اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام خدمت استاد بزرگوارم و خانواده صمیمی استاد عباس منش
باورهای اشتباه از الگوهای تکرار شونده
من وقتی فایلهای اول رو گوش کردم در مورد گم شدن کلید که من هر سری خونه مامانم میرفتم گم میکردم الان وقتی میرم تا وارد میشم تو جا کلیدی میزارم و دیگه میدونم اونجاست
در فایلهای قبلی الگوهای تکرار شونده در مورد مدرسه نرفتن دخترم گفته بودم که تکرار میشه خداوند از طریق دخترم منو هدایت کرد که پیش مشاور برم تا ریشه یابی کنم بجای دعوا کردنش علت نرفتنش بفهمم
من زیاد چای میخورم و تا حالا نتونستم کمتر کنم الانم میدونم معدم اذیت میش بازم زیاد میخورم
من میخوام پس انداز کنم هر وقت برام چالشی بوجود میاد متاسفانه خرج میکنم و باید حتما براجتی و اسونی یاد بگیرم
امروز بهم الهام شد که به بچه های کوچیک نقاشی یاد بدم ولی ذهنم مقاومت میکرد که تو مدرک نداری ولی با منطق جوابش دادم که اموزش به مدرک نیس
من دو روزه در مورد الگویی که سر عصبانیت اشکام سرازیر میش فهمیدم از کمبود عزت نفسه و وقتی میبینم میخواد شروع بش به خودم میگم من احساساتی نیستم و قویم دیگه سرازیر نمیشه
من نمیتونم کسی بهم پیام میده رو سریع جوابش بدم میگم بعدا که فراموش میکمم
منم هرجایی که باید صحبت کنم نمیکنم
و خیلی باورهای دیگه هس که باید فکر کنم تا پیداشون کنم
من تقریبا هیچ وقت در زندگیم پس انداز نداشتم هیچی هیچی و توی ذهنم این باوره که من باید در لحظه باشم و خیلی میام خرید هایی میکنم که هوسی هست و واجب نیست و بعد یه تایمی میشه که لنگ هزار تومن میشم
یه زمانی همه چیز عالیه و یه زمانی صفر صفرم دقیقا مثل پدرم و احساس میکنم پول یه بار سنگینی هست که من باید توی یه مدت کوتاه از روی دوشم بردارم
اما پول یه ابزاری هست که باید همواره همراه من باشه مثل آچار فرانسه که همیشه همراه یه تعمیرکار هست پول هم همیشه باید همراه من باشه
این باور های محدود کننده رو دارم که پسنداز یعنی محروم کردن خودم از پول و لذت در احظه حال در حالی که همون پسنداز نه تنها جلوگیری نمیکنه از لذت من بلکه آرامشی میده به من که از لحظه حالم لذت ببرم و پسنداز یه خیال راحتی هست برای همین لحظه حال من و به من قدرت انتخاب و ریسک میده
یه مورد دیگه که خیلی پیش میاد اینه که من وسایلم رو خیلی میندازم این طرف اون طرف و این میشه که همیشه باید دنبالشون بگردم یا اینه خیلی میوفته روی زمین و ریشه این ماجرا اینه که خیلی به من گفتن که تو خیلی بینظمی و همش وسایلت این طرف اون طرفه و من اینو الان باورکردم و برام عادی شده ولی من میتونم منظم و مرتب باشم و هیچ جذابیتی در شلخته بودن نیست چون همش وسایلم آسیب میبینه یا همش درگیر میشم که فلان چیز کجاست در صورتی که منظم بودن هم اعتماد به نفس منو میبره بالاتر و هم همیشه همه چیز در جای مشخصی هست
مورد بعدی دیدن یه سری فیلم های نامناسب پورن هست که خیلی زیاد نیست اما گاهی اوقات هست و به من آسیب میزنه دیدنشون و اینو قشنگ احساس میکنم و موجب میشه باورهای اشتباهی در مورد رابطه جنسی بگیرم و اعتماد به نفس منو پایین میاره و منو دور میکنه از رابطه ی حقیقی
یه اشتباه دیگه مشخص نکردن شرایط و ضوابط در شروع یه کار هست و همون اول نمیام به مدیر اون کار بگم اقا شرایطتون چی هست فلان چیزو دارین یا نه و حرفمو نمیزنم چون میترسم از اینکه حالا طرف میگه تو چقدر زیاده خواهی و میترسم از اینکه اونکارو به دست نیارم بخاطر باور کمبود
شاید اگه بخوام ریز بشم تعدادشون زیاده ولی اونایی که واقعا نیازه تغییر کنن این چندتای بالا هستن
یکی از اشتباهاتی که من رو هر چند وقت یگبار به هم می ریزه و احساسم رک بعد می کنه، چسبیدن به نتایج و خواسته هاست ، که مثلا من که فهمیدم یا دارم روی خودم کار می کنم کی نتیجه بزرگ و نهایی میاد.
که این همون گمالگرایی هست و باید طبق شیوه حل مسایل با تکجه به بهبودهای کوچک که دارم اون رو درمان کنم و تحت گنترل در بیاورم.
و دایم که یا با قران یا هر چیز دیگه از خدا کمک و هدایت می خوام بهم می گه صبر کن و استقامت کن و در همین مسیر بمان.
دوباره روی خودم کار می کنم احساسم خوب می شه دوباره دچارش می شم.
یا هر چند وقت یکبار همسرم به من می گه که داری اشتباه می ری مسیر رو و داری زندگی ت رو تباه می کنی ، از وقتی که روی آموزه های استاد کار می کنم.
با اینکه خودم و قلبم مطمین هست که مسیرم درسته و نغییراتی که توی خودم می بینم از زمان آشنایی با آموزه های استاد:
از آرامشی که تمام وجودم رو گرفته و خودم و جای خداوند توی زندگی ام رو شناختم. و جواب بسیاری از سوالهای عمرم رو گرفتم.
یا فرزند دومم که با عمل کردن و برداشتن ترمز های ذهنی ام از تربیت ک مسیولیت و روزی بچه و … که وقتی اینها در ذهنم حل شد خداوند فرزند دومم را به ما داد با اینکه چند سال بود که می خواستیم فزرند دیگری دتشته باشیم.
بیشتر همسرم از نظر شرایط شغلی من می گه ، که من هر چه روی باورهام کار می کردم شرایط درآمدم افت می کرد.
هر کاری رو که قلبم می گفت از فروش نقدی و تسویه بدهی ها و دریافت مطالبات و صادق بودن برای عدم کتمان شرایطم به مرکز (که خود خدا و قلبم به من گفت صراط مستقیم از مسیر صداقت می ره نه دروغ کتمان) و حتی کار روی ذهنم که مبادا خودمبا باور ها باعث کاهش درآمد و مشتری نشوم و وقتی تمام حساب و کتابهام به روز بود به خودم می گفتم الان آمادگی کامل دارم برای دریافت مشتری از سراسر ایران و ترمزهای مراجعه مشتری، بایگانی اسناد و … برای داشتن مشتری بیشتر رفع شده.
ولی باز قلبم به من گفت که انصراف بدم از شغلم و مناین کار رو هم کردم.
و یقین دارم همون خدایی که خودش بهم گفت انصراف بدم ، خودش هدایتم می کنه که به راحتی و آشنایی هدایت بشم به ساختن در آمد از مسیر علاقه ام و تجربه ثروت و فراوانی در این مسیر لذتبخش و معنوی.
البته نا گفته نماند که شرایط زندگی من به لطف خداوند بشیار بسیار بهتر از سالهای قبل است .
ما به خونه خودمون بعد از 14 سال زندگی مشترک اسباب کشی کردیم. و یه خونه شیک و نوساز . و یه زمین هم خریدیم.
البته همسرم چون من درآمدم افت کرد و رو به صفر رفت ، اعنبار این شرایط رو به خودش می ده و من رو خرگوشی که خوب زندگی می کرد و الان به خواب رفته می دونه.
(چونمن یه آدمی هستم که وقتی یه کاری شروع می کنم بسیار محکماز پس اون کار برمیام و به موفقیت می رسم.)
هر چند که این آرامش روحی و رفاه مالی رو من از جانب ربم با دستان همسرم می دونم و در جهت رسیدن به ثروت بی انتها از مسیر علاقه ام همچنان حرکت می کنم تا به نتیجه دلخواه (تجربه ثروت روزافزون از مسیر علایق)برسم.
که البته فکر می کنم که حل این مسیله با اعراض و کار روی عزت نفسم که نظر دیگران و حتی نزدیکانم برام مهم نباشه و همچنان به مسیر ادامه بدم حل می شه.
و از این تضاد به عنوان نیرویی استفاده کنم که خیلی بهتر و با آرامش و به دور از کمال گرایی و عجله و اثبات خود به دیگران مسیرم رو ادامه بدم تا نتایج نهایی نمایان بشه به لطف حق.
به امید حق که هر لحظه هدایتمون کنه به صراط مستقیم .
من مستقیم میرم سراغ اشتباهاتی که زیاد تکرارش میکنم و هر بار هم متعهد میشم تکرارشون نکنم ولی باز تکرار میکنم…..
# با خودم عهد میبندم دروغ نگم اما باز گاهی اوقات میگم
# غیبت رو کلا ترک کنم ولی باز تکرار میشه بدترش اینه گاهی اوقات خودم شروع کننده میشم
# غر زدن و گله و شکایت رو کنار بزارم ولی باز سر یه مسائلی یا با دیگران یا با خودم غر و نق میزنم
# هر بار میخوام به رفتارهای نادرست همسرم توجه نکنم ولی باز توجه میکنم
# هر بار موقع خرید میخوام به قیمت توجه نکنم ولی باز میرم خرید اول قیمت رو در نظر میگیرم
# جایی نظر مخالف دارم جدی نمیتونم بیان کنم
# هر بار تصمیم میگیرم دلسوزی نکنم و از روی دلسوزی راهکار ندم ولی باز تکرار میشه
# هر بار محصولی از سایت میگیرم میگم تا نتیجه نگرفتم محصول دیگری از سایت نگیرم ولی باز بدون اینکه به حرفها و تمرینهای استاد گوش کنم و انجام بدم محصول دیگری میگیرم و فک میکنم با ذخیره کردن این فایلها نتیجه خودش به وجود میاد
# بزرگترین اشتباهم اینه که هر بار تصمیم میگیرم به تمرینهای استاد عمل کنم ولی بعد از چند وقت رها میکنم و ادامه نمیدم
# تصمیم گرفتم موقع زنگ زدن نگران تموم شدن شارژم نباشم. یا نگران شارژ خودمم هستم یا اونی که باهاش صحبت میکنم چه کرده این باور کمبود با من
# تو یه سری مسائل حالا یا خونواده خودم یا همسرم به من ربطی نداره دخالت نکنم ولی باز دخالت میکنم
# گاهی اوقات خیلی شل رفتار میکنم و اونجوری که خودم میخوام باشم و رفتار کنم و حرف بزنم نیستم هر بار میخوام درست بشم ولی باز تکرار میشه
# هر بار میخوام یه سری آدمها را ببخشم ولی باز یه وقتهایی خشمی که از اونها دارم رو در وجودم میبینم. اینجا یه سوالی دارم اگر کسی جواب بده ممنون میشم. سوالم اینه من وقتی حس خشمم از کسی بالا میاد سعی میکنم به رفتارهای خوبش توجه کنم و با گفتن خدایا من میبخشم تو هم ببخش را تکرار میکنم اون خشمه میخوابه ولی باز بعدن میاد سراغم و دوباره همون کار را میکنم. آیا همین طور ادامه بدم حل میشه یعنی اون خشم و کینه از بین میره یا اینکه باید یه فکری به حال اون خشم و کینه بکنم؟؟؟
# هر بار میخوام جدی تر و محکم تر صحبت کنم ولی باز مثل قبل عمل میکنم
الان که به این اشتباهات تکراری الگوهای اشتباهی که مدام تکرار میشن فکر کردم بازد برم سراغ دوره عزت نفس که خیلی کار دارم خدایا خودت کمکم کن تا جدی تر روی این دوره کار کنم که اگه این کار انجام بشه واقعا نود درصد اشتباهاتم درست میشه
ادامه کامنت قبلی یادم امد یه مورد دیگه براتون مینویسم
مثلا هربار که مشروبات الکلی میخورم متوجه میشم بهم نمیسازه ، سردرد میگیرم حالم بد میشه تا یک روز بعدش حالم اصن خوب نیست تا یک روز بعدش و همش سرگیجه های بد و ضعف بدنی دارم که فک میکنم همش دارم بالا میارم ولی هربار که بهم تعارف میشه تکرارش میکنم و هر بار میگم اندفعه دیگه نمیخورم و تکرار نمیکنم این کارو البته
به لطف خدا چند ماهی هست که توی این موضوع
یکی دوباری دست رد به سینه دوستام زدم و اصن به لون مجلس نرفتم و دوری کردم اصن به بحث اعتقادیش کاری ندارم که خوبه یا بد ولی مدتی اصن به جسم من نمیسازه و به محض خودنش بدنم تا یک روز بعد ری اکشن های بد از خودش نشون میده که بدترینش ضعف بدنی ، سرگیجه و چشم درد و سردرد عجیب غریب و حالت تهوه هستش که تا یک روز بعد از مصرفش بهم دست میده توی اینم مشکل داشتم ولی حس میکنم درست شده باورم توی این موضوع چون سلامتی و حالم اصن دوس ندارم فدای یه شب حال خوب گذرا وموقت بکنم که تا فرداش از دماغم در بیاد
رفتار با فرزندانم میدونم اشتباه اما همیشه این کارهارو میکنم
1-مراقبت بیش از حد
2-دادن گوشی بهشون از صبح تا شب
3-اجازه نمیدم خیلی کارهارو انجام بدن حتی بازیهایی که احساس میکنم ممکنه براشون اتفاقی بیفته
4-انجام دادن خیلی از کارهاشون در صورتی که خودشون میتونن
5-نرفتن به خیلی از مهمانیها و خیلی از جاهای دیگه به خاطر فرزندانم
6جلوگیری از بازیهایی که داره لذت میبره اما من میترسم آسیب ببینه
7-تمام خواستهاشون رو براشون تهیه میکنم که آرزویی براشون نباشه و یا حسرت چیزی نخورن
و میدونم اینها همه اشتباهه
(1مدیرت مالی، که من هیچ وقت نتونستم پولی پس انداز کنم نمیدونم اشتباهه یا نه اما من همیشه از درآمدم برای لذت بردن و گردش و تفریح همراه فرزندان استفاده میکنم
2در مورد غذاخوردن که هرچی بچه ها و همسرم دوست داشته باشن اما میکنم .نمیدونم آن دو مورد از کارهای اشتباه منه یا نه اما چون توی صحبتهای استاد بود نوشتم و میدونم فکر کردن بهشون من رودبه پاسخ میرسونه)
خدایا برای همهچی شکر الهی شکر الهی شکر
خدایا ما را هدایت کن به راه راست راه کسانی که به آنان نعمت داده ای آمین یا رب العالمین
من الگو های بینهایتی تو زندگیم داشتم و همیشه هم میدونستم که اشتباهه ، اما بازم تصمیم به تغییر نگرفته بودم
خیلی چیز ها توی زندگیم هی تکرار میشد و من رفتم دست گذاشتم روی منبع تموم این اتفاقات و اون هم ( داشتن شخصیت ضعیفم ) بود ، که یک چیز بزرگ رو هی تکرار میکرد و اون هم این بود
( شروع کردن یک هدف و به پایان نرسوندنش )
و موضوعی رو که توی تمام این هدف ها تکراری بود رو خداوند بهم گفت ؛
ترمز ها :
1. میخوام همه چیز راحت اتفاق بیوفته و بدون هیچگونه فشار و دردی
(یعنی از سختی ها،درد هاو رنج ها فرار کردن میکرد و تا روم فشار میومد جا میزدم)
2.وابسته بودن به منطقه امن
(همیشه از جایی که برام راحتی داشت بیرون نمیومدم و اگر هم میدم ، با اولین فشار برمیگشتم جای قبلیم)
3.لحظه نگر بودن
(این به معنای در لحظه زندگی نکردن نیست ، بلکه به نعنای اینه که من فقط دنبال نتایج لحظه بودن یا به قول انیشتین دنبال شکستن چوب بودم،چون همون لحظه میشکنه
و اصلا صبور نبودم ، و همین عامل هم باعث میشه که استمرار پشت سرش نیاد و هدفی رو ادامه ندی )
4.مفت به دست اوردن و نپرداختن بها
(همیشه به دنبال این بودم که به راحتی به دست بیارم و اصلا هم روم فشار نیاد )
و نکته ای که این وسط بهش پی بردم این بود که فشار و درد و سختی از نظر فیزیکی نیست،بلکه از نظر ذهنی هستش ،که به دنباله ی خودش توانایی کنترل ذهن رو هم میاره و الیته توانایی حل مسئله
و نقطه مقابل این ترمز ها اومدم باور های مناسبش رو ساختم
باور های مناسب ، مثل :
1. موفقیت با صبر کردن و ادامه دادن حاصل میشه
2.اگر تقلب کنم دری رو به شکست باز کردم و باید از صفر شروع کنم
3.برایی که به یک خواسته برسم باید بهاش رو بپردازم
4. درد ها و رنج ها و سختی ها مفید هستند ، اونها اومدن که با توانایی حل مسئله تو رو به خواسته هات نزدیک تر کنن
من یه چیز منفی توم هی تکرار میشه ، و اونم اینه که همه برای خودشون منطق میارند و اون منطق ها روشون اثر میذاره ولی من هیچ منطقی روم اثر نمیذاره
انگار میگی پوست کلفت شدم دیگه…
مثل کسی که قرص میخوره و دیگه اون دوز قرض روش اثر نداره
و این وسط هدایت شدم به یه چیزی و فهمیدم که من همش دنبال یک ترمز خاص یا باور خاصی هستم که جادو کنه در صورتی که همین چیز های کوچیک هستش و این رو پی بردم کردم :
ما انسان ها مثل باطری از قبل برق نداریم
بلکه مثل یه دستگاه جنریتور باید برق رو تولید کنیم
یعنی من دنبال یه چیز خاصی از درون بودم که تا پیدا کردم انرژیم فوران کنه ، در صورتی که نه، من باسد همین چیز هایی که فهمیدم رو با تولید حل مسئله حل کنم وفهمیدم که
هیچ چیزی به عنوان خااااص وجود نداره و نباید دنبال بگردیم
بلکه همین چیز های کوچیک هستش که انقدر جلوی دست و پامون بوده که ما نسبت بهش بی حس شدیم و فک میکنیم باید چیزه عجیب و غریب تو وجودمون پیدا کنیم
احساس میکنیم که این کامنت من پر از اگاهیه
امیدوارم واقعا بتونم استمرار در عمل داشته باشم و زندگیم رو برای خودم از ته دره نجات بدم
ممنون از توضیحی که درباره باورهای مناسب قرار دادین
کامنت کاملتری هست نسبت به سایر کامنتها چون که باورهای مناسب رو هم نوشته که چه جمله ای رو به صورت کامل برای خودش ایجاد کرده این کمک میکنه به نوع بیان اون باور مناسب و جمله ی مناسب که چطور باید ساخت
سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عزیزم و دوستان موحد
چه اشتباهاتی را شما زیاد تکرار میکنید؟ یعنی با اینکه فهمیدهاید این کار اشتباه است اما دوباره آن را انجام میدهید؟
چند وقت بود که این سوال ذهنم را درگیر کرده بود .همیشه به دوستم میگفتم چرا میدانم ولی باز هم بعضی مواقع از دستم در میرود و اشتباهم را تکرار میکنم و .فکرم حسابی مشغول شده بود و حتی در تمرین ستاره قطبی هدفم را این میگزاشتم تا امروز را درست زندگی کنم… نتیجه ای که گرفتم این بود که عیمقأ باور نکرده ام من هستم که خالقم .من قانون را به درستی درک نکردم و حتی جدی نگرفتنش .من قدرت خود را باور نکرده ام .
هنوز عوامل بیرونی را در زندگی ام موثر میدانم .من باور نکرده ام که اعمال و افکار و باورهای من نتایج زندگی ام را رقم میزند!!!
تمام این عوامل باعث شده است تا هنوز هم اشتباهاتی را تکرار کنم.و تا هر درجه ای که موفق شده ام باور درست را جایگزین کنم به نسبت آن نتیجه بهبود یافته است .
چرا با وجود آگاهی از اینکه من نقشی در زندگی دیگران ندارم و دیگران هم نقشی در زندگی من ندارند ولی در بعضی موارد بازهم سعی در تغییر دیگران دارم ؟چون من خالق بودنم را باور نکرده ام و دیگران را در نتایج زندگی ام مقصر میدانم
چرا بدنبال جلب توجه و تایید دیگران هستم و نظرشان برای من مهم است و این اشتباه را بازهم تکرار میکنم ؟چون باور نکرده ام که مهمترین و ارزشمندترین شخص زندگی من خودم هستم . و حتی قدرت خود و خداوند را باور نکرده ام
چرا کارهاو اهدافم را به تعویق می اندازم ؟ چون تمرکز بر نقص ها و اشتباهات مرا دچار خود کم بینی شدید کرده و این باعث شده تا بهانه های ذهنم را باور کنم به ترسهایم بها داده و از روبرو شدن با آن فرار میکنم و اینکه باور نکرده ام که میتوانم از عهده حل مسایلم برایم
چرا ترس از دست دادن و ترس از اشتباه و شکست در درونم بیداد میکند ؟ چون باور نکرده ام که شکست و از دست دادنی وجود ندارد و با هر عمل کلی تجربه بدست می آورم
اگر «ایمان بیاورم» و با جدیت بیشتری به این مسیر ادامه دهم و با یادآوری اینکه اگر توانسته ام به خیلی از خواسته ها در این مدت برسم بخاطر تغییر باورها و نشان دادن ایمانم بوده است و با تقویت و تکرار و بهبود آنها میتوام شرایط بهتر و شادی بیشتر برای خودم بسازم . همچنین باید قانون تکامل را در نظر داشته باشم و مانع سرزنشم در درونم شوم چون یک شبه باورها جایگزین نمیشود و باید در مسیر خودسازی صبور باشم.
خدا رو شاکرم که هرروز درکم از قوانین و ایمانم به آن بیشتر میشود .
باسلام و ادب خدمت استاد گرامی و همه دوستان عزیزم ،
یکی از مواردی که من بیشتر اوقات باهاش مواجه میشم همین به تعویق انداختن کارهاست که گاها باعث بروز مشکلاتی در زندگیم شده ولی نمیدونم این واقعا از کجا نشآت میگیره و هر جی فکر میکنم نمیدونم چه نوع باوری در مورد این قضیه دارم گاهی وقتها فکر میکنم از بی حوصلگی و نداشتن انرژی نشآت میگیره ولی واقعا نمیدونم چیه ،
یکی دیگه اینکه من نمیدونم چه باوری در مورد کسب و کارم دارم که همیشه درامدمپایینه و همیشه دارم این گاری زهوار در رفته رو با خودم میکشم همیشه از خدا میخام کمکم کنه ،هدایتم کنه ولی باز همیشه همونه ، ی روز اومدم با خودم بررسی کردم که من روزا دارم چکار میکنم چه فکری رو از ذهنم میگزرونم ، و چطوری میتونم خودمو رها کنم و بیخیال بشم ،میبینم دارم به درامدم به نبودن مشتری به اجاره خونه به اجاره دفتر کار و به ی سری مسائل بیخود فکر میکنم و خیلی سعی میکنم اگاهانه کنترلشون کنم که گاهی وقتا میشه و گاهیم که من اینکارو انجام میدم در محیطی قرار میگیرم که دوباره هرچه کار کرده بودم رو به باد میده ، خیلی سعی میکنم که گانون توجه خودمو ببرم به زیباییها به مسائلی که دوست دارم ولی از بس تو قلبم دلشوره دارم که نمیزاره ، با اینکه من 4 ساله تلویزیون ندیدم سعی کردم پای صحبت هر کسی نشینم و هر جور تونستم ذهنمو کنترل کردم ولی یچیزی هست که داره با مشت و لگد افتاده به جونم که نمیتونم پیداش کنم ولی اینو خوب میدونم از جایی ی دفعه همه چی عوض میشه برام تا حالا خیلی خدا کمکم کرده خیلی منتظر تغییرات بزرگم ولی تا اوباور مزخرفو پیدا نکنم نمیشه ، اینم بگم من دوره 12 قدم رو گذروندم بارها گوش کردم و هنوز دارم گوش میدم و سعی میکنم اجرا کنم ،من این دوره رو با پسرم باهم خریداری کردیم خیلی میفهمم ،خیلی خیلی یاد گرفتم ولی نمیدونم کجا ایراد داره که اگه اون ایراده پیدا بشه دوره پیشرفت و طی کردن پله های موفقیت من شروع میشه ، به امید اون روز ،
ایاک نعبد و ایاک نستعین
سلام خدمت استاد بزرگوارم و خانواده صمیمی استاد عباس منش
باورهای اشتباه از الگوهای تکرار شونده
من وقتی فایلهای اول رو گوش کردم در مورد گم شدن کلید که من هر سری خونه مامانم میرفتم گم میکردم الان وقتی میرم تا وارد میشم تو جا کلیدی میزارم و دیگه میدونم اونجاست
در فایلهای قبلی الگوهای تکرار شونده در مورد مدرسه نرفتن دخترم گفته بودم که تکرار میشه خداوند از طریق دخترم منو هدایت کرد که پیش مشاور برم تا ریشه یابی کنم بجای دعوا کردنش علت نرفتنش بفهمم
من زیاد چای میخورم و تا حالا نتونستم کمتر کنم الانم میدونم معدم اذیت میش بازم زیاد میخورم
من میخوام پس انداز کنم هر وقت برام چالشی بوجود میاد متاسفانه خرج میکنم و باید حتما براجتی و اسونی یاد بگیرم
امروز بهم الهام شد که به بچه های کوچیک نقاشی یاد بدم ولی ذهنم مقاومت میکرد که تو مدرک نداری ولی با منطق جوابش دادم که اموزش به مدرک نیس
من دو روزه در مورد الگویی که سر عصبانیت اشکام سرازیر میش فهمیدم از کمبود عزت نفسه و وقتی میبینم میخواد شروع بش به خودم میگم من احساساتی نیستم و قویم دیگه سرازیر نمیشه
من نمیتونم کسی بهم پیام میده رو سریع جوابش بدم میگم بعدا که فراموش میکمم
منم هرجایی که باید صحبت کنم نمیکنم
و خیلی باورهای دیگه هس که باید فکر کنم تا پیداشون کنم
خدایا شکرت بابت هدایتت که شامل حالم شد
در پناه الله شاد و سلامت و ثروتمند باشید
سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز
الگوی اشتباهات پر تکرار من
من تقریبا هیچ وقت در زندگیم پس انداز نداشتم هیچی هیچی و توی ذهنم این باوره که من باید در لحظه باشم و خیلی میام خرید هایی میکنم که هوسی هست و واجب نیست و بعد یه تایمی میشه که لنگ هزار تومن میشم
یه زمانی همه چیز عالیه و یه زمانی صفر صفرم دقیقا مثل پدرم و احساس میکنم پول یه بار سنگینی هست که من باید توی یه مدت کوتاه از روی دوشم بردارم
اما پول یه ابزاری هست که باید همواره همراه من باشه مثل آچار فرانسه که همیشه همراه یه تعمیرکار هست پول هم همیشه باید همراه من باشه
این باور های محدود کننده رو دارم که پسنداز یعنی محروم کردن خودم از پول و لذت در احظه حال در حالی که همون پسنداز نه تنها جلوگیری نمیکنه از لذت من بلکه آرامشی میده به من که از لحظه حالم لذت ببرم و پسنداز یه خیال راحتی هست برای همین لحظه حال من و به من قدرت انتخاب و ریسک میده
یه مورد دیگه که خیلی پیش میاد اینه که من وسایلم رو خیلی میندازم این طرف اون طرف و این میشه که همیشه باید دنبالشون بگردم یا اینه خیلی میوفته روی زمین و ریشه این ماجرا اینه که خیلی به من گفتن که تو خیلی بینظمی و همش وسایلت این طرف اون طرفه و من اینو الان باورکردم و برام عادی شده ولی من میتونم منظم و مرتب باشم و هیچ جذابیتی در شلخته بودن نیست چون همش وسایلم آسیب میبینه یا همش درگیر میشم که فلان چیز کجاست در صورتی که منظم بودن هم اعتماد به نفس منو میبره بالاتر و هم همیشه همه چیز در جای مشخصی هست
مورد بعدی دیدن یه سری فیلم های نامناسب پورن هست که خیلی زیاد نیست اما گاهی اوقات هست و به من آسیب میزنه دیدنشون و اینو قشنگ احساس میکنم و موجب میشه باورهای اشتباهی در مورد رابطه جنسی بگیرم و اعتماد به نفس منو پایین میاره و منو دور میکنه از رابطه ی حقیقی
یه اشتباه دیگه مشخص نکردن شرایط و ضوابط در شروع یه کار هست و همون اول نمیام به مدیر اون کار بگم اقا شرایطتون چی هست فلان چیزو دارین یا نه و حرفمو نمیزنم چون میترسم از اینکه حالا طرف میگه تو چقدر زیاده خواهی و میترسم از اینکه اونکارو به دست نیارم بخاطر باور کمبود
شاید اگه بخوام ریز بشم تعدادشون زیاده ولی اونایی که واقعا نیازه تغییر کنن این چندتای بالا هستن
سلام خدمت استاد عزیز ک همه دوستان
یکی از اشتباهاتی که من رو هر چند وقت یگبار به هم می ریزه و احساسم رک بعد می کنه، چسبیدن به نتایج و خواسته هاست ، که مثلا من که فهمیدم یا دارم روی خودم کار می کنم کی نتیجه بزرگ و نهایی میاد.
که این همون گمالگرایی هست و باید طبق شیوه حل مسایل با تکجه به بهبودهای کوچک که دارم اون رو درمان کنم و تحت گنترل در بیاورم.
و دایم که یا با قران یا هر چیز دیگه از خدا کمک و هدایت می خوام بهم می گه صبر کن و استقامت کن و در همین مسیر بمان.
دوباره روی خودم کار می کنم احساسم خوب می شه دوباره دچارش می شم.
یا هر چند وقت یکبار همسرم به من می گه که داری اشتباه می ری مسیر رو و داری زندگی ت رو تباه می کنی ، از وقتی که روی آموزه های استاد کار می کنم.
با اینکه خودم و قلبم مطمین هست که مسیرم درسته و نغییراتی که توی خودم می بینم از زمان آشنایی با آموزه های استاد:
از آرامشی که تمام وجودم رو گرفته و خودم و جای خداوند توی زندگی ام رو شناختم. و جواب بسیاری از سوالهای عمرم رو گرفتم.
یا فرزند دومم که با عمل کردن و برداشتن ترمز های ذهنی ام از تربیت ک مسیولیت و روزی بچه و … که وقتی اینها در ذهنم حل شد خداوند فرزند دومم را به ما داد با اینکه چند سال بود که می خواستیم فزرند دیگری دتشته باشیم.
بیشتر همسرم از نظر شرایط شغلی من می گه ، که من هر چه روی باورهام کار می کردم شرایط درآمدم افت می کرد.
هر کاری رو که قلبم می گفت از فروش نقدی و تسویه بدهی ها و دریافت مطالبات و صادق بودن برای عدم کتمان شرایطم به مرکز (که خود خدا و قلبم به من گفت صراط مستقیم از مسیر صداقت می ره نه دروغ کتمان) و حتی کار روی ذهنم که مبادا خودمبا باور ها باعث کاهش درآمد و مشتری نشوم و وقتی تمام حساب و کتابهام به روز بود به خودم می گفتم الان آمادگی کامل دارم برای دریافت مشتری از سراسر ایران و ترمزهای مراجعه مشتری، بایگانی اسناد و … برای داشتن مشتری بیشتر رفع شده.
ولی باز قلبم به من گفت که انصراف بدم از شغلم و مناین کار رو هم کردم.
و یقین دارم همون خدایی که خودش بهم گفت انصراف بدم ، خودش هدایتم می کنه که به راحتی و آشنایی هدایت بشم به ساختن در آمد از مسیر علاقه ام و تجربه ثروت و فراوانی در این مسیر لذتبخش و معنوی.
البته نا گفته نماند که شرایط زندگی من به لطف خداوند بشیار بسیار بهتر از سالهای قبل است .
ما به خونه خودمون بعد از 14 سال زندگی مشترک اسباب کشی کردیم. و یه خونه شیک و نوساز . و یه زمین هم خریدیم.
البته همسرم چون من درآمدم افت کرد و رو به صفر رفت ، اعنبار این شرایط رو به خودش می ده و من رو خرگوشی که خوب زندگی می کرد و الان به خواب رفته می دونه.
(چونمن یه آدمی هستم که وقتی یه کاری شروع می کنم بسیار محکماز پس اون کار برمیام و به موفقیت می رسم.)
هر چند که این آرامش روحی و رفاه مالی رو من از جانب ربم با دستان همسرم می دونم و در جهت رسیدن به ثروت بی انتها از مسیر علاقه ام همچنان حرکت می کنم تا به نتیجه دلخواه (تجربه ثروت روزافزون از مسیر علایق)برسم.
که البته فکر می کنم که حل این مسیله با اعراض و کار روی عزت نفسم که نظر دیگران و حتی نزدیکانم برام مهم نباشه و همچنان به مسیر ادامه بدم حل می شه.
و از این تضاد به عنوان نیرویی استفاده کنم که خیلی بهتر و با آرامش و به دور از کمال گرایی و عجله و اثبات خود به دیگران مسیرم رو ادامه بدم تا نتایج نهایی نمایان بشه به لطف حق.
به امید حق که هر لحظه هدایتمون کنه به صراط مستقیم .
سلام ب استادجان و مریم جان و دوستان عزیز
1-من همیشه حرف کم میارم تو مباحث و گفتگو
با دوستان و غریبه و خیلی تکرار میشه و همیشه
دنبال راه حلش بودم یه سری آموزش هام دیدم
ولی اونطوری ک بخوام نتیجه نداده یا طرف میره
یادم میوفته عه این حرفا میزدم بهتر بود
2-بولد کردن ادمها: من اوایل ک اصن نگم چقدر مشرک بودم
ولی رفته رفته بهتر شدم و خیلی کم شد ولی بازهم
گاهی اوقات پیش میاد واگاهانه ب خودم یادآوری
میکنم و نمیزارم ذهنم ب بیراهه بره
سلام
من مستقیم میرم سراغ اشتباهاتی که زیاد تکرارش میکنم و هر بار هم متعهد میشم تکرارشون نکنم ولی باز تکرار میکنم…..
# با خودم عهد میبندم دروغ نگم اما باز گاهی اوقات میگم
# غیبت رو کلا ترک کنم ولی باز تکرار میشه بدترش اینه گاهی اوقات خودم شروع کننده میشم
# غر زدن و گله و شکایت رو کنار بزارم ولی باز سر یه مسائلی یا با دیگران یا با خودم غر و نق میزنم
# هر بار میخوام به رفتارهای نادرست همسرم توجه نکنم ولی باز توجه میکنم
# هر بار موقع خرید میخوام به قیمت توجه نکنم ولی باز میرم خرید اول قیمت رو در نظر میگیرم
# جایی نظر مخالف دارم جدی نمیتونم بیان کنم
# هر بار تصمیم میگیرم دلسوزی نکنم و از روی دلسوزی راهکار ندم ولی باز تکرار میشه
# هر بار محصولی از سایت میگیرم میگم تا نتیجه نگرفتم محصول دیگری از سایت نگیرم ولی باز بدون اینکه به حرفها و تمرینهای استاد گوش کنم و انجام بدم محصول دیگری میگیرم و فک میکنم با ذخیره کردن این فایلها نتیجه خودش به وجود میاد
# بزرگترین اشتباهم اینه که هر بار تصمیم میگیرم به تمرینهای استاد عمل کنم ولی بعد از چند وقت رها میکنم و ادامه نمیدم
# تصمیم گرفتم موقع زنگ زدن نگران تموم شدن شارژم نباشم. یا نگران شارژ خودمم هستم یا اونی که باهاش صحبت میکنم چه کرده این باور کمبود با من
# تو یه سری مسائل حالا یا خونواده خودم یا همسرم به من ربطی نداره دخالت نکنم ولی باز دخالت میکنم
# گاهی اوقات خیلی شل رفتار میکنم و اونجوری که خودم میخوام باشم و رفتار کنم و حرف بزنم نیستم هر بار میخوام درست بشم ولی باز تکرار میشه
# هر بار میخوام یه سری آدمها را ببخشم ولی باز یه وقتهایی خشمی که از اونها دارم رو در وجودم میبینم. اینجا یه سوالی دارم اگر کسی جواب بده ممنون میشم. سوالم اینه من وقتی حس خشمم از کسی بالا میاد سعی میکنم به رفتارهای خوبش توجه کنم و با گفتن خدایا من میبخشم تو هم ببخش را تکرار میکنم اون خشمه میخوابه ولی باز بعدن میاد سراغم و دوباره همون کار را میکنم. آیا همین طور ادامه بدم حل میشه یعنی اون خشم و کینه از بین میره یا اینکه باید یه فکری به حال اون خشم و کینه بکنم؟؟؟
# هر بار میخوام جدی تر و محکم تر صحبت کنم ولی باز مثل قبل عمل میکنم
الان که به این اشتباهات تکراری الگوهای اشتباهی که مدام تکرار میشن فکر کردم بازد برم سراغ دوره عزت نفس که خیلی کار دارم خدایا خودت کمکم کن تا جدی تر روی این دوره کار کنم که اگه این کار انجام بشه واقعا نود درصد اشتباهاتم درست میشه
ممنونم استاد
سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته
ادامه کامنت قبلی یادم امد یه مورد دیگه براتون مینویسم
مثلا هربار که مشروبات الکلی میخورم متوجه میشم بهم نمیسازه ، سردرد میگیرم حالم بد میشه تا یک روز بعدش حالم اصن خوب نیست تا یک روز بعدش و همش سرگیجه های بد و ضعف بدنی دارم که فک میکنم همش دارم بالا میارم ولی هربار که بهم تعارف میشه تکرارش میکنم و هر بار میگم اندفعه دیگه نمیخورم و تکرار نمیکنم این کارو البته
به لطف خدا چند ماهی هست که توی این موضوع
یکی دوباری دست رد به سینه دوستام زدم و اصن به لون مجلس نرفتم و دوری کردم اصن به بحث اعتقادیش کاری ندارم که خوبه یا بد ولی مدتی اصن به جسم من نمیسازه و به محض خودنش بدنم تا یک روز بعد ری اکشن های بد از خودش نشون میده که بدترینش ضعف بدنی ، سرگیجه و چشم درد و سردرد عجیب غریب و حالت تهوه هستش که تا یک روز بعد از مصرفش بهم دست میده توی اینم مشکل داشتم ولی حس میکنم درست شده باورم توی این موضوع چون سلامتی و حالم اصن دوس ندارم فدای یه شب حال خوب گذرا وموقت بکنم که تا فرداش از دماغم در بیاد
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به همه عزیزانم
رفتار با فرزندانم میدونم اشتباه اما همیشه این کارهارو میکنم
1-مراقبت بیش از حد
2-دادن گوشی بهشون از صبح تا شب
3-اجازه نمیدم خیلی کارهارو انجام بدن حتی بازیهایی که احساس میکنم ممکنه براشون اتفاقی بیفته
4-انجام دادن خیلی از کارهاشون در صورتی که خودشون میتونن
5-نرفتن به خیلی از مهمانیها و خیلی از جاهای دیگه به خاطر فرزندانم
6جلوگیری از بازیهایی که داره لذت میبره اما من میترسم آسیب ببینه
7-تمام خواستهاشون رو براشون تهیه میکنم که آرزویی براشون نباشه و یا حسرت چیزی نخورن
و میدونم اینها همه اشتباهه
(1مدیرت مالی، که من هیچ وقت نتونستم پولی پس انداز کنم نمیدونم اشتباهه یا نه اما من همیشه از درآمدم برای لذت بردن و گردش و تفریح همراه فرزندان استفاده میکنم
2در مورد غذاخوردن که هرچی بچه ها و همسرم دوست داشته باشن اما میکنم .نمیدونم آن دو مورد از کارهای اشتباه منه یا نه اما چون توی صحبتهای استاد بود نوشتم و میدونم فکر کردن بهشون من رودبه پاسخ میرسونه)
خدایا برای همهچی شکر الهی شکر الهی شکر
خدایا ما را هدایت کن به راه راست راه کسانی که به آنان نعمت داده ای آمین یا رب العالمین
در پناه خدای مهربانم باشید
به نام خدای مهربان
من این فایل رو وقتی گوش دادم ، دیدم که بله
من الگو های بینهایتی تو زندگیم داشتم و همیشه هم میدونستم که اشتباهه ، اما بازم تصمیم به تغییر نگرفته بودم
خیلی چیز ها توی زندگیم هی تکرار میشد و من رفتم دست گذاشتم روی منبع تموم این اتفاقات و اون هم ( داشتن شخصیت ضعیفم ) بود ، که یک چیز بزرگ رو هی تکرار میکرد و اون هم این بود
( شروع کردن یک هدف و به پایان نرسوندنش )
و موضوعی رو که توی تمام این هدف ها تکراری بود رو خداوند بهم گفت ؛
ترمز ها :
1. میخوام همه چیز راحت اتفاق بیوفته و بدون هیچگونه فشار و دردی
(یعنی از سختی ها،درد هاو رنج ها فرار کردن میکرد و تا روم فشار میومد جا میزدم)
2.وابسته بودن به منطقه امن
(همیشه از جایی که برام راحتی داشت بیرون نمیومدم و اگر هم میدم ، با اولین فشار برمیگشتم جای قبلیم)
3.لحظه نگر بودن
(این به معنای در لحظه زندگی نکردن نیست ، بلکه به نعنای اینه که من فقط دنبال نتایج لحظه بودن یا به قول انیشتین دنبال شکستن چوب بودم،چون همون لحظه میشکنه
و اصلا صبور نبودم ، و همین عامل هم باعث میشه که استمرار پشت سرش نیاد و هدفی رو ادامه ندی )
4.مفت به دست اوردن و نپرداختن بها
(همیشه به دنبال این بودم که به راحتی به دست بیارم و اصلا هم روم فشار نیاد )
و نکته ای که این وسط بهش پی بردم این بود که فشار و درد و سختی از نظر فیزیکی نیست،بلکه از نظر ذهنی هستش ،که به دنباله ی خودش توانایی کنترل ذهن رو هم میاره و الیته توانایی حل مسئله
و نقطه مقابل این ترمز ها اومدم باور های مناسبش رو ساختم
باور های مناسب ، مثل :
1. موفقیت با صبر کردن و ادامه دادن حاصل میشه
2.اگر تقلب کنم دری رو به شکست باز کردم و باید از صفر شروع کنم
3.برایی که به یک خواسته برسم باید بهاش رو بپردازم
4. درد ها و رنج ها و سختی ها مفید هستند ، اونها اومدن که با توانایی حل مسئله تو رو به خواسته هات نزدیک تر کنن
من یه چیز منفی توم هی تکرار میشه ، و اونم اینه که همه برای خودشون منطق میارند و اون منطق ها روشون اثر میذاره ولی من هیچ منطقی روم اثر نمیذاره
انگار میگی پوست کلفت شدم دیگه…
مثل کسی که قرص میخوره و دیگه اون دوز قرض روش اثر نداره
و این وسط هدایت شدم به یه چیزی و فهمیدم که من همش دنبال یک ترمز خاص یا باور خاصی هستم که جادو کنه در صورتی که همین چیز های کوچیک هستش و این رو پی بردم کردم :
ما انسان ها مثل باطری از قبل برق نداریم
بلکه مثل یه دستگاه جنریتور باید برق رو تولید کنیم
یعنی من دنبال یه چیز خاصی از درون بودم که تا پیدا کردم انرژیم فوران کنه ، در صورتی که نه، من باسد همین چیز هایی که فهمیدم رو با تولید حل مسئله حل کنم وفهمیدم که
هیچ چیزی به عنوان خااااص وجود نداره و نباید دنبال بگردیم
بلکه همین چیز های کوچیک هستش که انقدر جلوی دست و پامون بوده که ما نسبت بهش بی حس شدیم و فک میکنیم باید چیزه عجیب و غریب تو وجودمون پیدا کنیم
احساس میکنیم که این کامنت من پر از اگاهیه
امیدوارم واقعا بتونم استمرار در عمل داشته باشم و زندگیم رو برای خودم از ته دره نجات بدم
به امید لذت بردن از امروز و فردایی بهتز از امروز
شاد باشید .
ممنون از توضیحی که درباره باورهای مناسب قرار دادین
کامنت کاملتری هست نسبت به سایر کامنتها چون که باورهای مناسب رو هم نوشته که چه جمله ای رو به صورت کامل برای خودش ایجاد کرده این کمک میکنه به نوع بیان اون باور مناسب و جمله ی مناسب که چطور باید ساخت
بسم الله الرحمن الرحیم»
سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عزیزم و دوستان موحد
چه اشتباهاتی را شما زیاد تکرار میکنید؟ یعنی با اینکه فهمیدهاید این کار اشتباه است اما دوباره آن را انجام میدهید؟
چند وقت بود که این سوال ذهنم را درگیر کرده بود .همیشه به دوستم میگفتم چرا میدانم ولی باز هم بعضی مواقع از دستم در میرود و اشتباهم را تکرار میکنم و .فکرم حسابی مشغول شده بود و حتی در تمرین ستاره قطبی هدفم را این میگزاشتم تا امروز را درست زندگی کنم… نتیجه ای که گرفتم این بود که عیمقأ باور نکرده ام من هستم که خالقم .من قانون را به درستی درک نکردم و حتی جدی نگرفتنش .من قدرت خود را باور نکرده ام .
هنوز عوامل بیرونی را در زندگی ام موثر میدانم .من باور نکرده ام که اعمال و افکار و باورهای من نتایج زندگی ام را رقم میزند!!!
تمام این عوامل باعث شده است تا هنوز هم اشتباهاتی را تکرار کنم.و تا هر درجه ای که موفق شده ام باور درست را جایگزین کنم به نسبت آن نتیجه بهبود یافته است .
چرا با وجود آگاهی از اینکه من نقشی در زندگی دیگران ندارم و دیگران هم نقشی در زندگی من ندارند ولی در بعضی موارد بازهم سعی در تغییر دیگران دارم ؟چون من خالق بودنم را باور نکرده ام و دیگران را در نتایج زندگی ام مقصر میدانم
چرا بدنبال جلب توجه و تایید دیگران هستم و نظرشان برای من مهم است و این اشتباه را بازهم تکرار میکنم ؟چون باور نکرده ام که مهمترین و ارزشمندترین شخص زندگی من خودم هستم . و حتی قدرت خود و خداوند را باور نکرده ام
چرا کارهاو اهدافم را به تعویق می اندازم ؟ چون تمرکز بر نقص ها و اشتباهات مرا دچار خود کم بینی شدید کرده و این باعث شده تا بهانه های ذهنم را باور کنم به ترسهایم بها داده و از روبرو شدن با آن فرار میکنم و اینکه باور نکرده ام که میتوانم از عهده حل مسایلم برایم
چرا ترس از دست دادن و ترس از اشتباه و شکست در درونم بیداد میکند ؟ چون باور نکرده ام که شکست و از دست دادنی وجود ندارد و با هر عمل کلی تجربه بدست می آورم
اگر «ایمان بیاورم» و با جدیت بیشتری به این مسیر ادامه دهم و با یادآوری اینکه اگر توانسته ام به خیلی از خواسته ها در این مدت برسم بخاطر تغییر باورها و نشان دادن ایمانم بوده است و با تقویت و تکرار و بهبود آنها میتوام شرایط بهتر و شادی بیشتر برای خودم بسازم . همچنین باید قانون تکامل را در نظر داشته باشم و مانع سرزنشم در درونم شوم چون یک شبه باورها جایگزین نمیشود و باید در مسیر خودسازی صبور باشم.
خدا رو شاکرم که هرروز درکم از قوانین و ایمانم به آن بیشتر میشود .
یا ایها الذین آمنو ، آمنو
«من اکرم خالق زندگی خودم هستم»
باسلام و ادب خدمت استاد گرامی و همه دوستان عزیزم ،
یکی از مواردی که من بیشتر اوقات باهاش مواجه میشم همین به تعویق انداختن کارهاست که گاها باعث بروز مشکلاتی در زندگیم شده ولی نمیدونم این واقعا از کجا نشآت میگیره و هر جی فکر میکنم نمیدونم چه نوع باوری در مورد این قضیه دارم گاهی وقتها فکر میکنم از بی حوصلگی و نداشتن انرژی نشآت میگیره ولی واقعا نمیدونم چیه ،
یکی دیگه اینکه من نمیدونم چه باوری در مورد کسب و کارم دارم که همیشه درامدمپایینه و همیشه دارم این گاری زهوار در رفته رو با خودم میکشم همیشه از خدا میخام کمکم کنه ،هدایتم کنه ولی باز همیشه همونه ، ی روز اومدم با خودم بررسی کردم که من روزا دارم چکار میکنم چه فکری رو از ذهنم میگزرونم ، و چطوری میتونم خودمو رها کنم و بیخیال بشم ،میبینم دارم به درامدم به نبودن مشتری به اجاره خونه به اجاره دفتر کار و به ی سری مسائل بیخود فکر میکنم و خیلی سعی میکنم اگاهانه کنترلشون کنم که گاهی وقتا میشه و گاهیم که من اینکارو انجام میدم در محیطی قرار میگیرم که دوباره هرچه کار کرده بودم رو به باد میده ، خیلی سعی میکنم که گانون توجه خودمو ببرم به زیباییها به مسائلی که دوست دارم ولی از بس تو قلبم دلشوره دارم که نمیزاره ، با اینکه من 4 ساله تلویزیون ندیدم سعی کردم پای صحبت هر کسی نشینم و هر جور تونستم ذهنمو کنترل کردم ولی یچیزی هست که داره با مشت و لگد افتاده به جونم که نمیتونم پیداش کنم ولی اینو خوب میدونم از جایی ی دفعه همه چی عوض میشه برام تا حالا خیلی خدا کمکم کرده خیلی منتظر تغییرات بزرگم ولی تا اوباور مزخرفو پیدا نکنم نمیشه ، اینم بگم من دوره 12 قدم رو گذروندم بارها گوش کردم و هنوز دارم گوش میدم و سعی میکنم اجرا کنم ،من این دوره رو با پسرم باهم خریداری کردیم خیلی میفهمم ،خیلی خیلی یاد گرفتم ولی نمیدونم کجا ایراد داره که اگه اون ایراده پیدا بشه دوره پیشرفت و طی کردن پله های موفقیت من شروع میشه ، به امید اون روز ،