مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته» - صفحه 45 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته»95MB23 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته»21MB23 دقیقه














سلام و سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و سلامی دیگه به بچه های هم مدارمون
مدار شانزدهم از مهاجرت به مدار بالاتر
خانم شایسته جااان متاسفانه عقب موندم از مدارها و نتونستم مدارها و با شما طی کنم و دلیلش واقعا نداشتن تمرکز لیزری بود و باورهای مخربی که داشتم،از یه طرف خیلی خوشحال بودم که من و عشقم هر روز مشتری داریم و هر روز بازدید داریم و حتی نشست قرارداد هم گذاشتیم ولی نتیجه دلخواه ایجاد نشد و از طرف دیگه داشتم فکر میکردم من سرم خیلی شلوغ بود و حتی نتونستم کامنت بزارم و مدارها بیام بالا و الان با این فایل فهمیدم و رسیدم به مفهوم :
«ان سعیکم لشتی»
یعنی واقعا این فایل تمام سوال های ذهنم رو داد همش با خودم میگفتم که ما در مسیر درست هستیم ولی چرا به خواسته هامون نمی رسیم و متوجه شدم که تمام تلاش های من پراکنده اس ،با فوکوس درست نیست ،لیزری نیست
باور مخرب باید پیدا کنم و لیزری روی باور کار کنم و باور مناسب رو جایگزین کنم تا نتیجه درست حاصل بشه
من این روزها و با این فایل رسیدم به باور
سخت پول درآوردن
و به عینه دیدم که چقدر دوندگی کردم و چقدر مشتری بردم بازدید و کلی تلاش ولی بیثمر و واقعا داشتم دیوااااانه میشدم ، و به قول استاد وقتی میای در برابر خداوند به بی خردی خودت اعتراف میکنی ،راه کارها بهت گفته میشه ،واقعا یجایی فهمیدم که آقاا من باید بسپرم به خدا ،تا خود خدا مسله ام حل کنه ،و بهم گفت که ببین چقدر دویدی ولی نشد باور و بهم نشون داد
باورتون میشه استاد من جلسه هم گذاشتم ولی قرارداد نوشته نشد و این منو خیلی عصبانی کرده بود ،ا خودممیگفتم ای بابا چرا داره اینجوری میشه،بالاخره فهمیدم که من باید از خدای خودم بخوام که مدیریت کنه کارای منو،
میدونی استاد واقعا باید همیشه روی خودت کار کنی همیشه باید کامنت بزاری
،همیشه باید کنترل ذهن کنی
،باید همیشه از ناخواسته ها اعراض کنی
باید همیشه به ذهنت ورودی های درست بدی
وقتی باور سخت پول درآوردن منو برو تو مسیری که تمام تلاش هام پراکنده شد ،ناخودآگاه از سایت و از کامنت گذاشتن دور شدیم و ذهن هم اینجوری داشت توجیه میکرد ،بابا تو داری کار میکنی،سرت شلوغه خوب،باورها درست شده کلی مشتری داری خوب،و همه اینها باعث میشد که تو مسیر غلط تلاش و سعی پراکنده داشته باااشیم،به خدا یجوری بود شب از خستگی سریع میخوابیدم نمیتونستم بشینیم پای فایل و تعهدی که به خودم داده بودم که هر شب سفر به دور آمریکا ببینم و بخوابم، و واقعا دیدم نه اینجوری نمیشه ،به عشق دلمگفتم این که نشد ما هم سرمون شلوغه شلوغ الکی ،هم نمیتونیم روی فایل ها کار کنیم، این فایل دیدیم و انگار آب رو آتیش و همین یه جمله
«ان سعیکم لشتی»
حجت را تمام کرد و نشستیم به خدا گفتیم آقا ما تسلیمیم،تو بگو چیکار کنیم ما هیچی نمیدونیم،
خدایا به هر خیری از جانب تو برسه من فقیرشم
و خدا بازهم مثل همیشه دست مر مهرش استاد و مریم جان به ما با این فایل تقلب رو رساند
استاد این باورهای مخرب با آدم چه میکنن ،الان دیگه متوجه شدم من باید بیام روی باور
پول به راحتی به دست میاد
پول درآوردن راحتترین کار دنیاست
و باورهای خیلی خوب راجع به درآمد برای خودم ساختم و فهمیدم که باید روی این باورها کار کنم ،تا در مسیر خواسته قرار بگیرم
و چه تمرین درجه یک و به موقعی ،لیست از کارهایی که نباید انجام بدیم، همیشه فکر میکردم برای رسیدن به خواسته باید کلی کار انجام بدیم ولی الان متوجه شدم که باید بعضی از کارها رو هم انجام نداد
این قسمت از تمرین رو واسه بزرگترین خواسته ام انجام دادم،و اون مهاجرت هستش
با عشقم نشستیم توی یه برگه نوشتیم کارهایی که باید برای مهاجرت انجام بدیم چیه و چه کارهایی رو انجامندیم
خداروشکر بابت شما مریم بانو عزیزم و استاد مهربان ،عاااشقتونم
عاااشق خدا هم هستم که دو انسان نازنین رو در مسیر من قرار داده تا بتونم به سمت کمال در حرکت باااشم
پیش به سوی مدارهای بالاتر
ـ گام شانزدهم پروژه مهاجرت به مدار بالاتر ـ
به نام خدای مسیرهای روان و لذت بخش
چرا استاد میگن تمرکز صددرصد بر یک هدف!؟
چون ما برای رسیدن به اون خواسته، باید وارد مدارش بشیم تا باهاش برخورد کنیم.
حالا چجوری میتونیم وارد مدارش بشیم!؟ اینجوری که همهی فضای فکری و احساسیمون رو در خدمت اون خواسته قرار بدیم. به خاطر همینم هست که استاد میگن یکی از راه هاش تجسم هست. تجسم باعث میشه انقدر اون فضایی که دوست داریم تجربش کنیم تو ذهنمون بازسازی میشه و بهبود پیدا میکنه که ما هدایت میشیم به یک سری قدم های عملی برای رسیدن به اون هدف. یعنی این قدم ها تکامل خودشون رو طی میکنن و درنهایت ما رو میرسونن به اونجایی که میخوایم.
دقت کردید چقدر همهی قوانین دست به دست هم میدن برای رسیدن ما به خواستهمون!؟ مثلا تو همین جملهی بالا که من نوشتم، اول گفتم
احساس خوب
بعد تمرکز
بعد تجسم
بعد ایمان همراه عمل
بعد قانون تکامل
و همهی اینا دست به دست هم میدن و ما رو تو مسیر درست قرار میدن.
حالا چرا استاد تاکید دارن که به همون اندازه ای که باید یه سری کارها رو انجام بدیم، اهمیت داره که به سری کارها رو انجام ندیم.
چون انرژی ما رو میگیرن. و ممکنه اونقدری که باید ما رو به هدف اصلیمون نزدیک نکنن.
از خودم مینویسم :
من اسم امسالم رو گذاشتم کنکور هنر.
میخوام بهای این خواستهم رو بپردازم و براش واقعا بخونم. میدونم که میتونم.
منتها این رو هم میدونم که برای تمرکز روی این خواسته، باید خیلی از کارای دیگه رو انجام ندم. منظورم این نیست که خودم رو حبس کنم و هیچ جا نرم. منظورم اینه که تمرکز، فکر و ذهنم رو در اختیار کار دیگه ای قرار ندم.
مثلا من همیشه دوست داشتم زبان انگلیسی یاد بگیرم،
یه ساز یاد بگیرم،
اما میدونم که اینا چون من رو درگیر خودشون میکنن، الان وقتش نیست.
و حتی من یک پیجی داشتم توی اینستاگرام که داشتم روش کار میکردم و هر روز نیاز داشتم که چندین ساعت روش وقت بذارم. وقتی چند ماه پیش همین فایل استاد رو گوش دادم، به من گفته شد که باید بها بپردازی. برو اون پیج رو پاک کن. من رفتم پیج رو پاک کردم و هیچ حس بدی هم نداشتم. اتفاقا دیدم که چطور فکر و وقتم آزاد شد.
خلاصه که،
ما صحبت های بی نظیر شما رو در عمل پیاده میکنیم استاد جان :)
یه روزی میام همینجا و خبر قبولی دانشگاه تهرانم رو به اشتراک میذارم :)
همگی در پناه الله یکتا باشید.
دوستتون دارم…
سلام حدیث عزیز ، امیدوارم که حالت خوب باشه.
چه جالب، من نمیدونستم که برای امسال اسم «کنکور هنر» رو انتخاب کردی. یادم باشه درموردش بهت بگم و بیشتر باهم صحبت کنیم.
این فرایندی که نوشتی و مرحله به مرحله ازش نام بردی چقدر دقیق و اصولی و درست بود.
حالا که بهش فکر میکنم میبینم واقعا همینه؛ احساس خوب، تمرکز، تجسم، عمل، تکامل.
و خب هرکدام از این موارد لازم و ملزوم همدیگه هستند، اینه که قشنگش میکنه.
راستش اون پیجت رو منم یادمه. خیلی تعجب کردم که چرا ادامه ندادی، چون خیلی خوب داشتی پیش میرفتی.
در هر صورت امیدوارم به زودی خبر مهاجرتت به تهران و تحصیل در رشته مورد علاقهت رو بشنوم.
دوستت دارم زیبای من.
سلام استاد بزرگوار
این فایل رو گوش کردم چقدر فایل خوبی بود
خواستم از کاری که تا الان ازش میترسیدم که انجامش بدم و امروز انجامش دادم بنویسم
این فایل دوتا تمرین داده که خواسته ای رو که بیشتر از همه میخوای مد نظر قرار بده وکارهایی که تو رو از خواسته ات دور میکنه رو متوقف کن و کاری که تو رو به خواسته ات نزدیک میکنه انجام بده
استاد من امروز کاری کردم که خودم هم الان باورش نمیکنم اما انجامش دادم
یک کاری رو میخواستم در زندگیم انجام بدم. با توجه به فایل هایی که این چند روز گوش دادم متوجه شدم که یک شرک پنهان در وجود من هست و اون هم اینه که من قدرت رو از دست خدا گرفتم و به بنده خدا دادم و همش ته قلبم میگفت اگر اون دو نفر برای تو کار انجام ندن تو موفق نمیشی رسیدن تو به خواسته ات در گرو اون دو نفره
وای که چه شرکی این دو سال در وجود من بوده که من ازش آگاه نبودم و نمیدونستم و قدرت رو از دست خدا گرفته بودم و به دست بنده داده بودم
میخواستم بهشون بگم که دستتون از زندگیم کوتاه بشه. با اینکه این چند روز اینو فهمیده بودم اما میخواستم بهشون بگم بازم میترسیدم و یک ترسی در وجود من بود که مونا اگه بهشون بگی دیگه برا من کاری انجام ندن پس تو میخوای چی کنی ؟
هرچی ذهنم اینو میگفت قلبم سرکوبش میکرد و همش بهم دستور میداد که برو بگو
تاااااااا اینکه امروز با قدرت و صلابت و ایمان قوی بهشون گفتم دیگه کاری نیازی نیست برای من انجام بدید ( درباره یک مسئله ای بود ) اصلا هم خودم شوکه بودم و هم اونا
بهم گفتن واه مگه میشه اگه ما برات کار انجام ندیم پس تو میخوای چی کنی؟ فلان و بهمان و …….
منم با قدرت که اصلاااا فکرشو نمیکردم که یک روزی این کار رو انجام بدم، بهشون گفتم که خدا خودش برام انجام میده و قلبم دیگه رضا نیست که شما برام کار انجام بدید ( قلبم همش میگفت که من خدا رو دارم و خدا خودش مراقبمه) حتی مامانم و خانواده ام هم میگفتن که چرا اینکارو کردی و منم همش میگفتم که قلبم بهم گفته و بعدشم من خدا رو دارم
اصلا شوکه بودن هم اونا و هم بقیه حتی خودم شوکه بودم اما انجامش دادم
بعداز اینکه این کارو کردم بازم نجوای شیطان توی سرم بود که مونا نکنه دیگه کار تو پیش نره و نشه
بازم ترسه بود اما ندای قلبم بهم گفت که خودم هواتو دارم
استاد شما که فرمودین که دفترم رو از شهرهای مختلف جمع کردم و به ندای قلبم گوش دادم و …… که در این فایل توضیح دادین
دقیقا کاری شبیه همین رو من امروز انجام دادم و بز خلاف تصور همه کاری کردم که حتی خودمم باور نمیکنم این شجاعت رو اما دلم گفت و ازم خواست و انجامش دادم.
من به این شجاعتم افتخار میکنم و خداروشکر میکنم که قدرت رو از دست بنده هاش گرفتم
یکی از دلایلی که این کارو انجام دادم این بود که ندای قلبم میگفت تو منبع و قدرت رو به دست اونا دادی اگر میخوای ایمانت رو ثابت کنی برو بهشون بگو از زندگیت برن و کاری دیگه برات انجام ندن ( جالب بود که یکیشون گفت اشکال نداره حالا بعدا هر وقت خواستی بگو تا باز برات کار کنیم
منم تو دلم گفتم دیگه هیچ وقت نه به شما زنگ میزنم و نه میخوام که شما باشید و کاری برام انجام بدید و هیچ وقت دیگه کارم رو به دست شما نمی سپارم من خدا رو دارم )
خداروشکر که امروز این قدرت رو پیدا کردم و بهشون گفتم.من نمیدونم بعدش چی میشه اما ایمان دارم که همون خدایی که چنین قدرتی رو در کلام و رفتار من قرار داد و این کارو کردم و به گفته اش عمل کردم و قدرت رو دادم به دست خودش همون خدا هم راه رو برای من باز میکنه چون ایمان دارم
انقدرررررر الان خوشحالم و حالم خوبه که قابل توصیف نیست استاد
یادمه دوسال پیش به اینا التماس میکردم که برام کار کنن
بعد امروز التماس میکردم که خواهش میکنم از زندگیم برید و دیگه نیازی نیست برای من کاری کنید
این یک تفاوت بزرگ و یک جهش بزرگ برای من هست
اگر بخوام دستاورد بزرگ پروژه مهاجرت به مدار بالاتر رو توضیح بدم همین کار بزرگی بود که امروز انجام دادم و خدارو هزاران بار شاکرم که چنین قدرتی رو امروز به من داد
الهی شکرت خدااااااااا
سلام به همه دوستام
امیدوارم در احساس عالی باشید
ممنونم از تمام کسانی که در تهیه این فایل زحمت کشیدن.
من هر فایلی جدیدی رو گوش میکنم(جز سفر به دور امریکا) احساس مقاومت تنش ناامیدی دارم.
نمیخوام احساسات منفی رو شرح بدم.
اما این حس رو دارم که آیا من میتونم به این حد از دریافت الهام و درک الهامات و عمل به الهامات برسم؟
ولی وقتی فکر میکنم این دریافت درک و عمل به الهامات در مورد استاد هم تکاملی و باصبر امید توکل و رفتار توحیدی بود کلی آروم میشم.
میگم استاد کلی سختی کشیده
از اون خانه معلم ها….
از اون مسافر خونه های ناصر خسرو…
از اون اجاره نشین ها…
از اون بدهی ها….
پس همه چی به بهترین شکل واسه استاد مهیا نبوده…
نم نم… با امید توکل استمرار….
꧁꧁꧁꧁꧁꧁꧁꧂꧂꧂꧂꧂꧂꧂
راجب سوالات این فایل…
اینکه چه کاری نباید انجام داد در راستای تحقق خواسته….
من دقیقا نمیدونم چه کاری….
اما اینو میدونم:
»» نباید خودمو کمتر از هر کسی بدونم حتی استاد
(مخصوصا در زمینه دریافت درک و عمل به الهامات)
»»عدم ناامیدی و حسرت
»» عدم اتکا یا امید به هر کس یا هر چیزی خارج از وجود خودم
برای تمام خانواده عباس منش، آرزوی شهود قوی و ایمان محکم و رفتار توحیدی رو دارم.
«دستانم در دستان محکم و قدرتمند خداست»
به نام خدای روزی رسان
دزود و احترام
موفقیت حاصل انجام ندادن یکسری کارها و انجام دادن یکسری کارها است.
مثلا یکی میخواد کنکور قبول بشه :
کارهایی که نباید انجام بده اینه که :
وارد شدن به حواشی ،، ورود صفحات مجازی،، دوستای وقت تلف کن ،،
کارهایی که باید انجام بده :
با تمرکز بالا هر روز مطالعه کنه .
یعنی اینکه اگر یکی میخواد کنکور قبول شه و در عین حال که دازه تلاش میکنه و درس هم میخونه،، اگر حواشی زو از خودش دور نکنه ،، سعی و تلاشش فقط میشه تقلی و تلاش بی ثمر!!!
پس باید هر دو تا با هم باشند . .احتمالا میشه همون اهزم رنج و لذت که البته باید باورها هم درست باشند .
وقتی باورها نادرست باسند و حس لیاقت نباشه .. ادم همش تلاش میکنه به روش خودش مسائل رو حل کنه و از خداوند کمک و یازی نگیزه یا حس کنه خدا کمکش نمیکنه و یا حس میکنه که خدا مگه بیکاره بیاد بهش کمک کنه …
ولی وقتی حس لیاقت باشه ،، ادم خیلی راحت رهاست و اجازه میده نیروی برتر یا خداوند مسایل رو بزاش حل کنه و این فقط میگه چشم و به قلبش گوش میده و قدم برمیداره و تقلی نمیکنه !! اصن تقلی کردن یعنی اشتباه و در مسیر نادرست بودن !! هر جا دز زندگیم دازم تقلی میکنم کارم اشتباست !! چرا درس نمیگیرم نمیدونم !!
تقلی کردن و زور زدن و چسبیدن به خواسته ها همش ریشه در باور عدم لیاقت دارد.ریشه دز بی فکری دارد. و من چقدر بارها با بی فکری خودم به خودم ضربه زدم .
باید همیشه به خدا بگم :
خدایا هدایتم کن به راه راست به راه کسانی که به اون ها نعمت دادی و نه گمراهان و نه غضب شدگان
خب اینم از رد پای بعدی من ،، یادم باشه تعهد دادم
خدایا شکرت
به نام خداوند بخشنده و مهربانم خدایی که هر لحظه دستمو گرفته و آگاهتر میکند من بی نهایت ممنونتم سپاسگزارتم ای خدای خوبم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و دوستان نازنینم
استاد ممنونم برای این فایل زیبا من هر روز به خودم میگم و سعی میکنم یاد آور بشم به خودم که کبری برای رسیدن و همفرکانس شدن با خواسته ات چه کارهایی رو باید انجام بدی و چه کارهایی رو نباید انجام بدی و با پرسیدن این سوال کنترل ذهن هم انجام میدم
من به خودم میگم هواست باشه کارهایی رو باید انجام بدم که منو به خواسته ام نزدیک تر کنه و هم فرکانس بشم با خواسته
اول باید بفهمم کدوم کارها طبق قانونه و رسیدن به خواسته و کدوم کارها خلافه قانونه و دور شدن از خواسته
کارهایی که به من احساسه خوب بدهد توجه بر نکات مثبت شکرگزاری زیاد فرستادن فرکانس مثبت کنترل ذهن دیدگاهه مثبت و ایمان و توکل به خداوند و هر روز به خواسته نزدیک میشیم
احساسه بد فرکانس بد ناسپاسی گله و شکایت
عدم کنترل ذهن خشم ونفرت دیدگاهه منفی نداشتن ایمان به خداوند ما رو از خواسته دور میکند
وقتی تسلیم میشیم یعنی داریم به خداوند میگیم که من توان و قدرتی ندارم عاجز بودنمون رو بهش میگیم و بعد قشنگ دست بکار میشود و برامون معجزه میکند
خدابا من لایق هم صحبتی با تو را دارم
خدایا منولایق نعمت و ثروت الهی هستم پس برمن بیفزا
در پناه خدای قدرتمندم باشین
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته عزیزم
استاد دقیقا من دو روز بود که توی همین فکر بودم که از کجا بدونم به خواسته م برسم اگه خدا نخواد چی؟ و توی عقل کل هم سرچ کردم و بعضی از دوستان گفتن ما باید به مسیری که میریم باور داشته باشیم و بدونیم که قطعا خدا مارو به خواسته هامون میرسونه و اگر نرسوند میخواد بهترشو بده
باز دوباره توی ذهنم نجوا اومد که ای بابا من همون خواسته رو میخوام مگه بالاترش و بهترشم هست؟
ولی بالاخره به جوابم رسیدم و دیدن این فایل هم ایمانم رو قوی تر کرد
اینکه قطعا من به خواسته هام میرسم که شکی نیس و در حالت دوم که خدا میخواد بهرشو بهت بده شاید با باور و مداری که الان توش هستم تصور کنم اون خواسته بالاترینه ولی وقتی هم مدار با اون خواسته یا بالاتر از اون خواسته قرار بگیرم اون خواسته و آرزو انقدرها هم عالی نباشه و من به خواسته و آرزوی بهتر از اون برسم .
بنام خداوند بخشنده مهربان…
بنام خداییکه هر لحظه در حال هدایت من است برای یه زندگی خوب یه زندگی عالی “طبق خاستهای من…
این نشانه خداوند و سوره زیبای سوره بقره.آیه 253 257….
خداوند داره آرامش رو تو قلبم گسترش میده…
تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ ۘ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللَّهُ ۖ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ ۚ وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ ۗ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَلَٰکِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَمِنْهُمْ مَنْ کَفَرَ ۚ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَلَٰکِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ مَا یُرِیدُ
از آن فرستادگان برخی را بر برخی برتری بخشیدیم. از آنان کسی است که خدا با او سخن گفت، و برخی از آنان را درجات و مراتبی بالا برد. و عیسی بن مریم را دلایل و نشانه های روشن دادیم، و او را به وسیله روح القدس توانایی بخشیدیم…..تفسیر من.بر حسب الهامی که شب درک کردم!!! (هر کسی در مسیر الهی باشه.این آیه بهش نازل میشه!!!)….
و اگر خدا می خواست کسانی که بعد از آنان [در طول قرون و اعصار] آمدند، پس از آنکه دلایل و براهین روشن به آنان رسید، با هم نمی جنگیدند، ولی [درباره ایمان و کفر با هم] اختلاف کردند، پس برخی از آنان ایمان آوردند و برخی کفر ورزیدند، قطعاً خدا اگر می خواست نمی جنگیدند، ولی خدا آنچه را می خواهد [از روی حکمت و مصلحت] انجام می دهد.
…در مسیر خداوند….باید مسیر ایمان..باور توکل..و جنریت کردن فرکانس هامونو همیشه انجام بدییم..چون خداوند فقط خیر مطلقه!..
…………نتیجه!!!
خداوند یه شب…دقیقا سال گذشته بود…بهم روح القدوس رو بر قلب تسلییم در برابر خودش الهام کرد…
و این آیه زیبا شواهد آنشب الهام بود..که بتونم این مسیر را هم پای خودش پیش ببرم…
……….
این فایل دقیقا نور روشنایی من بود!برای اینکه تو مسیر بتونم با خودشناسی بیشتر ..خدا رو بشناسم و به خاسته هام و همزمانیهاش هدایت بشم…
من چند روزه یسری الهامات از خداوند دریافت کردم.برای پیش بردن دستکشهام..
من دقیقا طبق این نشانه که این فایل هست…
دارم وارد زحمت و تلاش بیهوده میرسم..
نمیدونم چجور مدیریتش کنم…
منظورم از چیزی که ساختم..بتونم درآمدمو شروع کنم…یسری کارها رو با یسری نرم افزارا شروع کردم..دیدم کارم به مرور زمان اونچیزی که میخاد نیست…
و توی یوتیوب گذاشتم…احساس کردم باید یسری اقدامات روی کارام توی نحوه تدوینش انجام بدم..و باز هدایت شدم..به یه شخص نزدیک و یسری کارها رو بهم گفت به فلان صورت بشه…
و بازم یسری اقدامات..دیدم بازم اونجوری که میخام نیست…
وارد هوش مصنوعی شدم..و بازم یسری اقدامات..
و دارم میبینم هر بار کیفیت از هر نظر داره بهتر میشه…
تا امروز صبح…طبق درخواستم از خداوند که چکار کنم..
دیدم خداوند از طریق نشانه ام..بهم میگه..این آیه استاد عزیز رو میاره..که ذهنت پراکنده هست…
این صحبت استاد…داره بهم گوشزد میکنه…
که من قبلنا اونهمه بگیر و ببندهایی که توی ایران بکار بسته بودم…همه رو لغو کردم…و تمام تمرکزمو گذاشتم که برم به اون آزادیهایی که میخام “رو برای خودم خلق کنم…
یه مثال میزنن.که میگن…ضرر رو هر جا بگیری…سوده !!!دقیقا همینه….
منم قبلنا میخاستم نحوه فروشم به اونصورت باشه..
ولی یچیز از درونم..دوستداره درآمد دلاری اونم توی مکانها و ادمهای ثروتمند بعد فروشم برای محیطهای بزرگ باشه…
چیزیکه همیشه آرزشو داشتم..و هیچ وقت برام پیش نیومد..چون چیزی رو “که قبلنا انجام میدادم توی راستای خوبی برای بازارهای..بزرگ نبود..
ولی دستکش؟من !اینچیزی که خلق کردم..و لطف خدا بوده…یچیز کوچک..اونم سایز بندی داره…
و با چند نوع ورژن…
من میخام وارد همچنین موقعیتی بشم…
و واقعا نمیدونم چکار کنم…
و دارم ناتوانی خودمو میبینم که دارم تقلا میکنم..
پاشنه من….همین تمرکز پراکنده هست…
و دقیقا این فایل و خایته استاد و جلوی ضرر گرفتن خودشون و طبق خاستهاشون نبودن..همه اینها باعث شد همزمانیها براش انجام بشه…
منم میخام امروز بیشتر تسلیم خدا باشم…بگم خدایا من میخام…
فروشم بصورت دلار باشه…اونم توی محیطهای ثروتمند و فروختن دستکشهام اونم بصورت کلی…
این تعداد فروش..و این مقدار هزینه فروش کارام..
دوستدارم دستکشهام وارد همچنین موقعیتی بشه..
حالا من نمیدونم به چه صورت به چه شکل اون ادمها میخان وارد زندگیم بشن…فقط؟میدونم ..
تنها کسی میتونه ..
خاسته منو اجابت کنه…اونم فقط؟خداست….
خداییکه دل آدمها رو توی روابطم برام نرم کرد..
و چقدر من هدیه ها از این اشخاص دریافت کردم..
استاد عزیزم…همین نشانه باعث شد که بجز پروژه در آغوش تعقییر..پروژه رفتن به مدار بالا هم شروع کنم..ولی اینبار با ذوق و شوق دیگر…
و یه نقطعه بولدتر توی صحبتاتتون….
که شما استاد….گفتین..من قبلنا میخاستم طللوع رو ببینم..ولی اینبار میخام غروب رو ببینم…
و این وسط…باورهای این دو مسیر باید همجوره تعقییر کنه…
منم میخام به درآمد دلاری برسم…قبلن میخاستم به فلان مسیر باشه..
ولی از طریق صحبتای شما…خداوند بهم نشون داد..برو برای درامد دلاری…
و این عین نشانه خداونده…که منم تمام اون کارای قبلمو بزارم کنار…
بگم خدایا من میخام وارد این آبشن بشم..باید چکار کنم…
دقیقا سال 403…که شروع کردم قدم به قدم طبق الهامات خداوند پیش میرفتم..و جاهایی که کارهای دستکشامو پروجکت میکردم…کم کم لیاقت دستکشام به اون پروجکتا ساخته شد..
اول..نمایشگاه شب عید بود..
..دوم..مغازه های شهرم بود.که فروش کردم تونستم در مسیر دوره عزت نفس هدایت بشم.
سوم..پروجکت توی سایتای مختلف.هر سایتی که فروش اجناس در همه کتگوریها داره..
چهارم.توی فروشگاهای معتبر در ایران..
پنجم…به آموزشی که در دوره شب و عروس رفته بودم که دستکش از درونش خلق شد.
ششم..توی فضاهای مجازی…
دقیقا هر چقدر پیش رفتم و پروجکت6امو عملی میکردم.هر سری بیزنسم قوی تر میشد..هم از لحاظ..شخصیتی..هم از نظر مهارتی..و هم از نظر تدوین و عکسبرداری و فلان محیط برنامه ها..
قدم به قدم هر کدوم قوی ار میشد…پروجکت قبلی “حذف میشد و من قوی تر میشدم…
ولی امروز دوستدارم…دستکشم وارد کتگوری فروش در مسیر دلاری اونم با افراد و مکانهای ثروتمند..چیزیکه همیشه آرزوشو داشتم..
میخام این نوع ورژن رو بسازم…
و میبینم نور الهی داره خاسته متو تیک میزنه…
من قبلنا…عاشق طراحی و پارچه بودم..و اون زمان از الهامات چیزی نمیدونستم…و اومدم تمام طبیعت رو عکسبرداری میکردم…و اونا رو باهاش طراحی پارچه میزدم…و بعد رفتم دوره ها دیدم..
ولی بخاطر یسری کارها که هر ردز داره تکنولوژیش قوی میشه..من نتونستم دوام بیارم..
ولی همیشه یه گوشه ایی از؟ذهنم هست…
خیلی نسبت بهش علاقمندم…
و الهامات خداوند رو با این نوع ورژن دریافت کردم..
من در اینده…که این عین الهام خداوند بود..
بهم گفت..همین دستکش رو میتونی در آینده بصورت همون سیستمی توی راستای فریلنسری کار کنی..
یعنی همون طراحی و پارچهامو…بیارم توی کار ساخت خود پارچه دستکش…و طراحی؟سیستمی انجام بدم و بتونم بهترین کارخانجات دنیا بفروش برسم..
و من این الهام رو از خداوند دریافت کردم..
دستکشی که تولید میکنم..پارچه بازاری رو میخرم..و من دیگه الگو و دوختشو انجام میدم..
ولی کار فریلنسر..دیگه الگو و دوخت بصورت دیتی و اونم با چرخ نیست..بصورت سبستمی با نرم افزار پیشرفته امروزیهاست…
ولی من میتونم اون طراحیای که از طبیعت برداشت میکنمو ساخت دستکشام میکنم..
این فوق العاده هست..
وای خدای من….
چقدر میتونم خلق ثروت کنم..ولی فعلا…من دارم تولید دستکش بصورت فیزیکی انجام میدم..
چقدر تمام مراحلش ساده و لذتبخشه..
خیلی دوستش دارم..
چون همه جز به جزئش لطف خداوند بوده..
و امروز با توکل بخودش وارد زندگیم شده…
و این تعقییرم…باعث شد..
که من وارد آبشنی بزرگتر و جهانی تر بشم…
انشالله خداوند خودش همزمانیها رو مثل سریهای قبل انجام داده…و اون میدونه خاسته من کجاست..و منو تو این مسیر هدایت و حمایت میکنه…
من عاشق این تکه از لطف خداوندم.مممم
که همیشه داره نه فقط بیزنسمو..بلکه همه کارهامو انجام میده..
انشالله..
منم به زودی میام از مسیرم و فروشم به اشتراک میزارم.تا به خودم بگم!!!
اگه خداوند اراده کنه….همه کارها به بهترین شکل ممکن انجام میشه..
فقط من باید گوش بفرمای هدایتهاش باشم..
و از اونطرف نسبت به هدایتهاش نجنگم!!!
و همیشه سعی کردم گوش بفرماش باشم..و امروز نتایجم گواه این اعمال ها توی کارم هست…
الحمدالله رب العالمین
به نام خدای مهربانم خدایی که همواره هدایت میکند مرا به مسیر زیبایی و سلامتی و آرامش و ثروت
شکرت سپاسگزارتم
سلام به استاد عزیزم و مریم بانو مهربانم
اول حذف تلویزیون که بسیار مهم ست
دوم حذف دوستانی که تمرکزتو میگیرند برای رسیدن به اهدافت
سوم روی خودت کار کردن و قانون رو بهتر فهمیدن و عمل کردن به اونها
چهارم داشتن ایمان و توکل به قدرت خداوند
پنچ شکرکزاری کردن و داشتن احساسه خوب
ادامه دادن مومنتوم مثبت
کنترل ذهن و کنترل کانون توجه
واقعا هر روز که دارم روی خودم بهتر کار میکنم خداوند هم چقدر زیبا هدایت میکند و دستانشو برام میفرسته و راهها برام باز میشن
باید فرکانس و باور تغییر کند تا نتایج رو ببینیم
استاد ممنونتم بی نظیرین دوستتون دارم
خیلی خوشحالم که امشب یه خبر توپ خوشحال کننده ای شنیدم خیلی عالی بود و همونجا سریع تو دفترم کلی از خدا شکرگزاری کردم
و در برابرش تسلیم هستم
خدایا من لایق هم صحبتی با تو را دارم
خدایا شکرت برای شنیدن این خبر عالی و خوشحال کننده و فوق العاده که همه از قدرته توست
الهی صد هزاران هزار مرتبه شکرت سپاسگزارتم
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین
شعر زیر تقدیم به خداوند لایتناهی بزرگ و ذوالجلال
مهربانم جانم نبضم ضربانم دست من نیست عشقت افتاده به جانم
ای پری روی اسمت شد ورد زبانم …(البته شما ورای پری روهایی)
قفل قلبم وا شد عشق تو دوا شد به یه لبخند در دل طوفانی به پا شد
دلم انگار یک آن از سینه جدا شد …
باید دل من از دل تو دل برباید باید ز تب عشق تو جانم به لب آید
پیدا نشد عاشق تر و دیوانه تر از ما دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید
باید همه دنیا به تماشای تو آید
عاشق غزل عشق برآیت بسراید
ما هر دو قسم خورده و دیوانه ی عشقیم دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید
مهربانم جانم نبضم ضربانم دست من نیست عشقت افتاده به جانم
ای پری روی اسمت شد ورد زبانم …
من صبر ندارم خود را برسان نفسم به تو بند است شبهای بدون تو ببین چه بلند است
ای عشق وای از تو …
من صبر ندارم دلنتگ مه روی توام لب دریا فکر تو و گیسوی توام پرم از تو
ای عشق وای از تو …
مهربانم جانم نبضم ضربانم دست من نیست عشقت افتاده به جانم
ای پری روی اسمت شد ورد زبانم …
قفل قلبم وا شد عشق تو دوا شد به یه لبخند در دل طوفانی به پا شد
دلم انگار یک آن از سینه جدا شد …