این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/01/abasmanesh-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-01-23 06:31:202025-01-23 06:32:25مصاحبه با استاد | چگونه وارد مدار خواسته ام شوم
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
ما باید به خواسته ها و آرزوهامون برسیم چون با رسیدن به خواسته هامون به دیگران و رشد جهان کمک میکنیم
هیچ آرزویی چه مادی چه معنوی و.. اونقدر بزرگ نیست که ما نتونیم بهش برسیم فقط باید روی باورهامون روی ایمان و توکل به خدا کار کنیم
ما قرار نیست فقط توی زندگی بدویم
اتفاقات اول باید بی حرکت باشیم و فکر کنیم که دقیقا چی میخواییم بعدش حرکت کنیم اونموقع حتی اگر هم بدویم با لذت دویدیم و خود مسیر میشه برامون نتیجه
ما برای رسیدن به آرزوها و خواسته هامون باید یسری کارهارو بکنیم و یسری کارها رو نکنیم
یعنی باید حواسمون به ورودی هامون باشه
قانون تمرکز و توجه رو فراموش نکنیم
ما نباید بزاریم رویاهامون بمیرند باید بهشون توی ذهنمون پر و بال بدیم
نگاه به شرایط الانت نکن با ایمان به خدا حتما به آرزوهات میرسی
خداجونم شکرت که چقدر نکات مهمی امروز شنیدم و چقدر میتونه توی برنامه ریزی کردن هام تاثیرگذار باشه
اصلا همینکه میدونم که به خواسته ام و آرزوم میرسم یه آرامشی وجودم میگیره دیگه عجله ندارم دیگه احساس مقایسه ندارم دیگه نگران نیستم
فقط به این فکر میکنم که این قدم های که قراره به آرزوم برسم و چطوری و با چه کیفیتی بردارم
لازمه که چه چیزهایی یاد بگیرم چطوری پایه و اساس آرزو هامو محکم کنم
اصلا همینکه میدونم قراره بهش برسم مسیر برام لذت بخش میشه و با احساس خوب مهارت و رشد میدم و لذت میبرم
دنیای مادی همواره در حال حرکته
پس فکر نکن اگر حرکتی نکنی ثابت موندی نه داری به سمت مدار پایین تر حرکت میکنی
ما باید هر روز روی خودمون و مهارتهامون کار کنیم تا بتونیم مدارمون و تغییر بدیم
ممنونم از شما استاد عزیزم و مریم جان
راهکار من:
اول با این نگاه و باور که قطعا به آرزوم میرسم
میشینم واضح هدف و آرزوم و مینویسم
من میخوام یک معمار بین المللی که پروژه های خاص طراحی و میکنم و میسازم یعنی هم طراحی هم سازنده
خب بعد میدونم که برای رسیدن به این ارزو باید یه مسیری و طی کنم مثلا من میخوام برم سفر خب مقصد که واضح و مشخصه ومیدونم که یه زمانی هم طول میکشه تا به مقصد برسم و حالا باید ببینم چه چیزایی توی این سفر لازم دارم
منم باید یه زمانی و برای آرزوم درنظر بگیرم مثلا 5سال
بعد باید بشینم ببینم چه کارهایی و باید بکنم چه کارهای ونکنم
چه مهارتهایی باید یاد بگیرم با چه کسایی ارتباط داشته باشم با چه کسایی ارتباط نداشته باشم
کجاها نشتی انرژی دارم کجا ها نیازه خودم و تغییر بدم
برای خودم مثال ورزش و میزنم چون توی این زمینه تونستم به آرزوم برسم میگم ببین روز اولی که شروع کردی بدنت مثل الان نبود که. تو تغذیه ات و رعایت کردی یعنی بعضی چیزارو خوردی بعضی چیزارو نخوردی 3روز در هفته حتما ورزش کردی توی این 3سال. برق رفت برف اومد هر اتفاقی افتاد تو باشگاه و ورزش و ول نکردی خب همین شد که یه بدن با شیپ فوق العاده ساختی
سلام استاد ارزشمند و خانم شایسته گرامی و تمامی دوستان عزیزی که مثل خانواده خودم دوسشون دارم و با خوندن کامنتهاشون ذوق میکنم و دلشاد میشم.
خدای خوبمو شاکرم که تا گام هفدهم تونستم ادامه بدم و در حد توانم بارها و بارها گوش بدمو نوت برداری کنم هرچند در همه گامها نتونستم کامنت بذارم اما تو دفترم مینوشتم. کامنت میخوندم تحسین میکردم و خوشحالم که در این سایت الهی حضور دارمو با آدمهای خوبی هم فرکانسم ، خوشحالم که با شروع پروژه ،بعضی دوره ها رو از اول شروع کردم مثل لیاقت ، مثل آفرینش .
خوشحال و شاکرم زندگیم نرم و روان پیش میره و این نتیجه رو مدیون نوشتنهای مداوم و مستمرم هستم که شب و روز و هروقتی پیش میومد مینوشتم و احساسمو کنترل میکردم.
چندماه پیش فرکانسم پایین اومده بود اما تلاش کردم ،دوماهِ تمام نوشتم و نوشتم سررسیدمو پرکردم فایلها شنیدمو هیچ جایی نرفتم تمام وقتمو تمام تمرکزمو گذاشتم تو این سایت الهی تا فرکانسمو کمی بالا ببرم تا وصل بشم به اون منبعی که اصل منه منبعی که عاشقشمو دوسش دارم.به منبعی که بدون اون نمیتونم زندگی کنم نمیتونم شاد باشم ،اصلا نمیخام بدون اون باشم ،من حس ناب متصل بودنو چشیدم ،حس ناب در آغوش خدا بودنو چشیدم، حس ناب تسلیم بودنو داشتم، فقط کسی که اینها رو داشته حال منو میفهمه که چقدر سخته چقدر عذاب آوره اگه مدتی دور باشی چون دیگه هیچ طعمی به شیرینی متصل بودن نمیتونی پیدا کنی،هیچ چیزی به دلت نمیشینه تا خدا رو نداشته باشی ):
فقط خودش شاهده چقدر اشک میریختم از دوریش تا دوباره سیم اتصالم برقرار بشه .
الان حالم خوبه چون نتیجه تلاشامو گرفتم چون دوباره حسم لطیف شده چون دوباره با دیدن آسمون آبی رنگ ِ بالا سرم بغض میکنم با دیدن ابرهای خوشگل ذوق میکنم چون با دیدن تندبادِ شدید همین دیشب فقط و فقط عظمت خدا رو دیدم و مثل قبل بادو طوفان حالمو بد نکرد ، چون صبحها به محض بیدار شدن میگم خدایاشکرت بیدارمکردی تا روز دیگه ای تجربه کنم، چون الان از صداهایی که تو سکوت خالص شب میشنوم بغض میکنم و اشک شوق میریزم از صدای ریز شعله بخاری ،صدای موتور یخچال، صدای ریز آبگرمکن ، شاید خنده دار باشه اما یه شب که خیلی هوای بیرون سرد بود من با صدای فیش فیشِ شعله های بخاری اتاقم مراقبه کردم و اون نعمت رو با تک تک سلولهام درک کردم و اگر بدونید بعدش چقدر گریه کردم !!!!!
آه خدایاشکرت بخاطر تمام نعمتهایی که دارم و نمیبینمشون.
وای وای دوباره حس سفر و مسافرت تنهایی با خدای خودم اومده سراغم ! خدایاشکرت بخاطر مسافرتهای رویایی که تاحالا رفتم و دیگه ترس تنهایی سفر کردن ندارم خدایاشکرت بخاطر سفر طولانی سال قبلم که بسیار تجربه های قشنگی کسب کردم و بزرگم کردی، توسفر دوره لیاقت کار میکردم و با اتفاقات سفر لیاقت دادی خودمو بشناسم، خدایاشکرت که دختر رها و آزادی هستم.
خدایا میدونم تا چندهفته دیگه مسافرتمو جور میکنی پس دوس دارم مثل پارسال سفرم طولانی باشه و خودت همه چیزش رو برنامه ریزی کنی ! بهترین هرچیزی رو برام آماده کن دیگه سفارش نکنم خودت بلدی دیگه !!! (: ㋡
اینو بگم نشونه سفرم این بود که چند روز پیش با شنیدن اسم منطقه قشنگ و با سرسبز خاصی قلبم شروع کرد به تپش های تند تند و شدید جوری که یهو رفتم تو خیالات و خودمو تجسم کردم در حال قدم زدم تو اون منطقه و در حین تجسم گریه میکردم !
تو دفترم نوشتم خدایا برام سفر رویایی جور کن تو میدونی منظورم چجور سفریه جاهای خلوت دوس دارم ، تجربه های جدید دوس دارم، مناظر سرسبز و بکر دوس دارم همیشه و همیشه دریا و دریاچه و رود دوس دارم ، مثل پارسال که خودت اسم بابلسر و چالوس رو تو دلم انداختی و پونزده روز تو بابلسر مهمونم کردی چهارروز تو چالوس ازم پذیرایی کردی ، امسال هم فقط منتظر خودتم ! من جایی نمیرم تا تو نگی ، فقط اینکه خدایا هزینه مسافرت ندارم خودت جورش کن ㋡ (:
نشونه دوم میدونید چی بود ؟؟؟؟! میدونید چند روز بعد از نوشتن خواسته ام و تجسمش چی شد؟؟؟؟
اتفاقی که اصلا در این سالها رخ نداده بود ! مامان گلم مقداری از پول محصولات کشاورزی امسالمون رو به من و خواهرم داد!!
قبلا اینکارو نمیکرد با وجود اینکه همیشه همه چی فراهم میکرد و اگه بحرانی پولی لازم داشتیم کارتش رو در اختیارمون قرار میداد ولی همیشه میگفت تمام خرج و مخارجمون باهمه ، اما امسال تصمیم گرفته یک مقداری از پول محصولمون رو که به تازگی فروخته به خودمون بده بعنوان هدیه!!! این برام خیلی عجیبه در حد یک معجزه س، چون پدرم 20 ساله فوت کرده و در تمام این سالهایی که زمینها و محصولاتمون به اختیار مامان بوده نحوه مدیریتش جور دیگه ای بود !!! خسیس نبود ولی اینجوری پول نمیداد ! بخدا که کنترل کردن حسم سخته ،عجیبتر اینکه میگفت این پولِ بخشی بوده که فروختیم بقیه هم که حساب کنیم ممکنه دوباره بهتون پول بدم!!!!!!!!!!! ووووواووو خدایا
خدایا من چطور دیوانه نباشم وقتی انقدر قشنگ پلن میچینی
خدایا چطور اشکامو کنترل کنم؟؟؟
خدایا ببین کاراتو؟؟؟؟؟
خدا سریع الاجابه س اونم خیلی زود خیلی خیلی زود که اصلا قابل تصور نیست.
من از ته دلم از اعماق وجودم با تک تک سلولهام مسافرت خواستم
در حین تجسماتم اشک میریختم روزی چندین دقیقه میرفتم تو خیال شیرین واقعا لذتبخش ، و بعد خدا وارد عمل شد
خدا داره همه چیو جور میکنه
نمیدونم کجا ؟ کِی؟ چجوری؟ ولی مطمعنم خدایی که عاشق منه و عاشقانه منتظره صداش بزنم تا به سمتم بیاد ،بهترین منطقه رو در بهترین زمان برام هماهنگ میکنه
مامان عزیزم بیشتر از شونزده میلیون تومن بهم هدیه داد ،ولی من اونقدر تو سفرام آسونگیرم ،اونقدر خوش سفرم اونقدر خدا برام هزینه هارو کم میکنه که با این پول میتونم کل ایرانو بگردم !!! یک منطقه چیه حاجی !! مثل پارسال که قایق سواری رایگان رفتم ، غذاهای گوشتی رایگان از چپ و راست برام میومد، میوه های بهشتی رایگان برام میوردن، چای و بلال کنار دریا که دیگه هر روز براه بود ! سوییت قشنگ نُقلی تو اون حیاطی که انگار مال خودم بود از بس خلوت و دنج بود هیچکسی توش نبود حتی سرایدار محترم و مهربونش کلید حیاطو بهم داده بود هرساعت شبانه روز که خواستم برم و بیام راحت باشم ! هزینه 15 روز کل سوییتم شد دو میلیون ! سوییت چالوسو بدون اینکه حرفی بزنم تخفیف داد! رفتو آمدم آسون انجام میشد ، خیرها بود که بهم میرسید چون من عقل ناقصمو رها کرده بودم چون ذهن و جسمم همه قلب بود خدایا امسال هم لطفت رو شامل حالم کن
خدایا امسالم مثل پارسال منو با خودت ببر! ببر به جایی که جز تو کسی نباشه ، امسالم بزرگم کن
خدای مهربونم ممنونم که کارمون رو به بهترین شکل و با کمترین هزینه و به راحت ترین و بی دردسر ترین حالت و به سریع ترین روش و به سالم ترین حالت ممکن حل کردی.
الان تازه یادم افتاد که چقدر به موقع وارد عمل شدی.
تو کاری کردی که ما زمانی به اون مرکز بریم که مدیر اون مرکز، دقیقا فرداش تا ده روز میرفت مسافرت و نبود که کارمون رو راه بندازه!
تو به موقع وارد عمل شدی و کاری کردی که ما در بهترین زمان و در بهترین مکان و در بهترین شرایط قرار بگیریم.
اگر فقط یک روز تعلل میکردیم، باید به روش قبلی پیش میرفتیم و اون روش، سخت ترین و پر دردسرترین و پر هزینه ترین روش بود!
خداوندا چقدر تو عزیز و باشکوهی!
چقدر تو نازنینی!
پروردگارا به خاطر همه چیز شکر.
خدایا نزدیک بودنت برام واضح شده.
وقتی دعا میکردم، میدیدمت که روی مبل نشستی. میومدم پیشت مینشستم و توی چشمهات نگاه میکردم و درخواستم رو بارها و بارها ازت میخواستم. تو هم لبخند میزدی و میگفتی حتما اجابت میکنم. بعد من سرم رو میذاشتم رو زانوهات و محکم بغلت میکردم و آروم میشدم. من انقدر بهت احساس نزدیکی میکردم که میتونستم لمست کنم.
خدای بزرگوارم ازت ممنون و سپاسگزارم.
حتی وسط حل مسئله، مدیر مرکز بهمون گفت باید به جایی بریم که کاملا کارمون رو شفاف کنه. اما وقتی رفتیم اونجا، گفتن نمیتونن کار رو راه بندازن. دوباره برگشتیم به اون مرکز و به مدیرش قضیه رو گفتیم. ایشون هم کمی فکر کردن و گفتن اصلا نیازی نیست برید اونجا. خودم براتون حلش میکنم! و این در حالیه که اگر به اون جا میرفتیم، چند ساعت علاف میشدیم و باید پول میپرداختیم.
اما تو، هم جلوی علاف شدنمون رو گرفتی و هم نذاشتی اونجا پولی خرج کنیم!
خداوندا سپاسگزارم.
خدایا در تمام حل این مسئله، رد پای تو رو میبینم.
وقتی بهش فکر میکنم زبونم بند میاد!
تو خیلی نزدیکی!
تو خیلی حرفه ای و فوق العاده وارد عمل شدی.
خداوندا شکرت
زبونم قاصره از شکر نعمتت. خودت به بزرگواری خودت ازم بپذیر.
سپاسگزارم
تعهد اول:
امروز چند تا ویدیو ادیت کردم.
با شاگرد خصوصیم هم کلاس داشتم که خیلی عالی و فوق العاده پیش رفت و همه چیز رو به سادگی یاد گرفت.
خدایا شکرت
تعهد دوم:
توی کامنت ها کارهای امروزم رو شرح دادم.
تعهد سوم:
خداوندا سپاسگزارم به خاطر شبی که انقدر عالی و بی نظیر گذشت. سپاسگزارم که انقدر به هممون خوش گذشت. به خاطر پدر و مادر گل همسرم و دختر عزیز دُردونه ی خواهر گل همسرم سپاسگزارم. عجب خانواده ی خوبی داره همسرم. خداوندا شکرت که همگیمون انقدر در کنار هم شادیم. سپاسگزارم.
خدایا شکرت که دختر نازنینم شش ماهه فرزند ماست و ما به خاطر حضورش در زندگیمون در پوست خودمون نمیگنجیم.
خدایا شکرت به خاطر سلامتی همسر نازنینم که انقدر مرد پاک و فوق العاده ایه. خدایا شکرت که سالمه و تک به تک سلول های بدنش دارن درست کار میکنن. پروردگارا برام سالم و سلامت نگهش دار و عمر طولانی و با عزت بهش بده. سپاسگزارم که این مرد رو انقدر فوق العاده آفریدی. خدایا شکرت.
پروردگارا سپاسگزارم به خاطر دخترکم که انقدر شیرین و نازنین شده. خدایا به خاطر حضور رهای قشنگم در زندگیم ازت ممنون و سپاسگزارم. دخترکم هدیه ی ارزشمندی از طرف توست. من ازت دختر خواستم و تو اجابتم کردی. خداوندا شکرت که سالم و سلامت بهم دادیش و شکرت که انقدر سیستم ایمنی بدنش رو قوی آفریدی. بهش عمر بسیار طولانی و با عزت بده و در تمام طول زندگیش همراهش باش و دستش رو بگیر. سپاس.
خدایا شکرت به خاطر سلامتی تک به تک سلول های بدنم. خدایا شکرت به خاطر خودم که انقدر استعدادهای خوبی دارم. شکرت که میتونم به راحتی و با زبان طنز، زبان انگلیسی رو آموزش بدم. خدایا بهم عمر طولانی و با عزت بده و من رو غنی و ثروتمند کن که بهت نزدیک و نزدیک تر بشم. سپاسگزارم.
خداوندا شکرت به خاطر خانواده ی فوق العاده ای که بهم دادی. از حضور تک تک انسان هایی که در زندگیم هستن ازت سپاسگزارم. شکرت.
سلام به استاد عزیزم و یارمهربان و دوستان بییینظیرم
داستان سفر خانه خدا
من ده سال پیش این سفر رو رفتم اولا خدارو سپاسگزاری میکنم که این سفر رو در عرض چند روز ردیف کرد و توان مالیش رو هم داد. خدایاشکرت
نکته مهمی که میخوام بگم اینه که:
اونموقع من فکر میکردم خدا خیلی دوره و فقط ازطریق رفتن به خونش میشه بهش نزدیک شد و خواستهام رو ازش بخام. بنابراین سالها تلاش کردم که باین سفر برم.
دلایل دیگش هم حرف مردم و اینکه دیگران بگن فلانی هم بله حج رفته خوشبحالش و تو جمع اگه صحبتی میشه منم از خاطرات اونجا تعریف کنم و خلاصه به قول استاد دوران جاهلیت بود و هزاران باور غلط.
اما از اونجایی که فرکانس و باور هستش که مهمه و اتفاقات رو رقم میزنه، برای من هم رشدی اتفاق نیفتاد که بماندشاید به همون دلایل اشتباهی هم که داشتم شرایط سختر هم شد.
تا جایی که همچنان به دنبال خدا بودم که پیداش کنم .
تا اینکه اواخر سال 97 با استاد آشنا شدم و به قول استاد وقتی شما تغییر میکنی از همون لحظه نتایج شروع میکنه به تغییر.
خداروشکر با استفاده از آموزه های استاد تونستم مسیر بهتری رو برای لذت بردن از زندگی پیداکنم و هرروز بهتر از روز قبل قوانین خداوند رو درک کنم و به اندازهای که بتونم به اونها عمل کنم زندگی در تمام جنبهها برام زیبا خواهد شد.
استاد عزیزم سپاسگزارم بابت این فایل های زیبا وتاثیرگذاری که عاشقانه برامون تهیه میکنید و اگر من بتونم به آگاهی های این فایل ها درک کرده وسپس عمل کنم لاجرم به مدار بالاتر مهاجرت میکنم.
من یک ساله که با این سایت آشنا هستم ولی خیلی تمرکزی توی سایت نبودم.
الان یکی دو ماهه که خیلی جدی تر دارم پیگیری میکنم و حدود 5 تا 6 روزه که دیگه کامل وقتم رو گذاشتم روی سایت و آموزشها و باورهام.یعنی یه تایمی رو میذارم برای انجام کارهای کسب و کارم و باقیش رو توی سایت هستم.
اما یه داستانی هست که میخوام بگم و راهنمایی بگیرم و هدایت بشم.
من 9 ماهه از اداره ای که موقعیت خوبی هم توش داشتم و اونجا بعد از مدیر عاملش من همه کاره بودم، استعفا دادم و اومدم بیرون چون دیگه برام پیشرفتی نداشت و همه وقتم رو میگرفت و آزادی نداشتم.
طی این ماهها برای گذران زندگیم رفتم اسنپ تا سایت و پیج اسباب بازی فروشیم رونق پیدا کنه ولی چون انرژی زیادی روی اسنپ میذاشتم عملا تمرکزی روی کار خودم نداشتم و کار روی باورها هم محدود شده بود به شنیدن فایلهای صوتی استاد حین رانندگی که خیلی وقتهاش بدون تمرکز بود.
تا چند روز پیش که خب فایلها رو عمیق تر میدیدم و گوش میدادم و به این رسیدم که باید پلهای پشت سر که دارن من رو از مسیر اصلی دور میکنن رو خراب کنم و تمرکز کنم رو هدف اصلی و ایمان داشته باشم. از خدا هدایت خواستم و همون روز که رفتم برای اسنپ در حالیکه اینترنتم وصل بود ولی نرم افزار اسنپ هر کاری کردم باز نشد. گفتم عیبی نداره یکم صبر کنم ببینم باز میشه یا نه. بعد از یکی دو ساعت دوباره تست کردم دیدم نمیشه و گفتم این واقعا هدایت خداست. چون از خدا خواسته بودم بدون درد و فشار بهم نشون بده. یعنی با خرابی ماشین و یا به قول استاد با دزدیده شدن ماشین نخوام بفهمم که نباید برم اسنپ. و این هدایت شیرینی بود برام و من تصمیم گرفتم نرم اسنپ ولی هنوز ته دلم این بود که اگر کار بیخ پیدا کرد و خیلی بی پول شدم برم یکم کار کنم که این هم نشانه شرک و ایمان ضعیفم بود که بعد از یکی دو روز گفتم حسین باید کلا نرم افزار اسنپ رو پاک کنی و دیگه سمتش نری.
الان هم میدونم که اگر صبر کنم و ورودی هام رو کنترل کنم و تمرکزم رو بذارم روی زیبایی ها و احساس خوب و صبور باشم و با تمرکز به تقویت باورهای قدرتمند کننده و حذف ترمز ها و همچنین اقدام برای اسباب بازی بپردازم اتفاقات خوب میاد سراغم کما اینکه دو سه روز اول فروشم نسبت به قبل خیلی بیشتر شد ولی الان دو روزه که تقریبا هیچ سفارشی نداشتم. من 2 تا بچه دارم که اونها خرجهای خودشون رو دارن.کار اسباب بازی رو با همسرم انجام میدیم و ایشون تا الان با این وضعیت اوکی بود ولی الان که ورودی نداریم و فروش اسباب بازی هم کم شده داریم به سر ماه و اجاره و پرداختی های سر ماه که قبل از آشنایی با قوانین برای خودم درست کرده بودم، نزدیک میشیم از نظر روانی داریم بهم میریزیم.
حالا سوالم اینه که باید چیکار کنم؟ اینجا همونجاییه که باید جا نزنم و همین مسیر رو ادامه بدم و ایمان داشته باشم که از پس این روزها به زودی روزهای خوش فرا میرسه یا دارم مسیر رو اشتباه میرم و باید کار دیگه ای بکنم؟
من هنوز شرایط خرید دوره ای رو هم نداشتم چون بدهی دارم و باید اول اونها رو بدم و دارم با اطلاعات رایگان که توی سایت هست میرم جلو
سلام حسین عزیز چقدر کامنتی که نوشتی شبیه به شرایطی که من توی این چندوقته تجربه کردم(از کار اومدنم بیرون و تصمیم به انجام کارخودم که حتی نمیدونستم چیه و بعد تقلا برای گذروندن زندگیم) درسته شرایط سختی دارید استادهم داشته ولی تنها چیزی که باعث شد من شرایطم یکم بهتربشه رسیدن یکم به احساس بهتربود بعد مسیرها بهت گفته میشه راهها برات بازمیشه درمورد دوره ها هم انشاا در زمان مناسبش دریافتشون میکنی مثل من و بقیه بچه های سایت اما مسئله اینه تا حست بهترنشه حتی نمیتونی بشنویشون و درک کنی حتی اگه داشته باشی مث تجربه ای که داشتم البته که اگر اماده باشی میتونی باهمین فایلای رایگان مسیرتو پیداکنی تا به بقیه گنج ها(دوره ها)چون همه جا حرف استاد یکیه
من چند روز هست که دارم فایلها رو گوش میدم و وارد سایت شدم ، این فایل تصویری باعث شد تشویق بشم بالاخره منم نظر بدم و از خودم بنویسم چون نقاط اشتراک زیادی با استاد داشتم و دلگرمی و امیدم به پیشرفت و بهترین شاگرد استاد شدن زیاد شد.من علیرضا شمشیرگر هستم متولد ۱۸ بهمن ۵۹ یعنی فقط یه ماه با استاد فاصله دارم ، بچه جنوب هستم و یه دهه شصتی که کودکیش تو دوران جنگ بوده و فهمیدم که باید مثل یه جنگجو با مشکلاتم بجنگم و پیروز بشم، از همون دوران دبستان و راهنمایی درسم خوب بود و فقط مشغول درس بودم ، وضعیت مالی خانواده ما متوسط بود ولی رو به پایین ، دوران دبیرستان چند سال اول شاگرد اول بودم و زرنگ بودم ، محبوب مدیر و معلم ها اما از همون سال دوم بود که اولین بحران و چالش بزرگ زندگیم شروع شد ، متاسفانه پدر منم اخلاق خاصی داره و من و مادرم خیلی ضربه خوردیم ، من یه نوجوون بودم که وسط یه جنگ و دعوای شدید و جروبحث و حتی زد و خورد قرار گرفته بودم ، مادرم چند ماه بیمارستان بود و شرایط روحی خیلی سختی رو تجربه کردم که تا الان هم هنوز آثار و خاطراتش آزارم میده و هنوزم دارم باهاشون زندگی میکنم ،پدر منم هنوز اذیت هاشو داره شاید خودش هم ندونه شایدم عمد باشه . بعد از دوران دبیرستان و دم کنکور روحیه من خیلی داغون بود و همش دلیلش پدرم بود که باعث این اتفاق شده بود ، به هر زحمتی بود از یه نفر روحیه و انگیزه گرفتم و تو یه رشته دانشگاه آزاد قبول شدم و مدرکم رو گرفتم و بعد رفتم سربازی و بعدش دو سال بیکار ، از همون دوران دبیرستان که اولین کامپیوتر رو برای من و برادرم خریدن علاقه شدیدی به کامپیوتر پیدا کردم و فهمیدم توش استعداد دارم اما رشته دانشگاهی من متاسفانه مهندسی شیمی شد که خیلی بهش علاقه نداشتم ولی انتخاب خودم بود ، منم تو خونه با اون پسر خانواده تنش های شدیدی داشتم و همین دو پسر هستیم ، خوشبختانه اون تو یه شهر دیگه دانشگاه قبول شد و از زندگیم حذف شد .اخلاقم خیلی از نوجوونی بد بود ، قهر میکردم ، تو اتاقم خودم رو حبس میکردم ، با دوست و فامیل مرتب قهر بودم ، خیلی پرخاشگر بودم ولی بعد از خدمت بهتر شدم ، دوسالی که دنبال کار بودم چند جا کار کردم ولی حقوق خیلی کم و بیشتر ازم سواستفاده میشد تا حقوق بدن منم زدم بیرون . هم اون بحران دوران دبیرستان و هم دو سال تحت فشار شدید عصبی برای پیدا کردن کار باعث شد منم خیلی زیاد به خدا پناه ببرم ، از همون دوران دبیرستان با تشویق مشاور مدرسه مسجد میرفتم ، تو این شرایط سخت فقط به خدا و قرآن پناه میبردم و ازش کمک میگرفتم و این اتفاقات باعث شد روی پای خودم وایسم و با تلاش خودم سرکار برم ،فهمیدم نه واسه پیدا کردن شغل نه گرفتن پول نباید به هیچ کس رو بزنم و خودساخته شدم . از همون بچگی علاقه به مطالعه داشتم و بیشتر کتابهایی که خوندم در زمینه موفقیت ، انگیزشی ، ثروت و مذهبی بودن .شاید یکی از بهترین و تلخ ترین کتابهایی که خوندم بیشعوری از خاویر کرمنت باشه که خیلی چیزا رو فهمیدم و نیاز به تغییر رو واقعا حس کردم چون ناخودآگاه افرادی رو جذب کردم و اطرافم دارم که خصوصیات اونها تو اون کتاب کامل اومده. سالها پیش فیلم راز رو دیدم و چند سالی مجله موفقیت میخوندم و دوره های مختلف متافیزیک و مراقبه و آموزشهای مختلف رو گذروندم که پیش نیاز رسیدن به این دوره های استاد عباسمنش بود و خوشحالم که از قبل آشنایی با بعضی از مباحث دارم و یه سری تمرینات رو قبلا انجام دادم و تو مسیرم.تو این چند ماه خیلی دوست داشتم دوستان مثبت اندیش و با اعتقادی اطرافم داشته باشم چون تنهایی و نداشتن حتی یه دوست صمیمی که باهاش برم بیرون یا حرف بزنم یه مقدار آزاردهنده بود و اطرافیانی که بهتر میدونید موج منفی دارن ، الان خوشحالم که عضو یه خانواده بزرگ و صمیمی شدم ، از خوندن کامنتهایی که همش موج مثبت و جملات انگیزشی و زیبا هست انرژی میگیرم ، این چند روز دارم تمرینات رو با حوصله و به دقت و با قدرت انجام میدم و ایمان به خدای خودم دارم که نتایج شگفت انگیزی میگیرم .خدایا شکرت
راستی تا یادم نرفته استاد عزیز و تپل دوست داشتنی تولدت مبارک امروز تولد شما هست از صمیم قلب براتون سلامتی ، طول عمر ، ثروت و بهترین ها رو آرزومندم
این شجاعت شما واس تغییر قابل ستایش هست. یعنی خیلی از ادمها تو شرایط خیلی بدی زندگی میکنن ولی اصلا حتی حاضر نیستن ی کتاب راجب موفقیت بخونن و یا اینکه برن با ی پولدار و باهاش مصاحبه کنن و از این کارا ک ی تکونی ب خودشون بدن و تنها کاری ک میکنن این ک کارای سالهای قبلشون رو تکرار میکنن و فقط ب دونسته های قبلشون عمل میکنن و ی نتیجه ثابت میگیرن ک اونا رو تو همون شرایطی ک هستن نگهشون میداره.
ی نکتم دیگم این خصلت های اخلاقی من خیلی شبیه خصلت های اخلاقی شماست. از بچگی کنجکاوم دلم میخواد تغییر کنم و با شجاعت دنبال کارایی میرم ک حدس میزنم درسته ولی بعد اینجا ه واردش میشم میبینم ن اونی ک من میخوام نیست. ولی اینو میخوام با شجاعت اینجا هم بگ دیری نمی کشه ی سخنرانی مثل جول استین تو ایران سخنرانی میکنه و اون شخص منم.
سلام استاد عزیز واقعا ممنونم بخاطر این فایل.منم بخاطر شرایط خانوادم همش فکر میکردم مانع از تغییر و پیشرفت من میشن ،بارها دانشگاه شهر دیگه قبول شدم یا پیشنهاد مسافرت به شهر دیگه میشد اما پدرمم مخالفه و مانع میشد ،الانم تو ذهنم این بود که اگه ازدواج کنم میتونم از شرایط متشنج خونه دور شم ،که طبق گفته شما باید تو همین شرایط سعی کنیم تغییر کنیم و جهان پیرامون ما تغییر میکنه ،امیدوارم درست متوجه شده باشم
1403/11/4روز201
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد و مریم عزیز و دوستان گل
خدایا شکرت که امروز هم فرصت دارم زندگیمو خلق کنم
ما باید به خواسته ها و آرزوهامون برسیم چون با رسیدن به خواسته هامون به دیگران و رشد جهان کمک میکنیم
هیچ آرزویی چه مادی چه معنوی و.. اونقدر بزرگ نیست که ما نتونیم بهش برسیم فقط باید روی باورهامون روی ایمان و توکل به خدا کار کنیم
ما قرار نیست فقط توی زندگی بدویم
اتفاقات اول باید بی حرکت باشیم و فکر کنیم که دقیقا چی میخواییم بعدش حرکت کنیم اونموقع حتی اگر هم بدویم با لذت دویدیم و خود مسیر میشه برامون نتیجه
ما برای رسیدن به آرزوها و خواسته هامون باید یسری کارهارو بکنیم و یسری کارها رو نکنیم
یعنی باید حواسمون به ورودی هامون باشه
قانون تمرکز و توجه رو فراموش نکنیم
ما نباید بزاریم رویاهامون بمیرند باید بهشون توی ذهنمون پر و بال بدیم
نگاه به شرایط الانت نکن با ایمان به خدا حتما به آرزوهات میرسی
خداجونم شکرت که چقدر نکات مهمی امروز شنیدم و چقدر میتونه توی برنامه ریزی کردن هام تاثیرگذار باشه
اصلا همینکه میدونم که به خواسته ام و آرزوم میرسم یه آرامشی وجودم میگیره دیگه عجله ندارم دیگه احساس مقایسه ندارم دیگه نگران نیستم
فقط به این فکر میکنم که این قدم های که قراره به آرزوم برسم و چطوری و با چه کیفیتی بردارم
لازمه که چه چیزهایی یاد بگیرم چطوری پایه و اساس آرزو هامو محکم کنم
اصلا همینکه میدونم قراره بهش برسم مسیر برام لذت بخش میشه و با احساس خوب مهارت و رشد میدم و لذت میبرم
دنیای مادی همواره در حال حرکته
پس فکر نکن اگر حرکتی نکنی ثابت موندی نه داری به سمت مدار پایین تر حرکت میکنی
ما باید هر روز روی خودمون و مهارتهامون کار کنیم تا بتونیم مدارمون و تغییر بدیم
ممنونم از شما استاد عزیزم و مریم جان
راهکار من:
اول با این نگاه و باور که قطعا به آرزوم میرسم
میشینم واضح هدف و آرزوم و مینویسم
من میخوام یک معمار بین المللی که پروژه های خاص طراحی و میکنم و میسازم یعنی هم طراحی هم سازنده
خب بعد میدونم که برای رسیدن به این ارزو باید یه مسیری و طی کنم مثلا من میخوام برم سفر خب مقصد که واضح و مشخصه ومیدونم که یه زمانی هم طول میکشه تا به مقصد برسم و حالا باید ببینم چه چیزایی توی این سفر لازم دارم
منم باید یه زمانی و برای آرزوم درنظر بگیرم مثلا 5سال
بعد باید بشینم ببینم چه کارهایی و باید بکنم چه کارهای ونکنم
چه مهارتهایی باید یاد بگیرم با چه کسایی ارتباط داشته باشم با چه کسایی ارتباط نداشته باشم
کجاها نشتی انرژی دارم کجا ها نیازه خودم و تغییر بدم
برای خودم مثال ورزش و میزنم چون توی این زمینه تونستم به آرزوم برسم میگم ببین روز اولی که شروع کردی بدنت مثل الان نبود که. تو تغذیه ات و رعایت کردی یعنی بعضی چیزارو خوردی بعضی چیزارو نخوردی 3روز در هفته حتما ورزش کردی توی این 3سال. برق رفت برف اومد هر اتفاقی افتاد تو باشگاه و ورزش و ول نکردی خب همین شد که یه بدن با شیپ فوق العاده ساختی
پس دیدی شد
الانم برای آرزوی سازنده شدن
باید همین روش و پیش ببری
خدایا شکرت
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام استاد ارزشمند و خانم شایسته گرامی و تمامی دوستان عزیزی که مثل خانواده خودم دوسشون دارم و با خوندن کامنتهاشون ذوق میکنم و دلشاد میشم.
خدای خوبمو شاکرم که تا گام هفدهم تونستم ادامه بدم و در حد توانم بارها و بارها گوش بدمو نوت برداری کنم هرچند در همه گامها نتونستم کامنت بذارم اما تو دفترم مینوشتم. کامنت میخوندم تحسین میکردم و خوشحالم که در این سایت الهی حضور دارمو با آدمهای خوبی هم فرکانسم ، خوشحالم که با شروع پروژه ،بعضی دوره ها رو از اول شروع کردم مثل لیاقت ، مثل آفرینش .
خوشحال و شاکرم زندگیم نرم و روان پیش میره و این نتیجه رو مدیون نوشتنهای مداوم و مستمرم هستم که شب و روز و هروقتی پیش میومد مینوشتم و احساسمو کنترل میکردم.
چندماه پیش فرکانسم پایین اومده بود اما تلاش کردم ،دوماهِ تمام نوشتم و نوشتم سررسیدمو پرکردم فایلها شنیدمو هیچ جایی نرفتم تمام وقتمو تمام تمرکزمو گذاشتم تو این سایت الهی تا فرکانسمو کمی بالا ببرم تا وصل بشم به اون منبعی که اصل منه منبعی که عاشقشمو دوسش دارم.به منبعی که بدون اون نمیتونم زندگی کنم نمیتونم شاد باشم ،اصلا نمیخام بدون اون باشم ،من حس ناب متصل بودنو چشیدم ،حس ناب در آغوش خدا بودنو چشیدم، حس ناب تسلیم بودنو داشتم، فقط کسی که اینها رو داشته حال منو میفهمه که چقدر سخته چقدر عذاب آوره اگه مدتی دور باشی چون دیگه هیچ طعمی به شیرینی متصل بودن نمیتونی پیدا کنی،هیچ چیزی به دلت نمیشینه تا خدا رو نداشته باشی ):
فقط خودش شاهده چقدر اشک میریختم از دوریش تا دوباره سیم اتصالم برقرار بشه .
الان حالم خوبه چون نتیجه تلاشامو گرفتم چون دوباره حسم لطیف شده چون دوباره با دیدن آسمون آبی رنگ ِ بالا سرم بغض میکنم با دیدن ابرهای خوشگل ذوق میکنم چون با دیدن تندبادِ شدید همین دیشب فقط و فقط عظمت خدا رو دیدم و مثل قبل بادو طوفان حالمو بد نکرد ، چون صبحها به محض بیدار شدن میگم خدایاشکرت بیدارمکردی تا روز دیگه ای تجربه کنم، چون الان از صداهایی که تو سکوت خالص شب میشنوم بغض میکنم و اشک شوق میریزم از صدای ریز شعله بخاری ،صدای موتور یخچال، صدای ریز آبگرمکن ، شاید خنده دار باشه اما یه شب که خیلی هوای بیرون سرد بود من با صدای فیش فیشِ شعله های بخاری اتاقم مراقبه کردم و اون نعمت رو با تک تک سلولهام درک کردم و اگر بدونید بعدش چقدر گریه کردم !!!!!
آه خدایاشکرت بخاطر تمام نعمتهایی که دارم و نمیبینمشون.
وای وای دوباره حس سفر و مسافرت تنهایی با خدای خودم اومده سراغم ! خدایاشکرت بخاطر مسافرتهای رویایی که تاحالا رفتم و دیگه ترس تنهایی سفر کردن ندارم خدایاشکرت بخاطر سفر طولانی سال قبلم که بسیار تجربه های قشنگی کسب کردم و بزرگم کردی، توسفر دوره لیاقت کار میکردم و با اتفاقات سفر لیاقت دادی خودمو بشناسم، خدایاشکرت که دختر رها و آزادی هستم.
خدایا میدونم تا چندهفته دیگه مسافرتمو جور میکنی پس دوس دارم مثل پارسال سفرم طولانی باشه و خودت همه چیزش رو برنامه ریزی کنی ! بهترین هرچیزی رو برام آماده کن دیگه سفارش نکنم خودت بلدی دیگه !!! (: ㋡
اینو بگم نشونه سفرم این بود که چند روز پیش با شنیدن اسم منطقه قشنگ و با سرسبز خاصی قلبم شروع کرد به تپش های تند تند و شدید جوری که یهو رفتم تو خیالات و خودمو تجسم کردم در حال قدم زدم تو اون منطقه و در حین تجسم گریه میکردم !
تو دفترم نوشتم خدایا برام سفر رویایی جور کن تو میدونی منظورم چجور سفریه جاهای خلوت دوس دارم ، تجربه های جدید دوس دارم، مناظر سرسبز و بکر دوس دارم همیشه و همیشه دریا و دریاچه و رود دوس دارم ، مثل پارسال که خودت اسم بابلسر و چالوس رو تو دلم انداختی و پونزده روز تو بابلسر مهمونم کردی چهارروز تو چالوس ازم پذیرایی کردی ، امسال هم فقط منتظر خودتم ! من جایی نمیرم تا تو نگی ، فقط اینکه خدایا هزینه مسافرت ندارم خودت جورش کن ㋡ (:
نشونه دوم میدونید چی بود ؟؟؟؟! میدونید چند روز بعد از نوشتن خواسته ام و تجسمش چی شد؟؟؟؟
اتفاقی که اصلا در این سالها رخ نداده بود ! مامان گلم مقداری از پول محصولات کشاورزی امسالمون رو به من و خواهرم داد!!
قبلا اینکارو نمیکرد با وجود اینکه همیشه همه چی فراهم میکرد و اگه بحرانی پولی لازم داشتیم کارتش رو در اختیارمون قرار میداد ولی همیشه میگفت تمام خرج و مخارجمون باهمه ، اما امسال تصمیم گرفته یک مقداری از پول محصولمون رو که به تازگی فروخته به خودمون بده بعنوان هدیه!!! این برام خیلی عجیبه در حد یک معجزه س، چون پدرم 20 ساله فوت کرده و در تمام این سالهایی که زمینها و محصولاتمون به اختیار مامان بوده نحوه مدیریتش جور دیگه ای بود !!! خسیس نبود ولی اینجوری پول نمیداد ! بخدا که کنترل کردن حسم سخته ،عجیبتر اینکه میگفت این پولِ بخشی بوده که فروختیم بقیه هم که حساب کنیم ممکنه دوباره بهتون پول بدم!!!!!!!!!!! ووووواووو خدایا
خدایا من چطور دیوانه نباشم وقتی انقدر قشنگ پلن میچینی
خدایا چطور اشکامو کنترل کنم؟؟؟
خدایا ببین کاراتو؟؟؟؟؟
خدا سریع الاجابه س اونم خیلی زود خیلی خیلی زود که اصلا قابل تصور نیست.
من از ته دلم از اعماق وجودم با تک تک سلولهام مسافرت خواستم
در حین تجسماتم اشک میریختم روزی چندین دقیقه میرفتم تو خیال شیرین واقعا لذتبخش ، و بعد خدا وارد عمل شد
خدا داره همه چیو جور میکنه
نمیدونم کجا ؟ کِی؟ چجوری؟ ولی مطمعنم خدایی که عاشق منه و عاشقانه منتظره صداش بزنم تا به سمتم بیاد ،بهترین منطقه رو در بهترین زمان برام هماهنگ میکنه
مامان عزیزم بیشتر از شونزده میلیون تومن بهم هدیه داد ،ولی من اونقدر تو سفرام آسونگیرم ،اونقدر خوش سفرم اونقدر خدا برام هزینه هارو کم میکنه که با این پول میتونم کل ایرانو بگردم !!! یک منطقه چیه حاجی !! مثل پارسال که قایق سواری رایگان رفتم ، غذاهای گوشتی رایگان از چپ و راست برام میومد، میوه های بهشتی رایگان برام میوردن، چای و بلال کنار دریا که دیگه هر روز براه بود ! سوییت قشنگ نُقلی تو اون حیاطی که انگار مال خودم بود از بس خلوت و دنج بود هیچکسی توش نبود حتی سرایدار محترم و مهربونش کلید حیاطو بهم داده بود هرساعت شبانه روز که خواستم برم و بیام راحت باشم ! هزینه 15 روز کل سوییتم شد دو میلیون ! سوییت چالوسو بدون اینکه حرفی بزنم تخفیف داد! رفتو آمدم آسون انجام میشد ، خیرها بود که بهم میرسید چون من عقل ناقصمو رها کرده بودم چون ذهن و جسمم همه قلب بود خدایا امسال هم لطفت رو شامل حالم کن
خدایا امسالم مثل پارسال منو با خودت ببر! ببر به جایی که جز تو کسی نباشه ، امسالم بزرگم کن
خدایاشکرت برای تمام لحظاتی که بهت وصلم.
خدایاشکرت برای تمام این کلماتی که خودت نوشتی
خدایاشکرت برای تمام معجزات زندگیم.
خدایاشکرت برای حس عمیقی که توصیف پذیر نیست.
کامنت چهل و هشتم
5 بهمن 1403
تعهد دعا:
خدای مهربونم ممنونم که کارمون رو به بهترین شکل و با کمترین هزینه و به راحت ترین و بی دردسر ترین حالت و به سریع ترین روش و به سالم ترین حالت ممکن حل کردی.
الان تازه یادم افتاد که چقدر به موقع وارد عمل شدی.
تو کاری کردی که ما زمانی به اون مرکز بریم که مدیر اون مرکز، دقیقا فرداش تا ده روز میرفت مسافرت و نبود که کارمون رو راه بندازه!
تو به موقع وارد عمل شدی و کاری کردی که ما در بهترین زمان و در بهترین مکان و در بهترین شرایط قرار بگیریم.
اگر فقط یک روز تعلل میکردیم، باید به روش قبلی پیش میرفتیم و اون روش، سخت ترین و پر دردسرترین و پر هزینه ترین روش بود!
خداوندا چقدر تو عزیز و باشکوهی!
چقدر تو نازنینی!
پروردگارا به خاطر همه چیز شکر.
خدایا نزدیک بودنت برام واضح شده.
وقتی دعا میکردم، میدیدمت که روی مبل نشستی. میومدم پیشت مینشستم و توی چشمهات نگاه میکردم و درخواستم رو بارها و بارها ازت میخواستم. تو هم لبخند میزدی و میگفتی حتما اجابت میکنم. بعد من سرم رو میذاشتم رو زانوهات و محکم بغلت میکردم و آروم میشدم. من انقدر بهت احساس نزدیکی میکردم که میتونستم لمست کنم.
خدای بزرگوارم ازت ممنون و سپاسگزارم.
حتی وسط حل مسئله، مدیر مرکز بهمون گفت باید به جایی بریم که کاملا کارمون رو شفاف کنه. اما وقتی رفتیم اونجا، گفتن نمیتونن کار رو راه بندازن. دوباره برگشتیم به اون مرکز و به مدیرش قضیه رو گفتیم. ایشون هم کمی فکر کردن و گفتن اصلا نیازی نیست برید اونجا. خودم براتون حلش میکنم! و این در حالیه که اگر به اون جا میرفتیم، چند ساعت علاف میشدیم و باید پول میپرداختیم.
اما تو، هم جلوی علاف شدنمون رو گرفتی و هم نذاشتی اونجا پولی خرج کنیم!
خداوندا سپاسگزارم.
خدایا در تمام حل این مسئله، رد پای تو رو میبینم.
وقتی بهش فکر میکنم زبونم بند میاد!
تو خیلی نزدیکی!
تو خیلی حرفه ای و فوق العاده وارد عمل شدی.
خداوندا شکرت
زبونم قاصره از شکر نعمتت. خودت به بزرگواری خودت ازم بپذیر.
سپاسگزارم
تعهد اول:
امروز چند تا ویدیو ادیت کردم.
با شاگرد خصوصیم هم کلاس داشتم که خیلی عالی و فوق العاده پیش رفت و همه چیز رو به سادگی یاد گرفت.
خدایا شکرت
تعهد دوم:
توی کامنت ها کارهای امروزم رو شرح دادم.
تعهد سوم:
خداوندا سپاسگزارم به خاطر شبی که انقدر عالی و بی نظیر گذشت. سپاسگزارم که انقدر به هممون خوش گذشت. به خاطر پدر و مادر گل همسرم و دختر عزیز دُردونه ی خواهر گل همسرم سپاسگزارم. عجب خانواده ی خوبی داره همسرم. خداوندا شکرت که همگیمون انقدر در کنار هم شادیم. سپاسگزارم.
خدایا شکرت که دختر نازنینم شش ماهه فرزند ماست و ما به خاطر حضورش در زندگیمون در پوست خودمون نمیگنجیم.
خدایا شکرت به خاطر سلامتی همسر نازنینم که انقدر مرد پاک و فوق العاده ایه. خدایا شکرت که سالمه و تک به تک سلول های بدنش دارن درست کار میکنن. پروردگارا برام سالم و سلامت نگهش دار و عمر طولانی و با عزت بهش بده. سپاسگزارم که این مرد رو انقدر فوق العاده آفریدی. خدایا شکرت.
پروردگارا سپاسگزارم به خاطر دخترکم که انقدر شیرین و نازنین شده. خدایا به خاطر حضور رهای قشنگم در زندگیم ازت ممنون و سپاسگزارم. دخترکم هدیه ی ارزشمندی از طرف توست. من ازت دختر خواستم و تو اجابتم کردی. خداوندا شکرت که سالم و سلامت بهم دادیش و شکرت که انقدر سیستم ایمنی بدنش رو قوی آفریدی. بهش عمر بسیار طولانی و با عزت بده و در تمام طول زندگیش همراهش باش و دستش رو بگیر. سپاس.
خدایا شکرت به خاطر سلامتی تک به تک سلول های بدنم. خدایا شکرت به خاطر خودم که انقدر استعدادهای خوبی دارم. شکرت که میتونم به راحتی و با زبان طنز، زبان انگلیسی رو آموزش بدم. خدایا بهم عمر طولانی و با عزت بده و من رو غنی و ثروتمند کن که بهت نزدیک و نزدیک تر بشم. سپاسگزارم.
خداوندا شکرت به خاطر خانواده ی فوق العاده ای که بهم دادی. از حضور تک تک انسان هایی که در زندگیم هستن ازت سپاسگزارم. شکرت.
به نام خدایی که رب العالمین است
سلام به استاد عزیزم و یارمهربان و دوستان بییینظیرم
داستان سفر خانه خدا
من ده سال پیش این سفر رو رفتم اولا خدارو سپاسگزاری میکنم که این سفر رو در عرض چند روز ردیف کرد و توان مالیش رو هم داد. خدایاشکرت
نکته مهمی که میخوام بگم اینه که:
اونموقع من فکر میکردم خدا خیلی دوره و فقط ازطریق رفتن به خونش میشه بهش نزدیک شد و خواستهام رو ازش بخام. بنابراین سالها تلاش کردم که باین سفر برم.
دلایل دیگش هم حرف مردم و اینکه دیگران بگن فلانی هم بله حج رفته خوشبحالش و تو جمع اگه صحبتی میشه منم از خاطرات اونجا تعریف کنم و خلاصه به قول استاد دوران جاهلیت بود و هزاران باور غلط.
اما از اونجایی که فرکانس و باور هستش که مهمه و اتفاقات رو رقم میزنه، برای من هم رشدی اتفاق نیفتاد که بماندشاید به همون دلایل اشتباهی هم که داشتم شرایط سختر هم شد.
تا جایی که همچنان به دنبال خدا بودم که پیداش کنم .
تا اینکه اواخر سال 97 با استاد آشنا شدم و به قول استاد وقتی شما تغییر میکنی از همون لحظه نتایج شروع میکنه به تغییر.
خداروشکر با استفاده از آموزه های استاد تونستم مسیر بهتری رو برای لذت بردن از زندگی پیداکنم و هرروز بهتر از روز قبل قوانین خداوند رو درک کنم و به اندازهای که بتونم به اونها عمل کنم زندگی در تمام جنبهها برام زیبا خواهد شد.
استاد عزیزم سپاسگزارم بابت این فایل های زیبا وتاثیرگذاری که عاشقانه برامون تهیه میکنید و اگر من بتونم به آگاهی های این فایل ها درک کرده وسپس عمل کنم لاجرم به مدار بالاتر مهاجرت میکنم.
بیییینهایت از شما وخانم شایسته سپاسگزارم
شاد و ثروتمند باشید
به نام خدای بخشنده مهربان که هر چه دارم از اوست
سلام به استاد نازنین و خانم شایسته گرامی
سلام به همه عزیزان
من یک ساله که با این سایت آشنا هستم ولی خیلی تمرکزی توی سایت نبودم.
الان یکی دو ماهه که خیلی جدی تر دارم پیگیری میکنم و حدود 5 تا 6 روزه که دیگه کامل وقتم رو گذاشتم روی سایت و آموزشها و باورهام.یعنی یه تایمی رو میذارم برای انجام کارهای کسب و کارم و باقیش رو توی سایت هستم.
اما یه داستانی هست که میخوام بگم و راهنمایی بگیرم و هدایت بشم.
من 9 ماهه از اداره ای که موقعیت خوبی هم توش داشتم و اونجا بعد از مدیر عاملش من همه کاره بودم، استعفا دادم و اومدم بیرون چون دیگه برام پیشرفتی نداشت و همه وقتم رو میگرفت و آزادی نداشتم.
طی این ماهها برای گذران زندگیم رفتم اسنپ تا سایت و پیج اسباب بازی فروشیم رونق پیدا کنه ولی چون انرژی زیادی روی اسنپ میذاشتم عملا تمرکزی روی کار خودم نداشتم و کار روی باورها هم محدود شده بود به شنیدن فایلهای صوتی استاد حین رانندگی که خیلی وقتهاش بدون تمرکز بود.
تا چند روز پیش که خب فایلها رو عمیق تر میدیدم و گوش میدادم و به این رسیدم که باید پلهای پشت سر که دارن من رو از مسیر اصلی دور میکنن رو خراب کنم و تمرکز کنم رو هدف اصلی و ایمان داشته باشم. از خدا هدایت خواستم و همون روز که رفتم برای اسنپ در حالیکه اینترنتم وصل بود ولی نرم افزار اسنپ هر کاری کردم باز نشد. گفتم عیبی نداره یکم صبر کنم ببینم باز میشه یا نه. بعد از یکی دو ساعت دوباره تست کردم دیدم نمیشه و گفتم این واقعا هدایت خداست. چون از خدا خواسته بودم بدون درد و فشار بهم نشون بده. یعنی با خرابی ماشین و یا به قول استاد با دزدیده شدن ماشین نخوام بفهمم که نباید برم اسنپ. و این هدایت شیرینی بود برام و من تصمیم گرفتم نرم اسنپ ولی هنوز ته دلم این بود که اگر کار بیخ پیدا کرد و خیلی بی پول شدم برم یکم کار کنم که این هم نشانه شرک و ایمان ضعیفم بود که بعد از یکی دو روز گفتم حسین باید کلا نرم افزار اسنپ رو پاک کنی و دیگه سمتش نری.
الان هم میدونم که اگر صبر کنم و ورودی هام رو کنترل کنم و تمرکزم رو بذارم روی زیبایی ها و احساس خوب و صبور باشم و با تمرکز به تقویت باورهای قدرتمند کننده و حذف ترمز ها و همچنین اقدام برای اسباب بازی بپردازم اتفاقات خوب میاد سراغم کما اینکه دو سه روز اول فروشم نسبت به قبل خیلی بیشتر شد ولی الان دو روزه که تقریبا هیچ سفارشی نداشتم. من 2 تا بچه دارم که اونها خرجهای خودشون رو دارن.کار اسباب بازی رو با همسرم انجام میدیم و ایشون تا الان با این وضعیت اوکی بود ولی الان که ورودی نداریم و فروش اسباب بازی هم کم شده داریم به سر ماه و اجاره و پرداختی های سر ماه که قبل از آشنایی با قوانین برای خودم درست کرده بودم، نزدیک میشیم از نظر روانی داریم بهم میریزیم.
حالا سوالم اینه که باید چیکار کنم؟ اینجا همونجاییه که باید جا نزنم و همین مسیر رو ادامه بدم و ایمان داشته باشم که از پس این روزها به زودی روزهای خوش فرا میرسه یا دارم مسیر رو اشتباه میرم و باید کار دیگه ای بکنم؟
من هنوز شرایط خرید دوره ای رو هم نداشتم چون بدهی دارم و باید اول اونها رو بدم و دارم با اطلاعات رایگان که توی سایت هست میرم جلو
سلام حسین عزیز چقدر کامنتی که نوشتی شبیه به شرایطی که من توی این چندوقته تجربه کردم(از کار اومدنم بیرون و تصمیم به انجام کارخودم که حتی نمیدونستم چیه و بعد تقلا برای گذروندن زندگیم) درسته شرایط سختی دارید استادهم داشته ولی تنها چیزی که باعث شد من شرایطم یکم بهتربشه رسیدن یکم به احساس بهتربود بعد مسیرها بهت گفته میشه راهها برات بازمیشه درمورد دوره ها هم انشاا در زمان مناسبش دریافتشون میکنی مثل من و بقیه بچه های سایت اما مسئله اینه تا حست بهترنشه حتی نمیتونی بشنویشون و درک کنی حتی اگه داشته باشی مث تجربه ای که داشتم البته که اگر اماده باشی میتونی باهمین فایلای رایگان مسیرتو پیداکنی تا به بقیه گنج ها(دوره ها)چون همه جا حرف استاد یکیه
احساس خوب=اتفاقات خوب
امیدوارم موفق باشی دوست عزیز
سلام خدمت استاد عباسمنش و خانواده عزیز
من چند روز هست که دارم فایلها رو گوش میدم و وارد سایت شدم ، این فایل تصویری باعث شد تشویق بشم بالاخره منم نظر بدم و از خودم بنویسم چون نقاط اشتراک زیادی با استاد داشتم و دلگرمی و امیدم به پیشرفت و بهترین شاگرد استاد شدن زیاد شد.من علیرضا شمشیرگر هستم متولد ۱۸ بهمن ۵۹ یعنی فقط یه ماه با استاد فاصله دارم ، بچه جنوب هستم و یه دهه شصتی که کودکیش تو دوران جنگ بوده و فهمیدم که باید مثل یه جنگجو با مشکلاتم بجنگم و پیروز بشم، از همون دوران دبستان و راهنمایی درسم خوب بود و فقط مشغول درس بودم ، وضعیت مالی خانواده ما متوسط بود ولی رو به پایین ، دوران دبیرستان چند سال اول شاگرد اول بودم و زرنگ بودم ، محبوب مدیر و معلم ها اما از همون سال دوم بود که اولین بحران و چالش بزرگ زندگیم شروع شد ، متاسفانه پدر منم اخلاق خاصی داره و من و مادرم خیلی ضربه خوردیم ، من یه نوجوون بودم که وسط یه جنگ و دعوای شدید و جروبحث و حتی زد و خورد قرار گرفته بودم ، مادرم چند ماه بیمارستان بود و شرایط روحی خیلی سختی رو تجربه کردم که تا الان هم هنوز آثار و خاطراتش آزارم میده و هنوزم دارم باهاشون زندگی میکنم ،پدر منم هنوز اذیت هاشو داره شاید خودش هم ندونه شایدم عمد باشه . بعد از دوران دبیرستان و دم کنکور روحیه من خیلی داغون بود و همش دلیلش پدرم بود که باعث این اتفاق شده بود ، به هر زحمتی بود از یه نفر روحیه و انگیزه گرفتم و تو یه رشته دانشگاه آزاد قبول شدم و مدرکم رو گرفتم و بعد رفتم سربازی و بعدش دو سال بیکار ، از همون دوران دبیرستان که اولین کامپیوتر رو برای من و برادرم خریدن علاقه شدیدی به کامپیوتر پیدا کردم و فهمیدم توش استعداد دارم اما رشته دانشگاهی من متاسفانه مهندسی شیمی شد که خیلی بهش علاقه نداشتم ولی انتخاب خودم بود ، منم تو خونه با اون پسر خانواده تنش های شدیدی داشتم و همین دو پسر هستیم ، خوشبختانه اون تو یه شهر دیگه دانشگاه قبول شد و از زندگیم حذف شد .اخلاقم خیلی از نوجوونی بد بود ، قهر میکردم ، تو اتاقم خودم رو حبس میکردم ، با دوست و فامیل مرتب قهر بودم ، خیلی پرخاشگر بودم ولی بعد از خدمت بهتر شدم ، دوسالی که دنبال کار بودم چند جا کار کردم ولی حقوق خیلی کم و بیشتر ازم سواستفاده میشد تا حقوق بدن منم زدم بیرون . هم اون بحران دوران دبیرستان و هم دو سال تحت فشار شدید عصبی برای پیدا کردن کار باعث شد منم خیلی زیاد به خدا پناه ببرم ، از همون دوران دبیرستان با تشویق مشاور مدرسه مسجد میرفتم ، تو این شرایط سخت فقط به خدا و قرآن پناه میبردم و ازش کمک میگرفتم و این اتفاقات باعث شد روی پای خودم وایسم و با تلاش خودم سرکار برم ،فهمیدم نه واسه پیدا کردن شغل نه گرفتن پول نباید به هیچ کس رو بزنم و خودساخته شدم . از همون بچگی علاقه به مطالعه داشتم و بیشتر کتابهایی که خوندم در زمینه موفقیت ، انگیزشی ، ثروت و مذهبی بودن .شاید یکی از بهترین و تلخ ترین کتابهایی که خوندم بیشعوری از خاویر کرمنت باشه که خیلی چیزا رو فهمیدم و نیاز به تغییر رو واقعا حس کردم چون ناخودآگاه افرادی رو جذب کردم و اطرافم دارم که خصوصیات اونها تو اون کتاب کامل اومده. سالها پیش فیلم راز رو دیدم و چند سالی مجله موفقیت میخوندم و دوره های مختلف متافیزیک و مراقبه و آموزشهای مختلف رو گذروندم که پیش نیاز رسیدن به این دوره های استاد عباسمنش بود و خوشحالم که از قبل آشنایی با بعضی از مباحث دارم و یه سری تمرینات رو قبلا انجام دادم و تو مسیرم.تو این چند ماه خیلی دوست داشتم دوستان مثبت اندیش و با اعتقادی اطرافم داشته باشم چون تنهایی و نداشتن حتی یه دوست صمیمی که باهاش برم بیرون یا حرف بزنم یه مقدار آزاردهنده بود و اطرافیانی که بهتر میدونید موج منفی دارن ، الان خوشحالم که عضو یه خانواده بزرگ و صمیمی شدم ، از خوندن کامنتهایی که همش موج مثبت و جملات انگیزشی و زیبا هست انرژی میگیرم ، این چند روز دارم تمرینات رو با حوصله و به دقت و با قدرت انجام میدم و ایمان به خدای خودم دارم که نتایج شگفت انگیزی میگیرم .خدایا شکرت
راستی تا یادم نرفته استاد عزیز و تپل دوست داشتنی تولدت مبارک امروز تولد شما هست از صمیم قلب براتون سلامتی ، طول عمر ، ثروت و بهترین ها رو آرزومندم
درود بر شما سامورایی عزیز
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
-تمام آرزوها و خواسته های ما در زمان مناسب محقق می شود
-تنها با تغییر باورها و افکارمان خواسته ها محقق می شوند
-با تحقق خواسته هایمان به گسترش جهان کمک می کنیم
-با تحقق خواسته هایمان دیگران را به خواسته هایشان می رسانیم
-تحقق خواسته های خود را بسیار معنوی و مقدس بدانیم
-مهم نیست تحقق خواسته های ما در چه زمینه ای باشد با رسیدن به آنها افراد زیادی را تحت تاثیر خود قرار می دهیم
-با تحقق خواسته هایمان افراد زیادی را استخدام کرده کالا و خدمات جدید تولید و ارایه می دهیم
-برای تحقق اهداف مان باید:
کارهایی را انجام داده
کارهایی را انجام ندهیم
-به اندازه ای که ورودی های منفی را حذف کرده ذهن خود را کنترل می کنیم به اهداف خود دست میابیم
-اهداف خود را مشخص کرده و در جهت آنها حرکت کنیم
-تمام اتفاقات زندگی ما به وسیله ی باورها و افکار مان خلق و ایجاد می شوند
-تئوری مدارها به ما در درک قوانین جهان کمک می کند
قانون مدارها:
-ما با افکار و باورهایمان در مدارهای متفاوتی قرار می گیریم
-در هر مدار اتفاقات شرایط ایده ها افراد متفاوت قرار دارند
-مدارها مانند مدارهای منظومه شمسی عمل می کنند
-مدارها درجه بندی متفاوت از بهشت تا جهنم دارند
-به میزانی که به مدارهای بالاتر دست یابیم اتفاقات و شرایط بهتری را تجربه می کنیم
-وظیفه ی ما این است که با داشتن افکار و احساس بهتر به مدارهای بالاتر صعود کنیم
-قانون تکامل را درک کرده و بدانیم مدار ما یک شبه و یک دفعه تغییر نمی کند
-جهان فرکانس های ما را دریافت کرده و از جنس همان را مانند آینه به ما منتقل می کند
-جهان تنها فرکانس های ما را دریافت کرده و آنها را به شکل اتفاقات شرایط افراد وارد زندگی ما می کند
-اگر وارد مدار ثروت شویم لاجرم به آن برخورد می کنیم
چگونه وارد مدارهای بالاتر شویم؟
-کنترل ورودی ها
-ایجاد باورهایی که به ما احساس بهتری می دهد
در نظر داشته باشیم:
-به محض کار کردن بر روی باورها با مقاومت ذهن مواجه می شویم
-رویاها به راحتی با تغییر باورها و افکار به حقیقت می پیوندند
-هیچ رویایی به اندازه ای بزرگ نیست که نتوانیم به آن دست یابیم
-با مشاهده ی الگوهایی مانند استاد می توانیم تحقق اهداف خود را باور پذیر و امکان پذیر بدانیم
-اجازه ندهیم موقعیت و شرایط کنونی ما را از تحقق اهدافمان دور کند
-رویاهای خود را در ذهنمان نگه داریم
-خداوند را باور کرده و برای تحقق اهداف خود قدم برداریم
-اقدام فیزیکی بدون کار کردن بر روی باورها هیچ تاثیری در موفقیت ندارد
-با حرکت در مسیر درست تمام اهداف ما به راحتی محقق می شود
-در مسیر علایق خود با لذت و شادی حرکت کنیم
-بررسی کنیم مسیر مورد علاقه ی ما چیست و با لذت و شادی به سمت آن حرکت کنیم
-رویاهای خود را فراموش نکنیم
-با داشتن باورهای خوب به سمت تحقق اهدافمان حرکت کنیم
-هیچ آرزویی نیست که به آنها دست نیابیم
-با حرکت کردن در مسیر درست به راحتی به اهداف خود دست میابیم
-مسیر موفقیت و پیشرفت هیچ انتهایی ندارد
-تا زمانی که زنده هستیم باید به سمت تحقق اهداف خود حرکت کنیم
-در دنیای مادی توقف معنایی ندارد
-در دنیای مادی همه چیز در حال حرکت است
-جهان هیچ گاه ثابت نیست یا سقوط یا صعود می کنیم
-با لذت بردن از تک تک لحظات زندگی می توانیم به خواسته های خود دست یافته و جهان را تبدیل به مکانی زیباتر کنیم
خدایا شکرت
عاشقتونیم
سلام- پیروزی تیم ملی ایران یک نکته را ثابت کرد ، تو با انرژی و احساس مثبت تلاشتو بکن ، حتی رقیب برای رسیدن به موفقیت بهت کمک میکنه
سلام. و درود ب شما استاد عزیز
این شجاعت شما واس تغییر قابل ستایش هست. یعنی خیلی از ادمها تو شرایط خیلی بدی زندگی میکنن ولی اصلا حتی حاضر نیستن ی کتاب راجب موفقیت بخونن و یا اینکه برن با ی پولدار و باهاش مصاحبه کنن و از این کارا ک ی تکونی ب خودشون بدن و تنها کاری ک میکنن این ک کارای سالهای قبلشون رو تکرار میکنن و فقط ب دونسته های قبلشون عمل میکنن و ی نتیجه ثابت میگیرن ک اونا رو تو همون شرایطی ک هستن نگهشون میداره.
ی نکتم دیگم این خصلت های اخلاقی من خیلی شبیه خصلت های اخلاقی شماست. از بچگی کنجکاوم دلم میخواد تغییر کنم و با شجاعت دنبال کارایی میرم ک حدس میزنم درسته ولی بعد اینجا ه واردش میشم میبینم ن اونی ک من میخوام نیست. ولی اینو میخوام با شجاعت اینجا هم بگ دیری نمی کشه ی سخنرانی مثل جول استین تو ایران سخنرانی میکنه و اون شخص منم.
سلام استاد عزیز واقعا ممنونم بخاطر این فایل.منم بخاطر شرایط خانوادم همش فکر میکردم مانع از تغییر و پیشرفت من میشن ،بارها دانشگاه شهر دیگه قبول شدم یا پیشنهاد مسافرت به شهر دیگه میشد اما پدرمم مخالفه و مانع میشد ،الانم تو ذهنم این بود که اگه ازدواج کنم میتونم از شرایط متشنج خونه دور شم ،که طبق گفته شما باید تو همین شرایط سعی کنیم تغییر کنیم و جهان پیرامون ما تغییر میکنه ،امیدوارم درست متوجه شده باشم