اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
واما رسیدیم به بهترین و مهمترین موضوع در تمام جنبه های موفقیت هدف
اصلا هدف یعنی چه؟یعنی اینکه من برای موفق شدنم و تجربه بیشترم باید و باید یک کار یا یک موضوع رو از تمام جنبه ها بررسی کنم براش قدم بر دارم و تمرکز کنم و بهش عمل کنم
من قبل از اشنایی با استاد اصلا نمیدونستم هدف یعنی چه و نمیدونستم که باید در زندگی خودم هدفهایی رو مشخص کنم و براش قدم بر دارم واسه همون یک زندگی باری به جهت بودن داشتم و یک برگی در باد بودم که به هر طرف میبرد -منم میرفتم و همش میگفتم چرا موفق نمیشم
بعد اشنایی با استاد عزیزم متوجه شدم که من اگه میخوام خودمو بیشتر تجربه کنم و مث برگی توی باد نباشم باید و باید زندگیمو هدفگذاری کنم .
وقتی هدفگذاری میکردم بازم میدیدم لنگ میزنم و اصلا پیگیر هدفم نیستم و همش به تعویق می افتاد مثالش گرفتن گواهینامه ماشین
یه مدت که بیشتر روی فایلها کار کردم دیدم استاد میگه برای رسیدن به هدف باید انگیزه کافی داشته باشیم
باز هم وقتی بیشتر درک کردم این موضوع رو از یه جایی به بعد فهمیدم من هدفی که انتخاب میکنم باید و باید براش تمرکز تمرکز تمرکز کنم نه اینکه صد تا هدف انتخاب کنم و همشون رو از عجله بسیار از کمال گرایی به همشون یه ناخنک بزنم و این میشد که من به هیچ یک از هدفهای انتخاب شده ام نمیرسیدم و همش تمرکزم پخش بود…
من اگه میخوام هدفمند زندگی کنم باید تمرکزم روی خودم باشه ذهنم صد جا نباشه پخش نباشه مث اکثریت جامعه نباشه درگیر حاشیه ها نباشه
برای رسیدن به هدفم باید زمان کافی بزارم
برای رسیدن به هدفم باید انگیزه کافی داشته باشم
برای رسیدن به هدفم باید کمال گرا نباشم
برای رسیدن به هدفم بایدهدفهامو کوچیک کوچیک کنم
برای رسیدن به هدفم بایدالگوهای موفق رو ببینم و تحسین کنم
برای رسیدن به هدفم باید ناامیدی ر و از وجودم حذف کنم
برای رسیدن به هدفم بایدبها بدم
من برای گواهینامه ماشین ثبت نام کردم رفتم کلاساشو شرکت کردم این میشه عمل به این هدفم و بهترین انگیزه ای که گرفتم همین الان بود که داداش کوچکتر از خودم با یه کارتن شیرینی اومد پیشم و مژده قبولی گواهینامشو بهم داد خدایاااا صد هزاران بار شکرت و این بهترین نشانه برای من بود
برای کلاس کامپیوتر شرکت کرده بودم و اصلا پیگیرش نبودم تازگیها بلند شدم رفتم دوباره واسه امتحانش تمرین کردم تمرکز کردم و عمل کردم بهش و انشاالله که به این هدفم میرسم
انشالله میخوام برای یادگیری زبان انگلیسی و هنر فتوشاپ هم اقدام کنم و اینو میدونم که باید هدفهامو کوچیک کنم براشون تمرکز کنم و بهشون عمل کنم با توکل بر خدای مهربان
هرروز صبح در جنگل آهویی از خواب بیدار میشود که میداند باید از شیر تندتر بدود تا طعمه او نگردد و شیری که میداند باید از آهویی تندتر بدود تا گرسنه نماند -معمولا آهوها برنده میشوند چون هدف مهمتر از نیاز است
هر دوره اززندگیم بنابرشرایط اون دوره با تکرار شونده های زیادی مواجه میشدم
البته به وقتش نمیدونستم که این باور وفرکانسهای منه که باعث جذب چنین الگوهایی درزندگیم میشه
وبرام طبیعی بود چون برای 90درصد انسانهای دورونزدیکم اتفاق میفتاد
دیگه یک امر بدیهی بود وخودم رو همرنگ جماعت میدیدم
تاحدی که حتی این امر درافرادی که برای خواستگاریم میومدن تقریبا همون شرایط باقالب آدمای جدیدکه دیگه برام ی باورشده بود که اقا دیگه خبر از اون خواستگارای پولدار مهندس که خارج کشور بودن نیست اون دوره ای سنی اوج جوانی بود و رفت وقانع شدم وازدواج کردم که این تکرارها درزندگی قبلی خیلی پررنگ بود
اما دردوره بعدازازدواج که هزاران بارسپاس ازخداوندمنان واستاد بزرگوار تونستم از خیلی پستی بلندیها بطور امن وامان ردبشم وبه لطف آموزههای استاد به بهشتی از عشق وسلامتی وزیبایی درکنار عزیزدلم برسم وتونستم بسیاری بلکه 99درصد اختلاف نظرها واحتکاکهای باورهای غلطی که عزیزدلم داشت را به لطف خداازمیان بردارم که همه این دستاوردها رامدیون استاد عزیز ومریم بانوواین سایت بهشتی وکامنتهاوتجارب دوستان که به قلم میارن میدانم
وامااهدفی که داشتم وبه آن نرسیدم
مثلا عوض کردن تاکسی سمندمون وخرید خودروی شخصی
ویادگرفتن رانندگی که خیلی دوست دارم حتی بمدتی باشوهرم میرفتیم براتمرین وخوب یادگرفتن
ی خواسته دیگه خرید خانه ویلایی در بهترین منطقه
واما خواسته ی مهارت دوخت وخلقه مدلهائی زیبا از یک پارچه بیجان…
من ازبچگی عاشق این بودم که از هیچ چیزی خلق کنم مثلا یادمه 7سالم بوددخترخالم خیاط بود حالا من مثل یگربه ای که منتظرموش ازلونش دربیات بپره بگیردش
حتی رشته علوم تجربی خوندم بعدرفتم تطبیق دادم به طراحی لباس عروس چون در طراحی استادم بدون اینکه دوره ای شرکت کنم چون ضمن علایقم بود
بگذریم سالها رد شد ومن اول دوخت عبا انجام میدادم ازسن 14سالگی شروع کردم وخیلی مشتری داشتم وهمه دست به نقد
بعد ازدواجم رواوردم به دوخت لباس مجلسی باسنگکاری ودوخت عبامجلسی
خلیجی باطرحهای سنگکاری که خودم میکشیدم روپارچه وکارمیکردم
به شکلی که بعدازاتمام کار یک اثر هنری بسیار زبباتحویل مشتری میدادم
بعدش به دلم افتادمزونم را را آه اندازی کنم
ویکی دونفر استخدام کنم ویکی از خواسته هام بود در طی دوسال گذشته
اماهرچی بابتش نوشتم شکرگزاری کردم
قدم برداشتم نشد حتی رفتم توکن خریدم برامزایده ستادی که بتونم مغازه مدنظرم که دوبلکس ونزدیک محل سکونتم هست روبخرم باز نشد وهنوز به سایت نیومده اما همچنان اصرار ی ازجنس ایمان دارم که میشود چون آرزویم راباوردارم ومقدمه هارورفتم وفقط قدمهای کوچکی مانده تارسیدن به وصال
واما سبب اینکه هنوز نتونستم ایده ام را اجرائی کنم……
بنظرم عشقم به مادرشدن ورسیدن به این احساس زیبا وطعم به آغوش کشیدن دوقلوهایم که همیشه وهرلحظه منتظر این اتفاق زیبا هستم که حتما میشود چون برای خدا هیچ ناممکنی نیست
(وإذاأرادشئ أن یقول له کن فیکون)
چون خدا قادروتوانا است کافی باورکنیم وپاازروی ترمز برداریم
اما این فایلهای توحیدی چه به وقتش اومد خدایا چقدرتوعشقی که همیشه هوای بنده هاتوداری تا رفتن توفاز منفی زوددست بکار میشی ی تلنگری بشون میدی تا بخودشون بیان اونم بازیباترین روش به دست زیباترین موفقترین وانسانی توحیدی که استاد نابمان استاد عباس منش باشه
خدایاشکرت خدایا شکرت خدایاشکرت
برای همه آرزوی زیبایی سلامتی وعشق را ازخدادارم عاشقتون هستم
با یک بار دیدن این فایل ارزشمند و قبل از خواندن کامنت ها یکی از باگ هام رو خدا بهم فهموند.
بعد از مهاجرت کردنم (از تهران به شمال و یکسال پیش) 6 ماهه که تغیر شغل دادم به مشاوره ی املاک ( بعد از 28 سال کار پوشاک).
و همش این جمله رو به مشتری هام و اونایی که ازم سوال میکنند میگم: من به خاطر آرامشش اومدم شمال (و نه به خاطر پول).
درحالی که باید بگم یکی از اهداف من که مهاجرت کردم آرامش هست.
یعنی من همچنان اون پکیجی که استاد سالهاست ازش صحبت میکنند و دارند رو هم میخوام.
دلیلی که این حرف رو میزنم چیه؟
چون جهان هم گفت بله قربان هرچی شما بفرمایید.
ما هم به شما فقط آرامش میدیم.
و به خاطر همین موضوع است که الان 2 ماهه که قرارداد ننوشتم و ورودی مالی نداشتم.
یاد حرف یوسف پیامبر افتادم که به خدا گفت زندان برای من بهتر است از مواجه شدن با زلیخا، درحالیکه میتونست بگه خدایا منو از این مسئله حفظ کن و همین درخواست یوسف باعث زندان رفتنش شد. یا دعایی که حضرت یونس کرد.
یه مثالی هم از برادر عزیز و دوست داشتی و شاد خودم بزنم که تکه کلامش تا چند سال پیش این بود که: خدایا مُردم از خوشی، و روزها سپری شد تا اینکه جهان حرفش را برایش به واقعیت تبدیل کرد. به قول معروف مردم عامه: چشمتون روز بد نبینه، جهان کاری کرد که به مریضی نادری گرفتار شد و دکتر ها از او قطع امید کرده بودند. ولی باز هم لطف بی حد خدای مهربان شامل حال ما شد و ایشان با کلی هزینه کردن و سختی بعد یکسال سلامت شد.
یا اون شعری که میگه: منو این همه خوشبختی محاله محال
که من عوضش کردم میگم : منو این همه خوشبختی باحاله باحاله !
خیلی حواسمان باید به افکار و گفتارمان باشه چون بار احساسی دارند، حتی اگه یک بار به زبان آورده باشیم. مثلا به قول استاد حتی اگر یک بار این جمله را به خدا عرضه کردی که خدایا به من جنبه پولدار شدن را بده.
باید درونت رو موشکافی کنی که ببینی دلیل این حرفت چیه
و گرنه با این ترمز رابطه خوبی با پول نمیتونی داشته باشی
یه موضوع دیگه که آگاهی اش بهم رسید اینه که چون به مشتری هام میگفتم: من به خاطر پول کار نمیکنم.
جهان هم کاری کرد که چند معامله انجام دادم ولی پولش رو بهم ندادند.
و این چیزی نبود جز گرفتن جواب فرکانسم.
این ها رو نوشتم که رد پایی باشه برام که در مسیر رسیدن به هدف چه مراحل و افکاری رو طی کردم.
با سلام و احترام خدمت استاد عزیز جناب آقای عباسمنش،
سرکار خانم شایستهی گرامی
و دوستان ارزشمند
مدتی است به یک الگوی تکرارشونده در زندگی خودم آگاه شدهام که دوست داشتم آن را صادقانه و شفاف با شما در میان بگذارم.
الگوی من به این صورت است که برای مدتی با تمرکز بالا روی باورها، بهویژه باورهای مالی، کار میکنم. ورودیهای خوبی میگیرم و نشانههای مثبتی هم در مسیر مالی ظاهر میشود؛ اما ناگهان تمرکزم را رها میکنم، منحرف میشوم و به لغو میپردازم.
چککردن بیهدف اینستاگرام، پرداختن به حاشیهها و لذتهای کوچک و زودگذر، و در نهایت فاصله گرفتن از مسیر اصلی، بارها برایم تکرار شده است.
سؤال جدیای که از خودم پرسیدم این بود:
«چرا بعد از شروعهای خوب، بهسمت این انحرافها کشیده میشوم؟»
پاسخی که به آن رسیدم این بود که ریشهی اصلی این رفتار، نیاز به لذت و پرشدگی احساسی است.
یکی از نقاط ضعف من در حال حاضر، نداشتن یک رابطهی عاطفی باکیفیت، عمیق و کاملاً مورد تأیید درونیام است؛ رابطهای که واقعاً بخواهمش، در شأن من باشد و مرا از درون پر کند.
این موضوع خود ریشه در برخی باورهای اشتباه دارد؛ از جمله باورهایی دربارهی لیاقت خودم و همچنین عجلهداشتن در شکلگیری رابطه.
بهدلیل اینکه این نیاز مهم در من بهطور کامل اشباع نشده، ناخودآگاه بهدنبال جبران آن از طریق لذتهای کوچک و حاشیهای میروم؛ و همین باعث میشود از مسیر اصلی رشد، بهویژه در حوزهی مالی، دور شوم.
نکتهی مهمی که برایم کاملاً روشن شده این است که در مقاطعی از زندگیام که رابطهی عاطفی بسیار باکیفیت و سالمی داشتهام، تمرکزم بهشدت افزایش پیدا کرده، میل به لغو و انحراف تقریباً از بین رفته و رشد مالی و فردیام بسیار روانتر اتفاق افتاده است.
این تجربهی شخصی، برای من اهمیت عمیق «روابط» را در موفقیتهای مالی و کلی زندگی نشان میدهد.
از سوی دیگر، در حوزهی روابط نیز یک الگوی آسیبزننده را در خودم میبینم:
وقتی خودم را بیش از حد تحریک میکنم، به اضطرار میافتم و تمایل پیدا میکنم که خیلی سریع وارد رابطه شوم. در حالی که در عمق ذهنم میدانم افراد باکیفیت را نمیتوان با عجله جذب کرد.
در نتیجه، بهسمت افرادی کشیده میشوم که از نظر سطح فکری، ارزشی و رشدی، فاصلهی زیادی با من دارند، اما میشود با آنها سریعتر وارد رابطه شد.
وقتی درگیر چنین روابطی میشوم، از یکسو در رابطهای قرار میگیرم که نه برایم کافی است و نه در شأن من، و از سوی دیگر، از رابطهای که واقعاً به آن نیاز دارم و میتواند مرا عمیقاً پر کند، غافل میشوم و عملاً آن را از دست میدهم.
این روند، مثل یک دومینو، روی کیفیت تمرکز، آرامش، مسیر مالی و در نهایت کل زندگی من اثر منفی میگذارد.
هدفم از نوشتن این متن، دیدن شفافتر این الگو و شکستن آن در سطحی عمیقتر است و خوشحال میشوم از راهنماییها و بازخوردهای شما در این مسیر استفاده کنم.
دلیل اینکه اهدافم به تاخیر میفته اینکه یه سری چیزهای مهم تر از اون هست که میخوام اول اونا اتفاق بیفته یا یه جورایی اگر اول این مسائل اتفاق بیفته بهتره. مثلا من هدفم روی یادگیری زبان انگلیسی هست اما یه سری شرایط یا صحبت ها از طرف خانواده هست برای ازدواجم که باعث میشه تمرکز نداشته باشم و یا شغلم که میخوام یه منبع درآمدی برای خودم شروع کنم و ذهنم درگیر این موضوع میشه و باعث به تاخیر افتادن یادگیری زبانم هست
و دارم سعی میکنم مسئله شغلم رو حل کنم تا بعد بتونم تارکت بعدیمو بزنم یعنی یادگیری زبان .
دلیل اینکه راه اندازی شغلم به تاخیر افتاده اینکه ذهنم درگیر رابطه عاطفی بوده و دلم میخواست ازدواج کنم و این باعث شد تمرکزم از روی شغل و کار آیندم برداشته شه که الان متوجه میشم چقدر کارم اشتباه بود و باعث شد عقب بیفتم .
راستش من قبل آشنایی با استاد درزندگیم هیچ وقت هدفی نداشته ویا برای خودم هدفی در نظر نمی گرفتم وباری به هر جهت بودم.واصلا فکر نمی کردم که خودم می تونم برای خودم هدفی داشته باشم وبتونم به اون برسم چون همه چیز رو در قیمت دلار و وضعیت کشور و پارتی داشتن و… میدونستم و می گفتم من که نمی تونم من هر کاری هم بکنم که موفق نمیشم ودر واقع انقدر ترمز و شرک داشتم که عملا هیچ کاری نمی کردم.
ولی خدا رو شکر با کار کردن روی خودم وعضویت در سایت دارم هر روز به خدا نزدیک تر میشوم هدف هایی برای خودم انتخاب کردم که به امید خدا وبا درک قانون تکامل ولذت بردن از لحظاتی که در اون هستم وبا ایجاد باور این که خودم خالق زندگی خودم هستم وتوجه به زیبایی ها ودر کل حال خوب به اون ها خواهم رسید.
از خدای مهربان می خواهم که کمکم کنه وفکرها وایده های رو به هم الهام کنه که درکمال آسانی و لذت بردن از مسیر به اهدافم هم برسم.
سلام به دوستان مجازی سایت که با هر کامنتتون قلبم پر از نور و آگاهی میشه
من شروع کردم به نوشتن تا خدا خودش جواب درست رو حین نوشتن بهم الهام کنه
من ساره در فامیل جزء آدم های با هدف شناخته میشدم که مدام دنبال تقلا کردن برای موفقیته اما هنوز ایمانش به عمل نرسیده چون توی زمینه مالی نتیجه دستش نیست… خیلی برام سخته که این موضوع رو افشا کنم اما تو این فایل به قول استاد جای اعراض کردن نیست جای حل مسئله است و من به چیدمان شما استاد عزیزم در این سلسله فایل ها اطمینان دارم . من تو موضوعات روابط و آرامش و سلامتی نتیجه گرفتم ولی به قول استاد نتایج مالی هست که خودشو نشون میده و من هنوز ندارم
هدفم به دست آوردن درآمد بوده و هست ، من اولین بار دفتر زدم و بعد از دو سه سال به درآمد با ثبات و معقول نرسیدم و برچیدم ، بعد پیج فروش فرش زدم و بعد از دو سه سال به درآمد با ثبات و معقول نرسیدم و بعد برچیدم … و اما الان دوباره با انگیزه و معجزه وار با هدایت الهی در دفتر مهندس باشخصیت و حرفه ای مشغول به کارم ولی هنوز به درآمد نرسیدم … خب با هدایت خدا الگوی تکراری 6 سال اخیرم پیدا شد!
من حس کردم تمام این سال ها شاگردی نکرده بودم و کمال طلبی ام باعث شده بود کار با کیفیت نداشته باشم و در نتیجه درآمد هم نداشتم ! احتمالا این حس درسته . ولی الان که شروع کردم به شاگردی خدا به دلم انداخت این دفتر مهندس باش و شاگردی کن و یاد بگیر و قوی شو اما در کنارش یه جای دیگه منبع درآمد کم به وجود بیار . چند جایی سراغ گرفتم ولی هنوز نتیجه نگرفتم و مدام از طرف شیطان بهم وعده ی کمبود داده میشه که تو کارت ضعیفه یا کار سخت پیدا میشه یا به تو اعتماد نمیکنن ، و از طرف دیگه خدا بهم وعده فزونی میده میگه ساره تا الان به اینجا رسیدی سه تا مُهر نظام مهندسی گرفتی و در این دفتر با آدمای فوق العاده هم مدار شدی من پارتی ات بودم فقط از من دلسرد نشو اولین باره حس میکنم دستای من نمینویسه و یکی دیگه مینویسه اولین باره این اشک هام از شدت ذوق سرایز شده خدایا شکرت من دلسرد نمیشم ،خدایا شکرت من دو تا غار حرا دارم یکی سایت استاد عزیزم و یکی این دفتر مهندس فوق العاده که تو پارتیم شده بودی آزاد و در تنهایی روی خودم کار میکنم… بقیشم به چیدمان تو اعتماد میکنم خدایا شکرت
اول اینکه خداروهزاران بار شکر میکنم که به چنین نتایج خوبی رسیدیم از دوره عشق و مودت
و تحسین میکنم که به چنین رابطه زیبایی رسیدی خدارو شکر
دوم اینکه در مورد مسائل مالی همه ما مشکل داریم این نیست که فقط شما باشی و باید هرروز و هر ساعت روی خودمون روی باور فراوانی و روی احساس لیاقت خودمون کار کینم و این باید اینقدر تکرار بشه و تکامل طی بشه تا نتیجه رقم بخوره هرچند که توی اول مسیر نتایج میاد فقط باید ببینیم و بیاد خودمون بیاریم و تایید کنیم قانون رو
مورد بعد این هست که شما نیازی به هیچ کسی نداری که حمایتت کنه اپل خدا دوم هم خودت
مورد بعدی خواهر عزیزم خودت باید به خودت انگیزه بدی و خودت رو پوش کنی هیچکسی نیست که بخواد به شما کمک کنه جز خودت
مورد بعد نذار نجواها و شیطان بیاد و شما رو ما امید کنه و سعی کن ذهنت رو کنترل کنی که پاداش بسیار بزرگی داره
مورد بعدی همین چند خط آخری رو که نوشتی خودت دوباره بخون ببین چقدر منفی راجب خودت حرف زدی و کلامت قشنگ احساس ما امیدی داره
خواهر عزیزم این چیزهایی رو که الان به شما گفتم اول به خودم میگم چون مخاطب اول خودم هستم چون من هر روز به خودم این حرف ها رو میگم تا ایمانم بیشتر بشه منم به خیلی از خواسته هام هنوز نرسیدم اما این پایان کار من نیست و من همچنان زنده هستم و دارم زندگی میکنم و خدا همیشه بهم لطف داشته پس شما هم از خدای بزرگ مدد بگیر تا کمکت کنه و دستت رو بگیره
فقط انجامش بده just do it
شما که این همه توی دوره عشق و مودت نتیجه های خوب گرفتی پس حتما هم میتونی توی بقیه ی مراحل هم نتایج خوبی بگیری به امید خدا
فقط سعی کن سمت خودت رو خوب انجام بدی بقیش کار اوس کریمه
سلامت به استاد عزیزم و مریم بانوی عزیزم و هم دوستان عزیزی که که مسیر تغییر به سوی بهتر شدن رو انتخاب کردند
استاد جان من این سوال رو اتفاقا دیروز به ذهنم رسید از خودم پرسیدم اینکه چرا با اینکه مدتها و سالها بود به دنبال تغییر خودم بودم از وقتی رفتار بقیه رو می دیدم و رفتار خانواده ها یا حتی وقتی از رفتاری یا نتیجه ای راضی نبودم برای خودم خواسته هامو می نوشتم و همیشه دفتر داشتم مانه دفتر هدفگذاری بلکه دفتر ارزو بود بیشتر اما بزرگترین دلیل شکستم اینکه
1)در مورد راههای رسیدن به خواسته ام تحقیق زیادی نمی کردم و چون راهشو بلد نبودم خیلی زود بی انگیزه میشدم
2) هدفهام به نسبت توانایی ها و قدرت و شرایط فعلی اتخاب نمی کردم و چون خیلی کمال گرا بودم هدفهام بزرگ بودن
3) با کوچکترین مانع و یا سختی و زحمت که توی ذهنم سختر میشد و اصلا تحمل کمی فشار یا سختی رو نداشتم و فک میکردم من ادمش نیستم و این راحت طلبی باعث میشد بی انکیزه میشدم و خودمو می باختم و خیلی دهن بین بودم تا نظر دیگران رو بدونم
4) به دنبال تایید یا تشویق دیگران هدف تعیین می کردم تا خودمو و توانایی هامو ثابت کنم و وقتی دیگران هم منو باور نمی کردن من هم جا میزدم
5)فراموشی هدف یا خواسته هام بعد از مدت کوتاه
6) به دلیل پاداش های و تشویق های که فقط به دنبال جایزه درس می خوندیم یا کار مثبتی می کردیم وقتی از شرایط مدرسه و یا خانواده پدری دور شدم چون کسی نبود تا تشویقم کنه به خاطر رفتار درستم بعد از مدتی ناامید میشدم در حالی خودم باید مشوق خودم میشدم و اون نتیجه ای که توی درونم تاثیر می گذاشت رو مدنظر قرار نمی دادم
اینها دلایلی بود به ذهنم می رسید و نرسیدن به هدفها و خواسته ها بزرگترین دلیل عدم خود باوریه و همون طور که خود باوری شما رو به خواسته می رسونه و مثل یک چرخه می مونه پس بهترین هدفها رو با قدم های کوچکتر به نسبت توانایی هام بردارم و از مقایسه خودم و مسیرم با افراد موفق دست بردارم و تمرکز روی خودم بذارم استاد عزیزم من خیلی به گذاشتن پیام توی سایت مقاومت داشتم اما تصیم گرفتم کم کم روی خودم کار کنم و مقاومتهام بشکنم چون فکر می کردم من هنوز به خیلی نتایج بزرگی نرسیدم بخوام در مورد چی صحبت کنم اما با خوندن چکاب فرکانسی ام تو زمان اشنایی با شما فهمیدم من خیلی بهتر شدم و چند بار بهم الهام شد مگه همیشه دنبال معلمی نبودم که مسیر بهم یاد بده و با شاگرد شایسته بودن مزد زحماتشو بدم و ازتون بسیار ممنون و سپاس گزارم امیدوارم با کار کردن روی خودم نتایجم بزرگتر بشن و جواب اموزش معلم عزیزم که شما باشید رو بدم خدا حافظ شما و سایر دوستان هم مسیرمون باشه
سوال دلیل هدفهایی که تعیین کردید وبه انها نرسیدید.
یکی از هدفهام که برام مهمه وخوابش رو هم می بینم وچند سال می خوام بهش دست پیدا کنم به دلیل ترس از حرف مردم ترس از اتفاقات بد ترس از سرزنش شدن بهش نرسیدم.وطرد شدن به وسیله فامیل.
یکی دیگه به دلیل باور کمبود وایمان ضعیف به خداوند هست.
یک هدف برا عید داشتم بهش نرسیدم باز به دلیل باور کمبود وراه مشخص کردن برای خدا برای اینکه ثروت رو بهم برسونه.
یه دلیل دیگه عدم لیاقت هست چون بعضی مواقع وبعضی اهداف خودم رو لایق نمی دونم.
و فکر می کنم اگر روی حس لیاقتم کار کنم که به عزت نفس وخودباوری برسم وهمزمان روی توحید کار کنم می تونم به همه اهدافم برسم ریشه نرسیدن به اهداف کمبود حس لیاقت هست چون خودم رو شایسته ولایق ندونستم در حالی که خداوند این لیاقت رو به من داده ومن لایق برخورداری از همه نعمات دنیا هستم.
هدف امسالم رو همین طور که استاد گفتند کار کردن روی حس لیاقت گذاشتم به امید خداوند امسال سال عالی برام خواهد بود وهمه ارزوهام به حقیقت می رسند.
بنام خداوند هدایتگر
سلام به همگی ……
واما رسیدیم به بهترین و مهمترین موضوع در تمام جنبه های موفقیت هدف
اصلا هدف یعنی چه؟یعنی اینکه من برای موفق شدنم و تجربه بیشترم باید و باید یک کار یا یک موضوع رو از تمام جنبه ها بررسی کنم براش قدم بر دارم و تمرکز کنم و بهش عمل کنم
من قبل از اشنایی با استاد اصلا نمیدونستم هدف یعنی چه و نمیدونستم که باید در زندگی خودم هدفهایی رو مشخص کنم و براش قدم بر دارم واسه همون یک زندگی باری به جهت بودن داشتم و یک برگی در باد بودم که به هر طرف میبرد -منم میرفتم و همش میگفتم چرا موفق نمیشم
بعد اشنایی با استاد عزیزم متوجه شدم که من اگه میخوام خودمو بیشتر تجربه کنم و مث برگی توی باد نباشم باید و باید زندگیمو هدفگذاری کنم .
وقتی هدفگذاری میکردم بازم میدیدم لنگ میزنم و اصلا پیگیر هدفم نیستم و همش به تعویق می افتاد مثالش گرفتن گواهینامه ماشین
یه مدت که بیشتر روی فایلها کار کردم دیدم استاد میگه برای رسیدن به هدف باید انگیزه کافی داشته باشیم
باز هم وقتی بیشتر درک کردم این موضوع رو از یه جایی به بعد فهمیدم من هدفی که انتخاب میکنم باید و باید براش تمرکز تمرکز تمرکز کنم نه اینکه صد تا هدف انتخاب کنم و همشون رو از عجله بسیار از کمال گرایی به همشون یه ناخنک بزنم و این میشد که من به هیچ یک از هدفهای انتخاب شده ام نمیرسیدم و همش تمرکزم پخش بود…
من اگه میخوام هدفمند زندگی کنم باید تمرکزم روی خودم باشه ذهنم صد جا نباشه پخش نباشه مث اکثریت جامعه نباشه درگیر حاشیه ها نباشه
برای رسیدن به هدفم باید زمان کافی بزارم
برای رسیدن به هدفم باید انگیزه کافی داشته باشم
برای رسیدن به هدفم باید کمال گرا نباشم
برای رسیدن به هدفم بایدهدفهامو کوچیک کوچیک کنم
برای رسیدن به هدفم بایدالگوهای موفق رو ببینم و تحسین کنم
برای رسیدن به هدفم باید ناامیدی ر و از وجودم حذف کنم
برای رسیدن به هدفم بایدبها بدم
من برای گواهینامه ماشین ثبت نام کردم رفتم کلاساشو شرکت کردم این میشه عمل به این هدفم و بهترین انگیزه ای که گرفتم همین الان بود که داداش کوچکتر از خودم با یه کارتن شیرینی اومد پیشم و مژده قبولی گواهینامشو بهم داد خدایاااا صد هزاران بار شکرت و این بهترین نشانه برای من بود
برای کلاس کامپیوتر شرکت کرده بودم و اصلا پیگیرش نبودم تازگیها بلند شدم رفتم دوباره واسه امتحانش تمرین کردم تمرکز کردم و عمل کردم بهش و انشاالله که به این هدفم میرسم
انشالله میخوام برای یادگیری زبان انگلیسی و هنر فتوشاپ هم اقدام کنم و اینو میدونم که باید هدفهامو کوچیک کنم براشون تمرکز کنم و بهشون عمل کنم با توکل بر خدای مهربان
هرروز صبح در جنگل آهویی از خواب بیدار میشود که میداند باید از شیر تندتر بدود تا طعمه او نگردد و شیری که میداند باید از آهویی تندتر بدود تا گرسنه نماند -معمولا آهوها برنده میشوند چون هدف مهمتر از نیاز است
باسلام به استاد عزیز ومریم بانو
وسلام به دوستان همفرکانسی
در رابطه باالگوهای تکرارشونده توزندگیم
هر دوره اززندگیم بنابرشرایط اون دوره با تکرار شونده های زیادی مواجه میشدم
البته به وقتش نمیدونستم که این باور وفرکانسهای منه که باعث جذب چنین الگوهایی درزندگیم میشه
وبرام طبیعی بود چون برای 90درصد انسانهای دورونزدیکم اتفاق میفتاد
دیگه یک امر بدیهی بود وخودم رو همرنگ جماعت میدیدم
تاحدی که حتی این امر درافرادی که برای خواستگاریم میومدن تقریبا همون شرایط باقالب آدمای جدیدکه دیگه برام ی باورشده بود که اقا دیگه خبر از اون خواستگارای پولدار مهندس که خارج کشور بودن نیست اون دوره ای سنی اوج جوانی بود و رفت وقانع شدم وازدواج کردم که این تکرارها درزندگی قبلی خیلی پررنگ بود
اما دردوره بعدازازدواج که هزاران بارسپاس ازخداوندمنان واستاد بزرگوار تونستم از خیلی پستی بلندیها بطور امن وامان ردبشم وبه لطف آموزههای استاد به بهشتی از عشق وسلامتی وزیبایی درکنار عزیزدلم برسم وتونستم بسیاری بلکه 99درصد اختلاف نظرها واحتکاکهای باورهای غلطی که عزیزدلم داشت را به لطف خداازمیان بردارم که همه این دستاوردها رامدیون استاد عزیز ومریم بانوواین سایت بهشتی وکامنتهاوتجارب دوستان که به قلم میارن میدانم
وامااهدفی که داشتم وبه آن نرسیدم
مثلا عوض کردن تاکسی سمندمون وخرید خودروی شخصی
ویادگرفتن رانندگی که خیلی دوست دارم حتی بمدتی باشوهرم میرفتیم براتمرین وخوب یادگرفتن
ی خواسته دیگه خرید خانه ویلایی در بهترین منطقه
واما خواسته ی مهارت دوخت وخلقه مدلهائی زیبا از یک پارچه بیجان…
من ازبچگی عاشق این بودم که از هیچ چیزی خلق کنم مثلا یادمه 7سالم بوددخترخالم خیاط بود حالا من مثل یگربه ای که منتظرموش ازلونش دربیات بپره بگیردش
منم کافی یتکه برش پارچه بیفته پشت چرخ میگرفتم روهم میزاشتم براعروسکام میدوختم
حتی رشته علوم تجربی خوندم بعدرفتم تطبیق دادم به طراحی لباس عروس چون در طراحی استادم بدون اینکه دوره ای شرکت کنم چون ضمن علایقم بود
بگذریم سالها رد شد ومن اول دوخت عبا انجام میدادم ازسن 14سالگی شروع کردم وخیلی مشتری داشتم وهمه دست به نقد
بعد ازدواجم رواوردم به دوخت لباس مجلسی باسنگکاری ودوخت عبامجلسی
خلیجی باطرحهای سنگکاری که خودم میکشیدم روپارچه وکارمیکردم
به شکلی که بعدازاتمام کار یک اثر هنری بسیار زبباتحویل مشتری میدادم
بعدش به دلم افتادمزونم را را آه اندازی کنم
ویکی دونفر استخدام کنم ویکی از خواسته هام بود در طی دوسال گذشته
اماهرچی بابتش نوشتم شکرگزاری کردم
قدم برداشتم نشد حتی رفتم توکن خریدم برامزایده ستادی که بتونم مغازه مدنظرم که دوبلکس ونزدیک محل سکونتم هست روبخرم باز نشد وهنوز به سایت نیومده اما همچنان اصرار ی ازجنس ایمان دارم که میشود چون آرزویم راباوردارم ومقدمه هارورفتم وفقط قدمهای کوچکی مانده تارسیدن به وصال
واما سبب اینکه هنوز نتونستم ایده ام را اجرائی کنم……
بنظرم عشقم به مادرشدن ورسیدن به این احساس زیبا وطعم به آغوش کشیدن دوقلوهایم که همیشه وهرلحظه منتظر این اتفاق زیبا هستم که حتما میشود چون برای خدا هیچ ناممکنی نیست
(وإذاأرادشئ أن یقول له کن فیکون)
چون خدا قادروتوانا است کافی باورکنیم وپاازروی ترمز برداریم
وهمین ارزوم روتمام رویاهام سایه انداخته ونمیزاره میکروسکوپی روخواسته هام
زوم کنم وبعضی وقتا باعث میشه به ازمسیر خارج بشم
اما این فایلهای توحیدی چه به وقتش اومد خدایا چقدرتوعشقی که همیشه هوای بنده هاتوداری تا رفتن توفاز منفی زوددست بکار میشی ی تلنگری بشون میدی تا بخودشون بیان اونم بازیباترین روش به دست زیباترین موفقترین وانسانی توحیدی که استاد نابمان استاد عباس منش باشه
خدایاشکرت خدایا شکرت خدایاشکرت
برای همه آرزوی زیبایی سلامتی وعشق را ازخدادارم عاشقتون هستم
پدر خانواده :
سلام به استاد گرانقدر و همه دوستان
با یک بار دیدن این فایل ارزشمند و قبل از خواندن کامنت ها یکی از باگ هام رو خدا بهم فهموند.
بعد از مهاجرت کردنم (از تهران به شمال و یکسال پیش) 6 ماهه که تغیر شغل دادم به مشاوره ی املاک ( بعد از 28 سال کار پوشاک).
و همش این جمله رو به مشتری هام و اونایی که ازم سوال میکنند میگم: من به خاطر آرامشش اومدم شمال (و نه به خاطر پول).
درحالی که باید بگم یکی از اهداف من که مهاجرت کردم آرامش هست.
یعنی من همچنان اون پکیجی که استاد سالهاست ازش صحبت میکنند و دارند رو هم میخوام.
دلیلی که این حرف رو میزنم چیه؟
چون جهان هم گفت بله قربان هرچی شما بفرمایید.
ما هم به شما فقط آرامش میدیم.
و به خاطر همین موضوع است که الان 2 ماهه که قرارداد ننوشتم و ورودی مالی نداشتم.
یاد حرف یوسف پیامبر افتادم که به خدا گفت زندان برای من بهتر است از مواجه شدن با زلیخا، درحالیکه میتونست بگه خدایا منو از این مسئله حفظ کن و همین درخواست یوسف باعث زندان رفتنش شد. یا دعایی که حضرت یونس کرد.
یه مثالی هم از برادر عزیز و دوست داشتی و شاد خودم بزنم که تکه کلامش تا چند سال پیش این بود که: خدایا مُردم از خوشی، و روزها سپری شد تا اینکه جهان حرفش را برایش به واقعیت تبدیل کرد. به قول معروف مردم عامه: چشمتون روز بد نبینه، جهان کاری کرد که به مریضی نادری گرفتار شد و دکتر ها از او قطع امید کرده بودند. ولی باز هم لطف بی حد خدای مهربان شامل حال ما شد و ایشان با کلی هزینه کردن و سختی بعد یکسال سلامت شد.
یا اون شعری که میگه: منو این همه خوشبختی محاله محال
که من عوضش کردم میگم : منو این همه خوشبختی باحاله باحاله !
خیلی حواسمان باید به افکار و گفتارمان باشه چون بار احساسی دارند، حتی اگه یک بار به زبان آورده باشیم. مثلا به قول استاد حتی اگر یک بار این جمله را به خدا عرضه کردی که خدایا به من جنبه پولدار شدن را بده.
باید درونت رو موشکافی کنی که ببینی دلیل این حرفت چیه
و گرنه با این ترمز رابطه خوبی با پول نمیتونی داشته باشی
یه موضوع دیگه که آگاهی اش بهم رسید اینه که چون به مشتری هام میگفتم: من به خاطر پول کار نمیکنم.
جهان هم کاری کرد که چند معامله انجام دادم ولی پولش رو بهم ندادند.
و این چیزی نبود جز گرفتن جواب فرکانسم.
این ها رو نوشتم که رد پایی باشه برام که در مسیر رسیدن به هدف چه مراحل و افکاری رو طی کردم.
در پناه خدا
شاد و سلامت و ثروتمند باشید.
سلام آقای رضایی
پدر خانواده
و سلام به تک تک اعضا خانواده
خانواده آقای رضایی و خانواده بزرگ ما بچه ها و دوستان عباس منشی
کامنت شما عالی بود چه حس ساده و آرامی داشت
چقدر خوب تونستید از حرفهایتان ایراد یا به قولی دلیل اتفاقات رو متوجه بشید
اونجا که میگید( من بخاطر آرامش مالی اومدم شمال نه پول و درامدتون کم شد)
این رو به گونه ای دیگه من تکرار کردم و نتیجه مالی کم شد
باید بسازم جمله تاکیدی رو
یا اونجا که داستان حضرت یوسف و دعای که کرد میتونست جور دیگه بگه تا اتفاق دیگه رقم بخوره
خدایا بابت این همه دوستان خدایی و همراهان ازت سپاسگزام
من و این همه خوشبختی
و حال خوب با حاله باحاله
یادم حرف دوستی در گذشته افتادم
که میگفت
بشین بفرما بتمرگ
همگی یک معنی میده ولی استاده تو از کلمه نشان شخصیت و آینده فردای شخص مقابل هست
درست میگه حرفهای مانشان میده احترام به خودمان و دیگران
و اینکه چگونه باورهای را بسازیم
برای عزیزانمان
گفته حضرت علی
مراقب حرفهایت باش که عملت میشود
مراقب عملتباش شخصبتت میشود
مراقب شخصیت و باش که آینده
ات را میسازد
خدایا شکرت
شاد و موفق و ثروتمند باشید
عاشقتم مرد
خیلی زیبا نوشتی حال کردم خداییش
اصلا از نوشتن معلومه خیلی کار کردی روی خودت
وگرنه ما آدما به این آسونیا با خودمون به صلح نمیرسیم
منم الان یه شغلی شروع کرده ام که همش میگم بخاطر علاقمه وگرنه بخاطر پولش نیست انگار میترسم که بگن حسین پول پرسته خب بگن مگه چی میشه؟؟
اصلا آقا اره من عشق پولم و بخاطر پول از علاقم پول میسازم درسته علاقه دارم عاشق کارمم ولی عاشق پول هم هستم
و ایشالله از اول پاییز روی روانشناسی ثروت 1 میخوام کار کنم و بشم یکی از پردآمد ترین شاگرد استاد
و مطمعنم همه ما به این شادی و خوشی میرسیم شک نکنیم فقط
دمت گرم بزرگ مرد
به نام خداوند بخشنده مهربان
با سلام و احترام خدمت استاد عزیز جناب آقای عباسمنش،
سرکار خانم شایستهی گرامی
و دوستان ارزشمند
مدتی است به یک الگوی تکرارشونده در زندگی خودم آگاه شدهام که دوست داشتم آن را صادقانه و شفاف با شما در میان بگذارم.
الگوی من به این صورت است که برای مدتی با تمرکز بالا روی باورها، بهویژه باورهای مالی، کار میکنم. ورودیهای خوبی میگیرم و نشانههای مثبتی هم در مسیر مالی ظاهر میشود؛ اما ناگهان تمرکزم را رها میکنم، منحرف میشوم و به لغو میپردازم.
چککردن بیهدف اینستاگرام، پرداختن به حاشیهها و لذتهای کوچک و زودگذر، و در نهایت فاصله گرفتن از مسیر اصلی، بارها برایم تکرار شده است.
سؤال جدیای که از خودم پرسیدم این بود:
«چرا بعد از شروعهای خوب، بهسمت این انحرافها کشیده میشوم؟»
پاسخی که به آن رسیدم این بود که ریشهی اصلی این رفتار، نیاز به لذت و پرشدگی احساسی است.
یکی از نقاط ضعف من در حال حاضر، نداشتن یک رابطهی عاطفی باکیفیت، عمیق و کاملاً مورد تأیید درونیام است؛ رابطهای که واقعاً بخواهمش، در شأن من باشد و مرا از درون پر کند.
این موضوع خود ریشه در برخی باورهای اشتباه دارد؛ از جمله باورهایی دربارهی لیاقت خودم و همچنین عجلهداشتن در شکلگیری رابطه.
بهدلیل اینکه این نیاز مهم در من بهطور کامل اشباع نشده، ناخودآگاه بهدنبال جبران آن از طریق لذتهای کوچک و حاشیهای میروم؛ و همین باعث میشود از مسیر اصلی رشد، بهویژه در حوزهی مالی، دور شوم.
نکتهی مهمی که برایم کاملاً روشن شده این است که در مقاطعی از زندگیام که رابطهی عاطفی بسیار باکیفیت و سالمی داشتهام، تمرکزم بهشدت افزایش پیدا کرده، میل به لغو و انحراف تقریباً از بین رفته و رشد مالی و فردیام بسیار روانتر اتفاق افتاده است.
این تجربهی شخصی، برای من اهمیت عمیق «روابط» را در موفقیتهای مالی و کلی زندگی نشان میدهد.
از سوی دیگر، در حوزهی روابط نیز یک الگوی آسیبزننده را در خودم میبینم:
وقتی خودم را بیش از حد تحریک میکنم، به اضطرار میافتم و تمایل پیدا میکنم که خیلی سریع وارد رابطه شوم. در حالی که در عمق ذهنم میدانم افراد باکیفیت را نمیتوان با عجله جذب کرد.
در نتیجه، بهسمت افرادی کشیده میشوم که از نظر سطح فکری، ارزشی و رشدی، فاصلهی زیادی با من دارند، اما میشود با آنها سریعتر وارد رابطه شد.
وقتی درگیر چنین روابطی میشوم، از یکسو در رابطهای قرار میگیرم که نه برایم کافی است و نه در شأن من، و از سوی دیگر، از رابطهای که واقعاً به آن نیاز دارم و میتواند مرا عمیقاً پر کند، غافل میشوم و عملاً آن را از دست میدهم.
این روند، مثل یک دومینو، روی کیفیت تمرکز، آرامش، مسیر مالی و در نهایت کل زندگی من اثر منفی میگذارد.
هدفم از نوشتن این متن، دیدن شفافتر این الگو و شکستن آن در سطحی عمیقتر است و خوشحال میشوم از راهنماییها و بازخوردهای شما در این مسیر استفاده کنم.
سلام وقتتون بخیر و شادی باشه انشاالله.
دلیل اینکه اهدافم به تاخیر میفته اینکه یه سری چیزهای مهم تر از اون هست که میخوام اول اونا اتفاق بیفته یا یه جورایی اگر اول این مسائل اتفاق بیفته بهتره. مثلا من هدفم روی یادگیری زبان انگلیسی هست اما یه سری شرایط یا صحبت ها از طرف خانواده هست برای ازدواجم که باعث میشه تمرکز نداشته باشم و یا شغلم که میخوام یه منبع درآمدی برای خودم شروع کنم و ذهنم درگیر این موضوع میشه و باعث به تاخیر افتادن یادگیری زبانم هست
و دارم سعی میکنم مسئله شغلم رو حل کنم تا بعد بتونم تارکت بعدیمو بزنم یعنی یادگیری زبان .
دلیل اینکه راه اندازی شغلم به تاخیر افتاده اینکه ذهنم درگیر رابطه عاطفی بوده و دلم میخواست ازدواج کنم و این باعث شد تمرکزم از روی شغل و کار آیندم برداشته شه که الان متوجه میشم چقدر کارم اشتباه بود و باعث شد عقب بیفتم .
به نام خدای مهربانی ها
سلام استاد جان خانم شایسته ی عزیز و دوستان گلم
راستش من قبل آشنایی با استاد درزندگیم هیچ وقت هدفی نداشته ویا برای خودم هدفی در نظر نمی گرفتم وباری به هر جهت بودم.واصلا فکر نمی کردم که خودم می تونم برای خودم هدفی داشته باشم وبتونم به اون برسم چون همه چیز رو در قیمت دلار و وضعیت کشور و پارتی داشتن و… میدونستم و می گفتم من که نمی تونم من هر کاری هم بکنم که موفق نمیشم ودر واقع انقدر ترمز و شرک داشتم که عملا هیچ کاری نمی کردم.
ولی خدا رو شکر با کار کردن روی خودم وعضویت در سایت دارم هر روز به خدا نزدیک تر میشوم هدف هایی برای خودم انتخاب کردم که به امید خدا وبا درک قانون تکامل ولذت بردن از لحظاتی که در اون هستم وبا ایجاد باور این که خودم خالق زندگی خودم هستم وتوجه به زیبایی ها ودر کل حال خوب به اون ها خواهم رسید.
از خدای مهربان می خواهم که کمکم کنه وفکرها وایده های رو به هم الهام کنه که درکمال آسانی و لذت بردن از مسیر به اهدافم هم برسم.
در پناه خدا
سلام به خدای یکتا
سلام به استاد عزیزم و مریم بانو
سلام به دوستان مجازی سایت که با هر کامنتتون قلبم پر از نور و آگاهی میشه
من شروع کردم به نوشتن تا خدا خودش جواب درست رو حین نوشتن بهم الهام کنه
من ساره در فامیل جزء آدم های با هدف شناخته میشدم که مدام دنبال تقلا کردن برای موفقیته اما هنوز ایمانش به عمل نرسیده چون توی زمینه مالی نتیجه دستش نیست… خیلی برام سخته که این موضوع رو افشا کنم اما تو این فایل به قول استاد جای اعراض کردن نیست جای حل مسئله است و من به چیدمان شما استاد عزیزم در این سلسله فایل ها اطمینان دارم . من تو موضوعات روابط و آرامش و سلامتی نتیجه گرفتم ولی به قول استاد نتایج مالی هست که خودشو نشون میده و من هنوز ندارم
هدفم به دست آوردن درآمد بوده و هست ، من اولین بار دفتر زدم و بعد از دو سه سال به درآمد با ثبات و معقول نرسیدم و برچیدم ، بعد پیج فروش فرش زدم و بعد از دو سه سال به درآمد با ثبات و معقول نرسیدم و بعد برچیدم … و اما الان دوباره با انگیزه و معجزه وار با هدایت الهی در دفتر مهندس باشخصیت و حرفه ای مشغول به کارم ولی هنوز به درآمد نرسیدم … خب با هدایت خدا الگوی تکراری 6 سال اخیرم پیدا شد!
من حس کردم تمام این سال ها شاگردی نکرده بودم و کمال طلبی ام باعث شده بود کار با کیفیت نداشته باشم و در نتیجه درآمد هم نداشتم ! احتمالا این حس درسته . ولی الان که شروع کردم به شاگردی خدا به دلم انداخت این دفتر مهندس باش و شاگردی کن و یاد بگیر و قوی شو اما در کنارش یه جای دیگه منبع درآمد کم به وجود بیار . چند جایی سراغ گرفتم ولی هنوز نتیجه نگرفتم و مدام از طرف شیطان بهم وعده ی کمبود داده میشه که تو کارت ضعیفه یا کار سخت پیدا میشه یا به تو اعتماد نمیکنن ، و از طرف دیگه خدا بهم وعده فزونی میده میگه ساره تا الان به اینجا رسیدی سه تا مُهر نظام مهندسی گرفتی و در این دفتر با آدمای فوق العاده هم مدار شدی من پارتی ات بودم فقط از من دلسرد نشو اولین باره حس میکنم دستای من نمینویسه و یکی دیگه مینویسه اولین باره این اشک هام از شدت ذوق سرایز شده خدایا شکرت من دلسرد نمیشم ،خدایا شکرت من دو تا غار حرا دارم یکی سایت استاد عزیزم و یکی این دفتر مهندس فوق العاده که تو پارتیم شده بودی آزاد و در تنهایی روی خودم کار میکنم… بقیشم به چیدمان تو اعتماد میکنم خدایا شکرت
شاگرد شما با افتخار ساره
به نام خدای مهربان
سلام به استادعزیزم وخانم شایسته مهربان
اگربخوام درموردرسیدن به هدف ها صحبت کنم
ازوقتی که باشما استادعزیزم آشناشدم به خیلی
از هدف هام رسیدن مثلا توی روابط قبلا خیلی
رابطه درب وداغونی باهمسرم داشتم ولی بعد کار کردن روی دوره عشق ومودت خیلی بهتر شده روابطم خداراشکر وخیلی راضیم البته که
سعی میکنم هرروز روی خودم کار کنم …….. یه
چیزی به دوستانی که می خوان توی حوضه روابط کار کنن ورابطه عالی داشته باشن بگم،،،،،،
برای رسیدن به نتیجه پایدار توی روابط و البته توی تمام زمینه باید ادامه بدی من 7 ماه پیش
که دوره عشق ومودت در روابط وخریدم همش
میگفتم خدایا چرا نتایج تغییر نمیکنه چرا پس من تغییر نمیکنم ولی بعد هفت ماه الان که به
خودم نگاه میکنم میبینم زهرای الان با زهرای 7
ماه پیش زمین تا آسمون فرق داره ناخوداگاه به
همسرم عشق میورزم ودوستش دارم حرف های
قشنگ انگار از درونم میجوشه اگر همسرم اشتباه
کنه نادیده میگیرم والبته که اون فورا معذرت خواهی میکنه که قبلا کاملا برعکسش بود .
رفتار فرزندم بی نهایت عالی شده وخیلی آروم تر
شده اما این نتیجه به دلیل اینه که هر روز روی
خودم توی زمینه روابط کار کردم و حتی تعداد
از اطرافیانم هم ازم مشاوره گرفتن و تغییرات توی روابطشون ایجاد کردن ،،،
اما توی حوضه مالی نتیجه نمیگیرم واین موضوع بی نهایت خستم میکنه انشالله که امروز
که این کامنت ومی نویسم خدای مهربانم کمک
کنه تا اشکالم وپیدا کنم ورفع کنم .
من هدفی که دارم وبهش نمیرسم دلیلش اینه که اصلا نمیدونم از کجا شروع کنم
واینکه هیچ کس وندارم حمایتم کنه
واینکه بی انگیزه میشم بعد یه مدت
واینکه مداوم کار نمیکنم توی حوضه ثروت روش
بعضی وقت ها به شدت احساس خستگی
وناامیدی وتنهایی میکنم
مورد دیگه ای که هست بخاطر تغذیه اشتباه
خب توی سلامتیم مشکل هست قدرت درک و
تمرکزم پایین هست فایلها را که گوش میدم درک نمیکنم
مورد دیگه احساس بی حوصلگی وخستگی میکنم وهمیشه خواب آلودم به همین دلیل بی
انگیزه شدم واز هدف هام دور افتادم .
به نام خدا
سلام زهرای عزیز
اول اینکه خداروهزاران بار شکر میکنم که به چنین نتایج خوبی رسیدیم از دوره عشق و مودت
و تحسین میکنم که به چنین رابطه زیبایی رسیدی خدارو شکر
دوم اینکه در مورد مسائل مالی همه ما مشکل داریم این نیست که فقط شما باشی و باید هرروز و هر ساعت روی خودمون روی باور فراوانی و روی احساس لیاقت خودمون کار کینم و این باید اینقدر تکرار بشه و تکامل طی بشه تا نتیجه رقم بخوره هرچند که توی اول مسیر نتایج میاد فقط باید ببینیم و بیاد خودمون بیاریم و تایید کنیم قانون رو
مورد بعد این هست که شما نیازی به هیچ کسی نداری که حمایتت کنه اپل خدا دوم هم خودت
مورد بعدی خواهر عزیزم خودت باید به خودت انگیزه بدی و خودت رو پوش کنی هیچکسی نیست که بخواد به شما کمک کنه جز خودت
مورد بعد نذار نجواها و شیطان بیاد و شما رو ما امید کنه و سعی کن ذهنت رو کنترل کنی که پاداش بسیار بزرگی داره
مورد بعدی همین چند خط آخری رو که نوشتی خودت دوباره بخون ببین چقدر منفی راجب خودت حرف زدی و کلامت قشنگ احساس ما امیدی داره
خواهر عزیزم این چیزهایی رو که الان به شما گفتم اول به خودم میگم چون مخاطب اول خودم هستم چون من هر روز به خودم این حرف ها رو میگم تا ایمانم بیشتر بشه منم به خیلی از خواسته هام هنوز نرسیدم اما این پایان کار من نیست و من همچنان زنده هستم و دارم زندگی میکنم و خدا همیشه بهم لطف داشته پس شما هم از خدای بزرگ مدد بگیر تا کمکت کنه و دستت رو بگیره
فقط انجامش بده just do it
شما که این همه توی دوره عشق و مودت نتیجه های خوب گرفتی پس حتما هم میتونی توی بقیه ی مراحل هم نتایج خوبی بگیری به امید خدا
فقط سعی کن سمت خودت رو خوب انجام بدی بقیش کار اوس کریمه
خدا پشت و پناهت باشه
سلام به شما برادر بزرگوار
سپاسگزارم که وقت گذاشتین و
کامنت من وخوندین و پاسخ
نوشتین .
خداوند همیشه از طریق بندگانش با ما صحبت میکنه و
جواب ما را میده ،،،راستش یه مدت هی می خوام دوره عزت
نفس و روانشناسی ثروت واز اول شروع کنم ولی میام که از فایل اول گوش بدم انگار انگیزه
ندارم اما شما به نکته خوبی اشاره کردین این که تمرکزم و
بزارم روی فراوانی ها من باید
فایلهای فراوانی را زیاد گوش بدم تا تبدیل بشه به باور برام به
نظرم ماها یا حداقل خود من اونقدر در مورد ثروت محدودیت ذهنی داریم وباورهای نادرست که ما خیلی
نیاز داریم روش کار بشه تا تبدیل بشه به باور ونتایج بیاد
و اونجایی که گفتین هیچکس
حمایتت نمیکنه خودت باید پاشی و با تکیه به الله مهربان حرکت کنی واینکه خودت به
خودت انگیزه بده کاملا با حرفاتون موافقم چون همیشه
این کار را انجام میدم .
بازم سپاسگزارم که بهم یادآوری
کردین که یسری چیزها را برای
خودم مرور کنم توی ذهنم وبرام
انگیزه بشه .
درپناه الله مهربان شاد وتندرست وثروتمند وسعادتمند
در دنیا وآخرت باشید .
به نام او که می ماند
سلامت به استاد عزیزم و مریم بانوی عزیزم و هم دوستان عزیزی که که مسیر تغییر به سوی بهتر شدن رو انتخاب کردند
استاد جان من این سوال رو اتفاقا دیروز به ذهنم رسید از خودم پرسیدم اینکه چرا با اینکه مدتها و سالها بود به دنبال تغییر خودم بودم از وقتی رفتار بقیه رو می دیدم و رفتار خانواده ها یا حتی وقتی از رفتاری یا نتیجه ای راضی نبودم برای خودم خواسته هامو می نوشتم و همیشه دفتر داشتم مانه دفتر هدفگذاری بلکه دفتر ارزو بود بیشتر اما بزرگترین دلیل شکستم اینکه
1)در مورد راههای رسیدن به خواسته ام تحقیق زیادی نمی کردم و چون راهشو بلد نبودم خیلی زود بی انگیزه میشدم
2) هدفهام به نسبت توانایی ها و قدرت و شرایط فعلی اتخاب نمی کردم و چون خیلی کمال گرا بودم هدفهام بزرگ بودن
3) با کوچکترین مانع و یا سختی و زحمت که توی ذهنم سختر میشد و اصلا تحمل کمی فشار یا سختی رو نداشتم و فک میکردم من ادمش نیستم و این راحت طلبی باعث میشد بی انکیزه میشدم و خودمو می باختم و خیلی دهن بین بودم تا نظر دیگران رو بدونم
4) به دنبال تایید یا تشویق دیگران هدف تعیین می کردم تا خودمو و توانایی هامو ثابت کنم و وقتی دیگران هم منو باور نمی کردن من هم جا میزدم
5)فراموشی هدف یا خواسته هام بعد از مدت کوتاه
6) به دلیل پاداش های و تشویق های که فقط به دنبال جایزه درس می خوندیم یا کار مثبتی می کردیم وقتی از شرایط مدرسه و یا خانواده پدری دور شدم چون کسی نبود تا تشویقم کنه به خاطر رفتار درستم بعد از مدتی ناامید میشدم در حالی خودم باید مشوق خودم میشدم و اون نتیجه ای که توی درونم تاثیر می گذاشت رو مدنظر قرار نمی دادم
اینها دلایلی بود به ذهنم می رسید و نرسیدن به هدفها و خواسته ها بزرگترین دلیل عدم خود باوریه و همون طور که خود باوری شما رو به خواسته می رسونه و مثل یک چرخه می مونه پس بهترین هدفها رو با قدم های کوچکتر به نسبت توانایی هام بردارم و از مقایسه خودم و مسیرم با افراد موفق دست بردارم و تمرکز روی خودم بذارم استاد عزیزم من خیلی به گذاشتن پیام توی سایت مقاومت داشتم اما تصیم گرفتم کم کم روی خودم کار کنم و مقاومتهام بشکنم چون فکر می کردم من هنوز به خیلی نتایج بزرگی نرسیدم بخوام در مورد چی صحبت کنم اما با خوندن چکاب فرکانسی ام تو زمان اشنایی با شما فهمیدم من خیلی بهتر شدم و چند بار بهم الهام شد مگه همیشه دنبال معلمی نبودم که مسیر بهم یاد بده و با شاگرد شایسته بودن مزد زحماتشو بدم و ازتون بسیار ممنون و سپاس گزارم امیدوارم با کار کردن روی خودم نتایجم بزرگتر بشن و جواب اموزش معلم عزیزم که شما باشید رو بدم خدا حافظ شما و سایر دوستان هم مسیرمون باشه
سلام و درود
چقدر خوب نوشتی
تک تک موردهای که گفتی میتونه به تنهایی برای خیلی ها باشه
گزینه دوم موردی هست که خود من بهش رسیدم و دیدم یکی از دلایل موفق نشدنم است
ممنون بابت نوشته هات
و اینکه ما فراموش میکنیم از کجا به کجا رسیدیم
و جواب فرکانسی غوغا میکند
بهترینها رو در مسیر پیشرفت و آسان ترین ها رو برایت میخواهم
شاد و موفق و ثروتمند باشید
به نام خدایی که به تنهایی کافیست.
سلام به استاد عزیز.
کلید: توانایی به نام خودشناسی.
فایل:الگوهای تکرار شونده قسمت 9.
سوال دلیل هدفهایی که تعیین کردید وبه انها نرسیدید.
یکی از هدفهام که برام مهمه وخوابش رو هم می بینم وچند سال می خوام بهش دست پیدا کنم به دلیل ترس از حرف مردم ترس از اتفاقات بد ترس از سرزنش شدن بهش نرسیدم.وطرد شدن به وسیله فامیل.
یکی دیگه به دلیل باور کمبود وایمان ضعیف به خداوند هست.
یک هدف برا عید داشتم بهش نرسیدم باز به دلیل باور کمبود وراه مشخص کردن برای خدا برای اینکه ثروت رو بهم برسونه.
یه دلیل دیگه عدم لیاقت هست چون بعضی مواقع وبعضی اهداف خودم رو لایق نمی دونم.
و فکر می کنم اگر روی حس لیاقتم کار کنم که به عزت نفس وخودباوری برسم وهمزمان روی توحید کار کنم می تونم به همه اهدافم برسم ریشه نرسیدن به اهداف کمبود حس لیاقت هست چون خودم رو شایسته ولایق ندونستم در حالی که خداوند این لیاقت رو به من داده ومن لایق برخورداری از همه نعمات دنیا هستم.
هدف امسالم رو همین طور که استاد گفتند کار کردن روی حس لیاقت گذاشتم به امید خداوند امسال سال عالی برام خواهد بود وهمه ارزوهام به حقیقت می رسند.
خدایا شکرت .
استاد متشکرم.
در پناه خدا.