دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »


قانون جهان با ما تعارف ندارد. یا مطابق این قانون، رشد می‌کنیم، یا کنار گذاشته می‌شویم. درست مثل دایناسورها که تغییر نکردند و حذف شدند، یا شرکت‌های بزرگی مثل نوکیا که خود را با دنیای جدید وفق ندادند و از یادها رفتند.

این قانون در زندگی تک‌تک انسان ها جاری است. در برابر این قانون، ما چهار انتخاب داریم:

1. جزو گروهِ بی‌تعقل بمانیم: کسانی که آن‌قدر مسیر اشتباه را ادامه می‌دهند تا همه‌چیزشان—کار، رابطه، سلامتی—فرو بریزد و جهان آن‌ها را به تلخ‌ترین شکل ممکن از بین ببرد.

2. جزو گروهِ لحظه آخری باشیم و لگدهای مداومی از جهان بخوریم: آن‌هایی که وقتی به ته خط می‌رسند، تازه به فکر تغییر می‌افتند. تغییری که در آن نقطه، بسیار سخت و پرهزینه است.

3. جزو گروهِ آگاه باشیم: افرادی که با اولین زنگ خطر، متوجه می‌شوند که باید مسیر را عوض کنند و سریع دست به کار می‌شوند.

4. به گروهِ پیشرو بپیوندیم: بهترین گروه! کسانی که منتظر زنگ خطر نمی‌مانند. آن‌ها همیشه از خود می‌پرسند: «چطور از این بهتر؟!» و حتی در شرایط عالی، به دنبال عالی‌تر شدن هستند.


گام صفر: تمرین  پیوستن به گروه پیشرو: ( تامل به 4 سوال زیر و پاسخ به آنها، سپس ورود به پروژه)

تمرین پیوستن به گروه پیش رو برای شماست. اگر می‌خواهید بدانید امروز در کجای این نقشه ایستاده‌اید و چگونه می‌توانید با کمترین هزینه و انرژی، از گروه‌های یک و دو به گروه پیشرو منتقل شوید.

این یک تمرین ساده برای خودشناسی و برداشتن یک گام عملی و کوچک برا بهبودگرایی در زندگی ات هستی. گامی که به شما یاد می دهد،  چطور زودتر، هوشیارتر و هوشمندانه‌تر تغییر کنیم.

برای انجام تمرین، قبل از شروع گام های پروژه «تغییر را در آغوش بگیر» با توجه به توضیحات و مثالهایی که استاد عباس منش در فایل صوتی و تصویری ارائه داده، به سوالات زیر فکر کن و پاسخ بده:

این سوالات طراحی شده اند برای کمک به شما تا: جایگاه خود را در مسیر تغییر بشناسید و قبل از آنکه جهان شما را مجبور به تغییر کند، خودتان آگاهانه و هوشمندانه از تغییر استقبال کنید، راه بهبودهای مستمر را در پیش بگیرید و همواره رشد کنید.

زیرا طبق قانون، «اگر خودم آگاهانه به دنبال پیشرفت و بهبود باشم و از تغییر استقبال کنم، خیلی کمتر با تضاد مواجه می شوم. زیرا جهان نیازی ندارد با تضادها، به من یادآوری کند که باید تغییر کنم»

بنابراین با خودت صادق باش و با حوصله به این چهار سوال در قسمت کامنت‌های همین صفحه پاسخ بده و بعد ادامه تمرین را در دفتر خود و یا در قسمت کامنت‌های همین صفحه یادداشت کن که باعث شود هزاران هزار نفر از تجربه تو برای پیشرفت بیشتر الهام بگیرند.

سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

نکته: مهم است که فایل صوتی و تصویری توضیحات استاد عباس منش را با دقت شنیده باشی تا بتوانی به درستی به سوالات بالا جواب دهی


پیشنهاد گروه تحقیقاتی عباس منش برای بهتر نتیجه گرفتن از آگاهی این پروژه:

ترکیب آگاهی های پروژه «تغییر را در آغوش بگیر» و آگاهی های «دوره احساس لیاقت»، یک ترکیب جادویی است. 

جادویی از ایمان به غیب، جادویی از یقین درونی به اینکه: خداوند در مسیر این تغییر، تمام خواسته هایی را به من می دهد که مدت هاست منتظرم.

جادویی از احساس خود ارزشمندی درونی برای قانع نشدن به شرایط نادلخواه کنونی و باور به اینکه من می توانم اوضاع را بهبود دهم چون من لایق زندگی خوب هستم؛

آگاهی های دوره احساس لیاقت، جسارت شما برای به آغوش گرفتن این تغییر را بیدار می کند، قدم های لازم را بر می دارد و طبق قانون، جهان در پاسخ به این فرکانس خود ارزشمندی، شما را با اتفاقات، آدمها و شرایط با کیفیت تر در راستای خواسته هایت، احاطه می کند

 

 


تمرین کلی برای پروژه «تغییر را در آغوش بگیر»

نکته: پیشنیاز این تمرین، کار کردن روی گام های پروژه است. می توانید پس از گوش دادن به هر گام، به این صفحه برگردید و تا آنجا که می توانید این تمرین را انجام دهید.

گام اول: شناخت خود و تعیین جایگاه (من اکنون کجا ایستاده‌ام؟)

در این مرحله، می‌خواهیم بدون قضاوت، ببینیم در حوزه‌های مختلف زندگی بیشتر شبیه کدام یک از چهار گروهی هستیم که در متن توضیح داده شد.

دستورالعمل: به سوالات زیر پاسخ دهید:

  1. حوزه‌های اصلی زندگی: چهار حوزه اصلی زندگی خود را بنویسید:
    • کار و کسب (شغل و حرفه)
    • روابط (عاطفی، خانوادگی، دوستان)
    • سلامت (جسمی و روانی)
    • وضعیت مالی (درآمد و مدیریت پول)
  2. تحلیل رفتار: برای هر کدام از این چهار حوزه، به سوالات زیر پاسخ دهید:
    • الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانه‌های هشداردهنده‌ای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آن‌ها توجه نکرده بودید؟ (مثلاً افت کیفیت کار قبل از تذکر مدیر، یا بحث‌های تکراری قبل از بحران در رابطه).
    • ب) آیا معمولاً منتظر می‌مانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام می‌کنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).
    • ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راه‌هایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قوی‌تر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دوره‌های آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارت‌های ارتباطی وقتی رابطه‌تان خوب است).
  3. امتیازدهی به خود: حالا در مقابل هر حوزه، نام یکی از چهار گروه زیر را که به رفتار شما نزدیک‌تر است، بنویسید:
    • گروه ۱ (بسیار مقاوم): تغییر نمی‌کنم تا جهان مرا با فاجعه مجبور کند.
    • گروه ۲ (واکنشی در لحظه آخر): وقتی به ته خط می‌رسم، تغییر می‌کنم.
    • گروه ۳ (واکنشی به هشدارها): با دیدن اولین نشانه‌های جدی، احساس خطر می کنم و تغییر می‌کنم.
    • گروه ۴ (پیشگیرانه و بهبود جو): همیشه و قبل از بروز مشکل، دنبال بهتر شدن هستم.

مثال:

  • کار و کسب: گروه ۳ (معمولاً بعد از تذکر مدیر به خودم می‌آیم).
  • روابط: گروه ۲ (تا کار به جاهای باریک نکشد، رفتارم را عوض نمی‌کنم).
  • سلامت: گروه ۴ (همیشه حواسم به تغذیه و ورزشم هست).
  • وضعیت مالی: گروه ۱ (اصلاً به فکرش نیستم تا وقتی که کاملاً بی‌پول شوم).

گام دوم: انتخاب یک حوزه برای شروع (نقطه اهرم)

شما نمی‌توانید همه چیز را یک‌شبه تغییر دهید. پس هوشمندانه عمل می‌کنیم.

دستورالعمل: به لیست خود در گام اول نگاه کنید. یکی از حوزه‌ها را انتخاب کنید که:

  • یا در آن جزو گروه‌های ۱ و ۲ هستید و احساس می‌کنید بیشترین آسیب را از آن می‌بینید.
  • یا بیشترین انگیزه و انرژی را برای ایجاد تغییر مثبت در آن دارید.

«حوزه انتخابی من برای شروع تغییر: ……………………………»

گام سوم: طراحی تغییرِ هوشمندانه (از “واکنش” به “کنش”)

حالا برای حوزه‌ای که انتخاب کرده‌اید، می‌خواهیم یک برنامه عملی کوچک اما قدرتمند طراحی کنیم.

دستورالعمل:

  1. تغییر زاویه دید:
    • سوال پیشرونده : «چطور می‌توانم در این حوزه به یک نسخه “بهتر” از خودم تبدیل شوم؟ حتی اگر الان اوضاع خوب است، چطور می‌توانم آن را “عالی‌تر” کنم؟»
  2. این سوال پیشرو را برای حوزه انتخابی خود بنویسید.
    مثال برای حوزه “کار”: «چطور می‌توانم در کارم به فردی باکیفیت‌تر، موثرتر تبدیل شوم و ارزش بیشتری خلق کنم؟»
  3. شناسایی اولین گامِ فوق‌العاده کوچک:
    بر اساس سوال پیشگیرانه‌ای که نوشتید، یک اقدام بسیار کوچک را که می‌توانید در ۴۸ ساعت آینده انجام دهید، مشخص کنید. اگر این گام برایت بزرگ است آنقدر آن را به قسمت های کوچکتر تقسیم کن که برایت قابل انجام شود. این گام باید آن‌قدر کوچک باشد که انجام ندادنش سخت‌تر از انجام دادنش به نظر برسد!
    مثال برای حوزه “کار”:

    • خواندن ۵ صفحه از یک کتاب مرتبط با شغلم.
    • پرسیدن یک سوال هوشمندانه از همکار باتجربه‌ام برای یادگیری.
    • ۱۰ دقیقه زودتر در محل کار حاضر شدن و نوشتن برنامه روزانه.
  4. مثال برای حوزه “سلامت”:
    • انجام ۵ دقیقه حرکات کششی صبحگاهی.
    • جایگزین کردن یک لیوان نوشابه با آب.
    • دیدن یک ویدیوی آموزشی ۵ دقیقه‌ای درباره تغذیه سالم.
  5. «اولین گام کوچک من: …………………………………………»
  6. زمان‌بندی و تعهد:
    این گام کوچک را همین حالا در تقویم یا دفتر برنامه‌ریزی خود برای فردا یا پس‌فردا یادداشت کنید. برایش یک زمان مشخص تعیین کنید. (مثلاً: فردا، ساعت ۸ صبح، ۵ دقیقه حرکات کششی).

اگر این گام را به مراحل کوچکتر تقسیم کرده ای، زمان بندی برای تمامی مراحل مشخص کن و با استمرار، فرایند را تمام کن.

گام چهارم: بازبینی و ساختن عادتِ بهبود دائمی (تبدیل شدن به یک فرد بهبودجو)

هدف این است که ذهنیتِ بهبودِ مستمر را در خود ایجاد کنید.

دستورالعمل:

در پایان هر هفته، ۵ دقیقه وقت بگذارید و به سوالات زیر در مورد حوزه‌ای که روی آن کار می‌کنید، پاسخ دهید:

  • آیا گام کوچکی که برای این هفته تعیین کرده بودم را انجام دادم؟ از انجام آن چه احساسی داشتم؟
  • در این هفته چه چیزی درباره خودم یا این حوزه از زندگی‌ام یاد گرفتم؟
  • آیا می‌توانم این گام کوچک را تکرار کنم یا بهتر است یک گام کوچکِ جدید برای هفته آینده تعریف کنم؟

سخن پایانی:

این تمرین یک نقطه شروع است. به یاد داشته باشید، همان‌طور که در متن گفته شد، جهان بر اساس «قانون‌مندی» عمل می‌کند. با برداشتن این گام‌های کوچک و آگاهانه، شما خودتان را با قانونِ رشد و بهبود هماهنگ می‌کنید. شما فرمان را به دست می‌گیرید و پیش از آنکه طوفان شود، مسیر کشتی زندگی‌تان را هوشمندانه تنظیم می‌کنید. این مسیر درباره کامل بودن نیست، بلکه درباره “بهتر شدنِ” مداوم است. 


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    159MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    29MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1506 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «سیدمحمدجواد روحانی» در این صفحه: 1
  1. -
    سیدمحمدجواد روحانی گفته:
    مدت عضویت: 1282 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    “کاری که باید آخرش انجام بدی همون اول انجامش بده ، جون کندنی را بکن ، خودتو راحت کن !!! “

    این یکی از نان خالی سیر و آن یک از کباب!

    هردوتا سیرند ، امّا این کجا و آن کجا ؟

     

    این یکی زیر فشار مالی و آن یک، دلار !

    هردوتا زیرند، امّا این کجا و آن کجا ؟

     

    این یکی پیری ست ثروتمند و آن ، یک لاقبا !

    هردوتا پیرند ، امّا این کجا و آن کجا ؟

     

    این یکی درگیر تغییر ِخود ، آن یک ، در نظام

    هردو درگیرند ،امّا این کجا و آن کجا؟

    وقتی به دنیا اومدم بابام 60 سالش بود اولین روزهایی که یادم میاد این جمله رو شنیدم برمی گرده به دوران ابتدایی ، هر موقع از مدرسه میومدم ، بابام بهم می گفت: اول بشین مشقاتو بنویس درساتو بخون ، بعد برو هرچقدر که دوست داشتی بازی کن ، “کاری که باید آخرش انجام بدی همون اول انجامش بده ، جون کندنی را بکن خودتو راحت کن باباجون “

    این دیالوگ تا سال ها و سال ها توسط بابام به مناسبت های مختلف تکرار می شد تا اینکه این دیالوگ در ذهن من تبدیل شد به باور “ کاری که باید آخرش انجام بدی همون اول انجامش بده ، جون کندنی رو بکن خودتو راحت کن”

    معافیت سربازی …

    وقتی جشن تولد هیجده سالگیم رو گرفتم بابام گفت: بریم برای کارای معافیتت ، معافیت سربازیت رو بگیریم .( اون موقع به تک پسر با پدر بالای شصت سال معافیت سربازی می دادن و من واجد شرایط بودم) گفتم بابا حالا چه عجله ای داری وقت زیاده سر فرصت می ریم معافی هم می گیریم …. گفت : باباجون:”کاری که باید آخرش انجام بدی همون اول انجام بده کار امروز رو به فردا ننداز … این جونه کندنیه که آخرش باید بکنی”

    خلاصه ما رفتیم و کارت معافیت رو گرفتیم بعد از اینکه کارتم اومد با کارت معافیت راحت پاسپورت گرفتم و به اتفاق بابام به سفر عمره مشرف شدم و بعد از اون بابام به رحمت خدا رفت . . .

    اگر به موقع اقدام نمی کردم برای معافیت ، هم باید جریمه می دادم هم اینکه دیگه مشمول معافیت نبودم و باید می رفتم سربازی .

    استقلال مالی …

    مسافرخونه ای داشتیم نزدیک حرم که تنها محل درآمد ما بود و من مسئول اداره اونجا بودم با فوت پدرم مادر و خواهرم هم در درآمد اونجا شریک شدن و من باید به اونها حساب پس می دادم .

    سر حساب کتاب سهم خواهرم با او همیشه باهم اختلاف داشتیم ، چون اونا می دونستن که من هیچ منبع درآمد دیگه ای ندارم و به هر قیمتی شده اینجا کار می کنم و خودشون منبع درآمد غیر از مسافرخونه داشتن بنابراین همیشه به من فشار می آوردن و انتظارات بیجا داشتن و این مسئله تا مدتها بعد از فوت پدرم ادامه داشت.

    از طرفی این باورم هم در وجودم بود : “کاری که آخرش باید انجام بدی همین اول انجام بده. . .”

    با خودم گفتم : ما که آخرش باید این اینجا رو تعطیل کنیم و بفروشیم و پولش را تقسیم کنیم و از هم جدا شیم ، خوب من بیام همین الان ازشون جدا بشم ، بنابراین تصمیم گرفتم درآمدم را از مسافرخونه جدا کنم و مستقل بشم و اونجا رو کلا تعطیل کنم .

    توی همین اختلافات و بحث هایی که پیش میومد یک دفعه بهشون گفتم اصلا از امروز مسافرخونه تعطیله دیگه مسافر راه نمی دیم و هیچ ایده ای نداشتم که درآمدم از کجا باشه ؟؟؟ اما یک نیرویی در وجودم می گفت تو تعطیل کن ، درآمدت درست میشه و من اعتماد کردم .

    مدتی گذشت و من نتونستم سر هیچ کاری برم و کل پس اندازم هم تموم شد به حدی که دیگه کتابامو میفروختم و پولش را خرج می کردم اما یک نیرویی توی وجودم بهم قدرت می داد و می گفت ادامه بده درست میشه ….

    تا اینکه دو روز مونده بود به سال تحویل به ذهنم رسید برم حال یکی از دوستانم را بپرسم که توی دبی باهاش آشنا شده بودم بعد از چندسال رفتم پیشش اون تا من رو دید دستم را گرفت و من را برد به برج آلتون توی خیابان دانشگاه مشهد برد و مغازه ای را نشونم داد و گفت بیا مدیر اینجا بشو و باهم کار کنیم من هم قبول کردم و به این شکل بود که به درآمد افتادم و به استقلال مالی رسیدم و بعد از اون موقعیت ها و شرایط کاری عالی بهم پیشنهاد شد و درآمدم ده ها برابر درآمد مسافرخونه شد .

    بعدها اتفاقاتی برای مسافرخونه پیش اومد که اگر هم می خواستم دیگه نمی تونستم ادامه بدم

    و به این شکل من با شرایط کاری خیلی بهتر به درآمدهای بیشتر رسیدم ‌چقدر خودباوری و اعتماد به نفس و توکل به الله در وجودم تقویت شد و اون اتفاق باعث شد تا من به اهداف بزرگ تر فکر کنم .

    ازدواج …

    حدود چهار سال از استقلال مالیم می گذشت متوجه شدم که در روابطم با افراد دارم به مشکل برمی خورم ، نمی تونم ارتباط صحیحی با دیگران داشته باشم با اینکه خیلی حواسم به رفتارم بود ولی گاهی اوقات از دستم در می رفت و این از دست در رفتن ها داشت بیشتر تکرار می شد مخصوصا توی محیط کارم حالت تهاجمی داشتم و اون آرامش و لذت قبل ، کم رنگ شده بود احساس کردم من نیاز دارم که ازدواج کنم اما از طرفی شرایطم به شکلی نبود که بتونم ازدواج کنم هم با مادرم زندگی می کردم و از اون نگهداری می کردم و هم از لحاظ مالی احساسم این بود که درآمدم برای ازدواج کافی نیست ، هزینه های ازدواج را نمی تونم بدم اما این باور دوباره اومد بالا که : “کاری که آخرش باید انجام بدی همین اول انجام بده … “

    با خودم گفتم من که آخرش باید یه روزی ازدواج کنم ، خوب الان ازدواج می کنم .

    تصمیم گرفتم ازدواج کنم ولی فرد خاصی مد نظرم نبود و از این اخلاق هام نداشتم که کسی برام همسر پیدا کنه . اولین فکری که به ذهنم رسید و قلبم به شدت تاییدش می کرد این بود که برم حرم به امام رضا بگم یه همسری که خودش برام می پسنده و دوست داره باهاش ازدواج کنم رو بیاره توی زندگیم حدود یکسالی بود که هرموقع حرم می رفتم این دعا را می کردم تا اینکه دختر دائیم با فرزندش از اصفهان اومدن مشهد و یک شب مهمون ما شدن همون شب باهم رفتیم حرم و از همون موقع ارتباطم با ایشون شروع شد و بعد از چندماه در سال 95 باهم ازدواج کردیم و چقدر از این ازدواج راضی ام چقدر با ورود ایشون به تجربه زندگیم، زندگیم عوض شد چقدر رشد کردم چقدر چیز یادگرفتم چقدر تجربه به دست آوردم و چه زندگی لذتبخش و شادی را باهاش تجربه کردم .

    از اینکه همسرم از من بزرگ‌تر بود و رابطه عالی باهم داشتیم و از طرفی دخترهمسرم من را به عنوان پدر قبول کرده بود و تونسته بودم از عهده نقش یک پدر و یک شوهر خوب و دوست داشتنی بربیام واقعا احساس رضایت ، موفقیت و قدرت می کردم

    با این ازدواج نتنها‌ مشکلات ارتباطی دوران مجردی از بین رفت بلکه بارها و بارها قدرت مهارت و تواناییم در ارتباط با افراد بیشتر و بیشتر شد و کلی ویژگی های قدرتمند دیگه در شخصیتم بوجود اومد

    و از طرفی چقدر برای مادرم عالی شد چون همسرم در نگهداری از مادرم بامن همکاری می کرد تا جایی که اواخر عمر مادرم او در خانه من زندگی کرد و همسرم شبانه روز از او پرستاری می کرد .

    مهاجرت ….

    سال 2022 اواخر همه گیری پندمیک ، کافیشاپ نزدیک حرم و خونه و زندگی داشتم اما دوست داشتم بهتر بشم .

    همون موقع بود که پول ارث پدرم از فروش مسافرخونه به دستم رسید با اینکه می تونستم با پول ارث ، خونه و ماشین بخرم ولی وجودم می خواست که رشد کنه بنابراین به دبی مهاجرت کردیم ،این مهاجرت فصل جدیدی بود در زندگیم ، با این مهاجرت چه تجربه های شگفت انگیزی به دست آوردم

    قدرت و مهارت و تواناییم در ابعاد مختلف زندگی به شکل باورنکردنی زیاد شد هربار با مسائلی که باهاش روبه رو می شدم و حل می کردم شخصیتم رشد کرد به آگاهیم اضافه شد باهربار ورود داوطلبانه به چالشها و پیروز بیرون اومدن از اونها ظرف وجودم بزرگ و بزرگ‌تر شد و چقدر از تنش ها و وقایعی که در ایران گذشت دور بودیم از گرونی و قطعی اینترنت و تظاهرات گرفته تا جنگی که بوجود اومد .

    حدود شش ماه از مهاجرتم به دبی گذشته بود که با استاد عباس منش آشنا شدم که این هم یکی از موفقیت هایی بود که به دست آوردم .

    همه بهم می گفتن: تو خوب موقعی از ایران زدی بیرون ، اون موقع که دلار 25هزارتومان بود سرمایه ات رو برداشتی و رفتی . …!!

    من فقط می خواستم رشد کنم ولی دقیقا نمی دونستم که چی می خوام تا اینکه یکسال بعد از مهاجرتم اتفاقی در زندگیم افتاد که خواسته حل مسئله مالی در وجودم متولد شد شرح این اتفاق را در فایل تسلیم در برابر خدا نوشتم

    از اون زمان متعهد شدم که یا بمیرم یا مسئله مالی در زندگی من حل بشه

    الان که سال 2025 هست و دوسال از اون تعهد می گذره زندگی من به شکل بنیادین در اثر یک اتفاق تغییر کرده

    من طی این دوسال حتی یک ثانیه از مسیر حل مسئله مالی منحرف نشدم و تا الان شبانه روز با شدت و قدرت هرچه بیشتر دارم ادامه می دم

    این فرمایش استاد :

    ” اگر شما مشارکت کنید و در مورد تجربیاتتون بنویسید در مورد تغییراتی که دارید ایجاد می کنید، تغییراتی که قراره ایجاد کنید و تغییراتی که قبلا ایجاد کردید بنویسید میلیون ها نفر از کامنت های شما استفاده می کنند و انگیزه می گیرن برای پیشرفت کردن “

    باعث شد تا شروع کنم به نوشتن تجربیاتم در مسیری که طی کردم تا مسئله مالی حل بشه.

    به امید خدا قراره توی این دوره، قدم به قدم ، مسیری که اومدم را توضیح بدم و از ربم می خوام تا هدایتم کنه که به عالی ترین شکل با واضح ترین عبارات مسیر تغییرم را بنویسم

    امیدوارم قصه تغییر من ، چراغ هدایتی باشه برای کسانی که به دنبال هدایت هستند.

    قصه ای هوشیار سازد قصه ای خواب آورد

    در جهان هر داستانی را حسابی دیگر است

    وَ السَّلامُ عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‏

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 97 رای: