اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام سلام استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و سلام به هم قدمی های عزیز در مهاجرت به مدار بالاتر
طول کشید تا بتونم کامنت این جلسه رو بزارم ،واقعا سرمون خیلی شلوغ شده،مریم جااان استاد عزیزم نمیدونین از با شما مهاجرت رو شروع کردیم و سعی کردیم مدارهارو یکی یکی طی کنیم و به مداار بالاتر بیایم برکت و نعمت و ثروت همین جور داره وارد زندگیمون میشه ،بی نهایت از شما دو عزیز ،دو بزرگوار سپاسگذارم ،بابت تمام این فایل ها ،این آگاهی ها که میتونه هرکسی رو از قعر چاه به سمت بالا بیاره و به بزرگی برسونه، واقعا درسته وقتی از خدا با تمام وجودت میخوای که بزرگت کنه،میخوای هدایتت کنه،میخوای تو رو به راه درست بیارتت یکی مثل استاد و مریم جان میزاره جلوی چشم تو و گوشت دو شنوا میکنه به چیزهایی که باید بشنوی و چقدر قشنگ به شنیده هات و دانسته هات عمل کنی و خدارو هزاران بار شکر از وقتی مثل استاد عزیزمون داریم عمل میکنیم همه چی داره روان میشع،همه چی داره درست میشه و پازل ها دارن درست میده میشن،
مریم جااان عزیز ما بسیار در کسب کارمون داریم رسید میکنیم خداروشکر مشتریانمون بشدت زیاد شدن و قرارداد پشت قرارداد داریممینویسیم حتما از پسرفت هامون اینجا میام مینویسم یکیش خلاصه بگم اینکه درآمد عشق دلم 6برابر ماه پیش شده خداروشکر،خدارو هزارن بار شکر ،مریم حالا اون ازت ممنونم سپاسگذارم بابت این مهاجرتی که شروع کردی ،چند جلسه ای عقب هستم ولی قول میدم جبران کنم ،البته بگماااااا واقعا سرمون شلوغ شده خداروشکر ،ولی بهانه نمیارم و سعی میکنم خودمو برسونم
و اما مدار چهاردهم مهاجرت به مدار بالاتر
##تهمت##
حتی کلمه ی تهمت هم بار منفی داره ،خیلی این کلمه رو دوس ندارم و تمام تلاشم هم ب این بوده تو زندگیم که وارد مدار افرادی که تهمت میزنن نشوم،البته که شاید تو زندگی بارها شده درگذشته که بهم تهمت زده شده و خودمم به شدت آدم واکنش گرایی بودم ولی خداروشکر از وقتی که با استاد آشنا شدم و خودمو بردم تو غاز تنهایی خودم کمتر در اینمسیر ناخوب قرار گرفتم ،استاد جاااان مریم جااااان واقعا بای این فایل ها دارین سنگ تموم میزارین و من دارم بال درمیارم از این فایل ها ،به خاطر اینکه من و عشق دلم تو تمرین تغییر شخصیت که تو یه دفتر برای خودمون کشیده بودیم ،تهمت و غیبت هم جزئی از اخلاق هایی بود که نوشته بودیم که حتی اگر به مقدار کم در ما وجود داره سعی کنیم ریشه کن کنیم، دوست دارم براتون اینجا تمرین خودم بنویسم ،من و عشقم یه جدولی کشیدم و ضعف هایی شخصیتی که باید درست میشد و نوشتیم و باورهایی که این ضعف ها از اون نشات می گرفت رو هم نوشتیم اینجا براتون مینویسم
تهمت===== شرک
غیبت===== شرک،قضاوت دیگران
عصبانیت==== فاصله ذهن با روح
دروغگویی=====باور کمبود
قضاوت کردن===== کمبود عزت نفس
ترس و نگرانی===== شرک
غرور===== عزت نفس
عجول بودن======باور کمبود
تمسخر دیگران=====عزت نفس
شرک===== باور توحید
حسرت======ماندن در گذشته ،باور احساس قربانی
حسادت===== باور کمبود،عزت نفس، باور لیاقت
تنفر===== کمبود عزت نفس
حرص و طمع====باور کمبود
زودرنج====عزت نفس
خشم و ناراحتی ====فاصله ذهن با روح
ابن لیست با عشقم درست کردیم و سعی میکنیم هر کدوم از این هارو که داریم با باورهای درست اصولی ریشه کن کنیم و بنیادین تغییر شخصیت داشته باااشم
این قسمت از فایل که دیدم با خودم گفتم خدااااایا واقعااااا عاااآاشقتم که از زبون استادم بهم راه کار میدی برای چیزهایی که من درصد درست کردنشون هستم و چقدر این فایل بی نظیر بود ،استاد عزیزم چقدر شما برای همه چیز با منطق قرآن صحبت میکنید و این ذهن دیگه در برابر منطق قرآن حرفی نداره ،بی نهایت سپاسگذارم ،بی نهایت سپاسگذارم
چقدر یاد گرفتم از این فایل ،خیلی وقت ها پیش میومد در برابر حرف هایی که راجع به خودم می شنیدم ناراحت میشدم و عکس العمل نشون میدادم و مدت ها احساسم برای اون موضوع که اصلا صحت نداشت بد میکردم و در ندار اتفاقات نامناسب می افتادم و خداروشکر میکنم از وقتی با استاد آشنا شدم ارتباطات خودم محدود کردم،تمام تمرکزم گذاشتم روی رشد خودم از این قضایا دور شدم اینجاست که به حرف استاد میرسیم وقتی بیایم سرمون تو زندگی خودمون باااشه و و تمرکزمون رو بزاریم روی اهداف خودمون دیگه وقت نمیکنیم بشینیم پای صحبت های بی ارزش یا غیبت با دیگران ،یا در مداری که این چیزها رو تجربه کنیم ،روز به روز دارم بیشتر درک میکنم که تنهایی چه نعمت بزرگی، خودتی و عشق دلت و جان جانان و مسیر قشنگ زندگی ،همین یک دنیاست
مریم جااان عاااآاشقتم
استاد عزیزم بی نهایت بی نهایت سپاسگذارم و دستتون به گرمی می فشارم که آنقدر بجا بود فااایلتون
استاد این فایل یک عالمه آگاهی داخل خودش دارد و تازه دارم منظور شما رو از این که گفتید به طرق مختلف اصل رو تکرار میکنید میفهمم و همه چی اصل هست این مدت به کارکردن روی اصل …فراوانی…احساس لیاقت و دوست داشتن خودم….عصبانی نبودن از دیگران….کسب درآمد هدایت شدم و میگفتم آخه خدایا چه جوری تمرکزم بزارم روی همه اینها؟! حقیقتش گیج و سردرگم بودم تا امروز که بعد از بارها و بارها گوش کردن این فایل در این مدت و یادآوری قانون به طرق مختلف یه جورایی با چنگ و دندون نگه داشتن خود در مسیر حتی وقتی احساس بی حوصلگی و… میکردم خدا جونم هدایتم کرد به سمت درک تازهای از فایل انگار تازه دارم میشنوم چی میگید و به درک کوچکی ازش رسیدم. فعلا تا همین جا نکته برداری کردم و دوست داشتم به اشتراک بزارم. خدایا به امید تو
نحوه برخورد با تهمت و تهدید
هر اتفاقی که میافته خیر هست همان خوب است چرا؟
خوب اگه این جوری نگاه نکنی و نگران بشی و به خودت غر بزنی چیزی درست می شود؟ بر اساس قانون نه چون من با افکار و فرکانسم دارم جهانم رو خلق میکنم و نشانه این که من در مسیر درست هستم یا نه احساس من هست. هرفکری که مخالف هر اتفاقی بیافته همان خوبه هست باشه در من احساس بد ایجاد می کند باعث می شه تمرکزم از دست بدهم و وقتی این اتفاق می افته من نمیتوانم کارم رو درست انجام بدهم هرچقدر هم که تلاش کنم تلاشم بی نتیجه چون ایراد کار نمیفهمم اگر هم بفهمم نجواها میاد که تو از عهده این کار برنمیای و کم کم کلا میزارمش کنار و منفعل میشوم. من هیچ وقت حرکتی نمیکنم که منجر بشه به پیروزی و پیشرفت درواقع من به قدرت الله و وعدههای ربم بیتوجهم و به نجواهای شیطان گوش کردم و دور شدم از مسیر مستقیم و خودم رو وارد چرخه سختی ها و نشدنهاو دور از آسایش کردم.
بزرگ ترین موضوع که انرژی بسیار ازت میگیره عدم احساس لیاقت و ارزشمندی( عدم دوست داشتن خود اونجوری که هستی و عدم باورکردن تواناییهات = کفر به رب العالمین چون خالق همه اینها ربالعالمین و بارها گفته این جهان و ما عبس و بیهوده آفریده نشدیم= ارزشمند / وقتی چیزی بیهوده و عبس باشد پس یعنی ارزشمند و مهم نیست .)
حالا اگه ریشه لیاقت نباشه چی میشود؟ 1. از تهمت میترسیم چون خودمون لایق نمی دانیم و نگرانیم دیگران را از دست دهیم چون با خودم حال نمیکنم و به دیگران تکیه کردم . وقتی هم این دیگران برند من اصلا جایگاهی ندارم تکیه گاهی ندارم یاد مثل خانه عنکبوت در قرآن افتادم و چه سست جایگاه و تکیه گاهی هست هر لحظه امکان فروریختنش وجود دارد و مُدام باید بترسی که چه اتفاقی با هر تهمت و غیبت در موردت میافته و یا تهدید.
حالا اگه تکیه گاهت دیگران نباشند چی؟ اگه پناهت خدا باشه و خودت رو خالق زندگیت بدونی تمام تهدیدها و تهمت ها و دروغ ها مقابلت مثل آب در هاونگ کوبیدن میماند کاملا به نظرت مضحک میاد و میگی ببین هرکاری دوست دارید بکنید اصلا برام مهم نیست و افراد برات شبیه مگس هایی میمانند که تنها کاری که از دستشان برمیاد ویز ویز کردن هست آن هم از پشت شیشه چون تو با بیتوجهی به آنها از مدارشون دور و دورتر شدی.
چیزی که در این جا جالب هست این که انقدر فرکانس های تو با اعراض از این افراد خوبه چون میدونی خالق زندگیت هستی که وقتی حتی تو رو از نظر خودشان در آتش هم بندازند آتش برات گلستان میشود و این باور قدرتمند از ایمان به ربوبیتِ خداوند میاد، از توکل به رب العالمین تنها منبع قدرت جهان که خیر هست.
اعراض کردن از دروغها و تهمتها و حرف و تفکر مردم نسبت به خودمان مَثَل سرش رو مِثلِ کبک در برف کرده نیست؟
نه چون من با این تفکر که خالق زندگی خودم هستم با افکار و فرکانسم به موضوع نگاه میکنم چون گفتیم اگه یک ذررررره راه را برای ورودیهای منفی باز بزاریم نجواهای شیطان( باورهای محدودکننده) جوری حمله میکند که ما از درون متلاشی میشیم، قادر به حرکت کردن نیستیم و قدرت تفکر خودمان را از دست میدهیم مثل این که خشکمان زده باشه در حالت خوبش، یا بدتر دیوانه میشیم و کارهایی انجام میدهیم که شرایط رو بدتر و بدتر میکند و ما بیشتر در لجنزار فرومیرویم مثل این که در مرداب گیرکردی و هرچی بیشتر دست و پا بزنی مرداب بیشتر تو رو در خودش فرو میبره. دفاع کردن در مقابل دیگران یا به فکر حرف دیگران بودن و بر اساس آن رفتارکردن به جای اعراض دقیقا همانند مَثَل فرورفتن در مرداب هستش.
قبول دارم در جامعه ای بزرگ شدیم که همه کارها و رفتارهامون براساس حرف مردم بود—–> خود این جمله نشان دهنده این که من سرم را در برف نکردم من از محیط اطرافم آگاهم/ من میدانم که در جامعه همه چی گل و بلبل نیست و در زندگی مادی همه چی دو قطبی هست هم بالا هم پایین هم تعریف هم توهین اماااااااا از طرفی از قانون این جهان هم خبر دارم قانونی که میگوید تمام اتفاقات زندگی شما بدون استثنا نتیجه فرکانسهای شما هست فرکانسهایی که از ورودی های شما به عبارت دیگه کانون توجه شما نشات گرفته پس من خیلی هم هوشیار و باهوش هستم که به قولی سگ محل میزارم نسبت به این حرفها.
آقا به قولی این کار انجام میدهم نه به خاطر این که تمرکز بالایی دارم نه چون میدونم اگه تمرکزم بردارم از روی ویژگیهای مثبت ام از روی خودم و بزارم روی حرف های صدمن یه غاز مردم، برای این که دوباره به این نقطه برگردم باید انرژی زیادی صرف کنم باید تلاش زیادی انجام بدهم چون خاصیت ذهن این که دنبال این ایرادها و نجواهای شیطانی رو بگیره و گسترشش بده. و من رو به قعر چاه فروبرد.
هدفت چقدر برات مهم؟ چقدر برات مهم که در مسیر هدفت حرکت کنی؟ و اگر انقدر برات مهم که حرف مردم در مقابلش برات کم اهمیت میشود پس از همین الان باید باقدرت ادامه بدهی و تکلیف خودت رو روشن کنی آیا برات مهم که مردم درباره ات چه فکری میکنند؟
تابوت شکستن و هنجارشکنی برای جلب توجه( نیاز به توجه کردن دیگران) این چرا دیگه اشتباه هست؟
چه زمانی نیاز به توجه داری؟ وقتی خودم رو ارزشمند و دوست داشتنی نمیدانم و داری به چی توجه میکنی؟! به ناخواسته پس حست مزخرف هست —> نتیجه: طبق قانون، زندگیم جهنم میشه یک جهنم همیشگی و من میخواهم مدام از خودم دفاع کنم و خودم رو قربانی معرفی میکنم و برو تا آخر پس در اصل ته تهاش رو نگاه کنی میرسی به این نقطه:
1.من به خالق بودن خودم 2.قانون اصلی جهان که تمام اتفاقات این جهان بدون استثنا نتیجه فرکانس ها و افکار من هست باور ندارم اصلا
باریکلا دخترباهوش
چه جوری مغز من رو فریب میدهد؟!
سوال خوبی پرسیدی ببین وقتی که ازت تعریف میکنند چی میاد تو ذهنت؟! مسخرهات میکند یا الکی میگه و حسم بد هست از طرفی از سرزنش ها و ایرادهایی که دیگران گرفتن یا خودم نسبت به خودم داشتم میگه و حالم رو بدتر میگیره….. میبینی این بازی و فریب مغزهست، کارش این که حالت رو بد کند عین علف هرز دوست داره رشد کند و گسترش پیدا کند. همان وعده شیطان.
برای همین که میگم باید مراقب ورودی هات باشی و ببینی هر فکر چه احساسی در تو ایجاد میکند آیا از جانب الله یاشیطان که الان این الگو فهمیدیم باعث دور کردن تو از مسیر مستقیم میشه چون حس بد در تو ایجاد میکند. فکری که از جانب رب به تو احساس آرامش و امید میدهد در تو زندگی جریان پیدا میکند و غرق در شوروشوق میشوی…..
سلام و احترام فراوان خدمت استاد عزیزم و همراهان گرامی
برای بار دوم این پروژه رو دارم از اول گوش میدم و سعی میکنم که بیشتر از حد توان عمل کنم.
در مورد این فایل تا جایی که یادم میاد تو این شرایط قرار نگرفتم تا تجربه ای داشته باشم یعنی مقام و منصبی ندارم که بخام مورد اتهام قرار بگیرم
ولی چند وقته فکرم درگیر یه رفتاری از خودمه اونم اینکه وقتی توی جمعی چه غریب چه آشنا هستم همش دوست دارم با شوخی و حرفای طنز مرکز توجه باشم و بعدش همش فکر میکنم که نکنه با اون شوخی کسی رنجیده باشه
وقتی که زوم شدم روی این رفتارم به اولین چیزی که رسیدم حس جلب توجه و گرفتن تایید دیگران بود که استاد اول فایل بهش اشاره کردن
نمیدونم از کی و اصلا چرا این حس را دارم ؟ اینکه دیگران در مورد من چه فکری کنند و اصلا منو دوست داشته باشند چه تاثیری روی زندگی من داره؟
چرا باید اصلا کسی به من توجه کنه؟؟؟ کمی که دقیق تر شدم فهمیدم که این رفتار ریشه دار هستش توی خانواده من و البته که من هم الگو گرفتم از بقیه اصلا این رفتار خودمو دوست ندارم
ولی خوشحالم که تونستم کشفش کنم و خوشحال تر اینکه قدرت تغییرش رو دارم
دائما از خدا میخام که کمکم کنه تا توی این مسیر درست بمونم و ادامه بدم خیلی ضعف ها دارم که باید برطرف بشه فعلا از این هایی که تشخیص میدم شروع میکنم تا به بعدی ها برسم
سلام به دوستان عزیزم و هم فرکانسی های خودم و سلام و درود به استاد عزیزم و مریم مهربان.
این فایل یکی از فایل هایی هست که باید میشنیدم و خداوند رو سپاسگزارم که منو به این فایل بی نظیر هدایت کرد.
توی کلاس ما خیلی غیبت راجب بچها میشه و خب بعضی از استادان هم علاقه به شنیدن خبر های منفی دارند و شاید بگم کل ساعت میره برای خبر های بد و منفی و بدتر از همه غیبت کردن و تهمت و جوری هست که همه ی ما تحت تاثیر قرار میگیریم چه بخواهیم چه نخواهیم.
من سعی میکنم همیشه به یک بهونه از کلاس برم بیرون و حرفای اونارو نشنوم. حاضرم کل وقتم صرف بشه و تنها باشم ولی توی جمعی که غیبت میشه نباشم.
ما خالق زندگی خودمون هستیم. من خودم زندگی خودم رو خلق میکنم نه کس دیگه ای.من نباید به آنچه که بهش گفته میشه غیبت تا تهمت توجه کنم و نباید اونو مورد اهمیت واقع کنم. این باور رو داشته باشم که وقتی پشت سر من حرف به ظاهر بد زده میشه داره به نفع من عمل میشه و به من قدرت میده. مهم اینکه من خودمو میشناسم و خودم رو باور دارم. من میدونم که دارم در مسیر درست حرکت میکنم و کارمو درست انجاممیدم و نگران نیستم. اگر مقاومت کنم و باهاشون بحثکنم در واقع دارمنشون میدم حرفای اونا تونسته روی من تاثیر بگذارد و من تحت تاثیر قرار گرفتم.
در مقابل اون کسی که داره تهمت رو رواج میده و روزش با تهمت و غیبت شروع میشه تا شب ضعف و سستی درونی زیادی داره و من باید از اینگونه افراد فاصله بگیرم و من هنگامی که دارم روی ورودی های ذهنم تمرکز میکنم و حساس هستم اجازه نمیدم که با این گفته های چرند و چرت منو درگیر کنه و ذهنم رو مسمومکنه.
واقعا این نشانه بود که بهم گفته شد از جمع های زیادی فاصله بگیرم و روی خودم کار کنم.
خدایا شکرت که هستی و من عاشقانه تورو دوست دارم. سپاس فراوان از استاد عزیز و مریم جان️
تهمت و نظر دیگران به قدری به باور های منفی ما گره خورده که به نظرم حداقل برای من باید هر روز هر روز.بهتر بشه
وقتی صبح تا شب سعی میکنیم توی ریلی حرکت کنیم که بقیه یه سری حرفا نزنن بقیه چه فکری کنن یا نکنن
بقیه دیدگاهشون عوض نشه و…
ولی وقتی روی خودت کار میکنی میفهمی که اعتبارت جایگاهت و شرایطی که داری دست هیچ بنی بشری نیست و فقط خود تو هستی که با افکارت داری زندگیتو خلق میکنی هرچی این باور قویتر بشه اهمیت حرف مردم ضعیفتر میشه
وقتی زیاد در گیر حرف مردم بشیم از لذت بردن از زندگی و مسیر و چیزی که خودمون دوس داریم دور میشیم چون به خودمون فکر نمیکینم فقط حرف مردم
بچه بودم همش خانواده میگفتن درس بخون برو دانشگاه که مردم بگن پسر فلانی لیسانس داره پسفردا خواستی بری سر کار بگن لیسانس داره خواستی بری خواستگاری نگن بی سواد و مدرک نداره یا میگفتن این ساعت نرو این ساعت نیا که بگن فلانی همش بیکاره و میره اینور انور
یا برو خونه فلان فامیل که نگن پسره فلانی خودشو میگیره باید با مردم رفت و امد کنی
یادمه میگفتن وقتی رفت و امد نکنی جنازت هم کسی نیست که ببره بیاره بی عزت میشه
بزرگتر شدیم اینکه دخترا چه فکری راجب ما میکنن
رفیقا چی میگن از کار و لباس و تیپ و …بابا هیچکس اونقدر بیکار نیست که بیاد همش به من فکر کنه و تحلیل کنه
شل کن و از مشیر لذت ببر
وقتی که یه بار یکی حرف منفی بزنه تا سال های سال تو ذهنت میمونه ولی وقتی همش ازت تعریف بشه خیلی اونارو بزرگ نمیکنه
ذهن جایگاه شیطانه و اونم کارش احساس بد دادنه
هر قدر که با شما بیشتر کار کردم مدارم بهتر شد حرف بقیه کم اهمیتر شد
دیگه مهم نیست کجا میرم با کی میرم و بقیه چی میخوان بگن ترسی ندارم که اعتبارم خراب کنن جایگاهم از بین ببرن یا هرچی
کاری که دوس دارم و حالمو خوب مبکنه انجام میدم البته تو چهارچوب درست و اصولی
هروقتم که کسی تهمتی بزنه چیزی بگه باید این باور بگم که هیچ کس تاثیری تو زندگی من نداره مگه اینکه خودن بهش قدرت بدم با توجه کردن بهش و واکنش نشون دادن بهش .ولی با سگ محلی کردن اون خودش از بین میره
دقیقا مث سگی که وقتی پارس میکنه تو اهمیت ندی اونم راشو میگیره میره
وقتی ام که اهمیت بدی باید باش درگیر بشی و احتمال اسیب دیدن زیاده
پس بهترین کار بی اهمیتی نسبت به حرفای بقیه و اینکه بدونم هیچ کس نمیتونه زندکی منو تحت تاثیر بذار جز خودم و افکارم
ممنون استاد که کمک میکنین هر بار بهتر از روز قبل بشیم در همه موارد
و خدارو شکر میکنم که تو مسیر رشد قرارم داده و اینجا هستم
من هنوز فایلو گوش نکردم چون یه جوری الهامات رگباری نازل شد که اول رفتم اونا رو یادداشت کردم که توی کارم پیاده کنم و بعدا بیام براتون از نتایجش تعریف کنم. ولی چون این کامنت قبل دیدن فایل دقیقا با اولین جمله ی استاد هویدا شد گفتم پس حتما باید زیر همین فایل بنویسمش.
خدایا به امید
تو بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا تو بگو من مینویسم
الان به ذهنم رسید که مسیر حرکت افراد دقیقا مثل تایپ کردنه. زمانی که پشت سرهم و بکوب تایپ میکنی، باید چند وقت یکبار سرتو بیاری بالا که ببینی هنوز داره تایپ میشه یا اشتباهی دستت خورده و از اون صفحه اومدی بیرون . یعنی چند وقت یکبار باید صفحه ی ورد رو چک کنی. دقیقا مثل مسیر زندگی و موفقیت و کاری . یعنی چند وقت یکبار باید چک کنی که:
چیزی سخت پیش نمیره؟ ایا از این بهتر و ساده تر نمیشه؟ ایا نتایج متوقف نشده؟ ایا اشغالا زیر مبل نیس؟ ایا مسئله ای هست که باید حل بشه و داره ازش فرار میشه؟ ایا نشتی انرژی ای هست که بیشتر فکر روزم رو درگیر کرده؟ مهم ترین مسئله ی زندگی من چیه که اگر حل بشه بقیه چیزا خود بخود حل میشه؟
استاد کلام شما انرژی شما دیدن روی ماه شما برای من سراسر خیر و برکت و سرشار از الهامات الهی هست. یعنی هنوز به دقیقه ی 5 این فایل 48 دقیقه ای نرسیدم که الهاماتو ایده ها یه جوری هجوم میاره که باورتون نمیشه. جالب اینکه نشانه ی تایید این الهامات هم پشت بندش میاد . این قسمتش خیلی عجیب تر بود خدایی.
من مطمئن شدم دوره ای که باید روش اول از همه تمرکزی کار کنم عزت نفسه. قبلا فکر میکردم روانشناسی ثروته ولی نشانه ها داره پشت هم میاد که بچه جان بشین رو عزت نفس کار کن. با اینکه ظاهر و شواهد حاکی از اینکه باید اوضاع مالی درست شه ولی من به ضرس قاطع دیدم که هر جا به شهودم گوش کردم چقدر برکت داشته حتی اگر مثلا اون شهود این بوده باشه که برو ته دره.
الهی شکرت خدای مهربونم که وقتی ما درخواست کنیم و چیزی را با تمام وجود بخواهیم به ما داده میشه. من تازه دارم معنا و مفهموم درخواست کردن رو میفهمم. قبلا درخواست کردنم اینجوری بود: من که میدونم نمیده حالا ما میگیم که نگن نگفتی که نگن نخواستی. نمیده بابا اخه چجوری؟ اما الان انقدررر واسه ی خواسته ام مشتاقم که این اشتیاقه از اون جنس هاس که میدونم که جواب میده و مطمئنم که درها باز میشه. منظورم اصلا خوش بینی صرف نیستا . منظورم یک ایمانه که میدونی افتادی روی غلطک حتی اگه شرایط اونجوری که باید توی زندگیت ظاهرا نیس اما تو خودت میفهمی این شروع یک سرازیریه.
استاد توی فایل بی نهایت بی نهایت بی نهایت ارزشمنده حاضری چه چیزی را برای خواسته ات قربانی کنی؛ یه حرفی میزنن که من اونو کردم الگو واسه خودم. استاد میگن اقا جان اگه اطرافت ادمایی هستن که نه چیزی ازشون یاد میگیری نه باهاشون بهتر نمیشی و نه به پیشرفتت کمک میکنن بریز دور.
خدایا چقدر این جمله ی استاد و دوست دارم
من کلا هیچ وقت توی زندگیم چیزیو انتخا ب نکردم . یعنی همیشه خودمو بی لیاقت دونستم که بر اساس انتخاب خودم پیش برم. مثلا توی بحث روابط به خاطر احساس زیاد بی ارزشی و بی لیاقتی کلا که خودمو در حد یه معتاد توی جوب افتاده هم نمیدیدم. که بخوام اصلا به خودم اجازه بدم که توی ذهنم بگم من یه فردی با این مشخصاتو میخوام. حالا اینکه اون مشخصات شامل مشخصات یه ادم درست و حسابی باشه که اصلا فکرشو نکنید. کلا تو روابط اینجوری بودم که کسی اگر میومد درخواست دوستی میداد من همیشه قبول میکردم. چرا؟ چون میگفتم اون از من خوشش میاد دیگه پس من موظفم باهاش باشم. چی بهتر از اینکه یکی بخوادت. حالا مهم نبود اون کی بود و چقدر داغون بود. انقدر قدرت انعطافم بالا بود که با همه چیش کنار میومدم. میگفتم عب نداره. سخت نگیر . که درواقع زیر متن این نجوا این بود که تو بی ارزشی کسی که نگات نمیکنه حالا یکی هم پیدا شده باهاش بمون دیگه چی میخوای ؟ کم توقع باش. آدم که پرتوقع نمیشه. بساز و بسوز یعنی من توی زندگیم با همه ی شرایط ساختم یعنی یاد گرفتم تحمل کنم . یعنی با بی پولی ساختم با هزار تومن توی جیبم ما ها طی کردم با یه ادمی که عملا زالو بود ساختم با ازدواجم ساختم . کلا هیچ وقت اون روحیه ی جنگجویانه رو برای رسیدن به خواسته ای نداشتم. خواسته؟ اصلا نمیدونستم چی هست؟ هرچی جلوم میذاشتن میخوردم. میگفتم باخودم: حرف نزن همینی که هست . بخور. غر نزن. خودمو گول میزدم که قانع باشم. میتونم تا صبح براتون از باگ های ذهنیم بگم که این بی ارزشی و بی لیاقتی به قول استاد توی روابط خودشون نشون میداد. ادم هایی که میومدن سمتم واقعا دوسم داشتن ها . واقعا برای من ارزش قائل بودن بی احترامی نمیکردن یا منو تحقیر نمیکردن اما اما همه شون بلا استثنا بی پول و اس و پاس بودن چون من خودمو لایق ثروت و نعمت و پول نمی دونستم. و افرادی هم مدار با خودم جذبم میشدن. ایشالا خدا هدایتم کنه و بتونم این وضعو درست کنم. خدایا خودت کمکم کن.
من یه باگی که دارم وقتی طرف رو حضوری میبینم دلم میسوزه و میگم این لحظه رو خراب نکنم . یعنی فک کن وقتی طرف فیزیکی کنارم نیس با خودم میبندم که دیگه کات این ادمه تو نیست و فلان و فلان و باید باهاش کات کنی. اما وقتی میدیدمش کلا همه ی نقطه ضعفاش یادم میرفت . کلا پروانه ای میشدم و هر جور شده بود باهاش خوش میگذروندم ولی درواقع این احساس ریشه ش این بود که دارم شرایطو تحمل میکنم تا غر نزنم و شکایت نکنم . معمولا همیشه توی قرار های حضوری باختم. چون وا دادم و یادم رفته که یارو چه نقطه ضعف هایی داشته و چرا من اون ادمو مناسب خودم میدیدم. اینم باید ریشه یابی کنم که ببینم داستان چیه که وقتی طرفو حضوری میبینم کلا یادم میره که چرا میخواستم کات کنم.
البته در رابطه با طلاق ام خداروشکر جهان کاری کرد که اون چند روز اخر ایشون اصلا خونه نباشه و کلا مدت طولانی بود که خونه نمیومد و همین باعث شد که من بتونم تصمیم درست رو بگیرم و چقدر اسان چقدر اسان که وکیلم متعجب بود که انقدر همه چی برام اسان پیش رفت. خدایا کمکم کن که بهتر بشم. هیچ وقت واسه بهتر شدن دیر نیست .
خدارو شاکرم که یه مدته الهامات رو به راحتی میشنوم و عمل میکنم ونتایج بی نظیره. خدایا کمکم کن که بتونم بیام از نتایج مالیم هم بگم از ماشین خوشگلی که خریدم که نشانه ش رو برای اینکه بفهمم ماشینی که میخوام بخرم متعلق به منه و باید همینو بخرم اینه که اولا حتما شیشه هاش دودی باشه و دوم اینکه توی ماشین خوشبوکننده با طمع کارامل باشه. یعنی اگه ماشینی به پستم بخوره که این دو ویژگی رو داشته باشم همونجا میزنم زیر گریه که چقدر قانون خوب جواب میدهد. که ماشینی که نشون کردم خودش سر و کله اش پیدا شده و این معامله ای با خداست که همش سوده و سوده و سود.
بیام از حساب بانکی خوبم بگم که دیگه نگران نیازهای روزمره ام که نیستم هیچ . میتونم هر موقع میخوام و اراده میکنم برم سفر. اخه من عاشق تنهایی با خودم وقت گذروندنم. دیوونه شم. البته زمانی که با ادم های هم فرکانسم هستم هم خیلی بهم خوش میگذره ها اما دلم میخواد ساعات بیشتری مال خودم باشم. مخصوصا ابتدای شروع روز و پایانش.
بعدش بیام بگم که یه چمدون خوشگل خریدم و بدون برنامه ریزی سوار ماشین شیشه دودیم با بوی کارامل شدم و توی آزاد راه تهران شمال در حالی که خلوته خلوته و تازه خورشید قشنگمون طلوع کرده دارم اهنگ پرانرژی بهنام بانی به نام جان جان رو گوش میدم و دنده پنجو پر کردم مستقیم میرم دریا گوشه. میرم خیابون روبروی متل قو و چون دیگه ساعت حدودای 9 صبحه و مغازه ها باز کردن میرم یکی از اون کافه های مدرن و لاکچریش که پاتوق دختر پسرای خوش استایله و قهوه مو میخورم. کاپیچینوی پر فوم. شایدم برم شعبه ی لیلی که یه کم جلوتر از متل قوعه. بعدم هدایتی توی شهر میگردم و میرم تو آغوش جنگل و پیاده روی بی نظیرمو توی هوای پاک شمال ایران که عاشقشم میکنم و از خدا میخوام که یه ویلای لاکچری رو برام اماده کنه که میخوام برم شبو توش بمونم و از ویوی پنجره ی تمام قدش که رو به تخته و تا چشم باز میکنی میتونی طلوع و یه تپه ی بی نهایت سرسبزو با یه اسمون ابی ببینی. نشونه ی ویلا هم علاوه بر مدرن بودنش اینکه فریم های در و چارچوبا رنگ مشکی دارن و خود تم قالب خونه طوسیه و یه جکوزی توی ارتفاع رو به ویو بدون سقف داره که وقتی نم بارون میزنه بخوره به صورتت و غرق رحمت شی.
خدایا یعنی میشه؟ یعنی میشه بیام و اینجا از نتایج قشنگی بگم که با باورام ساختم؟ خدایا شکرت. شکرت بابت این ذهن قوی. بابت قدرت تجسم. الهی شکر که داریم یاد میگیریم چطور درخواست کنیم که به یاد بیاریم زمان هایی که یه چیزیو دقیقا عین بچه ها عین بچه ها خواستیم و به چطورش فکر نکردیم و شده و در عین ناباوری شده. چ
من متوجه شدم که ما تکامل رو الزاما با گذر زمان طی نمیکنیم. بلکه با میزان شدت ارتعاشاتمون طی میکنیم. که شده من شب خواسته ای محال رو خواستم و فردا عصرش شده. بارها برای من غیرممکن هایی ممکن شده که نگو. بابت همین بچه ها رو توی خلوص درخواست کردن کردم الگو، دیگه به چطورش میخوام فکر نکنم. بعضیا ذهنشون خیلی منطقیه همش دنبال فرعیاتن. یه جمله جیم ران داره خیلی خوشم اومد میگه بعضیا به ریشه ها فکر میکنن و بعضیا هم میوه ها رو میچینند . بستگی داره که تو میخوای کدوم ور قضیه باشی.
دقیقا مسله ما این هست که به حرف خیلی ها گوش میدیم از مسیر خارج میشیم کافیه اصلا نادیده بگیریم
چه مثال عالی گفتید از ترامپ که با این همه مخالفت و داستان باز رییس جمهور شد و چقدر هم به قدرت رسید
ما هر چقدر بخوایم برای بقیه زندگی کنیم بیشتر از قبل نابود میشیم
من الان خیلی تغییر کردم الان موفقبتهام بیشتر شده
قبلا در صدد راضی کردن همه بودم میخواستم ادم خوبه داستان بشم و الان میدونم هیچوقت همه راضی نمیشم و نظرات منفی هست پس کاریکه حالمو خوب میکنه را انجام بدم
چقدر صحبتهاتون درست و مناسب بود
شما هم چون شناخته شده هستید حجمه پیامهای منفی زیاده و اگه میخواستید گوش بدین اصلا اینجا نبودین و حتی این سایت نبود و چقدر مهمه ادم این موضوع را روی خودش کار کنه
همیشه باید قانون را به خودمان یاد آوری کنیم چون ذهنمان بسیار فراموش کار هست و ممکنه از مسیر خارج بشه.
و اون زمانی اتفاق می افتد که من تمرکزم را از کارم بردارم و بجای اینکه به دنبال قویتر کردن ایمانم باشم، ترمزهای مخفی ذهن را پیدا کنم ، تمرکزم را روی رفتار دیگران می گذارم که چرا این حرف زد یا این رفتار را نشان داد و ساعت ها بهش فکر می کنم و نجوای ذهنی و گفتگوهای ذهنی شروع می کنند با من بحث کردن و راهای غلط پشنهاد داون.
بهترین کار طبق قانون اینکه من فقط و فقط روی افکارم کارکنم تا احساس خوب داشته باشم و به گفتگوهای ذهنی خودم جهت مثبت بدم و افسار آن دست من باشه و تمرکز را بذارم روی پیشرفت خودم و اهدافم.
و اصلا در جایگاه دفاع و اثبات افکارم را نداشته باشم
به نام خدایی که آگاه و شنواست
سلام سلام استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و سلام به هم قدمی های عزیز در مهاجرت به مدار بالاتر
طول کشید تا بتونم کامنت این جلسه رو بزارم ،واقعا سرمون خیلی شلوغ شده،مریم جااان استاد عزیزم نمیدونین از با شما مهاجرت رو شروع کردیم و سعی کردیم مدارهارو یکی یکی طی کنیم و به مداار بالاتر بیایم برکت و نعمت و ثروت همین جور داره وارد زندگیمون میشه ،بی نهایت از شما دو عزیز ،دو بزرگوار سپاسگذارم ،بابت تمام این فایل ها ،این آگاهی ها که میتونه هرکسی رو از قعر چاه به سمت بالا بیاره و به بزرگی برسونه، واقعا درسته وقتی از خدا با تمام وجودت میخوای که بزرگت کنه،میخوای هدایتت کنه،میخوای تو رو به راه درست بیارتت یکی مثل استاد و مریم جان میزاره جلوی چشم تو و گوشت دو شنوا میکنه به چیزهایی که باید بشنوی و چقدر قشنگ به شنیده هات و دانسته هات عمل کنی و خدارو هزاران بار شکر از وقتی مثل استاد عزیزمون داریم عمل میکنیم همه چی داره روان میشع،همه چی داره درست میشه و پازل ها دارن درست میده میشن،
مریم جااان عزیز ما بسیار در کسب کارمون داریم رسید میکنیم خداروشکر مشتریانمون بشدت زیاد شدن و قرارداد پشت قرارداد داریممینویسیم حتما از پسرفت هامون اینجا میام مینویسم یکیش خلاصه بگم اینکه درآمد عشق دلم 6برابر ماه پیش شده خداروشکر،خدارو هزارن بار شکر ،مریم حالا اون ازت ممنونم سپاسگذارم بابت این مهاجرتی که شروع کردی ،چند جلسه ای عقب هستم ولی قول میدم جبران کنم ،البته بگماااااا واقعا سرمون شلوغ شده خداروشکر ،ولی بهانه نمیارم و سعی میکنم خودمو برسونم
و اما مدار چهاردهم مهاجرت به مدار بالاتر
##تهمت##
حتی کلمه ی تهمت هم بار منفی داره ،خیلی این کلمه رو دوس ندارم و تمام تلاشم هم ب این بوده تو زندگیم که وارد مدار افرادی که تهمت میزنن نشوم،البته که شاید تو زندگی بارها شده درگذشته که بهم تهمت زده شده و خودمم به شدت آدم واکنش گرایی بودم ولی خداروشکر از وقتی که با استاد آشنا شدم و خودمو بردم تو غاز تنهایی خودم کمتر در اینمسیر ناخوب قرار گرفتم ،استاد جاااان مریم جااااان واقعا بای این فایل ها دارین سنگ تموم میزارین و من دارم بال درمیارم از این فایل ها ،به خاطر اینکه من و عشق دلم تو تمرین تغییر شخصیت که تو یه دفتر برای خودمون کشیده بودیم ،تهمت و غیبت هم جزئی از اخلاق هایی بود که نوشته بودیم که حتی اگر به مقدار کم در ما وجود داره سعی کنیم ریشه کن کنیم، دوست دارم براتون اینجا تمرین خودم بنویسم ،من و عشقم یه جدولی کشیدم و ضعف هایی شخصیتی که باید درست میشد و نوشتیم و باورهایی که این ضعف ها از اون نشات می گرفت رو هم نوشتیم اینجا براتون مینویسم
تهمت===== شرک
غیبت===== شرک،قضاوت دیگران
عصبانیت==== فاصله ذهن با روح
دروغگویی=====باور کمبود
قضاوت کردن===== کمبود عزت نفس
ترس و نگرانی===== شرک
غرور===== عزت نفس
عجول بودن======باور کمبود
تمسخر دیگران=====عزت نفس
شرک===== باور توحید
حسرت======ماندن در گذشته ،باور احساس قربانی
حسادت===== باور کمبود،عزت نفس، باور لیاقت
تنفر===== کمبود عزت نفس
حرص و طمع====باور کمبود
زودرنج====عزت نفس
خشم و ناراحتی ====فاصله ذهن با روح
ابن لیست با عشقم درست کردیم و سعی میکنیم هر کدوم از این هارو که داریم با باورهای درست اصولی ریشه کن کنیم و بنیادین تغییر شخصیت داشته باااشم
این قسمت از فایل که دیدم با خودم گفتم خدااااایا واقعااااا عاااآاشقتم که از زبون استادم بهم راه کار میدی برای چیزهایی که من درصد درست کردنشون هستم و چقدر این فایل بی نظیر بود ،استاد عزیزم چقدر شما برای همه چیز با منطق قرآن صحبت میکنید و این ذهن دیگه در برابر منطق قرآن حرفی نداره ،بی نهایت سپاسگذارم ،بی نهایت سپاسگذارم
چقدر یاد گرفتم از این فایل ،خیلی وقت ها پیش میومد در برابر حرف هایی که راجع به خودم می شنیدم ناراحت میشدم و عکس العمل نشون میدادم و مدت ها احساسم برای اون موضوع که اصلا صحت نداشت بد میکردم و در ندار اتفاقات نامناسب می افتادم و خداروشکر میکنم از وقتی با استاد آشنا شدم ارتباطات خودم محدود کردم،تمام تمرکزم گذاشتم روی رشد خودم از این قضایا دور شدم اینجاست که به حرف استاد میرسیم وقتی بیایم سرمون تو زندگی خودمون باااشه و و تمرکزمون رو بزاریم روی اهداف خودمون دیگه وقت نمیکنیم بشینیم پای صحبت های بی ارزش یا غیبت با دیگران ،یا در مداری که این چیزها رو تجربه کنیم ،روز به روز دارم بیشتر درک میکنم که تنهایی چه نعمت بزرگی، خودتی و عشق دلت و جان جانان و مسیر قشنگ زندگی ،همین یک دنیاست
مریم جااان عاااآاشقتم
استاد عزیزم بی نهایت بی نهایت سپاسگذارم و دستتون به گرمی می فشارم که آنقدر بجا بود فااایلتون
پیش به سوی مدار بالاتر
سلام خدمت دوستان
تشکر از استاد عباس منش بابت توضیح خوبتون و
من تواینشرایت تحمت قرار گرفتم و خیلی باید روی ذهن خودمون کار کنیم که کنترل کنیم وهرچی میخواست منو خراب کنه ضربه به خودش میزد
ومن بهش اهمیت نمیدادم وهرچی پیش میره مردم بیشتر میفهمم چکاره هست وابرو خودش بیشتر رفته
تواین موقع باید بیشتر به خدا توکل کنیم تهدید کردن کسی به نظر من خیلی بی اهمیت وادمها ی
توخالی تهدید میکنند کسی بخواد کاری انجام بده انجام میده نیازی به گفتن نیست
تشکر از استاد
به نام خالق هدایتگر زیبا آفرین سلام.
استاد این فایل یک عالمه آگاهی داخل خودش دارد و تازه دارم منظور شما رو از این که گفتید به طرق مختلف اصل رو تکرار میکنید میفهمم و همه چی اصل هست این مدت به کارکردن روی اصل …فراوانی…احساس لیاقت و دوست داشتن خودم….عصبانی نبودن از دیگران….کسب درآمد هدایت شدم و میگفتم آخه خدایا چه جوری تمرکزم بزارم روی همه اینها؟! حقیقتش گیج و سردرگم بودم تا امروز که بعد از بارها و بارها گوش کردن این فایل در این مدت و یادآوری قانون به طرق مختلف یه جورایی با چنگ و دندون نگه داشتن خود در مسیر حتی وقتی احساس بی حوصلگی و… میکردم خدا جونم هدایتم کرد به سمت درک تازهای از فایل انگار تازه دارم میشنوم چی میگید و به درک کوچکی ازش رسیدم. فعلا تا همین جا نکته برداری کردم و دوست داشتم به اشتراک بزارم. خدایا به امید تو
نحوه برخورد با تهمت و تهدید
هر اتفاقی که میافته خیر هست همان خوب است چرا؟
خوب اگه این جوری نگاه نکنی و نگران بشی و به خودت غر بزنی چیزی درست می شود؟ بر اساس قانون نه چون من با افکار و فرکانسم دارم جهانم رو خلق میکنم و نشانه این که من در مسیر درست هستم یا نه احساس من هست. هرفکری که مخالف هر اتفاقی بیافته همان خوبه هست باشه در من احساس بد ایجاد می کند باعث می شه تمرکزم از دست بدهم و وقتی این اتفاق می افته من نمیتوانم کارم رو درست انجام بدهم هرچقدر هم که تلاش کنم تلاشم بی نتیجه چون ایراد کار نمیفهمم اگر هم بفهمم نجواها میاد که تو از عهده این کار برنمیای و کم کم کلا میزارمش کنار و منفعل میشوم. من هیچ وقت حرکتی نمیکنم که منجر بشه به پیروزی و پیشرفت درواقع من به قدرت الله و وعدههای ربم بیتوجهم و به نجواهای شیطان گوش کردم و دور شدم از مسیر مستقیم و خودم رو وارد چرخه سختی ها و نشدنهاو دور از آسایش کردم.
بزرگ ترین موضوع که انرژی بسیار ازت میگیره عدم احساس لیاقت و ارزشمندی( عدم دوست داشتن خود اونجوری که هستی و عدم باورکردن تواناییهات = کفر به رب العالمین چون خالق همه اینها ربالعالمین و بارها گفته این جهان و ما عبس و بیهوده آفریده نشدیم= ارزشمند / وقتی چیزی بیهوده و عبس باشد پس یعنی ارزشمند و مهم نیست .)
حالا اگه ریشه لیاقت نباشه چی میشود؟ 1. از تهمت میترسیم چون خودمون لایق نمی دانیم و نگرانیم دیگران را از دست دهیم چون با خودم حال نمیکنم و به دیگران تکیه کردم . وقتی هم این دیگران برند من اصلا جایگاهی ندارم تکیه گاهی ندارم یاد مثل خانه عنکبوت در قرآن افتادم و چه سست جایگاه و تکیه گاهی هست هر لحظه امکان فروریختنش وجود دارد و مُدام باید بترسی که چه اتفاقی با هر تهمت و غیبت در موردت میافته و یا تهدید.
حالا اگه تکیه گاهت دیگران نباشند چی؟ اگه پناهت خدا باشه و خودت رو خالق زندگیت بدونی تمام تهدیدها و تهمت ها و دروغ ها مقابلت مثل آب در هاونگ کوبیدن میماند کاملا به نظرت مضحک میاد و میگی ببین هرکاری دوست دارید بکنید اصلا برام مهم نیست و افراد برات شبیه مگس هایی میمانند که تنها کاری که از دستشان برمیاد ویز ویز کردن هست آن هم از پشت شیشه چون تو با بیتوجهی به آنها از مدارشون دور و دورتر شدی.
چیزی که در این جا جالب هست این که انقدر فرکانس های تو با اعراض از این افراد خوبه چون میدونی خالق زندگیت هستی که وقتی حتی تو رو از نظر خودشان در آتش هم بندازند آتش برات گلستان میشود و این باور قدرتمند از ایمان به ربوبیتِ خداوند میاد، از توکل به رب العالمین تنها منبع قدرت جهان که خیر هست.
اعراض کردن از دروغها و تهمتها و حرف و تفکر مردم نسبت به خودمان مَثَل سرش رو مِثلِ کبک در برف کرده نیست؟
نه چون من با این تفکر که خالق زندگی خودم هستم با افکار و فرکانسم به موضوع نگاه میکنم چون گفتیم اگه یک ذررررره راه را برای ورودیهای منفی باز بزاریم نجواهای شیطان( باورهای محدودکننده) جوری حمله میکند که ما از درون متلاشی میشیم، قادر به حرکت کردن نیستیم و قدرت تفکر خودمان را از دست میدهیم مثل این که خشکمان زده باشه در حالت خوبش، یا بدتر دیوانه میشیم و کارهایی انجام میدهیم که شرایط رو بدتر و بدتر میکند و ما بیشتر در لجنزار فرومیرویم مثل این که در مرداب گیرکردی و هرچی بیشتر دست و پا بزنی مرداب بیشتر تو رو در خودش فرو میبره. دفاع کردن در مقابل دیگران یا به فکر حرف دیگران بودن و بر اساس آن رفتارکردن به جای اعراض دقیقا همانند مَثَل فرورفتن در مرداب هستش.
قبول دارم در جامعه ای بزرگ شدیم که همه کارها و رفتارهامون براساس حرف مردم بود—–> خود این جمله نشان دهنده این که من سرم را در برف نکردم من از محیط اطرافم آگاهم/ من میدانم که در جامعه همه چی گل و بلبل نیست و در زندگی مادی همه چی دو قطبی هست هم بالا هم پایین هم تعریف هم توهین اماااااااا از طرفی از قانون این جهان هم خبر دارم قانونی که میگوید تمام اتفاقات زندگی شما بدون استثنا نتیجه فرکانسهای شما هست فرکانسهایی که از ورودی های شما به عبارت دیگه کانون توجه شما نشات گرفته پس من خیلی هم هوشیار و باهوش هستم که به قولی سگ محل میزارم نسبت به این حرفها.
آقا به قولی این کار انجام میدهم نه به خاطر این که تمرکز بالایی دارم نه چون میدونم اگه تمرکزم بردارم از روی ویژگیهای مثبت ام از روی خودم و بزارم روی حرف های صدمن یه غاز مردم، برای این که دوباره به این نقطه برگردم باید انرژی زیادی صرف کنم باید تلاش زیادی انجام بدهم چون خاصیت ذهن این که دنبال این ایرادها و نجواهای شیطانی رو بگیره و گسترشش بده. و من رو به قعر چاه فروبرد.
هدفت چقدر برات مهم؟ چقدر برات مهم که در مسیر هدفت حرکت کنی؟ و اگر انقدر برات مهم که حرف مردم در مقابلش برات کم اهمیت میشود پس از همین الان باید باقدرت ادامه بدهی و تکلیف خودت رو روشن کنی آیا برات مهم که مردم درباره ات چه فکری میکنند؟
تابوت شکستن و هنجارشکنی برای جلب توجه( نیاز به توجه کردن دیگران) این چرا دیگه اشتباه هست؟
چه زمانی نیاز به توجه داری؟ وقتی خودم رو ارزشمند و دوست داشتنی نمیدانم و داری به چی توجه میکنی؟! به ناخواسته پس حست مزخرف هست —> نتیجه: طبق قانون، زندگیم جهنم میشه یک جهنم همیشگی و من میخواهم مدام از خودم دفاع کنم و خودم رو قربانی معرفی میکنم و برو تا آخر پس در اصل ته تهاش رو نگاه کنی میرسی به این نقطه:
1.من به خالق بودن خودم 2.قانون اصلی جهان که تمام اتفاقات این جهان بدون استثنا نتیجه فرکانس ها و افکار من هست باور ندارم اصلا
باریکلا دخترباهوش
چه جوری مغز من رو فریب میدهد؟!
سوال خوبی پرسیدی ببین وقتی که ازت تعریف میکنند چی میاد تو ذهنت؟! مسخرهات میکند یا الکی میگه و حسم بد هست از طرفی از سرزنش ها و ایرادهایی که دیگران گرفتن یا خودم نسبت به خودم داشتم میگه و حالم رو بدتر میگیره….. میبینی این بازی و فریب مغزهست، کارش این که حالت رو بد کند عین علف هرز دوست داره رشد کند و گسترش پیدا کند. همان وعده شیطان.
برای همین که میگم باید مراقب ورودی هات باشی و ببینی هر فکر چه احساسی در تو ایجاد میکند آیا از جانب الله یاشیطان که الان این الگو فهمیدیم باعث دور کردن تو از مسیر مستقیم میشه چون حس بد در تو ایجاد میکند. فکری که از جانب رب به تو احساس آرامش و امید میدهد در تو زندگی جریان پیدا میکند و غرق در شوروشوق میشوی…..
یاحق
سلام و احترام فراوان خدمت استاد عزیزم و همراهان گرامی
برای بار دوم این پروژه رو دارم از اول گوش میدم و سعی میکنم که بیشتر از حد توان عمل کنم.
در مورد این فایل تا جایی که یادم میاد تو این شرایط قرار نگرفتم تا تجربه ای داشته باشم یعنی مقام و منصبی ندارم که بخام مورد اتهام قرار بگیرم
ولی چند وقته فکرم درگیر یه رفتاری از خودمه اونم اینکه وقتی توی جمعی چه غریب چه آشنا هستم همش دوست دارم با شوخی و حرفای طنز مرکز توجه باشم و بعدش همش فکر میکنم که نکنه با اون شوخی کسی رنجیده باشه
وقتی که زوم شدم روی این رفتارم به اولین چیزی که رسیدم حس جلب توجه و گرفتن تایید دیگران بود که استاد اول فایل بهش اشاره کردن
نمیدونم از کی و اصلا چرا این حس را دارم ؟ اینکه دیگران در مورد من چه فکری کنند و اصلا منو دوست داشته باشند چه تاثیری روی زندگی من داره؟
چرا باید اصلا کسی به من توجه کنه؟؟؟ کمی که دقیق تر شدم فهمیدم که این رفتار ریشه دار هستش توی خانواده من و البته که من هم الگو گرفتم از بقیه اصلا این رفتار خودمو دوست ندارم
ولی خوشحالم که تونستم کشفش کنم و خوشحال تر اینکه قدرت تغییرش رو دارم
دائما از خدا میخام که کمکم کنه تا توی این مسیر درست بمونم و ادامه بدم خیلی ضعف ها دارم که باید برطرف بشه فعلا از این هایی که تشخیص میدم شروع میکنم تا به بعدی ها برسم
ممنونم استاد عزیزم بمونی برامون
«بسم الله الرحمن الرحیم»
سلام به دوستان عزیزم و هم فرکانسی های خودم و سلام و درود به استاد عزیزم و مریم مهربان.
این فایل یکی از فایل هایی هست که باید میشنیدم و خداوند رو سپاسگزارم که منو به این فایل بی نظیر هدایت کرد.
توی کلاس ما خیلی غیبت راجب بچها میشه و خب بعضی از استادان هم علاقه به شنیدن خبر های منفی دارند و شاید بگم کل ساعت میره برای خبر های بد و منفی و بدتر از همه غیبت کردن و تهمت و جوری هست که همه ی ما تحت تاثیر قرار میگیریم چه بخواهیم چه نخواهیم.
من سعی میکنم همیشه به یک بهونه از کلاس برم بیرون و حرفای اونارو نشنوم. حاضرم کل وقتم صرف بشه و تنها باشم ولی توی جمعی که غیبت میشه نباشم.
ما خالق زندگی خودمون هستیم. من خودم زندگی خودم رو خلق میکنم نه کس دیگه ای.من نباید به آنچه که بهش گفته میشه غیبت تا تهمت توجه کنم و نباید اونو مورد اهمیت واقع کنم. این باور رو داشته باشم که وقتی پشت سر من حرف به ظاهر بد زده میشه داره به نفع من عمل میشه و به من قدرت میده. مهم اینکه من خودمو میشناسم و خودم رو باور دارم. من میدونم که دارم در مسیر درست حرکت میکنم و کارمو درست انجاممیدم و نگران نیستم. اگر مقاومت کنم و باهاشون بحثکنم در واقع دارمنشون میدم حرفای اونا تونسته روی من تاثیر بگذارد و من تحت تاثیر قرار گرفتم.
در مقابل اون کسی که داره تهمت رو رواج میده و روزش با تهمت و غیبت شروع میشه تا شب ضعف و سستی درونی زیادی داره و من باید از اینگونه افراد فاصله بگیرم و من هنگامی که دارم روی ورودی های ذهنم تمرکز میکنم و حساس هستم اجازه نمیدم که با این گفته های چرند و چرت منو درگیر کنه و ذهنم رو مسمومکنه.
واقعا این نشانه بود که بهم گفته شد از جمع های زیادی فاصله بگیرم و روی خودم کار کنم.
خدایا شکرت که هستی و من عاشقانه تورو دوست دارم. سپاس فراوان از استاد عزیز و مریم جان️
«تا درودی دیگر بدرود»
به نام خدا
سلام به استاد عزیز و همه دوستان
تهمت و نظر دیگران به قدری به باور های منفی ما گره خورده که به نظرم حداقل برای من باید هر روز هر روز.بهتر بشه
وقتی صبح تا شب سعی میکنیم توی ریلی حرکت کنیم که بقیه یه سری حرفا نزنن بقیه چه فکری کنن یا نکنن
بقیه دیدگاهشون عوض نشه و…
ولی وقتی روی خودت کار میکنی میفهمی که اعتبارت جایگاهت و شرایطی که داری دست هیچ بنی بشری نیست و فقط خود تو هستی که با افکارت داری زندگیتو خلق میکنی هرچی این باور قویتر بشه اهمیت حرف مردم ضعیفتر میشه
وقتی زیاد در گیر حرف مردم بشیم از لذت بردن از زندگی و مسیر و چیزی که خودمون دوس داریم دور میشیم چون به خودمون فکر نمیکینم فقط حرف مردم
بچه بودم همش خانواده میگفتن درس بخون برو دانشگاه که مردم بگن پسر فلانی لیسانس داره پسفردا خواستی بری سر کار بگن لیسانس داره خواستی بری خواستگاری نگن بی سواد و مدرک نداره یا میگفتن این ساعت نرو این ساعت نیا که بگن فلانی همش بیکاره و میره اینور انور
یا برو خونه فلان فامیل که نگن پسره فلانی خودشو میگیره باید با مردم رفت و امد کنی
یادمه میگفتن وقتی رفت و امد نکنی جنازت هم کسی نیست که ببره بیاره بی عزت میشه
بزرگتر شدیم اینکه دخترا چه فکری راجب ما میکنن
رفیقا چی میگن از کار و لباس و تیپ و …بابا هیچکس اونقدر بیکار نیست که بیاد همش به من فکر کنه و تحلیل کنه
شل کن و از مشیر لذت ببر
وقتی که یه بار یکی حرف منفی بزنه تا سال های سال تو ذهنت میمونه ولی وقتی همش ازت تعریف بشه خیلی اونارو بزرگ نمیکنه
ذهن جایگاه شیطانه و اونم کارش احساس بد دادنه
هر قدر که با شما بیشتر کار کردم مدارم بهتر شد حرف بقیه کم اهمیتر شد
دیگه مهم نیست کجا میرم با کی میرم و بقیه چی میخوان بگن ترسی ندارم که اعتبارم خراب کنن جایگاهم از بین ببرن یا هرچی
کاری که دوس دارم و حالمو خوب مبکنه انجام میدم البته تو چهارچوب درست و اصولی
هروقتم که کسی تهمتی بزنه چیزی بگه باید این باور بگم که هیچ کس تاثیری تو زندگی من نداره مگه اینکه خودن بهش قدرت بدم با توجه کردن بهش و واکنش نشون دادن بهش .ولی با سگ محلی کردن اون خودش از بین میره
دقیقا مث سگی که وقتی پارس میکنه تو اهمیت ندی اونم راشو میگیره میره
وقتی ام که اهمیت بدی باید باش درگیر بشی و احتمال اسیب دیدن زیاده
پس بهترین کار بی اهمیتی نسبت به حرفای بقیه و اینکه بدونم هیچ کس نمیتونه زندکی منو تحت تاثیر بذار جز خودم و افکارم
ممنون استاد که کمک میکنین هر بار بهتر از روز قبل بشیم در همه موارد
و خدارو شکر میکنم که تو مسیر رشد قرارم داده و اینجا هستم
من هنوز فایلو گوش نکردم چون یه جوری الهامات رگباری نازل شد که اول رفتم اونا رو یادداشت کردم که توی کارم پیاده کنم و بعدا بیام براتون از نتایجش تعریف کنم. ولی چون این کامنت قبل دیدن فایل دقیقا با اولین جمله ی استاد هویدا شد گفتم پس حتما باید زیر همین فایل بنویسمش.
خدایا به امید
تو بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا تو بگو من مینویسم
الان به ذهنم رسید که مسیر حرکت افراد دقیقا مثل تایپ کردنه. زمانی که پشت سرهم و بکوب تایپ میکنی، باید چند وقت یکبار سرتو بیاری بالا که ببینی هنوز داره تایپ میشه یا اشتباهی دستت خورده و از اون صفحه اومدی بیرون . یعنی چند وقت یکبار باید صفحه ی ورد رو چک کنی. دقیقا مثل مسیر زندگی و موفقیت و کاری . یعنی چند وقت یکبار باید چک کنی که:
چیزی سخت پیش نمیره؟ ایا از این بهتر و ساده تر نمیشه؟ ایا نتایج متوقف نشده؟ ایا اشغالا زیر مبل نیس؟ ایا مسئله ای هست که باید حل بشه و داره ازش فرار میشه؟ ایا نشتی انرژی ای هست که بیشتر فکر روزم رو درگیر کرده؟ مهم ترین مسئله ی زندگی من چیه که اگر حل بشه بقیه چیزا خود بخود حل میشه؟
استاد کلام شما انرژی شما دیدن روی ماه شما برای من سراسر خیر و برکت و سرشار از الهامات الهی هست. یعنی هنوز به دقیقه ی 5 این فایل 48 دقیقه ای نرسیدم که الهاماتو ایده ها یه جوری هجوم میاره که باورتون نمیشه. جالب اینکه نشانه ی تایید این الهامات هم پشت بندش میاد . این قسمتش خیلی عجیب تر بود خدایی.
من مطمئن شدم دوره ای که باید روش اول از همه تمرکزی کار کنم عزت نفسه. قبلا فکر میکردم روانشناسی ثروته ولی نشانه ها داره پشت هم میاد که بچه جان بشین رو عزت نفس کار کن. با اینکه ظاهر و شواهد حاکی از اینکه باید اوضاع مالی درست شه ولی من به ضرس قاطع دیدم که هر جا به شهودم گوش کردم چقدر برکت داشته حتی اگر مثلا اون شهود این بوده باشه که برو ته دره.
الهی شکرت خدای مهربونم که وقتی ما درخواست کنیم و چیزی را با تمام وجود بخواهیم به ما داده میشه. من تازه دارم معنا و مفهموم درخواست کردن رو میفهمم. قبلا درخواست کردنم اینجوری بود: من که میدونم نمیده حالا ما میگیم که نگن نگفتی که نگن نخواستی. نمیده بابا اخه چجوری؟ اما الان انقدررر واسه ی خواسته ام مشتاقم که این اشتیاقه از اون جنس هاس که میدونم که جواب میده و مطمئنم که درها باز میشه. منظورم اصلا خوش بینی صرف نیستا . منظورم یک ایمانه که میدونی افتادی روی غلطک حتی اگه شرایط اونجوری که باید توی زندگیت ظاهرا نیس اما تو خودت میفهمی این شروع یک سرازیریه.
استاد توی فایل بی نهایت بی نهایت بی نهایت ارزشمنده حاضری چه چیزی را برای خواسته ات قربانی کنی؛ یه حرفی میزنن که من اونو کردم الگو واسه خودم. استاد میگن اقا جان اگه اطرافت ادمایی هستن که نه چیزی ازشون یاد میگیری نه باهاشون بهتر نمیشی و نه به پیشرفتت کمک میکنن بریز دور.
خدایا چقدر این جمله ی استاد و دوست دارم
من کلا هیچ وقت توی زندگیم چیزیو انتخا ب نکردم . یعنی همیشه خودمو بی لیاقت دونستم که بر اساس انتخاب خودم پیش برم. مثلا توی بحث روابط به خاطر احساس زیاد بی ارزشی و بی لیاقتی کلا که خودمو در حد یه معتاد توی جوب افتاده هم نمیدیدم. که بخوام اصلا به خودم اجازه بدم که توی ذهنم بگم من یه فردی با این مشخصاتو میخوام. حالا اینکه اون مشخصات شامل مشخصات یه ادم درست و حسابی باشه که اصلا فکرشو نکنید. کلا تو روابط اینجوری بودم که کسی اگر میومد درخواست دوستی میداد من همیشه قبول میکردم. چرا؟ چون میگفتم اون از من خوشش میاد دیگه پس من موظفم باهاش باشم. چی بهتر از اینکه یکی بخوادت. حالا مهم نبود اون کی بود و چقدر داغون بود. انقدر قدرت انعطافم بالا بود که با همه چیش کنار میومدم. میگفتم عب نداره. سخت نگیر . که درواقع زیر متن این نجوا این بود که تو بی ارزشی کسی که نگات نمیکنه حالا یکی هم پیدا شده باهاش بمون دیگه چی میخوای ؟ کم توقع باش. آدم که پرتوقع نمیشه. بساز و بسوز یعنی من توی زندگیم با همه ی شرایط ساختم یعنی یاد گرفتم تحمل کنم . یعنی با بی پولی ساختم با هزار تومن توی جیبم ما ها طی کردم با یه ادمی که عملا زالو بود ساختم با ازدواجم ساختم . کلا هیچ وقت اون روحیه ی جنگجویانه رو برای رسیدن به خواسته ای نداشتم. خواسته؟ اصلا نمیدونستم چی هست؟ هرچی جلوم میذاشتن میخوردم. میگفتم باخودم: حرف نزن همینی که هست . بخور. غر نزن. خودمو گول میزدم که قانع باشم. میتونم تا صبح براتون از باگ های ذهنیم بگم که این بی ارزشی و بی لیاقتی به قول استاد توی روابط خودشون نشون میداد. ادم هایی که میومدن سمتم واقعا دوسم داشتن ها . واقعا برای من ارزش قائل بودن بی احترامی نمیکردن یا منو تحقیر نمیکردن اما اما همه شون بلا استثنا بی پول و اس و پاس بودن چون من خودمو لایق ثروت و نعمت و پول نمی دونستم. و افرادی هم مدار با خودم جذبم میشدن. ایشالا خدا هدایتم کنه و بتونم این وضعو درست کنم. خدایا خودت کمکم کن.
من یه باگی که دارم وقتی طرف رو حضوری میبینم دلم میسوزه و میگم این لحظه رو خراب نکنم . یعنی فک کن وقتی طرف فیزیکی کنارم نیس با خودم میبندم که دیگه کات این ادمه تو نیست و فلان و فلان و باید باهاش کات کنی. اما وقتی میدیدمش کلا همه ی نقطه ضعفاش یادم میرفت . کلا پروانه ای میشدم و هر جور شده بود باهاش خوش میگذروندم ولی درواقع این احساس ریشه ش این بود که دارم شرایطو تحمل میکنم تا غر نزنم و شکایت نکنم . معمولا همیشه توی قرار های حضوری باختم. چون وا دادم و یادم رفته که یارو چه نقطه ضعف هایی داشته و چرا من اون ادمو مناسب خودم میدیدم. اینم باید ریشه یابی کنم که ببینم داستان چیه که وقتی طرفو حضوری میبینم کلا یادم میره که چرا میخواستم کات کنم.
البته در رابطه با طلاق ام خداروشکر جهان کاری کرد که اون چند روز اخر ایشون اصلا خونه نباشه و کلا مدت طولانی بود که خونه نمیومد و همین باعث شد که من بتونم تصمیم درست رو بگیرم و چقدر اسان چقدر اسان که وکیلم متعجب بود که انقدر همه چی برام اسان پیش رفت. خدایا کمکم کن که بهتر بشم. هیچ وقت واسه بهتر شدن دیر نیست .
خدارو شاکرم که یه مدته الهامات رو به راحتی میشنوم و عمل میکنم ونتایج بی نظیره. خدایا کمکم کن که بتونم بیام از نتایج مالیم هم بگم از ماشین خوشگلی که خریدم که نشانه ش رو برای اینکه بفهمم ماشینی که میخوام بخرم متعلق به منه و باید همینو بخرم اینه که اولا حتما شیشه هاش دودی باشه و دوم اینکه توی ماشین خوشبوکننده با طمع کارامل باشه. یعنی اگه ماشینی به پستم بخوره که این دو ویژگی رو داشته باشم همونجا میزنم زیر گریه که چقدر قانون خوب جواب میدهد. که ماشینی که نشون کردم خودش سر و کله اش پیدا شده و این معامله ای با خداست که همش سوده و سوده و سود.
بیام از حساب بانکی خوبم بگم که دیگه نگران نیازهای روزمره ام که نیستم هیچ . میتونم هر موقع میخوام و اراده میکنم برم سفر. اخه من عاشق تنهایی با خودم وقت گذروندنم. دیوونه شم. البته زمانی که با ادم های هم فرکانسم هستم هم خیلی بهم خوش میگذره ها اما دلم میخواد ساعات بیشتری مال خودم باشم. مخصوصا ابتدای شروع روز و پایانش.
بعدش بیام بگم که یه چمدون خوشگل خریدم و بدون برنامه ریزی سوار ماشین شیشه دودیم با بوی کارامل شدم و توی آزاد راه تهران شمال در حالی که خلوته خلوته و تازه خورشید قشنگمون طلوع کرده دارم اهنگ پرانرژی بهنام بانی به نام جان جان رو گوش میدم و دنده پنجو پر کردم مستقیم میرم دریا گوشه. میرم خیابون روبروی متل قو و چون دیگه ساعت حدودای 9 صبحه و مغازه ها باز کردن میرم یکی از اون کافه های مدرن و لاکچریش که پاتوق دختر پسرای خوش استایله و قهوه مو میخورم. کاپیچینوی پر فوم. شایدم برم شعبه ی لیلی که یه کم جلوتر از متل قوعه. بعدم هدایتی توی شهر میگردم و میرم تو آغوش جنگل و پیاده روی بی نظیرمو توی هوای پاک شمال ایران که عاشقشم میکنم و از خدا میخوام که یه ویلای لاکچری رو برام اماده کنه که میخوام برم شبو توش بمونم و از ویوی پنجره ی تمام قدش که رو به تخته و تا چشم باز میکنی میتونی طلوع و یه تپه ی بی نهایت سرسبزو با یه اسمون ابی ببینی. نشونه ی ویلا هم علاوه بر مدرن بودنش اینکه فریم های در و چارچوبا رنگ مشکی دارن و خود تم قالب خونه طوسیه و یه جکوزی توی ارتفاع رو به ویو بدون سقف داره که وقتی نم بارون میزنه بخوره به صورتت و غرق رحمت شی.
خدایا یعنی میشه؟ یعنی میشه بیام و اینجا از نتایج قشنگی بگم که با باورام ساختم؟ خدایا شکرت. شکرت بابت این ذهن قوی. بابت قدرت تجسم. الهی شکر که داریم یاد میگیریم چطور درخواست کنیم که به یاد بیاریم زمان هایی که یه چیزیو دقیقا عین بچه ها عین بچه ها خواستیم و به چطورش فکر نکردیم و شده و در عین ناباوری شده. چ
من متوجه شدم که ما تکامل رو الزاما با گذر زمان طی نمیکنیم. بلکه با میزان شدت ارتعاشاتمون طی میکنیم. که شده من شب خواسته ای محال رو خواستم و فردا عصرش شده. بارها برای من غیرممکن هایی ممکن شده که نگو. بابت همین بچه ها رو توی خلوص درخواست کردن کردم الگو، دیگه به چطورش میخوام فکر نکنم. بعضیا ذهنشون خیلی منطقیه همش دنبال فرعیاتن. یه جمله جیم ران داره خیلی خوشم اومد میگه بعضیا به ریشه ها فکر میکنن و بعضیا هم میوه ها رو میچینند . بستگی داره که تو میخوای کدوم ور قضیه باشی.
توضیحات خیلی عالی بود
دقیقا مسله ما این هست که به حرف خیلی ها گوش میدیم از مسیر خارج میشیم کافیه اصلا نادیده بگیریم
چه مثال عالی گفتید از ترامپ که با این همه مخالفت و داستان باز رییس جمهور شد و چقدر هم به قدرت رسید
ما هر چقدر بخوایم برای بقیه زندگی کنیم بیشتر از قبل نابود میشیم
من الان خیلی تغییر کردم الان موفقبتهام بیشتر شده
قبلا در صدد راضی کردن همه بودم میخواستم ادم خوبه داستان بشم و الان میدونم هیچوقت همه راضی نمیشم و نظرات منفی هست پس کاریکه حالمو خوب میکنه را انجام بدم
چقدر صحبتهاتون درست و مناسب بود
شما هم چون شناخته شده هستید حجمه پیامهای منفی زیاده و اگه میخواستید گوش بدین اصلا اینجا نبودین و حتی این سایت نبود و چقدر مهمه ادم این موضوع را روی خودش کار کنه
قرار نیست که همه راضی بشن فقط مسیر خودتو برو
قرار نیست نظر همه دذست باشه فقط ادامه بده
اگه موفق شدی راهت درسته شکست خوردی راهتو عوض کن
چقدر شنیدن حرفاتون باعث اگاهی هست
ممنون استاد
سلاممممم و احتراماتتتتت
به روی مااااهت
اییی عزیز دل من
ایی ساناز عشقممم
اییی خورشید تابان من
ایی هم فرکانسی خاص من
چقدرررررررر شما با من هم مومنتوم بودید که حالا از بین این دور هزارانننن نفری هدایت شدم یکدفعه به کنمممممتت اززززشماااااا…..
واقعااااا دلمممم حس ارامششش کرددددد
واقعااااا جانممم تکه اززز خوبی شدد
واقعااااا خیلیی آرزو دارمم خیلی رویا دارمم که شمارااااا به بلنداییی دنیااا بیبینمممم !
ساااااااناااازززز میدانییی چیست ؟؟؟؟؟؟؟
چرا این حس و این گفتار یکبارگی اینجا امد ؟؟؟؟
چونننننن تووووووخیلییییییییی خارق العاده میان همه اطرافیان خوددددت استییییییی ماه من .
چییی رواااااایت دل چسب !
قرار نیست که همه راضی بشن فقط مسیر خودتو برو
قرار نیست نظر همه دذست باشه فقط ادامه بده
اگه موفق شدی راهت درسته شکست خوردی راهتو عوض کن
این جمله ات خیلییی قدرتمند کننده اااااست
بخاطر امی اینجاااا برات تکرارررکردمممممم که اینننننن جمله را باخود داشته باشششش و یاددددش بکن سانازییییی
عاااااشقتممم ماه دلمممم .!
به نام خداوند مهربان وهدایتگر
سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته مهربان
سلام به همه دوستان ثروتمندم
همیشه باید قانون را به خودمان یاد آوری کنیم چون ذهنمان بسیار فراموش کار هست و ممکنه از مسیر خارج بشه.
و اون زمانی اتفاق می افتد که من تمرکزم را از کارم بردارم و بجای اینکه به دنبال قویتر کردن ایمانم باشم، ترمزهای مخفی ذهن را پیدا کنم ، تمرکزم را روی رفتار دیگران می گذارم که چرا این حرف زد یا این رفتار را نشان داد و ساعت ها بهش فکر می کنم و نجوای ذهنی و گفتگوهای ذهنی شروع می کنند با من بحث کردن و راهای غلط پشنهاد داون.
بهترین کار طبق قانون اینکه من فقط و فقط روی افکارم کارکنم تا احساس خوب داشته باشم و به گفتگوهای ذهنی خودم جهت مثبت بدم و افسار آن دست من باشه و تمرکز را بذارم روی پیشرفت خودم و اهدافم.
و اصلا در جایگاه دفاع و اثبات افکارم را نداشته باشم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
چگونه ذهن خود را در مقابل تهمت ها و توهین های افراد کنترل کنیم؟
-در جامعه ای بزرگ شده ایم که حرف مردم برای اغلب ما ازاهمیت بسیاری برخوردار است
-تنها اقدام به انجام کارهایی می کنیم که مورد تحسین دیگران قرار گرفته و یا مراقب هستیم که دیگران حرف های نامناسب پشت سر ما نزنند
-تمام تصمیمات گرفته شده در زندگی ما تنها به دلیل مهم بودن حرف مردم بود
-حرف مردم باور ریشه ای مخرب و پاشنه ی آشیلی است که تا پایان عمر باید بر روی آن کار کنیم
-هنجار شکنی برای نشان دادن مهم نبودن حرف مردم نیز ایراد دیگری است که بسیاری از افراد به انجام آن می پردازند
-هنجار و تابو شکنی در هر زمینه ای ریشه در کمبود احساس لیاقت و بی ارزشی دارد
در واقعیت:
-بررسی کنیم تحقق اهدافمان و زندگی به سبک شخصی برایمان اهمیت بیشتری دارد یا حرف مردم؟
-لطف ها و تعاریفی که افراد در حق ما داشته اند بسیار بیشتر از سرزنش ها و توهین های آنهاست
-ذهن ما عادت دارد با تمرکز بر نکات منفی تهمت ها و توهین ها را برای ما بزرگتر از تحسین ها جلوه دهد
-ذهن ما با فریب دادنمان قصد ایجاد احساس بد را در ما دارد
-افراد با توهین ها و تهمت هایشان نمی توانند در موفقیت و پیشرفت ما تاثیر گذار باشند
-باور داشته باشیم ما خالق اتفاقات و شرایط زندگی خود هستیم و اصلا مهم نیست دیگران چه فکری درباره ی ما دارند
-با توجه به تهمت ها و توهین های افراد آنها می توانند در ما تاثیر بگذارند
-افرادی که اقدام به توهین و تهمت می کنند افرادی دارای شخصیت ضعیف هستند که به بی عرضگی و ناتوانی خود اذعان دارند
-مکانیزیم دفاعی افراد ضعیف بی مصرف و به درد نخور:
توهین و تهمت به افراد موفق است
-خلا بسیار شدید در افراد ضعیف باعث می شود:
افراد موفق را مسخره کرده و به آنها تهمت بزنند
-باور داشته باشیم فارغ از نظر دیگران ما خالق 100 درصد اتفاقات زندگی خود هستیم
-تهمت هایی که افراد ضعیف به افراد موفق می زنند باعث موفقیت بیشتر آنها می شود
-هیچ گاه اقدام به انجام اعمالی نکنیم که افراد به ما تهمت زده تنها به این دلیل که معروف و مشهور شویم
-مسیر خود را طی کنیم و برایمان مهم نباشد که دیگران چه فکری درباره ی ما دارند
-هیچ فردی هیچ تاثیری تحت هیچ شرایطی در زندگی ما ندارد مگربا کانون توجه خود به آن قدرت دهیم
-به تهمت ها و توهین ها پاسخ نداده و توجه خود را از روی آنها برداریم
-نیاز به دفاع در مقابل توهین ها و تهمت های افراد نیست حقیقت به تدریج روشن می شود
-ما خالق اتفاقات زندگی خود هستیم
-نیاز به واکنش نشان دادن یا حتی شنیدن تهمت ها و توهین های دیگران نیست
-اگر بخواهیم در مقابل توهین ها و تهمت های افراد از خود دفاع کنیم به این معناست که تحت تاثیر آنها قرار گرفته ایم
-اگر به تهمت ها و توهین های افراد بی توجه باشیم نشان می دهد حرف آنها برای ما بسیار بی ارزش و بی اهمیت است
-با عدم واکنش نشان دادن به افراد نامناسب به آنها نشان دهیم که نمی توانند در ما تاثیر گذار باشند
-بی توجهی مهم ترین ضربه ای است که می توانیم به افراد نامناسب وارد کنیم
-هرگز تحت تاثیر تهمت ها و توهین های افراد نامناسب قرار نگیریم و بدانیم با بی توجهی تمام آنها به نفع ما تمام می شود
-میلیاردها بار به خود بگوییم ما خالق شرایط و اتفاقات زندگی خود هستیم و تمام اتفاقات نامناسب با عدم توجه به نفع ما تمام می شود
-به حدی قوی باشیم که خوشایند دیگران یا عدم خوشایند آنها برایمان بی اهمیت باشد
-دیگرانی در زندگی ما وجود ندارند ما خالق 100 درصد اتفاقات و نتایج زندگی خود هستیم
-ما کنترلی بر دیگران و اینکه چه حرف هایی پشت سر ما بزنند نداریم
-ما تنها می توانیم افکار و باورهای خود را کنترل کنیم
-اصول شخصی خود را انتخاب کرده و دقیقا مطابق با آن رفتار کنیم
-با حرکت در مسیر درست ویژگی های مثبت ما دیده می شود
-خداوند به افکار و باورهای ما واکنش نشان می دهد
-نگران نباشیم دیگران چه فکری در مورد ما دارند
-کامنت های نامناسب افراد در مورد خودمان را به هیچ وجه مطالعه نکنیم
-مهم است کانون توجه خود را بر نکات منفی و نامناسب قرار ندهیم
-وقتی خود را می شناسیم تهمت ها و توهین های افراد هیچ اهمیتی برای ما ندارد
-حرف مردم را در ذهنمان کم اهمیت جلوه دهیم
-به افراد نامناسب ناآگاهانه این پیغام را ندهیم که می توانند در زندگی ما تاثیر گذار باشند
-خداوند همواره از ما محافظت کرده و حقایق را برملا می کند
-به جای توهین ها تمرکز خود را بر تحسین افراد قرار دهیم
-گریه کردن التماس کردن به خداوند اعتراض و شکایت کردن و داشتن احساس بد توجه محسوب شده که باعث بیشتر شدن تهمت ها و توهین ها می شود
-بر روی ویژگی های مثبت خود و اهدافمان تمرکز کنیم
-از تهدیدهای دیگران به هیچ وجه نترسیم
-هیچ فردی توانایی تاثیر گذاری بر ما را ندارد
-ما خالق اتفاقات و شرایط زندگی خود با افکار و باورهایمان هستیم
-به حرف های نامناسب دیگران بی توجه باشیم و مسیر درست را ادامه دهیم
خدایا شکرت
عاشقتونیم