مصاحبه با استاد | کلیدهایی برای خودشناسی و رشد ظرف درونی - صفحه 52

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | کلیدهایی برای خودشناسی و رشد ظرف درونی
    296MB
    21 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | کلیدهایی برای خودشناسی و رشد ظرف درونی
    19MB
    21 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

739 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1051 روز

    19مین گام مهاجرت به مداربالا تر .

    به نام خدا وسلام به خدا.

    سلام به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم درسایت بهشتی.

    چندوقت بودهرچی کامنت مینوشتم ارسال نمی‌شد وبعدم نوشته هاپاک می‌شد واقعاکه!!!!؟؟؟؟

    الهی شکرکه دوباره درست شد.

    خداراسپاسگذارم بابت سلامتی خودم وخانواده ام وفرشته ی الهیم.

    بازهم سلام به همه واقعادلم تنگ شده بود.

    روزعیدغدیرشبش کاغذ نویس دخترکوچک خواهرقبل خودم بودبهمن ماه دختربزرگش رو عقد کردیم به شکرانه ی الهی دومی هم عقدشد.

    همون خواهری ‌که هنوزبامن رفت و آمد نداره خخخخخخخخخخخ.

    ازشب بله برون بگم.

    فامیلهای آقاداماد ازراه رسیدن یک پذیرای آب طالبی بعدهم چای ومیوه شیرینی روی میزهاچیده مان بود.

    دور پذیرایی هم به تعدادمیهمان صندلی چیدیم.

    خب، من توی خانواده خودم کوچکترین عضوخانواده وخوش سخن ترین عضوهستم.

    اول سلام وخیرومقدم ازمیهمانان عزیزداشتم.

    وبرای شادی پدر عروس خانم صلوات گفتم.

    وگفتم شب زفاف کم ازتخت پادشاهی نیست به شرط آنکه پدرهم دخترکندعروس وهم پسر کندداماد.

    /=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=//=/=/

    خانواده ی آقادامادمبهوت شده بودن وبه به میگفتن.

    وبعدحاج داداشم که بزرگ خانواده بودرو معرفی کردم.

    بعدخان دایی آقادامادبلندشدوفامیلهای پدری، ومادری آقادامادرو،به خانواده ی عروس خانم معرفی کردوازآخرگفت منم دایی آقادامادهستم.

    ناگفته نماند که شوهرعمه ی آقادامادبیشتراز40 روزبود بهشتی شده بودوآهنگ هم نذاشتیم!!!!!!!!

    منوبااین همه( قِر)توکمرچکارکنم!!!!!؟؟؟؟

    بعدازمعرفی خودشون عمه جان آقادومادبه بنده گفت خانم معرف مارسم داریم که شماهم همه ی این فامیل‌هاکه جمع هستین معرفی کنین.

    منم گفتم برعکس خان دایی آقاداماد اول خودوعزیزدلم رومعرفی میکنم همه ی جمع خندیدن وهمه رو با شوخی وخنده معرفی کردم.

    وکل مراسم صلوات بود.

    لحظه ی چادر انداختن روسرعروس خانم منم شروع کردم به چندبیت شعرخوندن ودست زدن وکل کشیدن

    دخترخواهربزرگم که خیلی جان منوجان توبااین خواهرم ودخترهاش داره وعروس خانم هم اشاره میکرد عزادارن منم کارخودم رومیکردم !!!!!!!!

    باخودم گفتم که عه عه عه موقع عقدپسرمن چه کارهایی به سرمن نیاوردین که هنوزرابطه ی همتون بابچه های من خرابه؟؟؟؟!¡!!!!!

    ولی من باعزت نفس کارخودم روانجام میدادم.

    تایک هفته بعدکه روزعقدمحضربود پسردایی جانم که شوهرخدابیامرزعمه ی عروس هست بالای محضرنشسته بودتادیدمنوعزیزدلم واردشدیم ازجابلندشد کنارهمون میزشروع کردبه رقصیدن ومیخندیدومیگفت آخ جون دخترعمه آمدلیلاجانم آمد.

    منم ازدم درب محصرشروع کردم به رقصیدن ودیجی سریع آهنگ رو قطع کردولی مابه روش قدیمی خودمون ادامه دادیم وکلی آقاوخانم همه محوتماشای منو پسردایی جانم بودند.

    بعدازمحضرازفامیلهای دامادجداشدیم وخانه ی خواهرم رفتیم تادیروقت مختلط می رقصیدیم اونقدرخوش گذشت شام هم پیتزاخوردیم وباپسربزرگم بودم که بر گشتیم خانه وحتی موقع خواب هم توی رختخواب تادیروقت باعشق کامنت نوشتم وبااحساس شادی ورقص بودکه کامنتهام ارسال نمیشدوپاک می‌شد.

    باهمون بهبه ی جنگ که مااسمسش رو گذاشته بودیم نورافشانی خیلی حالمون خوب بودواصلا مازندگی جداازهیاهوداشتیم الهی شکرت که باکمک قرآن وفایلهای استادماتوی نازونعمت آرامش بودیم.

    توی فامیلهامیگفتن بیاین بریم دورهم اینجاکه ماهستیم بالا شهرهست شایدموردانفجارقراربگیریم ولی ماکه 3تاپسرتوی خانه داریم خیلی ریلگس به زندگی بهشتی ادامه دادیم ولذت بردیم همه بامدرک وپول وطلا ازاین سوراخ به اون سوراخ قایم می‌شدند ولی ما خیلی راحت بودیم.

    باتوکل به خدامیخندیدیم و خیلیهاگریه میکردند.

    سپاسگذارم استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم عاشقتونم.

    مین گام مهاجرت به مداربالا تر .

    به نام خدا وسلام به خدا.

    سلام به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم درسایت بهشتی.

    چندوقت بودهرچی کامنت مینوشتم ارسال نمی‌شد وبعدم نوشته هاپاک می‌شد واقعاکه!!!!؟؟؟؟

    الهی شکرکه دوباره درست شد.

    خداراسپاسگذارم بابت سلامتی خودم وخانواده ام وفرشته ی الهیم.

    بازهم سلام به همه واقعادلم تنگ شده بود.

    روزعیدغدیرشبش کاغذ نویس دخترکوچک خواهرقبل خودم بودبهمن ماه دختربزرگش رو عقد کردیم به شکرانه ی الهی دومی هم عقدشد.

    همون خواهری ‌که هنوزبامن رفت و آمد نداره خخخخخخخخخخخ.

    ازشب بله برون بگم.

    فامیلهای آقاداماد ازراه رسیدن یک پذیرای آب طالبی بعدهم چای ومیوه شیرینی روی میزهاچیده مان بود.

    دور پذیرایی هم به تعدادمیهمان صندلی چیدیم.

    خب، من توی خانواده خودم کوچکترین عضوخانواده وخوش سخن ترین عضوهستم.

    اول سلام وخیرومقدم ازمیهمانان عزیزداشتم.

    وبرای شادی پدر عروس خانم صلوات گفتم.

    وگفتم شب زفاف کم ازتخت پادشاهی نیست به شرط آنکه پدرهم دخترکندعروس وهم پسر کندداماد.

    /=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=//=/=/

    خانواده ی آقادامادمبهوت شده بودن وبه به میگفتن.

    وبعدحاج داداشم که بزرگ خانواده بودرو معرفی کردم.

    بعدخان دایی آقادامادبلندشدوفامیلهای پدری، ومادری آقادامادرو،به خانواده ی عروس خانم معرفی کردوازآخرگفت منم دایی آقادامادهستم.

    ناگفته نماند که شوهرعمه ی آقادامادبیشتراز40 روزبود بهشتی شده بودوآهنگ هم نذاشتیم!!!!!!!!

    منوبااین همه( قِر)توکمرچکارکنم!!!!!؟؟؟؟

    بعدازمعرفی خودشون عمه جان آقادومادبه بنده گفت خانم معرف مارسم داریم که شماهم همه ی این فامیل‌هاکه جمع هستین معرفی کنین.

    منم گفتم برعکس خان دایی آقاداماد اول خودوعزیزدلم رومعرفی میکنم همه ی جمع خندیدن وهمه رو با شوخی وخنده معرفی کردم.

    وکل مراسم صلوات بود.

    لحظه ی چادر انداختن روسرعروس خانم منم شروع کردم به چندبیت شعرخوندن ودست زدن وکل کشیدن

    دخترخواهربزرگم که خیلی جان منوجان توبااین خواهرم ودخترهاش داره وعروس خانم هم اشاره میکرد عزادارن منم کارخودم رومیکردم !!!!!!!!

    باخودم گفتم که عه عه عه موقع عقدپسرمن چه کارهایی به سرمن نیاوردین که هنوزرابطه ی همتون بابچه های من خرابه؟؟؟؟!¡!!!!!

    ولی من باعزت نفس کارخودم روانجام میدادم.

    تایک هفته بعدکه روزعقدمحضربود پسردایی جانم که شوهرخدابیامرزعمه ی عروس هست بالای محضرنشسته بودتادیدمنوعزیزدلم واردشدیم ازجابلندشد کنارهمون میزشروع کردبه رقصیدن ومیخندیدومیگفت آخ جون دخترعمه آمدلیلاجانم آمد.

    منم ازدم درب محصرشروع کردم به رقصیدن ودیجی سریع آهنگ رو قطع کردولی مابه روش قدیمی خودمون ادامه دادیم وکلی آقاوخانم همه محوتماشای منو پسردایی جانم بودند.

    بعدازمحضرازفامیلهای دامادجداشدیم وخانه ی خواهرم رفتیم تادیروقت مختلط می رقصیدیم اونقدرخوش گذشت شام هم پیتزاخوردیم وباپسربزرگم بودم که بر گشتیم خانه وحتی موقع خواب هم توی رختخواب تادیروقت باعشق کامنت نوشتم وبااحساس شادی ورقص بودکه کامنتهام ارسال نمیشدوپاک می‌شد.

    باهمون بهبه ی جنگ که مااسمسش رو گذاشته بودیم نورافشانی خیلی حالمون خوب بودواصلا مازندگی جداازهیاهوداشتیم الهی شکرت که باکمک قرآن وفایلهای استادماتوی نازونعمت آرامش بودیم.

    توی فامیلهامیگفتن بیاین بریم دورهم اینجاکه ماهستیم بالا شهرهست شایدموردانفجارقراربگیریم ولی ماکه 3تاپسرتوی خانه داریم خیلی ریلگس به زندگی بهشتی ادامه دادیم ولذت بردیم همه بامدرک وپول وطلا ازاین سوراخ به اون سوراخ قایم می‌شدند ولی ما خیلی راحت بودیم.

    باتوکل به خدامیخندیدیم و خیلیهاگریه میکردند.

    سپاسگذارم استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم عاشقتونم.

    مین گام مهاجرت به مداربالا تر .

    به نام خدا وسلام به خدا.

    سلام به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم درسایت بهشتی.

    چندوقت بودهرچی کامنت مینوشتم ارسال نمی‌شد وبعدم نوشته هاپاک می‌شد واقعاکه!!!!؟؟؟؟

    الهی شکرکه دوباره درست شد.

    خداراسپاسگذارم بابت سلامتی خودم وخانواده ام وفرشته ی الهیم.

    بازهم سلام به همه واقعادلم تنگ شده بود.

    روزعیدغدیرشبش کاغذ نویس دخترکوچک خواهرقبل خودم بودبهمن ماه دختربزرگش رو عقد کردیم به شکرانه ی الهی دومی هم عقدشد.

    همون خواهری ‌که هنوزبامن رفت و آمد نداره خخخخخخخخخخخ.

    ازشب بله برون بگم.

    فامیلهای آقاداماد ازراه رسیدن یک پذیرای آب طالبی بعدهم چای ومیوه شیرینی روی میزهاچیده مان بود.

    دور پذیرایی هم به تعدادمیهمان صندلی چیدیم.

    خب، من توی خانواده خودم کوچکترین عضوخانواده وخوش سخن ترین عضوهستم.

    اول سلام وخیرومقدم ازمیهمانان عزیزداشتم.

    وبرای شادی پدر عروس خانم صلوات گفتم.

    وگفتم شب زفاف کم ازتخت پادشاهی نیست به شرط آنکه پدرهم دخترکندعروس وهم پسر کندداماد.

    /=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=//=/=/

    خانواده ی آقادامادمبهوت شده بودن وبه به میگفتن.

    وبعدحاج داداشم که بزرگ خانواده بودرو معرفی کردم.

    بعدخان دایی آقادامادبلندشدوفامیلهای پدری، ومادری آقادامادرو،به خانواده ی عروس خانم معرفی کردوازآخرگفت منم دایی آقادامادهستم.

    ناگفته نماند که شوهرعمه ی آقادامادبیشتراز40 روزبود بهشتی شده بودوآهنگ هم نذاشتیم!!!!!!!!

    منوبااین همه( قِر)توکمرچکارکنم!!!!!؟؟؟؟

    بعدازمعرفی خودشون عمه جان آقادومادبه بنده گفت خانم معرف مارسم داریم که شماهم همه ی این فامیل‌هاکه جمع هستین معرفی کنین.

    منم گفتم برعکس خان دایی آقاداماد اول خودوعزیزدلم رومعرفی میکنم همه ی جمع خندیدن وهمه رو با شوخی وخنده معرفی کردم.

    وکل مراسم صلوات بود.

    لحظه ی چادر انداختن روسرعروس خانم منم شروع کردم به چندبیت شعرخوندن ودست زدن وکل کشیدن

    دخترخواهربزرگم که خیلی جان منوجان توبااین خواهرم ودخترهاش داره وعروس خانم هم اشاره میکرد عزادارن منم کارخودم رومیکردم !!!!!!!!

    باخودم گفتم که عه عه عه موقع عقدپسرمن چه کارهایی به سرمن نیاوردین که هنوزرابطه ی همتون بابچه های من خرابه؟؟؟؟!¡!!!!!

    ولی من باعزت نفس کارخودم روانجام میدادم.

    تایک هفته بعدکه روزعقدمحضربود پسردایی جانم که شوهرخدابیامرزعمه ی عروس هست بالای محضرنشسته بودتادیدمنوعزیزدلم واردشدیم ازجابلندشد کنارهمون میزشروع کردبه رقصیدن ومیخندیدومیگفت آخ جون دخترعمه آمدلیلاجانم آمد.

    منم ازدم درب محصرشروع کردم به رقصیدن ودیجی سریع آهنگ رو قطع کردولی مابه روش قدیمی خودمون ادامه دادیم وکلی آقاوخانم همه محوتماشای منو پسردایی جانم بودند.

    بعدازمحضرازفامیلهای دامادجداشدیم وخانه ی خواهرم رفتیم تادیروقت مختلط می رقصیدیم اونقدرخوش گذشت شام هم پیتزاخوردیم وباپسربزرگم بودم که بر گشتیم خانه وحتی موقع خواب هم توی رختخواب تادیروقت باعشق کامنت نوشتم وبااحساس شادی ورقص بودکه کامنتهام ارسال نمیشدوپاک می‌شد.

    باهمون بهبه ی جنگ که مااسمسش رو گذاشته بودیم نورافشانی خیلی حالمون خوب بودواصلا مازندگی جداازهیاهوداشتیم الهی شکرت که باکمک قرآن وفایلهای استادماتوی نازونعمت آرامش بودیم.

    توی فامیلهامیگفتن بیاین بریم دورهم اینجاکه ماهستیم بالا شهرهست شایدموردانفجارقراربگیریم ولی ماکه 3تاپسرتوی خانه داریم خیلی ریلگس به زندگی بهشتی ادامه دادیم ولذت بردیم همه بامدرک وپول وطلا ازاین سوراخ به اون سوراخ قایم می‌شدند ولی ما خیلی راحت بودیم.

    باتوکل به خدامیخندیدیم و خیلیهاگریه میکردند.

    سپاسگذارم استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم عاشقتونم.

    مین گام مهاجرت به مداربالا تر .

    به نام خدا وسلام به خدا.

    سلام به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم درسایت بهشتی.

    چندوقت بودهرچی کامنت مینوشتم ارسال نمی‌شد وبعدم نوشته هاپاک می‌شد واقعاکه!!!!؟؟؟؟

    الهی شکرکه دوباره درست شد.

    خداراسپاسگذارم بابت سلامتی خودم وخانواده ام وفرشته ی الهیم.

    بازهم سلام به همه واقعادلم تنگ شده بود.

    روزعیدغدیرشبش کاغذ نویس دخترکوچک خواهرقبل خودم بودبهمن ماه دختربزرگش رو عقد کردیم به شکرانه ی الهی دومی هم عقدشد.

    همون خواهری ‌که هنوزبامن رفت و آمد نداره خخخخخخخخخخخ.

    ازشب بله برون بگم.

    فامیلهای آقاداماد ازراه رسیدن یک پذیرای آب طالبی بعدهم چای ومیوه شیرینی روی میزهاچیده مان بود.

    دور پذیرایی هم به تعدادمیهمان صندلی چیدیم.

    خب، من توی خانواده خودم کوچکترین عضوخانواده وخوش سخن ترین عضوهستم.

    اول سلام وخیرومقدم ازمیهمانان عزیزداشتم.

    وبرای شادی پدر عروس خانم صلوات گفتم.

    وگفتم شب زفاف کم ازتخت پادشاهی نیست به شرط آنکه پدرهم دخترکندعروس وهم پسر کندداماد.

    /=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=//=/=/

    خانواده ی آقادامادمبهوت شده بودن وبه به میگفتن.

    وبعدحاج داداشم که بزرگ خانواده بودرو معرفی کردم.

    بعدخان دایی آقادامادبلندشدوفامیلهای پدری، ومادری آقادامادرو،به خانواده ی عروس خانم معرفی کردوازآخرگفت منم دایی آقادامادهستم.

    ناگفته نماند که شوهرعمه ی آقادامادبیشتراز40 روزبود بهشتی شده بودوآهنگ هم نذاشتیم!!!!!!!!

    منوبااین همه( قِر)توکمرچکارکنم!!!!!؟؟؟؟

    بعدازمعرفی خودشون عمه جان آقادومادبه بنده گفت خانم معرف مارسم داریم که شماهم همه ی این فامیل‌هاکه جمع هستین معرفی کنین.

    منم گفتم برعکس خان دایی آقاداماد اول خودوعزیزدلم رومعرفی میکنم همه ی جمع خندیدن وهمه رو با شوخی وخنده معرفی کردم.

    وکل مراسم صلوات بود.

    لحظه ی چادر انداختن روسرعروس خانم منم شروع کردم به چندبیت شعرخوندن ودست زدن وکل کشیدن

    دخترخواهربزرگم که خیلی جان منوجان توبااین خواهرم ودخترهاش داره وعروس خانم هم اشاره میکرد عزادارن منم کارخودم رومیکردم !!!!!!!!

    باخودم گفتم که عه عه عه موقع عقدپسرمن چه کارهایی به سرمن نیاوردین که هنوزرابطه ی همتون بابچه های من خرابه؟؟؟؟!¡!!!!!

    ولی من باعزت نفس کارخودم روانجام میدادم.

    تایک هفته بعدکه روزعقدمحضربود پسردایی جانم که شوهرخدابیامرزعمه ی عروس هست بالای محضرنشسته بودتادیدمنوعزیزدلم واردشدیم ازجابلندشد کنارهمون میزشروع کردبه رقصیدن ومیخندیدومیگفت آخ جون دخترعمه آمدلیلاجانم آمد.

    منم ازدم درب محصرشروع کردم به رقصیدن ودیجی سریع آهنگ رو قطع کردولی مابه روش قدیمی خودمون ادامه دادیم وکلی آقاوخانم همه محوتماشای منو پسردایی جانم بودند.

    بعدازمحضرازفامیلهای دامادجداشدیم وخانه ی خواهرم رفتیم تادیروقت مختلط می رقصیدیم اونقدرخوش گذشت شام هم پیتزاخوردیم وباپسربزرگم بودم که بر گشتیم خانه وحتی موقع خواب هم توی رختخواب تادیروقت باعشق کامنت نوشتم وبااحساس شادی ورقص بودکه کامنتهام ارسال نمیشدوپاک می‌شد.

    باهمون بهبه ی جنگ که مااسمسش رو گذاشته بودیم نورافشانی خیلی حالمون خوب بودواصلا مازندگی جداازهیاهوداشتیم الهی شکرت که باکمک قرآن وفایلهای استادماتوی نازونعمت آرامش بودیم.

    توی فامیلهامیگفتن بیاین بریم دورهم اینجاکه ماهستیم بالا شهرهست شایدموردانفجارقراربگیریم ولی ماکه 3تاپسرتوی خانه داریم خیلی ریلگس به زندگی بهشتی ادامه دادیم ولذت بردیم همه بامدرک وپول وطلا ازاین سوراخ به اون سوراخ قایم می‌شدند ولی ما خیلی راحت بودیم.

    باتوکل به خدامیخندیدیم و خیلیهاگریه میکردند.

    سپاسگذارم استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم عاشقتونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    حسینی ترین نرگس دنیا گفته:
    مدت عضویت: 2686 روز

    «به نام خداوند بخشنده مهربان»

    باور اصلی در طول دوره:«من توانایی خلق خواسته‌های مدنظرم رو دارم.»

    امروز بخشی از دیدگاه‌های دوستان رو در نظرات کتاب رویاهایی که رویا نیستند فصل دوم خوندم. بارزترین چیزی که ازشون یاد گرفتم این بود که در هر لحظه فقط و فقط تمرکزم رو بذارم روی چیزهایی که می‌خوام.

    منم از این فرمول استفاده کردم و امروز در یکی دوجا که حس کردم کنترل ذهن و احساسم داره از دستم در می‌ره، درجا از خودم پرسیدم؛ نرگس همین الان چی میخوای؟! و در هر مورد سریع رفتم اون کار رو انجام دادم و خواسته‌م رو محقق کردم.

    بله! من توانایی خلق خواسته‌های مدنظرم رو دارم چون؛

    امروز توی حیاط فرش پهن کردم و از باغچه‌ی خونه‌م لذت بردم.

    چون کلی با پسرم بازی کردم و براش کتاب خوندم و همیشه می‌خواستم رابطه خوبی با پسرم داشته باشم، من این رابطه رو خلق کردم.

    چون این فایل رو گوش دادم و دارم براش دیدگاه می‌نویسم، من کار کردن روی آگاهی‌ها رو خلق کردم.

    چون چندبار ذهنم رو در روز کنترل کردم، من این کنترل ذهن و تسلط روی افکارم رو خلق کردم.

    خدایا شکرت.

    درمورد تمرین این فایل هم خداروشکر مدتی هست که پیرو تمرینِ فصل دوم کتاب رویاها، هر شب قبل از خواب به اتفاقات مثبت و خوبی که در طول روز برام رخ داده بود فکر میکنم و حتی گاهی درموردشون می‌نویسم و اونها رو با بعضی از دوستان هم‌مدارم به اشتراک میذارم. اونا هم دقیقا همین کار رو میکنند و حس خوبی بین‌مون جریان داره.

    اما از این به بعد بیشتر و آگاهانه‌تر این کار رو انجام میدم.

    خدایا شکرت که روز به روز منو آگاه‌تر و به خودت نزدیک‌تر می‌کنی.

    منو به راه کسایی هدایت کن که بهشون نعمت دادی.

    در پناه الله باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    حدیث سادات حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1114 روز

    – گام نوزدهم پروژه مهاجرت به مدار بالاتر –

    به نام خدای یگانه

    این رو دیگه هممون به وضوح تو زندگیمون دیدیم که وقتی یه مدت روی خودمون کار نمی‌کنیم چجوری پسرفت فرکانسی میکنیم. به قول استاد : چیزی به اسم توقف شدن وجود نداره. یا داری پیشرفت میکنی، یا پسرفت. او این موضوع به تمام موضوعات دیگه هم قابل تعمیمه.

    استاد یه جایی تو دوره عزت نفس میگن : شما باید تمرکزتون رو بذارید رو بهبود نقاط قوت مهارتیتون؛ و اصلا لازم نیست مهارت هایی که توشون ضعیف هستین رو بهبود ببخشین. چون شما هیچوقت نمیتونید همزمان همه‌ی مهارت های جهان رو بلد باشید. اما درمورد نقاط ضعف شخصیتی، شما تا یه سری ضعف هاتون رو برطرف نکنید نمیتونید نقاط قوتتون رو هم بهبود بدید. پس برنامه اینه : بهبود نقاط ضعف شخصیتی + تقویت نقاط قوت مهارتی.

    چقدر ایده‌ی خوبی بود داشتن برنامه ای که توش کوچکترین دستاوردهامون رو بنویسیم. همین امروز عملیش میکنم. یه سری دستاوردهای اخیرم رو هم میخوام الان اینجا بنویسم :

    من تو این یه ماه اخیر، تمرکزم فقط روی امتحانات بود. و خداروشکر روش مطالعه‌م هم خیلی بهبود پیدا کرد. توی بحث تمرکز، همش یاد این حرف استاد میفتادم که میگن : « همه‌ی » تمرکز باید صرف هدف بشه. و من فقط درس میخوندم و استراحت میکردم و تفریح. هیچ برنامه‌ی جدی دیگه ای نداشتم. چون استاد میگن شما باید برای خواسته هاتون یه سری قدم ها رو بردارید و به همون اندازه مهمه که یه سری کارها رو انجام ندید. و من همه‌ی کارهای دیگه رو گذاشتم کنار و شروع کردم به درس خوندن. و خداروشکر خیلی چیزا درمورد خودم فهمیدم. اینکه چقدر خوشحالم که دارم درس میخونم. چقدر درس خوندن تو اعتماد به نفسم تاثیر داره. چقدر اطلاعاتم رو برده بالا. چقدر درس خوندن رو دوست دارم. چقدر حالم خوبه. چقدر رو بهبود شخصیتم تاثیر داره. تعامل با محیط اجتماعی، آدم های جدید، بهبود مهارت های خودم… تو مبحث تکامل هم، چقدر تو این یه ماه از نظر مطالعه بهبود داشتم. تمرکزم روز به روز بیشتر میشه. هر روز بیشتر میتونم بخونم. ساعت مطالعه‌م کم کم داره بیشتر میشه؛ درحد ده دقیقه، یک ربع. ولی همینا که جمع میشه، یهو میبینم تو یه هفته یه ساعت تونستم بیشتر بخونم.

    یکی از دستاوردهای دیگه‌ی اخیرم اینه که دارم آگاهانه گفتگوهای ذهنیم رو کنترل میکنم. و نمیتونم از تاثیر فووووووق العاده‌ش روی احساسم براتون بگم. از بس که مهمه. اصلا تازه دارم میفهمم همه‌ی این حال بدی که ما داریم، فقط برمیگرده به درون خودمون. از بس که افکار مریض هر دقیقه تو ذهنمون جولان میده. هرموقع میبینم ذهنم داره چیزهایی رو خلاف اون چیزی که میخوام میگه، خودم آگاهانه جهتشو عوض میکنم. و این تمرین محشره.

    دستاورد دیگه‌م بهبود روابطم هست. من توی روابط خیلی کمالگرام. مثلا چند ماه به یکی از دوستام زنگ نمیزدم چون من فکر می‌کنم باید ارتباط طولانی و عمیق باشه. اگه نمیتونم باهاش یکی دو ساعت تلفنی حرف بزنم، پس اصلا ولش کن، زنگ نمی‌زنم. و چون من همش درس و کار داشتم و دوستم هم دانشگاه میره، این فرصت پیش نمیومد که باهم حرف بزنیم. اما من بهش زنگ زدم، هرچند کوتاه اما باهم حرف زدیم. بعدشم از اون به بعده که من هر روز براش یک متن، یک آهنگ، یک ویدیو، یک جمله میفرستم که این ارتباطه حفظ بشه و میبینم که نه، میشه همچنان در ارتباط بود.

    سعی می‌کنم خیلی کم تو ذهنم آدما رو قضاوت کنم، خیلی نسبت به قبل بهتر شدم. سعی می‌کنم تو هر شرایطی بهشون حق بدم و این بهم کمک میکنه که انقدر همه چیز رو سخت نگیرم.

    شرایط احساسی خیلی خوبی رو دارم تجربه میکنم. و از خودم به شدت راضی ام.

    واقعااااا از ته ته وجودم خدا رو شکر می‌کنم که اینجام.

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      حسینی ترین نرگس دنیا گفته:
      مدت عضویت: 2686 روز

      سلام و درود و هزاران کلام نیک بر شما دختر زیبا و درست.

      حالت چطوره عزیزم؟!

      بذار حدس بزنم اون دوستت کیه؟! اولش یکی از همکلاسی‌های مدرسه‌ت اومد توی ذهنم ولی بعدش فقط یک مورد باقی موند؛ ریحانه. درسته؟!

      وای حدیث، گفتی کنترل گفتگوهای ذهنی. ببین من وقت‌هایی که ذهنم رو کنترل میکنم و دهنشو می‌بندم جوری حس قدرت بهم دست میده که دلم میخواد هممممه‌ی زندگیم رو همینجوری دست بگیرم‌. یادته چند روز پیش داشتیم باهم درمورد این موضوع صحبت میکردیم که؛ خیییییلی ساده‌ست فقط باید به چیزی که دوست نداری داشته باشی توجه نکنی، درموردش حرف نزنی و حتی بهش فکر هم نکنی.

      البته توی پرانتز بگم که این فکر نکردن با قایم کردن آشغالا زیر مبل خیلی فرق داره که مفصلا درموردش باهم صحبت کردیم.

      درمورد ساعت‌های مطالعه‌ت هم خیلی برام جالب بود این دیدگاه که «همه‌ی تمرکز» رو گذاشتی روش. حالا که دقت میکنم می‌بینم واقعا همینطوره. چه خوب شد که یادم انداختی دختر. مرسی‌تم.

      دوستت دارم زیبای من.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1517 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    تمرین:

    یک دفترچه کوچک که حمل آن آسان باشد و برای شما همواره در دسترس باشد، تهیه کن. این دفتر را اختصاص بده به ” لیست پیشرفت های من”. می توانی از اپلیکیشن های موبایل خود که به این منظور طراحی شده اند نیز به جای دفترچه استفاده کنی. سپس هر پیشرفتی -هر چقدر کوچک- را که در هر زمینه ای کسب می کنی، در این دفترچه یادداشت کن. سعی کن هر چند وقت یک بار این لیست را مرور کنی.

    -با کار کردن بر روی نقاط ضعف شخصیتی و باورهای خود خصوصا در زمینه ی عزت نفس و احساس ارزشمندی به پیشرفت های بسیاری در تمام زمینه ها دست یافته ایم

    تا زمانی که بر روی باورهای خود کار نکرده و عزت نفس و احساس ارزشمندی خود را افزایش ندهیم نمی توانیم در هیچ زمینه ای پیشرفت کنیم

    تمام نتایجی که از کار کردن بر روی باورهایمان با کمک گوش دادن به فایل های استاد بوجود امد از آن جایی آغاز شد که باور کردیم توانایی تغییر شرایط زندگی خود را داریم و پذیرفتن توانایی ها و به یاد آوردن دستاوردها ی گذشته به ما کمک کرد تحقق اهدافمان برایمان باور و امکان پذیر شود

    بدون داشتن احساس ارزشمندی و عزت نفس بالا نمی توانیم بر ترس های خود غلبه کرده و پا از محدوده ی امنمان فراتر بگذاریم

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1517 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    چرا با وجود کار کردن بر روی عزت نفس دوباره به جایگاه گذشته باز می گردم؟

    -عزت نفس مانند قرص نیست که با خوردن بالا رفته و بالا بماند

    -با هر بار مخالفت دیگران شکست خوردن عدم تحقق اهداف مشاجره و گفتگو به یاد آوردن خاطرات بد تحقیر ها شکست ها عزت نفس ما تخریب می شود

    -باید همواره بر روی عزت نفس خود کار کنیم

    روش هایی برای افزایش عزت نفس:

    +بالا بردن مهارت ها

    +تحسین و نوشتن دستاوردها و موفقیت های گذشته

    +بهبود رابطه با دیگران

    -اگر تمام عوامل موفقیت را در یک کفه ی ترازو و سایر عوامل را در کفه ی دیگر ترازو قرار دهیم عزت نفس به مراتب سنگین تر است

    -عزت نفس خودباوری و احساس لیاقت بالاتر همواره بسیار مهم تر از هر عامل دیگر برای تحقق اهداف است

    قدرتمند کننده ترین باوری که به ثروتمند شدن شما کمک کرده چیست؟

    -قدرتمند کننده ترین باور وجود ندارد

    -در هر مرحله با برطرف کردن نقاط ضعف رشد و پیشرفت می کنیم

    -در هر مرحله باید قدم برداشته یا از زاویه ی متفاوت به مسائل نگاه کنیم

    -اولین باور برای ثروتمند شدن:

    به هر میزان ثروتمند شویم نزد خداوند محبوب تریم

    -رابطه ی نامناسب و ناآگاهانه بین ثروت و دور شدن از خداوند در ذهن اغلب ما وجود دارد

    -باورهای خود را در مورد خداوند تغییر دهیم

    -یهودیان از نظر جمعیت کمتر از سایر اقوام و به مراتب ثروتمندتر از آنها هستند

    -باور بنیادین یهودیان در زمینه ی ثروت:

    هر چقدر ثروتمندتر شوی نزد خداوند محبوب تری

    -با برطرف کردن باورها و ترمز های مخرب ذهنی ثروتمند می شویم

    -موفقیت مالی نیازمند این است که در انجام کاری حرفه ای شویم

    -موضوع مورد علاقه ی خود را یافته و در آن زمینه مهارت کسب کنیم

    -اگر در هیچ زمینه ای مهارت نداشته باشیم نمی توانیم کسب درآمد کنیم

    چگونه باید پاشنه ی آشیل خود را برطرف کنیم؟

    -منظور از پاشنه ی آشیل نقاط ضعف ماست

    -همه ی ما نقاط ضعف بیشماری داریم که با حل آنها پیشرفت می کنیم

    -باید تا ابد مراقب نقاط ضعف خود و برطرف کردن آن باشیم

    -برخی نقاط ضعف تا ابد در درون ذهن ما هستند و اگر لحظه ای بر روی آن ها کار نکنیم دوباره رشد کرده و جلوی رشد و پیشرفت ما را می گیرند

    -بسیار مهم است بدانیم نقاط ضعف شخصیتی ما چیست

    -تمرکز خود را بر نقاط مثبت مهارتی قرار داده و از نقاط ضعف خود چشم پوشی کنیم

    -منظور از حل نقاط ضعف: نقاط ضعف شخصیتی نه مهارتی است

    -نقاط ضعف شخصیتی با یکبار دو بار کار کردن برطرف نمی شود

    -با عدم برطرف نکردن پاشنه های آشیل زیر چرخ دنده های جهان له می شویم

    -اگر واقعا بخواهیم نقاط ضعف شخصیتی خود را برطرف کنیم توسط خداوند هدایت می شویم

    -غلبه بر ترس ها یکی از راه های کار کردن بر روی نقاط ضعف شخصیتی است

    -همه ی ما اشتباهات و نقاط ضعف فراوانی داریم

    -هیچ فردی کامل نیست و نخواهد بود

    بنابراین:

    -خود را بپذیریم

    -دائما در پی برطرف کردن نقاط ضعف خود باشیم

    -بر روی نقاط قوت خود به خوبی کار کنیم

    -نقاط ضعف شخصیتی بسیار ریشه ای و اساسی هستند بنابراین باید بر روی آنها به شدت کار کنیم

    -هر روز بیشتر از روز قبل بر روی خود کار کنیم

    -هر روز سعی کنیم از روز قبل از خود عملکرد بهتری داشته باشیم

    -باورهای مخرب خود را بیابیم و بررسی کنیم کدام باور به رشد و پیشرفت بیشتر ما منتهی می شود

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    همتا نوری گفته:
    مدت عضویت: 542 روز

    بنام خداوند که ثنا و ستایش مخصوص اوست .

    بناممم خدای که خلق کننده همه جهانیان است

    بنامم خدای توانخش قلبمممم

    بناممم خدای که نور آفتاب جهانیان است

    بنامم خدای انرژی مخلص ام

    بنامم خدایی که جهانیان تسبیح گواوست

    بنامممم خدایی قوت قلبمممم

    بناممم درخشش آسمان آبی

    درود خدمت استاد عزیزم خانم شایسته عزیز و هم فرکانسی های‌ عزیزم .

    خداراااااا تریلیون هربار شکررر گذارهستممم که درین اواخر بهترین شرایط را برایمم رقم زده .

    خلاصه آگاهی های که ازین فایل گرفتم .

    19 ‌.کلید های برای خودشناسی و رشد ظرف درونی !

    برای اینکه عزت نفس خود را نگه کنیم این است !

    که مهارت های مان را بالا ببریم .

    موفقیت های گذشته خود را تکرار کنید .

    مداوم روی خود کار کنیم .

    رشد شخصیت

    سرمایه گذاری بر تقویت نقاط قوت اصلاح نقاط ضعف شخصیت ای .

    قدرتمند کننده ترین نداریممم هیچ زمان

    با قدم های کوچک و متوالی می‌رسیم به اون جاییی .

    در هر جنبه ای از زندگی بیشترین تحول در زندگی شما از کار کردن روی پاشنه های آشیل شروع می شود. پاشنه آشیل یعنی نقاطی که ذهن شما برای تغییر در آن نقاط، بیشترین مقاومت را دارد و ذهن شما بیشترین ضربه ها را از طریق آن نقاط به زندگی شما وارد می کند

    پاشنه آشیل باید رویش همیش کار شود به مثل کار کرده روی بعث خود

    پاشنه آشیل یعنی نقاط ضعف طرف !

    هرکس دارایی یک نقطه ضعف متفاوت است

    و قدرت دادن به نقطه قوت باید همیش کار کنیمم رویش .

    با انگیزه ترین جمله و باور !!!

    هرچقدر ثروت مند باشیم همان قدر نزد خداوند عزیز تر هستیم !!!

    درپناه الله باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      مصطفی برین گفته:
      مدت عضویت: 365 روز

      ثروت، تنها در دارایی‌های مالی و مادی خلاصه نمی‌شود. گرچه پول و امکانات مالی می‌توانند رفاه و آسایش ظاهری را فراهم کنند، اما ثروت واقعی بسیار عمیق‌تر و گسترده‌تر است. گاهی یک لبخند صمیمانه، یک دل مهربان، ذهنی آرام، دعای خیر یک مادر، یا حضور انسان‌های باارزش در زندگی‌مان، گنجینه‌هایی هستند که با هیچ عدد و رقمی قابل سنجش نیستند.

      ثروت می‌تواند لطف خدا باشد؛ در قالب آرامش دل، در شکل سلامتی، در فرصت یادگیری، در آگاهی، و حتی در رهایی از وابستگی به تأیید دیگران.

      ثروت می‌تواند خلق خوش باشد؛ آن‌گاه که کسی را با کلام یا رفتار نیکت آرام می‌کنی.

      ثروت می‌تواند نیک‌اندیشی و نیک‌رفتاری باشد؛ وقتی دل کسی را شاد می‌کنی یا گره‌ای از کار کسی می‌گشایی، ثروتمندترین انسانی.

      همان‌طور که فرمودید:

      > هرچقدر ثروتمند باشیم، نزد خداوند عزیزتر هستیم.

      درست است، اما بیاییم تعریف‌مان از ثروت را گسترش دهیم.

      خداوند، بندگان ثروتمند دل، ثروتمند فکر، و ثروتمند در عمل را نیز بسیار دوست دارد؛ کسانی که با دستان خالی، دل‌های بسیاری را غنی می‌سازند.

      در حقیقت، ثروتمند کسی‌ست که “می‌بخشد”، نه فقط آنکه “می‌اندوزد”.

      باشد که همه‌ ما در مسیر خودشناسی، ثروت‌های پنهان و آشکارمان را بشناسیم و برای پرورش آن‌ها کوشا باشیم.

      در پناه نور و مهر الهی باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    وحید ولاشجردی گفته:
    مدت عضویت: 1609 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیز و خانوم شایسته

    واقعا دوره روانشناسی 1 عالی بود

    تنها دوره ای که تا الان خریدم همین بوده و نتایج زیادی گرفتم و هرچند کهدهنووووز خیلی باید بهتر بشم و رشد کنم

    تو زمینه عزت نفس که به نظرم لازمه برای رشد و پیشرفت باید هر لحظه کار کنیم باید اونقدر قوی بشیم که توجه به حرف بقیه نگاه بقیه و…نداشته باشیم مسیری که حس میکنیم درسته رو ادامه بدیم

    خیلی وقتا به خاطر پایین بودن عزت نفس ما قدم برنمیداریم حتی جرات نداریم دنبال علایقمون بریم یا بیانش کنیم

    همونطور که گفتم باورهای بی نظیر زیادی تو ثروت 1 گفتین که چندتاشم تو این فایل اشاره کردین یکیش محبوبیت از دید خداست که هرچی ثروتمند تر محبوب تر

    البته که میگم برای ثروت باید عزت نفس داشت و قدم برداشت حتی کوچیک ولی باید اقدام کردم تو مسیر هر بار نتایج باعث رشد عزت نفس و تقویت باور های میشن

    و از طرفی دیگه ثروت 1 تو شناخت تقاط ضعف هم کمک میکنه

    و یه برداشت دیکه من از این فایل جمله معروف شماست که میگین ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است

    و همه ی این اموزش ها و حرفا در گرو حرکت کردن ماست

    خدایا شکرت بابت این مسیر زیبا و این فضای دوس داشتنی و خوب که هستم

    ممنونم استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1182 روز

    به نان خدای بزرگم خدای مهربانم

    سلام به استادان عزیزم

    برای من قدرتمندترین باور در موفقیت مالی باور فراوانی و باور و اعتماد به قدرت خدا بود.من تا پارسال با همین که عضو سایت بودم و فایلها رو گوش میدادم و تمرین حل میکردم اما پاشنه آشیل من ضعف شخصیتی و عزت نفس پایینم بود

    هر کسی چیزی میگفت سریع ناراحت میشدم به هم میرختم عدم احساسه لباقتم داشتم

    و بعد از کتاب خوندن و وارد عقل کل شدن و سوال و جوابها رو خوندم نقاط ضعفمو فهمیدم و کمر همت بستم برای بهبودشون

    و الان خدا رو شکر استاد عزیزم خیلی بهبود پیدا کردم و بیشتر روی نقاط قوتم کار میکنم

    و بیشتر وقتم تو سایتم و در کنارش دوره کشف قوانین زندگی رو هم کار میکنم

    خدابا شکرت سپاسگزارتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    لیلا نظری گفته:
    مدت عضویت: 1309 روز

    سلام و درود

    استاد این فایل نشانه من بود

    خدایا چقدر شبیه حال و اوضاع الانم بود

    من دوروز که خبر بارداری جاری کوچیکمو شنیدم راستش من چون قانون رو بلد بودم خیلی خوشحال شدم وشکرگزاری کردم ولی فامیل هامون به همسرم زنگ میزدن که تو غیرت نداری و بردار کوچیکت بچه دار شد و تو هنوز بچه نداری و این تماسا و تحقیر شدن همسرم منو هم ناراحت کرد ولی من چون میخواستم اگاهانه ذهنمو کنترل کنم باز سخت بود برام اخ من دکتر نمیرم الان گفتم خدایا دکتر برم یا نه که این به عنوان نشونه اومد

    بله من عزت نفس ندارم

    والا چرا باید ناراحت بشم و به روی خودم نیارم

    من باید انقدر رو خودم کار کنم که مرف بقیه منو ناراحت نکنه

    اصلا من خدارو رو دارپ فامیلا حرفشون مهم نیس من ندایی دارم که براش عیچی نشد نداره و توکل به همون خدا و کمک کنه منم بچه دار شم

    ولی اینجا فهمیدم که عزت نفسم خیلی کمه که انقدر زود خودمو باختم

    بازم خداروشکر بخاطر دوره ها که وقتی غرق ناراحتی میخوام بشم سریع کنترل ذهن میکنم

    من میدونم متاسفانه همسرم استاد و این دوره ها و… رو قبول نداره مخالفتی هم با من نداره ولی گوشم نمیده و کلا همه ذهنیتش با من فرق داره و با کوچیکترین حرف بقیه هر دومونو دو روز ناراحت کرده

    باز خداروشکر من دوره ها رو دارم واگاهانه کنترل ذهن میکنم و واقعا سخته واقعا باید انقدر عزت نفسمو ببرم بالا که چنین آدمایی که به راحتی قلب میشکنن از دورم دور شن

    خدایا شکرت من تازه دارم فروش رو یاد میگیرم و میخوام مهارتمو توی ارتباط با ادما قوی تر کنم اخ من عاشق حرف زدن با ادمام

    اینم برای رد پا بزارم اینجا برای خودم

    لیلا تو همونی که شجاعانه برای پیشرفت زندگیت جنگیدی و رفتی کار کردی و ماشین خریدی و لوازم عوض کردی

    من تو یادیزی عالیم و به راحتی کارارو یاد میگیرم

    من به راحتی میتونم بقیه رو بخندونم

    من به راحتی میتونم با حرف زدنم دل یکی رو شادکنم و این مهارت رو دارم

    من تونستم پارچه بفروشم و درحال پیشرفت توی کسب و کارم هستم

    من تونستم برم دانشگاه و توی رشته مهندسی کامپیوتر دارم به راحتی یادمیگیرم

    من تونستم ازادانه برای خودم کارایی که میخوام رو انجام بدم

    من دارم گواهینامه میگیرم

    من خیلی مهربون و خوش قلبم و شادی دیگران باعث شادی من میشه

    من کسیم که همه خانواده به عنوان یک ادم صادق من رو میشناسن و روی توانایی هام برای انجام هر کاری حساب میکنن

    اره من من من من میتونممم

    بچه که خدا میده من میتونم بچه دار شم

    من میتونم ثروتمند شم

    من میتونم چون من خدارو پیدا کردم

    چون خدای من خیلی هوای منو داره

    چون الان هدایت شدم به اینگه بادبگیرم مهارتمو گسترش بدم

    یاد بگیرم نفاط قوتم رو زیاد کنم

    یاد بگیرم پیشرفت کنم

    وقتشه پاشم و دوباره شروع کنم خدا با منه من میتونم به راحتی باردار بشم و همسرم رو شاد کنم

    من میتونم چون همیشه تونستم من قویم من کسیم که دوستام عاشق حرف زدن با منن و همسراشون منو. قبول دارن برای رفاقت

    من میتونم چون به راحتی توی 5 دقیقه دوخت شلوار رو یاد گرفتم و شلوار دوختم

    من میتونم من خدارو دارم

    خدایا من چجوری تورو فراموش مبکنم تو هستی

    تو کسی که به زکریا یحیی رو بخشیدی برای تو کاری نداره

    من اینجا نوشتم تا روزی باردارشدم بیام و با خوشحالی دوباره بنویسم خدایا من عاشقتم

    تو خدای قشنگ منی من عاشق زندگی لحظه به لحظه با توام نگران هیچی نیستم چون توهستی خدای مهربونم مرسی که هستی قربونت برم

    خدایا شکرت من پاشنه اشیلمو پیدا کردم باید روش کار کنم نباید حرف بقیه انقدر منو درهم بشکنه باید توانایی هامو بیشتر کنم تا چنین ادمایی توی مدارم نباشن

    مرسی استاد مرسی بابت این فایل ارزشمند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    لیلا نظری گفته:
    مدت عضویت: 1309 روز

    سلام و درود

    استاد این فایل نشانه من بود

    خدایا چقدر شبیه حال و اوضاع الانم بود

    من دوروز که خبر بارداری جاری کوچیکمو شنیدم راستش من چون قانون رو بلد بودم خیلی خوشحال شدم وشکرگزاری کردم و اینو نشونه دیدم ولی فامیل هامون به همسرم زنگ میزدن که تو غیرت نداری و بردار کوچیکت بچه دار شد و تو هنوز بچه نداری و این تماسا و تحقیر شدن همسرم منو هم ناراحت کرد ولی من چون میخواستم اگاهانه ذهنمو کنترل کنم باز سخت بود برام اخ من دکتر نمیرم الان گفتم خدایا دکتر برم یا نه که این به عنوان نشونه اومد

    بله من عزت نفس ندارم

    والا چرا باید ناراحت بشم و به روی خودم نیارم

    من باید انقدر رو خودم کار کنم که حرف بقیه منو ناراحت نکنه

    اصلا من خدارو رو دارم فامیلا حرفشون مهم نیس من خدایی دارم که براش هیچی نشد نداره و توکل به همون خدا و کمک کنه منم بچه دار شم

    ولی اینجا فهمیدم که عزت نفسم خیلی کمه که انقدر زود خودمو باختم

    بازم خداروشکر بخاطر دوره ها که وقتی غرق ناراحتی میخوام بشم سریع کنترل ذهن میکنم تا مومنتوم منفی شکل نگیره

    من میدونم متاسفانه همسرم استاد و این دوره ها و… رو قبول نداره مخالفتی هم با من نداره ولی گوشم نمیده و کلا همه ذهنیتش با من فرق داره و با کوچیکترین حرف بقیه هر دومونو دو روز ناراحت کرده

    باز خداروشکر من دوره ها رو دارم واگاهانه کنترل ذهن میکنم و واقعا سخته واقعا باید انقدر عزت نفسمو ببرم بالا که چنین آدمایی که به راحتی قلب میشکنن از دورم دور شن

    خدایا شکرت من تازه دارم فروش رو یاد میگیرم و میخوام مهارتمو توی ارتباط با ادما قوی تر کنم اخ من عاشق حرف زدن با ادمام

    اینم برای رد پا بزارم اینجا برای خودم

    لیلا تو همونی که شجاعانه برای پیشرفت زندگیت جنگیدی و رفتی کار کردی و ماشین خریدی و لوازم عوض کردی

    من تو یادگیری عالیم و به راحتی کارارو یاد میگیرم

    من به راحتی میتونم بقیه رو بخندونم

    من به راحتی میتونم با حرف زدنم دل یکی رو شادکنم و این مهارت رو دارم

    من تونستم پارچه بفروشم و درحال پیشرفت توی کسب و کارم هستم

    من تونستم برم دانشگاه و توی رشته مهندسی کامپیوتر دارم به راحتی یادمیگیرم

    من تونستم ازادانه برای خودم کارایی که میخوام رو انجام بدم

    من دارم گواهینامه میگیرم

    من خیلی مهربون و خوش قلبم و شادی دیگران باعث شادی من میشه

    من کسیم که همه خانواده به عنوان یک ادم صادق من رو میشناسن و روی توانایی هام برای انجام هر کاری حساب میکنن

    اره من من من من میتونممم

    بچه که خدا میده من میتونم بچه دار شم

    من میتونم ثروتمند شم

    من میتونم چون من خدارو پیدا کردم

    چون خدای من خیلی هوای منو داره

    چون الان هدایت شدم به اینگه بادبگیرم مهارتمو گسترش بدم

    یاد بگیرم نقاط قوتم رو زیاد کنم

    یاد بگیرم پیشرفت کنم

    وقتشه پاشم و دوباره شروع کنم خدا با منه من میتونم به راحتی باردار بشم و همسرم رو شاد کنم

    من میتونم چون همیشه تونستم من قویم من کسیم که دوستام عاشق حرف زدن با منن و همسراشون منو. قبول دارن برای رفاقت

    من میتونم چون به راحتی توی 5 دقیقه دوخت شلوار رو یاد گرفتم و شلوار دوختم

    من میتونم من خدارو دارم

    خدایا من چجوری تورو فراموش میکنم تو هستی

    تو کسی که به زکریا یحیی رو بخشیدی برای تو کاری نداره

    من اینجا نوشتم تا روزی باردارشدم بیام و با خوشحالی دوباره بنویسم خدایا من عاشقتم

    تو خدای قشنگ منی من عاشق زندگی لحظه به لحظه با توام نگران هیچی نیستم چون توهستی خدای مهربونم مرسی که هستی قربونت برم

    خدایا شکرت من پاشنه اشیلمو پیدا کردم باید روش کار کنم نباید حرف بقیه انقدر منو درهم بشکنه باید توانایی هامو بیشتر کنم تا چنین ادمایی توی مدارم نباشن

    مرسی استاد مرسی بابت این فایل ارزشمند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: