پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 6 - صفحه 22 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

553 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مجید نازقلیچی گفته:
    مدت عضویت: 734 روز

    سلام خدمت دوستانم ،در روابط تمام شرایطی که استاد گفتند همگی آنها را من در خودم دارم و یکجوری می‌خوام که شرایط صلح و آرامش در اطرافم برقرار باشه و دوست ندارم کسی از دستم ناراحت نشه و نقش قهرمان و قربانی شدن را بر گردن بگیرم تا نقش برقرار کندده آرامش را بازی کنم ،هر چند خودم هم خراب بشم مهم نیست ،و میخواهم تا شرایط را درست کنم ،و انرژی میگذارم تا آدم خوبه داستان باشم ،و این کاریه که از کودکی در وجودم بود که ترس از شرایط بسیار جدی و پر تنش را داشتم و بین برادرانم که تعدادشان زیاد بود من خودم را قربانی بحثهای جدی آنها قرار می‌دادم و بیشتر کمک میکردم تا آن شرایط تنش زا زودتر تموم بشه ،و خودم را وسط معرکه جنگ آنها قرار می‌دادم تا آدم خوبه خودم را بعنوان فرد با گذشت و فداکارانه قرار بدهم ،،،شاید لزومی برام نداشت ولی یکجوری دلسوزی و دلرحمی منو به اون کارها وا می‌داشت و شاید اون شرایط باید اتفاق می افتاد ،،،ولی تاثیر اون شرایط یکجوری حس دلرحمی و دلسوزی منو تحریک میکرد ،،شاید زور و بی‌رحمی و ظلم را نمی‌خواستم ،،،و بیشتر تسلیم شرایط را می‌پذیرفتم ،واین کارها منو بیشتر ترسو و ضعیف و بدون اعتماد به نفس بار آورد ،و بجای قویتر شدنم ترسو و ضعیفم بار آورد که براحتی از حقم می‌گذرم که بعدا خودم را سرزنش میکنم ،،و الان وقتی افراد موفق را میبینم فرق اونها با من اینه که شجاع و با اعتماد به نفس هستند و تنها فرق آنها با من همین هست که من با واسطه گری بی مورد خودم چقدر به خودم ضربه زدم و توانستم یک باور غلط را در خودم نهادینه کنم که من نمیتوانم به تنهایی صلح را برقرار کنم من صلح را فقط در خودم میتوانم ایجاد کنم ،هرکسی خودش میتواند قهرمان زندگی خودش باد و شاید اینکار من از دیدگاه دیگران ترسو گرایانه باشد ،،،دلسوزی برای قوانین جهان معنایی ندارد ،مار من از آب گل آلود ماهی گرفتن هست ،هر کسی حاصل افکار خودش را برداشت میکند و من بی تاثیر هستم ،،هر کسی از افکار خودش تاثیر میگیرد ،نه از افکار من ،شاید من چند لحظه ای تاثیر گذار باشم ولی تاثیر واقعی از خودشخص است،،،این دلرحمی و دلسوزی بیجا خیلی اعتماد به نفسم را پایین و ضربه بزرگی به من و در نسل من ایجاد کرده است ،،،خداوند یار و یاورم در زندگیم باشد ،،الگوی تکراری در روابطم از کودکی با من هست و تلاش میکنم تا انها را کمتر کنم و الگوهای متناسب با کارکرد جهان که نتیجه اش اعتماد به نفس و عزت نفس بالایی داشته و تسلیم قوانین و پذیرش و اطاعت و اعتماد به قدرت خداوند باشد راجایگزین الگوهای قدیمی بکنم ،و هر اتفاقی بدون علت نیست و حکمتی در آن نهفته که برای هرکسی متفاوت هست و آن کسی که باید متوجه بشود خودش به موقع متوجه میشود و نیاز نیست که من آنرا متوجه آنها بکنم ،هر کسی به موقع متوجه میشود و این ساز و کار جهان هست مرسی از استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    اکرم ملایی گفته:
    مدت عضویت: 1531 روز

    سلام به همه دوستان عزیز و خانواده دوست داشتنی استاد عزیز عباس منش و مریم خانم دوست داشتنی که من عاشقشممممم

    ابتدا بابت وجود این سایت و این دوفرشته الهی که باعث شدن زندگیم و افکارم رو بهتر کنترل کنم استاد از رمانی که با این سایت اشنا شدم و با محصولات عالیتون زندگیم خیلی عالی شده آرامش تمام وجودم رو پر کرده و با خدا خیلی بیشتر اشنا شدم و با خودم هم دارم بیشتر اشنا میشم هرروز دارم رشد می کنم و هرروز دارم از روز قبل بهتر وبهتر میشم استاد عزیز ازت خیلی خیلی خیلی مچکرممممممممم دوستتتتون دارم

    خوب بریم بابت پاسخ به الگوهای تکرار شوند

    البته تو این یکسالی که با شما اشنا شدم و از دوره دوازده قدم و دانلودی های رایگان استفاده کردم گفتم خیلی عادت ها و باورهای مخربم رو بصورت اگاهانه کم رنگ و کم رنگتر داره میشه

    اما این جلسات اخیر که گذاشتید بهم خیلی داره کمک مکنه و همش در طول روز وشب دارم فکر مکنم و هی به خودم نگاه مکنم ببینم که چی الگوهای بوده وهست سلام به همه دوستان عزیز و خانواده دوست داشتنی استاد عزیز عباس منش و مریم خانم دوست داشتنی که من عاشقشممممم

    ابتدا بابت وجود این سایت و این دوفرشته الهی که باعث شدن زندگیم و افکارم رو بهتر کنترل کنم استاد از رمانی که با این سایت اشنا شدم و با محصولات عالیتون زندگیم خیلی عالی شده آرامش تمام وجودم رو پر کرده و با خدا خیلی بیشتر اشنا شدم و با خودم هم دارم بیشتر اشنا میشم هرروز دارم رشد می کنم و هرروز دارم از روز قبل بهتر وبهتر میشم استاد عزیز ازت خیلی خیلی خیلی مچکرممممممممم دوستتتتون دارم

    خوب بریم بابت پاسخ به الگوهای تکرار شوند

    البته تو این یکسالی که با شما اشنا شدم و از دوره دوازده قدم و دانلودی های رایگان استفاده کردم گفتم خیلی عادت ها و باورهای مخربم رو بصورت اگاهانه کم رنگ و کم رنگتر داره میشه

    اما این جلسات اخیر که گذاشتید بهم خیلی داره کمک مکنه و همش در طول روز وشب دارم فکر مکنم و هی به خودم نگاه مکنم ببینم که چی الگوهای بوده وهست

    راستش یکی از این الگو ها این بوده که من همیشه نقش مادر بودند واسه خواهر وبردارهایم رو چه طرف خانواده همسرم و چه خودمون داشتم

    من چون تو شهر مشهد زندگی مکنم و از خانواده خودم که تو روستا هستند دور هستم و خواهر و برادرهایم که اینجا ساکن هستند همیسه طوری رفتار میکردم که جای مادرم رو براشون پر کنم

    و راحت باشند و خونه ما همیسه پر رفت وامد بود و هر کسی حرف و صحبتی داشت یا دورهمی میامدن خونه ما خلاصه من نقش حامی رو داشتم که تو این چند وقت بصورت اگاهانه روی این مورد دارم کار مکنم که من مسول تنهایی و بی کسی کسی نیستم و مسول هیج کس نیستم حتی فرزندان خودم و همسرم سخته ولی دارم سعی خودم رو مکنم و این برام لذت بخش است و باور کنید سرم ارومتر شده و یک موضوع دیگه ترس از تنهایی داشتم

    یک الگو دیگه که داشتم اینکه ترس داشتم با

    بعضی ها ارتباط برقرار کنم چون میگفتم من یک حرفی میزنم و بعد یک کلاغ چهل کلاغ میشه و بعد در آخر من قربانی میشدم و دارم اگاهانه روی این کار مکنم

    که هیج کس نمیتونه روی زندگی من تاثیر بزار و من هم نمیتونم روی زندگی دیگران تاثیر بزارم و هیج کس به من ظلم نمکنه این خودم بودم که به خودم ظلم میکردم و دارم تمرکزی روی خودم کار می کنم که به مدارهای بالاتری بروم تا شرایطم بهتر شود هرچند از سالهای قبل خیلی بهتر شده

    یکی دیگه این بود که من برای همه کار مکردم اگه مریض میشد بدوبدو میرفتم اگه اسباب کشی بود بدو بدو میرفتم اگه می خواستند جای بروند و بچه ها شون رو مگفتم خوب بیارید خونه من و اگه درد ودلی داشتن میامدن پیش من و همسرم واگه میخواستند مثلا طرف از شهرستان میامد ما دیگه خودمون رو واسه طرف میکشتیم حرم میبردمشون یا طرقبه یا جاهای دیگه کلی زمان مگذاستیم بعد میدونید چی میشد از ما بدتر پیدا نمیشد و من مگفتم اگه تمام دستهایم رو پر از طلا کنم باز اخر از ما بدتر پیدا نمیشد

    و این خیلی درد اور بود اما دیگه چند وقتی هست

    که دیگه اینجوری نیستیم و حتی یک جای پیغام فرستادن که اینا چقدر بد جنس شدن و سنگ دل

    ولی خودم فهمیدم داره از کجا اب میخوره از این که من از دیگران توقع داشتم اگه کاری مکردم بار توقع داشتم که ازمون تشکر کنند و احترام بزارند

    و همین کار هارو برای ما بکنند اینها همه از شرک میاد

    اینکه من از دیگران محبت و عشق و دوست داشتن و ..رو میخواستم و اینکه که من نمیدونستم و نمیفهمیدم که از این جور رفتارها است که کلی ضربه خوردم از اینکه از خدا نخاستم از بنده اش می خواستم این ترس داشتم

    این که هر چه به سر ما ادم ها میادالبته دارم به خودم مگم از شرک و بی ایمانی است

    حالا دارم هرروز دنبال پاشنه اشیل هایم و الگوهای که داشتم و دارم می گردم تا با کنترل اگاهانه کم رنگ و کم رنگتر شون کنم با باورهای درست

    از خداوند سپاسگزار هستم که داره هر لحظه من رو و البته ما بچه های عباس منشی رو هدایت می کنه هدایت به سمت خود شناسی و خداشنایی و از استاد عزیز بابت اینکه همچون پیامبر زمانه مارو داره اگاه می کنه و راهنمایی میکنه و داره کمک میکنه که ما بیشتر خودمون رو بشناسیم استاد عزیز ازت بسیار سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    رسول بنادری گفته:
    مدت عضویت: 1675 روز

    بنام خدایی ک عاشق منه

    منودوست داره

    منو ب بهترین ها هدایت میکنه

    عاشقتونم دوستان

    من رسولم و عاشقتونم

    اره عاشق خودمم اره عاشق شمایی هستم ک دارین این کنکاش رو میخونین

    عاشق شمایی ک داری با عشــــــــــــق روی خودت کار میکنی

    1- نقش من توی روابط با جنس موافق و جنس مخالف :

     من نقش ناجی رو بازی کردم

    نقش کسی ک وظیفه ی خودش میدونه بقیه رو خوشحال کنه – نقش یک دلقک –

    یادمه توی کلاس بودیم یه بچه مایه داری کنار من بود استاد رو مسخره میکردم ک ب این طریق با مایه داره رفیق شم

    فک میکردم دلیل دیگه ای نداره ک باهام رفیق شه فقط، من باید اونو خوشحال کنم تا با من باشه

     

    من توی دوران دانشگاه با یه دختری رفیق ک ن

    با هم حرف میزدیم اونم تو مجازی

    منم چوم بلد نبودم با جنس مخالفم چطور برخود کنم گشته بودم و یه چیزایی یه مطالبی از یه استادی گیر اورده بودم ته قضیه میگفت ک چنتا فاکتور باید داشته باشین ک جنس مخالف جذبتون بشه

    که یکی از اونا شوخ طبعی بود

    و این از همونجا نفوذ کرد ب لایه لایه ی وجود

    و وقتی بخوام با جنس مخالف یا حتی با همجنسم  ارتباط بگیرم هم توی ناخود آگاهمه ک من باید ب یه طریقی این رو ب خنده بیارم ک با من رفیق شه یا با من باشه

     و این تا جایی جلو رفت ک من توی ارتباط با هر کسی

    فکر میکنم باید اون رو خوشحال کنم حالا ب هر نحوی یه حرف خنده داری بزنم تا باهام راحت بشه تا کارم رو راه بندازه

    و این باعث شده ک من بیشتر صحبت ها رو ب شوخی و خنده بگیرم و از جدی بودن فراری باشم

    توی ذهنم این بوده ک من ک جدی باشم دیگران ازم دور میشن

    پیش اومده درباره ی یه بحث جدی صحبت کردن من مطلب رو ب شوخی گرفتم

    و کم کم این بعد جدی بودن ازم دور شده

    مثال ناجی :

    اینجا هم دوباره….. توی دانشگاه پروژه ای ک داشتیم من پروژه همون دختری ک توی مجازی حرف میزدیم انجام میدادم

    حالا چرا؟

     ک این رابطه نزدیک تر بشه – فک میکردم با کمک کردن ب کسی میتونم باهاش رفیق شم، بهش نزدیک شم

    و این باعث میشد من خیلی خودم رو اذیت کنم ک جدای از پروژه خودم پروژه اون شخص رو هم انجام بدم و این شرک من

    اون رو از من دور و دور تر میکرد با وجود کمک هایی ک بهش میکردم

    من باج میدادم ک با باشن

    توانایی خودم رو باور نداشتم

    باور نداشتم ک میتونم قوی بشم، میتونم با یه دختر فوق العاده ارتباط بگیرم برای همین وابسته ی همون ارتباط میشدم

    الان انصافا نقش ناجی رو خیلی کم بازی میکنم

    و کار هایی ک ازم خواسته میشه اگه ببینم با انجام دادنش خیلی اذیت میشم راحت ن میگم

    چون خداست ک ب همه ی ما  کمک میکنه و خیلی جاها هم ممکنه با کمک کردن من

     هم من، اذیت بشم و هم اون قوی نشه

    الان کمتر میگم عه……

    گناه داره باید کمکش کنم کسی رو نداره…

    چون خدا ب بندش کافیه

    حسبی الله

    الان میدونم ک من مسئول دیگران نیستم

    من مسئول خوشحال کردن دیگران نیستم

    و سوال من اینه ک ایا میشه یه نفر باهات باشه بدون هیچ چیزی

    بدون هیچ توقعی ک بخوای شادش کنی حالش رو خوب کنی

    درد و مشکلاتش رو بهت بگه، سطل آشغالش باشی

    َبشه فردی ک توقع نداشته باشه دلقم بشی براش تا بخنده

    توقع نداشته باشه ک از وجوت بکنی و بهش بدی

    توقع نداشته باشه مثه سگ کار کنی و خواسته های اون رو محقق کنی

    مستقل باشه

    برات تولد بگیره

    اصلا بشه ک اون برات هدیه بگیره

    من چنین چیزی میخوای خدا

     رانندگی بلد باشه

    من تنهایی رفتم مسافرت

     یا مجردی رفتیم مسافرت

    یا با دوستام دور همی رفتیم اونم مشکلی نداشته باشه

    2- سر کار ب عنوان ناجی کسی ک با کار کردن بار رو از روی دوش پدرش برداره- کسی ک محقق کردن خواسته پدرش براش مهم شده و دنبال علاقش نمیره با وجود اذیتی ک در کار میشه

     

    استاد عزیزم ازت تشکر میکنم

    گرچه تشکر واقعی اونجایی هست ک از این آگاهی ها استفاده کنم و ب خواسته هام برسم، زندگیم رو خلق کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    مریم احسان پور گفته:
    مدت عضویت: 1473 روز

    سلام خدمت استاد نازنینم و مریم خانم

    نقشهایی که من بازی کردم

    نقش قربانی که هنوز که هنوزه نتوانستم کامل از وجودم حذف کنم فک میکردم بادوره عزت نفس که گذراندم کامل حذف شده ولی با این فایل استاد وقتی فک کردم دیدم وقتی من از اتفاقات بد زندگی تو جر و بحث با همسرم صحبت میکنم اشکم ناخودآگاه پایین میاد و همیشه بخاطر این کار خودم را سرزنش میکردم و الان پی بردم علت گریه ام فقط بخاطر این حس قربانی هست که هنوز اگر هم کم شده ولی در وجودم هست حالا که فهمیدم لیزری روش تمرکز میکنم تا کامل پاکش کنم دوم حس لیاقت در من خیلی کم هست که با دوره عزت نفس روش کار کردم بهتر شده و نه گفتن برام راحت شده الویت خودم هستم ولی هنوز جای کار زیاد داره نقش کنترل گر داشتم که این را کامل از وجودم با دوره عزت نفس پاک کردم و نقش اینکه همیشه از خودم کندم و دادم و بازم همسرم ازم طلبکار استو این نقش را یه مدتی هست با دوره عشق و مودت دارم کار میکنم

    استاد هزاران مرتبه شکر که مرا خداوند مهربانم به سوی شما هدایت کرد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    اکرم به نژاد گفته:
    مدت عضویت: 1501 روز

    «بسم الله الرحمن الرحیم»

    سلام به استاد عزیزم و دوستان گلم در سایت

    در روابط خودت با دیگران – خصوصا روابط عاطفی – شما چه نقشی را بازی می کنید؟

    این سوال منو برگردوند به گذشته پر از فراز و نشیبم .گذشته ای که هنوز آثار چک و لگدهای آنرا حس میکنم .گذشته ای پر از اشتباه یا بهتر بگم تجربه و درس .در ارتباطاتم چون کم بینی شدید داشتم هیچ حد و مرزی برای خودم تعیین نکرده بودم و فقط برای من آن ارتباط مهم بود نه خود شخص…و این ضعف من باعث شده بود تا هر توهین و تحقیری را تحمل کنم .چون فک میکردم من لایق بهتر از این نیستم چون در ذهن من این باور بود که باید بسوزی و بسازی .چون جدایی برابر بود با نابودی .چقد سعی میکردم دیگران رو تغییر بدم چقد قضاوت میکردم .اصلا معنی درک کردن رو بلد نبودم .یه جایی مظلوم و قربانی بودم یه جایی ظالم .افکارم ثبات را از من ربوده بود .من گیج بودم و در حال دست و پا زدن برای بهبود شرایط زندگی ام و حواسم نبود که بیشتر خودم را غرق میکنم .از مردم در ذهن مریضم بت ساخته بودم .تمام زندگی و ارزشم را فدای دیگران کرده بودم .تمام زندگی ام شرک بود .و من مشرک بودم.بعضی مواقع نقش ظالم را بازی میکردم توقع داشتم همه خودشان را و خواسته هایشان را نادیده بگیرند و به من خواسته های من توجه کنن و با زبانم به آنها نیش میزدم چون نقطه ضعفشان در دستم بود.بعضی مواقع در نقش قربانی و مظلوم فرو میرفتم چون آنها را خیلی بزرگ می‌دیدم و خودم را کوچک و حقیر .زندگی ام تعادل نداشت .سعی در تغییر دیگران مرا از پا درآورده بود خسته شده بودم ‌‌ازاین زور زدنهای بیهوده.تمام انرژی ام را صرف تغییر دیگران میکردم دلسوزی های بیجایم شرایطم را بدتر کرده بود…،

    خنده دار است خودم با خودم در صلح نبودم ولی دنبال صلح برقرار کردن در زندگی دیگران بودم .البته در این مواقع هم منفعت شخصی نیتم بود .چون تنش های خانواده مرا حساس کرده بود فکر میکردم آبروی من در خطر است .و همیشه سعی میکردم مراقب اوضاع و شرایط خانواده باشم .باز هم تلاشی بیهوده…،

    خود کم بینی و تایید طلبی شدیدم باعث شده بود همه را با هر اشتباهی به راحتی ببخشم .نه بخشیدن واقعی ،بخشیدنی که فقط این موضوع بگزرد و تمام شود و کسی از من دلخور نباشد و من تنها نشوم.چون از تنهایی میترسیدم.چون خودم را بی ارزش می‌دانستم.چون همیشه فک میکردم من مقصرم و خودم را سرزنش میکردم .و این منفعل بودن باعث شده بود خوی وحشی و یا وجه منفی( ظالم بودن) اطرافیانم را برانگیخته کنم .و مثل یک آینه این بازتاب بی ارزشی و نادیده گرفتن خودم را به من نشان میدادن.

    خدا را شکر میکنم که مرا آگاه کرد .این روزها سعی میکنم مسولیت تمام اتفاقات شرایط زندگی ام را بپذیرم .و با یادآوری این موضوع ک اگرمن خلق کردم از این پس را با یاری خداوندم بهترین را خلق میکنم.سعی میکنم تا عمل گرا باشم و ایمان را در خودم تقویت کنم. تا حدودی توانسته ام دست از تغییر دیگران بردارم و تمرکزم را گذاشته ام برای رشد شخصی خودم .شکرت خدا تا حدودی موفق به صلح با خودم و اطرافیانم شده ام و دست از قضاوت برداشته ام .خدایا شکرت برای بهبود شرایط زندگی ام برای قانون بی نقص و زیبایت . خوشحالم ک هدفمند زندگی میکنم و در حال رشد و پیشرفت.

    خدایا سپاسگزارم که هر لحظه در حال هدایت بندگانت هستی عاشقتم

    ممنونم استاد عزیزم در این مسیر همراه ما هستید دوستون دارم خیلی خیلی زیاد :)

    برای تمام دوستانم در سایت آرزوی شادی، سلامتی خوشبختی و موفقیت دارم.

    «من اکرم خالق زندگی خودم هستم»

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    لیلا شریفی گفته:
    مدت عضویت: 1425 روز

    ب نام خدا!

    سلام ب استادجونم ومریم مهربانم !

    در روابط خودت با دیگران چ نقشی دارم ؟من اکثرموقع ها دررابطه با دیگران بخصوص همسرم چندین مواردهست ک نقش بازی میکنم

    1_همیشه احساس قربانی بودن بهم دس میده احساس میکنم شوهرم خانواده شوهرم قدرمو نمیدونه و بهم ظلم شده …

    2_من نقش ی کارگاه بازی میکنم همیشه دنبال خطایی یا ی اشتباهی ازهمسرم هستم ک موچشو بگیرم بکوبم سرش و‌حق جانب ب خودم بگیرم طوری انگار بهم ظلم شده و حس قربانی بودن بهم دس میده قهرکنم یکی روزبرم خونه مامانم تاشوهرم منت بکشه بیاددنبالم وووو

    3_نقش زنی بازی میکنم گ انگار خیلی قویه و همه چی میدونم شوهرم هیچی نمیدونه و بهش امرنهی میکنم واین باعث میشه باهمسرم بحثم بشه..

    4_من همیشه ازهمسرم ومادرشوهرم انتقادمیکنم و قضاوتشون میکنم طوری برخوردمیکنم انگار همه رفتارای اونا اشتباه مال من درسته و باید باب میل من اخلاقای من برخورد ورفتارکنن درحالیکه این رفتارمن خودخواهی هیچ کسی نمیتونم تغییربدم …

    استاد ازتون بی نهایت سپاسگزارم باسوالاتی ک میپرسین بیشتر ب درون خودم میرم خودمو زیرو میکنم و این خیلی بهم کمک میکنه کجاها ایراد دارم و چطوری حلشون کنم ..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    اکرم ملایی گفته:
    مدت عضویت: 1531 روز

    سلام به همه دوستان عزیز و خانواده دوست استاد عزیز عباس منش و مریم خانم دوست داشتنی که من عاشقشممممم

    ابتدا بابت وجود این سایت و این دوفرشته الهی که باعث شدن زندگیم و افکارم رو بهتر کنترل کنم استاد از رمانی که با این سایت اشنا شدم و با محصولات عالیتون زندگیم خیلی عالی شده آرامش تمام وجودم رو پر کرده و با خدا خیلی بیشتر اشنا شدم و با خودم هم دارم بیشتر اشنا میشم هرروز دارم رشد می کنم و هرروز دارم از روز قبل بهتر وبهتر میشم استاد عزیز ازت خیلی خیلی خیلی مچکرممممممممم دوستتتتون دارم خوب بریم بابت پاسخ به الگوهای تکرار شوند

    البته تو این یکسالی که با شما اشنا شدم و از دوره دوازده قدم و دانلودی های رایگان استفاده کردم گفتم خیلی عادت ها و باورهای مخربم رو بصورت اگاهانه کم رنگ و کم رنگتر داره میشه

    اما این جلسات اخیر که گذاشتید بهم خیلی داره کمک مکنه و همش در طول روز وشب دارم فکر مکنم و هی به خودم نگاه مکنم ببینم که چی الگوهای بوده وهست سلام به همه دوستان عزیز و خانواده دوست داشتنی استاد عزیز عباس منش و مریم خانم دوست داشتنی که من عاشقشممممم

    ابتدا بابت وجود این سایت و این دوفرشته الهی که باعث شدن زندگیم و افکارم رو بهتر کنترل کنم استاد از رمانی که با این سایت اشنا شدم و با محصولات عالیتون زندگیم خیلی عالی شده آرامش تمام وجودم رو پر کرده و با خدا خیلی بیشتر اشنا شدم و با خودم هم دارم بیشتر اشنا میشم هرروز دارم رشد می کنم و هرروز دارم از روز قبل بهتر وبهتر میشم استاد عزیز ازت خیلی خیلی خیلی مچکرممممممممم دوستتتتون دارم

    خوب بریم بابت پاسخ به الگوهای تکرار شوند

    البته تو این یکسالی که با شما اشنا شدم و از دوره دوازده قدم و دانلودی های رایگان استفاده کردم گفتم خیلی عادت ها و باورهای مخربم رو بصورت اگاهانه کم رنگ و کم رنگتر داره میشه

    اما این جلسات اخیر که گذاشتید بهم خیلی داره کمک مکنه و همش در طول روز وشب دارم فکر مکنم و هی به خودم نگاه مکنم ببینم که چی الگوهای بوده وهست

    راستش یکی از این الگو ها این بوده که من همیشه نقش مادر بودند واسه خواهر وبردارهایم رو چه طرف خانواده همسرم و چه خودمون داشتم

    من چون تو شهر مشهد زندگی مکنم و از خانواده خودم که تو روستا هستند دور هستم و خواهر و برادرهایم که اینجا ساکن هستند همیسه طوری رفتار میکردم که جای مادرم رو براشون پر کنم

    و راحت باشند و خونه ما همیسه پر رفت وامد بود و هر کسی حرف و صحبتی داشت یا دورهمی میامدن خونه ما خلاصه من نقش حامی رو داشتم که تو این چند وقت بصورت اگاهانه روی این مورد دارم کار مکنم که من مسول تنهایی و بی کسی کسی نیستم و مسول هیج کس نیستم حتی فرزندان خودم و همسرم سخته ولی دارم سعی خودم رو مکنم و این برام لذت بخش است و باور کنید سرم ارومتر شده و یک موضوع دیگه ترس از تنهایی داشتم

    یک الگو دیگه که داشتم اینکه ترس داشتم با

    بعضی ها ارتباط برقرار کنم چون میگفتم من یک حرفی میزنم و بعد یک کلاغ چهل کلاغ میشه و بعد در آخر من قربانی میشدم و دارم اگاهانه روی این کار مکنم

    که هیج کس نمیتونه روی زندگی من تاثیر بزار و من هم نمیتونم روی زندگی دیگران تاثیر بزارم و هیج کس به من ظلم نمکنه این خودم بودم که به خودم ظلم میکردم و دارم تمرکزی روی خودم کار می کنم که به مدارهای بالاتری بروم تا شرایطم بهتر شود هرچند از سالهای قبل خیلی بهتر شده

    یکی دیگه این بود که من برای همه کار مکردم اگه مریض میشد بدوبدو میرفتم اگه اسباب کشی بود بدو بدو میرفتم اگه می خواستند جای بروند و بچه ها شون رو مگفتم خوب بیارید خونه من و اگه درد ودلی داشتن میامدن پیش من و همسرم واگه میخواستند مثلا طرف از شهرستان میامد ما دیگه خودمون رو واسه طرف میکشتیم حرم میبردمشون یا طرقبه یا جاهای دیگه کلی زمان مگذاستیم بعد میدونید چی میشد از ما بدتر پیدا نمیشد و من مگفتم اگه تمام دستهایم رو پر از طلا کنم باز اخر از ما بدتر پیدا نمیشد

    و این خیلی درد اور بود اما دیگه چند وقتی هست

    که دیگه اینجوری نیستیم و حتی یک جای پیغام فرستادن که اینا چقدر بد جنس شدن و سنگ دل

    ولی خودم فهمیدم داره از کجا اب میخوره از این که من از دیگران توقع داشتم اگه کاری مکردم بار توقع داشتم که ازمون تشکر کنند و احترام بزارند

    و همین کار هارو برای ما بکنند اینها همه از شرک میاد

    اینکه من از دیگران محبت و عشق و دوست داشتن و ..رو میخواستم و اینکه که من نمیدونستم و نمیفهمیدم که از این جور رفتارها است که کلی ضربه خوردم از اینکه از خدا نخاستم از بنده اش می خواستم این ترس داشتم

    این که هر چه به سر ما ادم ها میادالبته دارم به خودم مگم از شرک و بی ایمانی است

    حالا دارم هرروز دنبال پاشنه اشیل هایم و الگوهای که داشتم و دارم می گردم تا با کنترل اگاهانه کم رنگ و کم رنگتر شون کنم با باورهای درست

    از خداوند سپاسگزار هستم که داره هر لحظه من رو و البته ما بچه های عباس منشی رو هدایت می کنه هدایت به سمت خود شناسی و خداشنایی و از استاد عزیز بابت اینکه همچون پیامبر زمانه مارو داره اگاه می کنه و راهنمایی میکنه و داره کمک میکنه که ما بیشتر خودمون رو بشناسیم استاد عزیز ازت بسیار سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    S گفته:
    مدت عضویت: 979 روز

    دوستان مجددا سلام

    الگوهای تکرار شونده میتونند بنظرم عین امواج سینوسی یا کسینوس باشن حالا یا مخرب و منفی یا سازنده و مثبت باشن اینکه گفتم امواج سینوسی یا کسینوسی چون به میزان نقطه عطف تکرار شونده فراز و فرودش میگم

    مثلا دیدید یه کاری یا عملی انجام میدیم میزان کمیت و کیفیتش به حدی هست که تو اون مکان و زمان برامون یا منزجر کننده یا خوشحال کننده هست عین حال درون کودکی که باد گرفته مثلا یه کار خوب کنه از خوشحالی برا خودش نا خوداگاه دست میزنه یا نه بر عکس بی دلیل حتی کسی دعواش کنه گریه میکنه از اون عملی که ازش حس ناراحتی داره دقیقا هم ما تو زندگی دایم داریم امواج تولید میکنیم امواج ساخته خوراک ذهنمون و از بالقوه به بالفعل تبدیلش میکنیم و دقیقا گاهی مقل به خودمون میگیم این کار رو من دقیقا چند روز پیش یا چند هفته پیش یا چند ساعت پیش انجام داده بودم که…!

    خیلی از الگو های تکرار شونده های ما ادما مشترک هست مثلا کامنت ها بخونیم همه یه الگو حداقل تکرار شونده مشترک دارن مثلا راضی نگه داشتن بقیه در حالی که یکی نبوده بگه من اول سعی میکنم خودمو راضی نگه دارم چرا نبوده چون بهمون از بچگی یاد دادن حقت رو ببخش عین بچه ای که بچه همسایه آنده اسبای بازیش بگیره میگن اشکال نداره بده بهش در حالی بهمون یاد ندادن بدون تعرض به حق کسی اول به حق خودت راضی و اول خودت رو اولویت بده

    همیشه بهمون یاد دادن قربانی بشو حکایت هیس هیچی نگو!

    هیس تو کوتاه بیا!!!

    هیس حق با توعه ولی چاره ای نیست!!!!

    هیس تو چرا دنبال حقتی!!!!!!

    تهش هم همه راضی نگه داشتی ولی هیچ وقت راضی نیستن چون لطف تو شده عادت و وظیفه از نگاه دیگران

    چون تو رو محکوم کردن قربانی بشی

    من مثل مهمون میشدم جایی میدونستم طرفم شاید در تکاپو راضی نگه داشتن من هست شاید هم نداره ولی میخواد منو به زور به ظاهر راضی نگهداره ولی من خیلی رک میگفتم تا چقدر میخوای منو مهمون کنی بگو تا جایی بریم دوتایی برای ساعتی لذت ببریم نکه فقط از رو ظاهر باشه

    یا خودم دعوت میکنم از اول رک میگم من فلان مبلغ دارم به حد همون برای همه تهیه میکنم چرا؟ اگر خودم راضی باشم تو تنگنا رفتاری نباشم اون ساعت هایی که با دوستانم رفتم بیرون لذت میبرم من اشنایی داشتم مهمونی میکرد کلی زحمت کلی تهیه غذا ولی خودش لذت نمیبرد خودش حس شادی نداشت خب این یعنی الگو تکرار شونده منفی یعنی ارزش نداشتن خودت برای خودت

    کلی تدارک دیدی خودت ولی ذره ای از غذا نخوری که بگی فلانی غذا خوش مزه بود بنظرت؟!!!!

    چون یاد نگرفتیم اول خودمون دوست داشته باشیم اگر تو اول خودت راضی نگهداری اول برای دل خودت تولید فضا مثبت کنی خب حالا چهار نفر رو هم دعوت میکنی و شادیت تقسیم میکنی

    چرا هیچ وقت ما تنهایی برا خودمون تولد نگرفتیم چون تولد برای خودمون نخواستیم چون اولویت خودمون نبودیم حتی روز تولدمون

    پس باید نگرشمون عوض کنیم

    باید بدونیم اول خودمون مقصریم ریشه همه تکرار شدن های این الگوهای مثبت یا منفی خودمون هستیم

    خودمون میخوایم بهمون ترحم بشه تا بگن تو نمونه ای

    قربانی بشیم تا بهمون بگن تو فداکاری

    سکوت کنیم بهمون بگن تو عاقلی

    در حالی که این ها نه معنی فداکاری نه عاقلی نه نمونه میدن

    این ها یعنی حماقت بازی با جملات سال ها گولمون زدن شده ملکه ذهنمون خودمون خودمون گول بزنیم

    همه دارن الگو تکرار شونده چون ذات هستی همین تکرار الگوها با حرکت دورانی و ارتجاعی هست حالا شدت و ضعفش بستگی به شرایط اکتسابی هر کسی هم داره

    حکایت گدایی که از خودش ضعف میسازه برای یه هزار تومن دشت کردن مثلا لباس خیلی ژنده میپوشه تا بدنش رو زخمی… تا بندگی بندگان خدا رو کنه اونم با عجز و ناله خوار گونه

    یه گدا هم باز در حین گدایی باز عزت نفس داره دست به هر مدل گدایی نمیشه بزای عزت نفسش

    پس می خوام بگم حتی تو فرکانس منفی هم ادما متفاوت عمل میکنند چه برسه فرکانس خوب

    از الگوهای تکرار شونده من مخرب بود وابستگی بود خیلی زود به همه چیز وابسته میشدم دیدم منم با معتاده فرقی ندارم اون با مواد خودش میترکونه من با افکار وابستگی و تنش و خوره وار مغزم بخورم

    گذاشتم کنار وابستگی رو وابستگی تبدیل میکنم اگر اون چیز لایق باشه به دلبستگی

    چون تو در وابستگی عین معتادی هستی همه چیز میکشه براش فرقی نداره ضعف و قوت

    ولی در دلبستگی هر چیزی نمیکشی به هر چیزی وابسته نمیشی اول همه چی خوب میسنجی

    خیلی بهتر شدم حداقل الان فهمیدم هر چیزی که از روی دلبستگی مال منه مال من میشه ولی از روی وابستگی یا نمیشه یا اگر بشه بعد مدتی گرفته میشه

    تنها فعلا الگو تکرار شونده ای که ریشه همه این چیزها داشت همین بود فعلا تو زندگیم

    چون وقتی وابسته میشی قربانی میشی

    حس کوچکی میکنی و نهایت میگی من برا فلان چیز این همه وقت گذاشتم تهش شد این

    تهش شد نا سپاسی از زحماتم

    امیدوارم حرفام مفید باشه

    در پناه الله روزی بخش و ارامش بخش باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1566 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم.

    سلام و درود به نشانه روزانه ام….

    نشانه ایی که مرا دگرگون ساخت.تا بدونم چه چیزی مرا وارد مسیر نادرست ،میکند….

    اره!…من طی یه مدت.فاصله دار…یسری کارهایی انجام میدادم..و خیلی برام بولد نبود..بهمین خاطر این فایل از نشانه ام…و لطف خدادند باعث شد تا بیشتر الگوهای تکرار شوندمو ..درک کنم…

    واقعا زندگی خوب..داشتن روابط عالی و الهی…با تغییر درونی شکل میگیره..تا رفتار من تعقییر نکنه…هیچ چیزی در دنیای بیرونی من بوجود نمیاد..اگه هم بیاد پایه اش ضعیف و بعد از مدتی فروپاش میشه!…

    هر خاسته ایی!چه بحث روابط چه بحث ثروت.چه بحث هر چیزی…نیاز به پایه ایی قوی داره..که این پایه..از شخصیت درونی ما سرچشمه میگیره…

    شخصیتی که خودشناسی رو به خودشناسی تبدیل میکنه…

    خداوند همیشه در حال اجابت ما هست..و از رگ گردن به ما نزدیکه..ولی اونچیزی که در زندگی ما تفاوت ایجاد میکنه..دقیقا نداشتن،’بهبود شخصیت ماست…

    من اگه پایه ثروت …..روی مکانی ناامن.و یا مکانی ناصاف باشه هر چقدر من بلوکها رو بچینم..به یه جایی رسید ،’فروکش میکنه..

    من خودمو میگم!..ما انسانها خیلی عجولیم..شتاب زده هستیم..بقول خدا میگه شتابان از من مخواهید که هر چی داریید از دست می دید.عذاب من بهتون میرسه.گ..

    در ادامه….

    اینروزا خیلی باگها تو درونم پیدا میشه..واقعا اصلا فکرشو نمیکردم که اینقدر من پاشنه ام کارکردم توی کارم و رابطم خرابه….

    و همه رو لطف خدا می بینم….

    ……….

    بریم سراغ ..جواب به سوال!

    در.روابط عاطفی – شما چه نقشی را بازی می کنید؟

    دقیقا…

    جواب من..ناجی بودن برای افراد هست…

    جوری که خندم میگیره هر بار خودشو تو کوچکترین مورد نشون میده ولی من ،’خیلی بهش توجه نکرده بودم…و هدایت شدم تا بیشتر بدونم.این مسیر مسیر درستی نیست..

    حتی خداوندم قبل از اون اتفاق دقیقا اون صحنه رو بهم نشون داد…

    چند مدت پیش از طریق یفرد نزدیکم بهم…سر حرف برخوردهای من شد!!…

    بهم گفت هنوز با فلان اموزش داری پیش میری هنوز حرفهای استاد عباسمنشو گوش میدی…و یسری صحبتهایی شد….وای خدای من من اونجا احساس ناجی بودن بدستم اومد…

    که جوری با ایشون برخورد کردم…

    که تو هم بیا نجات پیدا کنی از این مسیری که اشتباهه…

    بخدا شب قبلش همون صحنه ایی که من داشتم دلسوزی میکردم..تو خواب دیده بودمش ..

    و بهم گفت اون گوشی که گذاشتی بده تا منم گوش کنم..ولی ایشون هیچ تاثیری که نگرفت هیچ….باعث تخریب منم شد…

    من فکر میکردم با گوش دادن اون فایل.ایشون نرم میشه..دیدم اینقدر باورهای محدود کننده اش قویه…اینقدر منطق داره که اصلا گوشش از اینحرفا پره…

    و من رهاش کردم..

    خیلی جالب همون موقع گفتم خدایا خودت همینجا تمومش کن..اینفرد برای اینراه نیست..و گفت حالا یه وقت دیگه بیشتر با هم صحبت میکنیم تو افسرده شدی…

    و این ماجرا رفت پای کارش..

    و درسی برام شد که هیچ با کسی که فضای فرکانسیش با این اموزشها ،’دوره.!….بحث نکنم و ناجی اون نشم…

    این مورد گذشت…قبلشم دقیقا همین موضوع با یفرد دیگه تکرار شده بود..که اونم خیلی کارم اشتباه بود…

    و این گذشت تا همین چند وقتی که با هدایت خدادداشتم کارهای شخصیتیمو توی بیزنسن انجام میدادم…

    وقتی بهش فکر میکنم خندم میگیره…من بازم میخاستم ناجی افراد..توی درخاستهایی که میشه بهم،’رو نادیده بگیرم.و بگم نمیخاد …

    مثالش این بود..رفتم طبق الهاماتم..توی یه مغازه چند نفر بودییم..ایشون تقاضای آب کرد…و با همون لیوانهای یکبار مصرف به اونها آب داد…ولی به من گفت میخای …همون لحظه..گفتم..اگه تقاضای اب کنم.ایشون بنده خدا هر چقدر پول داره باید بده لیوان و بطری اب ولش کن میرم خونه میخورم…

    همون لحظه این صحبت در کسری از ثانیه تو وجودم رد شد…گفتم چرا تو نخای؟..بازم ناجی دیگران شدی..که اگه تو نخوری از پول اون کاسته میشه…

    حالا من این مورد رو تو خیلی از رفتارهایم با دیگران انجام میدادم…

    بحث فقط لیوان یا یچیز پیش افتاده نیست..بحث اینه که من یه حساسیت فکری دارم..اینم اسمش ناجی دیگران..و دلسوزی کردنه….

    .

    الله اکبر..این پاشنه ها چجور خودشو نشون میده…

    حتی ناجی روابطم با فردی که همیشه کنارمه.

    و بازم این پاشنه این چند روز خودشو تو چند موارد انجام داد….و دیدم من مدام دارم ناجی اطرافیانم میشم…

    و همین ناجی بودن.حس دلسوزی هم دقیقا باهاش بود…و مدام به شکلهای مختلف از طریق افراد خودشو نشون میداد…

    ……….

    نکته بعد…

    من تونستم حس قربانی رو که سالها با شخصی نزدیک بهم داشتم …هفته گذشته خدادند بهم الهام کرد به بهترین شیوه به لطف خدا انجام شد…

    من یه مورد وام به این شخص داده بودم..همیشه چشم انتظار اون پول بودم که زمانی بدستم برسه باهاش اونچیزهای که لازمه رو بخرم….

    و لطف خدا شامل حالم شد..که بیام طبق الهاماتم پیش برم..و من این چند میلیون پول رو به ایشون ببخشم ..به این دلیل که من قربانی ایشون نشم…و این سود زهری بود برای پیشرفتم در اینده…

    ……

    قربانی دیگه..بازم سفر هدایتی من به شخصی که ایشون به من سفارش کار دادن..و یجورایی تو درونم این صحبت رد شد..که اگه برای ایشون کار کنم.این شخص پتاسیل خیلی خوبی داره و من میتونم به درامد خیلی خوبی برسم..

    دقیقا وقتی با ایشون هم کلام شدم یه صحبتی کردم که باعث شد..تا این وابسته بودن رو به ایشون بگم…دیدم من دارم به ایشون و موقعیت ایشون شرک میورزم و خودمو وابسته به اینفرد میبینم..

    ….

    میخام در نهایت بگم..شخصیت چیزیه تا من تعقییری نکنم..هر چیزی که ساختم و براش وقت گذاشتم….با این افکارم نسبت به خودم و دیگران کاملا از بیین میبرمش..

    دقیقا بیزنس گذشته ام پایه اش همین بود…من داشتم فقط کار میکردم..ولی بخاطر نشتیهام هر چیزیم که بدست میوردم از بیین میرفت یه ان تموم میشد…

    دقیقا مثل کش کردنه.اگه نشتیشو نبندی هر چقدر تلاش کنی از اون طرف وا میره….

    حالا من این وسط دلسوزیهایم به اشخاص و ناجی بودنم باعث شد..که من نشتیهامو تو تمام رفتارهایم ببینم..

    و از خداوند هدایت خاستم..و خدادند یکی یکی بهم نشون داد..اینجا اینرفتار رو داشتی…و تو این سفرم ..تمام این موارد ذهنیمو بهم نشون داد…

    و خیلی از کارکردم برای شخصیتم راضی هستم..خیلی راضیم چون هر بهبودی دری از بهشت رو برویم باز میکنه….

    و بیشتر خودمو میشناسم بیشتر خدای درونمو میشناسم…..

    استاد عزیزم بی نهایت سپاسگزارم که داریید با مطرح کردن این سوالها،’نشتیهامونو بهمون بازگو میکنید..

    ناگفته نمونه..من خیلی روند زندگی ام نرم و روان شده..نسبت به گذشته ام..و میدونم این روند باید در طی روز باید انجام بشه تا من کارکرد خیلی خوبی توی بیزنسم و روابطم بدست بیاد..

    زندگی با خداوند آرام و روان هست..به اندازه تعقییرات نگرش من….

    نگرش من رفتارمه…رفتاری که چیدمان اساس زندگیمو از بیین میبره….

    این ناجی بودن در اینده و طبق خاسته هام و الهاماتم..باعث میشد شرایط خیلی بدتر اون چیزی که میخاستم میشد…و سعی کردم…بیشتر روی خودم کار کنم و این عضله شخصیتمو قوی کنم…

    .

    یه مورد دیگه کمالگرا بودن در کارهای شخصیم باعث شده..نشتیهای زیادی در طی روز با من هم دار بشه…و اینو چند روز تمرین قوی بخودم بستم..دیدم اره هنوز زره هایی تو وجودم هست.که باید روی خودم کار کنم.و بیشتر بیخیالش باشم..و بدونم ما تغییر توان باورهای دیگران رو ندارییم.و نمیتونیم افکار فردی که سالیان سال چیدمان شده یه شبه تعقییرش بدم..

    این کمالگرایی بازم نقطعه ایی بود..که باعث شده بود.من به خیلی از کارهایم به این شخص گیر بدم.. و من این مورد رو در رفتار شما استاد عزیزم.و خانم شایسته دیدم..چقدر ایشون روی خودش کار کرده که در برابر اتفاقی که پیش میاد با احساس خوب ردش کنه…

    واقعا تمام زندگی روزانه ما پر از نکات مهم و کلیدی هست….

    چقدر همین نکات میتونه…در صلح بودنمونو ایجاب کنه…

    انشالله که بتونم این موردم روش کار کنم.و به ارامش بیشتری برسم…

    و نخام قربانی کارهای پوچ و بی ارزش زندگی دنیوی شوم…و از خدایی که از رگ گردنم نزدیکه دور بشم.و دنیا و اخرتمک به تباهی بکشونم.

    ………

    خدایا چنانکن سرانجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    رویا مهاجرسلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2448 روز

    پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 6

    نقش

    درود و وقت بخیر خدمت استادان عزیزم و تمام ساکنین این سایت بهشتی

    خدایا شکرت که امشب هم یک فرصت دیگه ای بهم عطا بخشیدی تا به تعهدم در این بخش عمل کنم .. البته از ساعت یک و نیم بعد از نیمه شب از خواب بیدارم کردی که بیام بنویسم ..

    خدایا خودت هدایتم کن تا بدرستی بیاد بیاورم و بدرستی تشخیص دهم و بدرستی بنویسم چون برای پاشنه ی آشیل ها باید بتونی پَته ی ذهن تو بریزی رو آب .. باید بتونی خود افشایی کنی .. باید توانایی شناخت خودت را داشته باشی .. باید مثل آینه خودتو درونش ببینی واضح و آشکار .. باید زخم هاتو ببینی … باید بفهمی از کجا شروع شد و یا چطوری زخمی شدی .. و بعدش تلاش برای ترمیمش کنی . این کالبد شکافی سبب میشه درد رو پیدا کن و نگاهش کنم و مرحم زخمم را شناسایی کنم خدایاااا خودت کمکم کن. خودت قدرت تشخیص بده .. خودت به من نیرو بده .. خودت حامی و پشتیبان من باش تا بتونم. با خودم روبرو بشم .. با خودم روبرو شدن خیلی خیلی بمراتب سخت تر از روبرو شدن با دیگری است .. چون طبق قانون تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثناء توسط باورهای مان خلق می شود. وقتی ذهن مرتبا در معرض یک ورودی قرار بگیرد، آن جنس از وردی کم کم در ذهن نهادینه شده و تبدیل به باور می شود. سپس آن باور خودش را در تجارب زندگی مان نشان می دهد

    و محدودیت ها وترمزهای مخفی که الگوهای تکرار شونده برام شده را در ذهنم باید شناسایی کنم . و بفکر ترمیم الگوهای تکرار شونده ی منفی ذهنم باشم

    ( سوال این قسمت )

    در روابط خودت با دیگران – خصوصا روابط عاطفی – شما چه نقشی را بازی می کنید؟

    من قبلنا یعنی حتی کمی بعد از آشنایی ام با استاد به شکلی افراطی نقش ناجی و کمک کننده و مراقبت و حمایتگر رو در روابط با دیگران ایفا میکردم و خودم رو مسئول حال خوب دیگران می دونستم انگار اگر من نبودم کارها لنگ میماند !!! و اگر کسی مشکلی داشت سعی میکردم نقش کمک کننده و ناجی رو برایش بازی کنم و به جرات میتونم بگم که من از خود آن شخص بیشتر درگیر آن مسئله می شدم و پیگیر بودم!!!

    مثلا در مورد نزدیکترین افراد زندگیم .. قبل از آشنایی ام با استاد حدودا هشت ماه در منزل خواهرم بودم . بخاطر آن تضادها و ورشکستگی های پولی و مالی و غیره .. در همون زمان ها بخاطر اینکه مجبور شدم پیش خواهرم زندگی کنم همش میخواستم یکجورایی از خجالتش در بیام و بهش کمک کنم اینکه چندین سال بود که میخواست از همسرش جدا بشه بخاطر اینکه خودش شخص موفقی شده بود ولی همسرش یک آدم بی مسعولیت و اعتیاد به الکل و حتی کار هم نمی‌کرد و مدام جر و بحث و بقولی با جار و جنجال های بی سر و تهه از خرج و مخارج و مسعولیت زندگی و بچه هایش شانه خالی میکرد و همیشه دایم الخمر بود بخاطر همین خواهرم بعد از یک سری تضادهای مختلف عزمشو جزم کرد که این دندان خراب رو از ریشه بکنه… خلاصه برای اینکه به این هدفش برسه مدام از من کمک میخواست که مواظبش باشم تا مراسم دادگاه و روند قانونی رو بتونیم انجام بده از آنجایی که ایشون دم دمی مزاج بود هر روز یک تصمیم غیره منتظره می‌گرفت و هر روز یک ادعایی در میآورد تا دادگاه رو کنسل کنه .. بگذریم از این که خواهرم بخاطر خرج و مخارج زندگیش و بچه هاش و قرض و قسط و بدهی مجبور بود بعد از بازنشستگی ش هم در جایی مشغول بکار باشه و منم سعی میکردم . هم در امورات خونه و زندگی کمکش کنم و هم برای خلاص شدن از اون مراحل دادگاهی و طلاق و جدایی.. خلاصه به کمک یکی از خواهرشوهرش برای همسرش خانه ای در نزدیک خونه ی خواهرم خریداری شد و بعد وسیله زندگی خریدیم و بقول معروف سر و سامانش دادیم و مراحل قانونی طلاق هم با خیر و خوشی توانستیم به اتمام برسانیم .. اینا رو تعریف کردم که بگم همیشه من نقش ناجی و کمک کننده را داشتم .. تازه این یکیش بود .. مورد دیگه اینکه یکی از دوستانم برای عروسی پسرش مدام ازم درخواست میکرد که باید پیشش باشم و بهش کمک کنم و یا خیلی موارد دیگه که اینجا نمیتونم بنویسم و طولانی میشه..

    ولی بعد از اینکه همه چی بخیر و خوشی تمام میشد و طرف به خواسته اش می‌رسید روابطش با من تغییر میکرد !! و یا توقعش آنقدر زیاد میشد که انگار باید بطور مداوم و همیشه در دسترسش باشم و اصلا کلمه ی نه رو نباید از من میشنید… بقول معروف آنقدر بهش کمک میکنی که طرف فکر می‌کنه من خودم آدم علاف و بیکاری هستم که می‌توانند هر برچسبی رو بهم بزنند .. اینا رو الان که دارم می‌نویسم فهمیدم و به یاد آوردم که از این الگوها زیاد داشتم چون فکر میکردم آدمهای خوب همیشه باید تا جان در بدن دارند در خدمت دیگران باشند و جاشون توی بهشته ( همان باورهای مذهبی و فرهنگی)..

    ولی بعد ها بعد از آشنایی ام با استاد یاد گرفتم که برای خودم آنقدر ارزش قایل باشم که خودمو نخود هر آشی نکنم و یا در یک حدی کمک کنم که ایجاد توقع نشه… و از همه مهمتر آینکه به همه فهماندم وقت و زمان من آنقدر ارزشمند هست که فرصتی برای وقت تلف کردن ندارم ….ولی الان خدا رو شکر دیگه از این مسایل و وقت تلف کردن ها خبری نیست .. حتی چند وقت پیش دوباره یکی از دوستان اسباب کشی داشت انگار یکجورایی دوست داشت برم کمکش کنم با اینکه خودش خانواده و کس و کار زیاد داره ولی انگار کار بلندتر از من پیدا نکرده بود .. ولی دیگه من اون رویای سابق نیستم که خودمو هلاک همه بکنم و تازه بعدش جوری با من رفتار بشه که انگار وظیفه ام بوده ..

    دیگه شاید در حد یک مکالمه کوتاه وقت بذارم و راهنمایی میکنم..

    و به هیچ عنوان حاظر نیستم از موقعیت ها و فرصت های طلایی خودم بزنم و آرامش و آسایشم رو صرف دیگران کنم ..

    فعلا در همین حد اینجا می‌نویسم می‌دونم که موارد زیادی وجود داره که بعدا بیشتر بیاد میارم ولی ایندفعه متوجه میشم که مسیرم چیه و چطوری به خودم کمک کنم..

    ععععع چه جالب همین الان یک باور جالب به ذهنم رسید اینکه همیشه اول بخودم کمک کنم و خودمو در اولویت قرار بدم و خودم رو دوست داشته باشم چون من ناجی هیچکس نیستم

    این جمله کاملا درسته که :آزادی و رهایی چیزی نیست جز آگاهی . و من کاملا با این جمله موافقم چون وقتی آگاهی کسب می‌کنی خیلی کمتر اشتباه میکنی

    دوست دارم بعضی از جمله های استاد رو اینجا بنویسم شاید به این موضوع من ربطی نداشته باشه ولی این جملات طلایی هستند اینکه..

    بقول استاد عزیز ما هیچ قدرتی برای خوشحال کردن فردی که سالهای متمادی، بر نکات منفی هر موضوعی متمرکز شده، نداریم، حتی اگر بهشت را به او نشان دهیم

    استاد گفتن یه نفر رو توی ذهنمون بولد میکنیم و اون رو تنها منبع رزق میدونیم.

    و اون لحظه یه جرقه ای تو ذهن من زده شد

    بولد کردن دیگران شرکه = تنها منبع رزق خداونده بقیه چیزها وسیله هستند

    من باید توحیدی تر عمل کنم

    وقتی شما از نظر فرکانسی خودت رو تغییر میدی و در مدار صحیح قرار میگیری جهان جای تو رو از نظر فیزیکی هم تغییر میدهد… اینها تعدادی از جمله های کلیدی استاد بودند که باید همیشه روی این باورهام کار کنم

    ساختن باورهای مناسب وقت میخواد انرژی میخواد تعهد میخواد ..

    ومن دارم انجامش میدم ..

    خدایا تمام جنبه های زندگی من نیاز به ترمیم و بهبودی کامل و با کیفیت و معجزه های الهی تو را دارد پس با معجزاتت بی نیازم کن و من را در جهت رسیدن به خواسته ها و آرزوها و رویاهایم هدایتم کن

    خداوند فضل خودش را هذه من فضل ربی با عزت و احترام و ارزشمندی و بلند آوازگی با اعتبارنیک و خیر و خوشی و پول و ثروت و نعمت و برکت و سلامتی و تندرستی کامل به عمرم مرا راضی خواهد کرد لعلی ترضی

    خدایاا من به هر خیری که از جانب تو بر من فرو فرستی نیازمندم

    خدایااا کمکم کن که بتونم بیشتر از همیشه در این قسمت فعالیت و تلاش ذهنی داشته باشم تا بتونم الگوهای تکرار شونده ی منفی و مخربی که سالیان سال با من همراه بوده را شناسایی و در ادامه ی مسیرم بنفع خودم تغییرشون بدم الهی آمین

    خدایاااا تنها فقط و فقط ترا می پرستم

    و تنها فقط و فقط از تو یاری و هدایت و آگاهی و انرژی و سلامتی و پول و ثروت. و نعمت و برکت می خواهم

    IN GOD WE TRUST

    ما به خداوند اعتماد داریم

    IN GOD WE TRUST

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: