دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »


قانون جهان با ما تعارف ندارد. یا مطابق این قانون، رشد می‌کنیم، یا کنار گذاشته می‌شویم. درست مثل دایناسورها که تغییر نکردند و حذف شدند، یا شرکت‌های بزرگی مثل نوکیا که خود را با دنیای جدید وفق ندادند و از یادها رفتند.

این قانون در زندگی تک‌تک انسان ها جاری است. در برابر این قانون، ما چهار انتخاب داریم:

1. جزو گروهِ بی‌تعقل بمانیم: کسانی که آن‌قدر مسیر اشتباه را ادامه می‌دهند تا همه‌چیزشان—کار، رابطه، سلامتی—فرو بریزد و جهان آن‌ها را به تلخ‌ترین شکل ممکن از بین ببرد.

2. جزو گروهِ لحظه آخری باشیم و لگدهای مداومی از جهان بخوریم: آن‌هایی که وقتی به ته خط می‌رسند، تازه به فکر تغییر می‌افتند. تغییری که در آن نقطه، بسیار سخت و پرهزینه است.

3. جزو گروهِ آگاه باشیم: افرادی که با اولین زنگ خطر، متوجه می‌شوند که باید مسیر را عوض کنند و سریع دست به کار می‌شوند.

4. به گروهِ پیشرو بپیوندیم: بهترین گروه! کسانی که منتظر زنگ خطر نمی‌مانند. آن‌ها همیشه از خود می‌پرسند: «چطور از این بهتر؟!» و حتی در شرایط عالی، به دنبال عالی‌تر شدن هستند.


گام صفر: تمرین  پیوستن به گروه پیشرو: ( تامل به 4 سوال زیر و پاسخ به آنها، سپس ورود به پروژه)

تمرین پیوستن به گروه پیش رو برای شماست. اگر می‌خواهید بدانید امروز در کجای این نقشه ایستاده‌اید و چگونه می‌توانید با کمترین هزینه و انرژی، از گروه‌های یک و دو به گروه پیشرو منتقل شوید.

این یک تمرین ساده برای خودشناسی و برداشتن یک گام عملی و کوچک برا بهبودگرایی در زندگی ات هستی. گامی که به شما یاد می دهد،  چطور زودتر، هوشیارتر و هوشمندانه‌تر تغییر کنیم.

برای انجام تمرین، قبل از شروع گام های پروژه «تغییر را در آغوش بگیر» با توجه به توضیحات و مثالهایی که استاد عباس منش در فایل صوتی و تصویری ارائه داده، به سوالات زیر فکر کن و پاسخ بده:

این سوالات طراحی شده اند برای کمک به شما تا: جایگاه خود را در مسیر تغییر بشناسید و قبل از آنکه جهان شما را مجبور به تغییر کند، خودتان آگاهانه و هوشمندانه از تغییر استقبال کنید، راه بهبودهای مستمر را در پیش بگیرید و همواره رشد کنید.

زیرا طبق قانون، «اگر خودم آگاهانه به دنبال پیشرفت و بهبود باشم و از تغییر استقبال کنم، خیلی کمتر با تضاد مواجه می شوم. زیرا جهان نیازی ندارد با تضادها، به من یادآوری کند که باید تغییر کنم»

بنابراین با خودت صادق باش و با حوصله به این چهار سوال در قسمت کامنت‌های همین صفحه پاسخ بده و بعد ادامه تمرین را در دفتر خود و یا در قسمت کامنت‌های همین صفحه یادداشت کن که باعث شود هزاران هزار نفر از تجربه تو برای پیشرفت بیشتر الهام بگیرند.

سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

نکته: مهم است که فایل صوتی و تصویری توضیحات استاد عباس منش را با دقت شنیده باشی تا بتوانی به درستی به سوالات بالا جواب دهی


پیشنهاد گروه تحقیقاتی عباس منش برای بهتر نتیجه گرفتن از آگاهی این پروژه:

ترکیب آگاهی های پروژه «تغییر را در آغوش بگیر» و آگاهی های «دوره احساس لیاقت»، یک ترکیب جادویی است. 

جادویی از ایمان به غیب، جادویی از یقین درونی به اینکه: خداوند در مسیر این تغییر، تمام خواسته هایی را به من می دهد که مدت هاست منتظرم.

جادویی از احساس خود ارزشمندی درونی برای قانع نشدن به شرایط نادلخواه کنونی و باور به اینکه من می توانم اوضاع را بهبود دهم چون من لایق زندگی خوب هستم؛

آگاهی های دوره احساس لیاقت، جسارت شما برای به آغوش گرفتن این تغییر را بیدار می کند، قدم های لازم را بر می دارد و طبق قانون، جهان در پاسخ به این فرکانس خود ارزشمندی، شما را با اتفاقات، آدمها و شرایط با کیفیت تر در راستای خواسته هایت، احاطه می کند

 

 


تمرین کلی برای پروژه «تغییر را در آغوش بگیر»

نکته: پیشنیاز این تمرین، کار کردن روی گام های پروژه است. می توانید پس از گوش دادن به هر گام، به این صفحه برگردید و تا آنجا که می توانید این تمرین را انجام دهید.

گام اول: شناخت خود و تعیین جایگاه (من اکنون کجا ایستاده‌ام؟)

در این مرحله، می‌خواهیم بدون قضاوت، ببینیم در حوزه‌های مختلف زندگی بیشتر شبیه کدام یک از چهار گروهی هستیم که در متن توضیح داده شد.

دستورالعمل: به سوالات زیر پاسخ دهید:

  1. حوزه‌های اصلی زندگی: چهار حوزه اصلی زندگی خود را بنویسید:
    • کار و کسب (شغل و حرفه)
    • روابط (عاطفی، خانوادگی، دوستان)
    • سلامت (جسمی و روانی)
    • وضعیت مالی (درآمد و مدیریت پول)
  2. تحلیل رفتار: برای هر کدام از این چهار حوزه، به سوالات زیر پاسخ دهید:
    • الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانه‌های هشداردهنده‌ای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آن‌ها توجه نکرده بودید؟ (مثلاً افت کیفیت کار قبل از تذکر مدیر، یا بحث‌های تکراری قبل از بحران در رابطه).
    • ب) آیا معمولاً منتظر می‌مانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام می‌کنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).
    • ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راه‌هایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قوی‌تر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دوره‌های آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارت‌های ارتباطی وقتی رابطه‌تان خوب است).
  3. امتیازدهی به خود: حالا در مقابل هر حوزه، نام یکی از چهار گروه زیر را که به رفتار شما نزدیک‌تر است، بنویسید:
    • گروه ۱ (بسیار مقاوم): تغییر نمی‌کنم تا جهان مرا با فاجعه مجبور کند.
    • گروه ۲ (واکنشی در لحظه آخر): وقتی به ته خط می‌رسم، تغییر می‌کنم.
    • گروه ۳ (واکنشی به هشدارها): با دیدن اولین نشانه‌های جدی، احساس خطر می کنم و تغییر می‌کنم.
    • گروه ۴ (پیشگیرانه و بهبود جو): همیشه و قبل از بروز مشکل، دنبال بهتر شدن هستم.

مثال:

  • کار و کسب: گروه ۳ (معمولاً بعد از تذکر مدیر به خودم می‌آیم).
  • روابط: گروه ۲ (تا کار به جاهای باریک نکشد، رفتارم را عوض نمی‌کنم).
  • سلامت: گروه ۴ (همیشه حواسم به تغذیه و ورزشم هست).
  • وضعیت مالی: گروه ۱ (اصلاً به فکرش نیستم تا وقتی که کاملاً بی‌پول شوم).

گام دوم: انتخاب یک حوزه برای شروع (نقطه اهرم)

شما نمی‌توانید همه چیز را یک‌شبه تغییر دهید. پس هوشمندانه عمل می‌کنیم.

دستورالعمل: به لیست خود در گام اول نگاه کنید. یکی از حوزه‌ها را انتخاب کنید که:

  • یا در آن جزو گروه‌های ۱ و ۲ هستید و احساس می‌کنید بیشترین آسیب را از آن می‌بینید.
  • یا بیشترین انگیزه و انرژی را برای ایجاد تغییر مثبت در آن دارید.

«حوزه انتخابی من برای شروع تغییر: ……………………………»

گام سوم: طراحی تغییرِ هوشمندانه (از “واکنش” به “کنش”)

حالا برای حوزه‌ای که انتخاب کرده‌اید، می‌خواهیم یک برنامه عملی کوچک اما قدرتمند طراحی کنیم.

دستورالعمل:

  1. تغییر زاویه دید:
    • سوال پیشرونده : «چطور می‌توانم در این حوزه به یک نسخه “بهتر” از خودم تبدیل شوم؟ حتی اگر الان اوضاع خوب است، چطور می‌توانم آن را “عالی‌تر” کنم؟»
  2. این سوال پیشرو را برای حوزه انتخابی خود بنویسید.
    مثال برای حوزه “کار”: «چطور می‌توانم در کارم به فردی باکیفیت‌تر، موثرتر تبدیل شوم و ارزش بیشتری خلق کنم؟»
  3. شناسایی اولین گامِ فوق‌العاده کوچک:
    بر اساس سوال پیشگیرانه‌ای که نوشتید، یک اقدام بسیار کوچک را که می‌توانید در ۴۸ ساعت آینده انجام دهید، مشخص کنید. اگر این گام برایت بزرگ است آنقدر آن را به قسمت های کوچکتر تقسیم کن که برایت قابل انجام شود. این گام باید آن‌قدر کوچک باشد که انجام ندادنش سخت‌تر از انجام دادنش به نظر برسد!
    مثال برای حوزه “کار”:

    • خواندن ۵ صفحه از یک کتاب مرتبط با شغلم.
    • پرسیدن یک سوال هوشمندانه از همکار باتجربه‌ام برای یادگیری.
    • ۱۰ دقیقه زودتر در محل کار حاضر شدن و نوشتن برنامه روزانه.
  4. مثال برای حوزه “سلامت”:
    • انجام ۵ دقیقه حرکات کششی صبحگاهی.
    • جایگزین کردن یک لیوان نوشابه با آب.
    • دیدن یک ویدیوی آموزشی ۵ دقیقه‌ای درباره تغذیه سالم.
  5. «اولین گام کوچک من: …………………………………………»
  6. زمان‌بندی و تعهد:
    این گام کوچک را همین حالا در تقویم یا دفتر برنامه‌ریزی خود برای فردا یا پس‌فردا یادداشت کنید. برایش یک زمان مشخص تعیین کنید. (مثلاً: فردا، ساعت ۸ صبح، ۵ دقیقه حرکات کششی).

اگر این گام را به مراحل کوچکتر تقسیم کرده ای، زمان بندی برای تمامی مراحل مشخص کن و با استمرار، فرایند را تمام کن.

گام چهارم: بازبینی و ساختن عادتِ بهبود دائمی (تبدیل شدن به یک فرد بهبودجو)

هدف این است که ذهنیتِ بهبودِ مستمر را در خود ایجاد کنید.

دستورالعمل:

در پایان هر هفته، ۵ دقیقه وقت بگذارید و به سوالات زیر در مورد حوزه‌ای که روی آن کار می‌کنید، پاسخ دهید:

  • آیا گام کوچکی که برای این هفته تعیین کرده بودم را انجام دادم؟ از انجام آن چه احساسی داشتم؟
  • در این هفته چه چیزی درباره خودم یا این حوزه از زندگی‌ام یاد گرفتم؟
  • آیا می‌توانم این گام کوچک را تکرار کنم یا بهتر است یک گام کوچکِ جدید برای هفته آینده تعریف کنم؟

سخن پایانی:

این تمرین یک نقطه شروع است. به یاد داشته باشید، همان‌طور که در متن گفته شد، جهان بر اساس «قانون‌مندی» عمل می‌کند. با برداشتن این گام‌های کوچک و آگاهانه، شما خودتان را با قانونِ رشد و بهبود هماهنگ می‌کنید. شما فرمان را به دست می‌گیرید و پیش از آنکه طوفان شود، مسیر کشتی زندگی‌تان را هوشمندانه تنظیم می‌کنید. این مسیر درباره کامل بودن نیست، بلکه درباره “بهتر شدنِ” مداوم است. 


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    159MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    29MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1506 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «جواد بایرامی» در این صفحه: 1
  1. -
    جواد بایرامی گفته:
    مدت عضویت: 2218 روز

    به نام خدای بزرگ و مهربان

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان

    سلام و درود خدمت همه دوستان عزیزم

    سپاسگزارم خداوند مهربان هستم برای شروع یک پروژه جدید و برداشته شدن یک قدم عالی در مسیر بهبود شخصیت

    استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و مهربان ، سپاسگزار شما بزرگواران هستم برای خلق این پروژه ارزشمند .

    بدون شک عمل کردن به هر دوره یا هر پروژه ای از استادعزیز ، قطعا برای من رشد وبهبود و پیشرفت رو به همراه دارِ.

    مشتاقانه و عاشقانه این پروژه و تمرین های اون رو همراه با دوره ثروت یک انجام خواهم داد و ایمان دارم که همزمانی این پروژه با دوره ثروت یک و تلفیق اون با دوره احساس لیاقت ، نتایج بزرگی رو برای من در پی خواهد داشت انشاالله.

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    سالیان سال با سردرگمی زندگی می کردم و هیچ وقت به اهمیت تغییر و لزوم تغییر اساسی در خودم نرسیده بودم .

    اصلا نمی دونستم تغییر اساسی یعنی چی؟

    همیشه منتظر تغییر شرایط در بیرون از خودم بودم و تصورم این بود که برای تغییر زندگی من ، شرایط کشور و اوضاع مملکت و حکومت باید تغییر کنه و این باور ریشه در عدم خودباوری و اعتماد به نفس و عدم خودشناسی و بی خبر بودن از قدرت های درونی خودم داشت .

    مثل نسل ها و نسل ها تصورم این بود برای تغییر زندگیم ، یک چیز بیرون از من باید تغییر کنه و من مشکلی ندارم!

    مثل اکثریت جامعه برگی در باد بودم .

    تغییر در زندگی رو به شانس به ارث به تغییر نظام و حاکمیت ربط می دادم .

    اصلا یه جورایی شرایط نامساعد رو طبیعی و الهی می دونستم(باورهای غلط مذهبی) و به همین دلیل هیچ وقت به دنبال تغییر اساسی در زندگیم نبودم .

    و حتی به این درک نرسیده بودم که تغییرات در زندگی من ، مستلزم تغییرات در افکار و باورهای من هست .

    کپی برابر اصل گذشتگان خودم ، در حال سپری کردن روزگار بودم.

    روابط بسیار فاجعه با همسرم ، همکارانم و خانواده ام

    اوضاع و شرایط مالی نامساعد

    اضافه وزن بسیار زیاد و شرایط جسمی نامناسب

    بی هدف و بی انگیزه بودن

    غرق در شرک و آدم پرستی

    اعتماد به نفس و عزت نفس پایین

    و در کل به خوبی درک می کردم که لول و جایگاه من در زندگی رفته رفته پایین تر و پایین تر میره

    هیچ قدرتی رو در درون خودم نمی دیدم که بخوام بهش تکیه کنم و اوضاع رو تغییر بدم .

    حدود 18 سال بود که در هواپیمایی ماهان مشغول کار بودم و از همون ابتدای کار به عنوان سرشیفت کار می کردم .

    شرایطم در محل کار رفته رفته نامناسب تر می شد .

    رابطه خوبی با خداوند نداشتم و با کوله باری از باورهای غلط مذهبی کپی کار انسان های مذهبی بودم .

    و درکل احساس خوبی نداشتم و رضایتی از زندگی و جهان و خداوند نداشتم و همیشه کش و قوس های عجیبی در درون خودم داشتم .

    طی سالیان سال در هزاران و هزاران جلسات مذهبی به دنبال یک چیزی می گشتم ولی خودم هم نمی دونم جنس اون خواسته من چی بود و برای خودم هم این خواسته و این جستجو واضح نبود.

    با کلی سوال بدون جواب روزگار رو سپری می کردم و زنده بودم

    چرا زندگی بر وفق مراد پیش نمیره؟

    من که آدم مذهبی هستم و همیشه در حال انجام اعمال دینی هستم که از طرف مبلغین مذهبی به من گفته شده بود!

    چرا اوضاع تغییر نمی کنه؟

    من هم مثل خیلی ها منتظر منجی برای تغییر بودم …

    و این باورها در کنار هم باعث شد بود در پایین ترین سطح خودشناسی قرار بگیرم.

    و همیشه تغییرات اساسی رو به عوامل بیرونی پیوند می زدم(شرک)

    فشار این شرایط از تلنگر و چک و لگد و چکش و پتک به جایی رسید که دیگه نای ادامه دادن نداشتم…

    نفسم چاق نمی شد

    رمقی در وجودم نمونده بود

    یه جورایی فهمیده بودم که مسیرم اشتباهه

    به این درک رسیده بودم که اون خدایی که مذهب به من آموزش داده بود ، هیچ کاری برای من انجام نمیده

    به خوبی یادمه که به دلیل شرایط بد زندگیم در تمام ابعاد ، کارد به استخوانم رسیده بود و تصور من این بود که تنها کسی که در این شرایط ترسناک تبرئه میشه و هیچ تقصیری نداره خودم هستم !!

    همه مقصر هستند به جز خودم

    مقصر در بحث و جنگ های وحشتناک با همسرم ، همسرم هست

    مقصر شرایط مالی بد من حکومت و رهبر و دولت هستند

    مقصر شرایط بد جسمی ، من نیستم.

    مقصر اوضاع بد کاری ، مدیران من هستند و به همین ترتیب همه حتی خدا مقصر هستند ولی من هیچ سهمی در این وضعیت نابسامان ندارم .

    رفته رفته به یک نیاز واقعی و یک خواسته بسیار قوی و یک عطش برای تغییر رسیدم(درخواست حقیقی – رسیدن به احساس عجز و ناتوانی)

    دیگه حرفها و سخنان افراد و دانشمندان!!! در منبرهای جلسات بزرگ مذهبی در تهران ، من رو ارضای روحی نمی کرد

    دیگه اون صحبت ها با درون من سنخیت نداشتند

    دیگه عزاداری کردن برای بهتر شدن اوضاع زندگی ، برای من بی اثر شده و توخالی بود!!

    به خاطر ترس از خدا و نماز خواندن رو هم ترک کرده بودم

    یه جورایی همیشه درحال معامله کردن با خداوند بودم

    کم کم از این نوع فضاها فاصله گرفتم

    تا اون موقع تنها استادی که صحبت هاش به دلم می نشست استاد عرشیانفر بود

    هنوز اسمی از استاد سید حسین عباسمنش به گوشم نخورده بود(قانون مدارها)

    چهارم اردیبهشت سال 99 بود

    مثل 99 درصد از سفرهامون که از منزل پدرهمسرم از اصفهان به تهران برمی گشتیم ، با همسرم قهر بودیم و مثل همیشه بحث و دعواهای شدید و همیشگی ….

    نمی دونم کجای مسیر بودیم ولی یادمه تو قسمت های کویری کاشان بودیم .

    نور ماه مثل یک الماس در دل تاریکی شب خودنمایی می کردم .

    هدفون سیمی خودم رو به گوشی زدم و برای کنترل ذهن ( ناآگاهانه) و ادامه ندادن جنگ با همسرم ، تو آپارات سرچ کردم سید محمد عرشیانفر

    هنوز نمی دونستم که قراره وارد یک مدار جدید بشم

    بی خبر بودم از مسیر جدید

    بی خبر بودم از اینکه خداوند دست من رو گرفته و میخواد جواب سوال من در مورد تغییر رو به من بده

    بی خبر بودم که از درون و ناآگاهانه به این باور رسیده بودم که به تنهایی هیچی نیستم!!!

    بی خبر بودم از هدایت خداوند

    بی خبر بودم از مغفرت و آمرزش خداوند

    دیدم تو یکی از نتایج جستجوها نوشته ، لایو استاد عرشیانفر و استاد عباسمنش! 25 اسفند 1398

    استاد عباسمنش دیگه کیه؟!

    روی فایل تصویری کلیک کردم

    یک نفر به اسم استاد سید حسن عباسمنش با کلاه اسپرت تو آپارتمان خودش در یک شهری در آمریکا(تمپا)

    خدایا این شخص کیه ؟ اگر این شخص استاد هست چرا کت و شلوار نداره و بدتر از اون چرا با کلاه اسپرت و تیشرت لایو برگزار می کنه (برخلاف همه اساتید)

    گوشی رو روی کیلومتر ماشین گذاشتم و فایل شروع شد

    نوع نگاه این انسان ، تاثیر کلامش و قدرتی که در تک تک کلمات می شنیدم با همه کسانی که به عنوان استاد تا اون روز شنیده بودم متفاوت بود.

    نمی دونم این 46 دقیه رو چند بار تا تهران نگاه کردم .

    ولی چیزی که یادمه اینه که اون شب تو دل کویر یک اتصال و یک ارتباط خاص و عجیبی بین من و منبعی که اون کلمات رو بر زبان ایشان جاری می کرد برقرار شد.

    به قدری صحبت های استاد و بیان شیوا و ساده و قدرتمندشون به دلم نشست که انگار همه غم ها و همه صداهای آزار دهنده در ذهنم ساکت شدند.

    فردای اون روز بود که بلافاصله اسم استاد رو سرچ کردم و عضو سایت شدم

    و به این شکل مسیر تغییرات اساسی من شروع شد

    اول با فایل های دانلودی

    و اولین دوره ای که خریدم دوره مقدس و بی نظیر12 قدم

    و مسیر تغییرات من با این دوره شروع شد

    و بعد دوره عزت نفس

    دوره کشف قوانین زندگی

    و در سال 1402 دوره بی نظیر و استثنایی احساس لیاقت

    وقتی سوال اول این فایل رو خوندم گفتم چه تغییری بهتر از این تغییر …

    باید بنویسم و بدونم از کجا به کجا رسیدم

    از سال 99 به بعد رفته رفته با توجه به اندازه ای که باورها و رفتارهام بهبود پیدا می کرد ، شرایط زندگیم هم به همون نسبت نه کمتر و نه بیشتر ، بهبود پیدا می کرد.

    در اوایل سال 1402 بود که به خودم اومدم و دیدم که پسر ، من چقدر تغییر کردم

    روابط با همسرم که هر یک ماه یک بار با جنگ های شدید بین خودمون و خانواده ها تصمیم به طلاق می گرفتیم و همیشه بچه ها از دعواهای ما می ترسیدند و گریه می کردند ، به یک شرایط بسیار عالی و باورنکردنی تبدیل شده بود .

    شرایط جسمی من تغییرکرده بود.

    و در اواخر سال 1402 که مجددا دوره احساس لیاقت رو شروع کردم ، بعد از 18 سال درجا زدن در شغل خودم ، به سمت رییس ایستگاه کارگو ماهان منصوب شدم .

    1 ماه بعد رشد درآمدی 2 برابر و چند ماه بعد رشد 3 برابری رو تجربه کردم .

    روابطم با مدیران و همکاران به عالی ترین شکل خودش در کل عمر کاریم تبدیل شده بود .

    و اون موقع بود که یاد turning point خودم و نقطه عطف تغییراتم افتادم .

    جایی که احساس عجز و ناتوانی در من به بالاترین حد خودش رسید

    جایی که فهمیده بودم برای تغییر نیاز به یک قدرت بالاتر دارم

    جایی که فهمیده بودم خودم هیچی نیستم

    نقطه ای که ناآگاهانه حسی مشابه حس موسی رو تجربه کردم (آیه 24 سوره قصص)

    فَقَالَ رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ

    گفت: بار الها، من به هر خیری که از تو به من برسد فقیرم .

    بله

    این بهترین تغییر کل زندگی من بود که به وسیله عمل کردن متعهدانه و آگاهانه و مشتاقانه من به آموزش های استاد عزیز و نازنینم رقم خورد .

    کامنت طولانی شد ، کلی تجربه های عالی و نتایج بسیار بزرگ دیگه دارم که اگر زنده باشم در کامنت بعدی اشاره می کنم

    الهی صدهزار بار شکرت

    پروردگار مهربان برای حضور در زیباترین مسیر زندگی و سیراب شدن با این آگاهی ها و احاطه شدن با اندیشه های بسیار ناب و خالص استاد عزیز و دوستان بهشتی خودم سپاسگزار تو هستم.

    پروردگار مهربان در مسیر تغییر شرایط زندگی ،همه ما رو همه جانبه یاری و هدایت کن که منبع نور و رحمت و هدایت و ثروت و خوشبختی فقط تو هستی

    تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم

    23:35 چهارشنبه 23 مهر 1404

    این مسیر زیبا برای همیشه ادامه دارد.

    شاد و موفق و خوشبخت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای: