مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 45 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»
    104MB
    26 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»
    25MB
    26 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1712 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهسا آبسری گفته:
    مدت عضویت: 1170 روز

    بنام خدای هدایتگرم بسمت زیبایی ها و خیر و خوبی

    خدا جونم سپاسگزارم که به من لطف کردی روز چهارم از تعهدم رو هم انجام بدم و این گام رو بردارم

    سپاسگزارم از مریم شایسته عزیزم که با این برنامه ها حداقل کمک رو به منی میکنه که کمالگرا هستم و وسط راه ول می‌کنم همه چی رو با این پروژه ها من هر بار روی خودم بیشتر کار می‌کنم که یه پروژه رو به اتمام برسونم

    پروژه خانه تکانی رو من به اتمام رسوندم و واسم انگیزه شد که پس مهسا داری بهتر میشی ادامه بده و پروژه برای خودت در نظر بگیر به مدت کوتاه و تمومش کن تا بتونی بر این بیماری کمالگرایی غلبه کنی و یک قدم یک قدم خودت رو بهبود بدی عجله نکن و اجازه بده در این مورد تکاملت طی بشه که این بزرگ‌ترین پاشنه آشیل و ترمز تو تو رسیدن به خواسته هاته

    خدایا به امید تو

    تمرین این جلسه:

    الف) تجربیاتی را به یاد بیاورید که به خاطر عدم درک قانون، در دام ضررهایی با الگوی ترفند پونزی افتادید. منظور از ترفند پونزی، هر ترفندی است که:

    به شما وعده ی یک شبه پیمودن ره صدساله را میدهد؛

    هر ترفندی که اساس آن طمع است نه ارزش آفرینی؛

    هرترفندی که اساس آن احساس بی لیاقتی و ناتوانی درباره خلق شرایط دلخواه در زندگی است.

    من و همسرم از وقتی با استاد آشنا شدیم تمام سعیمونو کردیم که نه از کسی قرض کنیم نه وام بگیریم و تا جایی که تونستیم وامهامون رو صفر کردیم بجز یکیشونو که اونم به امید خدا صفر خواهیم کرد از طرفیم اصلا حتی تو بورس و این برنامه هایی که میگن یه شبه ‌پولت چند برابر میشه اصلا شرکت نمیکردیم و سعی میکردیم که قانونو رعایت کنیم

    اما تو یه برهه که گفتم همه چی رو ول کردم و رو خودم دیگه کار نمیکردم مدارم پایین اومد و در مدار یه کمپانی به اسم کوروش کمپانی قرار گرفتم که فروش گوشی اپل داشتن با حداقل ده دوازده تومن زیر قیمت بازار منم واسه کارم گوشی لازم داشتم و اون موقعی بود که به عوامل بیرونی قدرت داده بودم میگفتم واسه اینکه فروشم بهتر بشه باید عکس محصولاتم با کیفیت باشه وگرنه نمیشه و همین باعث شده بود من در مدار کلاهبرداری و ذهنیت فقیر قرار بگیرم وقتی دیدم این مجموعه رو کل سلبریتیها و بلاگرا دارن تبلیغ میکنن و دارن هربارم گوشیهای بعضی مردم رو میدن با قیمت پایین متاسفانه اعتماد کردم و سال402 مبلغ24 میلیون به حساب پونزی پرداخت کردم و بعدم که همه چی معلوم شد که پونزیه

    چند ماه بعد وقتی فهمیدم کلاهبرداریه خانوادم خیلی ناراحت شدن خواهرام گریه می‌کردن و دلسوزی که پولت رفت و از این حرفا

    اما خداوند خودش شاهده که اون لحظه انگار یه پتک تو سرم خورد انگار خدا بهم سیلی زد و گفت بسه دیگه انقد بیراهه نرو انقد نخواه به بقیه قدرت بدی و قدرت رو از من بگیری

    من و شوهرم فقط گفتیم خداروشکر که درس گرفتیم و دیگه یادمون میمونه که هرگز هرگز نه دنبال تخفیف باشیم نه جنس ارزون نه سود بالاتر از حد ممکن

    بعد از اون قضیه که پولام رفت خواهرام همش میگفتن مهسا حالا چیکار میکنی منم میگفتم چیکار می‌کنم با همین گوشی تو دستم ادامه میدم رفتم واسه گوشیم گلس و کاور خریدم تعمیرش کردم و گفتم حالا از اولشم بهتر شد با احساس خوب دیگه به اون موضوع فکرم نکردم از خدا خواستم خدا جونم من از تو میخوام واسم گوشی جور کنی و دیگه هیچ اقدامی نکردم به چهار ماه نرسید که همسرم روز تولدم واسم یه گوشی 13 خوشگل خرید و سورپرایزم کرد و اون لحظه انگار که کامل قانونو درک کردم که ببین مهسا تو رها کردی به خودش سپردی با حال خوب دیگه نیازمند گوشی نبودم بهش بعنوان یه عاملی که واسه پیشرفتم مهمه فک نکردم فقط دوس داشتم داشته باشمش و از خدا خواستم و خدا واسم جورش کرد

    خدارو هزار بار شکر می‌کنم بخاطر قوانین بدون تغییرش

    خداجونم سپاسگزارم که من رو جانشین خودت بر روی زمین آفریدی به‌من قلب دادی و شاه نشین قلبم شدی کلیدشم بهم دادی و گفتی هر وقت احساست خوبه بدون که من تو قلبتم و کنارتم و دارم بهت لبخند میزنم

    خداوندا من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم

    که تو در عرش کبریای خود نداری

    من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم

    مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت دادی هدایت کن آمین یا رب العالمین

    سپاسگزارم استاد عزیزم مریم نازنینم و دوست هم فرکانسیم که وقت گذاشتین و کامنت منو که از درونم جوشید خوندی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    مریم رنجبر گفته:
    مدت عضویت: 1336 روز

    به نام خدای مهربان ..

    سلام خدمت استاد وخانم شایسته ی عزیزم ودوستان همراه وهمسیر ….

    سوال اول …..

    حتی در حالت هوشمندانه، چطور از این نوع تجربیاتی که اطرافیان شما داشتند، درس گرفتید؟ یعنی بدون اینکه درگیر این دام شوید، برای خود تصمیمات از پیش تعیین شده ساختید تا در چنین لحظاتی قانون را به یاد بیاورید و در دام این ترفندها نیفتید؟

    چندین سال پیش یادمه گلد کوییز آمده بود واون بازیهای هرمی شکل گرفته بود…

    من خیلی آشنایی نداشتم ازروندش اصلا چه جوریه برادر همسرم در موردش صحبت کردن گویا یکی از دوستانش وارد این کارشده بود واون زمان خیلی ضرر کرده بود ..

    وجالبه قبل از اینکه به ضرر برسه هم به برادر همسرم وهم همسرم پیشنهاد این کار رو داده بود..

    ازجایی هم که برادر همسرم خیلی آدم درستیه همیشه هرکاری میخواد بکنه حتما در موردش تحقیق می‌کنه واین کارو همون اول گفت اشتباهه واصلا سراغش نرفت ..

    همسرم هم سراغ این موضوع نرفت تا اینکه اون داستان ضرر مالی دوست برادر همسرم همه جا پیچید ..

    من از همون جا دیگه این موند توی ذهنم ..

    تا اینکه چندسال پیش که توی مهد کارمیکردم یکی از همکاران آمد و به من پیشنهاد داد وارد یه کاری بشم که اونم فروش لوازم آرایشی بود وبهم گفت ما دفترداریم وباید برم دفترشون خود مدیر نحوه ی کارو برام توضیح بده راستش من یه کم سوال پرسیدم ازدوستم بدونم اصلا نحوه ی کارچیه .دوستم یه کم که توضیح داد البته سربسته من فهمیدم داستان چیه منتها چون روم نشد همونجا بهش بگم من نمی‌خوام وارد این کاربشم .گفتم باشه میرم پیش مدیرتون خلاصه رفتم ومطمین شدم این کارهم زیرمجموعه همون کارهای هرمی هست …

    خلاصه که حرفهای خانم مدیر تمام شد آمدم بیرون ..دوستم یک ربع بعد باهام تماس گرفت ومنم به ایشون گفتم نمی‌خوام وایشون خیلی بهم اصرار چرا نمی‌خوای کارخوبیه درآمدش خوبه حالا یه بار امتحان کن وکلی ازاین حرفها وخدارو شکر همونجا یه کم سخت بود برام چون همکارم بود هرروز چشم تو چشم میشدم باهاش سرکار…

    ولی دیگه حرفمو بهش زدم و گفتم خوشم نیومده ازاین کار ….تمام…

    البته خدارو شکر هم هیچ مشکلی توی روابطمون هم تومحل کارپیش نیومد ..

    دوباره هم چندسال بعدازاین موضوع مایه مستاجر داشتیم عکاس بودن و ایشون هم خودش هم همسرش تواین کاربودن واصلا یه دورهمی های خیلی سیکرتی هم داشتن ..

    یه روز خانمش بهم گفت برم مغازه تا همسرش بامن در مورد کاری که قرار بهم پیشنهاد بده صحبت کنن.

    ودقیقا همون تایپ کاری بود فقط کارش مواد غذایی بود یعنی کاری که هر خانمی می‌تونه توی خونه

    انجامش بده …

    وخیلی راحت به ایشونم نه گفتم خلاصه بماند که چقدر خواستن توجیه کنن برام وگفتن ضرر میکنم قبول نکنم کاراصلا درآمدش عالیه …

    خداروشکر خداکمکم کرد وهرگز تواین کارها وارد نشدم و دیدم دوروبرم که خیلی خانمها وارد این کارشدن وضرر کردن ..

    حالا اون موقع من اصلا از قانون چیزی نمی‌دونستم ولی درکل حسم نسبت به یک سری مسایل خیلی خوب کار می‌کنه .ومیتونم کارهای اینجوری رو تشخیص بدم خداروشکر لطف خدابودهمش …

    وسوال اساسی تر این است که: آیا هنوز هم آن درسها را به یاد دارید و آنها را در روند پیشرفت خود لحاظ می کنید؟

    بله اصلا اونقدر خوب تو ذهنم حک شده که فکر نمیکنم یادم بره …دیگه استاد هم که اینقدر خوب توضیح دادن ومنم سعی میکنم به کمک الله حواسم رو جمع کنم

    خداروشکر دیگه چنین چیزی تومسیرم نبوده

    در مورد جواب به قسمت سوال دوم …

    باید بگم من اصلا تواون زمانها هیچی از قانون بلد نبودم اما آدمی بودم که ترجیح میدادم و میدم ازراه درست پول بسازم ودرکل آدم محتاطی هستم ..

    ویه همچین کارهایی هم میاد یهو پول خوبی میده رو باور ندارم …

    ودلیل این باورنکردن هم درکل ترس‌های زیاد من ازهرچی بود وکلا آدم ریسک پذیری نبودم العانم همینطورهستم البته بااین تفاوت دارم روی باورهای درستش کارمیکنم به نسبت قبل یه کم بهترشدم ولی خیلی جای کاردارم وباید روش کارکنم …

    واین که من تومسایل کاری خیلی هواسم هست وکاریو که بهم ضرربزنه حتی شکلشم خیلی قشنگ باشه رد میکنم تواین چیزها خوبم ومیتونم نه بگم

    ولی با باید روخودم‌کارکنم که اصلا این چیزها تومسیرم نباشن ..

    البته که این دوتا مورد خیلی بافاصله زمانی زیاد برام رخ داده با فاصله چند ساله …

    خدارو شکر که لطفش شامل حالم هست …

    ونکات کلیدی این فایل برای خودم‌ ودوستان عزیزم

    همه‌ی ما یکسری ترسها رو داریم ترسها همیشه باماهستن …

    مادرعین حال که می‌ترسیم عمل میکنیم یعنی ترس هست

    تو داستان پیامبران قرآن هم نگاه کنیم میبینیم که ترسها بوده درحالی که توکل میکردن وحرکت میکردن……

    داشتن عزت نفس وایمان به خداوندو توکل کمک می‌کنه که آدم بتونه یه کله یهویی همه چیو رها کنه بره سراغ یه موقعیت جدید…

    نکته ی بعدی …

    یادم باشه ترسها توهم هستن ترس ازتاریکی ترس از یه کسب وکارجدید ترس از موقعیت جدید ترس از آدمهای جدید ترس ازمریض شدن و……

    این ترسها واقعی نیستن توهماتی هست که افراد، دارن وباعث میشه جلوی حرکتشون وجلوی پیشرفتشون گرفته بشه ….

    روی ایمانتون کارکنید،ازچیزی که میترسید بهش حمله کنید و باهاش درگیر بشید ….

    یادم باشه این ترسها این نگرانی ها این شک ها این دودلی ها اینا همش ابزار شیطانه

    استمرار استمرار استمراروایجاد باورهای مناسب مقاومت نداشتن کنترل ذهن حرفهای جامعه ونشنیدن این کلید خوشبختی هست ،کلید سعادت هست ،کلید ثروت هست،

    بارها و بارها توقران گفته شده که حرف لحو وچرت وپرت رو نشوید .نباشید تواون جمع جلوش رو بگیرید ….

    داستان پیامبر اسلام رو نگاه کنید…..

    از 20سالگی تا 40سالگی سالی یک ماه می‌رفت غار وروخودش کارمیکرد وارام آرام تکامل خودش رو طی کرد و وقتی ظرف وجودش آماده شد الهامات خدارو دریافت کرد ….

    نکات مهم تواین فایل پاشنه ی آشیل منه

    خدایا ازت می‌خوام کمکم کنی تا درمسیر ثابت قدم باشم

    ازت می‌خوام هدایتم کنی تا بتونم پاروی ترسهام بزارم ایمانم قوی تربشه

    خدایا تنها ترو میپرستم وتنها ازتون یاری می‌جویم خدایا مارا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت داده ای ن راه گمراهان وغضب شدگان ….

    استادعزیزم خانم شایسته ازشما بینهایت سپاسگذارم

    در پناه خدای یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    آزاده معصوم جماعت گفته:
    مدت عضویت: 1044 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته ی عزیز

    خدارا سپاسگزارم که من در این مسیر قرار گرفتم

    و هروز به آگاهی های من اضافه میشه و با این آگاهی ها هروز باعث بهتر شدن زندگیم میشم.

    استاد عزیزم چقدر زیبا راجب ترمزی به نام ترس صحبت می‌کنید برای ما، آنقدر زیبا که آدم با گوشت و خون درک و احساس میکنم.

    ترمزی به نام ترس که خیلی وقتا باعث شده کاری رو انجام ندیم که حتی تو هدایت ما بوده حتی تو نشانه های ما بوده که اگر اون کارو انجام می‌دادیم قطعا اتفاقی که میوفتاد به نفع ما بوده. استاد عزیزم من خیلی قشنگ درک کردم که ترس فقط و فقط یک توهم ذهنی است و یاد گرفتم که هرجا از هر موضوعی ترسیدم مثل شیر برم تو دلش چون مطمئنم بعدش اتفاقای خوب پشت هم برای من میوفتاد.امروز یک درگیری ذهنی داشتم بابت انجام یک کاری که باعث شده بود کمی توش به شک و تردید برسم و ترس سراغم بیاد اما با گوش دادن این فایل مجدد بهم یادآوری شد که ترس فقط یک توهم ذهنی و قوی تر به سمت اون حرکت قدم برمیدارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    خدیجه غلام زاده گفته:
    مدت عضویت: 2217 روز

    به نام الله پاک

    سلام به استادان عزیز و همکلاسی ها

    مصاحبه با استاد قسمت چهارم:

    ترس ها برای همه هست حتی پیامبران و مومنان واقعی و اونا با وجود ترس داشتن اقدام و حرکت میکردند و توکل میکردند و ایمان همین جا ها معنا میشود.

    ایمان به غیب یعنی وقتی چیزی نمیبینی و مطمعن نیستی ولی اعتماد میکنی و حرکت میکنی.

    ترس ها، شک ها ، دودلی ها، نگرانی ها این ها ابزار شیطان هستند برای متوقف کردن آدم ها که حرکت نکنند و توی حاشیه امنِ شون بمونند.

    درک من از این فایل اینه وقتی ذهن ما رو از چیزی می ترسونه باید بهش حمله کنیم و بریم درگیر بشیم باهاش. و اجازه ندیم که ترس ها بر ما حکومت کنند و ما رو محدود کنند.

    اون وقت میبینیم که ترس ِ واهی بود و اصلا چیز خاصی نبود و ذهن برای ما همه چیز رو ترسناک نشان میداد.

    اگرم باهاش درگیر نشیم و با ترسمون روبه رو نشیم مدت زیادی تمرکز و کانون توجه مون رو میگیره و حس خوبمون کمرنگ میشه و توی مسیر رشد و تغییر یه نشتی انرژی میشه.

    من خودم از اون دسته ادم هایی نیستم که اگاهانه برم تو دل ترس هام. وقتی ام ترسی منو درگیر کرده مدتی شده نشتی انرژی و بعد دیدم که بارها و بارها شرایط جوری پیش میره که من با ترسم مواجه میشم و میبینم که چقدر بی خودی ترسیدم و نگران بودم.

    و باید توی مسیر خواسته هامون ایده ها رو اجرا کنیم با رعایت تکامل و با امید و توکل جلو بریم و راه های مختلف رو خطا و آزمون کنیم و حرکت کنیم.

    پس باز میرسیم به حرکت کردن و اقدام کردن چون توی مسیر ترس میاد چالش میاد ازش رد میشیم و غلبه میکنیم بعد ایمان ما برای ادامه مسیر قوی میشه.

    ضمن اینکه اعتماد به نفس مون همزمان داره رشد میکنه با حل کردن هر چالش و غلبه بر هر نجوا و ترسی به خود باوری میرسیم.

    و اینکه فرد با اعتماد به نفس نگران نظر دیگران نیس که اگه موفق نشم بقیه چی میگن. و اینم باعث اقدام کردنه.

    نکته مهمی که استاد گفتن اگر خواسته ما واقعا برامون مهم باشه حاضریم بهاشو بپردازیم و به دستش بیاریم.

    و در مورد ترفند پونزی که افراد فقیر بهش دچار میشن که علتش اینه میخان یهویی پول دار بشن و طمع کار دست مون میده.

    ویژگی هر ذهن فقیری طمع و حسرت و حسادت و……

    چون ذهن ثروتمند میدونه که همچین سودهایی در یک بازه زمانی کوتاه معنا ندارد چون خودش پول ساخته و مسیر رشد رو می دونه پس توی این دام ها نمی افتد.

    در مورد چند دقیقه اخر فایل استاد کلید خوشبختی، سعادت، ثروت رو بیان کردند :

    _ استمرار در مسیر تغییر

    _ساختن باورهای مناسب و پذیرفتن بی قید و شرط

    _کنترل ورودی ها و نشنیدن حرف های جامعه

    فقط همین و از خودم پرسیدم که کدوم ها رو انجام دادم و دیدم توی مرحله باورسازی خوب عمل نمیکنم ولی بقیه از خودم نسبت به گذشته ام راضی ام.

    کم بوده برای من ولی بوده وقت هایی که صدای قلبمو شنیدم و همزمانی واضح خدارو دیدم توی زندگیم و کل روزم ساخته شد.

    حس بی نهایت عالی که اوایل از این بابت بود که:

    خداوند هواسش به منم هست و منو هدایت میکنه

    بعدها فهمیدم خدا همیشه داره هدایت میکنه کل کیهان رو و من ایراد دارم که همیشه نمیشنوم.

    و خوشبختی واقعی اینه که در روز بارها و بارها صدای هدایت هاش رو بشنوی و نشونه هاشو ببینی و غرق نور حق بشی.

    به امید اینکه همه مون اون روز رو زندگی کنیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    شکوه فیروزی گفته:
    مدت عضویت: 1226 روز

    به نام الله یکتا

    درود بر استادعزیز.بانو شایسته ی گرامی,دوستان هم فرکانسی ام

    فایل ها به اندازه ای آموزنده و پربار است که هر یک ,مرا به پله ای بالاتر میبرد سپاس فراوان بابت این آگاهی.

    ترس :این راه ورود شیطان به قلب آدمیان که به طرزی عجیب جلوی رشد را میگیرد.با توجه به جمله ی استاد:

    *در حالی که میترسی باید اقدام کنی.اینکه منتظر باشیم تا ترسها تمام شود و بعد اقدام کنیم میسر نیست. چون نجواهای شیطان همواره مارا از چیزی جدید میترساند.و شاید معنای واقعی توکل همین ورود به دل ترسها و اقدام کردن علی الرغم ترسها میباشد.

    ترس ها ترمزهای ما در مسیر خواسته ها هستند:این موضوع من را به یاد مطالعاتی می اندازد که چندین سال پیش در حوزه ی ترس داشتم:با توجه به اینکه ترس ماهیت بازدارنده دارد و تاریخچه ی آن مربوط به مغز باستانی ما میباشد یعنی زمانی که بشریت در طبیعت میزیست و برای دفاع خود ناچار به حمله به حیوانات وحشی بود بنابر این هرگونه شرایط ناشناخته را تهدیدی برای جان خود حس میکرد.و این ترس برای بقا و ادامه ی حیاتش ضروری بود.

    و در حال حاضر زمانی که میخواهیم وارد شرایط و موقعیت های جدید و ناشناخته شویم مغز ما این اعلان خطر را طبق ساختار گذشته ی خود برای حفظ بقا ادامه میدهد. و هربار که با ورود به ترس ها و روبه رو شدن با آنها,مغز متوجه خطرزا نبودن شرایط جدید میشود بار بعدی برای ورود به موقعیت های ناشناخته,مقاومت کمتری نشان میدهد و با تکرار تجربه ی این موقعیت ,دیگر به راحتی پذیرش شرایط جدید را خواهد داشت و احساس ترس ما هربار کمتر خواهد شد.

    *ترس ها توهم اند:در واقع گفتگو و نجواهای ذهنی قبل از ورود به مسیر جدید ,ترس هایی هستند که ذهن ایجاد میکند و به اندازه ای که در فرکانس ایمان و توکل باشیم میتوان این توهمات ذهن را به سمت مثبت هدایت کرد.

    *موضوع طمع از یه شبه ره صدساله رفتن می آید و چه اندازه این موضوع تکامل همه ی بخش های رشد انسان را در بر میگیرد.همانطور که در پیدایش این جهان و تک تک موجودات و رشدشان مراحلی در نظر گرفته شده ,مسیر موفقیت و پیشرفت هم تابع این قانون تکامل است.

    و اما تجربیات در زندگی شخصی ام در زمینه طمع:

    حدودا ده سال پیش وارد مجموعه شرکت های شبکه ساز شدم که مثل قارچ در کل ایران رشد کرده بود در آن زمان دانشجوی فوق لیسانس بودم و وارد شهر جدیدی شده بودم که هیچ آشنایی با مردم آن نداشتم من که به وعده های خوش رنگ و لعاب شرکت دل بسته بودم زمان و انرژی زیادی برای جذب افراد به محموعه و فروش محصولات داشتم و با توجه به قدرت روابط عمومی بالایی که در من بود با سرعت زیادی با اشخاص ارتباط موثر برقرار میکردم و بعد از چند روز هم از جانب من دعوت به کار میشدند .چندماهی گذشت و مجموعه گسترش پیدا کرد و به شهرهای اطراف هم رسید و من از هیچ فرصتی برای رشد این فرایند دریغ نمیکردم.این تلاشها بعد از گذشت یکسال درست زمانی که طبق وعده های صاحبین شرکت باید ثمره میداد مصادف شد با تغییر طرح درآمدی شرکت.و در واقع همه ی تلاش من نصیب افراد راس شرکت شد.

    بار دیگری هم که در این تله افتادم پلتفرمی برای تولید ارز دیجیتال بود که با افزودن افراد به درآمد شخص دعوت کننده اضافه میشد و حدود دو ماه هم در این زمینه با تبلیغات اینترنتی افراد زیادی را جذب کردم و البته تفاوتی که با شرکت های شبکه ای داشت سودی روزانه بود که در واقع باعث انگیزه ی بیشتر برای سرمایه گذاری بالاتر میشد و البته صاحبین پلتفرم تضمینی برای ادامه دار بودن روند آن نمیدادند. که آن هم بعد از مدتی با بهانه ی آپدیت کردن پلتفرم به طور کلی مسدود شد.

    و امااااا درسهای سنگین من ازین تجربیات:

    آموختم که این روشها به خاطر فرکانس پایینم مقابلم قرار میگرفتند و علاقه ی زیاد من به کوتاه کردن مسیرها باعث میشد درگیر ماجراهایی شوم که اتفاقا مسیر را طولانی تر میکنند چون هرکدامشان باعث از دست رفتن اعتبار شخصی من میشدند از طرفی هم بابت وعده هایی که به من داده میشد و به نتیجه دلخواه نمیرسیدم بذر امید در دلم میمرد .و همین باعث میشد تا مدتها توان روحی و انگیزه برای ورود به شغل جدید نداشته باشم.

    و اما د حال حاضر شرکتی تاسیس کردم که بعد از گذشت دو سال آرام آرام روند صعودی خود را طی کرده و نتایجش را میبینم. البته در همین مسیر هم بارها درگیر تله ی عدم تکامل و رشد یکشبه میشدم ولی تجربیاتی که از کارهای قبل داشتم جلوی این واگویه ها را میگیرد.تکامل, بزرگترین درس و مهمترین قانون برای من شد از زمانی که دیدم نمیشود قوانین را دور زد و بدون ساخت پایه های محکم شخصیتی ارزشی را خلق کرد.و یا به نتیجه در هر موضوعی رسید.

    با تشکر از دوستان عزیزم و سپاس استاد عزیز و بانو شایسته ی گرامی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    سحر بهروزی گفته:
    مدت عضویت: 3378 روز

    بنام خداوند هدایتگر (ان علینا للهدی )

    سلام خدمت استاد عزیز، خانم شایسته عزیز و خانواده عباسمنشی

    برداشت‌های گام سوم

    – ترس‌ها همیشه همراه ما هستند ولی در عین اینکه میترسیم باید توکل کنیم و حرکت کنیم. وقتی خواسته مهمی داریم برای رسیدن به آن باید بهایش را بپردازیم ، ایمانمان را نشان دهیم و وارد دل ترسمان شویم . ترس ها توهم هستند ( ترس از تغییر، موقعیت و آدم‌های جدید، حرف مردم، تاریکی و …) و جلوی پیشرفت آدم را می گیرند. ترس و نگرانی و شک، ابزار شیطان هستند. کار کردن روی عزت نفس راهکار مناسبی برای غلبه بر ترس است.

    – فریب ترفند پوندی را در هر شکل و شمایل نخورید. هر ایده ای که فراتر از شرایط الان ما باشد و پیشنهاد سود بالاتر از حد نرمال و شرایط کنونی را داشته باشد و بدون طی تکامل انجام شود قطعا با شکست مواجه خواهد شد. هیچ ثروتمندی گرفتار ترفند پونزی نمی شود چون در مدار ثروت و پول و ایده های مناسب قرار دارد و معمولا فقرا فریب این ترفند را میخورند چون در مدار آن قرار دارند، روی باورهای فراوانی و ثروت کار کنید و باورهای خود را تقویت کنید تا به عملکرد شما تبدیل شود و تکامل خود را طی کنید ، قطعا به نتایج پایدار خواهید رسید.

    – استمرار و پذیرفتن بی قید و شرط باورهای مناسب و کنترل ورودی های ذهن، کلید سعادت و ثروت و خوشبختی است.

    در پناه خداوند، شاد و سلامت و ثروتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 1523 روز

    سلام به استاد عباس منش ودوستان

    من سه سال پیش تو دام این ترفند افتادم و خیلی خوش و خرم بودم که با وعده‌های پوچ و بی‌اساس این‌ها قراره به کجاها برسم وارد شرکت‌های هرمی شده بودم آرزوهام رو بهم نشون می‌دادند و می‌گفتند به زودی قراره که به این آرزوها برسید چون ما رسیدیم تو همین راه، آسونه ،شدنیه بهش می رسید در طول سه ماه چه کسایی بودند که از کجا به کجا رسیدند و درآمدهای میلیونی داشتند مدت زیادی تو این مسیر نبودم و خیلی زود فهمیدم که همش وعده‌های پوچ و توخالی بوده بعد از اون هم یه بار دیگه با همین ترفند باز گرفتار شدم و ضرر کردم نمی‌دونم چرا نمی‌فهمیدم که این هم درست مثل همون مسیره با رنگ و لعاب جدیدتر، باز هم گرفتارش شدم اونم زود فهمیدم که کلاهبرداری بوده. الان دیگه تا یه نفر بهم نزدیک می‌شه و بحث این شرکت‌ها می‌شه یه ذره شک می‌کنم که مسیری شبیه به این چیزاست اصلاً نمیزارم ادامه بده می‌گم من اصلاً وارد همچین چیزایی نمیشم الان که بهش فکر می‌کنم می‌بینم چقدر حرف‌های شما درسته طعمه‌های اینجور شرکت‌ها کسانی هستند که از نظر مالی ضعیف هستند من خودم درآمدی نداشتم و چون دوست داشتم برای خودم درآمد هرچند کوچیکی داشته باشم از پس اندازی که به سختی به دست آورده بودم تو این مسیرها خرج کردم و بعد از اون بی‌پول‌تر هم می‌شدم درس بزرگی از این دو بار افتادن تو این دام‌ها گرفتم که الان اگه حتی کمی احساس کنم که قراره دوباره گرفتار بشم چراغی تو ذهنم روشن میشه و منو ازش دور می‌کنه الان فهمیدم که باید از علاقم شروع کنم

    قدم‌های کوچیک بردارم یه شبه نخوام به جایی برسم تا حد ممکن و توان تلاشمو می‌کنم ورودی‌هامو کنترل می‌کنم سعی می‌کنم افکار مثبتی داشته باشم، عجله‌ای نکنم و فریب ذهنم رو نخورم که زود باش دیر شد، الان فرصتت تموم میشه با آرامش کارم رو انجام میدم، تمرین هامو انجام میدم،به امید موفقیت در مسیری که پیش گرفتم

    دوست دارم اونقدر تو نقاشی پیشرفت کنم که کارم جهانی بشه به امید موفقیت در مسیری که پیش گرفتم

    ولی فعلاً قدم‌های کوچیک

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    ثریا آرامیان گفته:
    مدت عضویت: 1790 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    الهی به امید خودت

    سلام و درود خدمت استاد عزیزم و تمام دوستانم

    گام چهارم :ترس و طمع

    خدای من هر دوی این بزرگواران تو‌ وجود من زیاد زیاد بودن

    باز طمع را می‌تونستم کنترل کنم چون شنیده بودم هر کسی طمع کنه لطمه میخوره

    جز یکی دوبار اونم تو پنبه ریز و بورس خیلی جرات نداشتم جای دیگه ریسک کنم

    چون آگاهانه جلوی طمع را می‌گرفتم

    البته اینم فقط جاهایی که میخواستم پول بسازم مثلا

    هیچوقت و هیچوقت به مال کسی و به داشته های کسی طمع نکردم این لطف خدا هست که شامل حالم شده و همیشه گفتم خدا بهم بهتر از اینها را میده

    وقتی کسی یه پیشرفت مالی می‌کنه چه قبل قانون چه الان که قانون را می‌دونم همیشه شکر کردم و خوشحال شدم

    و امااااا

    ترسسسسسسس نگو از این معضل به شدت زشت که فکر کنم تو تک تک سلولهای من بود

    از هر چیز که فکرش را بکنید من ترس داشتم و اکنون هم خیلی ترسها دارم نه با اندازه ی چند سال قبل

    ترس از تنهایی ،ترس از بی شوهری ،ترس از سرزنش ،ترس از بی پولی ،ترس از پدر ،ترس از مادر

    ترس از خیانت ،ترس از ندیده شدن ،ترس از اینکه بگن تو زشتی ،ترس از اینکه بگن تو زن خوبی نیستی

    و بماند از حیوان ،ترس از تاریکی ،ترس از تنها جایی رفتن…….

    خداروشکر اکنون خیلی خیلی خوبم خیلی ترسهام را شکست دادم

    اما بزرگترین پاشنه های آشیل منم تو همین ترس ها هست

    اینجا باید بیشتر از اینها رو خودم کار کنم

    بعضی مواقع ترسها بر من انقدر غلبه میکنند که هیچ عبارت و جمله ای آرومم نمیکنه

    جز اینکه بشینم با خدا حرف بزنم

    خدایا شکرت من با استاد آشنا شدم وگرنه معلوم نبود چه بر سرم میومد

    اینو نوشتم که به خودم یاد آوری کنم که خیلی از ترسها که بزرگترین ترسم از تنهایی بود تو ذهنم شکست دادم

    استاد جان ممنون بابت این آگاهی ها که من را نجات میدهد و شفا میدهد

    ازتون ممنونم استاد جانم و مریم بانو که انقدر برای ما زحمت می کشید

    سپاسگزارم بابت همه چیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    حمید سامیر گفته:
    مدت عضویت: 1716 روز

    شرکت های هرمی که وعده هایی میدن

    استاد عزیزم ، جالبه دیروز داشتم اتفاقا با دوستی درمورد این مضوع صحبت میکردم که ایشون هم روی خودشون دارند کار میکنند

    دوستی بهم گفت که همچین پیشنهادی بهم شده

    البته مستقیم این رو نگفت ، یک پیامی واسش اومد و خواست این پیام رو بهم نشون بده من کلمه شبکه سازی رو توی این پیام دیدم و سریع دوهزاریم گرفت

    و ازش پرسیدم و ایشون کامل توضیح داد با خودم گفتم شاید اون پیام که نشون داد با یک نیت دیگه این یک هدایت بوده

    و گفتم که استاد عباس منش توی دوره روانشناسی ثروت 1 درمورد این موضوع صحبت کردند و یک صحبت کوچیک کردم دیگه کامل توضیح ندادم

    که امروز این فایل رو باز کردم و نمیدونستم درمورد این قراره صحبت کنید و جالب بود برام

    شما مثال شرکت که با لوازم آرایشی این وعده ها رو میدن

    و یک جلمه جالب که گفتید ، خیلی هم قربون صدقه آدم ها میرن

    دقیقا اون دوستی که پیشنهاد داده بود به ایشون ، یک پیام پر از انرژی مثبت ، پر از قربونت برم و… فرستاده بود که این دوستم رو تشویق کنه که بله چقدر جای خوبیه و چقدر آدم های پر انرژی هستند

    چند سال پیش یه بنده خدایی دیدم که رفته بود توی این سیستم ها و بدبخت شده بود ، دوباره زندگیش رو شروع کرد بعد چند وقت دیگه دوباره وارد این سیستم شد

    استاد نمیدونید زمانی که این آدم وارد این سیستم شده بود مهربون شده بود و همیشه زنگم میزد و یادم میکرد، چقدر شستشوی مغزی میدن آدم ها رو اونجا

    بعد مدت ها که زنگم میزد و یادم میکرد بهم جریان رو گفت که بیا توی این سیستم

    البته باور من اینه که توی مدار نبود

    استاد یه چیز جالب بگم ، خیلی از اونها صدای شما رو پخش میکنند برای مشتری هاشون که جذب کنند که ما چقدر آدم های مثبتی هستیم و این باور رو میسازیم که این سیستم برای ما جواب میده و…

    یعنی خندم میگیره وقتی میشونم

    شما توی این فایل گفتید ، وقتی روی باورهاتون کار میکنید ، نه تنها سود میکنید ، بلکه یه سری ضرر ها هم نمیکنید

    یکی از ضررها میتونه همین وعده های شرکت ها باشه که قلبتون بهتون میگه که این مسیر درست نیست

    این دوستی که اومد بهم گفت همچین وعده هایی بهم دادند ، دقیقا بهم گفت اصلا قلبم بهم نمیگه این راه درسته و خیلی مقاومت دارم

    توی روانشاسی ثروت 1 به این ترفند ، میگید ترفند پونزی

    این ترفند جوری کار میکنه که یک ملیون سال قبل اگر کسی ازش استفاده میکرد جواب میداد

    یک ملیون سال دیگه اگر کسی ازش استفاده کنه جواب میده

    یعنی اینقدر ملت طمع کار هستند ، اینقدر عجول هستند ، اینقدر زود میخوان مدار ها رو طی کنند و زود پولدار بشن و اینقدر قوانین رو خوب درک نمیکنند که خلاصه این ترفند پونزیه گریبان گیر همه خواهدشد

    یکی از وعده هایی که بعضی از این شرکت ها میدن

    میان شبکه رو نشون میده که فلان لیدر ما اینقدر داره سود میکنه بخاطر اینقدر زیر مجموعه که داره و اینجور داره کار میکنه ، چنان وعده هایی میدن به آدم

    یا یک چیز دیگه که فهمیدن ، میگن شاید طرف دوست نداشته باشه زیر مجموعه بگیره ، میگه اگر اینقدر کم هم زیر مجموعه بگیری اینقدر درامد ثابت رو برای خودت داری و….

    خیلی هاشون جالبه میگن ما توی مدار ثروت هستیم ، دارند از حرف های شما سو استفاده میکنند و مردم رو تشویق میکنند که اگر بیاین در سیستم ما ، شما هم میاین در مدار ثروت

    درصورتی که کاملا خودشون از مسیر دور هستند

    کسی که در مدار ثروت از عشق و علاقه خودش ثروت میسازه

    کسی که در مدار ثروت نیازی نیست سر کسی کلاه بزاره

    کسی که در مدار ثروته نیازی نیست به کسی التماس کنه

    کسی که در مدار ثروته به قانون تکامل ایمان داره

    کسی که در مداره ثروته طمع نمیکنه

    کسی که در مدار ثروت نمیخواد یک شبه ثروتمند بشه

    و…

    این ترفند پونزی این رو میگه : که ما به یک دلیلی میتونیم سود بیشتری از سود عرف بازار به شما برسونیم

    حالا این دلیله میتونه هر چیزی باشه

    یک ایده جدیده ، یک اختراع جدیده ، یه سرمایه گذاری جدیده ، یک روش فروش جدیده و…

    دل کل این رو میگه که ما یک راهی رو پیدا کردیم که مثلا اگر بانک به شما اینقدر سود میده ما اینقدر بیشتر سود میدیم

    بانک یک مثال بود

    جمله استاد : به هر ترتییبی این حرف رو شنیدید ، فرار کنید

    اصلا بقیش رو نشنوید

    هرچیزی که وعده داده میشه که ، بیشتر از عرف بازار میخواد به شما سود بده یعنی این یک ترفندی هست به اسم آلفردو پونزی یک ایتالیایی که توی آمریکا بود و این داستان رو راه انداخت که کلی کلاه برداری کرد

    وقتی شما روی باورهای ثروت آفرین خودتون کار میکنید ، نه تنها از لحاظ مالی پیشرفت میکنید ، در بد ترین حالت اینه که دام این ترفند ها نمیشید و این ضررها رو نخواهید کرد

    چون قلق ترفند پونزی رو فهمیدید ، تا یکی بهت یک وعده میده و تو میفهمی که این الگوهه ، همون الگو

    میگی ممنون ، خداحافظ شما

    جمله ناب استاد:

    “تمام اونهایی که گرفتار ترفند پونزی میشوند ، فقرا هستند

    هیچ ثروتمندی گرفتار این داستان نمیشه

    حداقل من نشنیدم که یک آدم پولدار ، یک آدم ثروتمند درست حسابی ها ، نه اون آدمی که دوقرون داره از نظر بعضی ها توی فامیل پولداره ، یک آدم درست حسابی ، یک بار نشده که گول این ترفند ها رو خورده باشه

    و تمام این اتفاقات هم توی کشور های جهان سوم اتفاق میفته”

    اونهایی که در مدار فقر هستند ، اونها گول این داستانها رو میخورند

    بخاطر این مداری که توش هستند ، این چیزها توش هست

    کسی که در مدار ثروت هست :

    موقعیت های شغلی ، ثروت های بیشتر ، ایده های بهتر توی زندگیش هست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    مهسا گفته:
    مدت عضویت: 2024 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    یاد آوری هدف: ایجاد استمرار درون خودمون با پیش اومدن با این پروژه و بعد این استمرار رو جاهای دیگ کارکردن روی خودمون (عزت نفس) خرجش کردن

    این مدت، احساس میکنم عملگرا تر شدم، حالم خوبه

    انگار که کل فضای ذهنیم رو این قضیه درگیر کرده باشه ک مهسا همش و همش و همش فقط عمله

    البته این قضیه ارو هم کتمان نمیکنم که چقدر مقاومت به خرج میده ذهنم که نشینم صبح پای سایت و بقیه کارهارو مهم تر جلوه بده

    یک اقدام عملی دیگه ارو و یک پروژه عملی دیگه هم برای خودم گذاشتم و خداروشکر خیلی تصمیم درستی بود و دارم پیش میرم باهاش.

    چقدر این جلسه بجا و درست بود،

    همیشه ترس هست، ما در عینی که میترسیم حرکت میکنیم مثل پریدن توی آب، خداروشکر دارم کم کم روی یک سری از ترس هام که خیلی هم کوچیک هستن و واقعا توهم های بزرگی هم محسوب میشن کار میکنم

    مثل انجام دادن یه سری از کارها که همیشه بخاطر ترس بلد نبودن یا خراب کردن یا هرچی..عقب میوفته

    و احساس میکنم هرچقدر که این ها انجام میشه، زمان من در باقی روز خیلی پربرکت تر میشه و به کارهای بیشتری هم میرسم

    این چند روز حس میکنم خداوند خیلی داره به حرفام گوش میده..مثل یک دختر بچه بهش میگم این کارو برام بکن اون کارو کن و دقیقا انجام میشه..حتی اگر به زبون نیاورم:))

    چون دارم این روند رو با قدم های کوچیک برمیدارم از صمیم قلب برای خودم و‌همه میخوام که این روند پایدار باشه تا اینها این حسای فوق العاده این حال خوب و این نتایج پایدار باشن و تکامل بدون زجر طی بشه بلکه با لذت.

    شجاعت داشتن و نترسیدن مثل یه عضله میمونه، واقعا هرچقدر کارهارو انجام میدی، سری بعد بهتر و بهتر میتونی بری توی دلش

    ولی این هم باید تا اخر عمر روش کار بشه

    چون اگه کار‌نشه اون ترس ها دوباره میتونن جون بگیرن و توانایی اقدام کردن رو ازمون بگیرن

    و این عزت نفسه که باعث میشه جسارت اقدام کردن رو داشته باشی.

    یهویی باید رفت تو دل ترسا..نباید نشست فکر کرد و بررسی و برنداز کرد.

    ولی یهویی و بی کله بپری، عضله شجاعتت پاره میشه و بیشتر رشد میکنه و قوی تر میشه‌.

    باید با تمام وجود حمله کرد

    انگار که اون ترس هایی که باعث شدن اون کارها انجام نشن حقمون رو خوردن..حقمون که با ذهن آزاد و شاد و تایم پربرکت زندگی کنیم.

    ترس و شک و دودلی همش ابزار شیطانه.

    این مدت، واقعا هیچ پلن دراز مدتی ندارم برای آینده که مثل همیشه بخواد کلی استرس و بدو بدو بهم بده.

    دارم تمرکز میکنم روی لحظه حال و فقط اقداماتی که باید توی همون روز انجام بشه و همین خیلی حس بهتری بهم میده.

    به میزانی که روی ترس ها کار میکنیم، نتایج بزرگ و بزرگ تر میشه.

    ترس حرف مردم همیشه بزرگترین پاشنه آشیل منم هست.

    پاشنه های آشیل رو هیچوقت نباید بگیم خوب شده..چون اگر بگیم خوب شده دیگه روشون کار نمیکنیم و برمیگرده.

    همیشه باید بگیم بهتر شده

    احساس میکنم بیشتر و بهتر میتونم روی احساساتم کنترل داشته باشم..نسبت به آدم ها وابستگیم کمتر شده. این مدت، از سمت خداوند مهربان..یه معجزه ای هم رخ داد که از کلی ضرر جلوگیری کرد…و واقعا از قبلش فکرش رو هم نمیکردم که بسته ای که قرار بوده از مرز رد بشه و برگشت خورده، خود فرد بخواد یک نفر رو برسونه ایران تا بهش تحویل بدم…و این به محض این اتفاق افتاد که پذیرفتم شرایط رو..و با خودش بستم..اون همیشه حواسش بهم هست:))

    این نتایج و همیشه نتایج درصورتیه که تازه ما زیادم رو خودمون کار نکردیم…زیادم توحیدی نبودیم…زیادم شکرگزار نبودیم…پس ببین اگه فقط یک درصد بیشتر توی این فضا باشیم..چه معجزاتی فقط رخ میده خدای من:))

    کار‌کردن روی باور های ثروت ساز، و عملی کردن ایده ها، همیشه تورو از کلی ضرر هم نجات میده حتی و وقتی تو با دست خودت دیگه خودت رو بدبخت نکنی..سرعت رشدت چند برابر میشه.

    از خدا میخوام تا کمکم کنه پرقدرت این مسیر رو ادامه بدم و بهتر و بیشتر کار کنم.

    استمرار، استمرار ،استمرار و ایجاد باور های مناسب، پذیرفتن بی قید و شرط باور های مناسب، مقاومت نداشتن، کنترل ورودی های ذهن، حرف های جامعه ارو نشنیدن..کلــــیــده!!

    کلید خوشبختی، کلید سعادت، کلید ثروت!

    حتی تکامل پیامبر هم طی شده که شده پیامبر، و توی قرآن هم این آگاهی ها اومده که از حرف های لهو و چرت و پرت ها دوری کنید و‌ توی اون فضا نباشید.

    دارم سریال زندگی در بهشت ( یکی از اقدام های دیگم) رو هم میبنیم هم بخاطر استمرار هم اینکه عملی کردن قانون رو‌هم یاد بگیرم) و خیلییی چیزهای زیادی یاد گرفتم:)) واقعا خدایا شکرت

    من خیلییی سپاسگزارم بابت این فضا و شما استاد عزیز و مریم عزیزم

    به خدا میسپارمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: