مصاحبه با استاد | باورهایی برای روان شدن چرخ کسب و کار - صفحه 7 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | باورهایی برای روان شدن چرخ کسب و کار94MB28 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | باورهایی برای روان شدن چرخ کسب و کار26MB28 دقیقه













بنام خدای هدایتگر
سلامی دوباره به همه عزیزان
وااااای خدای من!!!
چییییی شد!!!!
قبل از گوش دادن این جلسه یهویی هدایت شدم که بازم توضیحات خانم شایسته رو راجب این پروژه گوش کنم!!!!!
کمی مقاومت کردم گفتم که یه بار گوش دادم خب!!!!
اما باز گوش کردم
دیدم خانم شایسته داره میگه که بندهایی توی وجودمون هست که اجازه صعود به مدار دیگه رو نمیده!!!!!!!!
گفتم یعنی چیییی!!!؟؟؟
تا اینکه این فایل رو گوش کردم و رسیدم به اون بخشی که استاد راجب شرایط بدهکاری دوستمون توضیح داد و اولین جمله استاد این بود:
اول از همه باید بپذیری که خودت باعث این شرایطت شدی!!!!
من گوشام زنگ زد مثل صدای ناقوووووس!!!!
یعنی چی!!!!!
یهویی یاد حرف خانم شایسته افتادم راجب بندها
گفتم بند من چیه؟؟؟!!!
یهویی متوجه شدم من هنوووووز نپذیرفتم که خودم این شرایط رو رقم زدم واسه خودم توی بحث مالی در حوزه علاقم
من هنوز ته ذهنم جهان و جامعه رو مقصر میدونم
من هنوز توی لایه های زیرین ذهنم میگم:
خب جهان محدوده من چیکار کنم
خب جامعه نمی پسنده علاقه منو من چیکار کنم
خب جهان توی این حوزه پتانسیلی نداره من چیکار کنم….
همش انگشت اشارم به بیرونه…
بعد اومدم از خودم سوال کردم که ببین عباس 2 حالت بیشتر نیست:
یا جهان محدوه و صرفا پول توی یک سری حوزه هاست
یا مشکل از منه…
با دیدن الگو ها میشه به جواب درست رسید
اگر جهان در این حوزه محدوده پس چرا فلان همکاران درآمدشون 10-20 برابر منه!!!!
اگر جامعه نمیپسنده و کسی علاقه ای به این حوزه نداره و کسی وقتشو نداره پس چرا فلانی ها انقدر شاگرد دارن!!!!!!
اگر جهان محدوده خب همه ما باید توی این حوزه شرایطمون مثل هم باشه امااااا نییییست!!!
خدای من
استاد در جلسه چهارم دوره ثروت میگه:
تا نپذیری خودت باعثش هستی نمیتووووووووونی حرکت کنی نمییتووووووونی تغییری ایجاد کنی
خانم شایسته در 12 قدم میگه:
یک دروازه ای هست که تا نپذیری خودت باعثشی نمیتونی ازش عبور کنی و تمام تغییرات بعد از گذر از این دروازه رخ میده!!!!!
الان میفهمم که چرا باز هم در این مدت یوقتایی نقش قربانی رو احساس میکردم و دلسوزی میکردم برای خودم که من خواستم ااما جهان محدوده و نمیشه!!!!! من چیکار کنم!!!
تقصیر من نیست و مشکل جهانه….
باورم نمیشه این منم بعد از این همه سال تازه رسیدم به این نقطه که انگار واقعا منم!!!!
بخاطر همین بود حوصله ام سر میرفت وقتی مینشستم پای دوره ثروت 1
انگار ته ذهنم این بود که خب من بیام وقت بذارم ، چی میشه مگه، وقتی جهان محدوده و نمیشه، چی رو میخوام با باورهام تغییر بدم!!!؟؟؟؟؟
اره اینا منم
همون بندهایی که خانم شایسته گفت
اصلا شوکه شدم
دیروز در فایل قبلی پروژه کامنتی نوشتم و یجورایی حس قربانی بودم در اون کامنت من حس میشد وقتی اومدم منتشرش کنم دیدم نتم قطع شده و وقتی نت رو وصل کردم صفحه رفرش شد و کامنتم پرید!!! منتشر نشد
الان دلیلش رو فهمیدم
تازه کمی فهمیدم که پذیرش خالق بودنت چه احساس قدرت و آرامشی به انسان میده
“کسانی که ایمان آوردن و عمل صالح انجام دادن نه غمی دارن و نه ترسی”
ایمان به چی؟!!!!!!
تنها زمانی انسان میتونه احساس آرامش کنه و غم و ترس نداشته باشه که به این نقطه برسه که تنها و تنها خودش خالقه…..و هیییییچ دست دیگه ای در کار نیست
غیر از اینه!!؟؟ نه غیر از این نیست
احسساس سبکی دارم
احساس میکنم وزنه ی سنگینی از روم برداشته شده!!!!!
هوش از سرم پریده
احساس رهایی…
و باز جمله گوهر بار استاد توی سرمه:
تا وقتی نپذیری که خودتی، نمی تونی حرکت کنی………
خدایا کمکم کن بیشتر بپذیرم
نمیدونم این پروژه قراره چی کار کنه با من ولی میدونم هدایت هست
سلام
گام 11:
با باور های درست ، می تونیم به شرایطی برسیم که کار و تفریح و علاقه و درآمد و سفر و لذت بردن و رضایت درونی همه رو با هم تجربه کنیم ، این دیدگاه برای من لذت بخشه چون من این شیوه ی زندگی رو آزادی کامل میدونم و خیال میکنم که منم به همین شکل زندگی میکنم و الان دارم قدم به قدم پیش میرم و کاملا متوجهم که چقدر جلو اومدم و خودم رو فقط با خودم مقایسه میکنم و لذت میبرم از این پیشرفت هایی که داشتم خدایا شکرت منو هدایت کن.
وام و قرض و ترس از دست دادن و گرونی و… باعث میشه که ما تکاملمون رو نتونیم طی کنیم، عجله کردن همیشه مانع عمل کردن به ایده های الهیه چون در اون لحظه ما تحت تاثیر نجواهای ذهن محدود خودمون هستیم برای همین خیلیا میگن ما میریم وام میگیریم و یه ملک یا ماشین و… میخریم ولی اگر ادم صبر کنه در مسیر خواسته هاش باشه تکاملش رو طی کنه ایده های الهامی رو اجرا کنه، ثروت ساخته میشه و بعد از اون ما میتونیم خیلی راحت نیاز هامون رو برطرف کنیم هرچند اگه توی مسیر درست باشیم انقدر از منابع مختلف و مورد علاقهمون ثروت ساخته میشه که ما به بی نیازی میرسیم و این دقیقا همون خواستهی منه. من از خدا بی نیازی رو میخوام که بدون شرک زندگی کنم الان زندگیم پر از شرکه ولی تفاوتم با قبل خودم اینه که متوجهش میشم. اولین قدم تغییر اینه که آگاه بشم به عادت های نامناسبم و یکی از عادت های نادرست من اینه که من انتظار دارم یه آدم پولدار بیاد همه ی نیاز های منو برطرف کنه بدون هیچ چشم داشتی و بگه تو برو تو مسیر علاقه هات قدم بردار من همه هزینه هاتو میدم ولی این شرکه چون فقط و فقط خداوند سرپرست منه ، درسته این فکرا میاد سراغم ولی حداقل میدونم که این کاری که انجام میدم شرکه خیلی ها اطراف من هستن که شرک می ورزن ولی خودشون اصلا به رفتارشون آگاه نیستن و ادامه میدن.
جدیدا هر فکر شرک آلودی میاد توی ذهنم مثل اون تیکه از سریال بازی تاج و تخت که سرسی لنستر رو توی شهر می چرخوندن و اون خانمه میزد روی زنگ و میگفت “shame” من جدیدا هر وقت فکرای غیر توحیدی میاد تو سرم به جای اون کلمه یه صدای زنگ میاد تو سرم و میگم “شرک” و دست برمیدارم از اون فکری که داشت تو سرم می چرخید و ادامهاش نمیدم.
این اولین قدم تغییره برای من، بعد از این من قدم های بعدی رو برمیدارم و به استقلال و بی نیازی میرسم.
نکته بعدی سوال بعد این بود که هر کس روی باور هاش توی هر زمینه ای کار کنه میتونه توی اون راه قدم برداره و موفق بشه برای همین استاد اون اوایل کارشون توی جنبه های مختلف زندگی مثل سلامتی، روابط ، معنویات و… نتایج عالی گرفته بودن ولی چون درباره ی ثروت دیدگاه های غلطی داشتن نتیجه مالی نمیگرفتن ولی وقتی روی این مورد هم کار کردن نتایج اومد ، این نشون میده همه ی زندگی ما باور ها و فکر ماست که عادت ها و اعمال و رفتار ما رو تعیین میکنه پس من ایمان دارم اگه بتونم ذهنم رو کنترل کنم به همه ی نتایج مورد نظرم میرسم با لذت و به آسونی.
خدایا شکرت
درباره عمل به ایده های الهامی من از این فایل برداشت کردم که هیچ وقت اینطوری نیست که اون ایده پخته و کامل بشه بعد ما اجراش کنیم نه! کم کم قدم برمیداری قدم اول ، بعد خروجی میگیری از نتیجه و بررسی میکنی بعد قدم بعد یکم بهتر، قدم بعد همینطور و در طی مسیر اون ایده ی ما کامل میشه نه اینکه شروع نکنیم تا به یه حالت بی نقص برسه و بعد یک دفعه، ما یه ایده تمام و کمال داشته باشیم که نتایج فوق العاده به همراه داره. من خیلی وقته که میخوام چنل یوتیوبم رو شروع کنم و به خاطر همین نقص کمالگرایی گیر کردن و ترس های مختلف اجازه نمیده به ایده هام جامهی عمل بپوشونم و الان بازم بهم گوشزد شد که قدم بردارم. قدم برمیدارم و ایده برای بهتر کردن اقدامات بعدی گفته میشه ، به همون اندازهای که زود تر به ایده ها عمل کنیم زودتر تکامل رو طی میکنیم، تکامل خیلی ارتباطی با گذشت زمان نداره به تجربه ای که در مسیر گام برداشتن و عمل کردن به ایده ها برمیداریم ربط پیدا میکنه .
خدایا شکرت بابت این آگاهی ها
ممنونم استاد و تیم سایت
به نام خدایی بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم ودوستان گرامی
تویی هر شرایط که هستیم چه بحث اوضاع بد اقتصادی هست چه اوضاع بد روابط به خاطر افکارمونه و ما با افکارمون اونا رو خلق کردیم با وجودی که پذیرفتنش خیلی سخته که بگیم کار خودمون بوده اینکه بندازیم گردن بقیه خیلی راحتتره البته این کارو همیشه میکنم و تصمیم گرفتم دیگه خودم بپذیرم که همه این کارا رو خودم کردم من بودم من بودم که با افکارم اونا رو به زندگیم آوردم آره کار من بود اون وقته که میتونم باعث تغییر شون بشم با همون فرمونی که رفتم تو زمین خاکی با همون فرمون باید بیام تو زمین آسفالت اگه ما عاشقانه روی شغلی که داریم تمرکز کنیم و انجامش بدیم اون وقته که از اون پول زیادی به دست میاریم ثروت به سمت ما میاد چون ما کاری رو انجام میدیم که اصلاً دوست نداریم و همیشه شکایت میکنیم همیشه غر میزنیم ازش لذت نمیبریم به خاطر همینم تو جایی که میخوایم نمیرسیم بعد میگیم نه فلانی دزدی کرده مگه میشه به این درآمد به اونجا رسید آخه هر چیزی به گفته استاد امکان پذیره این ذهن ماست که محدودیت داره وگرنه در جهان هیچ محدودیتی وجود ندارد پاسگزارم از استاد عزیزم بابت این فایلهای قشنگ در پناه خدا باشید به امید موفقیت همه عزیزان
خدایا شکرت که تورا دارم
به نام خدا
سلام به استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته عزیز
گام 11-باورهایی برای روان شدن چرخ کسب و کار
هدف از زندگی چیه؟
استاد من یادمه وقتی با شما اشنا شدم خیل زودتر از اونچه میخوندم از بقیه توی سایت حرفهای شما رو باور کردم این چند روز هر روز این سوال برام پیش میاد من اون موقع چجوری بودم اینقدر عباسمنش حرفهاش روی من تأثیر داشت که پدر و مادرم که 18 سال منو بزرگ کرده بودن نداشت
چجور میشه یه ادمی اون سر دنیا توی امریکا
نه من چیز زیادی ازش میدونستم
نه اون منو میشناخت
خودتون همیشه میگید من بخاطر تعداد زیادشاگردام توی ذهنم نمیمونن
بعد من چجور به شما اعتماد کردم حرفهای شما رو باور کردم خودمم نمیدونم
منی که توی خانواده مذهبی بزرگ شده بودم
یه غروری ام هم از طرف پدری هم مادری از لحاظ دینی هم میدیدم که مثلا ما از همه برتریم و فلان
چجور میشه پدر و مادری که از نی نی بودنم باهام بودن و منو بزرگ کردن به اصطلاح تر و خشکم کردن وقتی مریض بودم بردنم دکتر وقتی غذا میخواستم برام غذا گرفتن یا درست کردن وقتی مداد خودکار میخواستم برام گرفتن
وقتی…
بعد همین پدر مادر وقتی من تصمیم گرفتم نرم دانشگاه حتی ذره ای حرفهاشون روی من تأثیر نذاشت کسایی که از روز اول زندگیم با من بودن..
چرا حرفهای شما رو باور کردم
چرا؟
مگه شما کی بودید
یا الان من چرا اینجام؟
چرا روزی حداقل دو کامنت دارم توی سایت شما میذارم؟ عاشق چشم ابروتون نیستم به قول خودتون، جدی میگم، ادم ادا اطفاری نیستم بگم اره من اینجام بخاطر ابروهای کمونیتون :)))) خنده D¬; (در محدودیت ایموجی، یک ایموجی ساختم)
18 سال با این زن و مرد زندگی کردم اونوقت یک ادمی به اسم عباسمنش که حتی خودشم منو نمیشناخت اومد یه سری چیزا بهم گفت
و برام جالبه که چیشد که من به حرفهای شما عمل کردم و حرفهای پدر و مادرم نه تنها انجام ندادم بلکه نذاشتم روی تأثیر بذاره
بعد یه ادمی به اسم عباسمنش توی 8 ماه اومد وسیله ای شد که من اون تصمیم بزرگ بگیرم
اگر بگم انصرافم از کنکور و دانشگاه مساوی میشه با مهاجرت به یک شهر دیگه
دروغ نگفتم چون واقعا این بود
یه حرکت هیوجی بود که فقط خدا از نتیجه این تصمیم هم خبر داشت و خدا واقعا هیچ کس نبود
هیچ وقت تا اون موقغ نشده بود یه همچین تصمیمی بگیرم بعد اینجوری تنها بشم و احساس کنم فقط خودم و خداییم
اما نه به این معنا که اذیت میشدم یا شرایط سختی در انتظارم میدیدم نه واقعا اینجور نبود
لذت بود
خیلی برام توی این موضوع این تیتر پررنگ که افکارم ستونش پدر و مادرم انگار نبودن حتی خود شما هم نبودید چون مثلا من خیلی بد میشنیدم که به شما میگن چون فهمیده بودن اثر فایلهای شماست ولی من انگار برام مهم نبود حالا به عباسمنش فوش دادن یا مثلا تهمت هم زدن
اگر غیر این بود من از اون رگ غیرتی ها میذاشتم که مطمئنن نتیجه ش خیلی بد میشد چون منو وارد این میکرد که به ناخواسته بیشتر توجه کنم
اونقدر این قانون مثل اب میمونه زود شکل میده که الان نگاه میکنم به بعد از اون معجزه ها و اون نعمت هایی که وارد زندگیم کرد چقدر سریع بخاطر کار نکردن روی ذهنم و درگیر فرعیات شدن باز همه چیز چطور برعکس شد
این روزها که دارم روی خودم کار میکنم هر روز صبح بدون استثنا
و مقاومت های درونم میبینم گاهی درد میکشم بخاطر مواردی و میفهمم از کجاس ولی باید تسلیم مسیر تکاملم باشم
با خودم میگم چرا اون موقع وقتی عباسمنش گفت هیچ چیز و هیچ شرایطی جلو دار من نشد که نخواد بذاره من به قانون عمل کنم و باور کنم واقعا چرا؟
امروز خودم میبینم ناراحت میشم که چجور یکسری چیزا توی ذهنم دست بالم عجیب بسته اصلا ناخوداگاه هدایت میکنه به سمت غیر خدا و من کاری از دستم برنمیاد فقط تنها چیزی که میتونم بگم اینکه، تکامل، تکامل
اینجوری سعی میکنم خودم اروم کنم
ناراحت میشم منی که وسط اتاقم نوشته بودم ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است و ایمانم را نشون دادم الان ایمان و عملم در حد یه نقطه ست
ناراحت میشم وقتی میبینم قبلا میفهمیدم انجام میدادم
اما الان یکسال خورده میشه تقریبا میخوام یه تصمیم بگیرم هنوز توش موندم هنوز اون ایمانه ندارم هنوز اون جرئت ندارم
هنوز اون جرئت رویاپردازی ندارم
هنوز اون جسارت ندارم
اون باور که میگه خداوند با شجاعان است ندارم درحالی که قبلا داشتم بخاطر همین عزت نفسم کولاک کرد
ندارم اون عزت نفس ندارم ندارم
ندارم اون اعتماد به نفسو
ندارم اون اعتماد به نفسو که هنوز نرفته بودم سالن پام به توپ بخوره تصمیم گرفتم دانشگاه نرم
استاد ندارم، استاد شاگردت شاگرد زرنگ سایت بود، قبلشم شاگرد زرنگ بودم
کلیدای بوفه با خوراکی هاش دست من بود
کلیدای نمازخونه دست من بود
دفتر رفت امد داشتم
معلم میگفت برو نمرات بچها بیار
مدیری که دیروز با من برخورد تند داشت فرداش توی راه رو میومد به من لبخند میزد کی؟ مدیر مدرسه که جز مدارس سطح بالا بود
کنار مدیرم توی ماشینش نشستم به عنوان رییس شورا رفتیم اداره اونجا رفتم در حد یه دقیقه درخواستم گفتم به اقایونی که اونجا بودن مدیرم کی بود شاید 30 سال سابقه داشت نمیدونم سنش بالا بود سال اخر منم بازنشسته شد
همیشه ارزو داشتم رییس شورا بشم توی راهنمایی میدیدم این سومی ها چه دک پوز دارن من اولی بودم هیچکی منو نمیشناخت اگر میخواستم برم کاندید بشم یه گوشه ی مدرسه درس میخوندم اما همیشه توی ذهنم بود
توی دبیرستان سال دوم رییس شدم با یه پالتو بلند همیشه سر صف بودم روبرو بچها
درسم درسم که زبااااان زد همه بود
عادت نداشتم استااااد عادت نداشتم به پایین بودن عادت نداشتم به شاگرد درجه 2 بودن
عادت نداشتم
البته یادم نمیذاشتم میشد میرفتم چندتا کتاب میخریدم میخوردم که فقط بیام بالا
ولی استاد الان شدم شاگرد درجه چندم سایتت
و این اذیتمممم میکنه ،این برای منی که از از دبستان تا بعد از دبیرستان بالا بوده خیلی اذیت کنندس خیلییی
مثل درد کشیدن میمونه اینکه میبینم الان شاگرد درجه چندم سایتم
خیلی درد داره نمیدونی استاد
برای منی که همیشه به بالا بودن عادت داشته درد اوره این شرایط
شاید بالا بودن خطرات خودش داشته باشه ولی بدتر از پایین بودن نیست
بدتر از اینکه احساس کنی هیچکی حسابت نمیکنه نیست
اونم برای منی که توی هر مقطع خودم یه مدعی بودم
یا کس دیگه ای بود منم باید جفت مدعی میبودم من عادت داشتم
از پایین بودن متنفر بودم.
این من نیستم این مریم شاگرد درجه چندم مریم واقعی نیست حداقل اینکه من به این هیچ وقت عادت نداشتم و عادت نخواهم کرد
فقط الان استاد ناراحت اینم
خیلی عجیب حالم دگرگون کرده که چرا الان من شاگرد درجه چندم شما هستم.
خیلی باید روی خودم کار کنم.
همین.
با ایمان
مریم درویشی
سلام و درود فراوان بر شما
استاد عزیز
و دوستان گلم
مروری داشتم بر رتبه سایت استاد
در سایت الکسا
امروز 9 مرداد 97
رتبه سایت استاد 465 ایران بود
و دوستانی که در حوزه سایت فعال هستن
میدونن که این رتبه رویایی هست
ضمنا پارسال هم بنده کامنتی گذاشتم در همین زمینه
که اونوقت رتبه سایت استاد حدودا 850 بود
چند نکته
1 . تمرکزی که استاد اخیرا بر روی سایت داشتن
تاثیر بسیاری بر این رتبه داشته
همون طور که خودشون فرمودن بی خیال تمام بیزینس ها شدن و کل تمرکز رو با تبعیت از خدای درونشون روی سایت گذاشتن
و نتیجه طبق قانون مشخصه و ما داریم میبینیم
2 . استاد هم از هیچ قانونی مستثنا نیست
و همونطور که خودشون هم میفرمایند واقعا دارن روی خودشون کار می کنن
و این نتایجی که ما هر روز میبینم ازشون
نشان دهنده کار کردن هر روز و هر لحظه استاد روی خوشه
3 . اگه یادتون باشه
استاد گفتن که تنها کلاسی که من رفتم
اون هم به تبعیت از خدای درونم بود
کلاس آموزش های مربوط به اینترنت و سایت بود
پیش یکی از اساتید عالی ایران
که خیلی از ایده های که خودشون در کلاس آموزش میدادن رو خودشون عملی نکرده بودن در حالی که من بعد از کلاس بلافاصله جدی میگرفتم و پیادش میکردم و نتیجه مگرفتم
و…
بنده با توجه به شناختم رتبه سایت ایشون رو هم چک کردم که دیدم رتبه سایتشون 2 برابر رتبه سایت استاد هست
میخوام به گفته استاد اضعان کنم که داشتن علم نتایج رو به بار نمیاره بلکه داشتن ایمان و عمل کردن بهش نتایج رو به وجود میاره
و نکات دیگری که در فرصتی دیگر
به خودم باید یاد آوری کنم تا ایمانم قوی تر بشه
هر چند اینقد نشانه و نیجه هست که به لطف الله
جایی برای تردید نیست
دوستون دارم
ب قول خانم شب خیر
در خدا شاد و پیروز باشید
به نام خداوند مهربان وهدایتگر
سلام
وقت همگی بخیر و شادی
هُوَ الْحَیُّ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ الْحَمْدُ لِلَّـهِ رَبِّ الْعالَمِینَ
اوست آن [خدای] زنده، نیست معبودی جز او، پس بخوانید او را در حالی که خالصکنندهاید برای او دین را، سپاس و ستایش برای خداست، پروردگار جهانیان
سوال:
ذهنیت کارکنان شما در ایران تغییر نمی کنه ، که ما کار می کنیم و کارفرمای ما در آمریکا بهترین تفریح و زندگی برای خودش ساخته است؟
این بخاطر باورهای توحیدی استاد هست که وقتی در مسیر درست حرکت کنی و به الهامات خداوند عمل کنی ، جهان بیرون تورا اصلاح می کنه و بهترین افراد را برای انجام کار برات مهیا می کنه ، اگر یکی از کارمندان کار را ترک کنه ، چون من باورهای مناسبی دارم ، کارمندی بهتر از قبلی وارد سیستم می کنه .
تمرکز شما بیشتر به کسبوکار هست یا به تفریح و مسافرت؟
کار و تفریح برای استاد یکی هست و آین دو از همدیگر تفکیک نیست وقتی به کارت علاقه داشته باشی انجامش برات لذتبخش میشه .
داشتن چندین کسب و کار باهمدیگر؟
استاد اعتقاد داره باید تمرکز روی یک کار باشه تا نتیجه خوبی بده
با سرمایه ی کم چگونه می توان ملک خریداری کرد؟
استاد اعتقاد دارن باید پول بسازی و بعد توانایی خرید ملک بصورت نقدی داشته باشی و هیچ چیز را نباید قسطی خرید .
سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته گل
وهمه دوستان نازنینم
باران:
خب استاد من درمورد خودم میگم از وقتی رو دوره روانشناسی ثروت 1کار میکنم خیلی از باورهام
تغییر کرده ،من چند جلسه از فایل ها رو گوش کردم رفتم دنبال الگو گشتم(البته استاد شما بهترین الگو من هستی مثل شما وجود نداره اصلا)
مثلا خیلی از خانوم ها تونستن به کسب درامد برسن خییلی موفقن ،کارگاه دارن ،فروشگاه دارن وهزاران الگو دیگه گفتم پس منم میتونم کسب و کار داشته باشم اولین ایده اومد ذهنم خیلی تلاش کردم عملیش کنم ولی با شرایطم هماهنگ نبود. ولی من ناامید نشدم باز تلاش کردم رو خودم کار کردم یهو بهم الهام شد برو این کارو انجام بده قشنگ با شرایط من هماهنگ بود سریع اقدام کردم و با تکامل انجامش دادم الان تو مرحله نهاییم که باعشق انجامش دادم به ایمان به خدا ،با توکل به خدای مهربانم میدونم این ایده رو بهم گفته کمکم میکنه شک ندارم به الله یکتا، وخداروشکر خییلی از این کار که میخوام شروع کنم لذت میبرم چون طبق شرایط منه ،ودرامدی که دارم نرفتم قرض کنم یا وام بگیرم طبق پس انداز خودم انجام دادم انشالله وقتی کارومو راه اندازی کردم میام براتون میگم به امید خدا .
و خداروشکر من طبق گفته های شما استاد عمل کردم و از این بابتم خییلی خوشحالم میدونم موفق میشم البته طبق تکامل باید پیش برم .
ممنونم ازت استاد قشنگم عالی ترین بود وسپاس فراوان از مریم جون.
خدانگهدار تا گام بعدی
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا منِ نقطه، هیچی نمی دونم تو دانای نهان و آشکاری
تو رب العالمینی
پس از خزائن علم و حکمتت بر علم و حکمتم بیفزای … علم و حکمتی از جنس علم و حکمت سلیمان
خدایا از شر نجواهای ذهنم… از شر باورهای ناهماهنگم … از شر قل و زنجیرهای نامرئیِ باورهای محدودکننده ام، به تو پناه میبرم
ای خیر الرازقین… ای ارحم الراحمین… ای کریم… ای غنی… منو از عوامل بیرونی بی نیاز کن … منم می خوام غنی بودن رو در همه ابعاد از سرراست ترین و لذت بخش ترین مسیر، تجربه کنم
آمین
=================================
سلام به استاد نازنینم
سلام به مریم جاااانم
سلام به دوستان مدار بهشت
#گام 11
#مهاجرت
«باورهایی برای روان شدن چرخ کسب و کار»
++ تکامل شما با مدت زمانی که صرف می کنید طی نمی شود بلکه تکامل شما با سرعت عمل در اجرای ایده های الهامی، طی می شود؛… ایده تو مسیر پخته میشه…
++ سرعت موفقیت استاد به دو دلیل:
1. کار کردن مداوم روی باورها
2. سرعت عمل در ایده های الهامی
++ وقتی ذهنت رو با روحت هماهنگ می کنی و در هر لحظه سعی می کنی از زاویه ای نگاه کنی که حالت خوب باشه، هماهنگی های بیرونی رو خدا اوکی می کنه و اون وقتی شما همه چیز رو با هم داری… لعلک ترضی و فلاح
++ فرهنگ بدون نیاز به ناظر بیرونی، کیفیت کارت رو عااااالی انجام بده= درستکاری
++ همه ثروت رو ملاک موفقیت می دونن تا باور کنن مثل زمان های پیامبران که معجزاتی اینچنینی می خواستن تا باور کنن… و جالبه بعد از اون همه معجزه موسی، قومش بعد از 10 روز دیر آمدن موسی، گوساله پرست شدن… کسی که نخواد ایمان(باور کنه) بیاره هر کاری کنی ایمان نمیاره… چون تو مدار ایمان نیست… به قول قرآن که به پیامبر میگه: اگه زمین رو سوراخ کنی و نردبون بزاری بری آسمان ها و معجزه براشون بیاری، اینا ایمان نمیارن
مثال استاد که همکارش می گفت: ماشین آنچنانی بخر یا ساعت سوئیسی بنداز تا مردم به چشم ببین و باور کنن… و استاد ملک می خریدن چون این چیزا اولویتشون نبود.
++ ریشه احساس نیاز به «شراکت»
1. باور اشتباه قدرت دادن به عوامل بیرونی… اون تواناتر از منه… خلاق تر از منه… سرمایه داره… پارتی داره…
2. عدم مسئولیت پذیری و دنبال مقصر بودن
++ سرراست ترین مسیر برای ایجاد تعادل در زندگی شخصی و کسب و کار؛… تمرکز فقط روی یک حوزه نه چندین کسب و کار… مرز خاصی بین کسب و کار و زندگی شخصی و تفریح وجود نداشته باشه…
++ اولین قدم برای «خروج از مدار بدهی و گرفتاری مالی» و «ورود به مدار استقلال مالی»؛… پذیرش اینکه شرایط الانم به خاطر اینکه⬅️ فرکانس ارسال کردم و جهان لاجرم ترجمه کرده… یعنی مسئولیت پذیری… مثلاً ضامن فلانی شدم و اینجوری بدهکار بانک شدم… اون مقصر…
چه باوری باعث شد تو بری ضامن بشی؟
حالا که با اون باور باعث بدبختی خودت شدی با باور جایگزین، می تونی خودتو خوشبخت کنی… با همون فرمون که رفتی تو جاده خاکی، با همون فرمون ولی خلافش می تونی برگردی به جاده آسفالت
++ تفاوت میان “ریسک کردن” و “اطمینان قلبی به نتیجه نهایی”؛… تسلیم الهامات شدن و درگیر دودوتا چارتا نشدن های ذهن… از نظر مردم شاید ریسک کردن به نظر برسه ولی اون فرد خودش می دونه که این ریسک نیست و اطمینان قلبی داره یعنی براش خیلی شفاف بوده مثل زمانیکه بهم الهام شد وسایل هات رو جمع کن ببر خونه ….
ریسک مثل این می مونه که من یه سکه میندازم بالا، ممکنه شیر بیاد… مثل قمار
سلام، استاد چند فایل قدیمی صوتی ازتون دارم که متنی رو روخوانی کردید و موسیقی متن هم روش گذاشتید، درباره اثر پلاسیبو، درباره ارامش در شرایط مختلف و غیره. چند ماه پیش یکی از اعضا صدای شمارو ادیت کرده بود که با اسم “فقط روی خدا حساب کن” داخل کانال تلگرامتون گذاشتید. من از اون ماه تا الان روزی چند بار بهش گوش میدم و بسیار در باورسازی موثر هست. کاش بتونید وقتی را صرف ضبط چندین فایل برای باورسازی کنید که در طول روز با صدای خودتون بتونیم جملات تاکیدی و باورساز گوش کنیم. جالبه که من صدای خودم رو که ضبط میکنم تاثیر زیادی روم نداره ولی فقط با صدای شما ذهنم به تکاپو میفته و تاثیر میگیره.
به نام خدای مهربانم خدایی که هر لحظه هدایتم میکند ممنونم ای خدای خوبم سپاسگزارتم برای قدرت و مهربانیت در زندگیم و کسب و کارم
سلام به استاد مهربان و توحیدیم که چراغ راه من هستن در هر لحظه زندگیم سلام مریم جانم عزیزدلم
الان اومدم اینجا از روان بودن مسیر و قرار گرفتن در این مسیر براتون چیزی رو تعریف کنم اینکه کنترل ذهن داشته باشیم و به خدا بسپاریم و از قانون رهایی استفاده کنیم وقتی در مومنتوم مثبت هستی و توجهتو آگاهانه بر روی زیباییها و خوبیها میبری خداوند هم برات قشنگ میچینه
دیروز که جمعه بود من و همسرم رفتیم بجنورد و تفریح دونفری کلی خوش گذشت
تو شهر ما بعداظهرش باد شدید اومده بود و بنر بزرگ روی سر در مغازه ام کنده شده بود
صبح که اومدم مغازه متوجه اش نشدم
اما بعداظهر امروز که اومدم فهمیدم و یکم دنبالش گشتم پیدا نکردم گفتم حتما باد برده عیب نداره میرم دوباره میزنن برام
و ذهنمو و نجواهاشو کنترل کردم و گفتم حتما خیری هست و رها کردم
و مشتریهای نازنینمو راه انداختم و دیگه از ذهنم بیرون بردم
یه دفعه ای خانم همسایه اومد منم تا حالا ندیدمشون بنده خدا رو
و گفت این بنر شماست دیروز باد شدید انداخت وسط خیابون منم جمع کردم بردم توپارکینیگ گذاشتم تا شما بیاین
و خیلی خوشحال شدم ازش بی نهایت تشکر کردم
و بعد هم اومدم تو دفترم شکر گزاری از خدا تشکر کردم و گفتم بیام تو سایت هم بنویسم و دوستانم بخونن این کامنته منو که وقتی به خدا میسپاری قشنگ برات جور میکنه
خدایا شکرت برای بی نهایت عشق و دوست داشتنت
خدایا شکرت برای این قانون زیبایت
خدایا من لایق هم صحبتی تو را دارم
خدایا ممنونتم که کنارمی و با منی
الهی شکرت سپاسگزارتم