پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 9 - صفحه 18 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 9
    172MB
    21 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 9
    20MB
    21 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

572 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سید سجاد رجبی گفته:
    مدت عضویت: 2559 روز

    سلام

    اولش همه اون هدفایی که بهشون نرسیدم به ذهنم رسید، ولی حالا که دارم می نویسم می بینم همیشه به یه سری اهداف رسیدم،یا بخشی از مسیر رو طی کردم، اما از اون اهداف برای رسیدن به اهداف دیگه قدرت نمی گیرم و سپاسگزار اون مقدار از مسیر که طی کردم نیستم، از مسیر لذت نمیبرم و نتیجه گرا هستم، وگرنه همین نتایج به زعم من کوچیک یه زمانی برام رویا بوده و خیلیا آرزوشو دارن.

    ترمزایی که برای نرسیدن به اهدافم دارم:

    کمالگرایی، فک می کنم باید بهترین باشم تا شروع کنم. یا صفر یا صد.

    هنوز زوده، فرصت هست، بعدا…

    پول ندارم، باید همه مشکلات مالیم رفع بشه بعد شروع کنم

    درآمدم از کاریه که هیچ ربطی به اهداف و علایقم نداره، در کل انرژی و تمرکزی رو هدفم ندارم.

    دودلی، یکی از مشکلات اساسیم اینه که همیشه تردید دارم که نکنه این نباشه، حتی در مورد علاقم که باید دقیقا از چه مسیری برم خیلی دو دلی دارم وگرنه تواناییش رو دارم و علاقم رو پیدا کردم.

    درود بر استاد همه دوستان عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    ابوالفضل گفته:
    مدت عضویت: 1362 روز

    سلام خدمت استاد و دوستانی که کامنت رو میخونند

    همین ک ب هدف فکر میکنم هدف های مالی برام بولد میشن و نرسیدن ب آن ها

    همیشه وقتی کاری جدید رو شروع میکنم اولش بسیار انگیزه دارم و میگم من تو این کار ب یاری خدا میترکونم و همیشه هم اوایل کار عالی پیش میره جوری ک نتایج برای خودم عادی بوده اما بعدا دیدم ک با گفته افراد چقدر شگفت انگیز بوده در اول نتایجم

    اما همین ک پیش میرفتم همه جی نابود می‌شده در واقع تو مسیر بودم اما با کوچکترین تضاد فکر میکردم وار مدار عذاب الهی شدم و خداوند دیگر نمیخاد مم موفق و ثروتمند بشم همون خدایی ک طبق درخواست مک کاری عالی ک کلی آدم موفق درونش بوده سر راهم می‌گذاشت و من این خدارو قضاوت میکردم در واقع این شیطان بود ک از ضعیف بودن من استفاده میکرد از عدم شناخت خداوند

    اینجاست ک خداوند میگه که ما شمارو برای بندگی آفریدیم شما فقط بندگی کنین بقیش با منه

    بندگی گردن یعنی خدا رو درست شناختن یعنی باورهای درست در مورد خدا داشتن بندگی کردن یعنی این ک خداوند میخاد اون جیزی رو ک من میخام و تضادها صرفا موهبت الهی هستن تا من خواسته هامو بفهمم و خداوند اجابت کنه منو بندگی کردن یعنی این بدونیم خداوند سیستمی رفتار میکنه و برای هیچ کس تفاوت نمی گذارد چ مسیحی باشی چ مسلمان چ شیطان پرست

    در واقع ماییم ک ب بندگی خداوند نیازمندیم برای رشد و موفقیت و خداوند بی نیاز از ماست نی نیاز از اون نماز

    منم ک فقیرم ب خیری ک از اون ب من برسه اون معدن خیرهاست اون همه خوبی هاست منم ب خیر اون نیاز دارم منم نیازمند و اونه بی نیاز

    ب لطف خدا ک ب استا و سایت هدایت شدم در کسب و کار قبلیم علیرغم تمام شکست های قبلی همه چی مثل مشتری ها و درآمد در حال رشد بود فقط رشد

    این یعنی من دارم بیشتر و بیشتر میفهمم ک همه چی خیره همه چی در حال بهتر شدنه اگر یگ روز مشتری نداشتم بد نمیدونستم بلکه اون هم برام رشد بود و حالمو بد نمی کردم خودم بودم ک ب خودم ظلم میکردم وگرنه خداوند همیشه برای من رشد تصاعدی میخاستم و میخاد خودم باید ظرف خودم رو بالاتر ببرم وگرنه خداوند بیشتز از خودم دوست داره ک ثروتمند باشم

    در شغل‌های قبلیم مقایسه کردن با دیگران هم مانع رشد بود من فقط باید نگاهم ب خودم باشه و نتیجه ها در کوتاه مدت کمتر ارزش داره و بلند مدته ک نشون میده چ گسی لایق بوده و در مسیر بوده

    ب حرف دیگران هم اهمیت دادن پاشه آشیل بوده هنوز هم جای کار دارم من هنوز این قدر قوی نشدم ک بخام کارهایی ک میکنم رو ب دیگران توضیح بدم و نظر اونا برام مهم نباشه باید بیشتر سرم تو کار خودم باشه و وقتی رشد کردم و شیطان دیگه نتونست حمله کنه اونوقته ک خیلی قوی شدم چون نتایج برام روشنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    هستی محمدی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1440 روز

    بنام او که دانا و تواناست.

    استاد جانم سلام

    دوستان همفرکانسی سلام

    کامنت من ممکنه مشکل خیلیا باشه

    درسته خیلی کار و جهاد اکبر می طلبه اما عبرت آموزه و به درد بچه ها میخوره…

    استاد جانم در مورد دُر و گوهر هایی که در این فایل از دهان مبارکتون به زبان جاری کردین باید بگم

    الان که فکرشو می کنم می بینم من این الگوی تکرار شونده رو درست از وقتی که از مقطع دبیرستان بالاتر رفتم ،توی روابطم با دوستان و یا حتی جنس مخالفم داشتم و دوستی ها و ارتباطات بی ثباتی رو تجربه کردم…

    حتی دوستی هایی شکل گرفته بود که برای همدیگه رگ میذاشتیم اما همون ها زودتر از بقیه ی دوستی ها از هم می پاشید.

    الان که 45 سال دارم،تازه دارم از خودم میپرسم که چرا من هیچ دوستی ندارم؟یا اگرم دارم همه مال مقطع دبستان و راهنماییم هستن؟

    چرا با هیچ کارفرمایی من آبم تو یه جوی نمی ره؟

    چرا دوستی های قبل از دوره ی دبیرستانم انقدر ناب و شیرین بوده که هنوز باهاشون دورادور در ارتباطم؟

    حتما یه ارتباطی هست.

    حتما قبل از دوره ی دبیرستان هنوز انقدر باورهای محدود کننده و کمال گرایی در من ریشه نکرده بوده چون در اون جنس از ارتباطاتم قبل از دوره ی دبیرستان اصلا سخت نمی گرفتم ؛کمالگرا نبودم؛آدما رو فقط به خاطر همراهیشون میخاستم اینکه کنارم باشن و پایه ی شیطونیام باشن و بس؛

    اما بعد از اون چی؟

    بعد از اون بیشتر دنبال این بودم که یه نفعی از آدما بهم برسه.

    یا برام یه کاری انجام بدن.

    یا بخاطرکمال گرایی م انقدر به معایبشون توجه میکردم که خیلی زود باهاشون به اختلاف و سپس قطع رابطه میخوردم.

    یا به دلیل اینکه بیش از حد سفره ی دلمو پیششون پهن می کردم ،اونا با من قطع ارتباط می کردن…

    هر جا هر دوستی رو بدون داشتن حس معامله برگزیدم اون دوستی پایدار موند اما الان همونم بیرنگ شده…

    در مورد کار و شغل :

    با هر کارفرمایی کارکردم اولش مثل بولدوزر کار کردم و هزارمو برا طرف گذاشتم حتی کارهایی که خارج از وظایفم بود انجام میدادم زورکیاااا.

    ای خدااا.

    نگم براتون که با هر ترفندی که بود باهاشون ارتباط خانوادگی می گرفتم….

    وااای خدا

    خودمو نخود هر آشی میکردم.

    حتی کارای خانوادگی و مهمونی های کارفرماهامو که بازم در حیطه ی وظایف کاری من نبود انجام میدادم با جون و دلااااا…

    نمیدونم شاید کمک کردنو دوست داشتم…

    حتی گاهی اوقات دوروبری های کارفرماهام بهم شک میکردن.

    علنا می گفتن مگه میشه یه آدم انقدر خوب باشه؟

    انقدر فعال و کوشا باشه؟

    می گفتن این حتما اومده که بیزنس تو رو از چنگت در بیاره…

    و کم کم لطف تبدیل به وظیفه میشد

    و اگر یک روز مثلا بجای هزارم ،صدمو براشون میذاشتم ،بهشون برمیخورد…و من رفته رفته از اون کارفرما و شغل زده میشدم…

    و کارفرمایی که تا دیروز برام حکم قدیس رو داشت میشد ابلیس برام…

    برای همین مدتیه که میگم فقط باید کسبو کار خودمو راه بندازم چون اینجوری هیچ کارفرمای قدرنشناس و ناسپاسی نیست که باهاش به تنش بخورم و بعدم ترک کار کنم.

    ترک کار کردنهامم در تمااام موارد اینطوری بوده که یهو بیخبر ول می کنم میرم و دست طرفو میذارم تو پوست گردو.

    خیییلی عزت سرِ کارفرمام بذارم بعد از ترک کار ،یه پیامک نارضایتی میفرستمو تمااام.

    طولانی ترین عمر کاریی که برای کارفرما داشتم یکسال و شش ماه بوده…

    یه بار یه کارفرما بهم گفت خوب چرا مثل آدمای بزدل از موقعیت فرار میکنی درست وایسا توضیح بده بعد برو.

    قهر کردنام هم با بعضی از فامیل همینجوریه

    بهو بدون هیچ توضیحی قهر میکنم .

    خیلی رنج آوره برام.

    این چه اخلاقیه آخه من دارم؟

    مادرمم درست همینجوریه

    و من فکر میکنم من از ایشون اصلا این الگو رو گرفتم و بدون اینکه متوجه باشم و نقشی درش داشته باشم بهم القاشده

    این الگو در مورد روابط دهها بار تکرار شده در زندگیم

    در فرصت های شغلیی که بعضیاش واقعا عالی بوده

    بعضیاش نه.

    تمااام مشکل من برای اینکه سر هیچ کاری بند نمیشم همینه.

    و این دیگه داره منو رنج میده.

    دلم دوستی های سالم و پایدار میخاد.

    دلم تعامل های قشنگ و خاطره انگیز میخاد.

    این چرایی هایی که گفتم برام علامت سواله.

    تمرین رو انجام میدم استاد جان و ضعف هام رو بیرون میکشم

    چون بند بند وجودم میخاد که این تغییر بنیادین صورت بگیره.

    اگر دوستان عزیزم تجربه ی این چنینی داشتند و خودشون رو تغییر دادن لطفا تجربشون رو بمن هم بگن.

    کسانی هم که میتونن راهنمایی کنند لطفا دریغ نکنند .

    ممنونم.

    عاشقتونم

    بعد از انجام تمارین،

    این کامنت ادامه دارد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      مطهره یعقوبی گفته:
      مدت عضویت: 652 روز

      سلام هستی جان

      چقدر تک به تک کلمات کامنت رو دوست داشتم وانگاری از زبون من بود اون بخشایشی که گفتی سرخیو کاری بندنمیشی که واسه کارفرمایان هزترتاکار کردی که حتی سوبرداشت شده ازین رفتارت که تو فک میکردی انجام وظیفه بوده که بدون هیچ توضیحی مثل بزدل ها فرار میکردیم و هیچ توضیحی نمیدادیم من دقیقا تموم این عادات بد رو دارم و چقدر به یاد آوردن این لایه از شخصیتم در نامه برام ولی می‌دونم که هستم

      منم مدتهاست دست دارم درمانی کنم اما نمی‌دونم چطور من این ضعف هارو پیداکردم و خیلی مشتاقم که درمانش کنم امیدوارم بتونیم به آرامش برسیم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    نیلوفر قاسمی گفته:
    مدت عضویت: 1392 روز

    الگوهای تکرار شونده قسمت 9 : هدف

    چه هدفی هست که هربار انتخاب میکنی به آن نمیرسی ؟؟؟

    پاسخ :

    1.رسیدن به سلامتی جسمانی

    2.مربی رقص شدن

    3.پول ساختن از علاقه ام

    چه دلیلی باعث میشه به هدفتون نرسید؟

    1.رسیدن به سلامتی جسمانی

    ترس از تغییر

    من واقعا از اینکه بخوام تو شیوه تغذیه ام تغییر ایجاد کنم میترسم و خب همین باعث شد تو دوره سلامتی ام نرم

    کمال گرایی : هیچ قدمی نمیخواستم بردارم و هی سریع میخواستم لاغر بشم

    2.مربی رقص شدن و پول ساختن از علاقه

    هربار به یک دلیلی این هدف من به تعویق افتاد تا اینکه انقدر ازش خسته شدم اصلا بیخیال شدمش به مدت اما باز با همه وجود میخوامش و خب عشق و علاقه ام نمیزاره بیخیال بشمش

    1 شرایط جسمانی خوبی ندارم اصلا

    2 شاگرد نمیتونستم بگیرم

    3هر ایده ای داشتم تست کردم و به در بسته خوردم

    4واسم اینکه هم عشق و حال کرد هم پول ساخت غیر ممکن بود

    5 ترس از موقیعت جدید اینکه نتونم زندگیم رو با این روتین آداپت کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    مهدی بیرانوند گفته:
    مدت عضویت: 2088 روز

    خدایا شکرت. ⁦(⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠⁩

    هدف؟؟

    خوب الان اوضام داره خیلی بهتر میشه. قبلا هدف دانشگاه شده بود بلای جونم . تکلیفم با خودم معلوم نبود . هر سال قبول نمیشدم و نمیدونستم تکلیفم با خودم چیه . خانوادم رو مقصر میدونیتم ولی هر بار خانواده ازم میپرسیدن چی میخوای هیچ چی نمیگفتم .

    چون اصلا نمیدونستم چی میخوام . میترسیدم . از خودم . از شرک هام . از ترسهام میترسیدم.

    و چند سال پشت کنکور موندم . خود کنکور معنایی نداره من هدفم مشخص نبود و چند سال موندم پشتش. سال اخر اومدم گفتم میخوای بری دانشگاه ؟

    به من بگو ، میخوای ؟

    اره میخوام

    خوب این راهشه . این مسیرش. این کارو بکن . اونو بکن .

    اومدم نوشتم رو کاغذ چی می خوام و تصمیم گرفتم . و خداوند هدایتم کرد . با تصمیم خودم و هدف خودم درس خوندم و الان قبول شدم . و این قبولی تا همین الانش یراسر خیریت بوده برام . کلی حال خوب . بنظرم تا الان مشکلم معلوم نبودن تکلیف خودم با خودم و انداختن تقصیرات گردن خانواده بود .

    الان هم که دارم موسیقی کار میکنم . هدف مهمیه برام . اولش نمیتونستم زمان زیاد بزارم به دلایل مختلف . باور داشتم کارم اونقدر ارزش نداره که روش زمان بزارم .

    کلی مصاحبه دیدم که چقدر قشنگ افراد موفق از کارشون صحبت میکردن . و چه عشقی نسبت بهش داشتن .

    بعد الان هم سعی میکنم موفقیت های کوچیکمو بزرگ کنم . منی که از صفر شروع کردم الان تصمیم گرفتم با نوازنده های خارجی البوم بدم بیرون . درسته فقط برای پیانو نوشتم ولی همین یه قدم که نه به قول خانم شایسته جابجایی مرزهای کیهانیه برای من

    اوضاع داره خوب پیش میره . این البوم رو اماده کنم تو کانال یوتیوبم میزارم و مطمعنم کانالم کلی پیش رفت میکنه . خدایا شکرت بابت هدایتت.

    این تجربه من بود. امیدوارم مفید بوده باشه

    همتونو دوس دارم

    فعلا

       ️ またあした️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1874 روز

    به نام خداوند بخشاینده مهربان

    خداوند اهل ایمان را از مرد وزن وعده فرموده که در بهشت خلد ابدی که زیردرختانش نهرها جاری استدر آورد ودر عمارت نیکوی بهشت عدم منزل دهد وبرتر وبزرگتر ازهر نعمت مقام رضا وخشنودی خود را به آنان کرامت فرماید وآن به حقیقت فیروزی بزرگ است سوره توبه آیه 72

    خداوندا هرکه تورا چه ندارد

    همین که تو باشی کافیست

    همین که تو باشی خوب است بی نیازم

    تورا در قالب انسانهای خوب میبینم که به من خدمت میکنندواین از لطف بی کران تو است

    تورا در صدای مرغ عشق خانه ام میبینم که چه زیبا مینوازد وتورا به یادم میاندازد

    خداوندا قدرت سپاسگزاری از نعماتت را به این بنده آن عطا فرما که احساسم وقلبم با شکرگزاری تو گشاده تر وارام تر میشود قلبی که جایگاه تو هست وصدای تپش هایش را صدای تو حس میکنم که در کنارم هستی ومرا از حضورت بیدارمیکنی

    خداوندا اینقدر نزدیکم بودی و هستی وساده وراحت در کنارم که حس میکنم دستانت را روی شانه هایم و حضورت را که راهنمایی ام می‌کنی

    سعی میکنم با وضو باشم زمانی که کامنت می‌نویسم در این سایت چون هدایت های خداوند را بهتر درک میکنم

    چون این سایت مقدس است برایم

    سلام ودرود به تنها استاد توحیدی وبانو استاد مریم جان عزیزم

    سوال:

    درباره هدف هایی که هر بار به عنوان هدف سالانه یا هدف کوتاه مدت انتخاب می کنید اما به آنها نمی رسید، فکر می کنید چه دلایلی باعث می شود که شما باز هم به آن اهداف تعیین شده، نرسید؟

    دقیقا مثال ها بی که گفتید در این فایل را من هم دارم

    چون در دوره شیوه حل مسائل به اینکه کمالگرا هستم اعتراف میکنم

    چقدر قشنگ در بخش 4توضیخ داده شد و فهمیدم هرهدفی را که اصلا می‌خوام انتخاب کنم دنبال قدم های بزرگ برداشتن هستم

    سنگ بزرگ را می‌خوام اول بردارم

    اصلا از اینکه به قدم های کوچک فکر کنم ذهنم می‌گفت برو سراغ هدف های بزرگ که کسی تو اقوام برنداشته

    تو اولی باش

    که دقیقا نتیجه اش این شد که من اومدم برای مغازه مقداری پول هزینه کردم ولی 5ماه است که مغازه ای در اختیارم قرار نگرفته

    چون کمالگرایی را انتخاب کردم به جای بهبودهای کوچیک

    از اینکه هدفی را تعیین کنم ولی شکست بخورم میترسم هنوز

    راستش هرکاری را شروع میکنم بعد یه مدت بی انگیزه میشم اولش شوق دارم بعدش برام خسته کننده میشه

    ته ته های ذهنم از اینکه حمایت نشم از همسرم یا انتظار دارم پول بهم بده تا کاری شروع کنم

    چون هدف هام را خیلی دور وواقع بینانه میبینم

    میگم حالا انجام دادم واونیرکه دوست داشتم نبود چی

    اومدم یه کاریشروع کردم با سرمایه خیلی کم ولی با دوتا حرف مشتری کشیدم کنار

    باز اومدم به کار دیگه شروع کردم ومجوز گرفتم ولی اونقدرها هم رشدی نداشت وبلاتکلیف مونده

    استاد همش از کمالگرایی میاد که من همون اول قدم های بزرگ برمی‌داریم وبعدش جامیزنم

    ریشه در باورهای من داره که این همه الگوی تکراری در این هدف دارم

    اصلا از اینکه یه هدف انتخاب کنم هم میترسم

    ولی بدون هدف انسان بی انگیزه هست بازی به هر جهت زندگی کردنه

    انسان بی هدف وبی انگیزه انسان مرده است

    میبینم افرادی که یه هدفی دارن چقدر شوق دارن چقدر انگیزه دارن ولی وقتی اون هدف را انجام میدن دیگه دنبال هدف بعدی نمی‌رن بعدش یکنواختی وبی هدفی باعث بیماری میشه

    مسیر رسیدن به هدف خیلی شیرین تر از خود هدف است

    واقعا تا حرکت میکنیم و قدمی برنداریم خدا چطور کمکمون کنه

    این قسمت هم پاشنه آشیل من هست که واقعا ریشه در عزت نفس داره

    وقتی عزت نفسم را بهبود بدم وخودم را بهتر بشناسم هدف انتخاب میکنم به جای فرار کردن کردن

    وقتی به قدم کوچولو برداشتم برای چند تاهدفم اینقدر قشنگ درها باز شد برام که میگفتم فقط با همین قدم ببین چه نعمت های سرازیر شد

    استاد این کمالگرایی من باعث شد که قدم های کوچیکی که الهام میشد را برندارم وفقط به خاطر ثابت کردن به بقیه وبگم من زن قوی هستم رفتم سراغ کارهای بزرگ ونتبجه اش نصفه و نیمه رها کردن هرکاری بود که دست میزدم

    همین قدم های کوچک که انجام میدم راه بعدی انگار برام باز میشه

    چند روز پیش اومدم به قدم کوچیک برداشتم چقدر ذهنم را باز کرد که میشه راحت پول بسازم ومستقل باسن وبه امید خدا شروع میکنم

    ولی با بهبودهای کوچک اما ادامه دار وتکاملی

    از خداوند بی نهایت سپاسگزارم که مرا به سمت شما استاد جان هدایت کرد

    که اصل را به ما یاد دادید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    فرهاد غلامی گفته:
    مدت عضویت: 1144 روز

    بنام خدا بخشنده و مهربان سلام به استاد عزیز و خانم شایسته و همه دوستان عزیز این سایت بی‌نظیر و. فایل های بی‌نظیر استاد عزیز که بی‌نهایت درس. داره برای ما دست میزاره رو نقطه اساس زندگی ما استاد عزیز ازتون بسیار ممنونم و سپاسگزارم که وقت میزاریم برای ما و این فایل ها رو آماده می‌کنیم بازم ازتون. قدردانی می‌کنم و اگر چی

    این‌ها برای خودتون است و خیل ممنونم

    برای ماهم به اشتراک می‌گذاریم

    بریم سراغ سوال های که پرسیدیم و چه ترس‌هایی است که هنوز نتوانستم بر اونا غلبه کنیم من ترس از رفتن توی ادارات دولتی

    حالا کلانتری باشه دادگاه باشه یا کاری باشه که

    به ادارات دولتی ربط داشته باشه و خدا را شکر

    روی خودم دارم کار می‌کنم و خیلی بهتر شدم

    ولی همچنان سر کارم با ادارات دولتی که برام

    اتفاق می افته یکم ترس بر من غلبه می‌کنه

    و خدا را شکر آگاهانه بر ترسم غلبه می‌کنم

    و نقاط ضعف مو پیدا می‌کنم تا حد ممکن و با یاری الله

    میرم تو دل ترس‌هام و کار برام راحت‌تر میشه

    و با خودم افتخار می‌کنم و همیشه اینو تو ذهنم

    به یاد می‌سپارم اونجایی که به نترسید م

    آگاهانه عمل کردم کارها برای من آسان شد و

    بزرگتر از ترس هام شدم و خدا را شکر که

    دارم دلیل ترس‌هام یکی یکی پیدا می‌کنم

    و هروقت که قدرت رو به عامل بیرونی

    دادم کار برام بسیار سخت شد یعنی

    روی فردی حساب کردم کار رو برام انجام بده

    یا قدرت رو به فردی قدرتمند یا آدم با نفوذی

    توی دولت دنبالش گشتم یا روی آدم پولداری

    یا روی فردی آشنایی حساب کردم یعنی

    به غیر از خداوند که اگر فردی یا شخصی

    کمکم کنه ازش تشکر کنم ولی به یاد

    داشته باشم که خداوند این فرد یا

    این شخص رو برام فرستاده نه کسی دیگری

    بازم ازتون سپاسگزارم و ممنونم استاد عزیز

    و همه دوستان عزیز این سایت بی‌نظیر و با

    کامنت‌های بی نظیر شو ن ممنونم دوستان.

    سپاسگزار خدای متعال هستم

    که منو تو این مسیر هدایت می‌کنه

    در پناه الله یکتا و متعال شاد سربلند

    موفق و ثروتمند و سلامت باشید فعلاً خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    موآنا گفته:
    مدت عضویت: 766 روز

    سلام و وقت همگی بخیر

    اول از همه میخوام بگم امروز سررسید وامم بود و بجز فروش طلاهام در حال حاضر نقدینگی ندارم و چون امید دارم با کار کردن رو خودم تو دو ماه آینده حتما پروژه فوق العاده می گیرم (چون هیچ تو زندگی م انقد اولویت اولم ثروت نبودن و انقد جدی به فکر افزایش درامد و ثروت و رفاه نبودم و تصمیم گرفتم طلاهام بفروشم و اول از زیر بار بدهی دربیام و بعد با درامدم و آسودگی خیالم میتونم بهترین طلاها رو بخرم بدون این همه فشار وام و قسط)…امروز به خودم گفتم زنگ بزنم به رئیس بانک ببینم راهی داره تا دو ماه دیگه مهلت بگیرم برا پرداخت یا نه و با وجود اینکه این شخص معروفه به بداخلاقی وقتی زنگ زدم با لحن بد گفت اصلا راه نداره و اگه تا قبل عید تسویه نکنید پروندتون اجرای میشه و وکیل بانک طرفتون میشه (البته که این تهدیدش برام مسخره اومد ولی از این نوع برخورد اصلا خوشم نیومد) ……با اینکه طرز برخوردش چند دیقه ای واقعا حالمو بد کرد سریع به خودم گفتم بذا از یه زاویه ای بهش نگاه کنم که حالم خوب بشه و امتحان کردم ….گفتم ببین از نظر رئیس بانک من آدم پولداری هستم و میتونم تسویه کنم اما چون میخوام جای دیگه سرمایه گذاری کنم و پول وام رو ندم اون انقد با لحن بد حرف زد که سریع تسویه کن یعنی مطمئنه من پولدارم پس من آدم ثروتمندی هستم …و انقد هر لحظه یاد برخوردش میفتادم این جمله رو با صدای بلند و جدی به خودم میگم که کم کم 90 درصد ذهنم کنترل شد و تازه این چالش تسویه وام با حساب خالی رو بجای یه محدودیت گفتم یه فرصته که من برا همیشه از شر بدهی ها خلاص بشم و به آرامش برسم …هی دنبال تمدید و قرض برای تسویه قرض دیگه نباشم …هرچند از سرمایه م میزنم اما آرامش دارم دیگه ….تا اینجا از کنترل ذهنم خیلی احسنت گفتم به خودم فارغ از هر نتیجه ای که هنوز نمیدونم چی قرار بشه…

    اما سوال اینکه تا حالا چه اهدافی داشتم که بارها تلاش کردم ولی بهش نرسیدم

    1.افزایش درآمدم

    تقریبا چند ساله هر سال من اول سال تو دفتر مینویسم رسیدن به درآمد فلان و اخرش هیچ..گاهی بهش نزدیک میشم تو یه ماه اما باز نمیشه اصلا انگار قفله …امسال دیگه ننوشتمش خسته شدم از بس بهش نرسیدم دیگه باورم شده که باور وحشتناکی در موردش دارم که نمیشه… خیلی از خودم پرسیدم و کنکاش کردم و گفتم خدایا چراااا به خیلی جوابا رسیدم از شرک ،از بی لیاقتی ،از ترس از ثروت،از کمالگرایی،…نمی دونم همه ی اینا رو من کم و بیش دارم اما هنوز درونم میگه نه اینا هست ولی اصلی نیست ..یه جایی به خودم گفتم از درامد بالا نه از پایین ترین درامد گفتم مخصوصا برا این دو سالی که فریلنسر شدم …میرم تا پای قراردادای دلاری م حتی اخرش به دلیلی دیگه خبری نمیشه ..یا وقتی قیمت معمول میگم تازه نه بالا و نجومی چیزی که هر شرکت طراحی سایت و سئو میگه میبینی دیگه نمیگه ..یا وقتی میخوام نمونه کار نشون بدم میبینم کارها یکی دو تاش بالاس مشتری ها تمدید نکردم هاستشونو یا به هر دلیلی پایین اومده و عملا با شرمندگی میگم من فقط همین چند تا نمونه کارو دارم و طرف دیگه خبری ازش نمیشه..بخودم میگم کانسپ بزنم میبینم حق من نیست از اول بشینم مث یه تازه کار نمونه کار جمع کنم واقعا انرژی ش رو ندارم …نمی دونم حق من نیست احساس قربانی شدن توی کار بهم دست میده من واقعا حقم نبود الان از نظر درامد اینجا باشم همیشه صدم رو برا کار و مشتری گذاشتم قیمت منصافانه دادم نه دروغ گفتم بهشون که جذبشدن کنم نه کم کاری کردم نه گوشبری کردم نتیجه صداقتم این شده فعلا…سال ها میگفتم این شرکتای گدا و استارتاپ بدرد نمیخورن ادم باید پارتی داشته باشه تا بره تو یه شرکت درست حسابی که اگه زحمت میکشه بدونه اخرش خوشه …این شرک محض بود و چنان خدا منو سرجام نشوند و هیچی نشد تا فهمیدم من چقد از خدا دور شدم …و فقط باید از اون بخوام …الان چند ماهه ازش میخوام در مجموع حال و حسم خوبه و قشنگ دارم رشد خودمو متوجه میشم ولی تشخیص نمیدم کجا دارم توکل میکنم کجا دارم تنبلی میکنم …سر همین وام که تو فکرش بودم خدایا یه راهی بذا جلو پام و سعی کردم بسپارم به خودش و توکل کنم ..یه هو این فک می اومد سراغم که دست رو دست گذاشتی و منتظری از آسمون پول برات بیاد…سردرگم میشم با اینکه من خیلی م تلاش کردم تبلیغ کردم برا کارم که پروژه بگیرم کلی رزومه فرستادم اما هیچی نشد…قاتی کردم دیگه نمی دونم توکل چیه ..تقلا چیه…تنبلی چیه…فقط میدونم بد جور استاپ شدم…پشت یه در بسته گیر افتادم …

    نکته مثبت همه ی این شرایط استاکی من اینه که ریزه ریزه هی دارم رو خودم کار میکنم و چیزای جدید یاد میگیرم فقط میدونم پول برام هیچ وقت اولویت اول نبود اما الان اولین اولویتم ثروته …آدم با پول به خدا نزدیکتر میشه ودر کنارش خیلی از حسرت های دیگه م و دغدغه های دیگه مم حل میشن این موفقیت برا من میشه شروع موفقیت های بعدی شایدم موازی با سایر موفقیت هام ..آدم وقتی شرایط مالی ش خوب نباشه روز بروز دور تر میشه از همه چی …سخته ادم بدون در نظر گرفتن نتایجش احساس لیاقت کنه اما رو اون بخشم دارم کار میکنم …کمالگرایی م دارم بهبود میدم و یه درامد حداقل رو در نظر گرفتم حتی فقط شروع بشه …خلاصه از اهداف دیگه م نمیگم ولی مهم ترینش همین افزایش درامدم هست که سال هاس هدف تکراری منه…ولی امسال فرق داره میخوامد زندگی م رو خودم میسازم همنجوری که تا الان خودم خرابش کرده بودم دوباره میسازمش…منکه هنوز اون ترمز اصلی پیدا نکردم اگر شماها که کارکشته تر هستین میتونید سرنخ بهم بدین ممنون میشم

    مرسی از شما استاد و مریم جان پر تلاش️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      ابوالفضل گفته:
      مدت عضویت: 1362 روز

      سلام روزتون ب خیر

      موآنای عزیز میخام از چیزی بنویسم ک خودم درونش مشکل دارم

      تو جملاتت نوشتی ک میدونی این اشکالات اصل نیستن و اصل جیز دیگری

      قصد لستاد از طرح کردن این سوالات اینه ک ما خودمون رو بشناسیم و خواسته هامونو بشناسیم همین فقط همین و اصل داستان اینه ک بعد از شناخت به حال خوب برگردیم و بابت این شناخت شکرگزار خدا باشیم

      ب خاطر این ک اصل داستان اینه ک احساس خوب مساویه اتفاقات خوب

      تمام داستان همینه ک وقتی ما خواسته هامونو می‌فهمیم 100 درصد راه رو رفتیم چرا ؟چون خداونده ک صد در صد جواب این خواستمونو بهمون میده یعنی ب طور اتوماتیک هدایت میشیم به برطرف کردن لشکالاتمون حالا یا در این سایت یا از طریق دیگری

      و نباید فریب ابلیس رو بخوریم ک میخاد بهمون احساس ناتوانی بده از حل این باورها و مشکلات

      ب قول یک آدم موفقی بعد از این ک ما خواستمونو فهمیدیم باید داد بزنیم خداییببااا شکرررررت من خواستمو فهمیدم

      تمام سهم ما از وظیفمون همینه (ایاک نعبد و ایاک نستعین)خدایا فهمیدم تنها کاری ک باید بکنم بندگی تو و خواستن از تو است تویی ک همه کارهارو داری انجام میدی و اینو بدونیم ک وقتی خواسته ای در ما ب وجود میاد یعنی همون خواسته خداست و بعدا بدون این ک متوجه بشیم حل میشه ب خاطر همین استا میگه کامنت بزاریم ک بفهمیم چ راهی رو طی کردیم کجا بودیم و خواسته هامون چی بود بفهمیم ک بعد از یکسال با خوندن کامنت ها ک خدا داره جواب خواسته هامونو میده

      تمام وظیفه ما اینه ک در جاهایی ک احساسمون بد میشه بفهمیم خواستمون چیه و بقیش باید لذت ببریم از زندگی

      این همون طریقه زندگی استاده ک تو سریال زندگی در بهشت و سفر آمریکا داره بهمون یاد میده ک از طبیعت لذت ببریم

      پس فریب ابلیس رو نخوریم و نگران نباشیم ک خدا وعده درست شدنش رو داره بهمون میده

      موآنای عزیز من خودم تو این ها مشکل دارم و این هارو اول برای خودم نوشتم امیدوارم بتونیم رها کنیم خواسته هامونو و از لحظه های زندگی لذت ببریم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        موآنا گفته:
        مدت عضویت: 766 روز

        مرسی ابوالفضل جان

        جالبه اینکه میگی اول باید خواسته مونو بدونیم …!من فک میکنم واضح به خدا گفتم چی میخوام الویت الان پوله الان و چند ماهه دارم رزومه میفرستم رو رزومه م کار می کنم آگهی میزنم و مشورت می گیرم …پیام تبلیغاتی میفرستم ..اما هنوز این گره باز نشده خیلی نزدیک میشم به کارهایی که رویام بود با درآمد دلاری ولی قدم اخرو تمام شروع کار هنوز اتفاق نیفتاده …

        استاد میگه سوال درست جواب درست !شاید باید سوالات مثبت تر بپرسم یا خواستم رو شفاف تر کنم یا هم همچنان در بیراهه باید برم تا یه روزی بفهمم…

        شایدم باید تمرکزم رو از روش بردارم !

        من باید ایمانم رو قوی کنم به خدای خودم و مطمین باشم که خواسته من انجام شده و تمام…بعدم دیگه بهش فک نکنم و پر از احساس خوب باشم پر از امید و حال خوب جوری که بهش رسیدم…

        اره یه مدتم اینجوری بهش فک میکنم … هر چه هست زندگی الانم بخاطر فرکانس های قبلی خودم بوده پس اینده رو با حال خوب امروزم سعی می کنم بهتر کنم…هرچند سخته بخدا ولی باید انجامش بدم وقتی ایمانم قوی تر بشه…

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
        • -
          ابوالفضل گفته:
          مدت عضویت: 1362 روز

          سلام بله خیلی زیبا و طبق قانون نوشتین

          تحسینتون میکنم ک میخاین رها کنین و از زندگی لذت ببرین واقعا اگر بتونیم مثل استاد این رهاکردن و لذت بردن رو انجام بدیم زندگی هممون رویایی میشه ب امید روزی ک بتونیم اینطوری عمل. کنیم و از نتایج رویایی بنویسیم

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    محمدرضا احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1523 روز

    بنام خدایی ک همیشه به من نزدیکه و درحال اجابت کردن خواسته هام هست

    سلام به همگی، استاد و مریم عزیز

    سلام به محمدرضا عزیز، ک به لطف خدا تونسته تا اینجا بیاد و الان میخاد از خودش ردپای بزاره ک یادش نره کجا بوده و به کجا خواهد رسید

    من بزرگترین و مهم ترین خواسته ای ک همیشه داشتم استقلال مالی بود و وقتی با مباحث جذب آشنا شدم دچار کج فهمی شدید شدم، از اون کج فهمی هایی ک بدون اینکه تلاش کنم و تخصص داشته باشم، تو خونه میشینم و خدا ی کیسه پول از آسمون برام میندازه

    از سال 96 تا 1402 همیشه اول سال من تارگت میزاشتم ک امسال دیگه پولدار میشم و مثلا زمانی ک درآمد زیر 10م بود توهم اینو داشتم بدون هیچ اقدامی یک میلیارد بدست میارم

    امان از جهالت انسان ک اگر یک لحظه خداوند ما را هدایت نکنه قطعا جز گمراهان خواهیم بود

    و همیشه سال به پایان می‌رسید و من وضعیتم بدتر از سال قبل میشد چرا؟؟؟

    عدم باور فراوانی، عدم اعتماد به نفس و احساس لیاقت، عدم تکامل، پاشنه آشیل اینکه اگر ثروتمند بشم از خدا دور میشم و ثروتمندان انسان های گناه کاری هستند و همه از دزدی به این ثروت رسیدن

    الگو های تکرار شونده زیادی داشتم و دارم اما ریشه اغلب اونها به موارد بالا برمیگرده مخصوصا اعتماد به نفس و احساس لیاقت و فراوانی

    امسال دیگه تسلیم شدم یا حداقل فکر میکنم تسلیم شدم و به میزانی ک به ناتوانی خودم اعتراف کردم و به خدا اعتماد کردم خدا کارها را به آسانی برام انجام داد

    امروز این فایل به عنوان نشانه من بود اولش فکر کردم چ ربطی به من داره بعد دیدم ن بابا، اصل ایراد همین جاست، من چون دوبار دوره عزت نفس گوش کردم فکر کردم و توهم برم داشته ک دیگه اعتماد به نفس دارم درصورتی ک یکی از پاشنه آشیل هایی ک مدام دارم تکرار میکنم این هست ک

    کارهام به تعویق میندازم و دقیقه نودی میشه

    مدام من در مدار بدهی هستم و هزینه هام بیشتر از ورودی هام هست ( به لطف خدا از اول سال تا الان تقریبا درآمدم 20 برابر شده) ولی هنوز باید بیشتر روی خودم کار کنم تا بتونم تسلیم تر باشم تا خدا کمکم کنه تا بتونم مسائل حل کنم

    خدا باید کمکم کنه تا کمتر خودم سرزنش کنم، تا کمتر احساس گناه داشته باشم، نخوام فرشته نجات دیگران باشم،

    خدایا من به هر خیری از سمت تو فقیرم، فقط پناهم تویی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    Ramezani گفته:
    مدت عضویت: 2516 روز

    به نام خدای بخشنده ی مهربان

    سلام به همگی

    استاد من چند تا هدف عمده و بزرگ دارم که هر سال مینویسم و باز سال بعد تکرارمیشه!!!!

    یکی از مهمترینش اهداف مالیه!!

    هر سال تعین میکنم که از نظر مالی رشد کنم اما اوضاع نه تنها بهتر نمیشد بلکه بدتر هم میشد!!

    حالا دلایلش چیه!؟

    _اول اینکه من فقط مینوشتم یا هدفگذاری میکردم هیچ اقدام عملی براش انجام نمیدادم!!

    حتی یک قدم هم برنمیداشتم براش!!

    فکر میکردم صِرف نوشتن و هدفگداری یعنی بهش میرسی.‌.

    اینا مالِ قبل از آشنایی من باشماست!!

    _مورد بعدی اینکه پشت گوش مینداختم هرکاری رو که باید انجام میدادم کلا این موضوع پاشنه ی آشیل منه!!

    _جالبه هیچ شور و شوق و انگیزه ای هم براش نداشتم با اینکه برام مهم بود ثروت بیادتوی زندگیم.

    _مورد بعدی هدف هایی انتخاب میکردم که خیلی بزرگتر از اونچیزی بود که هستم!

    _مثلا یکماه که میگدشت دیگه کلا نا امید میشدمو دیگه میگفتم نمیشه ولش کن با همین وضع مالی باید بسازم!خییییلی زود نا امید میشدم و بیخیال میشدم کلا!

    _نه تنها دهدافم رو به قدم های کوچیک تبدیل نمیکردم بلکه هیچ قدمی براش برنمیداشتم!

    _من شاغل نبودم و جالبه انتظار داشتم بقول شما یه کیسه پول از اون بالا بیوفته پایین!!

    _چشمم به کارو شغل همسرم بود فکر میکردم من باید و فقط از طریق همسرم میتونم به ثروت برسم!!

    _چن کتابهایی رو راجع به موفقیت خونده بودم فکر میکردم باید توی خونه بشینمو فقط با تخیل بهش برسم وخودم هیچ قدمی برندارم!!

    خودم خنده ام میگیره خخخ منی که خانه داربودم و هیچ منبع در آمدی نداشتم و هیچ قدمی هم برنمیدارم چجوری میخاست به خواستم برسم!!!!

    _بعد که نمیرسیدم همه رو مقصر میدونستم غیر از خودم..ازهمسر گرفته تا پدر و مادر وخانواده و…

    حالا از وقتی که با شما آشنا شدم و قانون رو تا حدی بهش آگاهی داشتم (البته از پارسال شروع به این کار کردم)قبلش فقط فایل گوش میدادم عملکردم زیادنبود

    +اول از همه پذیرفتم که من باید خودم شخص خودم بتونم مستقل باشم و پول بسازم نه همسرم!!

    تمرکزم رو از روی همسرم برداشتم و فقط گزاشتم روی خودم..

    +طبق معمول هدفم رو که رشدد و پیشرفت مالی بود نوشتم…اومدم فکر کردم که حالا چه راههایی وجود داره و چه کارهایی باید بکنم که به هدفم برسم؟

    در واقع هدفم رو کوچیک کنم و قدم های کوچک و عملی براش بردارم.

    +دیدم اول باید شاغل بشم.با استفاده از فایلهای چند برابر کردن درآمد شاغل شدم با درآمدخیییییلی کم…

    ادامه دادم تمرینات رو و کم کم درآمدم بیشتر شد..

    +بعد فهمیدم که باید روی خودم سرمایه گزاری کنم چن من اصلا قوی نبودم و عزت نفسمم که خیلی توش مشکل دارم و اینکه باید اول خودم توانایی هامو باور کنمو….

    میخام بیس و پایه ی موفقیتم محکم باشه و از اساس درست باشه چن منم مث شما خواهان موفقیت پایدار هستم…

    پس مهمترین سرمایه گزاری زندگیم رو انجام دادم و تا اخر عمرم ادامه خواهم داد…

    +خلاصه شروع کردم به خریدن الماس های سایت چن هدفم این بود که درتمام جنبه های زندگیم رشد کنم و از خدا هدایت خواستم و هدایت شدم به 12 قدم بعدش هم به دوره ی به صلح رسیدن باخود،که به تازگی از روی سایت برداشتین …

    قدم پنجم هستم به لطف خدا هر چه پیش میرم گیر میکنم استاد یه جاهایی که ریشه ش عزت نفسه!!

    که بهم الهام شد که در کنار 12قدم دوره ی عزت نفس رو هم بخر و کار کن..

    که انشالله در اولین فرصت میخرم.

    12قدم با عزت نفس و دوره ی به صلح رسیدن باخود یه بیس و پایه ی خوبی ازم میسازه…

    +الان خدارو شکر درآمدم بیشتر شده و من هر ماه براحتی قدم ها رو میخرم.

    +دارم از حقوقم وسایل خونم رو هم عوض میکنم در کنار خریدن دوره ها.

    منی که10سال در امور مالی وابسته به همسرم بودم(قبل از ازدواج شاغل بودم،بعدش خانه دارشدم) و هیچ در امدی توی این سالها نداشتم حتی یک ریال!!

    الان شاغلم با حقوق خودم،چن همیشه خیلی برام مهم بود که باحقوق خودم محصولات رو بخرم.

    هم محصولات رو دارم میخرم هم وسایل زندگیم رو…

    +من با پشت گوش ننداختن (که البته هنوزم باید روش کارکنم،پاشنه ی آشیلمه)و تیکه تیکه کردن هدفم تونستم تا اینجای کار بیام و دارم پیش میرم تا قدم به قدم به رشد مالی برسم انشالله.

    توی رابط هم همین مشکل رو دلشتم هر سال هدف میزاشتم دقیقا مث مسائل مالی هیچ قدمی براش برنمیداشتم!!

    که اون رو هم کنارمسایل مالی دارم توی12قدم روش کار میکنم یعنی با 12قدم دارم همزمان در تمام جنبه ها آرام آرام،آرام آرام رشد میکنم و زندگیم داره کم کم میوفته روی دور…

    همون رون شدن چرخ زندگی که شما میگین.

    دیگه زنگ زدگی چرخها داره کم کم سوهان زده میشه و میریزه ،،،

    ازطرفی هم داره اون بار سنگینی که توی گاری زهوار دررفته ی زندگیم هست کم کم ،کوچولو کوچولو،قدم به قدم نرم و آروم دارم آت آشغالا و بارهای کوچیک رو میندازمش از توی گاری بیرون…

    این سلسله فایلهای الگوهای تکرارشونده خیییییلی بهم کمک کرده..

    سسسسسسپاسسسسسگزارم ازتون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: