقتم پربشه همیشه وقت نکنم استراحت نکنم و فلان بخاطر الگوهایی ک دیدم
فرار از حل مساعل در کارو زندگی
حتی وقتی احساس قربانی شدن میکنم تنها دلیلش اینکه نمیخام بپذیرم من خلقش کردم و من باید خودمو تغییر بدم تا این موضوع حل بشه
چون وقتی دیگران بگن گناه داری و بنده خدا چکار کنی و آخی و فلان برای ذهنت لذت بخشه فاطمه
خدایا کمکم کن تا حل کنم مساعلم را ک من ب هرخیری از سمتت بهم برسه فقیرم
به نام خداوند هدایتگر مهربان
چه شرایط یا موقعیت هایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی می کنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟
من از وقتی که وارد سایت شدم و دارم توی این مسیر حرکت می کنم بارها این اتفاق برام تکرار شده که مدت ها در یک نقطه از پیشرفتم گیر کردم و جلو نرفتم و یک جورایی از مواجه شدن با اون موقعیت فرار کردم و اونقدر این مسئله بهم فشار آورد تا یک عزم راسخی در من شکل گرفت و رفتم تو دلش و به این نتیجه رسیدم که تا اون رو حل نکنم و یا انجامش ندم راهی برای رفتن به مرحله بعدی نیست اونوقت با تمام وجود رفتم تو دلش و حلش کردم.
چیزی که باعث میشه نتونم حرکت کنم با اینکه آدمی هستم که فعال و پویا هستم و متعهدم همینه که ذهنم اونقدر اون کار رو برام سخت جلوه میده که نمی تونم برم سراغش و یا بهم میگه تو که نمی تونی حلش کنی و احساس لیاقت داشتن اون خواسته رو از من می گیره و من رو توی تله میندازه.تله ای که ذهنم برام می سازه .
بعد که نتایج بچه های دیگه رو می خونم و خودم رو می بینم که چرا اینقدر حرکت و پیشرفتم کنده احساس بی عرضگی بهم میده.
اتفاقا امروز صبح توی فایل 12 تغییر را در آغوش بگیر کامنتی گذاشتم از اینکه وضعیت جسمی ام داره بدتر میشه توی دوره قانون سلامتی ولی چند ماهی بود که نرفتم برای حل اون مشکل و تمرکز کامل نذاشتم چون ذهنم می گفت تو که نمی تونی حلش کنی.
ولی امروز بعد از چند روز تمرکزی کار کردن روی دوره علتش رو پیدا کردم و خداوند هدایتم کرد به این فایل تا دلیل این گیر کردن ها رو بفهمم.
اینکه ذهنم به من میگه تو نمیتونی تو از پسش برنمیای و نمیزاره من حرکت کنم.
کشف این ترمز ذهنی چقدر می تونه بهم کمک کنه.
خیلی خوشحالم و از خداوند م سپاسگزارم و از شما استاد عزیز که سخاوتمندانه این آگاهی ها رو در اختیار ما قرار دادید.
یک نکته دیگه هم برای پاسخ به همین سوال بود که اولش ذهنم می گفت چطور می خوای این الگو رو پیدا کنی تو که نمی تونی.سخته.
ولی گفتم هر وقت از خدا هدایت خواستم کمکم کرد ذهنم رو باز کرد مسیر درست رو برام روشن و واضح کرد و بهش فکر کردم تا جواب رو پیدا کردم
اره نکته اش اینجاست هر جایی که از خدای خودم کمک خواستم هدایتم کرد و هر جایی که روی خودم و راه حل های خودم حساب کردم گیر کردم.
توکل کردن .هدایت خواستن.مسیر رو هموار می کنه.
گاهی یک هدایتی رو دریافت می کنم فکر می کنم باید خودم اجراش کنم.نمی دونم که برای اجراش برای قدم بعدی هم می تونم کمک بگیرم.
خدایا شکرت امشب هدایت شدم به سوره یوسف و درک بهتر این مطلب که یوسف هم که فراموش کرد از خداوند درخواست کمک کنه چندین سال در زندان موند.
خودم رو تحسین می کنم.
آفرین راضیه بهت تبریک میگم که تونستی مسائلت رو حل کنی .به خودم افتخار می کنم که با وجود چالش های زیاد ذهنی که دارم و داشتم هنوز توی مسیرم و به مسیرم دارم ادامه میدم.دمت گرم راضیه.
خدایا بینهایت سپاسگزارتم.
به نام خدای مهربانم خدایی که رزاق ست
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
من قبل از آشنایی با سایت و استاد عزیز چون مقاومتهای ذهنی زیادی داشتم مثلا : از صحبت کردن در مورد مشکلات و مسائل دوری میکردم
تا بچه ها و یا همسرم میخواستن حرفی برنن سکوت میکردم و این باعث میشد اون مشکل هر دم تکرار بشه به شکلهای مختلف
اما از زمان آشنایی با استاد وقتی ترمزها رو شناختم و بهبود دادم خیلی بهتر شدم در این موضوع و بعد دوره کشف قوانین زندگی رو شروع کردم به گوش دادن و باعث شد نقاط قوت و نقاط ضعف مو بشناسم و باورهای فراوانی و باورهای توحیدی رو تقویت کنم و الهی شکر هر روز بهتر و بهتر میشم
تا یه مسله دو بار تکرار میشه سریع میرن دنبال راه حل و صحبت کردن در اون باره تا بهبود بدم
استاد بی نهایت ممنونم سپاسگزارم
سلام و عرض احترام
شرایطی که من از اونها فرار میکنم یکی این هست که بخوام از خواهر و برادر بزرگترم احوالپرسی کنم
دوست دارم که باهاشون مداوم در ارتباط باشم اما برام سخته
همدیگر رو کم میبینم و باهاشون خیلی صمیمی نیستم اما دوستشون دارم.
و اینکه دستور مبهمی رو بخوام عملی کنم بشدت بدم میاد و فرار میکنم
مثلا کسی کاری داشته باشه و درست ازم نخواد یا با رفتار نادرست بیان کنه
یا کارهایی که دستورالعملش واضح نیست.
یکی از کارهای دیگه هم اینکه بخوام برم خونه کسی، خیلی برام سخته و عموما منصرف میشم مگر به زور همسرم بخوام جایی برم
سلام به استاد عباس منش عزیز و مریم شایسته دانا
وقتی این ویدیو رو دیدم خیلی برام جالب بود چرا که فهمیدم من همیشه یک بیزینس رو شروع میکنم تا جاهای خیلی خوبی هم پیش میبرم وقتی که دیگه وقت اون میرسه که پول ازش بسازم رهایش میکنم اونم به هزاران دلیل منطقی بارها و بارها این کار رو کردم واسه همین هنوز نتونستم بیزینس مخصوص خودم رو راهاندازی کنم
خیلی برام جالب شد که بدونم علت این موضوع چیه و چطور میتونم برطرفش کنم