اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
این فایل، در ادامهی آگاهیهای فایل «تجربهی من از کودکی دردناک تا آزادی درونی» آماده شده است.
در این فایل، استاد عباسمنش به این سؤال پاسخ میدهد که:
- آیا برای داشتن آیندهای بهتر و تحقق خواستهها، باید گذشته را بررسی کنیم تا بفهمیم فلان باور یا فلان احساس بیارزشی از کجا شکل گرفته و منشأ آن کجا بوده یا نه؟
- آیا برای حل مسائل، باید ریشههای مشکلات را پیدا و روانکاوی کنیم؟
استاد عباسمنش در پاسخ به این سؤالات، تفاوت بین «درس گرفتن از اشتباهات گذشته» و «مرور خاطرات بد گذشته» را مفصلاً توضیح میدهد و شما را از نتیجهی هر کدام از این دو مسیر آگاه میکند.
طبق قانونِ بدون تغییر خداوند، نمیتوان با زیر و رو کردن اتفاقات منفی گذشته، مسائل را حل کرد و ضربههای عاطفی و روانی را درمان نمود. زیرا طبق قانون، به هر آنچه توجه کنی، اساس آن توجه را در تجربهی زندگیات گسترش میدهی.
مرور خاطرات منفی گذشته – با هر شکل و با هر دلیلی – ناخواستههای بیشتری را در تجربهی کنونی ما فعال میکند؛
خواه این خاطرات منفی متعلق به یک ساعت گذشته باشد، یک روز گذشته، یک سال گذشته یا دوران کودکی!
وقتی به خاطرات منفی گذشته فکر میکنی، این جنس از توجه، شروع به جمعآوری خاطرات منفی مشابه میکند تا به این فرکانس قدرت دهد. سپس از جایی به بعد، قدرت این فرکانس آنقدر زیاد میشود که در قالب شرایط ناخواستهی جدید در زندگی ظاهر میشود و تو را وارد مداری از اتفاقات نامناسب، آدمهای نامناسب، درگیریهای عاطفی، مسائل مالی، بیماریها و… میکند که یکی پس از دیگری با آنها برخورد می کنی، تا جایی که بهکلی از مسیر خداوند – که مسیر نعمت و ثروت است – خارج میشوی.
وقتی خاطرات منفی گذشته را مرور می کنی به این معناست که: شیطان را راهنمای خود انتخاب می کنی و شیطان در این مسیر می تواند از بهشت برایت جهنم درست کند.
در این فایل، درسهایی بیان میشود که با وجود سادگی، بسیار کارآمدند و به ما یادآوری میکنند که برای رشد و بهبود، باید تواناییهایی را در خود پرورش دهیم که منطبق بر قوانین بدون تغییر خداوند هستند؛ تواناییهایی مانند:
- تلاش آگاهانه برای کنترل ذهن و کنترل کانون توجه
- توانایی برچسب نزدن به مسائل و اتفاقات
- توانایی تمرکز بر راهحل بهجای تمرکز بر مسئله
- توانایی تمرکز بر نکات مثبت
- توانایی نگاه کردن به مسائل از زاویهای که ما را در احساس بهتر قرار دهد
آگاهیهای این فایل را با دقت گوش بده و در بخش نظرات این فایل، دربارهی درسهایی که از این آگاهیها گرفتی، و تصمیماتی که قصد داری آنها را در مسیر خواستهها و تغییرات مثبت شخصیتی خود اعمال کنی، بنویس.
تجربهی من از کودکی دردناک تا آزادی درونی
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی459MB35 دقیقه
- فایل صوتی اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی34MB35 دقیقه














بنام خداوند بخشنده که بخشایشگریش همیشکی هست….!!!
خداوندیکه که همه حال ما رو میبخشه!!!و هر لحظه ما از نظر خودش!پذیرفته هستیم..
چرا از این قانون بنفع خودمون استفاده نکنیم..
و بخاییم با سرکوبمون از نااگاهیمون در این مسیر از گاه کوه بسازییم!!!
.خدایا …
متشکرم بابت عدالتتت که اگه تو مرا نپذیرفته بودی..
هیچ وقت نمیتونستم تو این مسیر با عدالتت همراهت باشم…
سلام استاد عزیزم…
سلام و درود به استاد زییباییم..
استادم دوستدارم از زیبایی ظاهریت در اول فایل بگم..
هنری که خیلی دوستدارم..در اینده داشته باشم..فریلنسر بودن….بتونم توی زمینه کاریم طراح پارچه و لباس بشم..چقدر طراحی و رنگ امیزی پیراهنتون منو به وجد اورد..
انشالله یه روز بشه..سرزمین پردایسمو بصورت طراحی و پارچه کنم…
فعلا در حال و احوال بیزنس جدیدم بسر میبرم..
همین دیشب بازم یه هدایتی اومد که بتونم بیزنسمو با یه ورژن عالیتری..اشتباهات روزهای قبلمو بگیرییم.
ناگفته نمونه…من دیگه مراحل تقریبا اخر بودم..از طرف شخصی که هدایت الله بود…باعث شد…اون اشتباهات نااگاهانمو بپذیرم.و از اول طی دو هفته کارکردن روی اون ورژن…
یه بررسی دقیق تری رو از اون اتفاق ..رو به شکل صحیح تری رو انجام بدم…
اگه من اون نرگس قبل بودم..مثل گذشته های خودم..
بازم این نکته مثبتمه بعد از کار کردن روی باورام..
که دیگه خودخوری نمیکنم.که چرا من این مدت زمان برده اینکارا رو انجام دادم..بازم برگردم حذفشون کنم.بازم اشکالات کارمو بگیرم…
کار من ترجمه بیزنسم به زبان انگلیسی هست..
من تجربه زبان متفاوت رو نداشتم و همیشه به اینده موکول میکردم اونم بخاطر ترس..و بیشترم.که من ناتوانم در یادگیری زبان..
دیشب!!!! توسط شخصی !!!
اینروزا توی یه تضاد خانوادگی هستم!خودم به تنهایی باید کارای روزمرگیمونو انجام بدم..کلی خاندار حرفه ایی شدم…
ولی این تضاد کمر منو خم نکرد بلکه قوی و شجاعم کرد…
تا بتونم به تنهایی ولی به کمک تنها قدرت جهان…
بر این تضادها حمله ور بشم…
اره میگفتم..اون شخصی که فرد نزدیکم میشه..ایشون چند سال خارج از کشور بودن.و تدریس زبان انگلیسی هستند..من از ایشون تقاضا کردم..و بهم گفت مشغول چکاری هستی..
با عشق از کارم توضیح دادم…
بهش گفتم من دارم زبان میخونم ولی هنوز ناشیم.
برای کارم نیاز به ترجمه انگلیسی دارم..
بهم گفت برام بفرس تا برات ترجمه کنم..
یعنی کارایی که از قبل از طرف یه برنامه ترجمه کرده بودم.و تمام پلنهامو چیده بودم..باید همگی حذف بشه…و البته چقدر این ماببین میتونه اتفاقات خوب بیفته…
و خداوند رو شاکرم….که این تضاد باعث شد..افرادی که فامیلمون هستن.وارد زندگیم بشن و راهنمای من بشن برای پیشبرد کارهایم…
این احساس خوب..تو دل این تضاد باعث شد..با وجود کارهایی که اینروزا خیلی مشغولم…باعث خیرو برکت بیزنسم شده…
چقدر احساس خوب داشتن از یه اتفاق..میتونه ما رو هم جهت کنه..به خاستهامون…
استاد عزیزم…این نکته..یکی از مواردی بود که اینروزا،”دارم در جهتش گام برمیدارم.
….
همه ماها توی همچنین مسیری بودییم.من خودمم بودم…
ولی درکل همیشه ادم با گذشتی بودم…
من اینو توی روزهایی که 18 سالم بود وارد دانشگاه شدم..
یادمه اولین تجربه من بعد از سالها توی یه شهری بزرگتر از شهر خودم بود..
من با ذوق و شوق…به امید یه تجسم سازی عالی..که میرم بجای متفاوت ادمهای متفاوت..
و یه حس عالی…و خوب…همین احساس من باعث شده بود..اون شرایط همجوره به من خوش بگذره…
و افراد با من خوب باشن..و با هم کنار هم لذت ببرییم..
ولی …
من با افراد خانواده ام مشکل داشتم..و نمیگم یوقتایی توی دامش میفتم..ولی سعی میکنم نکات مثبت رو ببینم…
من سالها با شخص نزدیکم”که از من بزرگتر کتک خوریهای ناجور و اتفاقات ناجور رو “برخورد میکردم…
جوری که از صداش از راه رفتنشم حالم بد میشد…
و همه اینها باعث شده بود..
که از همین جنس اتفاقات بد از طرف ایشونم “بیشتر به زندگیم دعوت کنم…
و نسبت به این موضوع هنوزم پاشنه دارم…
خیلی خیلی دارم روی خودم کار میکنم که برنگرده.
ولی یه وقتایی میفتم توی دام فورا بهم الارم میده خداوند..که نرگس مواظب باشیا…
همین دیشب..خداوند دختر بچه “که نوه خانوادگیمه..افتاده بود روم که اون تضاد روی من تاثیر نزاره
میخام بگم!!!هر احساس بدی و مرور گذشته ..چقدر میتونه اسیب پذیر بشه…
شما توی دوره عزت نفس..روی همین موضوع همین راجع به گذشته خیلی صحبت کردیین..که بهش فکر نکنیم…
و نخاد بهش بها بدییم..
استاد عزیزم خداوند خیلی اطرافمون نشانه گذاشته با تعمق بهشون باعث میشه بیشتر و بیشتر درس بگیرییم..
دقیقا مثل نجسی میمونه..هر چقدر داخل بنگرییم بوی تعفنش بیشتر میشه..
یه مثال میزنن..مُرده ایی که بهش قرب بدی..تو کفن دستشویی میکنه…ما با مثال عامینه میگیم..
دقیقا هر چیزی که زیادی در مسیر ناجالب بهش بها بدی..بیشتر بیشتر میره نکات ریزه کاری رو پیدا میکنه و اونو برات بت میکنه..
دقیقا مثل تیغ دو لبه میمونه…که حضرت علی شمشیرش حکم همینو داشته!!!
حالا من تو زمان زنده بودن این شخص نبودم.ولی روایته…
چقدر افکار شیطانی در مسیر ناجالب..چقدر میتونه ما رو گمراه گمراهتر کنه…
یچیزی!!!!من الان این نقطعه خیلی برام بولدتر شد!!
استادم تحسینتون میکنم…که اینقدر پایبند قانون هستین.که حتی به مزاح در حد چند دقیقه هم به مسیر نادرست پیشی نمیگیرن..
واقعا این شهامتتتونو بهتون تبریک میگم.!!
که حتی در جواب سوال این دوست عزیزم..وسوسه نشدیین..
چقدر درونمو به تعمق برانگیخت..که منم بازم سعی کنم.حتی توی این تضاد.حتی اینروزا که باید بیشتر گلیم خودمو از اب بکشونم بیرون..به چشم مسیر رشد و تعالی خودم..ببینم.
و سعی کنم هنوز مثبتنگر باشم!!!
و یادم بمونه …هیچ وقت نکته منفی اگه میبینمو بیشتر لایه پوشی کنم..و بگذرم…و بیشتر مثبتنگر تر باشم..
که دارم میبینم اشخاص نزدیکم بخاطر این تضاد آسیبهای خیلی شدیدی به خودشون وارد کردن…که این شخص نزدیکمه..روز گذشته نزدیک به چند میلیون پول قرص و دوا دکترش!شده..
و برای شخص دیگه که بازم اونم شخص نزدیکه..رگ سیاتیکش.که میگن دیسک گردنش با دوره فیزیو تراپی با یه اعصاب خوردی بازم اوت میکنه…
استاد عزیزم!!!من الان تو دل این تضادم.بخدا !من نمیگم صد در صد خیلی خوب بودم..نگران نبودم.ولی عمل به قوانین و لطف خداوند و الهاماتش باعث شد…
تا من بگذرم و با نیت خیر ببینمش ..و همین باعث شد.چقدر رشد بیزنسی داشته باشم..
چقدر هدایا عالی و رشد عالی در همه جنبه ها وارد زندگیم شد..
دیشب همون شخص که مشکل بجسمی براش پیش اومده..بهم گفت…نرگس خدا بهت صبر بده..
ولی من هیچی نگفتم…
چون میدونم اگه بهش بگم.میگه تو مشکل داری..
ولی من راحتم با این تضاد همین باعث شده کارهام در صورتیکه زیاد هست..برام اسان و راحت باشه..و زود بتونم انجامشون بدم.
اینروزا واقعا همه رو لطف برنامه شما میبینم..
یه نکته!!!همین شخص نزدیکم..دکتر بهش گفته اینقدر عصبی بودی که باعث شده معدت خراش خراش بشه…
و ایشون داشت روز گذشته از مشکلاتش با شخص نزدیکم در میون میزاشت بخاطر مملکت و فلان که اینروزا نقل نبات تمتم دهنها شده…
استادم منم دوستندارم این مکان بهشتی در این راستا این پیام رو بزارم..
میخام بگم …
چقدر شرایط!میتونه توی یه خانواده روی افراد تاثیرات متفاوتی بزاره..
برای من دقیقا پر از خیرو برکت و روزی الهی بود..
و قدردانی بخاطر جسم سالمممم.
که خودش میلیاردها هنوز بیشتر میارزه…
میخام بگم…اون گذشته من که افکار غلط من مخصوصا توی بحث روابط…باعث شده دریایی از خیرو برکت وارد زندگیم بشه…
و بازم اون اشتباهاتم که مخصوصا توی بحث عجله بود…باعث شد..بیزنس من تکاملی در مسیر جهت درست رشد و پیشرفت کنه..
و خیلی رفتارهای اشتباهم..
که خداوند توی قرآن بهم یاداوری نمود ..راجع به برنامه ریزی مالی…..که یادت باشه مومنان همچنین خصلتی دارن..
و خیلی از اشتباهاتم توی این مابیین پیدا شد..
چون مرور کردم و هنوزم نیاز دارم مرور کنم…که درس از اتفاقات نابلد گذشته ام بگیرم…
استاد عزیزم…من با شما به یه انسانیت حق تعالی رسیدم..
استادم من با شما راز موفقعیت در تمامی جنبه ها رسیدم.
یادمه روزهای اول”با برخورد به هر تضادی..احساس شیطانی که نقطعه ضعفم بود فورا پدیدار میشد…و من زود بهم میرختم..
و نمیتونستم ادامه بدم..
خداوند منو وارد عملگرایی توی چند نقطعه ضعفم که غلبه بر ترس!بود کرد..
بهم گفت اگه انجام ندی خبر از موفقعیت و گام برنداشتن نیست..
سفرهای 6 روزه و یا چند روزه تکاملی میداد..
همونا باعث شد.که من چیزی تولید کنم توی کترم.که اصلا نمونه مشابهش نباشه..
اگه هم هست..بهمچنین ورژن کارایی نیست.و من دارم به تکنولوژی جدید پیش میرم..
و حافظه ام بسیار قوی شده…میخام بگم..اون مسیر اشتباهات گذشته ام.باعث شد..که من موفقعیت عالی توی بیزنسم بدست بیارم.
دیگه اون تنبلیها و نشدن رو بزارم کنار..و هر چی هدایت اومد..فورا اقدام کنم..
همین یکماه هست توی مسیر جدید الهامی هستم.همین یکماه به اندازه 10 سال رشد کردم.چه شخصیتی!!!چه مهارتی!!و چه عزت نفسی…
چقدر این تیغ دولبه میتونه دو نوع تفاوت در زندگی رو بوجود بیاره..
خوشحالم که دارم همه چیز رو بنفع خودم تمومش میکنم..
خوشحالم در راه صرات المستقیمم.
خوشحالم که قوی هستم و جسارت مقابله با تضادهای زندگیم که بافث رشد من در اینده هستند..دارم گام برمیدارم..
امروز خداوند یچیزی رو به یادم آورد..
که پاداش خداوند برای شجاعان هست…
ولی ذهنم برچسب کوزت رو بهم میداد.ولی نجواش خیلی کوتاه و نامربوط بود..
استاد عزیزم متشکرم..سپاسگزارم که داری ،”این تیغ دولبه رو برامون یاداوری میکنی…
چقدر میشه و میتونیم همجوره با خداوند هم مسیر باشیم!!اینم با تعقییر نگرشمون و نوع کانون توجهمون.و نوع برخوردمون به زندگی!..
الحمدالله رب العالمین…
من عاشق این ایه شدم…خداوند بهم نشانه داد..بهم گفت!!!
وَتِلْکَ عَادٌ ۖ جَحَدُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْا رُسُلَهُ وَاتَّبَعُوا أَمْرَ کُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ
و اینان قوم عاد بودند که آیات پروردگارشان را انکار کردند، و از پیامبران او نافرمانی نمودند، و فرمان هر سرکش ستیزه جویی را پیروی کردند.
مخصوصا اون آخر آیه…و فرمان هر سرکش ستیزه جویی را پیروی کردند..
هیچ وقت کسی رو بت نکنیم.
اتفاقات گذشته و یا هر چیزی رو و یا هر کسی رو بت نکنیم…که بد اسیب میبینیم..
یه شخص نزدیکم که ایسون رفتن مکه..تعریف میکرد..ایرانیا همراهشون مُهر میارن.که توی اون سجده نزدیک خونه خدا.روی این مُهر سجده کنند.
ولی اگه سربازای اونجا ببینن.خسارت بدی وارد میشن..ولی انجامش میدن..
و این باور رو دارن.که هر کسی میاد مکه فقط باید سنت ابراهیم که پرستش ربّ هست رو بپرسته هر چیزی که ببین باید طبق قانون باهاشون برخورد کنند..
حالا حساب کنیید چقدر عدالت خداوند دقیق درسته..که اون از رگ گردن بهمون نزدیکه همه چیز رو هم میشنوه و هم میبنه.میدونه از راز درونمون..ولی بازم بنده هاشو دوستداره از سر گناهش میگذره..ولی اگه این مابیین زرنگ باشیم.و این خداپرستی رو ادامه بدییم بازم طبق قانون همه چیز ورق میخوره و ما به خاستهامون میرسیم..
میخام بگم!!چقدر ماها فکر میکنیم با قائم کردن یه مُهر که معلوم نیست خاکش کجایی هست!و..
اونو با خداوند شریک قرار میدییم..
که بازم اونم ربطش میدم بخودم.که جز خداوند کسی رو نپرستم..
و فقط فقط سجده گوی او باشم..
چون همه امور بخودش برمیگرده..
خداوند میگه!!!که چه تو این فرد چه در جهت راه درست.یا راه گمراهی..باید برگردی پیش من…
بازگشتت بسمت منه…
چقدر خوبه این بازگشت رو درست برای خودمون بسازییم تا عاقبت بخیر دنیا و آخرت باشیم…
در نهایت سپاسگزار خداوندم که بهم یاداوری نمود هنوزم بیشتر این مسیر رو با تعمقی بیشتر پی ببرم.تا بتونم بهترین خودم در عملکرد قوانین بدون تعقییرش باشم!!
آیه بعدی میگه!!
وَأُتْبِعُوا فِی هَٰذِهِ الدُّنْیَا لَعْنَهً وَیَوْمَ الْقِیَامَهِ ۗ أَلَا إِنَّ عَادًا کَفَرُوا رَبَّهُمْ ۗ أَلَا بُعْدًا لِعَادٍ قَوْمِ هُودٍ
و در این دنیا و روز قیامت با لعنتی بدرقه شدند. آگاه باشید که [قومِ] عاد به پروردگارشان کافر شدند، هان! دوری [از رحمت خدا] بر عاد، قوم هود باد.
این نمود واضح قانون هست…که خداوند اونا رو از رحمت خودش دور کرده..
آقا!!!بدون نور و روشنایی نمیتونی رانندگی کنی…
این ختم کلام هست.
پس مواظب تیغ دولبه باش!که بد ضرر میکنی..
خدانگهدار…
دوستتون دارم..
و جوریکه من از!صدای پاهاشم میترسیدم..
سلام و درود به ساناز عزیز.
دوست هم شهری من!
ساناز عزیز.بخدا همین الان هدایت شدم به کامنت شما..
از طرف خداوند بهم الهام شد بیام تو لیست افراد اول سایت نگاه کنم.و اسم شما رو باز کنم بیام کامنتتونو تو این فایل بخونم.
قربون عدالت خدا برم.که همجوره در حال هدایت بنده هاشه..
ممنونم سپاسگزارم…بابت تضادی که داشتین.و گفته هاتون بی پروا نوشتین..
واقعا همینه..
چقدر ما راحت ادمها رو قضاوت میکنیم.
اره دقیقا این فایل..استاد راجع به صدام.رییس جمهور عراق هم صحبت کردن..
که ایشون توی یه شرایط فلان بزرگ شدن.ما که از درون این شخص اگاه نبودییم.چرا فلان حرفو و توهین رو بهش اعمال بشیم..
همین امشب یه شخصی راجع به شخصی صحبت کرد.
ولی من سعی کردم نگاهمو راجع بهش خوب بگیرم..
ولی ناگفته نمونه من از یه طریق دیگه داشتم به شخص نزدیکم که ایشون پدرمه…قضاوت میکردم..
اون توی وجودم بود میدونستم کارم اشتباه هست..ولی این عادتهای گذشته هنوز میتونه جوونه بزنه..
بخدا همین الان از خداوند معذرت خواهی کردم.استغفرالله گفتم!!
ساناز جان دوستتدارم ..سپاسگزار شما و نور الهی درونتم…
سپاسگزار خداوندم که منو هدایت کرد به این کامنت پر ارزشت.
(شخصی هست که 70 سال پیش با اون فرهنگ و رسم رسوم بزرگ شده و خط فکریش اینجوریه
میتونین تغییر بدین اصلا؟؟؟
شماها که تحصیل کرده هستین توانایی درک چنین شخصیتی رو ندارین چه برسه اون شخص که از کتاب و درس و نگرش و تفکر و عقیده اصلا علمی نداره
چندتا موضوع پدرش بهش گفته همونو کرده سر مشق زندگیش)
تشکر تشکر!!!
مممنونم ممنونم…باید خیلی حواسم باشه.یادم نره..یاداوری کنم…که داستان همینه…
فقط خوبیها رو ببینیم.تا بتونیم زندگی خوبی رو در این دنیا تجربه کنیم…
یه داستان از طوفان الهی در زمان یکی از پیامبران.از:طرف شخصی شنیدم…
گفتند!یه روز به پیامبری الهام میرسه.که فلان موقع فلان طوفان میاد.به مردم اون شهر بگو…رفتارشونو تعقییر بدن..
و اون الهام رو به گوش مردم رسوند..
همه افراد اون شهر گفتند چکار کنیم که در مقابل طوفان که میاد..قوی باشیم..
گفتند خونه هامونو کنار هم تو در تو بسازیم.که وقتی طوفان میاد.اگه نیازی بهمدیگه داشته باشیم..زودتر دسترسی داشته باشیم..
و مردم اون شهر…تمام خونه ها رو کنار هم ساختن.جوری که “درها تو در تو تو همدیگه باز میشد..
بعد روز موعود طوفان رسید..
همه آماده باش..شده بودند..
بعد دیدند اونروز هیچ اتفاقی از:طوفان نیست..
مردم اون شهر همه تعجب کرده بودند.
که این پیامبر گفته بود..قراره طوفان بیاد چرا نیومد..
رفتن طرف اون شخص که پیامبر بود..
گفتند مگه قرار نبود امروز طوفان بیاد..
و اون پیامبر گفت من جواب الهی رو براتون تا چند لحظه دیگه میگم..
خداوند بهش:الهام کرد…
گفت برو به اون شهر بگو!!!
من حقیقتا دلم نمیاد به بنده هام طوفان برسونم…
بنده هایی:که حالشون خوبه با همدیگه دوستند..همدیگرو دویتدارن..حقیقتا دلم نمیاد.
بهشون بگو …دیگه خبری از طوفان نیست.
با هم شاد زندگی کنید…
و این داستان بخاطر اعمال و رفتار خوب اون شهر…طوفان برطرف شد..
راسی….چند روز پیش این پیام رو برای اقای زرگوشی نوشتم…
ایه..زیبایی ..از سوره….هود.
وَتِلْکَ عَادٌ ۖ جَحَدُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْا رُسُلَهُ وَاتَّبَعُوا أَمْرَ کُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ
و اینان قوم عاد بودند که آیات پروردگارشان را انکار کردند، و از پیامبران او نافرمانی نمودند، و فرمان هر سرکش ستیزه جویی را پیروی کردند.
این ایه از نور الهی برام روشن شد..مخصوصا فرمان هر سرکش ستیزه جویی را پیروی کردند..
خداوند بهم الهام کرد…در مسیر نادرست..و طبق قانون ..احساس بد اتفاق بد.
احساس خوب اتفاق خوب…
بهم گفت…به هر چی باج بدی طبق قانون همون بر علیت میشه.چه در جهت مثبت و چه در جهت منفی.
ساناز عزیزم ممنونم…منم لبیک میگم.انشالله که بتونیم…سرمون تو خمره خودمون باشه..
نه سرمون تو خمره دیگران باشه.ما که از ته های خنره دیگران سر در نمیاریم چی داخلش هست..پس قضاوت نکنیم..
خدایا ما رو ببخش…
اینروزا توی تضاد خانوادگی هستم..
به یکماه نیست چقدر رشد شخصیتی:و مهارتی کردم..
راسی بیزنسم کم کم داره وارد مدارهای:بالاتر میشه..
امشب کلیپ زیبامو به ثمر رسوندم.انشالله میام برات مینویسم..
دوستتدارم..خیلی لطف کردین..که اینقدر واضح از شرایط زندگیتون در اون شرایط:نااگاهانه نوشتین..
در پناه خداوند میسپارمت.
سلامی دوباره به ساناز عزیزم.
.
میخاستم بهت تبریک بگم بخاطر همچنین نگرش الهی گونه ات.چقدر کامنتتت پر بار بود..
پرباری که از خودشناسی و خداشناسی بدست اورده ایی
هر چقدر دیشب تا حالا کامنتتو میخونم میبینم چقدر مدارت بالاست..
تحسینت میکنم دختر زرنگ قشقایی…
مثل همون لباست زیبا و نازنینی..
ساناز جان….
اتفاقا…چند روز پیش تو دل همین تضادی که قرار گرفته ام…
پدرم بهم گفت.دیگه از نظر ذهنی.خیلی زود یچیزی رو یادم میره..
همونجا یادم به کامنتت افتاد.گفتم دیگه پدرمو قضاوت نمیکنم ایشون توی یه شرایط:دیگه قرار گرفته..
منم بهش گفتم حرفت کاملا درست..
ولی روز گذشته انکارش:میکردم..دقیقا همین موضوع برای خودمم پیش اومد..یه کاری رو میخاستم انجام بدم..یادم رفت..
گفتم نرگس !!!بازم قضاوت میکنی…
سعی کردم مثل خداوند که ما رو با همین شرایطی که هستیم پذیرفته..
حتی از قانونم دارییم استفاده میکنیم.بازم یسری خطا و اشتباه ..برامون پیش میاد..
چقدر خوبه بپذیرییم…
همونجور که خداوند همه ما رو با هر چیزی که هستیم پذیرفته…
خداوند هیچ وقت ما رو قضاوت نمیکنه…چقدر بندهدهاشو دوستداره..که موسی ادم کش رو به پیامبری رسوند..
وووو …
یه ایه زیبا از قران هست راجع به ابراهیم…دوست خداوند..
اونجایی که خداوند وعده یه بچه بهش:میده…شک میکنه..
ولی خداوند بازم بهش وعده میده که همسرت و خودت هر چند پیر و سالخورده ایی من به شما یه فرزند میدم….
میخام بگم…خداوند همجوره ما رو پذیرفته!!پس چقدر خوبه ذهنمونو از این ناراحتیا راجع به هر چیزی کنار بزارییم..
و نخاد دیگران رو قضاوت کنیم….
چون هر قضاوتی باعث اشتباهات و احتمالات ناروا میشه…
.
ساناز جان خیلی ازت متشکرم بابت اون وجود اگاهانه خودشناسی و خداشناسیت..
با تمام وجودم بهت تبریک میگم..
دوستتتدارم.
بازم میگم!!!هر چقدر کامنتتو میخونم احساس میکنم مدارت خیلی بالاست.چون درکش همجوره برام یکم قوی هست..
ولی سپاسگزارتم ممنونم که عمق وجود الهی گونمو به چالش کشوندی…
به امید بهترینها برای شما!!!