مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته» - صفحه 5 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته»
    95MB
    23 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته»
    21MB
    23 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

880 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Michael گفته:
    مدت عضویت: 4085 روز

    سلام و درود استاد عزیز

    خیلی خیلی ممنونم از همه وقتی که میذارید و باعث افزایش و رشد آگاهی ما نسبت به جهان هستی میشید. خدا رو شکر.

    یک پیشنهاد :

    برای بخش سوالات، به جای اینکه ایمیل رو داخل سایت بذارید یک فرمی را برای ارتباط ایجاد کنید (که به ایمیل موردنظرتان ارسال شود) به طوری که وقتی کاربر موضوع تماس را مینویسد به صورت اتوماتیک از میان کلمات کلیدی سوالات ارسال شده جستجو میکند و سوالات مشابه را به کاربر نمایش میدهد تا قبل از ارسال نهایی این موارد را ببینید و به احتمال زیاد پاسخ خود را پیدا میکند.

    این سبک را میتوانید در سایت stackoverflow ببینید وقتی سوالی ایجاد می‌شود ابتدا از میان سوالات جستجو انجام میشود تا کاربر قبل از ارسال سوال موارد مشابه را ببیند.

    درنهایت بازهم از خداوند ممنونم که من را در این مسیر فوق العاده قرارداده که بهشت را تجربه کنیم.

    شاد، موفق و سعادتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      Azam Golkar گفته:
      مدت عضویت: 3060 روز

      با سلام، واقعا اگه اینطور باشه در کوتاهترین زمان، گرفتن جواب مناسب با موضوع سوال، میسر میشه و این واقعا عالیست. انشاءالله که بشود. با تشکر فراوان از استاد عزیزم، و همه دوستان وعزیزان گروه تحقیاتی عباسمنش. پاینده باشید و کامیاب.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      لیلا اسحاقی گفته:
      مدت عضویت: 2908 روز

      سلام دوست گرامی ام

      بارها از استاد در مواردی از قران سوال شده و استاد در پاسخ گفتن که اگر خیلی براتون مهم است قران رو جستجو کنید و جواب خودتون رو پیدا کنید.

      من نظرم این هست که اگر من فقط دنبال جواب سوال خودم باشم هیچوقت این سوالات تمامی نخواهند داشت. اما اگر در پی یافتن پاسخ سوالم مطالب سایت رو شخم بزنم یه عالمه چیز یاد می گیرم که اصلا فکر نمی کردم همچین آگاهی هایی هم وجود داره و ممکنه دوباره سوالهای دیگه ای هم برام پیش بیاد و من مدتها منتظر پاسخ بمونم و از مسیر دور بشم. لقمه آماده مارو به جایی نمی رسونه . مطالب سایت تکرار یک قانون هست از زوایای مختلف که واقعا هیچ جای سوالی باقی نمیزاره . فقط و فقط یک تعهد میخواد

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    سمانه گفته:
    مدت عضویت: 2203 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلااااام به همه

    چقدر خوبه که پای این فایل ها تمرین گذاشته میشه خداروشکرررر

    گام 16: اجرای مفهوم هم فرکانس شدن با خواسته

    اگاهی ها:

    تمرکز صد درصد بر خواسته ، از دل جواب هایی متولد می شود که به این دو سوال میدهی:

    1) چه کارهایی را باید انجام دهم ؟

    2) انجام چه کارهایی را باید متوقف کنم ؟

    وقتی به بی عقلی خودت اعتراف میکنی ، هدایت های خداوند را برای ادامه مسیر دریافت میکنی

    تسلیم شدن در برابر خداوند یعنی : اعتراف به بی خردی خود در برابر خداوند ، در خواست هدایت و سپس تسلیم بودن در برابر هدایت هایی که دریافت میکنی

    پدیده همزمانی وقتی رخ میدهد که برای هم فرکانس شدن با خواسته ، مصمم می شوی

    برای هم فرکانس شدن با خواسته ات متعهد شو تا همزمانی ها رخ دهد

    مفهوم ایه ان سعیکم لشتی = تلاش شما خیلی پراکنده است

    پراکندگی عملکردی و ذهنی

    هر جا بفهمم مسیر ، مسیر خواستم نیست مهم نیست چقدر هزینه مالی و زمانی و انرژی کردم برمیگردم پامو از روی ترمز برمیدارم

    من اصلا به روش رسیدن به خواستم کار ندارم من به خود خواستم کار دارم و میسپارم به خدا تا از ساده ترین و راحت ترین و لذت بخش ترین راه ها برام انجام بده

    من نمیدونم اونه که میدونه هر اتفاقی بیفته خیره

    دستان پروردگار از بی نهایت طریق وارد زندگی مون میشه

    فقط باید پراکندگی ها رو جمعشون کنیم تمرکز کنیم

    تمرین :

    لیست کنم کارهایی که باید انجامشون رو متوقف کنم چه ذهنی چه فیزیکی تا فضا باز بشه برای انجام کارهایی که باید انجامشون بدم چه ذهنی چه فیزیکی و یه لیست هم بنویسم از کارهایی که میخوام انجام بدم

    لازمه تحقق خواسته و هم مدار شدن با خواسته اینه:

    انجام یه سری کارها +توقف یه سری کارها

    ( فرکانسی و فیزیکی )

    تا به هدفمون برسیم

    خدایاااااا شکرررررت کمکم کردی تا بنویسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  3. -
    فرشید خان گفته:
    مدت عضویت: 1331 روز

    سپاس خداوندی که بدون منت هر آنچه را خواستم بهم داد سپاس فراوان از خانواده عباس منش دات کام که با قرار دادن این همه آگاهی به من کمک کرد تا هدایت شوم به خواسته هایم ، چقدر زیبا گفتید استاد که نتایج بیانگر این هست که چقدر تو فرکانس هستی و من باور دارم خداوند یک انرژی هست و به هیچ وجه احساسی عمل نمی کنه زندگی امروز من نتیجه باورهای گذشته من هست، خداوند یک سیستم فوق العاده پیش رفته هست کافی هست دیدگاه تو نسبت به خداوند از حالت سنتی بودن خارج کنی، خداوند نه انتقام جو هست و نه مجازات کننده ، این باورهای اشتباه از خداوند باعث شده همیشه از زاویه ترس و نگرانی به خداوند نگاه کنیم ، وقتی معنی بسم الله الرحمن الرحیم را برای اولین بار درک کردن تنم لرزید و از شوق گریه کردم ، بنام آفریننده ای که جز بخشندگی و مهربانی هیچ چیز نداره فقط و فقط بخشنده و مهربان هست ، هیچ کاری جز بخشندگی نداره، اصلا هستش که بخشش کنه ، بخشش به معنای وهاب ، پس سپاس پروردگار جهانیان که بی منت و بدون قید و شرط هر آنچه را خواستیم به ما هدیه داد ، دوستان عزیز من فقط با مرور فایل های رایگان استاد 1000 درجه زندگیم تغییر کرده و به هر آنچه خواستم رسیدم و با سرعت سیر تکاملم رو دارم طی میکنم ، از درآمد صفر به ماهی 200 میلیون تومان ، از مستاجر به خانه 6 میلیاردی از پیاده بودن به دو ماشین میلیاردی ، حساب بانکی میلیاردی ، فقط سیستم و خوب درک کردم و از حسادت ، کینه ، نقش قربانی بازی کردن فاصله گرفتم و به راهکارهای استاد دل دادم و افکارم و از مدار فقر بردم به مدار ثروت ، از استاد عزیز سپاسگزارم

    بهترین ها رو براتون آرزو میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  4. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1429 روز

    سلام به استاد عزیزم ومریم جون عزیزم وتمامی دوستان گرامی.

    صحبتهای استاد منو یاد سماجت خودم برای رسیدن به خواسته ای که خودمم نمیدونستم‌درسته یا نه ،انداخت .

    سالها قبل که تغییرات خودمو شروع کردم .اوایلش تمام تمرکزم به کمبودها ونداشته های زندگیم بود .وهرروز به جای اینکه حال من بهتر بشه ،بدتر میشدواحساس بدم نسبت به همسرم بیشتر تا جایی که با یقین میگفتم این مرد به درد من نمیخوره .من با این مرد خوشبخت نمیشم .با دلیل بی دلیل میگفتم دوسش ندارم .

    انقد میگفتم وواقعن هم همین حسو پیدا کرده بودم .

    خب طبیعتا از درون رفتارهای ناجالبی که پر از خشم وکینه ونفرت بود،رو با خودم یدک می‌کشیدم .

    هیچ اقدامی برای بهبود روابطم نمی‌کردم .اصلا دوست نداشتم خودم کاری کنم . فقط میخاستم همسرم تغییرات مثبتی کنه .

    بقدری تمرکزم رو این موضوع بود که کم‌کم متوجه شدم اوضاع داره بدتر میشه در حالی که خواسته ی من داشتن یه رابطه ی عاشقانه و خوبی بود که آرامش داشته باشم واز زندگیم لذت ببرم.

    در حالیکه خودم مقابل خواستم ایستاده بودم .

    ومتوجه‌ نبودم که چ‌بلایی دارم سر خودم میارم.

    چون همانطور که گفتم تمام عیب ونقصهاوکمبودهای زندگیمو‌از چشم همسرم می‌دیدم .

    خب منی که خواسته ی به این خوبی داشتم چرا باید با دستای خودم و افکار وباورهای غلطم دامن بیشتری برای از هم پاشیدگی زندگیم میزدم .

    یکی دو سالی گذشت تا متوجه شدم که من دارم دست وپا میزنم برای جدا شدن نه پیوند زدن نه درست کردن زندگیم نه بهتر کردن روابطم !

    انگار یه رابطه ی دیگه ای دلم میخاست!

    وقتی فهمیدم که در راستای اون خواسته ی اولم ،به چنین حسهایی رسیدم .شروع کردم به صادقانه احساس گفتن به همسرم که البته صادقانه که چ عرض کنم ب نظرم خیلی جاها حماقت کردم .

    خلاصه کاری کردم، احساس ایشون رو هم نسبت به خودم بد کردم .

    مردی که این همه سال برای با عشق زندگی کردن ، تلاش می‌کرد.من با بیان احساساتم ،تمام آرزوهاشو پایمال کردم .

    واوضاع وشرایط ما به شدت افتزاح تر شد.

    حالا تو این مدت مثلا منم دارم روی تغییرات خودم کار میکنم که به جای بهتر شدن خرابترش کردم.

    دقیقا به پام روترمز بود یه پای دیگم رو گاز .

    چون دنبال تغییراتم بودم کم کم متوجه ی تمام ضعفهای خودم شدم.

    البته ناگفته نمونه ،تو زندگیم اتفاقاتی افتاد هر دفه یه پیامی از خدا گرفتم تا اینکه فهمیدم خودمم خیلی جای کار برای تغییر دارم.

    البته کارکردن دوره های استاد کم کم درک وتوقع منو تغییر داد.

    خیلی فک کردم .

    با اتفاقات زیادی روبرو شدم که خدا نشونم داد،داری بهونه ی الکی میگیری .کمی صبر کن .اوضاع بهتر میشه .همسرت انقدرا هم بد نیست .نقاط قوت زیادی داره .

    همه ی اینا رو یه حس درونیم بهم میگفت .

    انقد به خودم گفتم ناهید چته ؟ چی میخای ؟بهتر نیست یه کم به موقعیت وشرایط زندگیت فک کنی ؟

    میدونید وقتی خواسته ای داریم باید در راستای رسیدن به همون خواسته قدم بر داریم .

    ینی تکلیف خودمون با خودمون مشخص باشه .خیلی واضح وشفاف در مورد خواستمون فک کرده باشیم ودرخاستش کنیم .

    وبعد مسولیت تمام چیزاشو بپذیرید.

    بهتره برای رسیدن بهش پافشاری نکنید.چون با عقل ومنطق خودتون درخاست دادیداگه همون خواسته رو به خداوند بسپاریدواز خودش بخاهید هدایتتون کنه ،صددرصد به اتفاقات وتجارب بهتری هدایت میشید.

    من اینو خیلی خوب تجربه کردم .

    پافشاری واصرار روی خواسته ی خودم در حالیکه نمیدونستم‌ چ منفعتی برام داشت ،باعث شد همش زور بزنم .تقلای بی مورد داشته باشم.

    زمان بیشتری رو صرف رسیدنش کنم .

    که خب همه ی اینا به اعتماد وایمانی که من به خداپیدا میکردم بستگی داشت.

    جایی که نمی‌دونم کارم درسته یا نه ،بهتره رهاش کنم وب خدا بسپارم .

    به قول استاد،من باید میگفتم یه رابطه ی عاشقانه همراه با لذت میخام دیگه اینکه به چطور وبا کی وچ جورش کاری نباید میداشتم .

    که متاسفانه اولش من طبق میل خودم واز راهی که خودم فک میکردم درسته، پیش رفتم .

    وچیزی عایدم نشد جز حال خرابی بیشتر .

    به جای سامان دادن به اوضاع ،خرابترش کردم .

    وقتی که خیلی خوشگل از جهان سیلی خوردم. تازه متوجه شدم کجای کارم اشتباس وچ مسیر اشتباهی رو رفتم .

    رسیدن به خواسته خودش مراحلی داره که باید انجامش میدادم .

    من هیچ کدوم از اون اصول رو رعایت نمی‌کردم وفقط میگفتم باید همونی بشه که من میخام .

    خلاصه اینکه با این همه احساس منفی وافکار منفی ب نظر خیلی از پلهای زندگیمو‌خراب کردم .

    خوبی این قضیه این بود که همسرم بد جور به من وابسته بود به همین علت وا نمی‌داد .ایشون هم درد کشیدن اما هیچ وقت به جدایی فک نمیکردن .

    کار کرد هر کدوم از دوره ها اونم وقتی که برای بار دوم کار کردم ،کم کم نگاهمو تغییر داد.

    خیلی طول کشید ب نظرم زمان ووقت زیادی گذاشتم تا بالاخره مسیر درست رو پیدا کردم .ولی خوبیش اینه که یاد گرفتم وواقعن تغییرات خوب وعالی ای داشتم .

    اینو از نتایج خوبی که گرفتم میفهمم .

    از تشکرها وقدردانی های همسرم .

    از آرامشی که تو خونم حکم فرماست میفهمم .

    با تغییرات من، همسرمم تغییر کرد.

    اصلا قانون همین بود که من به ایشون کاری نداشته باشم وفقط روی خودم تمرکز داشته باشم تا جهان خودش هر جایی که نیاز بود به نفع من کار میکرد.

    اون‌موقعه که زور میزدم وقور میزدم از این تغییرات مثبت ،خبری نبود اما وقتی توجه من رفت سمت نقاط مثبت همسرم و نقاط مثبت زندگیم، همه چی تغییر کرد.

    من از همه جهت تمرکزمو برده بودم سمت منفی ها ونداشته ها وکمبودهام .

    خدایی بی انصافی میکردم .همه چیزو با هم قاطی کرده بودم .

    اولین و بزرگترین موضوعی که باعث تغییر نگرشم شد این بود که قبول کردم خودم مقصرم .پذیرفتم که خودم مسئول زندگی خودم هستم .

    اینکه همسرم هیچ نقشی در خوشبختی وبدبختی من نداره .هر چی که هست و نیست از افکار وباور های خودمه که چنین اتفاقاتی رو جذب میکردم .اینکه وجه منفی وبد همسرم رو جذب میکردم .

    هیچ عامل بیرونی باعث بروز اتفاقات زندگیم نبود هرچی بود ونبود، در درون من بود.

    خدا رو هیچ جای زندگیم نداشتم .

    نمیدونستم‌ انرژی ای در جهان وجود داره که بهتر از خودم،میتونه مسیرو بهم نشون بده . البته به شرط اینکه من در مسیرش ودر مداری درست باشم .

    تمام این افکار خوب ومثبت باهام کاری کرد که دیگه از همسرم هیچ توقعی نداشته باشم .باید دست از کنترل کردنش بر میداشتم .وذهن خودمو کنترل میکردم .

    جایی که افکار وباور های خودم خالق اتفاقات زندگیم هستن و هیچ کس در خوشبخت بودن ویا بدبخت بودن من نقشی نداره چرا باید وقت خودمو تلف میکردم روی فرد دیگه ای !

    چرا خوشبختی خودمو تو عملکرد فرد دیگه ای می‌دیدم ؟!

    من تنها نبودم من خدا رو داشتم .دیگه کلی افکار وباور های قشنگ داشتم که میخاستم انتخاب کنم که وارد مسیری بشم که لذت ببرم .

    من تکامله ، داشتن رابطه ی خوب رو طی کردم .

    هنوزم عالی نشدم می‌دونم ایرادهایی هس که باید رفع بشن .منتهی دیگه به خودم سخت نمیگیرم .

    سعی میکنم فقط برای امروزم همسر خوبی مادر خوبی دختر خوبی دوست خوبی همکار خوبی شهروند خوبی و…باشم .

    وقتی انتخاب درستی در راستای هدفت می‌کنی ،خدا وجهان و همین مردمان نازنین همه وهمه دست به دست هم میدن تا تو به یه زندگی خوب وایده آلی برسی .

    من در مقایسه با چند سال پیش خیلی تغییرات مثبتی داشتم .

    سبک زندگیم با چن سال پیش خیلی فرق کرده .

    دوره ی احساس لیاقت باز کمک بزرگی بهم کرد تابهتر خودمو وخواسته هامو بشناسم .

    واز اونجایی که خودمو لایق تر می‌دونم ودوست ندارم ارزشهام زیر سوال برن بنابراین باید با جلا دادن به روح وجسمم از خودم خوب مراقبت کنم .

    این من هستم که میتونم سعادت دو دنیا را داشته باشم وبتونم شاد ودر آرامش زندگی کنم .

    من که خوب باشم. من که در احساس خوب به سر ببرم .

    من اگر متوکل وصبور باشم ،من که در برابر خدا تسلیم باشم ،همه چی خود به خود خوب پیش میره که اگر تضادی هم باشه باز به نفع منه چون قرار با اون تضاد رشد پیدا کنم وچیزی یاد بگیرم .

    پس نگرانی معنایی نداره.

    خداروشکر میکنم امروز ذهنم بازتر شده وروشن بینانه‌ به قضایا نگاه میکنم .مثل گذشته سطحی ازش رد نمیشم .در موردش فک میکنم درس میگیرم و ادامه میدم .

    می‌دونم هماهنگی بین ذهن وروحم عامل موفقیت‌هام میشن .

    پس بهتره با خودم در صلح باشم تا این هماهنگی بیشتر صورت بگیره .

    در گذشته صبرم با درد ورنج بود.یه جورایی تحمل بود اما امروز صبرم با حس خوبه .حسی که خیلی امید توشه!

    اینکه آگاهانه برای بهبود روابطم تلاش میکنم خیلی راضیم .خیلی تعجب انگیزه که همسرم هم با تغییراتمون تغییرات مثبتی می‌کنه .

    هردو به تعادلی رسیدیم که از هم راضی هستیم .منتهی برای خوشبختی پایدار وشادتر زندگی کردن هنوز خیلی کار داریم وباید تغییرات اساسی ترین کنیم‌.

    از اتفاقات تلخ گذشته هردو درسهای بزرگی گرفتیم .

    یه جورایی بالانس شدیم .

    هر کدوممون سرمون گرم کار خودمونه که به بهترین نحو خواسته هامونو بدست بیاریم .

    همیشه دوست داشتم الگوی مناسبی برای بچه هام باشم .خداروشکر میکنم که امروز تواناییشو دارم .

    امیدوارم هرروز آگاهی های بیشتری کسب کنیم تا بهتر وبا دوام و کیفیت بیشتری زندگی کنیم.

    همیشه حس میکنم در مقایسه با چند ماه قبلم ،بهتر شدم واز این بابت از خداوند سپاسگزارم که همراهمیم می‌کنه .

    رسیدن به خواسته ها از راهش امکان پذیره !

    استاد جونم دوستت دارم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  5. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 697 روز

    🟣 فهمیدم خواسته هام از من جلوتر نیستن؛ من عقب ایستاده بودم

    فقط یه لحظه بود… از اون لحظه هایی که وسط زندگی عادی، یهو میفهمی یه جای کارت میلنگه، اما نه از بیرون؛ از درون.

    داشتم پیاده روی میکردم. مثل خیلی از روزهای دیگه. ذهنم مشغول، بدنم در حال حرکت، و یه حس آشنا توی دلم: اینکه «دارم میرم، امادقیق نمیدونم کجا».

    یه جمله محکم خورد توی مخ م : اگه مسیر اشتباه بوده، باید عوضش کنی. نه با غر زدن. نه با توجیه. حواست باشه: با پذیرفتن مسئولیت.

    خیلی وقتا ما خیال میکنیم پذیرش اشتباه یعنی خودتو بکوبی. درحالیکه برا من، اون روز، پذیرش اشتباه یعنی این: « من این مسیر رو خودم انتخاب کردم. پس اگه قراره عوضش کنم، باز هم انتخاب خودمه

    آقا فهمیدم یه چیزی از من داره طلبکارانه خواسته میشه: 1️⃣ نه فقط مسئولیت گذشته ی تنها … که 2️⃣ مسئولیت انتخاب جدید.

    ■ و این فرق داره.

    معمولا یا توی گذشته گیر میکنیم، یا توی رویای آینده. اما کمتر کسی حاضره مسئولیت الان روقبول کنه. الان یعنی===>>>یا همین مسیری که توشی رو تا تهش با آگاهی بری، یا جرات کنی مسیر جدید روشروع کنی، بدون اینکه از خودت قهرمان بسازی یا قربانی.

    اونروز، برا اولین بار، بجا اینکه از خـــــدا بخوام «راهمو نشونم بده»، از خودم پرسیدم:

    1️⃣ من الان با چی همفرکانسم؟ 2️⃣ ظرف وجودی م سایزش چقدره؟

    ○°○°○°○°○°

    نـــــه با حرفایی که میزنم میسنجم خودمو.

    نه با آرزوهایی که توی سرمه.

    ملاک واقعیم اینه که هر روز دارم چجوری زندگی میکنم.

    مهم نیـــــس چی میگم وچی میخوام.

    مهم نیس چی آرزو میکنم.

    حقیقت من توی چیزیه که هر روز باهاش زندگی میکنم.

    ○°○°○°○°○°○°○°

    ⭕️ واقعیت اینه که خواسته ها خیلی مودبن!!!!! هیچوقت با لگد وارد زندگی آدم نمیشن. آروم میان، میشینن ته دل، و صبر میکنن ببینن آیا صاحب این دل، حاضره باهاشون هماهنگ بشه یا نه!!!

    خب سالها خواسته هایی داشتم. سفر راحت تر، آزادی بیشتر، آرامش مالی بیشتر ، زندگی بین المللی آسوده تر، اما یه جاهایی ته دلم سفت بود. نه از نداشتن پول؛ از مقاومت کلــــــــــه شق ذهنی.

    ▪︎مقاومت دربرابر اینکه «چجوری قراره بشه».

    ▪︎ مقاومت در برابر اینکه «اگه نشد چی».

    ▪︎  مقاومت در برابر اینکه «نکنه زیادی بزرگه».

    و راستش رو بخواین، بزرگترین مقاومت من این بود: اینکه هنوز ته ذهنم، کشور وشرایط مقصد رو نجات دهنده میدیدم!!!

    یه روز دیگه، بعد از شنیدن یه فایل صوتی، یه جمله توی ذهنم روشن شد: «اون کاری که بلدی رو انجام بده؛ بقیه شو بسپار

    همیــــــــــن. نه فرمول عجیب. نه وعده توخالی.

    فهمیدم اجازه دادن به خدا یعنی چی. یعنی تمرکزتو برداری از هزار مسئله فرعی. یعنی ول کنی این وسواس بیمارگونه کنترل همه چیز رو. یعنی بگی: من مسیرخودمو درست میرم؛ هماهنگ با خواسته هام . جهان بلدتـــــــــــــــر از منه.

    دیگه از همونجا نگاهم به سفرهای بین کشوری و حتی مهاجرت عوض شد. نه بعنوان هدف، که بعنوان پیامد،، نتیجه.

    یه حقیقت تلخ اما واقعی هست که کمترکسی دوست داره بپذیره: کشورها دنبال آدمهایی نمیرن که فقط پول دارن.

    🟠 کشورهای توسعه یافته دنبال آدمهایی هستن که ارزش قابل انتقال دارن.

    پول خام زودمصرف میشه. اما ذهن، مهارت، سیستم، برند شخصی و….. ؛ اینا چیزایی هستن که دولت ها براشون فرش قرمز پهن میکنن.

    اونروز برای خودم نوشتم:

    🟢 آدمی که واقعا ثروتمند میشه، دیگه دغدغه «کجا زندگی کنم» نداره. کشورها میان دنبالش.

    لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ که این جمله از تجربه اومد، نه از کتاب. و همچنین از دیدن آدمهایی که عجله کردن، از دیدن آدمهایی که ملتنس سفارت شدن، و ازدیدن اون تعداد کم که صبر کردن… ساختن… و بعد، انتخاب کردن.

    البــــــــتــه ایران، با همه سختی هاش، یه مزیت عجیب داره.

    ==>> اینجا اگه روح ت  رو زنده نگه داری، اگه دوام بیاری، اگه سیستم بسازی نه اینکه دنبال شانس باشی ، بشدت تاکید میکنم بشدت قوی میشی.

    تریدر ایرانی، کارآفرین ایرانی، تولید کننده محتوای و… کسی که توی این شرایط یاد گرفته با خودکنترلی، زمان و انضباط و صلح درون کار کنه، معمولا چیزایی بلده که خیلی از همتایان بین المللی حتی توی مخیله شون هم نیازنمیبینن بلد باشن… چون براشون خیلی سخته.

    ته قلبم فهمیدم: الان، ایران هدف نیس؛ ابـــــزاره.

    و هدف نهایی؟ آرامش ذهن. سیستم. ارزش آفرینی ِ مضاعف یا جمعی*

    سه سال آینده رو توی ذهنم دیدم… توی ذهن که چه عرض کنم جلو چشمم داره راه میره ‌[برا خدا زمان تعیین نمیکنم] با هیجان نه هااا ، باسکــــــــــوت… وسط کوهنوردی هام هویدا میشن.

    || سرمایه ای که چندین برابر شده، نه با شانس، با نظم. ذهنی که آرومتره، نه چون همه چی حله، بلکه چون دیگه با خودش نمیجنگه… و سیستمی‌که ران تر شده‌ و قابل ِ پرده برداریه.

    🟣 و مهمتر ازهمه: دیگه عجله ای برا رفتن ها نیس. دیگه التماسی نیس توی سفارت ها . کشور، میشه انتخاب راحت تر؛ نه رویا… نه‌ گرفتاری.

    اونجا، این جمله قدیمی استاد خوبمون معنای تازه ای برام پیدا کرد: هیچ خواسته ای آنقدرهابزرگ نیس که نتونی بهش برسی. چون اگه خواسته ای در قلبت متولد شده، یعنی خدا قبلش، توانایی هاشو توی وجودت کاشته.

    🟩🟧 مسئلـــــه اصلــــــــــی فقـــــط اینه:

    سوال اصلی این نیس که خواسته ت چیه؛

    سوال اینه که آیا حاضری طوری فکر کنی، تصمیم بگیری و زندگی کنی که باهاش همجهت بشی؟

    یا هنوز داری با ترسها، تردیدها و مقاومتهایی زندگی میکنی که اجازه نمیدن بهش نزدیک بشی؟

    مسئله این نیس که خواسته رو داری یا نه؛

    مسئله اینه که حاضری سبک زندگیت رو باهاش تنظیم کنی؟

    یا هنوز مقاومتهایی هست که هر روز دارن مسیرتو کند میکنن؟

    یا حاضری خودتو همفرکانس خواسته ت کنی و ازش حمایت کنی،

    یا هنوز داری انرژی و زندگیت روخرج مقاومتهایی میکنی که برات امن تر از تغییره!

    انتخاب ساده ست؛

    یــــــــــا با خواسته ت زندگی میکنی،

    یـــــــــــــــا با مقاومتهایی که نمیذارن بهش برسی.

    ~~~□~~~~~

    این متن، گزارش وضعیت روحه. نه برا قانع کردن کسی. نه برا  فروش امید. برای ثبت یک لحظه آگاهی. جانانم سجده میکنم به درگاهت و میگم دوستت دارم

    ~~~~~~□~~~

    🪶محسن ؛ کسی که هنوز در مسیره 🩵 ؛ اما دیگه با مسیرش نمیجنگه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  6. -
    زینب معرفی گفته:
    مدت عضویت: 1583 روز

    به نام خدای هدایتگرم

    گام شانزدهم/پروژه مهاجرت به مدار بالاتر

    زینب باید بدونی اگه هدفی داری اول از همه باید فرکانس هاتم در راستای هدفت باشه

    یعنی چی؟

    یعنی تمام تمرکز و توجه ات حول و حوش همون هدف باشه

    اگه داری خلاف جهت حرکت میکنی(پات رو ترمز باشه )مهم نیست که چقدر داری گاز میدی تو به خواسته ات نمیرسی

    تمرکز داشتن روی هدف بحث خیلی مهمیه نباید تمرکز تو، تلاشتو پراکنده باشه

    اگه خواسته ای داری باید هم جهت با خواسته ات حرکت کنی

    دوم اینکه برای رسیدن به هدفت باید بیای یه سری کارها رو انجام بدی ویه سری کارهایی که قبلا انجام میدادی و کات کنی

    زمانی که متوجه شدی مسیری که داری میری اشتباهه یا اصلا اشتباه نیست اما اون مسیری نیست که تو دوست داری که ادامش بدی باشه مهم نیست که تا کجاشو رفتی قطعش کن و مسیری که در حال حاضر فکر میکنی درست تره و دوستش داری رو برو

    همیشه توی بحث رسیدن به خواسته هات به اینکه چطور میتونم به خواسته ام برسم کار نداشته باش،تمرکزت رو خواسته ات باشه فقط

    تمام اتفاقاتی که وارد زندگی ما میشه بخاطر باورهای ماست و ما فقط باید اون باورها رو درست کنیم که زمان لازم داره

    باید مقاومت های ذهنمون هر بار کمتر بشه باید تغییرات اساسی در زندگی مون ایجاد کنیم

    تا هر بار مدار ما بالاتر بره و به جاهای بهتر هدایت بشیم

    خدایا همواره کمکم کن تا درک بهتر،بیشتر و عمیق تری از این آگاهی ها داشته باشم

    خدایا به امید تو.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  7. -
    اسامه پروین گفته:
    مدت عضویت: 4113 روز

    خانواده عزیزم

    خواهر برادرهای گلم، استاد عزیز و گروه تحقیقاتی عباس منش سلام و خداقوت.

    امروز بالاخره بعد از حدود یک سال و نیم ترسمو شکستم. ترسمو شکستم. ترسمو شکست دادم با توکل و ایمان به خدا.

    امروز وقتی داشتم میومدم خونه چون مسیر طولانی بود به دلم افتاد که کتاب رویاهایی که رویا نیستند فصل پنجم: ایمان راستین رو مطالعه کنم و باردیگه شور ایمان رو در روحم جاری کنم و سرشار از ایمان و توکل بشم و برم تو دل ترسم از تاریکی از قبرستان از جن و از هزارتا چیزدیگه

    وقتی اومدم خونه قرار بود ساعت 9 شب برم که یادم رفت وقتی فایل استاد رو نگاه میکردم یادم اومد که با خودم چه قراری گذاشتم گفتم من قرار بوده ساعت برم الان 10:30 دیگه نمیشه در هارو میبندن ، همسرم نمیذاره، خونواده م نمیذارن این وق تشب برم بیرون تازه راهشم دوره و فلان وفلان و فلان.

    بعد گفتم امشب باید برم ولی بعد فایل میرم… باز به خودم گفتم نه. داستان و ایمان نوح و لوط و هود وشعیب وموسی و ابراهیم ومحمد رو با خودم و برای خودم تعریف کردم و گفتم باید همین الان برم. فایل رو استپ کردم رفتم لباسامو پوشیدم و رفتم سراغ ترس.

    وقتی اومدم از خونه بیرون واقعا ترس رو احساس کردم و اقعا تنم رو لرزوند ولی گفتم باید برم راه برگشتی نیست.

    رفتم و رفتم…. داشتم میرفتم که یهو یه سگ شروع کرد به پارس کردن واقعا ترسیدم چندتا سنگ برداشتم آروم آروم جلو رفتم و دیدم که سگه از جاده که خاکی بود گذشت و رفت اونطرف و به سگ هایی که اون طرف بودن پارس کرد و انقد منتظر موند تا من رد شدم و دور شدم بعد رفت سر جای خودش. اینجا احساس کردم ه خدای من این سگو برای حفاظت من از اون سگ ها فرستاده بود و راه رو برام روشن کرد و مسیر رو هموار. واقعا مسیر هموار همیشه بهتره.

    خلاصه از سگ ها عبور کردم و رفتم قبرستون تمام جاهایی که بهم ترس میداد و احساس می کردم منو میترسونه رو رفتم بهش نزدیک شدم و دیدم واقعا هیچ چیزی هیچ چیزی نیست بعد از اون رفتم از وسط باغ ها برم و برم اونطرفو برگردم از اون راه خونه که یه حسی بهم گفت نه. مسیر تموم نشده. تو کار و قراری که با خودت تعیین کرده بودی رو تموم نکردی. من موقعی که داشتم میومدم خونه با خودم یه مسیر رو طی کردم که ازش برم و از اون طرف دور بزنم و برم خونه ولی اون لحظه واقعا ترسیدم و به اون صدا گفتم نه واسه امشب بسه یه روز دیگه یه شب دیگه از اون مسیر میرم.

    القصه از باغ ها اومدم بیرون نگاه کرد واقعا تاریکی بود و ترسی نداشت. به خودم گفتم من باید قرارمو تموم کنم. فوقش اینه که میمیرم در هر صورت مرگ و زندگی من دست خداست اگه قراره بمیرم بذار وقتی باشه که دارم با ترسم مقابله میکنم بذار وقتی باشه که دارم ایمان میارم. و وقتی که میمیرم خداوند منو تو بغلش بگیره و بهم بگه بنده خوب من تو واقعا با ترست جنگیدی بیا برو کنار ابراهیم بشین.

    راه افتادم واقعا ترس داشت ولی کم کم ترس هام ریخت هر جا که یه ذره منو میترسوند بهش نزدیک میشدم و میدیدم که هیچ چیزی نیست هیچ چیزی نیست برای ترس . و تموم مسیر رو تمام مسیری رو که برای خودم تعیین کرده بودم طی کردم و برگشتم خونه.

    تو راه برگشت شیطان اومد سراغم بهم گفت تو کاری نکردی. تو ترستو شکست ندادی تو خودتو بازی دادی تو هنوز میترسی تو وقتی رفتی تو باغ ها که روشن بوده.

    و می خواست که منو کارمو و ایمانمو کوچیک کنه و ایمان رو از دل من ببره بیرون و باز منو یه انسان بی ایمان بکنه و با این کارش بهم فهموند که باید این اتفاق رو این روز رو که روز عرفه هم هست به عنوان روز شکست دادن ترس هام نامگذاری کنم تا هیچ وقت و هیچ زمانی از ذهن و فکرم بیرون نره و همیشه به یاد داشته باشم که وقتی ایمان میاد ترس میره. وقتی ایمان میاد ترس دیگه جایی نداره. واقععا ازش ممنونم. واقعا از خدای خودم ممنونم که بهم لطف کرد و بهم منت گذاشتو هدایتم کردو همراهیم کرد و برام مثال آورد از کسایی که ترس هاشونو شکست دادن و راه رو برام هموار کرد.

    عزیزانم خانواده عزیزم الان احساس میکنم خیلی شاد ترم. خیلی راح ترتم خیلی سبک بال ترم و راحت تر و بهتر و سریع تر میتونم پرواز کنم. واقعا شکست دادن این ترس برام مهم بود تا مقدمه ای بشه بر شکست دادن بقیه ی ترس هام و از خدا میخوام که انقد ترس جلو بذاره که من تبدیل به خلیل ترین بنده اش بشم.

    من وقتی داشتم قسمت اول دوره عزت نفس رو مطالعه میکردم به دلم افتاد که کنکور بدم و همش ترس ها ترس از درس ها و خوندنشون میومد سراغم و گفتم اول ترس گذشته ام رو با توکل به خدا شکست میدم و این مرحله رو رد میکنم اون ترس ها رو هم میشکنم و موفق میشم.

    خدارو شکر میکنم که هدایتم کرده. خداروشکر میکنم که همراه منه و هادی منه و بهم باورهایی رو القا کرد تو مسیر که شجاعت رو در من زنده کرد.

    خدیا شکرت

    موفق و موید باشید عزیزانم

    خداوند در هر لحظه هادی و همراه و همدست و یار و یاوتون باشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      محمدحسین گفته:
      مدت عضویت: 3704 روز

      واقعا بهتون تبریک میگم… باور کنید هرکسی قدرته انجام کارهایی اینچنینی رو نداره و بسیار خوشحالم که به خوبی تونستید خودتون و خدای خودتون رو بشناسید و ایمانتون رو مستحکم تر کنید… هیچ چیز در دنیا اتفاقی نیست و هر عکس العملی بخاطر یک عملی بوجود آمده …. اینکه شما تونستید به ترستون در این زمینه غلبه کنید یقینا دلیلش افکار و باورهای شما بوده که بوجودشون آوردن تا شما بعدها اگر به مسئله ای برخورد کردید در ذهنتون مثالی برای قانع کردنش و نترسیدنتون داشته باشید که البته اینکه بازهم به این مرحله رسیدید از لطف خداوند به بنده های خوبشه … برای شما بهترین ها و رسیدن به تمام خواسته هاتون در تمام جنبه های زندگی رو در هرروزتون از خداوند خواستارم….

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    سمیرا قربان پور گفته:
    مدت عضویت: 3376 روز

    استاد استـــــــــــــــــــــــااااااد ســـــــــلااااااااام

    وای چقدر دوس دارم این فایل های مصاحبتونو.

    اول اینکه بازم هزاران بار سپاسگذارم از خدای زیبایی ها که میتونم هم مدار شما و دوستان عزیزم تو خانواده گرم و عزیزم باشم. بعد اینکه چقدر کار خوبی کردید کلیپای نتایج بچه هارو تو کانال تلگرام میذارین.

    چقدر دوس داشتم از نزدیک با دوستان آشنا بشم و از زبون خودشون بشنوم که به چه خوشبختی رسیدن فایل خانم شبخیز عزیز رو درحالی نگاه کردم که از شوق و خوشحالی اشک میریختم تبریک میگم بهشون. آقای عطار روشنم که کولاک کردن با فایل بی نظیر و پر از انرژی مثبتشون و بقیه دوستان که چقدر صادقانه تمام نتایجشونو به اشتراک گذاشتن.ازهمشون سپاسگذارم.

    خدایا شکرت که اینهمه آدم ارزشمند تو زندگیم دارم.

    استـــــــــــــاد چه لوکیشن زیبایی چه منزلی چه فضایی چه هوایی چه آسمون آبی و تمیزی واقعا بهتون افتخار میکنم که اینقدر زندگی سعادتمندانه ای دارین که صددرصد این نشون میده همه ی ما شاگرداتونم میتونیم برسیم به تمام خواسته های زیبای زندگیمون.

    استاد تو این دوهفته چنان قدرت قانون جذب رو دیدم که وقتی به نتایج نگاه میکنم و میبینم چطور هر چیزی که تو ذهنم بولد بود داره واقعیت پیدا میکنه که فقط میتونم بگم قانون دنیا یه چیزه باور بااااااااااور بــــــــــــــاور

    استاد دارم عادت بدِ فکرکردن به موضوعات ناامید کننده رو میذارم کنار، یک خط موبایل جدید گرفتم و تمام آدمهای منفی زندگیمو تا جایی که جا داشت با جسارت و شجاعت حذف کردم ، دارم روی کسب و کار شخصی خودم که مربوط به زیبایی هست برنامه ریزی میکنم و جرات اینو پیدا کردم که به اهداف بزرگ فکرکنم و کم کم انشالله قدم های بزرگ بردارم.

    چقدر عاشق خدام چقدر رابطم با خدا قویتر از قبله. چقدر حضورشو میبینم تو زندگیم و تو افکارم.

    یک رابطه عاطفی نامناسب رو قطع کردم که راههای بزرگی برام باز کرد و دوباره دارم اعتماد بنفسمو پیدا میکنم.اونقدر انرژی تو وجودم هست که حتی میتونم رویاهامو واقعی بببینم و خودمو تو اون رویاها براحتی تجسم کنم.

    به خداکه راست میگین وقتی آدم به ناخواسته ها و تضادها برخورد میکنه تازه میفهمه چی میخواسته!!!

    یجایی توی دفتر آرزوهام نوشتم ” باید بدونی کی از یسری آدما و اتفاقا و یک زندگی بدون پیشرفت دست بکشی وگرنه تبدیل به بهترین نسخه خودت نمیشی”

    استاد سالها آرزوم بود یکیو پیدا کنم که زندگی زیبا و خوشبختی رو بهم یاد بده و راهنماییم کنه. نمیدونم گفتنش درسته یا نه اما من اینجا سرپناهمو پیدا کردم و اتفاقاتی رواینجا و با شما تجربه کردم و چیزهایی یاد گرفتم که با اطمینان صددرصد میگم هیچ جا و هیچ جا و هیچ جای دنیا نمیتونم داشته باشم.

    استاد بهترینها استاد سعادت وزیبایی استاد باورسازی خداگونه فقط و فقط و فقط شمایین.

    استاد راستی عیدتون مبارک ??? اینجا یعنی مشهد همزمان با عید قربان که فرداست هوا اونقدر خوب شده که اینم یعنی نعمت یعنی جایزه خدا به ما.

    خیلی خیلی دوستتون دارم در پناه خدا هرلحظتون زیبا و پرازخنده باشه.?????????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
    • -
      ثریا مرادی گفته:
      مدت عضویت: 3664 روز

      سمیرای عزیزم

      نظرت و حرفات پر بود از تغییرات عالی تغییرات کمک کننده.

      منم وقتی شروع کردم روی قانون کار کنم اول خطمو عوض کردم یه عده رو گذاشتم کنار و رها کردن رو یاد گرفتم.

      فایل‌های تلگرام خیلی خوبن خدا به بچه‌ها خیر بده و من هم از خونه و لوکیشنا لذت میبرم به تجسم خیلی کمک میکنه.

      انشالله فایل خودتم از نتایج فوق‌العاده‌ات در تلگرام ببینیم.

      موفق و سربلند باشی عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    ثریا مرادی گفته:
    مدت عضویت: 3664 روز

    به‌نام خدای مهربان

    یکی از بهترین اتفاقات زندگی من بعد از آشنایی با قوانین این بود که یک روز ظهر یه صدایی از درون من می‌گفت بعذ از خوندن پاسخ سوالات به شماره زیر صفحه زنگ زدم و خانم فرهادی پاسخ دادن و من صدای قشنگ‌شون شنیدم و ازشون بابت این همه مطلب عالییی سپاسگزاری کردم. من به‌عنوان یک محتوانویس و کسی که در زمین نوشتن کار می‌کند از کیفیت محتواها واقعا راضیم

    من از این بخش به‌عنوان مکمل استفاده می‌کنم و دوباوری که خیلی تو این بخش یاد گرفتم تکامل و فراوانی بود.

    این روزها خیلی خوبه صبح با یکی از دوستان پارک رفتم و این دوستمم از نظر ثروت باهم خیلی مشترکیم و خیلی لحظات خوبی رو‌گذروندم.

    دارم نظرات بخش عزت نفس و راهکارهاشو میخونم تا اصلی‌ترین قدم برای موفقیت یعنی غزت نفس رو افزایش بدم.

    دوستتتتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  10. -
    سما کیهان گفته:
    مدت عضویت: 2892 روز

    سلام استاد عزیزم.

    عید قربان بر شما مبارک

    دیگه وقت نوشتنه واقعا دیگه وقتشه

    اخه چقدر خداوند به ما نزدیکه ،چقدر زیبا وقتی بخواهیم به طرق مختلف ما را هدایت میکنه و اینبار من با یکی از دستان خداوند استاد عباسمنش عزیزم هداست شدم. چه زیبا

    داستان این بود : دیروز یکی دوستانم که حدود دو سال پیش با هم کلاسی می رفتیم و اشنایی ما در حد همان کلاس بود به صورت خیلی غیر منتظره (البته قطعا من روی خودم کار کردم و جذب کردم ) به من پیام داد و حال و احوال کرد و بعد بهم گفت سئو (بهینه سازی سایت برای گوگل) کار میکنی ؟ گفتم چون کار خیلی سخت شده زیاد کار جدید نگرفتم گفت یه بنده خدایی میخواد تو فالن کلمه بالا بیاد و من یادت افتادم و گفتم به تو بگم .خستتون نکنم خلاصه اگر قبلا بود به خاطر ترسم سریع میگفتم نه کار نمیکنم ولی گفتم اسم سایت را برام بفرست اجازه تا فردا انالیز کنم . بهت خبر میدم

    حالا سایت و کلمه ای که میخواستن بیان بالا در گوگل جلوم بود و نجواهای ذهنی من شروع شد . که کلمه سخته ، از پسش بر نمیای ،نمیخواد بگیریش ، وسط کار کم میاری نمیتونی بیاری بالا وووووو….

    ولی من از خداهدایت خواستم و خواستم خودش نشونه ای بهم بده که چه کار کنم چون واقعا پاشنه اشیلی هست برام و اگر این کار بگیرم مطئمن هستم دوباره موتورم روشن میشه و کارهای خوب میتونم تحویل بدم .

    از صبح چند بار خواستم پیام بدم به دوستم بگم نه ولی باز یه نیرویی جلوم گرفت تا اینکه نشونه خیلی به زیباترین شکلش با فایل استاد اومد جلوم و چقدر لذت بردم که اینقدر واضح ،اینقدر زیبا خداوند من را هدایت کرد و پاسخ من را دارد و من خیلی مصمم میخوام که در راهی که میدونم درسته و راه من هست دوباره پا بگذارم و با قدرت و با ایمان و توکل برم جلو و یکی از کارشناسان موفق خانم در زمینه سئو باشم.

    خدا را هزاران مرتبه شاکرم که در این شب عید به من اینچنین هدیه ای زیبا را از طریق بنده موحد خود اعطا کرد و من به امید الله از همین امشب دوباره مسیرم را در این زمینه شروع میکنم و با ایمان در دل ترس هایم میروم .

    پیامم طولانی شد دوستان عزیزم . عذر میخوام

    امیدوارم در پناه الله یکتا همه شما خانواده عزیزم شاد و سعادتمند باشید

    استاد عزیزم باز هم از شما سپاسگزارم و باز هم عید را به شما تبریک میگویم از صمیم قلبم

    در پناه خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
    • -
      محمدحسین گفته:
      مدت عضویت: 3704 روز

      انسان قدرت رسیدن به هر چیزی رو داره و هیچ چیز در این دنیا غیرممکن نیست چون خدای ما انسان ها خدای امکان است… اگر واقعا به این کار و قدرت گرفتن در اون علاقمندین یقین داشته باشید که حتی میتونین در جهان بهترین باشین … و حتی دلم روشنه که اگر بخواهید خداوند راه هایی رو به شما نشون میده که تا الان حتی خود گوگل هم ازشون بیخبر بوده! و شما باعث پیشرفت خود و دیگران میشین… باور کنید خودتون و قدرت های درونیتون رو ….

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        سما کیهان گفته:
        مدت عضویت: 2892 روز

        سلام دوست خوبم اقای استانستی.

        سپاسگزارم از پیام پر مهر و پر از انرژی تون

        سپاسگزار خداوندم که من را به سوی این چنین خانواده پر مهر و عزیزی هدایت کرد.

        بله دوست عزیز من با عنایت خداوند مهربان دارم روی باورهام کار میکنم و مهم تر از همه اینکه تو دل ترس هام رفتم .

        چقدر این تیکه متنتون بهم چسبید که راه هایی برسم که خود گوگلم ازش بیخبر باشه :)

        سپاسگزارم .و برای شما بهترین ها را ارزو دارم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: