مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر - صفحه 2


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر
    162MB
    22 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر
    21MB
    22 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

3488 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «سمانه ام» در این صفحه: 69
  1. -
    سمانه ام گفته:
    مدت عضویت: 4283 روز

    سلام دوست خوبم شما مثل اینکه زیادی سرخوشی خخخخخ آخه این الان سوال بود ؟

    سرمو بکوبم به دیواااااااار ؟!! خخخخخخخخخخخخ

    “”””” اما در نهایت دوس دارم خودم تو خلق زندگیم استاد بشم میخواستم بدونم اگه قرار باشه از تمام محصولاتی که ارائه دادین بخوایم رو یک محصول متمرکز باشیم و اون مبنا باش شما خودتون کدوم رو توصیه می کنید”””””

    به نظرم کسی که اعتماد به نفس پایینی داره خریدن محصول عزت نفس میتونه یه نقطه عطفی تو زندگیش باشه ….. کسی که توروابط مشکل داره محصول عشق و مودت میتونه براش فوق العاده باشه ……

    ولی من شخصه یکی از محصولاتی که همیشه برام تازگی بیشتری داره قانون آفرینشه …..

    من خودم مثلا محصول عزت نفس رو میریزم تو گوشیم و یه مدت فایلهاش رو به ترتیب گوش میکنم ….. یعد اون پاک میکنم و عشق و مودت رومیریزم تو گوشیم ….. بعضی از فایلها رو هم کلا تو گوشیم دارم مثل فقط روی خدا حساب باز کن ….

    دوست خوبم هدف ما از گوش دادن به فایلها و محصولات اینه که قانونو یاد بگیریم و به حس شادی و لذت برسیم و بعد از اینکه به حس شاید رسیدیم بتونیم به خواسته هامون برسیم ….. درگیر حواشی نشو ….. خودت کدوم محصول رو دوست داری … همون خوبه …. نگران نباش گاهی فکر میکنی فلان محصول بهتره یه مدت گوشش بده …. کم کم میبینی احتیاج داری یه محصول دیگه رو گوش کنی …. خب تغییر بده و برو محصول بعدی رو گوش کن

    اینکه میگی فکر میکنی به محصولات وابسته شدن …. خب بقیه ی مردم هم به موزیک های چرت و پرت گوش دادن وابسته شدن ….. به تلویزیون دیدن وابسته اند …… به خوندن مداوم ومداوم اخبار وابسته اند …… خب ما هم به دیدن فایلهای استاد وابسته ایم … این اتفاقا خیلی هم چیز قشنگیه …. ما به اینکه با خدا حرف بزنیم و از خدا مشورت بخواییم وابسته شدیم …. این که عاااالیه …. ما به یاد گرفتن هر روز قانون و تکرار و تکرار و تمرین کردن وابسته شدیم ….. اینا خیلی هم خوبه و فراتر از اون عااااااااااااااااالیه

    اصل قضیه اینه که قانون رو یاد بگیریم و تو زندگیمون ازش استفاده کنیم و لدت ببریم .. همین

    همین و همین و همنی

    شاداب باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    سمانه ام گفته:
    مدت عضویت: 4283 روز

    سلام … دوست خوبم استاد قبلا پاسخ این سوال رو داده

    کبد به دو معنی هست

    1٫ «کبد» به معنای رنج و مشقت

    2٫ «کبد» به معنای راست قامتی،که البته این ترجمه ی دوم طرفداران چندانی نداره … چون اونایی که قرآن رو تفسیر میکنن هم باورهاشون ممکنه ایراد داشته باشه و طبق باورهاشون ترجیح دادن کبد رو به معنای سختی و مشقت در تفسیرهاشون بیارن اما استاد میگه …. منظور اینه که ما انسان رو در کبد آفریدیم یعنی انسان تنها موجودی هست که راست قامته و روی دو پاش راه میره …..

    به همین سادگی …..

    دوست من باور کن خدا برای ما انسانها لذت و خوشی و تفریح رو مقدر کرده …. باور کن سرنوشت ما خوشبخت شدنه . تقدیر ما ثروتمند شدنه …. داشتن سلامتی و ثروت و نعمت حق طبیعیه ماست …

    شاداب باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    سمانه ام گفته:
    مدت عضویت: 4283 روز

    سلام .

    دوست خوبم همین که میشینی و این همه متن رو تایپ میکنی یعنی ایییییین همه مدت تمرکزت روی باورها و قانونه و این خیلیییییی هم عالیه

    موفق باشی

    اینکار در درجه ی اول به خودت خیلی کمک میکنه و برای خودت خیلی مفیده

    آفرین آفرین آفرین

    شاداب باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    سمانه ام گفته:
    مدت عضویت: 4283 روز

    سلام دوست خوبم … من فقط یه خاطره از خودمون برات میگم

    تهران حدود 6-7-8 ماه پیش زلزله اومد به طوری که مردم شب رو تا صبح بیرون از منزل تو سرما و تو ماشین و تو پارک خوابیدن …..

    اون شب زلزله اومد ….درسته برای چند ثانیه همه اون زلزله رو حس کردن اما جالب وقتیه که ما فردا رفتیم سر کار

    وقتی رفتم سر کار دیدم خیلی ها تو خیابون خوابیدن و خیلی ها تو سرما بودن و دیشب چون از ترس نتونسته بودن بخوابن صبح اصلا نتونسته بودن برن سر کار و اونایی هم که سر کار بودن چرت کیزدن و از آوارگی و زلزله ی دیشب میگفتن و خلاصه فهمیدم خیلی ها همون دیشب سینه پهلو کردن و سرماخوردگی و خلاصه ……

    حالا ببینید منو خواهرم شب رو چه جوری گذرونده بودیم …. بعد از اون 10-20 ثانیه که زلزله شد و زمیی تکون خورد ….. من که تو خواب و بیداری بودم از خواب بیدا رشدم و دیدم مامان و بابا و آبجیم یه کم ترسیدن … منم تو دلم آیت الکرسی خوندم و به همه فوت کردم و گفتم هیچی نمیشه به جای این حرفا حالا که همه بیدارن یه چایی دم کنیم دور همی ساعت 12٫30 دقیقه شب چایی بخوریم ….. رفتم چایی دم کردم و نشستیم چایی خوردیم و حتی مامانم که تلویزیون روشن کرد تا اخبار زلزله رو بشنوه ….. من خیلی آروم و زیر پوستی حواسشون رو پرت کردم و دیگه نشستیم حرف زدن و خندیدن …. آبجیم متنهای خنده دار بعد از زلزله رو تو تلگرام خوند و میخندیدیم …. اینکه خدایا ما رو میلرزونی … خودت که جای حق نشستی و تکون نمیخوری …..زمین لغزنده ست ما رو نلرزون خخخخخخخخخخخخخ و از این حرفا ….. یه یک ساعتی بیدار بودیم و بعدش به همه گفتم من که بیرون نمیرم و میخوام تو خونه تو گرما بخوابم …… تنها کاری که کردیم این بود که لباس پوشیدیم تا در صورت لزوم بلاخره لباس مناسب دم دستمون باشه …… من اون شب آیت الکرسی خوندم و اتفاقا داشتم خدا رو شکر میکردم که خدایا این همه تو این دنیا زندگی کردم در آرامش ….. به خاطر تک تک لحظاتش شکرت ….. ببین یه زلزله چه قدر استرس داره ….. به خاطر تمام لحظاتی که بدون استرس و خیلی راحت خوابیدم متشکرم و شروع کردم به سپاسگزاری ….. انگار خدا میخواست یادم بندازه که سمانه به خاطر امنیتی که داری باید سپاسگزاری کنی

    و خودم و مامان و بابا و خانواده ام رو سپردم به یگانه نیروی قدرت در جهان

    دوست من صبح که رفتم سر کار میدیدم که من دیشب خیلی راحت خوابیدم و اتفاقا ما دیشب دور همی چایی خوردیم خیلی خوشحال بودم و همش تو دلم میگفتم یک اتفاق یکسان واسه همه ی مردم افتاد … خدا رو شکر که باعث خنده و چایی خوردن و حرف زدن ما شد ……. و من همش داشتم قانون رو تصدیق میکردم که قانون درسته …. قانون درسته …… قانون درسته ….. اون جماعت میخوان همه چیز و با عقل خودشون پیش ببرن ….. بابا یه خدایی هست که همه چیز و میدونه تازه خودشم مشتاقه که کاراری ما رو انجام بده ….. اگه کارا رو به دستش نسپری کوتاهی از خودته …….. همش میگفتم خدایا حالا بیا به این جماعت حالی کن که بابا به خدا اعتماد کن ….. هیچی نمیشه …… هییییس ….. آروم باش …… فقط آورم باش و باور کن اگه تو مدار خوبی و خوشی و لذت باشی هررررر اتفاقی طوری میفته که “تو” لذت ببری و بخندی

    شاداب باشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    سمانه ام گفته:
    مدت عضویت: 4283 روز

    سلام دوست خوبم

    این جمله ی شماست :

    خب دوستی در حال حاصر یە چیز عادیە!یعنی وقتم رو برای چیزهای بهتر میڐارم

    چرا نوشتید وقتم رو برای چیزای بهتر میذارم ؟ خب خود دوستی و روابط با دیگران هم یکی از اون چیزای بهتره دیگه …..

    مخصوصا دوستی با جنس مخالف ….. دوستی با جنس مخالف وقتی بد میشه و شما رو به حاشیه میکشونه که همه ی زندگیت میشه احساست به طرف مقابل …. وقتی بده که بهش وابسته شی …. وقتی بده که خودتو آلوده ی یه جنس مخالف بکنی …. بله اینا بده …. اینا اون چیز بهتر نیست ….

    ولی دوستی و ارتباط سالم ….. در حد اینکه تو جنس مخالفت رو بشناسی ….. در حد یه بیرون رفتن ساده بدون دلبستگی …. در حد اینکه این دختره یا این پسره چه چیز خوبی تو زندگیش داره که ازش یاد بگیرم …………. در حد گفتن . حرف زدن . خندیدن . بیرون رفتن . تجربه کردن . با هم درس خوندن . با هم زبان خوندن . . . خیلی هم خوبه ….

    یه چیزی بگم شاید زیاد ربطی نداشته باشه …. البته نمیدونم شما دختر هستی یا پسر …. ولی اینو برات تعریف میکنم ….. چند سال پیش دختری بود تو دانشگاه که زبانش خییییلی خوب بود . وقتی کارشناسی تموم شد . یه پسره اومد با این دختره دوست شد و با هم واسه ارشد میخوندن . این دختره احساساتی بود و تو این مدت درس خوندن وابسته شد به پسره و لی اون پسره همه ی فکر و ذهنش درس خوندن بود و اینکه از دختره تو زبان خوندن کمک بگیره ….. در نهایت هم دختره دلبسته شد و ارشد هم قبول نشد و بعد کنکور هم دوستی و رابطه شون کم شد و قطع شد ولی پسره ارشد قبول شد ….

    اون موقع ها بچه ا میگفتن این پسره چه قدر نامرده و همش خواست از این دختره سو استفاده کنه …. البته منظورشون از سو استفاده این بود که همه ی زبان خوندن و زبان یاد گرفتن و رو از دختره یاد گرفت و ولش کرد ……

    میخوام بگم این دختره به رابطه به چشم یه دلبستگی و وابستگی و شوهر آینده و تشکیل خانواده و بابای بچه هام نگاه کرده و زندگیش درگیر حاشیه شده و از نظر احساسی شکست خورده و دیگه شاید از کنکور ارشد حالش بهم بخوره ……… ولی اون پسره فقط به فکر این بوده که با دختره بریم پارک بریم تو کتابخونه با هم درس بخونیم …. با هم بریم رستوران غذا بخوریم … منظورم اینه که هرررررر چیزی اعتدالش خوبه و به آدم کمک میکنه تکاملش رو طی کنه و بهت کلی ایده و تجربه میده ……

    به نظرم تجربه کن ….. آروم آروم ….. در حد یه رابطه ی ساده …. تاکید میکنم یه رابطه ی ساده …… یه رابطه ی ساده ……… بدون وابستگی ….. بدون اسمس های عاشقانه …… بدون اینکه شبها با فکر طرف بخوابی …… بدون وابستگی …….. یه رابطه ی ساده ……

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    سمانه ام گفته:
    مدت عضویت: 4283 روز

    سلام … خود استاد تو دوره میگن ثروتمند شدن شما ربطی به داشتن یا نداشتن شغل نداره ….. ربطی به مامان و بابا تون …. ارث ومیراث….. تحصیلات …… خانواده ….. شهر و کشور خاصی ….. به هیچی به هیچی ربطی نداره …..

    بله میشه استفاده کرد … دوره ی روانشناسی باورهای شما رو به طور ریشه ای و بنیادین تغییر میده ….. یه آدم دیگه میشید …….

    من خودم بعد از اینکه اون دوره رو دیدم یکی از شکرگزاریهام این بود که خدایا خوب شد من این مفاهیم رو فهمیدم قبل از مرگم …..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    سمانه ام گفته:
    مدت عضویت: 4283 روز

    چند مورد سوال دارم که راهنمایی کنید.

    1- بنده شریک کاری دارم که عقایده ما با هم متفاوت هست و با هم نمیسازیم.در دوره آفرینش این مورد گفته شده بود با وجود سه سال تحمل شریک ما باورهایش مثل من نشد و جهان هم کاری نکرد که ما رو از هم جدا کنه ؟ ولی این تصمیم رو گرفتم که خودم شرکت رو رها کنم.

    سلام دوست خوبم در دوره قانون آفرینش گفته شد که شما فقط باید رو خودت کار کنی … شما این کارو کردی؟ به نظرم شما یه کم رو باورت کار میکنی و منتظر میمونی که شریکت یه کم تغییر کنه …. من دیروز دو تا فایل گوش دادم پس امروز شریکم باید اندازه گوش دادن اون دو تا فایل حداقل دو تا تغییر کوچیک کوچیک بکنه …..؟!

    شما نوشتی با هم متفاوت هستید و با هم نمیسازید ….. به نظرم باید به نکات مثبت شریکت توجه کنی و رو خودت کار کنی و حست رو خوب نگه داری و از کارای شریکت به تضادش برسی و به این فکر کنی خب حالا من چه جور شریکی رومیخوام ؟ شاید به این نتیجه برسی که اصلا شریک نمیخوای …. ولی به نظر من اول با محیط اطرافت و با خودت به صلح برس ….. تو صلح بهتر تصمیم میگیری …… این طوری یا شریکت تغییر میکنه یا واقعا با آرامش دل تصمیم میگری اونو رها کنی …. اگه رو خودت کار کنی حتی اگه تصمیم به جدایی هم بگیری با آرامش دل هست … این تصمیمت با اطمینان هست نه شک و دو دلی ………..

    در نهایت هم اگه جدا بشی میتونه خیلی خوب باشه …. خودت کارو بار خودتو راه میندازی با باورهای خوبی که خودت ایجاد کردی ….. خودت تکی برای کسب و کارت تصمیم میگری … قدرت مانورت بیشتر میشه .. میتونی خلاقیت بیشتری به خرج بدی ….

    به نظرم زندگی رفتنه …. رفتن به جسمت جلو و تجربه کردن ….. انگار خدا با دستاش ما رو به سمت جلو هدایت میکنه و میگه برو بنده ی من برو تجربه کن … برو به سمت جلو …. برو لذت ببر …. برو …… برو جهان منو گسترش بده …..

    در مورد علاقه به فرد مورد نظر ……….. وقتی اون بهتون علاقه نداره و از ذهن شما هم خارج نمیشه …. شما بهش علاقه نداری بلکه بهش وابسته شدی…………. دوره ی عشق و مودت خیلی بهتون کمک میکنه ……… باید روی این باور که مهم ترین رابطه ی هر آدمی رابطه ی اون فرد با خداست کار کنید …………. میدونم سخته ولی چاره اش همینه ………. میدونم بعضی از داروها تلخه ولی چاره ش همینه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    سمانه ام گفته:
    مدت عضویت: 4283 روز

    سلام

    وای من چه قدر خندیدم خخخخخخخ دمت گردم دختر جون

    +بخاطر همین مشکل من شوروشوقمو از دست داده بودم و احساسم خوب نبود در اکثر مواقع. نصفشو خشمگین بودم نصفشوو بی حوصله

    نصفشو خشمیگن بودی نصفشو بی حوصله خخخخخخخخخخخخ وااااااااااااای این کلمه ی خشمگین و خیلی خوب تو جمله گنجوندی لعنتی خخخخخخخخخخ دارم قهقهه میزنم

    حالا اینو ببین : من برم اشتباهاتمو برطرف کنم. پیشرفت مالی کنم. پول پولی بشم. ببعی دار بشم.

    بعد میام از نتایجم میگم خخخخخخخخ پول پولی بشم ….. ببعی دار بشم ………خخخخخخخخخخخ واااااااااااااای وااااااااااااااای چه قدر خندیدم …..

    ببین دریا خانوم یادته استاد یه فایلی داشت ضبط میکرد بعد آهویی اومد داشت انگشت پای استاد و میخورد خخخخخخخخخخخ واااااااااااااااای استاد یهو گفت شاید باورتون نشه ولی این آهویی داره انگشت پای منو میخوره خخخخخخ

    خیلی خوب بود …….

    شاداب باشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    سمانه ام گفته:
    مدت عضویت: 4283 روز

    سلام …. بعضی اوقات من با خودم میگم کاش امروز دوست من خودش بگه سمانه آماده شو بیام بریم بیرون و برای اینکه بهش وابسته نشم میگم اگه نیومد و بیرون نرفتید چی ؟ میگم خب میتونم تو خونه باشم و یه چایی خرما …. یا شیر و بیسکوییت واسه خودم آماده کنم و برم بشینم پای لپ تاپ ….. یا میتونم برم خونه ی آبجیم …….. یا میتونم بگم دوستم بیاد خونمون . تازه داره میره کلاس گیتار ….. اون گیتار میزنه و منم میخونم وااااااااای کلی مسخره بازی …… قراه کنسرتم بذاریم .خخخخخخ منظورم اینه که اگه دوستم بگه کار داره من ناراحت نمیشم و میگم خب برم ببینم ابجی خونه ست که من برم خونه شون کلی میخندیم ….. یا میگم خب حالا که خونه ام میتونم روغن زیتون بزنم به موهام و برم بشینم پای لپ تاپم … جالبش اینه که بعد یکی دوساعت که بهم زنگ میزنه میبینه من اصلا از اینکه براش کار پیش اومده ناراحت نیستم و اتفاقا خیلی هم اوکی ام …..

    دقیقا همین دیروز قرار بود من بعد از سر کار برم خونه …. بعد اون بیاد دنبالم و افطاری بریم بیرون …… من گفتم برم دوش بگیرم یه کم بخوابم با زبون روزه بعدش بیدار میشم و آماده میشم و میریم افطاری بیرون ….. زنگ زد گفت نمیتونه بیاد و طفلک یه کم هم ناراحت بود که حالا این سمانه روزه ست و کاش میشد امشب ببرمش بیرون ولی وقتی زنگ زد من گفتم اوکیه …. یه کم خوابیدم و بعدش بیدار شدم و رفتم سراغ سایتو و اتفاقا کلی نظر تو سایت گذاشتم و اصلا متوجه گذشت زمان نشدم که یهو دیدم یه ربع دیگه اذانه ……

    بعدش شب بهم زنگ زد که مثلا من دلخور نشم که امروز قرار بوده بریم بیرون و منو نبرده …….. من اتفاقا خیلی هم بهم خوش گذشته بود ….. دوش گرفتم …. خوابیدم که با زبون روزه خواب شدیییییدا می چسبه ….. بعدشم کلی نظر گذاشتم تو سایت …… و بعدشم که اذان شد و واسه منی که شکمو هستم دیگه بعد اذان جشن خوراکی های خوشمزه به پا میشه خخخخخخخ

    یه مثال دیگه : من دوست داشتم به یه موقعیت شغلی برسم و این خواسته م بود که تو دفترم مینوشتمش ….. ولی از طرفی واسه اینکه به خواستم نچسبم میگفتم توهمین جایگاهی هم که هستم باید بهترین باشم ….. که واقعا هم هستم …. بهترینم

    همیشه وقتی خواسته ای داری به نظرم باید یه دلخوشی دیگه برای خودت جور کنی …….. مثلا یکی از دلخوشی های من واقعا نشستن پای لپ تاپم هست و فایل گوش دادن …… آبجیم میگه چه طوری میتونی ساعتها پای لپ تاپ بشینی ….. ولی اتفاقا اون لحظات جزو لذت بخش ترین لحظات زندگیمه …….

    به نظرم باید همیشه با خودمون بگیم خب من این خواسته رودوست دارم که بهش برسم ولی اگرم نشد میتونم فلان کار و انجام بدم که به حس خوب برسم …. بعد وقتی اون خواسته انجام نمیشه تو اصلا فرصتی برای ناراحتی نداری چون قبلا به مغزت فرمان دادی که اگه فلان چیز نشد من فلان کار رو میکنم …. بنابر این سریع براش یه جایگزین پیدا میکنی و از اون لذت میبری ….

    شاداب باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: