عمل به قوانین خداوند، چگونه زندگیمان را متحول می کند - صفحه 6 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری عمل به قوانین خداوند، چگونه زندگیمان را متحول می کند513MB75 دقیقه
- فایل صوتی عمل به قوانین خداوند، چگونه زندگیمان را متحول می کند72MB75 دقیقه












سلام استاد عزیزم.
سپاسگزارم بابت گزاشتن فایلهای فوق العاده ای ک میزارین و انقدر زیبا و کامل قوانین بدون تغییر جهان و توضیح میدید و باورهای من و بهتر و بهتر میکنید
ممنونم از لیلای عزیز بخاطره تعهدش تلاشش و اینکه داستان زندگی شو با ما در میون گزاشت
صحبت های شما در مورد قوانین تو این فایل بینظیر بود و چقدر ارامش بخش
داستان لیلا جان اشک رو ب چشمان من اورد و من و یاد گذشته خودم انداخت و دوست دارم منم داستان زندگی مو اینجاهم بگم با اینکه هر چند وقت ی بار ب بهانه فایلهای مختلف میام و مینویسم از داستان زندگیم
من هم اردیبهشت سال97بود ک عضوسایت شدم
در سال 97تو سن 24سالگیم بعد از سالها تلاش فراوان برای تغییر زندگیم از لحاظ مالی در شرایطی بودم ک کلی بدهی داشتم و اعتماد بنفس بسیار پایین
فایلهای اساتید مختلف و کتاب های زیادی در زمینه موفقیت خونده بودم اما هیچ نتیجه ای از لحاظ مالی نداشتم بلکه بدهکار تر هم شده بودم
یادمه ب خودم گفتم تو ک هر کاری ک میتونستی کردی و نشد بیا عضو سایت شو شاید این عضویت و شنیدن صحبت های استاد عباسمنش بتونه تاثیر گزار باشه و با گوشی ک اینم اقساطشو نمیتونستم ب موقع پرداخت کنم عضو سایت شدم
از لحاظ مالی انقدر شرایط مالی بدی داشتم ک حتی نمیتونستم اینترنت بخرم و چند فایل صوتی رو دانلود کنم ولی هر روز 20مگ اینترنت میخریدم ب هر زحمتی ک بود و یک فایل صوتی دانلود میکردم و چند بار گوش میدادم و راجع به صحبت های استاد فکر میکردم و مثال پیدا میکردم از زندگی خودم و دیگران تا باور پذیر بشه واسم و نکته جالب این بود ک از همون اوایل نشانه هایی میومد و من با دیدن نشانه ها ذوق زده میشدم و میگفتم ببین قانون کار میکنه و من بالاخره مسیر درست و پیدا کردم، نشانه هایی مثل پیدا کردن یک اسکناس روی زمین یا سوار شدن ب تاکسی ک از من کرایه نمیگرفت و یا صدای استاد و ازماشینی ک در اون خیابونی ک منم اونجا بودم میشنیدم
هرروز احساس من بهتر میشد و نشانه ها بزرگتر میشدن و منم توجه میکردم ب نشانه ها و ده ها بار با خودم در مورد نشانه ها صحبت میکردم و تحسین میکردم ـ
بعد دوماه از اشنایی با سایت و کار کردن روی باورهام کسب کارم ک 5سال واسش تلاش فراوان کرده بودم با خاک یکسان شد و اینجا بود ک باید عمل میکردم ب اموزش ها و ذهنم و کنترل میکردم و احساسمو خوب میکردم
همکارهای من پشت سرم صحبت میکردن و ب گوش من میرسید اما سعی میکردم حتی یک دقیقه هم بهش فکر نکنم و جواب ندم چون تو اون دو ماه متوجه این شده بودم ک وجه اشتراک همه ی افراد موفق کنترل کردن ذهنشون بوده پس منم باید بتونم ذهنمو کنترل کنم و احساسمو خوب کنم و ب لطف خداوند تونستم تا حدود خوبی اینکارو بکنم البتع ک گاهی هم نتونستم اما برآیند کلی مثبت بود
همچنان نشانه های مثبتی میدیدم و خوشحال خرسند بودم از اینکه من راه رو پیدا کردم و دیگ همه چی حل شده و حتما به مدار جدیدی رسیدم ک کسب کارم این اتفاق واسش افتاد و قراره خداوند ب من نعمت های دیگه ای بده
خلاصه بعد گذشت چند ماه فردی ک فقط1بار دیده بودمش با من تماس گرفت و پیشنهاد کاری ب من داد ک اگ تو شرایط قبل بودم نمیپذیرفتم اما با توجه ب مطلبی ک گفتم پذیرفتم و شروع ب همکاری کردم و در عرض کمتر از یک سال من با کسب کار جدیدم تمام بدهی هامو پرداخت کردم و درامدم ک میانگین 1ملیون هم نبود ب حدود10ملیون رسید ـ
اسان شدم برای اسانی ها و اتفاقات و شرایط ب طوری واسم رقم میخورد ک با تلاش فیزیکی خیلی کمتر نتایج خیلی بهتری میگرفتم و خداوند کسب کار دیگه ای هم واسم فراهم کرد
تو این کسب کار جدید همه چی باز بهتر شد و طبق هدایتی ک خداوند ب من کرد من کسب کاری قبل رو تمام کردم تا فقط تمرکزم روی یک کسب کار باشه در حالی ک این تصمیم، تصمیم اسانی نبود اما قلب من روشن بود و ب هدایت خداوند ایمان بیشتری داشتم و قلبم رو ارام میکرد ـ
پیشرفت ها سرعت بیشتری گرفت بعد این تصمیم و الان ک تو سال 1403هستیم میبینم ک زندگی من دیگر هیج شباهتی ب قبل نداره ـ
الان درامدم مثبت 100ملیون شده، منی ک پول اتوبوس نداشتم ماشین خارجی سوار میشم منی ک ارزوم داشتن ی لباس خوب بود بهترین لباس هارو میپوشم، ده ها سفر فوق العاده داشتم و شرایط رفاهی زندگیم فوق العادس ب لطف خدا و خداوندبرای من اعتباری ساخت ک از دور ترین شهر های ایران ب من اعتماد میکنن و بدون چک برای من کالا میفرستن و اعتماد میکنن
3نفر از عزیزترین افراد زندگیم با من همکاری میکنن و پول درمیارن و کیفیت زندگیشون خیلی بهتر شده
و هزاران هزار نعمت دیگ ک انشالله بیشتر در موردشون با خودم و شما عزیزان صحبت میکنم
این فایل هم باور های منو بهبود داد و خواسته های جدیدی در درونم ایجاد کرد مرسی لیلا جان ک با ثروتمندشدنت اینچنان تاثیر مثبتی روی من و هزاران نفر گزاشتی ومرسی استاد جان ک انقدر بزرگ منش و فوق العاده هستین ک ملیون نفر زندگی شون با اشنایی با شما تغییرات مثبتی داشته ـ
دوستون دارم خیلی زیاد
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سمت این آگاهی های توحیدی و زندگی ساز تا با درک قوانین ثابتش خالق تمام عیار خواسته هام باشم
وسپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم که این آگاهی ها رو کشف کردید ،زندگیشون کردید و دراختیارمون قراردادید تا خوب زندگی کنیم و کمک کنیم جهان جای زیباتری برای زیستن باشه
از شیشو نیم صبح که حس کردم بیدارم با چشای بسته تصویر روز دلخواهمو ترسیم کردم وبا لبخند رفتم سراغ گوشیم که ببینم ساعت چنده که طبق روال باچشای نیمه باز سایت رو چک کردم دیدم به به چه میبینی فایل جـــدیـــد ذوق زده شــدم تافایل تصویری دانلود شه و دفترو خودکارو آب جوشمو گذاشتم رو میز و پلی کردموسراسر 75دقیقه رو عشق کردم .
عمل به قوانین خداوند زندگیمان را متحول میکند…
اگر کسی شرایط سختی داره به این معناست که قانون رو نمیدونه و از قدرت خودش بیخبره
««« نقش خودت رو برای تغییراتت پررنگ ببین»»»
الان پس از هفت سال کار کردن رو خودم توسط آگاهی های شما ،میدونم که افکاروباورهام زندگیمو خلق میکنه، اما هنوز انقدری که میتونم به زندگیم مسلط باشم نیستم ، من درمسیرم اما با استانداردهام کیلومترها فاصله دارم میدونم که حسسسسابی جای رشد و بهبود دارم واین موضوع باعث میشه با عشق و انگیزه بیشتری روخودم کار کنم ،
من واقعا ازته قلبم باور دارم که اگر شرایط سخته یک سری از باورهای من، ایراد داره اما خیلی وقتا نمیتونم باور ایراد دار و ترمز ذهنمو پیدا کنم همون لحظه میسپرمش به خداوند و بهش میگم که بهم الهام کن میگم که چشم بینا و گوش شنوابهم بده تا باوری که این شرایط فعلی نامناسب رو برام رقم زده رو پیدا کنم ،اما یه وقتایی میشه که پیداش نمیکنم ، بعد دنبال باورهای قدرتمند کننده میگردم دنبال الگوهایی که باور مخرب منو نقض کنه و دلمو به قوانین قرص کنه و در امتداداین پیدا کردن الگو ، الهاماتی که بهم میشه رو عملی میکنم و حالم بهتر میشه و بیشتر به احساس خوب میرسم و بعد شروع میکنم به دنبال پیدا کردن رابطه ببین این احساس جدید خوب و اتفاقات خوب و اینجوری میشه که من هربار مدت زمان بیشتری در احساس خوب میمونم و تقریبا هرکسی که باهام برخورد میکنه میگه چقد با خودت درصلحی و کنارت بودن چقدر بهمون آرامش میده، من میدونم که ریشه ی این احساس خوب در کار کردن روی خودمه چون بمحض اینکه رها میکنم باز انرژیم کم میشه البته جهان بسیار سخاوتمندهست و تضادهای کمی جلو پام میذاره ومن با همون نشانه های کوچک میفهمم که کار کردنم رو خودم کم شده و باز دوباره با شدت بیشتری به مسیر برمیگردم .
من واقعا با تمام وجودم درک کردم که وقتی آماده هستم خداوند به بی نهایت طریق به درخواست هام پاسخ میده ،گاهی شیطنت میکنم و قانون رو امتحان میکنم و میگم هیجان زده هستم تا ببینم برای این درخواستم چه راه خلاقانه ای به ذهنت میرسه و هربار باز سورپرایز میشم ، سورپرایز میشم چون هنوز اونجوری که باید باورش نکردم چون هنوز جای کار و جای بهبود بسیار دارم .
استاد این موضوع که اگر من درمسیر درست قرار بگیرم عدو هم برام سبب خیر میشه رو خیلی باور دارم ، اتفاقا به تازگی موضوعی تو خانواده توسط دوستی که بهش اعتماد داشتم ،مطرح شدکه به ظاهر بسیار ناخوشایند بود ،وبه طاهر عواقب بدی برام به دنبال داره،چند نفر از نزدیکان درجه یکم وقتی شنیدن گفتن تو چطور سکته نکردی و چطور هنوز رو پای خودت ایستادی برو و از خودت دفاع کن برو و بگو که دارن اشتباه میکنن برو و شواهد خودتو رو کن، اما من واقعا بااین باور که ،چون من درمسیر درست هستم دیگه هر اتفاقی برای رسوندن من به خواسته هامه هییییچ حرکتی نکردم و اصلا در صدد توجیه خودم برنیومدم ،هنوزم نمیدونم کار به کجا کشیده اما یقین میدونم که اگر همچنان رو خودم کار کنم همه چیز به نفع من تغییر خواهد کرد هرچند که ظاهر قضیه الان زیبا نباشه.
من اصلا بهش توجه نکردم و کانون توجهمو همون شب با فایل ها و راهکار های شما، مدیریت کردم و روی خواسته هام گذاشتم ازطریق این تضاد به وضوح رسیدم که من چه نوع ارتباطاتی میخوام و باز چند ساعت بعدش همون آدم رو دیدم و باز باهاش رو در رو شدم بدون اینکه هیچ پرسش و پاسخی باهاش داشته باشم چون باور دارم که بقول شما انسان ها آزاد آفریده شدن و حق دارن که هر نظری راجب من داشته باشن، اما خداوند قدرتی در وجودم گذاشته و اون قدرت ، قدرتِ خلق خواسته هامه ، بجای اینکه توجهمو خرج حاشیه های زندگی کنم ، که نتیجش میشه فاصله گرفتن از خواسته ها ، افکارمو کنترلش میکنم و روی بهبود خودم تمرکز میکنم که نتیجش بشه آرامش بشه صلح بشه احساس خود ارزشمندی و لیاقت ….
وقتی من دارم زندگیمو با افکارم خلق میکنم دیگه چه اهمیتی داره که دیگران چه فکری راجب من میکنن ،
استاد من واقعا تغییر کردم ، اگر این موضوع قبل از آشنایی با آگاهی های شما اتفاق میافتاد حتما درصدد توجیه خودم برمیومدم حتما حالم تا مدتها بد میشد حتما پوست اون خبر رسان رو می کندم حتما خیلی اتفاقات بد بیشتری رو رقم میزدم
اما الان هیییچ کینه ای نسبت به هیچ کسی ندارم ، میدونید چرا چون میگم ماریا تو خلقش کردی بشین ببین این تضاد چه ترمزی رو برات واضح میکنه و بعد باور قدرت مند کننده هماهنگ با خواستت بساز و بعد با قوانین زندگی کن و به الهاماتی که با شرایط اون لحظت بهت گفته میشه عمل کن ، تا حالت بهترشه و انقدر به این روند بهبود ادامه بده تا دیگه این موضوع برات تکرار نشه .
استاد من واقعا رفتارم تغییر کرده و به وضوح میبینم که در شرایط مشابه رفتار متفاوت ازم سرمیزنه و من بسیار شادم بابت این پیشرفتم .
من دارم مسیر درست رو میرم در این مسیر ثابت قدم هستم و از خداوند میخوام که گام های منو محکم تر کنه تا نتایجم بزرگتر بشه از خداوند میخوام آسانم کنه برای آسانی ها و نعمت هارو ثروت ها و سلامتی ها و روابط دلخواه و یکتا پرستی و سعادتمندی در دنیا و آخرت رو به زندگیم تزریق کنه ،
من واقعا قدم های کوچک و مستمر برمیدارم ، و برای هر قدمم کامنتی میذارم تا رد پایی از مسیری که طی کردم برام بمونه ، نزدیک بر هزار تا کامنت دارم و این کامنت گذاشتن شخص منو در مسیر درست نگه میداره باعث میشه تا متعهد تر باشم در اجرای عملیِ قوانین ،
مهربان پروردگارِ سخاوتمندم من به هر خیری از جانب تو فقیرم منو هدایت کن به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت دادی نه کسانی که غضب ورزیدی و نه گمراهان.
خدایا کمکم کن تا یکتاپرست باشم تا برگردم به اصلم ، اونجایی که احساس لیاقت و خود ارزشمندیم به عوامل بیرونی وابسته نبودو من به خودی خود احساس ارزشمندی میکردم .
دوستتون دارم استاد عباس منش عزیزم ، امیدوارم منم به زودی این عشق این آرامش این صلحی که در وجودتون دارید رو تجربه کنم ، میدونم که دست یافتنی هست اگرررررر درست مثل شما به قوانین عمل کنم و بهشون احترام بزارم .
سپاس بابت فایل ارزشمندی که تولید کردید
شاگرد کوچیکتون ماریا….
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد عزیزم
خیلی از خداوند سپاسگزارم که مرا با شما استاد جان و دوستان گرانقدر در این سایت الهی آشنا کرد.
و همچنین از لیلای عزیز بابت کامنت زیبایی که باعث شد باز قانون را مرور کنم و خود را تکانی بدهم برای بازخوردهای بهتر در زندگی.
من الان نزدیک به دو سال هست که در مسیر درست قرار گرفتهام هر جایی که لازم هست را تا آنجا که توانستم کنترل ذهن را داشتهام و تکاملم را دارم قدم به قدم طی میکنم،و سپاسگزار خداوند هستم.
زمانی که به تضادها برمیخورم به خود میآیم که آیا سمیرا جان باز میخواهی برگردی به دورانی که به جز مشکلات و درگیری ذهنی چیزی تو را به جلو نکشاند آیا باز راه خود را میخواهی گم کنی؟!!
اوایل خیلی سردرگم و تنها بودم اما الان به لطف خداوند و داشتن دو استاد عزیز و دوستان گرامی در این سایت من تنها نیستم و توانستم که با خودم در صلح باشم و سعی میکنم که خودم را کنکاش کنم.
ببینم که چقدر تغییر کردم آیا باز قضاوتها و تهمتها و شرکها و بیاحترامیها از نزد من به دیگری میرسد یا کنترل ذهن دارم و نگاه و توجهم را تغییر دادم یک کار بسیار ساده که برای من بسیار دشوار است را میخواهم انجام دهم از لحاظ روحیه اگر توی این کار موفق شوم حتماً آن را کامنت خواهم گذاشت.
نکات ارزشمند استاد:
اگر کسی شرایط سختی دارد به این معنا نیست که حتماً باید سختی بکشد،به این معناست که قانون را بلد نیست.
این سختیها نکات مثبتی هم دارد و باعث میشود که تجربه کسب کنیم و در جستجوی جواب باشیم که چرا اینقدر زندگی من سخت است مثل بیماری و مستاجری و …و دنبال جواب میگردد. و شرایط را اگر تغییر دهد زندگی اش تبدیل به بهشت میشود.
بنابراین اگر شرایط سخت است باورهایمان را باید تغییر دهیم سپس غصه نخوریم و نگاهمان را تغییر دهیم که چطور میتوانم شرایط زندگیم را تغییر دهم چه چیزی در قانون هست که من نمیدانم که با تغییر آن میتوانم زندگیم را بهبود دهم.
خداوند به همه کمک میکنه هر کسی هر مسیری که خودش بخواهد.
اگر شما در مسیر درست قرار میگیرید اصلاً نگران نباشید دیگران چه موارد حرفهایی را در مورد شما میزنند.
یا اصلاً نگران نباشید آنها هیچ قدرتی در زندگی ما ندارند.
اگر در مسیر درست باشیم دشمنانمان هم به نفع ما کار میکنند اگر تمرکز روی آنها نداشته باشیم و توجه نکنیم و راه خودمان برویم.
ولی اگر بترسیم به آنها قدرت دادهایم با همان احساس ترس و خشم و توجه که به آن کردهایم آن اتفاق رخ میدهد.
حضرت نوح وقتی که تهدیدش میکردند گفت هر کاری که از دستتان بر میآید و هر بلایی میتوانید سر من بیاورید شما منتظر باشید و من هم منتظر میمانم.
و همچنین حضرت محمد میگفت اگر فکر میکنی قدرتی دارید از آن استفاده کنید بر علیه من منتظر باشید و من هم منتظر میمانم.
ما باید ایمان داشته باشیم که ما زندگیمان را خلق میکنیم، هیچکس در زندگی ما قدرت ندارد مگر اینکه ما بهش فکر کنیم و بجنگیم.
«ما کنترلی در اینکه دیگران در مورد ما چه فکری میکنند نداریم.»
آنچه را که بر آن کنترل داری تمرکز کن من کنترل دارم روی ذهنم که از چه زاویهای به آن نگاه کنم.
اگر احساس ارزشمندی تان را به چیزی که دیگران میخواهند گره نزنید در مسیر درست هستید.
ما احساس ارزشمندیمان نباید بر پایه نگاه و تایید دیگران باشد.
اگر میخواهید بدانید که چقدر تغییر کردهاید ببینید رفتارهایتان تو شرایط مشابه که قبلاً نشان میدادید الان چطور شده است، اگر رفتارها تغییر کرده بدان که شما هم تغییر کردهای،ولی اگر کسی دکمه حساست را فشار بده همان واکنش خیلی را نشان میدهی پس تغییر نکردهای.
اگر نه الان اگر به هم نمیریزی پس تغییر کردهای.
پس ما از رفتارها میفهمیم که تغییر کردهایم پس این رفتارهای درست در نتایج خودش را نشان میدهد و از نتایج متوجه میشویم که ما تغییر کردهایم ولی در غیر این صورت که خودمان میگیم تغییر کردهایم ولی نتایج مانند قبل است و داریم توهم میزنیم و خودمان را گول میزنیم.
وقتی که شما یک آگاهی را دریافت میکنید که آرامش به شما میدهد یعنی این آگاهیها درست است از طرف خداوند است وقتی که یک فکری تو سر شما میآید و نگرانتان میکند یعنی این از طرف شیطان است .این قانون درک ورودیهایی که از درون میآید.
ما به جای اینکه بیاییم حسادت بپردازیم به اینکه دیگران چیزهایی را که دارند، سپاسگزار باشیم که این نعمتهای خداوند در زندگی آنها قرار داده است و شکر آنها را به جا آوریم چه نعمتهای خودمان و چه دیگران سپاسگزار باشیم.
شادباشید.
سلام به سمیرای عزیزم.
بسیار لذت بردم از کامنت زیبایی که نوشتی…
یک نکته ای که در کامنتت وجود داشت و من امروز برای دومین بار به این مساله پی بردم اینه که هم استاد گفتند و هم شما که مستاجر بودن رو در زمره سختی های زندگی قرار دادید.
درسته من خودم میدونم مستاجر بودن سخته و خودم در جوانی خونه ساختم و حالا به دلایلی ندارمش ولی نکتش در اینه که من الان اصلا نباید خواستم این باشه که مستاجر خوبی باشم و تلاش کنم که اجارمو سر وقت پرداخت کنم،یعنی در واقع باید این کارها رو بکنم ولی هدفی که باید برای خودم قرار بدم این باشه که خونه بخرم و کانون توجهم رو از مستاجر خوب بودن بردارم و به سمت مالک خوب بودن ببرم.
خدایا شکرت…
ممنونم از شما دوست عزیز
سلام استاد عزیز و تمام دوستان و مریم خانم ،
چند روزی دارم همش می پرسم چطوری من عملگرا با شم چطوری چگونه و چی کار باید بکنم از خدا پرسیدم چگونه بیشتر قانون تو رو در زندگیام عمل کنم چطوری آسونش کنم چگونه راحتر باورش کنم ؟
که الان این فایل آمد بالا خدا یا شکرت دیدهام که باید تمرین و تمرین و تمرکز روی خودم تمرکز روی خواستههایم و خودمو لایق بهترین نعمتها بدونم که لایق هدایت خدا و این فایل این رو در من بیدار کرد .
و شکر گذاری و سپاس گذاری از کوچیکترین و حتی تمام نشانهای شکر گذار باشم شکر گذار و تمام تمرکزم را روی چیزهای که دارم بگذارم تا دروازهای نعمتها رو به زندگیام روز به روز باز تر وبهتر و راحتر باز کنم و تحسین کنم لیلا خانمو تمام دوستان و که دارن نتایج های عالی میگیرن تحسین کردن و تمرکز روی نعمتها و مثبتها و شکارچی مثبتها بشم روز به روز بهتر .حتی کو چکترین نعمتها را دریافت میکنم شکر گذار باشم و فرکانسشو همون لحظه با احساس خوب بفرستم . و این میبینم که داره نعمتها در زندگیام دریافت میکنم تقریبا هر روز پول پیدا می کنم یا هدیه می گیرم و این و به یاد بیارم که نعمتها به سمت من در راه هست و من در مدار ثروت قرار می گیرم و اگر به این روند ادامه بدم لا جرم من در مدار ثروت بیشتر قرار می گیرم .
این فایل نشانه ای بود که من در مسیر باید بیشتر روی داشتهایم تمرکز کنم و شکر نعمت کنم که نعمتهای زندگیام افزونتر روز به روز بهتر و شکر گذار تر باشم از همون لحظه که شکر گذارتر هستی از همون لحظه فرکانس احساس خوب بفرستم که از همان احساس در زندگیام بیشتر دریافت کنم و قانون رو روز به روز بهتر عمل کنم و این بگویم به خودم من خالق زندگی خودم هستم و من تمر کزم را روی قانون خداوند بگذارم و قانون اصل خارپشتی را اینجا روز به روز بهتر عمل کنم و به یاد بیارم .
خدا رو شکر میکنم که شما یکی از دستان خدا در زندگی من هستین استاد عزیز خوش هیکل سپاس گذار و و من ایمان شما را همیشه تحسین می کنم چقدر زیبا و ماهرانه و قشنگ از همه نظر روی قانون عمل می کنین …
سپاس گذار خدا
و شما و تمام دوستان
بنام خداوند عشق و زیبایی ها و تمام فراوانی ها
سلام به استاد عزیز و مریم جون این زوج خوشبخت که الگوی عالی برای ما هستند
خدایا هرآنچه که داریم از آن اوست و توبهمون دادی
خدایا تنها تو را عبادت میکنیم و تنها تنها از تو کمک میخواهیم
آفرین به لیلا جان ،بهت تبریک میگم لیلا جان ،افرین آفرین آفرین
آفرین به خانم هایی که خودشون به فکر خودشون هستند و توکل بر خدا شروع میکنند
این فایل خیلی تاثیر گذار بود من هم صوتی گوش کردم و هم تصویری دیدم
خدا زن ها و مردها رو یک قدرت داده ولیلا جان از این قدرتش استفاده کرده احسنت،
و به فرشته های این سرزمین گفته میشود خانم ها هم این درآمد بالا را داشته باشند
من همیشه وقتی که میبینم یک خانمی سوار ماشین هست و خودش داره رانندگی میکنه همون لحظه تو دلم میگم آفرین به تو ،همون موقع تحسین میکنم ،
هر موقع میبینم خانمی به موفقیت رسیده تحسین میکنم
موقع گوش کردن اشک در چشمانم جاری شد
که ما چقدر نعمت داریم و از کنارش میگذریم میگیم این که چیزی نیست ،به خدا چیزی هست خوبم هست خدایا شکرت
ما چقدر نعمت داریم
چقدر توانا هستیم
چقدر با استعداد هستیم
و اینها همه لطف خداست
خدایا شکرت به خاطر همه چی
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
دیروز که رد پام رو در گام دوم خانه تکانی ذهن گذاشتم و نوشتم که : الان میفهمم چرا خدا بهم گفت برگرد از گام اول شروع کن
چون من گام پنجم بودم و روز 5 مهر قشنگ حس کردم که گفته شد ادامه نده این گام هارو
برگرد عقب و از اول شروع کن
وقتی این حرف رو دریافت کردم ،نجوای ذهنم گفت برگردی عقب، از بقیه عقب میفتی
هر روز فایل میذارن و نمیتونی برسی به بقیه
ولی یه آگاهی و اراده بزرگتر از نجوای ذهن هست که قشنگ هدایتم کرد و من چشم گفتم به حرفش و برگشتم از گام اول شروع کردم
و این هم بهم گفته شد که عجله ای برای سریع گوش دادن به فایل ها نداشته باش
هر فایل رو سعی کن چندین بار گوش بدی و بعد بری گام بعدی
الان من ، از 5 مهر تا به امروز که 12 مهر هست ،یعنی یه هفته هست که گام یک و دو رو گوش دادم و رد پام رو براش نوشتم
و میدونم که این بهترین تکاملیه که میتونم طی کنم ،نه اینکه بخوام خیلی سریع گام هارو طی کنم و هیچ تغییری درمن ایجاد نشه
امروز که اومدم سایت، دیدم فایل جدید اومده
خوشحال شدم و سریع دانلود کردم تا گوش بدم
جالبه من وقتی دیدم درمورد دیدگاه یکی از دوستان ،قراره استاد صحبت کنه نجوای ذهنم و بعد خودم گفتم چرا از دیدگاه من نمیخونه و گفتم کاش دیدگاه منم بگه
وقتی تا نصفه ها گوش دادم گفتم نه طیبه ، واقعا خداروشکر که دیدگاه این دوستمونو گفتن ، چون خیلی چیزا ازش یاد گرفتم و به خودم گفتم تو حتی از این دوستمونم مدارت بالاتر بود ، و گفتم وقتی داشتی از صفر شروع میکردی
در مورد یه سری چیزا که وقتی شمردمشون تو دلم مثلا گفتم این دوستمون خونه نداشت چیزی برای خوردن نداشت
ولی من وقتی وارد این سایت شدم خیلی چیزا داشتم مثلا سقفی بالای سرم داشتم که خونه تو تهران داریم و ماشین داداشم بود که با خانواده عزیزم باهم پر از لحظات عشق رو داریم با برادرم و مادرم دو تا خواهر دارم که هر دوشون بی نهایت عالی هستن
ما حقوق پدرم رو که معلم زبان انگلیسی بود و فوت کرده رو داریم
داداشم حقوق معلمی خط خوشنویسی رو داره و سلامتیم همگیمون و من یه اتاقی دارم که خود خود بهشته و کلی وسیله توشه که اگر بخوام قیمت بذارم نزدیک 200 میلیونی میشه انقدر که وسیله نقاشی و از قدیم که ماشین فلزی میفروختم برای خودمم برداشتم و نگه داشتم و خیلی نعمت و چیزای دیگه که خدارو شکر کردم
و سپاسگزاری کردم و از خدا طلب بخشش میکنم که این همه نعمت داشتم و وقتی این فایل رو اولشو گوش دادم یه لحظه یه فکری رد شد از ذهنم که انقدر پنهان بود که متوجهش نشدم که ناشکری بوده و گفتم منم که هیچی نداشتم و از صفر شروع کردم چرا از دیدگاه من ،استاد صحبت نمیکنه
نگو داشتم شرک میورزیدم و ناسپاسی میکردم
و الان که نوشتم متوجهش شدم
من اونموقع که شروع کردم به آگاهی های این سایت ، همه چی داشتم و نمیدیدمشون
خداروشکر که الان بعد یکسال آگاهتر شدم و عمیقا سپاسگزارم و سعی میکنم بیشتر سپاسگزاری کنم
از دیشب که رد پام رو در گام دو گذاشتم هی یادم اومد که من چرا ننوشتم که من تو عمرم درآمد 23 میلیون درماه رو ندیده بودم و امروز اولین باری بود که تو عمر 32 ساله ام انقدر درآمد داشتم ، که تو این دو هفته که نمیرسیدم به کارای نقاشیم برسم و تمرین کلاسیم عقب میمون
از خدا سوالی کردم که چه کاری باید انجام بدم تا وقت بیشتری برای نقاشی هام بذارم
که خدا ایده کار آفرینی رو بهم داد و گفت آگهی بچسبون تو محله تون و شروع کن از کم به چند نفر کار بده تا کارت سبک تر بشه و بتونی به نقاشی کشیدن و تمرینات برسی
که وقتی شروع کردم به کارآفرینی و 4 نفر الان برای من کار میکنن و قلاب بافی کارای بافتنی که هر جمعه میبرم میفروشم رو انجام میدن
هرچقدرم میخواستم تلاش کنم نهایت درآمدم در ماه بعضی مواقع ، با نقاشی و کارای هنری دیگه ،فوق فوقش میشد 4 میلیون
ولی الان این ماه یعنی از 9 شهریور تا 9 مهر درآمدم 23 میلیون بود
تو این چند ماه که داشتم تلاش میکردم و قدم برمیداشتم دقیق یادم نیست ولی بخوام حدودی بگم درآمدم در ماه 4 میلیون میشد اونم متغییر بود و بعضی ماه ها 4 میلیون بود
ولی الان من چی دارم میبینم
23 میلیون ، یه چیزی حدود 6 برابر شده بود
دیشب که فقط پولایی که تو 5 تا جمعه از فروش جوانه های بافتنی ،خدا بهم عطا کرده بود رو جمع کردم
دیدم شد 23 میلیون
یهویی چشمام گرد شد
گفتم وای یعنی من کل ماه که 30 روزه
فقط تو 5 روز 23 میلیون درآمد داشتم؟؟؟؟
یادمه دو هفته پیش که 7 میلیون فروش داشتم و با پول اونروز کارتخوان گرفتم ،داداشم گفت تو ، تو یه روز رفتی برای فروش ولی حقوق یک ماه من که 10 میلیونه رو نزدیکش شدی و وقتی دیشب جمع کردم 23 میلیون شد
خودم داشتم فکر میکردم که از حقوق یه کسی که از صبح تا شب کار میکنه و کل 30 روز رو میره هم ، بیشتر بود درآمدم
حتی شوهر خواهرم و خاله ام و مادربزرگم هم متعجب شده بودن شوهر خواهرم میگفت از حقوق یه ماهم بیشتر درآوردی
و مادر بزرگم مشتاق شده بود تو سن 85 سالگیش اونم براب من ببافه و بهش هزینه شو پرداخت کنم
الان یهویی یادم اومد
چند ماه پیش که مدارس تعطیل شد و من نرفتم جلو در مدارس برای فروش کارام ، نمیدونستم چجوری باید بفروشم نقاشیامو و میخواستم این سه ماه رو برم تو مترو از این غرفه های ماسک فروشی ،فروشنده بشم که 10 میلیون در ماه بگیرم و از صبح تا شب برم
ولی خدا جوری هدایتم کرد که به کل مسیرم تغییر کرد
خدا چقدر قشنگ و مهربون و بزرگ و عظیمه و قدرتمند
الان که مینوشتم این بهم گفته شد که
طیبه پول درآوردن خیلی خیلی راحته تو مولد ثروت هستی و میتونی که با مهارت هات ثروت خلق کنی و تو میتونی زندگیت رو هرجور که دوست داری خلق کنی و تو میتونی خیلی ساده و راحت و به طبیعی ترین شکل ممکن درآمدت بی نهایت بشه
و وقتی برای استاد عباس منش و خیلی از افراد موفق شده ،مطمئن باش برای تو هم میشه
البته درسته کل پولایی که تو این 5 روز در ماه که 23 میلیون بود دستم اومد و تو گام دوم خانه تکانی هم نوشتم که رفتم کارتخوان گرفتم ،5 تا رنگ ِرنگ روغن گرفتم که هر کدوم 1 میلیون و 250 هستن و کلی بوم و قلمو و تخته شاسی و چیزایی که نیاز داشتم برای کارم گرفتم
وهمه اینارو من از دی ماه باید میخریدم و چون مدارم در دریافت ثروت نبود، نمیتونستم بخرمشون و فقط شهریه کلاس رنگ روغنم رو میتونستم پرداخت کنم و خورد خورد که پول دستم میومد جمع میکردم و یه رنگ میگرفتم
ولی الان تو دو روز من 5 تا رنگ خریدم
روزی که رنگ خریدم انقدر ذوق داشتم و خدارو شکر میکردم که بهم بی نهایت ثروتشو داد تا هر آنچه که نیاز دارم رو بخرم و من وقتی رنگ گرفتم از ذوق رنگارو بغل کردم و گفتم خدایا مرسی که پول رنگارو دقیقا به وقتش جور کردی و فردا قراره رنگ شناسی شروع بشه و من خریدمشون
وقتی دارم فکر میکنم به تمام این چیدمان خدا
به اینکه من دقیقا دو هفته زمان داشتم که رنگ روغن هامو بگیرم ،چون استاد رنگ روغنم گفته بود کی رنگ نگرفته حتما بگیره، دو هفته بعد رنگ شناسیه و باید رنگاتونو بخرید و همه گرفته بودن تو کلاس به جز من
یادمه اون روز گفتم ،من نمیدونم خدا ،خودت منو آوردی و هدایت کردی به یادگیری رنگ روغن که 7 سال پیش انقدر مدارم پایین بود که نمیتونستم یادبگیرم و با اینکه عشق و علاقه شدید به نقاشی داشتم و برای خودم نقاشی میکشیدم و تو پیج اینستاگرامم هم میفروختم ولی نمیشد ادامه بدم و پیشرفت کنم
و کلی بهانه میاوردم و یکی از بهانه هام این بود که من پول کلاس رو نمیتونم برسونم و اون موقع استادم که فهمیده بود بهم گفت بیا من رایگان بهت یاد میدم تو فقط بیا، من به کسایی که میبینم ذوق و علاقه شو دارن حاضرم رایگان یاد بدم و من نمیتونستم این محبتش رو قبول کنم چون مدارم انقدر پایین بود و اون موقع هیچ آگاهی نداشتم دقیقا سال 96 بود که فقط 6 ماه رفتم کلاس طراحی و دیگه ادامه ندادم و تلاشی برای قدم برداشتن نمیکردم
البته تلاش میکردما ،پیج اینستاگرام داشتم و نقاشیامو می فروختم ولی انقدر باورام محدود بود که رها کردم عشقی رو که از بچگی عاشق نقاشی کشیدن بودم
به قول استاد عباس منش که میگه عاجزیم در تغییر دادن دیگران و دقیقا استادم حتی گفت بیا رایگان بهت یاد بدم و من اون سال این محبتشو نمیتونستم قبول کنم و خجالت میکشیدم و ادامه ندادم
ولی وقتی این دو تا زمان رو باهم مقایسه میکنم میبینم که تو هردو زمان من پول نداشتم برای شهریه کلاس
چی تغییر کرد که الان مصمم و با اراداگه و انگیزه دارم هر روز تلاش میکنم که کارامو بفروشم و هزینه کلاسای نقاشی رو پرداخت کنم .
و فقط یه جواب میاد
و اونم قدرت باور هست
باور به اصل و ربّ و صاحب اختیارم که خودش جور میکنه و باورهام تغییر کرده بود که من رو خدا هدایت کرد سمت تجریش تا برم و به استادم نقاشیایی که خدا بهم الهام کرده بود و دو تا تابلو کشیده بودم رو نشونش بدم و یهویی پرسیدم کلاس رنگ روغن میتونم بیام
گفت بیا و از 9 دی من رفتم
حتی وقتی گفت بیا من هیچ پولی نداشتم و وقتی پرسیدم شهریه چقدره ،گفت 1400 که تو دلم گفتم این بار دیگه نمیذارم به تعویق بیفته ،باید کار کنم و تلاش کنم و این راه رو ادامه بدم
و رفته رفته با گوش دادن به این آگاهی ها و عمل کردن بهشون تا جایی که تونستم همه چی تغییر کرد
و من سپاسگزارم از خدای ماچ ماچی خودم که هرچقدرم ماچش کنم و ازش تشکر کنم بازم کمه
وقتی میگم ماچ ماچی بیشتر وقتا میشنوم که بغلم کن و خودمو بغل میکنم و میگم خدا جونم دوستت دارم
خیلی حس خوبیه ارتباطم با ماچ ماچی ترین ربّ جهان هستی
بی نهایت ازش سپاسگزارم
و بالاخره خدا 9 دی ماه سال 1402 منو هدایت کرد به کلاس رنگ روغن
و من اون روزی که استادم گفت حتما رنگاتونو بگیرید گفتم خدایا من نمیدونم مشکل خودته خودت منو آوردی اینجا ،خودتم باید تا دو هفته دیگه هزینه رنگامو بدی
جالبه اون دو هفته که استادم گفت شروع رنگ شناسیه شد یک ماه
و ما روی یه تابلو چند دست دیگه کار کردیم و به تعطیلی افتاد و من توی این یک ماه که به خدا گفتم من نمیدونم خودت باید پولشو بفرستی و به این فکر میکردم که پول 5 تا رنگ میشه 7 میلیون و رنگای دیگه رو هم بعدا میخرم
ولی 7 میلیون که درنظرم بود شد 23 میلیون .
وای من الان فکر میکنم واقعا حس عجیبی دارم
چی فکر میکردم چی شد
من اون روزا به تاکید خدا شروع کردم که باورایی که با صدای خودم ضبط کرده بودم رو گوش میدادم و همزمان احساسم رو خوب و تصور میکردم با تکرارشون
چون خدا بهم فهموند که در کنار صحبت کردن با من و انجام تمرینات و قدم برداشتن باید باوراتو قدم برداری و قوی کنی تا بتونم بیفزایم ظرف وجودتو و بزرگت کنم
که مثلا میگفتم مشتری های من حاضرن بیشتر از مبلغی که من میگم رو پرداخت کنن
و نشونه اش میومد و من میرفتم جمعه بازار و اونجا مشتری هایی میومدن که قیمت کارم 70 بود 100 میدادن و میرفتن
و من با دیدن نشانه ها باورم قوی تر میشد که ادامه بدم و بیشتر با احساس خوب همراه تجسم داشته باشم
یا اینکه میگفتم مشتریام خیلی راحت خرید میکنن و افراد ثروت مندی هستن ودقیقا من هدایت شدم به جمعه بازاری که ثروتمندا میان و خیلی راحت خرید میکنن
یادمه چند ماه پیش، که فقط با خدا حرف میزدم و به فایلا گوش میدادم و قدم برمیداشتم ،فقط میرفتم جمعه بازار و یا یکشنبه بازار و یا پارک های پایین شهر یا منطقه وسط تهران
و مشتریام متفاوت بودن
ولی از وقتی شروع کردم در کنار همه اینا و همه قدم برداشتنام باورهامو جدی تکرار کنم و هر روز با احساس خوب تکرار میکردم و الگوهاشو به خودم معرفی میکردم و نشانه هاشو که میدیدم تایید میکردم که داره جواب میده ، به یک باره همه چی تغییر کرد
تو این یک ماه
مشتریام تغییر کردن
من رفتم تو جمعه بازار بالای شهر تهران که انسان های ثردتمندی که حاضر بودن چند تا چند تا خرید کنن و حتی انقدر ارزش کارای دستمو میدونستن که حاضر بودن بیشتر از قیمتش پرداخت کنن و تحسین کنن کارمو
و ارزش کارمو میدونستن و میگفتن که کار دست ارزشش بیشتره
یادمه چند وقت پیش یکی از فامیلامون گفت طیبه از کار نقاشی و فروش وسیله های کار دست، بیا بیرون ،برو تو یه شرکتی کار کن تو هم که امور بانکی و حسابداری خوندی برو یه جا کار کن ،نقاشی برات هیچی نمیشه یا این کارای دستی که انجام میدی
و خودش یه پیشنهادی بهم داد که بیا درمورد موضوعی برای من کار کن
مطمئن باش صد در صد بیشتر از نقاشیات پول در میاری که حدود ده میلیون بود
یادمه اون روز اولش قبول نکردم و بعد یه لحظه نجوای ذهنم گفت تو که پول نداری ولی من خندیدم و تو دلم گفتم ،نه ،من دارم به آگاهی های سایت گوش میدم و سعی میکنم عمل کنم به آگاهی هاش
درسته الان در مداری هستم که ثروتم کمه از نظر پولی ولی من از همه نظر ثروتمندم و خداست که ثروت اصلی من هست و بهترین دارایی من
کافیه که من تلاش کنم بیشتر سعی کنم به خدا باورم رو قوی کنم که میتونه برای من همه کار انجام بده
و از اونجایی که استاد عباس منش رو الگوی خودم در همه جنبه ها گذاشتم و خیلی از افراد موفق دیگه ، اینا باعث میشد که من ادامه بدم و بگم وقتی برای اونا شده صد در صد برای منم میشه
بعدشم هیچ وقت اینجوری نمیمونه و من با تلاشم مدار هام رو تغییر میدم
و خدا تو این راه کمکم میکنه ثانیه به ثانیه و صدم به صدم ثانیه اش رو
و من وقتی این فایل رو تا دقیقه 47 گوش دادم حس کردم باید بیام اینجا درموردش بنویسم
اینکه صفر صفر بودم از نظر مالی و نمیخواستم به داداشم و مادرم بگم پول کلاسامو بدین که ماهی حدودا خرج من 10 میلیون میشه
و با عمل به آگاهی ها که از 7مهر ماه سال 1402 که از اون روز تولد آگاهی من بود که شروع کردم هر روز دارم به فایلا گوش میدم و سعیمو میکنم عمل کنم ،و وقتی به همه این روزا برمیگردم و مرور میکنم تکاملم رو ،میبینم که بله
مسیرم درسته و نتیجه رو که دیدم و حرفی که الان شنیدم از استاد که تو فایل جدید گفتن که اگر میخوای ببینی تغییر کردی یا نه
تغییرات در رفتار خودشو نشون میده و وقتی ثبات پیدا میکنه نتایج هی بزرگ و بزرگتر میشه
و من هر روز دارم نتایجم رو میبینم
مثلا قبلا اگر اتفاقی یکی دستش یا پاش میخورد به وسایلم و میفتاد عصبانی میشدم و واکنش نشون میدادم ولی چند روز پیش مووجه شدم که تغییر کردم و تو مترو این اتفاق افتاد و من همون ثانیه اول خودمو کنترل کردم
تو دقیقه 32 که نتایج رو استاد گفت
و بعد گفت نگران افکار دیگران نباش
چند روز پیش داشتم به بحث حجاب فکر میکردم و اینکه به خودم گفتم ، طیبه تو که الان متوجه شدی حجاب هیچ عذابی تو قرآن نداره و اینو درک کردی که با توجه به عرف جامعه باید لباس بپوشی
که استاد عباس منش تو فایلای حجاب میگفت که اگر من جای شما باشم طبق اون جایی که دارین زندگی میکنید لباس میپوشیدم تا اذیت نشم
پس چرا هنوز به فکر حرف مردمی
مثلا من دوست داشتم همیشه ار لباسایی که کمی کوتاه تره بپوشم ولی همیشه مانتوهای از زانو به پایین میگیرم و حس میکنم اگر کمی کوتاه تر بپوشم مردم حرف درمیارن .
درصورتی که من سال 1401 بود فکر کنم که تغییر اولیه ام از اون سال شروع شد و مهر ماه من چادر دیگه سر نکردم و آگاه شدم و حرف مردم برام اهمیتی نداشت و مانتویی شدم
ولی الان دوباره یه سری باوراهست که من دارم به حرف مردم فکر میکنم و باید روی خودم کار کنم
و بعد ر4ته رفته در سال 1402 هدایت شدم به این سایت پر از عشق و تغییرات اصلیم از اینجا شروع شد
خدایا شکرت
تو دقیقه 41 که گفتین سه ماهه نیستین و بچه ها گفتن که خبری ازتون نیست
من یه لحظه پیش خودم گفتم من اصلا این حس رو نداشتم چون هر روز دارم میشنوم فایلاتونو و حس میکنم هر روز میبینمتون با اینکه فقط صداتونو گوش میدم کمتر میشه که فایلای تصویری رو نگاه کنم
انقدر من تو این یکسال هر روز و هر لحظه دارم فایلا رو گوش میدم و یه وقتایی سفر به دور امریکا یا زندگی در بهشت رو میبینم واقعا حس میکنم هر لحظه هستین
و همیشه سعی میکنم از شما الگو برداری کنم و به قوانین عمل کنم و سریع قدم بردازم تا نتایج رو به سرعت ببینم
به قول خودتون هرچقدر بیشتر و سریع تر عمل کنید و قدم بردارید سریعتر به نتیجه میرسید
برای شما و خانم شایسته عزیز و تک تک دوستان بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت از خدا میخوام
چقدر تو خوبی طیبه خانوم
خواهرگلم ، چقدر افکارت و حرفهات از نظر من ساده و بی ریا و از ته دله
چقدر حرفات به دلم میشینه
دختر چقدر خوبی تو!!!
از اول تا اخر کامنتتو جوری میخونم که حالم خوب میشه ، بخدا قسم حالم عوض میشه
میگم خدایا چقدر این خانوم خوب عمل میکنه به قوانینت
مثبت ترین وجه اخلاقی و رفتاریت تو همین ساده گرفتن قوانینه ، یعنی اصلا براخودت سخت نمیکنی که چرا به نتیجه نرسیدم ، چرا این اتفاق برام افتاد ، و کلی چرای دیگه که هممون میپرسیم و شرایط و قوانین رو در ذهنمون یه غول جلوه میدیم
اما در وجود شما اصلا همچین چیزی نیست ، یا حداقل ما احساسش نکریدم
اینقدر دوست دارم افرادی رو که خیلی ساده و بی شیله پیله به قوانین و آنچه که استاد آموزش میدن عمل میکنن که ذوق میکنم براشون
یکیش تویی طیبه جانم
تو خیلی خوبی.
رفتارت شبیه یه دختر 6 سالس که با دوست فرضیش که هر لحظه کنارشه (خداش) خیلی راحته و اینقدر خوب باهاش زندگی میکنه و ازش درخواست میکنه که یه ادم بزرگسال که میبینه ذوق میکنه براش
اون کودک درون شما فعاله و خداشاهده همین جوری جلو بری به قول خودت به بیش از چیزی که میخواستی میرسی
ازت دارم یاد میگیرم ، که با خدا مثل زمان بچگیم دوست باشم ، خودمو وقف شادی بکنم و ازش متوقع باشم که هرچی میخوام باید بهم بدی و اونم بگه چشم
اینکه داری روی قانون کار میکنی و احساستو خوب میکنی و در احساس خوب میمونی ، بدون اینکه در عوضش چیزی از خدا طلب کنی خیلی جای تحسین داره
استاد میگه احساس خوب = اتفاق خوب
ما هم یکسری هامون از سر نداشته ها و حسرت هامون میایم خودمونو به احساس خوب میرسونیم و از خدا در قبال این کار طلب پاداش میکنیم و اگه بهمون درآن واحد چیزیو که طلب میکنیم نده حالمون بد میشه و این احساس خوبو خراب میکنیم
انگار اومدیم کاسبی ، که محصول مورد فروش ما انسان ها ( عمل لحظه ای و خیلی کم به قوانین) ، شده توقعات بی جایمان از خداوندی که خریدار اهل ایمان و امید و صبره
خداوند محصولی رو میخره که همیشه با کیفیت باشه و کیفیت خوبش ثابت و رو به رشد باشه
خیلی ازت ممنونم و سپاسگذارم خواهر قشنگم بابت این بی آلایشی و سادگی در اجرای قوانینت
در پناه الله یکتا همینطور شاد و خوشحال باشی
به نام ربّ
سلام آقای بابایی
سپاسگزارم از شما که وقت ارزشمندتونو گذاشتین و رد پامو خوندین
خوبی و خوب دیدن در وجود خودتون هست که این همه خوبی دیدین سپاسگزارم از شما
چند روز پیش که دیدم برام کلی پاسخ اومده چون داشتم تمریناتمو انجام میدادم فرصت نشد بیام جواب دوستان رو بنویسم
الان یهویی حس کردم که باید بیام و بخونم و از اول که پاسخ شما رو خوندم به اواسط حرفاتون که رسیدم
حس کردم باید دوباره رد پای خودمو بخونم
بعد اومدم به نوشته های شما
وقتی اینجا نوشتین که
رفتارت شبیه یه دختر 6 سالس که با دوست فرضیش که هر لحظه کنارشه (خداش) خیلی راحته و اینقدر خوب باهاش زندگی میکنه و ازش درخواست میکنه که یه ادم بزرگسال که میبینه ذوق میکنه براش
حی خوبی داشت برام
و یه چیز جالب تر رو یادم انداخت ،من جدیدا دیگه حرف هیچ کس برام اهمیتی نداره ،که مثلا وقتی بلند بلند با خدا حرف میزنم اطرافیانم متعجب میشن
یه بار خواهرم گفت طیبه چی داری میگی
گفتم هیچی با خدا بودم و خندیدم
یا وقتی بیرون میرم و با خدا تو دلم حرف میزنم یهویی میخندم و میبینم مردم با تعجب نگام میکنن
چند باری تو خیابون که حرف میزدم و میخندیدم
نجوای ذهنم گفت دیوونه شدی الان همه فکر میکنن یه تخته ات کمه و از اون آدمایی هستی که دیوونه ان
ولی من بهش بی توجهی کردم و گفتم هرچی دلشون میخواد بگن
منو خدا دیوونه خودش کرده ،اگر هم بگن دختر دیوننست و خود به خود داره حرف میزنه و میخنده
مهم نیست
بگن
چون من دیوونه یه قدرتی شدم که همه کار برای من کرد تو این یکسال
از وقتی بهش اجازه دادم هدایتم کنه
زندگیمو زیر و رو کرد
و مگه میشه هر آدمی همچین ربی رو داشته باشه که عشقش شده که ثروت بی نهایت داده بهش که سلامتی و آرامش بی نهایت داده رو دیوانه وار دوستش نداشته باشه و ار خودش بی خود نشه
یادمه یه روز که رفته بودم حسن آباد 50 هزار تمنی رو دستم گرفته بودم و میخواستم یه کاموا بخرم
همینجور داشتم با خودم و خدا حرف میزدم ،میگفتم ببین 50 تمنی تو خیلی ارزشمندی برای من
تو الان پول یه کاموایی و از یه کاموا 2 میلیون و 500 قراره ثروت خلق بشه و خدا رو سپاسگزاری میکردم و پول رو به قفسه سینه ام چسبونده بودم و جلو در مغازه داشتم باهاش حرف میزدم و نازش میکردم و یهویی پولو روبروی صورتم گرفتم و گفتم خیلی سپاسگزارم ربّ من و ذوق کردم
همین که برگشتم سمت خیابونو نگاه کنم دیدم یه پسر زیبا رو که صاحب یکی از مغازه ها بود نشسته رو موتور و متعجب داشت نگام میکرد
تعجبشو که دیدم شروع کردم به خندیدن
وای چقدر من خندیدم
خیلی حس خوبی داره که با خدا و خودت باشی و هیچ چیز و هیچ کس برات اهمیتی نداشته باشن
و خودت و خودت و خودت باشی
چند رور پیش که نوشته هاتونو خوندم متوجه این نوشته تون نشدم
خداوند محصولی رو میخره که همیشه با کیفیت باشه و کیفیت خوبش ثابت و رو به رشد باشه
همین که الان خوندم بهم گفته شد
یادته دیروز هر فایلی گوش میدادی و تو اینستاگرام فایلای آگاهی و افراد موفق رو دیدی در مورد کیفیت بود
کیفیت کارت رو بالا ببر و کیفیت عمل کردن به آگاهی های این سایت رو بیشتر کن و قدم بردار پر قدرت تر ار همیشه
از شما سپاسگزارم که برای من نوشتین و کلی از نوشته هاتون برای خودم تحلیل کردم که چه چیزی باید از شما یاد بگیرم و در عمل سعی کنم اجرا کنم
بی نهایت عشق و شادی و سلامنی و آرامش و ثروت وهر آنچه که خیر هست رو از خدا برای شما میخوام
کامنتتون عالی بود طیبه جون
ان شاالله همینجوری پر روزی و پررونق باشین
دوتا باوربی نظیر گفتین توی کامنتتون که من حتما ارزش استفاده میکنم
یکی این که مشتری های من همه ثروتمند هستن
دومی این که همه میدونن ارزش هنر من زیاده و مبلغ بیشتری پرداخت میکنن
خیلی ممنونم که کامنت گزاشتین ،خیلی انرژی گرفتم
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
رد پای روز 14 مهر رو با عشق مینویسم
+برو خدمات ایرانسل ، سریع
×خدا ، نمیشه بعدا برم؟ واقعا الان بارم سنگینه فردا حتما میرم
+نه، باید سریع تر بری
× و من چشم گفتم و اتفاقات ناب بعدش
که پیام خدا این بود برای من ، وقتی رها بودی و گفتی هرچی تو بگی
منم هرچی تو خواستی رو بهت دادم
وای این جمله رو که میخونم حالمو ناب تر میکنه
امروز این پر رنگ ترین گفته خدا به من بود
انقدر مسرور و شاد بودم که وسط خیابون همه اش میخندیدم و هیچ توجهی به اطرافم نداشتم
هر کس نگام میکرد ،عجیب نگام میکردن ولی اصلا برام مهم نبود و حرف میزدم با خدا و میخندیدم
حالا در ادامه با جزئیات بیشتر مینویسمش تا همیشه یادم باشه که این باور رو در من قوی میکنه
.که من همه کارهامو به خدا بسپرم
امروز صبح که بیدار شدم ،چون دیشب نیاز به استراحت داشتم خوابم برد و از جمعه بازار اومده بودم ، خوابیدم
و صبح سریع بیدار شدم و تمرین رنگ روغنم رو انجام دادم
وقتی حاضر شدم تا برم تجریش، کلاس رنگ روغن
تو دلم گفتم، خدا من امروز میرم خدمات ایرانسل و برای بار آخر جریان سیم کارتی که دوستم 14 سال پیش بهم داده بود و و سال 98 باباش فوت کرده و با توجه به فرکانس های خودم که تو رد پاهای قبلیم نوشتم فرستاده بودم ، سیم کارت مسدود شد ، من هرچی به دوستم گفتم ، نرفت کارمو انجام بده و چون ازدواج کرده بود همسرش نمیذاشت جایی بره و با دوستاش صحبت کنه به کل دوستی چند ساله مون قطع شد تو این دوماه
و من مدام به مادرش زنگ میزدم و هر بار مادرش میگفت دوستت کار داره و نگو که کار نداشت و همسرش اجازه نمیداد
و من با یه سیم کارت مسدود نمیدونستم چیکار کنم و از مرداد ماه مسدود شده بود و این شماره رو به مشتریام داده بودم و البته شماره شو دوست داشتم
و هفته پیش که تو رد پام نوشتم که میخواستم به نام من زده بشه ولی خدمات ایرانسل گفتن نمیشه و اگر قبل مسدودی میومدی میتونستیم کاری انجام بدیم و سیم کارت رو به نامت بزنیم
و الان واگذار میشه به یه نفر دیگه
و من همه اینارو به خدا گفتم و گفتم خدا هرچی تو بگی ، من از تو میخوام اینبار من امروز میرم اگر شد و قبول کردن که به نامم بزنن که هیچ ، اگر نشد یه سیم کارت دیگه میخرم
انگار سری های قبل من به غیر خدا چشمم بود که کارمو انجام بدن و مدام به دوستم زنگ میزدم و دوستم جوابمو نمیداد ،میگفتم خدایا چی شده دوستی که حاضر بود برای من همه کار انجام بده، الان داره جوابمو نمیده
و همه اش به فرکانس هام و درخواست هام مربوط میشد که گفته میشد خودت درخواستشو دادی تا از دوستت فاصله بگیری
و این پاسخ جهان هستی به درخواستت بود
و من پذیرفته بودم و آروم بودم ولی از طرفی دوست داشتم سیم کارت به نامم زده بشه
من تو این دو سه ماه ، شروع کردم به تکرار اینکه من لیاقت داشتن این سیم کارت رو دارم و سیم کارت به نام من زده میشه و به راحتی انجام میشه همه کاراش و خدا کاراشو انجام میده
بعد دو ماه که هفته پیش ،خدمات ایرانسل گفت نمیشه از خودم سوال کردم
گفتم چرا با تکرار باورایی که برای به نام من شدن سیم کارت تو دوماه تکرار میکردم اتفاقی نیفتاد ؟؟؟
و با فکر کردن که هفته پیش متوجه شدم، من رهاش نکردم
و هفته پیش که عاجز بودنمو دیدم ،وقتی از ایرانسل اومدم بیرون گفتم اصلا نمیخوامش
من دیگه این سیم کارتو نمیخوام هرچی شد شد
خدا ،اصلا میرم یه سیم کارت جدید میخرم
و این حرفو در کل هفته پیش به خودم میگفتم و قشنگ رها شده بودم و میگفتم اگر تو بخوای بهم میدی پس من اسراری به داشتن این شماره ایرانسل ندارم
خلاصه من اینو گفتم و درخواستمو برای بار آخر به خدا اعلام کردم
و گفتم امروز میرم هرچی شد خیره و من به خیر تو محتاجم
بعد که میخواستم حاضر بشم داشتم سیم گل سرارو درست میکردم تا برای برگ بافتن حاضر بشن و با خودم ببرم و تو مترو ببافم ، یهویی یاد 10 درصد از درآمدم افتادم که استاد عباس منش میگفت ده درصدشو برای خدا کنار بذارین
یهویی به خودم گفتم اصلا چی شد من باورم تغییر کرد که گفتم حاضرم که مالیات درآمدم رو هرچقدر که بشه با کمال میل به دولت پرداخت کنم و خدا انقدر زیاد بهم میده که مالیاتش رو هم به دولت میدم و هم 10 درصدشو به خدا
که البته یادآوری کنم به خودم که هیچی از این ثروتا برای من نیست و برای خداست که بهم عطا کرده .
بعد داشتم همینجور فکر میکردم که بهم گفته شد
تو لحظه ای که شروع کردی 10 درصد درآمدت رو برای خدا کنار بذاری این محدودیت تو که نمیخواستی مالیات بدی و مدام ترس داشتی و میگفتی چرا باید پول بدم به دولت و خیلی باورای محدود دیگه
همه اینا برداشته شد و تو سعی کردی اول به منبع اصل همه اینا پرداخت کنی ده درصد درآمدت رو و خدا کاری کرد که تو تمام باورهای اشتباهت رو به یکباره بدون اینکه بخوای باوری براش بسازی و هر روز تکرار کنی ،تغییر کنه
بعد برام سوال پیش اومد
گفتم مگه میشه باوری رو که قوی هست تکرار نکنم و به یکباره اون باور محدود قوی بشه؟
که باز هم خدا جوابمو داد و گفت آره ، وقتی تو منو تو همه کارهات قرار بدی ، منم کاری میکنم که به یکباره محو بشه هر
آنچه که محدود بود و مانع بزرگ شدن ظرف وجودی رشدت میشد
آره تو تصمیم گرفتی به منبع تمام ثروت جهان هستی ده درصد درآمدت رو بدی و مشتاق بودی تا پرداخت
یه چیزیم هست
من همیشه وقتی برای خدا و به خاطر خدا کمکی میکردم و یا میخواستم درآمدی که داشتم در راه خدا خرجش کنم ، بازم یه حسی داشتم که نگران بودم پولم تموم بشه
ولی اینبار اصلا اون حس رو هم نداشتم و کاملا راضی و آگاه به اینکه من هیچی ندارم و هرآنچه دارم از آن خداست و من کیم که بخوام بگم من درآمدم رو برای خدا نمیدم
بعد حاضر شدم وبوم هامو برداشتم و رفتم ، از نونوایی دو تا نون گرفتم و رفتم سوار بی آر تی شدم و برم مترو
وقتی رسیدم تجریش تو دلم با خدا حرف میزدم یهویی گفتم خدایا دوستت دارم ممنونم ازت ،سرمو بلند کردم رو به آسمون و تا گفتم دوستت دارم دیدم دو ابر شکل قلب شدن
وای بهترین لحظه زندگیم بود سریع عکس گرفتم و گفتم ممنونم ،منم عشقتو دریافت کردم
و وقتی راه افتادم یکم جلو تر سه نفر داشتن گیتاز میزدن و میخوندن و یه برگه گذاشته بودن که برای من جمله ای بنویس
من میخواستم برم بنویسم و سایت عباس منش رو بگم و بنویسم به این سایت سر بزن و هیچ صدایی نشنیدم که نه نرو و میشنیدم که آره میتونی
ولی تو دلم گفتم استاد عباس منش گفته این آگاهی هارو به کسی نگید ،همینجور داشتم فکر میکردم که برگردم بنویسم یا نه دیدم یه نفر از سمت چپم داره کنار من میاد و نگاهم میکنه برگشتم سمتش دیدم همکلاسی رنگ روغنمه و یهویی خندید منم خندیدم
گفت طیبه کجایی؟
من داشتم چند دقیقه نگاه میکردم تو خودت بودیا اصلا حواست به اطراف نبود
گفتم آره داشتم فکر میکردم
بعد باهم رفتیم سر کلاس و وقتی کلاسمون شروع شد استادم کارای همه مونو دید و همه مون رنگ شناسی رو که جدول باید میکشیدیم رو اشتباه رنگ کرده بودیم ولی استادم به من گفت دوتا جدولت درسته و یکیش رو درست رنگاتو نچیدی
و به یه دختر که کارش از من کمی اشتباهش بیشتر بود به اون گفت بچه ها بهش دست بزنید ولی اصلا به من نگفت دست بزنن
من اونجا تو دلم گفتم چرا استادم میگه طیبه عالی کار کردی و درسته ولی نمیگه دست بزنن برای من
خب منم مثل همکلاسیم درست کار کردم
و درک میکردم که طیبه نیاز به تشویق دیگران نداشته باش و حواست باشه هر روز نسبت به دیروزت پیشرفت بکنی
و اواسط کلاس استادم گفت وای بچه ها هیچ کس مثل طیبه درست کار نکرده بود
و یه کار جدید و اولین کارمونو با رنگ شروع کردیم
وقتی کلاسمون تموم شد من رفتم تا بوم بخرم و وقتی گرفتم میخواستم قلمو بگیرم یه لحظه یادم اومد که من باید بوم بزرگ بگیرم فلمو رو گذاشتم سرجاش و گفتم ممنونم من فردا میام میخرمش
یهویی دیدم صاحب مغازه گفت بردار قلمو رو بعدا پولشو میاری ،گفتم نه فردا میام میخرم و گفت نه اصلا من دلم میخواد بهت هدیه بدم
من اینو شنیدم گفتم نه نه نمیخوام فردا پولشو میارم بعد بازم گفت نه هدیه هست
به دوستم رفتم با خنده گفتم وای ببین بهم قلمو داد
یهویی دیدیم یه قلمو دیگه آورد و داد به دوستم گفت اینم برای شما ،هدیه هست دوستم گفت نه آخه چرا گفت دوست داشتم به هردوتون هدیه بدم
ما خیلی خوشحال شدیم و تشکر کردیم و میدونم که همه اینا کار خداست و بی نهایت ازش سپاسگزارم
همکلاسیم داشت هی قلمو رو بوس میکرد و میگفت میرم خونه کار میکنم مرسی خدا مرسی
وقتی رفتم و به جلو در ورودی بازار تجریش که رسیدم و خواستم برم سمت مترو
یه صدای خاص و قشنگ به سرعت گفت برو ایرانسل و کارتو انجام بده
گفتم خدا میشه من امروز نزم دو تا بوم دستمه و سنح
گینه وسایلام
که شنیدم نه باید بری و سریع انجامش بدی همین الان برو
گفتم باشه حتما خیری هست که میگی همین الان برم و چشم گفتم و رفتم
وای یعنی بمباران میشدم با عدد 74
چرا بمباران؟؟؟
چون که این عدد بین من و خداست و هر کاری که انجام میشه و به نفع من هست یا بهم میگه انجامش بده این عدد رو نشونه میده تا من پیامشو دریافت کنم
بعد من با هر قدمی که تا خدمات ایرانسل رفتم میدیدم ماشینا از جلوم رد میشن تو پلاکتشون عدد 74 هست وای یعنی دیوونه اش شدم
فقط میخندیدم یهویی بلند گفتم خدا چه خبره ؟؟؟؟
با اینکه میدونستم چه خبره ولی باز میپرسیدم چه خبره؟؟
چیکار داری میکنی و ازت سپاسگزارم و من که هنوز تو راه بودم و نرفته بودم حرف بزنم درمورد سیم کارت ،میدونستم که کارم انجام میشه و سیم کارت به نامم زده میشه
وای الان میگم یه عالمه ذوقشو دارم
تو راه انقدر حس اطمینان داشتم که فقط سپاسگزاری میکردم
و میگفتم تو چقدر باحالی آخه
وقتی نزدیک خدمات ایرانسل شدم گفتم خب خدا
من که بهت گفتم من دیگه اون سیم کارتو نمیخوام
هرچی خیره و تو بگی همون بشه و من محتاج خیر توام
و انگار کامل رها شده بودم و خودمو حاضر کرده بودم برای گرفتن سیم کارت جدید
با اینکه حس اطمینان داشتم که اون سیم کارت که به نام بابای دوستم بود که فوت کرده و مسدود شده بود ، به نامم زده میشه
ولی باز گفتم خدا هرچی تو بگی
وای خدای من از اینجا به بعدش ذوق بیشتر داره یه جیغ عمیق از ته دل که تو آسمونا باشی
من رفتم داخل و سلام دادم و گفتم یادتونه هفته پیش اومدم درمورد مسدود شدن سیم کارتم بهتون گفتم؟؟؟
دیدم کارمنداش با لحن بسیار مودبانه و عالی بهم گفتن که بله بله
اتفاقا رئیسمون هفته پیش گفت چرا گفتین نمیشه ، بهش میگفتین بیا سیم کارتو به نامت بزنیم
الان که دارممینویسم این حس رو کردم
که انگار خدا اون هفته این کارو کرد که من رها بشم و به خودم بیام تا بعدش کارهامو که به خدا سپردم و گفتم من اصلا سیم کارتو نمیخوام ،خدا این هفته سیم کارتو بهم داد
بعد مشخصاتمو گرفتن و گفتن که فردا از ایرانسل بهتون زنگ میزنن و وقتی زنگ زدن بیاین اینجا تا به نامتون بزنیم
و بعد گفتم من میتونم یه سیم کارت ازتون بخرم ؟ گفت آره ولی صفرش 950 هست و اگر بخوای از شماره هایی که واگذار شده بهت بفروشیم 66 تمنه و میتونی بخری
بعد من بهش گفتم میتونم شماره شو خودم بگم ؟؟
گفت بگو
گفتم 27 داشته باشه و 70 و 74
بهم گفت داریم ولی یه عددش کمه
و بعد یه عدد گفت و گفتم خوبه و سیم کارت گرفتم
جدا از سیم کارت بابای دوستم که قرار بود تا فردا از مسدودی دربیاد و به نامم زده بشه
سیم کارت دیگه خریدم که برای کارتخوان استفاده کنم
وقتی کاراشو انجام داد بهم گفت چه خبره همه چیزت 74 داره
خندیدم و گفتم آخه تو روز تولدم تو شناسنامه ام تو گواهی رانندیگیم همه شون 74 دارن
خندید و گفت
اصلا نمیدونم چرا بهت اجازه دادم شماره سیم کارت رو خودت انتخاب کنی
من به هیچ یک از مشتریا اجازه نمیدم خودشون انتخاب کنن ولی نمیدونم چی شد به تو گفتم باشه
و اونجا بود که گفتم تو دلم خدا میدونم که کار تو بود ازت ممنونم و سپاسگزارم
خس
حس خوبی داشتم ،تو دلم داد میزدم و میگفتم خدایا شکرت همه چی به نفع من رخ میده
و وقتی کارامو انجام دادن و اومدم بیرون بلند گفتم ربّ من سپاسگزارم
و گفتم چی شد یهو ورق برگشت
تا هفته پیش همه چیز به ضرر من بود !!!!!
ولی الان تو یه روز همه چی عوض شد
و تنها و تنها یک جواب شنیدم
که تو رها شدی ازش ،دیگه نخواستیش
و وقتی میگی نمیخوام و هرچی خدا بگه ،خدا خواسته تو بهت میده به راحتی
یاد اون حدیثی افتادمکه خدا چند وقت پیش تو اتوبوس بهم گفت و بعدش نشونه 74 رو بهم داد تا درمورد خواسته ام تایید کنه
و گفت وقتی کامل رها بشی از خواسته ات بهت عطا میشه
و اون حدیث این بود
قالَ اَمیرُالمُؤمِنین علیه السلام: اَوْحَى اللّه ُ اِلى داوُودَ: یا داوُودُ! تُریدُ وَ اُریدُ وَ لایَکُونُ اِلاّ ما اُریدُ ، فَاِنَ اَسْلَمْتَ لِما اُریدُ اَعْطَیْتُکَ ما تُریدُ وَ اِنْ لَمْ تُسْلِمْ لِما اُریدُ اَتْعَبْتُکَ فیما تُریدُ وَ لا یَکُونُ اِلاّ ما اُریدُ.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: خداوند متعال به حضرت داود علیه السلام وحی فرمود: اى داود! تو مى خواهى، من هم مى خواهم ، ولى جز آنچه من مى خواهم نمى شود. پس اگر تسلیم آنچه من مى خواهم بشوى، آنچه را هم، تو مى خواهى عطایت مى کنم. امّا اگر تسلیم آنچه من مى خواهم نشوى، در آنچه خودت مى خواهى تو را به رنج مى افکنم و جز آنچه هم که من بخواهم نخواهد شد
من باز هم رفتم پیداش کردم تا اینجا بنویسمش دوباره وقتی خوندمش گریه کردم
من دقیقا امروز گفتم هیچی نمیخوام من سیم کارتو نمیخوام و تسلیمش بودم تماما
و این تسلیم بودنو از نتیجه دریافت کردم که بهم گفته شد اگر تسلیم نمیشدی بهت داده نمیشد این سیم کارتی که از مسدودی درآوردن
و قراره فردا به نامت زده بشه
خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم
وقتی به مفهوم این حدیث فکر میکنم اینو درک میکنم که من تا هفته پیش تسلیم خدا نبودم و مدام به دوستمزنگ میزدم یا به مادرش که کارمو انجام بدن و با اینکه زبانی میگفتم خدایا به تو سپردم خودت حلش کن ولی درونی تسلیم نبودم
و طبق این حدیث
امّا اگر تسلیم آنچه من مى خواهم نشوى، در آنچه خودت مى خواهى تو را به رنج مى افکنم و جز آنچه هم که من بخواهم نخواهد شد
قشنگ من دارم این کلمات رو میفهمم
چون این چند روزو داشتم حسش میکردم
و من این یک هفته رو از عاجز بودنم تصمیم به تسلیم بودن کردم و گفتم من هیچی نمیدونم اصلا نمیخوامش
و وقتی نخواستمش بهم داده شد
اما اگر همچنان تسلیم نمیشدم خدا دوباره منو به خدمات ایرانسل نمیبرد و کاری میکرد که فراموشم بشه و نرم و دیگه سیم کارت واگذار میشد به یه نفر دیگه
ولی وقتی تسلیم شدم ورق برگشت تو یه روز
تو یه لحظه
حتی من به کل فراموش کرده بودمبرم خدمات ایرانسل
که خدا سریع یادم آورد و گفت باید همین الان بری اونجا و کارت درست میشه
و با این الهامش یه اطمینان شدید قلبی بهم داد که من با اطمینان برم اونجا و همه چیز اون چیزی شد که من میخواستم
امروز خدا داشت به من درس خیلی خیلی بزرگی رو یادممیداد
که تسلیم بودن بود
یاد حرفای استاد عباس منش تو فایل
«تعهد به خواسته» یا «رها بودن» نسبت به آن؟!
یادمه چند ماه پیش بارها این متن رو خوندم و تلاش میکردم بفهممش
امروز عملی من درکش کردم و فهمیدم
و امید دارم که برای همه خواسته هام امروز رو به یاد بیارم و سعی کنم رها بشم و تسلیمش باشم
یاد حرف استاد عباس منش میفتم که میگفت میخواست یه خونه بگیره و رها بود ،با اینکه دوست داشت اون خونه رو داشته باشه ولی رها بود
و وقتی تسلیم بود خدا بهش عطا کرد اون خونه رو
و من دقیقا امروز اینو یاد گرفتم
و از خدا کمک میخوام که در باقی خواسته هام هم کمکم کنه تا عمل کنم و تسلیم باشم
من کل راه رو تا خونه کیف میکردم حس فوق العاده عالی داشتم
وقتی برگشتم خونه دوباره سپاسگزاری کردم ، یکم قلاب بافی کردم و کمی زودتر خوابیدم
خدایا شکرت
برای تک تک خانواده صمیمی عباس منش بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت بی نهایت از خدا میخوام
به نام خالق زیبایی ها
خانه تکانی ذهن (عمل به قوانین خدادند، چگونه زندگیمان را متحول می کند)
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش پر و بالی بزنم
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و تمامی دوستان سایت عباسمنش
هر چی فکر کردم هیچ ایده ای برای چطوری کامنت نوشتن نداشتم البته ی چیزایی توی ذهنم هست اما نمی تونم بنویسم نمی دونم درک می کنید یا نه، تا الانم صبر کردم که حداقل بنویسم می خواستم بزارم بعدا مثلا فردا ولی چون به خودم قول و تعهد دادم که هر روز فایل خانه تکانی ذهن را گوش کنم و نت برداری کنم و کامنت بخونم و کامنت بنویسم و سعی کنم عمل کنم گفتم پس بزار کامنت بزارم.
استاد تو رو خدا با ما این کارا رو نکن مخ ما هنگ می کنه و گنجایش این حجم از آگاهی رو نداره.
واقعیتش از صبح چند بار فایل قشنگتون که کامنت زیبای لیلای عزیز بود رو گوش دادم البته روزی که کامنت گذاشته بودن اگر برید ببینید من کلی ذوق کردم و سپاسگزاری هنوز ضربان قلبم تند میزنه وقتی می خونم یا گوش میدم، اما نتونستم نت برداری کنم، ی چیزی می خوام بگم استاد راستش نمی دونم طبیعیه یا عادیه یا عجیبه بعضی از فایل هاتون و بعضی از کامنت ها مثل همین فایل و کامنت انگار هنگ می کنم و دلم می خواد زمان بیشتری باشه براش تا درکش کنیم نمی دونم تا ذوق کنیم براش نمی دونم تا بفهمیم نمی دونم تا زندگیش کنیم نمی دونم تا تا تا تا …..
البته خیلی اوقات تو سایت ی چیزای رو از خدا خواستم عملی شده مثل همین فایل و همین پروژه، امروز گفتم خدایا کاش میشد چند روزی فرصت باشه تا این فایل و فایل هایی که از اول پروژه دیدیم رو دوباره ببینیم و کامنت بخونیم و…. چند ساعت پیش که باز داشتم کامنت می خوندنم داشتم رفرش می کردم نتم ضعیف بود رفرش نشد رفتم تو قسمت خونه ی دفعه دیدم رو پروژه زده تا چند روز فایل جدید رفت، دوباره زدم بازم رفت، متوجه نشدم دوباره زدم دیدم که بله خدای مهربونم خدای عزیزم درخواستم رو جواب داده و کلی خوشحال شدم اما ناراحت از اینکه هیجان زیادی دارم از این فایل و آگاهی اما نمی تونم کامنت بنویسم، می دونم چی می خوام بنویسم اما نمی تونم بنویسم خلاصه که الان اومدم بنویسم فقط به تعهدم عمل کنم هنوز اون چیزایی که می خوام بنویسم رو نمی تونم شاید زمانش نیست شاید مقاومت دارم نمی دونم.
●خداروشکر می کنم به خاطر این همه آگاهی های نابی که شما استاد عزیز تو این سایت روحانی و توحیدی برامون قرار میدین.
●خداروشکر می کنم به خاطر کامنت های خوب و پر از حس خوب و آگاهی های زیاد از جمله کامنت لیلای عزیز
●خداروشکر می کنم به خاطر حال امروزم و الانم پر از حس خوبه پر از احساسه، اشک از چشمانم سرازیر شد، خدایا شکرت
●خداروشکر می کنم به خاطر این سایت روحانی و توحیدی و استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز
تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم.
ما را به راست هدایت کن.
راه کسانی که به آنان نعمت داده ای.
بهترین ها را از صمیم قلبم برایتان آرزومندم.
واااااای خدای من خداااای من
مهین جانم مهین جاااااانم
چقدر حرف دل منو گفتییییییییییی
دقیقا منم نه میتونستم بنویسم نه میتونستم نت برداری کنم و نه حتی میتونستم کامنت بنویسم
یه حالت عجیبی درونم هست
یه حالت سست بودن از این همه معجزات
از این همه نتایج توحیدی
انگار از یه دریچه دیگه دارم این فایل و میبینم از یه مدار دیگه
نمیدونم باید چی بگم
واقعا برای منم سواله این چطور حسیه که هنوز تو شوکممممم
برای حرفای استاد
من کاملا غرق فایل شدهبود
مات و مبهوت نشسته بودم بدون ذره ای حرکتی
و یه جاهایی مثل دیییوونه ها صدام بلند میشد دست میزدم جیغ میکشیدم و بلند بلتد افرین میگفتم
خدای من شکرت
منمحالت شمارو داشتم امروز
اما به قول شما برای تعهدش باید کامنت میزاشتم و منم هر آن چیزی که اومد بر دل آوردم و نوشتم
میخوام بگم عاااااشقتممممم الانم هدایت شدم به کامنت شما و میخواستم ابراز همدلی کنم و بگم تنها نیستییییی جان دلمممم:)
و آخ آخ آخ گفتی مرور این فایل ها درستهههه؟؟؟؟؟
دقیقا از گام دهم یه حس عجیبی درونم بهم میگه نیاز دازم دوباره این آگاهی ها مرور بشه
آخه فراموش کردمممم باورت میشه
به خودم قول دادم این چالش که تموم بشه دوباره همین چالش و استارت کنم
که امروز دیدم الله و اکبر چی دارم میبینم
به تعویق افتاده فایلهای گام به گام
ینی اینجاست که به حرف استاد میرسیم که میگه فرکانس ما بچه ها به استاد و مریم جون رسیده
الله و اکبر خدای من
تو چقدر بزرگی
باور کنید دیگه حرفی برای گفتن ندارم
میرم فقط توی دفترم بنویسم این همه نعجزههههه
سلام مائده جون خوبی عزیزم
خوشحالم که درک کردی چی میگم از صبح این دومین باره کامنت قشنگت رو می خونم وقتی صبح که کامنتت رو روی کامنتم دیدم کلی خوشحال و هنگ بودم و الان که مجدد خوندم و حس قشنگت رو دیدم دوباره حالم دگرگون شد و اشکها سرایز نمی تونم دیگه چیزی بگم فقط و فقط میگم خدایا خیلی خیلی شکرت که اینجام در کنار شما و استاد عزیزم خانم شایسته عزیز و تمامی دوستان سایت عباسمنش
خدایا خیلی خیلی شکرت خیلی عاشقتم خدا جونم
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم.
ما را به راه راست هدایت کن.
راه کسانی که به آنان نعمت داده ای.
بهترین ها را از صمیم قلبم برات آرزومندنم دوست عزیزم.
سلام سیده جان،
همینکه شعر اول رو خوندم یه بغضی گلوم رو گرفت ،
برای خودم همدرد شدم، به خودم اومدم، که مری تو همیشه برای حال خوبت دنبال کسی میگردی که حالت رو خوب کنه ،
برای امروز که روز جمعه هست حتما باید بیایی خونه مامانت که حالت خوب بشه.
یا که همسرت بیاد دنبالت که تو رو ببره بیرون تا حالت خوب بشه.
اگر خودمون به فکر حالمون باشیم چه میشه،
منی که همیشه دنبال این بودم کسی حالم رو خوب کنه،
با کلی اتفاقات بد روبه رو شدم از جمله توهین های بی جا، طرد شدن ها .
همیشه هم گلایه که چرا کسی دوستم ندارم.
و چند وقتیه که به خودم روی آوردم و روی خودم کار کردم، کمتر از دیگران حال خوب میخوام.
درسته هنوز میلنگم اما با توجه به گذشته خودم، خیلی خیلی پیشرفت کردم،
از خدا میخوام بهم کمک کنه تا کم کم و پله پله بیشتر روی خودم حساب باز کنم.
اتفاقی که برام هفته قبل افتاد بدترین نوع اتفاق برای هر کسی که میتونه بیفته،
و روحم که خراب شد، شروع کرد یه گلوم درد گرفتن که تیروئید سمی دوباره عود کرد.
و یاد این جمله استاد افتادم که مثل یه دوست با خودمون برخورد کنیم.
از زاویه روبه رو اومدم خودم رو نگاه کردم و گفتم مربانو دورت بگردم چی شده،
و برای خودم توضیح دادم که چی شده، خودم رو بغل کردم
و از یه زاویه دیگه به این اتفاق نگاه کردم و گفتم مری تو عالی هستی و این مشکل از جای دیگه هست،
این همدری به خودم خیلی لذت بخش بود تو تمام عمرم چنین تجربه ای از همدردی از کسی نداشتم.
واقعا عالی عالی شعر اول تون
سلام دوست عزیزم مریم جان
خیلی خیلی خوشحالم از اینکه با خوندن کامنت من و شعر اولش که دل آدم رو خیلی هوایی می کنه حالتون خوب شده
امیدوارم همیشه حال دلتون عالی باشه و بهترین ها برسید.
خداروشکر می کنم به خاطر این لحظه و این حال
بهترین ها رو از صمیم قلبم براتون آرزومندم.
سلام بر استاد عزیزم و مریم بانوی گرامی و دوستان سایت الهی.
سپاسگزارم از لیلای عزیز که کامنتی نوشته که توجه استاد رو جلب کرده.
من هم سالهای سال نوشتم و سپاس گزاری کردم.
سپاسگزاری بابت:
– سلامتی ام.
– فهمی که از قوانین ساده و دقیق و بدون تغییر خداوند،دریافت میکردم و آرام میشدم.
– نگرشی که در کنار استاد و مطالب گرانش ،درونم در حال شکل گیری بود.
– فهمی که از مطالب استاد عزیزم درونم شکل میگرفت مبنی بر اینکه دنیا باری به هر جهت نیست ، و قوانینی ثابت وجود دارد و من میتوانم با فهم آنها و عمل به آنها در یک مسیر امن حرکت کنم و خودم رو شکل دهم افکارم را به باور های قدرتمند تبدیل کنم.
– این اهرم رنج و لذت رو در زندگیم پیاده کنم(یادمه سالها پیش در دوره روانشناسی ثروت 1 نوشتم :«اگر قوانین را بفهمم و عمل کنم چه اتفاقاتی رو میتونم رقم بزنم؟ و اگر مثل گذشته زندگیم را ادامه دهم ، چه تجربه های تکراری و خسته کننده ای رو باید از سر بگذرونم؟»
مریم بانوی گرامی ، با این خانه تکانی ذهنی که شروع کردید، دوباره آگاهی های ناب رو یاد آوری و تکرار میکنیم و دوباره از مسیر زیبای زندگی لذت بخش مون لذت وافر میبریم .
خدارو برای این داستان سپاسگزارم.
همه ی ما داستان مشابه لیلای عزیز داریم
یادمه سالهای اولیه شروع مسیر،کلی مشکلات مالی،فکری،احساسی،بدهی و قرض و درآمد ناکافی و مشکلات عدیده ای داشتم، و اکنون که فکر میکنم این تغییرات آنقدر آرام و تکاملی و طبیعی شکل گرفته و من واقعا از بدنه جامعه به قدری جداشدم ،که گاها رفتار نزدیکترین خویشاوندانم رو هم درک نمیکنم.
خدای وهابم را سپاسگزارم برای شرایط اکنونم.
درآمدی که حدود 4سال پیش در دفتر مینوشتم و رویای من بود الان بارها و بارها از رویای آن سالها بیشتر شده و اینها همه لطف خدا و هدایتهای همیشگیش و دستان پر توان و نیرومندش یعنی استاد عزیزم و مریم بانو ست ؛بابت همه ی این نعمتهای خالص خداوند سپاسگزارم.
در پناه حق باشید استاد عزیزم.
در پناه مهر بی پایان خداوند باشی مریم بانوی عزیز.
به نام خدای مهربانم .
سلام یه روزی ماه شما استاد عزیزم با این سوپرایز شما واقعا شگفت انگیز بود سلام یه مریم خانم شایسته عزیز که بانی
کامنت نوشتن من شدید از زمانی که پروژه را استارت کردید وقتی اولین ویس شما را گوش دادم انگار خدا با من صحبت
کرد در تضادی بودم دنبال نشانه بودم که خدا با عمل به الهامات شما من هم صدای خداوند را در صدای شما شنیدم
و گفتم خودشه باید شروع کنم با تعهد هر روزه که تا به امروز با لطف خودش هستم الهی شکرت
سلام به دوستان توحیدی در تنها دانشگاه کیهان .
استاد عزیزم چی بگم از این فایل که بعد تقریبا نصب پروژه خانه تکانی آمادگی خوبی بود مدارم آماده هضم این
حرفها بود کلام شما واقعا تاثیر بر قلب ادم میزاره نه زهن خیلی امروز نیازم بود این آگاهی ها به قول خودتون
قطعه پازل دیگه رفت سر جاش به لطف الله نمیدونم از کجا شروع کنم خ.دش کمک کنه بتونم بنویسم
استاد این آگاهی ها برای آدمهای کلاس اولی نیست مدرک دکترا میخاد فهمش سطح شما خیلی بالاست به
نظرم شما حرفهای عادیتون به اندازه بیش از یک پروفسور هست یک سرای تازه واردها در این آگاهی ها
گیج کننده است براشون باید شما یک فیلتر قرار بدید برای هر آگاهی طبق لول بندی شروع بشه بعد بیان
به این سطح نمیدونم کجای دنیا به این سطح از آگاهی ها میشه گفت رایگان شما خیلی سخاوتمند هستید
استاد شما دارید یک جورایی همون بخشش را انجام میدین که سبکتر بشین کی اخه میاد ایناور این دورو گوهر را
به رایگان بزاره واقعا دم شما گرم همین یک فایل 75 دقیقه بدون توقف ماشالله بابا من دو بار ویس گوش کردم
یک بار هم تصویری چهره زیبا پر انرژی شما را دیدیم واقعا از خدا میخاستم شما را ببینم در این روزها که شد الهی شکر
استاد من برای این فایل که کامنت لیلای عزیز بود بهشون تبریک میگم و تحسین میکنمشون برای عمل به این آگاهی ها
که باعث شد تاثیر بزاره رو احساسات استاد عزیز تا بیاد این متن را در موردش صحبت کنه از ابتدا تا انتهاش فقط درس
و نکته داره مثل دروسی که میخای جزوه هاش رو بخونی میری مهمترینها را بخونی گلچین کنی اقای استاد فایلهای شما
را مخصوصا از این فایلها را نمیشه گلچین کرد کلمه به کلمه اش کلید داره اصلا الان من تو این مدار این حرفو میزنم
در مدار بالاتر ادم دیونه میشه از دریافت این آگاهی های خاص و خالص که از درون میاد نه از زهن این یک نکته کلیدی
برای من بولد شد که دقیقا همینه من در سایتم بارها شده خواستم وبلاگ یا فایل قرار بدم اصلا فقط برای رفع تکلیف
شده به زور انجام دادم برای همون مثالهایی که زدید همش از عموم جامعه در مورد بیزینس شنیدیم ما هم باور کردیم
این هست و دیگر هیچ خیلی باید در این آگاهی ها تامل کنیم بفهمیم درک و عمل من فکر کنم باید کارو زندگی را ول
کنم استاد بعضی وقتا خیلی تشنه میشم نمیدونم چرا این طور برای همه اینه یا من اینوطوری میشم امروز هم برای
این فایل مخصوصا فایلهای توحیدی اصلا منو میخ کوب میکنه نمیدونم در عمق وجودم میره امروزم را حدود 5 ساعت
رو این فایل بودم شاید برای من این همه زمان برده و کسانی که درک بالاتری دارن کمتر نیاز به هضم داشته اینو
نمیدونم برای آدمهای دیگه تو لول های مختلف چه جوری هست واقعا صمیمانه از شما برای این آگاهی ها سپاسگزارم
دیگه عادت کردم به نوشتن و بهم خیلی احساس خوبی میده بعد از گوش دادن واقعا نوشتن معجزه است تا کسی
انجام نده متوجه نمیشه بعضی کارها خود ادم انجام نده نمیفهمه درک نمیکنه هر چی بگیم ولی من اول الان از ابتدای
پروژه خانم شایسته عزیز اول گوش میدم بعد تو دفترم مینویسم بعد کامنت میخونم بعد میام مینویسم در سایت
این شده این مدت سبک کارم که خیلی بهم کمک کرده ورودی خاصی شده برام چون کلا شش دانگ تمام حواس میره
به عمق این اگاهی ها خدارو شکر برای این مسیر زیبا
به نظر من در این سطح از مدارم سپاسگزاری چند تا کار میکنه اصلا خودش به تنهایی یک دوره است سپاسگزاری
تو دل خودش توجه کردن به خواسته هامون اعراض از نا خواسته باور توحیدی ایمان به غیب ارامش احساس خوب
اتفاقات خوب در لحظه بودن و عشق را در بر میگیره واقعا تهش این سپاسگزاری که خیلی ازش قافلیم و کار شیطان
هست که مارو درگیر کارهای اضافی کنه با ترس حرص عجله طمع چون شیطان قسم خورده که گمراهمون کنه
و ما را از این کلید سپاسگزاری محروم کنه لیلای عزیز خیلی تونست در این مورد خوب عمل کنه در واقع لیلا خانم
با اصل خارپشتی تکنیک همه کاره سپاسگزاری همه تمرینها را انجام داده و با ایمان ادامه داده چون خیلی باورش
داشت که عمل کرده چون احساس ادم اگر قلبی انجام بده خیلی عالی میشه و اگر این احساس فرکانس عالی شکر گزار
بودن مداومت پیدا کنه حفظ بشه از نتایج کوچک قافل نشیم فکت زهنمون کنیم کوله بار منطقمون میشه نتایج
و بعد پله پله بزرگتر و بزرگتر تکاملی بوم بوم بوم ها میاد تا زمانی که داریم این جنس فرکانس ها را ارسال میکنیم
اگر مثل استاد بتونیم مثل غزا خوردن و عادات روزانه کنیم دیگه زور زدنی نیست که اگاهانه انجامش بدیم ناخوداگاه بشه
تو عمق وجودمون بره شکر گزاری دیگه تموم هست البته نه اینکه کار نکنیم رو خودمون باید همیشه روی خودمون کار
کنیم بهترین مثال ورزش کردن و طبیعت هست که میتونه یادمون باشه تا وقتی درای کار میکنی ورزش میکنی بدنت
زیبایی داری کامنت لیلای عزیز را خونده بودم قبل این فایل چقدر تحسینش کردم و حالم چقدر خوب شده بود دم شما
گرم با اون شرایط تونستی زهنتو کنترل کنی انشالله که روز به روز بدرخشی مثل استاد و همه کسانی که دارن زندگی
خودشون را خودشون رقم میزنن بهشت را برای خودمون میسازیم ولی ما فراموشکار معرفی شدیم و این یادمون نره
نریم دوباره برگردیم که انرژی بیشتری میخاد نکنیم با خودمون به خودم میگم برای گسترش جهان این مداومت و نتایج
ما میشیم دستی برای گردش بهتر جهان که هدف خداوند هست و تجربه زندگی در جهان مادی و بهشت اخرت برایمان
رقم میخوره با قوانین بدون تغییر خداوند الهی شکرت .
استاد ازت بی نهایت سپاسگزارم برای این اگاهی های میلیون دلاری مریم خانم شایسته از شما متشکرم برای این
پروژه بهشتی و شما و همه دوستانم را به خدای مهربانم میسپرم تا کامنت بعدی
خدا نگهدارتون .