نحوه برخورد با الگوهای تکرار شونده دیگران - صفحه 24 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری نحوه برخورد با الگوهای تکرار شونده دیگران
    865MB
    56 دقیقه
  • فایل صوتی نحوه برخورد با الگوهای تکرار شونده دیگران
    51MB
    56 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

644 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ساره موذنی گفته:
    مدت عضویت: 2971 روز

    سلام به استاد خوبم و همه ی خانواده ی عباسمنش

    اومدم که اعتراف کنم خودم یکی از اون آدمهایی هستم که الگویی را بارها تو زندگیم تکرار کردم تا این لحظه از زندگیم،

    به خاطر عجول بودنم ،از بچگی یه راهی را انتخاب کردم و تا وسط راه رفتم وقتی میدیدم نمی‌رسم به این زودی ،رهاش میکردم.

    رفتم ژیمناستیک ،شروع کردم تا چند تا کلاس رفتم دیدم هنوز ژیمناستیک حرفه ای نشدم ،و این زودی ها نمی رسم ،ولش کردم؛

    رفتم والیبال ،همینطور؛

    کلاس زبان رفتم،همینطور؛

    تا الان ،

    می‌خوام مهاجرت کنم همون ذهن عجول میگه تو باید زبانتو تقویت کنی و باز روند داره.

    باورم شده که من پشتکار توی هیچ زمینه ای ندارم.

    هیچ روندی را تا آخر نرفتم تا حالا.

    ولی می‌خوام از این چرخه ی تکرار شونده بیام بیرون ، چون نمیخوام به سن پیری برسم و هنوز رویاهامو تجربه نکرده باشم،

    باید تغییر کنم.

    ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3225 روز

    بنام خداوند بخشنده ومهربان

    سلام به استاد عزیز ومریم بانوی شایسته وتک تک دوستان گلم

    خدارا سپاسگزارم بخاطر امروز بخاطر درک آگاهیهای این فایل

    استاد ازشما سپاسگزارم بخاطر این آگاهیهای ارزشمند که بخاطر لطف وبخشنده گی خودت به ما هدیه میدی ودوست داری که شاگردانت در تمام زمینه ها بالاترین نمره را بگیرنداینکه شما هرروز مسائل را برا ما با مثال باز میکنید تا ما راحت تر آگاهیها را درک کنیم خیلی قابل تحسین هست از شما ومریم جان بی نهایت سپاسگزارم

    چکیده ای از آگاهی های این فایل

    وقتی یه اتفاق نامناسب تکرار میشه باید بدانیم که کدی هست که داره تکرار میشه

    وقتی یه موضوعی بصورت احساسی وشدید شما را درگیر میکنه یعنی کاملا از هم می پاشید این یعنی اینکه در آن حوزه ریشه اش را پیدا کنید نه فقط آن اتفاق یا آن عادت را یا آن آدم را ،داستان داستان یک فرد ویک اتفاق نیست داستان در درون ماست ما باید دید بالاتربه موضوع پیدا کنیم ریشه ها را بهتر درک کنیم که چه عاملی باعث میشه که من بشدت از یک حرف معمولی یا رفتار همسرم بشدت عصبانی بشم چه چیزی در من ریشه داره ویادمون باشه اگر پیدا کردیم ریشه را وباورهایمان را بهتر کردیم و کدها راتغییر دادیم اتفاقی که می افته آن مشکل ناپدید نمیشه آن مشکل تعدادش کمتر میشه فاصله تکرارش بیشتر میشه تا به مرور زمان وقتی باورهات بصورت بنیادین تغییر کرد کاملا از بین بره

    موضوع بعدی

    بحث بر انگیزه ممکن است نشنوی یا بشنوی ونفهمی یا بشنوی وبفهمی وعمل نکنی وقتی شما با شناخت خودتون به چیزهایی رسیدید که پاشنه آشیلتون هست به این نتیجه می رسید که الگوهایی میخواهید تا بهتر شوید وقتی حرف نامربوط میشنوی عصبانی نشوی وقتی تو ترافیک یکی میپیچه جلوت عصبانی نشید و….تلاشمون این هست ولی نمی توانیدچون باور هست چون برنامه داره چون آن ذهن هست

    به این نقطه برسید در مسائلی که نقطه آشیلتون هست می خواهید که بهتر شوید اما در اغلب موارد نمی توانید بهتر شوید این رو درک کنید وابزاری کنید روی دیگران

    مثال

    وقتی یکسری الگوها تکرار میشه یعنی یکسری باورها وفرکانس ها داره در ذهن ما تکرار میشه چون این باورها تکرار میشه جهان هم این رل به ما ثابت میکنه

    برای درک بهتر،که ما کجا واکنش‌های شدیدی داریم

    اگر یکسری احساسات درشما اتفاق می افته وداره تکرار میشه بخصوص منفی باید به خودتون بیایید وبگویید این من هستم که دارم اتفاقات را در زندگی خلق میکنم که هر چند وقت یکبار در زندگی به مشکل بر میخورمدر این مورد از تجربه خودم بگم همسرم از اینکه ازش سوال کنم کجایی یا کجا بودی خیلی عصبانی میشد وهرچندوقت یکبار یه بحثی بین ما پیش میومد وایشون شاکی که یعنی چه خب من مغازه بودم ویا اگر تماس میگرفتم باهاشون که پشت خطتشون بودم میگفتم با کی صحبت میکردی بشدت عصبانی میشد وهردفعه با ناراحتی حال واحساس منم خراب میکرد بعد از یه مدت که این رفتار از من واز ایشون تکرار شد بخودم گفتم فهیمه بخودت بچسب چکار داری به او خب دیگه سرکارم باهاشون تماس نمیگرفتم فقط یه پیام عاشقانه براش می‌فرستادم یا وقتی باهاش تماس میگرفتم دیگه باخودم عهد کردم ازش نپرسم کجایی یا پشت خطط کی بود که جوری شد ایشون که تماس می‌گیرند به من میگن مثلا من مغازه نیستم آمدم فلان جا اگر جواب تلفن ندادم نگران نشو ویا وقتی پشت خطش بودم وقطع میکردم خودش تماس میگرفت ومیگفت معذرت میخوام عزیزم داشتم با مشتری ،با آبجی ویا ….. صحبت می‌کردم واین بخاطر این بود که من رو احساس ارزشمندیم کار کردم هر دفعه باخودم تکرار کردم اینا فرعیات زندگی اصل را دریاب گفتم حیف احساس قشنگت نباشه که با این رفتارها خرابش کنی

    /وقتی من نسبت به یک موضوع واکنش شدید نشون میدم یعنی باورهای من نسبت به اصل واساس آن موضوع ایراد داره /

    من باید روی احساس ارزشمندی خودم کار کنم فارغ از اینکه دیگران چه فکردارند وکار می‌کنند من باور کنم ارزشمندم خودم ،جسمم،روحم ،وقتم ارزشمندم وچون ارزشمندم لایق بهترینها م نگران حرف مردم نباشم اگر من خودم را ارزشمند بدانم حس لیاقت داشتن بهترینها را در خودم نهادینه کنم دیگه از قضاوت بقیه ترسی ندارم برام مهم نیست مردم چی میگن

    ریشه بسیاری از مشکلات ومسائل ما به احساس لیاقت وارزشمندی بر میگرده ولی باید بدانیم آن جاییکه احساسات شدید خاصی تجربه میکنیم فقط آن موضوع خاص نیست بلکه در واقع یک فضای بزرگتری است یه باور گسترده تری است که ریشه بنیادینی در کار هست که باید روی آن کار کنید ونشانه کار کردن روی آن این است که آن اتفاق کمتر تجربه میکنید یا فاصله زمانی بیشتر طول میکشه واز این فاصله ها متوجه میشی تو داری تغییر میکنی این را بعنوان یک نشانه بگیر یه کدی را تغییر دادی که این اتفاق کمتر می افته

    استاد در مورد مثالهایی که شما مطرح کردید من مثالهایی از زندگی خودم رو میارم تا به یاد داشته باشم من قادر به تغییر دیگران نیستم تا به یاد داشته باشم من ارزشمندم در مورد پترن ها:من یه آبجی دارم هروقت پول قرض میخواست زنگ می‌زند که فلان مقدار پول ازت قرضی میخوام وده روز دیگه بهت بر می‌گردونم میگفتم باشه شماره کارتت بفرست برام ده روزش گاهی میشد یه ماه که زنگ میزد میگفت آبجی شماره کارتت رو بفرست من پولت رو برگردونم می‌فرستادم بعد چندروز می‌گذشت دوباره زنگ میزد واین دفعه مبلغ بیشتر وهر دفعه آن مدتی که تعیین میکرد یکی دوماه دیرتر بر میگردوند تا اینکه دفعات بعد که زنگ زد گفتم ندارم باید مساعده بگیرم وتا آخر ماه باید برگردونی بار اول خوب بود ولی دوباره همون آش وهمون کاسه دیگه منم دیدم هردفعه کلی وقت وانرژی صرف بحث کردن با ایشون میشه پلان Bرا اجرا کردم هروقت تماس گرفت گفتم نه آبجی ندارم وسیله خریدم کل حقوقم صفره طلا خریدم دیگه تموم شد یکی از داداشام هم این اخلاق را داره ولی چون من دیگه از آن مدار خارج شدم البته این موقعه گوش دادن به فایل متوجه شدم چون ایشون از تمام اعضای خانواده پول میگیره که فلان وقت برگردونه ولی از من هیچ وقت این درخواست را نداشته چون من در رفتار با خواهرم یاد گرفتم برای خودم برای وقتم وبرای کاری که انجام میدم ارزش قائل باشم یاد گرفتم بادلسوزی بی جا اول از هم بخودم ضربه میزنم وپذیرفتم که من قادر به تغییر دیگران نیستم

    ومثال آشنا شما درخصوص خانمی که هر دفعه بقول همسر معتادش اعتماد میکرد تو زندگی زناشویی سابقم وقتی متوجه شدم همسرم معتاده اول ازخانواده ام کلا پنهان کردم هر دفعه ایشون قول میدادند ترک کنند ولی میدیدم نه میگفتم قول دادی شاید بیش از ده بار کمپهای مختلف بستری میشد برای ترک ومن هردفعه به خانواده ام میگفتم نیست برای کار رفته شهرستان چون آن موقعه خیلی ترس از قضاوت ،ترس از حرف مردم ،ترس از آبروریزی داشتم تا اینکه دیگه موضوع را باخانواده ام مطرح کردم وبا حالت قهر آمدم خانه پدرم واین اتفاق هم چند بار تکرار شد هر دفعه این آقا با چند نفر از اقوامشان میومدند وقول میدادند من برمیگشتم خونه یه ماه خوب بود دوباره روز از نو روزی از نو ؟،یکی از اقوام ایشون هردفعه به من می‌گفت فهیمه تو چه احتیاج به این آقا داری دستت تو جیبته خانواده ای داری که کنارته بخاطر باورهای مخربی که داشتم یکسال طول کشید ولی با توکل بخدا پلان B را اجرا کردم وازایشون جدا شدم بعد از آن راه‌ها برام باز شد وبا شما وسایت شما آشنا شدم دوره عزت نفس رو تهیه کردم و بطور جدی روی باور احساس لیاقت وارزشمندیم کار کردم تا بعد از یکسال بهترین رابطه را جذب کردم همسری که ازهزلحاظ منحصر به فرده

    وجمله آخر قبول دارم که هیچ کس کامل نیست وهمه آدمها یه نقص هایی دارند یکسری مسائل برا ما خیلی مهم است وطرف اتفاقا این موارد را داره الگوها را درخود پیدا کنیم وسعی کنم احساساتی عمل نکنیم

    خدایا تو هزاران وهزاران بار شکر که مرا خالق زندگی خودم آفریدی

    در پناه حق شاد وسلامت وثروتمند وسعادتمند باشید در دنیا وآخرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    مرتضی بهرامی گفته:
    مدت عضویت: 1929 روز

    با سلام خدمت استاد عزیز

    من تصمیم گرقتم بعد کلی فکر کردن بیمه عمر خودمو بفروشم و خیلی زودتر از زمانی که نماینده بیمه میگفت پول تو حسابم امد

    خب الان تصمیم گرفتم که این دوره رو خریداری کنم ولی تردید دوباره امد سراغم که شرایط مالیت اجازه میده 3 و800 بدی و دوره بخری کلی هزینه واجب داری

    خب مثل همیشه محدودیت مالی هست ….؟؟؟

    گفتم ببینم این قسمت از سایت که مرا بسوی نشانه ام هدایت کن درست کار میکنه ؟

    باورم نمیشه استاد

    قسمت (گفتگوی استاد عباس منش با دوستان | قسمت 32) امد و رفتم مطالبش و خوندم که خانم زهرا از دوره های شما نتیجه ای که گرفته بود و نوشته بودن

    (با مقدمه کشف قوانین زندگی حجت برای من تمام شد و شروعی برای تغییرات اساسی در زندگیم بود

    با فایل موفقیت مسیر است یاد گرفتم از مسیر رسیدن به اهدافم لذت ببرم و اگه این مسیر بدون لذت باشه در نهایت بی فایدس.

    فایلهاو اموزه های استاد در ابتدای مسیر برام حکم مسکن داشت اما و اما حالا به شکل ویتامین عمل میکنه ..هر روز بهتر از دیروز میشم…)

    دیگه مطمعن شدم راهی که دارم میرم درسته .

    نمیدونم این کامنت منو میخونید یا نه ؟

    شاید برای شما عادی باشه از این موضوعات ولی برای من بیشتر شبیح معجزه بود که انقدر دقیق به جواب برسم

    حتما از بهبود شرایطم در تمام جنبه ها براتون کامنت میذارم مخصوصا شرایط مالی

    از شما و خانم شایسته کمال تشکر و دارم انشاالله سالیان سال پاینده باشید سالم و سعادتمند در دنیا و آخرت

    خدانگهدار ..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    ارزو طلائی گفته:
    مدت عضویت: 1697 روز

    سلام استاد عزیزم

    از زمانی که با استاد اشنا شدم الگوها تکرار شونده تو زندگی ام خیلی خیلی کمتر شده ولی تو بحث مالی هر چند وقت یکبار یک استپ میکنم ولی با هدایت خداوند ورفع یک سری موانع باعث میشه یک قدم جلوتر برم

    اما الگوهای تکرار شونده خوبی که قبلا و الان برام اتفاق می افته این که بیشتر با افرادی بر میخورم که بخشنده هستند

    اما جواب،سوال

    من خیلی بهم میریزم از افرادی که مسئولیت خودشون را انجام نمیدن و باعذر بهانه میگذارن به عهده من و بدتر اینکه یکی دایه مهربان تر از مادر براشون میشه و دلسوزی میکنه و میخواد من مسئولیتشو انجام بدم

    این الگو قبلا خیلی برام تکرار میشد و من سر دلسوزی نادیده میگرفتم ولی ان افراد این کارشون رو دوباره و دوباره تکرار میکردند

    اما خدا را شکر خیلی وقته با این مورد برخورد نکردم ولی اگر بینم با دیگران هم این جور برخورد میشه بهم میریزم

    2-افرادی که راحت از مسائل شخصی دیگران سوال میپرسن و اگر طرف جواب نداد میگن حتما ریگی به کفشش بوده که نگفته

    3-افرادی که مسائل شخصی دیگران را هزار جا بازگو میکنند وقتی میگیم چرا مسئله خصوصی زندگی فلانی رو به دیگران گفتی در حالی که خواسته بود به کسی نگیم میگه اخه من نمیتونم دروغ بگم ازم سوال کردن که میدونی ماجرافلانی چی بوده منم راستشو گفتم

    4افرادی که برای انجام یک سری کاراهاشون دنبال پایه و یا انگیزه دهنده میگردن

    5- کسی که بدون اجازه به دفتر و کتابهام دست بزنه

    6-افرادی که ازم راهنمایی میخوان اما عمل نمیکنند کلی حرص میخورم

    من متوجه شدم که نگرانی از حرف و قضاوت مردم تو وجودم کمی پررنگه

    فایل بسیار عالی بود واقعا تا به حال نمیدونستم با افرادی که الگوی تکرار شونده دارند چطوری رفتار کنم ممنون از راهنمایی عالی تون

    مشتاق دیدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    محسن گفته:
    مدت عضویت: 1689 روز

    بنام الله مهربان و هدایتگر به نعمت‌ها به آسانی با لذت

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته بزرگوار و دوستان

    خوشحالم که امروز با دیدن این فایل چندین الگو و اتفاق در ذهنم پیدا و آشکار شد که نشون داد در ذهنم چه باورها و نگرش هایی نسبت به خودم و جهان پیرامون و آدم ها و الگوهای تکرار شونده ای دارم.. و دلیلی هم نداره که من نتایجم چیزی غیر از شرایط الانم باشه.. استاد ممنونم

    توی کار قبلیم صاحب کارم خیلی راحت صورت وضعیت رو امضا می‌کرد و حقوق رو بعد از کمتر یک هفته پرداخت می‌کرد.. این مورد تا قبل از فهمیدن الگوهای کاری مهندسی که باهاش کار رو شروع کردم بخوبی انجام می‌شد و الگوی صاحب کارم بود چون مهندس هایی که قبلا باهاش کار می‌کردند اینو می‌گفتند..

    کار قبلترمم که تنهایی کار میکردم کمتر از دوروز حقوقم رو هفتگی پرداخت می‌کردند..

    تا اینکه با یه مهندس از تهران شروع بکار کردم برای همون صاحب کار..

    این مهندس توی کار قبلیش، صاحب کار، صورت وضعیتش رو دیر امضا می‌کرد و توی پروژه آخرش بعد از سه ماه که نمی‌خواست حقوقش رو پرداخت کنه و بزور و دعوا تونسته بود از بگیره برام حرف زد..

    الان که اینارو میفهمم متوجه میشم که داستان از چه قراره..

    این مهندسه کلا روی یک پروژه تمرکز نمی‌کرد و همزمان چندین پروژه رو باهم برمی‌داشت و منم باهاش کار میگرفتم.. بنظرم چون الگوش این بوده که اگه مثل صاحب کار قبلی اگه پولم رو نخواد بده لااقل از جای دیگه پول بدستم برسه.. تا اینکه این روال طی شد و همون مهندسی که راحت پول رو پرداخت می‌کرد شروع کرد به دیرپرداخت کردن حقوق.. اوایل سه روز طول می‌کشید بعد شد یک هفته بعد دو هفته.. تا الان که پول من و مهندس رو حدود سه ماهه که بهمون نداده با همون پروژه هایی که همزمان می‌گرفتیم، اونا هم پول رو هنوز پرداخت نکرده اند..

    من هربار که حقوق رو دیر پرداخت می‌کرد یا تاریخ میداد ولی واریز نمی‌کرد خیلی عصبی میشدم و دقیقا دیگه سر تایم سرکار نمی‌رفتم یا حوصله کار کردن نداشتم..

    توی فایل اول الگوهای تکرار شونده، تونستم بالای هشتاد مورد الگویی که توی کارم برخورد میکردم رو بنویسم.. همینطور توی روابط، الگوهای مسافرت، الگوهای آموزش و یادگیری یه مبحث، الگوی سلامتی، ورزش، روابط اجتماعی و همه اینهارو لیست کردم که از هرکدوم تعدادی رو یاداشت کردم و توی این چند روز همه رو کامنت میکنم..

    توی کاری که الان میخام برم دوبار بدقولی کردم و نرفتم.. انگار این بدقولی الگوی کاری منه و داره خودش رو توی شرایط به شکل های مختلف نشون میده و هربار هم اذیت میشم.. و بدرستی استاد گفتند که “می‌خواهیم تغیر کنیم ولی نمیتونیم” منم هربار که میخوام سر قولم وایسم یه شرایطی پیش میاد که نشه..

    اینو هم خوب متوجه نشدم که اگه من الگوی تکرار شونده برای کسی دیگه باشم، من چکار باید بکنم؟

    یعنی اون باور هم در من هست؟

    انگار منم که مشترکم توی این وضعیت و کاری که میشه کرد خودم رو از این چرخه رها کنم و خارج بشم.. ممکنه دیگران توی اون چرخه بمونن ولی منی که میخام این الگو رو در خودم درست کنم حتما به شرایط بهتر هدایت میشم..

    اینا هم نشونه هست که در چه وضعیت و فرکانسی هستم و الگوها و باورهام دارن چه فرکانسی رو ناآگاهانه میرفتن و منم خیره به نتایج و متعجب نشستم!!!

    یه مورد دیگه هم که الان یادم آمد اینکه

    من با آدمهایی رابطه خوب دارم که ضعیفن

    یعنی توی زندگیشون از لحاظ احساسی ضربه میخورن یا بقیه بهشون زور میگن یا نمیتونن کاری رو تا آخر پیش ببرن یا بی پولن یا از عهده وظایفشان بخوبی بر نمیان یا خیلی احساسی ان و کنترلی رو عواطف و احساساتشون ندارن یا کوچیک تر ها بهشون بی احترامی میکنن.. ودر مقابل از آدم های قوی خیلی خوشم نمیاد و اصلا باهاشون رابطه خوبی ندارم یا قهرم.. با اونایی که مستقل هستند و درآمد خوب دارند یا آزادی مالی دارند مخصوصا اعضای خانوادم( اینو الان متوجه شدم)یا اونایی که راحت حرفشون رو جلو جمع میزنن یا قدرت کلام دارند یا با خیلی ها در رابطه هستند در اجتماع..

    حس میکنم دقیقا باورهای بدی نسبت به آدم های موفق و مستقل و ثروتمند و توحیدی و آزاد و زیبا و شاد و.. اینا دارم.. غیر از اینم نمیتونه باشه چون الان بیکارم و فقط دویست هزار تومن توی کارتم دارم.. دوره عزت نفسرو بهش نوک میزنم.. قدم اول رو فقط دوبار توی ماه دیدم.. انگار خودم شبیه همون الگوهایی شدم که توی زندگیم میبینم..

    قانون واقعا درست عمل میکنه..

    استاد هم درست میگه

    ظرف عزت نفس ارزشش خیلی سنگین تر و بالاتر از هر عامل موفقیت دیگه ای هست..

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    ارسانه عبدالهی گفته:
    مدت عضویت: 1612 روز

    سلام خدمت استاد عزیز

    واعضاسایت

    چقدر این فایل عالی وبینظیر بود خداشکرت بابت هدایت شدنم به این فایل

    یکی از پترن هایی که تو دیگران می دیدم

    بی احترامی بود که مرتب تکرار می شد از طرف خانواده همسرم وهربار همسرم می گفت تو بی احترامی نکن اونا قدیمی هستن وتا اینقدر درک می کنند منم به خاطر شرکی که داشتم که نکنه بگن آدم بدیم هر بار چشم پوشی می کردم ومی رفتم خونشون دوباره بی احترامی برخورد سرد با اخم بامن رفتار می کردند یه جا دیگه گفتم چرا فقط با من این رفتار رو دارند جالب اینکه هربار مشکل براشون پیدا می‌شد سریع می اومدن پیش ما از ما کمک می خواستن رفتار خودشون رو یه جورایی توجیح می کردند که فلان کس باعث شد ما با تو این رفتار رو کنیم ما می دونیم تو آدم خوبی هستی همین که مشکلشون رو حل می کردیم دوباره روز از نو شروع می کردند یه مدت از شون فاصله گرفتم تو مراسم هاشون کمتر رفتم

    با دوری کردنم چون نمی دیدمشون فکر می کردم درست شدن تا اینکه یه بار با یکیشون رفتیم بیرون خلاصه دوباره زهرشو به جونم ریخت دیگه این بار گفتم اگه اینا می خواستن تغییر کنند کرده بودن چرا باید جایی با کسانی باشم که بهم حس بد میده به همسرم گفتم دیگه من با اون جور آدمها نه رفت وآمد می کنم ونه تحمل بی احترامی را دارم من نمی تونم به کسانیکه احترام برام نمی زارند وقتی به درد سر می افتن یاد ما می افتن کاری ندارم یکی از دلایلی که باعث می‌شد رفتار اون آدمها رو تحمل کنم حرف مردم بود که نگن آدم بدیه ویکی کمبود عزت نفسه هربار که مشکلی داشتن دلم می سوخت می گفتم این بار دیگه متوجه می شن اما همین که خرشون از پل رد میشد من وهمسرم رو آدم حساب نمی کرد الان بی احترامی می کنند من تو مجالس مهمشون نمی رم چون نیازی به تایید گرفتن از کسی رو ندارم رفت وآمد م در حد سالی یه بار پنج دقیقه عید دیدنی هست فهمیدم آدمهای پرتوقع رو نمی تونی راضی کنی پس دلیلی نداره وقت برای راضی کردنشون بزارم

    ویه پترن دیگه وقتی نیرویی استخدام می کردم دیر می اومدن یا از اعتمادم سواستفاده می کردند من دیگه کاری به این آدمها ندارم واخراجشون می کنم چون دارم این باور رو می سازم جهان پر از آدمهای کاری منظم وقابل اعتماد هست

    واگه الگو هایی ببینم دیگه سرمو زیر برف نمی کنم که بلاخره درست میشه آدمی که رو خودش کار نمی کنه چطور تغییر می کنه ؟

    یکی از پترن های خودم این بود که فکر می کردم باید به همه کمک کنم آدمهایی که به ظاهر بهشون ظلم شده ومی شدم ناجی شون کلی وقت وانرژی می زاشتم از زمانی که با این منطق که هر کس مسؤل افکار وانتخاب های خودشه دست از تغییر دادن آدمها برداشتم ویگه انرژی نمی زارم خودم مهمتر ین کس خودم هستم کسی هستم که باید تغییر کنم اوایل سخت بود نمی تونستم جلوی خودمو بگیرم قولمو می شکستم زنگ می زدم ساعتها با اون آدم حرف می زدم تا تغییر کنه اما کم کم کمش کردم الان خیلی خیلی کم شده تا بخوام دوباره اشتباه کنم یه ندایی تو دلم میگه تو مسؤل افکار این آدم نیستی خودش باید به فکر خودش باشه چقدر راحت شدم وتمام وقت وانرژیمو برای تغییر خودم می زارم ودیگه دلسوزی بیجا ندارم همه انرژی‌هامو برای تغییر خودم خرج می کنم نه دیگران ونیازه درتمام زمینه های رشد شخصیم بهتر وبهتر بشم

    وهرچقدر بهتر میشم حالم بهتر وحسم بهتر میشه

    دوست دارم تمام الگوهای مخرب ذهنیم وپاشنه آشیل هام رو وترمز هامو پیدا کنم روشون کار کنم وبا اون آدم سابق 360 در جه فرق کنم انشاالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    محمد کرمی گفته:
    مدت عضویت: 1471 روز

    بنام آنکه هرآنچه که دارم از اوست

    سلام خدمت استاد عزیز و دوسداشتنی

    فایل امروز نشانه من بود و قطعا آگاهی های هست که باید مدام تکرار کنم تا جزئی از وجود من بشه و بقول استاد حکاکی بشه در مغزم به عنوان باور

    این آگاهی ها رو ه به جرات میشه گفت در هیچ کتابی قابل دستیابی نیست به این وضوح و به این سادگی که همش برمیگرده به تجربیات استاد و درک الهامتش

    استاد عزیزم الان با گوش دادن این فایل که قبلا هم گوش داده بودم فهمیدم چقدر تکرارشون مهمه ،و با اینکه فکر میکردم این باورها رو اون روزها درک کردم و فهمیدمش و تا مدتها با خودم تکرهرش میکردم و حتی در برخورد با آدمهای نزدیکم بکارشون میبردم ولی امروز با گوش دادن به این فایل و تکرارش فهمیدم که اون باورهای قوی که ساختم چقدر ضعیف شدن بطوری که داشت فراموشم میشد و این خودش یه پاشنه آشیل ونشون میده همیشه باید روی خودم کار کنم و فکر نکنم با تکرار یک باور و رها کردنش همه چیز درست میشه

    امروز تلنگری بود که باید همیشه به خودم یادآور بشم که آگاهی و بالا رفتن مدار به میزان روی خودم کار کردن بستگی داره

    چند وقتی بود دوره 12 قدم که قبلا با کار کردنش تونستم نتایج فوق العاده ای ازش کسب کنم بیخیالش شده بودم و همش به خودم میگفتم که چرا مثل قبل ازش نتیجه ای نمیگیرم ولی الان فهمیدم دلیلش چیه و باید چطور عمل کنم

    و البته خدا رو شکر میکنم که هیچ وقت از این آگاهی ها زیاد دور نشدم که به بیراه برم و این خودش جای تقدیر داره از خودم

    الان خیلی هوشیارتر شدم نسبت به اخلاق اطرافیانم و بشدت شاخکای من حساسن نسبت به الگوهای تکراری ،و اینم مدیون آموزشهای شما استاد بینظیر هستم

    ممنونم ازتون که همیشه برای من پیغام آور آگاهی بودین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    علیرضا نعمتی نیا گفته:
    مدت عضویت: 1100 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به شما استاد عزیزم

    همین الان که دارم این نظر رو مینویسم منتظرم کسی پولی رو که بهش قرض دادم بهم برگردونه

    برای بارِ چندمه که به ایشون پول قرض میدم و هر بار از موعد مقررمون میگذره و بعد پول رو پس میده.

    البته فرقی که داره اینه که این بنده خدا هیچوقت ابراز پشیمونی نکرد. الان که دارم بهش فکر میکنم،دلیلی که من هر سری قرض دادنمو تکرار میکنم اینه که :

    چون میترسم از دستم ناراحت شه،یا به قولی،ارتباطشو با من قطع کنه با یه اندیشه ای خودمو گول میزنم..هر بار به یه شکل متفاوت.

    خودم هنوز نمیدونم دلیلش چیه.

    از تنهایی میترسم؟

    یا احساس ارزشمندی نمیکنم؟

    یا …شایدم جفتش

    یا دلایل دیگه.

    تلاش میکنم این سریال رو تا انتها ببینم و از درس هاش و آموزه ها استفاده کنم تا به جواب سوالاتم برسم.

    حتی به جواب سوالاتی که هنوز برام ایجاد نشده.

    تشکر میکنم از استاد عزیزم،عشق براتون میفرستم

    و مچکرم که همچین فضایی رو برای امثال من محیا کردید که زندگی بهتری داشته باشیم

    و خدارو شکر که به اینجا هدایت شدم.

    این اولین نظر من روی سایت عباش منش میباشد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    ونوس ملکی گفته:
    مدت عضویت: 1916 روز

    با سلام خدمت دوستای قشنگم و استاد عزیزترینم .راستش پترن همسر من تا چندی پیش ارتباط با جنس مخالف بوده که البته الان 2 الی 3 سالی هست دیگه چیزی ندیدم .البته خیلی پیش خودم فکر کردم و متوجه شدم که کار کردن روی خودم تونسته این قضیه رو اصلاح کنه .البته که ایشون از نظر مالی هم مشگل پیدا میکنن هر چند وقت یکبار اما خب من همیشه فکر میکنم که برکت و روزی من بسیاره و روزی من میرسه.اما راستش این پترن های ایشون رو نمی‌پسندم و منتظرم این مسئله ی مالی ایشون برای چندمین بار حل بشه و من برای خودم مسیرم رو ادامه بدم .بنظر من آدم باید همون دوران عقد و یا حتی دوستی وقتی میبینه طرف رفتارهایی داره که خوشایندش نیست اصلا فکر نکنه که این رفتار اصلاح میشه میخام بگم بدتر میشه پس لطفا لطفا رفقای عزیزم واقعا توی انتخابتون خوب خوب دقت کنین و من ب این نتیجه رسیدم هر وقت فهمیدی هم میتونی وارد عمل بشی و ب قول استاد پلن بی رو شروع کنی .امروز واقعا درسهای زیادی گرفتم .از خداوند ممنونم و همچینین از استاد عزیزم .سلامتی و حال خوش براتون آرزو دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    محمود موحد گفته:
    مدت عضویت: 1845 روز

    درود بر استاد گرامی و بزرگوار من داخل چندین رابطه ای عواطفی که داشتم در همون اوایل رابطه اتفاقاتی افتاد و دروغ‌های گفته شد بی حرمتی هایی شد ولی طرف مقابل گفت منو ببخش و من حتما جبران میکنم قسم میخورم ب قرآن ب جان مادرم و هزاران قسم ولی باز تکرار شد ولی ب دلیل اینکه احساس ب طرف داشتم و اون حس دوست داشتنه نذاشت تمام کنم و مجبور شدم باور کنم حرفاش رو ولی در آینده ضربه های بزرگ‌تری خوردم ازشون طوری که با صورت خوردم زمین ….و الان ب شدت ب این حرفی که زدید اعتقاد دارم و اولین اشتباه و اولین دروغ باید آدم دو دوتا چهارتا کنه که جلوتر ضربه شدیدتری نخوره..سپاسگزارم از شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: