آرامش در پرتوی آگاهی | قسمت 6 - صفحه 1 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

220 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    الهام 🌳 گفته:
    مدت عضویت: 2634 روز

    دو ساعت پیش کسی که بیشتر از یک سال باهاش تو رابطه بودم مسج داد و گفت که دیگه نمیتونیم باهم باشیم… البته به خاطر ی حقیقتی که ازش پنهان کرده بودم و ۳ روز پیش بواسطه ی بودن تو این سایت و گوش دادن به فایلای استاد عباس منش و قدرتی که خدا بهم داده بود … تصمیم گرفتم بهش بگم خدارو‌واقعا سپاسگذارم…

    وقتی مسج داد و گفت نمیشه دیگه…

    خیلی قوی تر از اون چیزی که فکر میکردم بودم…باز هم خدارو شکر . حتی به دوستم گفتم اگه با استاد آشنا نشده بودم نمیدونم الان چه حالی بودم…

    برای اینکه کسی که باهاش تو رابطه بودم یک انسان بینظیره چه با من باشه چه نباشه… واقعا همیشه روی خداگونش رو ب من نشون داد اما خب…

    بهر حال ی مقدار ناراحتم و با خودم داشتم میگفتم استاد عباس منش که انقدر رو خودش کار کرده ، میگه من که ی رابطه ی بینظیر و فوق العاده از همه لحاظ دارم اگه جدا شیم ، ممکنه ۱ ، ۲ روز ناراحت شم بعد بگم که خدا بهترین هارو به من میده … بهترش تو زندگیم میاد و به فراوانی ایمان داره…

    خلاصه گفتم خدایا من میرم تو سایت یه چیز بهم نشون بده یه فایل برام بیار که آرومم کنه…

    وقتی که اسم فایل رو دیدم شروع کردم به اشک ریختن و سپاسگذاری کردن… خدایا عاشقتم

    استاد عاشقتممممم🌳🌳🌳🌳

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
    • -
      الهام وابراهیم گفته:
      مدت عضویت: 1820 روز

      سلام به الهام عزیزم همنام خودم..

      می‌دونی اسمون واقعا زیباست ؟؟؟؟

      خدایا شکرت.

      نشانه ی روزانه ام زدم و این فایل و شروع کردم به خوندن کامنت بچه ها و

      به کامنت شما رسیدم .

      البته این کامنتون برای 4سال پیش هست

      ولی چون من به ندای قلبم گوش میکنم وبرات مینویسم

      و این سوره قرآن

      بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

      وَالضُّحَىٰ ﴿١﴾

      به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی

      سوگند به ابتدای روز [وقتی که خورشید پرتو افشانی می کند] (1)

      2

      وَاللَّیْلِ إِذَا سَجَىٰ ﴿٢﴾

      و سوگند به شب آن گاه که آرام گیرد، (2)

      3

      مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَىٰ ﴿٣﴾

      که پروردگارت تو را رها نکرده و مورد خشم و کینه قرار نداده است. (3)

      4

      وَلَلْآخِرَهُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولَىٰ ﴿4﴾

      و بی تردید آخرت برای تو از دنیا بهتر است، (4)

      5

      وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَىٰ ﴿5﴾

      و به زودی پروردگارت بخششی به تو خواهد کرد تا خشنود شوی. (5)

      6

      أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیمًا فَآوَىٰ ﴿6﴾

      آیا تو را یتیم نیافت، پس پناه داد؟ (6)

      7

      وَوَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدَىٰ ﴿٧﴾

      و تو را بدون شریعت نیافت، پس به شریعت هدایت کرد؟ (7)

      8

      وَوَجَدَکَ عَائِلًا فَأَغْنَىٰ ﴿٨﴾

      و تو را تهیدست نیافت، پس بی نیاز ساخت؟ (8)

      9

      فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلَا تَقْهَرْ ﴿٩﴾

      و اما [به شکرانه این همه نعمت] یتیم را خوار و رانده مکن (9)

      وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ ﴿١٠﴾

      و تهیدست حاجت خواه را [به بانگ زدن] از خود مران (10)

      وَأَمَّا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ ﴿١١﴾

      و نعمت های پروردگارت را بازگو کن. (11)

      وخدا به زودی اونقدر بهت میبخشه که تو راضی خواهی شد.

      بدرخشید گلم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        الهام 🌳 گفته:
        مدت عضویت: 2634 روز

        الهامِ عزیزم سلام…

        اگه بدونی با این متنت به کسی که نا امید از خواب بیدار شده و انگیزه ای نداره چه امیدی دادی….

        ازت ممنونم واقعا…

        راجع به این متن 4 سال پیش هم بگم که از اونجایی که من تو اون مورد ایمان نشون دادم خدا چنان معجزه ای بهم نشون داد که اصلا مبهوت بودم و هستم…

        اما مدتیه که نا امیدم و هروقت که با خدا حرف میزدم تو متن دوستان یا حتی تو گوگل و چند جای دیگه، خدا با این آیه که: چنان بخششی میکنم بهت که خشنود و راضی شوی دوباره قلبم رو روشن کرد… امروز دوباره با متن شما مهر تایید رو زد و گفت که نه تنها فراموشت نکردم بلکه به شبو روزش قسم خورده که هدایتم‌ میکنه و بهم میبخشه… ازت ممنونم الهام جان که امروزم رو ساختی …واقعا حال خوشی نداشتم…اما الان خوبم و منتظر معجزه ی خدا.

        و راجع به اسممون هم درست میگی خیلی اسم قشنگی داریم..

        الهام جون واقعا ازت سپاسگزارم که برام نوشتی و بهم انرژی دادی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      فاطمه گفته:
      مدت عضویت: 643 روز

      سلام به استاد عزیزم و الهام جونم

      چقدر من از نوشته هایتان انرژی مضاعف گرفتم و امیدوارم در این مسیر لذت بخش استمرار و پایدار باشیدباید این فایل رو هر روز گوش داد تا ذهن نجواگر همیشه ساکت بماند خیلی دوست دارم از تجربیات عالی (مدتی از پیامتون هم گذشته) برایمان بازگو کنید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        الهام 🌳 گفته:
        مدت عضویت: 2634 روز

        سلام به روی ماهت عزیزم

        چه خوب شد که برام نوشتی تا بیام دوباره بخونم این متن رو و همچنین نظری که دوست دیگمون برام گذاشته و باعث شد نصف شبی اشک شوق بریزم…

        عزیز دلم از کجاش بگم ، که من از اون رابطه که اومدم بیرون… البته نه همون موقع چون ایشون دوباره خودش برگشت و گفت ما انسانیم و خطا میکنیم اما اون دوران اون بیماری همه گیر باعث شد از هم جدا شیم…

        و خدا منو با انسانی آشنا کرد که صد ها پله از ایشون بهتر بود اصلا معجزه رخ داد تو زندگیم تا همین الان با این آدم شریف تو رابطه ام…

        از اوضاع مالیم نگم که کلا زیرو رو شد و واقعا خدا به وعده اش عمل کرد و چنان بخششی کرده که هرروز میگم خدایا هر چی هستم ، هرجا هستم از فضل و کرمتِ…

        واقعا شرایطم متفاوت شده به لطف خدا..

        بازم ازت سپاسگزارم با نظری که برام نوشتی یه یادآوری خیلی قشنگ کردی برام باعث شد باز بیشتر شکر کنم خدارو…

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    علیرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1626 روز

    به نام خداوند مهربان وهدایتگر

    سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته مهربان

    سلام به همه دوستان ثروتمندم

    قضاوت نکردن

    ارزیابی نکردن همه چیز، حتی سعی کنیم زیبایی 2تا گل را قضاوت نکنیم ، صدای پرندگان، صدای آبشار، هوای پاک و رویایی، و صدای طبیعت .

    پس‌از مدتی نفس ما به شدت از کوره در میره ، به این در و آن در می زنه ولی وقتی با ایستادگی ما روبرو میشه ساکت میشه و یاد می گیره قضاوت نکنه حتی خودمان را ، در این حالت ما می تونیم آرامش را تجربه کنیم ، آرامشی که از درون ما سرچشمه می گیره ، آرامشی که با ساکت کردن نفس و ذهن منطقی حاصل شده و این موقع خوشبختی را حس می کنیم و هرکجا باشم مال من هست، چون من شادم، اما همیشه باید سعی کنم این موتور مومنتوم روشن شد و راه افتاد ، مدام در حرکت در مسیر درست باشه و عواملی بیرونی باعث نشه از دور مثبت خارج بشیم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
  3. -
    الهام وابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1820 روز

    سلام به استاد عزیزم ومریم جانم

    (قضاوت نکن)

    هدایت امروزم؟؟؟؟

    میبینی چقدر قشنگ خدا با من حرف میزنه!!!!

    با توجه به اتفاق دیشب (که تو کامنت قبلیم توضیح دادم)..وما به راحتی کنترل ذهن کردیم وصبح به محض بیداری . میزنم روی نشانه روزانه ام سریع قبل اینکه من بخوام چیزی بگم …خدا خودش زودتر و میاد میگه قضاوت نکن..

    قضاوت ارزیابی مداوم هرچیز به درست یا غلط ‌و….

    استاد میگه

    (قضاوت کردن گفتگو ی درونی مرا آشفته میکند؟؟؟

    وقتی با چیزی رو به رو شدی لزومی ندارد تو قضاوتش کنی؟؟؟؟؟

    حتما خدا می‌دونه ویه دلیلی داره که این اتفاق برات افتاده…

    وتو فقط باش و نظاره گر باش.. وآن چیزی هست که تو باید یاد بگیرم….

    آرام باش تا با آرامش به دریای خدا وصل باشی..)

    چشمممم خداجووووونم

    ممنونم که حواست بهم هست..

    من دیگه حتی در درون خودم به این اتفاق فکر نمیکنم قضاوت هم نمیکنم….

    یاد گرفتم که هر اتفاقی چه خوب وچه بد. بگم الخیر فی ما وقع…

    وقطعا ویقینا بعدش شاید می‌نشستم و ارزیابی وقضاوت میکردم اون اتفاق رو. و الان واز امروز تعهد میدم که دیگه با خودم و گفتگوهای درونیم. هم قضاوت نکنم…

    عاشقتم خدااااجووونمممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
  4. -
    رستیانی مطلق گفته:
    مدت عضویت: 2211 روز

    🌹 بسم الله الرحمن الرحیم 🌹

    سلام و‌ تشکر دارم به همه عزیزانی که به این کامنت هدایت شده اند.👋🌿🌹🌿

    آرامش در پرتو آگاهی ( قسمت ششم )

    💠 سؤال؟

    زمانی که هنوز خود واقعی مان را نشناخته ایم، خدای خود را نشناخته ایم، جهان هستی را نشناخته ایم، چگونه فکر می کنیم که دیگران را می شناسیم؟

    💠 ما باید تلاش کنیم خودمان را بشناسیم. و خدای خود را. دیگران هم باید این کار را کنند.

    💠 فقط الله می داند که این ظاهری که می بینی با چشم قالبی بیش نیست.

    💠 با دیدن قالبی فیزیکی ( مادی ) و فنا پذیر فکر نکن‌ این آن چیزی است که در واقعیت است. درباره همه چیز.

    💠 شعر « مولانا »

    عشق را بی معرفت معنا مکن 🌿🌸

    زر نداری مشت خود را وا مکن 🌿🌸

    گر نداری دانش ترکیب رنگ، 🌿🌸

    بین گلها زشت یا زیبا مکن 🌿🌸

    خوب دیدن شرط انسان بودن است 🌿🌸

    عیب را در این آن پیدا مکن 🌿🌸

    دل شود روشن ز شمع اعتراف 🌿🌸

    با کس ار بد کرده ای حاشا مکن 🌿🌸

    ای که از لرزیدن دل آگهی 🌿🌸

    هیچ‌ کس را هیچ جا رسوا مکن 🌿🌸

    زر بدست طفل دادن ابلهی ست 🌿🌸

    اشک‌ را نذر غم دنیا مکن 🌿🌸

    پیرو خورشید یا آئینه باش 🌿🌸

    هرچه عریان دیده ای افشا مکن. 🌿🌸

    🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹

    💠 شعر « نظامی گنجوی »

    سرای آفرینش سرسری نیست 🌿🌸

    زمین و آسمان بی داوری نیست. 🌿🌸

    🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹

    💠 شعر « حافظ »

    عیب رندان مکن ای زاهده پاکیزه سرشت 🌿🌸

    که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت 🌿🌸

    من‌ اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش 🌿🌸

    هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت. 🌿🌸

    🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹

    در پناه الله یکتا سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.🌿🌹🌿

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای:
    • -
      زیبا گفته:
      مدت عضویت: 2793 روز

      به نام خدایی که همین نزدیکی ست

      سلام دوست عزیز

      چقدر طبع قشنگی داری و چه زیبا قانون را در اشعار شعرا پیدا کردی و نوشتی

      ایول

      این زیبایی رو دوست داشتم

      ازت سپاسگزارم بابت این کامنت عالی

      شاد موفق و ثروتمند باشید در دنیا و آخرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    نیلوفر گفته:
    مدت عضویت: 986 روز

    سلام به همه عزیزان !

    این فایل خیلی زیبا و سرشار از اگاهی بود … من مدتی بود داشتم به این فکر میکردم که باید چه تغییراتی توی شخصیتم بدم ؟ کدوم نیت های بد .. کدوم ویژگی اخلاقی منفی رو پا‌ک کنم تا ظرف وجودم خالص بشه سفید بشه برق بزنه .

    از دوست عزیزم عادله کیانی فر عزیزم خیلی متشکرم من مدتیه کامنت های ایشون رو مطالعه میکنم و خیلی راهگشا بودن برام!

    خب خب میرسیم به بحث قضاوت ….

    این ویژگی تمام تار و پود وجودمو در برگرفته …

    تمام ذهن من دسته بندی شده است … این خوبه یا بده این زشته یا زیباست … این کار درسته یا غلطه ؟؟

    این ادم این کارو درست انجام داد یا اشتباه.؟

    خب خب واقعا عمیقه ..

    چجوری میتونم ترکش کنم ؟ چجوری میتونم پاکش کنم ؟؟

    اول از همه به خودم میگم 20 ساله به این روش زندگی کردی … خیلی وقتا طبیعیه که از دستت در بره

    .. اما به محض اینکه یادت افتاد … باید جلوی قضاوت کردنتو بگیری !

    اولین راهش اینه که زبونتو کنترل کنی …

    به قول استاد کسی که نتونه زبونشو کنترل کنه نمیتونه ذهنشو کنترل کنه …

    دومین راهکار اینه که یک اهرم قوی برای خودت بسازی …

    اگر من قضاوت کنم 5 سال دیگه کجام چه بلاهایی سرم اومده ؟؟؟

    اگر من قضاوت کنم و در این مدار باشم من تمام تمرکزم روی دیگرانه و هیچ وقتی نمیمونه روی خودم کار کنم … وقتی من قضاوت کنم وارد مدار اون چیزی که درموردش قضاوت می کنم میشم و این باعث میشه جهان مثل ایینه خودمو توی اون شرایط قرار بده و چون من روی خودم کار نکردم با مخ میخورم زمین .. عزت نفسم که الان صفره تبدیل میشه به زیر صفر … با هیچکس نمیتونم یک رابطه عاشقانه داشته باشم چونکه لازمه رابطه خوب صلح با درونه و لازمه صلح با درون رسیدن به سکوت و شنیدن صدای خداونده .. هیچوقت نمیتونم ثروتمند بشم چونکه ایده ثروت به ذهنی وارد میشه که ارامش داره و من با قضاوت هرگز به ارامش نمیرسم … همیشه بدبخت بیچاره افسرده میمونم … حتی باعث بیماری و به خطرافتادن سلامتیم میشه چون ذهنم خیلی درگیره کلی بیماری عصبی برام به وجود میاد …. تا روزی که زندم طعم خوشبختی رو نمیچشم . پس محکوم به دوزخ هستم کسی که دراین دنیا خوب زندگی نکنه در اون دنیا هم زندگی خوبی نخواهد داشت .

    اگر من قضاوت نکنم چه نعمت و برکاتی وارد زندگیم میشه؟؟؟

    اگر من قضاوت نکنم به سکوت ذهن میرسم در ارامش ذهنی من به یک احساس فوق العاده حضور در لحظه حال و یک عشق بی قید و شرط میرسم این باعث میشه که اول از همه غرق بشم درحضور خدا و عزت نفسم بره بالا . دوم با این تمرکز بر نکات مثبت و این احساس خوب من فقط به دیگران به پاره های وجودی خودم عشق میدم و روابط فوق العاده ای رو تجربه میکنم … در ارامش ذهنی من به ثروت میرسم به پول به لذت خرید هر انچه که میخواهم میرسم

    .. این عالیههه … وقتی قضاوت نکنم من به نور میرسم …. به خدا میرسم و این دنیا و اون دنیامو میسازم .

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
    • -
      کامران گفته:
      مدت عضویت: 1593 روز

      به نام خداوندی که منو انسان آفرید و منو لایق دونست

      سلام دوست عزیزم امیدوارم که در بهترین شرایط زندگی باشی

      چقدر لذت بردم از کامنتت و طرز نوشتنت آفرین بهت و تحسین میکنم

      وقتی قضاوت انجام داده میشه. یعنی توجه و احساست به سمت اونه خدایا سپاسگزارم بابت آگاهی های که بهمون ارسال میکنی از دستی از دستانت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    مونا روشنا گفته:
    مدت عضویت: 1719 روز

    31 اردیبهشت 1404

    این فایل نشانه ی دیروزم بود. وقتی گوشش دادم و متن توضیحاتش رو خوندم احساس میکردم جز اون درک ظاهریش انگار یه چیز مرموزی در اون هست که داره بهم سیخ میزنه و جالب این بود که این چیز مبهم و این کشش عجیب به فکر کردن بیشتر به خود فایل صوتی و متن تایپ شده ی فایل صوتی ربط نداشت. حسم بهم میگفت متن ابتداییه که داره برام غوغا به پا میکنه. یه کشش آهن ربایی عجیب داشتم؛ هی یه چیزی بهم میگفت برو بخونش بازم بخونش. اون قسمت دونه و درخت بی نظیر بود . اونجا که گفت وگرنه درختای زیادی رو برای تماشا کردن میشناسه بی نظیر بود. ایستاده تشویقش کردم. گفتم مرحبا به این تمثیل.

    دیروز ذهنم مشغولش بود. گفتم نه. محاله منظور این فایل فقط قضاوت نکردن دیگران و یه سوزن به خودت زدن و یه جوال دوز به بقیه زدن باشه. یه چیز بیشتریه.

    دیروز برداشتم این بود که اره دیگه کسیو قضاوت نکن با خودت. یعنی تا یکیو دیدی که باهات فرق داشت. چه در جهت مثبت چه منفی نشین بکوب تو سر خودت چرا این داره من ندارم. تو طرفو داری قضاوت میکنی شاید به قول استاد اون واسه اینکه میخشو بکوبه به دیوار 50 ضربه که چه عرض کنم 1050 تا ضربه زده باشه و تو داری اخری رو میبینی. پس هیچ وقت قضاوت نکن کسیو که مراحل تکامل و باورهاشو نمیدونی. خود اون طرفم خیلی از باورهاشو نمیدونه بنده خدا چه برسه به تویی که داری از بیرون میبینیش.

    فایل میگفت گل بی قضاوت نظاره گره. نظاره گر زیبایی . می نشینه به تماشا بی توقع. بی انتظار . بی قضاوت. مثل گل باش.

    امروز رفتم کمک مامانم تره بار که خرید کنه. برق رفته بود و پله برقیا خراب بود مامانم گفت من میوه ها رو از پایین میگیرم تو برو بالا مرغ بگیر. رفتم مرغ بگیرم صف پاک کردن مرغ بسیار طولانی بود. وایسادم توی صف. نمی دونم تویی که داری این متن رو میخونی توی کدوم مرحله ی تمرین کنترل ذهنی. البته که ته نداره. خودم شخصا توی مرحله ی یه اپسیلون بالاتر از صفرم. خیلی کار داریم که توی موقعیت هایی که پاشنه آشیلمونه کنترل ذهن کنیم وگرنه تو خوشی که همه خوشن. من علاوه بر تمرین بیشتر روی کنترل ذهن باید روی قضاوت نکردن هم تمرینات مکفی کنم. کلا یادم رفته بود که فایل گفته بود سه روز تمرین کن و تکاملتو طی کن و قضاوت نکن و از اونجایی که ذهنی که افسارش دستت نبوده این همه مدت و از روی برنامه های قبلی جلو میره؛ شروع کرد به اسکن محیط و قضاوت .

    اون بنده خدایی که مسئول پاک کردن مرغ بود برام درس بزرگی داشت. من همیشه تو حرف میگفتم نه کار عار نیست و این داستانا. ولی باورتون نمیشه که ناخودآگاه ها اون بنده خدا چون اونجا شغلش این بود من ایشونو اصلا به حساب نیاوردم وتوی ذهنم جایگاه ایشونو خیلی پایین دیدم . همش داشتم میگفتم این اقا که هم ظاهر خوبی داره هم هیکل خوب هم سن و سالش معقوله هم بیان خوبی داره و به اندازه ی کافی رو و جسارت صحبت داره، چی میشه حاضره بیاد این کارو انجام بده و من اگه ایشونو توی خیابون با لباس شیک تر ببینم اصلا محاله فک کنم کارشون اینه. بماند که به شدت کارشونو حرفه ای انجام میدادن. انگار مشکلی هم باهاش نداشتن و اصلا شبیه اینا نیستن که مجبورن واسه یه لقمه نون به هر کاری تن بدن.حتی اصلا شبیه کسایی نبودن که از شهر دیگه ای اومده باشند و حالا یه مدت ناچارا مجبور به انجام اینکار باشند. البته که میدونم هر کسی هر جایی باشه درست ترین جای ممکنه.

    جالبیه قضیه این بود که چون صف طولانی بود من تقریبا 40 دقیقه ای نظاره گر برخوردای این اقابودم. بعدا کاشف به عمل اومد ایشون اونجا خیلی عضو مهمی هم هستن خیلی چیزها و موجودی ها با ایشون چک میشد و انگار یه جورایی صاب کار اونجا بودن چون روحیه ی مدیریتی بالایی داشتن و اعتماد به نفس از سر و روشون میبارید. خلاصه من کلی ایشونو و کارشونو قضاوت کردم.

    من خودم کاری که حقوقش یک ذره احساس کنم در شأن توانایی هام نیس رد میکنم حتی اگه هزار تومن هم نداشته باشم توی جیبم. استاد خیلی مخالفن ها. میدونم که میگن خودتونو صفر نکنید و ورودی مالی داشته باشید و من باید روی این موضوع بیشتر کار کنم. یعنی هر کاری که در شأن من نباشه اصلا قبول نمیکنم. حتی جایی که احساس کنم دارن توانایی های منو دست کم میگیرن اصلا نمیمونم. حتی اگر یک هزار تومنی نداشته باشم. باید روی این موضوع کار کنم ببینم مشکل از کجاست. البته تازگیا متوجه شدم در رابطه با حرف مردم من به شدت پاشنه اشیلمه و نود درصد از تصمیم گیری هام به خاطر حرف اطرافیانه. که یه موقع نگن مونا با این توانایی ها این کارو داره انجام میده؟ یعنی اون چند تا کاری که بهم پیشنهاد شد و حقوقش با کارش نمیخوند با اینکه من باهاش اوکی بودم و به بحث مالیش به شدت نیازمند سر اینکه چند تا از دوستام در جریان اون حقوق بودن و یه جورایی توی اون کار بودن، من کارو رد کردم. چون برام افت داشت بگن مونا که قبلا انقدر کارای خفن میکرده و این پولا رو در میاورده راضی شده این کارو کنه؟ چون من یه مدت خودم ول کردم و سقوط کردم وگرنه عالی پول میساختم عالی هاااا. واسه خودم لپ تاپ خریدم گوشی خریدم . کلی دوره های استاد رو خریدم کلی سفر رفتم واسه خودم طلا خریدم. دندونامو لمینت کردم. کلی لباس و کفش و کیف خریدم. کلی هزینه کردم واسه خودم و…. حرف مردم چیه واقعا. الان ارزوم اینکه یه کاری بهم پیشنهاد شه با هر حقوقی ولی کسی ندونه من چقدر میگیرم.

    خیلی باید روی این پاشنه آشیلم کار کنم.

    امروز که این صحنه رو از اون بنده خدا دیدم یه چیزی توی گوشم زنگ خورد. یعنی بعد که اومدم خونه و دودوتا چهارتا کردم و با خدا صحبت کردم ازش پرسیدم. گفتم خدایا برگی بدون اذن تو که رو زمین نمی افته. پس هیچ چیزم توی زندگی ما اتفاقی نیس. میخوای چی بگی بهم . میخوای بگی کار عار نیس؟ میخوای بگی حالا که هنوز باورامو انقدری درست نکردم که از توانایی ها و علایقم پول بسازم وقتشه رزومه بفرستم؟ باشه. منم به تقریبا یه 20 جایی همون که برگشتم از خرید رزومه فرستادم. گفتم اشکال نداره کار عار نیست. توی شغل موردعلاقم نیس اشکال نداره. بذار از این وضع درام. بذار بتونم نفس بکشم. بذار بتونم هزینه های معمولیمو بدم. پله پله قدم به قدم درستش میکنم. اگه من خودم خودمو اینجوری بدبخت کردم خودمم خوشبخت میکنم. که یکی از اون کارفرماها زنگ زد و فردا میرم مصاحبه به امید خدا.

    و مبحث نهایی:

    امروز به خودم اومدم دیدم دارم قضاوتو بهتر درک میکنم. فهمیدم قضاوت بعدهای مختلف داره. اولینمرحله ش برمیگرده به خودمون. به ما. به خودمون با خودمون.

    ما باید اول یاد بگیریم خودمونو قضاوت نکنیم. قضاوت دیگران که دیگه جای خود داره. من نیام خودمو هی با قبلم با بعدم با نداشته هام قضاوت کنم. نیام هی بگم دیدی این نشد پس یعنی این. نیام هی انگشت کنم تو زخم . هی نیام بگم تو الان باید اینجوری باشی و نیستی. هی نیایم شرایط الانو که حالا یه ذره متفاوته از شرایط خیلی خوبی که قبلا داشتیم مقایسه کنیم و قضاوت نکنیم شرایط رو. اگه خدا داره چیزیو به تعویق میندازه نیا قضاوتش کن که نه دیگه خدا اگه میخواست میداد. حتما فلانه حتما بیساره.عاقا جان مثل اون گل ه باش. نظاره گر . تماشا کن. باید این مسیر هم بگذره. باید اینارم از سر بگذرونی. این تضادها اینا همه رشد. میوه ی تضادو بچین. قضاوت نکن خودتو. خدای خودتو قضاوت نکن. اینا تکامله.

    همه چیز در بهترین حالتشه. همه چیز هر لحظه در حال بهتر شدنه.. نعمت ها هر لحظه در حال بیشتر شدنه. جهان رو به بهتر شدنه. خدا در زمان مناسبش میده. خدا خلف وعده نمیکنه. وعده ی خداوند حق است. ی بهتر از خداوند برای عمل به وعده هایش.

    آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست؟ آف کورس که کافیه

    در پناه خودش، در آغوشش کیف کنید و عشق کنید و از این آفرینش لذت ببرید که اوست بهترین روزی دهنده.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 37 رای:
    • -
      سمانه جان صوفی گفته:
      مدت عضویت: 2198 روز

      سلام مونا جان.

      کامنتت خیلی قشنگ بود.

      زیبا و دلنشین نوشتی از قضاوت و مقایسه ی خود با دیگران.

      یه سری وجوهِ تشابه دیدم تو کامنتت با خودم.

      و دیدنشون تو کامنتت باعث شد یادم بیاد چقدر ادم ها با هم اشتراکات دارن.

      چون به قول استاد، سیستم عصبی همه مون یکسانه.

      منم مثال گل رو خیلی دوست دارم.

      هر بار که میشنومش گوش هام زنگ میخوره.

      کلا فایلهای ارامش در پرتو اگاهی شگفت انگیزن.

      این فایل هم که جای خود داره.

      چون دست رو مبحثِ مهم و تاثیرگذاری میذاره.

      اتفاقا امروز با مامانم صحبت سر این بود که فلانی مراسم ازدواجش اوایل تیر ماه هست.

      پرسیدم خونه شون کجاست، گفت فلان منطقه ی خوبِ تهران.

      گفتم مبارکشون باشه، به سلامتی.

      و بعد مامان بابامو تحسین کردم که چون خودشون اهل چشم و هم چشمی، حسادت، مقایسه، حسرت نیستن و همیشه خیر بقیه رو خواستن، به بچه هاشون یعنی ما هم یاد دادن خیر و شادی بقیه رو بخوایم و حسادت نکنیم.

      نه اینکه من اصلا این حس ها رو نداشته باشم ها.

      اما نسبت به سایرین، که میشنوم ازشون تو زندگی، خیلی خیلی سطح کمتری حسادت میکنم یا حسرت میخورم.

      قضاوت میکنم گاهی، یعنی ناخوداگاهم میره روی قضاوت ولی وقتی اگاه میشم به خودم قطعش میکنم.

      تلاشم رو میکنم که کنترل بهتری داشته باشم روی احساسات خودم.

      فکر نمیکنم انسانی وجود داشته باشه که این احساسات رو نداشته باشه.

      اما میشه محکم گفت بسته به کنترل ذهن ادمها، میتونن ویژگی هاشون رو هم کنترل کنن.

      توجهشون رو بدن به تحسین به جای حسادت.

      به تشویق به جای مقایسه.

      به سکوت به جای قضاوت.

      مونا جان ان شاالله تو موقعیت شغلی زیبایی مشغول به کار بشی.

      برای خودت خلقِ ثروت کنی.

      شاداب و پر انرژی باشی.

      فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

      الهی شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        مونا روشنا گفته:
        مدت عضویت: 1719 روز

        سمانه ی قشنگم

        ممنون که برام نوشتی

        ممنون که باعث شدی دوباره برگردم و کامنتم رو بخونم

        چقدر خوشحالم که میتونیم هر کدوممون برای دیگری یک نشانه باشیم، یک تلنگر، یک آگاهی. خداروشکر که کنار هم داریم رشد میکنیم و یاد میگیریم.

        من خودم متوجه شدم حالا حالا ها باید درس های زیادی رو یاد بگیرم تا ظرف وجودیم آماده بشه برای دریافت نعمت های بیشتر.

        دوستان گلی مثل شما باعث میشن که ادم برگرده به حتی 15 روز پیشش و ببینه که به چی فکر میکرده و چطور فکر میکرده؛ چون انسان فراموشکاره. سیمپل از دت

        از ته قلبم امیدوارم که همنوا باشی با جریان خداوند و غرق نور و رحمت و نعمتِ جانِ جانان شی.

        بهترین ها نصیبت. بهترین ثروت ها و نعمت ها و سلامتی ها و سعادت ها

        عاشقتم زیبا

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    یزدان نظری گفته:
    مدت عضویت: 2909 روز

    این فایل جواب سوالی بود که قبلها ذهنم رو مشغول کرده بود. همش با خودم میگفتم حالا که هدایتم کردی برای شنیدن واضح تر صدای تو باید ذهن را ساکت کنم، بهم بگو چه طور بیشتر از این؟! بهم آموختی که شرط اساسی شنیدن صدای الهام، سکوت ذهنه! بعدش گفتی شرط اساسی سکوت ذهن، کنترل ذهن در موارد برخورد به تضادهاست. اما یه وقتایی ذهنم درگیر هیچ تضاد مهمی نیست بلکه وقتی بازنگری میکنم میبنیم که درگیر مضوعات کاملا پوچ و بیهوده شده.

    این فایل دقیقا جواب همین سوالم بود … !

    قضاوت …! قضاوت فقط مخصوص دیگران نیست! خوده ما بارها و بارها دچارش میشیم! اگه من قانون رو شناختم و دارم سعی میکنم در این مسیر مقدس حرکت کنم، دلیلی نمیشه بخوام دیگران رو قضاوت کنم که چرا 50 ساله نمیخوای باورتو تغییر بدی! آره همین قضاوته!

    قضاوت یعنی …

    اگه من قانون رو میشناسم، کسی که قانون رو نمیشناسه قضاوت(مسخره) کنم!

    اگه من با حجابم، کسی که بی حجابه رو قضاوت کنم و اگه من بی حجابم، کسی که با حجابه رو قضاوت کنم!

    اگه پولدارم، فقیرها رو قضاوت کنم و اگه فقیرم، پولدارها رو قضاوت کنم!

    اگه با سوادم، بی سواد ها رو قضاوت کنم و اگه بیسوادم، با سواد ها رو قضاوت کنم!

    اگه بچه دارم، بی بچه ها رو قضاوت کنم و اگه بی بچه هستم، بچه دارها رو قضاوت کنم.

    اگه مجردم، متاهل ها رو قضاوت کنم و اگه متاهلم، مجردها رو قضاوت کنم.

    اگه به هرجایی و هرجایگاهی رسیدم، کسایی که نرسیدم رو قضاوت کنم و اگه به جایی نرسیدم، کسایی که موفق شدن رو قضاوت کنم.

    در کل …

    اگه من هر چی هستم، کسی که اون طوری نیست مسخره کنم! اینه فرمول اصلی قضاوت! ما عینکی به چشم زدیم و با نگاهی متمرکزانه همه رو قضاوت میکنیم.

    از فقیرترینش تا پولدارترین …

    از بیسوادترین تا باسوادترین …

    اما اسمش قضاوته! در صورتی که در باطن داریم مسخره میکنیم!

    و به قول قرآن، خداوند مسخره میکند آن کس را که دیگران را مسخره کند

    این یعنی طبق سیستم هرکسی بخواد کسی رو مسخره کنه، نتیجه ی اون تمسخر به خودش برمیگرده! طبق قانونی که آیینه بودن جهان رو بیان میکنه، طبق آیات قرآن، کسی که بخواد به دیگری ظلمی برسونه، قطعا به خودش ظلم کرده.( طبق فایل ظلم به خود در قرآن)

    پس چه خوبه بدونیم همین که دیگران رو قضاوت میکنیم، ضررش به خوده ما برمیگرده! یکی از ضرراش همین شلوغ شدن ذهن و پایین اومدن وضوح صدای قلب ماست.

    بارها و بارها برای خوده من هم پیش اومده که دیگران رو قضاوت کردم و خودم به شرایطی مشابه اون افراد دچار شدم. اون موقع دلیلش رو درک نمیکردم اما الان با دید قانون، یعنی جهان بازتاب کارها و افکارماست.

    و چه چیزی میتونه مهم تر از سکوت ذهن باشه برام؟!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 52 رای:
  8. -
    نازنین بهرامی گفته:
    مدت عضویت: 3581 روز

    من این روز ها یه حال دیگه ایی دارم

    همیشه هیچ وقت اینطور نبودم

    همیشه نیمه خالی رو می دیدم

    به فکر نیمه های پر نبودم

    همیشه فکر می کردم زمین پسته

    خدا رو سویه قبله میشه پیدا کرد

    همین دیروز سمت این حوالی بود

    یکی در زد خدا رفت و درو باز کرد

    من این روزا یه حال دیگه ایی دارم

    جهان من لباس تازه می پوشه

    من و تو دیگه تنها نیستیم چونکه

    خدا با ما نشسته چای می نوشه

    ملخ افتاده تویه خرمن گندم

    منم مثل همه از کار بی کارم

    به جای داس شونه تویه دستامه

    فقط به فکر گندم زار موهاتم

    اگه بارون به شیشه مشت می کوبه

    بیا اینجا بشین کنار این کرسی

    خدا با دست من دستاتو میگیره

    تو از چشم خدا حالم رو می پرسی

    نه اینکه بی خیال مزرعه باشم

    دیگه از باد پاییزی نمی ترسم

    نگو این آسیاب از پایه ویرون شد

    خدا با ماست از چیزی نمی ترسم

    من این روز ها یه حال دیگه ایی دارم

    جهان من لباس تازه می پوشه

    من و تو دیگه تنها نیستیم چون که

    خدا با ما نشسته چای می نوشه

    من و تو دیگه تنها نیستیم چون که

    خدا با ما نشسته چای می نوشه

    سلام عاشق بچه ها

    من اوممممممدم

    بچه ها این حرف ها , هیچی بزارید ببینیم چی میاد

    داستان

    بچه ها من از اونجایی که خیلی دختر مذهبی بودم, همیشه تو ذهنم این بود آدم هایی که مهمونی قاطی میرند, یا کلاب میرند, یا مشروب میخورند یا سیگار میکشند , یا آقاجون هر کاری که در نظر ما فلان و فلان , آدم های فلان و فلان و خیلی فلانی هستن, خلاصه جونم بگه برات, تا اینکه نازی خانم , اومد آنکارا, و نازی نمیدونست , این قضاوت ناخودآگاه , باعث شده بود, یک ترمز وحشتناک توش به وجود بیاد, و حتی در تمام زمینه های زندگیش اثر بزاره اون به صورت قارچ سمی که اصلا نمیفهمیدم, تا اینکه چون نازی خانم , خیلی دلش میخواست , تغییر و, دیگه آقا ما اومدیم آنکارا الان فکر کنم شد 8 ماه(wooooooow بچه ها الان که نوشتم 8 ماه, یادم اومد چقدر من در تمام زمینه رشد کردم, ووووووووووووواااااااااااای خدایا من دیوونتم, به خدا کسایی که ازنزدیک هستن, میفهمنن, که من اصلا هیچچچچچچچچچ ربطی به 8 ماه پیشم نداااااااااااارم, وااااای چقدر ذوق کردم, من عاااشقتم وای بوس بوس بوس , استاد میدونی دقیقا من پام و گذاشتم تو آنکارا قدم اول اومد روی سایت, و من خریدم, دقیقا اون موقع خواب دیدم, که تو تونل نور بودم, و گفت 1 قدم مونده, و به جرات میگم, بعد از قدم 1 من رفتم سراغ درک بهتر دوره هایی که خریدم, و همرو فقط نوشته بودم و پارت بندی کرده بودم, و نگم برات , البته که داشتم تکاملم و طی میکردم, عااااشقتم بووووووس)

    آها بریم سر بقیه داستان, تا اینکه نازی داشت روی روابطش کار میکرد, بعد خدا هدایتش کرد و با گروهی آشنا کرد, که همه پول دار بودن و باحال و لی هم کلاب میرفتن, هم سیگار هم مشروب و…. بچه ها نگم براتون که درون من چه جنگی بود, چه جنگی , و الان خیلی بهتر شده, و همچنان دارم کار میکنم, و حالا حالا کار داره, قضاوت

    قضاووووووووووووت , به قول معروف میگن اعتیاد خانمان سوز, وقتی قضاوت میکنم, هر کی هر چی و از خدا به طرز عجیبی دور میشم,

    خلاصه تصمیم گرفتم, بالاخره بر این ترس غلبه کنم, و برم ببینم بابا این آدم هایی که میان کلاب مگه چین , که این همه سال تو گوش ما خوندن, بچه ها همش وهم بود, همش باورهایی بود که سال های سال فقط شنیده بودم و دست به دست شده بود, هر کس سرش به کار خودش بود, من فقط 4 الی 5 ساعت رقصیدم و لذت بردم, بدون استفاده از هیچ چیزی , و این حرفی بود که همیشه میزدم , و میگفتم نیاز به مصرف چیزی نیست, و اون آدم های هیولایی که تو ذهنم سال های سال برام ساخته بود که میرن تو این مجلس ها , پودر شد, و نازی بر یکی از بزرگترین ترس هاس غلبه کرد, و اونجا آدم هایی بسیار بسیار موفق تر , ثروتمندتر , از من, بچه ها من نمیگم بریم سیگار و مشروب و الکل و کلاب و فلان ….. من میگم , برید , تو سفرنامه قسمتی که در مورد آمیش ها هست و ببینید و بعد فایل بعدی که استاد در مورد این فایل توضیح میدن.

    بچه ها من سال های سال ذهنم و ناخودآگاه درگیر آدم هایی کرده بودم , و قضاوت, پشت قضاوت میومد , و وقتی ذهن قضاوت میکنه, شهودی اتفاق نمیفته, به خداوندی خدا , بعد از این داستان , و غلبه بر این ترس , توحید و هدایت , عشق بازی با خدا برام به بی نهایت, من میدیم آدم های موفق و ثروتمندی که تو این محیط هستن, ولی نمیفهمیدم , اقا به تو چه, خدا به اون خداییش , قدرت اختیار , تو چیکاره ای , تو دوست نداری روت و اونطرف کن, به چیزی توجه کن که دوست داری , چرا اینقدر تو ذهنت درگیری که این همه سال , توی تمام زمینه های زندگیت اثر بزاره .

    بچه ها بعد از این موضوع بود, که بهتر فهمیدم , که من در طول روز چقدر ناخودآگاه , ذهنمون درگیر آدمها و قضاوت های الکی , و قتی من و هدایت کرد به درک اینها , دوباره ذهنم آزادتر شد برای خودندن قرآن و درک بهتر باورهایی که در دور ه ها دارم کار میکنم,

    یاد توحید عملی 6 فکر کنم , که استاد میگه من قبل از اینکه وارد این حوزه بشم , این باورها خوب روی خودم کار کرده بودم, اینکه آدم ها روی زندگی من تاثیر نمیزارن و اینکه خودشه که زندگیش و خلق میکنه,

    بچه ها هر چقدر ذهنمون از آدم ها رهاتر بشه, و آزاد تر بشه, به درک بهتری از توحید میرسیم, من فقط راه میرم و میگم, خدایا میخواهم از همه چی آزاد و رها باشم , و فقط با تو باشم, آخه تو همه چیزی

    بچه ها رهایی از فکر دوست پسر , دختر مادر, پدر, فرزند , همسر , یکی از بزرگترین قدم هامون به سمت توحید

    به غیر از من کسی تو زندگی من نیست, من مهمترین آدم زندگیم هستم, رابطه من با خودم و خدای خودم مهمترین موضوع زندگی من , من فقط کافی با خودم هماهنگ بشم, از خود گذشتگی به معنی گذشتن از احساس خوبم , یک باور اشتباه, به سبک خودم زندگی کنم, من اومدم خودم و تجربه کنم, من اومدم با لذت تجربه کنم

    بچه ها برای درک این باورها نیاز به تکرار تا آخر عمر دوره عزت نفس , عشق و مودت و ثروت1

    نیاز به خوردن خوندن قرآن

    خدایا دمت گردم دیگه بیخیال شدی , یعنی از اون روز تا الان میگه بیا بنویس اینها رو , من عاااااااقتم , نوشتم , هر چی تو بگی , میدونم هی از زیرش درمیرم, بووووس

    خلاصه اینکه نازی خانم , تمام بنده های من اومدن, که خودشون و تجربه کنند, و خودت دیدی که همون آدم هایی که فلان بودن از نظر تو چقدر موفق و ثروتمندتر از تو هستن, و یا حتی من از طرق اونها به تو نشانه هایی دادم, من عاشق همه شما هستم, با همین چیزی که هستید .

    من هم عاشق هستم , بوس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 75 رای:
    • -
      سانیا رهبری گفته:
      مدت عضویت: 3502 روز

      سلام دوست عزیزم

      بهترین قسمتی که از متن شما تو شرایط الانم نیاز داشتم بهم گفته بشه ” بچه ها رهایی از فکر دوست پسر , دختر مادر, پدر, فرزند , همسر , یکی از بزرگترین قدم هامون به سمت توحید ” این بود .

      نیاز داشتم خدا با یکی از دستاش بهم بگه باید توحیدی باشم .

      دوست عزیزم ممنونم ازت که به الهامت گوش کردی و این متن رو نوشتی .

      در پناه ربّ خوبیها شاد و پیروز و سعادتمند باشی.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      صفورا کوشککی گفته:
      مدت عضویت: 1471 روز

      سلام نازنین عزیزم

      دیدگاهت خیلی زیبا و تاثیر گذار بود دوتا نکته ازش گرفتم اینکه برای رسیدن به توحید باید رها شم از فکر پدر مادر خواهر برادر دوست پسر و دختر

      دیروز تا حالا به تضادی برخورده بودم که باعث به وجود اومدن یه سوال تو ذهنم شده بود که الان باید چیکار کنم.

      فهمیدم که خواهر و برادر رو باید رها کنم خونواده رو رها کنم وابستگی ها رو رها کنم تا به توحید برسم

      نکته ی دوم اینکه همیشه دیدم نسبت به آدمایی که اهل کافه گردی هستن بد بوده.یعنی خداییش هیچ وقت برام سوال نبوده که خب اصلا تو این کافه و قهوه خونه ها مگه چیکار میکنن که من به دید کافر به این آدما میکنم البته تو ناخودآگاهم.

      یعنی یه سری چیزا اینقدرررررر برای ما عادی و طبیعی شده که حتی فکرررر هم نمیکنیم که شاید این فکر ماست که ایراد داره.شاید به ما اشتباه گفتن و ما اشتباهی باور کردیم و شاید اونا هزاران بار از ما بهتر باشن…کسی چه میدونه

      وای که چقدررررر عمرمون به قضاوت گذشت .خدایا خودت کمک کن که بتونیم با حرکت کردن تو مسیرت از قضاوتها رها و آسوده شیم…

      🙏🏻🙏🏻🙏🏻

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      مهسا میهن خواه گفته:
      مدت عضویت: 1922 روز

      سلام نازی جون چه عالی توضیح دادی برای من هم چنین ترمزی بود فکر میکردم آدمای به اصطلاح مومن نماز و روزه و اینا میخونن و بقیه رو به چشم منحرف می دیدم

      خدااااا شکرررت رهام کن که فقط فقط تماشا کنم نه قضاوت ونه هرچیز دیگری خداجونم شکرت بابت هدایت هات و آرامشم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      فرزانه فدایی گفته:
      مدت عضویت: 2201 روز

      سلام ب نازی خانم عزیزم دقیقا دقیقا منم قبل از آشنا شدن با استاد مثله تو فکر میکردم فلانی چون تتو زده فلانه و بیساااار ک خدا رو شکر الان سرم تو لاک خودمه و تمرکزمو گذاشتم رو خودم نه قضاوت بقیه یا تفتیش تو زندگی بقیه ممنون از کامنتت عزیزم آنکارا خوش بگذره😘😘

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      فاطمه گفته:
      مدت عضویت: 643 روز

      سلام به استاد عزیزم و نازنین زیبا

      پیامتون 6 سال میگذره و من هدایت شدم به کامنت دوستان و شما

      از نوشته های تون به وضوح مشخصه چقدر روی خودتان کار کردید و چقدر از این جمله که گفتید “تمام بنده های من اومدن, که خودشون و تجربه کنند, و خودت دیدی که همون آدم هایی که فلان بودن از نظر تو چقدر موفق و ثروتمندتر از تو هستن, و یا حتی من از طرق اونها به تو نشانه هایی دادم” به احساس خوب رسیدم دوست عزیزم منم مثل قبلی شما در یک خانواده سوپر مذهبی بزرگ شدم ودوست دارم آزاد باشم ولی میترسم از خانواده و … و همیشه خودم و دیگران راقضاوت میکنم اونم به خاطر شنیده های از خانواده و … ممنون میشوم چطوری روی خودتون کار کردید و چه باورهای برای خودتان ساختید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    الهام الهامی گفته:
    مدت عضویت: 2634 روز

    به نام خالق زیبایی ها

    به راستی که خداوند منان هدایت می کند هر آنچه که در هستی است.من نیز به طرز عجیب و شگرفی هدایت شدم به آنچه که در این لحظه بدان نیاز داشتم.

    آری درست است عمری را به قضاوت دیگران نشسته ام و غافل از آنم که هر آنچه در دیگری است و مرا به قضاوت وامیدارد بخشی از وجود خودم می باشد، و این بازی ذهن من است که هر لحظه می کوشد تا مرا از زیستن در لحظه ی حال محروم کرده و آرامش را از من سلب می کندو مرا آشفته می سازد.

    خداوندا تو را سپاس می گویم و شاکرم که اینبار نیز مرا هدایت کردی به آنچه که باید…نمیدانم شور و شعفی که هم اکنون در وجودم جاری شده را چگونه بیان کنم…این درست ترین و دقیق ترین چیزی بود که باید در این لحظه از آن آگاه می شدم.

    خداوندا تو را سپاس که مرا آگاه کردی و پاسخ سوالم را دادی…چگونه ایزد منانی چون تو را ستایش نکنم…آیا می شود خالقی چون تو را ستایش نکرد…آیا می شود وصف تو را نکرد…. از تو میخواهم که یاری ام کنی تا بتوانم قضاوت کردن را کناربگذارم و بیشتر باشم و و ببینم و آرامش را تجربه کنم و در لحظه ی حال سکون یابم.

    تورا سپاس…

    توراسپاس…

    توراسپاس…

    همانا اوهدایتگر ما درتمام لحظه هاست کافی است که به ندای قلبی ودرونیمان گوش بسپاریم تا هم آرامش را تجربه کنیم و هم به مسیر درست هدایت شویم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 101 رای:
    • -
      ابوالفضل گفته:
      مدت عضویت: 3885 روز

      سلام بر کسانی که در مسیرصراط مستقیم میکوشند تادر لحظه باشند

      استاد عزیزم من همین امشب قبل از اینکه کلید نشانه هارو بزنم داشتم خودمو با یکی از دوستام مقایسه میکردم وداشتم خودم رو قضاوت میکردم وچون اون دوستم هم سن من هست وموفقیتهاش خیلی خیلی بیشتراز منه باعث یک احساس خیلی بدی در من شد ودرس که فکر کردم دیدم این احساس بد از جنس ناسپاسی وناشکریه چون من الان از لحاظ مالی کمتر از اوهستم ودرام خودم واون فردو درجا باهم قضاوت میکنم

      قضاوت کردن در هر صورتی اشتباه وکاریه که مارو از مسیر دور میکنه

      یعنی در این مورد من . من داشتم دوستمو قضاوت میکردم و داشتم به زبان میگفتم افرین که انقد پیشرفت داشته ولی در درونم داشتم خودمو باهاش مقایسه میکردم وچون خودمو وداشته هامو نمیدیدم باعث ناسپاسی درمن میشد که اینها ونیز عدم اعتماد به نفسم باعث میشد که احساس خیلی بدی داشته باشم

      پس قضاوت به درستش هم اشتباهه چه برسه به اینکه به غلط باشه

      پس نه خودمون رو قضاوت کنیم ونه دیگران رو

      فقط خداونده که حق داره بندگانش رو قضاوت کنه

      موفق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
      گزارش نقض قوانین سایت
  10. -
    حامد امیری گفته:
    مدت عضویت: 2754 روز

    قضاوت کردنها خیلی گفتگوهای درونی من رو آشفته میکردن، و اجازه نمیدادن که من آرامش داشته باشم

    الان خیلی کمتر شدن، اما باز کار داره،

    یا کار آن دیگری درست است یا غلط =>> در مورد این مثلا من همین الانشم بعضی وقتها ذهنم میخواد روند پیشرفت افراد رو قضاوت کنه و میخواد تجزیه تحلیل کنه که تکاملش طی کرده ، نکرده، کارش درست بوده نبوده، حتی قضاوت میکنه نه این روندش رو خوب طی نکرده و بزودی شکست میخوره، وقتی دیشب نشستم و فکر کردم دیدم من نمیتونم قضاوتی

    راجع به روند پیشرفت افراد بکنم چون که من در شرایط اون فرد نیستم و من نمیدونم که اون به چه تضادهایی برخورده، تکاملش رو خوب طی کرده یا نه، مگه اینکه اون فرد خیلی واضح بیاد توضیح بده، حتی توی کامنت‌ها من خیلی نمیتونم ارزیابی کنم وقتی یه فردی میاد از نتایجش مینویسه و میگه من توی این مدت به انقد درآمد رسیدم(مدت کوتاه) ، اصلا کار من نیست قضاوت و این فایل رو بارها باید گوش داد و من چند روز پیش به این فایل هدایت شدم از طریق گزینه نشانه‌ای به من بده و من میخوام دوباره برای سه روز تمدید کنم و کسی رو قضاوت نکنم ، کار من تجزیه و تحلیل روند پیشرفت دیگران نیست، من یکی رو میشناسم که خیلی واضح داره توضیح میده و تقریبا همه میدونن روندی که طی کرده چطور بوده و اونم خود استاده، کمتر کسی اینجوری توضیح میده و از زندگی شخصیش میگه، من با چند تا از دوستام به این نتیجه رسیدیم که باید یه الگو مناسب داشته باشیم و تکاملمون رو هم طی کنیم، من الگو رو استاد عباسمنش قرار دادم، و دیگه ذهنم رو و تمرکزم رو قصد ندارم بذارم روی کسی دیگه، استاد الگوی خیلی مناسبیه

    پس بنابراین هر فردی خودش میدونه که چطور داره پیشرفت میکنه ، تکاملش رو طی میکنه

    اینجور هم که من حدس زدم اینه که استاد اجازه میده بچه‌ها خودشون تکاملشون رو طی کنن و خودشون به یکسری درکها برسن

    کار من این است که فقط باشم ، فقط باشم و تماشا کنم و این چیزیست که باید یاد بگیرم

    آره هر روز دارم اینجوری یاد میگیرم

    من خودم تکاملم رو دارم خوب طی میکنم و هیچ عجله‌ای ندارم

    من آشغالا رو زیر مبل برداشتن رو خیلی دوست دارم عاشق این کارم

    فقط برای سه روز آینده میخوام فقط باشم، بدون هیچ قضاوتی

    فقط باشم و تماشا کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 136 رای: