مصاحبه با استاد | نحوه برخورد با تهمت - قسمت 1 - صفحه 26 (به ترتیب امتیاز)
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/01/abasmanesh-1.jpg
800
1020
گروه تحقیقاتی عباسمنش
/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.png
گروه تحقیقاتی عباسمنش2025-01-16 06:24:212025-01-19 00:57:40مصاحبه با استاد | نحوه برخورد با تهمت – قسمت 1شاید این موارد نیز مورد علاقه شما باشد
«بسم الله الرحمن الرحیم»
سلام به دوستان عزیزم و هم فرکانسی های خودم و سلام و درود به استاد عزیزم و مریم مهربان.
این فایل یکی از فایل هایی هست که باید میشنیدم و خداوند رو سپاسگزارم که منو به این فایل بی نظیر هدایت کرد.
توی کلاس ما خیلی غیبت راجب بچها میشه و خب بعضی از استادان هم علاقه به شنیدن خبر های منفی دارند و شاید بگم کل ساعت میره برای خبر های بد و منفی و بدتر از همه غیبت کردن و تهمت و جوری هست که همه ی ما تحت تاثیر قرار میگیریم چه بخواهیم چه نخواهیم.
من سعی میکنم همیشه به یک بهونه از کلاس برم بیرون و حرفای اونارو نشنوم. حاضرم کل وقتم صرف بشه و تنها باشم ولی توی جمعی که غیبت میشه نباشم.
ما خالق زندگی خودمون هستیم. من خودم زندگی خودم رو خلق میکنم نه کس دیگه ای.من نباید به آنچه که بهش گفته میشه غیبت تا تهمت توجه کنم و نباید اونو مورد اهمیت واقع کنم. این باور رو داشته باشم که وقتی پشت سر من حرف به ظاهر بد زده میشه داره به نفع من عمل میشه و به من قدرت میده. مهم اینکه من خودمو میشناسم و خودم رو باور دارم. من میدونم که دارم در مسیر درست حرکت میکنم و کارمو درست انجاممیدم و نگران نیستم. اگر مقاومت کنم و باهاشون بحثکنم در واقع دارمنشون میدم حرفای اونا تونسته روی من تاثیر بگذارد و من تحت تاثیر قرار گرفتم.
در مقابل اون کسی که داره تهمت رو رواج میده و روزش با تهمت و غیبت شروع میشه تا شب ضعف و سستی درونی زیادی داره و من باید از اینگونه افراد فاصله بگیرم و من هنگامی که دارم روی ورودی های ذهنم تمرکز میکنم و حساس هستم اجازه نمیدم که با این گفته های چرند و چرت منو درگیر کنه و ذهنم رو مسمومکنه.
واقعا این نشانه بود که بهم گفته شد از جمع های زیادی فاصله بگیرم و روی خودم کار کنم.
خدایا شکرت که هستی و من عاشقانه تورو دوست دارم. سپاس فراوان از استاد عزیز و مریم جان️
«تا درودی دیگر بدرود»
بناممم خداوند بی نهایت مهربان .
استاددجانم شایسته مهرباااان و همفرکانسی های نازم درود به همتان
خداوند را سپاس گذارهستممم که مرا لایق این اگاهی ها دانست .
نحوه برخورد با تهمت قسمت 1
چند نکته ازین جلسه .
* کسی که تهمت میکنه بی عرضه گی خودش را نشان میدهد که طرف به جایی رسیده من نرسیدمممم .
* کسانی که تهمت میزنند به جایی نمیرسند حتی گپ و کلام شان اهمیت بیشتری در زندگی ما ندارد تا اینکه خودمان برایشان همان باور و جایگاه را بدهیم که یک توانایی دارند .
به قول قرآن اگر بالای تان تهمت کنند به نفع تان تمام میشوند .
* در یک بره میرسیم که نظر دیگران به ما مهم نمیباشد و اینقدر هم خودمان را ضد ضربه نبینیم گاهی به کوچکترین تخریب خراب میشویم .
* پاشنه آشیل باید رویش همیش کار شود به نثل کار کرده روی بعث خود به عنوان تهمت ها !
* کسی که تهمت میزند اعلام میکند که به جایی طرف رسیده من نمیتوانم برسم
درپناه الله یکتا باشید.
به نام خدا
سلام به استاد عزیز و همه دوستان
تهمت و نظر دیگران به قدری به باور های منفی ما گره خورده که به نظرم حداقل برای من باید هر روز هر روز.بهتر بشه
وقتی صبح تا شب سعی میکنیم توی ریلی حرکت کنیم که بقیه یه سری حرفا نزنن بقیه چه فکری کنن یا نکنن
بقیه دیدگاهشون عوض نشه و…
ولی وقتی روی خودت کار میکنی میفهمی که اعتبارت جایگاهت و شرایطی که داری دست هیچ بنی بشری نیست و فقط خود تو هستی که با افکارت داری زندگیتو خلق میکنی هرچی این باور قویتر بشه اهمیت حرف مردم ضعیفتر میشه
وقتی زیاد در گیر حرف مردم بشیم از لذت بردن از زندگی و مسیر و چیزی که خودمون دوس داریم دور میشیم چون به خودمون فکر نمیکینم فقط حرف مردم
بچه بودم همش خانواده میگفتن درس بخون برو دانشگاه که مردم بگن پسر فلانی لیسانس داره پسفردا خواستی بری سر کار بگن لیسانس داره خواستی بری خواستگاری نگن بی سواد و مدرک نداره یا میگفتن این ساعت نرو این ساعت نیا که بگن فلانی همش بیکاره و میره اینور انور
یا برو خونه فلان فامیل که نگن پسره فلانی خودشو میگیره باید با مردم رفت و امد کنی
یادمه میگفتن وقتی رفت و امد نکنی جنازت هم کسی نیست که ببره بیاره بی عزت میشه
بزرگتر شدیم اینکه دخترا چه فکری راجب ما میکنن
رفیقا چی میگن از کار و لباس و تیپ و …بابا هیچکس اونقدر بیکار نیست که بیاد همش به من فکر کنه و تحلیل کنه
شل کن و از مشیر لذت ببر
وقتی که یه بار یکی حرف منفی بزنه تا سال های سال تو ذهنت میمونه ولی وقتی همش ازت تعریف بشه خیلی اونارو بزرگ نمیکنه
ذهن جایگاه شیطانه و اونم کارش احساس بد دادنه
هر قدر که با شما بیشتر کار کردم مدارم بهتر شد حرف بقیه کم اهمیتر شد
دیگه مهم نیست کجا میرم با کی میرم و بقیه چی میخوان بگن ترسی ندارم که اعتبارم خراب کنن جایگاهم از بین ببرن یا هرچی
کاری که دوس دارم و حالمو خوب مبکنه انجام میدم البته تو چهارچوب درست و اصولی
هروقتم که کسی تهمتی بزنه چیزی بگه باید این باور بگم که هیچ کس تاثیری تو زندگی من نداره مگه اینکه خودن بهش قدرت بدم با توجه کردن بهش و واکنش نشون دادن بهش .ولی با سگ محلی کردن اون خودش از بین میره
دقیقا مث سگی که وقتی پارس میکنه تو اهمیت ندی اونم راشو میگیره میره
وقتی ام که اهمیت بدی باید باش درگیر بشی و احتمال اسیب دیدن زیاده
پس بهترین کار بی اهمیتی نسبت به حرفای بقیه و اینکه بدونم هیچ کس نمیتونه زندکی منو تحت تاثیر بذار جز خودم و افکارم
ممنون استاد که کمک میکنین هر بار بهتر از روز قبل بشیم در همه موارد
و خدارو شکر میکنم که تو مسیر رشد قرارم داده و اینجا هستم
– گام چهاردهم پروژه مهاجرت به مدار بالاتر –
به نام خدای توجه به نکات مثبت
به نظرم این یکی از بهترین فایل هاییه که استاد به سادگی و زیبایی مفهوم « اعراض از ناخواسته ها » رو توضیح دادن.
کل قانونی که توی هرررر فایل استاد میشه تاکید بر اینه که :
خودمون داریم اتفاقات زندگی خودمون رو رقم میزنیم.
با کانون توجهمون
با افکار و باورهامون
و خب به وضوح معلومه که در بحث تهمت و تهدید، اگر ما به این موضوع تو ذهنمون پر و بال بدیم، و فکر و ذهنمون رو در معرض اون جملاتی قرار بدیم که تاکید دارن بر بی عرضگی ما، نتوانستن ما، اشتباه ما، جهان از نوع اون احساس به ما بیشتر میده.
قانون سادهست
بعدش دیگه باید فقط بریم تو عمل
ببینیم تو عمل چند مرده حلاجیم
وگرنه حرفای قشنگ رو که همه بلندن
همهی اینها هم در نتیجه معلوم میشه.
یه نگاه به زندگیت بنداز
راضی ای!؟
نوش جونت؛ ادامه بده
ناراضی ای!؟ خودت داری خلق میکنی. به خودت رجوع کن، کم کم حلش کن.
مایی که انقدر دهنمون پره از حرفایی که از فایلا و استاد و سایت یاد گرفتیم، ببینیم میتونیم تو زندگی واقعیمون هم غیبت نکنیم، تهمت نزنیم، به افکار بد جولان ندیم!؟
باید ببینیم چقدر میتونیم اینا رو بیاریم تو روزمرهمون، رفتارمون، چقدر میتونن بشن جزوی از ما!؟
از خدا میخوام که هممونو هدایت کنه به مسیری که بتونیم توش با عشق زندگی کنیم.
با درک درست قوانین
با تکامل
با توکل و ایمان
با عزت نفس
با حال خوب
خدایا شکرت
من هنوز فایلو گوش نکردم چون یه جوری الهامات رگباری نازل شد که اول رفتم اونا رو یادداشت کردم که توی کارم پیاده کنم و بعدا بیام براتون از نتایجش تعریف کنم. ولی چون این کامنت قبل دیدن فایل دقیقا با اولین جمله ی استاد هویدا شد گفتم پس حتما باید زیر همین فایل بنویسمش.
خدایا به امید
تو بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا تو بگو من مینویسم
الان به ذهنم رسید که مسیر حرکت افراد دقیقا مثل تایپ کردنه. زمانی که پشت سرهم و بکوب تایپ میکنی، باید چند وقت یکبار سرتو بیاری بالا که ببینی هنوز داره تایپ میشه یا اشتباهی دستت خورده و از اون صفحه اومدی بیرون . یعنی چند وقت یکبار باید صفحه ی ورد رو چک کنی. دقیقا مثل مسیر زندگی و موفقیت و کاری . یعنی چند وقت یکبار باید چک کنی که:
چیزی سخت پیش نمیره؟ ایا از این بهتر و ساده تر نمیشه؟ ایا نتایج متوقف نشده؟ ایا اشغالا زیر مبل نیس؟ ایا مسئله ای هست که باید حل بشه و داره ازش فرار میشه؟ ایا نشتی انرژی ای هست که بیشتر فکر روزم رو درگیر کرده؟ مهم ترین مسئله ی زندگی من چیه که اگر حل بشه بقیه چیزا خود بخود حل میشه؟
استاد کلام شما انرژی شما دیدن روی ماه شما برای من سراسر خیر و برکت و سرشار از الهامات الهی هست. یعنی هنوز به دقیقه ی 5 این فایل 48 دقیقه ای نرسیدم که الهاماتو ایده ها یه جوری هجوم میاره که باورتون نمیشه. جالب اینکه نشانه ی تایید این الهامات هم پشت بندش میاد . این قسمتش خیلی عجیب تر بود خدایی.
من مطمئن شدم دوره ای که باید روش اول از همه تمرکزی کار کنم عزت نفسه. قبلا فکر میکردم روانشناسی ثروته ولی نشانه ها داره پشت هم میاد که بچه جان بشین رو عزت نفس کار کن. با اینکه ظاهر و شواهد حاکی از اینکه باید اوضاع مالی درست شه ولی من به ضرس قاطع دیدم که هر جا به شهودم گوش کردم چقدر برکت داشته حتی اگر مثلا اون شهود این بوده باشه که برو ته دره.
الهی شکرت خدای مهربونم که وقتی ما درخواست کنیم و چیزی را با تمام وجود بخواهیم به ما داده میشه. من تازه دارم معنا و مفهموم درخواست کردن رو میفهمم. قبلا درخواست کردنم اینجوری بود: من که میدونم نمیده حالا ما میگیم که نگن نگفتی که نگن نخواستی. نمیده بابا اخه چجوری؟ اما الان انقدررر واسه ی خواسته ام مشتاقم که این اشتیاقه از اون جنس هاس که میدونم که جواب میده و مطمئنم که درها باز میشه. منظورم اصلا خوش بینی صرف نیستا . منظورم یک ایمانه که میدونی افتادی روی غلطک حتی اگه شرایط اونجوری که باید توی زندگیت ظاهرا نیس اما تو خودت میفهمی این شروع یک سرازیریه.
استاد توی فایل بی نهایت بی نهایت بی نهایت ارزشمنده حاضری چه چیزی را برای خواسته ات قربانی کنی؛ یه حرفی میزنن که من اونو کردم الگو واسه خودم. استاد میگن اقا جان اگه اطرافت ادمایی هستن که نه چیزی ازشون یاد میگیری نه باهاشون بهتر نمیشی و نه به پیشرفتت کمک میکنن بریز دور.
خدایا چقدر این جمله ی استاد و دوست دارم
من کلا هیچ وقت توی زندگیم چیزیو انتخا ب نکردم . یعنی همیشه خودمو بی لیاقت دونستم که بر اساس انتخاب خودم پیش برم. مثلا توی بحث روابط به خاطر احساس زیاد بی ارزشی و بی لیاقتی کلا که خودمو در حد یه معتاد توی جوب افتاده هم نمیدیدم. که بخوام اصلا به خودم اجازه بدم که توی ذهنم بگم من یه فردی با این مشخصاتو میخوام. حالا اینکه اون مشخصات شامل مشخصات یه ادم درست و حسابی باشه که اصلا فکرشو نکنید. کلا تو روابط اینجوری بودم که کسی اگر میومد درخواست دوستی میداد من همیشه قبول میکردم. چرا؟ چون میگفتم اون از من خوشش میاد دیگه پس من موظفم باهاش باشم. چی بهتر از اینکه یکی بخوادت. حالا مهم نبود اون کی بود و چقدر داغون بود. انقدر قدرت انعطافم بالا بود که با همه چیش کنار میومدم. میگفتم عب نداره. سخت نگیر . که درواقع زیر متن این نجوا این بود که تو بی ارزشی کسی که نگات نمیکنه حالا یکی هم پیدا شده باهاش بمون دیگه چی میخوای ؟ کم توقع باش. آدم که پرتوقع نمیشه. بساز و بسوز یعنی من توی زندگیم با همه ی شرایط ساختم یعنی یاد گرفتم تحمل کنم . یعنی با بی پولی ساختم با هزار تومن توی جیبم ما ها طی کردم با یه ادمی که عملا زالو بود ساختم با ازدواجم ساختم . کلا هیچ وقت اون روحیه ی جنگجویانه رو برای رسیدن به خواسته ای نداشتم. خواسته؟ اصلا نمیدونستم چی هست؟ هرچی جلوم میذاشتن میخوردم. میگفتم باخودم: حرف نزن همینی که هست . بخور. غر نزن. خودمو گول میزدم که قانع باشم. میتونم تا صبح براتون از باگ های ذهنیم بگم که این بی ارزشی و بی لیاقتی به قول استاد توی روابط خودشون نشون میداد. ادم هایی که میومدن سمتم واقعا دوسم داشتن ها . واقعا برای من ارزش قائل بودن بی احترامی نمیکردن یا منو تحقیر نمیکردن اما اما همه شون بلا استثنا بی پول و اس و پاس بودن چون من خودمو لایق ثروت و نعمت و پول نمی دونستم. و افرادی هم مدار با خودم جذبم میشدن. ایشالا خدا هدایتم کنه و بتونم این وضعو درست کنم. خدایا خودت کمکم کن.
من یه باگی که دارم وقتی طرف رو حضوری میبینم دلم میسوزه و میگم این لحظه رو خراب نکنم . یعنی فک کن وقتی طرف فیزیکی کنارم نیس با خودم میبندم که دیگه کات این ادمه تو نیست و فلان و فلان و باید باهاش کات کنی. اما وقتی میدیدمش کلا همه ی نقطه ضعفاش یادم میرفت . کلا پروانه ای میشدم و هر جور شده بود باهاش خوش میگذروندم ولی درواقع این احساس ریشه ش این بود که دارم شرایطو تحمل میکنم تا غر نزنم و شکایت نکنم . معمولا همیشه توی قرار های حضوری باختم. چون وا دادم و یادم رفته که یارو چه نقطه ضعف هایی داشته و چرا من اون ادمو مناسب خودم میدیدم. اینم باید ریشه یابی کنم که ببینم داستان چیه که وقتی طرفو حضوری میبینم کلا یادم میره که چرا میخواستم کات کنم.
البته در رابطه با طلاق ام خداروشکر جهان کاری کرد که اون چند روز اخر ایشون اصلا خونه نباشه و کلا مدت طولانی بود که خونه نمیومد و همین باعث شد که من بتونم تصمیم درست رو بگیرم و چقدر اسان چقدر اسان که وکیلم متعجب بود که انقدر همه چی برام اسان پیش رفت. خدایا کمکم کن که بهتر بشم. هیچ وقت واسه بهتر شدن دیر نیست .
خدارو شاکرم که یه مدته الهامات رو به راحتی میشنوم و عمل میکنم ونتایج بی نظیره. خدایا کمکم کن که بتونم بیام از نتایج مالیم هم بگم از ماشین خوشگلی که خریدم که نشانه ش رو برای اینکه بفهمم ماشینی که میخوام بخرم متعلق به منه و باید همینو بخرم اینه که اولا حتما شیشه هاش دودی باشه و دوم اینکه توی ماشین خوشبوکننده با طمع کارامل باشه. یعنی اگه ماشینی به پستم بخوره که این دو ویژگی رو داشته باشم همونجا میزنم زیر گریه که چقدر قانون خوب جواب میدهد. که ماشینی که نشون کردم خودش سر و کله اش پیدا شده و این معامله ای با خداست که همش سوده و سوده و سود.
بیام از حساب بانکی خوبم بگم که دیگه نگران نیازهای روزمره ام که نیستم هیچ . میتونم هر موقع میخوام و اراده میکنم برم سفر. اخه من عاشق تنهایی با خودم وقت گذروندنم. دیوونه شم. البته زمانی که با ادم های هم فرکانسم هستم هم خیلی بهم خوش میگذره ها اما دلم میخواد ساعات بیشتری مال خودم باشم. مخصوصا ابتدای شروع روز و پایانش.
بعدش بیام بگم که یه چمدون خوشگل خریدم و بدون برنامه ریزی سوار ماشین شیشه دودیم با بوی کارامل شدم و توی آزاد راه تهران شمال در حالی که خلوته خلوته و تازه خورشید قشنگمون طلوع کرده دارم اهنگ پرانرژی بهنام بانی به نام جان جان رو گوش میدم و دنده پنجو پر کردم مستقیم میرم دریا گوشه. میرم خیابون روبروی متل قو و چون دیگه ساعت حدودای 9 صبحه و مغازه ها باز کردن میرم یکی از اون کافه های مدرن و لاکچریش که پاتوق دختر پسرای خوش استایله و قهوه مو میخورم. کاپیچینوی پر فوم. شایدم برم شعبه ی لیلی که یه کم جلوتر از متل قوعه. بعدم هدایتی توی شهر میگردم و میرم تو آغوش جنگل و پیاده روی بی نظیرمو توی هوای پاک شمال ایران که عاشقشم میکنم و از خدا میخوام که یه ویلای لاکچری رو برام اماده کنه که میخوام برم شبو توش بمونم و از ویوی پنجره ی تمام قدش که رو به تخته و تا چشم باز میکنی میتونی طلوع و یه تپه ی بی نهایت سرسبزو با یه اسمون ابی ببینی. نشونه ی ویلا هم علاوه بر مدرن بودنش اینکه فریم های در و چارچوبا رنگ مشکی دارن و خود تم قالب خونه طوسیه و یه جکوزی توی ارتفاع رو به ویو بدون سقف داره که وقتی نم بارون میزنه بخوره به صورتت و غرق رحمت شی.
خدایا یعنی میشه؟ یعنی میشه بیام و اینجا از نتایج قشنگی بگم که با باورام ساختم؟ خدایا شکرت. شکرت بابت این ذهن قوی. بابت قدرت تجسم. الهی شکر که داریم یاد میگیریم چطور درخواست کنیم که به یاد بیاریم زمان هایی که یه چیزیو دقیقا عین بچه ها عین بچه ها خواستیم و به چطورش فکر نکردیم و شده و در عین ناباوری شده. چ
من متوجه شدم که ما تکامل رو الزاما با گذر زمان طی نمیکنیم. بلکه با میزان شدت ارتعاشاتمون طی میکنیم. که شده من شب خواسته ای محال رو خواستم و فردا عصرش شده. بارها برای من غیرممکن هایی ممکن شده که نگو. بابت همین بچه ها رو توی خلوص درخواست کردن کردم الگو، دیگه به چطورش میخوام فکر نکنم. بعضیا ذهنشون خیلی منطقیه همش دنبال فرعیاتن. یه جمله جیم ران داره خیلی خوشم اومد میگه بعضیا به ریشه ها فکر میکنن و بعضیا هم میوه ها رو میچینند . بستگی داره که تو میخوای کدوم ور قضیه باشی.
به نام خداوند مهربان وهدایتگر
سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته مهربان
سلام به همه دوستان ثروتمندم
همیشه باید قانون را به خودمان یاد آوری کنیم چون ذهنمان بسیار فراموش کار هست و ممکنه از مسیر خارج بشه.
و اون زمانی اتفاق می افتد که من تمرکزم را از کارم بردارم و بجای اینکه به دنبال قویتر کردن ایمانم باشم، ترمزهای مخفی ذهن را پیدا کنم ، تمرکزم را روی رفتار دیگران می گذارم که چرا این حرف زد یا این رفتار را نشان داد و ساعت ها بهش فکر می کنم و نجوای ذهنی و گفتگوهای ذهنی شروع می کنند با من بحث کردن و راهای غلط پشنهاد داون.
بهترین کار طبق قانون اینکه من فقط و فقط روی افکارم کارکنم تا احساس خوب داشته باشم و به گفتگوهای ذهنی خودم جهت مثبت بدم و افسار آن دست من باشه و تمرکز را بذارم روی پیشرفت خودم و اهدافم.
و اصلا در جایگاه دفاع و اثبات افکارم را نداشته باشم
به نام خدای مهربان
که عاشق منه
سلام به استاد عشق ،مریم جان و دوستان هم کلاسی ام.
چقدر زیبا بود این فایل ،چقدر استاد شما بزرگ شدید با تمام تهمت ها و غیبت ها وقتی میدونید که در مسیر درست هستید و جواب تهمت ها رو ندادید
واقعا استاد هزاران نفر از شما نتایج گرفتن دوست تون دارن وحالا تعداد کمی به شما تهمت زدن محل ندادید وجواب ندادید ،چه کار درستی ،که من میپسندم خودم زیاد در برابر حرف های دیگران جواب نمیدم وحس میکنم کار درستی .
باید توجه مو ببرم روی زیبایی نه حرف دیگران .
من کنترلی نسبت به رفتار دیگران ندارم ولی کنترل دارم روی واکنشم .
عاشقتونم استاد که دارید میگید زندگی مون خودمون رقم میزنیم نه دیگران واین درسته .
تجربه خودم در مورد این فایل ،من زمانی که مربی یوگا شدم ،خیلی ها از کلاسم راضی بودن وعده ای پشت سر من حرف میزدن غیبت میکردن وتهمت میزدن میگفتن یوگا حرامه ویه خانم جلسه ای به بچه هام گفته بود یوگا نرید حرام وچند نفر برای چند تا مطلب فرستادن که یوگا حرام واز حرف
پیش خودم سوالی پیش اومد ،چرا حرامه یوگا ؟!
من که کلی نتیجه گرفتم
بعد حسی بهم گفت ولش کن تو کارخودتو انجام بده ،وهرکس هم گفت ،بگو هر جور دوست دارید فکر کنید وقانع شون نکن .بذار هر جور دوست دارن فکر کنن .
یکبار خواستم در جواب خانم جلسه ای چیزی بگم وبهش بگم ،چرا این حرف زدید یک حرف منطقی برام بیارید که یوگا حرامه ولی بازم حسی بهم گفت ،جوابشو نده .حرامه نیان ،به درک ..؟..!
بعدش که از استاد این حرف شنیدم تو فایل های چند سال پیش ،که حرف دیگران اهمیتی نداره ،قانع شدم .
و الانم برام مهم نیست ،اقوام ،فامیل چی میکن.من نتایج خودم میبینم ،اون ها هم نتایج خودشون
واقعا مچکرم استاد بابت این فایل ،خیلی باور های عالی در ذهنم ساختید .
الهی بهترین ها برای شما باشه .
به نام خدای مهربان ..
سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته ی عزیزم
و همچنین سلام به همراهان ودوستانم ….
استاد جان این فایل رو امروز گوش کردم چون میخواستم روند م رو توی گوش کردن ونکته برداری کردن از فایلها توی ذهنم جوری جابیوفته که باید متعهدانه پیش برم
واین نظم توی این مسیر بهم کمک میکنه یادبگیرم توی انجام این کار مداومت واشتیاق داشته باشم
اما چقدر جالب که این فایل دقیقا همزمان شد با صحبت امروز من باخدا ….
وبازم چقدر خوب که این همزمانی دقیقا امروز رخ داد برام
امروز توی باشگاه همینکه وارد شدم دیدم دوتا از بچها شروع کردن بامن در مورد مربی باشگاهی که میرم برای تمرین صحبت میکردن.
البته خیلی حرفهای بدی نمیزدن ولی بهترین راهش این بود اول اینکه به اون اتفاقات توجه نمیکردن که بخوان در موردش حرف بزنن
بعد هم که بهتربود این مسئله رو باخودش درمیان بزارن نه اینکه پشت سرش حرف بزنن تا این موضوع حل بشه ببنشون ….
راستش خیلی سعی کردم باهاشون همراه نشم ولی شدم ویه کم سعی کردم بهشون راهکاربدم
بعد باخودم گفتم مریم داری چیکار میکنی
آمدم درستش کنم که یکی از خانمها گفت توفکرکردی پشت تو حرف نمیزنن به تو هم میگن …
من دیدم دیگه داره اوضاع ازدستم درمیره
دیگه سعی کردم بیخیالش بشم ..
تومسیر که میومدم خونه ..
با خدا صحبت کردم گفتم خدایا منو ببخش من با این خانم مربی عزیز، یه حالت دوستانه باهم داریم درستش این بود که من اصلا اهمیت ندم به حرفشون ولی نشد و همراه شدم ..
خوب این یه تضاد که باید یادبگیرم چه جوری وقتی تواین شرایط هستم بتونم ذهنمو جمع و جور کنم به این حرفها توجه نکنم….
واین که حرف بقیه هم برای من مهم نباشه ..
بعدشم به خودم گفتم اگر هرکسی یه نعمتی توزندگیش داره باورش بهتر بود نه من نه هیچکس دیگه نمیتونه این نعمتو ازش بگیره وحرف زدن پشت سرفرد دیگه به خاطر اینکه اون فرد حسادت داره کمبود داره باورهاش در مورد ارزشمندی خودش خرابه …
بااینکه من خیلی اون بحث وادامه ندادم
ولی این خواسته درمن شکل گرفت روی این موضوع بیشتر وقت بزارم وکارکنم ..
چون بعضا وقتی یه محیط دوستانه هست طرف ترو مخاطب شنیدن حرفش قرار میده وانتظار داره جوابی هم ازتوبشنوه ..
من واقعا اینجور وقتها یه کم دست پاچه میشم ..
وبلد نبودم که تواونشرایطبهترین جواب وعکسلعمل رونشون بدم
موضوع اینکه بعدا یادم میاد اون موقع اصلا ذهنم خالی میشه ..
البته که استاد من خیلی به نسبت قبلم بهتر شدم خدارو شکر صدهزارمرتبه شکر
واگر مریم گذشته ام بودم میومدم باز در مورد این موضوع با بقیه هم صحبت میکردم واصل انگشتمو میزاشتم روی اون تیکه کلام اون بنده خدا که گفت پشت سرتوهم حرف میزنن..
وخدا میدونه با توجه گذاشتن رو این حرف باز هم بیشتر تواین شرایط نادلخواه قرار میگرفتم..
اما خوب ذهنمو کنترل کردم وگفتم نباید در موردش دیگه حرفی بزنم باهیچ کس …
همون لحظه هم که اون خانم گفت پشت شما حرف میزنن اصلا اهمیت ندادم تازه برام مهمم نبود ..
بعد به خودم گفتم چقدر من تواین موضوع بهتر شدم واکنشی نشون ندادم وبراماصلا مهم نبود.
وخوب این موضوع پوینت مثبت این اتفاق برام بود خدارو شکر دارم بهتر میشم ..
خودم تحسین کردم اما گفتم باید یادبگیرم منم واکنشی در مورد کسی که در موردش حرف میشه نشون ندم …
واین اتفاق امروزیه نشونه بود که خیلی جدی تر رواین موضوع کارکنم
چه در مورد حرف زدن ویاگوش دادن به حرفهای بقیه در مورد فردی
وچه در مورد خودم که بخوان حرفی در موردم بزنن وبهگوشم برسه
وخیلی جای کارببشتری دارم چون واقعا موضوع مهمیه وهمش برمیگرده به خودم وعزت نفسم و اعتماد به نفسم واحساس ارزشمندی من
خداوند چقدر رحیم ورحمانه به خدا که اصلا یکی دوساعت نیست ازاون حرفهای من باخدا
که ازش خواستم بهم بگه چه جوری روی این باورم کارکنم تا تواین یکی هم کم کم بهتر بشم …
خدا بیشترازما دوست داره ما پیشرفت کنیم و همیشه کمکم کرده
همینکه این فایلو گوش کردم دقیقا امروز خودم واین اتفاقات آمد جلو چشمم …
گفتم تا یادم هست اینجا بنویسم ویادم باشه
که این موضوع خیلی مهمه وباید متعهدانه روش کارکنم
و انشالله درکامنت بعدیم تمام نکات مهم این فایل رو مینویسم
استاد عزیزم سپاسگذارم ازت هم شما وخانم شایسته ی عزیزم اینقدر شما خوب وتوحیدی وعملگرا هستین …..
وازخدا میخوام من هم تواین مسیر هرروز بهتر بشم و تومسیردرست ویکتا پرستی وتوحید ثابت قدم باشم….
خدایا سپاسگذارم برای حضورم تواین لحظه در سایت
خدایا سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم
در پناه یگانه خالق هستی باشیم
به نام خداوند رحمان
سلام به شما دوست هم فرکانسی و عزیزم چقد لذت بردم از کامنتتون نکات مثبت برای یادگیری داشت
یعنی وقتی رها میکنیم به حال خودش این افسار ذهن رو ما هم وارد بازیهای دیگران میشیم
و تخت گاز به سمت اون حال بد و احساس بد میریم
و اما صفحه پروفایل تون رو خوندم آفرین از این همه تغییرات و رشدی که داشتین و خوبه که علاقتون رو پیدا کردین و مطمئنن اتفاق های بزرگ تری تو راه و عکس پروفایل شما چقد نظر منو جلب کرد و اون بدن فسا و زیبایی که ساختین آفرین تبریک میگم بهتون موفق باشید در پناه الله یکتا
سلام به اساتید بزرگم و خانواده خوشبختم .
واقعا وقتی فکر میکنم اگه ما از همون اول به قرآن عمل کرده بودیم و پیام الله رو میشنیدیم هیچ مساله خاصی توی زندگیمون پیش نمیومد .
من خیلی ساله که سعی میکنم تو جلسه های غیبت حرفها رو تکرار نکنم و آتیش غیبت رو شعله ورتر نکنم البته سعی میکنم نمیدونم چقدر موفق بودم ولی از وقتی قوانین رو متوجه شدم بیشتر اعتقاد پیدا کردم واقعا دنباله گیر غیبت ها نباشم . قبلنا خودم حرفی نمیزدم اما دردغ چرا ؟ شنونده بودم .اما الان وقتی میبینم بحث داغه و من نمیتونم این بحث رو نشنوم با خنده و شوخی میگم به قول بابای خدا بیامرزم شما از خودتون حرفی ندارید بزنید که از بقیه حرف میزنید و با این حرف هم ادامه بحث بریده میشه و هم یه خدا بیامرزم نسیب بابام میشه .
و واقعا چقدر غیبت حس منفی بدی داره . همش فکر میکنم اگه این قوانین رو سالها پیش میدونستم شاید الان زندگیم خیلی بهتر بود و فرصت ها رو از دست نداده بودم .
البته الانم شاکرم بابت بهترین آموزشهایی که از شما یادمیگیرم و توی زندگیم ازشون استفاده میکنم .
ممنونم استاد بابت تلاشهای هر روزتون برای بهتر شدن سایت همچنین از مریم بانوی هنرمند و توانا.
سلام به همگی من داشتم دوباره این فایل رو گوش میدادم و یه مثال خوبی به یادم اومد وقتایی که به قول استاد سگ محلی کردم نسبت به آدمای نامناسب و وقتایی که به این طرز فکر که بزار اون فرد رسوا بشه و بزار بقیه بفهمن این آدم کیه اتفاقا خیلی محل دادم به طرف
این اتفاق دقیقا زمانی اتفاق میافتاد برام که با قانون اشنا بودم و برای همین خیلی بهتر میتونم جوابش بدم
یادمه اون موقع هر پسری که متلک بهم مینداخت من سریع جوابشو با داد میدادم ، دقیقا بهش نا سزا میگفتم و داد میزدم از عمد که بقیه برگردن و یه نگاه شماتت بار به اون پسر بیادب بندازن
حتی حتی یادمه از سرکار برمیگشتم دم ایستگاه مترو یک پسری بی ادبی کرد من جوابشو دادم ، بابام همونجا دو قوم جلوتر منتظرم وایساده بود و یادمه بهش گفتم صبر کن حالا نشونت میدم
رفتم بابامو اوردم برای دفاع از خودم و بنده خدا روحش خبر نداشت که
همه ی کسایی که اونجا شاهد بودن به خنده افتاده بودن از شانس بد اون پسر
البته یکم حقش بود خدایی
ولی من هر چه قدر اون رفتارها رو ادامه دادم ، هی میدیدم سارا مزاحمای الکی دارن زیاد میشنا
توجه رو کجاست؟ داری چیکار میکنی
اینا باید کمتر بشن اتفاقا ولی داره برعکس میشه
و نمیدونم از کی ولی یه زمانی دقیقا فهمیدم اگر با همچین ادمی برخوردم کاملن سگ محل باشم نسبت بهش
از اون روز به بعد من کمتر با ادمای این شکلی برخوردم
نمیگم صفر صفر شدن ولی وقتی سگ محلی کردم ، اتفاقا تعداد ادمای کمتری میاد
افرادی هم که میان و متلک میندازن حرف نامناسب اصلا نمیزنن ، واقعا اصلا حرف نامناسب نمیزنن ، یه چیزای دیگه میگن که حرف نامناسب در برابر اون افرادی که من تجربشون میکردم نیست