مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین» - صفحه 66 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»110MB30 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»28MB30 دقیقه














به نام معبود هدایتگرم
سلام به تمام هم فرکانسیهای نازنینم
بله استاد این درسته که آدم در درجه اول باید باور کنه که همچنین نیروی هدایتگری وجود داره چون همه چی تمام موفقیتها و زیبایی ها از وصل شدن به این نیروی هدایتگر شروع میشه.
واقعا استاد خیلیا اصلا انگار بار اولشونه که وقتی بهشون میگی این نیروی هدایتگر وجود داره که هر لحظه در حال هدایت ما هستش میشنون و انگار بار اوله که به گوششون میخوره .برای شنیدن و دریافت این هدایتها باید درونمون کاملا آروم باشه یعنی صداهای اضافه خاموش باشه به قول استاد باید لطیف بشیم .
بعدش دیگه می شنویم همچین صدایی رو
و بر اساس قانون تکامل کم کم به موفقیتهای بزرگتر خواهیم رسید در صورتیکه بشنویم و بهش عمل کنیم.
به نام خداوند بخشنده مهربان ،خداوند خوبیها و برکتها
استاد عزیزم سلام خدمت شما
تک تک این فایلها راه چاره و حل مسئله فکری من هستند
من هم میگمنمیتونم یه کاری انجام بدم ب خاطر فرزندم
اما تو این فایل شما اشاره کردین که ما مسئول زندکی و خوشبختی کسی نیستیم
همه چیز ار تغییر افکار پیش میاد
من در تمام دورهمی ها دخترم و میبرم یعنی یه پیش زمینه فکری دارم
اما 2 تا از دوستهام میگن ما بچه به دنیا آوردیم شیر دادیم تا یه جایی رسوندیم حالا یه شب پدرشون داشته باشن
البته دوستای منم همینجوری بزرگ شدن
برای من هم باید اینجوری باورسازی بشه اما من از همین العان این باور و ساختم طی تکامل این باور و منطق سازی میکنم و تو ذهنم خیلی طبیعی شکلش میدم تا به مرحله اجرا برسه
در نهایت تمام محدودیتها در ذهن خودمه ،در باورهای خودمه ،در باورهایی و الگوهایی که در گذشته دیدم و شنیدم
و من فقط بایدبرای زندگی بهتر این زنجیرها رو باز کنم ،همین
من هم مسئول و مراقب کسی نیستم و مسئول مراقب افراد خداونده بلند مرتبه هست
خدایا سپاسگذارم ازت به خاطر همه نعمتهات
سپاسگذارم از دوستانم
پریسا شعبانی از شهر زیبا و ثروتمند آمل
روز 110
روز شمار تحول زندگی من فصل 4
مصاحبه با استاد | قسمت 10
خدایا شکرت شکرت سلام خدا ی مهربونم
سلام خدا جونم
سلام صبح زیبایم
چقدر خوشحالم برای یک روز دیگری از این هوای بهاری
خدایا شکرت برای شنیدن صدای این پرنده ای که نمیدونم اسمش چیه!!!؟
مثل اینکه صدای پرنده ای خاصی هستش .. چههههههه چههه شو کشیده می خونه . انگار یکجور خاصی می خونه خدایاااااا شکرت ..
بعدش صدای قار قار کلاغ رو دارم می شنوم .. خلاصه دارم روی صدای زیبا و آرامش بخش تمرکز می کنم .. یعنی میخوام روی عزت نفس و روابط و معاشرت روی روابط درست و مناسب و صداهای زیبا تمرکز کنم به زیبایی های بیشتری توجه کنم .. کنترل ذهن بیشتری داشته باشم…. انگار یک تضادی برام پیش اومده که بهم میگه روی این موضوع بصورت لیزری تمرکز کن
الان خونه ی خاله جانم هستم روز گذشته به اتفاق خواهرم و پسر و دخترش و.. من و دخترم منزل خاله جانم دعوت شدیم .. یعنی خواهرم اینا اول از کرج اومدند پردیس منزل ما شب پیش مون ماندن و فرداش ناهار منزل خاله جانم دعوت شدیم ..( الان صدای چههههه چهههه پرندگان دیگر داره به کوشم میخوره انگار همه شون بنوبت تعدادشون زیادتر شده و صدای بغبغووووو بغبغووی کبوتر میاد بیشتر دارند تسبیح خداوند رو بجای می آورند خدایا شکرت .. خدایا شکرت برای این صداهای خوش آواز بینظیرت) تمرکز بر زیبایی ها
الان صبح نه چندان زود. 6:13. دقیقه ی صبح هستش ..
اصلا بذارید داستان این چند رو عید دیدنی امسالم رو بگم که بفهممم با خودم چند چندم .. خواهر اینا همون روز اول عید چهارشنبه می خواستند ریسه بشند و بیان اینجا خونه مون…. وووواااای خدای من .. حالا مگه چه خبر شده که همون روز اول عید دیدنی باید طبق رسوم کله ی سحر انجام بشه !!!؟؟؟ منو و دخترم اصلا آمادگی و پذیرای میهمون رو نداشتیم حتی اگر نزدیکترین شخص مثل خواهرم اینا باشند .. خلاصه خیلی محترمانه به خواهرم گفتم ما خیلی خسته هستیم بخاطر کارهای قبل عید و همچنین دخترم مرجان چند روز بخاطر کارش سرش شلوغ بود و تازه می خواست توی عید هم استراحت کنه و هم اتاقشو زیر و رو تمیز کنه .. با اعتماد بنفس به خواهرم زنگ زدم و گفتم اگه اشکالی نداره شماها روز جمعه بیاین(عزت نفس) و گفتم ما فعلا آمادگی نداریم
آنها هم قبول کردند …
یعنی برای هر چیزی اول الویت رو باید بخودم بدم..
خلاصه جمعه بعد ظهر بصرف ناهار اومدند و کلی هم پذیرایی کردم و شب هم تولد دخترش رو با درست کردن یک کیک خوشمزه توت فرنگی جشن گرفتیم و خوش گذشت البته همراه با کلی کار و خستگی .. یعنی واقعا دیگه اصلا حوصله ی هیچ نوع شلوغی رو ندارم . فقط دوست دارم روی خودم کار کنم و توی سایت باشم و خلوت خودم رو داشته باشم
ولی عید و عید دیدنی هاش جزو آداب رسومی هست که بعضی خیلی چیزای خوب و قشنگم ولی یکسری مراسم هاشو اصلا دوست ندارم … انگار وقت تلف کردنع..
خلاصه بماند که تمام برنامه های روتین زندگیم بهم خورده یعنی این موضوع برام اصلا خوشایند نبود چون دوست دارم شبها زود بخوابم و روی دفتر شکرگذاریم و خودسازیم و سایت و عقل کل و غیره و مدیتیشن کار کنم و زود بخوابم و صبح زود سحرگاه سرحال بیدار بشم و برنامه های صبح گاهی مو انجام بدم .. ولی کلا تمام برنامه های شخصیم بهم ریخته بود ( این تضاد رو باید حلش کنم) یعنی واقعا اصلا دوست ندارم وقفه ای توی مسیرم برام پیش بیاد .. بخصوص برای کنترل ورودی های ذهنم که چنین اشخاصی توی همون مسیر 99٪ درصدی ها هستند … درسته آنها از نزدیکان و عزیزانم هستند ولی واقعا هر روزی که میگذره بیشتر از همیشه بحث مدارها رو درک می کنم ..
واقعا مدارها مثل همون آهن ربا عمل می کنه .. اگه دو قطبی که همدیگر رو جذب نمی کنند هر کاری که بکنی اصلا امکان نداره بهم وصل بشن ((( وووای خدای من یهویییی صدای قار قار های قشنگ کلاغ ها رو بهمراه چچچچهه چچچچههههه پرندگان رو می شنوم خداییاااا شکرت. .. قانون توجه.) ولی اگر آن دو قطبی از آهن ربا که همدیگر رو جذب می کنند.. خیلی راحت و آسون بهم وصل میشن .. تازه هر چقدر قدرت آن آهن ربا بیشتر باشه راحتر و زودتر بهم وصل میشن حتی اگر فاصله ها دور تر باشه ( من این موضوع رو با آهن رباهای مختلف تست کردم هر چند توی یکی از فایل های زندگی در بهشت استاد یک آهن ربای قوی داشت و راجبش صحبت کردند))))
خلاصه تا فردا ظهرش طول کشید تا جمع و جورشون کنم و آماده ی مهمونی بسمت تهران و خونه ی خاله جانم بشیم. ..
حالا داستان اصل کاری که برام یک تضادی شده از اینجا شروع شد.. خیلی خوش و خرم داشتیم از درب خونه میرفتیم داخل ماشین بشینیم که خواهرم و پسرش سرِ پشت فرمون نشستن با هم کَل کَل می کردند بعدش خواهر طبق روال همیشه اش کوتاه اومد و قربون پسرش رفت و سوییچ هم دست پسرش بود و بعدش پسر خواهرم اعلام کرد.. می خوام موزیک بلند بلند بذارم هر کی نمی خواد.. با من نیاد .. که منم یهویی گفتم.. باشه .. من با تو نمیام چون اصلا از صدای بلند موزیک توی فضای در بسته ی ماشین احساس خوبی ندارم …
که یهویی موج های منفی از طرف خواهرم و همچنین دخترم بسمت من پرتاب شد .. اینکه ووووااااااای تو چقدر ررر غر میزنی .. حالا برای این آهنگ ها .. مگه چیع؟؟؟ حالا این دوست داره آهنگ بشنوه . یکی خواهرم گفت و یکی دخترم می گفت ..
خلاصه اینجا بود که داشتم منصرف میشدم برای رفتن با ماشین آنها … یعنی دو تا ماشین بود که دختر خاله ها با هم بودند و می خواستند با هم تنها باشند.. و یکی هم ماشین خواهر و پسرش که مجبور بودم با اینا باشم حالا اومدم سوار ماشین شدم و حرکت کردیم که پسرش هم سیگارشو روشن کرد و صدای موزیک رَپ هم بلند کرد و نه تنها موزیک صداش بلند بود پسرش هم بلند بلند می خوند … خواهرم هم عقب نشسته بود .. مثلا به من احترام گذاشتند و اصرار اصرار تو باید جلو بشینی خب ولی برای من اصلا این به اصطلاح احترام گذاشتند خوشایند نبود … این برای من بیشتر حکم ناهماهنگی رو داشت … خلاصه تمام این مسیر پردیس تا انتهای بلوار کشاورز منزل خاله جانم رو بدون اینکه اصلا لذتی ببرم و با نجواهای ذهنم طی شد و بلاخره رسیدیم خدا رو شکر
ولی میدونید توی همون مسیری که لذت نبردم داشتم به چی فکر می کردم؟؟؟؟؟
همانطور داشتم به آسمون نگاه می کردم و انگشتم رو گذاشته بودم توی گوشم که مثلا صدای آن کلمات چرت و پرتی که توی رپ می خوند رو نشنوفم ولی امکان پذیر نبود
هی داشتم با خودم صحبت می کردم ..
بخودم گفتم رویا خانم حتما باورهات اشکالی در این زمینه ها داره که امروز با این تضاد ها روبرو شدی … همین طوری داشتم با ذهنم گفتگو می کردم.. دلم می خواست از اون ماشین می پریدم بیرون ..و یا کلی باهاشون بحث می کردم و اعتراض می کردم …
ولی کنترل ذهن کردم و پیش خودم گفتم … رویا الان وقتش نیست که بخوام درس عبرت به کسی بدم .. چون اشکال از خودم هستش … چون حتما باورهای نامناسب بودند که چنین ناخواسته ای رو داری تجربه می کنی..
حتما این تضادها که نشانه ها و هدایت های خداوند هستند دارند منو بسمت خواسته ام هُل میدن .. یا بقول استاد خواسته هام رو بوضوح و شفافیت میرسوننن..
پس بجای اعتراض کردن و توضیح دادن برای رفتار نامناسب آنها باید اعراض کنی زیپ دهنتو ببند و ذهنتو کنترل کن تا سر فرصت به این موضع بطور اساسی فکر کنی و ریشه یابی کنی ..
پس اومدم از خودم سوالاتی کردم
بقول استاد .. با سوالات خوب به جواب خوب هم میرسم..
حالا شروع کردم به سوال کردن.. این که اصلا چرا چنین مسعله ای باید تحمل کنم؟؟؟
چرا باید نگران این باشم که مهمون هام ازم ناراحت نشن؟؟؟
چطور ناراحتی من برای آنها مهم نبود ولی ناراحتی اونها باید برام مهم می بود؟؟؟؟
یا اصلا چرا من باید همیشه کوتاه بیام و عقب نشینی کنم بخاطر خواسته ی دیگران؟؟؟؟؟ البته نقطه ضعفم بیشتر برای نزدیکانم اینجوری هست..
یا اصلا چرا خواسته ی من برای اونها مهم نبود ولی خواسته ی بیخودی آنها برای من مهم بود؟؟؟؟؟
اینکه چرا در چنین شرایطی هستم که مجبور باشم با اینا خودمو هماهنگ کنم؟؟؟؟
اینکه وقتی با کسی هم مدار نیستم و احساس خوبی از اون شرایط ندارم چرا باید ذهنمو درگیر کنم ؟؟؟
اینکه چرا شجاعت حرف زدن رو برای خواهرم نداشتم؟؟؟
خب مثلا اگه حرفمو بهش میزدم اینقدر خودخوری نمی کردم
یا اگر حرفمو بهش میزدم فوقش بهش بر می خورد و می خواست قهر کنه و یا جو سازی کنه و منو وادار کنه که باهاش بحث کنم.. و در حد خودش فرکانس مو بیاره پایین …
خب چرا همش نگرانی؟؟؟؟
چرا نگران این هستی که مبادا ارتباطم با خواهرم و دختر و پسرش بهم بخوره ؟؟؟؟؟
خب بهم بخوره … بهتررررررر
وقتی هم مدار هم نیستیم چه بهتر که جهان خودش دست بکار بشه و این فاصله رو ایجاد کنه ..
خدایاااا خودت کمکم کن .. بعضی ها رو خودم جسورانه گذاشتم کنار ولی بعضی ها رو جهان باید برام انجام بده .. طبق قانون کبوتر با کبوتر
ووووووااااااای
خدای من هزاران سوال برام پیش اومد .. و از روز گذشته این مسایل رو دارم با خودم مرور می کنم تا به الان که از خواب بیدار شدم از ساعت 6 صبح بیدار شدم دارم با خودم فکر می کنم و می نویسم
یعنی می خواستم این موضوع رو با خودم حل کنم و به اصطلاح با خودم به صلح برسم بعدش بیام اینجا بنویسم ولی خودم میدونم که اشکال کار من کجاست ..
یعنی خودمو مسعول تمام این رفتارها میدونم ..
یعنی صد در صد باورهام اشکال دارند که با چنین ناخواسته هایی روبرو شدم …
یعنی جوابشو میدونم ..
بقول استاد اگه تمام جنبه های زندگی مون رو روی یک کفه ی ترازو بذاریم و مبحث عزت نفس رو روی یک کفه ی دیگر ترازو بذاریم عزت نفس بیشتر از همه چیز سنگینی می کنه
پس باید شروع کنم روی خودم کار کنم
باید از خداوند بخوام که وقت و فرصت کافی و انرژی لازم رو بهم بده تا بتونم خیلی بیشتر روی باورهای عزت نفس تمرکز کنم
روی باورهای روابط بیشتر کار کنم …. روی باورهای استقلال پولی و مالی و فراوانی بیشتر کار کنم … روی باورهای آزادی عمل بیشتر کار کنم اینکه آزادی عمل در انجام دادن هر کاری رو باید داشته باشم .. باید بیشتر روی خودم کار کنم …
وقتی عزت نفسم بالا باشه خیلی راحت حرفمو میزنم و میگم… همینقدر خواسته های شما برای خودتون مهم هستش .. خواسته ی منم برای خودم مهم هستش پس هیچ اجباری نیست که بخواهیم با هم بحث کنیم.. و یا بخواهیم خواسته هامون رو بهم تحمیل کنیم … خیلی راحت جداگانه می تونیم به عقاید هم دیگه احترام بذاریم . اصلا چه اجباریع که با هم به مهمونی بریم … دلیلی نداره کسی بخواد آرامش منو با رفتارهایی ناخواسته بهم بریزه….
یعنی از خداوند خواستم در این سال جدید 1403 روی تغییر باورهای و تغییر شخصیم خیلی خیلی کار کنم و خودمو تغییر بدم ..
امروز خیلی خوشحالم که با این تضادها به خواسته هام بیشتر فکر کردم و اینها تمامش هدایت های خداوند هستش که داره بهم مسیرمو نشونم میده …. داره راه درست و قشنگ رو بهم نشون میده..
خداوند داره با این آدمها و رفتارهاشون بهم میگه اصلا مسیر من و آنها با هم کاملا جدا هستش..
پس من با کار کردن روی خودم و تغییر باورهایم می تونم شرایط دلخواهمو خلق کنم و جهان بقیه ی کارها رو خودش انجام میده..
باید تمام فایل های استاد رو ببینم و نت برداری کنم و کامنت های دوستان رو بخونم در زمینه ی باورهای عزت نفس و لایق بودن آنقدر بنویسم تا تبدیل به باورهایم شود
باورهای توحیدی
باورهای وفور و فراوانی پول و ثروت ..
مهم ترین ویژگی عزت نفس که می توان آن را بالاترین درجه از عزت نفس نامید، توانایی کنترل ذهن نام دارد.
خدایا شکرت که ما را هدایت می کنی بسمت راه حل ها و پاسخ های درست و مناسب و صحیح تا باورهای بهتری بسازیم، سپس با تکرار و تکرار و تمرین این باورها مون باعث اجابت خواسته هامون میشه. چون طبق قوانین به هر آنچه که توجه میکنیم تبدیل به باورها مون میشود و هیچ چیز از احساس خوب داشتن مهمتر نیست و تا بتوانیم از عهده کنترل ذهن مون بر بیایم
خدایا نور تابانم باش تا مسیرم به نور و روشنایی و عشق الهی خودت تابان و درخشان درخشنده باشد
ما هر لحظه در حال ارسال فرکانسهایی به جهان ،هستیم و جهان هم مطابق با فرکانسهامون اتفاقات،شرایط،موقعیتها و ایده ها رو وارد زندگیمون میکنه.خدایا شکرت
احساس خوب=اتفاقات و شرایط و نتایج خوب
احساس بد=اتفاقات و شرایط و نتایج بد
خدایا من حمایت تو را با خودم همراه می کنم تا دستی فراتر. از دست ها و قدرتی بالاتر از قدرت ها برای من در کار باشی جهت رشد و پیشرفت های ظرف وجودم تا بتوانم شخصیتم را تغییر دهم … تا آرامش بیشتری را داشته باشم .. تا لذت بیشتری را وارد تجربه ی زندگیم کنم.. تا بهترین ورژنی از خودم باشم ..و دستی از دستان فرشتگان الهی آت را همراهم کنی برای توانگری ام تا پشتیبان و و محافظ و حامی و هدایتگرم باشی
خدایااا تنها ترا می پرستم و تنها از تو آری می جوییموَتَوَکَّل عَلَى اللَّهِ ۚ وَکَفىٰ بِاللَّهِ وَکیلًاو بر خدا توکّل کن، و همین بس که خداوند حافظ و مدافع باشد!
خدایاا ممنون و سپاسگذارم
IN GOD WE TRUST
به نام خدای مهربان
سلام به شما استاد عزیزم و خانوم شایسته ، سلام به همه دوستان سایت
ردپای من در روز 67
استاد من تواین چندسال سال که با قوانین آشنا شدم فهمیدم که ما قادر به تغییر زندگی دیگران نیستیم و همه ما فقط مسئول خودمون هستیم ، وچقدر خوبه که به نظرات همدیگر احترام بذاریم اونها رو همونطور که هستند بپذیریم ، من خودم از اون آدمهایی هستم که دوست دارم بقیه هم مثل من فکر کنند و سعی میکنم این عادت بد وترک کنم وبذارم اطرافیان و دیگران هم طبق عقاید و نظرات خودشون زندگی کنند ، خدایا این توانایی ودرمن قرار بده تا به نظرات و عقاید دیگران احترام بذارم همانطور که دوست دارم دیگران به نظرات و عقاید من احترام بگذارند ، تحسین میکنم این اخلاق زیبای شما استاد عزیزم و که در همهی مسائل شما میگین که این نظر من هست وشما اگه دوست ندارین ادامه ندین وهیچ اجباری تو حرفاتون نیست ، امیدوارم به لطف خدا من هم بتونم مثل شما استاد عزیزم بشم ودر همه مسائل به طرز فکر دیگران احترام بذارم ممنون و متشکرم و سپاسگزارم از زحمات شما استاد عزیزم و خانوم شایسته
در پناه الله یکتا خوشبخت و سعادتمند و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید
سلام استاد قشنگم
خدا قوت به همه دستانی که توی سایت زحمت میکشن
استاد جان چقدر لازم داشتم که بدونم چجوری تشخیص بدم صدایی که میشنوم ندای قلبم هست یا صدای شیطان
چقدر ممنونم ازتون که توضیحش دادین و چقدر ساده و آسون گفتین
از این به بعد برای تشخیص صدای راهنمام به این نگاه میکنم که وقتی میگه به من چه حالی میده؟ آیا حس خوبی میده یا بد…
چقدر لذت بردم استاد جان ممنونم ازتون
من هر کار میکردم خیلی برام سخت بود که زیبایی ببینم و اصلا یادم میرفت باید این رو تمرین کنم ( چون تمرینام زیاده و خیلی نکات رو باید توجه کنم ) امروز طبق گفته دوستان خونواده عباسمنشی که صلوات شمار دست میگیرن و زیبایی های هر روز رو میشمارن من هم امروز صلوات شمار دستم گرفتم و شمردم ، باورم نمیشد که تونستم 22 تا بشمارم توی چند ساعت و ان شاالله تا ته عمرم ساعتی هزار تا میشمارم
ممنون از توجهتون
سلام ودرود به استاد جونم و دوستان هم مسیرم
بی نهایت سپاس گزارم بابت این فایل فوق العاده…سبک شخصی از نظرمن باعث رشد و موفقیته…فرصت کوتاهی که به ما هدیه داده شده برای تجربه این دنیا…واقعا صرف نمیکنه که بخوایم برای دید جامعه وقت بزاریم…که این حرف من منافاتی نداره به اینکه از افراد موفق الگو بگیریم... خود شما استاد جونم یکی از الگوهای من برای رسیدن به هدفام هستید…و به وجودتون میبالم…. به عنوان یه واسطه از سمت الله یکتا ازتون یاد میگیرم…
جدی گرفتن و اعتماد به الهامات واقعا مهمه و خودم هم تجربشو داشتم و از این بابت هم سپاسگزار جان جانانم هستم
خداقوت میگم بهتون و مشتاق دیدارتونم
زینب تهران 14/03/1403
67مین تحول روز من
موضوع فایل: مصاحبه با استاد قسمت11
عرض سلام و ادب احترام به استاد بزرگوار وخانم شایسته و بزرگواران سایت استاد عباس منش
کلأ مسؤلیت خوشبخت کردن افراد بعهده خودشان است،و هر کس مسؤل زندگی خودش است،خداوند در قرآن به پیامبر گفته رسالت تو ابلاغ پیام جبرئیل است،و این پیامی که بعنوان رسالت بتو ابلاغ کردیم بازگو کن و کاری به مردم نداشته باش که کسی قبول کنه یا نه،تو وکیل و وصی مردم نیستی.
رابطه ای که با خداوند برقرار میکنیم بصورت مستقیم و بی واسطه میباشد،و خداوند خالق بی همتا گفته بخواه تا به تو داده شود،در حقیقت باید بجایی از درک قانون برسی که،بگویی موجود باش تا پدیدار شود، هر کسی نتایج اعمال خودش را میگیرد،و ما مسؤل همسر و فرزند وپدرومادر و کسی دیگه نیستیم،
ما توانایی خوشبخت کردن بچه هامون رو نداریم تا خودشون نخواهند،یعنی ما نه میتونیم طرف بدبخت کنیم،نه خوشبخت،ما با رفتن به مسیر مورد هدایت خداوند و استفاده از قوانین موجود در جهان، روی اطرافیان میتونیم تاثیرگذار باشیم،
درسته تصمیمات ضروری و مناسب شرایطمون،با تغییرات باورهامون بهتر وعالیتر انجام میشه،اما خانواده در طول مسیر با توجه به طرز برخورد ما با شرایط،شیوه زندگی کردن،و منعطف بودن ما با اتفاقات و تحولات گوناگون،مسیرش را برای آینده ترسیم میکند،و بنوعی آموزش اصل و اساس قوانین بر عهده ی ماست تا بتوانیم برای آیندگان چراغ راهی باشیم،و از این متد در آینده بعنوان اصول پایه و مهم همانند دوره کشف قوانین زندگی در مسیر بهره مند شوند.
هر نوع تضاد و خلأ یا بقول دوستان کمبودها،برای این میباشد که ما مسیرمان را پیدا کنیم،من همیشه این موضوع رو سرلوحه میدونم که به اون جایگاه و درجه ای رسیدم که با تغییر باور،تغییرات فرکانسی م بوجود میآد،و خداوند منو با الهامات و هدایتش مورد حمایت قرار داده، و همیشه وهمه جا،هر چیزی، اتفاق و تحولی برام پیش میاد برای رشد من طراحی شده،گفتم خداوند که به کسی ظلم نمیکنه،اگه ظلمی هم شاید فکر کنی بهت روا شده از سمت خودت بوده،چون در مدار مظلومیت و کمبودها گیر میکنی،این بلا میاد سرت.
همیشه و همه جا به رشد و ترقی خودت و دیگران ترغیب شو،و خداوند را ناظر اعمال و رفتارت بدان،آسیبت به مورچه هم نرسه، مسیرتون پیدا کن لذت ببر،شاداب باش،به رزق و فضل و رحمت و برکت خداوند اعتماد داشته باش،در مدار سلامتی و رفاه و آرامش روحی و در نهایت کشش به سمت خواسته هات برات قابل دسترس و دستیابی هست،و موثرباش و زندگیتو تکراری نکن هر روز چیز جدیدی یاد بگیر،
سپاسگزار خداوند سبحان و عزیزان سایت بزرگ استاد عباس منش و استاد و بانوی محترمشان.
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان هم فرکانسی
ردپای من روز 110
خدایا شکرت که در این فرکانس هستم واین فایل ومیشنوم
خدایا شکرت که من وبه این سایت الهی و توحیدی هدایت کردی
خدایا شکرت که من وبا استاد عباس منش آشنا کردی
خدایا شکرت بابت همه چیز
خدایا کمکم کن تا الهامات و ندای قلبم وبشنوم وبه اونها عمل کنم ، من لایق هدایت خدا و دریافت الهامات خدا هستم ، من ایمان دارم که همانطور که خداوند در قرآن فرموده خیر وشرش رابه الهام میکنیم ، این سخن کاملآ درست هست وخداوند همیشه در حال هدایت ما هست وما باید با کنترل نجواهای ذهن الهام خدا رو بشنویم ، من ایمان دارم که خداوند گناهان من و بخشیده و درحال هدایت من هست و اگر هدایت خدا نبود من در این سایت نبودم ، خدای مهربان تو همیشه در حال هدایت ما هستی کمکمون کن تا متوجه الهامات قلبمون بشیم و به اونها عمل کنیم ، خدایا من بدون هدایت تو هیچم همه تویی خدایا من و هدایت کن ، خدایا من به هر خیری که از جانب توبه من برسه فقیر و محتاجم ، خدایا من هر آنچه دارم از آن توست ، خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تویاری میجویم مارا به راه راست هدایت کن راه آنهایی که به آنها نعمت داده ای ونه راه آنهایی که به آنها غضب کرده ای و نه گمراهان
استاد عزیزم بی نهایت سپاسگزارم برای تهیه این فایل ها
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و خوشبخت وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
به نام هدایت الله
با سلام خدمت استاد و خانم شایسته و همه دوستان خوبم
خداروشکر میکنم امروز هم در مدار شنیدن و آگاهی های ناب قرار گرفتم تا از نعمتهای بیشمار خداوند بهره ببرم کی از مهم ترین باورهای توحیدی که موجب هدایت ما به مسیر صحیح می شود و کمک می کند تا همواره در زمان مناسب در مکان مناسب باشیم، استفاده از نیروی هدایت گر درونی مان است. همان نیرویی که به قول خداوند، خیر و شرمان را به ما الهام می کند.
اولین قدم برای ارتباط با این نیرو، این است که: فارغ از اینکه چقدر انسان مذهبی ای هستید، وجود چنین نیرویی را در درون خود باور کنید ذهن منطقی ما بیشتر از ما جلوی الهامات مارو میگیره،چون قبلاً کاری رو چندبار انجام دادیم نتیجه بخش نبوده،بخاطر همین دیگه نمیخواد اون تجربه رو تکرار کنه و جلوی الهامات رو میگیره احساس خوب ایده ها بعنوان الهامات شناخته میشه،و اگر جنس الهام بد باشه یا احساس خوبی از دستاوردش دشت نمیکنی نجواهای شیطانی نام برده میشه،که با تمرینات مکرر میتونی این دو رو از هم تشخیص بدی،و الهامات رو بدون شک و شبهه اجرا کنی
باید همیشه گفتگوها و پچ پچ های ذهنی تان را مدیریت کنید،برای رسیدن به ثروت باید باور درست داشته باشید،که نشانه های خود را نمود پیدا میکند،در اوایل نتایج، منشأ عملکرد ذهن در مورد باورها و تغییرات فرکانسی و مداری میباشد،برای رسیدن به ثروت باید با باورهای همراستا با خواسته ات پیشروی کنی،و بمرور با تکامل یافتن میتوان برخواسته هات لبیک بگی و دستیافتنی شه برات
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله
به نام خداوند زیبایی ها
قدم 110
سلام به همه دوستان
دقیقا من روش استاد رو تست کردم وقتی کمی باور کردم که همچین نیرویی هست و به من میگه. نشونه میدیدم و کارهام راحت پیش میرفت . چه ریز و درشت و مثال ها تو ذهنم میاد و با عمل بهش به چیزهایی رسیدم که اصلا با منطق جور نبود همچین نتیجه ای.
اولین قدم باور به هدایت هست
و نکته مهم اینه بنظرم که این باور مثل عضله هست که باید روش کار بشه تا عضله قوی بشه . موقعی که من روش کار کردم صداش رو شنیدم و موقعی که کار نکردم و ولش کردم صداش رو نشنیدم.
استاد از تجربه های گفتن که چقدر میونه جلوی هدایت رو بگیره . از نظر من که تجربه ها انسان رو از مسیر دور میکنه . مثلا من از یه نفر خاص خرید کنم یا یه راه همیشگی رو برم . یا نظرم براساس تجربه ی قبلیم باشه .
خب اینطوری من راه ها و مسیرهای جدید رو نمیفهمم و براساس عادت دارم زندگی میکنم که منو از تجربه های جدید باز میداره .
من باید بیشتر کارکنم که صداش رو برم بالاتر و ذهن را خاموش کنم و در لحظه حال باشم