مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته» - صفحه 7 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته»95MB23 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته»21MB23 دقیقه














سلام مجدد خدمت دوستان عزیزم و استاد نازنین
در ادامه مطلب قبلی که گذاشتم خواستم برای منطقی کردن موضوع تمرکز و ارتباطش با الهام مطلبی رو به اشتراک بزارم
یادمه وقتی مدام با خداوند صحبت میکردم و ازش هدایت میخواستم که ارتباط بین این دو رو برام منطقی توضیح بده
این آیه رو خداوند به قلبم الهام کرد:
و نفس و ما سویها، فالهمها فجورها و تقویها…
بعد این الهام اومد که سویها یعنی تسویه و برابر قرار دادن
و خلاصه اینکه وقتی ذهن انسان مثل تار موسیقی میشه که نه فراز داره و نه فرود…و در سکوت قرار میگیره و نجوا نیست
اون موقع الهام میاد… و نفس میتونه این الهامات رو بشنوه… مثل فضایی که یه عالمه آدم دارن هم زمان صحبت میکنن
و شما نمیتونی صدای مخاطبتو به درستی بشنوی… بعد پرسیدم خب ارتباط سکوت ذهن با تمرکز چیه؟ و پاسخ اومد که
در هر موضوعی که ذهن انسان به نسبت ساکت تره یعنی حضور بیشتری داره و متمرکز تره و در نتیجه الهامات رو بهتر
میشنوه… من خودم تو دریافت پاسخ های اینچنینی از خداوند مقاومت خاصی ندارم و بخاطر همین خداوند براحتی این
مدل پاسخ ها رو در سطح ذهنی بنده و با توجه به میزان مقاومت هام الهام میکنه اما مثلا در زمینه کسب و کار خیلی
مقاومت (بخونید شرک) دارم و نجواهای ذهنم زیاده بخاطر همین الهاماتو دریافت نمیکنم. بخدا خیلی سادست… ان شاالله
هممون شایستگی و تمرکز و سکوت لازم برای دریافت آگاهی در هر زمینه ای رو پیدا کنیم.
روز 156 فصل ششم روز شمار تحول زندگی من:
خدارو هزاران مرتبه شکر که یک روز دیگه بهم هدیه
دادی تا زندگی کنم خوشحال باشم
از این مصاحبه یاد گرفتم :
هر جای مسیر بودم اگه دیدم خوشحال نیستم
و اون خواسته من نیست برگردم نگران نباشم
که ای وای وقت هزینه و انرژی خرج کردم
برای رسیدن به هدف باید فرکانس های مناسب با اون هدف ارسال کنم و یسری کارها رو باید و نباید
انجام بدم
خواسته ها و اهدافم
به لطف الله از بی نهایت دست و مسیر محقق میشه
با سلام خدمت استاد عزیز…دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها واقعا دوره بی نطیری است که جا داره بارها و بارها گوش داده بشه … مخصوصا جلسات 9 و 10 که در مورد خداوند و صحبت میکنین.چقدر تاثیر گزار بود هست و خواهد بود.من از شما یه خواهش داشتم و اینکه با توجه به اینکه شناخت شما نسبت به خدا و و باورهای توحیدی قطعا نسبت به زمان تهیه اون دوره بیشتر و عمیق تر شده در صورتی که زمان داشتین و نیز اگر لازم دونستین اپدیتی در مورد اون جلسات 9 و10 دوره راهنمای عملی تهیه بفرمایید .من که هر چقدر اون دوجلسه روگوش میدم سیر نمیشم …البته اوج جلسات از نظر من7-8 9 10میباشد ولی در 9 و10 دیگه سنگ تموم گزاشتین…..در مورد این فایل جدید هم تشکر میکنم و ارزوی تندرستی و شادی و برکت برای شما دارم..خدا پشت وپناهت باشد استاد عزیز
به نام مهربان هدایتگرم
سپاسگزار خداوند ک باز هم تونستم آموزشی دیگر و فایلی جدید رو تجربه کنم خدا رو شکر ک گامی تازه رو برمیدارم ، گام شانزدهم از پروژهی «مهاجرت به مدار بالاتر»
وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ
هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپرسند،یقیناً من نزدیکم، دعای دعاکننده را زمانی که مرا بخواند اجابت می کنم؛ پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند، تا راه یابند.
قدرت سوال … استاد واقعا من هم متوجه شدم ک اصل سوال پرسیدن از خودت چقدر میتونه راهگشا باشه. چقدر میتونه آدم رو به وضوح برسونه . چقدر میتونه آدم رو به سمت راه حل هدایت کنه . چقدر میتونه از سردرگمی ها رهایی ببخشه و به درک درست هدایت کنه . از همه مهمتر متوجه شدم ک من پرسشگر هستم و خداوند پاسخ دهنده ، خداوندی ک از رگ گردن به من نزدیک تره و همیشه در دسترس . خب پس همیشه همه سوالاتم پاسخ داده خواهند شد توسط این خدای قدرتمند و همیشه در دسترس .
بنابراین من باید با پرسیدن سوالات خوب از خودم خودم رو خواسته هام رو باورها و هرآنچه به من و راه من مربوط هست بشناسم و کشف کنم . مثل بچه ها ، ک همیشه در حال پرسیدن و کشف کردن هستن. باید از خودم بپرسم که دلیل خواستههایی ک دارم چیه و خواستههام از کجا نشأت میگیرن ؟ باید با این سوال بهتر ب تمام جنبه هایی خواسته م اشراف پیدا کنم و درک کنم دقیقا من به چی نیاز دارم و چیو میخوام. چی میتونه دقیقا اون نیاز من رو رفع کنه.
بعد از اینکه خواستهم برام واضح شد باید از خودم بپرسم ک چطور میتونم به خواستهم برسم ؟؟
باید رو ب روی خداوند بنشینم و در برابر اون با تواضع اظهار تسلیم بودن کنم و بگم ک من نمیتونم بفهمم ک چطور باید به خواسته م برسم . من هیچ فکری ندارم، من به هر خیری ک از تو ب من برسه فقیرم ، تو بگو چ کاری باید بکنم. تو منو هدایت کن . تو راهنمای من باش . تو مسیر رو برام واضح کن . من این خواسته رو دارم . تو قدم ها رو به من نشون بده و ب من قدرت و ایمان بده تا اون قدم رو بردارم و قدم بعدی رو و قدم های بعد رو … تو من رو در این مسیر پیش ببر و خواستههام رو برام متجلی کن. من از تو میخوام . از تو درخواست میکنم .من تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم.
و مثل همیشه خداوند ه ک من رو به این درک و این فایل و شنیدن این سخنان هدایت میکنه تا متوجه بشم ک من باید از چ مسیری برم تا بتونم فرمول تحقق خواسته هام رو یاد بگیرم :
1.تمرکز بر اون خواسته : سعی و تلاشت رو متمرکز کن . وقتی من یه هدفی دارم باید فرکانسهام هم در راستای اون هدف باشه . اگر فرکانسهام در راستای اون هدف نیست مهم نیست من چقدر دارم می دوم و تلاش میکنم . من به هدفم نمیرسم. فرکانسهای من با کانون توجه و تمرکز من اتفاق میافته . من باید ذهنم رو، توجه م رو ، تمام حواسم رو ب روی خواستههام متمرکز کنم و خودم رو درگیر خواستهی خودم بکنم.(اجازه ندم عوامل حواس پرتی تمرکز من رو از من بگیره و دچار نشتی فرکانس کنه)… وقتی فرکانس من تغییر میکنه و تمرکز میره به سمت خواستهم جهان بقیه کارها رو انجام میده . جهان من رو در زمان درست در مکان درست قرار میده . جهان شرایط رو برای تحقق خواستهی من فراهم میکنه . جهان آدمهای درست و مناسب رو سر راهم قرار میده. خداوند کارم رو آسان میکنه و چرخ ماشین خواستههام روانتر حرکت میکنه و معجزات آشکار میشن .
2.انجام ندادن یه سری کارها: ببینم چه کارهایی لازمه انجام ندم ک من رو از خواستههام دور میکنه ؟ ببینم و بررسی کنم و از خداوند هدایت بطلبم که چ کارهایی هست ک انجام دادنشون من رو از اون خواسته دور نگه میداره و یه جورایی حکم ترمز رو بازی میکنه که نمیذاره من به سرعت ب سمت خواسته حرکت کنم …خدایا به من الهام کن ک اگر مسیری رو اشتباه انتخاب کردم تغییر مسیر بدم . من رو از مسیری ک من رو از خواسته هام دور میکنه خارج کن و به مسیر خواستههام وارد کن . مقاومت های من رو در برابر الهامات و ایده هات کم و کمتر کن تا ب محض اینکه با هدایتهای تو به اشتباهاتم پی می برم بتونم اصلاح مسیر کنم و در مسیر درست گام بردارم. به من کمک کن تا مسولیت زندگیم و انتخابهام رو خودم به عهده بگیرم .
همیشه وقتی این باورهای طلایی از زبان استاد خارج میشه من محو میشم:
خداوند بی نهایت رزاقه
بینهایت فراوانی در جهان وجود داره
من اصلا نگران از دست دادن چیزی نیستم
من دوباره آنچه میخوام رو می سازم
وقتی ایمانت رو نشون میدی ، درها باز میشه
…
3.انجام دادن یه سری کارها : چه کارهایی باید انجام بدم تا من رو به خواستههام برسونه ؟ چ اقداماتی ، چه قدم هایی باید توسط من برداشته بشه ؟ سهم من چیه برای تحقق این خواسته ؟ خدایا به من الهام کن و بهم ایده بده. و ایمان بده . ایمان ،ایمانی ک عمل میآورد .
…
من باید نسبت به خواسته م رها باشم …رهایی نسبت به خواسته و خودت رو وابسته ب روش رسیدن به خواسته نکن . نسبت بهش آزاد باش . اگر محقق بشه خوشحال میشم و اگر نشه ناراحت نمیشم . به خیر بودن جهان ایمان میارم و میدونم هر اتفاقی بیفته به نفع من هست .
من به راحتی به خواستههام میرسم . به راحتی همه چیز فراهم میشه . همه چیز به من داده میشه
…
باور، احساس خوب، امید، توکل ، ایمان خواستههای من رو محقق خواهد کرد .
…
تمام اتفاقات زندگی من، بخاطر باورهای من ه و من باید باورهای خودم رو درست کنم و هرچقدر بیشتر کار کنم مدارم تغییر میکنه و هرچقدر مدارم تغییر کنه به جاهای بهتر و افراد بهتر و شرایط بهتر هدایت میشم.
خدایا کمکم کن ک باورهام رو درست کنم . من واقعا چیزی نمیدانم . تو دانای کلی . من رو هدایت و راهنمایی کن . من رو لحظه ای به حال خود وامگذار.
سپاسگزارم استاد عزیزم 🩶
سپاسگزارم عزیزانم در این جمع بهشتی🩶
سپاسگزارم بانوی بهشت: مریم جانم🩶
سپاسگزارم نرگس عزیزم🩶
خداوند عاشق همهی ماست🩶
سلام استاد عزیز
درود بر دوستان خوبم
جای تشکر دارد از کلیه پرسنل و عوامل پشت صحنه که همگی دست در دست هم کمک می کنند تا این سایت به این خوبی و پر محتوایی به بهترین شکل ممکن کار می کند
یک نکته عالی در این فایل در بین صحبت های استاد بود
این بود برای من
که همیشه یک روش و متدد را در کارهای خودش استفاده می کند
آن این است که چکار کنم تا همیشه کارهایم به ساده ترین و بهترین راه ممکن انجام بشود
در کارهای خودم سادگی و روانی و آسانی را پیاده کنم تا با کمترین هزینه و انرژِی بهترین نتیجه را داشته باشم
این بهترین نکته ای بود که امروز از این فایل من یاد گرفتم
در واقع به خودم بگویم که از این ساده تر هم می شود؟
از این بهتر هم می شود؟
جواب دادن به این سوال بهترین راهکار ها و بهترین روش هایی را برای بهتر شدن کسب و کارم و حتی زندگی ام به من می دهد
ممنون از استاد عزیز بخاطر این همه نکته و آگاهی
ممنون از خدای مهربان که من را هدایت کرد به این نکته عالی
باز در این فایل هم استاد عزیز از باورها گفتند و این یعنی باور نقش مهم و اساسی در زندگی من را دارد
باورهایم را تغییر بدهم زندگی من تغییر خواهد کرد
خدایا تو را ممنون بخاطر این همه قانون ثابت و زیبا و ساده و روان
سپاس از خدای فراوانی ها
به نام خداوند مهربان
سلام به همگی عزیزانم
سپاس گزار خداوندم بابت بودن در مدار این آگاهی ها
خدا قوت استاد عزیز و خانوم شایسته عزیز
یه تشکر و قدردانی ویژه دارم از شما عزیزان از خانوم فرهادی عزیز و پرانرژی از مدیر فنی سایت که انقد این سایت پویا و فعاله و هر روز تازگی داره برای ما و من اعتراف میکنم که اگر چندین سال هم وقت بگذارم نمیتونم آگاهی های این سایت رو تموم کنم ،اگاهی هایی که هرروز داره بهشون اضافه میشه و ،هرروز صدها صفحه و کتاب و مقاله و این سایت و این آگاهی ها نظیر ندارد تو کل دنیا و من چقدر خوشبختم که متصلم به این فضا و چقدر سپاس گزار خداوندم که منو لایق این فضا دونست و هدایت کرد و به من لطف داشت که وقتی قانون رو فهمیدم همیشه تلاشم این بوده که بهتر وبهتر باشم و نخوام این مسیر رو با هیچ بهونه ای انکار کنم و مثل استاد عزیز که میگه من هیچ مقاومتی نداشتم و انگار که از قبل میدونستم این هارو برا من هم همینطور بوده و این لطف پروردگار منه .
بازهم میخوام تکرار کنم برای خودم قانون رو
،قانون خداوند اینه که از من فرکانس میگیره و و منو به سمت کانون توجهم و فرکانس های ارسالیم هدایت میکنه ، آیا خداوند برای من چیزی میخواد ؟؟؟خیر صلاح خداوند و اینا در کار نیست ،خداوند قوانینی ثابت بر جهان خودش تعبیه کرده و داره طبق اون قوانین جهان رو اداره میکنه و بدون قضاوت به درخواستهای من پاسخ میده ، یعنی تصمیم گیرنده منم که تو چه مسیری برم و بعد خداوند تو اون مسیر منو هدایت میکنه ، ومن خالق لحظه به لحظه ی زندگیم هستم و یک موجود فرکانسی در جهانی فرکانسیم ،پس در نتیجه من هر چیزی که تو ذهنم شروع به ساختن کنم هدایت میشم به سمتش و بهش میرسم ،
اگر باور دارم که پول آسون بدست میاد ،اسون بدست میاد
اگر باور دارم که سیستم ایمنی بدن من قویتر از هر بیماریه و بدن من هیچ نیازی به قرص نداره
،نتیجه ی این باور سلامتی بیشتره و بدنی قویتر و شاداب تر
اگر باور دارم که انسان های نازنین همواره در مسیر زندگی من قرار میگیرند و به من با جون و دل خدمت میکنند و لطف دارن توجهم روی نکات مثبت افراد باشه ،نتیجه ی این باور معجزه تو روابطه
،منم که یک باوری رو با تکامل و لذت میسازم و جهان لاجرم و بدون قضاوت بهش پاسخ میده ،به اندازه ای که باورهام تقویت میشه نتایج رقم میخوره .
چی بهتر از این ؟؟؟
جهان در تسخیر ماست ، جهان برده ی باورهای ماست ،خداوند جهان رو مسخر ما کرده ،ما قدرتی داریم اندازه ی قدرت خدا ،
خداوند از روحش در من دمیده و به من قدرت اختیار داده تا زندگیمو هر طور که دوست دارم خلق کنم ،
پس من روی خودم کار میکنم و باور میسازم و به الهامات عمل میکنم و نتایج رقم میخوره ،
خداوند موافق رشد منه چون در راستای گسترش جهانه ،پس من فقط مقاومت و میزارم کنار و با کار کردن روی خودم سعی میکنم دیدگاه ذهنمو شبیه به دیدگاه روحم کنم و به این ترتیب در مدار مناسب قرار بگیرم و وقتی در مدار مناسب قرار گرفتم من هدایت میشم به سمت تجربه ی خواسته هام .
خدایا شکرت
تنها تورا میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم .
در پناه الله یکتا .
بنام قدرتی که به شدت کافی است
سلام ودرود فراوان به استاد ارجمندم ومریم عزیز وبی نظیرم ودوستان ارزشمندم
خداراسپاسگزارم که به من امروز فرصت زندگی ونوشتن داد
وقتی فایل روز شمار تحول زندگی روز 154روی سایت قرار گرفت من اشتباها به جای گوش دادن به فایل آن روز که فایل مصاحبه با استاد قسمت 8 بود من فایل گفتگوی دوستان با استاد قسمت 8 را نوشتم وقتی کامنت دوستان را مطالعه کردم متوجه اشتباهم شدم آگاهیهای آن فایل چیزهایی بود که من در آن موقعیت نیاز داشتم تا بشنوم وبر اساس آگاهیهای دوره احساس لیاقت ،به خودم گفتم اشکال ندارد این اشتباه برا هرکسی میشه اتفاق بیافته جدا از اینکه در آن موقعیت من نیاز داشتم تا جواب سوالم را از خداوند بگیرم این تجربه ای شد که بیشتر دقت کنم که از این بابت نیز خدا را سپاسگزارم که به خاطر این اشتباه علاوه براینکه اجازه ندادم ذهنم درگیر حواشی شود بلکه با تغییر نگاهم به این موضوع به احساس خوبی رسیدم خدا روشکر
روز شمار تحول زندگی من روز 156
مصاحبه با استادقسمت 19
داستان مهاجرت استاد به آمریکا چه جوری شد؟
دلایل مهاجرت :
بحث زبان انگلیسی بود که استاد علاوه بر اینکه علاقه زیادی به یادگیری زبان انگلیسی از بچه گی داشتند خیلی دوست داشتنداین آگاهیها را به زبان انگلیسی آموزش بدهند والان حتی هدف بزرگتر شده پیامآور توحید در کل دنیا
به همین دلایل خیلی اهمیت داشت که به یه شکلی زبانشان خوب شود تا ماموریتش را انجام بدهندوبعد از بررسی های مختلف ومسافرت به کشورهای مختلف وبا توجه به خواسته هاشون بر اساس آگاهیهایی که از قوانین داشتند تصمیم گرفتند به آمریکا مهاجرت کنند از لحاظ آب وهوا وآزادی های خاصی که مورد نظرشون بود مانند فلوریدا که نه گرما داره نه سرما
از قانون استفاده کردند که چطور به خواسته ام برسم
طبق آیه
إِنَّ سَعۡیَکُمۡ لَشَتَّىٰ یعنی تلاش شما پراکنده هست خیلی لیزری ومتمرکز نیست
وقتی یه هدفی دارید بحث انجام دادن یه کارهایی نیست بلکه کارهایی هست که باید انجام ندیم
بنابراین استاد تصمیم گرفتند هر چیزی را که تمرکز ایشون را از هدفی که داشتند بهم میزد رارها کنند مثل اینکه تو میخوای مهاجرت کنی ولی هرروز داری زمینه کاری خودت را در ایران گسترش میدی یعنی یه پات رو گازه ویه پات رو ترمز
استاددر همه حال به قانون فکر میکنند واینکه چه جوری میشه که انسان به خواسته هاش برسد، وقتی تمام اقدامات را انجام داده باشیم وباورهای مناسب به آن خواسته را ساخته باشیم طبق قانون باید به آن خواسته برسیم اگر خلاف این است وبه خواسته نرسیم تسلیم میشیم وبه بی فکری وناتوانایی خود اعتراف میکنیم وقتی ما تسلیم باشیم وبه قول حضرت موسی بگیم معبودم، من به هر خیری از جانب تو فقیرم، تو به من بگو کجای کارم ایراد داره من نمیدونم ولی تو به همه امور آگاهی به تو گفته میشود والهامی که به استاد شد این بود
که تو برخلاف خواسته ات داری عمل میکنی یعنی تلاشت پراکنده هست تو قصد مهاجرت داری ولی داری پایه های خودت رو در ایران محکم تر میکنی
از خصوصیات استاد هست که وقتی متوجه شوندمسیر اشتباه هست هرکجا باشند جلوش رو میگیرند ،حتی اگر هزینه زیادی متحمل شده باشند اصلا مهم نیست مسیر را عوض میکنند
بعضی افراد با پرسیدن سوالاتی با جوابهای واضح وروشن فقط قصد دارند مسئولیت اشتباهشان را گردن بقیه بیاندازند ودلیل طرح این سوالات رفع مسئولیت هست
اقدامات : جمع کردن دفتر اصفهان ،کرج وتهران
وقتی خواسته تغییر میکند باید مسیر رسیدن به خواسته همتغییر کند اشکال نداردکه چقدر هزینه کردیم، خداوند بی نهایت رزاق هست ومیتوانیم دوباره بسازیم
نتیجه
وقتی یه هدفی داریم باید فرکانس هامون هم در راستای به آن هدف باشدتا به آن برسیم
وقتی ذهنت درگیر خواسته دیگه ای باشد نمیتونی به. خواسته ای که در نظر داری برسی ووقتی ذهنت پاک بشه معجزه آسا درها برات باز میشود
وقتی فرکانس ما تغییر میکند وطبق قوانین همه چی آماده باشه بقیه کارها را جهان انجام میدهد وبطور شگفت انگیزی هم زمانیهای جالبی رخ می دهد وکارها به آسانی وراحتی در کوتاهترین زمان ممکن انجام میشود تا این حد باورها میتونه متفاوت باشد
به روش رسیدن به خواسته کار نداریم بلکه خودخواسته اینجا مطرح هست وبقیه کارها را خدا درست میکند مثل استاد که گفتند اگر به خواسته ام می رسیدم خوشحال بودم اگر هم نه ناراحت نمیشدم
همه قوانینی که برای رسیدن به خواسته هست وبراحتی به خواسته ها می رسیم همه اینها بحث فرکانس ،امید ،ایمان وتوکل هست وتمام اتفاقاتی که در زندگی ما رخ می دهد بخاطر باورهای ماست ووقتی مدارماتغییر کند اتفاقات زندگی، هم متفاوت میشود
در پناه الله شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت ولیاقتمند باشید در دنیا وآخرت
سلام به برادر عزیزم آقای عباس منش دوست داشتنی
چه مامان خوشگلی دارین خدا شادترشون کنه
الهی خوشبخت ترین باشی مرد خوب خدا.
درود به تو درود به من درود به همه کسایی که به مداری های بهتر و بهتر هدایت می شن.
چه نتایجی گرفتم و دارم می گیرم چقدر زندگیم هر روز هر روز از هر نظر بهتر و بهتر میشه. الهی شکرت . خدایا شکرت.
امیدوارم خوشحالترین خوشبخت ترین سالم ترین و زیباترین زندگی عالم رو داشته باشی
درود برشما دوست عزیزم
انشالله سربلند و موفق باشین
به نام خدای معجزه ها
همون معجزه ی مهاجرت استاد، همون خانم فارسی زبان، همون ک بدون هیچ مدرکی استاد رو فرستاد آمریکا، همینقدر راحت و آسان، همه چیز از قبل چیده شده بود، خدا از قبل رفته بود و همه کارها رو انجام داده بود، و استاد فقط وارد سفارت شد و بوم بوم بوم، همون خدایی ک سعیده رو توی جلسه ی مصاحبه با چشمانی ب شدت متعجب نشوند سر میز مذاکره با مدیرعاملی توحیدی، میشه میشه میشه.
سلام ب استاد عزیزم، ب خانم شایسته جانم، ب دوستان گلم سلام و سلامتی ب روح و جسم همه مان
میدونین دیگه نگران نیستم، ینی قبلا میگفتم وای این فایلو بچسب ک دیگه مثه این نمیتونی پیدا کنی، یا وای من اگه فردا روزی ب این مسئله برخوردم کاشکی یادم بیاد جواب مسئله ام تو این فایله، ولی الان یه حس خیال جمعی دارم، یه حس اطمینان ک حتما و حتما جواب سوالم داده میشه، از طریق یه کامنت، یه جمله از یه کامنت، یا از طریق فایل جدید تو سایت، ینی یه وقتایی انقده اون حسه قوی بوده ک بهم گفته این فایلو ببینی حتما جوابت داخلشه نگران نباش، جواب مسئله ات بزودی بهت داده میشه.
امروز تو جلسه ی شاگردم حس خوبی از خودم نداشتم، حس رضایت درونی از کاری ک دارم انجام میدم، دیگه اون ذوق و شوق قبل رو نداشتم، از چند هفته قبل این الهام با صدای کم می اومد ک جای تو اینجا نیست، و بعد نشانه ها اومد هی کنسلی جلسات پشت کنسلی، منم میگفتم خیره حتما خیره، با اینکه ب پولش نیاز داشتم و بحث غذای طبق قانون سلامتی ام بود، ولی میگفتم هیچ موردی نداره، حتما قراره درای جدیدی باز بشه.
خلاصه امروز اولین صحبت مادر شاگردم این بود، احساس میکنم شاد نیستی امروز، بعدم شروع ب صحبت در مورد مشکلاتش و غیبت در مورد فامیل هاشون کرد، اینم یه نشانه دیگه، توی جلسه با شاگردم امروز ب طرز عجیبی منو اذیت میکرد و بی حوصله بود، هی تذکر ک حواست رو جمع کن، با حوصله بنویس، ولی فایده نداشت، کلافه شدم از دستش ولی ب روی خودم نمی اوردم و گفتم بیا سریع تموم ش کنیم ک راحت بشیم.
خودم فهمیدم ک من دیگه از این کار اشباع شدم، یه تجربه خیلی خوبی بود و من ب خیلی از توانایی هام پی بردم، کلی رشد کردم، اعتمادبنفسم، خودباوریم، کلی تحسین و تشویق میشدم از طرف مادرشون، و دیگه هیجانی نداشت برام، 3 ماه ادامه دادم ولی دیگه نه، میدونم جای من یه جای بهتره. خب حالا سمت تو چیه؟ اولا تمرکزم رو کامل قطع کنم
بعد از تموم شدن این فایل تماس گرفتم و با مادرشون درمیون گذاشتم ک میخوام تمرکزم رو ببرم سمت اهداف خودم، احساس میکنم توی این برهه از زندگیم باید اینجا می بودم ولی حالا باید گذر کنم و برم سراغ مرحله ی بعدی، من میخوام وقتی کاری رو انجام میدم با نهایت رضایت درونی انجام بدم، نمیتونم چیزی رو تحمل کنم صرفا بخاطر پولش، وقتی از عملکردم راضی نباشم اولا دارم زور میزنم ک تحمل کنم، دوما فرکانس خوبی نمیفرستم ب طرف مقابلم و اون فرد هم متوجه میشه.
و من از استاد عزیزم یاد گرفتم من چیزی رو تحمل نمیکنم، خدا از طریق قلب مون باهامون صحبت میکنه، خدای من منو فراموش نکرده، یادمه قبل از شاگردم در و دیوارای مغازه م داشتن منو میخوردن، نشانه ها پشت نشانه میومد ک میگفت جای تو اینجا نیست و بعد من صدها پله آسان شدم برای نعمت ها و آسانی ها
و حالا مطمئنم ک قراره اتفاقات خوبی بیوفته، من از تغییر استقبال میکنم، چون پس هر تغییر درهایی از نعمت های جدید و هیجانات جدید قرار داره و اون نعمت ها فقط ب شجاعانی ک اقدام میکنن داده میشه، گفتم خدایا من این خلا رو ایجاد میکنم و بهت ایمانم رو ثابت میکنم و بعدش منتظر در جدیدی ک قراره بروم باز کنی هستم، خیلی هیجان دارم بچه ها، مطمئنم کلی مقاصد خوب جلومه، کلی اتفاقات خوب و هیجان انگیز قراره بیوفته.
همه چی خیلی راحت و آسان پیش رفت و مادرشون کلی ازم تشکر کردن و گفتن درکت میکنم، و گفتم میخوام با باران جان صحبت کنم و بهش گفتم تو دوست منی می مونی، خاله یه سری هدفا داره ک میخواد بره سراغش، تو دیگه عالی شدی تو درسات دیگه نیازی ب معلمم نداری، من دوستت می مونم و باهم می ریم کافه و کلی خوش میگذرونیم، اصن تو اذیتم نکردی و خیلیم دختر گلی بودی، این بچه عزیز هم خیلی راحت ب حرفام گوش داد و گفت باشه مرسی خاله، با اینکه خیلی منو دوست داشت و دیوانه میشد از خوشحالی ک باهم بریم بیرون، ولی خدا آرومش کرد، و قضیه ب خوبی و خوشی تموم شد.
امروز بعد از جلسه ام، رفتم پارک، آهنگ خالی گذاشتم و چار زانو نشستم زل زدم ب تریل درختا و آفتاب تابیده ب اون درختا و نسیمی ک میزد ب موهام، داشتم ب خدا میگفتم خدایا چرا نمیشه، چرا درا بسته است، منکه هرکاری بگی کردم، جاده خاکیم نرفتم این مدت، چی شده پس، این نشانه ها چی میگن پس، نزار شرک بورزم، نزا محتاج بنده هات باشم، تو ایمان کسیو ک بهت تکیه کرده ضایع نمیکنی، و شعر موسی رو خوندم برا خودم، ما ک نمرود را چنین می پروریم، دوستان را از نظر چون می بریم؟ نیست بازی کار حق خود را مباز، آنچه بردیم از تو باز آریم باز.
بهم گفت سوره ضحی استاد عبدالباسط رو بزار تو گوش ات، انقد بزار تکرار بشه تا صدایی از شیطان نشنوی، انقد بزار بگه و لسوف یعطیک ربک فترضی ک دلت آروم بگیره.
مگه تو که گمراه بودی من هدایتت نکردم!؟
مگه من تو راه پناه ندادم؟؟ مگه من تا الان روزی تو ندادم؟؟ مگه پدر و مادرم رو تو نفرستادی ک بهم غذا بدن، سرپناه بدن؟ ببین خدا چه قسم هایی خورده ک تن آدم میلرزه، بعد قسم هاش میگه پروردگارت تو را رها نکرده، ترک نکرده، و آخرت برای تو بهتر است، و در آینده قراره بهتر بشه اوضاعت، و ب زودی انقد بهت نعمت میدیم ک راضی شوی.
مگر من تو رو بی نیاز از غیر نکردم؟؟
مگه من تو رو بی نیاز از محبت بنده هام نکردم ک محتاج عشق و عاشقی های زمینی باشی؟ ک بری تو حاشیه و جاده خاکی؟ کی عشق خودش رو تو قلبم پر کرد ک من بی نیاز از جنس مخالف باشم؟ ک حتی ماشین شاسی شم دلمو نلرزونه؟ کی از بچگی از من مثه گل رز قرمز محافظت شده توی شیشه ازم محافظت کرد؟ از دوستام بگیر تا ارتباطات؟ نزاشت هیچ فرد غیرهم فرکانسی نزدیک من بشه با اینکه می دیدم حس میکردم ک از خداشونه نزدیک من باشن ولی تو اجازه نمیدادی، حتی اگه دل منم میخواست تو نمیزاشتی، اره شاید من اون موقع میگفتم ای خِدا اون ک خوب بود؛))) ولی من نمی دونستم بعدش میفهمیدم ب خدا اصن دیوانه میشدم ک تو حتی نمیزاری من نزدیک کسی ک لیاقت منو نداره بشم، مرسی ک ب حرف مغزم گوش ندادی، این دل غلط بکنه کسی و ک برا اون نیست رو بخواد.
کی یادم داد از اولِ اول عشق واقعیم تویی، کی از اول یادم داد بهترین عشق و حالا و تفریحات رو با خودم با ناعمه عزیزم داشته باشم، بهترین کافه ها و پارک و موزه ها و کوه و دشت و مسافرتا رو با کی رفتم؟ کی گفت ناعمه دست خودتو بگیر بریم کوه، بریم بگردیم، بریم دوچرخه سواری، ک وقتی پسر مردم میاد تو زندگیم تو ذهنم یه ذره هم بهش قدرت ندم، فک نکنم حضور اون باعث شادی و لذت من شده، کی نزاشت من محتاج عشق بنده هاش باشم؟ طوری ک تو قلبم با تو بگم خدایا این بچه چی میگه؟؟؟ فک میکنه من قبلا این تریلا رو با خداجونم مستانه مستانه راه نرفتم، من هزاران بار ب خودم گفتم عاشقتم قبل از اینکه از جنس مخالفم بشنوم، صدها بار با خودم رقصیدم و خندیدم قبل از اینه شما بیای دوست عزیز ؛)
فک میکنه خودش منو میبره کافه میبره میگردونه، خدایا من ک میدونم این تویی، ب این بنده تم ذره ای قدرت نمیدم، ذره ای برا خودم گنده اش نمیکنم، تشکر زبانی مو ازش میکنم ولی تو قلبم تو رو میبینم، همه اون تفریحات و خنده هامون از تو بوده، من خواستم و بهم دادیش، گفتی بیا عزیزم تجربه اش کن، ولی خدا وکیلی شبش برگشتم خونه گفتم خدایا خودمونیم ها عشق فقط عشق خودمو خودت، شبش رو زانوی خودت خوابیدم، شبش فقط گفتم هذا من فضل ربی، شبش با خودت تنها شدم.
آره امروز نشستم ب بی فکری خودم اعتراف کردم، ب ناتوانی خودم، ب تسلیم بودن خودم اعتراف کردم. گفتم آقا من موسی ام، الان دقیقا خود موسی ام، تکیه زدم ب یه درخت میگم خدایا هرچی تو بگی، فرمون دست تو، من هیچییی نمیدونم، من هرخیری برام بفرستی میگم چشم، حتی بهت گفتم خدایا منو وردار ببر یه جا ک فقط خودمو خودت باشیم، بیا از صفر شروع کنیم، دستمو بگیر ببر یه جا، یه جای دورِ دور، هیچ کس منو نشناسه، متکی ب کمک هیچ کس نباشم، بد ببینم خدایی کردنت رو، ببینم بی نهایت فرشتگان نازنینت رو، بیا باهم خطر کنیم، بیا با هم سفر کنیم، هرجا تو باشی من اونجارو میخوام، میخوام باهات تنهای تنها باشم، دور از هرررر فامیل و دوست و آشنا و خانواده ای، من خیلی مشتاقم بخدا خیلی حال میده، بری یه جا ک قضاوت هیچ کسی برات مهم نباشه، نظر هیچ کس برات مهم نباشه، هیچ کس نگرانت نباشه، از هیچ فردی نترسی، ب هیچ کس حتی تو ذهنتم قدرت ندی، بری خودتو گم و گور کنی بگی ولم کنید میخوام با خدای خودم تنها باشم.
دیوانه شدم نه!؟ دوست دارم این دیوانگی را ؛)
بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام به ناعمه عزیز ودوست داشتنی.
امیدوارم که همیشه درفرکانس و مدار بالایی باشی.
با خوندن کامنت شما یاد خیلی از خاطرات خودم افتادم.
البته تاکنون چندین کامنت از شمارو خوانده ام ،لذت برده ام،تحسینتون کرده ام، از سبک نوشتن، درک عالی، و شجاعتت نسبت به رفتارهات،پا روی ترسهات گذاشتن،با وجود دختر بودن .
همیشه پیش خودم میگم اهل تغییر باشی ،شرایط بی معنی است.
مخصوصا آگهیبازرگانی.
من خودم تا الان اجراش نکرده ام ، ولی هر از گاهی در جمع از استعدادهام و تغییرات و تعهداتم میگم. ولی بالاخره انجامش میدم.خخ
منم یه چند ماه بیکار بودم هرروز درخواست میکردم از خدا، که یه کار برام جور کن،توی ستاره قطبی مینوشتم
دعا میکردم، با صدا ،بی صدا و…
پاک نا امید شده بودم و هر روز یکم پایین میومدم، از موجودی کارتم هی کم میشد ،بدون ورودی جدید، همین موضوع احساسم رو بد میکرد خلاصه…
اومدم پا روی ترسهام گذاشتم و به یکی از دوستان که در شغل خودم مشغول کار بود( در شهر خرم آباد) که یک ساعت با ما فاصله داره پیام دادم و درخواست کار کردم. خیلی سختم بود، چون ما عباسمنشی ها به قول استاد
گاهی از اون ور خر میوفتیم .خخخ
ودرخواست کردن برام سخت بود ،انگار خدا خودش باید بیاد منو ببره سرکار یا بهم زنگ بزنه و یا صاحب کارم باشه .خخ
خلاصه ما پیام دادیم ،و بهم گفت چند روز دیگه بیا.به صورت روز مزد.
خوشحال شدم، و بعد چند روز رفتم سرکار ، استقبال خوبی داشت(البته که مدار خودم شرایط اطرافم رو تعیین میکنه) کلی کارش لذت بخش بود وهست
باشگاه بدنسازی نزدیکمه نانوایی و…
روز دوم که رفتم باشگاه ثبت نام کنم،
رئیس باشگاه که بعد از احوالپرسی عالی گفت :بچه کجایی ؟گفتم بروجرد.
شغلت چیه اینجا گفتم گچکارم .
گفت ؛اه اتفاقا من سراغ گچکار میگردم واسه یه پروژه 9 واحدی ،و…
که قراره چند روزه دیگه برم باهاش قرار داد ببندم و خودم پیمانکار بشم.
ولی فعلا به صورت روز مزد مشغولم و ورودی رو قطع نمیکنم.
میخواستم بگم اگه ما حرکت کنیم
خدا پاسخ میده.
تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید کرد.خدایا شکرت. از جایی که گمان نمیبری به تو روزی میدهد.
خب بگذریم…
در رابطه با کنترل ذهن در شرایط سخت ،منم بعضی موقع مثل شما عمل میکنم.عبدالباسط که عشقه (ضحی،شمس،حمدو توحید،بلد،فلق و ناس،مریم و… )
هیچ کلامی بالاتر از کلام خدا نیست.
تصویر سازی از فضای پارک هم عالی بود،آفرین.خوشم اومد.
عاشق تنهای بودن شما؛
منم اکثر اوقات به محض تنها شدن ،با خدا عشق بازی میکنم، میگم ،میرقصم ،سوال میپرسم،به خودم جواب میدم ،نعمتهام رو یاد میارم و…
منم مثل شما گاهی میگم خدایا دوس دارم
در کره ماه ، مریخ و… تنهای تنهای تنها باشم و هیچ بشری نباشه ،تا حواسم پرت شه یا تمرکزم رو بگیره یا وابسته شم یا …
تورو تسبیح بگم، سجده کنم،قرآن بخونم ، کهکشانها رو ببینم از نزدیک ،
خلاصه رشد کنم و ظرف وجودیم بزرگ شه.
اینا رو گفتم چون همفرکانس هستیم، چون بزرگترین عشقمون خداست
چون میدونیم 99% از جامعه در قهقراست و ما باید خودمون رو تافته جدا بافته بدونیم، ما شاگرد اولهای کلاس زندگی به معنای واقعی هستیم.
این کامنتت ترکیبی از چندین فایل استاد عزیز بود.
با خوندن بعضی از جمله ها ،چنیدن فایل توی ذهنم مرور شد.
امیدوارم که با این کامنتم بهت انگیزه داده باشم ،که به خواسته هامون نچسبیم ،چون ازمون دور میشوند.
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا داد
خودش میبردت هر جا دلش خواست
به هرجا برد بدان ساحل همانجاست.
ناعمه جان تورو به همون خدای سوره ضحی میسپارم.خدا نگهدارت.
به نام خدای اجابت کننده خواسته هایم، خدایی ک از رگ گردن ب من نزدیک تر است، و چه چیزی از رگ گردن نزدیکتر میتواند باشد؟ پس او در درون من است، نه او خود من است، من از خدایم و ب سوی او برمی گردم، او از من آگاه تر است نسبت ب خواسته هایم، مشکل از گیرنده است، باید اجابتش کنم، ایمان بیاورم و ادامه دهم، مگر معجزاتش را نمی بینم؟ پس آرام باش و روی خودت کار کن و نچسب ب خواسته هات، رها کن رها.
سلام ب شما دوست عزیزم، آقای آذرکمان
سپاسگزار لطف و محبت های همیشگی شما هستم. واقعا ممنونم برای تحسین هاتون. کامنت شما نوری از انوار خدا بود برام، خدایی ک در این نزدیکی است و هرگز مرا فراموش نکرده و ب حال خود رهایم نکرده.
تبریک میگم شجاعت تون رو، مهاجرت تون رو، بالارفتن ب مدار ثروت و آسانی و جایزه ی خداوند برای شما، خدا همان اتفاقات و همزمانی هاست، خدا همان رئیس باشگاه ست، خدا همان معجزه هاست، خدا اون ساختمان 9 طبقه است، خدا مهارت و توانایی شماست، خدا کلام دوست تون ک ب شما گفتن بیا، خدا بصورت اتفاق و آدم ها وارد زندگی ما میشه، خدا بصورت پیشنهادهای ساده تر راحت تر و پولسازتر وارد زندگی ما میشه، خدا ایده میشود، خدا شکل میگیره با افکار ما، میگه چی مییخوای تو بگو من همونو برات جور میکنم ولی دیگه شک نداشته باش هاااا
ولی میدونید خدا خیرش سبقت گرفته، خیلی خوبه بخدا، ب قول سعیده ما اندازه مشت مون میخوایم ازش اون اندازه مشت خودش می بخشه، خودش هول مون میده، میگه عه؟ میخوای ب پیشرفت جهانم کمک کنی؟ خب من کنارتم، من بیشتر از تو مشتاقم، بفرما اینم ایده، برو بدو جهان منتظره ک خدمت کنی بهش، تو باید حرکت کنی، واینستا، من از تو مشتاق ترم ک ب خواسته هات برسی.
ب قول استاد رسیدن ب خواسته ها یه امر مقدسه، یه امر الهیه، ثروتمند شدن تنها و تنها راه رستگاریه، تو باید ثروتمند بشی خانم و آقا هم نداره، اگه میخوای ب خدا برسی، ب نیکی و بر برسی، اگه میخوای بری بهشت، اگه میخوای آدم خوبی باشی،اگه میخوای کار خوب کنی، اگه میخوای سرت اون دنیا جلو خدا بلند باشه، اگه میخوای سعادتمند باشی و خدا بهت افتخار کنه باید باید باید ثروتمند بشی.
پس برنامه ات این باشه ک ثروتمند بشی.
خدایا من آماده ام، من مهیام، من قانون درخواست رو اجرا میکنم، من سرک میکشم ب یاد گرفتن نرم افزارها، میرم آگهی میبینم، تماس می گیرم، رزومه میفرستم، اینا سمت منه، ولی زمان زیادی نمیزارم روش، بیشتر تمرکزم روی عبادت و بندگی و کنترل ذهن بهتر و ساختن باورهای بهتره، من هر روز باید حالم بهتر باشه، شادتر و سپاسگزارتر باشم
میدونید دوست خوبم امروز خدا بهم گفت چرا میخوای برا کسی کار کنی؟ چرا می چسبی ب برنامه دیوار، اگه نمیشه حتما یه راه دیگه داره، خدا میخواد تو رو از یه مسیر میانبر و راحت ببره بعد تو هی زور میزنی، میتونی دست از پارو زدن برداری؟ میتونی الکی خلاف جهت شنا نکنی و خودتو خسته نکنی؟
شاید خدا میخواد بهت بگه از طریق علاقه ات خودت از صفر شروع کنی و پول بسازی، شاید میخواد صفر تا صد کارتو خودت انجام بدی نه اینکه صرفا جایی استخدام بشی، میخواد آسانت کنه برای آسانی ها ولی تو چسبیدی ب پیش فرض های ذهنیت. میگی آخه دفعات قبل از اون طریق جواب داده، اره دفعات قبل تو رو مغز پوک خودت حساب کردی، ولی این سری قراره تو رو هدایت الله حساب کنی، کل کیهان و داره مدیریت میکنه ینی کارای تو رو نمیتونه مدیریت کنه؟ نمیتونه خواسته هاتو برات اجابت کنه؟ نمیتونه تو رو ب خواسته هات برسونه؟
یادت بیار خدای زکریا رو، مریم رو، یوسف رو. او رهایت نکرده، یادت بیار ک ایده های قبلی خودشون اومدن تو زندگیت و تو فقط داشتی رو خودت کار میکردی و اون آدما اومدن دستان خدا اومدن شرایط جور شد، جنس جور شد، مغازه جور شد، متناسب با مدارت، تکاملی پله پله پیش رفتی، تو فقط رو خودت کار میکردی، رو تقوات رو صبور بودن و دیدن اتفاقات از زاویه ای بهتر، همین، و کارها خودشون انجام شدن، انجام شدن دیگه خب خدا پدرتو بیامرزه، بقیه شم انجام میشه.
خوشحالم و خرسندم دوستانی بهشتی دارم، ک از جنس خود من هستن، ک تنها میتونم این حرف هارو ب اونها بزنم، بله ما لایق بهترین ها هستیم، لایق هدایت و هم صحبتی با خدایمان، لایق آسانی، ثروت، راحتی، لذت، عشق، احترام، سلامتی و مسافرت و تفریح و آسایش
خدای سوره ضحی، خدایی ک ب محمد گفت نگران چی هستی؟ آینده تو بزودی بهتر خواهد شد، خدا همیشه وعده فراوانی و نعمت و رحمت میده، و لسوف یعطیک ربک فترضی، ربّ خدایا ربّ میدونی ینی چی، ینی توانایی انجام هررررر کاری، فکرشو بکن، هرررر کاری، من هنوز ناتوان در درک معنای ربّم، الله و اکبر. وقتی بهش فکر میکنی خجالت میکشی از نگران بودنت، از اینکه نسبت نسیان میدی ب ذاتش، از اینکه شک میکنی، از اینکه اجازه میدی شیطان شک بندازه ب دلت، ک بگه خدات تو رو فراموش کرده بنده ی خدا، بیا حالا هی خدا خدا کن، خدا الان سرگرم کارای بنده های دیگه شه، سرشو چرخونده یه سمت دیگه. اصن حواسش ب تو نیست کجای کاری
ولی می دونید من چی میگم بهش؟ نتایجم رو در هر ابعادی میکوبونم تو صورتش، از سلامتی از ذوق و شوق زندگیم، از احترامات و توجهات بنده هاش، از روابط عالیم، از صبرم، از آرامشم وااای آرامش ذهنی ام، از اینکه خدا تو قلبم جا خوش کرده، از این سایت از این آگاهی ها، از معجزات قبلیم میگم بهش، از قلب آرامم از چهره خندانم، من این نتایج رو کجا داشتم آخه؟؟؟ بابا برگرد فکر کن ب شرایط کارمندی ات، سخته حتی فکر کردن بهش هم ترسناکه.
چه سخت بود زندگی وقتی تو را نداشتم، چه ناآرام و آشفته بودم، چه کارهایی را ک با دوش خود انجام نمیدادم، من بلدم، من توانایی دارم، سختی و سربالایی پشت سربالایی، چرخ های زندگی ام زنگ زده بود، اما حالا ک روان شده، از یاد برده ام، و از کجا ب خودم میام؟؟؟
وقتی زندگی بقیه رو می بینم و میگم مگه روان پیش رفتن زندگی طبیعی نیست؟ مگه روابط عالی حال عالی داشتن امید داشتن طبیعی نیست؟ چرا من چنین گیر و دارهایی در زندگیم ندارم؟ چرا گره ای نداره زندگیم؟ چقد من وقت آزاد دارم، من همه وقتم صرف خودم میشه، ولی بقیه دارن می دوئن فقط می دوئن ولی آخرش هیچ ندارن، خدایا تو گره های زندگیم را باز کردی، تو بارهای گران بسیاری از دوشم برداشتی ولی من فراموش میکنم و فکر میکنم این زندگی ک من دارم طبیعی است، در صورتی آرزوی 90 درصد افراد داشتن همین آرامش است، چیزی ک تو ب من یاد دادی از طریق تقوا و کنترل ذهن.
باید پارو نزد واو داد چشم خداجونم، من به هر خیری ک از تو برسه نیازمندم.
دوست عزیزم سپاسگزارم، فصل جدید زندگی تون مبارک تون باشه، درهایی از نعمت خدا باز خواهد شد براتون، هجرت تون مبارک باشه، خداوند از فضلش به شما می افزاید، شما بنده ی لایقش هستید، در پناه الله باشید دوست خوبم.
سلام به تمام انسانهای عزیز و ارزشمند و بی نظیر و منمحصربفردی که داره این کلمه ها رو میخونه
نزدیک به 15ماهه با استاد آشنا شدم …و مثه همه شما کاملا غیرقابل پیش بینی و غیرمنتظره … بواسطه دستی از بی نهایت دست خدا که به سمتی هدایت مون کرده ، که ته ذهن مون خواهانش بودیم …
تا 8ماه پیش تهیه دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها ، با تمام شرایط و محدودیت هایی که اشتم ، ولی حال خیلی خیلی بهتر شده ذهن و باورهام با فایل های رایگان و مطالعه نوشته های 99% ارزشمند دوستان توی فضای سایت ، تبدیل شده بود به یکی از آرزوهای نزدیکم .
هرچند درکنارش روانشناسی ثروت 1 یه جورایی برام خواستنی تر بود ، ولی بخاطر قیمت بیشترش ، و این باور توی ذهنم که :
راهنمای عملی ارزونتره ، پس راحتتر و سریع تر میتونم بهش برسم،کمتر بهش توجه میکردم .
تا یه روز زمستونی و برفی ، وقتی قیمت محصولات تخفیف خوردن ، عهد و تمرکز عجیبی برای داشتن و لمس و تصور اینکه تهیه ش کردم ، تو ذهنم شکل گرفت ؛
جوری که به این ختم شد که حقیقتا از جایی پولش جور شد، که فکرش رو هم نمیکردم .
و وقتی ساعت نزدیک 12شب پولش بحسابم واریز شد ، حتی لحظه ای ترید نکردم و روی دکمه “خرید” کلیک کردم و تا نزدیک صبح جلسه اولش رو گوش میدادم …
شب خیلی خیلی خاص و بی نظیری بود …
لحظه رسیدن به خواسته ت ؛ اونجایی که صحنه ای رو که تجربه میکنی ، که انگار بارها قبلا دیدی ش و برات آشناست
تمرین لذت بردن از داشتن اون خواسته ..
همه اینا باعث میشن لحظه رسیدن به خواسته ت ، نه تنها قابل پیش بینی و قابل انتظاره ، بلکه هزاران برابر از نتیجه ای که با دستهای خودت بدستش آوردی ، برات لذت بخش تر میشه …
اینا رو گفتم تا بدونی که چه ذهن و چه دستهایی دارن این کلمه ها رو تایپ میکنن …
چشمهام خیس اشکه و برات مینویسم …
مینویسم تا بیشتر اینو درک کنی ، وقتی حقیقت رو میفهمی چقدررررر هر چیزی رو که تو نظرت وجود داره مفهومش فرق میکنه …
کمتر میومدم توی سایت برای خوندن نظرات دوستان …
ولی برای دانلود فایل جدید ، حتی یک رو هم معطل نمیکردم و تو اولین فرصت دسترسی م ، فایل صوتی ش رو دانلود میکردم ( کاری که نزدیک 1ساله انجام میدم )
منم مثل تویی که خودت خواستی تا اینجا باشی و این کلمه ها رو بخونی ، هر فایل و اثری از استاد ، منتشر میشه ، مطمئنا جواب چند تا از همون سوالهایی که تو اون روز ها ، تو ذهنت داری ، بواسطه الهامی که به استاد میشه ، ازشون دریافت میکنی ، جواب میگیرم و با جون و دل و توجه و تمرکز ، با خورم تکرار و تکرار و تکرار شون میکنم و به هر جمله ای که میشنوم فکر میکنم ؛
که این قسمت و الان ، این کلمه ها چی رو میخوان به من برسونن ؟
و امروز …
که دو سه روز از انتشار فایل توضیح بخش “راهکار برای مسائل شما” میگذره ؛
وقتی بعد از چند وقتی ، اومدم تو فضای سایت به قصد خوندن نوشته ها ،
وقتی وارد قسمت “راهکار برای مسائل” شدم ،
تیترهایی رو دیدم ، که برام درخشان ترین تابلو هایی هستن که این روزها دارن و میخوان راه رو بهم نشون بدن .
وقتی شروع به خوندن جوابها میکنی ، اطلا نمیدونی که قراره چشمت وارد چه بهشتی از کلمه ها بشه …
اصلا فکر این رو نمیتونی بکنی که چه فضای بی نظیر و خوش رایحه و لذت بخشی رو قراره ذهنت تجربه کنه …
کلمه هایی از جنس ارزشمندترین ماهیت خلق شده …
جمله های الماس گونه ای که از بارها بارها توجه کردن و تماشای هر کدوم شون ، نه تنها سیر نمیشی ،
بلکه بیشتر هم طلب میکنی …
و به نهایت این باور میرسی که چقدررر میتونه دست خدا به واسطه کلمه های جاری شده ، تو ذهن یک انسان ، برات بزرررررررگ و لذذذذتبخش و خواستنی
بهترین جوابها رو بهت نشون بده و بهترین هدایت ها رو داشته باشه .
هرجا که هستی ، هر باوری که داری ، هر خدایی رو که میپرستی و
هر اندازه علاقه به وجود ارزشمند خودت داری ؛
” ازت میخوام که حتما بشینی و وقت بذاری و بذاری و جوابها رو با توجه بخونی شون ”
منی که بعد از سی سال زندگی روی زمین ، در بهترین و قدرتمند ترین و با ایمان ترین احوال باورهای ذهنم ، در تمام طول زندگیم هستم و
بازی زندگی رو از هروقت دیگه ای بیشتر بلد شدم و روش تسلط دارم ،
مطمئن باش همه ش سوده و تو ادامه راه فقط یه برنده وجود داره ؛
. اونم ” تو ” هستی .
و یک دنیا سپاس خداوند رو از وجود تمام دستهای همیشه خوب و پرفایده ش ؛
مخصوصا اینجا ;)