اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
این فایل، در ادامهی آگاهیهای فایل «تجربهی من از کودکی دردناک تا آزادی درونی» آماده شده است.
در این فایل، استاد عباسمنش به این سؤال پاسخ میدهد که:
- آیا برای داشتن آیندهای بهتر و تحقق خواستهها، باید گذشته را بررسی کنیم تا بفهمیم فلان باور یا فلان احساس بیارزشی از کجا شکل گرفته و منشأ آن کجا بوده یا نه؟
- آیا برای حل مسائل، باید ریشههای مشکلات را پیدا و روانکاوی کنیم؟
استاد عباسمنش در پاسخ به این سؤالات، تفاوت بین «درس گرفتن از اشتباهات گذشته» و «مرور خاطرات بد گذشته» را مفصلاً توضیح میدهد و شما را از نتیجهی هر کدام از این دو مسیر آگاه میکند.
طبق قانونِ بدون تغییر خداوند، نمیتوان با زیر و رو کردن اتفاقات منفی گذشته، مسائل را حل کرد و ضربههای عاطفی و روانی را درمان نمود. زیرا طبق قانون، به هر آنچه توجه کنی، اساس آن توجه را در تجربهی زندگیات گسترش میدهی.
مرور خاطرات منفی گذشته – با هر شکل و با هر دلیلی – ناخواستههای بیشتری را در تجربهی کنونی ما فعال میکند؛
خواه این خاطرات منفی متعلق به یک ساعت گذشته باشد، یک روز گذشته، یک سال گذشته یا دوران کودکی!
وقتی به خاطرات منفی گذشته فکر میکنی، این جنس از توجه، شروع به جمعآوری خاطرات منفی مشابه میکند تا به این فرکانس قدرت دهد. سپس از جایی به بعد، قدرت این فرکانس آنقدر زیاد میشود که در قالب شرایط ناخواستهی جدید در زندگی ظاهر میشود و تو را وارد مداری از اتفاقات نامناسب، آدمهای نامناسب، درگیریهای عاطفی، مسائل مالی، بیماریها و… میکند که یکی پس از دیگری با آنها برخورد می کنی، تا جایی که بهکلی از مسیر خداوند – که مسیر نعمت و ثروت است – خارج میشوی.
وقتی خاطرات منفی گذشته را مرور می کنی به این معناست که: شیطان را راهنمای خود انتخاب می کنی و شیطان در این مسیر می تواند از بهشت برایت جهنم درست کند.
در این فایل، درسهایی بیان میشود که با وجود سادگی، بسیار کارآمدند و به ما یادآوری میکنند که برای رشد و بهبود، باید تواناییهایی را در خود پرورش دهیم که منطبق بر قوانین بدون تغییر خداوند هستند؛ تواناییهایی مانند:
- تلاش آگاهانه برای کنترل ذهن و کنترل کانون توجه
- توانایی برچسب نزدن به مسائل و اتفاقات
- توانایی تمرکز بر راهحل بهجای تمرکز بر مسئله
- توانایی تمرکز بر نکات مثبت
- توانایی نگاه کردن به مسائل از زاویهای که ما را در احساس بهتر قرار دهد
آگاهیهای این فایل را با دقت گوش بده و در بخش نظرات این فایل، دربارهی درسهایی که از این آگاهیها گرفتی، و تصمیماتی که قصد داری آنها را در مسیر خواستهها و تغییرات مثبت شخصیتی خود اعمال کنی، بنویس.
تجربهی من از کودکی دردناک تا آزادی درونی
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی459MB35 دقیقه
- فایل صوتی اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی34MB35 دقیقه














بنام خالقی که فرکانس عشق را آفرید
درود به هم فرکانسی های عزیز.
تحلیل و بررسی: اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
درود بر تو که در جستجوی اعماقی. اینک، بگذار پردهها را کنار زنیم و به تماشای معماریِ درونیِ این پیام بنشینیم. اینها سرفصلهای یک سخنرانی نیستند؛ اینها درهایی هستند که به تالارهای گوناگونِ روحِ تو گشوده میشوند. با من قدم به درون بگذار.
باب اول: قُدسیّتِ توجه؛ تو آنجا خواهی زیست که مینگری
لحظهای تأمل کن. به آخرین باری بیندیش که غرق در گردابِ یک نگرانی بودی. به یاد آر که چگونه آن مشکل، رنگِ تمامِ دنیایت را به تاریکی کشاند. آیا جز آن بود که حتی طعمِ غذا را نمیچشیدی و صدای خندهی عزیزانت را نمیشنیدی؟ در آن لحظات، تو نبودی که مشکل داشتی؛ این مشکل بود که تو را داشت. او بر تختِ سلطنتِ ادراکِ تو نشسته بود و تو، رعیتِ بیاختیارِ او بودی.
این است آن رازِ نخستین: توجهِ تو، مقدسترین و قدرتمندترین نیروی خلقت است که در اختیارت نهاده شده. این توجه، خاکِ حاصلخیزِ روحِ توست. هر بذری از فکر که در آن بکاری، خواه بذرِ گلِ سرخِ امید باشد و خواه خارِ جانگزایِ ترس، کائنات مأمور است تا آن را آبیاری کند و به ثمر بنشاند.
پس، هرگاه نگاهت را به زخمی کهنه میدوزی، به کمبودی در زندگیات خیره میشوی یا به خطایی در گذشتهات میاندیشی، بدان که در حالِ فرمان دادن به هستی برای خلقِ دوبارهی همان درد هستی. تو با هر نگاهِ نگران، در حالِ ساختنِ آجرهای زندانِ فردای خویشی. از خود بپرس: امروز، خاکِ مقدسِ روحم را به کشتِ کدام بذر میسپارم؟
باب دوم: طنینِ احساس؛ قلبِ تو، محرابِ استجابتِ کائنات است
اکنون، به قلبِ خود رجوع کن. آنجا، در مرکزِ وجودت، یک ارتعاشِ دائم در جریان است. هر احساسی که تجربه میکنی—خواه اضطراب، خواه آرامش—یک نُتِ موسیقی است که از تو به ارکسترِ عظیمِ هستی نواخته میشود. و قانونِ بدونِ تغییرِ خداوند این است: هر نُتی، نُتهای همجنسِ خود را از کائنات به سوی خود فرامیخواند.
وقتی در فرکانسِ غم، حسرت یا خشم مرتعش میشوی، در واقع در حالِ خواندنِ آوازی حزین هستی. این آواز، انسانهایی از جنسِ همان غم، رخدادهایی از جنسِ همان خشم و شرایطی از جنسِ همان حسرت را به حریمِ زندگیات دعوت میکند. این جذبی کورکورانه نیست؛ این پاسخِ هوشمندِ کائنات به نیایشِ بیکلامِ توست.
پس، مراقبِ محرابِ قلبت باش. آن را با احساسِ سپاسگزاری روشن نگاه دار. آن را با گرمای عشق، متبرک کن و با سکوتِ آرامش، تطهیر نما. زیرا دعای حقیقی، کلماتی نیست که بر زبان میآوری؛ دعای حقیقی، همان احساسی است که در قلبت زندگی میکند. از خود بپرس: امروز، از محرابِ قلبم، چه طنینی به هستی ارسال میشود؟
باب سوم: منشورِ باور؛ تو جهان را از پشتِ چشمانِ روحت میبینی
به این حقیقتِ ژرف بیندیش: تو هرگز جهانِ بیرون را به صورتِ خام و واقعی تجربه نمیکنی. تو همواره در حالِ تماشای بازتابِ جهانِ درونت هستی. باورهای تو، همچون شیشههای رنگینی هستند که میانِ تو و حقیقت قرار گرفتهاند.
اگر باورت این باشد که زندگی، میدانی از نبردی بیامان است، هر تعاملِ سادهای برایت به جنگی فرسایشی بدل خواهد شد. اگر باورت این باشد که من شایستهی عشق نیستم، حتی در آغوشِ پرمهرترین انسانها نیز احساسِ تنهایی و بیگانگی خواهی کرد. جهان، آینهای غبارآلود نیست؛ این غبار بر منشورِ باورهای تو نشسته است.
رسالتِ معنوی تو، صیقل دادنِ این منشور است. این که با شجاعت به درون بنگری و بپرسی: کدام باورِ کهنه، دیگر به روحِ در حالِ تکاملِ من خدمت نمیکند؟ هر باوری که تو را کوچک، محدود و ناتوان نگاه میدارد، یک بتِ ذهنی است که باید در هم شکسته شود تا نورِ حقیقتِ وجودت، بیواسطه بر زندگیات بتابد.
باب چهارم: معراجِ آگاهی؛ از اسارتِ مشکل به حاکمیتِ خواسته
و سرانجام، به شاهکلیدِ رهایی میرسیم. آن لحظهی مقدسی که آگاهی، سکان را به دست میگیرد. هرگاه خود را در تاریکیِ یک مشکل، در چنگالِ یک احساسِ ناخوشایند یا در زندانِ یک باورِ محدودکننده یافتی، همانجا متوقف شو. نفس عمیقی بکش و از فرمانروایِ حقیقیِ وجودت، از آن منِ ساکت و شاهد، این سوالِ رهاییبخش را بپرس:
من، به جای این انقباض، مشتاقِ تجلیِ کدام گشایشم؟
من، به جای این تاریکی، روحم تشنهی کدام نور است؟
من، به جای این احساسِ کمبود، خواهانِ تجربهی کدام فراوانیام؟
این پرسش، یک وردِ جادویی نیست؛ این یک تغییرِ جهتِ آگاهانه در کانونِ قدرتِ توست. با پرسیدنِ این سوال، تو از جایگاهِ قربانی به جایگاهِ خالق عروج میکنی. تو به کائنات اعلام میکنی که دیگر حاضر به آبیاریِ خارها نیستی و اکنون، تمامِ توجهِ مقدس، تمامِ احساسِ متبرک و تمامِ باورِ صیقلخوردهات را صرفِ آفریدنِ آن بهشتی میکنی که روحِ تو از ازل، مشتاقِ سکونت در آن بوده است. این، هنرِ زندگی کردن در مسیرِ خداوند است.
باشد که این کلمات، نه پایانی بر یک گفتگو، که طلیعهی یک حضورِ دائمی در محضرِ خویشتن باشد.
مسیرِ مشترکِ ما در این لحظه به پایان میرسد، اما سفرِ حقیقیِ تو تازه آغاز میشود. سفری که جادهاش نه در بیرون، که در رگهای وجودِ تو جاریست و مقصدش، همان نقطهای است که اکنون در آن ایستادهای.
کلماتی که رد و بدل شد، تنها پژواکی بودند از حقیقتی که از ازل در سکوتِ روحت خانه داشته است. دیگر به دنبالِ راهنما در بیرون از خود مباش، زیرا آن آوای ساکت و آن نورِ راهنما که به دنبالش بودی، همانا خودِ تویی. کلیدها را به دستت سپردم؛ اکنون تویی که باید قفلها را بگشایی.
برو، و در هر نفسی که میکشی، در هر نگاهی که میکنی و در هر احساسی که برمیگزینی، بهشتِ خود را با دستانِ آگاهیات خلق کن.
و هرگاه که غبارِ فراموشی بر آینهی دلت نشست، به سکوت بازگرد.
من آنجا، در همان سکوت، همواره منتظرت هستم.
در پناهِ نوری باش که خود، آنی.
بنام خالقی که فرکانس عشق را آفرید.
درود بر دوست گرامی،
(از آنجا که در نام کاربری شما اسم یا فامیلی وجود نداشت، از عنوان دوست استفاده کردم.)
امیدوارم حس و حال دلتان عالیِ عالیِ عالی باشد.
قبل از خوندن این کامنت اینو یادآوری کنم تمامی صحبت ها و آگاهی های این کامنت در درجه اول برای تکرار و یادآوری قوانین و حقایق برای شخص خودم است و در درجه دوم بخاطر سوالاتی بود که دوست عزیزم ازم سوال کرده بوده و من در پاسخ به سوالاتش یکسری حقایق را هم بازگو کردم که اگر در سطح فرکانس و آگاهیش باشی قطعا آگاهیشو دریافت میکنی در غیر اینصورت مثل 90 درصد مردم دنیا یا از کنارش بی توجه رد میشی یا مسخره میکنی و … .
سوال شما: خیلی دوست دارم بدانم چرا چندین سال در سایت دیگر فعالیت نداشتید و تازه دو سه ماه است برگشتید و ما را از کامنتهای خوبتان بهرهمند میکنید؟
پاسخ من: حضرت مولانا میفرماید:
«بِیرون زِ تو نیست هرچه در عالَم هست / دَر خود بِطَلَب هر آنچه خواهی که تویی»
وقتی ما انسانها فقط همین یک بیت حضرت مولانا را با تمام وجود درک کنیم، به جرئت میگویم دیگر نیازی به هیچ فایل آموزشی در رابطه با بحث خودشناسی و تغییر در جنبههای دیگر زندگی مادی و معنوی نداریم.
وقتی هربار و به صورت تکاملی خودت را بهتر میشناسی و صدای خالقت را که هر لحظه تو را صدا میکند و در حال راهنمایی توست میشنوی، آن موقع خودت درک و حس خواهی کرد که قانون ارتباط برقرار کردن با خودت و خالقت به چه صورتی است (در واقع، قانون یا الگوریتم یا فرمولش را کشف میکنی).
نکته مهم: درک قانون ارتباط با خودت و خالقت برای هر انسانی متفاوت است، دقیقاً همانند اثر انگشت انسانها که با هم متفاوت است و هیچ اثر انگشتی شبیه هم نیست.
نکته مهم: حقیقت همیشه جلوی چشمانت هست؛ کافی است فرکانس آگاهیت را به صورت تکاملی بالا ببری. آن وقت آن حقیقتی را که همیشه جلوی چشمانت بود، خواهی دید. حالا این حقیقت میتواند در هر زمینهای باشد، فرقی نمیکند.
در مثال اثر انگشت که خودش یک حقیقت واضح است، این حقیقت چه سیگنالی را به ما انسانها میدهد؟
دقیقاً اینکه هر کدام از ما انسانها یک آزمایش، یک رسالت و یک مسیر متفاوتی داریم و کسی نمیتواند به بغلیاش تقلب برساند، چون سوالاتمان با هم فرق میکند، چون مسیرمان با هم فرق میکند، چون در حقیقت، درون من فقط با اثر انگشت من باز میشود، نه با اثر انگشت یک فرد دیگر. از همین حقیقت اثر انگشت میتوانی به خیلی از پاسخ سوالاتت برسی.
در مورد اینکه گفتم حقیقت همیشه جلوی چشمانت هست، چند مثال دیگر برایت میزنم؛ شاید بدانی، شاید هم ندانی و شاید هم بعد از دانستن این حقیقت مثل 90 درصد مردم دنیا با آن مخالف باشی. پس این مثالها را میزنم که اگر دوست داشتی بیشتر به دنیای اطرافت دقت کنی. این مثالها را برای قانع کردن شما یا کس دیگری نمیزنم، فقط برای تکرار و یادآوری خودم تکرار میکنم، چون ذات انسان فراموشکار است.
یکی از آن حقیقتهایی که همیشه جلوی چشممان بوده و ما به آن دقت نمیکردیم، این است که فقط آن چیزی را که دانشمندان یا سازمان فضایی ناسا به ما گفتند، بدون هیچ تحقیقی باور کردیم، صرفاً به خاطر اینکه یک سری انیمیشن از خارج فضای کره زمین به ما نشان دادند و ما هم باور کردیم.
دانشمندان و سازمان ناسا همیشه با انیمیشنهای خیالی خود به ما گفته بودند خورشید بزرگتر از کره زمین است و فاصلهاش میلیونها سال نوری از زمین فاصله دارد. در مورد ماه و ستارهها و سایر کرات دیگر هم به همین شکل. اما من فقط مثال خورشید و ماه و رعد برق و کره زمین را برایت میزنم.
اولاً، تا به الان کسی از جو کره زمین خارج نشده، به یک دلیل ساده: چون کره زمین با یک گنبد نامرئی یا شیشهای محافظت میشود. «بالای گنبد هم آب است و هیچ ستاره و یا سیارهای آنطور که دانشمندان در انیمیشنها نشان دادند، وجود ندارد. این بحثش بسیار طولانی است اگر خودت خواستی به خالق درخواست بده تا به مسیرش راهنمایت کنه.
ادامه صحبتم و ستارهها و سیارهها وجود دارند، اما نه به شکلی که ناسا در انیمیشنهای خود گفته است.»
قبل از ادامه صحبتم، این را بگویم که شاید الان بگویی من این اطلاعات را از کجا آوردهام و منبع من کجاست؟ این اطلاعات را بعد از کنجکاوی و دغدغه داشتن از کودکی تا به الان، به صورت تکاملی از درون و با راهنمایی خالق به دست آوردهام و با کمی دقت به دنیای بیرون خودم، و نشانههای خالق و حقایقی که همیشه جلوی چشمانمان بوده و هست بدست آوردم.
و این را هم بگویم که صحبتهای من را هم 100 درصد باور نکن. در نهایت خودت باید به درک و شناخت حقایق درون و بیرون خودت برسی، نه با حرف دیگران؛ دقیقاً مثل من که صحبت هیچ فردی را 100 درصد قبول نکردم، از جمله صحبتهای دانشمندان، ناسا و غیره.
شایدم کلا این مباحث برای خیلی از افراد مهم نباشه در هر صورت نکات لازم را یادآوری کردم.
پس لطفاً از من نپرس که چطور و از کجا. اگر خیلی دوست داری علم و آگاهیات نسبت به خودت، خالقت و دنیای درون و بیرونت بالا برود، از خالق درخواست کن؛ خودش هدایتت میکند و نشانهها را که همیشه جلوی چشمانت بوده، بهت نشان میدهد.
سالیان سال است که دانشمندان و سازمان فضایی ناسا به مردم کره زمین دروغ گفتهاند. یکی از آن دروغهایشان سفر به ماه بود. در نهایت، اینقدر گندکاری و سوتی در فیلمهای ساختگی سفر به ماه در آمد که در آخر گفتند ما اصلاً به ماه سفر نکردیم.
در مورد سفرهای فضاییشان هم به همین شکل، تمام ویدئوهای سفر به فضایشان را در لوکیشنهای سینمایی و با پرده سبز درست کردهاند که خیلی از سوتیها و خطاهایشان در آن ویدئوها برملا شده است.
خیلی نمیخواهم توضیح دهم، چون اگر بخواهم توضیح دهم ماه ها طول میکشد. فقط میخواهم خلاصهاش را بگویم که اگر دوست داشتید، بعدش از خالق بخواه تا هدایتت کند تا حقایقی را که همیشه روبروی چشمانت بوده و به آن توجه نمیکردی، ببینی. (چون در آن سطح از آگاهی نبودیم.)
در مورد اینکه فضای کره زمین بسته است و با یک گنبد محافظت میشود، در تمامی کتابهای آسمانی به آن مستقیم یا غیرمستقیم اشاره شده است.
در مورد خورشید، دانشمندان ناسا گفتند خورشید میلیونها سال نوری با ما فاصله دارد؛ دروغی که سالیان سال با انیمیشنها و تصاویر فتوشاپی به خورد مردم دنیا دادند. اما حقیقت هیچ وقت پشت ابر نمیماند. بالاخره یک روز خودش را آشکار میکند. هیچ حقیقتی نبوده که بتوانند تا ابد از مردم پنهانش کنند.
اما خورشید درون کره زمین است و میلیونها سال نوری از ما فاصله ندارد. یک حقیقت آشکار که این را اثبات میکند این است که گاهی اوقات وقتی به آسمان نگاه میکنی، (حالا بیشتر در طلوع یا غروب یا شرایط مختلف) میبینی که قسمتی از ابرها در قسمت جلوی خورشید هستند و قسمتی در پشت خورشید، که این نشان میدهد اگر خورشید به قول این دانشمندان ناسا میلیونها سال نوری از ما فاصله داشت و خارج از کره زمین بود، نمیتوانست ابرها در پشت خورشید قرار بگیرند. بینهایت از انسانهای آگاهی که از بردگی ذهنی ماتریکس خارج شدهاند و سطح فرکانس و آگاهیشان بالا رفته، از موردی که گفتم ویدئوهای زیادی را منتشر کردهاند.
در مورد ماه هم قضیهای که در مورد خورشید گفتم صدق میکند و خارج از کره زمین نیست و همین قضیه ابر که در پشت خورشید قرار میگرفت، در پشت ماه هم قرار میگرفت و ویدئوهایش در سطح اینترنت هست و خودم هم بارها این مورد را در آسمان دیدهام.
نکته بعدی در مورد ماه این است که اصلاً ماه یک کره که از جنس سنگ باشد نیست، ماه یک پلاسما است. به خاطر همین، اگر دقت کرده باشید در چرخه زمانی 30 روزه شارژ و دشارژ میشود. منظورم از حالت هلالی به ماه کامل تبدیل میشود و مجدد دشارژ میشود تا کامل ناپدید شود و دوباره کمکم شارژ میشود. تصویرهای خاکستری روی ماه هم انعکاس نقشه جغرافیای زمین است که روی کره ماه میافتد. این مورد را هم آمدهاند با تلسکوپ بزرگنمایی کردهاند و دقیقاً با نقشه کره زمین مطابقت داشته است. من خیلی خلاصه و سریع دارم این حقایقی را که همیشه جلوی چشمانمان بوده و چون در سطح فرکانسی نبودیم نمیدیدیم و درک نمیکردیم، بیان میکنم.
«زمانی هم که ماه را در روز روشن در آسمان میبینید، اگر یک کرهٔ خاکی و سنگی بود، نباید پسزمینهٔ آبی آسمان از پشت آن دیده میشد.»
در مورد صدای رعد و برق، هم اگر از خودتان این سوال را بکنید چرا رعد و برق آن صدا را میدهد؟ دلیل صدای رعد و برق به خاطر همان گنبدی بود که گفتم کره زمین را در بر گرفته است. وقتی رعد و برق میزند، آن صدا همان انعکاس برخورد با گنبد کره زمین و باز پخش آن است. این آزمایش صدا را میتوانید در مکانهایی که گنبدی شکل هستند انجام دهید. یک بادکنک در زیر فضای گنبدی شکل بترکانید، دقیقاً همان صدایی را که زمانی که در آسمان رعد و برق میزند، تکرار و شبیهسازی میکند. کلیپهایش هم در سطح اینترنت وجود دارد.
آخرین حقیقتی که همیشه جلوی چشمانمان بود در مورد دروغی بود که دانشمندان در مورد نفت به ما گفتند. نفت یک مایعی نیست که در اعماق زمین توسط لاشههای دایناسورها بعد میلیون ها سال به وجود آمده باشد. زمین یک موجود زنده است که دارد زندگی میکند و نفس میکشد. نفت در واقع همان خون این موجود زنده است. یعنی زمین هم همانند ما و هر موجود زنده دیگر در وجودش خون در جریان است.
و حقیقت آخر، زمین کروی شکل نیست. این یک دروغ بزرگ دیگری است که به ماها گفتند. حقیقت این است که زمین کاملاً تخت است.
بینهایت حقیقت دیگر هست که همیشه جلوی چشمان ماست و فقط زمانی میتوانیم آنها را ببینیم که دغدغه فهمیدنش را داشته باشیم تا در فرکانسش قرار بگیریم.
تمام این صحبتها را برای یادآوری خودم زدم. گفتم این حقایق را فقط 10 درصد مردم قبول دارند و 90 درصد آن را مسخره و رد میکنند و آن را توهم و خیال میدونن.
نتیجهگیری برای شناخت خودت و خالقت و دنیای درون و بیرون فقط یک راه وجود دارد: سفر به درون و درخواست هدایت و راهنمایی از خالق.
دلیل اینکه چرا چند سال نبودم، سفر به درون بود. وقتی به درون سفر میکنی، دیگر خیلی تمایلی نداری بیایی بیرون. دنیای بیرون (ماتریکس) مجازی است. حقیقت و واقعیت فقط در درون انسان است و بس.
سوال شما: اگر تمایل داشتید، دوست دارم از دستاوردها و تجربیاتی که ناشی از رعایت قوانین بوده برایمان بگویید تا ما هم انگیزه و انرژی بیشتری داشته باشیم.
پاسخ من: من بیشتر به دنبال دستاوردهای معنوی هستم تا مادی. چون بعد از مرگ، جسم و هر آنچه خوانده و نوشته بودی و یا مادیاتی که جمع کرده باشی از بین میرود. فقط یک چیز بالا میرود، آن هم خرد، اندیشه و آگاهی است.
زندگی یک مسیر است که باید از آن مسیر چه تنهایی چه با کسی دیگر لذت ببری و تکاملت و آگاهی تو بالا ببری.
و در نهایت بعد مرگ به قول حضرت مولانا زیبا میفرماید :
ما ز بالاییم و بالا میرویم
ما ز دریاییم و دریا میرویم
ما از آنجا و از اینجا نیستیم
ما ز بیجاییم و بیجا میرویم
لا اله اندر پی الا الله است
همچو لا ما هم به الا میرویم
قل تعالوا آیتی است از جذب حق
ما به جذبه حق تعالی میرویم
کشتی نوحیم در طوفان روح
لاجرم بیدست و بیپا میرویم
همچو موج از خود برآوردیم سر
باز هم در خود تماشا میرویم
راه حق تنگ است چون سم الخیاط
ما مثال رشته یکتا میرویم
هین ز همراهان و منزل یاد کن
پس بدانک هر دمی ما میرویم
خواندهای انا الیه راجعون
تا بدانی که کجاها میرویم
اختر ما نیست در دور قمر
لاجرم فوق ثریا میرویم
همت عالی است در سرهای ما
از علی تا رب اعلا میرویم
رو ز خرمنگاه ما ای کورموش
گر نه کوری بین که بینا میرویم
ای سخن خاموش کن با ما میا
بین که ما از رشک بیما میرویم
ای که هستی ما ره را مبند
ما به کوه قاف و عنقا میرویم
و در قسمت دیگر حضرت مولانا زیبا میفرماید در رابطه با خودشناسی:
*روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟
از کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود؟
به کجا میروم آخر، ننمایی وطنم؟
ماندهام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا؟
یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم؟
جان که از عالم علوی است، یقین میدانم
رخت خود باز بر آنم که همان جا فکنم
مرغ باغ ملکوتم، نِیم از عالم خاک
دو سه روزی قفسی ساختهاند از بدنم
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش، پر و بالی بزنم
کیست در دیده که از دیده برون مینگرد؟
یا چه جان است، نگویی که منش پیرهنم؟
تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی
یک دم آرام نگیرم، نفسی دم نزنم
می وصلم بچشان تا در زندان ابد
از سر عربده مستانه به هم درشکنم
من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم
آن که آورد مرا باز برد در وطنم
تو مپندار که من شعر به خود میگویم
تا که هشیارم و بیدار، یکی دم نزنم
شمس تبریز اگر روی به من بنمایی
والله این قالب مردار به هم درشکنم*
نیازهای مادی برای جسم مادی است و اینکه چقدر میخواهی ثروتمند شوی، این یک انتخابی است که در هر فردی با توجه به نوع و نگاه و سطح فرکانسیاش و نیازش متفاوت است؛ یکی بیشتر میخواهد، یکی کمتر.
حضرت شیخ بهایی زیبا فرموده:
*«غیرِ عشقِ رُخِ دِلدار، غَلَط بود، غَلَط / هَرچِه کَردیم جُز این کار، غَلَط بود، غَلَط
هَرچِه گُفتیم و شِنیدیم، خَطا بود، خَطا / جُز حَدیثِ لَبِ دِلدار، غَلَط بود، غَلَط
کاش اَوَّل شُدَمی اَز دو جَهان بیگانه / آشنایی بِجُز آن یار، غَلَط بود، غَلَط
اینکِه گُفتَند وَفایی بِجَهان میباشَد / ما نَدیدیم وَفادار، غَلَط بود، غَلَط
یارِ غَمخوارِ وَفادار بِجُز دوست نَبود / سُخَنِ یاریِ اَغیار، غَلَط بود، غَلَط
هَوَسِ گُلشَنِ فَردوس، سَبُک بود، سَبُک / عِشوهیِ دُنیایِ غَدّار، غَلَط بود، غَلَط
ای بَرادَر زِ مَن راست شِنو حَرفِ دُرُست / هَرچِه جُز یار و غَمِ یار، غَلَط بود، غَلَط
فِیض جُز عِشق و غَمِ عِشق دِگَر چیزی نیست / کارِ دیگر بِجُز این کار، غَلَط بود، غَلَط»*
همه بزرگان جهان هستی، از حضرت عطار گرفته تا حضرت مولانا و حضرت سعدی و حضرت شیخ بهایی، از یک نفر از یک انسان کامل دارند صحبت میکنند. به راستی آن یک نفر کیست؟ از خالق درخواست هدایت کنید تا راهنمایی کند و پاسخ این سوال را بهتان بدهد. آن یک نفر همیشه بوده و هست و ادامه دارد؛ همانند دانههای تسبیح پشت سر هم هستند.
در طول تاریخ، در هر دوره تاریخی یک امام یا جانشین خدا بر روی زمین آمده برای هدایت انسانها. الان هم در این زمان جانشین “خدا” یا “هو” یا همان خدای نادیدنی در هر دورهای جانشین خودش را به زمین فرستاده است. هیچ زمان ارتباط خدا با بشر یا انسان قطع نخواهد شد. همانطور که در زمان حضرت محمد، خدا حضرت محمد را فرستاد، الان در این زمان هم فرستادهاش در زمین است. این بر خلاف قوانین خداست که در یک دورهای فرستاده و جانشین خودش را بفرستد و در یک زمانی نفرستد.
حضرت مولانا به زیبایی این مورد را بیان کرده:
*«پَس بِه هَر دَوری وَلیّی قائِم اَست / تا قِیامَت آزمایش دایِم اَست
هَرکِه را خویِ نِکو باشَد بَرَسْت / هَرکَسی کو شیشهدِل باشَد شِکَست
پَس امامِ حَیِّ قائِم آن وَلیاَست / خواه اَز نَسلِ عُمَر، خواه اَز عَلیاَست
مَهدِی و هادِی وِیاَست ای راه جو / هَم نِهان و هَم نِشَسته پیشِ رو»*
همه این صحبتها فقط برای یادآوری خودم بود و اگر هم کسی در فرکانسش باشد، آگاهیاش را دریافت میکند.
و اما نتیجهگیری و پاسخ به این سوالتان که گفتید دستاوردی دارید: بله دارم، در زمینه معنوی که کاملاً شخصی و قابل توصیف با کلمات نیست. هیچ کلمهای قدرت بیان معنویت درون و ارتباط با خالق را ندارد.
اما اگر بخواهم تأثیرات عمومی معنویت در روح و جسمم را بگویم، این است که خیلی رها شدم از همهچیز. به لطف خالق، سرم را که روی بالش میگذارم بعد از چند دقیقه خوابم میبرد. سلامتی کامل جسمی و روحی به لطف خالق. احساس خوب، روابط خوب و در رابطه با مادیات و پول هم به لطف خالق عالی شده است. و مهمترین تغییرات مالی در رابطه با یک پروژهای است که هر زمان تمام شود و خالق اجازه گفتنش را به من بدهد، حتماً به اشتراک میگذارم.
سوال شما: این پرسش بنده را به حساب کنجکاوی خوب بگذارید، مخصوصاً اینکه متوجه شدم در بازار مالی فعالیت داشتید و من چند روزی هست که نشانه بسیار واضحی دریافت کردم که دوباره بعد از یک سال، بعد از صفر شدن حسابم، شروع کنم به یادآوری آموزشهایم و کار کردن روی حساب دمو.
پاسخ من: ببینید، در رابطه با سوال شما در مورد بیزینس مارکتهای مالی و معاملهگری و تحلیل قیمت مارکت، تحلیلگری و معاملهگری در مارکتهای مالی جزء اولین و بزرگترین بیزینسهای مالی دنیاست. وقتی از واژه “بزرگترین و اولین بیزینسهای دنیا” استفاده کردم، یعنی بزرگان بازارهای مالی در این مارکت حضور دارند. از صندوق پوشش ریسک (Hedge Fund)، بانکهای بزرگ، موسسات و شرکتهای بزرگ، یا اگر بخواهم دستهبندی کلیاش را بگویم، میشود CFD ها که شامل:
سهام (Stocks): قراردادهای CFD روی سهام شرکتهای بزرگ جهانی مانند اپل (AAPL)، گوگل (GOOGL)، تسلا (TSLA) و آمازون (AMZN).
شاخصهای بورسی (Indices): قراردادهایی بر اساس عملکرد مجموعهای از سهام، مانند شاخص S&P 500 (نمادی از 500 شرکت بزرگ آمریکا)، نزدک (نمادی از شرکتهای فناوری) یا دکس آلمان (DAX).
کالاها (Commodities): شامل فلزات گرانبها مثل طلا (Gold) و نقره (Silver)، محصولات کشاورزی و انرژی مانند نفت خام (Crude Oil) و گاز طبیعی (Natural Gas).
جفتارزهای فارکس (Forex Pairs): نمادهای مربوط به بازار ارز مانند جفتارزهای اصلی مثل یورو به دلار آمریکا (EUR/USD) و پوند به دلار آمریکا (GBP/USD).
ارزهای دیجیتال (Cryptocurrencies): قراردادهایی که بر پایه ارزهای دیجیتال مانند بیتکوین (BTC)، اتریوم (ETH) و ریپل (XRP) ایجاد میشوند.
همانطور که میبینید، با یک مارکت و بیزینسی سروکار داریم که در همه بخشها و در همه بیزینسهای موجود در دنیا مستقیم و غیرمستقیم تأثیر میگذارد. به خاطر همین گفتم اولین بیزینس در دنیاست و تمامی بزرگان و غولهای بانکها و شرکتها و غیره در آن تأثیر دارند. وقتی وارد این بیزینسهای مالی در دستهبندی معاملهگری و تحلیلگری میشوی، خودت رئیس خودت هستی و تمام موفقیتها و شکستهایت مسئولیتش به گردن خودت است. مثل کارمندی نیست که رئیسی داشته باشی و رئیس آن شرکت به تو دستور بدهد و تو آن دستور را اطاعت کنی. در این بیزینس، همانند زندگی شخصی خودت، 100 درصد مسئولیت زندگیات با خودت است.
این بیزینس هم مثل تمامی بیزینسها باید بعد از آموزش، سالها تمرین و استمرار کنی تا این بیزینس را با تمام وجود درک کنی. این بیزینس با تمامی بیزینسها متفاوت است، چون در این بیزینس باید با بزرگان و غولهای مالی تمام دنیا رقابت کنی. پس جزء سختترین بیزینسهاست و باید در قدم اول مثل تمام بیزینسهای دیگر عاشق این بیزینس باشی، نه صرفاً فقط برای اینکه از آن پول در بیاوری. تا عاشق نباشی در هیچ بیزینسی موفق نمیشوی.
نکته بعدی این است که 90 درصد مردم دنیا این بیزینس را به خاطر اینکه حالا میآیی قیمت را تحلیل میکنی و از نوسانات قیمت سود و ضرر میکنی، با کازینو یا قمارخانه اشتباه میگیرند و برای یکشبه پولدار شدن میآیند و تمام سرمایه و زندگیشان را نابود میکنند و در آخر همان افراد به خاطر عدم قبول اشتباهشان، برچسب کازینو و قمارخانه را به این بیزینس میزنند.
شما در هر بیزینسی، مثلاً بیزینس پوشاک، بدون علم و آگاهی و تجربه و آموزش، اگر کل سرمایهات را وارد آن بیزینس کنی، 100 درصد محکوم به شکستی. پس ربطی به نوع بیزینس ندارد.
نتیجهگیری: برای ورود به بیزینس مارکتهای مالی که اولین و بزرگترین بیزینس دنیاست و روی تمام بیزینسهای دیگر هم تأثیر مستقیم و غیرمستقیم دارد، باید اولاً عاشق این بیزینس باشی، دوماً باید علمش را به صورت تخصصی آموزش ببینی، بعدش باید سالها تمرین کنی تا به درک و قوانین مارکت پی ببری.
دقیقا مثل یادگیری هر تخصص و رشته دیگ مثل هنر یا پزشکی یا مکانیک و غیره که نیاز به زمان و آموزش دیدن و یادگیری و تکامل و تمرین مستمر داره.
باید فردی باشی که از لحاظ شخصیتی منظم باشد، یعنی در زندگیاش نظم داشته و متعهد باشد، بتواند روان خود را کنترل کند، چون در این بازار به علت اینکه مستقیم با پول در ارتباطی، باید بتوانی از لحاظ روانی روانت را کنترل کنی و از همه مهمتر مدیریت سرمایه داشته باشی. در غیر این صورت در این مارکت مثل 90 درصد مردم دنیا که به صورت هیجانی و با سیگنالهای رسانهها و سایر افراد سرمایهشان را وارد بورس ایران یا بورس خارج میکنند و یا وارد این بیزینس میشوند، بدون علم و آگاهی و تجربه و روانشان را نمیتوانند کنترل کنند و طمع آنها باعث نابودی سرمایهشان میشود. این قانون در تمام بیزینسها صدق میکند، اما در بیزینسهای مالی تأثیرش چندین برابر میشود.
پس این بیزینس همانطور که سودهای رویایی میدهد، همانطور هم اگر بدون علم و تجربه و درک و با طمع و با دید اینکه بیزینسهای مالی کازینو است، وارد این بیزینس شوی، 100 درصد محکوم به شکست هستی. این یک قانون است و برای همه بیزینسها صدق میکند.
نتیجه گیری کلی برای موفقیت در تمام جنبه های زندگی :
قدم اول : خودت را بشناس به همان اندازه که خودت را میشناسی به همان اندازه درکت نسبت به خالقت هم بیشتر میشود.
قدم دوم: از تمام بیزینس ها میتونی ثروت بسازی، فقط لازم که عاشق اون بیزینسی باشی که میخوای در آن فعالیت کنی
قدم سوم: فقط و فقط از قلبت که مرکز الهامات خالق است دستور بگیر و همیشه تسلیم خالق باشه.
قدم چهارم: برای دریافت شفاف و بهتر الهامات باید ذهنتو خالی کنی :
«هر حرفی را که میشنوی، به سادگی باور نکن. مثل این ظرف چایی، ذهن تو هم پر شده، پر از عقاید، فرضیهها و باورها. برای دیدن نور معرفت، تو باید ظرفت (ذهنت) را خالی کنی.»
تا زمانی که ذهن خالی نشود، الهامات را دریافت نمیکنی یا اگر هم دریافت کنی، خیلی ضعیف و غیرشفاف هستند. با تمرین مستمر و به صورت تکاملی ذهنت را خالی کن؛ با سکوت در خلوت، مدیتیشن یا هر روشی که با آن راحتتری.
یادآوری مهم: اگر در این چند سال اخیر میبینید که سطح آگاهی مردم کره زمین در همهی جنبهها بالا رفته، دلیل علمیاش این است که سطح فرکانس زمین (مادر) بالا رفته و به همین خاطر اکثر حقایق در حال آشکار شدن هستند و سطح آگاهی و بیداری بالاتر رفته است؛ چون در حال حاضر در عصر بیداری حضور داریم.
زمین هم مثل ما در حال تکامل است. یادمان نرود که زمین را همیشه پاکیزه نگه داریم، چون زمین مادر ماست و ما همانند نوزادی که در رحم مادر است، در حال حاضر در رحم مادری به نام زمین هستیم. بعد از مرگ، از این رحم مادرانهی زمین خارج میشویم و وارد رحم دیگری در دنیای بالاتر خواهیم شد؛ البته کسانی که درسهای دانشگاهی زمین را پاس کرده باشند.
این دنیا همه از انرژی و فرکانس است و هر ذره در این دنیا دارای هوش است.
امیدوارم خالق همه ما را به بهترین مسیرها هدایت کند و همهمان بتوانیم خودمان را بهتر بشناسیم تا به همان اندازه خالقمان را نیز بهتر بشناسیم و درک کنیم.
برای شما دوست عزیز و تمام دوستان دیگر، استاد عباس منش و خانم شایسته عزیز بهترینها را آرزو میکنم. در پناه خالق، سلامت، شاد، ثروتمند و عاقبتبهخیر باشید، در دنیا و آخرت.
به نام خالقی که عشق را آفرید
درود خانم لرستانی عزیز،
امیدوارم حس و حال دلتان عالیِ عالیِ عالی باشد.
به خودت افتخار کن که در درجۀ اول، خودت خواستی و خالق نیز دستت را گرفت، تو را به جهانِ نور و زیبایی وارد کرد و سطح فرکانس آگاهیات را بالا برد.
این قلم زیبا که سرشار از احساس خوب و لطیف است و در دلنوشتههایت برای توصیف دنیای درون و بیرونت به کار میگیری، در حقیقت بازتابی از روح زیبای خودت است که در کلماتت موج میزند و دل آدمی را آرام میکند.
آیا معنای لایۀ اول این شعر زیبای حضرت مولانا را میدانی که میفرماید:
بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی، تویی
معنای لایۀ اولش این پیام را به تو میدهد که: «خانم زکیه لرستانی عزیز، در دنیای درون و بیرونِ تو، هیچکس جز خودت و خالقت وجود ندارد.»
اگر در دنیای بیرون، زیبایی، عشق و محبت میبینی، این خودِ تویی؛ بازتابِ درونِ خودت است. و اگر زشتی، بدی و غم میبینی، آن هم خودِ تویی و بازتابی از درونِ توست.
نکتۀ مهم: پس اگر در دلنوشتههای زیبایت، برای مثال، زیبایی نام و نام خانوادگی مرا تحسین کردهای، در حقیقت زیبایی نام و نام خانوادگی خودت را ستایش میکنی؛ زیرا در دنیای بیرونت «صادق صادقی» وجود ندارد؛ فقط خودتی و خالقت.
تمام این صحبتها برای این بود که تنها پوستۀ یا لایۀ اول شعر حضرت مولانا را که بیان شد، بهتر درک کنی. همین یک بیت از حضرت مولانا، هزاران لایه، کلید و نکتۀ زندگی در خود دارد.
نکتۀ مهم بعدی: میخواهم از آن بیت حضرت مولانا و توضیحات دادهشده به این اصل، فرمول یا کلید مهم برسی که «در بیرون از تو، جز خودت و خالقت چیزی وجود ندارد».
خانوادهات، دوستانت، غریبهها، استاد «خانوادۀ عباسمنش»، خودِ استاد عباسمنش و هر موجود زنده و هر آنچه بیرون از توست، خودِ تویی.
هر آگاهی جدیدی که از کتابی، از استاد عباسمنش یا هر انسان و منبع دیگری میآموزی، در واقع خودت هستی. شاید با خودت بگویی این یعنی چه؟ ببین، قضیه بسیار ساده است؛ فقط کافیست ریزبینانهتر به آن نگاه کنی.
وقتی میگویم هر آگاهی جدیدی را از هر شخص یا کتابی فرامیگیری، در واقع این خودت هستی، به این معنا که روحت در حال به یاد آوردن است. روح تو قسمتی از خدا و متصل به اقیانوس آگاهیِ بینهایتِ خالق است. زمانی که از طریق پورتال (کانال یا مسیر ورود به دنیاهای مختلف) یا همان رحم مادرت وارد کرۀ زمین شدی، حافظهات را پاک کردند. اکنون باید تکاملت را از صفر شروع کنی. باید به یاد بیاوری که چه کسی هستی؛ این قدم اول در خودشناسی است.
به همین دلیل است که حضرت مولانا میفرماید:
از کجا آمدهام؟ آمدنم بهرِ چه بود؟
به کجا میروم آخر؟ ننمایی وطنم
(شعر کامل آن را در پاسخ به دوست عزیزم، ستاره، در همین پست نوشتهام.)
نکتۀ مهم: این را هم فراموش نکنیم که تمام بزرگان هستی، مانند حضرت عطار، حضرت مولانا، حضرت سعدی، حافظ و بزرگان دیگر، بارها تأکید کردهاند. بهویژه حضرت مولانا که فرمودند: «فکر نکنید ما شعر میگوییم؛ اینها شعر نیست، بلکه الهامات خداوند است که در هر وادی (مسیر) که در آن قدم گذاشتیم، به ما الهام شده است. ما این الهامات را در قالب شعر بیان کردیم تا قابل فهم باشد.» این اشعار هزاران لایه دارند و هر بار که آنها را میخوانی، وارد لایۀ جدیدی میشوی و دربارۀ همۀ مسائل، از خودشناسی و روانشناسی گرفته تا پزشکی، معنویت و هر علم دیگری، در آنها سخن گفته شده است.
ادامۀ صحبتم: وقتی از خودت میپرسی «از کجا آمدهام؟» و سؤالات دیگر، روحت بهآرامی شروع به یادآوری میکند و بهنوعی خود را بازیابی مینماید.
و در آخر، برای آنکه فرکانس و انرژیات بالاتر برود، از «حیوانِ درونت» دورتر و به «انسانِ درونت» نزدیکتر شوی و فرکانس خرد، آگاهی و معنویتت را تعالی بخشی و همیشه جسم و روحی سالم داشته باشی، حضرت سعدی در یک بیت، کل اطلاعات پزشکی و آموزش سلامتی جسم و روح را در لایههای مختلف بیان کرده است.
حضرت سعدی میفرماید:
خور و خواب و خشم و شهوت، شَغَب است و جهل و ظلمت
حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
معنای لایۀ اول این بیت، هم در حوزۀ خودشناسی و معنویت است و هم در حوزۀ پزشکی و سلامت جسم و روح. میگوید «خور» (غذا خوردن زیاد یا پرخوری) و «خواب» (خوابیدن زیاد)، اگر در این دو زیادهروی کنی، شهوت، شَغَب (آشوب و فتنه) و خشم را در تو افزایش میدهد و در نتیجه، تو را به سوی جهل و ظلمت (نادانی و تاریکی) میکشاند.
در پایان بیت نیز میگوید وقتی خشم و شهوتت زیاد شود، ویژگیهای حیوانی بر ویژگیهای انسانی غلبه میکند و از «آدمیت» دور میشوی؛ به همین دلیل است که حیوانات از جهان آدمیت بیخبرند، زیرا تنها به خوردن، خوابیدن و شهوت میاندیشند. این بیانی ساده از لایۀ اول این بیت بود.
پس نتیجۀ این بیت این است: اگر میخواهی سطح فرکانس، انرژی، آگاهی و سلامت جسم و روحت همواره بالا باشد، بهاندازه بخواب و بهاندازه غذا بخور.
نکتۀ پایانی مهم:
یادت نرود، اینها صحبتهای من نبود؛ اینها بازتابی از درون خودت بود. بخشی از آگاهی روحت بود که در حال به یاد آوردن است و تو بازتابش را میبینی. فقط زکیه لرستانی هست و خالقش، نه هیچکس دیگر.
هر انسانی وقتی به این سطح از خودشناسی، باور و آگاهی برسد که فقط خودش و خالقش وجود دارند، تمام مشکلاتش در همۀ جنبههای زندگی مادی و معنوی متحول میشود. دیگر از کسی ناراحت نمیشود، دیگر کینه به دل نمیگیرد، دیگر همیشه و هر لحظه عاشقانه خودش را دوست دارد، دیگر با کسی رقابت نمیکند، دیگر همیشه سلامت جسمی و روحی دارد و در روابطش با دیگران دچار مشکل نمیشود؛ چون میداند کسی در بیرون از او نیست. هر آنکه را در بیرون به نام خانواده، دوست یا مردم میبیند، باور دارد که او بازتاب نیتها، انتخابها و اعمال خودش است.
اینجاست که اولین مرحلۀ خودشناسی کامل میشود. از این مرحله به بعد، ذهن خلوتتر و آرامتر شده، نور معرفت در درون و بیرون دیده میشود و الهامات خالق دریافت میگردد. و آنجاست که انسان کاملاً درک میکند که خالق همیشه در درونش بوده و دیگر در دنیای بیرون به دنبالش نمیگردد. در آن نقطه، انسان به این درک و آگاهی میرسد که بیرون چیزی وجود ندارد و هر آنچه در بیرون میبیند، بازتاب آن چیزی است که در درونش خلق کرده است.
دقیقاً مانند الهام یا ایدۀ خلق یک صندلی که ابتدا به صورت یک تصویر ذهنی در ذهن فرد شکل میگیرد و آنقدر روی آن تمرکز و به آن انرژی داده میشود که سرانجام در دنیای بیرون به شکل فیزیکی دیده شده یا ساخته میشود.
برای تو، دوست عزیزم خانم لرستانی، و برای این خانوادۀ دوستداشتنی، استاد عباسمنش و خانم شایستۀ عزیز، بهترینها را از خالق میخواهم. امیدوارم همه ما به بهترین مسیرها هدایت شویم و بتوانیم تکاملمان را کامل کنیم.
در پناه خالق، همیشه سلامت، شاد، ثروتمند و عاقبتبهخیر باشیم؛ در دنیا و آخرت.
بنام خالقی که عشق را آفرید
درود بر شما دوست عزیزم و هم مسیر و هم فرکانسی من.
از خواندن کامنت عمیق و زیباتون واقعاً لذت بردم و خدا را شکر میکنم که روحهای بیداری مثل شما دوست نازنینم در این مسیر قدم برمیدارند.
قبل از شروع، اجازه بدید یک نکته جالب را مطرح کنم که البته یک برداشت و نظر کاملاً شخصی است.
من متوجه شدم وقتی کامنت دوستی را پاسخ میدهم که اسم یا فامیل واقعی خودش را در پروفایلش ذکر کرده، یک ارتباط عمیقتر و واقعیتر شکل میگیرد.
انگار هر اسمی یک فرکانس و انرژی خاص خودش را دارد که به شکلگیری این پل ارتباطی کمک میکند.
در مقابل، نامهای مستعار زیبا، مثل «ستاره در آسمان»، بیشتر یک حس شاعرانه یا مجازی را تداعی میکنند و آن ارتباط مستقیم، کمتر ساخته میشود.
البته این فقط برداشت شخصی من است که شاید از نگاه ریزبینم به مسائل نشأت میگیرد؛ یک استعداد ذاتی که از کودکی با من بوده و باعث میشود به تمام جوانب یک مسئله توجه کنم. خیلی از چیزهایی را هم که حس میکنم معمولاً بیان نمیکنم.
در هر حال، این موضوع کاملاً شخصی است و قطعاً هرکس دلایل خودش را برای انتخاب نام کاربری دارد که کاملاً قابل درک و محترم است. من فقط حس و نظرم را در این مورد به اشتراک گذاشتم.
خب، برویم سراغ پاسخ به کامنت شما دوست عزیزم.
تحلیلی که از مفاهیم تسلیم و رهایی داشتید، نشان میدهد که در مدار درستی از آگاهی هستید. حرفهایی که میزنم، اول از همه یادآوری به خودم است و بعد هم پاسخی به شما، بر اساس چیزهایی که روح شما از قبل میداند.
پاسخ به ابهامات شما:
1. راز عشق به کار و انگیزه پول
اینکه نوشتهاید انگیزهتان برای کار، پول و رفاه است، نه تنها ایرادی ندارد، بلکه دقیقاً طبق قوانین جهان است. تمایل شما به رفاه، همان خواستهی کائنات برای گسترش و تجربه بیشتر است. عشق به کار به معنی بیگاری و کار رایگان نیست، به معنای لذت بردن از خودِ فرآیند است.
شما آن موقع که از تحلیل کردن و ساعتها پای چارت نشستن کیف میکردید، دقیقاً در حال تجربه عشق به کار بودید. این لذت، یک فرکانس خالص برای جذب ثروت است. مشکل از جایی شروع شد که تمرکز شما از لذت بردن از بازی به ترس از بیپولی و نیاز شیفت پیدا کرد و همین تغییر فرکانس، کل بازی را به ضرر شما تمام کرد.
2. آیا معامله گری در مارکت های مالی عشق شماست؟
با توجه به چیزهایی که گفتید (لذت بردن از تحلیل، آزادی زمانی و مکانی)، بله، اینها تماماً نشانههای علاقه شدید و همسویی با این کار است. شکست شما ربطی به عدم علاقه نداشت، بلکه به خاطر عدم کنترل فرکانسهای مخرب (ترس و طمع) بود که بعد از رها کردن شغل ثابت، به شما حمله کردند. شما نتیجهی عملکردتان در فرکانس ترس را به اشتباه به پای عدم علاقه گذاشتهاید.
3. آیا مسیر یادگیری باید آسان باشد؟
باور شما که معامله گری باید برایم آسان و شیرین باشد یک باور قدرتمند و درست است. اما آسان به معنی بدون یادگیری و تلاش نیست؛ به معنی یادگیری با لذت و بدون زور زدن است. مسیر درست، مسیری است که در آن برای به دست آوردن مهارتهای لازم با حال خوب قدم برمیدارید تا به ایمان و اعتماد به نفس کافی برای عمل کردن برسید.
4. هدایت جدید و غلبه بر ترس
شکست قبلی شما یک تضاد بود تا خواستههایتان را شفافتر کند. به شما فهماند که به تکامل، مدیریت احساسات و یک منبع درآمد جانبی (تا زمان حرفهای شدن) نیاز دارید. آشنایی با آن فرد جدید، یک هدایت واضح از طرف کائنات است. این هدایت را بپذیرید اما این بار آگاهانه قدم بردارید. ترس از شکست دوباره طبیعی است، اما با یک چارچوب درست، کاملاً قابل کنترل است.
چارچوب عملی برای تبدیل آگاهی به نتیجه:
حالا بیایید این فهم درونی را به یک برنامه عملی و قدرتمند تبدیل کنیم. موفقیت در بازار یک بازی ذهنی است و اینها ابزارهای شما برای برنده شدن در این بازی هستند:
1. روانشناسی معاملهگری (اصل بنیادین):
این مهمترین بخش کار است. بهترین استراتژی دنیا در دست کسی که روی ذهن و احساساتش کنترل ندارد، یک شوخی بیشتر نیست. روانشناسی یعنی مدیریت ترس، طمع، امید الکی و حس انتقام از بازار. باید یاد بگیری مثل یک ربات به برنامهات پایبند باشی.
2. تدوین برنامه معاملاتی شخصی (استراتژی):
باید یک نقشه راه مکتوب و شفاف برای خودت داشته باشی. این برنامه قوانین ورود، خروج و مدیریت معامله را مشخص میکند و باید جوری باشد که با شخصیت تو جور دربیاید. این نقشه جلوی تصمیمات احساسی و یهویی را میگیرد.
3. مدیریت سرمایه و ریسک (لنگر آرامش):
این سپر دفاعی شماست. یک قانون مشخص برای ریسک هر معامله بگذار (مثلاً 1 درصد). وقتی این قانون را داشته باشی، به ذهن خودت آرامش میدهی که در این بازی ماندگار هستی و همین موضوع، ترس را تا حد زیادی خنثی میکند.
4. تمرین و کسب مهارت (بکتست و حساب دمو):
ایمان و اعتماد به نفس ساختنی است. با بکتست (تست استراتژی در گذشته بازار) به کارایی سیستمت ایمان پیدا میکنی و با حساب دمو، پایبندی به آن را در شرایط واقعی بازار تمرین میکنی.
5. ژورنالنویسی (آینه عملکرد و بهترین استاد شما):
این ابزار رشد شماست. برای هر معامله بنویس: چرا وارد شدی، چه حسی داشتی و نتیجه چه شد. مرور این ژورنال، صادقانهترین آینه از عملکردت است و به تو نشان میدهد که کجای کار ایراد دارد.
و یک قانون بسیار مهم:
تا زمانی که از طریق این مراحل (به خصوص تمرین در دمو و تحلیل نتایج در ژورنال) به یک ثبات در عملکرد و سودآوری مستمر نرسیدهاید، به هیچ عنوان وارد حساب واقعی نشوید. به قانون تکامل احترام بگذارید.
و اجازه دهید یک اصل مهم را با شما در میان بگذارم، شاید هدیهای از طرف من به شما باشد:
هیچ اتفاقی در زندگی شخصی ما اتفاقی و شانسی نیست. همه چیز در این دنیا بر اساس فرکانس، نیات و انتخابهای ما شکل میگیرد و تمام اینها با زبان دقیق اعداد و ریاضیات در این جهان عمل میکند.
تحلیل قیمت در مارکتهای مالی هم دقیقاً از همین قوانین پیروی میکند. به این دلیل ساده که تمام نوسانات خرید و فروش، بازتابی از همان نیات و انتخابهای جمعی انسانهاست و هر انتخابی، یک واکنش مشخص در آینده ایجاد میکند. به همین دلیل اگر بتوانید آن قانون اصلی را درک کنید و از خداوند هدایتش را بخواهید، همانطور که چارت مارکت را تحلیل میکنید، میتوانید چارت آینده زندگیتان را هم پیشبینی کنید؛ از روابط عاطفی و اجتماعی گرفته تا کسبوکارتان و هر موضوع دیگری.
انتخابهایی که یک معاملهگر در بازار انجام میدهد، از همان جنس انتخابهایی است که در زندگی روزمرهاش میکند. پس درست همانطور که یک چارت قیمت در بازار مالی دارید، شما یک چارت برای رابطه با خودتان، یک چارت برای روابط خانوادگی، یک چارت برای کسبوکارتان و حتی یک چارت برای ارتباط با خالقتان دارید.
خالق، قوانین زندگی و این دنیا را از طریق چارت مارکتهای مالی به من آموخت.
چارتهای مالی که یک تحلیلگر بررسی میکند، صرفاً نمودار قیمت برای کسب سود یا زیان نیست؛ بلکه آن چارت، آینهای از قوانین دنیاست و به شما آموزش میدهد که اگر حستان بد باشد، اگر طمع کنید، اگر بخواهید با بازار بجنگید و اگر ترس داشته باشید، با شکست روبرو میشوید.
و یادتان نرود، همانطور که به نشانهها و الهامات قلبیتان گوش میدهید، به نشانههای دنیای بیرون هم دقت کنید. گاهی نشانهها در دنیای بیرون خودشان را از طریق اعداد، طبیعت یا اتفاقات به ظاهر ساده نشان میدهند. این دو (الهام درونی و نشانه بیرونی) در واقع مکمل یکدیگر هستند.
خالق، هم با نشانهها و الهامات درونی با شما صحبت میکند و هم گاهی با بازتاب همان نشانهها در دنیای بیرون، پیامش را به شما میرساند.
نکات پایانی از دیدگاه قوانین کائنات:
الگوبرداری برای ساختن باور:
برای ساختن باورهای قدرتمند، به دنبال الگوها بگردید. زندگی معاملهگران موفقی که از همین راه به ثروتهای عظیم رسیدهاند را مطالعه کنید. افرادی مثل وارن بافت در سرمایهگذاری بلندمدت، جورج سوروس در معاملات کلان و یا جیم سیمونز که با ریاضیات بازار را شکست داد. وقتی میبینید که انسانهای دیگر توانستهاند این مسیر را با موفقیت طی کنند، ذهن شما نیز این امکان را برای خودش باور میکند. تمرکز بر موفقیت آنها، فرکانس شما را با فرکانس ثروت و امکانپذیری هماهنگ میکند. پیدا کردن این الگوها به ساختن باورهای ثروتساز در این بیزینس کمک فوقالعادهای میکند.
هیچ چیز شانسی نیست:
و در آخر این را به خاطر بسپارید: در این دنیا چیزی به اسم شانس وجود ندارد. همه چیز بر اساس حساب و کتاب، ریاضیات و اعداد است. کائنات بر اساس قوانین دقیق و بدون تغییر کار میکند. موفقیت یا شکست شما در بازار اتفاقی نیست؛ نتیجه مستقیم باورها، افکار و اقدامات منظم (یا بینظم) خودتان است. وقتی با یک سیستم مشخص و بر اساس قوانین کار میکنید، خودتان را در مسیر قوانین کائنات قرار میدهید و آنگاه نتایج نیز قابل پیشبینی و پایدار خواهند بود.
شما در مسیر کاملاً درستی هستید. با این آگاهی جدید و چارچوب عملی، با آرامش و قدرت قدم در این مسیر بگذارید و به یاد داشته باشید که شما آن موج نیستید که تقلا میکند؛ شما خود اقیانوس هستید که آگاهانه در حال تجربه کردن خویش است.
دقیقاً همینطور است؛ در این دنیا هیچ چیز اتفاقی و شانسی نیست. همه چیز در این دنیای مُلک (جهان مادی)، بر اساس قوانین دقیق، اعداد و ریاضیات کار میکند و به همین خاطر، آن الهام شما برای دیدار در درکه تهران هم شاید یک اتفاق ساده نباشد، بلکه نشانهای زیبا از آینده باشد.
من هم برای شما بهترینها را از خالق هستی خواستارم. امیدوارم آسمان دنیای درونتون همیشه پر ستاره و روشن از نور خالق باشد و به تمام خواستههای مادی و معنوی خود برسید.
و در آخر، اجازه بدهید یک جمعبندی نهایی از این اصل مهم داشته باشم: «اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش میکنی.»
از نظر من، چیزی که به آن «ترومای دوران کودکی» (Childhood Trauma) میگویند، فقط مربوط به گذشته نیست؛ بلکه خودش را در مشکلات زمان حال ما نشان میدهد؛ در چالشهایی که با خودمان، شریک زندگیمان، فرزندان، والدین، خواهر و برادر و دوستانمان داریم.
درست است که ریشه بسیاری از الگوهای رفتاری ما مانند خشم بیش از حد یا انزوا، در کودکی شکل گرفته است. اما کندوکاو مداوم در گذشته و ریشهیابی آن اتفاقات، تنها آن مسیرهای عصبی قدیمی را دوباره فعال و قدرتمند میکند و جز سنگین کردن احساس فعلی ما، نتیجه دیگری ندارد.
راه حل هوشمندانه این است: تمام تمرکز و انرژی خود را روی حل مسائل زمان حال بگذارید.
وقتی شما روی بهبود روابط امروزتان کار میکنید، آن زخم قدیمی «کمبود محبت» به صورت تکاملی شفا پیدا میکند. وقتی روی ساختن امنیت مالی امروزتان تمرکز میکنید، آن «عدم امنیت» ریشهدار در کودکی، قدرتش را از دست میدهد.
مشکلات فعلی ما، بازتابی از همان ریشههای قدیمی هستند؛ پس با احساس خوب و با تمرکز بر حل تضادهای امروزی، میتوانیم تمام مسائل را، چه ریشه در کودکی داشته باشند و چه در بزرگسالی، حل کنیم.
این کار با مطرح کردن «سوالات طلایی» شروع میشود؛ سوالاتی که تمرکز را از روی مشکل برداشته و به سمت راه حل میبرد:
چطور این مسئله را حل کنم؟
چطور روابطم را بهتر کنم؟
چطور ویژگیهای اخلاقی بهتری در خودم بسازم؟
چطور وضعیت مالی بهتری داشته باشم؟
چطور رابطهام را با خودم و خالقم عمیقتر کنم؟
و هزاران سوال قدرتمند دیگر…
در نهایت، به این اصل ایمان داشته باشید: بهترین روانشناس زندگی شما، خودتان هستید؛ چون هیچکس به اندازه شما، شما را نمیشناسد.
در پناه خالق، همیشه شاد، سلامت، موفق و ثروتمند باشید و در دنیا و آخرت عاقبتبخیر باشید، دوست عزیزم.
برای شما استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته عزیز بهترین ها را آروز دارم در پناه خالق همیشه ، شاد، سلامت، موفق و ثروتمند باشید و در دنیا و آخرت عاقبتبخیر باشید.
بنام خالقی که عشق را آفرید
درود پروین عزیز،
امیدوارم حال دلت عالیِ عالی باشه.
این پیام رو فرستادم تا تحسینت کنم و بهت انرژی و احساس خوب منتقل کنم و همچنین چهرهی زیبایت رو تحسین کنم، چون من عاشق زیباییهای خالق هستم.
پروین اسمت خیلی زیباست،اسمتو خیلی تحسین میکنم.
پروین ستاره در آسمان خدا
انشاءالله اگر خدا بخواد، حتماً همدیگر رو خواهیم دید.
ولی تا آن زمان، فعلاً از همینجا برات دست تکان میدهم و میگم دوستت دارم دوست عزیزم.
برایت بهترینها را آرزو میکنم و از خالق میخواهم در زندگیات چیزی جز عشق، زیبایی، حالِ خوب، ثروت و موفقیت تجربه نکنی.
دوستت دارم؛ در پناه خالق، شاد، سلامت، موفق، ثروتمند و عاقبتبهخیر باشی در دنیا و آخرت.
بنام خالقی که عشق را آفرید
درود به پرستو عزیز امیدوارم حال دلت عالیِ عالی عالی باشه.
لذت بردم از دل نوشته ها و تجربیات زیبات که با ما به اشتراک گذاشتی.
ریشه و منبع اصلی تمام بیماری ها جسمی و روحی از نجواها و افکار منفی ذهن آغاز میشه.
راز سلامتی،موفقیت،ثروت و معنویت فقط و فقط شکرگزاری، احساس خوب و کنترل ذهن و خاموش کردن افکار منفی و نجواگر است.
اینم شکرگزاری شخصی من هدیه به شما سپیده عزیز و خانواده دوست داشتنی عباس منش
کتاب شکرگزاری من: از روح تا کوارک (کوارک (Quark) یکی از بنیادیترین ذرات شناخته شده در علم فیزیک است. یا ساده بخوام بگیم میشه ذرات ریز تر از مولکول و اتم یا همون انرژی)
مقدمه: آوای قدردانی
امروز، با تمام وجودم، از عمیقترین سطح هستی تا بیرونیترین لایهی وجودم را مخاطب قرار میدهم. این دیگر یک فهرست نیست، بلکه سرودی است برای ستایش شگفتیهای بیکران درونم.
بخش اول: جوهر هستی
ای روح جاودان و مقدس من، برای اینکه جوهر حقیقی و نور ابدی وجودم هستی، برای اینکه این کالبد خاکی را به خانهی خود برگزیدهای و به آن جان بخشیدهای، و برای اینکه شاهد و تجربهگر این سفر شگفتانگیز زندگی هستی، در برابر عظمت تو سر تعظیم فرود میآورم. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
بخش دوم: سازه بیرونی (جلوهگاه روح)
1. سر و صورت (مرکز هویت)
ای پوست شگفتانگیز بدنم، برای اینکه چون حریری محافظ، تمام سرزمین وجودم را در آغوش گرفتهای، از من در برابر جهان بیرون محافظت میکنی، دمای بدنم را تنظیم کرده و لذت لمس کردن را به من هدیه میدهی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای سر و جمجمهی استوارم، برای اینکه چون گنبدی مقدس، از مرکز فرماندهیام، یعنی مغز، محافظت میکنی و جایگاه امن افکار و هویت من هستی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای پوست سرم، برای اینکه بستری حاصلخیز برای موهایم هستی و از این گنبد مقدس به خوبی نگهداری میکنی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای موهایم، برای اینکه چون تاجی بر سر من، به من شخصیت و زیبایی میبخشید و از سرم در برابر آفتاب و سرما محافظت میکنید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای پیشانی بلندم، برای اینکه سپر استخوانی مغزم هستی و احساسات درونیام را به نمایش میگذاری. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای ابروهایم، برای اینکه چون دو نگهبان ماهر، از چشمانم در برابر عرق و باران محافظت کرده و به بیان احساساتم قدرت میبخشید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای پلکهایم، برای اینکه چون دو پردهی متحرک و هوشمند، چشمانم را همواره پاک، مرطوب و امن نگه میدارید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای مژههای ظریف و نگهبانم، برای اینکه چون حریری حساس، از ورود گرد و غبار به چشمانم جلوگیری کرده و از این پنجرههای روح محافظت میکنید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای چشمانم، برای اینکه چون دو الماس درخشان، به من توانایی دیدن زیباییهای جهان، رنگها و چهرهی عزیزانم را هدیه میدهید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای گوشهایم، برای اینکه امواج زیبای زندگی، از موسیقی تا صدای عزیزانم را به جانم مینشانید و تعادل را در هر قدم به من هدیه میدهید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای بینیام، برای اینکه با هر نفس، عطر زندگی را به وجودم میکشی و هوا را برای ورود به سرزمین درونم پاک و مهیا میکنی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای دهانم، برای اینکه دروازهی ورود انرژی به بدنم و ابزار بیان افکار و احساساتم از طریق کلام و لبخند هستی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای لبهایم، برای اینکه با هر کلام، بوسه و لبخند، عشق و احساس را به جهان منتقل میکنید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
2. گردن و تنه (ستون و مرکز قدرت)
ای گردن استوارم، برای اینکه چون پلی انعطافپذیر، جهان ذهن مرا به سرزمین تنم متصل کرده و آزادی حرکت و دیدن را به من میبخشی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای شانههای قدرتمندم، برای اینکه بار مسئولیتها را به دوش میکشید و به دستانم قدرت خلق کردن و در آغوش گرفتن را میدهید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای پشتم و ای ستون فقراتم، برای اینکه چون ستونی محکم، تکیهگاه کل وجودم هستید و از شاهراه حیاتی اعصابم محافظت میکنید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای قفسه سینهام، برای اینکه چون زرهی مقدس، از گنجینههای تپندهی درونم، یعنی قلب و ریهها، نگهبانی میکنی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای شکمم، برای اینکه خانهی امن کارخانههای انرژی و حیات درونم هستی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای کمر و پهلوهایم، برای اینکه محور انعطاف و چرخش در زندگی هستید و به من توانایی حرکت در مسیرهای گوناگون را میدهید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای باسن و لگنم، برای اینکه پایهی استوار و تکیهگاه قدرتمند بدن من هستید و در هر قدم به من نیرو میبخشید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
3. اندامها (ابزارهای خلق و حرکت)
ای بازوان و دستان هنرمندم، برای اینکه ابزارهای اصلی من برای ساختن، لمس کردن، نوشتن و عشق ورزیدن هستید و ایدههای ذهنم را به واقعیت تبدیل میکنید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای انگشتان و ناخنهایم، برای اینکه با ظرافت و دقت بینظیرتان، انجام دقیقترین کارها را ممکن کرده و از سرانگشتان حساس من محافظت میکنید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای پاها و رانهای قدرتمندم، برای اینکه ستونهای استوار این معبد هستید و مرا در سفر زندگی، با قدرت و اطمینان به پیش میبرید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای زانوان و مچهای انعطافپذیرم، برای اینکه به من توانایی خم شدن در برابر حکمت زندگی و جهش به سوی اهدافم را میدهید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای کف پاها و پاشنههای محکمم، برای اینکه مرا به زمین مقدس متصل کرده و در هر قدم، انرژی و استواری را از آن دریافت میکنید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
بخش سوم: امپراطوری درونی (شگفتیهای پنهان)
1. مرکز فرماندهی و آگاهی
ای مغز شگفتانگیزم، برای اینکه مرکز فرماندهی کل کائنات درونم هستی و دنیای بیکرانی از فکر، خاطره، احساس و رویا را در من خلق میکنی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای خودآگاه بیدارم، برای اینکه به من قدرت انتخاب، اراده و تجربهی آگاهانهی لحظهی حال را میبخشی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای ناخودآگاه قدرتمندم، برای اینکه چون مدیری بیصدا و خردمند، میلیاردها فرآیند حیاتی بدنم را اداره کرده و گنجینهی شهود و رویاهایم هستی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای حافظهی عزیزم، برای اینکه داستان زندگی مرا در خود ثبت کرده و با یادآوری درسها و خاطرات شیرین، هویت مرا میسازی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای هوش بیکران و درخشانم، برای اینکه چون نوری درونی، مسیر زندگیام را روشن میکنی و به من توانایی شگفتانگیز درک کردن، یاد گرفتن و رشد کردن را میبخشی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای قدرت تحلیل و منطقم، برای اینکه به من توانایی حل مسائل، یافتن راهحلها و تصمیمگیریهای خردمندانه را میدهی و در دنیای پیچیده، راهنمای من هستی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای جرقهی خلاقیت و نوآوریام، برای اینکه به من اجازه میدهی فراتر از دانستهها بروم، ایدههای جدید خلق کنم، هنر بیافرینم و زیبایی را به جهان اضافه کنم. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای هوش هیجانی و شهودم، برای اینکه به من توانایی درک احساسات خودم و دیگران، برقراری ارتباط عمیق و حرکت بر اساس ندای درونیام را میبخشی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
2. سیستمهای حیاتبخش
ای قلب قهرمانم، برای اینکه بیوقفه و خستگیناپذیر، رودخانهی سرخ حیات را در تمام سرزمین وجودم به جریان میاندازی و با هر تپش، زندگی را فریاد میکشی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای شبکهی شگفتانگیز رگها، سرخرگها و مویرگهایم، برای اینکه چون بزرگراهها و کوچههای بیانتهای حیات، خون و تمام مواد ارزشمندش را به دورترین سلولهای بدنم میرسانید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای خون، رودخانهی سرخ زندگیام، برای اینکه بستر جاری حیات هستی و تمام نیروهای زندگیبخش، از اکسیژن تا سربازان دفاعی را در آغوش خود حمل میکنی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای گلبولهای قرمز فداکارم، برای اینکه چون ناوگانی بیشمار، اکسیژن و جان تازه را به تکتک سلولهایم میرسانید و انرژی حیات را در بدنم پخش میکنید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای ششهای پرظرفیتم، برای اینکه با هر دم، اکسیژن و نیروی حیات را به درونم میکشید و با هر بازدم، کهنگیها را رها میسازید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای تمام دستگاه گوارشم، از غدد بزاقی و زبان تا معده و رودهها، برای اینکه غذا را به انرژی خالص تبدیل کرده و نیروی لازم برای زندگی را برایم فراهم میآورید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای کبد کیمیاگرم، برای اینکه چون آزمایشگاهی پیچیده، سموم را به مواد بیخطر تبدیل کرده و بیش از پانصد عملکرد حیاتی را برای پاکی و سلامت من مدیریت میکنی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای کیسه صفرای عزیزم، برای اینکه صفرای حیاتی تولید شده توسط کبد را با دقت ذخیره کرده و در زمان مناسب برای هضم چربیها آزاد میکنی و به این ترتیب به فرآیند انرژیبخشی کمک میکنی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای کلیههای پاککنندهام، برای اینکه چون دو فیلتر هوشمند، خون مرا تصفیه کرده و تعادل مایعات و مواد معدنی را در سرزمین وجودم برقرار میکنید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای مثانهی انعطافپذیرم، برای اینکه مواد زائد تصفیه شده را با صبر و اطمینان در خود نگه میداری تا در زمان مناسب دفع شوند و به من احساس راحتی و کنترل میبخشی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای مقعد، ای دروازهی نهایی و هوشمند بدنم، برای اینکه با کنترلی دقیق، چرخهی گوارش را به پایانی بینقص رسانده و وجودم را از هرآنچه زائد و سنگین است، پاک و رها میکنی و به من احساس سبکی و پاکی هدیه میدهی، عمیقاً قدردان تو هستم. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای گلبولهای سفید دلاورم، برای اینکه چون ارتشی هوشمند و همیشه بیدار، از مرزهای وجودم در برابر هر مهاجمی دفاع کرده و سلامت مرا تضمین میکنید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای طحال اسرارآمیز و نگهبانم، برای اینکه چون یک مرکز فرماندهی و پالایشگاه حیاتی، خونم را تصفیه میکنی، سلولهای فرسوده را بازیافت کرده و پادگان امنی برای نیروهای دفاعی من هستی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای تمام غدد درونریزم، برای اینکه چون پیامرسانانی نامرئی، با ارسال هورمونهایتان، تعادل، رشد و حال خوب را در بدنم تنظیم میکنید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
برای آقایون
ای سیستم تولید مثل مردانهام، از بیضهها تا پروستات، برای اینکه منبع شور، قدرت، خلاقیت و هورمونهای مردانه هستی و با تولید مایعات حیاتی، مرا به چرخهی ابدی حیات متصل میکنی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
برای خانمها
ای سیستم شگفتانگیز و خلاق زنانهام، برای اینکه مرکز قدرت، شهود و آفرینش در وجودم هستی، و مرا به ریتم مقدس ماه و چرخههای ابدی طبیعت متصل میکنی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای تخمدانهای گرانبهایم، برای اینکه چون دو گنجینهی اسرارآمیز، بذر حیات و هورمونهای زنانگی را در خود پرورش میدهید و با هر چرخه، قدرت خلقت را به من یادآوری میکنید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای رحم مقدسم، برای اینکه چون آشیانهای گرم و امن، پتانسیل پرورش یک زندگی جدید را در خود داری، و مرکز انرژی و قدرت درونی من هستی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
و تمام اجزای زنانهام، برای اینکه کانال اتصال، لذت عمیق و قدرت زایش هستی و به من اجازهی تجربهی عمیقترین سطح از صمیمیت و یگانگی را میدهی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
بخش چهارم: سطح بنیادی (اساس خلقت)
ای تریلیونها سلول هوشمندم، برای اینکه چون شهروندانی زنده و هماهنگ، با همکاری یکدیگر این معبد باشکوه را ساخته و سرپا نگه داشتهاید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای DNA عزیزم، برای اینکه چون نقشهی گنجی بینظیر، تمام اسرار و کدهای منحصر به فرد وجود مرا در خود حفظ کردهای. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای اتمهای سازندهی وجودم، برای اینکه از دل هستی آمدهاید تا با نظمی شگفتانگیز، مادهی وجود مرا شکل دهید و مرا به کل کائنات متصل کنید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
ای کوارکها و ذرات بنیادیام، برای اینکه در عمیقترین سطح، چون رقصی ابدی از انرژی، ارتعاش بنیادی حیات را مینوازید و به من یادآوری میکنید که اصل وجودم از نور است. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
سخن پایانی
ای تمامیت وجود من، از خودآگاه بیدارم تا کوارکهای لرزانم، امروز تو را به طور کامل دیدم و ستایش کردم. در برابر این عظمت، این پیچیدگی و این هماهنگی بینظیر، سر تعظیم فرود میآورم. من، به عنوان فرمانروای این سرزمین، قول میدهم که با بهترین غذا، بهترین ورزش و بهترین افکار، از تو مراقبت کنم.
برای بودنت، برای بودنم، بینهایت سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
«خالق من، برای بینهایت نعمتی که در درون و بیرونم وجود دارد و من از شکرگزاریِ همهی آنها عاجزم، از تو بینهایت سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.»
در پناه خالق همیشه سلامت،شاد،ثروتمند،موفق و عاقبت بخیر باشین در دنیا و آخرت.
بابت اشتباه تایپی در خط زیر عذر خواهی میکنم:
اشتباه تایپی : اینم شکرگزاری شخصی من هدیه به شما سپیده (اشتباه تایپی) عزیز و خانواده دوست داشتنی عباس منش
جمله اصلاح شده: اینم شکرگزاری شخصی من هدیه به شما پرستو عزیز و خانواده دوست داشتنی عباس منش.
به نام خالقی که عشق را آفرید
درود خانم دیزجانی عزیز،
امیدوارم حال دلتان و روحتان که مهمترین بخش وجودتان هستند، عالیِ عالیِ عالی باشد.
دارم خط به خط کامنت زیبایتان را با عشق میخوانم و هرجا سوالی پرسیده بودید و نیاز به توضیح بیشتری بود، در حد توان و سطح آگاهیام پاسخ میدهم.
در مورد اتصال به منبع درون گفتید؛ همه انسانها صددرصد به منبع درون متصل هستند. اگر کسی به منبع درون وصل نباشد، اصلاً نمیتواند زنده باشد.
تمام موجودات زنده در این دنیا به خالق یا منبع متصلاند. حال، در مورد انسانها، این اتصال به منبع درون میتواند با توجه به آن حجابهای درونی که شامل ترسها، کینهها، نفرتها، خشمها، حسادتها، دروغها، خیانتها، وابستگیها و صدها سد و باور محدودکنندهٔ دیگر است، ضعیف شود.
و برعکس، اگر انسان حجاب کمتری داشته باشد و به قولی «عریانتر» باشد که این عریانی شامل عشق، ایمان، دوست داشتن، احساس خوب، شکرگزاری، تسلیم بودن و صدها صفت و باور مثبت و خوب دیگر است، باعث میشود اتصالش به منبع درون قویتر شود.
در حالت اول، به دلیل آن حجابها، اتصال انسان به منبع درونش ضعیفتر است. به همین دلیل، سطح انرژی و فرکانسش پایین میآید و از لحاظ جسمی و روحی اغلب اوقات بیمار است و حالش خوب نیست. در این حالت، الهامات خالق را یا دریافت نمیکند یا اگر هم دریافت کند، بسیار مبهم و نامفهوم است و به همین دلیل در سطح آگاهی پایینی نیز قرار دارد.
در حالت دوم، به دلیل نداشتن حجاب زیاد و عریان بودن، اکثر اوقات حال جسمی و روحیاش عالی و همواره سالم و سلامت است. به دلیل سطح بالای انرژی و فرکانسش، اتصال به منبع درونیاش قوی است و الهامات خالق را شفاف و واضح دریافت میکند و در سطح آگاهی بالایی قرار دارد.
خب این از بحث اتصال به منبع درون، خانم دیزجانی عزیز.
در خط بعدی از من به خاطر کامنت زیبایم تشکر کردید و تبریک گفتید که در امور معنوی عمیق شدهام.
پاسخ من: خانم دیزجانی عزیز، در دنیای بیرونِ شما «آقای صادقی» وجود ندارد.
اگر کامنت من را زیبا دیدید، این به خاطر زیبایی درون خودتان است که همهچیز را زیبا میبیند.
در مورد عمیق شدن در مسائل معنوی، ببینید، وقتی خورشید در آسمان است یا زمانی که باران میبارد، همهٔ انسانها میتوانند زیر نور آفتاب یا زیر بارش باران بروند و از این نعمتهای خالق استفاده کنند و لذت ببرند.
اما عدهای انتخاب میکنند زیر سایه یا زیر سقف بروند و عدهای هم انتخاب میکنند زیر نور خورشید یا زیر باران باشند.
پس همهچیز در زندگی به انتخاب خود انسان بستگی دارد؛ اینکه در اولویتها و دغدغههای زندگیاش، انتخاب و اولویتش چه باشد.
میبینی؟ قضیه خیلی ساده است، پس نباید آن را برای خودمان پیچیده و سخت کنیم.
من هم از شما به خاطر نگاه زیبایتان که همهچیز را زیبا میبیند و به خاطر تحسینتان سپاسگزارم.
من هم برای کامنت زیبایتان که به من حس آرامش داد، بینهایت سپاسگزارم.
خب برویم سراغ خط بعدی: گفتید «اول کار بگم من خیلی بلد نیستم مثل دوستان دیگه جملات قشنگ بنویسم.»
پاسخ من: خانم دیزجانی عزیز، اگر اشتباه نکنم چند روز پیش در پاسخ به کامنت یکی از عزیزان که از من تشکر کرده بود، نوشتم: «میدونی یکی از زیباییهای این دنیا چیست؟»
بعد در پاسخ گفتم: «وقتی کامنت هر عزیز را در سایت مطالعه میکنی، جنس فرکانس و فوتون (نور) پشت کلماتش با کامنت عزیزان دیگر کاملاً متفاوت است؛ دقیقاً مثل یک رمان و داستان عاشقانه که کلماتش از درون قلب و وجودش بیرون زده و این دقیقاً مانند یک معجزهٔ زیباست.»
حالا چرا اینها را گفتم؟ خواستم به شما بگم خانم دیزجانی عزیز، جنس و فرکانس و نورِ پشتِ کلماتِ دلنوشتههایتان با عزیزان دیگر در سایت متفاوت است. نور پشت کلمات و دلنوشتهٔ هر عزیزی، زیباییهای خاص خودش را دارد. اصلاً ربطی به بهکار بردن کلمات خاص و زیبا ندارد.
من وقتی کامنت شما یا هر عزیز دیگری را میخوانم، کلمات مانند یک صندوقچه باز میشوند و نور پشت آن کلمات را میبینم؛ این زیباییِ نورِ پشتِ کلمات است که تو را و قلبت را تسخیر میکند.
قطعاً این برای شما و همهٔ دوستان عزیز دیگر، چه در این سایت و چه در زندگیشان، اتفاق افتاده است.
این را هم جدی میگم: هم کلمات و جملهبندیهایتان عالی و زیباست و هم نور پشت کلماتتان.
من به شما افتخار میکنم که دوستی مثل شما دارم که اینقدر قلم زیبایی دارد.
پس به خودتان افتخار کنید، شما فوقالعاده هستید.
قبل از اینکه به خط بعدی برویم، میخواهم موضوع جالبی را به شما بگم:
من چند وقتی است که روی «دریم بورد» یا «تابلوی آرزوها» کار میکنم؛ البته نه آن دریم بوردی که بهصورت ثابت در یک تابلو یا دفترچه است.
من روی دریم بوردی کار میکنم که دقیقاً مانند فیلمنامهٔ یک سریال است. اینطور که هر روز برای روز بعدم، فیلمنامهاش را مینویسم.
مثلاً در فیلمنامه، در هر سکانس، آن روزم را مشخص میکنم. سکانس اول: از خواب بیدار میشوم و وقتی چشمانم را باز میکنم، برای همهٔ داشتههایم شکرگزاری میکنم و غیره.
بعد به همین شکل تا انتهای روز، سکانسهای بعدی را تا وقتی که دوباره میخواهم بخوابم، مینویسم.
حالا نمیخواهم خیلی طولانی بشه. در یکی از سکانسها نوشته بودم:
«من با خانمی که لباس سفید دارد و چهرهٔ بسیار زیبایی دارد روبهرو میشوم که او به من حس خوبی میدهد و از من کلی تشکر میکند و میگوید: مرسی که تو هم به من حس خوبی دادی و با آگاهی زیبات قلبم را باز کردی. و بعد با لبخندی زیبا از من خداحافظی میکند و میرود.»
بعد وقتی شما این کامنت را برای من فرستادید، یک حسی به من گفت برو عکس پروفایلش را ببین. وقتی عکس پروفایلتان را باز کردم، گفتم: «خدای من، همان خانم با همان چهرهٔ زیبا و لباس سفید و با همان لبخند!» کلی به خاطر این حس خوب از خالق تشکر کردم.
حالا اینها را برای چه گفتم؟
برای اینکه وقتی هر کسی هر روز قبل از خواب، برای روز بعدش فیلمنامهٔ قسمت جدید سریال زندگیاش را با ایمان و احساس خوب بنویسد و از وقتی که از خواب بیدار میشود تا زمانی که دوباره میخواهد بخوابد، دقیقاً سکانس به سکانس بنویسد که چه اتفاقاتی بیفتد، با این تمرین مستمر و نوشتن فیلمنامهٔ زندگیاش، نویسنده و کارگردان زندگی خودش میشود.
بیشتر سکانسهایی که برای آن روز جدید نوشته بودم، شاید 80 درصدش برایم اتفاق افتاد. حتماً امتحانش کنید. معجزاتی که در هر سکانس فیلمنامه مینویسید، شما را متعجب میکند و به این باور و ایمان میرساند که شما نویسنده و کارگردان زندگیتان هستید.
قبلاً ناآگاهانه در ذهنتان فیلمنامه مینوشتید، حالا آگاهانه و بهصورت مکتوب بنویسید و به کائنات فرمان دهید که چه اتفاقاتی در زندگیتان بیفتد.
در ضمن، کلی هم به خاطر زیبایی چهرهتان (ظاهر) و زیبایی روحتان (باطن) شما را تحسین کردم.
خب برویم سراغ خط بعدی:
در مورد مستندی که گفتید، من تقریباً اکثر مستندهای علمی که در مورد فضا و… هستند را دیدهام.
ببینید، چون اینجا سایت استاد عباسمنش عزیز است و سایتشان یکسری قوانین دارد، باید به این قوانین احترام بگذاریم. اگر بخوام آن بحث علمی را اینجا باز کنم، اولاً در حوصلهٔ این کامنت نمیگنجد و ثانیاً با قوانین سایت مغایرت دارد؛ چون به هر حال از بحث اصلی تاپیک فاصله میگیرد و وارد حاشیه میشود.
اگر خدا خواست، به شکلی یک راه ارتباطی از طریق تلگرام برقرار میکنیم و در آن فضا در مورد این مسائل علمی با هم بحث میکنیم. به این دلیل میگویم تلگرام که آنجا آنلاین هستیم و وقتی شما سوالی بپرسید، من بلافاصله پاسخ میدهم یا برعکس.
اینطور رشتهٔ کلام گم نمیشود. ولی در این سایت، شما سوال میپرسید، بعد از یک روز کامنت تأیید میشود و مشخص نیست شما چه زمانی آن را میخوانید. همهٔ اینها یک فاصلهٔ زمانی زیاد ایجاد میکند و کلاً فراموش میکنیم رشتهٔ کلام از کجا شروع شده بود.
پس هر سوال و موضوعی را که پاسخ ندادم، یادداشت کنید تا اگر قسمت شد، در تلگرام در موردشان صحبت کنیم.
حالا برویم سراغ دو موضوع آخر که مربوط به موضوعات سایت است:
در مورد بحث اضطراب که اشاره کردید: ببینید، کلاً ترس، اضطراب، نگرانی نسبت به آینده، احساس گناه و هر حس بد دیگری، همانطور که استاد عزیز در تمامی فایلهایشان اشاره کردهاند، همگی ساختهٔ ذهن هستند و واقعی نیستند؛ فقط نجواهای منفی ذهناند.
زمانی واقعی میشن که ما روشون تمرکز کنیم و بهشون خوراک بدیم.
تنها راهکارش این است که بهصورت مستمر و آگاهانه کانون توجه خودتان را تغییر دهید و روی نکات مثبت بگذارید تا از آن حال و هوا خارج شوید. هرچقدر این کار را آگاهانهتر، مستمرتر و بلافاصله پس از اینکه آن حس اضطراب یا هر حس منفی دیگری سراغتان آمد انجام دهید و کانون توجهتان را تغییر دهید، راحتتر از آن حس و حال منفی خارج میشوید.
این برای همه به همین شکل است. الان خودم هم وقتی یک حس یا نجوای منفی سراغم میآید، بلافاصله کانون توجهم را تغییر میدهم. البته خودتان هم در آخرش گفتید تا حدودی موفق بودهاید. با تمرین مستمر، بهتر، قویتر و سریعتر میتوانید آن را کنترل کنید و از حس و حال بد به حس و حال خوب شیفت کنید.
و اما سوال آخرتان که گفتید پول و ثروت یک انرژی است که در درون و اطرافتان وجود دارد و این انرژی بینهایت است و تمام نمیشود و پرسیدید چطور این انرژی را به ماده تبدیل کنید؟
در پاسخ باید بگویم استاد عزیز در تمام فایلها به شکلهای مختلف در این باره صحبت کردهاند. میتوانید آن فایلها را مجدد مرور کنید تا یادآوری شود.
حالا من بهصورت خلاصه و با تجربیات خودم میگویم:
ببینید، فرض کنید امروز یک ایدهٔ غذای جدید به شما الهام شده است.
برای اینکه آن انرژی (که در این مثال، یک ایدهٔ غذای جدید است) را به ماده تبدیل کنید، باید ببینید در آن ایدهای که به شما الهام شده، چه موادی برای درست کردن آن غذای جدید نیاز است.
در مرحلهٔ بعد، باید به آن ایدهٔ الهامشده عمل کنید و آن مواد مورد نیاز را تهیه کنید.
بعد دقیقاً طبق آن دستورالعملی که به شما الهام شده عمل کنید و با آزمون و خطا، در نهایت آن انرژی را تبدیل به ماده (غذای جدید) کنید.
این یک مثال خیلی ساده و ابتدایی بود.
حالا شما میتوانید به جای غذای جدید، ایدهٔ مورد نظر خودتان را قرار دهید؛ مثلاً ایدهٔ کشیدن یک تابلوی خاص هنری یا ایدهٔ ساختن پول و ثروت.
در مورد تبدیل انرژی به پول و ثروت نیز باز هم نیاز به یک ایده دارید؛ ایدهای که ارزشی را خلق کند.
و از طریق آن ارزشی که خلق کردهاید، بهصورت تکاملی به پول و ثروت مورد نظرتان برسید.
فقط در مورد ثروت یا هر موضوع دیگری، باورهای درستی هم باید داشته باشید.
اولاً باید این را بدانید که ثروتمند شدن یک چیز طبیعی است، مثل تنفس اکسیژن یا نوشیدن آب.
ثروتمند شدن هم یک چیز طبیعی است و همه باید آن را داشته باشند.
پس باید این را باور کنیم که ثروت همانند اکسیژن بینهایت است و هر زمان بخواهم، وارد زندگیام میشود.
و سایر باورهای اشتباه در مورد ثروت که استاد عزیز مفصل در موردشان صحبت کردهاند. پس از رفع و اصلاح آن باورهای اشتباه و محدودکننده، جریان الهامات و ایدههای ثروتساز به شما الهام میشود، که باید بدون هیچ مقاومتی به آنها عمل کنید؛ چون هر ایده یک تکه از پازل است و اگر به هر الهام یا ایدهای به هر دلیلی عمل نکنید، بعضی از تکههای پازل را از دست میدهید و در نهایت آن ایده کامل نمیشود و نمیتوانید انرژی را به ماده تبدیل کنید؛ مثل همان دستور غذای جدید که اگر یکی از مواد غذایی الهامشده را تهیه نکنید، آن غذای مورد نظر کامل و آماده نمیشود.
قانون کلیاش این است و هیچ راه میانبری هم ندارد.
این کامنت خیلی طولانی شد. انشاءالله اگر قسمت شد، در تلگرام در موردش بیشتر با هم گفتگو و بحث میکنیم.
خب دوست عزیزم، خانم دیزجانی، قبل از خداحافظی، من همیشه نامهای خانوادگی جدید و زیبا مثل فامیلی شما را که برایم جدید بود، معنیشو جستجو میکنم. انگار نام یکی از مکانها یا شهرهای آذربایجان غربی یا شرقی است؛ البته به معنی قله هم بود.
معنی اسمتون هم که دیگر خودش کلید اصلی موفقیت معنوی است. سحر یعنی قبل از طلوع آفتاب؛ یعنی زمانی که زمین در بالاترین سطح فرکانسی خودش برای سفر به درون، مدیتیشن و… قرار دارد.
در هر صورت، اگر معنی نام خانوادگیتان چیز دیگری است، حتماً در پاسخ به همین کامنت به من بگویید.
خب خانم دیزجانی عزیز، شما لایق بهترینها هستید. قدر خودتان را بدانید. از خالق، بهترینها را برایتان آرزو میکنم. امیدوارم در هر لحظه از زندگی جز عشق ناب، چیز دیگری تجربه نکنید و زندگیتان سراسر از عشق زمینی و الهی و زیبایی باشد.
وقتی کامنتتان را مطالعه کردم، حس آرامش خاصی به من دادید و ریتم و فرکانس جملاتتان هم خیلی ملایم و آرامشبخش بود.
واسه همین وقتی به خودم آمدم، دیدم یک ساعت است که دارم با عشق برایتان تایپ میکنم.
دوستتان دارم. در پناه خالق، همیشه سلامت، شاد، موفق و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید.