مصاحبه با استاد | باورهایی برای روان شدن چرخ کسب و کار - صفحه 18 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | باورهایی برای روان شدن چرخ کسب و کار94MB28 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | باورهایی برای روان شدن چرخ کسب و کار26MB28 دقیقه














سلام استاد عزیزم
استاد من علاقه زیادی دارم به قوانین جهان هستی و عشق من همینه هیچ وقت از مطالعه و فایل گوش کشیدن خسته نمیشم حتی خانوادم دوستام همیشه بهم میگن تو زیاد به تفریح نمی ری جایی دعوت مون می کنن نمیری چرا چون افسرده گی داری از این ورم هی بهشون میگم اصلا من دل تنگ نمیشم که بخوام جایی برم و فکر می کنم دارم دور دنیا رو سفر می کنم در بهترین دور همی ها هستم اصلا منو شما ها تنها بزارید بیشتر لذت می برم بیشتر عشق و حال می کنم چرا چون مطالعه می کنم، فکر می کنم ، فایل گوش می کنم ، تحقیق می کنم پیرامون قوانین جهان هستی و اصلا دلم نمی گیره و خلاصه در بهترین حس و حال هستم این که چه حسی دارم هنگام مطالعه قانون نمی تونم اظهار کنم براتون استاد.
به قول شما وقتی آدم به چیزی علاقه داره نمی تونه بهش فکر نکنه و همین فکر کردن باعث میشه به مرور زمان هدایت بشی به ایده های الهامی و بعد عملی کردنشون و ساختن باور های مناسب و هماهنگ با خواسته
11مین گام مهاجرت به مداربالا تر .
به نام عشق وسلام به عشقم.
سلام به استادومریم وکلیه ی اعضای سایت بهشتی.
خدایابابت سلامتی خودم وخانواده ام وفرشته ی الهیم توراسپاسگذارم.
دیروزاین فایل رو دانلودکردم وهندزفری توگوشم گذاشتم رفتم .
گفتم هم پیاده روی وهم یک پیرزن دست فروش کنارایستگاه مترو مشغول فروش لوازم هست برم ببینمش.
حدویک ماه بودندیده بودمش دیروزغروب رفتم خیلی خوشحال شد.
پرسیدننه: چندروزی هست کم پیداشدی!!!؟؟؟
دلم تنگ شده گفتم دیگه ننه ،مشغول زندگی هستم.
بنده ی خدا گفت: ننه یک کیسه برنج چندوقت پیش به من هدیه دادن بردم خونه حالاسرکیسه روبازکردم دخترم گفته ماازاین برنجهانمیخوریم، ننه حیف فردا بیااین کیسه ی برنج رو ببر به هرکس میخوای بده یابخورین.
گفتم باشه خوب این یک هدیه س حالاتافردابشه.
امروزصبح عزیزدلم وبچه هارفتندسرکار
گفتم بهترجاروکنم بعدبرم خانه ی بی بی جان.
جاروتمام شدهرچی به گوشی خانم تماس گرفتم جواب ندادمنم گفتم هرچی هست خیره حتماکیسه ی برنج رو هم دادن به کسی!!!!!
بازگفتم بذاراستراحت کنم.
بهم گفت فقط نیتت خیرباشه بروپیاده روی.
رفتم مارکت گفتم اون روزاومدم وانیل گرفتم ولی اصلا بویی از وانیل نبرده گفت روش نوشته وانیل گفتم نه عودت بدین منم میارم گفت مشکلی نداره بیارین (عزت نفسم)بودکه این کارو کرد.
رفتم ایستگاه ازخانهاپرسیدم فلان خط ردشده گفتندهمین الان ردشد.
به من گفته شدپیاده برو ازسمت چپ توی سایه داشتم به مسیرادامه میدادم دیدم یک نهال خیلی خیلی کوچک ازدل دیوارجوانه زده انگارمیگفت آب میخوام منم که قصدخیس کردن جلوی کفشم رو داشتم چون یکم کفشم به انگشت پاهام فشارمیومد رفتم پام رو ، روی نهال گرفتم وآب ریختم یک تیرودونشان هم کفشم خیس شدهم اون جوانه آب خورداینجا خودِ خدارو دیدم که برای این آبیاری منو مامور کرد.این نشانه اول که خدارودرک کردم.
منم تاخانه ی بی بی جان پیاده رفتم تازنگ آیفون رو زدم صداش اومدکه این دختره کیسه ی برنج رو داده کسی.
درب رو بازکردخیلی خوش آمدگویی کردوگفت به خداببخشیددیروزمن نبودم دخترم کیسه ی برنج رو داده کسی گفتم خدایاشکرت که قسمت هرکس که بوده نوشجانش.
گفت بیالااقل توحیاطمون روببین خانه یک طبقه ی ویلای قدیمی ولی بحال بودتوی بهترین نقطه ی شهرکه آپارتمانهاسربه فلک کشیده سریع نگاه کردم وازاعماق وجودم هم خوشحال شدم هم به بی بی جان تبریک گفتم هم تحسینش کردم و باعشق خداروشکرکردم.
گفت ننه حالاکه اومدی بیایکم قندوشکرهست ببرهرکس شربت استفاده میکنه مال خداروبخورن ودعامیکنند.
دوتابسته قندویک بسته شکر بود.گذاشتم تونایلون ازماموریتی که به عهده من بودوجورچین خدابراتون بگم وگرنه اون کیسه ی برنج وقندوشکربهانه بود.
بی بی جان پرسیدباچی برمیگردی گفتم یاپیاده یااتوبوس گفت آره فلان خط سرکوچه نگه میداره.
گفتم نه این خط واحدازخونه ی مادورمیشه حالابرم یک کاریش میکنم سر4راه رسیدم خدایاازکدام طرف برم گفت روبرو از4راه ردشدم به ایستگاه رسیدم ازیک خانم جوان پرسیدم کدوم خط ازاینجارد میشه دیدم واحدخط رسیدباخودم گفتم نه اینم ازخونه ی مادورِ.
به من گفته شدپیاده برو جلوتررفتم یک آقایی نون دستش بودیک پسربچه ی 4الی5ساله پشت سرش بودفکرکردم باهم هستن منواون آقااز خیابون ردشدیم دیدم این آقاهیچ تفاوتی نسبت به این بچه نداشت!!!
پشت سرم رو نگاه کردم دیدم ازدوچرخه پیاده شده هی این پاواون پامیکنه که ازخیابون خیلی معمولی بودمیخواست ردبشه ولی واهمه داشت .
پرسیدم میخوای ردبشی گفت آره گفتم وایستا دوباره برگشتم دسته ی دوچرخه شو گرفتم گفتم بیاباهم بریم
پرسیدم مادرت میدونه آمدی بیرون گفت آره میخوام برم دنبال نمیدونم چی گفت ؟؟؟!!!
گفتم مواظب خودت باش وباکسی جایی نری گفت باشه.
یادم ازکودکی بچه های خودم اومدمیگفتم هروقت ازخیابون میخواین ردبشین ازکسی کمک بگیرین.
یادم ازاستاداومدکه ازروی کانال آب جرات نداره بپره که عموی استادکمکش میکنه هم خوشحال بودم که خودِ خدارودروجوداین کودک دیدم وباز همین خدا منوسرظهرهوای گرم بعدازکلی نظافت مامورکردبیادست منوبگیروازخیابون ردم کن.گفتم اینم برای 2مین بارخودت رادرک کردم.
رفتم جلوتر از خیابان بعدی عبورکردم .
گفتم ازکدوم طرف بریم گفت سمت راست این میلانی که اوریب هست برو باخودم گفتم آره این مسیربهتره دوباره سر3راه رسیدم گفت بروسمت راست ازسایه خداشاهدکه اینجاخیلی به ندرت کسی عبورکنه فقط ماشینها رفت وآمددارند.
دیدم یک خانم جوان گندم رو، روی یک سکوپشت درب یک حیاط نشسته ازدورآمدم ازنگاهش فهمیدم کمک میخوادتارسیدم جلودستش رو دراز کرد گفت خانم یک کمکی به من بکن گفتم من فقط قندگرفتم میتونم قندبهت بدم سرش رو به عنوان رضایت تکان داد ویک بسته قند رو گذاشتم توی دستش گفتم خدایااین برای بارسوم هست که تورافهم کردم.
الان4ساله ماتوی این محله هستیم تاحالاسراین خیابون خلوت کسی رو ندیده بودم برای کمک بنشینه اصلا گفتم خدایااین پلن رو توریختی اگه نه همون اول چرابی بی جان جواب گوشی رو ندادواین همه راه بااین همه که به استراحت نیازداشتم نمیرفتم چی واجب بودوبه من گفته شد همین3بارکه به وضوح خدارامشاهده کردی کافیس.الله اکبرازاین عظمت شایدازدیدهرکسی دیگریک کارپیش پاافتاده باشدولی من این نگاه الهی رابه زندگیم به فال نیک میبینم عجب هدیه ی پربرکتی که توی مسیرمیگفتم یک بسته ی دیگه خودم شکر میگیرم روش میذارم به فلانی میدهم.
خداگفت لیلاجان شما اصلا زحمت نکش چون تویک وسیله بیشترنیستی تمام ازقبل اینهابه صاحب اصلیش رسیده است.
عاشقتونم استاد ازخدا رهبریت وهدایت بیشترمیخوام برای ساخت وساززندگی دنیوی واخروی.
وبابت تمام داشته هام وخواسته هام خداراسپاسگذارم.
سلام به دوستانم
امیدوارم در احساس عالی باشید
ممنونم از تمام کسانی که در تهیه این فایل زحمت کشیدن.
من به یک کار اداری-بانکی مشغولم خداروشکر
خودم به کار علاقه دارم، خداروشکر
اما به کیفیتی که استاد توضیح دادن نمیدوم؟!!
اخر وقت اداری میخوام سریع بیام خونه
ولی دم غروب شب و جمعه ها لحظه شماری میکنم زودی صبح یشه برم سرکار…
لذت میبرم از انجام کارم
حس نمیکنم مجبورم اینجا کار کنم
با ارامش خوشروئی با ارباب رجوع برخورد دارم، خداروشکر
بسیار در کارم مهارت دارم، خداروشکر
و مورد اعتماد کارفرما هستم، خداروشکر
تنها مسئله حقوق دریافتی منه(باور های مالی مم نیاز به اصلاحات جدی دارن)
البته گمونم نشانه های از بهبودش (از وقتی در این سایت هستم) دارم میبینم… خداروشکر
اما اون آزادی زمانی….
من کارم صبح تا ظهره….
با تایم کاریمم راحتم… خداروشکر
تمام بعدازظهر هم بیکارم و همش فایل های استاد رو گوش میکنم.
دورهمی دوستانه فامیلی ، تی وی، تفریح یا رابطه عاطفی خاصی ندارم…
(البته هر کدوم از شرایط بالا پیش بیاد و مطمئن باشم ورودی درستی بابت هر کدوم به ذهنم من وارد بشه، قطعا استقبال میکنم، گوشه گیر منزوی نیستم)
تا بیکار هستم حتی تو محیط کارم فقط به فایل های استاد گوش میدم
و کاملا حالم عالیه….
یه مورد جالب واسم اینه:
هر موقع یک فایل جدید از استاد مهربانم گوش میدم
دچار احساسات منفی میشم
لجم میگیره….
با اون فایله راحت نیستم
اما قصداً چندین بار همون فایل گوش میدم
اون شدت مقاومت و احساس غم حسرت نم نم فروکش میکنه خداروشکر…
بشدت مشتاقم الهامات رو به خوبی و به وضوح متوجه شم….
الهامات میشه، من متوجه نمیشم نجوای ذهنه یا هدایت قلب
برخلافش عمل میکنم
بعد نتیجه بد میشه
یهو به خودم میام میگم:
اخ دیدی به دلم افتاد اون جور دیگه عمل کنم
اما من مخالفتش رو عمل کردم
بعد به خودم میگم: خب من از کجا متوجه میشدم الهامه…
در واقع وقتی کار از کلر گذشته متوجه میشم اون نجوا هدایت قلب بوده
ولی در کل خوشحال میشم الهامات هم به من میرسه.(ینی میدونستما، عملا درکش نکرده بودم)
اما درمحل کارم چون مسئول ثبت مدارک وام هستم، هر چی به دلم بیفته سریعا مدارک رو چک میکنم
و جالبه هر بار موردی به دلم بیفته و مجدد چک میکنم
متوجه میشم اوه اشتباه تایپ کردم!
مثلا در ثبت مشخصات فردی یا توان قسط….
واسه خانواده عزیز و بزرگ عباس منش،شهود قوی و ایمان محکم رو آرزو دارم.
«دستانم در دستان محکم و قدرتمند خداست»
به نام خدا
آنچه من از این گام میفهمم این است که وقتی من در مسیر خواستهام باشم و بر اساس باورهای درست در تلاش برای رسیدن به هدفم باشد، آنگاه کار و زندگی و تفریح و لذت و عشق و روابط عالی من در هم تنیده خواهد شد و کار من، همان تفریح من و تفریح من، همان کار من خواهد شد. در این حالت، حتی ساعت کار و مرخصی هم معنا ندارد؛ حتی زمان و مکان هم موضوعیت نخواهد داشت. در واقع، در چنین مسیری، صورتهای مختلف زندگی با یکدیگر همپوشانی خواهد داشت.
برای پیشرفت کسب و کار یا رفع نیازهای مادی و فنّی و شغلی و حرفهای، ضرورت و نیازی به گرفتن وام یا شراکت با فرد دیگر وجود ندارد و در حقیقت چنین کارهایی اشتباه است. نیازها، باید از محل درآمد انجام کارم رفع شوند و برای این کار لازم است که از همان جا که هستم، آغاز کنم. محدودیت، فقط در ذهن من است. گرفتن وام یا شریک، نشانه ذهن فقیری است که به دنبال چیزی در جای دیگری میگردد و در نهان خود بر این باور است که خودش آن توانایی و قابلیت را ندارد و در آینده هم نخواهد داشت؛ در حالی که من خودم خالق هر آنچه هستم که آگاهانه یا ناآگاهانه میخواهم و فقط و فقط، باید باورهای خودم را اصلاح کنم و ایمان داشته باشم.
ایدههای کسب و کار در مسیر خود تکامل خواهند یافت. با هر قدم، قدم بعدی روشن میشود:
«تو گام به ره در نه و از هیچ مپرس؛ خود راه بگویدت که چون باید رفت».
ایدهها و تغییرات در مسیر گفته خواهند شد. برای حرکت در مسیر، نیازی به اشراف به یکایک جزئیات کار نیست. فقط باید سریع حرکت کنم. تامّل بیش از حد، کار و ایده را بزرگتر و دشوارتر از آنچه هست مینمایاند و ترس میآورد و به تعلل و گا عدم انجام آن کار میانجامد. خطر کردن در مسیر اجرای یک ایده، به معنای نامعلوم بودن یا شانسی بودن نتیجه نیست؛ زیرا من اگر ایمان داشته باشم، ناگزیر به حصول نتیجه هم اطمینان خواهم داشت و خواهم دانست که بر همه موانع احتمالی در طول مسیر رسیدن به هدفم غلبه خواهم کرد. ضمن این که اصولاً نقطه پایانی در کسب و کار وجود ندارد. در هر مرحله و با رسیدن به هر هدفی، باز هم به مسیر باید ادامه داد؛ زیرا با رسیدن به هدف اولیه، یا هدف قبلی بزرگتر خواهد شد و یا اهداف دیگری ایجاد خواهد شد و بنابراین، مسیر همواره باز خواهد بود و در طول مسیر هم همواره موانع و مشکلات خواهد بود و کسی که باید با ایمان قلبی خود بر آنها غلبه کند، من هستم. پس هر چقدر هم که در آغاز راه به جزئیات توجه کنم، این اشراف، در قیاس با کل مسیری که باید بپیمایم، اهمیت چندانی نخواهد داشت.
من اگر بپذیرم که وضعیت فعلی من، هر چه که هست، نتیجه افکار و باورهای خود من است؛ باید به این نیز باور داشته باشم که هدف من، هر چه که باشد، با باورهای درست قدرتمندکننده ذهن من و ایمان و توکل به خدا محقق خواهد شد. من با تغییر ذهنیت خودم، با همان قدرتی که من را به این وضعیت رسانده، به وضعیتی خواهم رسید که میخواهم برسم. همه چیز به باورهای من باز میگردد؛ به این که باور کنم من خالق زندگی خودم هستم و مسئولیت کامل زندگی خودم را بر عهده دارم. خداوندا، تنها و تنها به تو توکل میکنم و از تو یاری میخواهم تا مرا به راه کسانی که به آنها نعمت دادی، هدایت کنی. الهی آمین
به نام هو خدای نور ، خدایی که عاشقانه هدایت و حمایتم میکنه
« پروژه مهاجرت به مدار بالاتر _ گام یازده 11 »
سپاسگزار خداوندم که اینقدر من رو عاشقانه دوست داشت و به من لطف داشت که من رو در این مسیر هدایت قرار داد و نور مسیر من بوده و هست ، هر لحظه سپاسگزاری میکنم برای این مسیر زیبا که وارد شدم تا تکاملم رو در بهترین حالت ممکن و کاملا هدایتی طی کنم .
با عرض درود و ادب و احترام خدمت استاد عزیزم کسی که دست خداست برای من ، و خانوم شایسته بزرگوار و مهربون ، و به تمامی خانواده دوست داشتنی و هم فرکانسم خانواده صمیمی عباسمنش .
در این گام یازدهم، که در رابطه با موضوع : ” باورهایی برای روان شدن چرخ کسب و کار ” هست، بیصبرانه منتظر شنیدن این فایل و آگاهیهای بینظیرش هستم، چون واقعا این موضوع خیلی برام مهمه و چون خودم همیشه پیگیر موضوع کسب و کار هستم، و یکی از مهمترین موضوعات هست برای من که میخوام هر لحظه خودم رو درش گسترش بدم.
یکی از نکات مهمی که از همون ابتدای این فایل متوجه شدم و درکش کردم، و البته این موضوع عجله نکردن و صبر رو هم متوجه شده بودم قبلا از فایلهای سایت، اما این موضوع تکامل و زمان طی کردنش برام سوال بود همیشه، که متوجه شدم که تکامل ما با مدت زمان صرف شده طی نمیشه، بلکه تکامل ما با سرعت عمل در اجرای ایدههای الهامی طی میشه، و این مسئله و پاسخ، هم برام خیلی جالب بود، و هم اینکه خیلی خلاصه اصل کلام رو دریافت کردم.
تفریح ، سفر، عشق و علاقه و کار اصلا از همدیگه جدا نباید باشن، و در واقع باید یکی باشن اینها همه باهم، همه اینها باید با هم باشن، و یه چیز تفکیک شده نباشه، و کلا از تمام لحظاتمون که کار هست یا تفریح هست باید لذت ببریم، چون باید اینها همه یکی باشن برای ما، وقتی که ما توی مسیر درست باشیم، کار و تفریح و عشق و علاقهمون و …، همش با هم یکیه.
یکی از دلایلی که باعث میشه ما احساس خوشبختی کنیم، اینه که همه چی رو با هم داشته باشیم، کار و لذت و عشق و سلامتی و دوستای خوب و روابط عالی و و و …، و اگر ما باورهای خوب داشته باشیم، آدمهایی و دستهایی از طرف خداوند توی زندگی ما میان که واقعا خالصانه توی مسائل به ما کمک میکنن توی مسیر که مسیر رو با هم پیش بریم و … .
در رابطه با عملی کردن ایدهها، ما در کل باید سرعت بالایی داشته باشیم توی عملی کردن ایدههامون، اگه بخوایم که صبر کنیم تا ایده پخته بشه و … اشتباهه، بلکه ما باید ادامه بدیم تا توی مسیر ایدهای که بهمون الهام شده پخته بشه، در واقع اون ایده که به ما گفته میشه قدم اول هست و هیچ وقت کل مسیر نیست، قدم اول رو که برمیداریم بعدش قدم بعدی بهمون گفته میشه، بعدش قدم سوم، بعدش قدمهای بعدی و …، و در واقع به این شکل به ما گفته میشه، و اون ایده پخته میشه.
یکی از دلایلی هم که باعث میشه، که سرعت موفقیتمون بالاتر بره، اینه که ما روی باورهامون خوب کار کنیم و ادامه بدیم هی این کار کردن روی خودمون رو، و دوم اینکه اون چیزهایی که به ما الهام میشه و در واقع در مسیرمون قرار میگیره، باید هر چه زودتر بهش عمل کنیم، و این نکته هم که برای خودم سوال بود و در این فایل به جوابش رسیدم این بود که، هر چقدر که ما ایدههای الهامی رو زودتر انجام بدیم، تکاملمون رو هم به همون اندازه زودتر پیش میریم در مسیرش، و ایدهای که باید انجام بشه نباید خیلی به عقب بندازیمش و …، باید همون هر چه سریعتر انجامش بدیم، و دیگه حالا بعدش متوجه میشیم که قراره چطور بشه و چه جوری بشه تو دل مسیر گفته میشه و … ، و در واقع ما هم زمانی که ادامه میدیم، قدمها و گامهای بعدی بهمون گفته میشه.
وقتی که ما توی مسیر قرار میگیریم همه چیز از اون چیزی که نرم جامعه هست جدا میشه، و منم مثل استاد واقعا علاقهای ندارم مثل اون قواعد و اصولی که جامعه برای شغل و زندگی و کار و … گذاشته، طبق اون قوانین و قواعدی که اونها گذاشتن عمل کنم، و وقتی هم که از فرم محدود جامعه دور میشیم، به بینهایت میرسیم، و بنابراین ما هم باید مثل استادجان روی این باورها کار کنیم، و ادامه بدیم این مسیر رو.
خیلی نکات و مثالهای عالی رو استادجان فرمودید، و خیلی درس گرفتم و واقعا به جواب چند تا سوالهام هم پس از مدتها رسیدم، خیلی ممنون ازتون بابت تایمی که میزارید و اینقدر عاشقانه به سوالات دوستان پاسخ میدید.
ما باید این نکته رو هم در نظر داشته باشیم، که توی هر حالتی که هستیم، اولا باید بپذیریم که این تضادی که توش هستیم، حالا هر تضادی که هست، باید بپذیریم که باعث و بانی این مشکل خودمون هستیم، باعثش خودمون هستیم به وسیله افکارمون، که یا آگاهانه و یا ناآگاهانه این اتفاقات و شرایط رو برای خودمون به وجود آواردیم، یعنی نباید اینطوری باشه که این مشکل رو به گردن کسی بندازیم و بگیم که باعث و بانیش فلانیه و …، این یه نکته خیلی مهم هست.
و موضوع بعدی که استاد بهش پرداختن، و خیلی مهمه، موضوع قرض دادن و قرض گرفتن بود که نکات مهمی رو ازش دریافت و درک کردم، واقعا خیلی برام مفید بود، بارها این موضوع رو تجربه کردم اما مدتیه که دارم اینها رو اجرایی میکنم و خیلی واقعا برام داره بهتر پیش میره مسائل و اتفاقات خداروشکر.
در هر صورت ما در اولین قدم باید بدونیم که یه سری باورهای نادرستی داشتیم، حالا یا آگاهانه و یا ناآگاهانه، که خودمون باعث شدیم این شرایط رو برای خودمون به وجود بیاریم، و باید با خودمون بگیم حالا که این شرایط نامناسب بخاطر باورهای خودم بوده، و حتی همین الآنشم تحت کنترل خودم هست، من میام با همین قدرتی که باعث شده این شرایط رو برای خودم به وجود بیارم، بیام و با همین قدرت در واقع میام و خودم رو خوشبخت میکنم، و نگاه ما به قضیه این باید باشه، و این جمله چقدر زیبا بود و چقدر باید این رو درک کنیم و در زندگیمون اجراش کنیم. و ما با همون فرمونی که رفتیم توی جاده خاکی، با همون فرمون باید برگردیم توی جاده آسفالت، ما دقیقا باید نوع دیدگاه و نگاه و فکرمون نسبت به اینطور مسائل اینطوری باشه، و ما حتی زمانی هم که داخل تضادها هستیم، میتونیم شروع کنیم به اینکه نحوه تفکرمون رو عوض کنیم، و تغییرش بدیم در جهت افکار و باورها و الگوهای مثبت، شاید انجام دادن این کار یه مقداری برای اوایل کار سخت باشه، اما شدنی هست، اما میشود با انجام تمارین افسار ذهن اون فرمونی که رها شده رو در دست بگیریم، و آروم آروم تغییرش بدیم به سمت مسیر درست، و این روند تکاملی و رشد گام به گام رو هی باید ادامه بدیم، ما وقتی هم که بدونیم کنترل این موضوعات به دست خودمون هست، و وقتی که میدونیم که میتونیم زندگیمون رو خودمون کنترل کنیم، بقیهش دیگه اتفاق میفته.
من هم مثل بقیه دوستان هم فرکانسیم به صورت مستمر در این پروژه حضور پیدا میکنم ، و ردپام رو در هر گام به جا میزارم ، و این حال خوبم رو با دوستان عزیزم در این مسیر زیبا و تکاملی به اشتراک میزارم ، انشالله نتایجی که دریافت میکنم و البته روز به روز هم بزرگتر و با کیفیتتر میشن در طول قدم های بعدی خواهم نوشت .
همیشه اول از همه خداروشکر میکنم برای همه چیز و بخصوص این مسیری که من رو درش هدایت کرد ، و دوم از استاد نازنین و عزیزدلم و استادی که واقعا دست خداست برای من ، و همچنین ممنونم از خانوم شایسته عزیز و بزرگوار ، سپاسگزارم ازتون ، سپاسگزارم بابت اینهمه فایلی که با عشق تهیه میکنید و ما هم با عشق فایلها رو دنبال میکنیم .
با عشق و احترام از عرفان خزائی ، 05 دی 1404
??????سلام استاد
خوشتیپ از پیام های بچه های دوره جهان بینی تعداد بیشتری بزار تو کانال همون طوری که خودت عشق میکنی وقتی ویس وویدئو ها رو میشنوی ومیبینی ما هم حال میکنیم همشو برای خودت نگه ندار???????? استاد جان ممنون ازت که خوبی مثل من ?تشکر خیلی خیلی زیاد
سلام
اصل همان باورهای توحیدی درهر موردی است .
مرسی از این قاطعیت و اطمینان شما به محصولاتتون.
سبک زندگی شخصی خود را داشتن خیلی در این فایل برایم محسوس بود.
انگیزه باید از درون خود باشدنه از بیرون.
چقدر عالی مسائل را در درون خود حل کرده اید این را از چهره شما بارز فهمیدم.
الحمدالله الحمدالله الحمدالله
سلااااااام به دوستان عزیزواستادعززززیززززم وخداقوت استاد خدروشکر من خیلی متوجه تغییرات درخودم هستم دارم هر روز عالی وعالی ترمیششششممممم….درهمه زمینه هاااا…ازنظرمالیم مثل روز برام روشنه اتفاقات خوب ومشتریایه ثروتمندی در راه هستن که فقط تسویه نقدی میکنن….ومهمترازهمه احساسم عالیه چون باهمون تغییراتی که خودم متوجش هستم به قانون ایمان پیدا کردم وهمیشم ادامه میدم به یاری الله….مرسی استاد جوووووووووووونممممم…..خدایاشکررررررررررررت????
ممنون خیلی انرژی گرفتم
سلام استاد عزیزم
شما وقتی میگی این نصف داراییم هست تمامشو نشون ندادم من با تمام وجودم حرفتونو باور میکنم
چون از وقتی به آموزه هاتون عمل میکنم نشونه ها هر روز داره بیشتر میشه،اتفاقات جالب کوچیکی برام رخ داده
حتما اتفاقات بزرگتری ک برام رخ داد میام اینجا میگم
خیالم جمع از زندگیم میدونم به همه چی میرسم
که بهترینش رسیدن به خداست
خوندن معانی قرآن
شناخت بهتر خداست،خدایی ک نمیشناختیم،خدایی که در قرآن معرفی شده با خدایی که قبلا میشناختم خیلی فرق داره
تازه فهمیدم که خیلیا مثل ما فکر نمیکنن ما بیرون از این جمع تنهاییم وای اینجا میام نظرمو راحت میگم میدونم که کسی بهم اعتراض نمیکنه
واقعا یک خداقوت باید به شما گفت که به این همه آدم خدای واقعی رو شناسوندی و راه مستقیم رو به ما نشون دادی
من که هنوز نمیتونم کسی رو راهنمایی کنم چون همه فکر میکنن زندگیشون دست دولت مرد هاست
سلام استاد عزیز و مهربانم
سپاسگذارم بابت همه فایل های ارزشمندی که برامون میزاری
من در حال حاضر دارم روی ثروت 1 کار میکنم
و به خودم تعهد دادم که هر جلسه رو حداقل 21 بار گوش کنم و تمریناتشو انجام بدم و بعد برم فایل بعدی
به خاطر همین نمیتونم به فایل های دیگه گوش بدم
و فقط فایل مصاحبه هایی که میزاری رو فقط یکبار گوش میکنم
و بعد از تموم شدن دوره ثروت 1 باید یکبار دیگه از اول با تمرکز بالا این مصاحبه هارو گوش بدم
چون یکی از خواسته های من و فک کنم خیلی از شاگردات مصاحبه با شما بود که به لطف خدا به این خواسته رسیدیم
و این یه نشونس که باز هم به لطف خدا به بقیه خواسته هامونم میرسیم و به قول شما که درفایل اول ثروت 1 فرمودید (نشانه هارو جدی بگیریم و اونارو یه نشونه زیبا ببینیم) ، من اینو یک نشونه زیبا از طرف خدا میبینم که در مسیر درست قرار دارم و به خاطر همین با ایمان به مسیری که شما نشون میدی رو ادامه میدم و حرکت میکنم
خداجونم سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم