پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 8 - صفحه 25
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2023/07/abasmanesh-15.jpg
800
1020
گروه تحقیقاتی عباسمنش
/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.png
گروه تحقیقاتی عباسمنش2023-07-29 04:11:212024-08-04 11:31:00پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 8شاید این موارد نیز مورد علاقه شما باشد
سلام دوستان (◍•ᴗ•◍)
به شخصه اگه بخوام از ترس هام بگم. از اینکه پدر مادرم باهام مخالفت کنن بشدت میترسم. مثلا احساس کنم کاری درسته و بخوام انجامش بدم و باهام مخالفت بشه. یا حتی اگه بزارن ، با کوچک ترین اشتباهاتی تمام شکست هامو میزنن تو سرم.
البته الان خیلی رو این موضوع کار کردم و اوضاعم خیلی بهتره. بیشتر قضیه سر این موضوع بوده که من تکلیفم با خودم معلوم نبوده . فقط کافیه جلو برم و بزارم نتایجم به جام حرف بزنه.
نتایجی که میگیری تمام سوء تفاهمات رو برطرف میکنه.
الان خدارو شکر دارم رو کسب و کارم کار میکنم. و البته مطمئنا زمانی که بخوام جدی تر دنبالش کنم و تمام وقت پاش باشم مطمئنا شاید خانواده بخواد مخالف کنه و مجبورم کنن کاری که اونا میگن بکنم .
اون موقع فقط از خدا میخوام کمکم کنه. اینقدر نتیجه گرفته باشم که دیگه همه بدونن من جدیم و نخوان منو تهدید کنن مثل خودشون باشم. از خدا میخوام هدایتم کنه سبک زندگی شخصی خودمو داشته باشم
وقتی مسیر خودتو میری ، کاری به کسی نداری و نتیجه میگیری اوضاع دورت تغییر میکنه. بقیه جدیت میگیرن. قبلا کاملا منو منع میکردن و کاملا جلومو میگیرفتن . ولی من مسیر خودمو رفتم و الان در کنار تحصیلم کارمم دارم و بقیه متوجه این علاقه من شدن. و همین طور هم اوضاع بهتر و بهتر میشه تا روزی که بخوام تمام وقت پای کارم باشم. خدایا هدایتم کن و مسیر درست رو بهم نشون بده. دستمو بگیر تا باهم این مسیر رو بریم. خودت میدونی که جز تو هیچ کی رو ندارم . الان در شرایطیم که حتی نزدیک تر افراد خانوادم ترکم کردن. ولی تو نکردی و همیشه باورم داشتی. هدایتم کن تا این حمایتت رو با حرکت و موفقیت هام جواب بدم. دوس دارم اون جور که لایق بنده تو زندگی کنم . ازاد. سبک زندگی و سفر و خوراک خودمو داشته باشم. لباسامو جوری بزارم که خودم دوس دارم. موهامو جوری بزارم که فک میکنم بهتره. راحت و ازاد و هدایتم کن خدا ازت ممنونم .
خدایا شکرت
همتونو دوس دارم
فعلا (◍•ᴗ•◍)
با سلام
من دقیقا به این صحبتهای استاد ایمان دارم
که ترسها و الگوهای رفتاری ما هستش که باعث میشه اون رفتارهای من تکرار باشه بعد میومدم اون آدمارو عوض کنم الان تو هر محیط کاری که میرم کار کنم زود از آنجا بیرون میرم مدیر و کارمندارو مقصر میدونم نمیتونم کار تیمی کنم حتی با خانواده هم کار میکنم سریع واکنش درگیری دارم میبینم من دنبال مقصر میگردم و اونارو کنترل و قضاوت میکنم و همیشه دنبال اینم که اونا اشتباه کنن من بهشون بگم که مقصر تویی و تو بلد نیستی من بهتر بلدم یه چیزی میگمو میرم یا اینکه منتظرم اونا یه اشتباهی یا پرخاشگری کننن من بگم مقصر اونا هستن یا توی رابطم من همیشه ترس از خیانت دارم چون همیشه این مشکل درون خودم میبینم چون بهش فکر میکنم و هنوز هیچ اتفاقی نیافتاده بهش فکر میکنم و آدمایی سر راه من قرار میگیره که این حرفارو میزنن از همه فرار میکنم نمیتونم تو محیط کار از کسی دستور بگیرم سریع جا ب جا میشم کم میارم
سلام به تو مهراد عزیز
نمیخوام در مورد کامنتت صحبتی بکنم فقط میخوام یه نکته رو بگم که خیلی جالب بود برام
من تو روابط عاطفیم خیلی خوب نبودم و همش به دنبال این بود یکی رو خودم پیدا کنم بعد از اخرین رابطم که برمیگرده به دو سه ماه پیش همه چیزو سپردم دست خدا و گفتم خدا خودش همه کارارو میکنه و ادم مناسب رو سر راهم قرار میده
طوری شده که رفتم تو اینترنت عکس یه پسری رو که شاده و داره میخنده دانلود کردم و عکس خودمو گذاشتم کنارش انگار که واقعا من اون آدم کنار هم هستیم تو خونه هی تصور میکنم با یه پسری ازدواج کردم گاهی هم باهاش حرف میزنم و تو دهن خودم به خودم جواب میدم شبها قبل خواب باهاش حرف میزنم بهش فکر میکنم اسم این ادم خیالی مهراد هم اسم شما
وقتی اسمتو دیدم فهمیدم که من دارم نزدیک میشم به اون ادم خیالیم البته تو دهنم نگفتم اون ادم حتما اسمش مهرداد باشه ولی در حد اینکه یه اسم انتخاب کردم بود
چند روز پیش هم وقتی خونه داداشم بودم اسم مهرداد رو تو دیوار یه خونه ای دیدم
استاد همیشه میگن میخوایید بدونید چقدر رو افکارتون کار کردید به نتایجتون نگاه کنید
من خیییلی اتفاقی اومدم این صفحه و کامنتتو خوندم که خدا بهم نشون بده به اون فرد مورد علاقم نزدیک تر شدم
مرسی ازت خدایا مرسی ازت استاد و مرسی اقا مهرداد عزیز
بسم الله الرحمن الرحیم
ترس ترس ترس عامل اصلی حرکت نکردن توجیه کردن تحمل کردن ثابت ماندن
خیلی خیلی ریشه داره و بینهایت باید تمرکز کنم روش
حتی چیزایی بود که حتی خودم هم نمیدونستم اینا از یه ترس نشأت میگیره با خوندن کامنتهای بچه ها فهمیدم
بار اول گوش دادن فایل فقط
فکر ترس از حیوانات دارم
ترس از آب دارم
و ترس از راه اندازی و شروع کسب و کار شخصی
با خوندن کامنتها و فکر کردن فهمیدم من حتی برای همین کامنت نوشتن هم ترس دارم ترس از قضاوت شدن
حسادت میکنم بچه هایی مینویسن و یه عالمه باز خورد عالی میگیرن و کن نگیرم
ترس از حرف مردم که خیلی زیاده و فقط کمی بهتر شدم با دوره عزت نفس
ترس از موفق نشدن هم که باعث شده بعضی از کارها رو یا شروع نکنم ویا شروع کردم ولش کنم بگم من نمیتونم از پسش برنمیام (باور نداشتن به توانایی های خود)
همین باعث میشه که کلی انرژی هدر بره.
ترس خودش یه بحثه شناختش در رفتار اعمالت یه بحث
و راهکارها برای رفعش هم یه بحث
از همه مهمتر عمل به اون راهکارها
چطور ذهن تربیت کنیم مشتاق بهبود و پیشرفت باشه و این براش لذت بخش و آسون بشه
و عمل نکردن ماندن درجا سخت و دشوار طاقت فرسا بشه
دومی برام درسته ولی اولی که عمل به راهکار ها چطور مدامت استمرار و تعهد پایدار برای خودم ایجاد کنم
بطوریکه هم لذت ببرم و حال کنم و آسون باشه برام
حیواناتی میترسی لمس کنی و روبرو بشی
حتما شنا اقدام کنی و لذت ببری
هرچی به ذهنت الان میرسه برای کارت حتی خیلی کوچیک انجام بدی
برای تغییر شخصیتت عادت هایی که باید ایجاد عمل و استمرار (مثبت بین، سپاسگزار، تحسین گو)
خدایا همه مارو به راه راست هدایت فرما راه راست کسانی که نعمت داده ای
خدایا خودت تعهد ایمان توکل به عمل له قوانینت به عطا کن
خدای عزیزم یار یاور حامی تمام کسم باش
همانا خودت برایم کافی هستی
دروداستادعزیزم ومریم جانم
وهمه دوستان عالیم
خدایاشکرت بابت نشانه ای دیگرازراهکارهای ناب استادم ومن چقدرخوشبختم که مرابه این مسیرهدایت نمودی ،مسیری سراسردرس وتجربه وجداشدن ترس هایی که چقدرمرابه عقب کشانده بودواجازه رشدوشکوفایی راازمن ربوده بودامابه لطفت آرام آرام ترس هایی که درشخصیت وزندگیم تاثیرگذاربودازمن دورودورترشدچون وقتی ایمانم رادرهرموردی جایگزین ترسهایم کردم دیگرنه ترسی بودونه اندوهی وباتوجه به دوره عالی وطلایی کشف قوانین زندگی ایمانم روزبه روزعالی وعالی ترشدکه خدایی دارم ازهمه ترس هاواضطراب هایم بزرگترکه کافیست همه چیزرابه اوبسپارم ووقتی قلبم آرامش گرفت دیگرازچیزی نترسیدم چون راهکارهراتفاقی درونش بودواین رااستادم به من آموخت وذهنم آرام شدچون هرچیزی راواردش نکردم فقط تمرکزبرمثبت هاوزیبایی ها،بایدازجایی شروع می کردم وآموخته هارادرعملکردم ثابت می کردم ومن دستهایم را دردست خدایم واستادم قراردادم وریگرترسهارخت بربستندوخدایاخودت ازدلم خبرداری که اگررموردی هم پیش بیایدفقط می گویم خیراست ومنتظرمعجزات بی نظیرت می مانم وجزرشدوصبوری برایم چیزی دربرنداشته است وچقدرآرامش می گیرم ،خدایابی نهایت شاکروسپاسگزارم.
درپناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت وعالی بدرخشید.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
متشکرم متشکرم متشکرم
سلام به تو مریم جون عزیز
چقدر از کامنتت انرژی گرفتم چقدر عالی بود به قول لستاد که میگن ادم وقتی کامنت هارو میخونه انرژی افزون بر گوش دادن به فایل ها کسب میکنه
خداروشکر که بر ترس هات غلبه کردی خداروشکر که توکلت زیاده خداروشکر
از خدا میخوام منم با طی کردن تکاملم همینقدر توکلم به خدا بیشتر و بیشتر بشه
خیلی دوستت دارم دوست عزیزم
تو دوره 12 قدم من و شما داریم قدم به قدم جلو میریم و کامنت های بسیار زیبای تورو تو اون قدم ها خوندم و خیلی لذت میلرم از اون همه انرژیت عزیزم
دوستت دارم
در پناه الله یکتا باشی
درودبه پریای عزیزم
عاشقتم وممنون ازتوجه وتمرکززیبایت
خداروشکر می کنم چنین دوستان بی نظیری دارم که هرروزازهرلحاظ عالی وعالی تربه پیش می روندوبابودنشان دراین سایت طلایی که تمام راهکارهاراباعشق می توان اززبان شیوای استادعزیزمان شنیدوبهره برد، الگویی به تمام معناازخودبه یادگارمی گذارند.
چقدرعالی که کنارهم دردوره ناب 12قدم هستیم وعجب دستاوردهایی دریافت می کنیم اگرهرلحظه روی آنهاتمرکزداشته وآنهارادرجای جای شخصیت وزندگیمان پیاده کنیم ان شاالله.
منم دوست دارم پریاجان وآرزوی موفقیت های عالی وطلایی برایت دارم.
درپناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت وعالی بدرخشید.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
متشکرم متشکرم متشکرم
ترس از اشتباه کردن هم یکی دیگه از ترسهام هست میترسم کاری که میکنم اشتباه باشه و منجر به شکست شود که نهایتاً همان ترس از انتقاد و شکست هست. ترس دیگه ای که یادم افتاد ترس از نه شنیدن هست خیلی وقت ها حرفی را نمیزنم و یا خواسته ام رو نمیگم که مجبور به شنیدن نه نباشم …
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و گرامی
ممنونم و سپاسگزارم برای فایلهای آموزشی عالی و مفید و آگاهی که در اختیارمون گذاشتین و تشکر میکنم بابت زحمات شما و مریم جان و وقتی که برای آماده کردن فایل ها میگذارید.
الگوهای تکرار شونده قسمت 8
یکی از ترس های من ترس از شکست و نرسیدن به خواسته ام هست من میترسم در بازارهای مالی ضرر کنم و به همین علت خیلی آهسته پیش میروم با اینکه آموزشهای لازم رو دیدم و مهارت مناسب و خوبی پیدا کردم برای کسب درآمد دلاری ولی به دلیل نداشتن اعتماد به نفس و ترسی که دارم و اینکه هر دفعه که معامله باز میکنم اول به دنبال ضررش هستم تا سود ، این موقعیت خوبم رو به تاخیر میاندازم و به دنبال موقعیت بهتر هستم .
ترس دیگری که دارم ترس از انتقاد هست و خیلی سریع بهش واکنش نشان میدهم و نمیتونم خودم رو کنترل کنم و مدام فکرم رو درگیر میکنه .
ترس دیگری که دارم ترس از شرایط و مکان های جدید هست و افراد غریبه ای که میبینم و نمیتونم باهاشون ارتباط راحتی داشته باشم البته که در این مورد به خاطر گوش دادن به فایل های استاد بهتر شدم و روابط اجتماعی خوبی هم برقرار میکنم ولی بیشتر باید روی باورهام کار کنم.
سلامت و شاد و ثروتمند باشید در پناه خدا
یه ترس دیگه الان پیداش کردم …ترس از نه شنیدنه….یعنی من اینقدر از نه شنیدن وحشت دارم که حاضرم بمریم ولی از کسی درخواست نکنم…به همین خاطر خیلی خیلی کم اونم بعد از کلی کلنجار رفتن شاید بتونم یه درخواست کوچیک از کسی بکنم…
یکی از ترسهایی که همین الان پیداش کردم اینه که اگر خدا ازم حمایت نکنه چی…
یعنی درسته که من رو خودم دارم کار میکنم ولی اگر خدا یه وقت نخواد ازم حمایت کنی چی…اگر رهام کنه چی…یعنی هنوز تو اعماق وجودم باورم اینه که شانس وجود داره…یعنی درسته که همه چیز طبق قانونه ولی ممکنه یهو یه اتفاقی بیفته که طبق قانون نباشه…یعنی من صد درصد هنوز باور نکردم که خداوند قدرت خلق زندگیمو به من داده و اگر در مسیر رشد و پیشرفت باشم قطعا ازم حمایت میکنه…هنوز ترس دارم از اینکه درسته خداوند ازم حمایت میکنه ولی اگر یه اتفاقی بیفته و خدا رهام کنه چی…اونوقت صاحبکارم قدرت اینو داره که کارمو ازم بگیره…
این ترس که ممکنه یه سری چیزا دیگه تحت کنترل خدا نباشه و یا اصلا خدا دوست نداشته باشه که ازم حمایت کنه تو وجودم هست…وقتی پی به این ترسم بردم تازه یاد شعری افتادم که استاد تو فایل توحید عملی 9 در مورد مادر موسی خوندن…که مادر موسی وقتی گهوراه رو انداخت تو اب با حسرت نگاه میکرد و این نجواها تو سرش بود که اگه خداوند تورو از یاد ببره قطعا غرق میشی و همون لحظه وحی میاد که این چه فکر باطلیه…چیزی که فرستادی الان به مقصد رسیده نگرانش نباش…چقدر اشک ریختم با این شعر که دقیقا وصف حال الان من بود…که درخواستی که فرستادی رو ما جوابش رو دادیم فقط کافیه تو احساس خوب بمونی تا بتونی دریافتش کنی…خداوند هیچ وقت تورو رها نکرده و نمیکنه….
بنام یکتای هستی بخش
سلام…
من تو جلسه ی 6 دوره ی کشف قوانین هستم که به یکسری تضادها برخوردم که احساسمو بد کرده…و از خداوند درخواست کردم که هدایتم کنه…و هدایت شدم به این فایل….
دقیقا زمانی که من با چند سری الگوهای تکراری مواجه شدم که مربوط به ترسه هدایت شدم به این فایل …یکی از ترسهایی که الان دارم و هر روز به شکلهای مختلف برام تکرار میشه ترس از دست دادن پوله…که خیلی احساس منو بد میکنه…حتی خریدن چیزهای کوچیک که واقعا نسبت به درامدم چیز چشم گیری نیست یا خرجهای خیلی کوچیک خیلی حسمو بد میکنه و ترس از دادن پول مدام تو وجودم هست…میدونمم که ریشه اش عدم باور فراوانیه و از خداوند میخوام هدایتم کنه به منطق ها و باورهای درست…
موضوع بعدی ترس از دست دادن کارمو دارم مخصوصا زمانایی که یه مدتی رو تعطیل میشیم و از فضای کار دور میشم مدام ترس اینو دارم که کارمو از دست بدم که وقتی خیلی کندوکاو کردم دیدم ریشه اش دوتا باوره یکی عدم احساس لیاقت و یکی دیگه نیاز به تایید دیگران…
یعنی من فهمیدم که به خاطر این میترسم که کارمو از دست بدم چون از تایید نشدن توسط اطرافیانم به شدت وحشت دارم…و میترسم که ترد شم…چون فکر میکنم به اعتبار کاری که دارم خیلی برام ارزش و احترام قائلن اگر کارمو از دست بدم دیگه این احساس ارزشمندی رو دریافت نمیکنم…
مورد بعدی اینکه من به شدت از صمیمی شدن با ادمها میترسم…به چند دلیل یکی اینکه میترسم بخوان از زندگی خصوصیم سوال کنن و دوم میترسم از اینکه ازم درخواست کنن و من توانایی نه گفتن رو نداشته باشم یا اینکه میترسم از اینکه نه بگم و طرف مقابل از دستم ناراحت شه پس همیشه ترجیه میدم با هیچ کس رابطه ی صمیمی برقرار نکنم و درحال حاضرم هیچ دوستی ندارم.
ترس از قضاوت شدن دارم …و مدام رفتارمو چک میکنم خیلی محتاطانه حرف میزنم که کسی در موردم قضاورت بد نکنه…
مورد بعدی که سالهاست اینجوریم که به شدت از زنگ گوشی میترسم…یعنی فقط من دوتا مخاطب هست که موقع تماسشون نمترسم و جواب میدم به غیر از اون هر کسی بهم زنگ بزنه به شدت استرس میگم و کلی با خودم کلنجار میرم که ایا جواب بدم یا ندم …و خیلی موقعها جواب نمیدم و باعث میشه کلی ذهنم درگیر شه یعنی طرف چیکار داشت یا اگه دیدمش چه بهانه ای بیارم برای جواب ندادنم
یه موضوع دیگه که خیلی وقته ذهنم درگیرشه اینه که من همیشه از وقتی یادم میاداز اومدن مهمون ترس داشتم چه زمانی که مجرد بود چه الان که متاهلم… مادرم هم این الگو رو تو زندگیش داشته و فکر میکنم که تو باورهای من هم تاثیر گذاشته …ترسهای زیادی ممکنه داشته باشم ولی مواردی که در حال حاضر من باهاش درگیرم و میخوام که با پیدا کردن ترمزها و برداشتنشون حلشون کنم این چندتا مسئله است…
ایمان دارم که خداوند منو هدایتم میکنه به حل مسائلم چون خداوند اجابت میکنه هرکسی که اونو بخونه…
لایق بهترینها هستید
به نام خدا
سلام ب استاد عزیز و دوستان خوش فرکانسم.
بعد از یک ماه دور شدن از مسیر مهدی دوباره برگشته که متعهدانه روی باور هاش کار کنه.
ب خاطر ترس ها و باورهای غلطی که دارم از مسیر دور شدم، از زندگیم لذت نبردم و چسپیدم به لذت های لحظهای و بیاساس و تهش دیدم و میبینم که هیچ لذتی نداشته برام. هیچ احساس خوب و رضایت و امیدی ندارم و یادم میاد که بهترین و عمیقترین احساس خوب رو زمانی تجربه کردهام که داشتم رو باور هام کار میکردم، زمانی که ب هدایت ها گوش دادم، زمانی که شکرگذار بودم بابت نعمت ها، زمانی که زیبایی ها رو دیدم و تحسین کردم، زمانی که بدون دلیل حالم رو خوب نگه میداشتم و زمانی که ایمان داشتم و متعهدانه حرکت میکردم ب سمت اهدافم.
امروز برای برداشتن یک قدم کوچک در مسیرم ترس هام رو مینویسم تا قدمی باشه برای غلبه بر این ترس ها و تجربه زندگی بهتر.
سوال:چه ترسهایی دارید که هنوز نتونستید بهشون غلبه کنید؟
-ب طور کلی از ناشناخته ها میترسم. موقعیت جدید، پذیرفتن مسئولیت جدید، آشنا شدن با آدمهای جدید، برخورد با موجودات جدید، تجربههای جدید و…)
-ترس از حیوانات وحشی، ترس از حشرات
-ترس از اینکه شب رو تنهایی بگذرونم
-ترس از مورد ترحم قرار گرفتن
-ترس از اینکه اطرافیانم موفقتر از من باشند: معمولا همیشه وقتی میبینم یکی از نزدیکانم ب موفقیت هایی رسیده خیلی حسادت میکنم و این برام شده ترس که ببینم بقیه بهتر از منن و نتایج بهتری گرفتن .
-ترس از شکست خوردن
-ترس از مورد تمسخر قرار گرفتن.
-ترس از مورد انتقاد قرار گرفتن و یا زیر سوال رفتن.
-ترس از اینکه بقیه و ب خصوص نزدیکانم تاییدم نکنن.
-ترس از بی پولی و نیازمندی
-ترس از سوال کردن، درخواست کردن.
-ترس از رهبری یک جمع.
-ترس از اشتباه کردن
-ترس از آسیب رسوندن ب بقیه یا بقیه رو اذیت کردن یا باری بر دوش بقیه بودن.
انشالله روز بروز بتونم قدم ب قدم ترسام رو کنار بزارم و ب خدا و زندگی توحیدی نزدیکتر بشم.
استاد جانم ممنونم ازت که دست خدا شدید و کمک میکنید ما خدا رو. و خودمون رو بهتر بشناسیم.
از همین جا بغلت میکنم
سلام مهدی عزیز
تحسینت میکنم که اینقدر قشنگ تونستی ترسهاتو شناسایی کنی و روی باورهات کار کنی…من اولش در جواب سوال استاد فقط سه تا مورد که ذهنم در حال حاضر درگیرش بود رو نوشتم بعد که کامنت شما رو خوندم دیدم که من هم اکثر این ترسها رو دارم ولی تو نگاه اول نتونستم پیداشون کنم…سپاسگذارم که با کامنتتون منو یک قدم دیگه به شناخت خودم نزدیک تر کردید
لایق بهترینها هستید