اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
و تو تنها درسکوت میتوانی به من.باز گردی وقتی گفت و گوهای درونی ات را ارام میکنی ،وقتی هر کاری میکنی که حواس تو پرت کنی میری طبیعت عین دیدن زیباییها ،گفت و گوها شروع میشه . و قتی در زیباترین لحظات هست و همون موقع گفت و گوها شروع میشه ،و افکارپوچ و تهی میاد ،و باعث میشه هیچ لذتی نبری و غرق در ترس و نگرانی باشی اینگونه هست که از خدا دور میشی چون ترس و ایمان هیچ ربطی به هم ندارن .
و سکوت سکوت ،جایی که قضاوت دیگران رو کنار میزاریم و قلبمون رو پاک میکنیم . چه اتصالی با خدا برقرار میکنیم ،که هیچ چیز نمیتونه این ارامش رو برهم بزنه .
کافی الان از هرچه دارم و جایی که هستم راضی تر باشم . شادتر باشم . سرزنده تر باشم ،احساس خوب رو در خودم مدت طولانی تر ی نگه دارم. وه که وقتی اینها رو مینویسم ذهنم چه مقاومتی میکنه که :نمیشه ،نه ،
تو یک عمر همین راه رفتی ،تویه عمر این بودیی ،تو عادت کرد ی به این زندگی پرازقضاوت ،پر ازترس ،نگرانی ،خیال های واهی ،فرافکنی ،تنبلی و…😑😑😑
ولی من میخوا م به ذات خودم برگردم ،میخوام به اصل خودم برگردم .👌
بنام خدایی که برای بنده اش به تنهایی کافی است بنام خدایی که در بند بند وجودمون هست ولی ما ازش غافل شدیم.
استاد چی بگم چی صدات کنم که شدی هدایتگر یه افرادی در این هیاهو استاد عاشقانه دوست دارم و افتخار می کنم که شاگرد همچین استادی هستم هر جا باشم هر کی ازم بپرسه میخوام در مورد خدا تحقیق کنم میگم برو تو سایت عباس منش اون وقت که می فهمی خدا چیه تو در این دنیا چکاره ای حد خواستنات تا کجاست.
استاد هزاران بار خدا رو شکر کردم که مدارم رفته بالا و آگاهی های این فایل امروز متوجه شدم کل وجودم شوق و ذوق از شدت خوشحالی چشام پر اشک شده قبلا هم گوش داده بودم ولی آماده دریافت این آگاهی ها نبودم الان به معنای کلمه فهمیدم اشرف مخلوقاتم الان فهمیدم که تنها با یاد خدا دلم آروم میگیره الان فهمیدم خدا از رگ گردن به بنده اش نزدیکتر الان فهمیدم که می گفتین ما هر کدوم یه خداییم خدای مهربونم خدایی که مهربونیت رو در حد من تمام و کمال داری انجام میدی ولی من آنقدر در هیاهوی بیرون خودمو غرق کرده بودم که فقط صدای ذهنمو می شنیدم و این فقط باعث یاس و ناامیدی میشد خدای من چقدر حضورت باعث دلگرمی و آرامش استاد تازه فهمیدم که میگفتین اگر تمام نتایجتون فقط به همین آرامشی که دارین ختم بشه براتون بس احساس می کنم راه نفسم باز شده انگار سرم و سلول هاش داره نفس می کشه خدای من قربونت برم خداروشکر لیاقتشو کسب کردم که در وجودم باشی باهام حرف بزنی منم مدام دارم باهات حرف میزنم ای خدای عزیزم سپاسگذارم استاااااد فوق العاده ای استاد وقتی به حجم آگاهی هایی که دریافت کردی و در خودت نهادینه کردی فکر می کنم انگار ذهنم ایست می کنه استاد براتون از خدای بخشنده نعمت و ثروت و آرامش و آسایش در کنار مریم جون میخوام
خدا رو بینهایتتت شکر میکنمم هدایت شدم به سمت روز شمار تحویل زندگی من تا به امروز روز 35 ام در حال ادامه دادن هستم خیلی خوشحالم به خودم تعهد دادم و دارم عمل میکنم به تعهدم در این 35 روز خیلی درسهااا یاد گرفتم
مهمترینشون احساس خوب بودن هست شروع این تحویل به من یاد داده احساس خوب اتفاقات خوب بیشتر در احساس خوب میمونم
چقدررر احساس خوب بودن مهم اصل قانون این رو میگه احساس خوب اتفاقات خوب
چون
من با احساس خوب به موفقیت میرسم
با احساس خوب به ثروت میرسم
با احساس خوب به خواسته های زندگیم میرسم
با احساس خوب میتونم از زندگیم لذت ببرم
با احساس خوب میتونم هر انچه که بخوام بهش برسم
دیدی المیرااا؟؟؟
احساس خوب داشتن چقدر مهمه یاد گرفتم اولویت اول زندگیم احساس خوب بودن باشه (نقطه سر خط)
یاد گرفتم سپاسگزارتر باشم
یاد گرفتم پر ذوق تر باشم
یاد گرفتم شاد تر زندگی کنم
یاد گرفتم من لایتناهی هستم و مقدس
(سادگی یعنی رهایی)
(سکوت زبان گفتگوی من بود با تو)
(سکوت زبان خداوند است)
(سکوت صدای خداوند است)
(من موجود الهی هستم)
قول خانوم شایسته
شهامت میخواهد تا به جای استدلالهای منطقی ذهنت، برنامه را به شیوه «احساس خوب» پیش ببری و به شیوه او به مسائل نگاه کنی و به شیوهی او خیلی کارها را انجام ندهی و به شیوه او خیلی از کارها را انجام بدهی
هر چه از خداوند به من میرسد قطعاً، من به آن محتاج هستم.
من تلاش می کنم در مقابل هر اتفاقی که برای من می افتد،
اولاً از جانب خداوند بدانم و به خاطر آن ازخداوند شکرگزار باشم.
ثانیاً شکرگزار خداوندباشم به خاطر هدایتی که برایم می فرستد.
سوماً در آن اتفاق دنبال نشانه هدایت خداوند باشم و دنبال نکته مثبت آن برای خودم باشم.
خداوند سر رشته کارهایم دردست دارد و خود کارهایم را مدیریت میکند. هر جایی که میبرد و هر اتفاقی که می افتد.چه خوب و خوش باشد،چه ظاهر شر و دردسرساز داشته باشد. من ازخداوند بینهایت سپاسگزارم که هدایتگر من است و مرا لایق هم صحبتی خود قرارداده است.
من بهترین موتور کولر سیم مس را خریدم.چون خداوند برایم بهترین را برایم میخواهد و من هم به خاطر آن از خداوند سپاس گزار هستم و به خواسته خداوند احترام می گذارم با گوش جان میشنوم.
واما؛
چه هوای خوبی امروز صبح میباشد واقعاً من برای این هوای دل انگیز ازخداوند چیزی نخواسته بودم ، این هم خداوند برای من است. خداوند را بسیار سپاسگزار هستم.
خداوند همواره وهرلحظه تلاش میکند که با من ارتباط داشته باشد و ارتباطش را با من حفظ کند و با من صحبت کند و با نشانه ها مرا هدایت کند. خدایا!
من میدانم، خیر در اتفاقی که افتاده است.
خدایا کمک کن مرا آن اتفاق و نشانه خیر را به بهترین شکل درک کنم.
خدایا! با من به سادهتر از این صحبت نما.
خدایا! مرا راحتر از این به سوی نعمت وثروت وآسایش وآرامش هدایت بنما .من میدانم که خداوی من، صاحب و فرمانروای تمام جهان و گنجینههای آن میباشد.
خدای من، توانای هدایت کردن دارد و هرلحظه من و جهان را هدایت میکند. جهان همواره در کنترل خداوند من میباشد.
خدای من، تمام اتفاقات به خواست تو است من هر اتفاقی که میافتد نیاز دارم،تا هدایت شوم. من هر اتفاقی را که نتوانم درک کنم سعی میکنم در مقابلش روزه سکوت بگیرم تا خداوند برایم آنرا آسان گرداند.
من از خداوند سپاس گزار هستم که استادم را بر سر راهم گذاشته تا من روی خودم کار کنم و خودم را تغییر دهم.
خدای من، من سپاس گزار هستم که غم را از من میگیری و احساسم را خوب میکنی.
باز هم شکر گزار هستم که چنین خداوندی دارم و هرلحظه چنین هدایت میشوم. آن هم از جایی بسیار نزدیک در وجود خودم.
با تشکر از استادخوبم و دوستان عزیزم
ببخشید حرفم به درازا کشید.
رد پای 35مین روز سفرنامه من کلامی بسیار هدایتی است.
خودش گفت ومن از هدایتش پیروی کردم و عمل کردم. خیلی دلم میخواهد که هرچه میگوید من بتوانم به راحتی درک کنم. من تلاشم را میکنم.
چطور روزهایی رو گذروندم که تو در وجودم بودی من با عقل فندقی خودم دنبال راه و چاره و حل مسئله بودم و هربار غم انگیز تر میشدم چون کار برای من سخت بود و برای توبودن که آسان بود...
خدااااایا من روزهاست که در این سفر حالم بهتر و بهتر شده اما گاهی باز، باورهای محدود کننده سعی بر فاصله انداختن بین من و تو رو دارن … نجواهای ذهنی یهو هجوم میارن و با دلایل استدلالیشون میخوان زندگی رو برام سخت کنن اما
من هر بار که این اتفاق میوفته شروع میکنم باهاشون صحبت کردن که خدا درون من است و از من در مقابل همه چیز حتی نجواهای ذهنیم که ناخواسته هستند محافظت میکنه و من با حرف زدن باهاشون هم خودم رو آروم میکنم و هم ازشون فاصله میگیرم
شاید اگر در این سفر نبودم و یاد نگرفته بودم ، میشستم به نجواهای ذهنی گوش میسپرد و خودم رو عذاب میدادم
خدایا ،من عاشقانه دوستت دارم، تو همان خدایی هستی که هزاران بار در زندگی من معجزه کردی و دستانم رو گرفتی و بلند کردی
تو همان خدایی هستی که از بدو تولد تا همین الان همراهم بودی و در وجودم بودی اما
چه مدت زمانهای طولانی ای بوده که حتی هیچ توجه ای بهت نکردم … خدایا منو به خاطر تمام اون لحظاتی که بی توجهی کردم ببخش ..
من دوستت دارم
من حالا ، خودم رو جور دیگه ای دوست دارم
وقتی یهو یه موضوعی میخواد ناراحتم کنه ، خودمو بغل میکنم میگم نه… تو ارزشمندی ، خدا درون توست و تو رو خدایی خلق کرده که جز ارزشمندی خلق نمیکنه پس هیچ چیز نمیتونه تو رو برنجونه …
استاد عزیزم ممنون از بابت اینکه دستان و صدای خداوند هستین در زندگی من
چقد این فایل های آرامش درپرتو آگاهی نزدیک به اصل ماست که باهاش قشنگ ارتباط میگیریم وچقد قشنگ که میتونیم تاهمیشه گوش بدیم و باهاش نزدیکی به خداوند رو در وجودمون حس کنیم
انگاری خدا میدونه با چه زبونی باما حرف بزنه استاد
وشما کلامشون میشین تا به گوش ماها برسه
روز سی و پنجم از روزشمار تحول زندگیم
من به خودم تعهد میدم که همیشه به این مسیر ا امه بدم وقدم هام رو محکم تر بردارم
ازشب عاشورا که این دوره رو برای خودم طراحی کردم وبه خودم تعهد داده ام خودت روی پای خودت وایستا استادفایل هدیه آماده کرده. مریم جون طرح وبرنامه ریزی بسته بندی رو انجام داده وتاالان که تو، توی فرکانسش بودی.هدایت شدی وتمریناتش رو انجام دادی،خانه تکانی ذهن، روزشمار تحول زندگی ومهاجرت به مداربالاتر را تهیه کردند واستفاده شوهم مادی وهم معنوی به اندازه ی باورهات وظرف وجودت بردی بازهم کارکن بیشترمتوجه میشی وبهترنتیجه میگیری.
خب توهم یک تکونی بخور آمدی باری ازروی دوش دیگران برداری نه اینکه بارمسئولیتت رابه عهده ی دیگری بذاری.
دخترخدادختریه که فقط روی شانه های خدا محکم بنشیندوالگوی یکتاپرستی وتسلیم بودن در برابرخدا را با رفتاروگفتارش بامدرک عملگرایی ودیدن نتیجه ی خوب گسترش دهد.
روزعاشوراباعزیزدلم وپسردومیمان به روستارفتیم به خانه ی برادرشوهرم خیلی آرام بودم البته باتمرین پرتوآگاهی.
از راه رسیدیم دیدیم که کل خانواده مشغول پذیرای باشربت ازهیئت امام حسین وعزیزانی توی مسیردر رفت و آمد بودندوبه زیارت اهل قبور میرفتند پذیرایی باشکوهی بودولذت بخش.
اولین عزت امروزم توی خانه ی جاریم………
جاری عزیزم پرسیدلیلاخانم براتون چایی بریزم ازش تشکرکردم گفتم خودم میریزم شمانمازبخون بریم مسجد،چایی نوش جان کردیم این یک نشونه ی عالی بابت تمریناتم بود وهروقت میریم خونشون میپرسه الان چایی میل داری چون میدونه هردم بیلی چیزی نمیخورم. وباجاری خانم وعروس گلشون رفتیم مسجدبرای صرف آبگوشت لذیذ معروف روستامون آبگوشت(اَبَردِه)به به چه آبگوشتی بود.
از اول که واردصف شدیم مامورین خانم وآقاکه بچه های روستابودند خیلی بااحترام صفهارو منظم میکردند کیسه برای کفشهامیدادندکسی رو بدون صف اجازه نمیدادند واردمحله بشن خیلی خنده دار بود.
حتی از ساکنین میپرسیدند کجامیری بفرمایید توصف خخخخخخخخ همش میخندیدیم.
هواگرم بودخانمهاغرغرمیکردند من مثبت اندیش میکردم توذهنم گاهی به زبون میاوردم دوستان قدیمی رو ملاقات میکردم، کوههای زیبا راتماشامیکردم وشکرگذاری میکردم.
محله ی قدیمی که به دنیااومدم، محل بازی کودکانه بانوه ی دایی جانم همسن بودیم والی آخر…..یک ساعت مثل برق و باد با لذت سپری شد.
نوبه ی ماشدواردمسجدشدیم به زیبایی سلام بودوخوش آمدگویی بودبهشت بود.
ولی برای بیشترافرادحوصله شون سر رفته بود ومثل جهنم بود!!!!!
به قول قرآن این آیت ها ونشانه هارا، گمان هرانسان است که نتیجه راخوب یابدتجربه میکنند.
جای همه ی شماپرازصفابود.
آبگوشت رو نوشجان کردیم از بس که لذیذ بودلحظه ی خروج ازمسجد پسرهمسایمون که ازبچگی تویک محل بودیم .
خیلی ازشون تشکر کردم گفتم عالی بودفقط آب ظرفهاخیلی کم بودبنده ی خدابااحترام گفت پشت سرمن باش تابراتون یک ظرف سفارش بدم.
به جاریم گفتم بیابریم گفت نه دختر برادرم اینجاست گفتم خب خانه ی دخترت هستندگفت نه میخوام برم روضه!!!!بیاباهم بریم خانه ی فلانی روضه گفتم من خیلی اهل روضه نیستم رفتم کنارخیابون به برادرشوهرم گفتم بروخانمت رو، بگو بیادگفت نه اگه خواسته باشه میادگفتم برودنبالش عزیزدلم هم گفت آره ،داداش برو،بگو بیاد تابرادرشوهرم رفت صداش کردبدون هیچ معطلی دویدسوارماشین شد!!!!!!
چون من اخلاقش رومیدونم بعدازبرگشتن ازباغ جلوی خودمون وبعدازآمدن ما، کل دربهای بهشت راقفل وبندمیکردوهمه رو راهی اون جای دیگه میکردخخخخ
آخه خودم یک خانم هستم باوجوداینکه تمرین میکنم توجاده خاکیم و، اون بنده ی خدا که مسیرآزاد راه رو طی میکنه بدون ایست بازرسی ومثل گذشتگان بااعتقادات قدیمی هستندحق بااونه!!¡!!!!!!ا
رسیدیم باغ پسرم با2تاپسرعموش پریدن تواستخربه منم میگفتند زن عموجان شماهم بیاپسرم گفت یکم آبش سرده نرفتم ولی به بچهها خوش گذشت میگم بچهها پسرمن33سالشه کوچکترازپسرعموجانش هست خخخخخخخخخخخ.
یک دمنوش وچای باهم مخلوط کرده روی آتیش درست کردندخوردندوهرکسی مشغول کاری شد.
من پایه ی نردبان راگرفته بودم پسرم رفت روی نردبان 1میوه بازمی کرد.
عزیزدلم باپسربرادرش بطریهاروآب چشمه میکرد
برادرش باپسربزرگشون لوله ی آب رو درست میکردند جاری خانم توت خشک جمع میکرد.
وازآخررفتم سرچشمه کناراستخریک درخت کوچک شاتوت بودشاتوت خوردم.توت، بادام،سیب، آلو،خوردم خیلی خوش گذشت وبرگشتیم به روستا.
توی مسیر باعزیزدلم ازماشین پیاده شدیم وبه زیارت اهل قبور بر مزار پدرومادرمون رفتیم.
آمدیم خانه نمازخواندیم ومیوه خوردیم راه افتادیم به سمت مشهد.
ازصبح که رفتیم روستاازمیدان اول شاندیزبه خاطرهیئتها راه اصلی رو مامورین راهنمایی رانندگی بسته بودند.و مامورین راهنمایی رانندگی عزیز ماشینهارو از راه فرعی هدایت می کردند.
والان ساعت 8شب دوباره مسیربه سمت شاندیزبازهم بسته بودوازجاده ی فرعی هدایت می کردند.
تابرگشت به سمت روستا بهش الهام شد پرسید پمسیردیگه بلدین گفتیم آره ازمسیربیابون بریم ولی 10دقیقه مسیر خاکی وناخوبه!!!
ادامه مسیرازراه خیلی فرعی رو طی کردیم تارسیدیم به آسفالتی10مترجلوترآقاخدادرابعاد:دختر جوان صدامیزدآچارچرخ،عزیزدلم پرسیدپسرم آچارچرخ داری دوربزن، دور زد و2تایی سریع رفتندکمک خانم جوان که لاسیک ماشین پنچربود زاپاس انداختن تمام درحین انجام کارپیرزنی رو از ماشین پیاده کردند.
آوردن کنارجاده خاکی نشست گفت ای مادرمیبینی وقتی آدم بدبخته هرجابره بدبختی همراهشه به آسمان پرستاره نگاه کردم گفتم روسرتونگاه کن چقدرزیباست خداروشکرکن دوتاخانم که میانسال بودنددرادامه ی حرف مادرشون تامیخواستن شروع کنندولی من دوباره برای این اتفاق خداروسپاسگذاری کردم وگفتم این زحمتی برا مانیست بلکه رحمت خداشامل حال ماشدومثبت اندیش کردم بنده های خدادعای خیرکردندوگفتندخدایی ماغصه مون شدچون پدرومادرم مسن هستندالان تواین بیابونی این چه اتفاقی برای مارخ داد؟؟؟!!!
گفتم هرچی بودهم براشماهم برای ماخیربود.
به خداخندیدم گفتم پشت پرده چه خبرهایی بودکه پسرمن حاضره ماشین رو روسرش بذاره سعی میکنه جاده خاکی نره!!!!!!!!!
ولی امشب حاضرشداون همه مسیر رو ازجاده ی خیلی خاکی که کامیون ونیسان رفت و آمد دارندبیاد.
گفتم الخیروفی ماوقع هراتفاقی تودنیامیفته همش به نفع ماست.
واین خانم راننده لهجه ی شیرین وغلیظ بلوچی داشت خداحافظی کردیم گفت دمتون گرم و راه افتادیم.
وبه سلامتی کامل به خانه رسیدیم فقط این روزعاشورا ما ماموربودیم برای کمک رسانی به این خانواده الهی شکرت که مارا در صراط مستقیم قرارداده ای دمت گرم خداجون.
دم همتون گرم که دلنوشته ام راخوندین واین ردپارواول براخودم گذاشتم که منوخداباتمام کائنات یکی هستیم،،،،ولی،ولی،ولی هرکس خلق وخوی خودش که ازنفسش گرفته را در رفتار وگفتاروکردارش استفاده میکنه به قول استادهیچ کس نه دوست ونه دشمن شماست همه برای هم معلم هستیم این یک قانون است.
ومن بااحساس عالی که داشتم اتفاقات عالیتر برام افتادقدم اول باماست فقط احساس خوب تانتیجه ی خوب به دستت بیاد.
بنده دیشب ازراه رسیدم تاساعت 12شب گذشته بودکامنت مینوشتم لحظه ارسال نشون دادبه این سایت دسترسی ندارین خب یک مقداری حالم ناخوب شدچون خیلی نوشتم چشمام داشت میسوخت!ولی بازهم گفتم حالت رو خوب نگه دارموردامتحان قرارگرفته ای.
امروزصبح بیدارشدم بچه ها رفتندسرکار به خدا گفتم نون ولوازم خوراکی لازم دارم وتمرین شکرگذاری هم دارم خداگفت پاشوحاضرشوبروحاشیه وکیل آبادتمرین بنویس راه افتادم تومسیرگفت میتونی پارک سر راه بری رفتم توپارک محله روی میزشترنج پارک راحت بنشین تمرین بنویس توی پارک 5تاآقای میانسال نشسته بودندسلام کردم وروی نیمکت نشستم ومعذرت خواهی کردم که پشت سرم بودند.
درحال شکرگذاری ونوشتن بودم یک خانم سن بالاسلام کردوپرسیداینجاکتابخونه هم داره!!!!؟؟؟؟
گفتم نمیدونم فقط نمازخونه برانمازرفتم.
گفت چی داری مینویسی؟؟کارهای روزمره رویاد داشت میکنی؟?!!خندیدم گفتم یک جورایی آره ولی دارم داشته ها و زیباییهاوخواسته هامومینویسم باشکرگذاری، خانم منو تحسین کردوپرسیدبازنشسته ای خندیدم گفتم نه شغلم، شغل مقدس خانه داری س وتازنده ام توی این مسیربایدادامه بدم ببینم رسالت من چیه وماموریتم رو انجام بدم خندیدگفت خیلی هم عالیه گفت منم بازنشسته ی فرهنگی هستم ولی الان بایک عده ای از دوستان تلاش میکنیم کارمیکنیم
چون اززمان کرونا4سال خانه نشین وقرنتینه بودم.الان استادداریم واگه دوست دارین بیاین بامافعالیت کنین اینجاوقتی عضوشدین کارت تخفیف برای همه چی داره بعددرآمدداریم.
خیلی با ایمان قوی گفتم به قول شماویروس کشنده ولی من اسمشوگذاشتم نعمت الهی انرژی الهی.
ازوقتی به دنیاظاهرشدبرای ماشد رزق وروزی الهی.
ازلحاظ مالی و معنوی عالی شدیم.
وبنده به تمام استادهااحترام خاصی دارم ولی الگوی خودم رو مقدم تر میدونم.
بعدهم اززندگی پیامبران که درقرآن امده گفتم مثال: لوط ونوح وابراهیم وهرکس مسیردرست باشه قبل از هراتفاقی خدابه بنده ی خاص خودش ابزارساخت وساز کشتی نجات روباعلم ساخت وسازش میده والهامات خدارو دریافت مکنه.
منم ازدوبار وارد شبکه های بازاریابی شدم تعریف کردم به ساعت مچی ش نگاه کردگفت ببخشید دیرم شده الان یک پرزنت دارم وخداحافظی کردورفت ومنم رسیدم خانه گفتم الان به بچهها بگم اوناهم خاطره ی خوبی ندارند وخودم هم تو خانه کارخونم رو انجام بدم کافیس، ومیگه آنچه درتوان دارین ازشماعمل میخواهیم واصلا اهل ساخت وسازعضوهم نیستم همین که وقتم رابرای خودسازی وخودشناسی خودم وخداشناسی میزارم خداراسپاسگذارم نیازی نمیبینم به عضوساختن.
وتوی مسیرذهنم میگفت حالا عضو نساختی مهم نیست ازکارت تخفیفش استفاده کن!!!!!
قلبم گفت سکوت را رعایت کن مابه دستان پرقدرت خدانیازمندیم ولاغیر.ورسیدم خونه گفتم به بچه ها بگم قلبم گفت اول شماره ی تماس که گرفتی پاک کن.لازم هم به مشورت نیست.
خدایاچنان کن سرانجام کارتوخوشنوباشی ماهم رستگارامروزقسمت2درپرتوآگاهی رومدام گوش کردم وخدادرابعاداستادداره فریادمیزنه ای لیلاخانمی که توجسم بودی وذهن من روح هستم وجان توی لحظه لحظه ی زندگیت بامن یکی بودی وزندگی میکردی باشادی وذوق زدنهای کودکیت.
توسکوت بودی وآرامش توزائیده ی من بودی.
حالاتانفس دارشدی دیگه ازمن یادت رفت چی زودباهیچ وپوچ جی جی باجی شدی!!!!!!
به قول قدیمیها نوکه رسیدبه بازار اصلی شده دل آزار.
حالاباحضورنفس کثیفی هاجای تقدست وپاک بودن وسکوت رو گرفت .حالابرای من خوب وبد: دارشدی!!!!
زمان دارشدی زمان گذشته وآینده دارشدی وزمان اصل که درلحظه وحال است روبه کلی روش خط نیستی کشیدی اون ابزار ساخت وساززندگی را به تباهی وناامیدی کشیدی خوشگذرانی وهوسرانی بانفست شدی دیگه ما غریبه ایم.
من به تو جسم و جان و روح بخشیدم توان نگه داشتن گردنت رو نداشتی بامن بودی سکوت سکوت سکوت.
پیشرفتت کوانتومی بود.
حالاکه نفس واردزندگیت شدخوب زائیده شددرس کلاس گذاشتی درسهای پوچ غرورکینه فرافکنی بیشترخواهیهاترسهارنجها حسادت قضاوت من من کردنهات گریبان گیرت شد و این اشتباهاتت رو به رخ ماکشیدی وخودت رادرگرداب ندانم کاری های منفی وزور زدنهای الکی تقلاکردنهای پوچ فرو رفتی اینم اعمال به ظاهرزیبای شیطانی امافریبنده.
وازخودت فراموش کردی که لایتناهی هستی ومرافراموش کردی وازمن غافل شدی که یک زمانی بوده ام.ای وای، ای وای ،ای وای برمن خدایا، به یگانگی خودت قسم خجالت میکشم .
واقعااین سایت استاد،همون بهشت وسخنان الهی است.
وقتی که برنامه ی زندگی پس از زندگی استادعزیزم عباس موذن رو باجان ودل ازاعماق وجودم نگاه میکنم میشنوم فهم ودرک میکنم وگریه میکنم ولذت میبرم.
توجه میکنم که واقعااین بهشت هم برامن شده زندگی پس از زندگی وهرآن دوباره متولدمیشم..
الهی خیرببینین جنابان استادبزرگوارم سیدعرشیانفراستادعزیزم معرف خدا،استادعباسمنش وبانوی صدرخداشناسی در دوران زندگی دنیوی من مریم بانوی عزیزومن نمیدانم از استادعزیزم عباس موذون کجاوچگونه تشکرکنم ولی درپیشگاه الهی سپاسگذارایشون هم هستم.
که خداواقعادرابعاداین عزیزان منوخانواده ام را ازجهنم خودساخته ی دست خودمون مارانجات داد.
درخانه اگرکسس همین جمله ی آخربس است..
عاشقتونم تابی نهایتها.
حالاهم خداروشکرکه آماده ی گوش کردن به هدایت خداشده ای وبه سمت نوردرحرکتی هستی مبارکت باد.
سلام استاد خوبم
ممنونم از قابلیت سایتتون واقعا از ته وجود هدایت میخواستم که هدایت شدم به این فایل خیلی خیلی ارامش پیدا کردم و جوابمو گرفتم
به نام الله 🌼🌼🌼
و تو تنها درسکوت میتوانی به من.باز گردی وقتی گفت و گوهای درونی ات را ارام میکنی ،وقتی هر کاری میکنی که حواس تو پرت کنی میری طبیعت عین دیدن زیباییها ،گفت و گوها شروع میشه . و قتی در زیباترین لحظات هست و همون موقع گفت و گوها شروع میشه ،و افکارپوچ و تهی میاد ،و باعث میشه هیچ لذتی نبری و غرق در ترس و نگرانی باشی اینگونه هست که از خدا دور میشی چون ترس و ایمان هیچ ربطی به هم ندارن .
و سکوت سکوت ،جایی که قضاوت دیگران رو کنار میزاریم و قلبمون رو پاک میکنیم . چه اتصالی با خدا برقرار میکنیم ،که هیچ چیز نمیتونه این ارامش رو برهم بزنه .
کافی الان از هرچه دارم و جایی که هستم راضی تر باشم . شادتر باشم . سرزنده تر باشم ،احساس خوب رو در خودم مدت طولانی تر ی نگه دارم. وه که وقتی اینها رو مینویسم ذهنم چه مقاومتی میکنه که :نمیشه ،نه ،
تو یک عمر همین راه رفتی ،تویه عمر این بودیی ،تو عادت کرد ی به این زندگی پرازقضاوت ،پر ازترس ،نگرانی ،خیال های واهی ،فرافکنی ،تنبلی و…😑😑😑
ولی من میخوا م به ذات خودم برگردم ،میخوام به اصل خودم برگردم .👌
خدایا من عاشقتم که این طور هوا مو داری .
💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞
سلام به دوستان عزیز
من اصل تو ام
این زندگی تنها یک تجربه کوچک در ابدیت توست.
تو تنها وقتی نجات پیدا میکنی که مرا پیدا کنی.
مثل همیشه عالییییییی
استاد واقعا سپاسگزارم هر روز که بیشتر جلو میرم بیشتر لذت میبرم از این مسیر و از این اگاهی ها.
چقدر قشنگ خدا رو به ما توضیح میدین
جوری که تا الان به هیچ عنوان بهمون نگفته بودن.
اینکه ما خود خداییم و هر انچه که بخواهیم میتونیم داشته باشیم. البته به اندازه باورمون از این خدایی.
سپاسگزارم استاد عزیزم.
بنام خدایی که برای بنده اش به تنهایی کافی است بنام خدایی که در بند بند وجودمون هست ولی ما ازش غافل شدیم.
استاد چی بگم چی صدات کنم که شدی هدایتگر یه افرادی در این هیاهو استاد عاشقانه دوست دارم و افتخار می کنم که شاگرد همچین استادی هستم هر جا باشم هر کی ازم بپرسه میخوام در مورد خدا تحقیق کنم میگم برو تو سایت عباس منش اون وقت که می فهمی خدا چیه تو در این دنیا چکاره ای حد خواستنات تا کجاست.
استاد هزاران بار خدا رو شکر کردم که مدارم رفته بالا و آگاهی های این فایل امروز متوجه شدم کل وجودم شوق و ذوق از شدت خوشحالی چشام پر اشک شده قبلا هم گوش داده بودم ولی آماده دریافت این آگاهی ها نبودم الان به معنای کلمه فهمیدم اشرف مخلوقاتم الان فهمیدم که تنها با یاد خدا دلم آروم میگیره الان فهمیدم خدا از رگ گردن به بنده اش نزدیکتر الان فهمیدم که می گفتین ما هر کدوم یه خداییم خدای مهربونم خدایی که مهربونیت رو در حد من تمام و کمال داری انجام میدی ولی من آنقدر در هیاهوی بیرون خودمو غرق کرده بودم که فقط صدای ذهنمو می شنیدم و این فقط باعث یاس و ناامیدی میشد خدای من چقدر حضورت باعث دلگرمی و آرامش استاد تازه فهمیدم که میگفتین اگر تمام نتایجتون فقط به همین آرامشی که دارین ختم بشه براتون بس احساس می کنم راه نفسم باز شده انگار سرم و سلول هاش داره نفس می کشه خدای من قربونت برم خداروشکر لیاقتشو کسب کردم که در وجودم باشی باهام حرف بزنی منم مدام دارم باهات حرف میزنم ای خدای عزیزم سپاسگذارم استاااااد فوق العاده ای استاد وقتی به حجم آگاهی هایی که دریافت کردی و در خودت نهادینه کردی فکر می کنم انگار ذهنم ایست می کنه استاد براتون از خدای بخشنده نعمت و ثروت و آرامش و آسایش در کنار مریم جون میخوام
به نام الله یکتااا
سلامم استاد عزیزم و مریم جون
و سلام دوستان هم فرکانسم
روز 35 ام روز شمار تحویل زندگی من
فایل آرامش در پرتو آگاهی قسمت 2
خدا رو بینهایتتت شکر میکنمم هدایت شدم به سمت روز شمار تحویل زندگی من تا به امروز روز 35 ام در حال ادامه دادن هستم خیلی خوشحالم به خودم تعهد دادم و دارم عمل میکنم به تعهدم در این 35 روز خیلی درسهااا یاد گرفتم
مهمترینشون احساس خوب بودن هست شروع این تحویل به من یاد داده احساس خوب اتفاقات خوب بیشتر در احساس خوب میمونم
چقدررر احساس خوب بودن مهم اصل قانون این رو میگه احساس خوب اتفاقات خوب
چون
من با احساس خوب به موفقیت میرسم
با احساس خوب به ثروت میرسم
با احساس خوب به خواسته های زندگیم میرسم
با احساس خوب میتونم از زندگیم لذت ببرم
با احساس خوب میتونم هر انچه که بخوام بهش برسم
دیدی المیرااا؟؟؟
احساس خوب داشتن چقدر مهمه یاد گرفتم اولویت اول زندگیم احساس خوب بودن باشه (نقطه سر خط)
یاد گرفتم سپاسگزارتر باشم
یاد گرفتم پر ذوق تر باشم
یاد گرفتم شاد تر زندگی کنم
یاد گرفتم من لایتناهی هستم و مقدس
(سادگی یعنی رهایی)
(سکوت زبان گفتگوی من بود با تو)
(سکوت زبان خداوند است)
(سکوت صدای خداوند است)
(من موجود الهی هستم)
قول خانوم شایسته
شهامت میخواهد تا به جای استدلالهای منطقی ذهنت، برنامه را به شیوه «احساس خوب» پیش ببری و به شیوه او به مسائل نگاه کنی و به شیوهی او خیلی کارها را انجام ندهی و به شیوه او خیلی از کارها را انجام بدهی
استاد عزیزم و مریم جون عاشقتونم️
در پناه الله یکتا باشید️
بنام آنکه در دلم آرام نشسته است.
بنام آنکه در قلبم نور افشانی میکند.
بنام آنکه دائم مرا هدایت میکند.
بنام آنکه هرلحظه درحال بخشش است.
بنام آنکه همه چیز است.
سلام به استادگرانقدرم.
سلام به همه دوستان عزیزم در این سفرنامه.
استاد!
هرچه از خداوند به من میرسد تماماً، همه خیر است.
هر چه از خداوند به من میرسد قطعاً، من به آن محتاج هستم.
من تلاش می کنم در مقابل هر اتفاقی که برای من می افتد،
اولاً از جانب خداوند بدانم و به خاطر آن ازخداوند شکرگزار باشم.
ثانیاً شکرگزار خداوندباشم به خاطر هدایتی که برایم می فرستد.
سوماً در آن اتفاق دنبال نشانه هدایت خداوند باشم و دنبال نکته مثبت آن برای خودم باشم.
خداوند سر رشته کارهایم دردست دارد و خود کارهایم را مدیریت میکند. هر جایی که میبرد و هر اتفاقی که می افتد.چه خوب و خوش باشد،چه ظاهر شر و دردسرساز داشته باشد. من ازخداوند بینهایت سپاسگزارم که هدایتگر من است و مرا لایق هم صحبتی خود قرارداده است.
من بهترین موتور کولر سیم مس را خریدم.چون خداوند برایم بهترین را برایم میخواهد و من هم به خاطر آن از خداوند سپاس گزار هستم و به خواسته خداوند احترام می گذارم با گوش جان میشنوم.
واما؛
چه هوای خوبی امروز صبح میباشد واقعاً من برای این هوای دل انگیز ازخداوند چیزی نخواسته بودم ، این هم خداوند برای من است. خداوند را بسیار سپاسگزار هستم.
خداوند همواره وهرلحظه تلاش میکند که با من ارتباط داشته باشد و ارتباطش را با من حفظ کند و با من صحبت کند و با نشانه ها مرا هدایت کند. خدایا!
من میدانم، خیر در اتفاقی که افتاده است.
خدایا کمک کن مرا آن اتفاق و نشانه خیر را به بهترین شکل درک کنم.
خدایا! با من به سادهتر از این صحبت نما.
خدایا! مرا راحتر از این به سوی نعمت وثروت وآسایش وآرامش هدایت بنما .من میدانم که خداوی من، صاحب و فرمانروای تمام جهان و گنجینههای آن میباشد.
خدای من، توانای هدایت کردن دارد و هرلحظه من و جهان را هدایت میکند. جهان همواره در کنترل خداوند من میباشد.
خدای من، تمام اتفاقات به خواست تو است من هر اتفاقی که میافتد نیاز دارم،تا هدایت شوم. من هر اتفاقی را که نتوانم درک کنم سعی میکنم در مقابلش روزه سکوت بگیرم تا خداوند برایم آنرا آسان گرداند.
من از خداوند سپاس گزار هستم که استادم را بر سر راهم گذاشته تا من روی خودم کار کنم و خودم را تغییر دهم.
خدای من، من سپاس گزار هستم که غم را از من میگیری و احساسم را خوب میکنی.
باز هم شکر گزار هستم که چنین خداوندی دارم و هرلحظه چنین هدایت میشوم. آن هم از جایی بسیار نزدیک در وجود خودم.
با تشکر از استادخوبم و دوستان عزیزم
ببخشید حرفم به درازا کشید.
رد پای 35مین روز سفرنامه من کلامی بسیار هدایتی است.
خودش گفت ومن از هدایتش پیروی کردم و عمل کردم. خیلی دلم میخواهد که هرچه میگوید من بتوانم به راحتی درک کنم. من تلاشم را میکنم.
درپناه خداوند آرام و سلامت وثروتمند باشید.
به نام خداوند بخشاینده ی مهربان
سی و پنجمین روز از تحول زندگی من
خدااااا… چطور انقدر ازت دور شده بودم
چطور روزهایی رو گذروندم که تو در وجودم بودی من با عقل فندقی خودم دنبال راه و چاره و حل مسئله بودم و هربار غم انگیز تر میشدم چون کار برای من سخت بود و برای توبودن که آسان بود...
خدااااایا من روزهاست که در این سفر حالم بهتر و بهتر شده اما گاهی باز، باورهای محدود کننده سعی بر فاصله انداختن بین من و تو رو دارن … نجواهای ذهنی یهو هجوم میارن و با دلایل استدلالیشون میخوان زندگی رو برام سخت کنن اما
من هر بار که این اتفاق میوفته شروع میکنم باهاشون صحبت کردن که خدا درون من است و از من در مقابل همه چیز حتی نجواهای ذهنیم که ناخواسته هستند محافظت میکنه و من با حرف زدن باهاشون هم خودم رو آروم میکنم و هم ازشون فاصله میگیرم
شاید اگر در این سفر نبودم و یاد نگرفته بودم ، میشستم به نجواهای ذهنی گوش میسپرد و خودم رو عذاب میدادم
خدایا ،من عاشقانه دوستت دارم، تو همان خدایی هستی که هزاران بار در زندگی من معجزه کردی و دستانم رو گرفتی و بلند کردی
تو همان خدایی هستی که از بدو تولد تا همین الان همراهم بودی و در وجودم بودی اما
چه مدت زمانهای طولانی ای بوده که حتی هیچ توجه ای بهت نکردم … خدایا منو به خاطر تمام اون لحظاتی که بی توجهی کردم ببخش ..
من دوستت دارم
من حالا ، خودم رو جور دیگه ای دوست دارم
وقتی یهو یه موضوعی میخواد ناراحتم کنه ، خودمو بغل میکنم میگم نه… تو ارزشمندی ، خدا درون توست و تو رو خدایی خلق کرده که جز ارزشمندی خلق نمیکنه پس هیچ چیز نمیتونه تو رو برنجونه …
استاد عزیزم ممنون از بابت اینکه دستان و صدای خداوند هستین در زندگی من
باسلام خدمت استاد گرامی
چقد این فایل های آرامش درپرتو آگاهی نزدیک به اصل ماست که باهاش قشنگ ارتباط میگیریم وچقد قشنگ که میتونیم تاهمیشه گوش بدیم و باهاش نزدیکی به خداوند رو در وجودمون حس کنیم
انگاری خدا میدونه با چه زبونی باما حرف بزنه استاد
وشما کلامشون میشین تا به گوش ماها برسه
روز سی و پنجم از روزشمار تحول زندگیم
من به خودم تعهد میدم که همیشه به این مسیر ا امه بدم وقدم هام رو محکم تر بردارم
الهی شکرت
سپاسگذارم از دوستان و استاد عزیز
به نام خدای وهاب من
سلام بر استاد عزیزم
روز 35 دوره ی روزشمار تحول زندگی من
چقدر فایل قشنگیه
چقدر صدای استاد آرامش بخشه
چقدر از اصل خودمون دور شدیم
این بیت شعر مولانا وصف حال این فایل
(هرکسی کو دور ماند از اصل خویش
بازجوید روزگار وصل خویش )
خدایا شکرت
خدایا کمکم کن در هیاهوی نفسم سکوت رو تجربه و تمرین کن چرا که
[ وقتی سکوت میکنی خداوند لب به سخن می گشاید]
انشالله بتونم از امروز سکوت نفس رو تمرین کنم
ممنونم استاد خیلی قشنگن این فایلهای آرامش در پرتو آگاهی
2مین گام مهاجرت به تجربه ی بالاتردوره خودسازی که باهدایت الله برای خودم ساختم.
دمت گرم لیلا میخوای کم کم خودت رابشناسی مبارک باد برتو این بشارت الهی .
به نام خدا وسلام به خدا واستادومریم جون وهمه ی همکلاسیهای عزیزم.
خداراسپاسگذارم بابت سلامتی خودم وخانواده ام وفرشته ی الهیم وخانواده ی سایت بهشتی ام.
ازشب عاشورا که این دوره رو برای خودم طراحی کردم وبه خودم تعهد داده ام خودت روی پای خودت وایستا استادفایل هدیه آماده کرده. مریم جون طرح وبرنامه ریزی بسته بندی رو انجام داده وتاالان که تو، توی فرکانسش بودی.هدایت شدی وتمریناتش رو انجام دادی،خانه تکانی ذهن، روزشمار تحول زندگی ومهاجرت به مداربالاتر را تهیه کردند واستفاده شوهم مادی وهم معنوی به اندازه ی باورهات وظرف وجودت بردی بازهم کارکن بیشترمتوجه میشی وبهترنتیجه میگیری.
خب توهم یک تکونی بخور آمدی باری ازروی دوش دیگران برداری نه اینکه بارمسئولیتت رابه عهده ی دیگری بذاری.
دخترخدادختریه که فقط روی شانه های خدا محکم بنشیندوالگوی یکتاپرستی وتسلیم بودن در برابرخدا را با رفتاروگفتارش بامدرک عملگرایی ودیدن نتیجه ی خوب گسترش دهد.
روزعاشوراباعزیزدلم وپسردومیمان به روستارفتیم به خانه ی برادرشوهرم خیلی آرام بودم البته باتمرین پرتوآگاهی.
از راه رسیدیم دیدیم که کل خانواده مشغول پذیرای باشربت ازهیئت امام حسین وعزیزانی توی مسیردر رفت و آمد بودندوبه زیارت اهل قبور میرفتند پذیرایی باشکوهی بودولذت بخش.
اولین عزت امروزم توی خانه ی جاریم………
جاری عزیزم پرسیدلیلاخانم براتون چایی بریزم ازش تشکرکردم گفتم خودم میریزم شمانمازبخون بریم مسجد،چایی نوش جان کردیم این یک نشونه ی عالی بابت تمریناتم بود وهروقت میریم خونشون میپرسه الان چایی میل داری چون میدونه هردم بیلی چیزی نمیخورم. وباجاری خانم وعروس گلشون رفتیم مسجدبرای صرف آبگوشت لذیذ معروف روستامون آبگوشت(اَبَردِه)به به چه آبگوشتی بود.
از اول که واردصف شدیم مامورین خانم وآقاکه بچه های روستابودند خیلی بااحترام صفهارو منظم میکردند کیسه برای کفشهامیدادندکسی رو بدون صف اجازه نمیدادند واردمحله بشن خیلی خنده دار بود.
حتی از ساکنین میپرسیدند کجامیری بفرمایید توصف خخخخخخخخ همش میخندیدیم.
هواگرم بودخانمهاغرغرمیکردند من مثبت اندیش میکردم توذهنم گاهی به زبون میاوردم دوستان قدیمی رو ملاقات میکردم، کوههای زیبا راتماشامیکردم وشکرگذاری میکردم.
محله ی قدیمی که به دنیااومدم، محل بازی کودکانه بانوه ی دایی جانم همسن بودیم والی آخر…..یک ساعت مثل برق و باد با لذت سپری شد.
نوبه ی ماشدواردمسجدشدیم به زیبایی سلام بودوخوش آمدگویی بودبهشت بود.
ولی برای بیشترافرادحوصله شون سر رفته بود ومثل جهنم بود!!!!!
به قول قرآن این آیت ها ونشانه هارا، گمان هرانسان است که نتیجه راخوب یابدتجربه میکنند.
جای همه ی شماپرازصفابود.
آبگوشت رو نوشجان کردیم از بس که لذیذ بودلحظه ی خروج ازمسجد پسرهمسایمون که ازبچگی تویک محل بودیم .
خیلی ازشون تشکر کردم گفتم عالی بودفقط آب ظرفهاخیلی کم بودبنده ی خدابااحترام گفت پشت سرمن باش تابراتون یک ظرف سفارش بدم.
وخودش مامور درب خروجی بودوکلامامورین دیگرکه بچه های روستابودند باصدای بلندمیگفتندخانمهامسجدروتخلیه کنیدمردم توصف انتظار زیرنورآفتاب اذیت میشن.
وبنده خدایک ظرف دیگه برام گرفت خوب بودولی به خوشمزگی ظرف اول نه!!!خیلی تفاوت داشت.
خانمهاالتماس میکردندتوروخدابچم تو خونه س یک ظرف بدین محال بودحتی میگفتندخانم غذاتوخوردی مزاحم نشوبروبیرون!!!!!!!!
واین 2مین احترام دیگربه من بود،به خاطرتمریناتی که من داشتم باهدایت خدا.
برگشتیم خانه ی برادرشوهرم تصمیم گرفتن آقایون برن باغ خانمهااستراحت کنند.
گفتم من خونه ی خودمون استراحت مناسب دارم وتوی روستانمیمونم منم میام عزیزدلم گفت آره خوبه بیا.
به جاریم گفتم بیابریم گفت نه دختر برادرم اینجاست گفتم خب خانه ی دخترت هستندگفت نه میخوام برم روضه!!!!بیاباهم بریم خانه ی فلانی روضه گفتم من خیلی اهل روضه نیستم رفتم کنارخیابون به برادرشوهرم گفتم بروخانمت رو، بگو بیادگفت نه اگه خواسته باشه میادگفتم برودنبالش عزیزدلم هم گفت آره ،داداش برو،بگو بیاد تابرادرشوهرم رفت صداش کردبدون هیچ معطلی دویدسوارماشین شد!!!!!!
چون من اخلاقش رومیدونم بعدازبرگشتن ازباغ جلوی خودمون وبعدازآمدن ما، کل دربهای بهشت راقفل وبندمیکردوهمه رو راهی اون جای دیگه میکردخخخخ
آخه خودم یک خانم هستم باوجوداینکه تمرین میکنم توجاده خاکیم و، اون بنده ی خدا که مسیرآزاد راه رو طی میکنه بدون ایست بازرسی ومثل گذشتگان بااعتقادات قدیمی هستندحق بااونه!!¡!!!!!!ا
لهی سپاسگذارم کهدر مسیرالهی مدام بایداز ایست بازرسی رد بشی قرارگرفته ایم.
خب راهی باغ شدیم منوعزیزدلم وپسرم وعموجان وزن عموجان باپسرکوچکشون باماشین بودیم ودامادبزرگشون باپسربزرگشون باموتورراه افتادن.
رسیدیم باغ پسرم با2تاپسرعموش پریدن تواستخربه منم میگفتند زن عموجان شماهم بیاپسرم گفت یکم آبش سرده نرفتم ولی به بچهها خوش گذشت میگم بچهها پسرمن33سالشه کوچکترازپسرعموجانش هست خخخخخخخخخخخ.
یک دمنوش وچای باهم مخلوط کرده روی آتیش درست کردندخوردندوهرکسی مشغول کاری شد.
من پایه ی نردبان راگرفته بودم پسرم رفت روی نردبان 1میوه بازمی کرد.
عزیزدلم باپسربرادرش بطریهاروآب چشمه میکرد
برادرش باپسربزرگشون لوله ی آب رو درست میکردند جاری خانم توت خشک جمع میکرد.
وازآخررفتم سرچشمه کناراستخریک درخت کوچک شاتوت بودشاتوت خوردم.توت، بادام،سیب، آلو،خوردم خیلی خوش گذشت وبرگشتیم به روستا.
توی مسیر باعزیزدلم ازماشین پیاده شدیم وبه زیارت اهل قبور بر مزار پدرومادرمون رفتیم.
آمدیم خانه نمازخواندیم ومیوه خوردیم راه افتادیم به سمت مشهد.
ازصبح که رفتیم روستاازمیدان اول شاندیزبه خاطرهیئتها راه اصلی رو مامورین راهنمایی رانندگی بسته بودند.و مامورین راهنمایی رانندگی عزیز ماشینهارو از راه فرعی هدایت می کردند.
والان ساعت 8شب دوباره مسیربه سمت شاندیزبازهم بسته بودوازجاده ی فرعی هدایت می کردند.
کمی ترافیک بودیک مسیرفرعی هردوطرف ماشینهاپارک وبرای رفت وآمدماشین کمی سخت بود.
پسرم گفت برگردیم روستاپدرش گفت برگرد.
تابرگشت به سمت روستا بهش الهام شد پرسید پمسیردیگه بلدین گفتیم آره ازمسیربیابون بریم ولی 10دقیقه مسیر خاکی وناخوبه!!!
ادامه مسیرازراه خیلی فرعی رو طی کردیم تارسیدیم به آسفالتی10مترجلوترآقاخدادرابعاد:دختر جوان صدامیزدآچارچرخ،عزیزدلم پرسیدپسرم آچارچرخ داری دوربزن، دور زد و2تایی سریع رفتندکمک خانم جوان که لاسیک ماشین پنچربود زاپاس انداختن تمام درحین انجام کارپیرزنی رو از ماشین پیاده کردند.
آوردن کنارجاده خاکی نشست گفت ای مادرمیبینی وقتی آدم بدبخته هرجابره بدبختی همراهشه به آسمان پرستاره نگاه کردم گفتم روسرتونگاه کن چقدرزیباست خداروشکرکن دوتاخانم که میانسال بودنددرادامه ی حرف مادرشون تامیخواستن شروع کنندولی من دوباره برای این اتفاق خداروسپاسگذاری کردم وگفتم این زحمتی برا مانیست بلکه رحمت خداشامل حال ماشدومثبت اندیش کردم بنده های خدادعای خیرکردندوگفتندخدایی ماغصه مون شدچون پدرومادرم مسن هستندالان تواین بیابونی این چه اتفاقی برای مارخ داد؟؟؟!!!
گفتم هرچی بودهم براشماهم برای ماخیربود.
به خداخندیدم گفتم پشت پرده چه خبرهایی بودکه پسرمن حاضره ماشین رو روسرش بذاره سعی میکنه جاده خاکی نره!!!!!!!!!
ولی امشب حاضرشداون همه مسیر رو ازجاده ی خیلی خاکی که کامیون ونیسان رفت و آمد دارندبیاد.
گفتم الخیروفی ماوقع هراتفاقی تودنیامیفته همش به نفع ماست.
واین خانم راننده لهجه ی شیرین وغلیظ بلوچی داشت خداحافظی کردیم گفت دمتون گرم و راه افتادیم.
وبه سلامتی کامل به خانه رسیدیم فقط این روزعاشورا ما ماموربودیم برای کمک رسانی به این خانواده الهی شکرت که مارا در صراط مستقیم قرارداده ای دمت گرم خداجون.
دم همتون گرم که دلنوشته ام راخوندین واین ردپارواول براخودم گذاشتم که منوخداباتمام کائنات یکی هستیم،،،،ولی،ولی،ولی هرکس خلق وخوی خودش که ازنفسش گرفته را در رفتار وگفتاروکردارش استفاده میکنه به قول استادهیچ کس نه دوست ونه دشمن شماست همه برای هم معلم هستیم این یک قانون است.
ومن بااحساس عالی که داشتم اتفاقات عالیتر برام افتادقدم اول باماست فقط احساس خوب تانتیجه ی خوب به دستت بیاد.
بنده دیشب ازراه رسیدم تاساعت 12شب گذشته بودکامنت مینوشتم لحظه ارسال نشون دادبه این سایت دسترسی ندارین خب یک مقداری حالم ناخوب شدچون خیلی نوشتم چشمام داشت میسوخت!ولی بازهم گفتم حالت رو خوب نگه دارموردامتحان قرارگرفته ای.
امروزصبح بیدارشدم بچه ها رفتندسرکار به خدا گفتم نون ولوازم خوراکی لازم دارم وتمرین شکرگذاری هم دارم خداگفت پاشوحاضرشوبروحاشیه وکیل آبادتمرین بنویس راه افتادم تومسیرگفت میتونی پارک سر راه بری رفتم توپارک محله روی میزشترنج پارک راحت بنشین تمرین بنویس توی پارک 5تاآقای میانسال نشسته بودندسلام کردم وروی نیمکت نشستم ومعذرت خواهی کردم که پشت سرم بودند.
درحال شکرگذاری ونوشتن بودم یک خانم سن بالاسلام کردوپرسیداینجاکتابخونه هم داره!!!!؟؟؟؟
گفتم نمیدونم فقط نمازخونه برانمازرفتم.
گفت چی داری مینویسی؟؟کارهای روزمره رویاد داشت میکنی؟?!!خندیدم گفتم یک جورایی آره ولی دارم داشته ها و زیباییهاوخواسته هامومینویسم باشکرگذاری، خانم منو تحسین کردوپرسیدبازنشسته ای خندیدم گفتم نه شغلم، شغل مقدس خانه داری س وتازنده ام توی این مسیربایدادامه بدم ببینم رسالت من چیه وماموریتم رو انجام بدم خندیدگفت خیلی هم عالیه گفت منم بازنشسته ی فرهنگی هستم ولی الان بایک عده ای از دوستان تلاش میکنیم کارمیکنیم
چون اززمان کرونا4سال خانه نشین وقرنتینه بودم.الان استادداریم واگه دوست دارین بیاین بامافعالیت کنین اینجاوقتی عضوشدین کارت تخفیف برای همه چی داره بعددرآمدداریم.
خیلی با ایمان قوی گفتم به قول شماویروس کشنده ولی من اسمشوگذاشتم نعمت الهی انرژی الهی.
ازوقتی به دنیاظاهرشدبرای ماشد رزق وروزی الهی.
ازلحاظ مالی و معنوی عالی شدیم.
وبنده به تمام استادهااحترام خاصی دارم ولی الگوی خودم رو مقدم تر میدونم.
بعدهم اززندگی پیامبران که درقرآن امده گفتم مثال: لوط ونوح وابراهیم وهرکس مسیردرست باشه قبل از هراتفاقی خدابه بنده ی خاص خودش ابزارساخت وساز کشتی نجات روباعلم ساخت وسازش میده والهامات خدارو دریافت مکنه.
گفتم بایدزیرمجموعه بسازی گفت آره مسافرت میبرندرایگان حالابیاین دفتراگه دوست داشتی که عضومیشی وگرنه همونجاخداحافظی میکنی اصلانمیخوادسرمایه گذاری کنی فقط اینجوری واونجوریه. شماهم که مشخصه خیلی آماده هستین شماره تماس بدین تماس میگیرم گفتم شماشماره بدین من اگه دوست داشتم باشماتماس میگیرم.
منم ازدوبار وارد شبکه های بازاریابی شدم تعریف کردم به ساعت مچی ش نگاه کردگفت ببخشید دیرم شده الان یک پرزنت دارم وخداحافظی کردورفت ومنم رسیدم خانه گفتم الان به بچهها بگم اوناهم خاطره ی خوبی ندارند وخودم هم تو خانه کارخونم رو انجام بدم کافیس، ومیگه آنچه درتوان دارین ازشماعمل میخواهیم واصلا اهل ساخت وسازعضوهم نیستم همین که وقتم رابرای خودسازی وخودشناسی خودم وخداشناسی میزارم خداراسپاسگذارم نیازی نمیبینم به عضوساختن.
وتوی مسیرذهنم میگفت حالا عضو نساختی مهم نیست ازکارت تخفیفش استفاده کن!!!!!
قلبم گفت سکوت را رعایت کن مابه دستان پرقدرت خدانیازمندیم ولاغیر.ورسیدم خونه گفتم به بچه ها بگم قلبم گفت اول شماره ی تماس که گرفتی پاک کن.لازم هم به مشورت نیست.
خدایاچنان کن سرانجام کارتوخوشنوباشی ماهم رستگارامروزقسمت2درپرتوآگاهی رومدام گوش کردم وخدادرابعاداستادداره فریادمیزنه ای لیلاخانمی که توجسم بودی وذهن من روح هستم وجان توی لحظه لحظه ی زندگیت بامن یکی بودی وزندگی میکردی باشادی وذوق زدنهای کودکیت.
توسکوت بودی وآرامش توزائیده ی من بودی.
حالاتانفس دارشدی دیگه ازمن یادت رفت چی زودباهیچ وپوچ جی جی باجی شدی!!!!!!
به قول قدیمیها نوکه رسیدبه بازار اصلی شده دل آزار.
حالاباحضورنفس کثیفی هاجای تقدست وپاک بودن وسکوت رو گرفت .حالابرای من خوب وبد: دارشدی!!!!
زمان دارشدی زمان گذشته وآینده دارشدی وزمان اصل که درلحظه وحال است روبه کلی روش خط نیستی کشیدی اون ابزار ساخت وساززندگی را به تباهی وناامیدی کشیدی خوشگذرانی وهوسرانی بانفست شدی دیگه ما غریبه ایم.
من به تو جسم و جان و روح بخشیدم توان نگه داشتن گردنت رو نداشتی بامن بودی سکوت سکوت سکوت.
پیشرفتت کوانتومی بود.
حالاکه نفس واردزندگیت شدخوب زائیده شددرس کلاس گذاشتی درسهای پوچ غرورکینه فرافکنی بیشترخواهیهاترسهارنجها حسادت قضاوت من من کردنهات گریبان گیرت شد و این اشتباهاتت رو به رخ ماکشیدی وخودت رادرگرداب ندانم کاری های منفی وزور زدنهای الکی تقلاکردنهای پوچ فرو رفتی اینم اعمال به ظاهرزیبای شیطانی امافریبنده.
وازخودت فراموش کردی که لایتناهی هستی ومرافراموش کردی وازمن غافل شدی که یک زمانی بوده ام.ای وای، ای وای ،ای وای برمن خدایا، به یگانگی خودت قسم خجالت میکشم .
واقعااین سایت استاد،همون بهشت وسخنان الهی است.
وقتی که برنامه ی زندگی پس از زندگی استادعزیزم عباس موذن رو باجان ودل ازاعماق وجودم نگاه میکنم میشنوم فهم ودرک میکنم وگریه میکنم ولذت میبرم.
توجه میکنم که واقعااین بهشت هم برامن شده زندگی پس از زندگی وهرآن دوباره متولدمیشم..
الهی خیرببینین جنابان استادبزرگوارم سیدعرشیانفراستادعزیزم معرف خدا،استادعباسمنش وبانوی صدرخداشناسی در دوران زندگی دنیوی من مریم بانوی عزیزومن نمیدانم از استادعزیزم عباس موذون کجاوچگونه تشکرکنم ولی درپیشگاه الهی سپاسگذارایشون هم هستم.
که خداواقعادرابعاداین عزیزان منوخانواده ام را ازجهنم خودساخته ی دست خودمون مارانجات داد.
درخانه اگرکسس همین جمله ی آخربس است..
عاشقتونم تابی نهایتها.
حالاهم خداروشکرکه آماده ی گوش کردن به هدایت خداشده ای وبه سمت نوردرحرکتی هستی مبارکت باد.