اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خداوندا هر خیری بر من نازل کنی بینهایت به آن محتاجم
تمرین
موارد اساسی و نکات کلیدیِ توضیح داده شده در این جلسه چیست؟
تهمت نزنید
تهمت را گوش نکنید و نشر ندهید
غیبت نکنید و غیبت را هم گوش نکنید و نشر هم ندهید
در زندگی دیگران تجسس نکنید و گمان بد نکنید
اگر برای زندگیتان هدف داشته باشید وقت برای سرک کشیدن در زندگی دیگران ندارید
برای قضاوت دیگران یک لحظه ببینید خودتون بودین بهتر عمل میکردین و اصلا به ما چه !!!
و چه تاثیر مثبت در زندگی ما داره جز اثر منفی و وقت را به بیهوده گذراندن و ضرر به خودمون رسوندن
چرا باید با آدمی که غیبت و تهمت میزند ارتباط داشته باشم باید رها باشیمو جلسه را ترک کنیم
کدامیک از این موارد به شما بیشتر کمک کرده است؟
جرات ترک جلسه ای که غیبت و تهمت در آن زده میشود
زمانی دیگران را قضاوت کنم که اگر خودم بودم جور دیگر عمل میکردم
به جای همهی این موارد به اهدافم بپردازم
این آگاهی ها چه زنگ هایی را در وجودتان به صدا در آورد و چه کلید هایی را به دست تان داد؟
تهمت و غیبت همان گوشت برادر مرده را خوردن یعنی عزیزانم بمیرند و بخواهم گوشت آنها را بخورم یه کم تجسم کنم و درک کنم و فکر کنم هرگز سراغ غیبت و تهمت نمیروم ، خدایا یاریم بده
دوست صمیمی بیشتر از یکی و دو تا نیست چون اصلا وقتش نیست مگر چقدر وقت دارم
برنامهی شخصیِ شما برای اجرای «آن مورد اساسی در عمل» چیست؟
نخواهم با همه دوست باشم و همه را برای خودم به هر شکل نگه دارم اگر کسی غیبت میکند رها کنم و وارد فرکانس منفی نشویم چون دوست خیلی در زندگی انسان تاثیر میگذارند پس در انتخابش خیلی دقت کنم
بنویسید که از دل آگاهی های این جلسه چه منطق های قوی ای برای تغییر برنامه محدودکننده ی قبلی ذهن خود یافتید؟
اگر دوست مناسب ادامه ی دوستی ندهم و راحت رهاش کنم خیلی بهتر از اون شخص برام دوست جایگزین میشه و حتی اگر نشود ،من بیشتر به اهدافم میتونم بپردازم
چه ایده هایی برای غلبه بر نجواهای ذهن تان با کمک آن منطق های محکم، دارید؟
تهمت و غیبت خط قرمز برای ذهنم باشه مدام در ذهنم فرکانس مثبت در جریان باشد با توجه به ذهنم و هر لحظه در ذهنم مرور کردن که درونت باید افکار مثبت در جریان باشد تو لایق بهترینها هستی به جای فکر پوچ و منفی و خلوت دیگران که به تو هیچ ربطی ندارد
سلام میکنم به استاد نازنینم و خدا قوت بابت این همه وقتی که برای ما و رشد بهتر جهان می گذارید ،سلام به بانو شایسته جان سپاسگزارم برای این همه انرژی خوب وفعال شما که خبرهای خوبی در آن برای ما هست .سلام می کنم به دوستان آگاهم و رشد یافته ام.
اول از هرچیز خدا را بی نهایت عاشقانه سپاسگزارم برای این همه هدایت واین آگاهی های کمیاب وبی نظیر .خدا را شکر میگویم اینجا هستم و می توانم در مو به موی زندگی خودم تغییر ایجاد کنم هر کجا که مسیر نا هموار ونا مطلوب است پاکسازی کنم و خودم را شبیه آنچه که قلبم به آن راضی و خشنود است تجربه کنم .
مسائلی که مدتها قبل در حورزهٔ تحقیقات من در مورد قرآن بود را شما استاد نازنین با یک شکل جدید از آگاهی با ما به اشتراک گذاشتید ومن از این همه در مدار بودن و پاسخ جهان به افکارم خوشحالم برای من که در شرایط سخت این موضوع قرار گرفتم کاملاً قابل درک است که شیطان از نقطهٔ ضعف با آدمها معامله میکند واین معامله را بعدها به عهده نمی گیرد شاید انسان فراموش کار این را بخاطر نیاورد ولی شیطان دوباره از دری با احساسات و افکار بنی آدم بازی میکند واتفاقاً در این باب خیلی توجیه میکند .مسئلهٔ تهمت بشدت در قرآن نهی شده وقتی شما در مورد موضوع صحبت میکردید من متوجه شدم که قبل ها دوستانی از این جنس داشتم و حواسم به این موضوع نبود که چرا در میان آنها قرار گرفتهام حرفهایشان را باور میکردم آنها به شدت در مورد مردم اطراف خود حرف می زدند ومن فکر میکردم چقدر زندگی برای آنها بی رحم است من ندانستم اگر در مورد عروس وبرادر همسایه و دوست اینگونه حرف میزدند من اشتباه کردم که پای حرفهایشان و افکارشان نشستم یا اینکه از در شنیدن و راه حل دادن هر چیزی را در مورد آدمهای دیگر به آنها صبر می دادم یا مشاوره میدانم و خودم آنقدر در معرض این موضوع قرار گرفتم که متوجه شدم باید رابطه ام را با چند تن از این جنس افکار و دیدگاه ها وآدم ها قطع کنم اگر بخواهم بگویم چرا این اتفاق برایم افتاد خیلی زمان میبرد و چون موضوع به سالهای قبل بر میگردد خیلی علاقمند نیستم به تفصیل بازگو کنم فقط از تجربه خودم میگویم که در مقطعی از زمان که تازه داشتم روی خودم کار میکردم به قبل از آشناییم با شما شرایطی برایم پیش آمد که رابطه ام را با اشخاصی قطع کردم که به من تهمت زدند دقیقاً یادم می آید برای بیرون آمدن از آن احساسات روزهٔ سکوت گرفتم به الگویی که خداوند در سورهٔ مریم به من گفت من سه روز روزه گرفتم و از خداوند خواستم کسانی که به من تهمت دروغ زدند وتهمت زدند که با خواستگارم در هتلی بودم و مسئله را بزرگ کرده بودند که دوستی من با یکی از دوستانم نیز خراب شود را سر جای خودشان بنشاند ومن هیچ بحثی نکردم ونپذیرفتم وچون آنها پا فشاری کردند از آنها خواستم شاهد بیاورند از چند عکسی صحبت کردند که من اطلاعی از آنها نداشتمو اصلا ًعکسی وجود نداشت و حرف ها همه دروغ بود وبهتان بنابراین حدم را با آنها مشخص کردم وخدا به گونه ای مرا نجات داد که نمیتوانم در قالب کلمات آن را بازگو کنم چون چیزی که تجربه کردم در باور من نمیگنجد وهرگز نگنجید بحث این بود که من وقتی آن عمل را انجام نداده ام چرا باید بپذیرم!؟؟؟ولی آنها که زمانی در چرخهٔ دوستان من بودند خواهرشان را شاهد گرفتند کسی که من خیلی با او ارتباط نداشتم به دوستم که دوست مشترک ما بود گفتم اگر می خواهی حرف آنها را بپذیری و بگویی که من در آن محل بودم وفلان وبهمان تو هم برو پی زندگی خودت من نیازی به چنین دوستانی ندارم حتی اگر سالهاست که با آنها بودهام در آخر من رفتم سراغ خواهر دوستم که شایعه را درست کرده بود چون میخواستم امانتش را تحویل دهم قبل از حرکت به آسمان نگاه کردم وگفتم رب اشرح ای صدری ویسر بی امری واحلل العقدت من آسانی یفقهوه قولی وبه خدا توکل کردم باورتان نمی شود شخصی که مقابل من ایستاده بود انسان نبود ومن آنقدر آرامش داشتم که نمی توانم این آرامش را توصیف کنم چنان مثل یک آتش افروخته شده بود که نمیتوانست جلوی خشم خود را بگیرد این خشم از چه بود نمی دانستم ومادر این دوستان من مدام وسط حرف دخترش می آمد و میگفت تو فکر میکنی که دختران من به خواستگار تو چشم دارند حکایتی غریبی درآن لحظه ها بر من گذشت تنها چیزی که یادم می آید برای آنها خوشبختی وسعادت را خواستار شدم وگفتم اگر موضوع از نظر شما از من پنهان کاری بوده و تمام شدن رابطه ام با خواستگارم برای شما ناراحت کننده بوده که چرا موضوع را با شما بازگو نکردم و چرا ساعت به ساعت گزارشی ندادم ببخشید که موضوع به من ربط داشت ونیازی نبود شما در جریان باشید و حالا که برای حرفهایتان سندی ندارید و شایعه درست کردید هر چه از ایام خوب بود برایش از خدا سپاسگزارم و ازاین تاریخ دیگر ما دوستی با هم نداریم آنقدر خدا به من کمک کرد که مسئله به نفع من تمام شود آنقدر از من دفاع کرد و برای من نعمت وخیر آورد وآنقدر محیط زندگیم ایزوله شد که نمیتوانم در این مجال بازگو کنم فقط به این خاطر که نپذیرفتم و مجالی برای بد شدن حالم ندادم تماما ًتمرکزم روی خودم بود دیگر به این جنس حرفها بهایی ندادم من کلمهٔ به کلمهٔ شما را متوجه می شوم میدانم اگر ورودیها کنترل نشود مثل پرتاب موشک جهان ما را پیش کسانی عزیز میکند که غیبت وتهمت و دروغ و افترا روزه مرهٔ شخصیت آنهاست واصلاً خیلی ها اعتقاد ندارند اگر از کسی بد گفتی غیبت حساب میشود خدا رو شکر میکنم که مرا به راهی هدایت کرد که در آن نور روشنایی موج می زند چیزی که اینجا حرف اول وآخر را می زند توحید و دوست داشتن تمام وجود مان است
سپاس که کامنت من را مطالعه می کنید ثروتمند وشاد باشید️
سلام بر سعیده جان عزیز دل. کامنت عالی نوشته بودی. شما دوست عزیز رو تحسین میکنم که توانستید کنترل ذهن انجام دهید ودر جایی که لازم بود به خوبی سکوت کردید. درس استاد دقیقا همین است کنترل ذهن در هر زمان ومدیریت کردن نحوه ی بر خورد با تضاد ها. این کاری است که ما باید به خوبی انجام دهیم. گرچه سخت است ولی شدنی است وانجام دادن کارهای سخت لذتی دو چندان دارد.
دوست عزیزم همای سعادت من. خیلی خوشحالم که تونستی دوباره وارد سایت بشی ودر مدار آگاهی های استاد قرار بگیری. مطمئنم که با انرژی چند برابر وارد شدی وآگاهی ها رو یکی پس از دیگری درک خواهی کرد وپله های ترقی رو به سرعت ولذت طی خواهی کرد.
از خدای مهربان وعادلم برات بهترین ها رو آرزو دارم احساسم خیلی خوبه که تو رو توی سایت ودر همسایگی خودم حس میکنم.
خداوند مهربانم را عاشقانه سپاسگزارم که در این روزها بشکلی باور نکردنی در رحمتش بروی من باز شد واکنون در این اقیانوس عظیم از توحید وآگاهی در کنار شما هستم عزیز من درست گفتی سخت ولی لذت بخش هر چه این بار سبک تر باشد حرکت کردن آسان تر میشود چند وقتی است که میگویم مرادر مسیر آسانی ها قرار بده آسانی وسبک بالی… از دعای خوبت ممنونم دوست آگاهم ومن نیز برای تو بهترین روزها را از خداوند مقتدرم می خواهم و زیباترین تجربه ها
(خداوندی که) بخشنده و بخشایشگر است (و رحمت عام و خاصش همگان را فرا گرفته).
(خداوندی که) مالک روز جزاست.
(پروردگارا!) تنها تو را میپرستیم؛ و تنها از تو یاری میجوییم.
ما را به راه راست هدایت کن…
راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی؛ نه کسانی که بر آنان غضب کردهای؛ و نه گمراهان.
خانم شایسته عزیز ممنون بابت این پروژه زیبا
استادددد گرامی مچکرممممم
شکر خدا که امروز هم تونستم گام پونزده پروژه رو پیش ببرم.خدایا شکرت بابت آگاهی هایی که امروز دریافت کردم.این سه روز دسترسی به سیستمم نداشتم و هر سه کامن رو یکجا امشب گذاشتم. امشب خیلی تو فکر رفتم من باید بیشتر در مورد غیبت نکردن و غیبت نشنیدن کار کنم. خدایا خودت کمکم کن تا افرادی که میخوان غیبت کنن با من همکلام نشن و خودت قدرت و جسارتی بهم بده تا قاطعانه نه بگم به این افراد، با اینکه از اکثر افرادی که دیدم رو این موضوع حساس تر بودم و تلاشمو می کردم که غیبت نکنم ولی الان با شنیدن این فایل مصمم شدم که بیشتر تلاش کنم. الهی صدهزار مرتبه شکر
در حال حاضر دوستی هست که دنبال این هست که مرا در جمع خانواده و برادرش و حتی دوستان خودش و همکارانش خراب کنه و غیبت میکنه. البته که این برای خود اون فرد هست در حالی که من فقط توجه به نکات مثبت اون فرد یا توجه به اخلاق و نکات مثبت خودم دارم
از آنجائیکه حتی درصدی گمان و شک نکردم به راه درستی که در پیش گرفته ام. در واقع باید بپذیریم که آدم ها به دو قسمت هستن هم مدار با ما باشند یا نباشند
به قول استاد باید خیلی بیکار باشی که تجسس در زندگی دیگران کنی وگرنه اگر همه انسانها میدانست که گناه غیبت چیست هیچکس حتی حاضر نمیشد حرف پشت سر بقیه بزند
ما باید بدانیم که هیچ انسانی کامل نبوده و ما در جایگاهی نیستیم برای قضاوت دیگران
در آخر تحسین میکنم استاد عزیزم را که در هر شرایطی بسیار توجه به نکات مثبت دارن
همانا کسانی که آن تهمت را آوردند، گروهی از خود شما بودند، آن را برای خود شرّی مپندارید، بلکه آن برای شما خیر است، برای هر فردی از آنان کیفری به میزان گناهی است که مرتکب شده، و آن کس که بخش عمده آن را بر عهده گرفته است، برایش عذابی بزرگ است.
به الله قسم که از ان موقعی که با استاد عباسمنش و سایت بهشتی ایشان اشنا شدم تمام دوستان و رفیقان و فامیلان نا اهل به طرز معجزه اسایی از زندگی من حذف شدند همان کسانی که فقط به فکر غیبت و تهمت و مسخره کردن اطرافیان و غیره بودند و من کاملا بحت زده بودم که ای الله خوبان چطور میشود که قانون و سیستم اینگونه بدون تغییر و بی نقص و محشر است
واقعا چرا باید انسان به خود اجازه دهد به کسی تهمت ناروا بزند و فقط و فقط بخاطر اینکه عقده ای از ان کس به دل گرفته است و یا این که برای خود شیرینی بین دوستان دیگر این کار را انجام میدهد
واقعا شوکه میشوم که چرا این انسانها هیچ ترسی از خدای خود ندارند با وجود این که این همه در قران خداوند میفرماید فقط و فقط از من بترسید و از گناه و تهمت و غیبت دوری کنید و به فکر اخرت خود باشید چون این دنیا در مقابل اخرت به پشیزی نمیارزد البته که این سخنان را من برای خودم میزنم که همیشه وقتی یاد این فایل میفتم بیام و بخوانم و اگر الله یکتا عمری باقی گذارد به ان عمل کنم
چرا بر آن تهمت، چهار شاهد نیاوردند؟ و چون شاهدان را نیاوردند، پس خود آنان نزد خدا محکوم به دروغگویی اند؛
هر انسانی که به خداوند ایمان دارد و عمل صالح انجام میدهد ( چون ایمان بدون عمل حرف مفت است ) بدون شک در این لحظات اگر تهمتی بشنود چون از خود مطمئن هست دست از سکوت برداشته و میگوید که چرا این تهمت اشکار را بر من میزنید و از حق خود نمیگذرد
چون که آن تهمت بزرگ را زبان به زبان از یکدیگر می گرفتید و با دهان هایتان چیزی می گفتید که هیچ معرفت و شناختی به آن نداشتید و آن را ناچیز و سبک می پنداشتید و در حالی که نزد خدا بزرگ بود.
و چرا وقتی که آن را شنیدید نگفتید: ما را نسزد که به این تهمت بزرگ زبان بگشاییم، شگفتا! این بهتانی بزرگ است.
چقدر زیبا استاد در اینجا در مورد کنگره مثال فوق العاده ای را بیان میکند که ایا شما اقایان که خودتان در قبل گناهکار و مشروب خور بوده اید میتوانید در جایگاه قاضی قرار گرفته و این مرد منتخب را قضاوت کنید؟
و در داستان صدام که در بچگی بسیار از سمت خانواده اذیت شده است و مورد تجاوز قرار گرفته است بیاید و نخواهد از دنیا از جمله ایران انتقام بگیرد و اینها همه از بیس تهمت و بهتان و غیبت و تمام کارهای ناشایست است که خداوند ما انسان ها را در مورد انها نفی کرده است
و مثال فیلم هم بی نظیر بود که از اصل قانون بی تغییر خداوند و کانون توجه ما سخن گفت که هر چه در زندگی ما بوجود میاید هر شرایط و اتفاق و انسان ها و افراد همه و همه به کانون توجه ما برمیگردد که ایا به زیباییها توجه کرده ایم یا به زشتی ها و نازیبایی ها؟
و خدا آیات را برای شما بیان می کند، و خدا دانا و حکیم است.
چقدر لذتبخش است واقعا سخنان خداوند در قران که واقعا قلب انسان را پر نور و معرفت میگرداند و به حق این قران کتاب اسمانی بهشتی است و چقدر نادان بودم من که قبل از اشنایی با استاد عباسمنش این کتاب اسمانی را منکر میشدم و الله را سپاسگذارم تا ابد که من را از منجلاب فساد بیرون کشید توسط دستی از دستانش به نام استاد سید حسین عباسمنش
ای اهل ایمان! از بسیاری از گمان ها بپرهیزید؛ زیرا برخی از گمان ها گناه است، و تفحص و پی جویی نکنید، و از یکدیگر غیبت ننمایید، آیا یکی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده اش را بخورد؟ بی تردید نفرت دارید، و از خدا پروا کنید که خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است.
ای وای بر من که قبل از اشنایی با استاد و این سایت بهشتی چه مقدار غیبت کردم و پشت سر مردم حرف زدم و از این کار بسیار لذت میبردم و به حق نادان بودم و به محض فهمیدن این موضوع که در قران چنین اشاره به غیبت شده است که مانند خوردن گوشت برادر مرده است در درگاه خداوند توبه کردم و قول دادم به الله که تا ابد اندازه ذره ای در مورد مردم غیبت نکنم
ای مؤمنان! صدایتان را بلندتر از صدای پیامبر نکنید، و آن گونه که با یکدیگر بلند سخن می گویید با او بلند سخن نگویید، مبادا آنکه اعمالتان تباه و بی اثر شود و شما تباهی آن را درک نکنید.
ای اهل ایمان! اگر فاسقی خبری برایتان آورد، خبرش را بررسی و تحقیق کنید تا مبادا از روی ناآگاهی، گروهی را آسیب و گزند رسانید و بر کرده خود پشیمان شوید.
بدون شک هر ان کس که به سخنان خداوند که در کتاب مقدس و نورانی قران امده است عمل کند و سرمه چشم بنماید در این دنیا و ان دنیا فی خالدون در بهشت برین جایگاهش است مانند استاد عزیزمان که در پارادایس زندگی میکند که نهر ها از زیر خانه هایش روان است
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ
[پروردگارا!] تنها تو را می پرستیم وتنها از تو کمک می خواهیم.
درود برا استاد عزیزم وخانم شایسته عزیز و دوستان هم فرکانسم…
چندسال پیش که من خیلی مثل الان شناختی از استاد عزیزم و آموزشهاشون نداشتم و خیلی ام زیاد فایل های استاد و گوش میدادم بطور اتفاقی یادم نیست کجا بود ولی میدونم توی یک پلتفرمی بود که اومده بودن روی کارتون پسرشجاع صدا گذاشته بودن که شیپورچی شده بود استاد و کسیو تحویل نمیگرفت همه میگفتن سروصدا نکنید چون استاد داره تمرکز میکنه و میگفتن داستان چیه که شیپورچی استاد شده و توی چه حوزه ایی استاده فقط میگفتن ایشون استاده همین…
و میگفت الان استاد زیاد شدن وبعضیا میرن یک چندتا خونه و ماشین لوکس و قشنگ و مدل بالا کرایه میکنن و باهاش عکس میگیرن و میگن من موفق شدم و شما هم بیایید من بهتون یاد بدم چجوری موفق و ثروتمند بشید…
نکته اصلی این برنامه این یود که لابلای این کارتون عکس استاد عزیزم رو نشون داد که جلوی اون خونه ای که میگن 8تا اتاق خواب داره ماشینا و موتورا رو گذاشتن و ازشون فیلم وعکس میگیرن و توضیح میدن که از کجا به کجا رسیدن…
من اون زمان خیلی زیاد حرف میزدم قضاوت میکردم و خیلی ام زود باور میکردم…
اینو براکسی تعریف نکردم نمیدونم چرا ولی یک لحظه بخودم گفتم نکنه اینا که میگن درمورد استاد راست باشه…
نمیدونم چرا تا آخر این برنامه رو دیدم و میدونم اشتباه کردم چون من بیشتر از ده سال فایل های استادو گوش دادم ولی نتیجه ای نگرفتم شاید دلیلش همین بود که من بی اعتماد شدم با دیدن اون برنامه…
الان متوجه شدم که نباید باکسی غیبت کنه میکنه باشم…پای هر برنامه ای نشینم و گوش ندم …
اینا باعث میشه من یک پیش فرض منفی توی ذهنم شکل بگیره و اونو جذب خودم کنم…
من تجسس نکردم و اصلا خودم نمیخواستم درمورد استاد بدونم اتفاقی اینو دیدم ولی نتونستم بیخیال بشم ولی خوشحالم در زمان درست دوره خریدم و الان میفهمم اصلا اینجا چه خبره و داستان این سایت الهی چیه…
یکی مورد دیگه که اتفاقا بهش خیلی نیاز داشتم گرفتن مجوز کسب وکارم بود و زمانی که من میخواستم اقدام کنم واز چند نفر سول کردم که از کجا باید شروع کنم به اتفاق گفتن این آدمایی که تو جهاد کشاورزی ان اینقد گیرمیدن که 10 سال طول میکشه تا بهت مجوز بدن و اتفاقا من اینم قبول کردم…
نمیدونم چرا اقدام نکردم ولی همون آدما هرروز مجوز امضا میکردن و کارو حل میکردن ولی من پیش فرض بدی داشتم بخاطر اینکه عده ای درموردشون بد گفتن…
حتی چندباری ام که اقدام کردم نتیجه نداد…
چندشب پیش دوستم زنگ زد و درمورد اتفاق بدی که برای یک زن ومرد افتاده بود بهم گفت و خداروشکر من اینقد قشنگ دارم یاد میگیرم که خودمم باورم نمیشه که بهش گفتم اینا ربطی به من وتو نداره از ما هم برملا نشده و گرنه بدتر از اونایبم و چون برام عزیز بود گفتم دیگه میخوام حرف خودمون رو بزنیم کاری به بقیه نداریم…
خداروشکر که خداوند هرلحظه بهم درک این آگاهی ها رو میده…
توس کامنتتون اشاره کرده بودید ده سال است فایل های استاد را گوش می دهید خواستم استمرارتون را تحسین کنم. و این ویژگی خوب که نا امید نشدید و هر روز قدم های کوچکی در مسیر تکاملتون بر داشتید .
شاهد مثالش هم همین داستان کوتاهی است که آخر کامنتتون بیان کردید . این یعنی بهبود ،این یعنی رشد، این یعنی تو مسیر بودن ، این یعنی یک قدم روبه جلو.
و این جمله ای که به دوستتون گفتید کاری به بقیه ندارم بیا حرف خودمون را بزنیم بهب نظرم خیلی جمله مودبانه و مفیدی اومد برای جمع کردن غیبت .
راستش یک حس عجیبی امروز منو کشوند تا پاسخی برای یکی از دوستان بنویسم ،خیلی کامت هت را بالا پایین کردم حدود 7 صفحه از کامنت هارا گذری نگاه کردم اما هیچ کدوم حسی برای نوشتن درونم برانگیخته نکرد تا رسیدم به کامنت شما و با همین جمله تون که بیا حرف خودمون را بزنیم ، انرژی گرفتم که بنویسم . ممنونم که صادقانه و خالصانه کامنت نوشتید.
رهرو آن نیست گهی تند و گهی خسته رود رهرو آن است که آهسته وپیوسته رود.
سلامی دوباره به سایت بهشتیم..بهشتی که معنای واقعی زندگی را به من اموخت…
بهشتی که تمام لحظاتش..کنترل ذهن ..هست…
بهشتی که عمل میاورد..نه حرف مفت.نه حرف بی ارزش…
میخام یه توکه پایی از زندگی گذشته ام.بخاطر باورهای اطرافیانم..رو برای ذهن نجواگرم یاداوری کنم…
استاد عزیزم..من در زمان نوجوانیم..به علت یسری گفته ها ..یسری همون باورها..نمیدونم از چی نشعت گرفته بود..به من القا شده بود…
و همین رفتار باعث شده بود که کانون توجهمو روی این شخص بزارم و هر سری یجورایی برای خودم داستانها رو بوجود بیاورم…
یادمه…این داستان شاید یکم طول بکشه..ولی یچیز بسیار شخصی انشالله برای خودم و برای دوستانم درس بزرگی باشد…
ما یه مدیر داشتیم.زمان مدرسه…. ایشون الان بنده خدا فوت کرده..
و من همیشه طبق اون باورهام ایشون رو مورد تحقیر و بدگویی قرار میدادم…
تا چند سال که تو این مدرسه بودم..از طرف این شخص..خطکشهای فراوانی خوردم..جوری بود که همه مدرسه همه افراد از این شخص میترسیدن..و اکثرا..ترک تحصیل میکردن…
و این باورها!… مخصوصا”اون مدرسه ..خیلی زیاد دانش اموزان تنبل داشت..و مورد توهین و اینجور رفتارها قرار میگرفت….
اسم این مدرسه بنت الهدی بود..بهش میگفتن ..خِنگ خدا……اینقدر این باور روی اسم این مدرسه بود…که همه افراد در اون مدرسه…. درس نخون..و تنبل بودن..کلا جَووش ..اینجوری بود..
چرا!؟چون این باورها تو اون مدرسه،” قوطه ور شده بود..که همه واقعا درس نخون..و همه دست این شخص کتکهای فراوان رو میخوردن…
که منم جزوش بودم.از بس تو اون فضا غرق شده بودم.اینقدر ضعیف بودم..این شخص مدام،”منو کتک میزد..
تا من یکسال تو کلاس اول راهنمایی موندم..اینقدر باورای اطرافیانم روی من تاثیر گذاشت که من واقعا استپ شده بودم..
با وجودیکه یه افرادی بودن.مورد احترام همون شخص قرار میگرفتن.اطرافیان نزدیکم.بودن…
ولی همیشه به مادرم میگفت..
چرا اون دخترات اینقدر قوی و درس خونن.اصلا این دختر مثل اونا نیست…
استاد..دوستانی که اطرافم بودن..خیلی روم تاثیر میزاشت..واقعا یه برهه خیلی ناجوری برام بود..که اصلا من با وجودیکه اینقدر توی،” کارام دیگم…زرنگ بودم. ولی من بخاطر اون تنبل بودنم توی درسهام و دیگر کارام ،”همیشه مورد شتم و کتک زنی.طرف این شخص میشدم…(اینم بخاطر دوستان اطرافم بود)
.
و هر روز این ضربه ها بیشتر میشد.مادرمم میومد مدرسه..ولی هر روز با من بیشتر لج میکرد…
تا اینکه کلا پرونده منو گرفتن.واقعا نجات من بود..از طرف خداوند!.. من هدایت شدم به یه مدرسه دیگه..همون سال…180 درجه من تعقییر کردم..و چقدر نمراتم تو همون پایه بالا گرفت.با معدل بالا!
و این گذشت…تمام شد و رفت…ولی امروز دوستداشتم راجع بهش بگم…
که واقعا تهمت زدن..غیبت کردن ..تو اون موقعها از طرف دوستانم..اینقدر تو این مدرسه به من القا شده بود که منم جزو همونا شده بودم..
چون تمام دوستانم مثل خودم بودن…
اینقدر کانون توجه مخصوصا توی دوستیابی میتونه تاثیر گزار باشه…
حالا حساب کنید دو مکان..با شرایط:یکسان…میتونه..باورهای اطرافیان چقدر روی این دوگروه تاثیر گزار باشه…
و من به لطف خداوند و واقعا هدایت الله بود که من هدایت بشم بجایی که ،” که بهشت را به من دادند..
و من زندگی ام کاملا تعقییر کرد…
دقیقا هدایت اون موقعه ام ،”با هدایت وارد شدنم تو این سایت…صدق میکند…
که چقدر یه محیط میتونه تو زندگیت تاثیر زار باشه..
من همیشه ناگفته نمونه این شخص رحمت خدا رفته….خیلی برام سنگینه میخام بنویسمش ولی امروز لطف خداوند باعث شد .که یاداوریش کنم…
من سالها داشتم به این شخص توهین میکردم…و تا اینکه هدایت شدم به این سایت…
خوب روزی که خداوند بهم گفت باید بری قبرستان…ناگفته نمونه .موقعه ایی که دیگه وارد این برنامه الهی شدم.گفتم خدایا من ایشون رو از صمیم قلبم بخشوندم..من خودم بانی و باعث اینکار بودم…
و گفتم خدایا کمکم کن تا قلبم پاک بشه..چون میدونستم هر احساس بدی اتفاق بد برام بوجود میاره
قبل از اینکه …وارد این سفر هدایتی الله بشم…حدودا چند ماه قبلش…
خواب دیدم تو شب تاریک یفردی با چهره ناشناخته..بلند صدام میکرد..فاطمه علی پور…فاطمه علی پور….
رفتم روی قبرش..ولی نمیتونست صحبت کنه.چهرش پیدا نبود…..
ولی خیلی حس بدی بود.استادم من هنوز اون اشتباهاتی که خودم بانیش بودم.داشتم به این شخص ربطش میدادم..
و این لطف خدا بود…
اره میگفتم..روزی که من هدایت شدم به قبرستان..یه روز خیلی خاصی بود و پر از ارامش…خداوند بهم گفت برو روی قبر همون مدیریت خانم فلان…
و من رفتم روی قبرش نوشته بود..معلمی دلسوز و مهربان…خداوند نگاهمو انداخت روی قبرش….
و من همونجا روی سر قبرش گفتم خانم فلانی من تو رو بخشیدم.امروز روز سفر من به قبرستان بوده..از درون با خدا گفتم..
زبانم باز نمیشد..از اون حسی که داشتم..و همونجا…دیگه بهش گفتم.بخشیدمش استادم!..
چون سالها داشتم این کثافتهای شیطانی رو روی قلبم تلمبار میکردم…
و ووو بخشیدمش استادم!…. بخاطر خودم.بخاطر حال خوبم..بخاطر این سایت عزیز بهشتیمون..که واقعا نه برای خدا نه برای شما استاد هست..برای تاهدمه که روز اولی که اینجا هدایت شدم..
یادمه یه برگه نوشتم ..
که غیبت نکنم.
حرف زشت نزنم.
حرف کسی. رو نزنم
رفتارم خوب باشه.
تاهد بستم گذاشتم توی جلد قران…
در اینجا هر کسی نون باورهاشو میخوره..جهان عدالت الهی همینه!…هر کسی به اندازه ایی که تعقییر میکنه بهمون اندازه هم از طرف خدا پاداش میگیره.نه با حرف بلکه عمل..عملی که حرف مفت نباشه…
…میگفتم…و این شخص ..از طرف خدا بود.که من این کثافتهای ذهنیمو از گذشته پاک و تمییز:کنم…
و همونجا روی سر قبرش بخشیدمش….
و بعد از اون بازم یه شب اومد تو خوابم اینبار حالش خیلی خوب بود…استادم من تعقییر کردم من به اشتباهات گذشته ام پی بردم…
و این گذشت….تا بازم همین چند شب پیش اومد تو خوابم…
الله اکبر ..از لطف بیکران خداوند که چکارهایی که میتونه برات بوجود بیاره…
و من چند بار بعد اون هدابتها رفتم روی سر قبرش…
میخام این نگرش راجع به غیبت و کلا راجع به وعده های:شیطانی بگم..که هر چقدر میگذره…بیشتر میدونم باید همیشه مراقبش:باشم…
چون ما هر لحظه در حال فرکانس هایی به جهان هستی میباشیم.این فرکانسها تبدیل میشه به اتفاقات وارد زندگیمون میشه…
و میخام بگم..ذهن ما سالها مورد تحقیر و کارهای:شیطانی قرار گرفته.و برای تمییز نگهداشتنش باید هر لحظه بهش بها بدییم.بهایی که عمل بیاورد…
استادم با این نگرش…چقدر زندگی حالش تعقییر میکنه..واقعا دنیا مثل ایینه ایی هست…که هر چی بهش بگی..بهت نشون میده…
همین دو روز چقدر دارم روی این روند کار میکنم.و میبینم چقدر ما نشتی داشتیم…
همین شنیدنها چقدر میتونه زندگیمونو تحت تاثیر قرار بده…
یادمه اون اویلی که خواب دیدم.اومدم توی سایت بنویسم..نوشتهام بخدا..کاملا حذف شد..چون افکارم هنوز روی این بنده خدایی که فوت شده بود…قرا میگرفت…
و لطف خدا باعث تا امروزم بیام بنویسمش..که بگم..کِرم از خود ریشه خودت بیرون..میاد…
یه مثل واضحه ایی…..کِرم از خود ریشه خودته!…
هر چی میکشیم خودمونیم…
مثل انگشت اشاره ایی که توی احساس بد به طرف مقابلت نشون میدی..ولی چهار انگشت به طرف خودته..
خیلی حرف ها…………
خیلی حرفه………
الان خیلی احساسم خوبه..میدونی چرا!..چون فهمیدم…خیلی مواظب وردیامم..مخصوصا این موارد باشه….که مثل خوره میفته توی بدنم…
به واقعیت میتونم شیطان رو بصورت واضح ببینم..
استاد عزیزم…من سالها بخاطر این شخصیت..چک و لگدهای فراوانی خوردم..هر چقدر ریز بیین میشوم.بیشتر درکش:میکنم…
اونشب همون مدیر عزیزم بهم گفت..خیلی گنجشک بالای سرم میخونه…
یه لحظه یادم از اون مکان قبرش اومد..دیدم اره..دقیقا یه بید مجنون بالای سر این شخصه…
ناگفته نمونه…یه خبریم از خاسته ام بهم گفت…
و فردی بسیار خوشرو و مهربان در خواب بود…
چقدر همین ببخشش باعث شد تا قلبم از همه چیز پاک بشه…
و لطف خدا شامل حالم شد.تا بتوانم روی خودم کار کنم.نه دیگران رو مقصر زندگی ام بدانم…
اینم درس منو مدیر مدرسمون…و صدها مثال دارم…
حتی نسبت به فرد نزدیک نزدیکم…که بخاطر باورهام و غیبت کردنش و توهین کردنش..و قضاوت کردنش سالها من از ایشون نفرت داشتم و هر بار رنج زیادی از این شخص بُردم..
استادم با کار کردن روی خودم بازم به لطف خدا.این شخص.شده دوست عزیز زندگیم.چه هدیه هایی واسم خرید.هدیه های چند میلیونی..و دیگر هدیه ها..و چه لحظاتی با هم شروع کردیم….
چی بگم از این ذهن شیطانی که میتونه انسان رو مثل بَندی بهم بافت،” کور بزنه…
انشالله که بتونیم..بجای این حرفهای بی ارزش و حرفهای ناجور شیطانی ….در مسیر درست همیشه پایبند باشیم…و یاد بگیرم..درست از قوانین الهی بنفع خودمون و سعادت دنیوی و اخرتمون….ثابت قدم بمانیم…
دوره عزت نفس خیلی خیلی خیلی بهم کمک کرد..تا بتونم این مسیر رو با قدرت بیشتری بپیماییم..
همین الان..به یه فیلم کوتاه چند دقیقه ایی از همین حرفهای مثبت بقول خودشون هدایت شدم…
و ایشون میگفت…کلا حرفش:این بود..که خدا هر جا بخوانید شما رو استجابت میکنه…
یه لحظه منو بفکر فرو بُرد….
گفتم چقدر سایت استاد عباسمنش..با حرفهای مثبتی که اینروزها همه افراد استوری میزارن..و من کاری به باوراشون ندارم.فقط میخام اینو بگم…
که در مسیر درست..در مسیر راست..در مسیر پاکی…باید اول خودشناسیتو قوی کنی..این مرحله خودشناسی نیاز به …بکار کردن داره..باور .خیلی قوی در برابر نجوای ذهنی داره….
وقتیکه خودتو خوب شناختی باوراتو شناختی پیداشون کردی روی خودت کار کردی..تا تکه های شیطانی در درونت از بیین رفت بعد رنگ خدا تو وجودت میاد…
خدا نمیتونه خیلی راحت وارد درونت بشه…خدا بها میخاد!… نمیگم من خوبم..همه ماها انسانیم و داریم تجربه میکنیم..
ولی یه موقعهایی که پاشنهامو میبینم..درکش میکنم..اینم با عمل بهش:پی میبرم..
میبینم چقدر هنوز نیاز بکار کردن دارم..هنوز اول راهم..هر روز که یچیز جدید از:قانون یاد میگیرم میبینم هنوز اول راهم…اول راهم…
الله اکبر…
استادم ..با قدمهای کوچک و بزرگ..از درسهایی که بهم هر لحظه میدی…دارم بیشتر پی میبرم….که رسیدن بخداوند…بها میخاد…
هم انرژی.هم پولی.هم زمانی.و هم عملکرد…….
عملکرد…….
جلوی زبان خودت رو گرفتن….عمل میخاد عمل میخاد.جلوی زنجیر بافته های شیطانی عمل میخاد…عمل میخاد…عمل میخاد..
رسیدن به الهامات و درک خداوند..عمل میخاد.اصلا ابدا..فقط شنیدنش نیست…عمل میخاد…
فقط از راه خودشناسی میشه به خداشناسی رسید..اینم مدار به مدار….بازم عمل میخاد..
اینروزا خیلی هدایت میشم که باید فلان کار رو انجام بدم…یوقتایی استپ میکنم…ولی میدونم اگه انجامش ندم…تو اون مدار در جا میزنم..
برای رفتن به مدار بالا…فقط فقط فقط عمل میخاد..
یه شب بهم پیام داد.حالا وقتشه تو شب تنهایی بری اونجایی که از بچگی ازش ترس داشتی…اون لحظه روی زمین جام نبود گفتم من باید برم…
و اینم با تکامل طی شد.نصفه راه رو میموندم.ولی گفتم تو باید این شهامتو داشته باشی…دو شب پشت سر هم….
هدایت شدم به لطف خودش اون مسیر رو طی کنم..جایی که هیچکسی جز خودت نباشه..
ولی به لطف خدا انجام شد…
خودشناسی عمل میخاد تا برسی به خداشناسی…واقعا بخودم افتخار میکنم به خودم افتخار میکمم که تونستم با قدرت بیشتری این مسیر رو بپیماییم…
یوقتایی ترس بود…ولی گفتم من باید انجامش بدم…
استادم خیلی بهتون افتخار میکنم ..که شما بهای تمام خاستهاتونو دادین..میدونم واقعا ارزششم داره…و به این درک دارم میرسم..که باید بهای خداشناسی رو با عملکردت ،” با تمام وجودت بِدی……
خداشناسی نیاز به ایمان قوی داره.ایمانی که حرف مفت رو از بیین میبره…
هر جا عقلم گفته..تو خیلی خوبی.همون لحظه مورد ازمایش قرار گرفتم….اونجا مشخص شده چجور به قانون احترام قائلم..
در نهایت سپاسگزار خداوندم که مرا هدایت نمود تا بتونم این مسیر رو به خیرو خوبی،” برای همیشه و با تکامل و قدم به قدم جلو ببرم..و من میدونم تا زنده هستم .خوشبختیهای من فقط با کنترل ذهن داره رقم میخوره……
به امید روزهای الهی دیگر …و رفتن به مدارهای خداشناسی.بیشتر….
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان سایت abasmanesh.com
چقدر این جمله عمیقه :واقعا مگه من چقدر پاکم که بقیه رو دارم قضاوت میکنم. و وقتی ادم ها رو قضاوت میکنم دیگه نمیتونم دوسشون داشته باشم و با قضاوت کردن دارم خودم رو تعریف میکنم
موضوعی که وقتی عمیق تر فکر میکنم وبهش میرسم اینه که چطور ما انسان ها با دست خودمون رو از نعمت ها و برکت ها و شادی ها و لذت ها دور میکنیم با نگرش ها و با عینک بدبینی و کمبود به دنیا نگاه میکنیم.
و منتظریم یه نفر کار اشتباهی بکنه که ازش آتو بگیریم حتا بین خواهر برادری که وجود داره که بگیم آخیش دلمون خنک شد. ولی این سمی هست که کم کم میخوریم و اثر میکنه
ما خودمون به خودمون ظلم میکنیم و مثل یه بالن به خودمون شن آویزان کردیم و پایین میایم یا مثل یه شخصی که در یه مسیر یه کیسه شنی سنگین رو داره حمل میکنه و نمیذاره زمین و به جایی میرسه که میبُره
غیر از اینکه تهمت زدن و قضاوت و سو ظن ها چه گناهی هست یا اینکه انسان رو در چه مدار بدی قرار میده. اما اتفاقی که میوفته بسیار توی شخصیت ما تاثیر مخربی داره بدون اینکه بفهمیم و یه گره کور در وجودمون میاره که یا اصلا نمیفهمیم یا باز کردنش انرژی زیادی میخواد و یه ضرر بزرگی به خودمون میزنیم که جلوی رشد ما رو میگیره
از حتی چیزهای کوچک میشه دید . مثلا بارها شده که به شخصی زنگ یا پیام دادم اما جواب نداده بعد توی دلم قضاوت کردم یا توی صف خودپرداز بوده و شخص جلویی کند از نظر من عمل کرده و من قضاوت کردم و بی نهایت مثال های بزرگ و کوچک وجود داره
و با اینکه من در این موضوع ادمی هستم که جلو روم بدترین صحنه رو دیدم و گفتم به من ربطی نداره و رد شدم و میخوام بگم این چیزها خیلی ریز هستن که شاید خودمون متوجه نشیم.
من بیشتر تجربه ای که داشتم از وارد شدن کار جدید بوده که وارد کار جدید که میشدم همون روزهای اول افراد از صاحب کار گله داشتن و میگفتن اینجوری باش یا زرنگ باش و نصیحت میکردن و من توی دلم به خودم میگفتم که بلد نیستم و معمولا توی جمع ها نمیرفتم و بدون استثنا هرجا کار کردم بقیه ازم راضی بودن و بیشترین توجه صاحب کار رو به من داشتن و بقیه هم کنایه میزدن میگفتن
خداروشکر من الان در شرایطی هستم که هیچ دوستی به غیر از خداوند ندارم چون واقعا بهش رسیدم .
ولی در گذشته انقدر برای خانواده دوستام و همکاران شخصیتی نشون دادم کخ مثل بچشون بودم و از همه جیک و پوک و ریز زندگی و تبارشون میدونستم و از کارهای پنهانی دوستام و همکارام با خبر بودم چون بهم این اعتماد رو داشتن . یا من رفتارهای با چشم خودم دیدم که تصورش برای بعضی مشکله اما زیپ دهنم رو کشیدم و مسیر خودم رو رفتم. چون برام این مسائل بی ارزش بوده.
یه شعاری اینه که: به من ربطی نداره
و حتا قبلنا به خانوادم هم قبلا گفتم جلو من از کسی صحبت نکنید و به من ربطی نداره و خیلی وقتا ناراحت شدن که تو چقدر بدعنقی یا نمیشه باهات حرف زد. و از یه جایی دیگه خودشون رعایت کردن و من برم سکوت میکنن
و نکته مهم اینکه تصمیمی که با قلبت بهش رسیدی و یا سبک خودته رو به کسی نگو که تخم شک و ترس و نامیدی توی دلت میکاره
دیروز گذشت اما امروز هست ، اگر نفس میکشم پس میتونم تغییر ایجاد کنم
به نام خداوند بخشنده ی مهربانم
خداوندا هر آنچه دارم بی شک از آن توست
خداوندا هر خیری بر من نازل کنی بینهایت به آن محتاجم
تمرین
موارد اساسی و نکات کلیدیِ توضیح داده شده در این جلسه چیست؟
تهمت نزنید
تهمت را گوش نکنید و نشر ندهید
غیبت نکنید و غیبت را هم گوش نکنید و نشر هم ندهید
در زندگی دیگران تجسس نکنید و گمان بد نکنید
اگر برای زندگیتان هدف داشته باشید وقت برای سرک کشیدن در زندگی دیگران ندارید
برای قضاوت دیگران یک لحظه ببینید خودتون بودین بهتر عمل میکردین و اصلا به ما چه !!!
و چه تاثیر مثبت در زندگی ما داره جز اثر منفی و وقت را به بیهوده گذراندن و ضرر به خودمون رسوندن
چرا باید با آدمی که غیبت و تهمت میزند ارتباط داشته باشم باید رها باشیمو جلسه را ترک کنیم
کدامیک از این موارد به شما بیشتر کمک کرده است؟
جرات ترک جلسه ای که غیبت و تهمت در آن زده میشود
زمانی دیگران را قضاوت کنم که اگر خودم بودم جور دیگر عمل میکردم
به جای همهی این موارد به اهدافم بپردازم
این آگاهی ها چه زنگ هایی را در وجودتان به صدا در آورد و چه کلید هایی را به دست تان داد؟
تهمت و غیبت همان گوشت برادر مرده را خوردن یعنی عزیزانم بمیرند و بخواهم گوشت آنها را بخورم یه کم تجسم کنم و درک کنم و فکر کنم هرگز سراغ غیبت و تهمت نمیروم ، خدایا یاریم بده
دوست صمیمی بیشتر از یکی و دو تا نیست چون اصلا وقتش نیست مگر چقدر وقت دارم
برنامهی شخصیِ شما برای اجرای «آن مورد اساسی در عمل» چیست؟
نخواهم با همه دوست باشم و همه را برای خودم به هر شکل نگه دارم اگر کسی غیبت میکند رها کنم و وارد فرکانس منفی نشویم چون دوست خیلی در زندگی انسان تاثیر میگذارند پس در انتخابش خیلی دقت کنم
بنویسید که از دل آگاهی های این جلسه چه منطق های قوی ای برای تغییر برنامه محدودکننده ی قبلی ذهن خود یافتید؟
اگر دوست مناسب ادامه ی دوستی ندهم و راحت رهاش کنم خیلی بهتر از اون شخص برام دوست جایگزین میشه و حتی اگر نشود ،من بیشتر به اهدافم میتونم بپردازم
چه ایده هایی برای غلبه بر نجواهای ذهن تان با کمک آن منطق های محکم، دارید؟
تهمت و غیبت خط قرمز برای ذهنم باشه مدام در ذهنم فرکانس مثبت در جریان باشد با توجه به ذهنم و هر لحظه در ذهنم مرور کردن که درونت باید افکار مثبت در جریان باشد تو لایق بهترینها هستی به جای فکر پوچ و منفی و خلوت دیگران که به تو هیچ ربطی ندارد
در پناه خداوند یکتا شاد و سعادتمند باشید
به نام خداوندمهربان و مقتدرم خداوند جان وخرد
سلام میکنم به استاد نازنینم و خدا قوت بابت این همه وقتی که برای ما و رشد بهتر جهان می گذارید ،سلام به بانو شایسته جان سپاسگزارم برای این همه انرژی خوب وفعال شما که خبرهای خوبی در آن برای ما هست .سلام می کنم به دوستان آگاهم و رشد یافته ام.
اول از هرچیز خدا را بی نهایت عاشقانه سپاسگزارم برای این همه هدایت واین آگاهی های کمیاب وبی نظیر .خدا را شکر میگویم اینجا هستم و می توانم در مو به موی زندگی خودم تغییر ایجاد کنم هر کجا که مسیر نا هموار ونا مطلوب است پاکسازی کنم و خودم را شبیه آنچه که قلبم به آن راضی و خشنود است تجربه کنم .
مسائلی که مدتها قبل در حورزهٔ تحقیقات من در مورد قرآن بود را شما استاد نازنین با یک شکل جدید از آگاهی با ما به اشتراک گذاشتید ومن از این همه در مدار بودن و پاسخ جهان به افکارم خوشحالم برای من که در شرایط سخت این موضوع قرار گرفتم کاملاً قابل درک است که شیطان از نقطهٔ ضعف با آدمها معامله میکند واین معامله را بعدها به عهده نمی گیرد شاید انسان فراموش کار این را بخاطر نیاورد ولی شیطان دوباره از دری با احساسات و افکار بنی آدم بازی میکند واتفاقاً در این باب خیلی توجیه میکند .مسئلهٔ تهمت بشدت در قرآن نهی شده وقتی شما در مورد موضوع صحبت میکردید من متوجه شدم که قبل ها دوستانی از این جنس داشتم و حواسم به این موضوع نبود که چرا در میان آنها قرار گرفتهام حرفهایشان را باور میکردم آنها به شدت در مورد مردم اطراف خود حرف می زدند ومن فکر میکردم چقدر زندگی برای آنها بی رحم است من ندانستم اگر در مورد عروس وبرادر همسایه و دوست اینگونه حرف میزدند من اشتباه کردم که پای حرفهایشان و افکارشان نشستم یا اینکه از در شنیدن و راه حل دادن هر چیزی را در مورد آدمهای دیگر به آنها صبر می دادم یا مشاوره میدانم و خودم آنقدر در معرض این موضوع قرار گرفتم که متوجه شدم باید رابطه ام را با چند تن از این جنس افکار و دیدگاه ها وآدم ها قطع کنم اگر بخواهم بگویم چرا این اتفاق برایم افتاد خیلی زمان میبرد و چون موضوع به سالهای قبل بر میگردد خیلی علاقمند نیستم به تفصیل بازگو کنم فقط از تجربه خودم میگویم که در مقطعی از زمان که تازه داشتم روی خودم کار میکردم به قبل از آشناییم با شما شرایطی برایم پیش آمد که رابطه ام را با اشخاصی قطع کردم که به من تهمت زدند دقیقاً یادم می آید برای بیرون آمدن از آن احساسات روزهٔ سکوت گرفتم به الگویی که خداوند در سورهٔ مریم به من گفت من سه روز روزه گرفتم و از خداوند خواستم کسانی که به من تهمت دروغ زدند وتهمت زدند که با خواستگارم در هتلی بودم و مسئله را بزرگ کرده بودند که دوستی من با یکی از دوستانم نیز خراب شود را سر جای خودشان بنشاند ومن هیچ بحثی نکردم ونپذیرفتم وچون آنها پا فشاری کردند از آنها خواستم شاهد بیاورند از چند عکسی صحبت کردند که من اطلاعی از آنها نداشتمو اصلا ًعکسی وجود نداشت و حرف ها همه دروغ بود وبهتان بنابراین حدم را با آنها مشخص کردم وخدا به گونه ای مرا نجات داد که نمیتوانم در قالب کلمات آن را بازگو کنم چون چیزی که تجربه کردم در باور من نمیگنجد وهرگز نگنجید بحث این بود که من وقتی آن عمل را انجام نداده ام چرا باید بپذیرم!؟؟؟ولی آنها که زمانی در چرخهٔ دوستان من بودند خواهرشان را شاهد گرفتند کسی که من خیلی با او ارتباط نداشتم به دوستم که دوست مشترک ما بود گفتم اگر می خواهی حرف آنها را بپذیری و بگویی که من در آن محل بودم وفلان وبهمان تو هم برو پی زندگی خودت من نیازی به چنین دوستانی ندارم حتی اگر سالهاست که با آنها بودهام در آخر من رفتم سراغ خواهر دوستم که شایعه را درست کرده بود چون میخواستم امانتش را تحویل دهم قبل از حرکت به آسمان نگاه کردم وگفتم رب اشرح ای صدری ویسر بی امری واحلل العقدت من آسانی یفقهوه قولی وبه خدا توکل کردم باورتان نمی شود شخصی که مقابل من ایستاده بود انسان نبود ومن آنقدر آرامش داشتم که نمی توانم این آرامش را توصیف کنم چنان مثل یک آتش افروخته شده بود که نمیتوانست جلوی خشم خود را بگیرد این خشم از چه بود نمی دانستم ومادر این دوستان من مدام وسط حرف دخترش می آمد و میگفت تو فکر میکنی که دختران من به خواستگار تو چشم دارند حکایتی غریبی درآن لحظه ها بر من گذشت تنها چیزی که یادم می آید برای آنها خوشبختی وسعادت را خواستار شدم وگفتم اگر موضوع از نظر شما از من پنهان کاری بوده و تمام شدن رابطه ام با خواستگارم برای شما ناراحت کننده بوده که چرا موضوع را با شما بازگو نکردم و چرا ساعت به ساعت گزارشی ندادم ببخشید که موضوع به من ربط داشت ونیازی نبود شما در جریان باشید و حالا که برای حرفهایتان سندی ندارید و شایعه درست کردید هر چه از ایام خوب بود برایش از خدا سپاسگزارم و ازاین تاریخ دیگر ما دوستی با هم نداریم آنقدر خدا به من کمک کرد که مسئله به نفع من تمام شود آنقدر از من دفاع کرد و برای من نعمت وخیر آورد وآنقدر محیط زندگیم ایزوله شد که نمیتوانم در این مجال بازگو کنم فقط به این خاطر که نپذیرفتم و مجالی برای بد شدن حالم ندادم تماما ًتمرکزم روی خودم بود دیگر به این جنس حرفها بهایی ندادم من کلمهٔ به کلمهٔ شما را متوجه می شوم میدانم اگر ورودیها کنترل نشود مثل پرتاب موشک جهان ما را پیش کسانی عزیز میکند که غیبت وتهمت و دروغ و افترا روزه مرهٔ شخصیت آنهاست واصلاً خیلی ها اعتقاد ندارند اگر از کسی بد گفتی غیبت حساب میشود خدا رو شکر میکنم که مرا به راهی هدایت کرد که در آن نور روشنایی موج می زند چیزی که اینجا حرف اول وآخر را می زند توحید و دوست داشتن تمام وجود مان است
سپاس که کامنت من را مطالعه می کنید ثروتمند وشاد باشید️
سلام بر سعیده جان عزیز دل. کامنت عالی نوشته بودی. شما دوست عزیز رو تحسین میکنم که توانستید کنترل ذهن انجام دهید ودر جایی که لازم بود به خوبی سکوت کردید. درس استاد دقیقا همین است کنترل ذهن در هر زمان ومدیریت کردن نحوه ی بر خورد با تضاد ها. این کاری است که ما باید به خوبی انجام دهیم. گرچه سخت است ولی شدنی است وانجام دادن کارهای سخت لذتی دو چندان دارد.
دوست عزیزم همای سعادت من. خیلی خوشحالم که تونستی دوباره وارد سایت بشی ودر مدار آگاهی های استاد قرار بگیری. مطمئنم که با انرژی چند برابر وارد شدی وآگاهی ها رو یکی پس از دیگری درک خواهی کرد وپله های ترقی رو به سرعت ولذت طی خواهی کرد.
از خدای مهربان وعادلم برات بهترین ها رو آرزو دارم احساسم خیلی خوبه که تو رو توی سایت ودر همسایگی خودم حس میکنم.
در پناه خدا باشی عزیز دل.
سلام علیکم معصوم جان
خداوند مهربانم را عاشقانه سپاسگزارم که در این روزها بشکلی باور نکردنی در رحمتش بروی من باز شد واکنون در این اقیانوس عظیم از توحید وآگاهی در کنار شما هستم عزیز من درست گفتی سخت ولی لذت بخش هر چه این بار سبک تر باشد حرکت کردن آسان تر میشود چند وقتی است که میگویم مرادر مسیر آسانی ها قرار بده آسانی وسبک بالی… از دعای خوبت ممنونم دوست آگاهم ومن نیز برای تو بهترین روزها را از خداوند مقتدرم می خواهم و زیباترین تجربه ها
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است.
(خداوندی که) بخشنده و بخشایشگر است (و رحمت عام و خاصش همگان را فرا گرفته).
(خداوندی که) مالک روز جزاست.
(پروردگارا!) تنها تو را میپرستیم؛ و تنها از تو یاری میجوییم.
ما را به راه راست هدایت کن…
راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی؛ نه کسانی که بر آنان غضب کردهای؛ و نه گمراهان.
خانم شایسته عزیز ممنون بابت این پروژه زیبا
استادددد گرامی مچکرممممم
شکر خدا که امروز هم تونستم گام پونزده پروژه رو پیش ببرم.خدایا شکرت بابت آگاهی هایی که امروز دریافت کردم.این سه روز دسترسی به سیستمم نداشتم و هر سه کامن رو یکجا امشب گذاشتم. امشب خیلی تو فکر رفتم من باید بیشتر در مورد غیبت نکردن و غیبت نشنیدن کار کنم. خدایا خودت کمکم کن تا افرادی که میخوان غیبت کنن با من همکلام نشن و خودت قدرت و جسارتی بهم بده تا قاطعانه نه بگم به این افراد، با اینکه از اکثر افرادی که دیدم رو این موضوع حساس تر بودم و تلاشمو می کردم که غیبت نکنم ولی الان با شنیدن این فایل مصمم شدم که بیشتر تلاش کنم. الهی صدهزار مرتبه شکر
سلام بر خدای یکتا و بی همتا
و استاد عزیزم و مریم جان نازنینم
در حال حاضر دوستی هست که دنبال این هست که مرا در جمع خانواده و برادرش و حتی دوستان خودش و همکارانش خراب کنه و غیبت میکنه. البته که این برای خود اون فرد هست در حالی که من فقط توجه به نکات مثبت اون فرد یا توجه به اخلاق و نکات مثبت خودم دارم
از آنجائیکه حتی درصدی گمان و شک نکردم به راه درستی که در پیش گرفته ام. در واقع باید بپذیریم که آدم ها به دو قسمت هستن هم مدار با ما باشند یا نباشند
به قول استاد باید خیلی بیکار باشی که تجسس در زندگی دیگران کنی وگرنه اگر همه انسانها میدانست که گناه غیبت چیست هیچکس حتی حاضر نمیشد حرف پشت سر بقیه بزند
ما باید بدانیم که هیچ انسانی کامل نبوده و ما در جایگاهی نیستیم برای قضاوت دیگران
در آخر تحسین میکنم استاد عزیزم را که در هر شرایطی بسیار توجه به نکات مثبت دارن
یا حق
به نام فرمانروای جهان هستی
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و گرامی و خانم شایسته و تمامی دوستان
تهران تاریخ 1404/09/03 ساعت 20:22
نشانه امروز من
خدایا شکرت بابت وجود استاد عباسمنش عزیز و گرامی و این سایت الهی..
واقعا در مورد مواردی که استاد فرمودند اکثراً درگیر هستیم به علت عدم آگاهی و نادانی ومباحثی چون مقایسه که از بچگی در ذهن ما فرو کردن و این چنین موارد..
خود من به شخصه خیلی علاقه به تهمت و غیبت کردن وخراب کردن و ناروا گفتن به کسی رو ندارم
و سعی در بهبود عملکرد خودم در همه زمینه ها رو دارم به لطف الله..
به زودی فلوریدا آمریکا میبینمتون استاد گرانقدر
(In God we trust)
إِنَّ الَّذِینَ جَاءُوا بِالْإِفْکِ
عُصْبَهٌ مِنْکُمْ ۚ لَا تَحْسَبُوهُ
شَرًّا لَکُمْ ۖ بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ ۚ
لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ
مَا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ ۚ وَالَّذِی تَوَلَّىٰ کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ
عَذَابٌ عَظِیمٌ
همانا کسانی که آن تهمت را آوردند گروهی از خودتان بودند
گمان نکنید که برای شماخیر نیست
بلکه برای شما خیر است
برای هر کسی از آنان کیفری است به میزان گناهی که کردند
و آن کس که بخش عمده آن برآن است عذابی بزرگ است
نکته،.
اینه که طبق آیه اسمی از تهمت نیاورده شاید دلیلش این باشه که توجه رو از تهمته برداره
شاید اون حرف و تهمت براتون خیر باشه
و بستگی داره شما به چه دیدی یه اون نگاه کنید و چه واکنشی نشون بدین
برای هر کسی که در تهمت دروغ یا هر حرفی که پشت سر دیگری میزنم نسبت به میزان گناهش کیفری هست
برای کسی که خبر میبره اونی که گوش میده
اونی که بهش دامن میزنه…
ولی برای کسی که بانی و منبت اون تهمته عذاب بزرگ هست
بهترین روش برای مقابله با تهمت و حرفهای که پست سر انسان زده میشه. اعتراض و رو گردانیده
و توجه نکردن به اون
چون توجه کردن بهش و اینکه در موردش حرف بزنیم
و هی به بقیه به حالت اعتراض بگیم خودش باعث گسترش اون مسئله میشه
ولی وقتی اعتراض میکنی اون حرف در نطفه خفه میشه
خدا رو شکر
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
سلام بر استاد عشق
سلام بر استاد جان
سلام بر استاد قلب
سلام بر استاد روح
سلام بر استاد نفس
نفس منی شما استاد
قلب منی شما استاد
تمام جان منی شما استاد
سلام بر استاد بهشتی سایت بهشتی عباسمنش
سلام بر خانم شایسته نازنین
و سلام بر هم فرکانسی ها و دانشجویان دانشگاه بهشتی عباسمنش
إِنَّ الَّذِینَ جَاءُوا بِالْإِفْکِ عُصْبَهٌ مِنْکُمْ ۚ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَکُمْ ۖ بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ ۚ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ ۚ وَالَّذِی تَوَلَّىٰ کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِیمٌ
( نور 11 )
همانا کسانی که آن تهمت را آوردند، گروهی از خود شما بودند، آن را برای خود شرّی مپندارید، بلکه آن برای شما خیر است، برای هر فردی از آنان کیفری به میزان گناهی است که مرتکب شده، و آن کس که بخش عمده آن را بر عهده گرفته است، برایش عذابی بزرگ است.
به الله قسم که از ان موقعی که با استاد عباسمنش و سایت بهشتی ایشان اشنا شدم تمام دوستان و رفیقان و فامیلان نا اهل به طرز معجزه اسایی از زندگی من حذف شدند همان کسانی که فقط به فکر غیبت و تهمت و مسخره کردن اطرافیان و غیره بودند و من کاملا بحت زده بودم که ای الله خوبان چطور میشود که قانون و سیستم اینگونه بدون تغییر و بی نقص و محشر است
واقعا چرا باید انسان به خود اجازه دهد به کسی تهمت ناروا بزند و فقط و فقط بخاطر اینکه عقده ای از ان کس به دل گرفته است و یا این که برای خود شیرینی بین دوستان دیگر این کار را انجام میدهد
واقعا شوکه میشوم که چرا این انسانها هیچ ترسی از خدای خود ندارند با وجود این که این همه در قران خداوند میفرماید فقط و فقط از من بترسید و از گناه و تهمت و غیبت دوری کنید و به فکر اخرت خود باشید چون این دنیا در مقابل اخرت به پشیزی نمیارزد البته که این سخنان را من برای خودم میزنم که همیشه وقتی یاد این فایل میفتم بیام و بخوانم و اگر الله یکتا عمری باقی گذارد به ان عمل کنم
لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْرًا وَقَالُوا هَٰذَا إِفْکٌ مُبِینٌ
( نور 12 )
چرا هنگامی که آن تهمت بزرگ را شنیدید، مردان و زنان مؤمن به خودشان گمان نیک نبردند و نگفتند: این تهمتی آشکار است؟!
لَوْلَا جَاءُوا عَلَیْهِ بِأَرْبَعَهِ شُهَدَاءَ ۚ فَإِذْ لَمْ یَأْتُوا بِالشُّهَدَاءِ فَأُولَٰئِکَ عِنْدَ اللَّهِ هُمُ الْکَاذِبُونَ
( نور 13 )
چرا بر آن تهمت، چهار شاهد نیاوردند؟ و چون شاهدان را نیاوردند، پس خود آنان نزد خدا محکوم به دروغگویی اند؛
هر انسانی که به خداوند ایمان دارد و عمل صالح انجام میدهد ( چون ایمان بدون عمل حرف مفت است ) بدون شک در این لحظات اگر تهمتی بشنود چون از خود مطمئن هست دست از سکوت برداشته و میگوید که چرا این تهمت اشکار را بر من میزنید و از حق خود نمیگذرد
إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِکُمْ مَا لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَیِّنًا وَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِیمٌ
( نور 15 )
چون که آن تهمت بزرگ را زبان به زبان از یکدیگر می گرفتید و با دهان هایتان چیزی می گفتید که هیچ معرفت و شناختی به آن نداشتید و آن را ناچیز و سبک می پنداشتید و در حالی که نزد خدا بزرگ بود.
وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ مَا یَکُونُ لَنَا أَنْ نَتَکَلَّمَ بِهَٰذَا سُبْحَانَکَ هَٰذَا بُهْتَانٌ عَظِیمٌ
( نور 16 )
و چرا وقتی که آن را شنیدید نگفتید: ما را نسزد که به این تهمت بزرگ زبان بگشاییم، شگفتا! این بهتانی بزرگ است.
چقدر زیبا استاد در اینجا در مورد کنگره مثال فوق العاده ای را بیان میکند که ایا شما اقایان که خودتان در قبل گناهکار و مشروب خور بوده اید میتوانید در جایگاه قاضی قرار گرفته و این مرد منتخب را قضاوت کنید؟
و در داستان صدام که در بچگی بسیار از سمت خانواده اذیت شده است و مورد تجاوز قرار گرفته است بیاید و نخواهد از دنیا از جمله ایران انتقام بگیرد و اینها همه از بیس تهمت و بهتان و غیبت و تمام کارهای ناشایست است که خداوند ما انسان ها را در مورد انها نفی کرده است
و مثال فیلم هم بی نظیر بود که از اصل قانون بی تغییر خداوند و کانون توجه ما سخن گفت که هر چه در زندگی ما بوجود میاید هر شرایط و اتفاق و انسان ها و افراد همه و همه به کانون توجه ما برمیگردد که ایا به زیباییها توجه کرده ایم یا به زشتی ها و نازیبایی ها؟
یَعِظُکُمُ اللَّهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
( نور 17 )
خدا شما را اندرز می دهد که اگر ایمان دارید، هرگز مانند آن را تکرار نکنید.
وَیُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیَاتِ ۚ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
( نور 18 )
و خدا آیات را برای شما بیان می کند، و خدا دانا و حکیم است.
چقدر لذتبخش است واقعا سخنان خداوند در قران که واقعا قلب انسان را پر نور و معرفت میگرداند و به حق این قران کتاب اسمانی بهشتی است و چقدر نادان بودم من که قبل از اشنایی با استاد عباسمنش این کتاب اسمانی را منکر میشدم و الله را سپاسگذارم تا ابد که من را از منجلاب فساد بیرون کشید توسط دستی از دستانش به نام استاد سید حسین عباسمنش
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ۖ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضًا ۚ أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ
( حجرات 12 )
ای اهل ایمان! از بسیاری از گمان ها بپرهیزید؛ زیرا برخی از گمان ها گناه است، و تفحص و پی جویی نکنید، و از یکدیگر غیبت ننمایید، آیا یکی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده اش را بخورد؟ بی تردید نفرت دارید، و از خدا پروا کنید که خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است.
ای وای بر من که قبل از اشنایی با استاد و این سایت بهشتی چه مقدار غیبت کردم و پشت سر مردم حرف زدم و از این کار بسیار لذت میبردم و به حق نادان بودم و به محض فهمیدن این موضوع که در قران چنین اشاره به غیبت شده است که مانند خوردن گوشت برادر مرده است در درگاه خداوند توبه کردم و قول دادم به الله که تا ابد اندازه ذره ای در مورد مردم غیبت نکنم
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
( حجرات 1 )
ای اهل ایمان! بر خدا و پیامبرش پیشی مگیرید و از خدا پروا کنید که خدا شنوا و داناست.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُکُمْ وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ
( حجرات 2 )
ای مؤمنان! صدایتان را بلندتر از صدای پیامبر نکنید، و آن گونه که با یکدیگر بلند سخن می گویید با او بلند سخن نگویید، مبادا آنکه اعمالتان تباه و بی اثر شود و شما تباهی آن را درک نکنید.
إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ أُولَٰئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَىٰ ۚ لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَأَجْرٌ عَظِیمٌ
( حجرات 3 )
بی تردید کسانی که صدایشان را نزد رسول خدا پایین می آورند، همانان هستند که خدا دل هایشان را برای پرهیزکاری خالص کرده، آنان را آمرزش و پاداشی بزرگ است.
إِنَّ الَّذِینَ یُنَادُونَکَ مِنْ وَرَاءِ الْحُجُرَاتِ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ
( حجرات 4 )
یقیناً کسانی که تو را از پشت اطاق ها صدا می کنند، بیشترشان معرفت و آگاهی ندارند.
وَلَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتَّىٰ تَخْرُجَ إِلَیْهِمْ لَکَانَ خَیْرًا لَهُمْ ۚ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
( حجرات 5 )
و اگر آنان صبر می کردند تا به سویشان بیرون آیی، یقیناً برای آنان بهتر بود، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَهٍ فَتُصْبِحُوا عَلَىٰ مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ
( حجرات 6 )
ای اهل ایمان! اگر فاسقی خبری برایتان آورد، خبرش را بررسی و تحقیق کنید تا مبادا از روی ناآگاهی، گروهی را آسیب و گزند رسانید و بر کرده خود پشیمان شوید.
بدون شک هر ان کس که به سخنان خداوند که در کتاب مقدس و نورانی قران امده است عمل کند و سرمه چشم بنماید در این دنیا و ان دنیا فی خالدون در بهشت برین جایگاهش است مانند استاد عزیزمان که در پارادایس زندگی میکند که نهر ها از زیر خانه هایش روان است
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ
[پروردگارا!] تنها تو را می پرستیم وتنها از تو کمک می خواهیم.
اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ
ما را به راهِ راست راهنمایی کن.
صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ
راه کسانی که به آنان نعمتِ عطا کردی، هم آنان که نه مورد خشم تواند و نه گمراهان.
درود برا استاد عزیزم وخانم شایسته عزیز و دوستان هم فرکانسم…
چندسال پیش که من خیلی مثل الان شناختی از استاد عزیزم و آموزشهاشون نداشتم و خیلی ام زیاد فایل های استاد و گوش میدادم بطور اتفاقی یادم نیست کجا بود ولی میدونم توی یک پلتفرمی بود که اومده بودن روی کارتون پسرشجاع صدا گذاشته بودن که شیپورچی شده بود استاد و کسیو تحویل نمیگرفت همه میگفتن سروصدا نکنید چون استاد داره تمرکز میکنه و میگفتن داستان چیه که شیپورچی استاد شده و توی چه حوزه ایی استاده فقط میگفتن ایشون استاده همین…
و میگفت الان استاد زیاد شدن وبعضیا میرن یک چندتا خونه و ماشین لوکس و قشنگ و مدل بالا کرایه میکنن و باهاش عکس میگیرن و میگن من موفق شدم و شما هم بیایید من بهتون یاد بدم چجوری موفق و ثروتمند بشید…
نکته اصلی این برنامه این یود که لابلای این کارتون عکس استاد عزیزم رو نشون داد که جلوی اون خونه ای که میگن 8تا اتاق خواب داره ماشینا و موتورا رو گذاشتن و ازشون فیلم وعکس میگیرن و توضیح میدن که از کجا به کجا رسیدن…
من اون زمان خیلی زیاد حرف میزدم قضاوت میکردم و خیلی ام زود باور میکردم…
اینو براکسی تعریف نکردم نمیدونم چرا ولی یک لحظه بخودم گفتم نکنه اینا که میگن درمورد استاد راست باشه…
نمیدونم چرا تا آخر این برنامه رو دیدم و میدونم اشتباه کردم چون من بیشتر از ده سال فایل های استادو گوش دادم ولی نتیجه ای نگرفتم شاید دلیلش همین بود که من بی اعتماد شدم با دیدن اون برنامه…
الان متوجه شدم که نباید باکسی غیبت کنه میکنه باشم…پای هر برنامه ای نشینم و گوش ندم …
اینا باعث میشه من یک پیش فرض منفی توی ذهنم شکل بگیره و اونو جذب خودم کنم…
من تجسس نکردم و اصلا خودم نمیخواستم درمورد استاد بدونم اتفاقی اینو دیدم ولی نتونستم بیخیال بشم ولی خوشحالم در زمان درست دوره خریدم و الان میفهمم اصلا اینجا چه خبره و داستان این سایت الهی چیه…
یکی مورد دیگه که اتفاقا بهش خیلی نیاز داشتم گرفتن مجوز کسب وکارم بود و زمانی که من میخواستم اقدام کنم واز چند نفر سول کردم که از کجا باید شروع کنم به اتفاق گفتن این آدمایی که تو جهاد کشاورزی ان اینقد گیرمیدن که 10 سال طول میکشه تا بهت مجوز بدن و اتفاقا من اینم قبول کردم…
نمیدونم چرا اقدام نکردم ولی همون آدما هرروز مجوز امضا میکردن و کارو حل میکردن ولی من پیش فرض بدی داشتم بخاطر اینکه عده ای درموردشون بد گفتن…
حتی چندباری ام که اقدام کردم نتیجه نداد…
چندشب پیش دوستم زنگ زد و درمورد اتفاق بدی که برای یک زن ومرد افتاده بود بهم گفت و خداروشکر من اینقد قشنگ دارم یاد میگیرم که خودمم باورم نمیشه که بهش گفتم اینا ربطی به من وتو نداره از ما هم برملا نشده و گرنه بدتر از اونایبم و چون برام عزیز بود گفتم دیگه میخوام حرف خودمون رو بزنیم کاری به بقیه نداریم…
خداروشکر که خداوند هرلحظه بهم درک این آگاهی ها رو میده…
سپاسگزارم استاد عزیزم
سپاسگزارم خانم شایسته عزیز
سپاسگزارم دوستان عزیزم…
عاشقتونم
سلام جناب آقای شریفی عزیز
توس کامنتتون اشاره کرده بودید ده سال است فایل های استاد را گوش می دهید خواستم استمرارتون را تحسین کنم. و این ویژگی خوب که نا امید نشدید و هر روز قدم های کوچکی در مسیر تکاملتون بر داشتید .
شاهد مثالش هم همین داستان کوتاهی است که آخر کامنتتون بیان کردید . این یعنی بهبود ،این یعنی رشد، این یعنی تو مسیر بودن ، این یعنی یک قدم روبه جلو.
و این جمله ای که به دوستتون گفتید کاری به بقیه ندارم بیا حرف خودمون را بزنیم بهب نظرم خیلی جمله مودبانه و مفیدی اومد برای جمع کردن غیبت .
راستش یک حس عجیبی امروز منو کشوند تا پاسخی برای یکی از دوستان بنویسم ،خیلی کامت هت را بالا پایین کردم حدود 7 صفحه از کامنت هارا گذری نگاه کردم اما هیچ کدوم حسی برای نوشتن درونم برانگیخته نکرد تا رسیدم به کامنت شما و با همین جمله تون که بیا حرف خودمون را بزنیم ، انرژی گرفتم که بنویسم . ممنونم که صادقانه و خالصانه کامنت نوشتید.
رهرو آن نیست گهی تند و گهی خسته رود رهرو آن است که آهسته وپیوسته رود.
بنام خداوند بخشنده مهربان..
سلامی دوباره به سایت بهشتیم..بهشتی که معنای واقعی زندگی را به من اموخت…
بهشتی که تمام لحظاتش..کنترل ذهن ..هست…
بهشتی که عمل میاورد..نه حرف مفت.نه حرف بی ارزش…
میخام یه توکه پایی از زندگی گذشته ام.بخاطر باورهای اطرافیانم..رو برای ذهن نجواگرم یاداوری کنم…
استاد عزیزم..من در زمان نوجوانیم..به علت یسری گفته ها ..یسری همون باورها..نمیدونم از چی نشعت گرفته بود..به من القا شده بود…
و همین رفتار باعث شده بود که کانون توجهمو روی این شخص بزارم و هر سری یجورایی برای خودم داستانها رو بوجود بیاورم…
یادمه…این داستان شاید یکم طول بکشه..ولی یچیز بسیار شخصی انشالله برای خودم و برای دوستانم درس بزرگی باشد…
ما یه مدیر داشتیم.زمان مدرسه…. ایشون الان بنده خدا فوت کرده..
و من همیشه طبق اون باورهام ایشون رو مورد تحقیر و بدگویی قرار میدادم…
تا چند سال که تو این مدرسه بودم..از طرف این شخص..خطکشهای فراوانی خوردم..جوری بود که همه مدرسه همه افراد از این شخص میترسیدن..و اکثرا..ترک تحصیل میکردن…
و این باورها!… مخصوصا”اون مدرسه ..خیلی زیاد دانش اموزان تنبل داشت..و مورد توهین و اینجور رفتارها قرار میگرفت….
اسم این مدرسه بنت الهدی بود..بهش میگفتن ..خِنگ خدا……اینقدر این باور روی اسم این مدرسه بود…که همه افراد در اون مدرسه…. درس نخون..و تنبل بودن..کلا جَووش ..اینجوری بود..
چرا!؟چون این باورها تو اون مدرسه،” قوطه ور شده بود..که همه واقعا درس نخون..و همه دست این شخص کتکهای فراوان رو میخوردن…
که منم جزوش بودم.از بس تو اون فضا غرق شده بودم.اینقدر ضعیف بودم..این شخص مدام،”منو کتک میزد..
تا من یکسال تو کلاس اول راهنمایی موندم..اینقدر باورای اطرافیانم روی من تاثیر گذاشت که من واقعا استپ شده بودم..
با وجودیکه یه افرادی بودن.مورد احترام همون شخص قرار میگرفتن.اطرافیان نزدیکم.بودن…
ولی همیشه به مادرم میگفت..
چرا اون دخترات اینقدر قوی و درس خونن.اصلا این دختر مثل اونا نیست…
استاد..دوستانی که اطرافم بودن..خیلی روم تاثیر میزاشت..واقعا یه برهه خیلی ناجوری برام بود..که اصلا من با وجودیکه اینقدر توی،” کارام دیگم…زرنگ بودم. ولی من بخاطر اون تنبل بودنم توی درسهام و دیگر کارام ،”همیشه مورد شتم و کتک زنی.طرف این شخص میشدم…(اینم بخاطر دوستان اطرافم بود)
.
و هر روز این ضربه ها بیشتر میشد.مادرمم میومد مدرسه..ولی هر روز با من بیشتر لج میکرد…
تا اینکه کلا پرونده منو گرفتن.واقعا نجات من بود..از طرف خداوند!.. من هدایت شدم به یه مدرسه دیگه..همون سال…180 درجه من تعقییر کردم..و چقدر نمراتم تو همون پایه بالا گرفت.با معدل بالا!
و این گذشت…تمام شد و رفت…ولی امروز دوستداشتم راجع بهش بگم…
که واقعا تهمت زدن..غیبت کردن ..تو اون موقعها از طرف دوستانم..اینقدر تو این مدرسه به من القا شده بود که منم جزو همونا شده بودم..
چون تمام دوستانم مثل خودم بودن…
اینقدر کانون توجه مخصوصا توی دوستیابی میتونه تاثیر گزار باشه…
حالا حساب کنید دو مکان..با شرایط:یکسان…میتونه..باورهای اطرافیان چقدر روی این دوگروه تاثیر گزار باشه…
و من به لطف خداوند و واقعا هدایت الله بود که من هدایت بشم بجایی که ،” که بهشت را به من دادند..
و من زندگی ام کاملا تعقییر کرد…
دقیقا هدایت اون موقعه ام ،”با هدایت وارد شدنم تو این سایت…صدق میکند…
که چقدر یه محیط میتونه تو زندگیت تاثیر زار باشه..
من همیشه ناگفته نمونه این شخص رحمت خدا رفته….خیلی برام سنگینه میخام بنویسمش ولی امروز لطف خداوند باعث شد .که یاداوریش کنم…
من سالها داشتم به این شخص توهین میکردم…و تا اینکه هدایت شدم به این سایت…
خوب روزی که خداوند بهم گفت باید بری قبرستان…ناگفته نمونه .موقعه ایی که دیگه وارد این برنامه الهی شدم.گفتم خدایا من ایشون رو از صمیم قلبم بخشوندم..من خودم بانی و باعث اینکار بودم…
و گفتم خدایا کمکم کن تا قلبم پاک بشه..چون میدونستم هر احساس بدی اتفاق بد برام بوجود میاره
قبل از اینکه …وارد این سفر هدایتی الله بشم…حدودا چند ماه قبلش…
خواب دیدم تو شب تاریک یفردی با چهره ناشناخته..بلند صدام میکرد..فاطمه علی پور…فاطمه علی پور….
رفتم روی قبرش..ولی نمیتونست صحبت کنه.چهرش پیدا نبود…..
ولی خیلی حس بدی بود.استادم من هنوز اون اشتباهاتی که خودم بانیش بودم.داشتم به این شخص ربطش میدادم..
و این لطف خدا بود…
اره میگفتم..روزی که من هدایت شدم به قبرستان..یه روز خیلی خاصی بود و پر از ارامش…خداوند بهم گفت برو روی قبر همون مدیریت خانم فلان…
و من رفتم روی قبرش نوشته بود..معلمی دلسوز و مهربان…خداوند نگاهمو انداخت روی قبرش….
و من همونجا روی سر قبرش گفتم خانم فلانی من تو رو بخشیدم.امروز روز سفر من به قبرستان بوده..از درون با خدا گفتم..
زبانم باز نمیشد..از اون حسی که داشتم..و همونجا…دیگه بهش گفتم.بخشیدمش استادم!..
چون سالها داشتم این کثافتهای شیطانی رو روی قلبم تلمبار میکردم…
و ووو بخشیدمش استادم!…. بخاطر خودم.بخاطر حال خوبم..بخاطر این سایت عزیز بهشتیمون..که واقعا نه برای خدا نه برای شما استاد هست..برای تاهدمه که روز اولی که اینجا هدایت شدم..
یادمه یه برگه نوشتم ..
که غیبت نکنم.
حرف زشت نزنم.
حرف کسی. رو نزنم
رفتارم خوب باشه.
تاهد بستم گذاشتم توی جلد قران…
در اینجا هر کسی نون باورهاشو میخوره..جهان عدالت الهی همینه!…هر کسی به اندازه ایی که تعقییر میکنه بهمون اندازه هم از طرف خدا پاداش میگیره.نه با حرف بلکه عمل..عملی که حرف مفت نباشه…
…میگفتم…و این شخص ..از طرف خدا بود.که من این کثافتهای ذهنیمو از گذشته پاک و تمییز:کنم…
و همونجا روی سر قبرش بخشیدمش….
و بعد از اون بازم یه شب اومد تو خوابم اینبار حالش خیلی خوب بود…استادم من تعقییر کردم من به اشتباهات گذشته ام پی بردم…
و این گذشت….تا بازم همین چند شب پیش اومد تو خوابم…
الله اکبر ..از لطف بیکران خداوند که چکارهایی که میتونه برات بوجود بیاره…
و من چند بار بعد اون هدابتها رفتم روی سر قبرش…
میخام این نگرش راجع به غیبت و کلا راجع به وعده های:شیطانی بگم..که هر چقدر میگذره…بیشتر میدونم باید همیشه مراقبش:باشم…
چون ما هر لحظه در حال فرکانس هایی به جهان هستی میباشیم.این فرکانسها تبدیل میشه به اتفاقات وارد زندگیمون میشه…
و میخام بگم..ذهن ما سالها مورد تحقیر و کارهای:شیطانی قرار گرفته.و برای تمییز نگهداشتنش باید هر لحظه بهش بها بدییم.بهایی که عمل بیاورد…
استادم با این نگرش…چقدر زندگی حالش تعقییر میکنه..واقعا دنیا مثل ایینه ایی هست…که هر چی بهش بگی..بهت نشون میده…
همین دو روز چقدر دارم روی این روند کار میکنم.و میبینم چقدر ما نشتی داشتیم…
همین شنیدنها چقدر میتونه زندگیمونو تحت تاثیر قرار بده…
یادمه اون اویلی که خواب دیدم.اومدم توی سایت بنویسم..نوشتهام بخدا..کاملا حذف شد..چون افکارم هنوز روی این بنده خدایی که فوت شده بود…قرا میگرفت…
و لطف خدا باعث تا امروزم بیام بنویسمش..که بگم..کِرم از خود ریشه خودت بیرون..میاد…
یه مثل واضحه ایی…..کِرم از خود ریشه خودته!…
هر چی میکشیم خودمونیم…
مثل انگشت اشاره ایی که توی احساس بد به طرف مقابلت نشون میدی..ولی چهار انگشت به طرف خودته..
خیلی حرف ها…………
خیلی حرفه………
الان خیلی احساسم خوبه..میدونی چرا!..چون فهمیدم…خیلی مواظب وردیامم..مخصوصا این موارد باشه….که مثل خوره میفته توی بدنم…
به واقعیت میتونم شیطان رو بصورت واضح ببینم..
استاد عزیزم…من سالها بخاطر این شخصیت..چک و لگدهای فراوانی خوردم..هر چقدر ریز بیین میشوم.بیشتر درکش:میکنم…
فقط:از خداوند هدایت میخام..فقط هدایت میخام..که بتونم این زنجیره شیطانی گذشتمو رها کنم.و بخداوندم پناه ببرم…
اونشب همون مدیر عزیزم بهم گفت..خیلی گنجشک بالای سرم میخونه…
یه لحظه یادم از اون مکان قبرش اومد..دیدم اره..دقیقا یه بید مجنون بالای سر این شخصه…
ناگفته نمونه…یه خبریم از خاسته ام بهم گفت…
و فردی بسیار خوشرو و مهربان در خواب بود…
چقدر همین ببخشش باعث شد تا قلبم از همه چیز پاک بشه…
و لطف خدا شامل حالم شد.تا بتوانم روی خودم کار کنم.نه دیگران رو مقصر زندگی ام بدانم…
اینم درس منو مدیر مدرسمون…و صدها مثال دارم…
حتی نسبت به فرد نزدیک نزدیکم…که بخاطر باورهام و غیبت کردنش و توهین کردنش..و قضاوت کردنش سالها من از ایشون نفرت داشتم و هر بار رنج زیادی از این شخص بُردم..
استادم با کار کردن روی خودم بازم به لطف خدا.این شخص.شده دوست عزیز زندگیم.چه هدیه هایی واسم خرید.هدیه های چند میلیونی..و دیگر هدیه ها..و چه لحظاتی با هم شروع کردیم….
چی بگم از این ذهن شیطانی که میتونه انسان رو مثل بَندی بهم بافت،” کور بزنه…
انشالله که بتونیم..بجای این حرفهای بی ارزش و حرفهای ناجور شیطانی ….در مسیر درست همیشه پایبند باشیم…و یاد بگیرم..درست از قوانین الهی بنفع خودمون و سعادت دنیوی و اخرتمون….ثابت قدم بمانیم…
دوره عزت نفس خیلی خیلی خیلی بهم کمک کرد..تا بتونم این مسیر رو با قدرت بیشتری بپیماییم..
همین الان..به یه فیلم کوتاه چند دقیقه ایی از همین حرفهای مثبت بقول خودشون هدایت شدم…
و ایشون میگفت…کلا حرفش:این بود..که خدا هر جا بخوانید شما رو استجابت میکنه…
یه لحظه منو بفکر فرو بُرد….
گفتم چقدر سایت استاد عباسمنش..با حرفهای مثبتی که اینروزها همه افراد استوری میزارن..و من کاری به باوراشون ندارم.فقط میخام اینو بگم…
که در مسیر درست..در مسیر راست..در مسیر پاکی…باید اول خودشناسیتو قوی کنی..این مرحله خودشناسی نیاز به …بکار کردن داره..باور .خیلی قوی در برابر نجوای ذهنی داره….
وقتیکه خودتو خوب شناختی باوراتو شناختی پیداشون کردی روی خودت کار کردی..تا تکه های شیطانی در درونت از بیین رفت بعد رنگ خدا تو وجودت میاد…
خدا نمیتونه خیلی راحت وارد درونت بشه…خدا بها میخاد!… نمیگم من خوبم..همه ماها انسانیم و داریم تجربه میکنیم..
ولی یه موقعهایی که پاشنهامو میبینم..درکش میکنم..اینم با عمل بهش:پی میبرم..
میبینم چقدر هنوز نیاز بکار کردن دارم..هنوز اول راهم..هر روز که یچیز جدید از:قانون یاد میگیرم میبینم هنوز اول راهم…اول راهم…
الله اکبر…
استادم ..با قدمهای کوچک و بزرگ..از درسهایی که بهم هر لحظه میدی…دارم بیشتر پی میبرم….که رسیدن بخداوند…بها میخاد…
هم انرژی.هم پولی.هم زمانی.و هم عملکرد…….
عملکرد…….
جلوی زبان خودت رو گرفتن….عمل میخاد عمل میخاد.جلوی زنجیر بافته های شیطانی عمل میخاد…عمل میخاد…عمل میخاد..
رسیدن به الهامات و درک خداوند..عمل میخاد.اصلا ابدا..فقط شنیدنش نیست…عمل میخاد…
فقط از راه خودشناسی میشه به خداشناسی رسید..اینم مدار به مدار….بازم عمل میخاد..
اینروزا خیلی هدایت میشم که باید فلان کار رو انجام بدم…یوقتایی استپ میکنم…ولی میدونم اگه انجامش ندم…تو اون مدار در جا میزنم..
برای رفتن به مدار بالا…فقط فقط فقط عمل میخاد..
یه شب بهم پیام داد.حالا وقتشه تو شب تنهایی بری اونجایی که از بچگی ازش ترس داشتی…اون لحظه روی زمین جام نبود گفتم من باید برم…
و اینم با تکامل طی شد.نصفه راه رو میموندم.ولی گفتم تو باید این شهامتو داشته باشی…دو شب پشت سر هم….
هدایت شدم به لطف خودش اون مسیر رو طی کنم..جایی که هیچکسی جز خودت نباشه..
ولی به لطف خدا انجام شد…
خودشناسی عمل میخاد تا برسی به خداشناسی…واقعا بخودم افتخار میکنم به خودم افتخار میکمم که تونستم با قدرت بیشتری این مسیر رو بپیماییم…
یوقتایی ترس بود…ولی گفتم من باید انجامش بدم…
استادم خیلی بهتون افتخار میکنم ..که شما بهای تمام خاستهاتونو دادین..میدونم واقعا ارزششم داره…و به این درک دارم میرسم..که باید بهای خداشناسی رو با عملکردت ،” با تمام وجودت بِدی……
خداشناسی نیاز به ایمان قوی داره.ایمانی که حرف مفت رو از بیین میبره…
هر جا عقلم گفته..تو خیلی خوبی.همون لحظه مورد ازمایش قرار گرفتم….اونجا مشخص شده چجور به قانون احترام قائلم..
در نهایت سپاسگزار خداوندم که مرا هدایت نمود تا بتونم این مسیر رو به خیرو خوبی،” برای همیشه و با تکامل و قدم به قدم جلو ببرم..و من میدونم تا زنده هستم .خوشبختیهای من فقط با کنترل ذهن داره رقم میخوره……
به امید روزهای الهی دیگر …و رفتن به مدارهای خداشناسی.بیشتر….
به نام خداوند رحیم
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان سایت abasmanesh.com
چقدر این جمله عمیقه :واقعا مگه من چقدر پاکم که بقیه رو دارم قضاوت میکنم. و وقتی ادم ها رو قضاوت میکنم دیگه نمیتونم دوسشون داشته باشم و با قضاوت کردن دارم خودم رو تعریف میکنم
موضوعی که وقتی عمیق تر فکر میکنم وبهش میرسم اینه که چطور ما انسان ها با دست خودمون رو از نعمت ها و برکت ها و شادی ها و لذت ها دور میکنیم با نگرش ها و با عینک بدبینی و کمبود به دنیا نگاه میکنیم.
و منتظریم یه نفر کار اشتباهی بکنه که ازش آتو بگیریم حتا بین خواهر برادری که وجود داره که بگیم آخیش دلمون خنک شد. ولی این سمی هست که کم کم میخوریم و اثر میکنه
ما خودمون به خودمون ظلم میکنیم و مثل یه بالن به خودمون شن آویزان کردیم و پایین میایم یا مثل یه شخصی که در یه مسیر یه کیسه شنی سنگین رو داره حمل میکنه و نمیذاره زمین و به جایی میرسه که میبُره
غیر از اینکه تهمت زدن و قضاوت و سو ظن ها چه گناهی هست یا اینکه انسان رو در چه مدار بدی قرار میده. اما اتفاقی که میوفته بسیار توی شخصیت ما تاثیر مخربی داره بدون اینکه بفهمیم و یه گره کور در وجودمون میاره که یا اصلا نمیفهمیم یا باز کردنش انرژی زیادی میخواد و یه ضرر بزرگی به خودمون میزنیم که جلوی رشد ما رو میگیره
از حتی چیزهای کوچک میشه دید . مثلا بارها شده که به شخصی زنگ یا پیام دادم اما جواب نداده بعد توی دلم قضاوت کردم یا توی صف خودپرداز بوده و شخص جلویی کند از نظر من عمل کرده و من قضاوت کردم و بی نهایت مثال های بزرگ و کوچک وجود داره
و با اینکه من در این موضوع ادمی هستم که جلو روم بدترین صحنه رو دیدم و گفتم به من ربطی نداره و رد شدم و میخوام بگم این چیزها خیلی ریز هستن که شاید خودمون متوجه نشیم.
من بیشتر تجربه ای که داشتم از وارد شدن کار جدید بوده که وارد کار جدید که میشدم همون روزهای اول افراد از صاحب کار گله داشتن و میگفتن اینجوری باش یا زرنگ باش و نصیحت میکردن و من توی دلم به خودم میگفتم که بلد نیستم و معمولا توی جمع ها نمیرفتم و بدون استثنا هرجا کار کردم بقیه ازم راضی بودن و بیشترین توجه صاحب کار رو به من داشتن و بقیه هم کنایه میزدن میگفتن
خداروشکر من الان در شرایطی هستم که هیچ دوستی به غیر از خداوند ندارم چون واقعا بهش رسیدم .
ولی در گذشته انقدر برای خانواده دوستام و همکاران شخصیتی نشون دادم کخ مثل بچشون بودم و از همه جیک و پوک و ریز زندگی و تبارشون میدونستم و از کارهای پنهانی دوستام و همکارام با خبر بودم چون بهم این اعتماد رو داشتن . یا من رفتارهای با چشم خودم دیدم که تصورش برای بعضی مشکله اما زیپ دهنم رو کشیدم و مسیر خودم رو رفتم. چون برام این مسائل بی ارزش بوده.
یه شعاری اینه که: به من ربطی نداره
و حتا قبلنا به خانوادم هم قبلا گفتم جلو من از کسی صحبت نکنید و به من ربطی نداره و خیلی وقتا ناراحت شدن که تو چقدر بدعنقی یا نمیشه باهات حرف زد. و از یه جایی دیگه خودشون رعایت کردن و من برم سکوت میکنن
و نکته مهم اینکه تصمیمی که با قلبت بهش رسیدی و یا سبک خودته رو به کسی نگو که تخم شک و ترس و نامیدی توی دلت میکاره
دیروز گذشت اما امروز هست ، اگر نفس میکشم پس میتونم تغییر ایجاد کنم
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ﴿5﴾
اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ ﴿6﴾
صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ ﴿7﴾