اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
این فایل مثل بقیه فایل ها تاثیر خیلی زیادی روی من گذاشت انگار یه لحظه به خودم اومدم و دیدم چقدر در مقابل الگو های تکرار شونده دیگران اشتباه داشتم چقدر الکی اون وقت و انرژی رو به جای خودم روی اینکه دیگران راه درست رو برن گذاشتم یکی از الگو های واضح مادرم هست که تو ازدواج دومش با فرد نامناسب با اینکه اون آدم هم دست بزن داره هم شخصیت و ارزشش رو خورد میکنه هم همه ی آزادی هاش حتی دیدن بچه هاش رو ازش میگیره ولی باز 7 سال باهاش زندگی کرد و من هربار که مادرم قهر میکرد و پیش ما میومد کلی باهاش حرف میزدیم و راهکار میدادیم اما اون با دوتا جمله اون دوباره برمیگشت این اتفاق تو این 7 سال شاید 30 بار اتفاق افتاد و من فکر میکردم به عنوان دختر بزرگش باید کمکش کنم اما یه جایی فهمیدم مادرم از احساس قربانی شدن لذت میبره تقریبا بیخیالش شدم و دیگه باهاش حرف نمیزدم در این مورد تا دوباره قهر کرده داشتم دوباره شروع میکردم راه حل دادن بهش که این فایل اگاهم کرد خدارو هزاران مرتبه شکر میکنم به خاطر هدایت خداوند
از این مثال تو زندگیم زیاد دارم اما خداروشکر به خاطر اینکه خودم رو خیلی دوست دارم و مهم میدونم خیلی وقت ها با جمله من نمیدونم خودت بهتر میدونی موضوع رو تموم کردم
بعضی وقتا هم میخوایم با قهر و اخم و تخم به طرفمون بفهمونیم که فلان کارو نکن ….
ولی چی میتونه مهم تر اینکه روی خودمون ارزش های خودمون کار کنیم باشه
اینکه روی تخصص خودمون کار کنیم مهم تر میتونه باشه
اینکه هرروز چطور بهتر از روز قبلم عمل کنم
اینکه برای خودم چطور ثروت بیشتری بسازم
فارغ از اینکه مادرم خواهرم دوستام و حتی همسرم که خیلی دوستش دارم و برام خیلی مهمه دارن چه راهی میرن
با این فایل یاد گرفتم چطور در مقابل پترن های تکراری رفتار و فکر و تصمیم گیری کنم
و چیکار کنم پترن های تکراری خودم رو اصلاح کنم
خداروشکر میکنم که دارم به صورت تکاملی تغییر میکنم از صبح که بیدار میشم همه تمرکزم روی فایل ها و کار کردن روی باورهام هست و خداوند داره تو این مسیر هدایتم میکنه و من دارم این هدایت رو میبینم
ممنونم از دوستان عزیزم که با کامنت هاشون کلی باور خوب بهم دادن
کامنت های شمارو میخوندم ولی با فرکانس شما فاصله داشتم و جهان اجازه نمیداد.
براتون بنویسم!
امیدوارم حالتون عالی و متعالی باشه.
کامنت شما رو خوندم و کلی درس و آگاهی داشت برام.
منم یه دوستی داشتم متاسفانه پترنش دروغه و با صداقت رابطه ی خوبی نداره، (یه جورایی باهم کار میکردیم و همیشه حرفشو باور میکردم ولی آخر سر متوجه میشدم ولی به روش نمیاوردم ) تا اینکه با مباحث استاد آشنا شدم و دیگه هم شراکت رو کنار گذاشتم و دوستمو … و خدا رو شکر خودم مستقل هستم.
چقدر خوب گفتید آدم باید روی خودش کار کنه، و وقتی من کلی ایراد دارم ،و یک درصد توی خودم ایجاد نکردم، چطور برم برای دیگران بگم!!!
دونه ای رو که نخواد رشد کنه، هر چقدر بهش آب و آفتاب بدی ، فقط بیشتر میگنده
خدا رو هزاران بار شکر می کنم که این آگاهی های بی نظیر را از طریق استاد عزیزم در دسترس من قرار داد و چقدر فایل عالی و گرانبها و کاملا کاربردی و عملگرا بود
در مورد اعتماد به دیگران و الگوی فکری آنها هم باید بگم که من هم تجربه اش را داشتم
من یک نفر را استخدام کردم که از بستگان نزدیک ام بود و فکر می کردم که خیلی آدم ساکت و خوبی هست و همیشه به بقیه نیروها گیر میدادم که حواس اشون رو جمع کنن و آبرو ریزی نکنن ولی هیچ وقت به اون نفر حرفی نزدم و یا گوشزدی نکردم ولی می دونستم که ذاتا دست اشون کج هست و چندین بار دست به سرقت زدن ولی من گفتم این شخص با بقیه اون خانواده فرق داره و امکان نداره که دست به سرقت بزنه و من بهش اعتماد کامل کردم
تا اینکه بعد از چند ماه کار کردن یک روز از قسمت حراست شرکت با من تماس گرفتن که یکی از نیروهایی که پیش تو کار می کنن دست به سرقت زده و ما مچ اش رو گرفتیم و وقتی جویا شدم که جریان چیه دیدم بله همون شخصی که بسیار بهش اعتماد کردم دست به سرقت زده و از تعجب شاخ درآوردم و کلی برای من گرون تموم شد و کلی از من تعهد گرفتن و هر روز من باید میرفتم بازرسی شرکت برای پاسخ گویی به آنها حتی چند روز کار منو تعطیل کردن و چندین میلیون به من ضرر وارد شد و این تجربه من دقیقا تایید کننده حرفهای امروز استاد عزیزم هست که باید الگوی تکراری دیگران در نظر بگیریم و خیلی آروم و راحت باید از کنار آنها رد بشیم و بریم
استاد عزیزم باز هم سپاسگزارم بابت آپلود این فایل گرانبها و با ارزش
میخوام مثال بزنم از خودم که بارها اومدم برنامه ریختم که روزی 10ساعت درس بخونم مثلا
یا چقدر برنامه ریزی کردم که مثل افراد موفق از صبح زود تا شب فقط تمرکز لیزری بذارم روی هدفم و از درون میدونستم که انجام نمیدم نمیتونم! ولی میگفتم من باید اینکارو بکنم از شخصیتی که دارم راضی نیستم و میشم اون آدمی که میخوام ! بعدش یک یا دو روز انجام میدادم و خسته میشم و ول میکردم برای همینم هست که احساسم بد میشه
یادمه پارسال بود که میخواستم تندخوان بشم بعدش خیلی وقت نمیشد کار کنم روزی یکساعت میتونستم ولی به خودم گفتم خیلی کمه و من باید زودتر تندخوان بشم پس روزی حداقل باید 4 ساعت رو که بذارم و اتفاقی که افتاد این بود روزی 5 دقیقه هم وقت نذاشتم براش و منی که باید توی 20 روز تندخوان میشدم 6ماه هیچ غلطی نکردم و بعد از شش ماه دوری دوباره شروع کردم
یا پارسال بود که گفتم قول میدم از همین الان که دهمم کنکوری بخونم و بهترین رتبرو بیارم روزی 9 یا 8 دقیق یادم نیست چند ساعت بود ولی چیزی بود که نمیتونستم و کل تابستون پارسال هیچی نخوندممممم
حتی با این همه تجربه که میدونم نمیتونم این همه کارو انجام بدم باز هم میام از صبح تا شبش کلی برای خودم تعیین میکنم که فلان کنم بهمان کنم و وقتی که میخوام انجام بدم یا تا نصفه انجامش میدم انگار یه نیرویی نمیذاره حرکت کنم ! و این منو ناامید میکنه
آره این یه الگوی تکرار شونده در منه ! من همیشه یه برنامه ی خیلی خوب برای خودم میذارم چون میخوام بشم یه آدم دیگه ولی انجام نمیدم و دوباره میام برنامه میذارم و دوباره و دوباره
این پاشنه ی آشیله منه اینکه زود تغییر کنم
از خدا میخوام همینطور که هدایتم کرد بیام و این حرفارو بشنوم بتونم این باور بد عجول بودن رو حذفش کنم
چونکه تنها سریع پیش نمیرم که هیچ عقب تر هم میفتم
استاد ممنونم به خاطر یادآوری میدونستم اینطور آدمی ام ولی بازم حواسم نبوده برای امروزمم برنامه ی زیادی گذاشتم تمام تلاشمو میکنم که هر روز فقط کمی بهتر بشم نه اینکه توقع داشته باشم امروز که هیچکاری نکردم فردا رو عالی باشم الان نجواها بهم میگن وای هدیه تو هم که باید خیلی رو خودت کار کنی عزت نفست ثروت موفقیت و این همه کار اونوقت میخوای قدم های کوچیک برداری ؟ فرصت کمه بجنب
و من بهش میگم یکساله با همین حرفا 10روز هیچکاری نکردم و یک روز عالی بودم و به قولی عملکرد سینوسی داشتم اگه از پارسال تا الان هر روز فقط کمی بهترمیشدم به خدا همه چیز درست شده بود …
باید درس بگیرم و گول این نجواها رو نخورم خدایا خودت کمکم کن
یه مثال دیگه دوباره از خودم من هر روز میومدم توی سایت و یا نشانه ی امروز من رو نگاه میکردم یا روزشمار تحول زندگی من و روزانه یه کامنت میذاشتم با عشق که فرکانس خوب فرستاده باشم و تو مدار باشم بعدش طمع کردم اومدم تو دفترم برای سایت روزی فکر میکنم 4 ساعت میشد وقت گذاشتم که هم نشانه ی امروز من رو ببینم هم فایل ثروت هم توحید عملی هم روزشمار تحول و کامنت بذارم نکته برداری کنم تو دفترم
ولی روز بعدش اصلا همون یه دونه کامنتی هم که میذاشتم رو نکردم و از سایت و این فضا دور شدم !!!
یه مثال دیگه از الگوی تکرار شونده این برا همکلاسیمه که هر بار عاشق یکی میشه و میگه اینبار فرق میکنه من عاشقشم میمیرم براش من اولاش باور میکردم بعد دیدم نه این عشق و عاشقی یکی دوماه بیشتر طول نمیکشه و میره سراغ بعدی فهمیدم کلا اینجوریه و این بنده خدا اومد پیش من و گفت عاشق یکی از نزدیکان شده و من برم باهاش صحبت کنم کلی گریه کرد حتی میخواست خودکشی کنه و میگفت بدون اون میمیره و از من خواهش میکرد که برم راضیش کنم ولی من بهش گفتم متاسفم نمیتونم و همون موقع گفتم مطمئنم به زودی فراموش میکنه و همین هم شد ! اونی که میگفت بدون اون نمیتونه نفس بکشه خیلی زود یکی دیگرو پیدا کرد
واقعا درسته استاد حرفاتون رو با تمام وجودم باور دارم
خواستم بگم قول میدم از این به بعد اینجوری نباشم که به خودم اومدم و میگم سعی میکنم که درس امروز رو تا آخر عمرم به یاد داشته باشم و این الگوی زندگیم رو درستش کنم
هم فرکانسی عزیز با وجود گذشت حدود 10 ماه از درج کامنتتون بنده کامنت شما رو خوندم و توجه ام به الگوی تکرار شونده مشترک که در بنده هم ریشه زده شد
که عین مطالب از کامنت تون رو کپی کردم (( آره این یه الگوی تکرار شونده در منه ! من همیشه یه برنامه ی خیلی خوب برای خودم میذارم چون میخوام بشم یه آدم دیگه ولی انجام نمیدم و دوباره میام برنامه میذارم و دوباره و دوباره
این پاشنه ی آشیله منه اینکه زود تغییر کنم)) حالا عرضم اینجاست الان بعد از این مدت 10 ماهه تغییری حاصل شده و اگر آره در حد امکان رو چه فایل های کار کردید و ریشه و بن این الگو را در چی دیدید من خودم فکر میکنم
احساس ارزشمندی خیلی مهمه و من هروقت رو این موضوع کارکردم عملکرد خیلی بهتری داشتم
در پاسخ به اینکه پرسیدید در این 10 ماه نتیجه ای حاصل شده باید بگم که این ده ماه کامل وقت نذاشتم و متوقف شدم ناامید شدم از تغییر خودم و یه مدت هیچ کاری نکردم ولی الان که دارم این کامنت رو میذارم حالم خیلی خوبه و بهتر شدم و جاداره که خیلی بهتر بشم
کارهایی که انجام میدم
داشتن احساس خوب در طول روز حتی با وجود انجام اشتباه چیزی که این مدت یاد گرفتم این بود که دست از سرزنش کردن خودم بردارم و به خودم حس منفی ندم چون هر چقدر بیشتر با خودم دعوا میکردم اوضاعم بدتر میشد
نکته ی مهم اینجاست که احساس خوب داشته باشیم و باخودمون مهربون باشیم من میرم جلو آینه و کلی حرفای مثبت به خودم میگم مثل (من خیلی با اراده هستم من باهوش هستم و درسهارو خیلی سریع یادمیگیرم من قوی هستم ) و انرژی میگیرم وادامه ی کار رو انجام میدم
و برنامه ریزی دقیقی در طول روز انجام نمیدم یعنی قبلا از صبح تا شب ساعت به ساعت ریز به ریز برنامه داشتم و وقتی یکم عقب میموندم کلا کنار میذاشتم ولی الان صبح که بیدار میشم فقط برای 4 ساعت برنامه دارم و وقتی انجام شد 4ساعت بعدی
و خیلی استرسم کمترشده با وجود اینکه الان کنکوری هستم و به امتحانات نهایی نزدیک ولی احساسم خیلی خوبه چون چیزی که باعث میشد در طول روز هیچ کاری انجام ندم ناشی از استرسی بود که داشتم و حالا یادگرفتم که آروم باشم و با خودم تکرار میکنم هیچ چیز مهم تر از این نیست که در احساس خوب باشم
مواظب ورودی هایی که به ذهنم میدم هستم تلوزیون نگاه نمیکنم اینستاگرام نمیرم هیچ فیلم یا سریالی نمیبینم و اینکار که قبلا فکر میکردم خیلی برام سخته انجامش بدم حالا به راحتی دارم عمل میکنم چون این آگاهی ها اونقدر حالم رو خوب میکنه و حس آرامش و سبکی دارم که اصلا دوست ندارم با ورودی منفی خرابش کنم
باافراد منفی خیلی خیلی کمتر صحبت میکنم
افکار منفی یا گفت و گوهای منفی که قبلا با خودم داشتم رو ندارم و این خیلی خیلی کمک کننده است واقعا قبلا اینجوری بودم که کلی به خودم فحش میدادم به خاطر اهمالکاری و روز بعدش خیلی بدتر میشدم و احساس بد تا یه هفته حتی ولی الان حتی بهش فکر نمیکنم و بلافاصله بعد از اینکه دیرشروع کردم میرم سراغ کاری که باید انجام بدم
و فعلا تمرکزم رو گذاشتم رو یک چیز چون من نمیتونستم چندتا کار رو باهم انجام بدم یه هدف در نظر گرفتم و فقط دارم اون رو انجام میدم تموم که شد هدف بعدی
و خودم رو تشویق میکنم
یه جاهایی که ذهنم میگه برو بچرخ تو فضای مجازی بهش میگم نه من ورودی نامناسب دریافت نمیکنم و الان وقته اینکه کاری که مهم تره انجام بشه و اگه گاهی هم اشتباهی کنم سریع برمیگردم و خودم رو میبخشم و میرم سراغ هدفم
و اینکه به خودم زمان دادم که کم کم بهتر بشم
و اما فایل هایی که دیدم تقریبا همه ی فایلا هارو میشه گفت
ولی فکر کنم قسمت کلید ها احساس خوب=اتفاق خوب تاثیر بیشتر داشت و البته توحید عملی که فوق العادست
خداوند را هزاران بار شاکرم که امروز هم در مداری هستم که بتوانم در سایت فعالیت کنم.
انسان ها به راحتی تغییر نمی کنند، این جمله را من حدود یک سال است که در ذهنم دارم مرور می کنم و هر وقت تصمیم به تغییر کسی می گیرم این جمله را به یاد می اندازم، اخیرا هم وقتی خودم از رفتار های ناشایست خودم خسته می شوم و به خودم می گویم که دیگر هرگز همچین کاری را نخواهم کرد آن جمله به یادم می افتد و متوجه می شوم که در یک لحظه هیچ چیز نمی تواند تغییر کند و با مرور زمان و با رعایت قانون تکامل همچین اتفاقی می تواند رخ دهد.
یکی از اخلاق هایی که من دارم این است که اگر در رابطه ای جدی باشم و طرف مقابل حرف های منفی بزند..) نمی توانم رفتار او را تحمل کنم، شرایطم را به او توضیح می دهم و می گویم یا باید پیش من آدم مثبتی باشی و یا من دیگر نیستم. سر این مسئله از چند نفر به من تضمین کرده اند که “قول می دهم دیگر همچین اتفاقی رخ ندهد” و من از سر دلسوزی قبول کرده ام، ولی همان طور که استاد فرمودند، معمولا طرف به قول خودش عمل نمی کند و بعد از مدتی باز هم همان مسئله پیش می آید. دلسوز من برای دیگران ضربه های زیادی را به زندگی شخصی من وارد کرده است، مطمئن هستم این مسئله برای دوستان عزیزم هم صادق است، خداوند را هزاران بار شاکرم که حرف های استاد روی من تاثیر می گذارد و باعث می شود تا با مرور زمان این گونه حرکت ها را که اول به خودم ضربه می زنند را تشخیص دهم.
در کامنتی که دیروز در قسمت اول الگو های تکرار شونده نوشته بودم، گفته بودم که من با بعضی از رفتار های خانواه ام مشکل دارم، قضیه امروز درباره آن ها نیز صادق است، الان سال هاست که بعد از گله و شکایتی که از مادر و خواهرم بابت سر و صدای آنها می کنم، ان ها به من قول می دهند که دیگر همچین اتفاقی رخ نخواهد داد ولی به راحتی عین همان اتفاق رخ می دهد، البته درباره مسئله آن ها مشکل از من است، مشکل از من است که از آن ها همی خواهم جروبحث نکنند و به آن ها توجه می کنم، و ظیفه من این است که خون سرد به کار خودم برسم و حدالامکان در اتفاقات بین آن ها دخالت نکنم.
خداوند را شاکرم که متوجه این موضوع شده ام و دارم تلاش می کنم که خودم را تغییر دهم. خدایا هزاران بار شاکرت هستم.
در جواب استاد عباسمنش که پرسیده بودند کجاها احساسات شدید نشون میدین، این متن رو نوشته بودم خیلی وقت پیش (نمیدونم توی وبسایت هم گذاشته بودم یا نه ولی الان توی گوشیم پیداش کردم و
برای شما هم میفرستم) :
.
.
دم دمای صبح است؛ از خواب پریده ام و باز سردرد و گرفتگی عضلات گردنم از شدت فشار دادنهای ناخودآگاه خودم از درون بیدارم کرده است.
دیشب دو استوری گذاشتم که یکی درمورد بی فرهنگی های آدمهای مذهبی بود (که آشغال های پلاستیکی غذای خود را در راه کربلا ریخته بودند) و دیگری برای تنبیه کردن یک عده مذهبیِ سیاسی دیگر که در صدد حذف رشته مجسمهسازی و گوشمالی دادن هنرمندان یک کارهایی کرده بودند که به مذاق ما خوش نیامده بود و انجمنها بیانیهای بشکل نامه سرگشاده برایش صادر کرده بودند.
نگاه میکنم که همه ما شبانهروز در صدد تنبیه کردن همیم و هی آنها میخواهند ما را ادب کنند و هی ما میخواهیم دیگران ادب بشوند!
و میدانم اگر بخواهم به سردردها و انقباض های عضلانی ام پایان ببخشم باید از تنبیه کردن دیگران و خودم، حتی در ذهنم دست بردارم.
چقدر حرص میخورم! همیشه از همه چیز خشمی نهان دارم و فکر میکنم همیشه یک چیزی اشتباه پیش میرود و آنکه باید احساس مسئولیت کند و یک چیزی بگوید تا اوضاعِ درست نشدنی درست بشود، من هستم!
درحالی که همین دارد من را از پا در میآورد.
مبینم و چه با وضوح میبینم که اگر سالهاست نتوانستم شاد باشم فقط بخاطر این است که فکر میکنم وضعیت باید جور دیگری باشد اما نیست! و من باید وضعیت را تغییر بدهم و بی تفاوت نباشم؛ اما زورم به تغییر وضعیت نمیرسد و یک چیزهایی و یک افرادی تغییر ناپذیرند و آنچه از میان رفته فقط سلامتی من است!
به تازگی آشنا شدهام با طرحواره ها و میدانم که طرحواره ی تنبیه چیست… میدانم که ایدهآل گرایی وسواس گونه چیست… و از طرفی هم میدانم که در عرفان و خصوصیات عالی انسانی مقامی داریم با عنوان «شاهد»، جایی که «باید» فقط شاهد و ناظر باشی و آگاه در لحظه… اما از درون به هم نریزی و در برخی رویدادها دخالت نکنی، درست مثل فیلمبرداران حیات وحش که نظارهگر لحظه شکار آهو توسط یک شیر هستند اما میدانند که نباید آهو را نجات بدهند و فقط اجازه دارند فیلمشان را بگیرند و از دور نگاه کنند وگرنه در روند طبیعت دخالت نابجایی کردهاند و سیستم به هم میریزد!
سخت است گاهی بیتوجه یا بیتفاوت باشم،
اما
وضعیت من باید چنین باشد تا شاد باشم و بتوانم خوب ادامه بدهم اما نیست!
آنکه اذیت میشود و از میان میرود من هستم و آنچه صدمه دیده آرامش و سلامتی من است!
آنکه اشتباه یا بی فرهنگی میکند (از نظر ما یا مخالفین ما)، معلوم نیست چطور آموزش دیده است که امروز ارزشهایمان این چنین باهم ضد و نقیض است و همه ما لِوِل آگاهی و تربیتی متفاوتی داریم.پس این جنگ و دور تمامی نخواهد داشت!
همان دیشب یک ویدئو دیگر دیدم که میگفت در هر رابطهای هستید، یادتان باشد که شما مرکز توانبخشی نیستید و وظیفه تربیت کردن طرف مقابل با شما نیست. فکر نکنید دیگری درست تربیت نشده است و حالا این شما هستید که باید او را و وضعیت را تغییر بدهید!
آخ که چقدر دلم میخواهد عمیقاً و همه جانبه این را یادبگیرم و بهش عمل کنم که نجاتم در گرو همین نکته ست!
… من باید چیزی را در درونم تغییر بدهم! حس میکنم که این وضعیت هم درست نیست! من دارم دستی دستی خودم را بیشتر از هرزمانی از بین میبرم. درست مثل شادیهایم.
من باید یاد بگیرم کمی_ حداقل گاهی بی توجه و بی تفاوت باشم تا بتوانم زندگی کنم و از آن لذت ببرم و آرام باشم.
استاد جان این فایل خیلی بینظیر بود واقعن خیلی ارزشمند مثل بقیه فاایل هاتون
اخر فایل که تموم شد گفتم این دیگه چه اگاهی ای بود!!!!امشب کلی قربون صدقوتون رفتم که اینقدر با مهربونی دلسوزی این اموزشها رو در اختیار ما قرار میدید.
حقیقتش اگه اینارو میدونستم خیلی اگاهانه تر شریک زندگیم رو انتخاب میکردم.دیگه الان که کار ازکار گذشته و 8 سال از زندگی مشترکم میگذره و متاسفانه هیچ شباهتی بین خودم و شوهرم نمیبنم که بماند ازین الگوهای تکرار شونده ی اذیتکن هم ایشون داره منتها هنوز خودمو به اندازه کافی نشناختم و نمیتونم تشخیص بدم درجه ی اذیت کنندگیش برای من چقدره.
من فعلن دارم باا دوره لیاقت و حل مسایل روی خودم کار میکنم. هنوز اول مسیرم.
چیزی که برام عجیبه اینه که نمیدونم چرا اخیرا دعواهام با همسرم بیشتر شده بینمون. یعنی توی دو هفته ی اخیر ما 3 تا دعوای نسبتا بد داشتیم باهم. البته 80 درصد مواقع و در روز حالم خوبه.
منتها بحث امشبمون از همه پراصطکاکتر بودد. چون ایشون داشت از خط قرمزی میگفت که من رد کرده بودم و اون هم رفتن به پارک و تنیس بازی کردن در اونجا بود. خب توی فکرش اینه چون شهر کوچکه ادمهای ارازل اوباش اونجان که دوست نداره من برم. و منم که کلن دختری بودم که درین موارد و موضوعات مشابه هیچوقت توی خانواده حتی کوچکترین بحثی نشده بود و توی این فازا نبودم هیچ موقع. ایشون نمیخواد من برم. من در شرایطی بزرگ شدم که زمانی شده بود حتی همکارهای اقای من خونه ما براحتی رفت و امد میکردن در حضور پدرم و امنیت خیلی خوبی از پدرم میگرفتم و واقعن پدرم رو بخاطر این اخلاق خوبش خیلی دوست داشتم چقدر حس اعتماد برای ما ایجاد میکرد. خدا خیرش بده.
سر پارک رفتن امشب هم من امشب خیلی نیاز ب تفریح رو در خودم احساس کردم. باید هرجور بود میرفتم. رفتم و برعکس که چقدر بهم خوش گذشت هیچ ناراحتی و مزاحمتی هم طبق معمول(چون باورهای من فرق داره) برام ایجاد نشد محیط خلوت و عالی بود وقتی برگشتم توی اوج انرژی بودم ولی بعدش باهم بحث کردیم متاسفانه.
نمیدونم ولی از وقتی دارم روی خودم کار میکنم احساس جرات مندی بیشتری میکنم. البته که قبلن هم سر اینطور چیزا بحث بینمون بود ولی دست و دلم بیشتر میلرزید از کاری که خطایی در اون نبود از دید خودم. اینسری از درون به کارم ایمان داشتم که کار بدی نکردم که بخوام بترسم. حتی دروغ نگفته بودم. فقط بهش نگفتم دارم میرم.
منم نمیتونم حرف زور رو قبول کنم.. خب ایشون از دید خودش داره ب جریانات نگاه میکنه. نمیدونم چی بگم والا.
استاد اصلا نمیدانم این الگوهای تکرار شونده در مورد دیگران به نظر من یک محصول بینظیر وفوق الاده وراه گشاده است
برای من انگار خداوند در این شرایط من با تجربه الان من داشت به من راه را نشان میداد
ان قدر واضع وروشن وشفاف به من میگفت از زبان استاد که دیگرذهن نجوا گر پاسخی برای این تجربه واین شرایط من نداشت
من 4 ماه است که این تجربه را زنده روشن دارم با گوشت و استخوانم وو پوستم تجربه میکنم
اول یک اقرار کنم که اشتباهی کردم با یک پیمان کار وارد کاری شدیم خیلی بد حساب بود نه که پول نمیداد پول میداد خیلی کم کم پول میداد وبه موقع هم نمیداد ایده ای که اومد بهم گفت این که پول بده نیست برو ازش درخواست چک کن برای این یک یخچال رو برات چک بده ومن این کار را کردم و نتیجه داد من به خواستم رسیدم اما هنوز که هنوز حساب کتاب با هم نداشتیم وهمیشه قول میدهد اما قولش قول نیست
من هم خسارت دیدم هم انرژی من را گرفته الان که به حرف های استاد گوش میدهم همش از شرک منه همش باورهای کمبودمنه همش ترس های منه همش از عدم خود باوری منه وغیره
تا من ازاین درگیری رهایی نیابم هرگز به درامدهای بالا سعود نمیکنم
اره الان که این کامنت را تایپ میکنم باز دوباره میخواهم براش کار کنم امانه با تجربه قبلی
چیزهایی که استاد در این فایل گفتن من تعهد میدهم که عمل کنم این فایل راه گشاه ونشانه من بود
استاد عزیز از شما وخانم شایسته عزیز بینهایت بابت این اگاهی ها سپاس گذارم
از خداوند منان برای شما عزیزان در بهشت بهترین جایگاه را میخواهم
اما این تضاد زمانی اومده ک من دارم رو خودم کار میکنم و الخیر فی ماوقع رو توش ببینم
من خیلی دوست داشتم رابطم رو با یک نفر کات کنم و تو دفترم نوشته بودم این شخص از زندگیم حذف بشه
من خیلی هارو کات کردم اوایل اشنایی من با قانون اما این بنده خدا رو بخاطر ویژگی های شخصیتی خودم و ضعفم نمیشد کات بشه
این آدم خوبیه اما بشدت بدقول
و همچنین منفی باف
یعنی هربار منو میدید دلش،از جایی پر بود
و هربار قرار گذاشته بامن نیومده سرقرار حتی تماس نگرفته معذرت خواهی کنه و بعد مدتی ک منو دیده گفته ببخشید اینقد سرم شلوغه
بارها و بارها اینقد تکرار کرده ک این بار قرار گذاشت کاری برام بیاره براش انجام بدم
و نیومد حتی تماس هم نگرفت
ومن بشدت نجواها بهم هجوم آورد درحدی ک دلم میخاست زنگ بزنم دعواش،کنم
اما هرچی باخودم فکر کردم گفتم من این درخواست رو از خدا داشتم
و چرا دارم این شخص رو تحمل میکنم
نکنه من علکی دارم این بار سنگین رو حمل میکنم بخاطر ترسهام
و بشدت ترس تمام جونمو گرفت اما بهش پیام دادم تو فلان جا فلان جا فلان موقه ب من باراول باردوم بار دهم قول دادی بیای بریم فلان جا و الان دیگه میخام بگم من نمیخام اخلاقتو عوض کنم اما تو میدونی من اخلاقم باهمه همینه خوش قول هستم ب همه احترام میذارم توقع دارم طرف مقابلم مثل من باشه
حالا فقط میخام بگم بهتره دیگه کاری به همدیگه نداشته باشیم
باز بهم زنگ زد جوابشو ندادم
و گفتم این رابطه از نظر من تمام شده هستش من نمیخام ب علف های کف رود خانه بچسبم بذار رها بشم خدا افراد خوش قول رو جایگزین این فرد میکنه
من واقعا حاضرم با کسی نباشم تا اینکه همه جوره تحملش کنم هربار ضربه بخورم از طرف و درست نشم
از وقتی با شما آشنا شدم فهمیدم ک من باید واسه خودم ارزش قائل باشم اما خیلی کم
اما امسال داره اتفاقات جدیدی میفته مثلا حسم میگه هر غذایی نخور ب بهانه ارزون بودن
پیش هرکسی آموزش یاد نگیر ب بهانه ارزون بودن
باهرکسی ارتباط نگیر ب بهانه طرد نشدن و تنها نماندن
غیبت کار آدمای ترسو هست و من زمانی پشت سر طرف میزنم ک میترسم بهش بگم میترسم طردم نکنه یا رابطشو با من کات کنه
واقعا اگه من ب قانون عمل کنم شخصیتمو اصلاح کنم نیازی نیست غیبت کنم
دروغ بگم
روبرو طرف میگم آقا من اینو میخام میتونی با من باش
نمیتونی خدافظ
من این کارو کردم واقعیتش میخای با من باش همینجوری
نمیخای خدافظ
چرا اینهمه اصرار برای ماندن و نگه داشتن این کویر هستیم تا داخلش برنج بکاریم
من این فایل رو قبلا هم گوش داده بودم ولی امروز که دوباره گوش دادم اصن شوک شدم
واقعا با جون و دل درک کردم
چقدر الگوهای تکرارشونده در مورد خودم که بارها و بارها سعی کردم که اصلاح کنم ولی خیلی سخت بوده برام و اونطور که میخواستم نتونستم تغییر بدم و در مورد دیگران اون دوستانی که انرژی منفی داشتن ، غر میزدن و ناله میکردن حتی خواهر خودم در مورد مسائلی صحبت میکرد که من اصلا دوست نداشتم در موردشون بشنوم خیلی رک گفتم دیگه با من در مورد این مسائل صحبت نکن و خدا روشکر اوکی شد
و حتی یکی از دوستان نزدیک چندین و چند ساله ام رو که همش ناله میکرد و غر میزد باهاش کات کردم و گفتم نه وقتشو دارم نه حوصله شنیدن این حرف ها
اما
اما من در مورد رابطه م با همسرم قشنگ هر سری سرمو کردم زیر برف و خودمو گول زدم و اعتماد دوباره کردم و قشنگ خودمو نابود کردم
تا اینکه این چند ماهه اخیر یه کوچولو به هوش اومدم
و فهمیدم که اعتماد دوباره مساویه با داغون شدن دوباره
و سعی کردم که دیگه تکرار نکنم که هجمه ها شروع شد
من چطورم و چه قولی داده بودم و این حرفا
که بهشون گفتم که من که نمیتونم تغییرت بدم حتی خود خدا هم نمیتونه تا تونخوای
ولی با خودم گفتم میدونم که به قول هات هم اعتباری نیس و همون فرض رو گزاشتم به تکرار همون رفتارا و پلن بی رو اجرا کردم و خیلی هم خوشحالم و حالم خوبه
و خدا رو شاکرم
من این صحبت ها رو میشنیدم ولی در مدار درکش نبودم برا همین همون ضربه ها رو میخوردم همش
و خدا رو شاکرم بات این اگاهی ها و شما استاد عزیز که این اگاهی ها رو انتقال میدین
سلام خدمت استاد عزیزم
این فایل مثل بقیه فایل ها تاثیر خیلی زیادی روی من گذاشت انگار یه لحظه به خودم اومدم و دیدم چقدر در مقابل الگو های تکرار شونده دیگران اشتباه داشتم چقدر الکی اون وقت و انرژی رو به جای خودم روی اینکه دیگران راه درست رو برن گذاشتم یکی از الگو های واضح مادرم هست که تو ازدواج دومش با فرد نامناسب با اینکه اون آدم هم دست بزن داره هم شخصیت و ارزشش رو خورد میکنه هم همه ی آزادی هاش حتی دیدن بچه هاش رو ازش میگیره ولی باز 7 سال باهاش زندگی کرد و من هربار که مادرم قهر میکرد و پیش ما میومد کلی باهاش حرف میزدیم و راهکار میدادیم اما اون با دوتا جمله اون دوباره برمیگشت این اتفاق تو این 7 سال شاید 30 بار اتفاق افتاد و من فکر میکردم به عنوان دختر بزرگش باید کمکش کنم اما یه جایی فهمیدم مادرم از احساس قربانی شدن لذت میبره تقریبا بیخیالش شدم و دیگه باهاش حرف نمیزدم در این مورد تا دوباره قهر کرده داشتم دوباره شروع میکردم راه حل دادن بهش که این فایل اگاهم کرد خدارو هزاران مرتبه شکر میکنم به خاطر هدایت خداوند
از این مثال تو زندگیم زیاد دارم اما خداروشکر به خاطر اینکه خودم رو خیلی دوست دارم و مهم میدونم خیلی وقت ها با جمله من نمیدونم خودت بهتر میدونی موضوع رو تموم کردم
بعضی وقتا هم میخوایم با قهر و اخم و تخم به طرفمون بفهمونیم که فلان کارو نکن ….
ولی چی میتونه مهم تر اینکه روی خودمون ارزش های خودمون کار کنیم باشه
اینکه روی تخصص خودمون کار کنیم مهم تر میتونه باشه
اینکه هرروز چطور بهتر از روز قبلم عمل کنم
اینکه برای خودم چطور ثروت بیشتری بسازم
فارغ از اینکه مادرم خواهرم دوستام و حتی همسرم که خیلی دوستش دارم و برام خیلی مهمه دارن چه راهی میرن
با این فایل یاد گرفتم چطور در مقابل پترن های تکراری رفتار و فکر و تصمیم گیری کنم
و چیکار کنم پترن های تکراری خودم رو اصلاح کنم
خداروشکر میکنم که دارم به صورت تکاملی تغییر میکنم از صبح که بیدار میشم همه تمرکزم روی فایل ها و کار کردن روی باورهام هست و خداوند داره تو این مسیر هدایتم میکنه و من دارم این هدایت رو میبینم
ممنونم از دوستان عزیزم که با کامنت هاشون کلی باور خوب بهم دادن
و ممنونم از شما استاد دوست داشتنیم
بنام الله مهربان
سلام و درود فراوان بر شیدای بی نهایت
کامنت های شمارو میخوندم ولی با فرکانس شما فاصله داشتم و جهان اجازه نمیداد.
براتون بنویسم!
امیدوارم حالتون عالی و متعالی باشه.
کامنت شما رو خوندم و کلی درس و آگاهی داشت برام.
منم یه دوستی داشتم متاسفانه پترنش دروغه و با صداقت رابطه ی خوبی نداره، (یه جورایی باهم کار میکردیم و همیشه حرفشو باور میکردم ولی آخر سر متوجه میشدم ولی به روش نمیاوردم ) تا اینکه با مباحث استاد آشنا شدم و دیگه هم شراکت رو کنار گذاشتم و دوستمو … و خدا رو شکر خودم مستقل هستم.
چقدر خوب گفتید آدم باید روی خودش کار کنه، و وقتی من کلی ایراد دارم ،و یک درصد توی خودم ایجاد نکردم، چطور برم برای دیگران بگم!!!
دونه ای رو که نخواد رشد کنه، هر چقدر بهش آب و آفتاب بدی ، فقط بیشتر میگنده
هر کجا دنیا هستید .
آرزوی موفقیت و سلامتی براتون دارم.
بهترین ها رو براتون آرزومندم…
خداوند رو شاکرم برای وجود شما …
امضای الله مهربان پای تک تک آرزوهاتون.
شیدای عاشق و
بی نهایت …
مرسی که نوشتید و باعث شد، این حرفها گفته بشه…
به نام خداوندی که قوانین ثابتی دارد
سلام استاد عزیزم و مریم بانو و دوستان گلم
خدا رو هزاران بار شکر می کنم که این آگاهی های بی نظیر را از طریق استاد عزیزم در دسترس من قرار داد و چقدر فایل عالی و گرانبها و کاملا کاربردی و عملگرا بود
در مورد اعتماد به دیگران و الگوی فکری آنها هم باید بگم که من هم تجربه اش را داشتم
من یک نفر را استخدام کردم که از بستگان نزدیک ام بود و فکر می کردم که خیلی آدم ساکت و خوبی هست و همیشه به بقیه نیروها گیر میدادم که حواس اشون رو جمع کنن و آبرو ریزی نکنن ولی هیچ وقت به اون نفر حرفی نزدم و یا گوشزدی نکردم ولی می دونستم که ذاتا دست اشون کج هست و چندین بار دست به سرقت زدن ولی من گفتم این شخص با بقیه اون خانواده فرق داره و امکان نداره که دست به سرقت بزنه و من بهش اعتماد کامل کردم
تا اینکه بعد از چند ماه کار کردن یک روز از قسمت حراست شرکت با من تماس گرفتن که یکی از نیروهایی که پیش تو کار می کنن دست به سرقت زده و ما مچ اش رو گرفتیم و وقتی جویا شدم که جریان چیه دیدم بله همون شخصی که بسیار بهش اعتماد کردم دست به سرقت زده و از تعجب شاخ درآوردم و کلی برای من گرون تموم شد و کلی از من تعهد گرفتن و هر روز من باید میرفتم بازرسی شرکت برای پاسخ گویی به آنها حتی چند روز کار منو تعطیل کردن و چندین میلیون به من ضرر وارد شد و این تجربه من دقیقا تایید کننده حرفهای امروز استاد عزیزم هست که باید الگوی تکراری دیگران در نظر بگیریم و خیلی آروم و راحت باید از کنار آنها رد بشیم و بریم
استاد عزیزم باز هم سپاسگزارم بابت آپلود این فایل گرانبها و با ارزش
خدایا شکرت
به نام خدای مهربان
سلام به همه ی عزیزان
خداااای من
میخوام مثال بزنم از خودم که بارها اومدم برنامه ریختم که روزی 10ساعت درس بخونم مثلا
یا چقدر برنامه ریزی کردم که مثل افراد موفق از صبح زود تا شب فقط تمرکز لیزری بذارم روی هدفم و از درون میدونستم که انجام نمیدم نمیتونم! ولی میگفتم من باید اینکارو بکنم از شخصیتی که دارم راضی نیستم و میشم اون آدمی که میخوام ! بعدش یک یا دو روز انجام میدادم و خسته میشم و ول میکردم برای همینم هست که احساسم بد میشه
یادمه پارسال بود که میخواستم تندخوان بشم بعدش خیلی وقت نمیشد کار کنم روزی یکساعت میتونستم ولی به خودم گفتم خیلی کمه و من باید زودتر تندخوان بشم پس روزی حداقل باید 4 ساعت رو که بذارم و اتفاقی که افتاد این بود روزی 5 دقیقه هم وقت نذاشتم براش و منی که باید توی 20 روز تندخوان میشدم 6ماه هیچ غلطی نکردم و بعد از شش ماه دوری دوباره شروع کردم
یا پارسال بود که گفتم قول میدم از همین الان که دهمم کنکوری بخونم و بهترین رتبرو بیارم روزی 9 یا 8 دقیق یادم نیست چند ساعت بود ولی چیزی بود که نمیتونستم و کل تابستون پارسال هیچی نخوندممممم
حتی با این همه تجربه که میدونم نمیتونم این همه کارو انجام بدم باز هم میام از صبح تا شبش کلی برای خودم تعیین میکنم که فلان کنم بهمان کنم و وقتی که میخوام انجام بدم یا تا نصفه انجامش میدم انگار یه نیرویی نمیذاره حرکت کنم ! و این منو ناامید میکنه
آره این یه الگوی تکرار شونده در منه ! من همیشه یه برنامه ی خیلی خوب برای خودم میذارم چون میخوام بشم یه آدم دیگه ولی انجام نمیدم و دوباره میام برنامه میذارم و دوباره و دوباره
این پاشنه ی آشیله منه اینکه زود تغییر کنم
از خدا میخوام همینطور که هدایتم کرد بیام و این حرفارو بشنوم بتونم این باور بد عجول بودن رو حذفش کنم
چونکه تنها سریع پیش نمیرم که هیچ عقب تر هم میفتم
استاد ممنونم به خاطر یادآوری میدونستم اینطور آدمی ام ولی بازم حواسم نبوده برای امروزمم برنامه ی زیادی گذاشتم تمام تلاشمو میکنم که هر روز فقط کمی بهتر بشم نه اینکه توقع داشته باشم امروز که هیچکاری نکردم فردا رو عالی باشم الان نجواها بهم میگن وای هدیه تو هم که باید خیلی رو خودت کار کنی عزت نفست ثروت موفقیت و این همه کار اونوقت میخوای قدم های کوچیک برداری ؟ فرصت کمه بجنب
و من بهش میگم یکساله با همین حرفا 10روز هیچکاری نکردم و یک روز عالی بودم و به قولی عملکرد سینوسی داشتم اگه از پارسال تا الان هر روز فقط کمی بهترمیشدم به خدا همه چیز درست شده بود …
باید درس بگیرم و گول این نجواها رو نخورم خدایا خودت کمکم کن
یه مثال دیگه دوباره از خودم من هر روز میومدم توی سایت و یا نشانه ی امروز من رو نگاه میکردم یا روزشمار تحول زندگی من و روزانه یه کامنت میذاشتم با عشق که فرکانس خوب فرستاده باشم و تو مدار باشم بعدش طمع کردم اومدم تو دفترم برای سایت روزی فکر میکنم 4 ساعت میشد وقت گذاشتم که هم نشانه ی امروز من رو ببینم هم فایل ثروت هم توحید عملی هم روزشمار تحول و کامنت بذارم نکته برداری کنم تو دفترم
ولی روز بعدش اصلا همون یه دونه کامنتی هم که میذاشتم رو نکردم و از سایت و این فضا دور شدم !!!
یه مثال دیگه از الگوی تکرار شونده این برا همکلاسیمه که هر بار عاشق یکی میشه و میگه اینبار فرق میکنه من عاشقشم میمیرم براش من اولاش باور میکردم بعد دیدم نه این عشق و عاشقی یکی دوماه بیشتر طول نمیکشه و میره سراغ بعدی فهمیدم کلا اینجوریه و این بنده خدا اومد پیش من و گفت عاشق یکی از نزدیکان شده و من برم باهاش صحبت کنم کلی گریه کرد حتی میخواست خودکشی کنه و میگفت بدون اون میمیره و از من خواهش میکرد که برم راضیش کنم ولی من بهش گفتم متاسفم نمیتونم و همون موقع گفتم مطمئنم به زودی فراموش میکنه و همین هم شد ! اونی که میگفت بدون اون نمیتونه نفس بکشه خیلی زود یکی دیگرو پیدا کرد
واقعا درسته استاد حرفاتون رو با تمام وجودم باور دارم
خواستم بگم قول میدم از این به بعد اینجوری نباشم که به خودم اومدم و میگم سعی میکنم که درس امروز رو تا آخر عمرم به یاد داشته باشم و این الگوی زندگیم رو درستش کنم
خدانگه دار
سلام
وقت بخیر
هم فرکانسی عزیز با وجود گذشت حدود 10 ماه از درج کامنتتون بنده کامنت شما رو خوندم و توجه ام به الگوی تکرار شونده مشترک که در بنده هم ریشه زده شد
که عین مطالب از کامنت تون رو کپی کردم (( آره این یه الگوی تکرار شونده در منه ! من همیشه یه برنامه ی خیلی خوب برای خودم میذارم چون میخوام بشم یه آدم دیگه ولی انجام نمیدم و دوباره میام برنامه میذارم و دوباره و دوباره
این پاشنه ی آشیله منه اینکه زود تغییر کنم)) حالا عرضم اینجاست الان بعد از این مدت 10 ماهه تغییری حاصل شده و اگر آره در حد امکان رو چه فایل های کار کردید و ریشه و بن این الگو را در چی دیدید من خودم فکر میکنم
عزت نفس
عدم خود ارزشمندی
حس عدم لیاقت باشه
بسیار لذت میبرم روند تغییرات تون رو بشنوم
توحیدی تر باشید
سلام دوست عزیز
بله درست فکر کردید
احساس ارزشمندی خیلی مهمه و من هروقت رو این موضوع کارکردم عملکرد خیلی بهتری داشتم
در پاسخ به اینکه پرسیدید در این 10 ماه نتیجه ای حاصل شده باید بگم که این ده ماه کامل وقت نذاشتم و متوقف شدم ناامید شدم از تغییر خودم و یه مدت هیچ کاری نکردم ولی الان که دارم این کامنت رو میذارم حالم خیلی خوبه و بهتر شدم و جاداره که خیلی بهتر بشم
کارهایی که انجام میدم
داشتن احساس خوب در طول روز حتی با وجود انجام اشتباه چیزی که این مدت یاد گرفتم این بود که دست از سرزنش کردن خودم بردارم و به خودم حس منفی ندم چون هر چقدر بیشتر با خودم دعوا میکردم اوضاعم بدتر میشد
نکته ی مهم اینجاست که احساس خوب داشته باشیم و باخودمون مهربون باشیم من میرم جلو آینه و کلی حرفای مثبت به خودم میگم مثل (من خیلی با اراده هستم من باهوش هستم و درسهارو خیلی سریع یادمیگیرم من قوی هستم ) و انرژی میگیرم وادامه ی کار رو انجام میدم
و برنامه ریزی دقیقی در طول روز انجام نمیدم یعنی قبلا از صبح تا شب ساعت به ساعت ریز به ریز برنامه داشتم و وقتی یکم عقب میموندم کلا کنار میذاشتم ولی الان صبح که بیدار میشم فقط برای 4 ساعت برنامه دارم و وقتی انجام شد 4ساعت بعدی
و خیلی استرسم کمترشده با وجود اینکه الان کنکوری هستم و به امتحانات نهایی نزدیک ولی احساسم خیلی خوبه چون چیزی که باعث میشد در طول روز هیچ کاری انجام ندم ناشی از استرسی بود که داشتم و حالا یادگرفتم که آروم باشم و با خودم تکرار میکنم هیچ چیز مهم تر از این نیست که در احساس خوب باشم
مواظب ورودی هایی که به ذهنم میدم هستم تلوزیون نگاه نمیکنم اینستاگرام نمیرم هیچ فیلم یا سریالی نمیبینم و اینکار که قبلا فکر میکردم خیلی برام سخته انجامش بدم حالا به راحتی دارم عمل میکنم چون این آگاهی ها اونقدر حالم رو خوب میکنه و حس آرامش و سبکی دارم که اصلا دوست ندارم با ورودی منفی خرابش کنم
باافراد منفی خیلی خیلی کمتر صحبت میکنم
افکار منفی یا گفت و گوهای منفی که قبلا با خودم داشتم رو ندارم و این خیلی خیلی کمک کننده است واقعا قبلا اینجوری بودم که کلی به خودم فحش میدادم به خاطر اهمالکاری و روز بعدش خیلی بدتر میشدم و احساس بد تا یه هفته حتی ولی الان حتی بهش فکر نمیکنم و بلافاصله بعد از اینکه دیرشروع کردم میرم سراغ کاری که باید انجام بدم
و فعلا تمرکزم رو گذاشتم رو یک چیز چون من نمیتونستم چندتا کار رو باهم انجام بدم یه هدف در نظر گرفتم و فقط دارم اون رو انجام میدم تموم که شد هدف بعدی
و خودم رو تشویق میکنم
یه جاهایی که ذهنم میگه برو بچرخ تو فضای مجازی بهش میگم نه من ورودی نامناسب دریافت نمیکنم و الان وقته اینکه کاری که مهم تره انجام بشه و اگه گاهی هم اشتباهی کنم سریع برمیگردم و خودم رو میبخشم و میرم سراغ هدفم
و اینکه به خودم زمان دادم که کم کم بهتر بشم
و اما فایل هایی که دیدم تقریبا همه ی فایلا هارو میشه گفت
ولی فکر کنم قسمت کلید ها احساس خوب=اتفاق خوب تاثیر بیشتر داشت و البته توحید عملی که فوق العادست
در پناه خداوند مهربان باشید
خدانگه دار
خداوند را هزاران بار شاکرم که امروز هم در مداری هستم که بتوانم در سایت فعالیت کنم.
انسان ها به راحتی تغییر نمی کنند، این جمله را من حدود یک سال است که در ذهنم دارم مرور می کنم و هر وقت تصمیم به تغییر کسی می گیرم این جمله را به یاد می اندازم، اخیرا هم وقتی خودم از رفتار های ناشایست خودم خسته می شوم و به خودم می گویم که دیگر هرگز همچین کاری را نخواهم کرد آن جمله به یادم می افتد و متوجه می شوم که در یک لحظه هیچ چیز نمی تواند تغییر کند و با مرور زمان و با رعایت قانون تکامل همچین اتفاقی می تواند رخ دهد.
یکی از اخلاق هایی که من دارم این است که اگر در رابطه ای جدی باشم و طرف مقابل حرف های منفی بزند..) نمی توانم رفتار او را تحمل کنم، شرایطم را به او توضیح می دهم و می گویم یا باید پیش من آدم مثبتی باشی و یا من دیگر نیستم. سر این مسئله از چند نفر به من تضمین کرده اند که “قول می دهم دیگر همچین اتفاقی رخ ندهد” و من از سر دلسوزی قبول کرده ام، ولی همان طور که استاد فرمودند، معمولا طرف به قول خودش عمل نمی کند و بعد از مدتی باز هم همان مسئله پیش می آید. دلسوز من برای دیگران ضربه های زیادی را به زندگی شخصی من وارد کرده است، مطمئن هستم این مسئله برای دوستان عزیزم هم صادق است، خداوند را هزاران بار شاکرم که حرف های استاد روی من تاثیر می گذارد و باعث می شود تا با مرور زمان این گونه حرکت ها را که اول به خودم ضربه می زنند را تشخیص دهم.
در کامنتی که دیروز در قسمت اول الگو های تکرار شونده نوشته بودم، گفته بودم که من با بعضی از رفتار های خانواه ام مشکل دارم، قضیه امروز درباره آن ها نیز صادق است، الان سال هاست که بعد از گله و شکایتی که از مادر و خواهرم بابت سر و صدای آنها می کنم، ان ها به من قول می دهند که دیگر همچین اتفاقی رخ نخواهد داد ولی به راحتی عین همان اتفاق رخ می دهد، البته درباره مسئله آن ها مشکل از من است، مشکل از من است که از آن ها همی خواهم جروبحث نکنند و به آن ها توجه می کنم، و ظیفه من این است که خون سرد به کار خودم برسم و حدالامکان در اتفاقات بین آن ها دخالت نکنم.
خداوند را شاکرم که متوجه این موضوع شده ام و دارم تلاش می کنم که خودم را تغییر دهم. خدایا هزاران بار شاکرت هستم.
در جواب استاد عباسمنش که پرسیده بودند کجاها احساسات شدید نشون میدین، این متن رو نوشته بودم خیلی وقت پیش (نمیدونم توی وبسایت هم گذاشته بودم یا نه ولی الان توی گوشیم پیداش کردم و
برای شما هم میفرستم) :
.
.
دم دمای صبح است؛ از خواب پریده ام و باز سردرد و گرفتگی عضلات گردنم از شدت فشار دادنهای ناخودآگاه خودم از درون بیدارم کرده است.
دیشب دو استوری گذاشتم که یکی درمورد بی فرهنگی های آدمهای مذهبی بود (که آشغال های پلاستیکی غذای خود را در راه کربلا ریخته بودند) و دیگری برای تنبیه کردن یک عده مذهبیِ سیاسی دیگر که در صدد حذف رشته مجسمهسازی و گوشمالی دادن هنرمندان یک کارهایی کرده بودند که به مذاق ما خوش نیامده بود و انجمنها بیانیهای بشکل نامه سرگشاده برایش صادر کرده بودند.
نگاه میکنم که همه ما شبانهروز در صدد تنبیه کردن همیم و هی آنها میخواهند ما را ادب کنند و هی ما میخواهیم دیگران ادب بشوند!
و میدانم اگر بخواهم به سردردها و انقباض های عضلانی ام پایان ببخشم باید از تنبیه کردن دیگران و خودم، حتی در ذهنم دست بردارم.
چقدر حرص میخورم! همیشه از همه چیز خشمی نهان دارم و فکر میکنم همیشه یک چیزی اشتباه پیش میرود و آنکه باید احساس مسئولیت کند و یک چیزی بگوید تا اوضاعِ درست نشدنی درست بشود، من هستم!
درحالی که همین دارد من را از پا در میآورد.
مبینم و چه با وضوح میبینم که اگر سالهاست نتوانستم شاد باشم فقط بخاطر این است که فکر میکنم وضعیت باید جور دیگری باشد اما نیست! و من باید وضعیت را تغییر بدهم و بی تفاوت نباشم؛ اما زورم به تغییر وضعیت نمیرسد و یک چیزهایی و یک افرادی تغییر ناپذیرند و آنچه از میان رفته فقط سلامتی من است!
به تازگی آشنا شدهام با طرحواره ها و میدانم که طرحواره ی تنبیه چیست… میدانم که ایدهآل گرایی وسواس گونه چیست… و از طرفی هم میدانم که در عرفان و خصوصیات عالی انسانی مقامی داریم با عنوان «شاهد»، جایی که «باید» فقط شاهد و ناظر باشی و آگاه در لحظه… اما از درون به هم نریزی و در برخی رویدادها دخالت نکنی، درست مثل فیلمبرداران حیات وحش که نظارهگر لحظه شکار آهو توسط یک شیر هستند اما میدانند که نباید آهو را نجات بدهند و فقط اجازه دارند فیلمشان را بگیرند و از دور نگاه کنند وگرنه در روند طبیعت دخالت نابجایی کردهاند و سیستم به هم میریزد!
سخت است گاهی بیتوجه یا بیتفاوت باشم،
اما
وضعیت من باید چنین باشد تا شاد باشم و بتوانم خوب ادامه بدهم اما نیست!
آنکه اذیت میشود و از میان میرود من هستم و آنچه صدمه دیده آرامش و سلامتی من است!
آنکه اشتباه یا بی فرهنگی میکند (از نظر ما یا مخالفین ما)، معلوم نیست چطور آموزش دیده است که امروز ارزشهایمان این چنین باهم ضد و نقیض است و همه ما لِوِل آگاهی و تربیتی متفاوتی داریم.پس این جنگ و دور تمامی نخواهد داشت!
همان دیشب یک ویدئو دیگر دیدم که میگفت در هر رابطهای هستید، یادتان باشد که شما مرکز توانبخشی نیستید و وظیفه تربیت کردن طرف مقابل با شما نیست. فکر نکنید دیگری درست تربیت نشده است و حالا این شما هستید که باید او را و وضعیت را تغییر بدهید!
آخ که چقدر دلم میخواهد عمیقاً و همه جانبه این را یادبگیرم و بهش عمل کنم که نجاتم در گرو همین نکته ست!
… من باید چیزی را در درونم تغییر بدهم! حس میکنم که این وضعیت هم درست نیست! من دارم دستی دستی خودم را بیشتر از هرزمانی از بین میبرم. درست مثل شادیهایم.
من باید یاد بگیرم کمی_ حداقل گاهی بی توجه و بی تفاوت باشم تا بتوانم زندگی کنم و از آن لذت ببرم و آرام باشم.
استاد جان این فایل خیلی بینظیر بود واقعن خیلی ارزشمند مثل بقیه فاایل هاتون
اخر فایل که تموم شد گفتم این دیگه چه اگاهی ای بود!!!!امشب کلی قربون صدقوتون رفتم که اینقدر با مهربونی دلسوزی این اموزشها رو در اختیار ما قرار میدید.
حقیقتش اگه اینارو میدونستم خیلی اگاهانه تر شریک زندگیم رو انتخاب میکردم.دیگه الان که کار ازکار گذشته و 8 سال از زندگی مشترکم میگذره و متاسفانه هیچ شباهتی بین خودم و شوهرم نمیبنم که بماند ازین الگوهای تکرار شونده ی اذیتکن هم ایشون داره منتها هنوز خودمو به اندازه کافی نشناختم و نمیتونم تشخیص بدم درجه ی اذیت کنندگیش برای من چقدره.
من فعلن دارم باا دوره لیاقت و حل مسایل روی خودم کار میکنم. هنوز اول مسیرم.
چیزی که برام عجیبه اینه که نمیدونم چرا اخیرا دعواهام با همسرم بیشتر شده بینمون. یعنی توی دو هفته ی اخیر ما 3 تا دعوای نسبتا بد داشتیم باهم. البته 80 درصد مواقع و در روز حالم خوبه.
منتها بحث امشبمون از همه پراصطکاکتر بودد. چون ایشون داشت از خط قرمزی میگفت که من رد کرده بودم و اون هم رفتن به پارک و تنیس بازی کردن در اونجا بود. خب توی فکرش اینه چون شهر کوچکه ادمهای ارازل اوباش اونجان که دوست نداره من برم. و منم که کلن دختری بودم که درین موارد و موضوعات مشابه هیچوقت توی خانواده حتی کوچکترین بحثی نشده بود و توی این فازا نبودم هیچ موقع. ایشون نمیخواد من برم. من در شرایطی بزرگ شدم که زمانی شده بود حتی همکارهای اقای من خونه ما براحتی رفت و امد میکردن در حضور پدرم و امنیت خیلی خوبی از پدرم میگرفتم و واقعن پدرم رو بخاطر این اخلاق خوبش خیلی دوست داشتم چقدر حس اعتماد برای ما ایجاد میکرد. خدا خیرش بده.
سر پارک رفتن امشب هم من امشب خیلی نیاز ب تفریح رو در خودم احساس کردم. باید هرجور بود میرفتم. رفتم و برعکس که چقدر بهم خوش گذشت هیچ ناراحتی و مزاحمتی هم طبق معمول(چون باورهای من فرق داره) برام ایجاد نشد محیط خلوت و عالی بود وقتی برگشتم توی اوج انرژی بودم ولی بعدش باهم بحث کردیم متاسفانه.
نمیدونم ولی از وقتی دارم روی خودم کار میکنم احساس جرات مندی بیشتری میکنم. البته که قبلن هم سر اینطور چیزا بحث بینمون بود ولی دست و دلم بیشتر میلرزید از کاری که خطایی در اون نبود از دید خودم. اینسری از درون به کارم ایمان داشتم که کار بدی نکردم که بخوام بترسم. حتی دروغ نگفته بودم. فقط بهش نگفتم دارم میرم.
منم نمیتونم حرف زور رو قبول کنم.. خب ایشون از دید خودش داره ب جریانات نگاه میکنه. نمیدونم چی بگم والا.
استاد اصلا نمیدانم این الگوهای تکرار شونده در مورد دیگران به نظر من یک محصول بینظیر وفوق الاده وراه گشاده است
برای من انگار خداوند در این شرایط من با تجربه الان من داشت به من راه را نشان میداد
ان قدر واضع وروشن وشفاف به من میگفت از زبان استاد که دیگرذهن نجوا گر پاسخی برای این تجربه واین شرایط من نداشت
من 4 ماه است که این تجربه را زنده روشن دارم با گوشت و استخوانم وو پوستم تجربه میکنم
اول یک اقرار کنم که اشتباهی کردم با یک پیمان کار وارد کاری شدیم خیلی بد حساب بود نه که پول نمیداد پول میداد خیلی کم کم پول میداد وبه موقع هم نمیداد ایده ای که اومد بهم گفت این که پول بده نیست برو ازش درخواست چک کن برای این یک یخچال رو برات چک بده ومن این کار را کردم و نتیجه داد من به خواستم رسیدم اما هنوز که هنوز حساب کتاب با هم نداشتیم وهمیشه قول میدهد اما قولش قول نیست
من هم خسارت دیدم هم انرژی من را گرفته الان که به حرف های استاد گوش میدهم همش از شرک منه همش باورهای کمبودمنه همش ترس های منه همش از عدم خود باوری منه وغیره
تا من ازاین درگیری رهایی نیابم هرگز به درامدهای بالا سعود نمیکنم
اره الان که این کامنت را تایپ میکنم باز دوباره میخواهم براش کار کنم امانه با تجربه قبلی
چیزهایی که استاد در این فایل گفتن من تعهد میدهم که عمل کنم این فایل راه گشاه ونشانه من بود
استاد عزیز از شما وخانم شایسته عزیز بینهایت بابت این اگاهی ها سپاس گذارم
از خداوند منان برای شما عزیزان در بهشت بهترین جایگاه را میخواهم
+ادامه نشانه روز
خب
این بار این فایل رو دوطرفه با خودم جایگذاری کردم
واقعا که هربار به خودم هی بگم قول میدم دیگه تکرار نمیکنم . قول میدم دیگه درست میکنم و …
” قول می دم دیگه تکرار نمیکنم ”
” این بار فرق داره و من تغییر کردم ” و…
را باور نکنم و دوباره تو این الگوهای تکرار شونده نیفتم که همچنان درگیر دردسرهای ناشی از این پترن بشم.
تا وقتی که
اولاً: ترمزهای مخفی یا باورهای برعلیه آن مساله رو در ذهن خودم بشناسو؛
ثانیاً: با ابزار منطق،آن ترمزهای ذهنی را از ریشه حذف کنم و به این شکل، طبق قانون، خواسته اش را دریافت کنم.
این فایل هم برام مفید بود هم تلنگری محسن وار ….
بسم الله الرحمن الرحیم
روز هجدهم از تعهد 40 روزه ام
میدونم ک نجوا میخات مانعم بشه بخاطر اتفاق ناخاسته امروز من کامنت نذارم
اما این تضاد زمانی اومده ک من دارم رو خودم کار میکنم و الخیر فی ماوقع رو توش ببینم
من خیلی دوست داشتم رابطم رو با یک نفر کات کنم و تو دفترم نوشته بودم این شخص از زندگیم حذف بشه
من خیلی هارو کات کردم اوایل اشنایی من با قانون اما این بنده خدا رو بخاطر ویژگی های شخصیتی خودم و ضعفم نمیشد کات بشه
این آدم خوبیه اما بشدت بدقول
و همچنین منفی باف
یعنی هربار منو میدید دلش،از جایی پر بود
و هربار قرار گذاشته بامن نیومده سرقرار حتی تماس نگرفته معذرت خواهی کنه و بعد مدتی ک منو دیده گفته ببخشید اینقد سرم شلوغه
بارها و بارها اینقد تکرار کرده ک این بار قرار گذاشت کاری برام بیاره براش انجام بدم
و نیومد حتی تماس هم نگرفت
ومن بشدت نجواها بهم هجوم آورد درحدی ک دلم میخاست زنگ بزنم دعواش،کنم
اما هرچی باخودم فکر کردم گفتم من این درخواست رو از خدا داشتم
و چرا دارم این شخص رو تحمل میکنم
نکنه من علکی دارم این بار سنگین رو حمل میکنم بخاطر ترسهام
و بشدت ترس تمام جونمو گرفت اما بهش پیام دادم تو فلان جا فلان جا فلان موقه ب من باراول باردوم بار دهم قول دادی بیای بریم فلان جا و الان دیگه میخام بگم من نمیخام اخلاقتو عوض کنم اما تو میدونی من اخلاقم باهمه همینه خوش قول هستم ب همه احترام میذارم توقع دارم طرف مقابلم مثل من باشه
حالا فقط میخام بگم بهتره دیگه کاری به همدیگه نداشته باشیم
باز بهم زنگ زد جوابشو ندادم
و گفتم این رابطه از نظر من تمام شده هستش من نمیخام ب علف های کف رود خانه بچسبم بذار رها بشم خدا افراد خوش قول رو جایگزین این فرد میکنه
من واقعا حاضرم با کسی نباشم تا اینکه همه جوره تحملش کنم هربار ضربه بخورم از طرف و درست نشم
از وقتی با شما آشنا شدم فهمیدم ک من باید واسه خودم ارزش قائل باشم اما خیلی کم
اما امسال داره اتفاقات جدیدی میفته مثلا حسم میگه هر غذایی نخور ب بهانه ارزون بودن
پیش هرکسی آموزش یاد نگیر ب بهانه ارزون بودن
باهرکسی ارتباط نگیر ب بهانه طرد نشدن و تنها نماندن
غیبت کار آدمای ترسو هست و من زمانی پشت سر طرف میزنم ک میترسم بهش بگم میترسم طردم نکنه یا رابطشو با من کات کنه
واقعا اگه من ب قانون عمل کنم شخصیتمو اصلاح کنم نیازی نیست غیبت کنم
دروغ بگم
روبرو طرف میگم آقا من اینو میخام میتونی با من باش
نمیتونی خدافظ
من این کارو کردم واقعیتش میخای با من باش همینجوری
نمیخای خدافظ
چرا اینهمه اصرار برای ماندن و نگه داشتن این کویر هستیم تا داخلش برنج بکاریم
خدایا کمکم کن از تضادهام سربلند بیرون بیام
درسته درلحظه بهم میریزم اما کمکم کن حلشون کنم ..
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان
من این فایل رو قبلا هم گوش داده بودم ولی امروز که دوباره گوش دادم اصن شوک شدم
واقعا با جون و دل درک کردم
چقدر الگوهای تکرارشونده در مورد خودم که بارها و بارها سعی کردم که اصلاح کنم ولی خیلی سخت بوده برام و اونطور که میخواستم نتونستم تغییر بدم و در مورد دیگران اون دوستانی که انرژی منفی داشتن ، غر میزدن و ناله میکردن حتی خواهر خودم در مورد مسائلی صحبت میکرد که من اصلا دوست نداشتم در موردشون بشنوم خیلی رک گفتم دیگه با من در مورد این مسائل صحبت نکن و خدا روشکر اوکی شد
و حتی یکی از دوستان نزدیک چندین و چند ساله ام رو که همش ناله میکرد و غر میزد باهاش کات کردم و گفتم نه وقتشو دارم نه حوصله شنیدن این حرف ها
اما
اما من در مورد رابطه م با همسرم قشنگ هر سری سرمو کردم زیر برف و خودمو گول زدم و اعتماد دوباره کردم و قشنگ خودمو نابود کردم
تا اینکه این چند ماهه اخیر یه کوچولو به هوش اومدم
و فهمیدم که اعتماد دوباره مساویه با داغون شدن دوباره
و سعی کردم که دیگه تکرار نکنم که هجمه ها شروع شد
من چطورم و چه قولی داده بودم و این حرفا
که بهشون گفتم که من که نمیتونم تغییرت بدم حتی خود خدا هم نمیتونه تا تونخوای
ولی با خودم گفتم میدونم که به قول هات هم اعتباری نیس و همون فرض رو گزاشتم به تکرار همون رفتارا و پلن بی رو اجرا کردم و خیلی هم خوشحالم و حالم خوبه
و خدا رو شاکرم
من این صحبت ها رو میشنیدم ولی در مدار درکش نبودم برا همین همون ضربه ها رو میخوردم همش
و خدا رو شاکرم بات این اگاهی ها و شما استاد عزیز که این اگاهی ها رو انتقال میدین