پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 10 - صفحه 18 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

454 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ...... گفته:
    مدت عضویت: 2409 روز

    به نام خدا

    .

    الگوی تکرار شونده ای که چندین و چند سال است

    یعنی در طی سالهاست داره من را اذیت می کنه و من دیگه اون رو صد در صد پذیرفتم این هست که:

    من خودم را میگم مثلاً به یه مهمونی حالا این مهمونی که ما همه هفته ای همدیگرو می بینیم

    یا اینکه به یه عروسی اقوام و فامیل من خودم نمی رفتم به اون عروسی یا به اون مهمونی حالا به دلایلی بعد چی میشد ؟؟ اون طرفی که صاحب مجلس بود را توی خیابون در مهمونی بعدی یا یه جایی می دیدم

    و بعد با رفتار پرخاشگرانه و تند و ناسزا گویی و

    حتی و حتی تهدیدهای زیاد و خلاصه اینکه با

    بدرفتاری خیلی زشت و ناپسندی از اون طرف

    روبرو میشدم

    و من خودم این را پذیرفتم و به خودم گفتم که دیگه آره دیگه باید این رفتار را داشته باشد

    یا اینکه به خودم می گفتم واقعا چرا این رفتار را دارد ؟

    یادمه به یه عروسی از فامیل نرفته بودم

    از قضا اون صاحب مجلس منظورم همون فردی که دعوتم کرده بود در عروسی بعدی اومد و میز بغلی ما نشست

    بعد از یه مدتی یکی از اقوام اومد پیش ایشون و معذرت خواهی کرد و گفت ببخشید من عروسی پسرت نیومدم و ایشون با روی خوش و خوشی به ایشون گفت نه بابا اختیار دارید اشکالی ندارد..

    و بعد من با روی خوش و خنده به ایشون همین حرف دقیقا یادمه همین حرف را زدم

    و چنان بدرفتاری با من در اون مجلس کرد که من هیچی نگفتم و سکوت کردم

    هیچ وقت یادم نمی رود ….

    البته این مثالها برای من زیاده ولی الآن به خودم میگم که دلیل این بدرفتاری چیه ؟؟؟

    آیا اون فردی که چند دقیقه قبل از من اومد و همون حرف را زد بعد من زدم فرقی با من دارد ؟؟؟

    و جواب این هست که فرق در باورهای ما دو نفر است

    خیلی ها هستند در خیلی از برنامه ها مثل عروسی.

    عزا . مهمونی. جشن تولد وووو شرکت نمی کنند

    چطور است که شخص من که نمی روم این برخورد

    زشت و بیجا با من میشود ؟؟

    من اون فردی که اومد معذرت خواهی کرد و رفت

    را الگو برای خودم قرار می دهم و میگم وقتی با ایشون رفتار خوب شده است پس باید برای من هم

    باید که هست و اگر نیست چون من باورش کرده ام که با من بدرفتاری خواهد شد و همین هم می شود و اتفاق می افتد.

    یا اینکه فارغ از اینکه دیگران چه هستند یا چه رفتاری من ویژگی های خوب همه ی افراد نه یه فرد خاص ویژگی های خوب همه ی افراد را همیشه و در هر لحظه برای خودم بگم و تکرارش کنم فارغ از اینکه در جمعی دارند از دیگران بدگویی هایی می کنند…..

    چرا باید من خوبیها و ویژگی های خوب افراد را بگم و تکرار کنم؟؟

    چون من می خواهم نتیجه بگیرم

    چون من می خواهم وجه خوب آدمها را ببینم و لذت ببرم

    چون من می خواهم چه در رودرو و چه در پشت سر

    همه با من خوب باشند

    چون من می خواهم نه دیگران از من رنجور باشند و نه خودم برای دیگران رنج آور باشم

    چون می خواهم همیشه و همه جا در هر مکان و در هر زمان همه با خوشرویی و با زبان نرم با من صحبت کنند

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    خدیجه نادی گفته:
    مدت عضویت: 1454 روز

    باسلام وخدا قوت به استاد گرامی ودوستان عزیزم در سایت

    در رابطه با الگوهای تکرار شونده قسمت دهم

    از دیدگاه دیگران فردی هستم که هرجا برم سروقت میرم ومیتونند رو قول ووعده ای که میدم عمل کنم تا وقتی مطمئن نباشم قول 100درصد نمیدم واینکه من چندسالیه که زیاد دوست ندارم با کسی تلفنی صحبت کنم کاری داشته باشم معمولا پیام میدم از نظر خانواده که میگن زیاد زنگ نمیزنم ویا صحبتم کوتاهه ومیخوام زود تمومش کنم تماس رو وبعضی از عزیزانم این رو میزارند رو مسئله خودخواهی و بی اهمیت جلوه دادن اونا ولی از نظر من با اموزه های استاد گرامی وقت من ارزشمند تر از اینه که با کسی حرفهای تکراری درمورد رفتار دیگران که هیچ ربطی به من نداره واینکه فقط ذهنم رو درگیر میکنه واون شخصم نمیخواد کاری برای خودش کنه هست واینکه من شخصیم از نطر اطرافم که متعهد م به کارم واین به من صدمه میزنه وکارهای دیگران رو من انجام میدم وتعهد دیگران رو به گردن میگیرم به فکر خودم نیستم ودیگران رو عملا به خودم ترجیح میدم واین تو زندگیم خیلی بهم صدمه زده واینکه ریشه رو خیلی وقته دنبالشم ولی پیدا نمیکنم یا پیدا کردنی نمیدونم چطور رفع کنم از نطر مالی به دیگران خیلی خدمات میدم ولی برای خودم نه واین باعث میشه پول زیادی از دست بدم به دیگران بسیار مهربان برای خودم نه دیگران الویت هستند بار کش مشکلات دیگرانم وفرزندانم از این رفتارم خسته شدن وداریم سعی می کنم رفع کنیم فعلا دارم کارمیکنم ببینم نتیجه چی میشه گاهی از خودم خسته میشم

    فایل قبل موضوعانی رو برام روشن کرده تازگیها سکوتم بیشتر شده ارتباطم کمتر شده کسانی که باهاشون حالم خوب نیست دارم کمتر ارتباط میزنم دارم رو فرکانسها کار میکنم هر روز دارم ویس گوش میکنم وبا دخترم هرروز داریم ریشه یابی رفتارهامون رومیکنیم ولی واقعا یه جهاد اکبریه برای خودش واین باعث میشه حواست از رفتار دیگران پرت بشه ورفتارهای دیگران رونبینی

    باشد به لطف خدا راه حل ها برامون روشن بشه ومسیر رو درست بریم بدون اسیب زدن به خود ودیگران

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1646 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام خدمت همه دوستانم

    قانون اینه جهان آیینه ماست و تصویر خودمون رو داریم مشاهده می‌کنیم.

    حالا تو بحث بازخورد دیگران از نوع مثبت و منفی یعنی چیزهایی که در من در جریانه.

    واقعا بازی قشنگیه که هم میبینی و هم اصلاح میکنی و هم رشد میکنی

    در مورد مسئله مالی کاری هنوز مشکلاتم حل نشده ولی خیلی مقاومت ها بالا بود و خیلی کمتر شده ،سوراخ ها بسته شده ولی دهنه هنوز کوچیکه،ظرفیتم باید بیشتر بشه یعنی باید توحیدی تر بشم و عمل کنم.

    بازخورد دیگران به من میگن آدم صادقی هستی،ساده هستی،دوست داشتنی و قابل اعتماد هستی،تشویق کننده و همراه عالی هستی،خوش برخورد و با اخلاق هستی وصبور هستی.

    در قسمت بازخورد منفی زیادی مثبت اندیش بودن،ساده بودن زود باوری به معنی زود گول حرف مردم خوردن،بیان نکردن نوع احساس منفی و درون ریزی ،سخت گرفتن کارها

    البته خیلی در این مدتی که توی سایت و شاگرد استاد هستم در جنبه های مختلف خدا رو شکر تغییر مثبت داشتم.

    بازخوردهایی که دیگران به ما میدن میتونه باورهای نادرست ما رو برسونه.

    باز هم خودشناسی باید کرد حتی بازخوردها در یک مورد باید زیاد داده بشه تا متوجه بشیم این الگو تکراریه.الگوهای تکراری رو بعد از بازخورد متوجه میشیم که درسته البته اگه با خودمون صادق باشیم.

    استاد عزیزم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    شهلا صدوقی گفته:
    مدت عضویت: 1965 روز

    سلام به همه دوستان گلم واستاد عشق من انتقادی که همیشه بهم شدی گفتن همیشه نگرانی تو خودتی

    که دارم رو خودم کارمیکنم ریشه کمبود ترس کنترل دیگران حس قربانی همه اینها درس دخیل بود که دارم حلش میکنم بهم گفتن نمیتونی ببخشی وخرج کنی آزمون حالا دسترنجی که داری که اونم ریشه در ترس از کمبود داشتم میگفتن خیلی عصبی وپرتوقعی وچقدرخودم ضربه خوردم بابت این موضوع که اونم ریشه در کنترل دیگران کمالگرایی من داشت و دارم حلش میکنم و بارها و بارها درزندگی عملی عمل درستش رو انجام دادم بهم گفتن تو بی حوصله وبی انرژی هستی خب اینم ناشی از همون ناامیدی یا تکه تکه شدن انرژیک بود که خداروشکردارم بهترش میکنم ووووقانون سلامتی و رعایت تغذیه درست رو بهم میگن خیلی جدی هستی که متاسفانه

    دنیا و خیلی به خودم سخت گرفتم ولبخندرو از خودم دریغ کردم بخاطر همون موارد بالا وچقدرهم دنیا طبق قانون پیش رفت ومنو یکسره در مواقع ناراحت کننده بیشتر شرایط سخت تر قرار داد سخت میگیرد جهان برمردمان سخت کوش و

    خدارو هزاران بار شکر میکنم متوجه خیلی از الگوهای تکرار شونده وچه بیا ریشه خیلی از اونها شدم واین نتیجه ساعتها وساعتها نشستن وتفکر وتفکر هست و راهنمایی‌های استاد عشق استاد جااااانم عباسمنش که دارم ذهنم رو آماده میکنم که باید به شکل دیگری راه بیاد ودرواقع باورهای دیگه ای بهش میدم الان شااا که درون سازی بشه و کاملا من ازاین ریشه هاوباورهای سیاه رها شوم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    مصطفی فرخی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 1256 روز

    تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم

    باز خورد از اخلاقیات در مورد من

    انتقادات من همیشه به عنوان یک آدام پرونه ازم یاد میشه و میگن که هیچ حرفی نمیزینی که بد باشه و تمام صحبت هات مفید هستند ولی اینقدر داری میگی که دیگه کسی برای صحبت هات ارزشی قائل نیست و باعث میشه که خودت رو کوچیک کنی و من همیشه یک حرف هایی رو میزنم تویه جمع که باعث میشه که به طرف مقابل بر بخوره و طرف مقابل ناراحت بشه و اینکه این ریشه داره تویه کودکیم چون الا ماشالله تویه خانواده امون یک حرف رو بسیار بسیار تکرار میکنند البته از لحاظ منفی اشو حتی اگر چند سال بگذره و من همیشه تویه بچگیم بهم میگفتند که تو حرف میپرونی و باعث دل آزردگی دیگران میشه و از اونجایی که این تبدیل به یک باور شده تو وجودم همیشه داخل جمع میرم (البته الان خیلی بهترم ) میترسم که طرف مقابل رو آزرده خاطر نکنم ولی خب از اونجایی که باوره و تا عوضش نکنی نمیشه کاریش کرد همیشه این بازخورد رو از رفتار دیگران دارم که بهم میگن که زبون تو نیش داره و تو بلد نیستی صحبت کنی و این باز خورد رو که بهم میگن که تو فقط بلدی حرف بزنی و فقط لبو دهنی رو هم دارم و واقعا دارم میبینم که درست هم میگن که من با اینکه توانایی حل تمام مسائلم رو دارم ومیتونم کار های بزرگ رو انجام بدم ولی هم دوست دارم و هم دارم انجام میدم که به باقی بهترین ایده ها رو میدم واقعا بدون اغراق میگم که فوق العاده ترین ایده هایی که یک انسان میتونه بده رو من میدم برای کسب و کار ها ولی خودم دریغ از انجام دادنشون البته دارم روی خودم کار میکنم دلیلشم اینه فک کنم که احساس لیاقت ندارم که برم و مشکلات رو حل کنم و خودم رو به خودم ثابت کنم و روی پای خودم باشم بلکه این باور رو دارم که بابا حرف زدن که کنتور نمیندازه و طرف هم فکر میکنه که خیلی بارته و دیگه همین کافیه توکه توانایی حل مسئله رو نداری توکه لایق نیستی لا اقل خودت رو با حرفم شده بکش بالا ولی خب زهی خیال باطل ماه پشت ابر نمیمونه و من همیشه بهم میگن که دوست عزیز کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی خودت کار کن و همیشه خدا (البته قبلا خیلی بیشتر بود ولی الان که دارم روی خودم کار میکنم خیلی بهتر شدم جالبه تازه میفهمم که وقتی دارم روی باور هام کار میکنم دلیل این احساس بد که خودم رو تغییر بدم چیه ) این رو به من گوشت زد میکردند و من هم شرمنده میشدم ولی وقتی استاد رو میبینم میفهمم که بابا نتیجه است که انسان رو بزرگ میکنه نتیجه است که باعث میشه که یک انسان سر بلند و سر افراز بشه و یک انسان هیچ وقت بدون نتیجه باعث عزت واحترام نمیشه واین نتیجه فقط با عملی که از نتیجه باور ها میاد به دست میاد مثل خوده استاد ولی ای دلا دیوانه شو که باید حرکت کنی باید لذت ببری باید باور کنی تا بهش برسی باید نشون خودت و خدای خودت بدی که ایمان آوردی و حرف مفت نزدی باید دل بدی و عشق بگیری از پروردگارت

    واقعا وقتی که انسان فکر میکنه ومینوسه خدا نشون میده که مشکلت از کجاست من این رو قبل از نوشتن کامنت نمیدونشتم ولی الان میفهمم که چرا وقتی میتونم با اندکی کار فیزیکی به در آمد فوق العاده برسم وخودم رو به استقلال مالی برسونم ولی کاهلی میکنم پس دلیلش اینه که میخوام جلب توجه کنم

    این باشه ردپایی از این مرد جوان

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 873 روز

    به نام خداوند رحیم

    سلام به همه

    در مورد بازخورد و خصوصا بازخرد منفی گرفتن .این قضیه بر میگرده به نوجوانی من که همه انتقاد رو از پدر و مادرم میشنیدم و انتقاداتی که تکرار میشد در اون زمان اینا بودن و من واقعا همشو قبول دارم و الان کاملا تغییر کردم.

    1- تو خیلی بداخلاقی و انتقاد پذیر نیستی: درست بود من خیلی ادم بد خلقی بودم و نمیتونستم دیدگاه خودمو اروم بیان کنم و چون طرف مقابلم رو نمیتونستم قانع کنم و منم یه ادم بی حوصله بودم زود به بحث میکشید و جار و جنجال به پا میشد.

    2- برو بیرون از خونه و یه هوایی بخور : من دوره ای خیلی دوست کم داشتم و بیشتر تنها بودم و از همون ابتدا چون کامپیوتر داشتم خیلی عاشق کامپیوتر بودم وزمانم رو صرف کامپیوتر و بودن در خانه میکردم و به قولی مثل مرغ خونگی بودم

    الان یادم اومد واقعا چقدر من بد اخلاق بودم و زود از کوره در میرفتم و زمانی که برای خودم استقلال پیدا کردم کم کم این عادت محو شد و خیلی ها بهم میگن تو اروم هستی و یادمه اصلا نمیتونستم اعصابمو کنترل کنم و مثل یه عادت زود از کوره در میرفتم و دوست داشتم که به این ضعف غلبه کنم و خداروشکر که این عادت رو سالهاست که ندیدم

    در مورد تنهایی هم کم کم بزرگتر شدم خیلی ارتباطاتم گسترش پیدا کرد و تو تیم ها و گروه ها بودم و صدها نفر دوست پیدا کردم و حتا توی شرایطی که مهاجرت کردم تونستم با شاید صدها نفر دوست و هر اقایی که بخوام دوست باشم که دیگه از این بابت فول بشم و بخوام که دورم خلوت باشه و این در مورد مردها صادقه و هنوز نتونستم با خانم و دخترها ارتباط بگیرم

    خداروشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    محمد بهمنی گفته:
    مدت عضویت: 858 روز

    بنام خدا

    استاد جان سلام

    راجب سوال این قسمت باید بگم ک

    چیزی معمولا از بازخورد دیگران میگیرم اینه ک میگن ادم عصبی هستم و زود از کوره در میرم. خیلی دوس دارم اینو درستش کنم ولی هر بار بعد از اینکه عصبی میشم. چند ثانیه بعدش یادم میاد ک باید اروم باشم. این نمیشه ک قبلش یادم بیاد و خودمو کنترل کنم. خیلی دوس دارم این مورد رو کنترل کنمـ

    مورد بعدی اینه ک دقیقا مسائل مالی، من طلا خریدم یه کاری پیش اومد ک باید میفروختم ک تو اون بازه طلا قیمتش افت کرد، فروختم و کارمو انجام دادم و بلافاصلع دوباره طلا رفت بالا. خیلی دوس دارم باور های قدرتمند کننده اگر کسی میدونه یا تجربه داشته بهم بگه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    ارسانه عبدالهی گفته:
    مدت عضویت: 1611 روز

    سلام

    یکی از الگو های تکرار شونده وانتقاد ی

    که قبلا خیلی داشتم این بودکه سعی می کردم به زور دیگران رو تغییر بدم دوست داشتم دیگران مثل من کتاب بخونن روی خودشون کار کنند بهشون من بگم الان دارید اشتباه فکر می کنید که سر این

    موضوع چقدر حس خودم بد می شد تمرکزم می رفت روی مشکلات ورفتارهای دیگران که باعث شده بود یه جور کنترل کننده بشم ودیگران به ظاهر که من ناراحت نشم یه جوری نشون می دادن که دارن به حرف من عمل می کنند وپشت سرم دقیقا همون رفتار گذشته رو تکرار می کردند ومن وقتی می فهمیدم که دارن بهم دروغ میگن برام فلیم بازی می کنند کلی از دست اونا عصبانی می شدم ومی زدم یا رابطه رو خراب می کردم یا طرف رو اخراج می کردم وبازم حال بدی خودم با من بود

    اون موقع که متوجه قوانین به این صورت نبودم فکر می کردم من آدم ساده ای هستم وگیر افرادی می افتم که از محبت وتوجه ام سواستفاده می کنند می گفتم چرا هرکس گیر من میاد مخصوصا افرادی که برای من کار می کردند اینطوری می شدند تا اینکه فهمیدم این یه مشکل درون من بر می گرده به یه باور اشتباه از کودکی درمن ایجاد شده بود که من باید آدم خوبی باشم به همه کمک کنم مخصوصا آدمهای بدبخت تنها ومظلوم تا خدا منو دوست داشته باشه جهنم نندازه چون آدم خوبیم سر این باور شاید باورتون نشه توسط آدمها ریر پاشون له می شدم نادیده گرفته می شدم به همون آدمهایی که کمک می کردم بدترین بلا ها رو سرم می آوردن تا اینکه بعد سالها چک ولگد خوردن توسط باور های غلط خودم فهمیدم من هیچ مسولیتی در قبال دیگران در مورد انتخاب هاشون طرز فکرشون ندارم ومن فقط مسؤل خودم هستم وخدا می خواد من مسؤل افکار وعمل واحساس خودم باشم سعی کردم از کمک نطلبیده برای مردم دست بردارم بعد همون آدمها دیدن که دیگه مثل قبل نیستم شروع کردن به قضاوت کردنم که خودشو می گیره بی خیال بقیه هست اصلا کاری به مشکلات بقیه نداره وخیلی خوشحال شدم این قضاوت ها رو شنیدم یعنی تغییر کردم الان هرکجا برم مثلا باشگاه کار ندارم کی داره اشتباه می زنه برم براش وقت بزارم بگم بیا درست بزن میگم اگه براش مهم بود می رفت تو اینترنت سرچ می کرد می دید درست می زنه یا نه که اصلا بدنش تغییر نمی کنه یا بره از مربیش بپرسه مگه به من پول برنامه دادن که من براش وقت بزارم براش مگه خودش زبون نداره بره بپرسه

    واین خیلی منو راحت کرده آرومم کرده دست از تغییر دادن وکنترل کردن دیگران بردارم حالا چیزای خوبی که می شنوم اینکه من پر انرژی و آروم هستم هیکل قشنگی دارم از تمرین کردنت لذت می بریم

    یکی از باورهای که باعث شده بود من فداکاری بیش ار حد کنم بر می گرده به داستان دهقان فدا کار که تو کتاب درسمون بود که فکر می کردم اگه منم آدم خوبی باشم فداکار باشم ازم به خوبی یاد می کنن پدرم این باور رو در من ایجاد کرده بود آدم خوبی باش خوبی کن حتی اگه بدی کردن عیب نداره تو باز خوبی کن خوب باش پدرم می گفت خوب بودن کار هرکسی نیست هر کس می تونه بد باشه خوب اونکه با بدا خوب باشه وقتی مردی ازت به خوبی یاد کنن یا بگن خدا پدرشو بیامرزه چقدر آدم خوبیه این باور شاید باورتون نشه تمام عزت نفس تمام هویت منو ازم گرفت همیشه از خودم می زدم بیش از حد فدا کاری کردم اما چیزی که بدست آوردم به جای اینکه بگن چقدر آدم خوبیه همون آدمها پشت سرم صفحه گذاشتن چقدر ازم سواستفاده شد از محبتم وبه جاش بی احترامی بی حرمتی دیدم از اون آدمها همه اینها زندگی رو برام جهنم کرده بود

    اما حالا با اون آدم فاصله زیادی دارم الان کاری ندارم چه کسی چه مشکلی داره تا ازم کمک نخوان تازه اگه بتونم کمک کنم اگه کمکم بتونه توانمندش کنه که خودش مشکلشو حل کنه نه اینکه توجه ام رو بزارم روی اون آدم میگم این همه پیج این همه استاد های هست که می تونن کمکش کنن وبلده این کارن بره کمک بگیره این همه کتاب هست برن بخونن الان به اون آدم کتاب معرفی می کنم یا کتاب هدیه می دم دیگه خودش باید به فکر خودش باشه من نمی تونم کاری کنم فقط می تونم به خودم کمک کنم

    یکی از چیزهایی که این باور رو در من شکل داد زندگی که از امام ها برامون می گفتن که چقدر به مردم کمک می کردن ومردم اونا رو اذیت می کردن اما اونا چون آدم خوبی بودن به همه کمک می کردن برا همین جاشون بهشته به خاطر بهشت رفتن چه جهنم هایی رو به جون خریدیم

    اما خدارو شکر الان دیگه مثل قبل نیستم خیلی فرق کردم

    ومی خوام باور های ثروت ساز وباورهای درست در خودم بسازم وپاشنه آشیل هامو پیدا کنم به لطف الهی وزندگی رو ازتمام جهات زندگی کنم خدارو شکر خیلی با گذشته فرق کردم

    دیگه برای گرفتن تایید از دیگران بهشت رفتن آدم خوبی شدن از دید بقیه وتوجه دیدن کاری رو نمی کنم

    وتمرین می کنم حسمو خوب نگه دارم وزیبایی های دیگران رو ببینم نه مشکلات ونیازهاشونو

    خدارو شکر هرچقدر طبق قوانین روی خودم کار می کنم وروی باورهای زندگیم داره بهتر میشه به امید خدا باورهای پولی ومالی مو هم به لطف خدا باید روش کار کنم تا از نظر مالی هم به آزادی برسم وپاشنه آشیل ها وترمز های مخفی ذهنم رو پیدا کنم وتو این زمینه هم تغییر کنم

    ممنونم فضایی برای ما قرار داده شده تجربیات خودمون رو به اشتراک بزاریم هم پاشنه آشیل خودمون رو بفهمیم واز تجربیات دیگران برای پیدا کردن ترمز های مخفی ذهنمون استفاده کنیم از همه کسانیکه با نوشتن تجربیات خودشون کمک می کنند به رشد خودشون ورشد ما سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    پیغون گفته:
    مدت عضویت: 1069 روز

    سلام استاد عزیزم

    هر بار ازتون تشکر و تمجید کنم بازم کمه

    خیلی دوستتون دارم

    استاد میدونید چرا اکثر یا بیشتر جامعه این قوانین رو قبول نمیکنن یا نمیدونن چون قوانین خیلی طبیعی و ساده است

    خیلی طبیعی و ساده و آروم یا پیشرفت میکنی یا پسرفت میکنی خیلی آروم و بی صدا

    استاد من یک ویسی از جملات تاکیدی برای جذاب بودن همیشه گوشش میکردم با حس اطمینان و روز به روز قبول کردم آقا من جذابم

    تا اینکه من وارد رابطه غلط شدم

    و فهمیدم من بدون هدف وارد بازی شدم و قوانین و باور من رو وارد بازی کرد ولی نمیدونستم چیکار کنم ؟

    من وارد رابطه شدم ولی نمیدونستم چه ویژگی و جذابیتی رو میخوام اصلا از رابطه چی میخوام

    و به تضاد های پر از خواسته رسیدم

    البته بعضی اوقات میبینمش خجالت میکشم چون دوستش نداشتم و میگم بقیه میفهمن میگن دختره بی حیاست

    همین الان فهمیدم اگه دنیا و جهان از باور و فرکانس تشکیل. شده پس میشه. این برخورد کردن و حس خجالت رو تغییر داد به چیز های قشنگ مثلا من روی هدف و ویژگی که میخوام تمرکز کنم و عزت نفس و لیاقتم رو افزایش بدم

    این طوری بدون حس بد اون از من رها میشه و منم با کس دیگه وارد رابطه میشم درسته ؟؟؟

    یه روز که خوابم نمیومد و اون ویس رو گوش میکردم

    جملاتش در مورد جذاب بودن در رابطه و جذب پارتنر بود

    من خودم تعجب کردم گفتم من چی میخواستم

    جملات هر شب ( باورم ) چی میخواست

    گفتم یعنی به همین سادگی و طبیعی مگه داریم مگه میشه ؟؟؟ و هنوز که هنوز بعد 1 سال بعد اون اتفاق با فایل های دانلودی ( الگو های تکرار) فهمیدم اره به همین سادگی و طبیعی اتفاق افتاد

    و فهمیدم تسلیم شدن یعنی با اطمینان و مهم نبودن خواسته

    مهم نبودن یعنی برای تغییر باورت و انجام ایده عمل کنی و قدم هر چند کوچیکت رو بر داری

    ن اینکه استرس بگیری یا با حس بد احاطه بشی

    به نظر من پاشنه آشیل همه یا اکثر آدم اینه

    باور نمیکنن که خودشون خالق زندگی خودشون هستن

    من خودم با این همه نتیجه و لمس کردن نتیجه باور نمیکنم شاید 20 درصد باور کردم ( اینم یه باور و ترمز منه )

    اخه خیلی ساده ست و خیلی طبیعی اتفاق میفته

    اون قدر الگو های تکراری دارم خودم موندم از کجا شروع کنم از کدوم شروع کنم

    گره ی خیلی بزرگه رو باز می‌کنم

    دیگه وقته عمله

    1. وحی منزل دانستن حرف های استاد

    2. باور توحیدی

    3. تغییر الگو های تکراری

    4 قدم زدن در راه خواسته ( بر داشتن ترمز و گاز دادن )

    در آغوش خدام در آغوش خدایی

    در پناه و هدایت و حمایت خداییم

    با آگاهی ناب احاطه شدیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    نجمه منفرد گفته:
    مدت عضویت: 384 روز

    به نام الله هدایتگرم

    باز خوردی که من از بقیه گرفتم

    چقدر فعال و کاری هستی

    دلیل:شاید دلیلش از نظر بقیه این بوده مه من شخصیتم فعاله و مثلا دوست دارم خونه همیشه تمیز باشه با مدام کار کنم برای ساخت ثروت اما دلایل واقعی این بوده که من تو خانواده ای زندگی میکردم که تعداد بچه ها زباد بود و مامانم همیشه سروصدا داشت که خونه رو‌مرتب کنید به همین خاطر این رفته بود تو وجودم که اگر بیکار باشم کار زشتیه یا تنبلی کار بدیه و با این رفتار می خواستم ادم خوبی باشم

    یا دلیل بعدی که مهمتره فرار از خود واقعیم بوده من هیچ وقت دوست نداشتم خودمو بشناسم و همیشه از خودم فرار میکردم و با کار کردن و خسته کردن خودم ،از خودم فرار میکردم

    و این رفتار من از دید بقیه شده بودم ی دختر فعال و تمیز و کاری

    رفتار بعدی بهم می گفتن تو همیشه خنده رویی

    و دلیل اصلیش این نبود که من واقعا خنده رو هستم دلیلش این بود که من انقدر عزت نفس پایینی داشتم که نمی تونستم رفتارهای آزار دهنده بقیه رو بهشون بگم و با ی خنده ردش میکردم در حالیکه از درون مثل سماور در حال جوش بودم یا دلیل دیگه خنده رو بودنم تایید گرفتن از بقیه بود که بگن چه ادم خوبیه و نظر مردم برام مهم هست و دلیل دیگه اش دیدن الگو پدرم بود که این رفتار داشت

    و بازخورد بعدی بهم میگن تو خیلی مهربونی

    و دلیل اصلی این مهربونی باز تایید گرفتن از بقیه است و نادیده گرفتن خودم و در اولویت قرار ندادن خودم و مهم نبودن خودم برای خودم و کندن از وقتم یا از خودم برای بقیه

    باز خورد بعدی من درون خودم این فرکانس می فرستادم که من ناجی هستم و این باعث میشد هر کسی بهم برسه ناخوداگاه باهام درد دل کنه و گاهی به زبون می آوردن که نمی دونم چرا اینها رو به شما گفتم؟!!!

    بازخورد بعدی به دلیل عدم ارزشمندی و وجود وابستگی از همسرم قهرهای طولانی می دیدم که متوجه نمیشدم چرا این اتفاق می افته و الان متوجه هستم دلیل اصلی رنج در وابستگی و شرک من هست و دلیل بعدی ترس از صحبت کردن برای مورد انتقاد قرار نگرفتن است و اینکه خودم خودمپ تایید و تحسین نمی کردم و منتظر بودم همسرم این رفتار با من داشته باشه و دیدن همین الگو در رابطه با پدر و مادرم که با هم هیچ وقت صحبت نمی کردن و فقط قهر میکردن و من هم همین الگو را در خودم داشتم و همین بازخورد از همسرم می گرفتم

    بازخورد بعدی رفتار تند از افراد بود که دلیلش من درون خودم پر شده بودم از نقش قربانی و این رفتار توسط جهان به من برگردانده میشد و اینکه در ذهنم من فرد لایقی نیستم و منتظر رفتار تند بقیه بودم در پس پس پس ذهنم که حتی خودمم سختم بود قبولش کنم اما بود

    و اینکه آدم‌های حسود و یا سو استفاده گر سر راهم قرار می گرفتند

    چون توی باورهام این بود که مراقب باش ادم خوب وجود نداره همه ی کاری دارن ی چیزی می خوان ،یا باور اینکه یکم رشد کنی همه حسودی شون میشه باعث میشد این وجه ادم ها رو برانگیخته کنم

    و اینکه من از نظر بقیه یک دختر قوی هستم

    دلیلش رنج هایی که کشیدم من بیشتر قوی کرد تا ضعیف

    فعلا همینا یادم بود انشالله کمکی باشه برای درک بهتر بقیه دوستان از خودشون و ردپایی برای خودم

    در پناه الله باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: