اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی - صفحه 12


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
    459MB
    35 دقیقه
  • فایل صوتی اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
    34MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

452 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمدرضا جهانی گفته:
    مدت عضویت: 283 روز

    سلام جناب عباس منش از دانش و تجربه شما استفاده میکنیم و از خداوند متعال سپاسگزاریم و از شما بخاطر زحماتتان قدردانی می‌کنیم ومن الله توفیق آقای عباس منش من گاهی اوقات با موتور تو خیابون ولی عصر حرکت میکنم و با نگاه کردن به آسفالت خیابون احساس شادی و نشاط میکنم وقتی در محل کارم با دوستان و همکارانم صبحانه میخوریم احساس خوبی دارم وقتی به جوب آب محله مون نگاه میکنم حال خوبی دارم. میخواهم بگویم گاهی وقتها نیازی نیست زیباییها را پیدا کرد بلکه میشود آنها را ایجاد کرد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  2. -
    محسن منجزی گفته:
    مدت عضویت: 2018 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان

    استاد عزیز، خانم شایسته دوستان عزیز و بر وبچه های گروه تحقیقاتی عباس منش سلام به همه تون

    خلاصه و نکات این فایل

    دنبال حوادث ناخوشایند و افکار و اتفاقات ناخوشایند رو با این ذهنیت که میخوای اون ها رو ریشه یابی کنی، علی الخصوص مواردی که به تو احساس خیلی خیلی بدی میدن نرو. چرا که همه چیز احساسات ماست و این احساساتِ که داره اتفاقات و شرایط رو رقم میزنه.

    خیلی مهمه که با چه دید گاهی اتفاقات رو نگاه میکنی و با چه دیدگاهی داری به شرایط مختلف زندگیت نکاه میکنی. مثلا من بیام شکست های مالی گذشته م رو مرور کنم که در نهایت به چی برسم؟

    یعنی قبل از اینکه بخوام یک فکری رو در ذهن خودم و درون افکار خودم بررسی کنم، بهش بها بدم و حتی اجازه بدم که بیاد توی مدار فرکانسیِ من، بایستی هدفم رو از بها دادن به اون فکر مشخص کنم که با چه هدفی من میخوام راجع به این موضوع فکر کنم؟

    اگر جواب با دیدگاه گرفتن درس های اون اتفاق و اون موضوع و apply کردن اون درس ها در آینده برای ساختن اینده ی بهتر هست، اوکیِ. شما میتونی اون موضوع رو بررسی کنی و اتفاقا خیلی هم خوبه که درس های گذشته ت رو بگیری و در آینده ت بخوای اون ها رو پیاده کنی با هدف اینکه زندگی بهتر و سالم تر و رفتار ها و تصمیمات درست تری داشته باشی.

    مثلا من یادمه زمانی که پشت کنکور بودم وقتی که میرفتم آزمون های کلاس های کنکوری رو میدادم و بعد از اینکه جواب ها رو میگرفتم میدیدم که کلی اشتباه و ایرادی که اصلا فکرش رو هم نمیکردم دارم. بعد کلی تعجب میکردم که عهههه!!!

    اینا چین و چرا من انقدر نمراتم اومده پایین؟

    در واقع تصمیم درست توی این شرایط این بود که من بیام اشتباهاتی که توی حل مسائل مختلف درس های مختلف داشتم رو دربیارم و اون ها رو برای امتحان های بعدی و اینده م بکار ببندم تا دیگه این اشتباهات رو تکرار نکنم.

    ولی من این کار رو اصلا انجام نمیدادم و بخاطر همین هیچ وقت نمیفهمیدم که فلان مسئله رو من چرا اشتباه حل کردم و چرا فلان موضوع رو با این که خوب فهمیده بودمش و درکش کرده بودم چرا نتونستم سر جلسه درست ازش استفاده کنم و درست حلش کنم. و بعد با خودم میگفتم اشکال نداره بزار برای امتحان بعدی بیشتر میخونم، با دقت تر میخونم جبرانش میکنم و نمیخواد برم بررسی کنم. ولی در اصل بخشی از روند پیشرفت من و بخشی از رشد تحصیلیِ من و بخشی از کم شدن اشتباهاتم با بررسی کردن همون امتحان ها بود که من بااااید انجامشون میدادم ولی من هیچ وقت انجامش نمیدادم و این کار ور تلف کردن وقتم میدونستم و با همون دیدگاه بسته و ناآگاه نسبت به اشتباهاتم ادامه میدادم و توی امتحان های بعدی هم همون اشتباه ها رو تکرار میکردم و همین طوری اشتباه ها روی هم جمع میشد و مثل یه گلوله هر اشتباهی زمینه ساز اشتباه های بعدی می شد و کم کم رشد میکرد.

    در واقع بررسی کردن موضوع و دلیل شکست اینجا لازم و ضروری بود. اما با چه دیدگاهی؟

    با دیدگاه بهبود دادن، با دیدگاه بهتر شدن، با دبدگاه این که میخوام رشد کنم و توی این زمینه خودم بهتر و بهتر بشم. نه اینکه بخوام امتحان هام رو بررسی کنم و بعد با دیدن هر اشتباهی بیام کلی افسوس بخورم و کلی گریه و زاری و اعصاب خوردی که من چرا سوال به این راحتی رو جواب ندادم. و چرا اینقدر من ضعیف عمل کردم که نتونستم سوال به این آسونی رو حل کنم. نه.

    در واقع دیدگاه درست توی این مورد(و به نظرم توی تمام موارد حوادث ناخوشایند) اینه که: خب تا الان من هر کاری که فکر میکردم درسته و با توجه به اگاهی ها، تجربیات و اطلاعاتی که داشتم فکر میکردم درسته و انجام دادم، و الان نتیجه کار شده این. حالا که نتیجه اون چیزی نیست که انتظارش رو ندارم بیام ببینم که چه اشتباهاتی داشتم که توی امتحانات بعدی اون اشتباهات رو تکرار نکنم و هر امتحان پله به پله رشد کنم و اشتباهاتم کمتر بشه و هر بار نمره امتحانم بالاتر بره. و این ها در نهایت میشن سوخت و میشن انرژی برای بهتر شدن و ادامه راه و مسیر با قدرت و شدت و تمرکز بیشتر.

    توی یکی از فایل های الگوبرداری از افراد موفق انتونی جاشوا بوکسور معروف، که کلی مقام و مدال جهانی داره، بعد از اینکه به اون بوکسوری که به ظاهر ضعیف تر از خودش بوده و از نظر جثه هم کوچیک ترش بوده میبازه، توی مصاحبه ش میاد میگه:

    من تا حالا با همچین موقعیت و همچین رقیبی که این ویژگی ها رو داشته باشه مبارزه نکرده بودم و این مبارزه باعث میشه که من در نهایت تجربه م بالاتر بره، و با برطرف کردن نقاط ضعفم، و تمرین شرایطی که این مسابقه برام ایجاد کرده بود با خودم، و تمرین اینکه با یک چشم زخمی چطور بایستی مبارزه کنم(چون توی همون مبارزه چشمش ضربه خورد و دیگه نتونست ببینه)، در نهایت رشد میکنم و در نهایت قوی تر میشم. اما نیومد بگه که:

    ای بابا حالا شانس ما رو نگاه کن این همه تمرین کردیم و مبارزه بردم و سختی کشیدم حالا ببین چه قدر بدشانسم که صاف بایستی چشم من توی این مسابقه ضربه بخوره و دقیقا توی فینال من بایستی این مسابقه رو ببرم. من چه قدر بدشانسم و اون چه قدر خوش شانس و فلان و .. . اومد درسش رو گرفت و اون رو بعنوان یک ابزاری که میتونه با استفاده از اون ابزار قوی تر و قدرتمند تر بشه برای مبارزه های بعدی ازش استفاده کرد تا بتونه بهتر مبارزه کنه و بهتر رشد کنه.

    دقیقا مثل همون کاری که ادیسون برای اختراع لامپ برقی استفاده کرد. هزار بار امتحان کرد و هر بار به ظاهر با شکست مواجه شد. اما اون ننشست به ضعیف بودن خودش افسوس بخوره و خودش رو تخریب کنه، هر دفعه با خودش میگفت چه جالب پس از این راه نمیشه، خب حالا خیالمون راحت شد بریم راه های دیگه رو امتحان کنیم. و میرفت برای کشف راه ها و اجرایی کردن ایده های جدید.

    دیدگاهی که داری که چرا میخوای یک کاری رو انجام بدی تعیین میکنه که تو از اون کار درس بگیری و رشد کنی یا اون کار باعث ضعیف تر شدن تو بشه. اگر با دیدگاه بهبودِ خودت پیش بری، با این دیدگاه که: خب من علی رغم تلاش هایی که کردم، یا حتی نه، من هیچ تلاشی نکردم اما بیام ببینم علاوه برتلاش نکردم چه موارد دیگه ای رو بایستی رعایت کنم که نتیجه م برای دفعات بعد بهتر بشه. اگه با این دیدگاه برای بررسی کردن موضوعات بری، اون وقته که یه پله رشد خواهی کرد. اما اگه میخوای بری که هی آه و ناله و گریه و زاری کنی یا در نهایت بخوای ترحم جلب کنی یا جلب توجه کنی یا احساس قربانی شدن کنی، مطمئن مسیر نادرست و اشتباهیه و هر دفعه هی بدتر و بدتر میشه شرایط.

    استاد درمورد تحقیقی که گفتید انجام شده و به یه سری افراد داستنا هایی رو گفتن که اصلا اتفاق نیفتاده و اون ها با ذهن خودشون اون داستان رو ساختن. یک مثال خیلی خوبی شبیه این مثال شما یادم اومد.

    یکی از دوستان یک کلیپی برام فرستاد که یه خانم دکتری صحبت میکرد و میگفت:

    توی سال 1985 در دانشگاه میشیگان آمریکا تحقیقی رو در حوزه ی متافیزیک انجام دادن. دانشمندان اومدن شرایط چهل سال قبل تر توی یک منطقه ای از شهرشون بازسازی کردن.

    خونه ها، خیابون ها، ماشین ها، مغازه ها، دکه های روزنامه فروشی حتی خبرهایی که توی اون روزنامه ها پخش میشده، مدارس و همه چیز رو بصورت کامل بازسازی کردن. تقریبا یک دهکده کامل رو بازسازی کردن با تمام جزئیاتش.

    بعد رفتن خانه سالمندان و افرادی رو که چهل سال اونجا بودن و معملا افراد بالای 80 سال بودن رو انتخاب کردن.

    یه شب به دانشمندا به اون افراد مسن داروی بیهوشی میدن و اون ها رو منتقل میکنن به همون دهکده بازسازی شده. وقتی که اون افراد به هوش میان و شرایط جدید رو میبینن در ابتدا باور نمیکنن و فکر کردن که دارن خواب میبینن. اما کم کم باور میکنن و با خودشون میگن یک شب که ما خواب بودبم حتما ماشین زمان ما رو اورده به این دوره و ما توی زمان سفر کردیم. بعد از یکسال که اونجا زندگی کردن چین و چروک های پوست صورت و دست هاشون به طرز محسوسی کم شده بودن، جوان شده بودن و حتی موهای سیاه در اورده بودن و تقریبا تمام امراض و ناراحتی هاشون از بین رفته بودن.

    این داستان و تحقیق فقط یه چیز رو نشون میده. اینکه مفز میتونه چیزی که وجود نداره رو اگر باورش کنی به راحتی برات بسازه، حتی سیستم بدنیت رو میتونه به کلی تغییر بده و شرایط رو کامل عوض کنه و اینکه باور ها چه قدرتمند هستن که میتونن همه چیز رو برای ما بسازن و زندگی ما رو عوض کنن.

    در پناه خداوند مهربانی ها شاد سالم ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  3. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 966 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    استاد من از وقتی باشما اشنا شدم دنبال هیچ روانشناسی و استادی نرفتم شاید بوده فایلی برام اومده همون دقایق اول دیدم حرفاش،خلاف قانونی ک شما میگید هست درجا پاکش،میکنم و گوش نمیدم دیگه ..

    میگم وقتی ک میخام بذارم واسه اینا میذارم رو دوره های شما چون نتیجه دیدم ازشون

    میخاستم خاطره ای تعریف کنم

    من اوایل ازدواجم بشدت پرخاشگر بودم و کمبود اعتماد بنفس داشتم بشدت حرف مردم برام مهم بود

    با خانواده شوهرم مشکل ذاشتم و مخصوصا مادر همسرم هرروز باهاش درگیری داشتم و خانوادم شهر دیگه ای بودن من بشدت احساس تنهایی و قربانی شدن میکردم وگریه

    یکجایی بهم گفتن برو گفتار درمانی و رفتم

    باورتون میدونم میشه

    من فقط 3 یا 4 جلسه رفتم

    همون جلسات با من کاری کرد ک من شبها خاب نداشتم

    چون قشنگ مشکل رو باز میکردیم سر جلسات و تمام نکات منفی خانواده همسرم پررنگ میشد و 90 درصد تمرکز رو مادر همسرم بود

    و من توی دفترم هرچی میگف مینوشتم

    خیلی طول نکشید من همسرم رو ترک کردم و با مادرهمسرم جنگ ب پا کردیم و رفتم 2 سال دوراز همسرم موندم

    میخام بگم داستان ب کجا رسید

    و این کینه موند و هرروز بیشتر میشد بشدت ازش متنفر شدم و دارو اعصاب شروع کردم مصرف کردن

    و پس،از 2سال ما باهم اشتی،کردیم

    و ب اصطلاح همدیگه رو بخشیدیم و رفتامد شروع شد

    اما دوباره نجوا ساکت نموند چون من شخصیتم عوض،نشده بود

    یکجایی خیلی،کم اوردم دوباره حرفا شروع شد گریه کردم و ب شوهرم گفتم من ب خانوادت کاری ندارم چرا ول کن من نیستن

    و چندروز نگذشت من بااین مباحث اشنا شدم توی،گوگل سرچ کردم سایت شما عقل کل امد

    و خیلی جوابها عالی بود

    و بعد هدایت شدم ب فایلهای حزن در قران و فایلهای توحیدی

    و اصلا اتفاقات خوب شروع شد

    چیزی ک سالها درگیرش بودم و مستاصل بودم از حلش

    من با یکماه گوش،دادن ب فایلهاقلبم ارام گرفت دارو اعصاب رو قط کردم انداختم دور تمام داروهارو

    و یک زندگی جدید شروع شد

    اصلا خانواده شوهرم بدون جنگ بدون بحث بدون هیچگونه مسعله ای ارام ارام رفتن از زندگیم

    و الان وقتی دوسه ماهی یبار بهش سربزنم همه تعجب میکنن چ عجب منو دیدن

    و این چقد ارامش برام اورد

    الانم کنترل ذهنمو از دست بدم پرخاشگری میکنم اما نه سمت دارو میرم نه کارای خطرناک میکنم ن تصمیمی میگیرم فقط و فقط سعی میکنم خودمو ب مرحله ارامش برسونم تا خدا بهم بگه چکار کنم ..

    سپاسگذارم استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    شکوفه نوروزی گفته:
    مدت عضویت: 1055 روز

    سلام به شما استاد عزیز و دوستان عزیز

    خدارو شاکر هرروز هرروز بخاطر وجود شما و بخاطر این سایت بهشتی

    سپاس گزارم ازتون استاد

    وای که جقدر کامنت خودندن بچه ها نه تنها بهت یک آگاهی عالی رو میده بلکه بهت کمک می‌کنه که به یاد بیاری که تو هم همچین تجاربی رو داشتی

    اما انقدر این مغز درباره خودش مغروره که با خودش میگه نه من یه آدم پرفکتم هیچ اشتباهی نکردم ،که نمیزاره متوجه بشی تو‌هم باید تو یک سری چیز ها تغییر کنی

    و این مغز من انقدر درباره من خودخواه‌ و مغروره که من وقتی میام درباره خودم فکر کنم و انگشتم رو سمت خودم بگیرم ، باورتون نمیشه که من هیچ چیزی که باید تو خودم تغیرر بدم رو تو اون لحظه پیدا نمی‌کنم و هی مغزم بهم میگه تو عالی هستی تو نیازی نداری

    اما وقتی به تضاد ها میخورم تازه متوجه میشم که باید این چیز رو در خودم تغییر و یا ایجاد کنم

    و وقتی که هم کامنت بچه هارو می‌خونم می‌تونم یک سری چیز هارو در خودم پیدا کنم

    خلاصه درباره موضوع صحبتتون استاد که گفتید وقتی به خاطرات ناحالب گذشته برگردید انگار دارید یک لجنی رو هم میزنید که با هم زدنش فقط بوی بدتری بدست میاری

    و واقعا درسته و خیلی فراتر هم میره

    من خاطرات ناجالبی رو از خانواده‌ای دارم که برای اطرافیان بسیار نزدیکم اتفاق افتاده و هروقت بهشون فکر می‌کنم بسیار عصبانی و ناراحت میشم درصورتی که بره من رخ نداده برای نزدیکانم رخ داده

    و قبلا ها انقدر غرق در اون افکار میشدم که باور نمی‌کنید درحد چند ثانیه از اون اتفاق ناجلب برام یادآوری میشد و باقیش رو ذهنم می‌ساخت

    ذهنم میومد هی بره خودش سناریو های داغون می‌ساخت

    من رو در موقعیت هایی قرار میداد که مثلا دارم ازشون انتقام اون حرف ها و رفتار هارو می‌گیرم

    و بعد که به خودم می‌اومدم با خودم می‌گفتم

    شکوفه تمومش کن اینها حتی اتفاق هم نیافتاده،

    یعنی واقعا بازگشت به خاطرات نا جالب گذشته نه تنها بوی گند اون لجن رو درمیاره بلکه بسیار بسیار فراتر از این میره که اتفاق نیافتاده و ساخته ذهن توعه و اصلا وجود نداره و انقدر کار این ذهن قویه که فکر می‌کنه وتقعا اتفاق افتاده یا دقیقا همین اتفاق می‌خواد بیافته پس من خودمو آماده کنم که جلوشون با‌یستم

    بعد ها که متوجه شدم که افکار منفی و خاطرات ناحالب رو نباید ادامه بدم و بهشون انرژی بدم یاد گرفتم و با خودم گفتم که اشکال نداره فعلا ضعیفم اما برای اینکه جلوی این افکار منفی رو بگیرم هر وقت ذهنم رجوع کرد به اون خاطرات سریع قطعشون کنم و تو افکارم نمونم که بعد به خودم بیام و ببینم دقیقه هاس که تو این افکار موندم

    خدارو شاکرم چند وقتی هست که وقتی اون افکار تو ذهنم میاد بهشون باج نمیدم و سریع شروع می‌کنم به انجام دادن کاری

    به شکرگزاری

    به هرجیزی که ذهنمو از اون فضا دور کنه و آروم بشم و نزاره که ذهنم به خیال بافی های الکیش ادامه بده

    و خب وقتی هم اون افراد رو میدیدم چون دل خوشی ازشون نداشتم تمام سعیم رو می‌کنم که افکارم ازشون دور بمونه

    شروع می‌کنم به خوندن کامنت ها

    به گوش دادن فایل ها

    به خوندن کتاب الکترونیک “چگونه ذهن خدا رو بخونیم “ که بسیار فوق‌العاده‌اس

    به سرگرم شدن به یک کاری

    چون این رو یاد گرفته بودم که به هرآنچه توجه کنم از همون جنس وارد زندگیم میشه

    باز هم از خداوند سپاس گزارم که کمکم کرد که ردپایی در این سایت بهشتی بزارم که اول از همه به خودم کمک می‌کنه و بعد به دوستان عزیزم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    مریم غدیری گفته:
    مدت عضویت: 4071 روز

    سلامی چو بوی خوش آشنایی بدان مردم دیده ی روشنایی

    درودی چو نور دل پارسایان بدان شمع خلوتگه پارسایی

    سپاس خداوندی را که این لحظه دم و بازدم بهم میدهد و میگوید بنویسم. تجربه ای دارم که برعکس خانم جهانگیری است. دوست دارم باهاتون به اشتراک بگذارم. حدود یک ساله به جلسات درمان روانکاوی میروم و نتایج بسیار خوبی گرفته ام. روانکاوم به شیوه ی یونگ کار میکنن و من 10 ساله ایشان را می شناسم و همیشه توی موسسه شون پر از انرژی خوب بوده و میدیدم که آدما چقدر حسشون به سمت مثبت تغییر میکنه و برای تشکر اونجا پر از گل و شیرینی میشه. مادر پدرهایی که در اوج ناامیدی می آیند و به بچه هاشون برچسب های خیلی بدی زده شده شوک میشن و میگن واقعا بچه ی ما طبیعیه؟ بعد به این باور میرسن که کودک شان هیچ مشکلی ندارد و با چند راهکار بسیار ساده مسائل جزئی حل میشن. متاسفانه افراد سودجو در هر شغلی وجود دارند و اگر ما شناختی از مشاورین پایبند و متعهد نداشته باشیم براحتی گول می خوریم. مثل اینکه خیلی ها استاد را قبول ندارند و میگن اینا روان شناسیه زرده. ولی شما وقتی کامل بررسی می کنید می بینید آموزش های استاد با زرد خیلی متفاوته . توهم ایجاد نمی کنه و بسیار علمیه.

    نتیجه ی این درمان برای من اینه که می توانم احساس طرف مقابلم را درک کنم و اگر رفتارش اذیتم کرده ببخشمش. اتفاقی دیگری که می افته در روابط بین فردی عملکرد موثرتری دارم و با احساسات و هیجاناتم چه منفی چه مثبت آشناترم. وقتی دلخور میشم به قول استاد به افکارم مراجعه میکنم که ببینم چه فکری ته ذهنم داره وول می خوره و اون فکر رو تغییر میدم تا به احساس بهتر برسم. اینا بصورت خیلی خیلی خلاصه بود. چیزی که من در این مدت یاد گرفته ام کاملا با فایلهای استاد هم خوانی دارد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 1629 روز

    به نام خدای معجزه ها

    خدایا هزاران بار شکرت

    سلام استاد جان دل و سلام مریم زیبا و دوست داشتنی

    و سلام دوستای قشنگم

    استاد عزیزم با جان دل ازتون سپاس گذارم که بازم لطف کردین و ی آگاهی فوق العاده رو بهمون درس دادین

    خدایا هزاران بار شکرت

    استاد عزیزم چقدر این پیراهن شما خوشکل بود

    الله اکبر واقعا ترکیب رنگ عجیبی بود مبارکتون باشه ایشالا

    و من به شدت عاشق بگ راند این فایل شدم

    چونکه من دیونه دکور چوب و نور هستم

    خدایا بابت این همه زیبای شکرت

    و ممنونم از استاد عزیزم که بازم سر منشا افکار مخرب رو به ما اموزش دادن

    استاد در باره این مضمون ی درس خوبی دارم که بارها دلم میخواست کامنت بزارم تا واقعا چراغی بشه در مسیر کسی

    استاد من بارها در زندگیم گفتم بابا جز روح و روان و قلب ماهیچکی نمیتونه مشکل مارو بفهمه و بخواد حلش کنه کلید اصلی دست ماست

    و همیشه به دوستام میگم این همه هزینه میدین مشاوره و نمیدونم روانشناس به جاش با ی خودکار تک تک موضوع رو بنویسین و از دل همین نوشته به مسیر اصلی هدایت میشین

    چندین سال پیش وقتی رابطه عاطفی من تموم شد من مراجعه کردم به مشاوره و به قول جدیدا تراپی مثلا تا حال روحیم اوکی بشه

    چند جلسه اول که من فقط با گریه حرف میزدم و اون خانم گوش میداد انگاری درد و دل من به مدت چند جلسه بود تا خانم متوجه بشه به چه منظور مراجعه کردم

    بالاخره بعد از چند جلسه گفت برای اینکه بتونی این آقا رو فراموش کنی باید به بدی هاش فک کنی و اینکه شما فقط و فقط داری از خوبی هاش میگی و این همیشه برات میشه حسرت

    خلاصه گفت برو مثلا ده مورد از بدی این آقا بنویس و جلسه بعد که مثلا میشه هفته بعد بیا صحبت کنیم.

    منم خوشحال و خندان که روشی پیدا کردم که فراموش کنم و حالمو خوب کنم

    استاد باورتون میشه یک هفته تمام من 24 ساعته فک میکردم این بدی هارو چی بنویسم و بهم هم گفته بود اینقدر اگزجره بنویسم که مثلا از دستش عصبی هم بشم

    خلاصه ی هفته تمام کاملا ذهن من درگیر بدی این شخص شد و شاید باورتون نشه من در حد دو سه مورد تونستم بنویسم و اونم مساله خیلی خیلی کوچیک

    وقتی جلسه بعد مراجعه کردم و صحبت کردیم مثلا در این چند مورد به حدی دلیل و برهان می اورد که من اصلا داشتم شاخ به دیوار میزدم که اگه این اقا منو دوست نداشته و برنامش سو استفاده از من بوده چه اجباری بوده این همه سال خودشو به زجر بکشه که به من برسه و برای بودن با من اینقدر با خانواده و دیگران درگیر باشه

    میگفت دنبال نقشه ای بود

    همش میگفتم خب چه نقشه ای اخه

    اصلا در من و در زندگی من چیزی نبود که بخواد براش نقشه بکشه تازه با این وجود که هزاران مسال مربوط به زندگی منو اون هندل میکرد

    میگفت به خاطر پول تورو میخواسته

    که اون اقا حتی نمیزاشت ی جا من حتی ی ادامس بگیرم

    خلاصه وسط صحبت کردن اون خانم من به حدی از این اقا عصبی شده بودم که چرا منو بازیچه قرار داده و واقعا تا مرز سکته داشتم پیش میرفتم

    شخصی که خدا میدونه چقدر در این رابطه برای من و زندگیم و حتی کارم سنگ تموم گذاشت و پله های پیشرفت منو هموارتر کرد

    خلاصه اون جلسه تموم شد و من برای جلسه بعد هم وقت گرفتم و ی سری جملات بهم گفته بود که مدام به اینا فک کن

    من از اتاق اومدم بیرون و داشتم همون جملات رو میگفتم

    وقتی سوار ماشین شدم دیدم من جملاتی میگم حرفایی میزنم خط فکری رو میخوام بسازم که هیچ جوره در راستای طرز فکر من نیس

    گفتم من واقعا نمیتونم این موضوع رو حل کنم و باید از ی شخص دیگه کمک بگیرم که اونم فقط بتونه با توجه به گفته های من روشی ارائه بده که اصلا راه حل درستی نیست خب

    خلاصه من کلا تراپی رو‌گذاشتم کنار و خودمو دوختم به سایت

    ی فایلی هست که اسمشو نمیدونم و درس عجیبی به من داد

    گفت ادم هارو همنجوری که هستن بپذیرین

    ادم ها که نمیتونن طبق خواسته و طرز فکر شما باشن و بابت هر چیزی هستن بهشون حق بدین

    البته ببخشید شاید نتونم دقیقا همون جملات رو بگم ولی برداشتمو میگم

    اینکه شاید ی ادمی در زندگیش به چالش هایی برخورده و اون جوری شکل گرفته و اونجوری شخصیتش ساخته شده باید بتونیم ادم هارو اون جوری که هستن درک کنیم

    دقیقا همین فایل هزاران هزار درس به من داد که اگه اون شخص دیگه نمیخواد تو این رابطه باشه طرز فکرش اینجوری هست من نباید اینقدر خودخواه باشم که بخوام اونو تغییر بدم طبق میل و خواسته خودم

    بارها خواهر بردارم از پدرم ایراد میگرفتن و میگفتن شرایط مارو درک نمیکنه

    و من همیشه میگفتم چرا شما اونو درک نمیکنین؟

    چرا درک ی طرفه میخواین؟

    مگه پدر ما بچه ده ساله هست که هی در زندگی بخواد طرز فکرش رو تغییر بده

    ی شخصی هست که 70 سال پیش با اون فرهنگ و رسم رسوم بزرگ شده و خط فکریش اینجوریه

    میتونین تغییر بدین اصلا؟؟؟

    شماها که تحصیل کرده هستین توانایی درک چنین شخصیتی رو ندارین چه برسه اون شخص که از کتاب و درس و نگرش و تفکر و عقیده اصلا علمی نداره

    چندتا موضوع پدرش بهش گفته همونو کرده سر مشق زندگیش

    و من بارها نقد میشدم چون تو چیزی نمیدونی اینجوری میگی اما من عمیقا اعتقادم این بود که ادم هارو همونجور که هستن درک کنیم

    و بابت این طرز فکر بارها بارها دیدم چقدر خودم راحت بودم و راحت تونستم از خیلی مسائل عبور کنم

    خدایا هزاران بار شکرت بابت ی آگاهی جدید و فوق العاده

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا هزاران بار شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1629 روز

      سلام و درود به ساناز عزیز.

      دوست هم شهری من!

      ساناز عزیز.بخدا همین الان هدایت شدم به کامنت شما..

      از طرف خداوند بهم الهام شد بیام تو لیست افراد اول سایت نگاه کنم.و اسم شما رو باز کنم بیام کامنتتونو تو این فایل بخونم.

      قربون عدالت خدا برم.که همجوره در حال هدایت بنده هاشه..

      ممنونم سپاسگزارم…بابت تضادی که داشتین.و گفته هاتون بی پروا نوشتین..

      واقعا همینه..

      چقدر ما راحت ادمها رو قضاوت میکنیم.

      اره دقیقا این فایل..استاد راجع به صدام.رییس جمهور عراق هم صحبت کردن..

      که ایشون توی یه شرایط فلان بزرگ شدن.ما که از درون این شخص اگاه نبودییم.چرا فلان حرفو و توهین رو بهش اعمال بشیم..

      همین امشب یه شخصی راجع به شخصی صحبت کرد.

      ولی من سعی کردم نگاهمو راجع بهش خوب بگیرم..

      ولی ناگفته نمونه من از یه طریق دیگه داشتم به شخص نزدیکم که ایشون پدرمه…قضاوت میکردم..

      اون توی وجودم بود میدونستم کارم اشتباه هست..ولی این عادتهای گذشته هنوز میتونه جوونه بزنه..

      بخدا همین الان از خداوند معذرت خواهی کردم.استغفرالله گفتم!!

      ساناز جان دوستتدارم ..سپاسگزار شما و نور الهی درونتم…

      سپاسگزار خداوندم که منو هدایت کرد به این کامنت پر ارزشت.

      (شخصی هست که 70 سال پیش با اون فرهنگ و رسم رسوم بزرگ شده و خط فکریش اینجوریه

      میتونین تغییر بدین اصلا؟؟؟

      شماها که تحصیل کرده هستین توانایی درک چنین شخصیتی رو ندارین چه برسه اون شخص که از کتاب و درس و نگرش و تفکر و عقیده اصلا علمی نداره

      چندتا موضوع پدرش بهش گفته همونو کرده سر مشق زندگیش)

      تشکر تشکر!!!

      مممنونم ممنونم…باید خیلی حواسم باشه.یادم نره..یاداوری کنم…که داستان همینه…

      فقط خوبیها رو ببینیم.تا بتونیم زندگی خوبی رو در این دنیا تجربه کنیم…

      یه داستان از طوفان الهی در زمان یکی از پیامبران.از:طرف شخصی شنیدم…

      گفتند!یه روز به پیامبری الهام میرسه.که فلان موقع فلان طوفان میاد.به مردم اون شهر بگو…رفتارشونو تعقییر بدن..

      و اون الهام رو به گوش مردم رسوند..

      همه افراد اون شهر گفتند چکار کنیم که در مقابل طوفان که میاد..قوی باشیم..

      گفتند خونه هامونو کنار هم تو در تو بسازیم.که وقتی طوفان میاد.اگه نیازی بهمدیگه داشته باشیم..زودتر دسترسی داشته باشیم..

      و مردم اون شهر…تمام خونه ها رو کنار هم ساختن.جوری که “درها تو در تو تو همدیگه باز میشد..

      بعد روز موعود طوفان رسید..

      همه آماده باش..شده بودند..

      بعد دیدند اونروز هیچ اتفاقی از:طوفان نیست..

      مردم اون شهر همه تعجب کرده بودند.

      که این پیامبر گفته بود..قراره طوفان بیاد چرا نیومد..

      رفتن طرف اون شخص که پیامبر بود..

      گفتند مگه قرار نبود امروز طوفان بیاد..

      و اون پیامبر گفت من جواب الهی رو براتون تا چند لحظه دیگه میگم..

      خداوند بهش:الهام کرد…

      گفت برو به اون شهر بگو!!!

      من حقیقتا دلم نمیاد به بنده هام طوفان برسونم…

      بنده هایی:که حالشون خوبه با همدیگه دوستند..همدیگرو دویتدارن..حقیقتا دلم نمیاد.

      بهشون بگو …دیگه خبری از طوفان نیست.

      با هم شاد زندگی کنید…

      و این داستان بخاطر اعمال و رفتار خوب اون شهر…طوفان برطرف شد..

      راسی….چند روز پیش این پیام رو برای اقای زرگوشی نوشتم…

      ایه..زیبایی ..از سوره….هود.

      وَتِلْکَ عَادٌ ۖ جَحَدُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْا رُسُلَهُ وَاتَّبَعُوا أَمْرَ کُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ

      و اینان قوم عاد بودند که آیات پروردگارشان را انکار کردند، و از پیامبران او نافرمانی نمودند، و فرمان هر سرکش ستیزه جویی را پیروی کردند.

      این ایه از نور الهی برام روشن شد..مخصوصا فرمان هر سرکش ستیزه جویی را پیروی کردند..

      خداوند بهم الهام کرد…در مسیر نادرست..و طبق قانون ..احساس بد اتفاق بد.

      احساس خوب اتفاق خوب…

      بهم گفت…به هر چی باج بدی طبق قانون همون بر علیت میشه.چه در جهت مثبت و چه در جهت منفی.

      ساناز عزیزم ممنونم…منم لبیک میگم.انشالله که بتونیم…سرمون تو خمره خودمون باشه..

      نه سرمون تو خمره دیگران باشه.ما که از ته های خنره دیگران سر در نمیاریم چی داخلش هست..پس قضاوت نکنیم..

      خدایا ما رو ببخش…

      اینروزا توی تضاد خانوادگی هستم..

      به یکماه نیست چقدر رشد شخصیتی:و مهارتی کردم..

      راسی بیزنسم کم کم داره وارد مدارهای:بالاتر میشه..

      امشب کلیپ زیبامو به ثمر رسوندم.انشالله میام برات مینویسم..

      دوستتدارم..خیلی لطف کردین..که اینقدر واضح از شرایط زندگیتون در اون شرایط:نااگاهانه نوشتین..

      در پناه خداوند میسپارمت.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        ساناز گفته:
        مدت عضویت: 1629 روز

        به نام خدای معجزه ها

        سلام دوست قشنگم

        و سلام همشهری مهربون من

        خیلی ازت ممنونم که برام نوشتی و ممنون ترم که کامنت منو خوندی

        خدایا هزاران بار شکرت که چراغی شدم برای ذهن بنده عزیزت

        خدایا هزاران بار شکرت

        امروز اتفاقا ی دوستم ازم سوالی پرسید

        انگاری با توجه به شرایط زندگی خودش و زندگی پدرش به تضادی خورده بود

        بهش گفتم ببین تمامی این شرایطی که مسببش میتونه ی انسان باشه در زندگی هست

        مثلا مریضی و دزدی و دعوا و نارو زدن و کلاهبرداری

        هر فعلی که فاعلش میتونه انسان باشه

        و برای همه هم پیش میاد

        اما نوع نگرش و خط فکری ما به این موضوع میتونه شرایط روحی و حالی مارو رقم بزنه

        ماها که دانشجو این مسیر هستیم و تعهد به قوانین مقدس جهانی در معرض چنین اتفاقاتی قرار نمیگیریم و فرضا برای اطرافیان ما هم رخ بده با نگرش صحیح و درست درسشو میگیریم و به نکات مثبتش فکر میکنیم.

        به قول ی نفر میگفت مریضی چه نکته مثبتی داره

        گفتم نکتش این هست هنوز زنده ای و جا برای زندگی و سپاس گزاری داری

        گفت تصادف چی

        گفتم درس قانون راهنمایی و رانندگی رو بهت میده

        گفت اگه یکی بهمون زد چی

        گفتم یاد میگیری بفهمی دلیل اتفاقات غیر مترقبه چیه

        و مث بچه ها هزارتا سوال تا ی جا مچ منو بگیره

        گفتم ببین سر خودت درد نیار

        تو در دنیای امانی قرار داری و ی زندگی امانی هم بهت خدا داده

        مالکیتی در کار نیست

        پس از داشته هایت لذت ببر

        و برای نداشته هایت تلاش سالم کن

        تلاشی که سبقتی نیست

        تلاشی که رقابتی نیست

        تلاشی که مقایسه ای نیست

        تلاشی که حسادتی نیست

        تلاشی که چشم و هم چشمی نیست

        تلاشی که اسیب زدن و چشم دیگرون درآوردن نیست

        تلاشی که معنیش میشه قدم بر داشتن برای نزدیک شدن به خدا به همون صاحبخونه اصلی و صاحبخونه ای که از قبل از اومدن تو غذا و میوه و چایی برات اماده کرده و حتی خونه رو هم به یمن ورود تو پاکسازی کرده. همین قدر ساده

        دوست قشنگم

        امروز دوستم در مورد شرایط باباش حرف میزد

        کامنت من در مورد شرایط بابام

        و تضاد شما هم در باره پدر

        الهی قربون بزرگی خدا برم

        چه همزمانی فوق العاده ای

        اگه اسمش معجزه نیست پس چی میتونه باشه.

        و فقط اینو میتونم بگم همه ماها روی این کره خاکی فرضا اشتباهی هم کرده باشیم هممون اولین باره پا به دنیا گذاشتیم و اولین باره داریم زندگی رو تجربه میکنیم

        پس نمیتونیم کسی رو قضاوت کنیم.

        همه ما اولین باره داریم با این نوع زندگی دست و پنجه نرم میکنیم.

        فقط وظیفه ما لذت بردن از شرایط خودمون هست و درک کردن شرایط دیگران

        خدایا هزاران بار شکرت

        دوست عزیزم در سایه خدای معجزه ها

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
        • -
          فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
          مدت عضویت: 1629 روز

          سلامی دوباره به ساناز عزیزم.

          .

          میخاستم بهت تبریک بگم بخاطر همچنین نگرش الهی گونه ات.چقدر کامنتتت پر بار بود..

          پرباری که از خودشناسی و خداشناسی بدست اورده ایی

          هر چقدر دیشب تا حالا کامنتتو میخونم میبینم چقدر مدارت بالاست..

          تحسینت میکنم دختر زرنگ قشقایی…

          مثل همون لباست زیبا و نازنینی..

          ساناز جان….

          اتفاقا…چند روز پیش تو دل همین تضادی که قرار گرفته ام…

          پدرم بهم گفت.دیگه از نظر ذهنی.خیلی زود یچیزی رو یادم میره..

          همونجا یادم به کامنتت افتاد.گفتم دیگه پدرمو قضاوت نمیکنم ایشون توی یه شرایط:دیگه قرار گرفته..

          منم بهش گفتم حرفت کاملا درست..

          ولی روز گذشته انکارش:میکردم..دقیقا همین موضوع برای خودمم پیش اومد..یه کاری رو میخاستم انجام بدم..یادم رفت..

          گفتم نرگس !!!بازم قضاوت میکنی…

          سعی کردم مثل خداوند که ما رو با همین شرایطی که هستیم پذیرفته..

          حتی از قانونم دارییم استفاده میکنیم.بازم یسری خطا و اشتباه ..برامون پیش میاد..

          چقدر خوبه بپذیرییم…

          همونجور که خداوند همه ما رو با هر چیزی که هستیم پذیرفته…

          خداوند هیچ وقت ما رو قضاوت نمیکنه…چقدر بندهدهاشو دوستداره..که موسی ادم کش رو به پیامبری رسوند..

          وووو …

          یه ایه زیبا از قران هست راجع به ابراهیم…دوست خداوند..

          اونجایی که خداوند وعده یه بچه بهش:میده…شک میکنه..

          ولی خداوند بازم بهش وعده میده که همسرت و خودت هر چند پیر و سالخورده ایی من به شما یه فرزند میدم….

          میخام بگم…خداوند همجوره ما رو پذیرفته!!پس چقدر خوبه ذهنمونو از این ناراحتیا راجع به هر چیزی کنار بزارییم..

          و نخاد دیگران رو قضاوت کنیم….

          چون هر قضاوتی باعث اشتباهات و احتمالات ناروا میشه…

          .

          ساناز جان خیلی ازت متشکرم بابت اون وجود اگاهانه خودشناسی و خداشناسیت..

          با تمام وجودم بهت تبریک میگم..

          دوستتتدارم.

          بازم میگم!!!هر چقدر کامنتتو میخونم احساس میکنم مدارت خیلی بالاست.چون درکش همجوره برام یکم قوی هست..

          ولی سپاسگزارتم ممنونم که عمق وجود الهی گونمو به چالش کشوندی…

          به امید بهترینها برای شما!!!

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    موسی شهلی بر گفته:
    مدت عضویت: 483 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان

    خداوندا هر آنچه دارم از آن توست.

    خدایا آسانم کن برای آسانی ها.

    خدایا همیشه در زمان مناسب ومکان مناسب قرارم ده

    خدایا میخوام امروزم ی روز عالی باشه

    میخوام سر حال و پر انرژی باشم.

    میخوام تمرکز بر نکات مثبت داشته باشم

    میخوام بر ورودی هایم کنترل داشته باشم

    میخوام رفتار سرآشپز ودوستان بام عالی باشه.

    میخوام هدایت های خداوند را دریافت بکنم

    میخوام بر مسیر درست راهنمایی شوم.

    میخوام تو به بهترین آدمها و مکان ها راهنماییم گن.

    اهدنا الصراط المستقیم الصراط الذین انعمت علیهم والضالین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    سهیلا مسلمی گفته:
    مدت عضویت: 1705 روز

    سلام ب استاد عزیزم ک فرستاده و فرشته ای شدی از جانب خداوند برای کمک ب من و هر بار ک ناتوان میشم و حس میکنم دارم منفجر میشم تیر اخر رو شلیک میکنی و منو کمک میدی چند سالی میشد ک از عمد کینه مادرم رو دارم چون از روی نااگاهی باعث ازارم شده وگرنه هیچ کذوم از ما ادما دلمون نمیحاد اسیب بزنیم مگر از روی نادانی

    تا اینک توهمین ممومنتوم مثبت و منفی و کنترل ذهن و اعراض بعد از ازادی درونی استاد ک گفتن اونا یاد نگرفتن و منظوری ندارن

    من تمام حرفای 9سالم را در قالب چندین و چندین پیام ارسال کردم ب مادرم و اونجا شد ک بعداز ساااالها ی آخییییش از ته دلم گفتم و بلند شدم و تا الن هیچ کینع ندارم

    شاید از روی عمد کاری مرتکب نشده همینک بار این همه چراهارو زمین گذاشتم شدم پر کاه

    خدا راصدهزار مرتبه شکر ک من تونستم ببخشم. رها کنم و الن ازاد شدم ایشاله ازادی قسمت همه

    انگشت اتهام گرفتن سمت خودم کار سخته و عصبانیم میکنه

    ولی طبق قانون بدون تغییر خداوند فهمیدم هرکاری کنم عین همونو جذب میکنم

    پس رفتار دیگران شده اینه خودم . و چند روز مدام مواظب حرفام هستم

    اخه قبلن میگفتم چرا فلانی مرتکب شد چرا اینکار نکرد در صورتی ک الن ریشه ش کاملن در من

    حرفای یهویی .شوخیای یهویی.بخصوص جرفا و عکس العملای خیلی ریز خودش دردسر ساز میشد

    سالای قبل .قبل از اشنایی با استاد منم هر دری میزدم اروم و خوشحال بشم

    منم مشاوره رفتم

    دکتر رفتم بدتر شد ک بهتر نشد

    دکتر دارهایی داد ک کلن شبانه روز رو خواب بودم ک فردای اون خوابای زیاد ک همراه با عصبانیت و خشم شدید شد از خوردن قرصایی ک دکتر تجویز کرذ .همه رو ریختم رفت . گفتم این کمکی ب من نکرد

    مشاور ک رفتم گذشته رو بیرون کشید رابطه م باهمسرم بدتر شد اونم کنار گذاشتم

    چند روز باخودم درگیر بودم خدایا چیکارکنم چطوری ازاد کنم خودمو ذهنمو حالم بده خدا

    رفتم سمت نماز .حال نمیکردم با نماز ولی ادامع دادم .قران رو نگا میکردم عربیشو نمیفهمیدم . متن فارسیشو خوندم .واس خودم قانون گذاشتم روزی ی صفحه ترجمه فارسی . شروع کردم ب وسطاش نرسیده . یهو خواهرم رسید گفت عباسمنش میشناسی گفتم نه گف حرفاش بدل میشین .خواهرم رفت گوگل سرچ کردم دیدم ی اقای تپل بانمک بالا اومد .دیدم سایت داره . سایت فایل رایگان داشت . هر روز ی فایل ی فایل ی فایل .حرفاش چقد از زمین تا اسمون فرق داشت. ادمه دادم .دوره باهش پیش اومدم . اعتماد بنفس گرفتم . رفتم هنر یاد گرفتم .دوره دیدم . مغازه زدم .کار کردم پول ساختم . و الن 5سال ب استادم و هر دوره استاد باعث میشد فقط ی مطلب درک کنم .شکر خدا ک دوره هم جهت استاد ک دیگ شاهکار .الن تمرین استاد گذشته مو میبینم .النم رو میبینم واقعا چشمام پر اشک میش باتمام وجودم میگ شکرت خدا از کجا بکجا اومدم شکرت شکرت شکرت

    سپاسگزاری هر روزم خدایا شکرت بابت سایت و وجود نازنین استاد عباس منش

    ممنونم استاد بمونی واسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    زهره گفته:
    مدت عضویت: 1469 روز

    سلام

    حدود15 سال پیش معلم بهداشت اومدکلاس همش درموردبیماری وبلوغ وپیش گیری هاصحبت می‌کرد وخیلی هم بااب وتاب توضیح میدادکه بترسونه که مابیشترحواسمون باشه ومن واقعایه ترسی اومدتووجودم وازهمون جابذری توذهن من کاشته شدومن اینوابیاری کردم هرروزوانقدرقدرت مندشد که من دیگه نتونستم کنترلش کنم یه تپش قلب بسیارشدیدگرفتم بعدرفتم دکتروسواس فکری شده قرص فلان ویه مدت خواب آلودگی ودیدم این چه زندگیه دیگه نرفتم باتمام وجودم ازخداخواستم کمک کنه وگفتم برگی بدون اجازه تواززمین نمیوفته توصاحب این جسم وروحی خودت منونجات داده واقعاعین این کلمات یادمه من میگفتم ومن خودم به تومیسپارم واون نیرومنوهدایت کردکه هرروزگل گاوزبان بخورم وباورداشتم به داروهای گیاهی وخیلی دوس دارم میوه ها وسبزیجات وگیاهان وبهشوون خیلی باوردارم وازداروهای شیمیایی بدم میاد واعتقاد هم نداشتم بهشون

    ومن دیدم من هرروزداره حالم بهترمیشه ویه فکری میومدتوذهنم سریع میگفتم به خودم حواستوپرت کن چون میدونستم این قدرت میگیره چون تجربش کرده بودم به وضوح دیده بودم چه اتفاقاتی بعدش میوفته

    ومن درمسیرهدایت قرارگرفتم این اتفاق باعث شدمن ورزش کنم هرروزتاالان بیشترمراقب تغذیم باشم مراقب افکارم باشم واروم اروم هدایت شدم به این مسیرودلیل تمام اتفاقات زندگیمودرک کردم واون معلم روخیلی مقصرمیدونستم وبعضی موقع هانفرینش میکردم ولی باخودم گفتم واقعاهمه توکلاس این اتفاق براشون افتادمسلمانه من خیلی جدی گرفتم وترسیدم

    ومن به وضوح مومنتوم منفی درک کردم یعنی چه

    وچقدراین درک بهم کمک کرد که درجنبه های مختلف زندگیم هم به خودم بگم ویاداوری کنم حواست باشه انقدرقدرت میگیره این فکرا که دیگه نمیتونی کنترل‌ کنی

    درموردروابط سلامتی کار من مومنتوم منفی درک کردم وجه اشتراکاتشون درک کردم این نوع تفکراین نوع جنس احساس چه بلایی سرت میاره وانقدربرام رنج اوربوداون اتفاقات فقط هشداری که میادکه ادامه نده باعث میشه جدی بگیرم واون فکرمنفی که تازه متولدشده ادامه ندم

    خدابهم رحم کردارش بی نهایت سپاس گزارم سلامت هستم خداروشکرت تواین مسیرهستم

    که قوانین زندگی به زبان استادعزیزم که ناجی زندگی من هست من اون روزهانمیدونستم که بعدازچندسال شخصی به نام استادعباسمنش ناجی زندگیم میشه ولی خدامیدونست ومن الان درمسیرخداوندهستم درمسیر خوشبختی سلامتی ارامش ثروت ازهمه مهم ترخودشناسی ودرک قوانین که ناظربرافکارواحساساتم باشه هیچ وقت فکرشونمیکردم من یه روزبتونم بفهمم که چه فکری داره چه احساسی ایحادمیکنه وتشخیص بدی سریع ودرنطفه خفش کنی که رشدنکنه این یه نعمت خیلی بزرگه آگاه بودن ازخودت ازقوانین جهان

    وهدایت که همه چیزتحت کنترل خداست وانقدربهت ارامش بده

    این فایل این نعمت روبه من یاداوری کرد که چقدرخدابهت لطف کرده هرچی داری ونداری ازخداوندهست حتی زنده بودن ومرگت مدیوونش هستی

    من ازاستادعباس منش عزیزبی بی نهایت قدردان وسپاس گزارم بخاطراین سایت بهشتی بخاطراین اگاهی های بی نظیری که مایه ی ارامش وخوشبختی میلیون هانفرشده وهمیشه ادامه دارهست ونجات بخش چندصدهزارنفردیگه دراینده هست که هنوزوارداین مسیرنشدن …

    این سوال توذهنم شکل گرفته بودامابیانش نکرده بودم که جوابش هم گفته شدتوسط استادعزیز که فرق بین درس گرفتن ازاشتباهات ومرورخاطرات گذشته

    که جوری به اون اتفاقات نگاه کنم که درسش روبگیرم نه این که بخوام نفرت وخشم رودرون خودم ایحادکنم

    یه وقتایی باجزئیات زیاددرمورد حساب کردن روادم ها واتفاقات که افتاده بودصحبت میکنم که یه رنجی ایجادبشه که حساب نکن وگرنه همون اتفاقات قبلی رخ میده

    احساسمون بهمون میگه که ازچه زاویه ای نگاه کن که درسش روبگیری نه این که بخوای توجه کنی به ناخواسته هاواحساس بدبختی کنی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    امین بهاری گفته:
    مدت عضویت: 2013 روز

    با عرض سلام وادب خدمت دوستان هم فرکانسی و استاد خوبم

    منم به نوبه خودم عرض کنم که اگرتا حالا قوانین و فایل استاد عزیزم آشنا نبودیم آره میشه به گذشته فکر کرد ولی اگر چند وقتی هست با آثار و فایلهای این عزیز بزرگوار آشنا شدید اصلا و اصلا و اصلا نباید یه لحظه هم دنده عقب گرقت و گذشته رو کنکاش کنید بابا فقط تو حال لذت ببرید، الان من حدودا 2 سال هست فقط در حال زندگی ام رو جلو میبرم و همیشه ثروت برام میاد همیشه سلامتی دارم همیشه اطرافم خوبه ، چون خودم همیشه احساسم رو خوب نگه میارم تا جایی که بتونم و توکل بر خدا می کنم و همه چیزم حل شده است امسال از اولین لحظه تحویل سال 1404 زندگی ام به طور شگفتی همیشه حسابم پر پول هست و همه چیز به آسانی وراحتی برام ایجاد میشه ، ولی قبلا اینوری نبود اگر واقعا تمرکز رو بزاری رو چیزی قشنگ و خوبی حتما خوبی و شگفتی داری

    با. تشکر از دوست خوبم خانم جهانگیری و تمرکزی که داشت خودش رو به خوبی رساند و این هم برای همه دوستان حتی استاد هم رو به یه آگاهی رساند

    بی نهایت از خدواند عزیزم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    از استاد هنرمندم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    از خودم که وجود دارم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم از همه کسانی که در جهان هستی هستند و تلاش و کوشش می کنند برای درست بودن ، مثل اینکه همشون برای من کار می کنن که هر لحظه رو شاد و شاد و شادم

    با تشکر از سایت شگفت انگیزم

    به امید هستی های عالی و عالی و عالی تر برای همه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: