نحوه برخورد با الگوهای تکرار شونده دیگران - صفحه 18 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

644 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فریبرز کاوه گفته:
    مدت عضویت: 2143 روز

    درود بر استاد بزرگوارم جناب عباس‌منش گرامی و بانو شایسته‌ی عزیز و یکایک شما هم‌فرکانسی‌های گلم

    دقیقا درسته، من دارم برای خودم این باورها را می‌سازم که:

    – من مشتریانی بسیار بسیار بسیار پول‌دار و دست و دل‌باز دارم که برای محصولات من به‌ راحتی پول‌های بسیار بسیار بسیار زیاد را می‌پردازند.

    – من سرمایه‌گذاران بسیار بسیار بسیار آماده را جذب می‌کنم تا با سرمایه‌های آن‌ها به درجات بسیار بالای کسب و کارم برسم.

    – اعضای بسیار بسیار بسیار آماده‌ای به گروه من می‌آیند که با پای سر، کسب و کار خود را انجام می‌دهند و برای خودشان پول می‌سازند و من نیز به این افتخار می‌کنم و از پورسانت‌هایی که شرکت به من می‌دهد، بک‌آپ عالی تهیه می‌کنم تا گروهم را پشتیبانی کنم و کسب و کارم را به شکل روزافزون گسترش دهم.

    ولی اکنون که خوب می‌نگرم، متوجه می‌شوم که، خودم دارم جلوی این نعمات و ثروت‌های روزافزون الهی را می‌گیرم. در این دو سه روز دو مشتری را برای محصولاتم جذب کردم که به شکل نادل‌خواه به آن‌ها بیست درصد تخفیف دادم. اکنون متوجه شدم که چرا پیشرفتی برای تحقق باورهایم ایجاد نشده؟!

    خوب مشخصه، من باوری محدود کننده نسبت به فراوانی و ثروت دارم. اگر این‌جور نبود، چرا تخفیفی دادم که خودم راضی نیستم و تازه به همسرم هم می‌گویم این کار را نکند!

    در راه بین زمینم در یک روستا و خانه‌ی خودمان در شهر بودم که داشتم به این فایل گوش می‌دادم. با خودم گفتم: آیا اگر تو تنها ده مشتری عالی با شرایطی که دلت می‌خواد داشته باشی بهتره؟ یا این‌که صدها و هزاران مشتری دست و پا شکسته مثل این‌ها؟

    مسلما اگر تنها ده مشتری عالی داشته باشم، بسیار بسیار بسیار بهتر است!!! تازه این اول کاره و یقین دارم که پس از آن، ده مشتریان عالی من، ده‌ها و صدها و هزاران مشتری هم جنس و هم رده‌ی خود را برای من خواهند آورد!!!‌ این قانون بدون استثنای کائنات است!!! بنابراین، تصمیم جدی گرفتم که به هیچ بهایی چنین مشتریانی را نپذیرم که اگر بپذیرم به معنای آری گفتن به کمبود و کاستی و فقر و تنگدستی است!!!

    اما، بریم سراغ مسئله‌ی این جلسه. درسته، همینه و همین که ما نمی‌توانیم در یک مدت کوتاه و بدون کار بر روی شخصیت خودمان نمی‌توانیم رفتاری را تغییر دهیم، پس دیگران هم مانند ما انسان هستند و باید به آن‌ها حق دهیم که آن‌ها نیز نتوانند که این کار را بکنند. ولی، باید بدانیم که خودمان مهم‌تر هستیم و حق نداریم خودمان را قربانی کاستی دیگران کنیم!!!

    خدایا چه اندازه شنیدن این جلسه برام سودمند بود و شیرین! چه تصمیم بزرگی گرفتم که با اطمینان می‌دانم که سبب پیشرفت بسیار بسیار بسیار بزرگ و پیوسته‌ی من در همه‌ی کارهای من می‌شود!!!

    استاد بزرگوارم و بانو شایسته‌ی عزیز و همراهان گرامی من، از خدای یگانه برای بودن شما در مسیر هدایت و آگاهیم سپاس بیکران دارم.

    ارادتمند شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    آرام گیان گفته:
    مدت عضویت: 1300 روز

    ببخشید که بی مقدمه مینویسم…

    …..

    1….فهمیده‌ام که من باید بعضی چیزا رو از هم تفکیک کنم و به هم ربطشون ندم تا آزاد بشم

    مثلا وقتی به این رسیدم که نباید جلوی چشم بعضی افراد باشم، چون عادت دارن که برام کار درست کنن و هِی دستور میدن و دست خودشون نیست…

    نباید دلم براشون بسوزه و چون ممکنه از عزیزان من باشن، طبق معمول همیشه عذاب وژدان بگیرم که کمکشون نمیکنم

    مگه وقتایی که من نیستم چیکار میکنن؟

    من باید حتی گاهی الکی به افرادی که چنین عادتهایی دارن نشون بدم که مشغله دارم و سرم شلوغه. وگرنه برام کار درست میکنن و منو درگیر مسائل خودشون میکنن. خیلی عجیبه که چرا اینجوری اند! شاید برای جلب توجه یا به هر دلیل دیگه‌ای که اصلا نمیتونم درک کنم،

    من خطا نمیکنم که خودمو نجات میدم و از جلو چشمشون میرم کنار

    چون اونا جنبه ندارن

    2.یاد یه مدل رفتاری پیچیده و عجیب افتادم

    که بعضی از خانم ها انجامش میدن

    مسلماً ممکنه برعکسش هم باشه و آقایون هم این کار رو بکنن

    دقت کردین که توی روابط خصوصیِ بعضی پارتنرها، ارتباط رختخوابی خیلی از حد میگذره؟

    شاید شنیده باشین که گاهی خستگی آور میشه و یکی از طرفین مدام در میره و شاید فرار بکنه از خلوت دونفره!

    من متوجه شدم که ناخودآگاه، گاهی… (مثلا خانمِ رابطه) میگه که من خودمم اینهمه نیاز جنسی ندارم ها، ولی چون پارتنر یا شوهر من فقط توی اون لحظه هست که تمام حواس و توجهش به منه و فقط توی اون چند دقیقه‌ای که مشغول معاشقه میشه گوشیش رو میذاره کنار یا خاموش میکنه، من هم همش یه کاری میکنم که کارمون به اتاق خواب و همخوابی بکشه تا از اون چند ثانیه و چند دقیقه توجه کاملش به من… سیراب بشم

    درواقع این تنها کَلَکی هست که ذهن ناخودآگاهش میزنه بهش تا حس کنه طرفش تنها با اونه!

    3.یه همخونه داشتم توی دوره دانشجویی

    یه بار موقع امتحانا، باهم قرار گذاشتیم که یه جوری تقسیم کار کنیم تا هرکدوممون این فرصت رو پیدا بکنه که یک روز کامل از پای کتابا و لبتاپش بلند نشه

    و مثلا یه روز تمیزکاری و پخت و پز و شستن ظرفا با من باشه، و دیگری دست به سیاه و سفید نزنه،

    فرداش برعکسش کنیم…

    وقتی که رفتیم تو اجرا، من کاملاً تونستم وفادار بمونم به این حرف و اصلا توقعی هم نداشتم تا اون پاشه و مثلا بعد از غذا توی جمع کردن سفره حتی کمک کنه…

    اما!

    اون

    روزایی که نوبتش بود

    یه هو میدیدی یه چاقو و چندتا سیب زمینی آورده کنار دست من و میگه همونجور که پای لبتابی و داری کاراتو میکنی لطفا اینا رو هم پوست کن برای سرخ کردن میخوام

    یه بار مثلا بعد از غذا که سفره رو جمع کرد صدام کرد بیا تو آشپزخونه ظرفا رو باهم بشوریم

    …. یا جارو دستی رو آورد عصرش گفت همونجور که کتابتو میخونی فرش رو هم جارو بزن!!

    یا شب ها اگه یادش میومد نون و یا گوجه نداریم به زور ممکن بود بلندم کنه که پاشو بریم سرکوچه چیزی بخریم… تو خونه موادغذایی لازم داریم و من میترسم تنها برم

    ….. خیلی شاکی میشدم

    گاهی میگفتم چرا اینکارو میکنی خب؟!

    مگه قرار نذاشتیم کاری به هم نداشته باشیم؟

    بذار تمرکز کنم رو کارم خب!

    میگفت… خب من احساس تنهایی میکنم

    باید حتما وقتی تو آشپزخونه هستم یکی دیگه هم کنارم باشه وگرنه حس بدی به من دست میده!

    این رفتارا براتون آشنا نیست؟

    خیلی از مامانا هستن که الکی با زیاد مهمونی دادن، یا با کار درست کردن و مهم جلوه دادن کارها، از بقیه میخوان مشارکت بگیرن

    این یک بهونه و ترفنده

    تکرار هم میشه

    و از این روش استفاده میکنن تا از تنهایی در بیان

    که حس نکنن شما تَرکشون کردین

    4.خیلیها هستن که وقتی میخوان برن بیرون و مثلا بازار… همش دنبال یه نفر میگردن و وقتش رو میگیرن تا تنها نرن

    ما نباید احساس عذاب وجدان کنیم وقتی زمان و خودمون رو نجات میدیم از دستشون و محکم میگیم «نه» نمیام

    5.یه جا کار میکردم که سرپرستم خانمی بود دوسه سال از من کوچیکتر و به طور عجیبی مغلطه میکرد

    خودش هم شاید حواسش نبود

    ولی هربار پروژه مهمی داشتیم، یه هو میومد و میگفت باید همه جا رو تمیز کنیم… یا تغییر دکور بدیم

    یه کاری میکرد تا کل روزمون خسته بشیم و درگیر اون مرتب سازیهای به زعم اون مهم بشیم و به کار اصلیمون نپردازیم

    جرأت اعتراض و نافرمانی هم نداشتیم

    بعد که کار عقب میفتاد، تقصیر رو مینداخت گردن ما و دیگران و میگفت چرا بموقع کار رو تموم نکردین!

    6.توی کتابِ «راه هنرمند» یه عالمه ازین مغلطه های ذهنی و فردی و حتی پیچیده و شخصی رو معرفی میکنه

    که شناختشون خیلی میتونه بهمون کمک کنه

    ماها هم خودمون هرموقع دیگری ما رو مشغول نمیکنه، ممکنه خودمون مغلطه کنیم تا از انجام کارهای مهم خودمون فرار کنیم!

    حواسمون باشه

    7.یه جمله معروفی بود تو این مایه ها که میگفت

    زودتر برای خودت و ساعتهات برنامه‌ریزی کن وگرنه دیگران برای ساعتها و روزهات برنامه‌ریزی خواهند کرد

    خودتو درگیر کارهای خودت کن

    پیش از این که دیگران تو رو مشغول کارای خودشون کنن

    8….یه سری ازین شلوغ بازیها و رد گم کنی های ذهنی و بازیها خیلی پیچیده ست

    و جالبه!

    خانمهایی رو میشناسم که تعداد دفعات وعده‌های غذایی که میارن سرمیز و همه رو صدا میکنن تا دور هم باشن زیادتر از حد معموله و یکسره هم تو آشپزخونه هستن و الکی برا خودشون کار درست میکنن تا بگن ما خیییلی کارای مهم و خسته کننده ای انجام میدیم

    و شاید برای جلب توجه

    یا فرار از اینکه کسی ازشون توقع داشته باشه تا برن بیرون کار کنن و پول دربیارن

    یا برای فرار از درس خوندن

    و خیلی چیزای دیگه

    الکی کارای خونه رو برا خودشون پرزحمت تر و بیشتر میکنن

    مثلا ماشین ظرفشویی دارن ولی با دست ظرف میشورن

    میتونن پیاز سرخ شده آماده بگیرن و حتی به طرف بگن بطور سفارشی با روغن زیتون یا کنجد پیاز رو سرخ کن و بر بهداشتش هم نظارت کنن… اما زمان زیادی رو صرف خرید و خرد کردن و سرخ کردن پیاز میکنن خودشون و خسته میکنن خودشونو

    شاید برای اینکه هیچ وقت فرصت ورزش کردن نداشته باشن و هرکی گفت چرا به خودت نمیرسی بگن من این همه کار دارم! نمیتونم!

    گاهی حدس میزنم حتی برای جلب دلسوزی

    یا برای رفتن توی قالب قربانی این کارو میکنن

    … خیلیها هستن که بچه معلول یا بیمار و سالمندی رو در خونه دارن و به بهانه چیزهای اعتقادی میگن دلمون نمیاد بذاریمشون بهزیستی و مراکز مراقبتی

    و خودشون رو گرفتار میکنن

    و میرن تو حس قربانی و میگن به خاطر فلانی، سفر نمیتونم برم… سر کار نمیتونم برم… وقت ندارم به خودم برسم ووو

    9.امروز با مامانم رفته بودم پنج شنبه بازار

    یه پیرزنی تو آفتاب داغ اومده بود کنار چند نفر دیگه دستفروشی کنه و داشت هلاک میشد

    به مامانم گفتم

    ببین چقدر توی قالب قربانی رفتن خطرناکه!

    گفت چرا

    گفتم ببین که حتی قوّه خلاقیت آدمو از آدم میگیره

    من اگه بجای این پیرزن بودم، و با خودم مدام میگفتم که قربانی این وضعیت نیستم

    ممکن بود برم از میوه فروش بغلی، اون جعبه های خالیش رو امانت بگیرم و برای خودم دوتا طرفم دیوار میچیدم و بعدش یه پارچه یا مقوا میذاشتم بالاش بعنوان سایه بون… تا انقدر اذیت نشم!

    تازه

    اگر از دیگران درخواست کمک میکرد شاید یه خَیّری براش سایه بون رایگان و درست حسابی هم میزد

    … ولی این ترحّم جویی همیشه کار دست آدم میده

    و درواقع اینجاست که به وضوح میتونی ببینی

    کسی به اون پیرزن ظلم نکرده و خودش به خودش ظلم کرده

    ما آزادیهاش رو نگرفتیم

    خودش آزادیهاش رو محدود کرده

    دنیا پر از امکانه

    ولی اون امکانها رو نمیبینه

    … به مامانم گفتم نگاه کن! اونطرف تر حتی یه دیواره که سایه داره… اگر طرف به خودش میگفت که من مجبور نیستم تو آفتاب بشینم، شاید این دیوار و سایه رو میدید

    ولی وقتی به خودمون میگیم که وااای! چقدر من بدبختم! من محکومم به نشستن در آفتاب و زجر کشیدن…

    دیگه هیچ امکاناتی رو نمیبینیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    ملکه قربانی گفته:
    مدت عضویت: 1100 روز

    به نام خدای مهربان سلام به استاد عزیز و خانم شایسته ودوستان همقدم خدا را که روزیم کردی دیدن وشنیدن همچین فایل بی نظیری را بزرگترین پاشنه آشیل من عدم احساس لیاقت است و مهم بودن حرف مردم است و این چند سال برای مردم زندگی کردم و خیلی ناراحت میشم اگه کسی مرا قضاوت کند ودر مورد زندگیم صحبت کنند

    یکی از الگوهای تکرار شونده برای من این است که

    همسرم ی خونه پدری دارند و به مدت چهار سال است که بلاتکلیف است وهنوز هیچ کدام از بچه‌ها اقدام نکردند برای تقسیم این خونه ولی هر بار همسرم یادش می افتد میگه باید تکلیفش معلوم کنم ومن هم با جدیت گول این حرفاش را می خورم وکلی با او هم فکر میشم و کلی وقت و انرژی می‌گذارم و با او هم فکری می‌کنم ولی بعد از

    مدتی کلن این موضوع را فراموش می‌کند

    به نتیجه رسیدم که دیگه صحبتی در این مورد نکنم و کاری به اون نداشته باشم

    خدایا من را آسان کن برای آسانی ها

    تنها تو را می پرستم وتنها از تو کمک می خواهم

    ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت داده‌ای نه راه گمراهان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    علیرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1584 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام استاد عباسمنش و خانم شایسته مهربان

    سلام به همه دوستان ثروتمندم

    الان فایل زیبا را دیدم و فهمیدم که هنوز چقدر کار دارم و هنوز با این همه فایل دیدن و کامنت نوشتن، اول راهم نیاز دارم بیشتر روی باورهام کارکنم ، الان درک کردم اصلا مغرور نشم که چقدر دوره خریدم یا ستاره جمع کردم

    بلکه باید به خودم یاد آور شم چقدر تونستم با استفاده از آموزه‌های استاد ، خودم را ریشه ای تغییر بدم ، تغییری که آرام آرام صورت گرفته نه یک دفعه، چقدر تونستم توی زندگی متعهد باشم و چقدر موفق شدم بر ترس هایم غلبه کنم.

    باید به ته قلبمان شیرجه بزنم و خدای درون را بشناسم و گوهر وجودی خودمان را از درون کشف کنیم بهش بها بدیم و با درون خویش ارتباط بگیریم و همیشه باهش صحبت کنیم ، باید با ذهن خودم آگاهانه وارد صحبت شوم و آرام آرام تربیتش کنم که با قلبم هم جهت شود و پیام الله را سریعتر دریافت کنه .

    واما محتوای این فایل ارزشمند:

    الگوی های تکرار شونده، یک انسان از یک سوراخ 2بار گزیده نمی‌شود، این کاملا درسته ، یعنی یک اشتباه را بیشتر از دوبار تکرار کردی ، بفهمیم که داریم طبق الگو پیش میریم این قانون جهان است یعنی باوری که در ذهن در اثر سالیان سال ساختیم نتایج آن را می بینیم و اصلا نباید خودمان را سرزنش کنیم یا دیگران را ، چون این رفتار درسته و اگر بخوایم عوض کنیم باید الگو ذهن را تغییر بدهیم تا ریشه رفتار ما بهبود پیدا کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    Life time گفته:
    مدت عضویت: 1707 روز

    سلام استاد خوبم

    چقدر این سری فایلها پربرکت بوده تااینجاحداقل واسه من

    چالشی دارم باهمسرم ، این که ایشون اجازه نمیده من عکس و فیلم از خودم در فضای مجازی قرار بدم

    ایشون سه چهار روزی رفته سفر خارج از کشور

    من بهم الهام شد بزار از خودت فیلم و عکس و خودتو معرفی کن

    این کار رو کردم

    دیروز وامروز صبح گذاشتم و ایشون ظهر دیده بود و زنگ و پیام و ….

    منم با مشورت با خداوند ، صلاح دیدم فعلا پاکشون کنم

    جالبه بعد که کمی گذشت

    متوجه یک ریشه در ذهنم شدم

    ناخودآگاه گفتم آخیش اصلا خوب شد که اون اجازه نمیده

    بعد مچ ذهنمو گرفتم قطعااینم هدایت خداوند بود تااین داستان به وجود بیاد

    دیدم من نمیخوام عکس و فیلم بزارم

    چون من از معروف شدن مشهور شدن شناخته شدن بین مردم وحشت و ترس دارم

    دوست دارم ناشناخته بمونم

    آرامش و امنیت و یه زندگی راحت رو در ناشناخته بودن میدونم

    انقدر از کودکی تا الان از معایب معروفیت مشهور بودن شناخته بودن بین مردم دیدم و شنیدم.

    مثلا این که مسائل شخصی و خصوصی افراد مشهور بین مردم پخش میشه

    چقدر مردم پشت سرشون حرف میزنند

    چقدر در معرض خطرات جانی ممکنه باشن

    چقدر سخته بخوان سفر برن خرید برن مردم مزاحمت ایجاد می کنند

    هرجا میرن امضا و عکس ازشون میخوان

    ممکنه عکس و فیلم خصوصی ازشون منتشر بشه

    و همه اینا باعث شده من درونا نخوام که عکس و فیلم من منتشر بشه

    چون هزاران ترس و باور منفی در درون من

    وجود داره ‌‌‌…

    حالا میفهمم که آدمهای اطراف ما

    فقط دارن باورهای ما رو بهمون نشون میدن

    و لاغیر

    و اما بعد از این قضایا هدایت خداوند این بود که نچسبم به چیزی و بگم حتما باید الان همین که من میخوام درست بشه ، اصرار پافشاری و عجله نکنم و اجازه بدم تکامل همه جانبه طی بشه

    و فردی از نزدیکانم بدون تکامل دست به اقداماتی زده که خدا گذاشته جلوی چشمم تا بفهمم که باید هر قدم باهدایت برم جلو و تکامل رو رعایت کنم و کاری نکنم که از جاده صحیح خارج بشم

    و اجازه بدم با بزرگتر شدن نتایجم ، این مساله راحت برام حل بشه

    خدایاشکرت که هرروز رشدم میدی

    سپاس استادخوبم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    فاطمه ابراهیمی گفته:
    مدت عضویت: 1884 روز

    سلام و درود

    چقدر قشنگ مطالب ریزی را باز کردید.

    داشتم فکر می کردم این جمله ای که گفتید این پاشنه های آشیل رو با اینکه خیلی تلاش می کنیم اما باز دوباره تکرار می شود.

    این جمله باعث می شود توقع ام از دیگران کمتر شود. همانطور که خودم ممکن است نتوانم پاشنه های آشیل را گاهی کنترل کنم از این به بعد دیگر چون توقع ام از دیگران کم می شود کمتر عصبانی یا نگران می شوم.

    بعنوان مثال اگر کسی بد قولی کرد کمتر عصبانی می شوم اما طبق گفته استاد دیگر بر اساس اینکه آن شخص این خصلت را دارد که هر چقدر هم قول دهد باز تکرار خواهد شد سعی می کنم کارهایم را با آن شخص برنامه ریزی نکنم.

    در واقع دو تا حسن برای من دارد

    1- کمتر عصبانی می شوم و در احساس بد می روم.

    2- کمتر وقت هایم بخاطر قرار با یک شخص بد قول هدر می رود.

    این در مورد بقیه مسایل نیز صدق می کند. مثلا اگر کسی دروغ به من بگوید.

    یا مثلا تنبلی کردن بچه هایم

    یا غیبت کردن و پشت سر کسی حرف زدن

    یا خشمگین شدن یک آدم عصبی مزاج

    همه ی مواردی که من را ناراحت میکردند با این فکر که آنها هم در حال دست وپنجه نرم کردن با این خصوصیات شان هستند.

    من نباید انتظاری از آنها داشته باشم بلکه باید کارها و واکنش های خودم را مدیریت کنم.

    در کل این نگاه که من فقط مسئول اعمال خودم هستم خیلی خیلی من را آرام کرده به طوری که مثل گذشته کمتر واکنش گرا هستم.

    این نکته مهمی که استاد گفتند که جمله های

    قول می دهم دیگر تکرار نشود ” یا ” این بار فرق دارد و من تغییر کرده ام

    برای من یک چراغ هشدار باشد که اعتماد نکنم که باعث ضربه خوردن من شود.

    متشکرم استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    فرهاد سلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2268 روز

    استاد عزیز سلام.

    موضوع این فایل شما کتکی بود که من خوردم و هنوز درگیرشم.

    موضوع این اشتباهی که من کردم چیه:

    از اول میخوام این داستانو باز کنم.

    یکی از دوستان داماد ما،کارای کامپیوتری بلد بود،نصب ماهواره و دوربین مداربسته و از این جور چیزا.

    دوسال پیش من کیس کامپیوتر خودمو دادم بهش هم درست کنه و هم ارتقاش بده،کاری که می‌شد توی دو ساعت انجام بشه شاید یک ماه به طول انجامید و هر بار که باهاش تماس میگرفتم بهونه های الکی میورد و تعمیر کیسو به زمان دیگه مینداخت،حتی خیلی از مواقع جواب نمی‌داد،آخر سر با کلی ناراحتی و جروبحث کیسو گرفتم.

    دوباره یکسری قرار بود بیاد ماهواره خونه مارو درست کنه،کاری که توی نیم ساعت انجام می‌شد برای چندین هفته طول کشید و اصلا هم انجام نشد.(این داستان درست کردن ماهواره چندین بار تکرار شد)دوباره هر روز انواع و اقسام دروغ هارو می‌گفته که نتونسته به وعده‌اش عمل کنه.

    چندین بار قرار بود بیاد یکسری وسایلو تعمیر کنه و هر بار به بهانه های مختلف زیر وعده‌اش میزد(این اتفاق هم زیاد رخ داد)

    خلاصه که هر بار ما با این فرد کار داشتیم به یه غلط کردم درست و حسابی می‌افتادیم.

    داستان اصلی هنوز شروع نشده،

    قبل از عید این فرد به من گفت که بیا من با حساب تو یک وام برای خودم بگیرم و مقداری از این پول هم به تو بدم.من هم که پول نیاز داشتم متاسفانه قبول کردم.

    بین ما قرار شد که این فرد هم به من سفته بده و هم یک مقدار پول بده.

    قبل از عید پول وام گرفتم و دادم بهش تمام و کمال.این اتفاق صبح بود و اون قرار شد که تا غروب برای من سفته بیار.

    دوباره دروغ ها شروع شد،

    هر بار که بهش زنگ میزدم بهونه های عجیب و غریبی می‌آورد و خلاصه که از دادن سفته امتناع می‌کرد.(تازه این داستان سفته بود،داستان پول گرفتن شروع نشده)

    خلاص که من با پول خودم رفتم سفته گرفتم و دادم دامادمون بره ازش امضا بگیره که به لطف خدا انجام شد.(هفته‌ی پیش)

    داستان پول؛

    اون فرد قرار بود با پول کار کن و در اواسط فروردین ماه به من مقداری پول بده(حالا منه نادان بهش میگفتم عجله نکن کارت که راه افتاد به من پول بده،حالا خبر نداشتم کلا دار به من دروغ میگه).

    این داستان و دروغ ها و بهانه ها ادامه پیدا کرد تا زمانی که من به خودم آمدم و به خودم گفتم فرهاد طرف با اسم تو وام گرفته،نه پولی بهت داد،نه سفته‌ای،الانم که چند ماه داره دروغ میگه پس چرا تو خودتو داری خر میکنی و ادای مثبت اندیشی و انسان دوست هارو در میاری.

    بعد از 3 ماه که نه پولی دستم بود نه سفته‌ای،بهش پیام دادم که اگر تکلیف وام روشن نکنی میرم پیش بابات.

    بعد از چند روز بهش زنگ زدم(2بار)و در حال مکالمه بود،بعد 5 بار دیگه زنگ زدم بهش و جواب نداد رفتم جلوی در خونه‌ی باباش که ضامن هم بود و همه چیزو برای خواهرش تعریف کردم(باباش شهرستان بود).

    و خواهرش هم تائید کرد که اون آدم بد قول،بد حساب و کتاب،و کلا دروغگویه.(حالا کلی اتفاق دیگه هم در این بین افتاد که بخوام بگم یه کتاب میشه)

    بعد از حرف زدن با خواهرش و برادرش که اون هم یکی دیگه از ضامن هاست.تازه فهمیدم صد رد صد حرفهایی که اون به من زده دروغ بوده،صددرصدش دروغ بود.

    بعد از ظهر اون روز با من تماس گرفت و کاملا طلبکارانه به من گفته که چرا این کارو کردی و من که کلا به تو راست گفتم و اون ها(یعنی خانوادش)به تو دروغ گفتن و حالا پولتو میدادم دیگه،بخاطر چی این کارو کردی،سفته ها خونمه می‌آوردم دیگه……

    خلاصه که کاملا بدهکار شدم.

    و الان میخوام برم سفته هارو بزارم اجرا که شاید آقا تشریف بیارن و وامو تصفیه کنه.

    سه تا از قسطاش عقب افتاد که از حقوق داداشش کم کردن.

    و متاسفانه اون وام تا چهار سال طول میکشه.

    تازه خانواده من چیزی نمیدونن،که اگر بفهمن یه داستان دیگه شروع میشه.

    الان حدود 4 ماه که ذهنم این داستانو کرده بهانه،بهانه‌ای برای چرخاندن افکار منفی،تا جایی این افکار روم تاثیر گذار که واقعا بعضی از اوقات از حال میرم،دستام میلرزه و …..

    استاد عزیز این اتفاق زمانی شروع شد که من حدود صد روز بود که داشتم برای اهدافم تلاش میکردم و هر روز چندین ساعت وقت میگذاشتم و کلی پیشرفت کرده بودم و این اتفاق باعث شروع افکار منفی قدرتمند در ذهن من شد و من عملا بازیو باختم و الان حدود 4 ماه که حتی یک ساعت هم برای هدفم نزاشتم.

    خلاصه؛اگر من اون موقع‌ای که اون فرد به من این پیشنهاد داد،و من الگوی رفتاریشو در ذهنم مرور میکردم به هیچ عنوان قبول نمیکردم که بخوام وارد همچین داستانی بشم.

    استاد عزیز زمانی که داشتم این فایل میدیدم دائما داشتم این چند ماهو توی ذهنم مرور کردم و به خودم گفتم فرهاد با اینکه صد بار تنت خورده بود به تنش باز خودت برای خودت چاه کندی.

    سپاس از همگی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    ایوب عبدی گفته:
    مدت عضویت: 1966 روز

    سلام به استاد و خانواده عباسمنش

    اول تشکر میکنم برای این فایل بینظیر،این آگاهی هایی که با عشق با ما در میون میزارید

    نصف فایل بودم که قطع کردم و یادم افتاد که چند وقت پیش از خداوند بخاطر این موضوعات کمک خواسته بودم. کلی سپاس بجا آوردم و ادامه دادم.

    در مورد موضوعی که صحبت کردید با اینکه برام تازه است هیچ مقاومتی نداشتم و تأیید کردم انگار فقط اینو کم داشتم که درک کنم. چون بارها میدیدم که طرف میخواست در مورد موضوعی تغییر کنه حتی قسم های سفتی میخورد ولی در آخر همون بود با اینکه تو یه سری موارد دلیل قانع کننده ای هم داشت ولی هر طور شده الگو تکرار میشد. همون طور که خودم در مورد الگوهایی که میخواستم و حتی میدونستم باید چیکار کنم ولی تعهد کافی نداشتم و تکامل رو درست رعایت نمیکردم مشکل داشتم و برام تکرار میشد.

    حالا میخوام همونطور که استاد خواسته بودن چند مثال بزنم.من یه دوستی دارم که براحتی دروغ میگه و قول و قرار زیاد براش مهم نیست. رفیق کاری هم بود و بعضی وقتا کارایی باهم انجام میدادیم. هزار بار گفته که فلان ساعت میام دنبالت،فردا فلان کارو تحویل میدم و … و چقدر من منتظرش میموندم و همیشه ازش شاکی بودم. الان ما ارتباطمون کم شده و خیلی کم پیش میاد که کارمون بهم بخوره ولی هنوزم همه از دستش شاکین. وقتایی بوده که یه چیزی میگفت و عمل میکرد و سرساعت حاضر می‌بود و منم فکر میکردم که تغییر کرده ولی همون یه دفعه میشد و دوباره برمیگشت به حال اول.

    خودم در مورد عصبی شدن هزار بار میگفتم که دیگه هیچ وقت عصبانی نمیشم و آروم و درست با هر مسئله ای برخورد میکنم ولی تا یه اتفاقی میفتاد دوباره عصبانی میشدم. البته از وقتی که تعهد دادم خیلی بهترم و خدا هم دلایلی که اذیتم میکرد رو کم کرده

    استاد کاری داشتم که سر پول دادن خیلی اذیت میکرد و ما همیشه سر این بحث میکردم ولی خوب دلایلی میاورد و بعضی وقتا درست حساب میکرد منم فکر میکردم قراره اتفاقی بیفته حتی بعضی وقتا که کار(خیاطی)شلوغ بود اذیت میکردم تحت فشارش قرار میدادم و کم کاری میکردم تا بفهمه و میفهمید و با اینکه لازم داشت و میخواست ولی هر بار تو پول دادن مشکل ایجاد میشد.

    مشتریانی که قرض میکردن و هر دفعه میگفتن دفعه بعد میدن و دفعه بعد با شرمندگی کلی دلیل میاوردن

    یه آقایی که همیشه با زنش تند برخورد میکرد و هربار که زنه با گریه میخواست بره میرفت و با چرب زبونی و قول و قرار هایی زنه رو راضی میکرد و این یه چرخه ای بود که هنوزم هست و خانمه هر بار باور میکرد.

    مشکل اونجا بود که این آدما بعضی وقتا راست میگفتن و عمل می‌کردند و آدم فکر میکرد که تغییر کردن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    نگین گفته:
    مدت عضویت: 1205 روز

    سلام استاد عزیزم

    میخوام اعتراف کنم خیلی درک این فایل برام سخت بود ،من همیشه با فایل های شما انرژی مثبت میگرفتم امید وار تر میشدم تونستم افسردگیم رو درمان کنم و خیلی روند حال روحیم بهتر شد اما این اولین فایلی بود که باهاش گریه کردم …پیش فرض من از اینکه فردی توی زندگیم رفتار خاصی با من داشت این بود که عیب و ایراد از منه و من باید روی خودم کار کنم و با کار کردم روی خودم یا اون فرد درست میشه یا از زندگیم حذف میشه…اما توی این فایل گفتید که اگر رفتاری الگوی کسی باشه تقریبا غیر ممکنه تغییرش و باز هم تکرارش میکنه چه من روی خودم کار کنم چه کار نکنم و من با شنیدن این جمله واقعا اشک ریختم …استاد عزیزم لطفا برامون بیشتر توضیح بدید …ممنون از شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    M-A گفته:
    مدت عضویت: 1423 روز

    استاد عزیزم و مریم عزیزم سلام

    شما دست های خدا در زندگی من هستید من هرچی از خدا میخوام جوابش رو از فایل های شما میگیرم

    سال هاست که به دلیل عزت نفس پایین در یک ازدواج سمی قرار دارم و با اینکه همسرم الگوی تکرار شونده خیانت رو داره من قادر به تصمیم گیری برای جدایی نبودم همش فک میکردم که ارتعاش های خودم باعث خیانت کاری همسرم شده و اون هیچ نقشی در خیانت کاریش نداره با اینکه از اول هم این کاره بوده و من دلیل باور به کمبود وابستگی و ضعف شدید عزت نفس حاضر به ازدواج باهاش شدم. این باور محدودکننده که من عامل خیانت های اونم مثل درخت های هرز دست و پای من رو برای اتمام این رابطه بسته بود تا اینکه این فایل رو دیدم

    نمیدونید چه بار سنگینی از رو دوشم برداشته شد شما چراغ هدایت من رو روشن کردید

    من سال ها هدایت از خدا خواستم و نشد و چون یک هفته اس دارم در خودم احساس ارزشمندی ایجاد میکنم و فیلم نامه برای هر روزم مینویسم این هدایت برای من انجام شد.

    احساس ارزشمندی در عرض 7 روز باعث اومدن کلی هدیه به زندگی من تخفیفات مالی و احترام زیاد شده که باعث شده من بیشتر به این تمرین ادامه بدم

    من با این فایل فهمیدم که باید این رابطه رو ترک کنم ولی چون دفعات قبل من به دلیل الگوی تکرار شونده احساسی بودن وابسته بودن وقتی شوهرم میگفت قول میده درست میشه و نمیشد به حرفاش اعتماد میکردم و به زندگیم بر میگشتم. اما اینبار قصد دارم حالا که چراغ مسیر برای طلاقم روشن شده اول روی الگوی خودم کار کنم و احساس عزت نفسم رو بالا ببرم که الگوی تکرار شونده کم رنگ بشه و قوی بشم و بعد روی باور های طلاق آسان و راحت و توافقی کار کنم تا انشالله یک طلاق الهی و آرام نصیبم بشه. این روزها همش دارم به خودم تکرار میکنم ترک یک رابطه سمی از واجبات شرعی برای هر کس هست

    استاد عزیزم دو روزه دارم خدا رو شکر میکنم و اشک شوق میریزم و نمیدونید چقدر با این هدایت حالم خوبه.ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: