مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 86 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»
    246MB
    24 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»
    22MB
    24 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1663 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سعيده گفته:
    مدت عضویت: 500 روز

    سلام و درود بر استاد عزیز و خانم شایسته عزیزم

    سپاسگزار پروردگار توانمند و مهربانم هستم که من و هدایت کرد به سایت استاد عزیزم

    یکی از دوستان گفته بود که سایت دانشگاه هست برای من چقدر تعبیرش رو دوست داشتم

    جایی که می آموزی و اگر حواست باشه حرفه ای میشی

    از خدای مهربونم هدایت میخوام برای حرفه ای شدن

    من دارم تسلیم شدن رو تجربه میکنم الان سه ماه و ده روز هست از بیماری مادرم میگذره و من هر روزش توی سایت ی درسی گرفتم و تمرین کردم و تغییر باور دادم و تغییرات من رو فقططط آرامش داده

    شاید تو زندگیم به جرأت بتونم بگم که اینطور در بحران خودم رو نتونستم مدیریت کنم هر بار که نجواها میان سراغم ی چند روزی درگیرشونم و با انجام تمرینات از بینشون میبرم

    و قشنگی کار به اینه که هر بار طول مدتش از بار قبل کمتر هست و تمرینات در من دارن نهادینه میشن

    الان که مفهوم تسلیم رو فهمیدم میتونم بپذیرمش

    اما نکته ای که وجود داره اینه که مفهوم این تسلیم که استاد میگن با تسلیمی که به ما گفته شده تفاوت چشمگیری داره

    من حقیقتا این سال ها اون تسلیم رو نمیتونستم بپذیرم اون تسلیم ینی تو هیچ کاره ای ساکت باش هر چی شد خوب یا بد

    یا خوشبختی یا بدبخت خدا انتخاب میکرد که چی بشه و خوب و بد رو با هم داشت و تو باید ساکت میبودی

    ای رب مهربانم من نمیتونستم اون خدا رو باهاش صمیمی بشم من دنبال تو بودم تا تسلیمت بشم نه اون خدا

    استاد گفت که پروردگار گفته تو اجازه ی هدایت به من بده من هدایتت میکنم،، تو آروم باش من خودم همه کارها رو انجام میدم چون به من اعتماد داری غم تو دلت نیست ترس تو دلت نیست

    وچقدر زیباتر که گفتی وجودت خیره و جز خوشی و سلامتی و ثروت چیز دیگه ای برای بنده هات نمیفرستی

    این تسلیم اون تسلیمی بود که لذت بخش بود دیگه اسیرت شدم حالا برای هر چیزی میخوام تسلیمت باشم من میخوام نهادینه بشه در وجودم این اصل

    دوست دارم تکاملم رو طی کنم

    از دیشب که بهم ریخته بودم چون نجواها رو راه میدادم به مغزم بهم ریخته بودم

    بعدازظهر خیلی گریه کردم و گفتم تسلیم شدم اما عمق بده به تسلیمم

    اومدم این فایل استاد رو گوش دادم و دیدم مال امروز منه

    سپاسگزار خدای مهربان و سپاسگزار دستان خداوند استاد مهربانم هستم

    به کل حالم عوض شد و رفتم دوش گرفتم و گریه کردم

    حالا دارم تمرین میکنم تا ورودیهای ذهنم رو کنترل کنم

    دوست دارم لذت تسلیم رو بچشم

    ی تسلیم واقعی شروع ی زندگی پر از نعمت و شادی و ثروت هست

    دوست دارم قدرتمند مهربان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    سعيده گفته:
    مدت عضویت: 500 روز

    سلام و درود بر استاد عزیز و خانم شایسته عزیزم

    سپاسگزار پروردگار توانمند و مهربانم هستم که من و هدایت کرد به سایت استاد عزیزم

    یکی از دوستان گفته بود که سایت دانشگاه هست برای من چقدر تعبیرش رو دوست داشتم

    جایی که می آموزی و اگر حواست باشه حرفه ای میشی

    از خدای مهربونم هدایت میخوام برای حرفه ای شدن

    من دارم تسلیم شدن رو تجربه میکنم الان سه ماه و ده روز هست از بیماری مادرم میگذره و من هر روزش توی سایت ی درسی گرفتم و تمرین کردم و تغییر باور دادم و تغییرات من رو فقططط آرامش داده

    شاید تو زندگیم به جرأت بتونم بگم که اینطور در بحران خودم رو نتونستم مدیریت کنم هر بار که نجواها میان سراغم ی چند روزی درگیرشونم و با انجام تمرینات از بینشون میبرم

    و قشنگی کار به اینه که هر بار طول مدتش از بار قبل کمتر هست و تمرینات در من دارن نهادینه میشن

    الان که مفهوم تسلیم رو فهمیدم میتونم بپذیرمش

    اما نکته ای که وجود داره اینه که مفهوم این تسلیم که استاد میگن با تسلیمی که به ما گفته شده تفاوت چشمگیری داره

    من حقیقتا این سال ها اون تسلیم رو نمیتونستم بپذیرم اون تسلیم ینی تو هیچ کاره ای ساکت باش هر چی شد خوب یا بد

    یا خوشبختی یا بدبخت خدا انتخاب میکرد که چی بشه و خوب و بد رو با هم داشت و تو باید ساکت میبودی

    ای رب مهربانم من نمیتونستم اون خدا رو باهاش صمیمی بشم من دنبال تو بودم تا تسلیمت بشم نه اون خدا

    استاد گفت که پروردگار گفته تو اجازه ی هدایت به من بده من هدایتت میکنم،، تو آروم باش من خودم همه کارها رو انجام میدم چون به من اعتماد داری غم تو دلت نیست ترس تو دلت نیست

    وچقدر زیباتر که گفتی وجودت خیره و جز خوشی و سلامتی و ثروت چیز دیگه ای برای بنده هات نمیفرستی

    این تسلیم اون تسلیمی بود که لذت بخش بود دیگه اسیرت شدم حالا برای هر چیزی میخوام تسلیمت باشم من میخوام نهادینه بشه در وجودم این اصل

    دوست دارم تکاملم رو طی کنم

    از دیشب که بهم ریخته بودم چون نجواها رو راه میدادم به مغزم بهم ریخته بودم

    بعدازظهر خیلی گریه کردم و گفتم تسلیم شدم اما عمق بده به تسلیمم

    اومدم این فایل استاد رو گوش دادم و دیدم مال امروز منه

    سپاسگزار خدای مهربان و سپاسگزار دستان خداوند استاد مهربانم هستم

    به کل حالم عوض شد و رفتم دوش گرفتم و گریه کردم

    حالا دارم تمرین میکنم تا ورودیهای ذهنم رو کنترل کنم

    دوست دارم لذت تسلیم رو بچشم

    ی تسلیم واقعی شروع ی زندگی پر از نعمت و شادی و ثروت هست

    دوست دارم قدرتمند مهربان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1193 روز

    به نام خداوند قادر و توانایم به نام خداوند رزاقم

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

    استاد عزیزم از موقعی که معنی تسلیم بودن رو فهمیدم و تسلیم خداوند شدم در انجام همه کارهام از او کمک و یاری میخوام چقدر راحت شدم احساسم عالیه و هر روز این تسلیم شدن به من قدرت میده و و مسائلم رو به راحتی بهش می‌سپارم

    وقتی تسلیم میشی یعنی اجازه میدیم به خداوند که بیا دیگه من نمیتونم

    من توانایی ندارم تو قدرت داری بیا با قدرتت برام انجام بده راه حلش بگو به من

    استاد عزیزم من خدا و قدرت و عظمتش رو با شما شناختم خدا خیرتون بده ممنونتم

    وقتی در برابر مسائل تسلیم میشیم یعنی خودمون رو کوچیک میکنیم و گره تو گره میافته

    ولی وقتی تسلیم میشی هدایتها میاد

    دستانشو میفرسته به کمکت و بعد میبینی اگر همه رو بسیج میکردی نمیتونستن مسله تو حل کنن اما وقتی به خداوند سپردی به آنی برات حل کرد

    من هر نتیجه خوبه کوچیک هم که میگیرم میام سریع تو دفترم مینویسم

    هر دستاوردی هر هدایتی رو مینویسم

    برای ذهنم که منطقی بشه هر سه الی چهار روز میرم میخونم و خیلی احساسه خوبی پیدا میکنم و با هر بار خوندنش ایمانم به خدا محکم تر میشه

    و بسیار تمربنه خوبی که از شما استاد عزیزم یاد گرفتم

    در پناه خداوند مهربان باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    مصطفی ابوطالبی گفته:
    مدت عضویت: 819 روز

    به نام خدای بخشنده و مهربان

    به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیکتره

    به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه

    به نام خدایی که نعمت ثروت و پول دست اونه

    سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد سید حسین عباس منش

    سلام و تحیت پروردگار بر خانم مریم شایسته محترم و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت بینظیر عباس منش

    من خودم مقصر اصلی گنده کاریهای زندگیم بودم و هستم و من خودم مقصر همه چیز زندگیم هستم ولی مشکل اینجاست که من هنوز باور ندارم صد در صد که منم که دارم اتفاقات رو خلق میکنم

    آقا من امروز که هیچ الان به مدت چهلو خورده ای روز هست که دارم میرم سر کار اونم کاری که دوسش دارم من بازیم میاد من باور ندارم هنوز من می‌خوام کارم خراب بشه من خودم رو اذیت میکنم که به سختی کار پیش بره من خوشی بهم نیومده من اخلاق خوب صاحب کار بهم نیومده من با ذهنم بازی میکنم من همش میگم این ذهن این ذهن در صورتی که این ذهن آقا دیگه مثل گذشته نیس تغیر کرده بهتر شده ولی من فکر میکنم که مثل گذشته هس من دارم هرروز اذیتش میکنم من خودم خودم رو رنج میدم الکی من خودم رو به سختی میندازم الکی یادم رفته روزهایی که بی کار بودم نه عذت داشتم نه پول داشتم هیچی نداشتم الان دارم میرم سر کار آقا شدم تغیر کردم ولی مثل اینکه روی خوش به من نیومده و می‌خوام دوباره برگردم به روزهای تنهایی و بی کسیو اون حال خرابیهای تنهایی و اون نجواهای لامصب شیطان من بازیم میاد خدا مقصر منم نه صاحب کارم مقصر منم نه زن بابام مقصر منم نه مشتریا من نمیتونم موفقیت خودم رو ببینم من برای خودم حسودم هر جا میبینم کار و زندگیخداره راحت جلو میره چشم دیدنشو ندارم و خرابش میکنم چه روز فوق العاده ای بود همین امروز مثالش همین امروز چه روزی بود اول صبح برام اومدن خونه برا ناهار ظهر رفتم خونه بابام اون حرفای لعنتی شیطان رو پس زدم هم حال خودم خراب شد هم حال اون زن بابام که آنقدر منو دوست داره که حاضره برا من بمیره من چقدر احساس میکنم براش بی معرفت هستم آخه چرا مصطفی چرا خودت کار خودتو خراب میکنید خوب میخوای دیگه با خوانوادت نشست و برخواست نکنی نکن کار خوبی هم میکنی چرا دیگه طبق گفتهای شیطان و اون خزعبلات ذهنیت جلو میری خوب اخلاقت باهاشون بزار خوب باشه عیبی نداره که اونا رو درک کن مصطفی اونا مثل تو نیستن که صبح تا شب به فایلهای استاد عباس منش گوش بدن و ساعت های بیکاری تو سایت فعالیت کننپ اونا ورودیهای ذهنشون مسیر شیطانه اینو بفهم خدایا کمکم کن من تکاملم طی بشه حقوقم بیشتر بشه طلب کارام رو بدم دیگه برا ناهار ظهر هم نمی‌رم خونه بابام برا خودم یه یخچال میخرم میوه میخرم ناهار هم یا درست میکنم یا میرم آشپزخونه

    استاد خیلی ذهنم آروم شده ولی من چشم دیدن این آرامش رو ندارم

    استاد خیلی ذهنم با تربیت شده ولی من چشم دیدن این خوبیها رو ندارم

    من دشمن خودم هستم

    یک سال و خورده ای هست دوره عذت نفس رو خریدم هیچ وقت نیومدم بشینم درست کار کنم رو این دوره فقط گوش دادم بخدا همین رفتن به سر کار هم برمیگرده به گوش دادن به این جلسها و دورها و فایلها

    شونزدهم این برج که برج سه هست عروسی پسر خواهرم هست تالار و قراره خواننده بیارن من خیلی خوشحالم ولی یه جورایی چشم دیدن این رو ندارم که اون شب تو تالار منی که میتونم شاد باشم درست منی که میتونم ارتباط برقرار کنم درست چشم دیدنش چون ندارم میام خودم رو میزنم به دیوونه بازی و شخصیت زیبام رو خودم خودم خراب میکنم

    صبح میرم سر کار صاحب کار آدم به این خوبی اخلاق با من عالی اصلا این مرد بی نظیره ولی من چشم دیدن این صاحب کار به این خوبی هم ندارم

    امروز بهم می‌گفت مصطفی ببین دستگاه اینجور کار می‌کنه اگر این دستگاه رو یاد بگیری و شاطر بشی حقوقت اول میکنم بیست ملیون بعدش اگر دیدم نونت خوب بیرون دادی همینجور پنج ملیون پنج ملیون میبرم بالا

    بابا من تو تنهاییهای خودم غرق بودم و فکر میکردم که دیگه دنیا تموم شده و دیگه خلاص شد زندگی این خدا اینجور دست منو گرفته کشیده بالا آخه چرا من بازیم میاد استاد حرف کمی نیس منی که همه چیم درب و داغون بوده الان چشم باز کردم تو ناز و نعمتم منظورم اینه که چیزایی که الان دارم سه چهار ماه پیش نداشتم و اگرم نعمت داشتم اونقدر حالم خراب بوده که نمیتونستم ببینم آخه چرا چرا مصطفی تو بازیت میاد

    استاد عباس منش به این خوبی

    مسیر به این طلایی

    چرا بازیت میاد آخه

    تو مصطفی برا گوش دادن و عمل کردن به حرفای استاد هم بازیت میاد تو اصلا نمیتونی ببینی این حرفا رو عمل کنی که به جایی برسی خودت خودتو نمیتونی ببینی اونوقت توقع داری دیگران بتونن موفقیت هات رو ببینم

    مصطفی تو اینی این که تو این کامنت نوشتم برو برو حالا دیگه بخدا برو حالا دیگه درست عمل کن به حرفای استادبرو کار کن رو خودت برو بشین ببین چرا خودت دشمن خودت هستی و داریدست خدا رو پس میزنی و میگیخمن که خوشبختی نمیخوام من همچنان می‌خوام بدبخت بمونم

    ببین من هنوز خیلی چیزا ذهن مقاومت داشته که برات تو این کامنت ننوشتم ولی برو به درون خودت ببین چه باورهایی باعث شده که اینجور باشی

    مصطفی جان تو خدا هدایتت کرده به این مسیر تو رو انتخاب کرده ببین چقدر دوست داشته و داره آخه چرا چرا بازیت میاد

    استاد من خیلی تو زندگیم تسلیم مشکلات شدم و رفتم سراغ کارهای ناشایست

    امیدوارم بتونم تسلیم خدا بشم

    استاد این آرامش این حال خوب بخدا من دارم ولی چشم دیدنش رو ندارم و بهم میزنم این نعمتهای خدا دادی رو

    منی که میتونم با مشتری درست برخورد کنم آخه چرا میام تقلید از اون شاطر نانوایی که میرم نون ازش برا خونه میخرم ‌میکنم و اخلاق بد به مشتری تحویل میدم و حال ادما رو با حرکات و رفتارا و حرفام خراب میکنن

    مصطفی جان حالا خوبه بری مغازه خواسته باشی خرید کنی طرف بیاد پول ازت بگیره که هیچ حالتم خراب کنه پس چرا این کارا رو میکنی عزیزم

    تغیر کردم که اخلاق مردم باهام خوب شده جوری که قبلا این جور نبوده

    تغیر کردم که آنقدر صاحب کارم باهام خوب برخورد می‌کنه و مثل صاحب کارای قبلیم نیس که اگر اشتباهی کنم سریع اخراجم کنه

    ولی استاد من بازیم میاد

    به قول خودتون که توی یکی از فایلهاتون فرمودید پسر من میکائیل باید بره سرش به سنگ بخوره

    منم باید هنوز اگر می‌خوام اینجور برم جلو حالا حالاها باید سرم به سنگها بخوره تا آدم بشم اگر میخوام این روش هر روز جلو برم

    استاد ولی این رو خوب می‌دونم من باید پشت سر شما تا میتونم رد پاهاتون رو بیام جلو بالاخره یه روزی منم به کل تغیر میکنم اگر با شما باشم اگر نباشم که دیگه واویلاااااااست

    خوشحالم خوشحالم که این سایت هست این کعبه خدا هست که ما دانش آموزان شما استاد میتونیم بیایم حرفایی رو اینجا بنویسیم که هیچ جای دنیا نمیشه نوشت و حتی گفت چون به هر کی اینا رو بزنی و اگر تو مدار نباشه یه سیلی بهت میرسه و میگه گمشو برو.

    آره استاد ذهنیتم داره در مورد پول عوض میشه و امروز استادم حرف این رو بهم زد که زود یاد بگیر دستگاه نون و مغازه رو بدم دستت و من برم و حقوق بالایی هم بهت میدم

    و خوشحالم که اونقدر آدم با اعتمادی هستم که بعد از سه روز کار کردن در مغازش کلید تمام دربهای مغازه نانوایی رو بهم داد چون من آدم با اعتمادی هستم و مطمئنم اگر علاقه داشته باشم و ادامه بدم شاطر هم میشم و حقوق بالاتر از این ده ملیونی که دارم میگیرم دریافت میکنم

    و یه چیز دیگه بگم که استاد تو یکی از کامنتهای دوستان میخوندم که شما تو دوره روانشناسی ثروت 1فرمودید که بچها با پول رفیق باشید و یه پنجاه هزار تومانی بزارید کنار و به هیچ عنوان هم خرج نکنید

    وقتی که من اون کامنت رو خوندم میدونی استادچقدر خوشحال شدم

    آخه من هنوز یک و نیم پولی که از فروش مغازه کبابیم تو حسابم مونده و بعدش پولهای دیگه واریز شده من اون پول رو دست بهش نزدم هنوز و اون پول به مدت چهار سال هست که تو حساب کنه و هیچ وقت حسابم یادم نمیاد صفر شده باشه یعنی من استاد همیشه پول داشتم برا خرج خودم و هیچ وقت به بابام نگفتم که پول قرضم بده پول قرضش دادم قدیماخولی قرض نگرفتم

    استاد من برا پول خیلی تا بتونم ارزش قائلم حواسم به حساب بانکیم هست و خیلی از افراد بهم گفتن تو خسیسی و پول خرج نمیکنی ولی من برام مهم نیس من باید تا میتونم درست پول خرج کنم

    لزومی ندارد پولمو خرج چیزایی بکنم که دیگران خوششون میاد

    و این عمل کردن به قانون و درست پول خرج کردن و با پول رفیق شدن که همیشه پولها مو دارم من حتی پولهای برج چهار پارسال که میرفتم روضه میخوندم هم دارم تو حسابم

    و این رفاقت من با پول که اگر دوست نبودم بخدا این پولام همش از دست می‌رفت مثل قدیما که پول میمد دستم سریع خرجش میکردم اونم خرید چیزای چرت

    خوب این باعث شده که من تو مدار دوره روانشناسی ثروت 3قرار بگیرم و من استاد باورتون میشه من پول اون دوره رو دارم ولی نمیخرمش تا خداوند هدایتم کنه و بیشتر بهم ثابت کنه که خرید این دوره برا من ضروریه

    فعلا هدفم اینه که بدهیام که شاید ده تومان هم نشه پرداخت کنم و بعدش تصمیم بگیرم

    استاد عاشقاونم دوست دارم عزیزم

    براتون آرزوی موفقیت ثروت سلامتی خوشبختی حال خوب اتفاقات خوب و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1528 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    تفاوت بین تسلیم شدن در برابر خداوند و تسلیم شدن در برابر مشکلات را بیشتر توضیح دهید؟

    تسلیم بودن در برابر خداوند به معنای:

    -ایمان داشتن به خداوند به عنوان نیروی برتر که جهان را خلق کرده و هر لحظه در حال هدایت آن است

    -اگر به خداوند ایمان و باور داشته باشیم ما را هدایت می کند

    -افراد شرایط ایده ها موقعیت ها با تسلیم بودن در برابر خداوند به سمت ما هدایت می شود

    -به خداوند اجازه داده تا به درخواست های ما پاسخ دهد

    -تسلیم خداوند باشیم نگران نباشیم غصه نخوریم و به او شرک نورزیم

    -تسلیم بودن به معنای سپردن تمام کارها تنها به خداوند است

    -تسلیم بودن مانند کودکی است که خود را در آغوش والدین رها می کند

    -تسلیم کسی است که احساس خوبی دارد

    -هیچ گاه نمی توانیم تسلیم محض خداوند باشیم

    -سعی کنیم همواره تسلیم خداوند باشیم

    -از خود انتظار نداشته باشیم از باورهای شرک آمیز گذشته به باورهای توحیدی یک شبه و یک دفعه دست یابیم

    -به میزانی که در مقابل خداوند تسلیم هستیم به همان میزان از زندگی لذت بیشتری می بریم

    -تسلیم بودن بدون شک باعث احساس خوب شادی امید توکل و آرامش می شود

    -الا بالذکر الله تطمئن القلوب

    -تنها با یاد خدا دلها آرام می گیرد

    -داستان های قرآنی به ما کمک می کند تسلیم خداوند باشیم

    تسلیم نبودن در برابر مشکلات خود را :

    -هنگام رخ دادن اتفاقات نامناسب و ناجالب و تسلیم آنها نشدن

    -توکل به خداوند باج ندادن به افراد ناامید نشدن هنگام رخ دادن شرایط و اتفاقات نامناسب نشان می دهد

    -چالش ها و تضادها را به چشم مسئله ای که باید آنها را حل کنیم دیدن است

    -چالش ها و تضادها را به چشم بازی یا معمایی که باید حل شود نگاه کردن است

    -کنجکاوی برای حل مسائل به ظاهر غیر قابل حل است

    -به چالش کشیدن توانمندی های خود برای حل مسائل است

    -امتحان کردن روش های متعدد برای حل مسائل است

    -با نگاه مثبت به مسائل و مشکلات پیش رو نگاه کردن است

    -مسائل را به شکل چالشی در نظر گرفتن که به رشد و پیشرفت بیشتر ما کمک می کند دیدن است

    -بالا رفتن اعتماد به نفس و خود باوری با حل هر مسئله است

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1528 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    تمرین برای دانشجویان پروژه “مهاجرت به مدار بالاتر”

    تجربیاتی را به یاد بیاورید و در بخش نظرات این قسمت بنویسید که:

    به جای تسلیم شدن در برابر هر شکلی از مسائل و مشکلات، تصمیم گرفتید روی هدایت های خداوند حساب کنید و با اینکه ایده ی کاملی از حل آن مسئله نداشتید، اولین قدم را با این جنس از توکل بر داشتید

    -در مورد بسیاری از مسائل مانند فروش محصولات هیچ ایده ای نداشتیم تنها تصمیم گرفتیم هنگام پیاده روی محصولات خود را به دیگران معرفی کنیم و به محض برداشتن اولین قدم افراد زیادی محصولات ما را که سالها نتوانسته بودیم آنها را بفروشیم خریداری کردند

    در مورد خرید لوازم منزل هیچ ایده ای در مورد آن نداشتیم تنها به فروشگاه هایی که محصولات مورد نیاز ما را داشتند مراجعه کرده یا در اینترنت مشخصات آن ها را مطالعه می کردیم و به فردی هدایت می شدیم که با سپردن پروژه ای به ما همان مقدار پول مورد انتظارمان را به عنوان دستمزد به ما پرداخت کرده و به راحتی می توانستیم محصولات مورد نیاز خود را خریداری کنیم

    در مورد تحقق بسیاری از خواسته هایمان به سمت افرادی هدایت شدیم که به عنوان هدیه خواسته های ما را برآورده کردند

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1062 روز

    12مین گام مهاجرت به مداربالا تر.

    به نام عشقم وسلام به عشقم.

    سلام به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم.

    حمدوسپاس خدای راکه نعمت سلامتی به خودم وخانواده ام وفرشته الهیم وخانواده ی سایت بهشتی هدیه داده است.

    ااااااااااااللللللللللههههههههههههههههییییییییییییییییییی تاابدها سپاسگذارم.

    دیشب کامنت گذاشتم وکمی جاده خاکی بودم.

    حالا درادامه براتون توضیح میدم که باافکارناخوب!!!!!!! دیشب گفتم: صبحانه برای عزیزدلم بسته بندی نمیکنم بنابراین برای پسرم هم صبحانه آماده نکردم!!!!

    چون شغل هردوتاشون رانندگی ماشین سنگینه ومحل کارباهم میرن.

    گفتم صبح هم بیدارنمیشم شربت توی یخدان بذارم خودش ازتوفریزربرداره وفلاسک رو آب‌جوش کنه!!!!

    صبح که داشتن حاضرمیشدن صداشونومیفهمیدم پسرم چی ازپدرش میپرسیدنمیفهمیدم ولی صدای عزیزدلم روشنیدم گفت مامان اصلا بیدارنشده نمازبخونه و….

    نمیدونم شب این خواب رو دیدم یابعدازرفتن عزیزدلم به سرکار.

    خواب دیدم باعروس بزرگ برادربزرگم هستم درازکش بودم ولی انگارتوحمام کیسه وسفیدآب مصرف میکنی پوره هاازبدنت جدامیشن!!!!!

    منم دستم رابه پاهام یادستام یاصورتم میکشیدم بی نهایت چرکهالول، لول میشد و روی بدنم ظاهرمیشد.

    میگفتم من که دیروزحمام بودم ببین چقدرچرک دارم!!!!؟؟؟

    وصورتم سمت چپ کمی قرمزودانه دانه جوشیده بود.

    بیدارشدم یکم دلم هم خنک بودکه براش لوازم آماده نکردم، وازیک طرف ناراحت بودم آخه لیلا خانم خیرسرت تودانشجوی استادعباسمنشی که تعریفش روبیشتروقتهاداری!!!!

    آیااستادتوهم ،همین کارهای ناپسند رومیکند!!!!!؟؟؟؟؟

    آیاکلاس استادعباسمنشی این درسهارو، می آموزد!!؟؟؟

    داشتم تمرین شکرگذاری مینوشتم پسربزرگم کنارم نشست.

    گفت مامان دیروزتوگوشی یک متنی خواندم به دادش گفتم وبرای شماهم میگم خیلی جالبه چون هردوی شماهروز سپاسگذاری میکنین.

    برام خواندومیدونه دوست دارم توضیح بده خودبه خودتوصیح داد.وگفتم کناردفترم بنویس تانگاه کنم وبخوانم الان براتون تایپ میکنم هرچندشمابلدین ولی یک ردپابرای خودم تو کائنات می‌گذارم.

    7تانکته ی طلایی بودکه منوتکون دادوبعدازاین نکات براتون مینویسم چکارکردم؟؟؟؟!!!

    خواندن: پرکردن ذهن.

    نوشتن: خالی کردن ذهن.

    ورزش: آرام کردن ذهن.

    فکرکردن: درک ذهن.

    سفرکردن: وسعت دادن به ذهن.

    بخشیدن:آزادکردن ذهن.

    خوابیدن استراحت ذهن .

    باانجام این کارهاذهن تقویت می‌شود.

    بعدازفهم این نکات سریع به دخترداداشم تماس گرفتم ازحال خواهرکوچکش پرسیدم گفتم برای همراهی من حاضرم بیام.

    گفت:نه عمه جان دعاکنین.متشکرم که تماس میگیرین نه شماتواین محیط راحت نیستی میدونن من توبیمارستان برم دیگه…..

    وخداحافظی کردم به دوتاپسرای بزرگم میگفتم کاش پول میبودیکم قرض الحسنه میدادیم دست زندایی جان چون،واقعا2سال ونیم پیش برای عروسی پسرم زن برادرم ودخترهاش حالابرای راه اندازی مجلس پول گذاشتن وبعدمجلس برگردوندم ولی خداروشکر کنارمون بودن الهی نعمت سلامتی رو برای کل انسانهاسرتاسردنیاعطابفرما آمین.

    خدامیگه لیلاجان من همه چیزعطاکردم تامردم چی برداشت کنند؟؟؟!!!!.

    بچه ها گفتند یک مقدارپول توکارت هست حالااگه صلاحه برای زندایی واریزکنیم وکارهای خودمون هم انشاالله درست میشه.

    بالاخره بازبه دختربرادرم تماس گرفتم گفتم عمه جان یک شماره کارت بفرست تایک مقداربچها پول براتون واریزکننداوهم تشکرکردخوشحال شدوگفت اگه لازم داشتیم بعداً.

    سریع به عزیزدلم تماس گرفتم خوشحال وسرحال بودمیخندیدمیگفت صبح قهربودی گفتم آره براش تعریف کردم به خاطری که به خان داداشم تماس نگرفتی من ناراحت شدم ومیخندیدومیگفت خوابم برده خانم جان بعدم دیشب من تماس گرفتم برای پول هم به خانم برادرت گفتم عزیزجان که اگه پول لازم دارین اطلاع بدین.الهی شکرت که بازخداکمکم کردتوی مسیرالهی برگشتم.

    وبه دخترخواهر دومی تماس گرفتم گفت مادرم رابستری کردن فرداعمل داره برای توده ی سر.

    به خواهرقبل خودم تماس گرفتم که بخاطرشراکت واحدآپارتمان الان بیش ازیکساله وچندماهه قطع رابطه کرده الهی شکرچون واقعابه نفع ماشده باهرپیام وهرتماس فکرمیکردم خواهرم میخوادبرای خانه یک چیزی بگه ولی الان7ماهه شراکتمون تموم شده هرثانیه ازعمرم تریلیاردها ثانیه ی لحظه ها ی ناب وطلایی الهی رو تجربه میکنم.

    اگه این آرامش وشادی ثروت نیست پس چیست!!!؟؟؟؟

    اون که ناراحته توکامنتهای روزشمارزندگی تعریف کردم.ولی من هرازچندگاهی تماس میگیرم چون من درس عشق وعاشقی الهی رو میخونم بایدرفتارم بابقیه فرق داشته باشه وبابت این تمرینات ازبقیه ی خانواده ی خودم و خانواده ی همسرم زندگی بسیار، بسیار، بسیار عالیتری داریم. که داشتن چنین نعمت وثروتی که ماداریم به عینه آرزوی هرکدامشان هست.

    الهی تورابه خاطراین همه نعمت که توی مسرمستقیم قرارمان دادی سپاسگذارم.

    چوم من یک اولادالهی بودم فلج متافیزیکی داشتم 4سال ونیم تحت درمان الهی وفیزیوتراپی روان درمانی تحت نظروسفارش الهی توی مطب استادان بزرگ استادعباس منش ومریم جون واستادنازنینم عرشیانفردارم ماساژ درمانی قلب، روح، ذهن، افکار، مغز، حافظه، احساسات وجسم تحت نظرودرحال درمان هستم. بازهم خدایاسپاسگذارم بابت این موهبت الهی که روزی مان شد.

    ودوست دارم حرفم باعملم یکی باشدآمین.

    این پیام رونوشتم که بگم خداسریع به من گفت توبایدمدام خودتوتمیزکنی که سرشانه های خدادختروپسرهای خوب سواری می‌خورند.

    الهی شکرت.بابت حضورتو،خودم ،سایت وکل اعضاازاستادتا، تازه ترین عضو که وارد سایت شده وکسانی که پشت صحنه این مکان مقدس رو برامون آماده می‌کنند که بیاموزیم، بخوانیم ،بنویسم و عمل کنیم.

    بازهم خداروشکرمیکنم که بانشانه ها سریع دستم راگرفت وازلب پرتگاه نجاتم داد.

    عاشقتونم استاد انشاالله این ردپابرام به صورت عمیق توی مسیر بمونه و مورد استفاده ی عزیزان هم قراربگیرد.

    عاشقتونم خدایااگه متوجه این مصیربازگشت به سوی الهی رو دریافت نمیکردم سرنوشت خودم وخانواده ام چی میشد!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟

    ایموجی چشمک وبوسه همراه باکلی اشک شوق به خدا.

    دم خدابااستادانم ودوستان وخودم گرم تاابدهاتااولادخاتممون چون واقعادوست دارم دسته جمعی باهم عاقبت بخیرباشیم آمین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      اسماعیل حاجی اسفندیاری گفته:
      مدت عضویت: 1355 روز

      به نام خداوند مهربانم

      سپاسگزارم از خدایی که هر لحظه داره با ما حرف میزنه خدایا شکرت

      سلام به تو دوست هم‌مسیر مهربون و پرنورم

      پیام پر از عشق و صداقتت رو با دل و جون خوندم. چقدر قشنگ حس و حال لحظه‌هات رو نوشتی… با همه‌ی بالا و پایین‌هاش، با همه‌ی اون لحظاتی که آدم با خودش درگیره، اما ته ته دلش می‌دونه که خدا داره راه رو نشون می‌ده. چقدر قشنگ، زلال و واقعی نوشتی از حس قهر، بعد بیداری، بعد تلنگر، بعد الهام، بعد عمل… و همه‌ش یه سفر درونیه که خیلیا ممکنه تجربه کنن اما جرأت بازگو کردنش رو نداشته باشن.

      این‌که این‌قدر ریز و عمیق حس‌ها و نشانه‌ها رو می‌بینی، یعنی در مسیر آگاهی هستی. اون خوابی که دیدی و اون چرک‌هایی که از بدن جدا می‌شد، برام نماد پاک‌سازی ذهنی بود… انگار خدا از زبان ناخودآگاهت داره می‌گه: «لیلا جان، داری پوست می‌ندازی. داری لایه‌های کهنه رو می‌تکونی، برو جلو، بیدارتر شو، سبک‌تر شو…»

      از صمیم قلب ممنونم بابت این‌همه صداقت، شجاعت و شفافیت در نوشتنت. انگار داشتی دفتر دل رو باز می‌کردی و اجازه می‌دادی ما هم شریک این تجربه‌ی ناب بشیم. این یعنی رشد، این یعنی عشق، این یعنی “خودشناسی”.

      یا حق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    امیرحسین بابایی گفته:
    مدت عضویت: 1490 روز

    سلام به رفیقای خوبم

    سلام به استاد عزیزم

    تفاوت بین «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن در برابر مسائل» چیست؟

    دارم تمرین می‌کنم فعال تر باشم و‌کامنت بزارم کمک میکنه تعلق کنم

    استاد یادمه تو‌یکی از فایل ها گفتید باید تسلیم خدا باشم و از اون بخواییم

    اگر بخواییم بگیم نه وبا مغزمون پیش بریم نمیشه مغز خیلی محدوده

    باید از خالقی بخواهیم که حتی مغز مارو با اون همه پیچیدگیش خودش ساخته

    به مشگلی اگر خوردیم به چشم یه بازی ببینیم و‌سعی کنیم حلش کنیم

    اینطور موقع ها ذهن ما می‌خواد فرار کنه.

    ولی اگر بخواییم از نیروی برتر

    قطعا مارو هدایت میکنه به حل مسئله

    و خب قطعا ایمان و‌توکل می‌خواد این کار

    ولی نتیجش خوبه

    من که خودم خیلی تو‌این‌مورد عملکرد ضعیفی دارم

    موقع که مسئله پیش میاد

    اول غر میزنم. گله و‌شکایت. فحش. جنگیدن.

    بعد که راهی به جایی نمیبره خسته میشم شروع می‌کنم به تغییر نگاهم. تومل به خدا. مشورت. و اقدام برای حل مسئله

    و انصافا مواقعی که تسلیم خدا بودم و نگران نشدم

    وامیدوار بودم که بابا حل میشه. نگرانی که چیزیو حل نمیکنه به طور‌ خیلی معمولی حل شده

    این تسلیم بودن و سپردن به خدا تو انجام کارهای روزانه هم باید باشه

    من هرموقع از خدا خواستم هدایتم‌کنه و‌گفتم من نمی‌دونم تو‌میدونی من و‌هدتیت کرده

    ولی هرموقع گفتم من بلدم من میتونم نقشه کشی کردم کارام پیش نرفته

    ما جزئی از وجود خداوندیم و خدا خالق و هدایتگر ماست

    نیرو دادن به ذهن به هر عوامل بیرونی: رییس کشور. پدر. مادر. و…….یعنی شرک ورزیدن

    و خدا هم مشگلی نداره بااین قضیه میگه اونا اگه جواب میدن برو

    وهزاران بار تجربه داشتیم که رو غیر خدا حساب کردیم و نتیجه نداشته

    تنها عامل قدرت خداونده باید تسلیم باشیم و‌هدایت بخواییم ازش در هر جایی برای هرکاری

    موفقیت در ازجنبه ای حاصل حاصل ساختن رابطه با نیرویی که خالق و هدایتگر ماست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1193 روز

    به نام خدای هدایتگرم خدای رزاق ووهابم خدایی که صدامو میشنوه و به من میگه چکار کنم خدایا برای‌ تمام راه حلها از تو سپاسگزارم

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

    تسلیم بودن در برابر خداوند هم بهت قدرت میده و هم آرامش خاصی پیدا میکنی و هم اینکه میبینی کارهات به شکل معجزه وار خود بخود انجام میشه و یا بوسیله دستانه خداوند انجام میشه

    و هیچ نگرانی و استرس و ترسی نداری چون قلبا بهش سپردی

    اما وقتی تسلیم مسائل هستی نمیتونی قدم از قدم برداری و اگر هم حرکتی کنی همون هم اشتباهه چون احساسه بد داری و ترس و استرس و نگرانی وجودتو گرفته ایمانت پایینه و با شک و تردید قدم برمیداری

    من یاد گرفتم از همین توحید عملی تازه که بروز رسانی شده در هر کاری که میخوام انجام بدم میگم الخیر فی ما الوقع

    یعنی به تو می‌سپارم تو خیر منو میدونی

    من نمیفهمم من نمیدونم من توانایی ندارم

    تو همه چیزی تو آگاهی تو توانایی و با خیال راحت بهش می‌سپارم

    و بعد به قشنگی تمام درست می‌کند

    و الان چند روزیه آرامشه زیادی دارم

    دیگه حرص و طمع برای فروش زیاد ندارم. دست و پا نمیزنم فقط عمل میکنم به آنچه یاد گرفتم

    و فقط روی قدرته خداوند حساب میکنم

    و متوجه شدم وقتی به او وصل بشم او همه چیزه برام

    به ندای قلبم گوش میدهم نه به صدای ذهنم و نجواهاش

    استاد ممنونتم سپاسگزارتم

    دوستتون دارم در پناه‌ خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    کریم آریایی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3178 روز

    سلام، سید حسن عزیز ای بوو بووو بووو بابا تو دیگه هستی، ?????

    انصافا اعتراف میکنم مغز من کشش این همه زیبایی و جملات و حقیقت ها را نداره

    یعنی مات و مبهوت موندم خدیاااااااااااا شکرت شکرر

    اقای عباس منش عزیز برادر عزیز الحمدلله خودت ایراد ماها را دیدی و خوب هم جواب دادی،، ککا بحث همون مداره و فرکانس

    ما کجا و تو کجا،، پس نجاتمون بده،،خوشحالم ک ب اندازه ی ارزنی نظرات مخالف و موافق روت تاثیر ندارن،، خالص شدی و می ناب خواهی شد،،(گوارای وجودت باد این همه نعمت و زیبایی و ثروت ک لایقی)

    موقعی ک بحث اجاره ویلا اومد گفتی 5 ملیارد

    گفتم خداا قربونت برم عباس منش شم شو نداشت ببین تا کجا رسوندیش

    ما خییییلی خییییلی چیزا داریم ی راهنما هم داریم ک خط سفید کشید میگه دنبالم بیاین و هنوز هم میترسیم هنوز هم شک داریم

    ککا ما داغونیم باورهای نابود،، ????

    خودمم تا حدودی جز مخالفان سبک ازدواجت بودم چون مثل قضیه همین ویلا در مدارش نیستم و اصلا آقا ندیده بودم نشنیده بودم

    خوشت باشه ککا، خدا این خته،،حقته،لیاقتشو داری،، اوسو ک من اوج بی کسی خرانه ول نکردی والا اگر مو جای خرا بوم تنه پیغمبر ششم ایکنم ????????

    باید صدبارباید گوش بدم تا آروم بشم و بپذیرم

    صادقانه بگم من هم بهترین لحظات عمرم لحضاتی ست ک در کتار خانواده ام

    ولی وابسته

    مشخصه ک باید کار کنم دل بکنم رها بشم ولی زمان میخاد زمان تا تغییر کنم

    پسر تو چقد خوبی، خدا

    میدونی اوج خوبی شما اینه ک نه همراهی ما برات اهمیت داره

    نه نبودن و ریزش ما

    ب این میگن توحید،و بخدا تکیه کردن

    ااااااااای خدا ی سیلی هم وما کن

    چقدر باورهای ما مشکل داره

    چقدر افکار خرافاتی تو وجود ماست

    شک ندارم ک

    اگر من بتونم رو همین یک قسمت ک( فقط روی خدا حساب کنیم)

    عمل کنیم ایمان دارم خدا تمام نعمت هاشو ب سمت ما روانه میکنه

    خداراشکر ک آگاه شدم آگاهتر هم میشیم ب امید خدا

    خداراشکر ک ب این مسیر هدایت شدم

    حداقل آرامش دارم

    حداقل میتونم نحوی شیطان لعنتی را کم و کمتر کنم

    دست خدا سید عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: