نحوه برخورد با الگوهای تکرار شونده دیگران - صفحه 25 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری نحوه برخورد با الگوهای تکرار شونده دیگران
    865MB
    56 دقیقه
  • فایل صوتی نحوه برخورد با الگوهای تکرار شونده دیگران
    51MB
    56 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

644 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمدصادق روشن زاده گفته:
    مدت عضویت: 453 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد گرامی و تمام دوستان عباس منشی گل گلاب

    نشانه روزم

    خدایا شکرت

    استاد من اول یه تشکر جانانه کنم بابت این نشانه روزم چرا که واقعا خداوند با این نشانه ها من هدایت میکنه اصلا با من حرف میزنه با اینکه من حدود5ماهه داخل سایت هستم و دارم روی خودم و باورهایم کار میکنم ولی تازه چندوقتی هست کمتر از یکماه هست که یک توجه ویژه ای به این بخش دارم و هر روزی که نشامه روز جدیدی دریافت میکنم خیلی با دقت تر میبینم کامنت و کامنت میزارم

    استاد من چندوقتی هست هدایت شدم به کار فروش تلفنی و واقعا راضیم و از همه مهم تر خداروشاکرم

    در رابطه با موضوع اولی که شما مطرح کردین من با خودم فکر کردم گفتم مثلا چرا من وقتی با یه مشتری صحبت میکنم اخرش میگه نه مرسی یا نه مثلا میگه من از یه شرکت دیگه خریداری کردم از درون عصبانی میشم جوری که اگه حضوری بود میخواستم خفش کنم به این نتیجه رسیدم که فکر میکنم وقتم گرفته چرا همچین فکری میکنم؟باور به کمبود

    چقدر ریشه ای و مخفی اصلا فکرش نمیکردم

    اینکه من وقت میزارم صحبت میکنم حالا یه مشتری نخواست به من میگه نه مرسی من عصبانی میشم به این دلیل هست گه فکر میکنم زمان محدوده و کمه

    پس من باید خیلی جدی تر روی این باور کار کنم مخصوصا در زمینه زمان اینکه من هیچ فدصتی از دست نمیدم اتفاقا فرصت ها هر روز برای من بیشتر بیشتر میشن

    استاد جان من واقعا پی بردم که باز باید لیزری تر فایل های فراوانی شما دوباره ببینم کامنت بخونم و بزارم و حتی برم خودم دنبال الگو

    استاد من در رابطه با الگو ها یه تجربه دارم

    من چند وقت پیش حتی قبل تر از این که وارد این سایت بشم اشتراکی با یه دوستی فیلترشکن میخریدم به این صورت که من کل پول میدادم حالا اون نصفش روزها هفته ها حتی ماه ها بعد به من میداد

    دیگه اخر رسید به جایی که گفتم نه اقا اینطوری نمیشه من دارم از جیبم میدم

    برگشتم به اون دوستم گفتم شرمنده من دیگه فیلترشکن نمیتونم بهت بدم تا زمانی که تو بدهیت تصفیه کنی

    یعنی انقدر بدهی داشت که بدهی های ماهانه روهم جمع شده بود و یه مبلغ هنگفتی شده بود

    به من گفت طی چند هفته اینده میدم

    که نداد

    شد طی ماه ها

    حالا یه جاهایی نقدی میداد یه جاهایی میزد به کارتم یه جاهایی مثلا میرفتیم بیرون به جای حساب اون دنگ من حساب میکرد

    بعد استاد به این نتیجه شما رسیدم که مشکلت خودت حل کن اصن من به کسی چیزی قرض ندم

    بعد این که بدهی داد باز اومد سراغم ولی من گفتم شرمنده خودت برو بخر

    و الان واقعا به این درک رسیدم که هرکسی هرجایی که هست درجای درستش هست و مشکلش تنها مشکل خودش هست نه مشکل من

    استادجان الان داشتم تمرین این فایل میخوندم که متوجه شدم بدون این که تمرین بخونم یه جورایی پاسخ به این تمرین دادم ولی الان میخوام یه تجربه دیگه ای با شما عزیزان درمیان بگذارم از رابطه مادربزرگ و پدربزرگ مادریم که یه رابطه مشابه ای شبیه همون مادر دختر و شوهرمعتاد هست

    پدربزرگ من معتاد بود به حدی که قبل این که فوت کنه تا چند روز قبلش مشغول مصرف سیگار بود و حتی تا چندماه قبلش مشغول مصرف تریاک به حدی حالش بد بود که نفس بزور میکشید مرده متحرک بود در یک کلام من دقیقا یادمه چندستل پیش که پدربزرگم خیلی مصرف میکرد اعصابش خیلی خورد میشد خیلی با مادربزرگم وعوا کردن و بعد مادربزرگم گذاشت رفت و تمام بچه هاش حتی مادرمن کمکش کردن که خونه ای اجاره کنه و حتی یه جهزیه کامل یجورایی براش خریدن چندماه زندگی کرد تا پدربزرگم دید نه نمیشد دقیقا برگشت کلی عذرخواهی کرد دوباره خاله دایی های من کلا خواهش تمنا که این راست میگه برگرد زشته تو این سن همچین رفتارهایی و وقتی برگشت دوباره پدربزرگ منم برگشت به رفتار قبل هربار از یه چیزی ایراد میگرد یه بار اینکه مثلا به من کم توجهی میکنه یه بار غذا نمیپزه یه بار غذا کم میپزه و کلی ایراد اصن به قدری ایراد میگرفت که مادربزرگ من یجورایی این میپذرفت عادت کرد سکوت کرد

    مادربزرگ من تصمیم به ادامه زندگی با همچین فردی گرفت ولی به چه شرطی به چه بهایی به بهایزندگی نکردن تنها زیستن به بهای لذت نبردن به بهای ناشکری و هزارجور بها شرط از روی تحمل و نه صبر این برای من خیلی درس شد

    من حتی تو رابطه پدر مادرم این میدیدم که مادرم سعی داره یه رفتاری که الان متوجه شدم الگو پدرم بود عوض کنه و پدرم انگار بدتر اون موقع مقاومت میکرد و وقتی که دیگه مادرم بعد مدت ها چیزی نمیگفت و رها میکرد انگار پدرم دیگه الگو تکرار نمیکرد انگار اون رفتار ناجالب نادرست تکرار نمیکرد چرا؟چون مادرم داشت بهش توجه میکرد به اون الگو توجه میکرد و وقتی مادرم تسلیم شد پدرم تسلیم شد

    من خودم تو کارم به این درک رسیدم که مثلا دیروز انگار همه به من میگن نه انگار یه باوری یه چیزی درون من مشکل داره چرا اخه چرا حتی یک نفر تو یک سانس کاری اصن به قیمت پرسیدن نمیرسه بعد خداوند با نشانه روزم صحبت کرد گفت کنترل ذهن اره حالا تو عمل کنترل ذهن نشون بده رها کن تومه بزار رو خواسته و نه ناخواسته شکرگزار باش و ناشکری نکن کلید رسیدن به خواسته ها توجه بر داشته هاست

    این شد که من این امروز عملی کردم و نتیجه دیدم و الان فهمیدم چقدر کنترل ذهن مهمه و حتی اون الگوهای تکراری نه گفتن و هزارتا مشکل دیدم نه اینکه تمام بشه بلکه کمتر شده حالا من پاشنه اشیل دارم و پیداش کردم خیلی عالی خب روش کار میکنم

    استادجان بابت این فایل بسیار زیبا از شما سپاس گزارم

    (اضافه کردن مطلبی بعد از دوساعت که یادم آمد): در راستای این که خداوند به من گفت باید بیشتر بتوانی ذهنت را کنترل کنی امروز صبح در دفترم از خداوند خواستم که هدایتم کند که بتوانم ذهنم را ک‌نترل کنم و به میزانی که توانستم ذهنم را کنترل کنم به من پاداش و قرارداد فروش بدهد و خدارو بی نهایت سپاس گزارم که خداوند هیچ وقت فراموش نمیکند و خلف وعده نمیکند انقدر حالم خوب بود و حتی از خودم امروز راضی بودم که توانستم بهتر از قبل ذهنم را کنترل کنم به خودم پیراشکی جایزه دادم و واقعا هرکسی به من این پیراشکی را میداد به اندازه ای که خودم برای خودم خریدم و خوردم ارزش نداشت اصن اینکه من برای خودم ارزش قائل شدم و این جایزه لیاقت خودم دونستم یک احساس بسیار خوبی به من داد.

    یاد کلاس دهم افتادم حدود سه سال پیش وقتی تصمیم گرفتم یهو برای تولدم خودم به خودم کادو بدم و یه کیف رودوشی برای خودم بگیرم و به خودم هدیه بدم هنوز که هنوز طعم شیرین اون هدیه زیر دندان هایم هست امسال نیز قصد همچین کاری دارم حتی میخواهم یه کادو بسیار با ارزش تری برای خودم بخرم میخواهم یک هدفون به خودم هدیه بد یک فروردین در روز تولدم تا هم باز اون حس خوب و ارزش لیاقت دانستن دوباره تجربه کنم و هم بتوانم هرچه بهتر به فایل های استاد گوش کنم و حتی میخوام خودم به یک کافه یا حتی شام دعوت کنم

    خدایاسپاس گزارم که به من وعده فروزنی و ثروت بغیرالحساب دادی تا هر انچه را که میخواهم به سادگی هر چه تمام تر بدست آورم)

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    محیا زارع گفته:
    مدت عضویت: 2708 روز

    استاد عزیزم

    شاید باورتون نشه ولی امروز صبح چون یه مشکلی خونمو به جوش اورده بود وارد سایتتون شدم و تا اومدم تو سایت این فایلو دیدم و توضیحاتی که دادید دقیقا توصیف کل زندگی من بود،یه سری افراد از جمله مادرم همیشه بهم زخم زدن ولی من هربار بخشیدم و فکر کردم دیگه عوض شدن تا اینکه دیگه رابطتو رو قطع کردم.

    ممنون ازتون️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    مهسا جراره گفته:
    مدت عضویت: 854 روز

    سلام استاد جان من الان حدود 4 ماهه باهاتون آشنا شدم این اولین کامنتیه که دارم تو سایت میزارم آشنایی من با شما کاملا اتفاقی بود و بابتش واقعا سپاسگذارم از خداوند چون دقیقا زمانی اتفاق افتاد که با تمام وجود از خداوند میخواستم که تغییر کنم و بهتر بشم و اونجا با شما آشنا شدم توی این چند ماه فقط فایل های رایگان رو گوش دادم اما همین فایل ها هم برام مثل معجزه عمل کردن ماه های اول سعی کردم به ترتیب گوش بدمشون ولی کم کم خودم رو به جریان سپردم و هر موقعتو مساله ای گیر میکردم میومدم تو سایت و خیلی اتفاقی فایلی رو باز میکردم و میدیدم دقیقا در مورد مشکل من و راهکار مشکل من صحبت میکنید و بیشتر از قبل منو مطمئن میکردید که تو راه درستم.من چند روزی هست که یه مساله مشابه ای تو ارتباطم با افراد برام تکرار شده و همش از خودم میپرسیدم که چرا باز هم داره همین اتفاق مشابه میفته امروز که اومدم فایل های الگو های تکرار شونده رو دیدم واقعا تعجب کردم که چطور من این همه اومدم تو سایت چرا ندیدم این فایل ها رو و چه جالب که همین امروز چشمم بهشون خورد و به این باور رسیدم که هر چیزی در زمان درستش اتفاق میوفته فقط کافیه در اون فرکانس قرار بگیریم ممنونم ازتون امروز چیزهایی شنیدم که ندای درونیم بهم اونها رومیگفت اما نشنیده میگرفتمشون و نیاز داشتم از جایی بشنوم تا بهشون عمل کنم خیلی دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    رها آزادی گفته:
    مدت عضویت: 2464 روز

    سلام سید عزیزم

    تو هر جمله ای که گفتی عزت نفس رو حس میکردم

    تو هر لحظه ای از زندگیم تو هر در بسته ای تو ریشه هر بدبدختیییی

    چراغ عزت نفس روشنه

    عزت نفس

    عزت نفس

    وقتی این کلمه(عزت نفس) میاد تو ذهنم

    تموم تنم قلبم مخصوصا قلبم یه حس اطمینان تموم جونمو میگیره

    (نه) گفتن به هر چیزی که قراره شک بندازه به دلم

    اعتماد به یه حرف

    حساب کردن روی یه نفری

    امید بستن

    واییییییییی

    ‌سید چقدر خداوند قشنگ هدایت میکنه

    خلاصه ی عزت نفس رو که من درک کردم اینه که

    خودمراقبتی از هر نظر

    خودشناسی

    درک کامل از شخصیتم و عوامل ناراحت کننده

    و بتونم خودم فقط خودم جلوگیری کنم از اتفاقاتی که ممکنه حتی 1 درصد در آینده رخ بده …

    بخدا قسم لحظه ای که اطمینان داشتم به هر کسی غیر از قانون کائنات چنان مچاله شدم چنان سیلی خوردم ….

    تو دو تا کامنت قبلیم از شک حرف زدم

    سید عزیز دلم تو و بچه های سایت محرم منید ،

    من همیشه با دیدن موفقیت مردم تو دلم میگفتم بابا این آدم حسابیه کارش درسته میشه رو حرفش حساب باز کرد میشه بهش اعتماد کرد ….

    خدا منو ببخشه شرک پوست منو کند از همون آدما که میگفتم اینا خیلی خفن و کار درستن …بیچارم کردن (البته که اینا همش باعث رشد منن ..ورنه دیگ حق نمیوفتد زجوش)

    سید قانون توجه رو هر کی یاد گرفت و به عمل زد دیگه دنیاش میشه بهشت

    قدرت و اعتماد و فکر هوشمندانه و زرنگی و سیاست فقط از آن خداست

    مکرو ومکرالله والله و خیرالماکرین

    خیلی از ترسهام کم شده

    من از جامعه و موقعیت اجتماعی و مالی کلا به صفر رسیدم ….بیشتر دردم از شرم رفتو آمد با مردم بود گوشه نشین شدم من یه مدت از نظر مالی سطحم بالا رفت و خیلی مست شدم نه که مغرور نه که خود بزرگ بینی نه والا فقط حال خوبمو به این ماله به این پوله گره زدم

    حال خوبم درونی نبود (ترس از دست دادنم داشتم چون خودارزشی نداشتم باور لیاقتم ایراد داشت )

    خلاصه مالم که رفت و اطرافیانم که رشد کردن من هر روز پاییین تر اومدم هر روز از همه نظر شکستم

    (تسلیم )شدم این روزا روزای تسلیم شدنمه اینستا رو پاک کردم و روزی چندین بار میام تو سایت سید عزیزم و پیش بچه های سایت و کامنت میخونم …حال خوب من به رابطم با خدا بستگی داره …که بدونم طبق قانونش دارم عمل میکنم مال دنیا پاداش رابطه ی من با خداست و باوری که نسبت به الله یکتا دارم …

    شرم زده بودنم یه کوچولو بهتر شده حداقل سرمو نمیندازم پایین تو جمع ولی چشام برق نمیزنه به زور یه لبخندی میزنم ….

    سید دوره 12 قدمتو الان 9 جلسشو خریدم خیلی خوشحالم خیلی خیلی ذوق دارم

    دوستت دارم

    اما خودمو خیلی خیلی خیلی بیشتر دوست دارم

    خودمو دوست دارم چون دارم تغییر میکنم تغییر شجاعت میخواد …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    حامد میرچناری گفته:
    مدت عضویت: 1463 روز

    سلام و عرض ادب به استاد عزیزم و تمامی دوستان

    وقتی که یک سری اتفاقات تکرار شونده هست یعنی یک سری باورها هست توی ذهنمون و چون اون باورها داره توی ذهن‌ ما تکرار میشه جهان هم داره به ما ثابت میکنه که چیزایی که تو ذهن ات هست توی‌دنیای بیرون ات تکرار میشه

    اگر یک سری اتفاقات داره میوفته که در من احساسات شدید منفی رو برانگیخته میکنه و داره تکرار میشه باید به خودم بیام و بگم من هستم که دارم اسن اتفاقات رو تکرار میکنم توی زندگیم (دقیقا کاری که من بعضی وقت ها برعکس انجام میدم ،مثلا تو رابطه ام اگه بی توجهی میبینم میرم بهش گیر میدم و میگم چرا بی توجهی میکنی ؟و ممکنه دعوامون هم بشه ،درصورتی که توجه من باعث این‌موضوع شده )

    (یا مثلا از لحاظ مالی همین دیشب پسر دایی ام رو‌تو خیابون دیدم گفتم علت بدبختی همه ماها ‌پدران ما هستن )چقدرررر من فریب دادم خودم رو و فقط فک‌میکنم که خیلی رشد کردم!واقعا استاد من همه اینا رو میدونم ولی به قول شما دونستن کافی نیست باید عمل کنم ولی واقعا انسان چقد فراموش کاره

    اونجاها که من احساس شدید نشون میدم یعنی پاشنه آشیل منه (و فک میکنم پاشنه آشیل من اینه که مطمعن نیستم که هیچ کسی و هیچ شرایطی توی آینده من تاثیری نداره جز خودم و وقتایی که توی مسیر رسیدن به خواسته ها ‌و رویاهام دلسرد میشم خیلی حالم بد میشه و همش میگم پس کی؟چرا نمیشه ؟و دلیل حال خرابیم ام اینه که نمیخوام بزارم روند طی بشه و مثلا فک‌میکنم اینستاگرام و تبلیغات میتونه منو بندازه جلو و قانون رو دور بزنم )

    منم مث استاد باید بفهمم نقاط ضعف ام رو و تمرکز لیزری بزارم روش و‌متوجه بشم که این چیزی هست که داره به من آسیب میرسونه و تا وقتیکه من واکنش شدیدی به این اتفاق نشون میدم یعنی من باورهام درمورد اصل این موضوع ایراد داره نه فقط همون موضوع

    واقعا 99درصد مردم ایران این مشکل حرف مردم رو‌دارن و‌منم جزئی از اون 99درصد هستم و تمام برنامه ریزی های خانواده من طبق حرف مردم بوده و هست (خب من تصمیم گرفتم که یکسال تمام مهمانی ها و مراسمات رفتن رو تعطیل کنم و بشینم ذره بین وار روی هدفم کار کنم حالا دایی ها و عموها و خانواده ام همش دارن میگن حامد فردا مردم میگن حامد مرد نیست هیچ جا نمیره ،مردم میگن دیوانه شده و….

    اما من تصمیم ام رو گرفتم

    نکته :پاشنه آشیل این نیست که بگیم اوکی دیگه عالی شدم و تموم،ما میتونیم هی بهتر و بهتر بشیم و نشانه اینکه ما داریم روی باورهامون کار میکنیم اینه که اون اتفاقاتی که تکرار می‌شد فاصله بین تکرارشون بیشتر میشه

    یادت باشه حامد اینجوری نیست که یک دفعه عوض بشی ،تو هی بهتر و بهتر میشی و ریشه رو پیدا میکنی و روی خودت کار میکنی و نشونه اش اینه که تکراره اون اتفاقات کمتر میشه و فاصله زمانی بینشون بیشتر میشه

    اتفاقاتی که برای ما پیش میاد توسط باورهای ما پیش میاد به همین دلیل که افرادی توی یک خانواده توی یک شهر و‌توی یک کشور با تمام شرایط یکسانی که اون کشور داره وضعیت اقتصادی وضعیت آب و هوا و …افراد نتایج متفاوت میگیرن بخاطر اینکه افراد به صورت متفاوت فکر میکنن افرادی که توی یک کلاس بودن توی یک مدرسه بودن و حتی افرادی که توی یک خانواده بودن و بچه هایی که دو قلو بودن ‌2تا نتایج کاملا متفاوت میگیرن و بارها مثال هاش رو‌دیدیم به این دلیل که افراد متفاوت فک میکنن و باورهاشون متفاوته

    حالا آقا حامد وقتی یه اتفاق نامناسب تو زندگیت تکرار میشه بفهم که یه برنامه یه کدی تو مغزت داره اجرا میشه که این اتفاق نامناسب داره تکرار میشه

    من باید برم ریشه رو‌پیدا کنم و داستان داستان مادر شوهر نیست ،داستان همسر و فرزند نیست داستان یه چیزیه در درون من که اون داره بیدارش میکنه ،یه ذره جدی تر موضوع رو ببین حامد

    چه چیزی در ذهن من ایراد داره که‌تو همچین مواردی اینقد به هم میریزم ؟

    اینو یادت باشه اگر پیداش کردی و کدها رو‌تغییر دادی اون مسئله ناپدید نمیشه اون مشکل تعداد تکرارش کمتر میشه و فاصله تکرارش بیشتر میشه

    حالا در مورد یه موضوع مهم صحبت کنیم ؛اره میدونم استاد داری برای من صحبت میکنی ،من میخوام بشنوم بفهمم و عمل کنم :اره استاد من میخوام بهتر بشم و عصبانی نشم و ذهن آم به هم نریزه ولی خب بعضی وقت ها کار از دستانم خارج میشه ،چون برنامه داره کار میکنه چون باوره هست چون ذهنیته هست

    نکته :من توی مسائلی که پاشنه آشیل ام هست میخوام که بهتر بشم اما در اغلب موارد نمیتونم

    مثال )اگر من دارم با کسی کار میکنم ‌‌و بد قولی میکنه و بعد میاد و کلی توضیح میده که بیمارستان بودم و…و بعد دوباره بهت درخواست میده شما احتمالا باز هم درک اش میکنی و دوباره اون کار رو انجام میدی و بعد دوباره اون بد قولی میکنه ،باید بعد از این صحبت ها ببینید که این نقشه این آقا هست و هر بار هم برای این رفتارش یه دلیل متفاوت داره ولی این آدم نمیتونه خوش قول باشه و اگر برگردی به خودت و اون جاهایی که پاشنه آشیل ات هست و جاهایی که خواستی خودت رو‌کنترل کنی ولی نتونستی باید اینو اپلای کنی روی اون آقا که این الگو و نقشه اش اینه ،اگر من دوباره بهش اعتماد کنم دوباره همین داستان رو داره ها این خودش میگه که این دفعه حتما انجام میدم خودش هزار جور تئوری و بهانه میاره برای سری های قبل و میگه اینبار دیگه تکرار نمیشه و قول هم میده (گوش ات به این جمله حساس بشه ،قول میدم که اینبار دیگه تکرار نمیشه اون اتفاق یا اون رفتار )هر وقت این جمله رو شنیدی بدون که طرف داره درمورد پترنهاصحبت میکنه و هر وقت که درک کردی پترنهای افراد رو بدونید که پترنها با قول میدم و میخوام و جون مادرمو بخدا از این به بعد و فلان درست نمیشه اینو درک اش کنید (قربون چشمک زدنت تو مثال )خنده

    یادتون باشه همونجوری که شما تلاش میکنید که پترنهای منفی یا الگوهای تکرار شونده منفی اتون رو‌تغییر بدید و میدونید که در بسیاری از موارد کاره بسیار سختیه و اگر هم تغییر کنه یک شبه تغییر نمیکنه و آرام آرام تغییر میکنه اگر واقعا با تمام وجود بخواهید اونوقته که من وقتی یک پترن تو دیگران ببینم و طرف بیاد بگه قول میدم و دیگه تکرار نمیشه دیگه به حرف اون‌توجه نمیکنید خودتون رو گول نمیزنید و بعد میگم آقا پترنها رو‌میشماسم (استاد چکار کنم این آگاهی ها یادم نره ؟؟؟؟هیچ پزشکی،هیچ استادی ،هیچ دانشمندی ،هیچ پیامبری نمیتونه اینقدقشنگ این موضوع رو جا بندازه و کسی که بره سال‌های سال تو معتبرترین دانشگاه های جهان درس بخونه فقط همین یک‌موضوع رو نمیتونه درک کنی و شما چقد راحت و بدون هیچ منتی در اختیار ما گذاشتی واقعا چطوری ازت تشکر کنم ️)

    وقتی یه آدمی پترن و الگوش اینه که کاری رو انجام بده حتی اگر بیاد بگه غلط کردم ‌و فهمیدم اشتباه کردم‌و دیگه تکرار نمیشه و قول بده این نمیتونه به این راحتی تغییر کنه البته میخواد نه اینکه آدم بدی باشه بلکه به هر دلیلی با باورهایی که داره این دوباره اون کار رو انجام میده و اگر که این رو درک کنم درمورد خودم در مورد بقیه هم میتونی درک اش کنی و بعد روی اون بقیه حساب نمیکنم و تصمیم ام رو میگیرم

    هر تصمیمی که میخوای بگیری در برخورد با همچین آدمی با این فرض تصمیم بگیر که رفتار قبلی اش رو‌تکرار میکنه یعنی اگرم میخوای بهش پول قرض بدی دیگه منتظر نمون که برات برگردونه

    دقیقا درمورد این مثال دختره من این موضوع رو با خواهرم داشتیم اما چون نخواستم اون خاطرات یادم بیاد و توجه و تمرکز هممون سر ناخواسته ها نره ننوشتم

    من اگر آدمی باشم که پترن های خودم رو خوب درک‌کنم میتونم پترنهای دیگران رو هم درک کنم و اگر که الگویی رو در آدم‌ها پیدا کردم الگوی تکرار شونده ای رو‌پیدا کردی که به تو آسیب میرسونه تو ارتباط با اون آدم پیش فرض رو بر این قرار بده که این الگو ادامه داره و فک‌نکن که یه معجزه ای رخ میده و این آدم از این رو به اون رو میشه اصلا فک‌نکن ،این اتفاق غیر ممکنه ،

    حامد اگر آدم باهوشی باشی و بدونی اون جاهایی که پاشنه آشیل ات هست با اینکه میخوای تغییر کنی و نمیتونی به این راحتی تغییر کنی اونوقت درمورد اون افراد این اشتباه رو‌نمیکنی

    هر کجا دیدی یه چیزی 2باریا 3بار تکرار شد این یعنی الگوشه تموم شد و رفت نقطه سر خط و دفعه بعد در مورد این دوستی که مثلا گفته با هم بریم کوه و من اینکارومیکنم و…اصلا نمیخواد بری و به اون طرف بگی این الگوته نمیخواد اصلا با طرف صحبت کنی نمیخواد با طرف بحث کنی !اصلا وقتی طرف میاد بهت میگه آقا بخدا قول میدم دیگه تکرار نمیشه بگو دمت گرم مطمئنم تو میخوای و مطمئنم خدا بهت کمک میکنه ‌‌تو میتونی و‌تو توانمندی وای به خودت بگو من دیگه رو حرف این حسااااااااااب نمیکنمممممممممم و‌ پلن Bرو بریز و اجراش کن ،تصور و پیش فرض ات این باشه که این دوباره اون پترن رو اجرا میکنه و‌دوباره همون کار رو میکنه ،تو با برنامه خودت پیش برو

    حامد اگر میخوای توی ارتباطاتت از دیگران ضربه نخوری پترن ها رو خیلی قوی درک‌کن ،اره درسته این آگاهی ها دیر به من رسید ولی بخشی از روند بوده و خدایاشکرت که الان بهم رسید و واقعا اگر الان هم نمیرسید چقد آسیب میخوردم

    این موضوع رو در مورد روابط خیلی رعایت کن حامد ،مخصوصا یه رابطه بلند مدت و قبل از اینکه هر تعهد بلند مدتی بدی قبل از اینکه با هر کسی ارتباط یه ذره عمیق تری برقرار کنی قبل از اینکه به ازدواج برسه قبل از اینکه به شراکت و کار برسه بیا و الگوهاش رو‌پیدا کن

    یادت باشه هیچ انسانی کامل نیست ولی یک سری مسائل برای ما خیلی مهمه و طرف اتفاقا اون الگو رو‌داره اونجاها اگر اومد گفت بخدا من قول میدم که دیگه تکرار نمیشه تو در نظر بگیر که تکرار میشه و‌تو‌پلن Bرو برو و با توجه به اینکه تکرار میشه تصمیم بگیر و بدون که این الگوها به این راحتی تغییر نمیکنه ،

    اگر راه داره توی رابطه ای که هستی وقتی پترن ها رو‌پیدا کردی کات کنی یعنی هنوز کار جدی نشده قبل از اینکه جدی بشه کات کن‌و اصلا این رابطه رو شروع نکن اگه نه دیگه رابطه شروع شده و ازدواج شده در نظر بگیر که این رفتار میخواد ادامه پیدا کنه با اینکه در نظر بگیری این رفتار میخواد ادامه پیدا کنه ببین تصمیم ات چیه ببین پلن Bچیه ،فارغ از اینکه اون چه وعده ای میده برو سراغ پلن B برو و اون کار رو اجرا کن اگر میخوای ضربه نخوری اگر میخوای بیشتر وقت ات رو تلف نکنی اگر میخوای از لحاظ احساسی بیشتر ضربه نخوری

    حالا برگردیم سراغ الگویی که داره به ما ضربه میزنه :که برمیگرده به شخصیت ما و‌میدونیم که اشتباهه ‌‌میدونیم که باید خودمون درست کنیم ‌‌میدونیم که نمیتونیم به این راحتی خودمون درست کنیم ‌میدونیم که کاره سختیه در مورد دیگران هم یه همچین پیش فرضی داشته باشیم

    الگوها رو توی خودت پیدا کن حامد ؛سعی کن به صورت ریشه ای درک اش کنی و به صورت ریشه ای باورهات تغییر بده

    حالا برعکسش هم هست ؛یک آدمی که همیشه خوش قول بوده و یکبار بدقولی میکنه رو فرض کن ،پترن این این نیست که بدقول باشه و اینجا نباید اصلا قضیه رو جدی بگیرید یا اینکه همیشه صداقت داشته یکبار دروغ میگه به هر دلیلی آسمون رو به زمین نیار و فک نکن اتفاق خیلی بدی افتاده و‌توی زمان هایی که طرف پترن و رفتارهاش درسته یکبار یا حتی 2بار اشتباه کرده ولی بارها و بارها دیدی که کار درست رو انجام داده ،خوش قول بوده ،صادق بوده ….اون یک‌مورد رو لطفا بزرگش نکن و بهش توجه نکن چون اگر به رفتار نادرست یک فرد توجه کنی و گیر بدی بهش داری کاری میکنی که از اون اتفاقات تو زندکی شما بیشتر بیوفته چه توسط اون فرد چه توسط افراد دیگه

    چه درس بزرگی ؛منم دیگه هیچوقت قول نمیدم و هر کسی چیزی بهم گفت میگم اگر تونستم چشم ،هر کسی هم میخواد ناراحت بشه اشکال نداره

    بینهایت از شما و خانم شایسته عزیز سپاسگذارم ️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    ارمغان رضوی گفته:
    مدت عضویت: 1539 روز

    سلام مجدد خدمت اساتید بزرگم استاد عباسمنش بزرگ وعزیزم و مریم جون زیباو خوشگل

    من یه سوالی خیلی ذهنمو مشغول کرده با کامنتایی که از دوستان خوندم وهی با قوانینی که یاد گرفتم دارم میپرسم و جواب میدم به خودم

    سوالم اینه

    که وقتی ما روی خودمون کار میکنیم روی باورامون کار میکنیم اون شخص حالا پارتنر مشتری یا هر آدمی که باهاش هم مدار هستیم و در ارتباط هستیم رفتاراشون تغییر میکنه و دقیقا همون چیزی میشن که ما میخواییم و یا همون کارایی رو میکنن که ما دوس داریم انجام بدن تا 95٪مواقع اینجوریه و 5٪هم اگر تغییر نکنن از مدارمون خارج میشن و فردی مناسب با ما وارد زندگیمون میشه و من اینو واقعا دیدم و هر لحظه دارم تجربه ش میکنم

    حالا در رابطه با افراد دزد یا معتاد بحثشون جداس چون افرادی هستن که در مدار نامناسب هستن البته که شخصی که با این جور افراد در ارتباطه خودش در چه فرکانسی و مداری هست که این افراد رو جذب زندگیش کرده

    حرف من اینه الان دیگه این الگو تکرار شونده برای آدمای دیگه ای وجود نداره چون ما هستیم که داریم خلق میکنیم جهان اطرافمون رو ما به چه ویژگی از طرف مقابلمون توجه کردیم تمرکز کردیم که به وجودش آوردیم ما رو چه رفتاری تمرکز داشتیم که طرف مقابل این رفتار رو باهامون داره ما هستیم که باید نگاهمون رو عوض کنیم و این ما هستیم با باورامون و فرکانسمون رفتار آدم‌ها رو برانگیخته میکنیم ما باید تغییر کنیم یعنی ما اون رفتار آدم‌ها رو برانگیخته کردیم که با ما اینجوری رفتار میکنن سوال من اینه از دوستان که آیا من الان درست متوجه شدم حرف استاد رو ؟

    ممنون میشم راهنمایی کنین

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      سید سجاد رجبی گفته:
      مدت عضویت: 2559 روز

      سلام خدمت خانم رضوی

      در جلسه یک روانشناسی ثروت یک در توضیحات سایت اینجوری نوشته که

      وقتی بفهمی که کانون توجه‌ تو‌، تحت کنترل آن باورهای محدود کننده است‌، به همین دلیل به هرکجا که روی برمی‌گردانی‌، به جای فراوانی ‌، کمبود را می‌بینی و به جای ثروت‌، فقر را و به جای فرصت‌، محدودیت را…

      یعنی پاشنه های آشیل ما فراتر از کانون توجه ماست، یعنی باورهاییه که کانون توجه ما هم به خاطر وجود اونهاست، یعنی ریشه ها، یعنی اون باورهایی که تبدیل شدن به شاکله اصلی ما، که البته با الگو و منطق و کار کردن روی خودمون تغییر می کنن.

      ممکنه ما شنیده باشیم که جهان جای بدیه، همه آدم ها تو گمراهی هستن و انسان درست تر انسان دلسوزتریه، آدم حمایت گر آدم خوبیه یا من خیلی بد بخت و بیچاره ام و موفقیتی تو زندگیم ندارم و با دیدن از خودم بدترها احساسم خوب میشه که من دیگه از این بهترم.

      وجود یک سری افراد در زندگی ما تبدیل شده به نیاز ما و جهان همواره به نیاز های ما پاسخ می دهد.

      من برای خودم هزاران بار اتفاق افتاده، من از مسخره شدن بدم اومده،از یه رفتاری بدم اومده، ولی همیشه جذبش کردم، چون بهش نیاز داشتم، نیاز دارم به حالتی که با وجود من آشناست روبرو بشم، حالا یا به خاطر دوران کودکیمه، یا نیاز دارم بگم من خیلی داره بهم ظلم میشه، گناهم می ریزه، آدما چقد بدن، از من بدتر هم هست و…

      تو کتابی نوشته بود که یک شخصی زنش بهش خیانت می کنه و هر بار این بنده خدا با وجود زجر زیادی که می کشه، بیشتر به زنش وابسته میشه، طی جلسات روانکاوی متوجه می شن که این بنده خدا مادر دائم الخمری داشته که در دوران طفولیت همیشه این و تنها گذاشته و این آدم در بزرگسالی شرایطی رو برای خودش خلق کرده که اون امنیت دوران کودکی یا امنیت آغوش مادر یا الگوی کودکی رو دوباره برای خودش خلق کنه.

      یه سری مسائل خیلی بولد هستن و

      هی دارن تکرار میشن، این ها نیاز به کار کردن جدی دارن. با یکی دوبار بهتر میشه ولی کافی نیست.

      اینکه بفهمیم از کجا داره آب میخوره، یا چه باوری پشت این داستان هست خیلی کمک کنندس و بخش مهمی از کار و انجام می ده ولی کافی نیست.

      الگوها یا تله ها فقط در رابطه با روابط نیست، بلکه می تونه در مورد یه حالت احساسی یا روانی در ما هم باشه.

      درک شما از موضوع عالی بود امیدوارم که مطالبی که بنده گفتم هم کمک کننده باشه.

      درود برشما

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      صفدر مومنی گفته:
      مدت عضویت: 2374 روز

      بنام خدا

      سلام دوست عزیز

      استاد موضوع رو عالی باز کردند همون طور که ما یه سری الگو ها داریم بعنوان کسانی که داریم آگاهانه روی خودمون کار میکنیم و میخواهم تغییر کنیم تلاش میکنیم اما بعضاً زورمون نمی‌رسه و برای بهتر شدن نه ناپدید شدن بهتر شدن اون پَتِرن ها تکاملی طی میکنیم و آرام آرام بهتر میشیم تمام افراد هم الگو هایی دارند و به این نتیجه رسیدند که اینجوری بودند و اینجوری خواهند ماند و نمی‌خواهد یا نمیتونه تغییر کنه و اتفاقاً اون الگو ها دقیقاً چیزهایی هست که ما رو ناراحت و عصبی میکنه و شدید ترین احساس های منفی رو تجربه میکنیم اونجا جاییه که ما باید تصمیم بگیرم که با توجه به پذیرفتن اون الگو خواص میخواهیم رابط مون ادامه دار باشه نه بمنظور اینکه بخواهیم تحملش کنیم نه به این معنا آیا میتونیم با اون الگو طرف مقابل کنار بیاییم بدون اینکه احساسات ما درگیرش بشه یا نه

      اگه مشکلی نداشتیم خب ادامه میدیم اگه نه باید رابطه قطع بشه

      یه مثال ساده میزنم

      مثلاً شما روی خودتون کار کردید همسر یا پارتنر شما رفتارش با شما کاملاً عوض شده و کیفیت رابطه شما عالی شده اما شما متوجه میشید که ایشون یه الگو ثابت دارند و اون الگو خیلی شما رو عصبی و غمگین میکنه مثلاً شما خیلی براتون مهمه که آدم صادقی باشه و صداقت اصلی ترین ملاک شما هست ایشون هم از اونجایی که کل زندگیشون عادت نداشتند ( پَتِرن ) صداقت داشته باشن و باور هاشون نسبت به صداقت داشتن اینکه ( صداقت یعنی حماقت) و شما متوجه این الگو میشید یارها بهتون قول داده این بار فرق میکنه عوض میشه و…..

      اینجا شما دوتا راه دارید

      با این الگو بدون اینکه ناراحت بشید و احساساتت درگیر بشه کنترلش کنی این پترن رو بپذیری و به هیچ وجه انتظار صادق بودن از این آدم نداشته باشید و زندگی رو باهاش ادامه بدی

      یا اینکه تصمیم جدی تری بگیرید و برای خودتون ارزش قائل باشید و خیلی راحت به یه خدا حافظی خودتو خوشحال کنی و اجازه بدی خداوند افراد مناسب رو به سمت تو و یا تو رو به سمت اونها هدایت کنه

      توی خیلی از موارد این ماهستیم که باید ایراد و الگو خودمون و پیدا کنیم بشناسیم روش کار کنیم و کمرنگش کنیم باید خیلی هوشیار باشیم و تفاوت این دو موضوع رو درک کنیم

      به خودم میگم یادت باشه ما به هر چیزی توجه میکنیم از اصل و اساس اون موضوع رو بیشتر و بیشتر وارد زندگیمون میکنیم ما اینجا نمیخواهیم توجه و تمرکزمون رو بزاریم روی نکات منفی و نادلخواه افرادی که در زندگی ما بعنوان شریک،همسر ،فرزند،دوست،همسایه و هرکس دیگه ای که رابطه نزدیکی باهاش داریم ما فقط میخواهیم با توجه به این الگو ها روابط مون رو تنظیم کنیم همین

      ممنون از سوال عالی تون که باعث شدید منم تفکر بیشتری داشته باشم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    رسول خانکی گفته:
    مدت عضویت: 1371 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و همه دوستان گلم

    از تجربه های خودم بگم

    مادر من در شرایطی بود که احتیاج به مراقبت داشت و من باید پیش مادرم میرفتم

    بعد یکی از اقوام به برادرم زنگ زد و گفت می‌خواهیم بیایم و مادر را ببینیم و برادر من هم قبول کرده بود وزنگ زد به من که فلانی داره میاد مامان را ببینه و من همون لحظه بهش گفتم بهشون بگو نیان مادر در وضعیتی نیست که کسی برا دیدنش بیاد و برادرم قبول کرد .

    ومهمونها نیومدن.

    برادرم وقتی منا دید یه نفس عمیق کشید و گفت رسول دستت درد نکنه واقعا من مونده بودم اینا بیان چه کنیم.

    و من همون موقع یاد حرف استاد افتادم که گفت ما آنقدر تغییر کردیم که وقتی کسی میاد خونمون یا به مهمونی میریم متوجه فاصله فرکانسی خودمون و بقیه میشیم.

    و اونجا متوجه شدم منم خیلی موقع ها نمیتونستم نه بگم و الان راحت این کار را انجام میدم.

    و اما در مورد الگوی تکرار شونده یکی از اقوام نزدیکم بگم که هر وقت ایشون را می‌بینم ایشون شروع میکنه فرکانس فقر فرستادن و منم اون لحظه ناراحت میشم و جواب هم گاهی میدم که ثروت زیاده ما ناشکریم و انگار که من وظیفه عوض کردن این آدمه

    نه آقا رسول درون تو یه احساسی و یه فکری هست که این آدم را تو بیشتر میبینی و پترن تکرار شونده ایشون فقره و الگوی تکرار شونده تو شنیدن و در معرض این آقا قرار گرفتنه.

    حالا باید چه کرد این آدما اگه دیدی اونا عوض نکن بلکه خودتا باید عوض کن و واکنش احساسی بهش نشون نده و سکوت کن و هر چقدر این کار را بتونی با مهارت انجام بدی این آدم خود به خود از زندگیت بیرون میره.

    پترن تکرار شونده دیگه من و دیگران که خیلی ساله من ازش ضربه خوردم کمک کردن به دیگران و انرژی گزاشتن برا بقیه هست

    البته که خیلی بهتر شده ولی هربار که به خودم قول دادم تکرار نمیشه

    ولی بعد از مدتی دوباره تکرار کردم و چک و لقد را خوردم

    قافل از اینکه باید خیلی خیلی رو این الگوی تکراری کار کنم.

    استاد چی بگم که شایسته تمجید از شما باشه

    واقعا خیلی استادید .

    چقدر این موضوع را خوب برام جا انداختید.

    در یه لحظه خیلی از الگوهای تکرار شونده خودم و بقیه را متوجه شدم و در فکر برطرف کردنش هستم.

    خدارا هزاران بار شکر که هستید و نفس توحیدیتون به مشام ما میخوره و لذتشا با تک‌تک سلولهامون درک میکنیم.

    عاشق شما و همه عزیزانم دراین سایت توحیدی هستم وبهترینها را براتون آرزومندم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    محجوبه گفته:
    مدت عضویت: 2384 روز

    سلام استاد عزیزم

    رد پای 11 از تعهد 40 روزه

    اگر در مورد الگوهای تکرار شونده و تجربه های خودم بخام بگم:

    1.اینکه خیلی دلسوز دیگرانم.همه همه که میگم یعنی همه.از پدر بچه شوهر برادر گرفته تا همه.همیشه به هر دری میزنم تا اب تو دلشون تکون نخوره.حتی در مورد بچه هامم همینجوره.به چشم میبینم اونقدری که برای پدرشون احترام قائلن و به حرفاش اهمیت میدن در مورد من اینجوری نیس و این درحالیکه من بیشتر براشون دلسوزی میکنم.

    برای برادرام که اونقدر زیاد بود(البته جدیدا دیگه کمتر شده چون هم خسته شدم هم طبق قانون خدا رفتارهایی ازشون دیدم که گفتم دیگه بسه)

    که تا جاییکه یکی از داداشام باهام قهر کرده یک سال و نیمه ندیدمش.در صورتیکه موقع پندمیک که مریض شده بود از تمام زندگیم و بچه هام میزدم از صب تا شب در گیر اون بودم از تهیه کردن ابمیوه غذا بگیر تا محیا کردن خرج خونش.

    چندین بار دیگه مشکلات داشت و اولین نفر من بودم که به کمکش میرفتم.و از دل و جون مایه میزاشتم.هر موقع پول قرض میخاست به من زنگ میزد.جوری با من قهر کرده که حتی من دلیلشو نمیدونم.اصلا نمیفهمم چرا قهر کرده.ولی چون نخاستم ذهنم درگیر بشه کنکاش هم نکردم.

    و الان ازش ممنونم به خاطر این رفتارش.چون تنها کسیکه میتونست به من یاداوری کنه که دارم مسیر رو اشتباه میرم خودش بود.دیگه چتد ماهی هست برام مهم نیست.میگم هر موقع تکاملم رو گذروندم همه چیز درست میشه.و براش ارزوی خوشبختی میکنم.

    دیشب باز هم مشکلی پیش اومد و برادر کوچک دیگمم احتیاج به راهنمایی داشت.خیلی فکر کردم بهم زنگ زد بهش گفتم واقعا نمیدونم چیکار کنی.

    چون پدر من وضع مالی خوبی داره ولی دریغ از ذره ای زندگی خوب.برادر کوچیکم میخاد عروسی بگیره و پدرم چون برا دوتا داداشای دیگم مجلس گرفته برا اینم قبول کرده.داداشم دیشب بهم گفت بابا پول نمیده.گفتم واقعا من نمیدونم خودت بهش زنگ بزن من نمیدونم باید چیکار کنی.و اونقدر وابسته منه که هر چی من بگم گوش میگیره.تلفن رو که قط کردم دیدم من دارم اینم مث اون یکی داداشم میکنم داره جوری بار میاد که نتونه در برابر مشکلات زندگیش بایسته.

    و اگر من دوسش دارم نباید وقتی زمین میخوره بغلش کنم باید بزارم خودش بلند شه تا بشین پاشو رو یاد بگیره.امیدوارم خدا کمکم کنه که بتونم ثابت قدم باشم چون هنوز نجواها میاد تو ذهنم.

    2.پترن بعدی در مورد همسرمه.20 ساله داره یه کار رو تکرار میکنه و من واقعا خسته شدم.اونم اینکه عزت نفس نداره.البته من خودمم قبول دارم عزت نفسم زیاد نیست ولی از همسرم بهترم.کلا من و همسرم در مقابل پدرم اصلا عزت نفس نداریم.

    حدود 10 سال پیش ما تو یه کاری با پدرم شریک شدیم بماند که ور شکست شدیم و کلی پولامونو از دست دادیم.هم ما هم پدرم.ولی تجربه بزرگی برای همسرم شد چون یاد گرفت تا تو کاری تکاملش رو طی نکرده سراغش نره.خلاصه مقداری پول از اون شراکت موند و ما تو یه ملکی با پدرم شریک شدیم.الان نزدیک 10 سال میگذره و من و علی الخصوص همسرم نمیتونه به پدرم بگه ما سهممون رو میخایم.من چند باری گفتم ولی پدرم میگه ملک سنگینه کسی نمیخره.

    خلاصه اینکه ما هر چند وقت یه بار سر این موضوع ناراحتی داریم.که همسرم میگه اجاره هاییکه از اونجا پدرم به ما میده کمه اگه جای دیگه پول گذاشته بودم چنان میشد و…

    این یک موضوعه و موضوع بعد اینکه جدیدا هر دو سه روزی سر یه موضوعی ناراحته از سر کار که میاد اخماش تو همه و میفهمم که باز از کسی ناراحته.دیشب این موصوع تکرار شد دقیقا زمانیکه من داشتم کامنتای این فایل رو میخوندم.

    رفت تو اتاق بخابه منم بدون اینکه عصاب خودمو خورد کنم گفتم باید بتونم خودمو کنترل کنم رفتم برقو خاموش کردم درو بستم.

    اتفاقی که افتاد بعد از یک ساعت و نیم اومد بیرون خندید و گفت بیا سر جات بخاب.گفتم باشه کارم تموم شه میام.گفت نه دیر وقته پاشو دیگه و منم بهش گفتم این کارت خیلی بده که اخماتو میاری تو خونه برای اینکه جلوی عصبانیتم رو بگیرم نیومدم بخابم.و گفت چیکار کنم نمیتونم به بابات بگم پولمو بده برا همین اعصابم خورد میشه.گفتم اون بابام اونم تو من اصلا ناراحت نمیشم پول خودته بهش زنگ بزن هر کار میخای بکن بهش بگو پولتو بگیر.

    استاد میشه در مورد این موضوع توضیح بدین:گاهی طرف میدونه مشکل کجاست ولی حتی نمیگه که میزارمش کنار حتی همون قولی که دیگه تکرار نمیشه رو هم نمیده.میگه من همینم نمیتونم حرفمو بزنم.یا نمیتونم این عادت رو کنار بزارم.یا این کارو ترک کنم و مشکل اینجاست که حتی نمیخاد اون رفتار رو کنار بزاره چون میگه من نمیتونم(واقعا نمیتونه کنار بزاره چون تو این مباحث نیست و فکر میکنه کسیکه این اخلاقو داره همینه و کاریش نمیشه کرد).و حالا اون طرف همسرمونه و خیلی اخلاقای خوب داره و واقعا عاشقش هستیم یا بچه مونه.و میدونه این کارش خوب نیست ولی میگه من نمیتونم اون رفتارو انجام ندم چون اخلاقمه.استاد لطفا حتما حتما حتما بگید اگه طرف نخاد اون کار یا رفتارو کنار بزاره اونوقت باید چیکار کنیم.چون اینجا دیگه واقعا نمیشه همسرمونو کنار بزار بزاریم باهاش کات کنیم.چون واقعا جاهای دیگه زندگی هیچ مشکل خاص بزرگ دیگه ای نداریم.

    گاهی میگم خوب توجه نمیکنم به نکات خوبش توجه میکنم از بین میره.که وقتی این کارو میکنم اخلاقای خوبش زیاد میشه ولی میبینم بعد 20 سال حتی تو سن 43 سالگی هنوز این اخلاق بدش از بین نرفته.بعد میگم دیگه واقعا اگه میخاد تو 50 یا 60 سالگی خوب بشه نمیخام که خوب بشه.مثلا هر سری که از هر چیزی ناراحته گاهی تا یک هفته با هیچکی تو خونه حرف نمیزنه و بعد از 1 هفته تازه دهان باز میکنه من از فلان کس یا فلان اتفاق ناراحت بودم.

    وقتی که میخام به این کارش توجه نکنم باز با خودم میگم نکنه دارم اشغالا رو میزارم زیر مبل.

    و باز درمانده میشم که نکنه راه رو اشتباه میرم.من دور عشق و مودت رو هم دارم کار میکنم.خیلی تاثیر گذاشته روی زندگیم.یه جاهایی خیلی مقاومت دارم ولی باید اونقدر تمرین کنم تا بره تو فکرم تو باورهام.ولی

    کلا فرق توجه نکردن به ناخاسته ها و گذاشتن اشغالا زیر مبل رو دقیق نمیفهمم.چون احساس میکنم سوال خیلی از دوستان هم هست.وقتی به ناخاسته ها توجه نمیکنم باز یادم میاد نکنه دارم اشغالا رو میزارم زیر مبل!

    با اینکه نتیجه هم میگیرم ها ولی تو رفتارای دیگران میبینم یه کار منفی رو باز هم طرف تکرار میکنه.و بعضی وقتا احساس احمق بودن بهم دست میده.و با خودم میگم اگه مسیرم اشتباه باشه که همین مسیر میشه باور و باز کار بد از بدتر میشه که.!

    و احساس میکنم خیلی ها مث من گاهی اینا رو باهم اشتباه میگیرن.

    از شما استاد نازنین بابت راهنماییها و این فایلهای گرانبها که جدیدا واقعا تو سایت غوغایی به پا کرده هزاران هزااار بار سپاس گذارم.

    در پناه حق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    علیرضا طاهرزاده اصفهانی گفته:
    مدت عضویت: 1970 روز

    سلام استاد عزیزم و مریم خانم شایسته عزیزم.

    سلام به همه و تک تک هم خانواده ای های عزیزم.

    امیدوارم حالتون عالی و خوب باشه.

    استاد دقیقا این مسئله ای که میفرمایید را منم بهش برخوردم، این که من هستم که با باورهای غلط به این شرایط بر خوردم.

    مثلا من هر بار یه کار جدیدی شروع میکنم در ابتدا شور و شوق و شعف بالایی دارم و رفته رفته ذهنم درگیر اتفاقات و شرایط ناخواسته می شود.

    یکی از این شرایط اینه که فردی که واسم کار میکنه کارش را درست انجام ندهد و بخواهم با اون فرد برخورد کنم و بهش بگم که تو کار درستی انجام ندادی و …

    یا اینکه پول رو به موقع نگیرم و مشکلات پس از اون، یا هر مشتری که بهم میخوره پول را به موقع پرداخت نکند.

    یکی دیگه اش اینه که من هرکاری انجام می‌دهم این استرس یا این باور مزخرف با من هست که اگه نشه چی؟ خیلی الان بهترم تو این موضوع ولی وقتی توی کار آخرم برگشتم به باورهام و فکرهایی که احساس منو شدید بد می‌کرد دیدم این یه موضوعی بود که همش وارد ذهنم میشد و من اعراض میکردم ازش. یا با افکار مناسب رنگ سفید را می‌ریختم روی کاشی های سیاه. بهتر شدم ولی باز هم توی وجودم قرارداده و میفهمم که این از عزت نفس من هست جایی که واقعا جای کار داره.

    عزت نفس، احساس لیاقت، احساس ارزشمندی، احساس اینکه من بندگی میکنم و خداوند وظیفه داره کارها را انجام بدهد، من حرکت میکنم و خدا وظیفه داره درها را واسم باز کنه، خداوند وظیفه داره هدایتم کنه.

    حالا اما واقعا به این نتیجه رسیدم درسته این مسیر درسته و من باید تکاملم را به صورت بهبود های کوچک اما ادامه دار طی کنم تا به تک تک خواسته هام برسم.

    من باید مهمترین چیز زندگیم یعنی تمرکزم را بذارم روی خودم و خواسته هام تا به اون شخصی تبدیل بشم که میخوام، من باید ایمان داشته باشم و هر لحظه عمل کنم.

    خداروشکر.

    استاد عزیزم من هم افرادی بوده اند که توی زندگیم اومدند و الگو را داشته اند و من اون‌موقع اینو نمیدونستم ولی الان فهمیدم با توضیحات شما.

    الان دلیل مثلا سوءسابقه گرفتن ها را فهمیدم، اینکه نتایج اشخاص را میپرسند را فهمیدم، این که اون فرد چه الگویی داره خیلی مهمه، اینکه اون فرد در طول زندگیش چه نتیجه هایی گرفته را میفهمم.

    مثلا من با یه دستی از دستان خداوند شریک شدم که ایشان با اینکه من دیدم الان درگیر هست توی چندتا کار ولی فکر کردم با من چون من دارم روی خودم کار میکنم، نتیجه اش متفاوت میشود، که میدونم دلیل این شراکت چیزی نبود جز بی ایمانی من و کمبود عزت نفسم و البته نداشتن تخصص زیاد توی اون کار (یعنی من بدون اینکه تکانل طی کنم رفتم یه کار تقریبا بزرگ واس خودم گرفتم).

    خلاصه الان استاد خیلی بهتر میدونم چیکار کنم، اگر همیشه این نکات را یادآور بشوم، قوانین را تایید کنم و شخصیت خودم را نیز تغییر بدهم.

    خداروشکر میکنم و ازتون بینهایت سپاسگزارم استاد بخاطر این سخنان گوهر بار و این نگاه عالی شما به مسائل. به زندگی، به اشخاص و به باورها.

    عاشقتونم استاد عزیزم. عاشقتونم مریم خانم عزیزم.

    امیدوارم به زودی توی پرادایز چند روزی مهمونمون بشم ان شاءالله.

    ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    Zahra گفته:
    مدت عضویت: 1938 روز

    به نام رب العالمین

    سلام استاد عزیزم مریم جان و دوستان خوبم انشالله هر کجا هستید حال دلتون خوب باشه.

    خدا رو سپاسگزارم که شنیدن و درک آگاهی های این فایل رو روزیم قرار داد و از شما ممنونم استاد که این اندازه آگاهی و آموزش رو صادقانه و عاشقانه بدونه چشم داشت با ما به اشتراک می‌گذارید. انشاالله خداوند همواره مسیر رو براتون راحت تر و ساده تر و لذت بخش تر کنه.

    خدا رو شکر از وقتی که یادم میاد انسانی نبودم که دلم بخواد با کسی درد دل کنم یا دوست داشته باشم کسی برام دلسوزی کنه ولی قبل از آشنایی با شما آدم دلسوزی بودم و دوست داشتم کمک کنم خیلی انرژیها گذاشتم و خیلی وقتها ذهنم وقتم و انرژیم رو بسیار درگیر مسائل بقیه کردم و جالبه فکر می کردم وظیفه ی من چشم پوشیه و فکر میکردم حتما این آدم درست میشه و یا خدا اصلا میخواد که من کمکش کنم و اگر نکنم خدا از دستم ناراحت میشه استاد حالا که دارم اینها رو می‌نویسم بیشتر میفهمم که قبلاً چقدر خدا رو اشتباه شناخته بودم ولی از وقتی به لطف خداوند با شما آشنا شدم و خدا رو بهتر شناختم دیدم چقدر خداوند و قوانینش متفاوته با اون چیزی که من فکر میکردم…

    استاد من الان بهتر فهمیدم که درست تر انتخاب کنم و تصمیم بگیرم کلامتون بسیار مغز داره خیلی استپ کردم و بیشتر خودم رو و عملکرد و ضعفم رو شناختم مثل اینکه برا من بود استاد هر فایلی می‌گذارید مثل یه دوره میمونه می‌خوام بگم خیلی این فایلهای دانلودی ارزشمند هست واقعا شما همه چی رو در واقع اون اصل رو هر بار به شکلهای مختلف در غالب فایلها و دوره ها به ما گوشزد میکنید من باید بسیار بسیار گوش بدهم و انشاالله هر بار به اندازه درکم به عمل تبدیلش کنم.

    نکته ای که من از این صحبت‌ها بیشتر درکش کردم اینه که ما نباید جای خدا رو برا بقیه بگیریم خدا به همه انسانها و ذره ذره هستی نزدیکه و درونشونه پس کافیه انسان اراده کنه و انتخاب کنه راه درست رو لاجرم یاری و هدایت رو از طرف خداوند خواهد چشید …

    خدا مالک و فرمانروای هستی هست من نباید بخوام که جای اونو برا بقیه پر کنم چون وقتی دارم دلسوزی بیجا میکنم دارم و برا تغییر بقیه انرژی میگذارم دارم به خدا میگم اشتباه کردی و من می‌خوام درستش کنم وقتی قانون رو درک کردم این و برا خودم هر موقع که خواستم دلسوزی کنم تکرار کردم تا متوجه بشم چقدر این کار اشتباهه و فاجعه هست تا تکرارش نکنم درک قانون به من خیلی خیلی کمک کرده در درست فکر کردن درست عمل کردن خیلی بهترم نسبت به قبل هر چند هنوز جای کار دارم در مورد خیلی جاها ولی در این مورد میتونم بگم پیشرفت زیادی داشتم از نظر بقیه بی رحم و خونسرد و بی احساس که اصلا با زهرای قبلی شباهتی ندارم و کیلومترها فاصله دارم به لطف خداوند و شما استاد عزیزم الان جایی هستم که با قدرت بگم ایمان دارم همه انسانها در جای بسیار بسیار درست و زمان درستی هستند منه زهرا الان جای درستی هستم وای خدای من چقدر این نظم زیبا و قابل تحسینه که خدا در جهان قرار داده چقدر قانون عالیه بعضی مواقع دوست دارم بلند فریاد بزنم که همه چی این جهان درسته به خدا بگم خیلی ممنونم خیلی نظم جهانت قشنگه خیلی… من کم میارم برا اینکه اون شکلی که باید سپاسگزارت باشم ولی بدون همه چی خیلی عالیه و خیلی خوبه که هستی و دارمت خدای مهربونم …

    استاد عزیزم ،مریم جان و دوستان خوبم خیلی دوستتون دارم انشاالله در پناه رب العالمین همواره شاد سالم موفق ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: