اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
موسیقی دلنشینی به صدا در آمد و مرا دعوت به کمی تفکر کرد،سر تراشیده خود را کلاهی کشیدم و قبل از آنکه خورشید زیبایی اش را نشان دهد برای قدم زدن راهی پارکی شدم.سرمای دلپذیر اول صبح پاییز تهران،دیدن آرام آرام بالا آمدن خورشید علاوه بر زیبایی اش به من می گفت باید برای گرم کردن این قسمت از زمین آرام آرام بالا بیایم و تکامل را طی کنم.
صدای دلنشینی در گوشم از سیستمی بودن خداوند از کتاب استادش می گفت،از ابراهیم و یونس می گفت.از همان لحظه که از خانه بیرون آمدم آدم های کمی در حال کار بودند و شه زیبایم را زیبا تر می کردند،با دیدن هر آن ها صبح بخیری زیبا و پرانرژی تقدیمشان می کردم،گویی که که خداوند به شکل این انسان فوق العاده درآمده تا شهرم را زیباتر کند،تا فرصت های بیشتری در اختیارم بگذارد تا زیبایی ها را ببینم،در کوچه،در خیابان،در پارک با لبخند قدم میزدم و به حرف های استاد فکر می کردم…
داشتم فکر میکردم همه ی این آدم هایی که در حال ورزش هستند همگی دستی از دستان خداوند هستند که اکنون که من اینجام،انرژی مثبت مان با هم به اشتراک گذاشته شود.خداوند به آن طریق می خواهد حال من بهتر و بهتر شود.خداوند بیشتر از من می خواهد من ثروتمند تر شوم،سپاسگزار تر باشم،بینا تر باشم،شنوا تر باشم و…
درخت هایی زیبا،گل هایی فوق العاده،سبزی بی نظیری که این محیط را گرفته به من می گوید همه ی آنچه می بینی خداست و تو هم از خداوند هستی.همین کافیست تا آرامشی سراسر وجودم را فرا بگیرد،همین آرامش کافسیت تا بگویم خدایا شکرت
قدم که میزدم ابیاتی از مولانا را بیاد آوردم :
من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش
خویش را غیر مینگار و مران از در خویش
سر و پا گم مکن از فتنه بیپایانت
تا چو حیران بزنم پای جفا بر سر خویش
آن که چون سایه ز شخص تو جدا نیست منم
مکش ای دوست تو بر سایه خود خنجر خویش
ای درختی که به هر سوت هزاران سایهست
سایهها را بنواز و مبر از گوهر خویش
سایهها را همه پنهان کن و فانی در نور
برگشا طلعت خورشیدرخ انور خویش
ملک دل از دودلی تو مخبط گشتست
بر سر تخت برآ پا مکش از منبر خویش
عقل تاجست چنین گفت به تثمیل علی
تاج را گوهر نو بخش تو از گوهر خویش
و این ابیات از وحدت می گویند،از وحدت وجود،از وحدت وجود من و تو،از وحدت همه ی عالم هستی
خواندن نوشته های مریم شایسته عزیز زیبا بود و احساساتم را برانگیخت،موسیقی و کلام استاد با آن متن بی نظیر که سرشار از آگاهی است مرا بع تفکر و تعقلی دعوت کرد که خداوند می داند تا چه اندازه ثمره خواهد داشت
سپاسگزار خداوند که مرا به این مسیر زیبا و پر از آگاهی هدایت کرد.
امروز روز سی و هشتم روز شمار تحول زندگی ام است خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت…..
حقایق پنهانی هم هست که تو نمیدانی
مشکلات زندگی را به صورت یک عادت پذیرفته ای
بر این باوری که در دنیای امروز کاملا طبیعی ست که دچار چنین مشکلاتی باشی……چه حقایقی وجود دارد که من از آن بی خبرم؟ ؟؟؟؟؟؟؟
طبیعی ست که غمگین باشی عصبانی باشی و پریشان باشی ….من دوست دارم همیشه شاد و آرام باشم و در صلح با خودم ❤️
فکر میکنی برای همه همین است و همه در این جور مواقع همین قدر پریشان می شوند ….نه دیگر قضاوت نخواهم کرد چون من از گذشته انسانها چیزی نمیدانم و اگر هم خودم را جای آنها بگذارم متوجه میشوم من بدتر از آنها پریشانم 😍🌞
وقتی عزیزی را از دست می دهی تا مدت ها غمگین و پربشان هستی و گمان میکنی که طبیعی ست
این پریشان ها همان تآثیری بر وجود تو می گذارند که مواد وسموم شیمیایی
استرس و پریشانی همه معادلات وجودی تو را برهم می زنند……میخواهم باور کنم که طبیعی نیست این همه استرس و پریشانی پس باید بیشتر روی ورودی های ذهنم کار کنم و کنترل کنم ورودی ها را 🏃
حقایقی در این جهان وجود دارد و تو می پنداری که میدانی ….میخواهم بیشتر بدانم و آگاه تر شوم وآگاهانه قدم بردارم با ایمان و توکل 🚶
اگر با آن حقایق آشنا شوی همه آنچه موجب غم .پریشانی شده از رندگی تو رخت برمیدارد
گمان میکنی همه در روابط مشکل دارند
همه با پدر و مادر .پدربزرگ و مادربزرگ .فرزندان همه و خانواده .همه همکاران کارمندان ارشد مشکل دارند واین بی نهایت عادی می رسد….عادی بودن برای من کافیست میخواهم عالی زندگی کنم 🌼🌼🌼🌼🌼
عادت کرده ای که رنج ببری و زندگی نکنی
و فکر میکنی که این همه طبیعی و عادی است
اما این فقط ظاهر قضیه است فقط یک فریب بزرگ است
زیر این آسمان بزرگ در شرایطی کاملا برابر کسانی هم هستند که با همین شرایط نهایت در شادی و آرامش درون زندگی می کنند…..من میخواهم درنهایت شادی وآرامش درون زندگی کنم
وکلید این آرامش و شادی از همان حقایقی است که تو فکر میکنی میدانی و فکر میکنی اگر حقیقتی هم باشد که نمیدانی دوراست و چنان هم دست یافتنی نیست…..
فریب بزرگ و غافلی در گوشه کنار دوراز چشم تو خیلی ها خیلی چیزها در گوش هم نجوا می کنند …..
خدای مهربان و رب قدرتمندم این نجواهای ذهن را برایم خاموش کن و باصدای دلنشینت مرا آرام و آرام تر کن
که یک جمله اش در یک لحظه می تواند پریشانی های بی پایان تو را به پروازی شادمانه بدل کند
وهمه نفرت هایت را به عشق و من در گوش تو خواهم گفت:
به خاطر داشته باش که همه پریشانی های تو فقط و فقط وقتی آغاز میشود که فراموش میکنی لایتناهی هستی و تو تنها وقتی سقوط میکنی که از ابدیت خود از اصل خود از توی لایتناهی
از من دور میشوی وآنچه تو را به سعادت می رساند بازگشت تو به اصل خویش است
……
من لایتناهی ام 🍀🌸🌸🍀🌴🌴
ومن میخواهم باخودم وبا خود مقدسم باشم تا همه چیز به طور طبیعی وارد زندگی ام شود می خواهم رها باشم وآزاد
سلامتی .شادی .خوشبختی .ثروت.موفقیت .پول .آرامش .سعادت .و ایمان و عشق زیاد
امروز بارانی نرم در حال باریدن است و چقدر جمله خانم شایسته عزیزم زیباتر شد برایم با این باران♥️
🌹باور دارم این خداست که، به قطرات باران دگردیسی یافته تا، به درختان و سبزههای خانه طراوت بخشد و گوشهایم را بنوازد.🌹
و چقدر زیبا میشود خدا را در تک تک قطرات باران حس کرد وقتی نگاهت را به دنیا عوض می کنی.
خدایا شکرت برای این باران رحمت الهی
استاد فکر کردم به اینکه گفتین به مشکلات عادت کرده ای و فکر می کنی که این طبیعیه و جزیی از زندگیت شده دیدم واقعا همینجوریه. خود من بارها و بارها گفتم که خب زندگی همیشه پستی و بلندی داره. تو زندگی زناشویی همیشه مشکل هست. بالاخره دوتا آدمیم با دو تا دیدگاه متفاوت و طبیعیه که بعضی وقتها سر بعضی چیزها بحثمون بشه. یا تو کارم خیلی وقتها گفتم کار فروشندگی همینه دیگه پایین و بالا داره. یه روز مشتری هست و یه روز نیست و فکر میکردم طبیعیه.
حالا میفهمم چقدددر من غیر طبیعی زندگی کردم.
وجود خدایی من میفهمید که اینجور زندگی کردن یه جاش اشکال داره ولی من اینقدر محکم جلوی خودم وایستاده بودم که نمیتونستم درک کنم اصل قضیه چیه. و سقوط کردم.
همه پریشانیهای من فقط و فقط وقتی آغاز شد که فراموش کردم لایتناهی هستم و تنها وقتی سقوط کردم که از ابدیتم، از اصلم، از خود لایتناهیم دور شدم و عادت کردم به پریشانی ها و پشیمانیها. و گمان کردم زندگی برای همه همین است و چشمهایم را بستم بر زندگی آدمهایی که زیر همین آسمان براحتی و طبیعی زندگی میکردند. و حتی دقیقه ای خود را لایق داشتن نعمتهای آنها ندانستم.
و این استاد عباسمنش بود که از جانب خدا آمد و چشمهایم را شست. آره استاد جونم تو بودی که دنیا منو عوض کردی. تو بودی که با حرفهات و با نشون دادن روش زندگیت بهم یاد دادی یکم خودمو بکشم کنار از جلوی خودم و بجای فقط زنده بودن یکم زندگی کنم. تو بودی که آدرس خدا رو از کوچه پس کوچه های قلبم درآوردی و گفتی برو به این آدرس تا به سعادت برسی. تا به خوشبختی برسی.
تو پیامبر وجودم شدی و معجزه ت کلامت بود که قلبم تاییدش میکرد. و این منم که افتخار می کنم به شاگردی مکتب عباسمنش و تا عمر دارم همین راهو میرم.
احساس خیلی خیلی خوبی با گوش دادن این فایل نصیبم شد ،
خدا همان نوری است که در همین لحظه تمام قلبم را سرمست و وجودم را روشن کرده است ، خدا همین است ، همینقدر ساده ، همینقدر دوست داشتنی همینقدر نزدیک و در دسترس ، خدا همین لحظه ایست که من سرشارم از شادی ، خدا همین عشقیست که قلبم را پر کرده ،
خدا تمام تار و پود من است ،
در همین لحظه که داشتم خدای محبوبم و توصیف میکردم ، دختر عمم پیامی برام فرستاد که با این سوال شروع شد: خدا چیست و چه شکلی است ؟!!
برام عجیب بود این همزمانی
من عاشق خدایی هستم که تازه شناختمش ، ممنونم استاد عباسمنش ، ازت ممنونم که یکی از دستان خداوند بودی برای من تا من خدای خودم رو بشناسم و عاشقش باشم ،
من عاشقم ، عاشق خدای خودم ، خدای محبوب خودم ، خدای زیبای خودم ، تمام وجودم پر از عطر خداست پر از حس شور و سرمستی ، پر از عشق ، پر از نــــور
خداروشکر که سفر 38ام رو با عشق و اشتیاق پشت سرگذاشتم.خدایا چطوری میتونم شکر این نعمتت رو بجا بیارم که 38 روز هر روز با عشق ساعتی از نیمه شب خلوت کردم و با این فایلها و اگاهی ها عشق بازی کردم.از استاد عزیز و خانم شایسته بخاطر هموار کردن این مسیر بسیار سپاسگذارم.دست مریزاد.
چقد کامنت عالی بود هم خانم شایسته و هم استاد عزیز.استاد اونجایی که گفتین پاشو اتاقتو جم کن.همون لحظه به خودم گفتم پاشو.ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است.در کمتر از 20 ثانیه تصمیم گرفتمو پاشدم.همونجا نگه داشتم متن رو.حدود یه ربع کل اتاق رو تمیز کردم اومدم دوباره نشستم و واقعا حسش عالی بود.دارم ذهنمو تربیت میکنم که باید هر اگاهی میشنوی عمل کنی.هر ایده ای میشنوی عمل کنی.بهونه کلا هیچ معنی نداره.هیچ بهونه ای پذیرفته نیست.این سختگیری رو واسه خودم لازم میدونم.البته بخاطر همه تغییراتی که در خودم ایجاد کردم از خودم بینهایت تشکر میکنم.
خلاصه که من با همه قوا اومدم وسط میدون.استاد یه سری اگاهی هایی به شکل متن، دکلمه با صدای خودتون به همراه خانم شایسته واسمون ضبط کنید مثل این فایلا.میدونم باید پیش بیاد واستون.ولی به این ایدم فکر کنید.
این مطالب صوتی میتونه بجای اهنگ و موزیک و چیزایی که ارزش شنیدن نداره جایگزین بشه.گرچه اکثر فایل های تصویری دارای فایل صوتی هم هستن، ولی حس میکنم فایل جالبی بشه بصورت دکلمه.
چقد خوبن این فایلا.چقد حال دلم یجوریه.انگار دارن همه قوای فکری و روحی و جسمیم متمرکز میشن برای رسیدن به خواسته هام.دلم خیلی تنگ شد واستون یدفعه ای استاد.خیلی دوستتون دارم شما، خانم شایسته و همه بچه های سایت.
خلاصه که میام در زمان مناسبش میبینمتون استاد و بوسه بارونتون میکنم.انشالله
«خیلی طبیعیه ک من رابطه ی عاشقانه ی دلخواهم رو داشته باشم»🤍
اصن طبیعی ک چ عرض کنم حقه کنه باید بهم داده بشه و خدا ازون جایی ک عادله حقه منو بهم میده به شرط اینکه بتونم اینایی ک نوشتمو خودمم باور کنم
«تحسین کردن خودمون و دیگران»
اگر باور داشته باشیم ک هرکسی به هر چیزی رسیده ماهم میتونیم برسیم دیگ حسرت نمیخوریم دیگ ناراحت نمیشم بلکه خوشحال میشیم و ذوق میکنیم ک خدا ی نشونه دیگ از ممکن بودن رسیدن ب موفقیت به ما نشون داده
«موفقیت راحت بدست میاد» اگر ما ب راه و مسیری ک انتخاب کردیم علاقه ی قلبی داشته باشیم دیگ مسیر موفقیت زجر آور و ناراحت کننده نیس بله لذت بخش و پر از عشقه
خدای من , من ک خودم یادم نمیاد تونسته باشم کامنت انقد طولانیو بنویسم و نکته جالبش اینه ک قبلا ک سعی میکردم بنویسم نمیشد ولی این بار هرچی نوشتم خودش اومد این ینی کامنتم پر از نکات خوبو طلاییه خدارو شکر واقعا
در پایان حس خوب خانوم شایسته ی عزیزو تحسین میکنم ک چجوری خدارو میبینن البته منم دقیقا بعد از خواندن متن تغییر کردم تو این زمینه
من همیشه وقتی صدایه بچه ها میومد میگفتم وایییی باز اینا سرو صدا کردن ولی الان خدارو تو انرژی و بازی و خنده و حس و حاله اونا دیدم 😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍
سلام به استاد عباسمنش و مریم شایسته عزیزم و همفرکانسیهای خوبم.
برگ ۳۸ سفرنامه من.
اصلاً طبیعی نیست که من غمگین و پریشان و عصبانی باشم.
من نباید مدام در رنج و نگرانی و اندوه باشم.
من باید باورهام رو عوض کنم.
اگه امروز دردی در بدنم دارم باید بدونم که خودم اون درد رو تولید کردم.
اگه با یک درد مختصر در عضوی از بدنم سریع نگران میشم و کلی سناریوی بد برای خودم میریزم و همه اتفاقهای منفی رو توی ذهنم تصور میکنم در واقع دارم این فرکانس رو به هستی میدم که من بیماری و درد و اتفاقات بد میخوام.
وقتی از بیمار شدن میترسم در واقع دارم بیماری رو جذب میکنم.
من باید به سلامتی فکر کنم، به ثروت، به آرامش.
به اینکه بدنم سالمه و من هر اتفاقی رو که بخوام خلق میکنم. به قول استاد، هر اتفاقی. فقط باید بخوام. خدایا کمکم کن.
من عادت کردهام که رنج ببرم و زندگی نکنم.
اما باید این رو تغییر بدم.
کسانی هستند که با همین شرایط در آرامش کامل و با لذت زندگی میکنند.
آنچه من رو به سعادت میرسونه بازگشت من به اصل خودمه.
استاد خوبم بارها از شما ممنونم و خداوند رو بینهایت شاکرم.
وای که این فایل با آدم چیکار میکنه من عشق کردم دارم دیوونه میشم واقعا چنان عشقی به آدم میده که فکر کنم دیگه هیچوقت از احساس خوب درنیام واقعا فوق العادس من دارم تمام سعیمو میکنم بین ذهن و روحم هماهنگی ایجاد کنم و وقتی ایجاد بشه خدا میدونه چه نعمت هایی چه ثروتی چه عشقی چه خوشبختی چه سعادتی چه سلامتی وارد زندگیم بشه حتی نمیتونم تصورشو بکنم خداروشکر
خیلی از ما فک میکنیم که این کاملا طبیعی و عادیه که مشکلات داشته باشیم ناراحت باشیم عصبی باشیم و فک میکنیم که همه آدم ها همینجوری دارن زندگی میکنن و زندگی همینه .
وقتی چیز مهمی رو تو زندگیمون از دست میدیم مدت ها براش ناراحتی میکنیم و فک میکنیم این طبیعه و جز ناراحتی کردن براش کار دیگه ای ازمون برنمیاد و نمیشه که تغیرش داد در حالی که اینجوری نیست و با موندن توی این حال تعادلمون رو بهم میزنیم عادت میکنیم به رنج و فک میکنیم که کاملا طبیعیه زمانی که از اصل خودمون خود درونیمون دور میشیم و یادمون میره که بی انتها هستیم به این حال درچار میشیم درحالی که خیلی از آدم ها با همین وضعیت خیلی خوشحال و شاد دارن زندگی میکنن و ما به خاطر باورهای نامناسبی که داریم اون شادی و لذت رو از خودمون گرفتیم.
به نام فرمانروای هستی
روز ۳۸ ام روزشمار تحول زندگی من
سلام
موسیقی دلنشینی به صدا در آمد و مرا دعوت به کمی تفکر کرد،سر تراشیده خود را کلاهی کشیدم و قبل از آنکه خورشید زیبایی اش را نشان دهد برای قدم زدن راهی پارکی شدم.سرمای دلپذیر اول صبح پاییز تهران،دیدن آرام آرام بالا آمدن خورشید علاوه بر زیبایی اش به من می گفت باید برای گرم کردن این قسمت از زمین آرام آرام بالا بیایم و تکامل را طی کنم.
صدای دلنشینی در گوشم از سیستمی بودن خداوند از کتاب استادش می گفت،از ابراهیم و یونس می گفت.از همان لحظه که از خانه بیرون آمدم آدم های کمی در حال کار بودند و شه زیبایم را زیبا تر می کردند،با دیدن هر آن ها صبح بخیری زیبا و پرانرژی تقدیمشان می کردم،گویی که که خداوند به شکل این انسان فوق العاده درآمده تا شهرم را زیباتر کند،تا فرصت های بیشتری در اختیارم بگذارد تا زیبایی ها را ببینم،در کوچه،در خیابان،در پارک با لبخند قدم میزدم و به حرف های استاد فکر می کردم…
داشتم فکر میکردم همه ی این آدم هایی که در حال ورزش هستند همگی دستی از دستان خداوند هستند که اکنون که من اینجام،انرژی مثبت مان با هم به اشتراک گذاشته شود.خداوند به آن طریق می خواهد حال من بهتر و بهتر شود.خداوند بیشتر از من می خواهد من ثروتمند تر شوم،سپاسگزار تر باشم،بینا تر باشم،شنوا تر باشم و…
درخت هایی زیبا،گل هایی فوق العاده،سبزی بی نظیری که این محیط را گرفته به من می گوید همه ی آنچه می بینی خداست و تو هم از خداوند هستی.همین کافیست تا آرامشی سراسر وجودم را فرا بگیرد،همین آرامش کافسیت تا بگویم خدایا شکرت
قدم که میزدم ابیاتی از مولانا را بیاد آوردم :
من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش
خویش را غیر مینگار و مران از در خویش
سر و پا گم مکن از فتنه بیپایانت
تا چو حیران بزنم پای جفا بر سر خویش
آن که چون سایه ز شخص تو جدا نیست منم
مکش ای دوست تو بر سایه خود خنجر خویش
ای درختی که به هر سوت هزاران سایهست
سایهها را بنواز و مبر از گوهر خویش
سایهها را همه پنهان کن و فانی در نور
برگشا طلعت خورشیدرخ انور خویش
ملک دل از دودلی تو مخبط گشتست
بر سر تخت برآ پا مکش از منبر خویش
عقل تاجست چنین گفت به تثمیل علی
تاج را گوهر نو بخش تو از گوهر خویش
و این ابیات از وحدت می گویند،از وحدت وجود،از وحدت وجود من و تو،از وحدت همه ی عالم هستی
خواندن نوشته های مریم شایسته عزیز زیبا بود و احساساتم را برانگیخت،موسیقی و کلام استاد با آن متن بی نظیر که سرشار از آگاهی است مرا بع تفکر و تعقلی دعوت کرد که خداوند می داند تا چه اندازه ثمره خواهد داشت
سپاسگزار خداوند که مرا به این مسیر زیبا و پر از آگاهی هدایت کرد.
عاشقتونم 💕🌹
سلام به استاد عزیزم و مریم جان🌹
امروز روز سی و هشتم روز شمار تحول زندگی ام است خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت…..
حقایق پنهانی هم هست که تو نمیدانی
مشکلات زندگی را به صورت یک عادت پذیرفته ای
بر این باوری که در دنیای امروز کاملا طبیعی ست که دچار چنین مشکلاتی باشی……چه حقایقی وجود دارد که من از آن بی خبرم؟ ؟؟؟؟؟؟؟
طبیعی ست که غمگین باشی عصبانی باشی و پریشان باشی ….من دوست دارم همیشه شاد و آرام باشم و در صلح با خودم ❤️
فکر میکنی برای همه همین است و همه در این جور مواقع همین قدر پریشان می شوند ….نه دیگر قضاوت نخواهم کرد چون من از گذشته انسانها چیزی نمیدانم و اگر هم خودم را جای آنها بگذارم متوجه میشوم من بدتر از آنها پریشانم 😍🌞
وقتی عزیزی را از دست می دهی تا مدت ها غمگین و پربشان هستی و گمان میکنی که طبیعی ست
این پریشان ها همان تآثیری بر وجود تو می گذارند که مواد وسموم شیمیایی
استرس و پریشانی همه معادلات وجودی تو را برهم می زنند……میخواهم باور کنم که طبیعی نیست این همه استرس و پریشانی پس باید بیشتر روی ورودی های ذهنم کار کنم و کنترل کنم ورودی ها را 🏃
حقایقی در این جهان وجود دارد و تو می پنداری که میدانی ….میخواهم بیشتر بدانم و آگاه تر شوم وآگاهانه قدم بردارم با ایمان و توکل 🚶
اگر با آن حقایق آشنا شوی همه آنچه موجب غم .پریشانی شده از رندگی تو رخت برمیدارد
گمان میکنی همه در روابط مشکل دارند
همه با پدر و مادر .پدربزرگ و مادربزرگ .فرزندان همه و خانواده .همه همکاران کارمندان ارشد مشکل دارند واین بی نهایت عادی می رسد….عادی بودن برای من کافیست میخواهم عالی زندگی کنم 🌼🌼🌼🌼🌼
عادت کرده ای که رنج ببری و زندگی نکنی
و فکر میکنی که این همه طبیعی و عادی است
اما این فقط ظاهر قضیه است فقط یک فریب بزرگ است
زیر این آسمان بزرگ در شرایطی کاملا برابر کسانی هم هستند که با همین شرایط نهایت در شادی و آرامش درون زندگی می کنند…..من میخواهم درنهایت شادی وآرامش درون زندگی کنم
وکلید این آرامش و شادی از همان حقایقی است که تو فکر میکنی میدانی و فکر میکنی اگر حقیقتی هم باشد که نمیدانی دوراست و چنان هم دست یافتنی نیست…..
فریب بزرگ و غافلی در گوشه کنار دوراز چشم تو خیلی ها خیلی چیزها در گوش هم نجوا می کنند …..
خدای مهربان و رب قدرتمندم این نجواهای ذهن را برایم خاموش کن و باصدای دلنشینت مرا آرام و آرام تر کن
که یک جمله اش در یک لحظه می تواند پریشانی های بی پایان تو را به پروازی شادمانه بدل کند
وهمه نفرت هایت را به عشق و من در گوش تو خواهم گفت:
به خاطر داشته باش که همه پریشانی های تو فقط و فقط وقتی آغاز میشود که فراموش میکنی لایتناهی هستی و تو تنها وقتی سقوط میکنی که از ابدیت خود از اصل خود از توی لایتناهی
از من دور میشوی وآنچه تو را به سعادت می رساند بازگشت تو به اصل خویش است
……
من لایتناهی ام 🍀🌸🌸🍀🌴🌴
ومن میخواهم باخودم وبا خود مقدسم باشم تا همه چیز به طور طبیعی وارد زندگی ام شود می خواهم رها باشم وآزاد
سلامتی .شادی .خوشبختی .ثروت.موفقیت .پول .آرامش .سعادت .و ایمان و عشق زیاد
بنام خداوند باران
سلام به استاد نازنینم و همسفران بهشت
پله سی و هشتم سفرنامه من
امروز بارانی نرم در حال باریدن است و چقدر جمله خانم شایسته عزیزم زیباتر شد برایم با این باران♥️
🌹باور دارم این خداست که، به قطرات باران دگردیسی یافته تا، به درختان و سبزههای خانه طراوت بخشد و گوشهایم را بنوازد.🌹
و چقدر زیبا میشود خدا را در تک تک قطرات باران حس کرد وقتی نگاهت را به دنیا عوض می کنی.
خدایا شکرت برای این باران رحمت الهی
استاد فکر کردم به اینکه گفتین به مشکلات عادت کرده ای و فکر می کنی که این طبیعیه و جزیی از زندگیت شده دیدم واقعا همینجوریه. خود من بارها و بارها گفتم که خب زندگی همیشه پستی و بلندی داره. تو زندگی زناشویی همیشه مشکل هست. بالاخره دوتا آدمیم با دو تا دیدگاه متفاوت و طبیعیه که بعضی وقتها سر بعضی چیزها بحثمون بشه. یا تو کارم خیلی وقتها گفتم کار فروشندگی همینه دیگه پایین و بالا داره. یه روز مشتری هست و یه روز نیست و فکر میکردم طبیعیه.
حالا میفهمم چقدددر من غیر طبیعی زندگی کردم.
وجود خدایی من میفهمید که اینجور زندگی کردن یه جاش اشکال داره ولی من اینقدر محکم جلوی خودم وایستاده بودم که نمیتونستم درک کنم اصل قضیه چیه. و سقوط کردم.
همه پریشانیهای من فقط و فقط وقتی آغاز شد که فراموش کردم لایتناهی هستم و تنها وقتی سقوط کردم که از ابدیتم، از اصلم، از خود لایتناهیم دور شدم و عادت کردم به پریشانی ها و پشیمانیها. و گمان کردم زندگی برای همه همین است و چشمهایم را بستم بر زندگی آدمهایی که زیر همین آسمان براحتی و طبیعی زندگی میکردند. و حتی دقیقه ای خود را لایق داشتن نعمتهای آنها ندانستم.
و این استاد عباسمنش بود که از جانب خدا آمد و چشمهایم را شست. آره استاد جونم تو بودی که دنیا منو عوض کردی. تو بودی که با حرفهات و با نشون دادن روش زندگیت بهم یاد دادی یکم خودمو بکشم کنار از جلوی خودم و بجای فقط زنده بودن یکم زندگی کنم. تو بودی که آدرس خدا رو از کوچه پس کوچه های قلبم درآوردی و گفتی برو به این آدرس تا به سعادت برسی. تا به خوشبختی برسی.
تو پیامبر وجودم شدی و معجزه ت کلامت بود که قلبم تاییدش میکرد. و این منم که افتخار می کنم به شاگردی مکتب عباسمنش و تا عمر دارم همین راهو میرم.
عاشقانه دوستت دارم استاد نازنینم♥️♥️♥️
احساس خیلی خیلی خوبی با گوش دادن این فایل نصیبم شد ،
خدا همان نوری است که در همین لحظه تمام قلبم را سرمست و وجودم را روشن کرده است ، خدا همین است ، همینقدر ساده ، همینقدر دوست داشتنی همینقدر نزدیک و در دسترس ، خدا همین لحظه ایست که من سرشارم از شادی ، خدا همین عشقیست که قلبم را پر کرده ،
خدا تمام تار و پود من است ،
در همین لحظه که داشتم خدای محبوبم و توصیف میکردم ، دختر عمم پیامی برام فرستاد که با این سوال شروع شد: خدا چیست و چه شکلی است ؟!!
برام عجیب بود این همزمانی
من عاشق خدایی هستم که تازه شناختمش ، ممنونم استاد عباسمنش ، ازت ممنونم که یکی از دستان خداوند بودی برای من تا من خدای خودم رو بشناسم و عاشقش باشم ،
من عاشقم ، عاشق خدای خودم ، خدای محبوب خودم ، خدای زیبای خودم ، تمام وجودم پر از عطر خداست پر از حس شور و سرمستی ، پر از عشق ، پر از نــــور
سلام به همه عزیزای دل
خداروشکر که سفر 38ام رو با عشق و اشتیاق پشت سرگذاشتم.خدایا چطوری میتونم شکر این نعمتت رو بجا بیارم که 38 روز هر روز با عشق ساعتی از نیمه شب خلوت کردم و با این فایلها و اگاهی ها عشق بازی کردم.از استاد عزیز و خانم شایسته بخاطر هموار کردن این مسیر بسیار سپاسگذارم.دست مریزاد.
چقد کامنت عالی بود هم خانم شایسته و هم استاد عزیز.استاد اونجایی که گفتین پاشو اتاقتو جم کن.همون لحظه به خودم گفتم پاشو.ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است.در کمتر از 20 ثانیه تصمیم گرفتمو پاشدم.همونجا نگه داشتم متن رو.حدود یه ربع کل اتاق رو تمیز کردم اومدم دوباره نشستم و واقعا حسش عالی بود.دارم ذهنمو تربیت میکنم که باید هر اگاهی میشنوی عمل کنی.هر ایده ای میشنوی عمل کنی.بهونه کلا هیچ معنی نداره.هیچ بهونه ای پذیرفته نیست.این سختگیری رو واسه خودم لازم میدونم.البته بخاطر همه تغییراتی که در خودم ایجاد کردم از خودم بینهایت تشکر میکنم.
خلاصه که من با همه قوا اومدم وسط میدون.استاد یه سری اگاهی هایی به شکل متن، دکلمه با صدای خودتون به همراه خانم شایسته واسمون ضبط کنید مثل این فایلا.میدونم باید پیش بیاد واستون.ولی به این ایدم فکر کنید.
این مطالب صوتی میتونه بجای اهنگ و موزیک و چیزایی که ارزش شنیدن نداره جایگزین بشه.گرچه اکثر فایل های تصویری دارای فایل صوتی هم هستن، ولی حس میکنم فایل جالبی بشه بصورت دکلمه.
چقد خوبن این فایلا.چقد حال دلم یجوریه.انگار دارن همه قوای فکری و روحی و جسمیم متمرکز میشن برای رسیدن به خواسته هام.دلم خیلی تنگ شد واستون یدفعه ای استاد.خیلی دوستتون دارم شما، خانم شایسته و همه بچه های سایت.
خلاصه که میام در زمان مناسبش میبینمتون استاد و بوسه بارونتون میکنم.انشالله
خدانگهدار همگی
به نام خدا
سلام خدمت همه ی عزیزان 😍
خدارو شکر خدارو شکر چ آگاهی های نابی
«خیلی طبیعیه ک من سلامت باشم»💪
«خیلی طبیعیه ک من ثروتمند باشم»🤑
«خیلی طبیعیه ک من رابطه ی عاشقانه ی دلخواهم رو داشته باشم»🤍
اصن طبیعی ک چ عرض کنم حقه کنه باید بهم داده بشه و خدا ازون جایی ک عادله حقه منو بهم میده به شرط اینکه بتونم اینایی ک نوشتمو خودمم باور کنم
«تحسین کردن خودمون و دیگران»
اگر باور داشته باشیم ک هرکسی به هر چیزی رسیده ماهم میتونیم برسیم دیگ حسرت نمیخوریم دیگ ناراحت نمیشم بلکه خوشحال میشیم و ذوق میکنیم ک خدا ی نشونه دیگ از ممکن بودن رسیدن ب موفقیت به ما نشون داده
«موفقیت راحت بدست میاد» اگر ما ب راه و مسیری ک انتخاب کردیم علاقه ی قلبی داشته باشیم دیگ مسیر موفقیت زجر آور و ناراحت کننده نیس بله لذت بخش و پر از عشقه
خدای من , من ک خودم یادم نمیاد تونسته باشم کامنت انقد طولانیو بنویسم و نکته جالبش اینه ک قبلا ک سعی میکردم بنویسم نمیشد ولی این بار هرچی نوشتم خودش اومد این ینی کامنتم پر از نکات خوبو طلاییه خدارو شکر واقعا
در پایان حس خوب خانوم شایسته ی عزیزو تحسین میکنم ک چجوری خدارو میبینن البته منم دقیقا بعد از خواندن متن تغییر کردم تو این زمینه
من همیشه وقتی صدایه بچه ها میومد میگفتم وایییی باز اینا سرو صدا کردن ولی الان خدارو تو انرژی و بازی و خنده و حس و حاله اونا دیدم 😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍
خداجون مرسی از حسو حالی ک الان دارم
سلام به استاد عباسمنش و مریم شایسته عزیزم و همفرکانسیهای خوبم.
برگ ۳۸ سفرنامه من.
اصلاً طبیعی نیست که من غمگین و پریشان و عصبانی باشم.
من نباید مدام در رنج و نگرانی و اندوه باشم.
من باید باورهام رو عوض کنم.
اگه امروز دردی در بدنم دارم باید بدونم که خودم اون درد رو تولید کردم.
اگه با یک درد مختصر در عضوی از بدنم سریع نگران میشم و کلی سناریوی بد برای خودم میریزم و همه اتفاقهای منفی رو توی ذهنم تصور میکنم در واقع دارم این فرکانس رو به هستی میدم که من بیماری و درد و اتفاقات بد میخوام.
وقتی از بیمار شدن میترسم در واقع دارم بیماری رو جذب میکنم.
من باید به سلامتی فکر کنم، به ثروت، به آرامش.
به اینکه بدنم سالمه و من هر اتفاقی رو که بخوام خلق میکنم. به قول استاد، هر اتفاقی. فقط باید بخوام. خدایا کمکم کن.
من عادت کردهام که رنج ببرم و زندگی نکنم.
اما باید این رو تغییر بدم.
کسانی هستند که با همین شرایط در آرامش کامل و با لذت زندگی میکنند.
آنچه من رو به سعادت میرسونه بازگشت من به اصل خودمه.
استاد خوبم بارها از شما ممنونم و خداوند رو بینهایت شاکرم.
وای که این فایل با آدم چیکار میکنه من عشق کردم دارم دیوونه میشم واقعا چنان عشقی به آدم میده که فکر کنم دیگه هیچوقت از احساس خوب درنیام واقعا فوق العادس من دارم تمام سعیمو میکنم بین ذهن و روحم هماهنگی ایجاد کنم و وقتی ایجاد بشه خدا میدونه چه نعمت هایی چه ثروتی چه عشقی چه خوشبختی چه سعادتی چه سلامتی وارد زندگیم بشه حتی نمیتونم تصورشو بکنم خداروشکر
سلام
چقدرزیباست متنهای شمادوستان را خوندن
چقدرزیبافایلها روباعمق وجودچندبارگوش بدی وعتش داشته باشی بعدازگذاشتن متن دوباره گوش کنی دررختخواب وآرام بخوابی وفکرش هم نکنی چون داری باخدای خودت ارتباط برقرارمیکنی
وهمه ترسها ونگرانی هافراموش میشه نجواها خفه میشن وذهنت آروم میشه
چقدرانرژی دارم لذت بخشه این مسیر
آه خدای من چه آرامشی داره فکرکردن وتوجه کردن به تو ونعمتهای تو
به نامه خدا
سفرنامه روز ۳۸😀
خیلی از ما فک میکنیم که این کاملا طبیعی و عادیه که مشکلات داشته باشیم ناراحت باشیم عصبی باشیم و فک میکنیم که همه آدم ها همینجوری دارن زندگی میکنن و زندگی همینه .
وقتی چیز مهمی رو تو زندگیمون از دست میدیم مدت ها براش ناراحتی میکنیم و فک میکنیم این طبیعه و جز ناراحتی کردن براش کار دیگه ای ازمون برنمیاد و نمیشه که تغیرش داد در حالی که اینجوری نیست و با موندن توی این حال تعادلمون رو بهم میزنیم عادت میکنیم به رنج و فک میکنیم که کاملا طبیعیه زمانی که از اصل خودمون خود درونیمون دور میشیم و یادمون میره که بی انتها هستیم به این حال درچار میشیم درحالی که خیلی از آدم ها با همین وضعیت خیلی خوشحال و شاد دارن زندگی میکنن و ما به خاطر باورهای نامناسبی که داریم اون شادی و لذت رو از خودمون گرفتیم.