اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
این فایل و فایل قبلی که مربوط به ” پیدا کردن الگوهای تکرار شونده ” بود ؛ نشانه ی امروز من بود و هدایت پروردگار برای من!
راستش امروز قرار بود به مهمونی ای برمکه اغلب افرادی که توی اون مهمونی حضور داشتند ، یه زمانی برخوردایی باهام داشتن که از اون ها درگیری های فکری زیادی داشتم و یه جورایی دنبال یه برخورد مناسب میگشتم که نه زیاد زننده باشه و یه حالتی باشه که افراد بگن خودشو گرفته و مورد قضاوت قرار بگیرم و از جمع زیاد دور باشم و نه یه طوری باشه که اجازه بده حد و مرزهای من شکسته بشه و دوباره مسائل و تجربه های قبل برام ایجاد نشه….
و دقیقا این فایل حدود یک ساعت قبل از رفتن به این مهمونی تموم شد و من یک نسخه تمرینی عالی دارم برای یک من قدرتمند ، یک من عملگرا ، یک زینبی که مسئول زندگیشه و داره به بهترین شکل شخصیتش رو میتراشه و بهتر و بهتر میشه.
آدم هرچی تو قوانین جلوتر میره و هرچقدر که یاد میگیره میبینه بازم موارد و نکته ها و قوانینی هست که یادش نگرفتیم. این فایل به موقع ترین فایلی بودش که الان می تونستم گوشش بدم و این فایل از طریق نشانه های امروز من بهش رسیدم.
استاد یه جمله ای گفتش سر رو توی برف فرو کردن که به بهترین شکل حق مطلب رو ادا کردش.
وقتی ادم الگوهارو میبینه به بار دو بار دیگه سر خودمون نمی تونیم کلاه بزاریم و خودمونو توجیه کنیم، این بابا واقعا مشکل داره، داره داد می زنه و با رها کردنش ذهنمون باز میشه، موقعیت های جدیدی برامون باز میشه.
خدایا شکرت. سپاس از استاد عزیز بابت این فایل ارزشمند
من این فایل رو قبلا هم گوش داده بودم ولی امروز که دوباره گوش دادم اصن شوک شدم
واقعا با جون و دل درک کردم
چقدر الگوهای تکرارشونده در مورد خودم که بارها و بارها سعی کردم که اصلاح کنم ولی خیلی سخت بوده برام و اونطور که میخواستم نتونستم تغییر بدم و در مورد دیگران اون دوستانی که انرژی منفی داشتن ، غر میزدن و ناله میکردن حتی خواهر خودم در مورد مسائلی صحبت میکرد که من اصلا دوست نداشتم در موردشون بشنوم خیلی رک گفتم دیگه با من در مورد این مسائل صحبت نکن و خدا روشکر اوکی شد
و حتی یکی از دوستان نزدیک چندین و چند ساله ام رو که همش ناله میکرد و غر میزد باهاش کات کردم و گفتم نه وقتشو دارم نه حوصله شنیدن این حرف ها
اما
اما من در مورد رابطه م با همسرم قشنگ هر سری سرمو کردم زیر برف و خودمو گول زدم و اعتماد دوباره کردم و قشنگ خودمو نابود کردم
تا اینکه این چند ماهه اخیر یه کوچولو به هوش اومدم
و فهمیدم که اعتماد دوباره مساویه با داغون شدن دوباره
و سعی کردم که دیگه تکرار نکنم که هجمه ها شروع شد
من چطورم و چه قولی داده بودم و این حرفا
که بهشون گفتم که من که نمیتونم تغییرت بدم حتی خود خدا هم نمیتونه تا تونخوای
ولی با خودم گفتم میدونم که به قول هات هم اعتباری نیس و همون فرض رو گزاشتم به تکرار همون رفتارا و پلن بی رو اجرا کردم و خیلی هم خوشحالم و حالم خوبه
و خدا رو شاکرم
من این صحبت ها رو میشنیدم ولی در مدار درکش نبودم برا همین همون ضربه ها رو میخوردم همش
و خدا رو شاکرم بات این اگاهی ها و شما استاد عزیز که این اگاهی ها رو انتقال میدین
من یه خواستگار داشتم که همدیگر رو خیلی دوست داشتیم ، 7 سال ایشون قرار بود که بیاد جلو و نمیومد. بعد از هر بار کات شدن رابطه از طرف من ، احساسی تر و جدی تر میمومد و قول میداد که بدون من نمیتونه و میخواد بیاد اما بعد یه مدت قول و قرار، باز شل میشد … من هر بار خودم رو گول میزدم که اینبار فرق داره و اون دیگه آدم سابق نیست در واقع در حق خودم خیانت میکردم. اون واقعا باورهایی از ترس و ناامیدی و خودکم بینی داشت و این باورها نمیذاشت قدمی برداره . این باورها در منم بود که فکر میکردم فقط اون میتونه عشق من باشه و بهتر از اون برای من نیست
اما این تضاد زمانی اومده ک من دارم رو خودم کار میکنم و الخیر فی ماوقع رو توش ببینم
من خیلی دوست داشتم رابطم رو با یک نفر کات کنم و تو دفترم نوشته بودم این شخص از زندگیم حذف بشه
من خیلی هارو کات کردم اوایل اشنایی من با قانون اما این بنده خدا رو بخاطر ویژگی های شخصیتی خودم و ضعفم نمیشد کات بشه
این آدم خوبیه اما بشدت بدقول
و همچنین منفی باف
یعنی هربار منو میدید دلش،از جایی پر بود
و هربار قرار گذاشته بامن نیومده سرقرار حتی تماس نگرفته معذرت خواهی کنه و بعد مدتی ک منو دیده گفته ببخشید اینقد سرم شلوغه
بارها و بارها اینقد تکرار کرده ک این بار قرار گذاشت کاری برام بیاره براش انجام بدم
و نیومد حتی تماس هم نگرفت
ومن بشدت نجواها بهم هجوم آورد درحدی ک دلم میخاست زنگ بزنم دعواش،کنم
اما هرچی باخودم فکر کردم گفتم من این درخواست رو از خدا داشتم
و چرا دارم این شخص رو تحمل میکنم
نکنه من علکی دارم این بار سنگین رو حمل میکنم بخاطر ترسهام
و بشدت ترس تمام جونمو گرفت اما بهش پیام دادم تو فلان جا فلان جا فلان موقه ب من باراول باردوم بار دهم قول دادی بیای بریم فلان جا و الان دیگه میخام بگم من نمیخام اخلاقتو عوض کنم اما تو میدونی من اخلاقم باهمه همینه خوش قول هستم ب همه احترام میذارم توقع دارم طرف مقابلم مثل من باشه
حالا فقط میخام بگم بهتره دیگه کاری به همدیگه نداشته باشیم
باز بهم زنگ زد جوابشو ندادم
و گفتم این رابطه از نظر من تمام شده هستش من نمیخام ب علف های کف رود خانه بچسبم بذار رها بشم خدا افراد خوش قول رو جایگزین این فرد میکنه
من واقعا حاضرم با کسی نباشم تا اینکه همه جوره تحملش کنم هربار ضربه بخورم از طرف و درست نشم
از وقتی با شما آشنا شدم فهمیدم ک من باید واسه خودم ارزش قائل باشم اما خیلی کم
اما امسال داره اتفاقات جدیدی میفته مثلا حسم میگه هر غذایی نخور ب بهانه ارزون بودن
پیش هرکسی آموزش یاد نگیر ب بهانه ارزون بودن
باهرکسی ارتباط نگیر ب بهانه طرد نشدن و تنها نماندن
غیبت کار آدمای ترسو هست و من زمانی پشت سر طرف میزنم ک میترسم بهش بگم میترسم طردم نکنه یا رابطشو با من کات کنه
واقعا اگه من ب قانون عمل کنم شخصیتمو اصلاح کنم نیازی نیست غیبت کنم
دروغ بگم
روبرو طرف میگم آقا من اینو میخام میتونی با من باش
نمیتونی خدافظ
من این کارو کردم واقعیتش میخای با من باش همینجوری
نمیخای خدافظ
چرا اینهمه اصرار برای ماندن و نگه داشتن این کویر هستیم تا داخلش برنج بکاریم
واقعا فایل های الگوهای تکرار شونده برای شخصیتتمون عالیه و یه خونه تکانی عمیق ذهنی هست.
من از دیروز به الگوهای تکراریم دقیق شدم واقعا خیلی من الگوهای تکراری زیادی دارم و باید ریشه یابی کنم.
در مورد دیگران من خیلی الگوهای تکراری داشتم و دیگران از احساسات عاطفیم سو استفاده میکردند
4 سال پیش وقتی برادر همسرم بخاطر کاری که کرده بود و بخاطر دعوا با قاضی دادگاه که خودشو تبرئه کنه به زندان افتاد من اونموقع میدونستم کارش خیلی وقیحه و چندین بار تکرار کرده بود و حتی پیش ما از روابطی که با خانمها داشت پیش ما صحبت میکرد بازم دنبال جور کردن سند برای ازادیش بودم حتی به دیگران هم التماس میکردم که سندشون بدن ایشون ازاد بشن بماند که چقدر هزینه کردیم ولی بعد یه مدتی ازاد شد و جالبه که بعد ازادیش بازم مایحتاج خونش رو ما تهیه میکردیم و من میگفتم بیجاره گناه داره تا کار پیدا کنه و بره سر کار گشنه میمونه همسرم میدونست تغییر نکرده بازم پی همون کارای قبلیه و من وقتی فهمیدم دیگه اجازه ندادم همسرم بهش کمک کنه و حتی دعوا هم کردیم فقط بخاطر احساسات غیر منطقی خودم
2.من میدونم چشمانم ضعیفه و باید عینک بزنم ولی اهمیت نمیدم
3داسوزی بیش از حدم برای همسرم گاهی وقتا که جیبش خالیه دیروز باید قسط بیمه ماشینش میداد و من بازم بخاطر مبلغی که خودم احتیاج دارم ولی میخواستم بهش بدم چون خیلی جاها بهش پول رسونده بودم ولی اینبار به خودم گفتم تا کی میخوای ادامه بدی این مشکل خودشه باید خودش حل کنه و شب اومد گفت واریز کردم
من قسطی خرید میکردم ولی الان از وقتی روی خودم کار میکنم خیلی کم کردم و به خودم گفتم فقط نقد میگیرم
من قرض از مامانم و بابام خیلی گرفتم و متاسفانه نتونستمپس بدم و الان دیگه اصلا از کسی قرضنمیگیرم و باید وحتما پس بدم و وقتی مامانم میگفت پولم داری بده متاسفانه کارمون به جر و بحث میکشید
در مورد کار من برای کارمباید اموزش مشاوره ببینم تا مشتری داشته باشم متاسفانه شغلم رو تغییر میدادم ولی از دیروز این فایل رو گوش میکنم حتما ریشه یابی میکنم
من با برادرام در یه ساختمون زندگی میکنیم و همسرم برادرم مسئله تمیز کردن پله ها رو با خودش حل نکرده وقتی ما تمیز میکنیم از دوباره میره پاک میکنه و جالبش اینه پیش دیگران میگه اینا پاک نمیکنن من اهمیت میدادم و این پترن ایشون نه ما
مامانم خیلی مریض میشه هر سری به یه دلبلی من اولا خیلی هواشو داشتم و بهش رسیدگی میکردم فهمیدم پترن مامانم که ما برسیم ولی الان دیگه زیاد اهمیت نمیدیم
من از شخصی قرض گرفتم پول دارم ولی بجای پرداختش امروز و فردا میکنم و از این فایل یاد گرفتم از این پترن بودن جلوگیری کنم
من قبلنا کارای بانکی بابام انجام میدادم و هر وقت مامانم تماسمیگرفت میگفت بابات میگه هر ساعتی بود باید میرفتم حتی برف بوران بود حتی موقع غذا باید میرفتم اگه میگفتم نمیام دعوام میکردن ولی وقتی نه گفتن رو یاد گرفتم دیگه براش انجام ندادم
و خیلی موارد دیگه تو روابطم با همسرم و دخترام دارم که باید ریشه یابی کنم تا احساس لیاقتم رشد کنه
من واقعا خیلی الگوی های تکرار دارم مثل هر چند هفته یک بار با شوهرم ی دعوای وحشتناک دارم و با پسرم ک 16سالشه و نمیدونم چرا خیلی هم از خودم ایراد میگیرم و از خودم راضی نیستم باید به فکر ها م توجه کنم ببینم چی هستن خودم ب قول استاد سرم رو زیر برف نکنم ریشه شان رو پیدا کنم
خدایا کمکم کن تا ریشه این همه فکر کردن رو پیدا کنم با خودم صادق باشم
اگر اتفاق های در زندگی ما می افته که احساسات شدید منفی در ما برانگیخته می کنه و تکرار میشه باید بگیم من هستم که این ها رو خلق می کنم اون جاهای ما احساسات شدیدی نشون می دیم پاشنه آشیل مون هست….
وقتی در شرایطی احساسات منفی شدیدی رو حس می کنیم فقط اون موضوع خاص نیست یک باور عمیق تری هست که باید اونو درست کنیم ما در مواجهه با پاشنه های آشیل مان می خواهیم بهتر شویم اما در اغلب نمی توانیم بهتر شویم مثالی از دختر خاله ام می گم شبیه مثال استاد بود اون با پسر دایی ام ازدواج کرده بودن و چندین سال زندگی می کردند بعد پسر داییم با پدرش کار می کرد و در آمد چندانی برای زندگی مشترکش نمی آورد و خرج زندگی رو دختر خاله ام پرداخت می کرد بر سر این موضوع دختر خاله. از این که نه ماشینی داشتن و نه خونه ای از خودشون با شوهرش به مشکل بر خوردن و قهر کرد آمد خونه مادرش و بعد از یک هفته با وعده اینکه برات خونه می خرم برگشت به خونشون بعد از یک سال دوباره همین اتفاق افتاد دو سه بار دیگر به همین صورت همه فهمیده بودن که این داره گول می خوره و خبری از خونه و ماشین نیست خاله های من بر این باور بودند که دختر خاله منو رو دعا کردن جادو جمبل کردن که نمی فهمه و دوباره بر می گرده و منم هم فکر می کردم اینا دعایی طلسمی شده ولی الان فهمیدم که نه این یک الگویی تکرار شونده بوده که پسر داییم می خواسته درسته کن زندگیشو اما نمی تونسته این کارو انجام بده
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان و مریم جان
این فایل و فایل قبلی که مربوط به ” پیدا کردن الگوهای تکرار شونده ” بود ؛ نشانه ی امروز من بود و هدایت پروردگار برای من!
راستش امروز قرار بود به مهمونی ای برمکه اغلب افرادی که توی اون مهمونی حضور داشتند ، یه زمانی برخوردایی باهام داشتن که از اون ها درگیری های فکری زیادی داشتم و یه جورایی دنبال یه برخورد مناسب میگشتم که نه زیاد زننده باشه و یه حالتی باشه که افراد بگن خودشو گرفته و مورد قضاوت قرار بگیرم و از جمع زیاد دور باشم و نه یه طوری باشه که اجازه بده حد و مرزهای من شکسته بشه و دوباره مسائل و تجربه های قبل برام ایجاد نشه….
و دقیقا این فایل حدود یک ساعت قبل از رفتن به این مهمونی تموم شد و من یک نسخه تمرینی عالی دارم برای یک من قدرتمند ، یک من عملگرا ، یک زینبی که مسئول زندگیشه و داره به بهترین شکل شخصیتش رو میتراشه و بهتر و بهتر میشه.
آدم هرچی تو قوانین جلوتر میره و هرچقدر که یاد میگیره میبینه بازم موارد و نکته ها و قوانینی هست که یادش نگرفتیم. این فایل به موقع ترین فایلی بودش که الان می تونستم گوشش بدم و این فایل از طریق نشانه های امروز من بهش رسیدم.
استاد یه جمله ای گفتش سر رو توی برف فرو کردن که به بهترین شکل حق مطلب رو ادا کردش.
وقتی ادم الگوهارو میبینه به بار دو بار دیگه سر خودمون نمی تونیم کلاه بزاریم و خودمونو توجیه کنیم، این بابا واقعا مشکل داره، داره داد می زنه و با رها کردنش ذهنمون باز میشه، موقعیت های جدیدی برامون باز میشه.
خدایا شکرت. سپاس از استاد عزیز بابت این فایل ارزشمند
وای
وای وای.حسرت به دلم مونده چرا زود تر این فایل رو ندیدم…بازم خدارو شکر دنبال. یه. نشانه بودم هدایت شدم.
سلام. پرازعشق. به استاد عشق
بخدا. چقد تحربیات. شما استاد باید با آب طلا
در قلبم بنویسم.
انقد ضربه خوردیم .وچقد راسته داستان .این پترن ها .
من. یه داستانی داشتم .10سال در روابط .همین دلایل متعدد برای توجیح رفتارش می آورد .
و من هم باورش میکردم .وچه عذابی خودم رو دادم
وچه هزینه. سنگینی پرداخت کردم .تا ولش کردم
امشب دنبال یه نشانه میگشتم که دلیل حال بدم
را در مورد رابطه با فرزندان بدونم ونگرانی برای نوه وداستان های ما مادران…
هدایت شدم به این فایل
وبعد دیدن فایل .به دلم افتاد به دلیل شرک
که فکر میکنم من باید مواظب همه چی باشم
.واین حال منو بد میکنه
نوشتم که آرام. ارام رها بشم ..وبخدا بسپارم
یعنی من چقد حمایتگر
بی عزت نفس
فدایی بیجا
برای خودم هیچ ارزشی قائل نبودم
وهمه بارها می افتاد رو دوش من
سالهاس دارم روی خودمکار میکنم
حالا بهترم
خدای مهربانو سپاسگزارم بابت این سایت
که باهاش زندگی میکتم .
اما. هنوز یکماه بیشتر نیس
که اینجام
دوستون دارم
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان
من این فایل رو قبلا هم گوش داده بودم ولی امروز که دوباره گوش دادم اصن شوک شدم
واقعا با جون و دل درک کردم
چقدر الگوهای تکرارشونده در مورد خودم که بارها و بارها سعی کردم که اصلاح کنم ولی خیلی سخت بوده برام و اونطور که میخواستم نتونستم تغییر بدم و در مورد دیگران اون دوستانی که انرژی منفی داشتن ، غر میزدن و ناله میکردن حتی خواهر خودم در مورد مسائلی صحبت میکرد که من اصلا دوست نداشتم در موردشون بشنوم خیلی رک گفتم دیگه با من در مورد این مسائل صحبت نکن و خدا روشکر اوکی شد
و حتی یکی از دوستان نزدیک چندین و چند ساله ام رو که همش ناله میکرد و غر میزد باهاش کات کردم و گفتم نه وقتشو دارم نه حوصله شنیدن این حرف ها
اما
اما من در مورد رابطه م با همسرم قشنگ هر سری سرمو کردم زیر برف و خودمو گول زدم و اعتماد دوباره کردم و قشنگ خودمو نابود کردم
تا اینکه این چند ماهه اخیر یه کوچولو به هوش اومدم
و فهمیدم که اعتماد دوباره مساویه با داغون شدن دوباره
و سعی کردم که دیگه تکرار نکنم که هجمه ها شروع شد
من چطورم و چه قولی داده بودم و این حرفا
که بهشون گفتم که من که نمیتونم تغییرت بدم حتی خود خدا هم نمیتونه تا تونخوای
ولی با خودم گفتم میدونم که به قول هات هم اعتباری نیس و همون فرض رو گزاشتم به تکرار همون رفتارا و پلن بی رو اجرا کردم و خیلی هم خوشحالم و حالم خوبه
و خدا رو شاکرم
من این صحبت ها رو میشنیدم ولی در مدار درکش نبودم برا همین همون ضربه ها رو میخوردم همش
و خدا رو شاکرم بات این اگاهی ها و شما استاد عزیز که این اگاهی ها رو انتقال میدین
باسلام و وقت بخیر
من یه خواستگار داشتم که همدیگر رو خیلی دوست داشتیم ، 7 سال ایشون قرار بود که بیاد جلو و نمیومد. بعد از هر بار کات شدن رابطه از طرف من ، احساسی تر و جدی تر میمومد و قول میداد که بدون من نمیتونه و میخواد بیاد اما بعد یه مدت قول و قرار، باز شل میشد … من هر بار خودم رو گول میزدم که اینبار فرق داره و اون دیگه آدم سابق نیست در واقع در حق خودم خیانت میکردم. اون واقعا باورهایی از ترس و ناامیدی و خودکم بینی داشت و این باورها نمیذاشت قدمی برداره . این باورها در منم بود که فکر میکردم فقط اون میتونه عشق من باشه و بهتر از اون برای من نیست
بسم الله الرحمن الرحیم
روز هجدهم از تعهد 40 روزه ام
میدونم ک نجوا میخات مانعم بشه بخاطر اتفاق ناخاسته امروز من کامنت نذارم
اما این تضاد زمانی اومده ک من دارم رو خودم کار میکنم و الخیر فی ماوقع رو توش ببینم
من خیلی دوست داشتم رابطم رو با یک نفر کات کنم و تو دفترم نوشته بودم این شخص از زندگیم حذف بشه
من خیلی هارو کات کردم اوایل اشنایی من با قانون اما این بنده خدا رو بخاطر ویژگی های شخصیتی خودم و ضعفم نمیشد کات بشه
این آدم خوبیه اما بشدت بدقول
و همچنین منفی باف
یعنی هربار منو میدید دلش،از جایی پر بود
و هربار قرار گذاشته بامن نیومده سرقرار حتی تماس نگرفته معذرت خواهی کنه و بعد مدتی ک منو دیده گفته ببخشید اینقد سرم شلوغه
بارها و بارها اینقد تکرار کرده ک این بار قرار گذاشت کاری برام بیاره براش انجام بدم
و نیومد حتی تماس هم نگرفت
ومن بشدت نجواها بهم هجوم آورد درحدی ک دلم میخاست زنگ بزنم دعواش،کنم
اما هرچی باخودم فکر کردم گفتم من این درخواست رو از خدا داشتم
و چرا دارم این شخص رو تحمل میکنم
نکنه من علکی دارم این بار سنگین رو حمل میکنم بخاطر ترسهام
و بشدت ترس تمام جونمو گرفت اما بهش پیام دادم تو فلان جا فلان جا فلان موقه ب من باراول باردوم بار دهم قول دادی بیای بریم فلان جا و الان دیگه میخام بگم من نمیخام اخلاقتو عوض کنم اما تو میدونی من اخلاقم باهمه همینه خوش قول هستم ب همه احترام میذارم توقع دارم طرف مقابلم مثل من باشه
حالا فقط میخام بگم بهتره دیگه کاری به همدیگه نداشته باشیم
باز بهم زنگ زد جوابشو ندادم
و گفتم این رابطه از نظر من تمام شده هستش من نمیخام ب علف های کف رود خانه بچسبم بذار رها بشم خدا افراد خوش قول رو جایگزین این فرد میکنه
من واقعا حاضرم با کسی نباشم تا اینکه همه جوره تحملش کنم هربار ضربه بخورم از طرف و درست نشم
از وقتی با شما آشنا شدم فهمیدم ک من باید واسه خودم ارزش قائل باشم اما خیلی کم
اما امسال داره اتفاقات جدیدی میفته مثلا حسم میگه هر غذایی نخور ب بهانه ارزون بودن
پیش هرکسی آموزش یاد نگیر ب بهانه ارزون بودن
باهرکسی ارتباط نگیر ب بهانه طرد نشدن و تنها نماندن
غیبت کار آدمای ترسو هست و من زمانی پشت سر طرف میزنم ک میترسم بهش بگم میترسم طردم نکنه یا رابطشو با من کات کنه
واقعا اگه من ب قانون عمل کنم شخصیتمو اصلاح کنم نیازی نیست غیبت کنم
دروغ بگم
روبرو طرف میگم آقا من اینو میخام میتونی با من باش
نمیتونی خدافظ
من این کارو کردم واقعیتش میخای با من باش همینجوری
نمیخای خدافظ
چرا اینهمه اصرار برای ماندن و نگه داشتن این کویر هستیم تا داخلش برنج بکاریم
خدایا کمکم کن از تضادهام سربلند بیرون بیام
درسته درلحظه بهم میریزم اما کمکم کن حلشون کنم ..
بنام خداوند بزرگوار
سلام خدمت استاد بزرگوارم و خانم مریم جان عزیزم
واقعا فایل های الگوهای تکرار شونده برای شخصیتتمون عالیه و یه خونه تکانی عمیق ذهنی هست.
من از دیروز به الگوهای تکراریم دقیق شدم واقعا خیلی من الگوهای تکراری زیادی دارم و باید ریشه یابی کنم.
در مورد دیگران من خیلی الگوهای تکراری داشتم و دیگران از احساسات عاطفیم سو استفاده میکردند
4 سال پیش وقتی برادر همسرم بخاطر کاری که کرده بود و بخاطر دعوا با قاضی دادگاه که خودشو تبرئه کنه به زندان افتاد من اونموقع میدونستم کارش خیلی وقیحه و چندین بار تکرار کرده بود و حتی پیش ما از روابطی که با خانمها داشت پیش ما صحبت میکرد بازم دنبال جور کردن سند برای ازادیش بودم حتی به دیگران هم التماس میکردم که سندشون بدن ایشون ازاد بشن بماند که چقدر هزینه کردیم ولی بعد یه مدتی ازاد شد و جالبه که بعد ازادیش بازم مایحتاج خونش رو ما تهیه میکردیم و من میگفتم بیجاره گناه داره تا کار پیدا کنه و بره سر کار گشنه میمونه همسرم میدونست تغییر نکرده بازم پی همون کارای قبلیه و من وقتی فهمیدم دیگه اجازه ندادم همسرم بهش کمک کنه و حتی دعوا هم کردیم فقط بخاطر احساسات غیر منطقی خودم
2.من میدونم چشمانم ضعیفه و باید عینک بزنم ولی اهمیت نمیدم
3داسوزی بیش از حدم برای همسرم گاهی وقتا که جیبش خالیه دیروز باید قسط بیمه ماشینش میداد و من بازم بخاطر مبلغی که خودم احتیاج دارم ولی میخواستم بهش بدم چون خیلی جاها بهش پول رسونده بودم ولی اینبار به خودم گفتم تا کی میخوای ادامه بدی این مشکل خودشه باید خودش حل کنه و شب اومد گفت واریز کردم
من قسطی خرید میکردم ولی الان از وقتی روی خودم کار میکنم خیلی کم کردم و به خودم گفتم فقط نقد میگیرم
من قرض از مامانم و بابام خیلی گرفتم و متاسفانه نتونستمپس بدم و الان دیگه اصلا از کسی قرضنمیگیرم و باید وحتما پس بدم و وقتی مامانم میگفت پولم داری بده متاسفانه کارمون به جر و بحث میکشید
در مورد کار من برای کارمباید اموزش مشاوره ببینم تا مشتری داشته باشم متاسفانه شغلم رو تغییر میدادم ولی از دیروز این فایل رو گوش میکنم حتما ریشه یابی میکنم
من با برادرام در یه ساختمون زندگی میکنیم و همسرم برادرم مسئله تمیز کردن پله ها رو با خودش حل نکرده وقتی ما تمیز میکنیم از دوباره میره پاک میکنه و جالبش اینه پیش دیگران میگه اینا پاک نمیکنن من اهمیت میدادم و این پترن ایشون نه ما
مامانم خیلی مریض میشه هر سری به یه دلبلی من اولا خیلی هواشو داشتم و بهش رسیدگی میکردم فهمیدم پترن مامانم که ما برسیم ولی الان دیگه زیاد اهمیت نمیدیم
من از شخصی قرض گرفتم پول دارم ولی بجای پرداختش امروز و فردا میکنم و از این فایل یاد گرفتم از این پترن بودن جلوگیری کنم
من قبلنا کارای بانکی بابام انجام میدادم و هر وقت مامانم تماسمیگرفت میگفت بابات میگه هر ساعتی بود باید میرفتم حتی برف بوران بود حتی موقع غذا باید میرفتم اگه میگفتم نمیام دعوام میکردن ولی وقتی نه گفتن رو یاد گرفتم دیگه براش انجام ندادم
و خیلی موارد دیگه تو روابطم با همسرم و دخترام دارم که باید ریشه یابی کنم تا احساس لیاقتم رشد کنه
استاد عزیزم از این فایل بینظیرتون سپاسگزارم
در پناه الله شاد و سلامت و ثروتمند باشید.
+نشانه ی امروز
سلام خدمت استاد عزیزم
من واقعا خیلی الگوی های تکرار دارم مثل هر چند هفته یک بار با شوهرم ی دعوای وحشتناک دارم و با پسرم ک 16سالشه و نمیدونم چرا خیلی هم از خودم ایراد میگیرم و از خودم راضی نیستم باید به فکر ها م توجه کنم ببینم چی هستن خودم ب قول استاد سرم رو زیر برف نکنم ریشه شان رو پیدا کنم
خدایا کمکم کن تا ریشه این همه فکر کردن رو پیدا کنم با خودم صادق باشم
سپاسگزارم از استاد
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به همه دوستان
اگر اتفاق های در زندگی ما می افته که احساسات شدید منفی در ما برانگیخته می کنه و تکرار میشه باید بگیم من هستم که این ها رو خلق می کنم اون جاهای ما احساسات شدیدی نشون می دیم پاشنه آشیل مون هست….
وقتی در شرایطی احساسات منفی شدیدی رو حس می کنیم فقط اون موضوع خاص نیست یک باور عمیق تری هست که باید اونو درست کنیم ما در مواجهه با پاشنه های آشیل مان می خواهیم بهتر شویم اما در اغلب نمی توانیم بهتر شویم مثالی از دختر خاله ام می گم شبیه مثال استاد بود اون با پسر دایی ام ازدواج کرده بودن و چندین سال زندگی می کردند بعد پسر داییم با پدرش کار می کرد و در آمد چندانی برای زندگی مشترکش نمی آورد و خرج زندگی رو دختر خاله ام پرداخت می کرد بر سر این موضوع دختر خاله. از این که نه ماشینی داشتن و نه خونه ای از خودشون با شوهرش به مشکل بر خوردن و قهر کرد آمد خونه مادرش و بعد از یک هفته با وعده اینکه برات خونه می خرم برگشت به خونشون بعد از یک سال دوباره همین اتفاق افتاد دو سه بار دیگر به همین صورت همه فهمیده بودن که این داره گول می خوره و خبری از خونه و ماشین نیست خاله های من بر این باور بودند که دختر خاله منو رو دعا کردن جادو جمبل کردن که نمی فهمه و دوباره بر می گرده و منم هم فکر می کردم اینا دعایی طلسمی شده ولی الان فهمیدم که نه این یک الگویی تکرار شونده بوده که پسر داییم می خواسته درسته کن زندگیشو اما نمی تونسته این کارو انجام بده
+ادامه نشانه روز
خب
این بار این فایل رو دوطرفه با خودم جایگذاری کردم
واقعا که هربار به خودم هی بگم قول میدم دیگه تکرار نمیکنم . قول میدم دیگه درست میکنم و …
” قول می دم دیگه تکرار نمیکنم ”
” این بار فرق داره و من تغییر کردم ” و…
را باور نکنم و دوباره تو این الگوهای تکرار شونده نیفتم که همچنان درگیر دردسرهای ناشی از این پترن بشم.
تا وقتی که
اولاً: ترمزهای مخفی یا باورهای برعلیه آن مساله رو در ذهن خودم بشناسو؛
ثانیاً: با ابزار منطق،آن ترمزهای ذهنی را از ریشه حذف کنم و به این شکل، طبق قانون، خواسته اش را دریافت کنم.
این فایل هم برام مفید بود هم تلنگری محسن وار ….