پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 7 - صفحه 11 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

506 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رویا محمدیان گفته:
    مدت عضویت: 1357 روز

    سلام به استاد عزیزم همسفران راه توحید

    بعد خوندن چندین صفحه از کامنت های پرامتیاز تصمیم گرفتم منم بنویسم

    یکی از اشتباهات پر تکرار من قضاوت شرایط و موقعیت ها یا ادم هاست البته فقط تو دلم این کارو میکنم و یادم میره برای رفتار خداگونه باید فقط بیننده باشم بدور از قضاوت ،مثلا یه نمونه این بود که قبلا از هرکس کامنتی میخوندم باید میرفتم عکس پروفایلشو ببینم تا ببینم کی اینو نوشته ایا بهش میخوره یا نه؟:/:/ که دیگه کلا این کار رو انجام نمیدم اونم اگاهانه

    اشتباه بعدیم اینه که زورم میاد برای خودم هزینه کنم و اینم از احساس عدم لیاقت میاد که دارم با دوره ی عزت نفس روش کار میکنم و میتونم بگم خیلییییی بهتر شدم خیلی هااااا وقتی میخوام چیزی سفارش بدم که لازم هم دارم یه مقاومتی میکنم در حالی که از نظر مالیش مشکلی ندارم خداروشکر وخیلی پیش اومده نمیخرم ولی چند وقت بعد با قیمت بالاتر مجبور به خریدش میشم و گاهی چیزی میخرم که جنسش خوب نیست و باید چند برابر هزینه کنم تا چیزی رو بخرم که از اول باید میخریدم:/ البته خیلی خیلی بهتر شدم ولی بازم جای کار داره هنوز

    فعلا همینارو نوشتم یادم بیاد بازم میام مینویسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    امیرحسین روشنگر گفته:
    مدت عضویت: 1995 روز

    سلام به استادم واقعا افتخار میکنم شاگرد شمام من همین الان 7 قسمت الگوهارو از اول دوباره دیدم نوشتم و ترمزارو دراوردم که روانشناسی ثروت1 و دوره عشق مودت این باورهای قدرتمند کار کرده و من دقیقتر فهمیدم بیشتر کجا باید کار کنم و چقدر منو کمک کرد این فایل رایگان الگوهای تکرار شونده.

    1/وقتی من برخورد نامناسب پدر و مادرمو باهم میبینم به شده عصبانی میشم در صورتی که بمن ربطی نداره

    2/میخوام که دیگرانو کمک کنم ناجی باشم احساس مسولیت در برابر زندگی دیگران میکنم

    3/احساس گناه زیادی دارم از اینکه دیگران پول نداشته باشن و من داشته باشم

    4/کارو هارو نصف نیمه رها میکنم بدلیل اینکه یا به سختی برمیخورم یا خودمو مقایسه میکنم با دیگران

    5/این ترمز که تو هرکاری ثروتارو پولارو بردن من جای ندارم و برای من چیزی نیست همرو بردن

    6/احساس میکنم توی مهارتی نمیتونم مثل اون ادم موفق یا بهتر از اون بشم

    7/ادمهایی که باهاشون در ارتباطم همه خلا عاطفی دارن تنهان و خلا جنسی دارن

    8/با دخترهای که دوست بودم احساس گناه از رابطه جنسی میکردن یا بشت از خانواده کنترل میشدن و محدود بودن

    9/میخوام یکشبه به دستاوردهای دیگران یا اون مهارت خاص برسم و باعث ادامه ندادن و ناامیدیم میشد

    10/از اینکه هیچ تخصصی بلد نبود احساس بدردنخور بودن میکردم که برمیگشت به این که تو همه شغلا ثروتها و ایدهارو بردن

    11/از ناشناختها و یادگیری دوری میکردم و میترسیدم

    12/از جمع های زیاد و غریبه دوری میکردم

    13/اصول قانون سلامتیو رعایت نمیکردم به این دلیل که گول حرف مردم میخوردم میگفتن بخور ریبار چیزی نمیشه میوه نخوری ویتامین نمیگری با اینکه میدونستم قانون سلامتیو گول میخوردم و تقلب میکردم

    14/خیلی زود عصبانی میشم به خانوادم اما با همه مردم اخلاقم عالیه

    15/تو مباحث اخلاقی رابطه بد قولی میکردم

    استاد من ازتون سپاس گزارم ادم وقتی دقیق ایرادو پیدا میکنه دیگ با خیال راحت فقط تمرین میکنه ازتون سپاس گزارم برای اگاهی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    سکوت گفته:
    مدت عضویت: 981 روز

    سلام به استاد عزیز ممنون ازشما برای این فایل پر از درس

    من شرایطی رو که الان دارم دقیقا یه وضعیت تکرار شونده هست تو زندگیم

    الگوی تکرار شونده زندگی من اینه که دائم دستمون خالی میشه وپول نداریم یعنی باید با توجه به شغل همسرم پول داشته باشیم اما هر چند مدت ما هیچ پولی حتی برای مخارج روزانه نداریم وصفر صفر میشیم تا روزها واز طرفی همسرم گرچه کار کرده طلب داره اما پولی بهش نمیدن و توجه کردم هر وقت من مصمم روی خودم کار میکنم شرایط خیلی خوب پیش میره وانگار بیشتر سختی که خانواده دارن میکشن تحت تاثیر باورهای من هست

    یکی از چیزهایی که میبینم تو ذهنم پر رنگ هست اینه که اگه بخوام یه لباس جدید یا وسیله زندگی بخرم ترس یا فکر این رو دارم که مادر وخواهران همسرم حرف وحدیث پشت سرم میزنن و زن داداشم حسادت میکنه یعنی کلا نمیشه من برا خودم وزندگی بخوام چیزی تهیه کنم وبه این موضوع فکر نکنم وترس اونها رو نداشته باشم

    واینکه من روی لیاقت خودم کار نمیکنم اصلا خودم رو لایق شرایط ایده آل پول فراوان وهمیشگی نمیدونم کلا قبول کردم که زندگی همینه که سخت هست وگاهی هست گاهی نیست

    وخودم رو ناتوان میبینم خواستهای زیاد دارم اما نمیتونم قدم بردارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    فاطمه شاکری گفته:
    مدت عضویت: 2175 روز

    سلام استاد عزیزم چقدر مثالهایی که میزنید واضح هست استاد تا قبل از این سوالها من هیچ وقت فکر نمیکردم این کارهام میتونه ترمز باشه برام

    چه اشتباهاتی را شما زیاد تکرار می‌کنید؟ یعنی با اینکه فهمیده‌اید این کار اشتباه است اما دوباره آن را انجام می‌دهید؟

    من کلا از قدیم ادم دقیقه نودی بودم یعنی وقتو الکی از دست میدم دقیقه اخر کارهامو انجام میدم میدونم اخر هفته مهمان دارم میتونم یک سریع کارهارو انجام بدم کارم سبکتر باشه انجام نمیدم و خودم اذیت میکنم یا تو بحث شغلم بهم زمان میدن میگن فرض 3روز فرصت داری من دو روزشو کاری انجام نمیدم روز اخری یعنی از جامم بلند نمیشم حتی برم اب بخورم سخت مشغول کارم

    یه مورد دیگم درباره پس انداز پوله نمیتونم پس انداز کنم پول تا وقتی که تو حسابمه خرج میکنم

    زود عصبانی شدن جوری که حرفیو که نباید بزنم میزنم البته خیلی آرومتر شدم تعداد دفعات عصبانیتم خیلی کمتر شده

    مسائلی که به من مربوط نیست حرف نزنم دخالت نکنم اینو باید یاد بگیرم خیلی بهتر شدم ولی گاهی اوقات ازدستم در میره

    وقتی تعهد گذاشتم رو دوره استاد و اموزشها درامدمو بیشتر کردم نصبت به ماه قبل نمیگم درامدم خیلی بالا رفت نه ولی دارم میبینم چرخ دنده های زندگیم روغنکاری شده سرمایه ای اضافه نکردم خریدی انچنانی انجام ندادم فقط تا اونجاییکه تونستم تمرکز گذاشتم رو اموزشهاو درامدم بیشتر شد حالم بهتر شد آرامشم بیشتر شد فعلا دارم این مسیرو میرم توکل به الله

    استاد از شماهم سپاسگزارم باز هم تو خودم کنکاش کردم خودمو افکارکو بهتر بشناسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    علی عضدی گفته:
    مدت عضویت: 1608 روز

    با سلام و احترام خدمت استاد عزیزم.

    من توی چند زمینه معولا اشتباهاتی رو تکرار میکنم البته سعی می کنم اگاهانه کنترلش کنم ولی بازم گاهی اوقات وسوسه ها کار خودشو میکنن و دوباره اون اشتباه تکرار میشه.

    یکی از این اشتباهات اینه که سریع عصبانی میشم و ذهنم درگیر اون ناراحتی میشه. یا این که کسی یک رفتار نا مناسبی رو انجام میده خیلی سخت اونو فراموش میکنم. یعنی درکل با خودم زیاد درگیر میشم. خیلی سعی میکنم کنترل کنم این ذهن رو ولی بازم چند ساعت بعد دوباره اون موضوع ناراحت کننده توی ذهنم میاد.

    موضوع بعدی اینه که توی مدیرت کردن پول خیلی خیلی ضعیف هستم البته توی یکی دو ماه اخیر خیلی دارم تلاش می کنم تا پولامو هدر ندم ولی قبلش اینطوری بود که تا یکم پول دستم می اومد میرفتم اون پول رو صفر می کردم. و همیشه اخر ماه بی پول بودم. هر چند الان هم خیلی سخته برام این عادت رو کنار بذارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    فرزانه فدایی گفته:
    مدت عضویت: 2159 روز

    با سلام و احترام خدمت استاد عزیزم و مریم شایسته گل

    استاد خواستم تو این کامنت ازتون تشکر کنم بابت دوره فوق العاده کشف قوانین و این فایل هایی که به صورت پیوسته روی سایت می گذارید که ما متوجه ترمز ها و باورهای مخربمون بشیم و در صدد حلشون بر بیایم

    و من یک تعهد شیش ماهه به خودم دادم که تنها و تنها روی دوره کشف قوانین باشم تا انشالله به اون نتیجه دلخواه برسم.

    اما بریم سراغ اشتباهاتی که میدونم اشتباهه ها ولی دارم تکرارش میکنم دو هزار بارم گفتم فرزانه داری اشتباه میکنی ها ولی باز انگار اون لحظه اصلا دست من نیست و باز انجامش میدم من پارسال دوره سلامتی استاد رو گرفتم و کاملا متعهد انجامش میدادم تا 9 ماه بعد که دیدم دارن موهام میریزن و اینکه خیلی لاغر شدم جوری که فقط دماغم مونده بود (:

    از این دوره دست کشیدم چرا؟؟ چون من یک معتاد صفر شیرینی جات هستم میدونم این شیرینی جات که شامل شکلات بستنی شیرینی آبنبات و خلاصه هر چیز شیرین میشه داره گند میزنه به پوستم داره گند میزنه به سیستم هورمونی ام ،کیست تخمدان میگیرم و پری دیابتی میشم ولی نمیدونم چرا نمیتونم ازش دست بکشم

    و بخاطر همین در ماه چقدر من پولمو حروم میکنم تا خوراکی های شیرین بخرم و باز چقدر حرص میخورم که چرا دارم این اشتباه رو تکرار میکنم

    دومین اشتباهم اینه که سطل من سوراخه با اینکه استاد تو دوره روانشناسی ثروت1 میگن که پولتون رو خرج نکنید پول بهتون سیخ نزنه باز با این حال همش برا پولم چاله میکنم و طوری شده که نمیتونم خودمو نگه دارم کارتمو میدم دست مامانم که برام نگه داره که من خرجش نکنم یعنی یه جورایی این اختیار رو از خودم ندارم که پول پیشم باشه و خرجش نکنم

    اشتباه بعدی من اینه که من از وسیله بقیه استفاده میکنم بدون اینکه ازشون اجازه بگیرم مثلا عطر و ادکلن یا اسپری یا هر چیز دیگه ای

    این سه تا پاشنه آشیل رو من دارم که میخوام با دوره کشف قوانین بتونم اونا رو حل کنم و تغییر کنم

    ولی خدا رو شکر تو بقیه مواردی که گفتین استاد عالی ام من هیچ وقت هیچ کاری رو عقب نمی اندازم

    بسیار خوش قولم و… بقیه موارد ولی فقط این 3 تا مورد ضعف دارم که همش دارم تکرار میکنم. به امید روزی که بتونم دیگه این اشتباهات رو تکرار نکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    مطهره یعقوبی گفته:
    مدت عضویت: 652 روز

    تاریخ 3 دی ماه 1404

    نشانه ی روزانه

    این کامنت رو من صبح به عنوان تمرین ستاره ی قطبی نوشتم ولی ازخدا پرسیدم که کجا ردپا بزارمش بهتره؟؟؟حسم گفت فعلا برم سرکار بعدا هدایت میشم دیگه …الان زدم روی فایل نشونه دقیقا ساعت 12 ونیم ظهره !!وقتی اسم فایل رو دیدم متعجب شدم من هنوز گوش ندادم فایل رو ولی همون لحظه قلبم گفت اینجا بزارش …

    یکی از الگوهای تکراری من وفکر کنم اکثر دوستانی که در این سایت هستند باید همین باشه!!!

    ====================≈========≈==≈=

    به نام خداوندی که سَریعُ الحِسابِ ؛)

    @@@@@@@@@@@

    خدایا ازت میخوام که یک کاری برام بکنی==>

    یک راهی ،یک مسیری،یک جریانی،یک ایده ای رو برام بیاری که منو آروم کنه ،که به من بفهمونه که الان بهترین موقعیت برای کارکردن روی باوراحساس لیاقت هست!!!

    خدایا چرا من اینو میفهمم که بایددددد روی این دوره کارکنم ولی نمیتونم متمرکز بمونم چرا نمیتونم عمل کنم؟؟ من میفهمم ولی درک نمیکنم، من میفهمم ولی انجام نمیدم !!! 100 درصدمطمعنم که این دوره به تنهایی برای موفقیت من کافیه!!! ولی چرا نمیتونم تمرکزم رو لیزری بزارم روش ؟؟خدایا من ناتوانم !!تو یک کاری کن من پیوسته و متمرکز روی دوره ی احساس لیاقت کارکنم.خدایا یک کاری کن آرامشم بیشتر بشه!!!

    خدایا من نمیخوام ایمانم مثل صاعقه باشه وثانیه ای بیاد همه جا رو روشن کنه وبعدش بره!!!

    @@@@@@@@@@@

    سلام استاد جان امیدوارم که سرحال و قبراق باشید :)

    این مکالمه ی چند روز پیش من با خدابود…

    استاد این بار دیگه ازین همه سریع الاجابه بودن خداوندوازین همه هماهنگی جهان متعجب و حیرون نشدم به جاش سپاسگزارتر بودم به جاش سپاسگزاری من عمیق تر وخالص تر بود!!خدابدجوری پشت من وایساده استاد!!خدا بدجوری عاشق منه استاد!!کاش ازخیلی وقت پیش ،از چندین سال پیش ،ازهمون بچگیم باهاش رفیق میشدم!! اما…همیشه اتفاقات دربهترین زمان میوفته پس الخیر فی ماوقع :)

    یه بک بزنیم به چندین ماه پیش:

    تابستان 1404 اوایل تیرماه تعهد دادم دوره ی عزت نفس رو استارت بزنم… برای خودم اینطور منطق اوردم که:

    اگر استاد گفته :عزت نفس یک طرف و کل عوامل موفقیت فردی یک طرف ترازوهستند ، پس این دوره خیلی خیلی خیلی مهمه !!! ذهنم بازی درآورد که نه تو الان به ثروت نیاز داری مسئله ی تو پوله دختر، میخوای بشینی پای عزت نفس وقتت رو تلف کنی که چی بشه ؟؟!! بهش گفتم عزیزدل من ، ما الان یکساله که باقصد بهبود مسائل مالی داریم دوره ها رو گوش میدیم و روی خودمون مثلا کارمیکنیم…خیلیم زحمت کشیدیم اما دیدی که ورودی لاک پشتیه!!نمیدونمم چرا!!!خسته شدم دیگه…مگه استاد نمیگه عزت نفس خودش به تنهایی 50 درصد مسائل رو حل میکنه ؟؟خب بابا من بتونم نصف زندیگمو هم درست کنم خیلی خوشحاللممممم!! بیا یه بارم که شده روی این دوره کار کنیم!!!ذهنم میگفت اون دوره خیلی قدیمیه برو احساس لیاقت رو بخرحداقل!!

    (به هر نحوی میخواست بزنه زیرش)

    اما من گفتم :استاد گفته با هررررچی دارید شروع کنید،بقیه مسیر رو خدا هموار میکنه!!من الان نمیتونم دوره ی لیاقت رو بخرم ولی به جاش دوره ی عزت نفس رو خواهرم برام فرساده اونو اول گوش میدم تا ببینیم چی میشه!!! یک جمله ی طلایی رو به ذهنم گفتم اونم این بود:اگر این دوره بد باشه خود استاد عقلش میرسه که از روی سایت بر داره!!!پس اگر هنوز هست من باید بهش گوش بدم !! استاد یک تعهدنامه برای خودم نوشتم با این مضمون:

    فقططط سه ماه ،تموم کار وزندگیم رو میزارم روی دوره ی عزت نفس هر ماه 3 جلسه وپایان شهریور نتیجه رو بررسی میکنم !!! اگر نتیجه نداشت برمیگردم روی باورهای مالی کارمیکنم…

    به خدا استادبه سه ماه نکشید،به اخر دوره هم نکشید فقط با جلسه ی سوم کل زندگی من مسیرش عوض شد!!! کل مسیر من جهتش عوض شد !!!اصلا منی که مثل مرغ سرکنده ازخرداد ماه 1403 به قصد بهبود شرایط مالی با شما هم مدار و هم مسیر شدم و واقعااااااا داشتم روی اگاهی ها خوووب کار میکردم شب و روووووز هی تکرار ،هی تکرار!! نتیجه خوب بود اما راضی کننده نبود!!اینطوری بگم به نسبت تلاشهای من نتیجه کم بود!! همون آدم که قصد گسترش کسب وکار ودرآمد اولیه رو داشت همون آدم که فقط قصدش پول بود،همون آدم که تماااام هدف هاش ماشین،خونه،درآمد چندبرابری،نیروی خوب،ابزار حرفه ای تر،محیط کار بزرگتر و…. اینطوری بودکلا تغییر مسیر داد و حالا هدفهاش به کلی فرق کرده!!!

    میدونی استاد هدف های جدیدم چیه؟؟

    پیدا کردن احساس خودارزشمندی درونی

    ایجاد احساس خودرارزشمندی بی قید وشرط

    رفع احساس گناه در وجودم

    گره نزدن احساس لیاقتم به عوامل بیرونی و

    احساس لیاقت بی قید وشرططط

    از بین بردن غرور کاذب

    رهایی از تایید طلبی و جلب توجه دیگران

    رفع افت کمالگرایی وپرورش شخصیت بهبود گرا

    از بین بردن عادت عجله وجایگزین کردم آرامش درکارها

    نترسیدن از حرف مردم

    استاد از وقتی فهمیدم خودشناسی همه چیزه احساس کردم یک مسئولیت سنگین برای تموم عمر روی دوش من گذاشته شد!! وحالا ارزومه روی این صفات کار کنم و تا اخر عمر بهبودشون بدم !! استاد مسیر من با دوره ی عزت نفس کلا عوض شد و جالبه تو مرداد ماه خیلی شیک و مجلسی اسون وراحت من در مدار اگاهی های دوره ی احساس لیاقت قرار گرفتم و شدم دانشجوی این دوره :) انگار دوره ی عزت نفس اومدمن رو اگاه کرد مسیر رو برام باز کرد و رفت :)

    ورود به دوره ی احساس لیاقت همانا و روشن شدن کلی چراغ تو وجود من همانا!!استاد وقتی جلسه ی اول دوره رو گوش دادم دوست داشتم از خوشحالی فریاددددد بزنم !!این دوره همون چیزیه که برای تموم عمرم میتونم روش کار کنم و به تنهایی برای من کافیه!!هرررر جلسه یک ترمز اصلی من رو داره میگه و جلسات 4و5 و6 دقیقا شاه کلید بود برای من !!! اماااا….

    استاد وقتی با این حجم از شفافیت وجودم وباورها وترمزهایی که تو وجودم بود روبه رو شدم دوتا حس متضاد در درونم شکل گرفت…همزمان که خوشحال بودم که اصلی ترین ترمزها رویافتم ازون طرف احساس گناه ،احساس هیچی نشدن،احساس یک ادم خطاکار رو داشتم !! انگار دلم میخواست از خودم فرار کنم،از خودم خجالت میکشیدم،ازخدا خجالت میکشیدم، ازخدا ترسیده بودم ،دوست نداشتم تو روش نگاه کنم، احساس گنااااااه بدی تو وجودم شکل گرفته بود !!! وقتی فهمیدم چقدر اشتباه کرده بودم تمام عمر…

    کمالگرایی استاد کمالگراااااایی ؛ این افت حتی انتظار من از خودم هم رو خیلی برده بالا در حدی که به خودم گفتم تو خجالت نمیکشی انقدر باورهات خراااابه؟؟تو واقعا این ادم بودی؟؟تو که خیلی وقته داری روی خودت کارمیکنی!!تو دیگه چراااا!؟؟؟

    نمیتونستم کنترل کنم اون احساس گناه سنگین رو پس به خودم فرصت دادم تنها جمله ای که به خودم گفتم این بود :من میدونم تو الان ترسیدی دوست نداری حرف بزنی …هر وقت فکر کردی اروم شدی باهم این مسیر رو ادامه میدیم باشه؟؟این بار به خودم سخت نگرفتم وبهش عجله ندادم که بدو بدو دیر شد ارومش کردم و اجازه دادم تا با این غم کنار بیاد!!! از اوایل مهرماه حالم بهتر بود و انگار پذیرفتم که هر ادمی میتونه اشتباه کنه و مهم اینه که من الان فهمیدم ترمزهام چیه وحالا وقتش بود که بریم برای درمان!!!

    مطالب دوره به شدت سنگین بود ومن خیلی اروم پیش میرفتم تا جلسه ی 6 رو کم و بیش چند بار گوش دادم ولی نوت برداری جلسات رو نمیتونستم با تمرکز انجام بدم ذهنم مدام میرفت سراغ بقیه ی دوره ها !! برم ببینم دوازده قدم چی میگه نه برگردم به عزت نفس نه بزار برم روی فایلهای فراوانی کار کنم و… وقتی اوضاع کمی اروم شد ذهنم فراموش کرد که همون مسیر رو ادامه بده و بهش مومنتوم بده تا نتایج اصلی بیاد…

    این همون نقطه ایه که ما بادیدن اولین نشونه ها به جای اینکه به مسیر مومنتوم بدیم میریم جشن و پایکوبی میکنیم و میگیم تموم شد…هی تلاش میکردم ذهنم رو بیارم سر کلاس احساس لیاقت هی اون در میرفت!! تااینکه چند روز پیش تسلیم خداوند شدم واون مکالمه ی اول کامنتم دقیقا حرفهایی بود که من توی دفتر احساس لیاقتم نوشتمش و به خدا گفتم تسلیییییم!!هرررر چی بلد بودم رو کردم نشد عاقا نشددددد !!! من نمیتونم تمرکزم رو جمع کنم !!خدایا من میدونممم و عمل نمیکنمممم این بددددده !! اینو کجای دلم بزارم ؟؟؟؟!!! تو یکاری کن تو درستش کن!!!

    بخداوندی خدا قسم نمیدونستم خدا چجوری باید ذهن منو رام کنه بخدااااا خودمم از خواسته م خندم گرفت و تو دلم گفتم بی انصاف این کار توعه نه خدا !! حداقل یه چیزی بگو منطقی باشه تو باید خودتو اروم کنی !! ولی به الله قسم من ناتوانم حتی از اروم کردن ذهنم !!

    ولی ببین استاد، ببین که خدا چطور پاسخ میده ببین و از عظمت خداوند لذت ببر از قدرت خداوند لذت ببر از هماهنگی و چیدمان خداوند لذت ببر از مهربانی خداوند لذت ببر از علم بی نهایت ونامحدودش لذت ببر استااااااد من چاکرتم من عاشقتم عاشق خودت و خدای درونت !!! که حالا در درون من هم جای گرفته ؛)استااااااد شما بینظیرید شما فوق العاده اید من خدایی که دارم رو مدیون شما واموزشهای خدایی تون هستم …

    به خدا وقتی این حرکت شمارو دیدم اینکه دوره ها از روی سایت برداشته شد اولش شوکه شدم فکر کردم قراره اپدیت بشن اما دیدم تعداد دوره هایی که حذف شد زیاده و این طبیعی نبود ، کمی نگران شدم که من دیگه نمیتونم اونها رو داشته باشم اما به یاد اوردم که :

    من عجله ندارم ،،چیزی که سهم منه منو پیدا میکنه!!

    استاد انگار خداوند گفت حالا خیالت راحت شد؟؟ میدونید من خیلی ولع خرید دوره ها رو داشتم همش حین کارکردن روی یک دوره میگفتم نهههه شاید توی مثلا فلان دوره استاد یه چیز بهتری گفته باشه وتمرکزم هی بهم میریخت!! ینی یروز به خودم گفتم کاش فقط دوره ی احساس لیاقت روی سایت باشه!! انگار امروز خدا بهم گفت : دیگه چه بهونه ای داری؟؟

    استاد حالا اون حس عجله برای دوره های دیگه اون حس عقب موندن از بقیه خیلی خیلی کمرنگ شد و حس میکنم الان دیگه من باید وارد عمل بشم خدا کارش رو عالی انجام داد حالا نوبت منه که کارم به بهترین نحو انجام بدم !!! استاد چه دل بزرگی دارید!!

    استاد سپاسگزاری ها به کلام نمیاد من فقط میتونم بگم ممنونم ازتون وتماااام :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    مژده نعمتی گفته:
    مدت عضویت: 1558 روز

    به نام خداوند زیبایی ها

    سلامی به زیبایی بال های پروانه ها خدمت استاد عزیزم و مریم جان

    جواب این سوال:

    1.به تعویق انداختن کارها

    من کارهای روتین رو خوب انجام میدم اما اگه یه کار ضروری پیش بیادمثل دکتر رفتن رو به تعویق میندازم

    2. دیر خوابیدن و صبح ها دیر بلند شدن هست

    3.خوردن غذاهای نامناسب

    4.پول پس انداز نکردن

    5. وقت نگذاشتن برای یادگیری زبان

    6.سر قول با خودم نمیمونم اما قولی به کسی بدم مثلا پارتنرم سرقولم میمونم انگار تعهد کافی نسبت به خودم ندارم

    7.عجله داشتن برای انجام بعضی کارها

    احساس می کنم که اگر روی دوره عزت نفس به خوبی کار کنم خیلی از مسائل برطرف میشه

    بی نهایت ازتون سپاس گزارم استاد جان

    شاد وسلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    فری گفته:
    مدت عضویت: 1534 روز

    بنام خداوند مهربان

    سلام استاد عزیزم و دوستان گلم سلام خانوم شایسته زیبا و دوست داشتنی .

    .

    وقتی موضوع این فایل و دیدم ی حسی بهم دست داد

    میدونستم این فایل خیلی برای من درد خاهد داشت

    چون من خیلیی اشتباهات تکراریِ زیادی دارم.

    از نزدیک ترین اشتباهی ک کردم بگم و همین دو س روز پیش اتفاق افتاد

    یکی از دوستان قدیمیم ک بخاطر اینکه ادمی بود ک تو فضای فرکانسی من نبود زیاد رابطمو کات کرده بودم بمن زنگ زد و راجب ی مسئله ای سوال پرسید

    بهش گفتم بیا دم درمون و بهت واضحتر توضیح بدم

    اونم اومد و ما یاد گذشته افتادیم و حسابی اتفاقاتی ک برام افتاده بود که نباید بهش میگفتم رو بهش گفتم

    ینی عتماد بیجا!

    بعد از رفتنش به خودم گفتم بازم بااینکه میدونستم ک اصلن نباید بااین رفیق شم بازم باهاش حرف زدم و گند زدم

    ولی سعی کردم احساس ناروا رو از خودم دور کنم و گفتم سعی میکنم آروم آروم دیگه زیپ دهنمو بکشم و از قبل بهتر شدم ولی بازم هست دیگ…..

    دیشب بهم پیام داد الان پیامشو براتون کپی میکنم و میزارم ( عزیزم من جایی کاردارم نمیخام بشینم دم در اصلن جایی ک ت میری من نمیرم میرم جای دیگ ای اصلن دلم نمیخاد با ادمی مث ت چشم ت چشم بشم گلم)

    باورم نشد اولش گفتم حتما شوخیع ولی قشنگ فهمیدم ک این شوخی نیست

    این حرف دوستم رو میخام چاپ کنم و بزنمش یجا ک مدام ببینمش و به خودم یاداوری کنم که هیجوقت فری

    هیچ وقت دیگه این اشتباه رو نکن که بخایی بیخودی به کسی عتماد کنی

    و جالب اینجاست ک مامانم گفت این فلان قضیه رو اگه بفهمه به همه میگه و من گفتم نه اونجوری نیست !

    و چقدررر راحت شرک ورزیدم و چقدرم قشنگ نتیجشو دیدم.

    آره من باید یاد بگیرم بکشم زیپ دهنم رو

    من یاد گرفتم از اتفاقاتی ک ایتقدر سریع نتیجش میاد درس بگیرم و سعی کنم بهبود بدم خودم رو

    مثلا من یبار خاستم پز ی چیزی رو به مردم بدم و همون لحظه ی دعوای وحشتناک پدرم باهام کرد و من همون جا اون استوری رو برداشتم و قول دادم ک هرگز دیگ نخام پز بدم و ازون روز به بعد سعی میکنم زندگیمو شخصی نگه دارم و تو فضای مجازی شیر نکنم با این دید ک پز بدم و الان ماهاست ک اصن یادم رفته فضای مجازی چجوری بود

    حس میکنم وقتی اینستا دارم و وقتم رو در اینستا و دیدن استوری پستای ملت میزارم دارم وقتم رو هدر میدم و بسیار احساسم بد میشه

    امیدوارم ازین اتفاق و ازین عتماد بیجا درسمو گرفته باشم و ازین به بعد دیگه چیزایی ک نباید کسی بدونه رو واقعن کسی ندونع!

    خدایا شکرت ک اینقدر زود در گوشم میزنی و بیدارم میکنی

    خدایا شکرت ک از افتادن تو چاه نجاتم میدی با انداختن تو چاله

    خدایا شکرت که بهم ثابت کردی اگه روی انسان ها بیخود حساب کنی با صورت میخوری زمین

    چقدر خوبه ک خدارو شناختم

    خدای مهربونم ازت سپاسگزارم

    استاد گلم ازت ممنونم ک بااین سوال های خوب کمکم میکنی راهمو پیدا کنم!

    درپناه الله یکتا شاد سالم ثروتمند و سعادتمند در دنیا و اخرت باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    سمیه لطفی گفته:
    مدت عضویت: 3343 روز

    سلام استاد

    بهترینها نثار وجودتون بزرگوار

    وای که چقدر امسال داره خودم به خودم واضح می شم

    استاد استاد استاد

    بسم الله که من دیگه تو همه موارد دستی دارم شدیدا

    یادگیری علم جدید خیلی سخته گاهی شده اون علم آسون بوده یا مربی اونقدر مبتدی وار درست می ده نکات رو که از فهمیدنشون لذت می برم ولی یه عامل بیرونی مثلا داشتن فرزند کوچیک که خیلی هم واسطه من هست باعث شده اون یادگیری دلچسب رو کنار بزارم بعداز یه وقفه دوری کلا مسئله دیگری پیش اومد که نیاز به هزینه مالی داشت با اینکه می تونستم بپردازم تعلل کردم پولم تموم شد چندین بار چون تو مسائل مالی هم مدیریت مالی ندارم جای به مسئله می خورم سری از پولی که بهم داده شده برای رشدم هزینه کنم برمی دارم مسائل لحظه حال رو درست می کنم و در انجام کارهای مسیر یادگیریم خطا بوجود می‌آورم

    و این باعث می شه خیلی سمت یادگیری نروم یا یادگیری های سطحی رو اوکی کنم مثلا یادگیری اکسل به صورت کلی برای رفع نیازم

    استاد استاد خدا حفظتون کنه

    مدت زیادی هست فهمیدم ماشالله زود یه چیزی رو می خرم ولی راحتم کنارش می گذارم مثال دردناکش من تقریبا همه محصولات شما رو دارم ولی دریغ از یکبار یه دوره رو صحیح و کاملا به پایان رسونده باشم استاد استاد من خیلی راحت دوست پیدا می کنم ولی خیلی راحت هم بدون اینکه توضیحی بدم دوستی رو کات می کنم البته شکل‌های مختلفی داشته

    استاد می دونم فلان عادتهای که یه بازه زمانی 6 ماه به بالا برای خودم ساخته بودم داشت زندگیم رو متحول می کرد عالی بوده و در بخشی از زندگیم کرده بود اما برای انجام اون کار تا تبدیل شدن به عادت مدام به تاخیر می اندازم

    مثلا فهمیدم همه تغییرات لذت بخش از ساخت اهرام رنج ولذت سرچشمه می گیره ولی سالهاست که به خودم می گم باید خیلی عالی بنویسی اونایی که قبلا نوشته بودی کاملا کافی نبودند البته اگر می خوندم نتایج داشت به واقعیت زندگیم تبدیل می شدو در برخی موارد شده بود

    استاد استاد

    شرایطم خیلی حاد هست البته همیشه دوست داشتم همسرم در مدار عباس منش باشه که خدارو هزاران مرتبه شکرت الان هست استاد الان دارم تو صفحه ایتا بهم شکر گذاری ومن خواسته هام رو می نویسم اینم 3تا4 روز هست انشالله برم تا عادت شخصیتیم بشه استاد وقتی دیده بودم بچه ها با همسرتون تا ترکیه و مهاجرت به آمریکا هم رسیدند دلم اول این رو می خواست اما هر فرکانس می فرستادم خوب بودیم ولی همدلی نداشتیم و…

    استاد استاد اونقدر بهم ریختگی شخصیتی دارم که خودم از دست خودم خسته شدم استاد بارها تصمیم می گیرم که مثلا فقط با نشانه هدایت من جلو برم تا جایی عالی عمل می کنم نشانه ها رو می بینم ولی باز رها می کنم استاد استاد من مهاجرت خوشمزه ای به مرکزاستان کرمان داشتم در بهترین منطقه خونه اجاره کردیم صاحب خونه امون فوق العاده انسان شریف و محترمی بود می دونم از یه جا شاید مغرور شدم شاید دنبال مسیر آسون تر بودم به هرحال ذهنم زودش بهم رسید و روی خودم درست کار نکردم افت کردم تا جای که شدم وسیله رسیدن دیگران به خواسته هاشون تا در مسیر اهدافم

    باشم استاد می دونم چون روی خودم کار نکردم اون موقعیت عالی کاری هم برام محقق نشده هنوز

    استاد کاملا فهمیدم که خودم با باورهام دارم شرایطم رو رقم می زنم استاد و از باورهام گاهی می ترسم که چه بارهای دارم که داره شرایط رو بهم سخت و سخت تر می کنه چرا من این طور آدمی هستم یه مدت خیلی عالی مسیر تغییر رو می روم جلو ولی دوباره رها می کنم چون می دونم فقط خودم هستم که زندگیم ر دارم می‌سازم ترسم بیشتر شده

    استاد سال ها قبل من و همسرم شرکت تولیدی داشتیم که پول خوب می ساختیم ولی همیشه بدهکار بانک و مردم بودیم تا اینکه من یک روز گفتم من دیگه سرشرکت نمی رم یعنی چی که اینقدر تلاش فیزیکی وذهنی می کنم اما هیچ وقت یه شرایط خوب رو نمی تونم داشته باشم همیشه ندارم البته روابطم هم با همسرم خط خطی بود و البته متوجه شدم تکامل رو رعایت نکردیم اون موقع مقصر همسرم می دونستم از بس من رو قانع می کرد که وام بگیرم و یه قدم بزرگ برای تحویل محصول به یه فرد بدیم درحالی که هنوز ما محصولاتمون کامل نبود و این قدم باعث فشارهای جسمی و روحی زیادی به من شد

    استاد استادتسلیم بودن من بدون اینکه فکر کنم و همیشه دیگران رو بهتر از خودم می دونستم شایدم هنوز می دونم که بهتر می فهمند باعث تسلیم بودنم می شد یا اینکه از فکر کردن می هراسیده که نکنه اشتباه می گم یا اشتباه بشه استاد می دونم خیلی درهم و برهم نوشتم ولی از دست خودم خیلی خسته شدم

    دوست دارم مسیر سپاسگزاری که الان دارم رو ادامه بدم تا اتفاقات خوش رو وارد زندگیم کنم ولی می ترسم چند روز یا چند هفته بعد مجدد رها کنم

    استاد قبلا می گفتم صلاحم رو پدر و مادر بهتر می دونند بعد تو یه قضیه با استاد شما و خودم (مجله راه موفقیت) توی مسیر زندگیم آشنا شدم با اینکه یه حدسای زنده بودم که پیشنهادکاری و مالی ایشون اصل پنزی نباشه گفتم استاد صلاحم رو می خواد وارد کارشون شدم تا مدتی تامین مالیمون می کرد پول می داد ساختمون شرکتمون رو می ساختیم اما بعداز دوسال شرکتشون به مسئله‌ای که از قبل داشت برمی خورد و حاد می شه اوضاع این وسط بنده چندین نفر رو وارد کار کرده بودم با فروش سهام اون پروژه که بعد ها فهمیدم استاد بخاطر فرار از مسائل و مسولین شاگرد و معرف شاگردش رو وارد سیستم کرده تا مسائل مالی شرکت پراکنده بشود استاد هم کار نکردن بنده روی باورهام هم مسایل مالی شرکت آرامش رو از وجودم گرفت البته حالب اینجاست که دوستان هیچ کدوم من رو مقصر نمیدونند و مسولیت کار رو برعهده خودشون گرفتند ولی من به خودم سختگیر هستم چون من با کلام تاثیر گذارم و ایمانی که واقعا از روی صداقت بود نه پورسانتی که خبر نداشتم قرار بهم داده بشه و اول خودم وارد اینکار شده بودم دیگران رو دعوت کردم عمل کردم خودم رو شدیدا مسول می دونم

    اعتماد به نفسم کمی کم شده

    استاد استاد الان تو هیچ اصلی موفق نبودم همه رو دست و پا شکسته می برم جلو

    چند روز سپاسگزار مجدد رها می کنم

    پیشنهادی می دم با جسارت ازش دفاع نمی کنم چون پیشنهاداتم بارها اشتباه شد الان پافشاری نمی کنم البته زمانی که تو مدار آرامش بودم پیشنهاداتی به خانوده ام می دادم که فوق العاده نتیجه عالی رو براشون به ارمغان اورده

    استاد من فقط تو یه مورد هیچ وقت وهیچ کس نتونسته منصرفم کنه اینه که این مسیر رو رها کنم یعنی پیگیر عباس منش بودن ایمان صد درصد به شما دارم که قرآن رو در مسیر عالی تر شدن با درک صحیح تر عمل می کنید استاد شما رو بت نکردم برای خودم صداقت شما با وجودم یکی هست ولی من ناخالصی دارم خیلی زیاد

    استادبارها به خودم گفتم می خوام بنده خیلی خوبی باشم اگر تو درس عالی نبودم متوسط اومدبالا اگر توی کارم صحیح عمل نکردم و وسط راه رها کردم نگذاشتم به نتیجه برسه اگر تو تربیت فرزند متوسط عمل کردم اگر تو روابطم ناقص وارد شدم اگر تو زندگی یه زندگی عالی رو برای خودم درست نکردم

    می خوام بندگی خوبی بکنم برای خدا اما قافل از اینکه همه موارد بالا از باورهام برمی خیزه که باید اصلاح بشه تا بندگی صحیحی داشته باشم

    استاد استاد چه کنم نقطه شروع مجدد کجاست برای حل این همه مسیله که فقط خودم خلقشون کردم برای خودم

    الهی که بهترین درک رو از صحبت های خداگونه شما داشته باشم و منجرب به عملکرد صحیح در وجودم شود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: