داستان تحول من

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • به رؤیاهایت باور داشته باش 1
    377MB
    32 دقیقه

شرایط سخت و طاقت فرسا، شروع تحول زندگی من بود. پس از سال‌ها زندگی در شرایط ناخواسته، مصمّم شدم تا زندگی دلخواهم را بسازم. به ندای قلبم اعتماد کردم و ذهنم را برای تغییر همه چیز باز گذاشتم:

  • تغییر شهری که سال‌ها در آن زندگی کرده بودم و همه جای آن را می‌شناختم؛
  • تغییر روابط و دوستانی که آن روزها مهم‌ترین سرگرمی زندگی‌ام بودند.
  • تغییر شغلی که تصور می‌کردم تنها کاری است که انجامش را بلدم.
  • و مهم‌تر از همه تغییر باورهای محدودکننده‌ای که، بعداً فهمیدم منشأ همه‌ی این ناخواسته‌ها بودند؛

زیرا “نشانه‌ها” به وضوح فریاد می‌زدند که زندگی به سبک اکثریت جامعه، مثل زنجیر، تو را در این شرایط نادلخواه نگه داشته و مرتباً همین ناخواسته‌ها را برایت تکرار می‌کند.

آن روزها با این وضوح که در دوره 12 قدم آموزش داده‌ام، بلد نبودم فکر خدا را بخوانم و قوانین بدون تغییر این نیرو را بفهمم. آن روزها با این وضوح، ارتباط بین باورهایم و شرایطی که تجربه می‌کنم را نمی‌دیدم. آن روزها به دقتِ تمرین ستاره قطبی، بلد نبودم فرکانس خواسته‌هایم را به جهان ارسال کنم. اما داستان تحوّل من با مشاهده زندگی افرادی شروع شد که در همان شهر و اوضاع اقتصادی همان کشور زندگی می‌کردند و با اینکه استعداد و توانایی بیشتری نسبت به من نداشتند، زندگی روی خوش و پربرکت خودش را به آن‌ها نشان می‌داد و باعث شک کردن من به پیش فرض‌های ذهنم می‌شد.
همه‌ی عمر رویای زندگی در آزادی مالی، زمانی و مکانی را داشتم تا بتوانم هر ایده‌ای که دارم را اجرا کنم؛ هرجای دنیا که خواستم زندگی کنم؛ هر وقت که خواستم مسافرت بروم، بی‌آنکه نگران هزینه‌های آخر ماه یا کمبود وقت و انرژی باشم.
یادم می‌آید برای سالهای متوالی، عید هر سال باز هم به جیب خالی‌ام نگاه می‌کردم و به خودم می‌گفتم:

  • “عید سال بعد، دیگر مشکلات مالی امسال را ندارم و می‌توانم برای عزیزانم هدایایی ارزشمند بخرم”

دیدن آدمهایی که آرزوهای من، واقعیت زندگی آن‌ها بود، این رویا را هر روز قوی‌تر می‌کرد. مشاهده‌ی زندگی آن‌ها، این ایمان را در دلم رشد می‌داد که شرایط کنونی را به عنوان واقعیت زندگی یا سرنوشت غیر قابل تغییر، نپذیرم.

همین ایمان بود که مرا به سمت کشف قوانین زندگی هدایت کرد. هرچه قوانین زندگی را بهتر می‌شناختم، رؤیای زندگی در آزادی مالی و زمانی و مکانی، امکان پذیرتر به نظر می‌رسید و رسیدن به آرزوهایم برای ذهنم منطق‌تر می‌شد.

رمز تغییر این است که در شروع کار، ثابت قدم بمانی و مسیر درست را ادامه دهی حتی اگر ظاهراً نتیجه خیلی عظیمی نمی‌بینی. آن روزها فقط یک راننده تاکسی بودم و ذهنم مملو از باورهای محدود کننده و فقر آلودی بود که اجازه دیدن فراوانی نعمت‌ها را به من نمی‌داد. ذهنم آنقدر با باورهای محدودکننده برنامه‌نویسی شده بود که نمی‌توانستم دلیل زندگی در شرایط ناخواسته را باورهای محدودکننده‌ام بدانم، نه پدرم! نه جامعه! و نه هر عامل دیگری بیرون از من.

اما می‌دانستم قدم اول از پذیرفتن این مسئولیت شروع می‌شود.

قدم اول این است که بپذیری شرایط سخت مالی زندگی‌ات را خودت با باورهایت ایجاد کرده‌ای و ربطی به شرایط اقتصادی مملکت ندارد؛ بپذیری این تحقیر شدن‌ها در رابطه، نتیجه باورهای خودت است و ربطی به ویژگی های اخلاقی همسر یا اطرافیان‌ات ندارد؛ بپذیری شرایط زندگی‌ات، نتیجه باورهای خودت است و ربطی به مکان جغرافیایی‌ای که در آن به دنیا آمده‌ای، ندارد؛
در ابتدای مسیر، وقتی هنوز نتیجه‌ی خیلی بزرگی در دست نداری که بتوانی حریف نجواهای ذهن بشوی، باید بتوانی ایمانت را حفظ کنی؛برای تغییر باورهایت مصمم بمانی و ادامه دهی؛
به جای واکنش نشان دادن به شرایط ناخواسته کنونی، “احساس خوب داشتن” را اصل بدانی و به شیوه محدودکننده قبلی برنگردی؛

من در مسیر تغییر باورهایم، جای خالیِ “همراهان مثبت و حمایت‌کننده” را به وضوح می‌دیدم. خصوصاً در ابتدای مسیر که ذهن تمام تلاش خود را می‌کند تا تو را به شیوه قبلی برگرداند. در چنین لحظاتی که کنترل ذهن سخت‌ترین کار دنیا می‌شود، حضور در یک محیط ایزوله مثل “خانواده صمیمی عباس‌منش”، برای تقویت ایمانم حیاتی می شد. برای همین مصمم شدم  تا “این محیط صمیمی” را بسازم و مسیر را برای اعضای این خانواده، هموار کنم.

  • زیرا حضور در این محیطِ سرشار از آگاهی‌های خالص، می‌توانست راهنمایی راستین باشد برای تقویت ایمانِ نوپایم در شروع مسیر؛
  • محیطی که هر بار به آن وارد می‌شوم، کلیدهای هدایتگر را در دستم بگذارد و باورهای نوپای مرا با ورودی‌های قدرتمند‌کننده تغذیه کند؛
  • محیطی که بودن در آن، مدام به یادم آورد: “ساختن باورهای قدرتمند کننده“، ارزشمندترین سرمایه‌گذاری در زندگی‌ام است؛
  • کنترل ورودی‌های ذهنم، مهمترین مسئولیت زندگی من است.

اگر در لحظات ناامیدی که ترسِ “اگر جواب ندهد چه” در من رخنه می‌کرد، محیطی مثل خانواده صمیمی عباس منش را داشتم، قانون احساس خوب = اتفاقات خوب را سریعتر به یاد می‌آوردم؛ ضرورت اجرای این قانون را بهتر درک می کردم و این یادآوری، قدم‌هایم را برای استمرار ورزیدن در این مسیر، استوارتر می کرد. در حقیقت، پیچ و خم‌هایی که من در مسیر درک قوانین زندگی و نحوه هماهنگ شدن با آنها تجربه کردم، باعث شد تا بخواهم این دانشگاه زندگی ساز را ایجاد کنم:

  • دانشگاهی که “توحید” را به عنوان اصل و اساس رسیدن به آزادی مالی و زمانی و مکانی، به من یاد بدهد؛
  • دانشگاهی که این اساس را به من بفهماند که: “تمام اتفاقات زندگی‌ام بدون استثناء نتیجه باورهای خودم است“؛
  • دانشگاهی که رابطه “توحید عملی” با “این اساس را به من نشان دهد تا بتوانم شرک‌های مخفی ذهنم را بشناسم؛
  • شرک‌هایی که تلاش می‌کنند عواملی مثل شانس، جبر جغرافیایی، وضعیت خانواده و… را عامل تعیین کننده‌ی شرایط زندگی‌ام بدانم و به این شکل مسئولیت تغییر زندگی‌ام را به عهده نگیرم؛
  • دانشگاهی که در صلح بودن با خودم را به من یاد بدهد؛

دانشگاهی که با آموزه‌هایی چون دوره جهان‌بینی توحیدی، توانایی کنترل ذهن را به من بیاموزد. به گونه‌ای که: آرامش را جایگزین نگرانی‌هایم کند؛ ایمان را جایگزین ترس‌هایم کند؛ توحید را جایگزین شرک‌های مخفی وجودم نماید؛

دانشگاهی که با آگاهی‌هایی اصل و خالص ” دوره روانشناسی ثروت ۱ “، منطق‌هایی قوی درباره‌ی امکان پذیربودنِ رسیدن به استقلال مالی در دستم بگذارد و به من کمک کند تا «ساختن استقلال مالی» را از همین جایی که هستم و همین شرایط و امکاناتی که دارم، شروع کنم. آگاهی‌هایی که در یک فرایند لذت‌بخش، باورهای قدرتمند کننده را جایگزین باورهای محدودکننده‌ای نماید که در تمام این سال‌ها ذهنم را برای فقر طراحی کرده بود؛

دانشگاهی که تا با آگاهی‌های خالص “دوره روانشناسی ثروت ۳ “، مرا به این اطمینان برساند که، برای راه اندازی کسب و کارم، نیاز به سرمایه اولیه هنگفت ندارم، بلکه نیاز به باورهای ثروت‌آفرین دارم؛ نیاز به تشخیص هدایت‌های خداوند و حساب کردن روی آنها دارم؛ نیاز به شناخت علایقم و ارزشمند دانستن آنها دارم؛

نیاز به پرورش توانایی حل مسئله دارم؛ نیاز دارم باور کنم همه ی شغل ها پتانسیل یکسانی برای ساختن ثروت دارند اما آنچه مرا به ثروت واقعی می‌رساند، رفتن در مسیر علایقم است؛ باورهای ثروت آفرین ساختن درباره علایقم است؛

به آگاهی هایی نیاز دارم که قدرت “تشخیص اصل از فرع” را به من بیاموزند تا به جای تلاش برای یک شبه پولدار شدن، قدم به قدم باورهایم را تقویت کنم؛ برای خلق ثروت بیشتر، با کسب و کارم ارزش بیشتری خلق کنم، مسائل بیشتری را در جامعه‌ام حل کنم و به این شکل ظرف وجودم را برای دریافت ثروتهای بیشتر، بزرگتر کنم.

آن روزها،به راهنمایی مثل ۱۲ قدم نیاز داشتم تا در یک فرایند تکاملی و لذت‌بخش، گاری سنگین و زهوار در رفته باورهای محدودکننده را از دوشم باز کند، مرا از مسیر سنگلاخی باورهای محدودکننده‌ام، به مسیر هموار و لذت‌بخش باورهای قدرتمند‌کننده هدایت کند. راهنمایی که به من یاد بدهد تا فکر خدا را بخوانم و آسان شوم برای آسانی‌ها.

چقدر خوب می‌شد اگر آن روزها می‌دانستم خداوند چگونه فکر می‌کند و چه قوانینی بر جهانش مقرر کرده‌است؟!

چگونه می‌توانم قوانین آفرینش را درک کنم؛ با این قوانین هماهنگ شوم و کنترل همه جانبه زندگی‌ام را در دست بگیرم.

چقدر خوب می‌شد اگر راهنمایی عملی در دستم بود که به من می‌فهماند مهم‌ترین اصل در رسیدن به خواسته‌ها، ساختن باورهای هماهنگ با آن خواسته است. راهنمایی عملی که باورهای هماهنگ با خواسته‌هایم را به من می‌شناساند و چگونگی ایجاد آن‌ها را در عمل با من تمرین می‌کرد.

آن روزها راهنمایی مثل دوره کشف قوانین زندگی می‌توانست آگاهی‌های فراموش شده‌ی قبل از تولد را به یادم آورد. همان آگاهی‌هایی که هر بار در قالب رؤیا و آرزو در دلم زنده می‌شد، ولی ترمزهای مخفی ذهنم و باورهای کهنه و محدود کننده‌ای که ذهنم را برنامه ریزی کرده بود، مجالی به بروز آن‌ها نمی‌دانند.

در حالیکه وجود راهنمای مثل دوره کشف قوانین زندگی، بدون نیاز به آزمون و خطا، چگونگی شناساییِ این ترمزها و حذف آن‌ها را به من یاد می‌داد تا بدون تقلا، خواسته‌هایم به صورت طبیعی وارد زندگی‌ام شوند.

آن روزها راهنمایی نیاز داشتم تا زندگی به سبک قانون سلامتی را به من بیاموزد و این خوشبختی را به من هدیه دهد که هم تناسب اندام داشته باشم، هم انرژی بالا برای حرکت در مسیر اهدافم و هم سلامتی کامل جسمانی.

به خاطر ثباتم در این مسیر، خداوند همانگونه که وعده داده بود، بیش از آنچه می خواستم به من نعمت بخشید و مرا به فراتر از آرزوهایم رسانید. نعمت هایی در قالب ثروت، روابطی عالی، دوستانی فوق العاده، سلامتی و.. به قول قرآن: چه کسی وفادارتر از خداوند به عهد خویش است.
به عبارت بهتر، تضادهایی که در مسیر تغییر زندگی‌ام با آن‌ها مواجه شدم، خواسته‌های بسیاری را در دلم زنده کرد و پایداری من در این مسیر، تمام آن خواسته ها را وارد زندگی ام کرد. اما با اطمینان می گویم برای من با ارزش‌ترین پاداشِ استمرار در این مسیر، تولد خانواده صمیمی عباس منش و تجربه‌ی بودن در جمع صمیمی این خانواده است.

داستان تولد خانواده صمیمی عباس منش و تلاش ما برای بهبود همیشگیِ این خانواده این است که:

آگاهی های منتشر شده در این محیط، ردپاهایی باشند برای همه‌ی افرادی که آماده‌اند تا شرایط زندگی خود را به سمت دلخواه تغییر دهند.
من هرگز فراموش نکردم که وجود مأمنی مطمئن مثل خانواده صمیمی عباس‌منش، چقدر می‌توانست مسیر را برایم هموار و تغییر را برایم آسان و لذت بخش کند.
برای همین، مانند پدری که به خاطر گذراندن کودکی‌اش در فقر و کمبود،  به خاطر تمام آرزوهایی که بر دلش مانده، تمام اسباب بازی‌های که نخریده،  تمام کیک تولدهایی که نخورده ، تمام هدایایی که نگرفته و تمام بازی‌هایی که تجربه نکرده است، می‌خواهد بهترینِ همه‌ی اینها را برای فرزندش انجام دهد، تصمیم گرفتم تمام آنچه را برای شما بسازم که در مسیر این تغییر، با تمام وجودم جای خالی‌اش را احساس کرده ام.
خانواده صمیمی عباس‌منش متولد شده تا همراه و راهنمایی باشد برای شما که آماده‌ی تغییر شده ای و این جملات الهام بخش را می خوانی؛

بنیان خانواده صمیمی عباس منش بر پایه اشاعه توحید و یکتاپرستی است تا همه ما که اینجا جمع شده‌ایم، همواره به یاد داشته باشیم:
خداوند به عنوان سیستمی که این جهان را آفریده و هدایت می‌کند و تنها منبع قدرت و ثروت است،  مقرر کرده تا زندگی ما در دست باورها و فرکانس‌های خودمان باشد.
همه ما به یک اندازه به این منبع قدرت و هدایت وصل هستیم اما به اندازه‌ی ایمان به این نیرو و هماهنگی با قوانین این سیستم، به این منبع وصل می‌شویم و این اتصال را به شکل: آزادی مالی، آزادی زمانی، رابطه عاشقانه، سلامتی، شغل مورد علاقه، آرامش و در یک کلام خوشبختی تجربه می‌کنیم.
تنها کار زندگی ما این است که قوانین این نیرو را بهتر بشناسیم و در اجرای آن بهتر شویم.
این تنها راهی است که کنترل آگاهانه اتفاقات زندگی‌مان را در دست خودمان می‌گذارد. هیچ چیز بیشتر از این به شما احساس آرامش می‌دهد که احساس کنی کنترل زندگی‌ات در دست خودت است.

این جنس از آرامش، رمز جاری شدن همواره‌ی نعمت‌ها به زندگی است.

1194 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد حمزئی گفته:
    مدت عضویت: 2272 روز

    باسلام خدمت خانواده بزرگ و صمیمی عباس منش و همراهان ناب این خانواده درجه یک.

    یه روز از محل کار خواستم برگردم خونه اسنپ گرفتم تو ماشین که نشستم راننده ازم اجازه خواست اگه اشکالی ندارد یه فایل صوتی بذاره گوش کنه منم گفتم خواهش میکنم راحت باش.

    اونجا برای اولین بار صدای نازنین و پر انرژی استاد عباس منش رو شنیدم جالب بود اون قسمتی بود که استاد از راننده تاکسی بودن خود تعریف میکردند.

    اصلا از زمین جدا شدم نمی‌دونم چطور کی چقدر طول کشید رسیدم خونه.

    حرف‌های استاد خیلی به دلم نشست.

    یادمه مهمون خونه داشتیم ولی من جلو در خونه که پیاده شدم بالا نرفتم یه خواسته ای همونجا در من شکل گرفت.

    ایستادم به خودم گفتم این کی بود دیگه اصلا فامیل استاد هم از ذهنم پریده بود فقط عباس سید و حسین این سه کلمه یادم بود.

    کاش از راننده می‌پرسیدم این بنده خدا کی هست؟

    خلاصه اینقدر تو اینترنت سرچ زدم تا بالاخره سید حسین عباس منش رو پیدا کردم.

    به کانال تلگرامی رسیدم که فایلهای رایگان استاد رو به اشتراک می‌داشت سریع یه فایل رو دانلود کردم هندزفری رو گذاشتم تو گوشم رفتم تو خونه.

    و این شد آغاز شکل گرفتن فعل خواستن در زندگی من.

    بی شک خدا منو هدایت کرد به سمت خانواده صمیمی عباس منش.

    خدا رو هر روز شاکرم به خاطر نعمت‌ها ی بی پایانی که من عطا کرده.

    من درس رو تا دیپلم ادامه دادم.

    الان که فکر میکنم واقعا توان و استعداد ادامه تحصیل رو داشتم ولی این که ادامه تحصیل ندادم به خاطر بی هدفی نداشتن انگیزه و یه الگوی مناسب بود.

    خواسته که در وجود آدم نباشه انگیزه‌ای برای تکاپو نمی مونه.

    این اولین پستی هستش که دارم تو سایت عباس منش به اشتراک می‌زارم و میدونم بخوام ادامه بدم شاید از حوصله دوستان خارج باشه ولی می‌خوام در قالب یه سریال مسیری رو که طی کردم با خانواده موفق عباس منش به اشتراک بزارم شاید یه جا یه نکته ای چراغ راهی واسه یه عزیزی باشه.

    یا خود خدا ☺️

    محمد حمزه ای

    ۲۷ آذر ۱۳۹۹

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    حبیب اله نامداریان گفته:
    مدت عضویت: 3536 روز

    بنام خدای مهربانی ها

    خدایا جهان پادشاهی تو راست

    ز ما خدمت آید خدایی تو راست

    پناه بلندی و پستی تویی

    همه نیستند آنچه هستی تویی

    همه آفریدست بالا و پست

    تویی آفریننده هر چه هست

    تویی برترین دانش آموز پاک

    ز دانش قلم رانده بر لوح خاک

    خرد را تو روشن بصر کرده‌ای

    چراغ هدایت تو بر کرده‌ای

    نبود آفرینش تو بودی خدای

    نباشد همی هم تو باشی به جای

    سلام به استاد عباسمنش عزیز و دوست داشتنی و فوق العاده و خانم شایسته

    واقعا این تغییرات درک والا میخاد تا فردی که از خانواده ای نه چند پول دار. نه شرایط مالی خوب نه مدرک. نه کشور خاصی. نه ونه ونه.

    هیچ چی نبوده فقط ایمانی قوی و عزمی راسخ. از پایین ترین و با سپری کردن تکامل به این حد از موفقیت برسه واقعا بهتون افتخار میکنم و همیشه اگر الگوی بخوام بگیرم از شما میگیرم چون الگو واضح تر از کیفیت اچ دی از شما نمیتونم پیدا کنم. شما از هر بعدی برای من الگو هستید. خدا رو شاکر هستم که توی چون شما رو در مسیر موفقیتم قرار داده که به ندای خودم بگم نگاه کن ببین. ببین این استاد منش. نه از خانواده مرفهی بوده نه خانواده پول داری بوده نه شگردی خاصی داشته نه توانایی خاصی داشته نه تو فرهنگ خاصی بود فقط خواسته و خودشو در مسیر گذاشته برای ایشون شده که قانون میگه که اگر فردی د. جهان تونسته به موفقیت خاصی برسه پس بقیه افراد میتونن بشرط این که مثل اون فکر کنیم و مثل اون عمل کنیم حالا من میخام مثل استاد فکر کنم و مثل اون عمل کنم که عمل مهمترین رکن درموفقیت است. و بازم مجدد از خدای بزرگ خودم شکر میکنم که افرادی خوبی رو در مسیر و فرکانس قرار داده که باعث رشد وتجلی من می‌شود

    در پناه خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      رویا افتخاری گفته:
      مدت عضویت: 2551 روز

      سلام واقعا ابیاتی که در آغاز کلام آوردین بسیار بجا و درست و لذت بخش بود.چقدر هماهنگ بود با چیزی که متن ،داشت از اون صحبت میکرد.فرمانروایی و بزرگی خدا.

      مرسی و سپاس از شما.حس خوبی ایجاد کرد.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    سیدیاسر جهانیان گفته:
    مدت عضویت: 1730 روز

    خواسته شدن

    ما میخواهیم که دیده شویم

    دیدگاه و نظرمان دیده شود

    من در تمام مسیر زندگی ام وقتی به دنبال راهی و نشانه ای بودم خودم را ندیدم

    فقط بدنبال راهنمایی میگشتم تا من را راهنمایی کند غافل از این که من راهنمای خودم بودم و هستم

    احساس بزرگی در من بود

    خالص ترین و پاک ترین خود بودم و به دنبال ارزشهای خود میگشتم و چه بسیار راه ها که آزمایش نکردم

    ولی خود را نیافتم

    زندگی یعنی لحظه، وقتی شادی زندگی زیباست و اگر لحظه ای بد باشی زندگی زشت

    برای تکامل نیاز است تا به خود برسیم و از لحظه های خود بودن لذت ببریم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    الناز شهریور گفته:
    مدت عضویت: 2154 روز

    احساس نیاز به مورد توجه واقع شدن

    این احساس چه مضرت های داره؟

    باعث احساس ضعف در من میشه انگار که من کافی نیستم برای خودم و حتما نظر دیگران باید باشه،سست بودن در ایمان و باور،این که خدا کافی نیست یا خودم کافی نیستم برای اجرای تصمیمات و این احساس ضعیف بودن و قوی نبودن،توحید

    راهکار:(ادامه داره و هربار می‌تونه بهتر بشه)

    ارزشمندیم رو یادم بیارم،یادم بیارم که من از قدرتی به وجود اومدم که جز ارزش چیزی نمی آفرینه،این که من موجودی هستم که خلق میکنم که به وجود میارم و تجربه میکنم زندگی ام رو،من دستان خداوند هستم که با تجربه کردن خواسته هام و رفتن به سمتشون جهان رو گسترش میدم،کسی که داره با هر لحظه توجه و افکارش دنیاش رو تجربه میکنه و شکل میده،شکلی از خدا،موجودی که خدا آسمان ها و زمین رو مسخرش کرده،نعمهت ها رو،

    میدونی،خدایی که هدایت من رو به عهده گرفته،انرژی جاری در زمان حال،

    نگاه میکنم به ترامپ،خواسته اش و خودش و ندایی که از قلبش می‌شنید و حس میکرد کافی بود،برای همه چی کافی بود،کل مردم و جهان میگفتن نمیشه تو نمیتونی و یا این جوری هستی،اما ببین این عزت نفسش باعث چه توحیدی شد که قدرت رو به هیچ کس دیگه نده و این طور حرف قلبش رو باور کنه،این طور رب رو باور کنه،قدرت جهانیان رو

    تحسینش میکنم

    مایکل فلپس رو که با باور به نیروی درونیش که همیشه با ما در حال حرف زدنه و هدایت کردن،به میزانی که سوال می‌پرسیم و میخوایم که تغییر کنیم و از هدایت و آگاهیش استفاده کنیم،باور کرد که این طور مرز غیر ممکن و ممکن رو جابجا کرد

    عباس منش تحسینت میکنم که قشنگ نشون دادی موفقیت ربط به هیچ عاملی نداره،عینیت این جمله رو نشون دادی که با خدا باش و پادشاهی کن

    ببین الناز،هر کسی که تحسینش می‌کنی پی به نیروی درونش می‌بری که باور کرده خودش رو،حمایت خداش رو،تو ارزش می آفرینی تو هنر نمایی از رب هستی،تو دست زیبای خدا هستی که خلق می‌کنه و به وجود میاره

    خدایا شکرت💞🌹

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    زهره شریعتی گفته:
    مدت عضویت: 1744 روز

    به نام الله یکتا

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان

    وسلام به تمام دوستان هم مدارم

    خیلی خوشحالم از اینکه تونستم عضوی از این خانواده باشم که بتوانم خودم با افکار و باورهایم زندگی دلخواهم و بسازم

    و روزی هزار بار خداوند را شکر میکنم که من و هدایت کرد به سمت این مسیر رویایی و زیبا

    مسیری که سراسر سلامتی خوشحالی روابط عاشقانه و معنوی و ثروت برایم به جای خواهد گذاشت

    امیدوارم بتوانیم هر لحظه با ایمان قلبی به خدای مهربان ورودی های ذهنمونو و کنترل کنیم و به موفقیت های زیادی دست پیدا کنیم

    به امید دیدار

    بهترینارو براتون آرزومندم،😍

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    علی عطایی گفته:
    مدت عضویت: 1745 روز

    سلام من اولین روزی است که عضو شده ام ولی آنچه خواندم و دیدم و شنیدم همه درست و فوق العاده است ومن میخواهم اول اینکه شاگرد خوبی باشم و هم اینکه با انتقال تجربیاتمان بتوانیم یک هم افزایی همیشگی را در این خانواده صمیمی باعث شویم برای جهانی بهتر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    حسین حسین نژاد گفته:
    مدت عضویت: 1820 روز

    با نام و یاد خدا وباسلام خدمت استاد عزیزم و خانواده محترم وصمیمی عباسمنش حسین حسین نژاد هستم و تشکر میکنم از شما استاد عزیز و خانم شایسته عزیز امیدوارم همیشه شاد و پیروز و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید واقعا توحید و یکتا پرستی را از زمانی که باشما و این سایت آشنا شدم فهمیدم که چقدر شرک در وجودمون بوده و خدا چرا نعمت هاش و از من دریغ میکرده واقعا حق با خدا بوده خدا راشکر که با وجود شما معنی و مفهوم یکتا پرستی و توحید و درک کردم ببخشید من چون سوادم کمه و بیشتر کلمات و اشتباه تایپ میکنم دیدگاهم و نمیتونم بفرستم امیدوارم که در کنار هم همه بچه های سایت شاد پیروز ثروتمند در دنیا و آخرت باشیم با درک یکتا پرستی و توحید آماده دریافت نعمت ها و فراوانی های جهان هستی باشیم با سپاس فراوان از شما استاد گرامی و تمام بچه های سایت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    احمد حافظی نیا گفته:
    مدت عضویت: 1775 روز

    سلام وعرض خدا قوت .هر کسی برای موفقیت نیازمند یک الگو هست بهترین الگویی که دیدم کسی بود که همه دوستش داشتن واون هم همه رو دوست داشت واون کسی نبود جز کودک خردسال خودم .ما ادما الان سیاه شدیم پر شدیم از افکار بد پر شدیم از نفرت .کینه و بیرحمی در حق همدیگه .باید برگردیم به بازیابی کارخونه .ریکاوری بشیم ذاتمون پاک مث یه بچه بشه .یه بچه ایی که بزرگ شده و عقلو منطقشم بزرک

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      محمد حمزئی گفته:
      مدت عضویت: 2272 روز

      سلام دوست عزیز آره فرمایش جناب عالی درسته ولی باید حواسمون باشه شیطان این ریکاوری رو یه کار سخت برامون جلوه نده.

      یادمه که دوران راهنمایی بودم دبیر قرآن مون یه روایت از حضرت علی علیه السلام بیان کرد در رابطه با شرایط پذیرفته شدن توبه.

      خیلی سخت بود اصلا نمیشد انجامش داد.

      و این سختی و نرسیدن به اون درجه از پاکی باعث همراه بودن یه عمر احساس گناه با من بود که فکر کنم نیاز به توضیح نداره که این خودش به تنهایی باعث رقم زدن چه زندگی میشه.

      این احساس گناه حدودا بیست واندی سال با من بود.

      تا اینکه هدایت شدم و در جمع شما خوبان و هم فرکانسهای عزیز قرار گرفتم.

      خدا رو شکر به مهربانی خدا پی بردم.

      الان می دونم که واسه پاک کردن اثرات یه کار اشتباه نیاز نیست اینقدر به خودم سخت بگیرم که پوستم به استخوانم بچسبه.

      تا شاید خدا منو ببخشه.

      خدا ارحم الراحمینه

      خدایا شکرت بخاطر این احساس خوب.

      با خود خدا ☺️

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    حسین مسعودی گفته:
    مدت عضویت: 4036 روز

    استادجان سلام وقتی سیر تکاملتان رامیبینم واقعا به وجد میایم ازاین همه شور وشوقی که داشتید وبرام کلی درسه که چه افرادی در کنارتان بودند والان خداروشکر هرکدامشان چه جایگاهی دارند اسم نمیخواهم ببرم ولی ایمان و ثابت قدم بودن شماست که این نتایج را رقم زده

    دوست دارم استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: