نحوه برخورد با الگوهای تکرار شونده دیگران


پس از گوش دادن به محتوای این فایل، می توانید در بخش نظرات این صحفه:

درباره تجربیاتی بنویسید از عواقب اعتماد به افرادی که الگوهای تکرار شونده مخرب دارند. سپس این اعتماد سبب شد تا از لحاظ احساسی، مالی، زمانی، انرژی و … صدمه هایی ببینید.

به عبارت ساده تر:

حرف های این افراد مبنی بر اینکه ” قول می دهم دیگر تکرار نشود ” یا ” این بار فرق دارد و من تغییر کرده ام ” و… را باور کردید و دوباره به آنها اعتماد کردید و دچار دردسرهای ناشی از این اعتماد شدید.

یا به قول قرآن دچار جهل (غلبه احساس بر منطق) شدید. به عنوان مثال:

به فردی که سابقه بدی در پرداخت بدهی اش دارد، دوباره اعتماد کردید و پول قرض دادید. سپس بعد از کلی دوندگی و پیگیری، نتوانستید طلب خود را پس بگیرید؛
به فردی که حرف ها و قول هایش غیر قابل اعتماد است، دوباره اعتماد کردید، وظیفه مهمی را به او سپردید و روی انجام آن کار توسط آن فرد حساب کردید. سپس صدمه هایی خوردید که به ارزش، اعتبار، مال و کسب و کار شما صدمه زد؛
انرژی و مال خود را صرف کمک به ترک عادت های مخرب افرادی کردید که بارها قول ترک آن عادتها را داده بودند اما هرگز به قول خود وفا نکرده اند.

مثل مثال خانمی که استاد در فایل توضیحات دادند که مصمم شده بود تا منجی آن فرد معتاد باشد و در این راه نه تنها به عواطف خود ضربه زد بلکه دارای خود را نیز از دست داد…

منتظر خواندن تجربیات و نظرات تأثیرگذارتان هستیم.

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری نحوه برخورد با الگوهای تکرار شونده دیگران
    865MB
    56 دقیقه
  • فایل صوتی نحوه برخورد با الگوهای تکرار شونده دیگران
    51MB
    56 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

644 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سیلاس گفته:
    مدت عضویت: 625 روز

    من بعد از یک ماه قطعی اینترنت و دسترسی نداشتن به سایت امروز وارد شدم

    در یک ماه گذشته مرتب به خودم میگفتم اگر دوباره دسترسی به سایت پیدا کنم تا خود عید نوروز هرروز یک فایل رایگان رو گوش خواهم کرد و برای پایبندی بیشتر و البته تعویق و تثبیت آموزه های استاد حتما کامنت خواهم گذاشت

    بی نهایت سپاسگزارم از خداوند مهربان که امروز این تعهد و این مسیر زیبا را به رویم گشود

    امروز1404/11/7 سه شنبه آغاز میکنم:

    فکر میکنم قبلا یک فایل از این دست فایل های الگوهای تکرار شونده رو شنیده بودم

    میخواهم خیلی کوتاه در مورد چکیده ی این فایل ارزشمند بنویسم تا زمانی که رجوع میکنم به کامنت ها بتوانم دسترسی راحت‌تری به اصل مطلب گفته شده از طرف استاد داشته باشم.

    هیچ کدام از ما کامل نیستیم هر کدام از ما یک سری دارن و الگو داریم اما بهتر هست در یک فرجه کوتاه زمانی به صورت آگاهانه الگوهای طرف مقابلمان را شناسایی کنیم و اگر قرار بر این هست با آوردن عذر و بهانه از طرف فردی که الگوهای تکرار شونده داره وارد یک سیکل تکراری بشیم یا اجازه ندیم و فورا ادامه این سیکل رو متوقف کنیم یا اگر ادامه میدیم این پیش فرض رو داشته باشیم که طرف مقابل من دچار به چنین الگوهایی هست و من آگاهم به این وضعیت بنابراین یک پلن بی برای خودم داشته باشم

    البته طبق آموزه های قبلی شما استاد ارجمند میدانم که باید به این موضوع مهم هم توجه کنم که چرا در شرایطی قرار میگیرم که افرادی با الگوهای تکرار شونده ی یکسان سر راه من قرار میگیرند؟!!!

    یاد گرفتم که زبان کاینات را بیشتر و بهتر درک کنم و واکاوی کنم که این فرد مقابل من یا این شرایطی که در اون قرار دارم چه چیزی رو داره به من یاد میده ؟

    آورده ی چنین شرایطی با این مشخصات برای من چیست؟

    دنیا و کاینات در تلاش است که چه درسی را به من بدهد ؟

    چه چیزی را به من بگوید؟!

    و هر بار که چنین پرسش هایی رو در شرایط مختلف از خودم میپرسم میبینم که پاسخ ها چگونه سرازیر میشوند!

    من یک الگوی تکرار شونده دارم که موجب آزرده شدن خاطرم میشود البته اکنون کمتر و در گذشته این رنجش بسیار بیشتر بود:

    اینکه در ابتدا در روابطم همه با من خوبند اما در ادامه با من سرد میشوند

    برایم چالش درست میکنند

    و بی اعتنایی میکنند

    و اخیرا هم در محل کارم ابن الگو مجدد تکرار شد!!!

    البته و البته که من میدانم تمام ماجرا از نشتی بزرگ

    عزت نفس و احساس لیاقت من آب میخورد

    اما همچنان نتوانسته ام از طریق فایل های رایگانی که گوش میکنم این نشتی را بگیرم و در این زمینه ارتقا پیدا کنم

    چقدر جالب همین لحظه ندایی گفت میتوانی در عقل کل این مورد را مورد پرسش قرار دهی و پاسخ دوستان الهی ات را دریافت کنی که هر کدام از زبان خداوند سخن میگویند!!!

    همین الان می‌روم سراغ گنجینه ی بی بدیل عقل کل

    اما قبل عز آن خداوند را بسیار سپاسگزارم برای تمام سخنان ارزشمندی که روزی من قرار می‌دهد

    سپاسگزارم برای وجود این فضای پاکیزه با آموزه های پاک و بی مانند

    سپاسگزارم برای تمامی هدایت های گاه و بی گاه خداوند

    سپاسگزارم برای حضور سبز و پر برکت استاد عباسمنش عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    نجمه منفرد گفته:
    مدت عضویت: 381 روز

    به نام الله

    سلام به استاد عزیزم سپاسگزارم بابت این فایل ارزشمند

    در ادامه کامنت قبلم

    پاشنه آشیل من در بحث روابط هست که الگوهای تکرار شونده رو می بینم

    که هر چندوقت یکبار با همسرم یک بحث داریم که خود اون بحث زیاد اهمیت نداره اما مساله ای مه بعد بوجود میاد خیلی برام اذیت کننده است

    که اول بر میگردم به باورهای ریشه داری که از کودکی در ذهنم ریشه کردند

    من در کودکی در خانواده ای بزرگ شدم که مدام پدر مادرم با هم بحث داشتند و اصلا توافق نظر نداشتند و مدام بحث جدایی بین شون بود

    و من با این ترس یعنی ترس از تنهایی و ترس از سرد شدن شکل گرفتم و بزرگ شدم

    تا جایی که این ترس به این شکل در زندگیم خودش تقریبا سالی یک یا دوبار نشون میده که همسرم قهر میکنه و اونم قهرهای بسیار طولانی

    و البته قهر در خانواده انها یک امر کاملا طبیعیه مثلا مادرشوهرم با برادرش17سال قهر بودن و این جزو افتخارات شون بود

    و همسرم هم وقتی قهر میکنه براش مهم نیست چقدر زمان میبره یک روز یک هفته یک سال دوسال

    و جوری همواره رفتار میکنه که طرف مقابل مقصره و اون باید بیاد به اصطلاح منت کشی تا اول مقصرش کنم و منت سرش بذارم و دست پیش هامو برای دعوای بعدی جمع و جور کنم بعد با خط و نشون و ناز وعشوه برگردم

    و متوجه شدم این ترس از طرف شدگی من توسط همسرم به این شکل به من نشون داده میشه

    و مبحث عدم ارزشمندی که باعث میشه این شکل رفتار دریافت کنم

    که با دوره کشف قوانین زندگی و احساس لیاقت خیلی نسبت به قبلم بهتر شدم

    و الان دارم ریشه این مسائل رو پیدا میکنم که بر میگرده به شرک های درونی خودم

    بقیه انشالله در کامنت بعدی…

    در پناه الله باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    محمدصادق روشن زاده گفته:
    مدت عضویت: 449 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد گرامی و تمام دوستان عباس منشی گل گلاب

    نشانه روزم

    خدایا شکرت

    استاد من اول یه تشکر جانانه کنم بابت این نشانه روزم چرا که واقعا خداوند با این نشانه ها من هدایت میکنه اصلا با من حرف میزنه با اینکه من حدود5ماهه داخل سایت هستم و دارم روی خودم و باورهایم کار میکنم ولی تازه چندوقتی هست کمتر از یکماه هست که یک توجه ویژه ای به این بخش دارم و هر روزی که نشامه روز جدیدی دریافت میکنم خیلی با دقت تر میبینم کامنت و کامنت میزارم

    استاد من چندوقتی هست هدایت شدم به کار فروش تلفنی و واقعا راضیم و از همه مهم تر خداروشاکرم

    در رابطه با موضوع اولی که شما مطرح کردین من با خودم فکر کردم گفتم مثلا چرا من وقتی با یه مشتری صحبت میکنم اخرش میگه نه مرسی یا نه مثلا میگه من از یه شرکت دیگه خریداری کردم از درون عصبانی میشم جوری که اگه حضوری بود میخواستم خفش کنم به این نتیجه رسیدم که فکر میکنم وقتم گرفته چرا همچین فکری میکنم؟باور به کمبود

    چقدر ریشه ای و مخفی اصلا فکرش نمیکردم

    اینکه من وقت میزارم صحبت میکنم حالا یه مشتری نخواست به من میگه نه مرسی من عصبانی میشم به این دلیل هست گه فکر میکنم زمان محدوده و کمه

    پس من باید خیلی جدی تر روی این باور کار کنم مخصوصا در زمینه زمان اینکه من هیچ فدصتی از دست نمیدم اتفاقا فرصت ها هر روز برای من بیشتر بیشتر میشن

    استاد جان من واقعا پی بردم که باز باید لیزری تر فایل های فراوانی شما دوباره ببینم کامنت بخونم و بزارم و حتی برم خودم دنبال الگو

    استاد من در رابطه با الگو ها یه تجربه دارم

    من چند وقت پیش حتی قبل تر از این که وارد این سایت بشم اشتراکی با یه دوستی فیلترشکن میخریدم به این صورت که من کل پول میدادم حالا اون نصفش روزها هفته ها حتی ماه ها بعد به من میداد

    دیگه اخر رسید به جایی که گفتم نه اقا اینطوری نمیشه من دارم از جیبم میدم

    برگشتم به اون دوستم گفتم شرمنده من دیگه فیلترشکن نمیتونم بهت بدم تا زمانی که تو بدهیت تصفیه کنی

    یعنی انقدر بدهی داشت که بدهی های ماهانه روهم جمع شده بود و یه مبلغ هنگفتی شده بود

    به من گفت طی چند هفته اینده میدم

    که نداد

    شد طی ماه ها

    حالا یه جاهایی نقدی میداد یه جاهایی میزد به کارتم یه جاهایی مثلا میرفتیم بیرون به جای حساب اون دنگ من حساب میکرد

    بعد استاد به این نتیجه شما رسیدم که مشکلت خودت حل کن اصن من به کسی چیزی قرض ندم

    بعد این که بدهی داد باز اومد سراغم ولی من گفتم شرمنده خودت برو بخر

    و الان واقعا به این درک رسیدم که هرکسی هرجایی که هست درجای درستش هست و مشکلش تنها مشکل خودش هست نه مشکل من

    استادجان الان داشتم تمرین این فایل میخوندم که متوجه شدم بدون این که تمرین بخونم یه جورایی پاسخ به این تمرین دادم ولی الان میخوام یه تجربه دیگه ای با شما عزیزان درمیان بگذارم از رابطه مادربزرگ و پدربزرگ مادریم که یه رابطه مشابه ای شبیه همون مادر دختر و شوهرمعتاد هست

    پدربزرگ من معتاد بود به حدی که قبل این که فوت کنه تا چند روز قبلش مشغول مصرف سیگار بود و حتی تا چندماه قبلش مشغول مصرف تریاک به حدی حالش بد بود که نفس بزور میکشید مرده متحرک بود در یک کلام من دقیقا یادمه چندستل پیش که پدربزرگم خیلی مصرف میکرد اعصابش خیلی خورد میشد خیلی با مادربزرگم وعوا کردن و بعد مادربزرگم گذاشت رفت و تمام بچه هاش حتی مادرمن کمکش کردن که خونه ای اجاره کنه و حتی یه جهزیه کامل یجورایی براش خریدن چندماه زندگی کرد تا پدربزرگم دید نه نمیشد دقیقا برگشت کلی عذرخواهی کرد دوباره خاله دایی های من کلا خواهش تمنا که این راست میگه برگرد زشته تو این سن همچین رفتارهایی و وقتی برگشت دوباره پدربزرگ منم برگشت به رفتار قبل هربار از یه چیزی ایراد میگرد یه بار اینکه مثلا به من کم توجهی میکنه یه بار غذا نمیپزه یه بار غذا کم میپزه و کلی ایراد اصن به قدری ایراد میگرفت که مادربزرگ من یجورایی این میپذرفت عادت کرد سکوت کرد

    مادربزرگ من تصمیم به ادامه زندگی با همچین فردی گرفت ولی به چه شرطی به چه بهایی به بهایزندگی نکردن تنها زیستن به بهای لذت نبردن به بهای ناشکری و هزارجور بها شرط از روی تحمل و نه صبر این برای من خیلی درس شد

    من حتی تو رابطه پدر مادرم این میدیدم که مادرم سعی داره یه رفتاری که الان متوجه شدم الگو پدرم بود عوض کنه و پدرم انگار بدتر اون موقع مقاومت میکرد و وقتی که دیگه مادرم بعد مدت ها چیزی نمیگفت و رها میکرد انگار پدرم دیگه الگو تکرار نمیکرد انگار اون رفتار ناجالب نادرست تکرار نمیکرد چرا؟چون مادرم داشت بهش توجه میکرد به اون الگو توجه میکرد و وقتی مادرم تسلیم شد پدرم تسلیم شد

    من خودم تو کارم به این درک رسیدم که مثلا دیروز انگار همه به من میگن نه انگار یه باوری یه چیزی درون من مشکل داره چرا اخه چرا حتی یک نفر تو یک سانس کاری اصن به قیمت پرسیدن نمیرسه بعد خداوند با نشانه روزم صحبت کرد گفت کنترل ذهن اره حالا تو عمل کنترل ذهن نشون بده رها کن تومه بزار رو خواسته و نه ناخواسته شکرگزار باش و ناشکری نکن کلید رسیدن به خواسته ها توجه بر داشته هاست

    این شد که من این امروز عملی کردم و نتیجه دیدم و الان فهمیدم چقدر کنترل ذهن مهمه و حتی اون الگوهای تکراری نه گفتن و هزارتا مشکل دیدم نه اینکه تمام بشه بلکه کمتر شده حالا من پاشنه اشیل دارم و پیداش کردم خیلی عالی خب روش کار میکنم

    استادجان بابت این فایل بسیار زیبا از شما سپاس گزارم

    (اضافه کردن مطلبی بعد از دوساعت که یادم آمد): در راستای این که خداوند به من گفت باید بیشتر بتوانی ذهنت را کنترل کنی امروز صبح در دفترم از خداوند خواستم که هدایتم کند که بتوانم ذهنم را ک‌نترل کنم و به میزانی که توانستم ذهنم را کنترل کنم به من پاداش و قرارداد فروش بدهد و خدارو بی نهایت سپاس گزارم که خداوند هیچ وقت فراموش نمیکند و خلف وعده نمیکند انقدر حالم خوب بود و حتی از خودم امروز راضی بودم که توانستم بهتر از قبل ذهنم را کنترل کنم به خودم پیراشکی جایزه دادم و واقعا هرکسی به من این پیراشکی را میداد به اندازه ای که خودم برای خودم خریدم و خوردم ارزش نداشت اصن اینکه من برای خودم ارزش قائل شدم و این جایزه لیاقت خودم دونستم یک احساس بسیار خوبی به من داد.

    یاد کلاس دهم افتادم حدود سه سال پیش وقتی تصمیم گرفتم یهو برای تولدم خودم به خودم کادو بدم و یه کیف رودوشی برای خودم بگیرم و به خودم هدیه بدم هنوز که هنوز طعم شیرین اون هدیه زیر دندان هایم هست امسال نیز قصد همچین کاری دارم حتی میخواهم یه کادو بسیار با ارزش تری برای خودم بخرم میخواهم یک هدفون به خودم هدیه بد یک فروردین در روز تولدم تا هم باز اون حس خوب و ارزش لیاقت دانستن دوباره تجربه کنم و هم بتوانم هرچه بهتر به فایل های استاد گوش کنم و حتی میخوام خودم به یک کافه یا حتی شام دعوت کنم

    خدایاسپاس گزارم که به من وعده فروزنی و ثروت بغیرالحساب دادی تا هر انچه را که میخواهم به سادگی هر چه تمام تر بدست آورم)

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    ماتیا گفته:
    مدت عضویت: 208 روز

    به نام خدایی که هرلحظه درحال هدایت کردن منه ؛)

    فایل نشانه ی روزانه

    تاریخ 26 آذرماه 1404

    سوال چه اتفاقاتی احساسات من رو به شدت منقلب میکنه؟؟

    استاد این فایل این سوال و این اگاهی ها دقیقا توی ذهن من نشست سرجای خودش و یک ارامش عمیییق رو به جانم تزریق کردین ازتون ممنونم :)

    استاد مدتیه که یک مسئله واقعا کلافه م کرده چیزی که اصلا فکر نمیکردم مهم باشه اصلا فکرنمیکردم انقدر پیچیده بشه و به پرو پام بپیچه اما انگار واقعا جدی شده!!!

    مسئله ای که منو ازار میده رابطه م باخواهرم هست از وقتی یادم میاد ما دوتا بااینکه پشت سرهم بودیم و خیلی باهمدیگه به نسبت بقیه خواهرام صمیمی تر بودیم ولی همیشه یه مدت باهم خوب بودیم یه مدت دعوا میکردیم و قهر میکردیم خب اون 10 ،12 سال پیش بچه بودیم و جدی نبود ولی الان که من 28 سالمه و اون 25 سالشه هنوزم باهم همینطوری هستیم

    اگر بخوام باخودم صادق باشم رفتارش با بقیه هم گاهی اشتباست ولی اونها به اندازه ی من انقدررررر عصبانی و ناراحت نیستن و مشکلشون خیلی زود برطرف میشه اما من هر چند وقت با فاصله های خیییییلی نزدیک به هم رابطه م بهم میریزه با خواهرم و قهرمیکنیم اخرین باری که باهم قهر کردیم 4،5 ماه پیش بود که دیگه هنوز نتونستم ببخشمش و این احساس کینه و نفرت و قهر داره منو آزار میده واقعا نمیتونم تحمل کنم توی یک خونه زندگی کنم و هردم ببینمش و ازش متنفر باشم …

    استاد هر بار به بهانه های مختلف رفتاری میکنه که من رو ازار میده و من هربار میگم این ادم اصلا درست بشو نیست مثلا اخرین بار یادمه براش یک لباس دوختم وکلللللی زحمت کشیدم ولی سریک مسئله جزئی لباس باهم بحث کردیم ودوباره دعوامون شد و من هم گریه کردم و با خودم عهدبستم که این اخرین باری هس ک برای این ادم کاری بکنم

    ولی هربار دوباره دلم سوخت و همون بحث انسانیت و این حرفها و دوباره باهم رابطمون خوب شد

    بحث های قبلی مون هم موضوع خاصی نداره مثلا بیشتر سرمسئولیت های خونه بحث میکنیم اون هیچوقت کارهاش رو منظم انجام نمیده و همیشه از زیر کاردر میره و من واقعا ناراحت میشم که چرا فقط من باید انقدرررر متعهدمسئولیتم رو انجام بدم و اون در میره !! جالبه بقیه میگن وللللش کن ما به جاش انجام میدیم ولی من نمیتونم تحمل کنم حس میکنم واقعا داره بهم ظلم میکنه این مسئله تقریبا هررررر چند روز داره اتفاق میوفته…

    اول ازخواهرام پرسیدم شما واقعا اذیت نمیشین اون همیشه از زیر کار در میره؟؟اونها گفتن بیخیال بابا وخیلی ریلکس بودن اما من نهههه!!!یروز نشستم وباخودم فکر کردم که باید این مسئله رو ریشه ای حل کنم!!به خودم گفتم باید روی نکات مثبتش تمرکز کنم چندیدن و چند بار اومدم تمرکز کنم ولی هربار که میدیدمش حس نفرت و کینه م کم که نمیشد هییییچ چندبرابر میشد!!تعجب میکردم که هربار تودلم تحسین میکردمش یهو یه رفتاری میکرد یه حرکتی میزد یا یک حرفی میزد که خلافش رو بهم ثابت میکرد…من توی تمرکزبه نکات مثبت خیلی خوبم ولی درمورد این موضوع واقعااااا ناتوان بودم

    یه مدت گذشت گفتم بیخیال من چرا حالا گیر دادم این بخش زندگی مو درست کنم بزار برم روی یک مسئله دیگه کار کنم وسعی میکردم اعراض کنم از خواهرم ورفتارهاش!!! باخودم میگفتم انگار اصلا اون تو خونه نیست کارهای اونو بین خودمون تقسیم میکنیم و انجام میدیم بزار اون مثل یک مهمون رفتارکنه اما این روش هم بیشتر منو کفری کرد و ادامه دار نبود

    هر روز جلوی چشمام بود و من احساس میکردم داره به من احساس بی ارزشی میده وقتی اون میره پی عشق وحال و من باید مثلا جای اون ظرف بشورم یا غذا بپزم واین قضیه برای من مهم شد مهممم شد وهی عصبانیت منو بیشتر وبیشترررر کرد تااینکه دقیقا دیروز بود که توی مسیر پیاده رویم به خدا گفتم خدایا چی میخوای بگی؟؟میخوای بگی من خیلی ضعیفم؟؟من خیلی ناتوانم ونمیتونم حتی رابطه م رو با خواهرم درست کنم؟؟خدایا قلب من ظرفیت این احساس کینه و نفرت رو نداره !!خدایا من میخوام این زنجیر کینه رو از پاهام بازکنم و پرواز کنم و اوج بگیرم !!خدایا من هرررکاری کردم نشددد تو یکاری بکن!! من تسلیمم !!

    اونجا که تسلیم شدم تازه یادم اومد که من چقدر داشتم تقلا میکردم و باید دیگه کار رو بسپرم دست خود خدااا…

    امروز حین گوش دادن به این فایل توی اتوبوس یهو وسط فایل اگاهی هایی به من الهام شد

    @@@@@@@@@@@

    چرا من ازین ادم انقدر ضربه میخورم

    چون من حس میکنم اون به من بدهکاره چرا؟؟؟

    چون من هنووووووز خودم رو مسئول خوشبختی اون میدونم … از کِی؟؟از زمانی ک توی دبیرستان بهش گفتم نرو رشته ی انسانی و برو رشته ی عکاسی و با بابا در موردش صحبت کردم وفکر میکردم من بابا رو راضی کردم و اون ادم هم مسیرش رو عوض کرد… نه به خاطر حرفهای من نه به خاطر تلاشهای من ، به خاطر دریافت هدایت خداوند به خاطر تصمیم خودش …

    اما من دقیقاااااا بارها و بارها به خودم گفتم ک مننننن این کار رو براش کردم من بابا رو راضی کردم من یادش دادم اون که نمیدونست،بلد نبود، من راه رو نشونش دادم !!! من، من ،من ….

    ( اِی واااااای من چقدر مشرکانه فکر میکردم !!!)

    و انقدر اینو تکرار کردم ک توی ذهنم ازش یک لطف بزرگ ساختم ک اون ادم باید یروزی یجایی برام اینو جبران کنه

    @@@@@@@@@@@@

    درست یادمه تو خیلی از موقعیت ها اینو به یاد میاوردم و میگفتم این همون ادمیه که جایگاه الانش رو مدیون منه ولی الان داره با من اینطوری برخورد میکنه اصلا من بودم ک بهش یاد دادم ک نره رشته انسانی ووقتش رو تلف نکنه بدبخت فک میکنی اگ میرفتی رشته انسانی الان اینجا بودی ؟؟

    تو باید بیای از من تشکر هم بکنی حالا اینطوری رفتار میکنی؟؟؟توقع بیش از حد از این ادم در برابر این توهم که من این کار رو براش کردم چقدر من رو ازار داده تا الان

    در واقع من ازین ادم توقع دارم که با من یجور دیگه برخورد کنه ویجور دیگه ازمن متشکر باشه…

    مسئله فقط این نبود این بخشی از اگاهی هایی بود که به من الهام شد با ادامه ی فایل من به یک ترمز دیگه هم رسیدم :

    فهمیدم که من با پاشنه ی اشیل حمایتگریم سعی کردم مسیر این خواهرم رو تودبیرستان تغییر بدم وچون به ظاهر تلاش هام نتیجه داد بعدش بیخیالش نشدم و خیلی سعی کردم با خودم تو مباحث موفقیت همراهش کنم تا جاییکه تقریبا هم سو شد ولی بعدمدتی رها کرد وخود همون ادم شد منتقد اول رفتارهای من و من رو مدام مسخره میکرد اونجا من ادب نشدم بااینکه هربار با تمسخرهاش منو له میکرد ولی بازم ادامه میدادم واز یک جایی دیگه واقعا خسته شدم و رهاش کردم اما همون ادم وقتی نتایج کوچیک منو دید خودش رفت دوره های استاد رو خرید وشروع کرد روی خودش کار کردن

    ازون روز من احساس بهتری پیدا کردم انگار گفتم اخیییش بالاخره این ادم هم به راه راست هدایت شد !!!بالاخره تلاش هام نتیجه داد …واااای استاد بازهم فکر میکردم من هدایتش کردم و اون ادم به خاطر من وارد سایت شده چقدر درک این نگاه مشرکانه منو خجالت زده کرد پیش خودم استاد ….

    ومن فهمیدم هربار این ادم رفتاراشتباهی انجام میده مثلا زیر قولش میزنه و مسئولیتش رو توی خونه انجام نمیده من عصابم خورد میشه که چرا طبق قانون به قولش پایبند نیست این ادم …مگه روی خودش کارنمیکنه پس چرا الان انقدر توی اینستا میگرده انگار من دورادور داشتم کنترلش میکردم وبا هر بار چپ رفتنش احساس گناه داشتم که انگار من کم کاری کردم و باهربار کار درستی که از نظر من انجام میداد به خودم کردیت واعتبارمیدادم و میگفتم من چه ادم خوبی بودم که اینو هدایتش کردم …

    جمع بندی کنم من واقعا حس میکنم احساس بد من نسبت به خواهرم اینه که فکر میکنم اون مثلا باید نسبت به من احساس بهتری داشته باشه، جور دیگه ای برخورد کنه ،به من احترام بیشتری بزاره چون منننننن زندگی اونو تغییر دادم وازطرفی چون با استاد اشناست توقععععع دارم ازش که طبق قانون برخورد کنه و وقتی اشتباه میکنه من احساس گناه میکنم چون حس میکنم مسئولیتم رو به عنوان هدایت اون فرد درست انجام ندادم و اون احساس گناه در عمق وجودم حالم روبدمیکنه …

    یه دیالوگی توی یک فیلمی بود میگفت :

    ناامیدی از توقع زیاد میاد !!!

    حس میکنم منم با توقع بیش از حدی که از خواهرم داشتم الان انقدر حالم بده وازش نفرت پیداکردم …

    خودمم نمیدونم !! حتی حس میکنم این برداشت من ربطی به اگاهی فایل نداشت ولی اون بخش “الگوی تکراری” که درموردش توضیح دادید که ما باید بشناسیمش من رو به این سمت و سو کشوند…

    درک کلی من ازین فایل این بود که الگوهای تکراری که توسط دیگران تجربه میکنیم رو در روابط مون پیدا کنیم بعد بگردیم ببینیم که چه عاملی چه باوری یا چه ترمزی در درون ما هست که باعث بوجوداومدن اون پترن شده…

    من احساس میکنم تو این مسئله ی من تهش برمیگرده به عدم خودارزشمندی واحساس لیاقت…

    استاد برای اگاهی های این فایل ازتون ممنونم وبه خدای مهربان میسپارمتون :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    مصطفی حسنی گفته:
    مدت عضویت: 969 روز

    درود دوستان عزیزم

    درود استاد فوق العاده

    این فایل نشانه روزانه من در این روز زیبا و فوق العاده بود

    خب حالا یه نکته کلیدی: پترن ها از رفتارها نشات میگیره و رفتار ها از باورها، پس یک الگویی که تکرار میشه جزء شخصیت اون شخص هست و شخصیت و باور ها و رفتارها به همین راحتی تغییر نمیکنه که بخایم بگیم این رفتار عادیه یا هی هربار بگیم که اوکی دیگه تکرار نمیشه…

    موقعی که ما چه درمورد خودمون و یا در روابط با دیگران به یسری از این پَتِرن ها برمیخوریم، قاعدتا ذهن ما میخاد اون رو به یه نحوی عادی جلوه بده، مثلا من با یکی از دوستان درگذشته همیشه این مساله رو داشتم که ایشون هربار توی هرکاری میگفت که من انجامش میدم ولی خب هزاران بار تکرار میشد ولی فقط اندکی انجام میداد و من خودم چقد جاهل بودم که پی نمیبردم به این مساله

    البته که من خودم هم بسیار توی این مورد مساله داشتم با اینکه هرچند تلاش خودم رو میکردم که بدقولی نکنم ولی خب اون مدار، من رو هم به اون رفتار کشونده بود که اون مدار هم نتیجه باور و فرکانس خودم بوده

    حالا درمورد اون فردی که استاد مثال زدن که دستش کج بوده و دوستش دلسوزی میکنه و اون بلا رو سر خودش میاره، هزار مثال هست، مثلا فک کنید من یه رابطه عاطفی یا زندگی مشترک داشتم و حالا بنا به دلایلی از همسرم جدا شدم، اگه من فردای اون روز بخام برم به یه شخصی پیشنهاد بدم یا دوباره برم خاستگاری، اول که دارم خودمو گول میزنم و دوم که اگه اون شخص که من میخام باهاش وارد رابطه بشم از من و گذشته من باخبر باشه و بدونه که مدت زمان اون مساله من تا درخواست من به ایشون فقط چندروز بوده، باید متوجه بشه که من هنوز در یک فرکانس و یک مدار اوکی قرار نگرفتم و ممکنه اون روند با ایشون ادامه پیدا کنه

    (درمورد مثالم باید توضیح بدم منظور من اینه که یه نفر تازه به یک مساله شدید عاطفی برخورده و هنوز اون مومنتوم منفی رو داره، وگرنه قرار نیست که مدت زیادی ازش گذشته باشه و من بخام قضاوت گذشته ایشون کنم)

    خلاصه که این مسیر آگاهانه که توش هستیم واقعا بی نظیره، میشه که خیلیا ناخودآگاه توی مسیر باشند ولی خب تفاوت آگاهانه با ناخودآگاه اینه که وقتی این پترن ها توی زندگی ناخودآگاه ما رخ میده ما یا متوجه نمیشیم یا اگه بشیم احتمالا میگیم طبیعیه

    ولی وقتی آگاهانه باشه دیگه ما قانونش رو درک کردیم و نمیگیم طبیعیه، و اونی که میخاد تغییر کنه میره دنبال پترن و متوجهش میشه و تغییرش میده که البته تکامل میخاد، چون گفتم که، پترن های تکراری از رفتار و شخصیت میاد و رفتار و شخصیت نتیجه باوره و تغییر باور نیاز به تکامل داره…..

    استاد شما فوق العاده هستین توی آموزش و درک اصل و چقدر راحت توضیحش میدین و قابل درک

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    فاضل گفته:
    مدت عضویت: 807 روز

    به نام خداوند روزی رسان وآرامش دهنده

    سلام خدمت استاد جان عزیز و خانم شایسته بزرگوار و دوستان عزیزم در خانواده صمیمی عباس منش

    خداروشکر میکنم که مجدد یکی از فایل های سایت رو با دقت دیدم و کلی نکته ازش یاد گرفتم

    در رابطه با موضوع این فایل من هم تجربه ای داشتم که وقتی در یک تیم کار کار میکردم و مدیر پروژه بودم

    یک از اعضای تیم کارهاشو نمیرسوند و با وجود پیگیری های زیاد کار رو انجام نمیداد و بعد بهونه های عجیب و غریب میورد و وقتی بهش تذکر میدادم میگفت ایندفعه دیگه قول میدم اینجوری نشه و … که خداروشکر این موضوع خیلی طول نکشیدو عذرش رو مودبانه خواستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1563 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان و حکیم…

    خداوندیکه هر لحظه در حال هدایت و حمایت من است برای یه زندگی “با تفکر عالی….

    این فایل …فایل نشانه های روزم می باشد…

    و منو داره همجوره بسمت نورهای الهی بیشتر “هدایت میکند…

    راجع به الگوهای تکراری..که هر بار من دارم نقطعه ضعفهام با اون گفتگوها و انتقاداتی که میشه…

    برانگیخته میشم..

    و اون نشون دهنده ..اینه که من..خیلی برای تایید دیگران و این شخص نزدیکم…که گعتگوهاش؟و انتقاداتش درونمو بهم ریخته میکنه..

    خیلی دارم سعی میکنم…

    و مدام اونجاهایی که دارم تلاش خودمو میکنم که نسبت به گفتهاش جبهه نگیرم..و احساسم فوران نکنه….مقاومت میکنم…

    میگم!نرگس….خودتم همین فضا بودی.و خیلی پاشنها داشتی…

    این شخص توی یه فضای خیلی بدتر از تو رشد کرده..و یسری باورها به خردش دادن…اون بخاطر فلانها نتونسته…اصلا نسبت به این موارد آشنایی نداره.چون سواد خاصی نداره..

    تو هم با وجود اینکه توی این فضا هستی و داری روی خودت کار میکنی.بازم پاشنه داری…

    بازم مشکل داری…

    پس اول خودتو دریاب…که ما ادمها هیچ وقت کامل نیستیم..

    اون شخص انتقادگر نزدیکتم… با اون فضا و اون موارد گذشتگانش نسبت به این موضاعت بزرگ شده…

    پس نباید رفتارش…و صحبتهایی که میکنه …درونت بهم ریخته بشه…

    تو بگذر…و دوری کن و ارام باش…

    خیلی بهتر از قبل شدم…خیلی..ولی میبینم هنوز ذراتش هست..و میدونم..این برانگیختگی من خیلی التیام بخشیده….و میدونم باید هنوز خیلی روی این مورد کار کنم..

    خداوند بهم گفت…توی یکی از ایات..به محض اینکه احساس میکنم بازم اون پاشنه سراغم میاد…

    بخودم میگم…

    گفته های کافران تو را غمگین نکند..

    یا اون افراد یحرفی یه قضاوتی راجع به یه شخص دیگه دارند..بازم من درونم فوران میکنه..

    میگم چکار فلان داریید..

    و میشنیم قضاوتهاشونو گوش میدم.و خودمو میخورم…

    دقیقا میبینم…

    چون این پاشنها دقیقا مثل یجای زیبا هست….که همجاش تمییز و پر از درختها و گلهای زیباست..و یه قسمت خیلی کوچیکش دو تا دونه آشغال پیدا میکنی…

    واقعا!!!پاشنه…چیزیه که من مدام دارم توی خودم رصد میکنم.اونم بصورت تمرکزی..و میبینم چقدر برای خودم سخته..

    حالا من هر روز توی این مسیرم..و هر لحظه دارم کامنت میخونم جواب میدم…و این فضا نون و خوراک ذهنمه..ولی بازم از اونطرف یسری آشغالها رو توی درونم میبینم..

    استادم من خیلی دارم سعی میکنم.هر روز نرگس “یه ورژن متولد بشه..توی تمامی موارد..

    خیلی سعی میکنم.و هر روز میگم خدایا بازم یه روز دیگه…

    خدایا کمکم کن.تا بتونم این سعی رو اجرا کنم و واقعا این سعی من باعث شده من به ارامش برسم..

    و بازم بعد این نوشته ام سعی میکنم.بخودم میگم!نرگس بازم روابطم با این شخص میخاد امروز ساخته بشه… میخام بیشتر بی اهمیت بشه…اون قضاوتها رو….

    و بقول خودمونی..بیخیالتر….

    چون یه پاشنه دارم…خیلی دارم روش کار میکنم..مدت زمانش دیرتر شده..ولی بازم هنوز هستش…

    و این از بچگی با من بوده…و من بهش عادت کردم..ولی دارم میبینم یسری اعمالم تعقییر کرده..

    استاد عزیزم..از صمیم قلبم سپاسگزارتونم.که هر چقدر شیرینی بهشتی رو از این سایت برداشت میکنم.هنوز عطشم قوی تر میشه…

    یچیز جالبی که هفته های گذشته طبق الهامات که درسها برام داشت وارد همین روند دستکشهام شد..

    اومدن فرد نزدیکم برای کار فلان…

    بهش گفتم…چون من..طبق آموزه های شما..روی همین مسئله قول دادن هر بار یسری تمرینات بخودم بستم..جون هر بار یه مشکل و دردسری برام پیش میومد…

    مخصوصا توی روند بیزنسم…که دارم بصورت تمرکزی روشون کار میکنم.

    مشتری میومد التماس این فلان بدوز..و باعث میشد کل ساعتم توی اون مسیر میرفت..من این پترن بدقولی رو توی این شخص دیده بودم..

    بدقولی توی پرداخت…

    ولی من بازم انجامش میدادم.و توی پرداخت یا زیرش میزد.یا مثل گداها بهم پول میداد..

    هفته گذشته..اومد..مادرم گفت براش انجام بده..بدون اینکه احساسم بخاطر فلان موقعیت برانگیخته بشه..

    گفتم میخام برم جایی کار دارم..اصلا دیگه بهش توجه نکردم..چون اون تاییم تاییم پیاده رویمه..و دارم تو مسیر قانون سلامتی انشالله خودمو آماده میکنم..

    حتی بخودممم سر یه مسئله ایی که چتد روز پیش اتفاق افتاد..دقیقا پاشنه اشیل منه..و بازم اون گدایی منه نسبت به یسری کارها…

    بخودم قول دادم از خداوند هدایت خاستم..که من سعی میکنم اینکار رو انجام ندم و حتی وسوسه هم نشم…دقیقا اون وسوسه داشت کارای خودشو انجام میداد.بعد معده درد شدید میگرفتم..

    بحث قول ..حتی این پترنم میشه توی خودمون پیدا کنیم..

    روز جمعه من توی اون موقعیت قرار گرفتم….جهان..بازم خداوند تو رو توی اون مسیر قرار میده..

    شخص نزدیکم یه شکلات درآورد.و من بسکویتم دیدم…با وجود اینکه همراه چاییم هیچی نبود..گفتم همین چایی آتیشی رو میخورم..

    چون بخودم قول دادم….و توی مسیر سلامتی هستم…

    سعی میکنم نخورم..حتی دچار وسوسه هم شدم..و از اونبر ناسلامتی ام اینروزا برام عذاب اور شده..

    گفتم ترگس به تاهدت عمل کن..

    بعد تو مسیر خرید قانون سلامتی قرار میگیری

    استادم لطف خدا..من اون خوردنو نپذیرفتم..

    واقعا تاهد …

    مخصوصا قول دادن…

    من توی پیاده روی یسری یجاهایی از خونه آشناهامون میرم و اونا چقدر خوشحال میشن..

    اوشب یکی از افراد دیگه..بهم گفت خونه ما هم بیا..

    ولی من گفتم باشه حتما!!!بخودم گفتم نرگس….

    بازم نسبت به قولت باید وفادار بشی…

    اونا الهامات هست که تورو هماهنگ میکنه به خونه اون اشخاص…

    و بازم این سعی من موضوع قول دادن..

    میگم…قولت نمیدونم سعی میکنم..اگه تونستم میام..اگه هم نه..که هیچی..چون هدفم پیاده رویه..

    و میخام خیلی روی این نوضوع قول مخصوصا چه برای خودم..چه برای دیگران کار کنم…

    استاد عزیزم میبینم…من هنوز خیلی توی این موضوع کار دارم..هر موقع اون قولی که دادم نتونستم…چقدر بعداش برام عذاب آوره..

    خوب برییم سراغ مرحله دوم..

    هفته گذشته که در صحبتهام گفتم.طبق اون الهامات.

    یه شخص نزدیکم اومد برای انجام یکاری…که بهم کمک کنه…

    روز قبلش…یه اتفاق افتاد…چون بهش قول داده بودم.قبل از اینکه بیاد..گفتم من یجایی دعوت شدم.میخام برم..بزار انشالله برای فردا..ایشونم گفت باشه چشم..

    چون خیلی برام مهمه….مخصوصا قولهایی که راجع بهش مسئولیت دارم..

    توی این مورد خیلی خوب عمل میکنم.برای مسئولیت یکار مهم…

    و بعد قرار بود این شخص فردا عصر توی فلان ساعت بیاد..هر چی پیام دادم..کی میای..دیدم به شب خورد..و من پیاده روی روزانم نرفتم..

    فقط بهش پیام دادم من میرم پیاده روی شب بیا منتظرتم..

    و تماسم گرفتم ایشون برنداشت..

    و رفت برای شب..ایشون تماس گرفته بود دیگه اونشب اومد..

    ولی من از قبلش که هدایت الله بود..اون موقعیت کاری رو بجای خیلی خوبی کشوندم..

    اونم لطف خدا بود…

    و بعد ایشون اومد و دید من بیشتر کارا رو انجام دادم.اونم توی بهترین شرایط…

    با وجود اینکه میخاستم روی ایشون حساب کنم.

    و شب چند تا کار که نیاز بود برام انجام داد..

    و بازم یه روز دیگه..برای یسری کارها….دیدم اونکاری که بهش سپردم..بازم عقب نشینی میکنه..

    و اصلا حوصله انجام کارها رو نداره..و مسئولیت در برابر کار نداره..

    بدون اینکه چیزی بگم….

    اومدم پیام براش فرستادم.بعداش گفتم نرگس ولش کن..تو درستو یاد گرفتی..حتی بهشم نگفتم چیشد.. و اون هنوز پای قولش .یه پیام فرستاد برای یسری کارها..و رفت و رفت و رفت..

    ولی من کلی کارا رو خودم به لطف خداوند انجام دادم…و چقدر کارام بهتر شدند…

    و این پترن رو دیدم.از ایشون..که پترن صادقانه نداره..مسئولیت رو نمیتونه نسبت بحرفش داشته باشه..

    ولی من بهش اطلاع میدادم..دیدم حتی نمیتونه یه پیام بده..که نمیتونم…و دیدم مسخره میکنه..

    و میخاد یجوری خودشو باهوش بدونه…

    من کاملا گذاشتمش کنار..

    و بازم در گذشته..یه شخص نزدیکم..یه وام گرفتم..به ایشون دادم.و بازم یسری پول.دیگه..که ایشون بهم سود بده..

    و هر بار یسری تضادها میدیدم از ایشون..

    و ایشون رفت یسری چیزا خرید که من براش کار کنم.

    استاد چقدر ..من خودمو مورد آزار قرار دادم..

    و چیشد!؟

    باعث شد……بازم به این شخص اعتماد کنم.

    چند مدت پیش بازم هر سری میگفت فلان کار..

    با عزت نفس بالا بهش گفتم من اصلا فرصت همچنین کارایی ندارم..

    من خیلی چوب همچنین مواردی رو خوردم…

    که …..این پترنها رو بازم رعایت کنم…ولی بخاطر نداشتن عزت نفس و شرک..باعث میشد…

    یسری موقعیتها تکرار بشه…

    و من برام آزار دهنده بود…

    مخصوصا توی روابط..الله اکبر…من اسیبها دیدم..

    الان..

    قبل هر موقعیتی..

    بر فرض اونروز یه شخصی از فامیلهای نزدیکم یچیزشو استوری کرده بودم.

    و تحسینش کردم.

    و اومدم بنویسم بازم میام. از شما خرید میکنم.

    گفتم نرگس!نباید بنویسی اینو…

    بازم اون قول دادن!!!!

    که میدونم من یه آدمی هستم…

    چون نقد خرید میکنم هر جا دوستداشتم وسایل خرید میکنم.

    فورا دست برداشتم..

    ولی قبلنا تو هوا حرف میزدم…

    اصلا تاهد نداشتم…

    و اونم از بیفکر بودن میاد…ما قدرت زبان رو ندارییم…تو هوایی یه تیری رو میندازیم.بدون اینکه تمرکزی روی زبانمون داشته باشیم..

    استادم..من خیلی جاها کار دارم..ولی میدونم….همه چیز به من بستگی داره..

    من باید خیلی با دقت و ریز بینی کاملی نسبت به رفتارام مخصوصا توی بحث روابط داشته باشم..

    و هر جا داره بهم بی عدالتی میشه..اولین نشانه دستم بسمت خودمه…

    میگم من بخاطر اعمالم و عزت نفس و اعتماد بنفسم دارم اینکار رو انجام میدم…

    و میخام خیلی بازم متاهد بقولهام باشم..و سعی کنم……با دقت و ریز؟بینی عمیقتری از این موضوع صحبت کنم..

    دیگه ما ادمیم….همه ماها در مسیر یسری اشتباهات هستیم..

    ولی باید اینقدر روی خودمون کار کنیم..جاهایی که داره بهمون آسیب میزنه دوری کنیم…

    بحث …

    همون کنترل احساساته..که بتونیم توی مسیر درست نگهش دارییم…

    که شما توی دوره اول عزت نفس داریید راجع بهش صحبت میکنید..من بسیار هنوز روش دارم سعی میکنم خودمو کنترل کنم..

    در نهایت…سپاسگزار خداوندم می باشم..که هر روز یه ورژن جدیدی رو توی نرگس بیرون میاره…

    نرگسی که هیچ عزت نفسی نداشت و پر از شرک و بدقولیها بود هم نسبت بخودش ظلم کرد .. که نقطعه بزرگ زندگیش بود..

    و هم بدقول نسبت به دیگران..که مورد ازارش بود…

    و میدونم این سعی ها باید همیشه تدام داشته باشه..چون نقطعه خوشبختی یه انسان ماندن توی این فضا..و هر بار بهتر شدنه…

    به امید بهترینها و رفتن به مدارهای بالا و حال و احساس بهتر….اونم تربیت ذهن و کار کردن روی پاشنها…

    و خداوند به اعمال و تلاشهایی که میکنید پاسخ میدهد…

    وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ

    و اینکه برای انسان جز آنچه تلاش کرده [هیچ نصیب و بهره ای] نیست،

    وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَىٰ

    و اینکه تلاش او به زودی دیده خواهد شد؛

    مَّ یُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَىٰ

    سپس به تلاشش پاداش کامل خواهند داد؛

    وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهَىٰ

    و اینکه پایان به سوی پروردگارتوست؛

    همه چیز خودشه..و اون تو رو تو این مسیر هدایت میکنه..

    منم بخودم قول دادم یسری تمرینهای خوراکی برای خاسته ام که خرید قانون سلامتی هست..پایبند باشم.و دچار هوسها نشم..مخصوصا خوردن یسری شیرینی جات..

    که میبینم خیلیا !توی این مسیر کم آوردن.و نتایجشون برگشته…

    چون توی خوردن خیلی سخته..مخصوصا خوردنیهایی که اینروزا مردم با چشمانشون به خودشون ظلم میکنن..

    و بهمین دلیل هر روز اتفاقات ناگوار براشون پیش میاد..

    منم بخودم قول دادم….تو این مسیر با هدایت الله.به خودم خوشبختی و سلامتی هدیه بدم..

    و الان دوماه فیکس هر روز عصر پیاده روی میکنم تا بدنم سالمتر بشه..و همین اتفاق افتاده..

    به امید قدمهای خوش قولی بخودم…..و اوندن بهترینها به زندگیم….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    آرامش ماندگار گفته:
    مدت عضویت: 150 روز

    شکر خدایی را که. مسیری با این روشنایی برایم فرستاد استاد. سپاسگزارم بابت. این. گنجینه ی نور که شما. برای ما. خلق کردی خدایا شکرت. بابت. وجود استاد عباسمنش. و خانم شایسته ی عزیز. که. دیگه برای حل تضاد هام نمیخوام. مثل قبل سالها فرصت بزارم آخر هم دست خالی برگردم سر خونه ی اول

    به نام خدا

    سلام استاد استاد. من با شما. در لایو که با استاد عرشیانفر. گذاشتید آشنا شدم.

    فایل ظبط شده ی شما رو که خودم ظبط کرده بوده ام نصفش پر از شلوغ دخترم بود ونصفش هم که تا صبح مونده بود روی ظبط. من خوابم برده بود. که بعدها برشش داده ام.

    چندین بار در روز گوش میدادم. خلاصه استاد من

    خدارو از یاد برده بودم در اون گوشه های ذهنم

    در صورتی که من. دانشجوی سایت استاد عزیزم عرشیانفر بودم ولی در گوشه های ذهنم هنوز. به جای خدا. از مادرشوهر برادرشوهر وشوهری میترسیدم و. میگفتم هر زمان که. شوهرم به گرفتاری بر بخوره برادرهاش کمکش میکنن یا اگر خلاف کنه اونا مواظبشن در صورتی که همسرم چند سال بود میرفت سر کشاورزی. مادرشوهرم. و روزی یک بهانه. میورد ومنو کلی می‌ترساند که امروز همسرم بادید ها حرف زده. روز بعد با. معتاد ها حرف زده شوهرم تو ذهن من همه چیز شده بود جز اون همسری که 17. سال من باهاش زندگی کرده. بودم خلاصه. استاد من. از. ناچاری توی نیوشانیک یا نتورک مارکتینگ شروع به کار کرده بودم. که فقط رها کنم منفی ها رو نشنوم از اول سال استاد من نه میتونستم برم. با همسرم بیرون نه با همسرم بریم. جایی که میره کلی کشاورزی می‌کنه. از مادرشوهر می‌ترسیدم از حرف مردم. به لطف خدا. واموزه های استاد عرشیانفر خداوند منو هدایت کرد. به. سمت شما. زمانی که رفته بودم انگور چیدن. منی که از اول سال. اصلا هیچ سر سبزی ندیده بودم. هیچ جا نرفته بودم. مجبور شده ام برای اینکه. کارگر نگیرند برم انگور چیدن. استاد. از صبح تا غروب به فایل های شما گوش میدادم همسرم هم مخالفت می‌کرد باهاش برخورد میکرده ام. وبه لطف خدا بعد از چند سال. تونستم. زمانی که مادرشوهرم شروع کرده بود به زور گویی جلوش وایسم هم جلوی مادر شوهرم هم جلوی شوهرم

    استاد اون قدرت قدرت خدا بود اون کلمه ها که به زبونم میومد کلمه های خدا بود. با قدرت از حقم دفاع کردم و گفتم دیگه بسه اجازه نمیده ام از منو بچه هام سو استفاده کنید. و برای اولین بار از روستا آژانس گرفتم. و به. شهرمون آمدم. و به همسرم هم اجازه ی. رفتن. و شراکت با مادرشوهر م رو نداده ام بهش گفتم بسه دیگه. استاد خیلی طولانیه واقعا.با شنیدن فایل های شما.

    خدارو شناختم. و. تونستم با این. تضاد. مقابله کنم.در زندگیم. خبری. از حرف های منفی و کلی. مزخرفات نیست. فقط روی خدا حساب باز میکنم. و با هدایت های الله. مسیرم رو که کلی.

    باید تغییر بده. و البته با یاد گرفتن آموزها های شما. تغییر میدهم.

    استاد سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: