مصاحبه با استاد | اگر به سمت کمال حرکت نکنی، به سمت زوال کشیده می شوی - صفحه 19 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | اگر به سمت کمال حرکت نکنی، به سمت زوال کشیده می شوی226MB21 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | اگر به سمت کمال حرکت نکنی، به سمت زوال کشیده می شوی19MB21 دقیقه














به نام خداوند جان
الهی به امید تو
سلام به استاد عزیزم و مریم جان شایسته که دستان خداوند هستند در زندگی من
چقدر به این فایل نیاز داشتم استاد.
الان داشتم مستند راجر فدرر عزیز که مربوط به 12روز پایانی تنیسش هست رو میدیم. چقدر این مرد نازنینه. چقدر دوست داشتنیه. چقدر توحیدیه.
وقتی داشتم نگاه میکردم به خودم گفتم به این میگن زندگی.
یه کلمه ای گفت که واقعا منقلب شدم
گفت تموم شد
به خودم گفتم یه روز زندگی توام تموم میشه و دیگه فرصتی نداری
میخوای همینجوری که تا حالا زندگی کردی زندگی کنی؟؟؟
میخوای وقتی مردی اصلا کسی ندونه تو کی بودی ، واسه چی اومدی تو این دنیا،
چی به این دنیا اضافه کردی
ماموریتت تو این دنیا چی بود
میخوای هیچ نشونی ازت نباشه؟
وقتی مردی فقط چند نفر تورو یادشون باشه؟
خیلی از خودم دلخور شدم. خیلی.
نشستم برای خودم نوشتم که تا به حال تمام زندگی که داشتی رو خودت به وجود آوردی
هنوزم که زنده ای
وقتی یه بار تونستی خلق کنی دوباره میتونی
اما اینبار باید متفاوت فکر کنی
متفاوت باور کنی
و متفاوت عمل کنی
باید بشی اونی که وقتی زمانش تموم شد خودش به زندگی خودش و تغییراتی که تو این دنیا ایجاد کرد افتخار کنه.
نمیدونم چطور باید اینکارو کنم، اما به قول استاد به چطورش کار ندارم. اون کار خداست. من فقط باید روی خودم کار کنم. فقط باید بهترین نسخه خودم بشم. من باید تاثیرگذار باشم.
من باید توحیدی باشم.
استاد از شما ممنونم که این آموزش های شما زندگیم رو متحول کرده.
ازتون ممنونم که این فضای صمیمی رو داریم و میتونیم هر زمان خواستیم بیایم و فایل های شمارو ببینیم و کامنت های بچه ها رو بخونیم و حالمون عالی بشه.
مریم جان ممنونم ازت که با ذوق ویدئو هایی رو میگیری که کلی به ما انگیزه میده.
خدارو شکر به خاطر این جمع زیبا
خدارو شکر به خاطر این حال خوب
خدارو شکر به خاطر استاد و مریم جان
خدارو شکر به خاطر هر نعمتی که به ما داده
خدایا شکرت
سلام بر استاد عزیز
این فایل دقیقا براساس دریافت نشانه ای که میخواستم برایم بالا آمد
خیلی عالی بود از این فایل یاد گرفتم که برای رسیدن به خواسته چه رابطه عاطفی و مالی باید تمرکزم رو بزارم روی زیبایی هایی که دوست دارم داشته باشم وخلا های زندگی رو باید با ایجاد انگیزه و باور رسیدن به انها داشته باشیم این خودش نقطه پرش است ،در مسیر زندگی امان بدون استرس و با تلاش در راستای مسیری که خستگی اش لذت آرامش بخش هست حرکت کرد
بانام خداوندهدایتگر
باسلام وعرض ادب وارادت حضوراساتیدگرانقدروسروران گرامی خانواده الهی عباسمنش
“گام بیست دوم”
“اگر به سمت کمال حرکت نکنی، به سمت زوال کشیده می شوی”
روزگذشته باهمسرعزیزم که باهم دراین
مسیرالهی هستیم یک ساعتی راجع به قانون عملکرد ونتایجمون صحبت کردیم
من شروع به صحبت کردم گفتم ببین عزیزم من خودمومیگم فک میکنم مسیررودرست نمیرم وهنوزقادرنیستم پاروترسهام بزارم هنگام عمل وتصمیم بزرگ که میشه برمیگردم به همان عادتها وترسهای قبلی
گفتم ببین دقیقا مصداق همان جمله معرف استاد که میگویند
“ایمانی که عمل نیاوردحرف مفت است”
براش مثالی زدم
گفتم یادت هست سه چهارماه پیش مشتری برازمین پیداشد که باماشین سانتافه معامله میکردوبقیه اش هم پول نقدمیداد ومن ترسیدم معامله راانجام ندادم گفتم ماشینو چطوربفروشم؟ممکن است ضررکنم ودهها نجوای دیگر گفتم ببین انروز دلارحدود60 تومان بود وامروز شده 85 تومان اگرمعامله کرده بودم الان روی ماشین کلی سود کرده بودم همسرم گفت نه شایدنبایدانوقت معامله میکردی حتماخیریتی بوده امامن نظردیگری داشتم گفتم ببین عزیزم درسته من به غیرازسایت عباسمنش باهیچ رسانه جمعی ارتباط ندارم ومرتب هم دارم روی خودم کارمیکنم وانصافا نتایج خوبی هم درسایرحوزه ها گرفته ام اما فکر میکنم کارکردنم ناقصه
وبه همین دلیل ازروزگذشته دچاربی انگیزگی شده بودم ومرتب خودموسرزنش میکردم چرا هنگام عمل وهنگام تصمیم های بزرگ دوباره دچارهمان ترسهای گذشته ام میشوم ویه جورایی داشتم به قانون شک میکردم
اماازانجایکه اززمانی که دراین مسیرالهی هستم هنگام برخوردباتضادی خداوند خودشو باسرعت نوربه من رسونده وجواب سوالات وابهامات منو اززبان استادبه بهترین شکل ممکن داده
دقیقا مثل همین فایل وصحبتهای الهام بخش والتیام بخش استادعزیز
امروز هم برحسب عادت همه روزه دراین 5سال زندگی نورانی ام اول صبح رفتم سایت ومتوجه قدم 22 شدم باعنوان
“اگر به سمت کمال حرکت نکنی، به سمت زوال کشیده می شوی”
هنوز فایل گوش نکرده بودم باخودم گفتم ازعنوان ومحتوای فایل چنین برمی اید که بازهم خداوندسورپرایزم کرده دقیقا هم همینطوربود
استادباصحبتهای خود بازهم قانون رابه زیباترین شکل رسا وسلیس یادآوری کردندوباعث شدندشکرخدادوباره امروز انگیزه بگیرم وپرانرژی این مسیرالهی راباقدرت ادامه دهم ونتایج شگفت انگیزم دراین 5سال رابه من یاداورشدند
به من یادآوری شد که قبل ازسال 98 زندگی ام ازهمه جهات تیره وتاربود اما اواسط سال98 خدای رحمان دوستم داشت ومنو به مسیر زیبای تغیرهدایت کردواستادعباسمنش راسرراهم قرارداد
استادباصحبتهای ارزشمندخود باردیگرنتایجم رادراین 5سال به یادمن آوردند
نتایجی مثل:
رسیدن به آگاهی
رسیدن به آرامش
متوکل ترشدن
شناخت خدای واقعی
لذت بردن واقعی اززندگی
شادبودن ودرلحظه زندگی کردن
رسیدن به خواب راحت
رسیدن به سلامت روحی وجسمانی
ودهها نتایج شگفت انگیزدیگر
*اهرم رنج ولذت
وای ازاین تمرین شگفت انگیز
اگربه این هدف برسم چه لذتهایی میبرم
اگربه این هدف نرسم چه رنجهایی میکشم
این تمرین نیروی محرکه بسیارقوی است برای تقویت اراده وزنده نگه داشتن انگیزه هااست
شکرخدابااستفاده ازاهرم رنج و لذت دوره روانشناسی ثروت 1 درهمان سال اول باتمرین فوق العاده اهرم رنج ولذت موفق شدم بیماری 20 ساله که همراه بود باسردردمیگرن وافسردگی خفیف ومصرف انواع داروهای آرمش بخش وخواب اوربه مدت 20سال موفق شدم این بیماری رادرمان کنم که اولین نتیجه ملموس من بودکه بااستفاده ازقانون رخ دادوبه آرامش ذهنی وروحی رسیدم وایمانم قوی ترشد برای حرکت کردن وادامه دادن بطوریکه دراین 5سال به سلامتی روحی وجسمانی عالی رسیدم وبیادندارم که دراین مدت حتی یک قرص سرماخوردگی هم مصرف کرده باشم
خدایاشکرت
خدایاشکرت
خدایاشکرت
تادرودی دیگربدرود
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم
ما را به راه راست هدایت فرما
راه کسانی که به ایشان نعمت دادهای
نه راه کسانی که بر ایشان غضب کردهای
و نه گمراهان
الهی به امید تو
خداوند را شاکریم بابت حضور دستان قدرتمند خداوند در زندگیمان استاد عباس منش و مریم جان عزیزم این همراه و رفیق استادمان
حدود 5 ساعت در حال تایپ این متن بودم بارها منصرف شدم که نوشتن را ادامه نده و اما ادامه دادم تا بخودم یادوری کنم و شاکر این لحظه از زندگیم باشم
#ان شاالله که خداوند به شما صبوری خواندن این متن را بدهد…
*حرکت به سمت روال با استفاده از تضاد…
زوال با ماندن در دل تضاد…*
تضاد تضاد تضاد
نتیجه تغییر :سود و بهره از تضاد
بعضی مواقع صحبتهای استاد و سرگذشت این دست خداوند را که در ذهن خود مرور میکنم به شباهتهای بسیاری از زندگی خودم با زندگی استاد میرسم .
در اصل خیلی از رفتارهای ماها بخاطر وجود در شرایط اجتماعی و فرهنگی یکسان تقریبا یکی است عده ای کم و عده ای زیاد…
#از روزهایی که در زندگی من در سن کودکی به خاطر سرکوبهای خانواده( نکن نمیتونی تو به درد بخور نیستی تو کسی نیستی)
با فشارهایی که محیط خانواده و دوستان به من میآوردند و عزت و شرف من به زیر سوال میرفت
از کوچک شمردنها در جمع دوستان در محله در جمع های بزرگ در مهمانیها در جمع خانوادگی در عروسی و عذا ….
اینکه چقدر عزت نفس در من خرد شد و اعتماد بنفس من در آن دوران از بین رفت و تاوان آن در وجودم ریشه زد و خود را تنهای تنها میدیدم.
از اینکه خودم درآمد خودم را داشتم از اینکه کارگری میکردم تا مستقل باشم و در آن زمان استقلال مالی داشتم وخودم بودم وخودم…
من از سن کودکی از کلاس پنجم ابتدایی ویا حدود 8 9 سالگی خودم خرج خودم را در میآوردم.
خرج لباس خرج مدرسه و خرج رفت و آمد…
یک قسمت از وجود من احساس غرور میکرد بابت استقلال و اینکه اگر دعوایی هم برای من ایجاد میشد میگفم خودتی وخودت و اگر این موضوع به خانواده من میرسید یه کتک کاری خوب هم از طرف پدرو مادر و برادرم داشتم و قسمت دیگر از وجودم شامی از اینکه چرا من با بقیه فرق میکنم چرا کسی برای من ارزش قایل نیست؟
از نظر مالی خانواده متوسط و بالاتر بودیم و همیشه بخاطر دامداری وکشاورزی احساس شرمندگی میکردم چرا؟نمیدانم
کلا اگر در جایی بودم اصلا دوسنداشتم از خانوادم و کارم چیزی گفته بشه و اگر از شهر کسی به خونه ما در روستا می آمد خجالت میکشیدم و ساعت ها مخفی میشدم…
دوران کودکی را با نجواهای درونم و تنها بودن و انزوا و اینکه من تنها هستم و کسی را ندارم طی کردم
عزت نفس من در این دوران بسیار افت کرد با اینکه پسر بسیار زحمتکش سالم بودم اما عزت نفس نداشتم،
ظاهرا جنگنده و قوی بودم اما خودم میدونستم که من از درون ضعیفم و هرکسی یا هر تضادی میتواند من را ب گریه بندازه..
آن روزها آرزوی من این بود که ینی روزی میشود که من برای برادرم نهار نبرم و یک روز آزاد باشم؟؟
این بزرگترین خواسته من در آن زمان بود و آزادی زمانی و مکانی میخواستم
در این زمان هم دوست داشتم لباسهای خوب بپوشم چرا؟؟ چون برادر بزرگم لباس های شیک و بروزترین لباسای ممکن رو میگرفت و منم از لباسهای برادرم استفاده میکردم کم و بیش و هیچ وقت برادرم چیزی بمن نگفت که چرا لباسای من رو میپوشی و مرا مورد شماتت و ملامت قرار نمیداد …
این دوران هم گذشت دوران مدرسه و هنرستان هم با اینکه زیر بار نمیرفتم اما مطمئن بودم که تمام همکلاسیهام یا لااقل50 درصدشون دید خوبی نسبت به من ندارند از نچسب بودن من خوششون نمیومد و یا محبوب نبودم.
با پایان دوره هنرستان وارد دانشگاه آزاد شدم خیلی توحیدی شده بودم بنظر خودم
فقط روی خدا حساب میکردم مخارج دانشگاه و خرج خودمم رو در میوردم و هر کی میگف کمک بگیر میگفتم من نمیدونم این مخارج وظیفه خداست و خدا وظیفشه
علاوه بر اینا یادمه که طلا گرمی حدود 60 هزار تومن بود من سالی 6 میلیون طلا میخریدم
تمام این درآمد ها در آن سن 20 تا 28 سالگی به وسیله کارگری و از سال 89 برق کار ساختمون هم بودم استا کار شده بودم و تنها کار میکردم …
آزادی من زیاد شده بود مغازه هم زده بودم یه سوپر ساندویچ که از بچگی آرزشو داشتم و ایده ساندویچی هم از دل ی تضاد شکل گرفت (ی روز نامزد برادرم خونه ما بود برادرم گفت که برو ساندویچی سرخیابون دو تا نون ساندیچی خالی بگیر تا با همبری که خریده بود و از برند عالی همبر و با کیفیت بود ساندویچ بگیره…رفتم درخواست دادم و بهم نداد و گفتم من ی ساندپیچی باید بزن که تو کل محل با جمعیت حدود 4 هزار تفر اول باشم و ساندویچم در کنار سوپری زدم)
چند تا رو باهم هندل میکردم و اون زمان من شبی 200 ساندویچ که سودش به اندازه حقوق 10 تا کارگر بود درامد داشتم و وقت سر خاروندن هم دیگ نداشتم….
اما با اینکه پول زیاد بود علاوه بر خرجام پسانداز میکردم به قول استاد با پول دوست نبودم و نمیدونم پولا چجور حیف و میل میشد….
#بهر حال من دیگ آزادی زمانی داشتم.
مثل بنز درس میخوندم و همیشه یا رتبه اول یا دوم دانشگاه بودم و چون ب نفرات برتر هر ترم بین 25 تا 15 درصد تخفیف میدان محرک خیلی خوبی برای من بود که خیلی درس بخونم و کلا فقط کارم درس خوندن و بدون تفریح، گذر از این دوران بود اما من دیگ کسی بهم زور نمیگفت و برای برادرم نهار نمیبردم واین خیلی خوب بود…
اما اما هیچ اعتماد بنفسی در برابر دیگران نداشتم
اماماما روی خدا خیلی حساب میکردم.
تضاد ها تا سال 89 همش تبدیل به فرصت و سوخت رسیدن من به این جاها شده بود…
بشدت دوسداشتم وارد رابطه بشم با ی دختر عالی و اصلا اهل دختر بازی هم نبودم و این کارو بد میدیدم.
تا اینکه سال 90 دختری دل منو برد و عاشق شدم خاستگاری کردمو با رفتار بد خودم که اونم قطعا بعدش خیر بود جور نشد و من دو سال سوگوار بودم…
بعد از این تجربه برای فرار از این رابطه و افکارم و تنهایی وارد ی رابطه شدم و رابطه ادامه پیدا کرد تا به ازدواج ختم شد
اماا اما چون بیس این رابطه بر اساس وابستگی بود نه از سر عقل و دل با جنگ شروع شد با سنگ اندازیهایی که پدر نامزدم در زندگی ما انجام دادو من از رابطه بیرون نرفتم و کش دارش کردم تا عزت و شرف من به فنا رفتتتت و من تمام قابلیت ها و استعداد و اراده فولادی خودم رو از دست دادم….
به زوال رفتم
دختری که عاشق من بود و برای من میمرد شد دشمن روح و روان و آرامش من….
من در موقعیت جدیدی قرار گرفته بودم
من هیچ آموزشی برای ورود ب رابطه نداشتم و هیچ مطالعه ای هم نکرده بودم ونمیدونستم چیه این رابطه و اصلا نمیدونم چرا رفتم تو رابطه
فک کنم اون زمان میگفتم همه تو رابطن چرا من نباشم و از تنها بودنم خیلی میترسیدم…..
بخاطر این وارد رابطه شدم ک منتهی به عقد ما شد(از کم وکیفش نگم که توجه به ناخاسته نداشته باشیم)
در این مدت 8 سال رابطه که همش با جنگ و جدل و بی خوابی و استرس و توف مال شدن عزت و شرفم همراه بود،ومجدد عزت نفسم به زیر 1000 رفته بود ومن….
من مشرک شده بودم
کافر شده بودم
و همسرم وپدرش وخانوادش برا من خدا شده بودن و من خیلی ترس داشتم از رفتارشون(راستی من یک سال قبل از عقد، شورای محل شده بودم و آبروم برام خیلی مهم بود و به هر طریقی میخواستم آبروم فقط حفظ بشه چرا؟چون طلاق رو برای خودم بد میدیدم و میگفتم چه فکری میکننن مردم…آبروم میره)
تازه افتاده بودم سر زبونا و این ترس و نگاه مردم و ترس از تنهایی نابودم کرده بود و داشتم غرق میشدم در نجوا های شیطان و به خاطر وابستگی و اینکه اصلا فکر نمیکردم که همسر منم خدایی داره ک نگهبانش و همش به ناخاسته ها توجه میکردم و همشم هم جذب میکردم…
این دوران شرک مصادف بود با ورود من به مقطع کارشناسی در یک شهر دیگه و یک رابطه سمی که قرار بود من رو بزرگ کنه و ازش درس بگیرم نه غرق بشم…
اقا منی ک رتبه یک دانشگاه تا کارشناسی بودم توی مقطع ارشد شدم دانشجوی متوسط با اعتماد بنفس صفر و پر از ترس…
مشکل مالی بهم زده بودم و مدتی بود یک شریک ناتو هم پیدا کرده بودم….
من هیچ تغییری نکرده بودم و ترسام هم کاری کرده بود ک قصد تغییر هم نداشتم و اصلا به فکر این نبودم که این تضاد ها قراره خواسته های خوب واعلا وخالصی رو بمن نمایان کنه تا اقدام جهادی کنم
اینا بکنار ،از نظر مالی هم داشتم فرو میفرتم و همش شده بودم وام و کمبود پول…
با ادامه دار شدن رابطه سمی باز هم من ارزش خودم را پایین میآوردم تا فقط ایشون بمونه با من وتنهام نذاره…
چون عزت نفس پایین از دوران کودکی در دل من نهادینه شده بود…
ما برای طلاق با اسرار پدر همسرم و خودش اقدام کرده بودیم و دو سالی درگیر بودم تا تاریخ آخر جلسه دادگاه افتاد برای 31 فرودین 1401
قبل از عید 1400 ودر ابتدای اسفند 1400 حالم افتضاح و به حالت بد افسردگی و گیجی و به درجه آخر امید و نا امیدی رسیده بودم تا اینکه….
به صورت هدایتی به یک چالش شکرگزاری در روزای ابتدایی اسفند 1400 دعوت شدم به همراه یک دوست،
با ورود به این چالش که یک آقای بسیار محترم ترتیب داد در سال 1400 کم کم وارد این وادی های شکرگزاری شدم…
یک ماهی تنایج خوبی داشتم اما پایدار نبود ومجدد حالم بود
این اولین دست خداوند بود….
دوماه بعد از شروع این چالش بردار نامزدم فوت شد و من به مدت 40 روز ارتباطی تازه و جدیدی از روی شاید دلسوزی و بیشتر شرک که اینها کسی رو جز من ندارن و …. شدم
حالم هر روز بدتر میشد و رفتار همسرم در این دوران بشدت با من بد و ایننننن دیگگگگگ چوبببب آخر خدا بمن بودددددددد
یعنی من رو با چوب خودش پوکوند و علیرغم اینکه گفته بودم ک آقا از نوع شروع میکنیم اما نخیر قرار بود جدا بشیم….
و بالاخره بعد از اینکه خدا کلی من رو ادب کرد ،مرداد 1401 در دفتر خانه طلاق رو با همراهی بهترین رفیقم امضا کردیم وتماممممم
تمامممم
آقا این رابطه تمام شد و اول بی کسی من در آن زمان شروع شد و این شد دردی بر دردای من که آقا تا اینجا اسمی هم که بود با یکی بودم و دلم به همین رابطه مریض خوش بود حالا دیگ همینم ندارممممم
چ کنم من حالا از این به بعد
تنها همدم من دوست و رفیقم بود که با حال بد میرفتم پیشش و سنگ صبور من شده بود و خیلی به این درد دل ها با این رفیق عزیزم عادت کرده بودم اما دردی دوا نمیشد و فقط آشغال ها رو میبردم زیر مبلها
اول آبان ماه سال 1401 نجوای در دونم میگفت محسن تو مشرک تر شدی باز
نا گفته نماند که این دوستم سعید رفیق عزیزم استاد عباسمنش روبمن معرفی کرد و در مسیر من قرار داد و همش میگفت: محسن صحبتای عباسمنش رو نشنیدی اونو گوش کن فقط...
اما من در فرکانس دریافت سخنان استاد نبودم ان زمان
چند روزی بود ک بخودم میگفتم محسن دوای درد تو باید خدا باشه نه سعید باید ازش فاصله بگیری….
این بود تاااا شب 7 آبان 1401
رفیقم شب به مغازه من اومد و ما بصورت بی سابقه ای در مغازه من حدود 2 ساعت رو باهم وقت گذروندیم و شاد بودیم و حسم بهم میگف سعید فردا من دارم میرم سر کار بیا همو بغل کنیم شاید دیگ همو نبینیم….
ما ارتباط بدون توقع و عالی با هم داشتیم و این سختی ها ما رو بهم نزدیک کرده بود…
سعید گفت این چ حرفیه و از بغل کردن فرار کرد…
فرادی اون روز حدود ساع 8:45 تماس تلفنی باهم داشتیم ب مدت 20 ثانیه و خداحافظی کردیم.
ساعت حدود 9 مجدد من تماس گرفتم ولی جواب نداد وچند دقیقه بعد متوجه شدم که تصادف کرده ولی ذهنم روخراب نکردم
طرفای عصر تماس گرفتم و فهمیدم که رفیقم به کما رفته و امیدی نیست
اون شب تا صبح شد من مردم و زنده شدم هزاران بارر
هر چی بود تنها کسی بود که برام مونده بود من کسی رو اون زمان جز سعید نداشتم اینم داره میره
فردای اون روز و شب از محل کارم با گریه حرکت کردم و اومدم رفت بیمارستان پیشش و باهاش کلی حرف زدم و براش آهنگ معین گذاشتم و کلی باهاش حرف زدم کلی گریه کردم اما میفهمیدم که اینا از خودخواهی منه و سعید الان دیگ داره ازاد میشه
بذار بره
بعد از اون روز دیگ سعید انگار منتظر بود تا با من خداحافظی کنه و بره پیش الله
انا لله و انا الیه راجعون
«همانا ما از آن خداییم و به سوی او بازمیگردیم…
سعید هم رفت ومنننن ماندم وخودم و …
و خدایی که الان نشسته منتظر منه و میگه خب الان دیگ میخوای چ کنی؟؟؟
زمر:
بَلَى قَدْ جَاءَتْکَ آیَاتِی فَکَذَّبْتَ بِهَا وَاسْتَکْبَرْتَ وَکُنْتَ مِنَ الْکَافِرِینَ ﴿59﴾
آرى نشانه هاى من بر تو آمد و آنها را تکذیب کردى و تکبر ورزیدى و از کافران شدى
آیا راهی داری یا مرهم ومحرم دیگه ای ؟؟
زمر
أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ وَیُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ وَمَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ﴿36﴾
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟ و مشرکان تو را از کسانی که غیر خدا هستند، می ترسانند و هر که را خدا به کیفر ش گمراه کند، او را هیچ هدایت کننده ای نخواهد بود
آیا هنوز نمیای سمت من؟؟
آیا هنوز رو دیگران حساب میکنی؟؟؟؟؟
وَکَفَیٰ بِرَبِّکَ هَادِیًا وَنَصِیرًا
برای هدایت و یاری تو پروردگارت کافی است
سوره فرقان آیه 31
آیا هنوز نمیخوای بمن رو کنی؟؟
مالکیّتِ مشرق و مغرب فقط ویژه خداست؛ پس به هر کجا رو کنید آنجا روی خداست. یقیناً خدا بسیار عطا کننده و داناست
آیا هنوز راه فراری جز من داری؟
وَمَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَى وَإِلَى اللَّهِ عَاقِبَهُ الْأُمُورِ ﴿22﴾
و هرکس همه وجود خود را به سوی خدا کند در حالی که نیکوکار باشد بی تردید به محکم ترین دستگیره چنگ زده است؛ و سرانجام و عاقبت همه کارها فقط به سوی خداست
آیا هنوز امیدی جز من داری؟؟.
زمر
وَأَنِیبُوا إِلَى رَبِّکُمْ وَأَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ ﴿54﴾
و به سوی پروردگارتان بازگردید و تسلیم او شوید، پیش از آنکه شما را عذاب آید آن گاه یاری نشوید.
آیا هنوز به دنبال فریاد رسی جز منی؟؟
یس
وَإِنْ نَشَأْ نُغْرِقْهُمْ فَلَا صَرِیخَ لَهُمْ وَلَا هُمْ یُنْقَذُونَ ﴿43﴾
و اگر بخواهیم آنان را غرق می کنیم در این صورت هیچ فریادرسی برای آنان نخواهد بود، و نجات هم نیابند،
من شدم وخدا….
همین مانده بود و همین…
تمام راه ها را رفته بودم و دست خالی و لختتتتت
پر از درد و تنهایی و بی پولی و بدهی و …..
و در مانده وخدایی ک منتظر من است
*قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ﴿53﴾
بگو: ای بندگان من که بر خود زیاده روی کردید! از رحمت خدا نومید نشوید، یقیناً خدا همه گناهان را می آمرزد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است؛*
تمام امید ها به غیر خدا نا امید شده بود
و عجز و بیان کردن ناتوانی در دل
فَقَالَ رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ
گفت: پروردگارا! به آنچه از خیر بر من نازل می کنی، نیازمندم.
و از این لحظه به بعد و فقط باید به دنبال خدا مرفتم
باید زبانش را میفهمیدم
باید هدایتش را دریافت میکردم
و این چک خوردن ها من را به ته خط رساندن و مدتی در این سگواری ها گذراندم و حیران سیران بودم ولی میدانستم که دیگه کسی نیست که منو بخاد نگه داره…
تا اینکه سال 1402 بصورت هدایتی دوره قانون آفرینش روتهیه کردم
بعد از تمام شدن جلسات به مسافرتی دعوت و هدایت شدم به پارسیان و بندر بستاتو در ویلای بهشت گونه داماد همکارم …
شب دوم این مسافرت در جمع داماد و دو نفر دیگر از آشنایان وهمکارم در حال گپ زدن بودیم که بین داماد و یک نفر از میهمانان صحبت هایی در مورد شکرگزاری و آقای سنگرزاده به میان آمد
شاخک هایم تیز شد و دریافت کردم ک این دو نفر در این فرکانس هستند
من هم ب میان صحبتشان پریدم وگفتم شما هم در این مدار هستید؟؟؟
این دو نفر گفتن بله و سر صحبت باز شد
داماد همکارم شاعر بود و بسیار فرکانس معنوی و موفقیت های مالی زیادی داشت…
خلاصه که ایشون دوره های قانون آفرینش و 12 قدم و روانشناسی ها رو تهیه کرده بود
صحبتی رد و بدل شد بین ما ومن گفتم قانون رو تموم کردم پیشنهاد شما کدام دوره استاد است؟؟؟
ایشون با قدرت گفت 12 قدم رو بخر و ادامه بده….
من توسط هدایت خداوند از استان فارس به استان بوشهر هدایت شدم که فقط یک نفر پیشنهاد خرید دوره الماس گونه 12 قدم را بمن بدهد….
خداوند اینگونه با بندگانش صحبت میکند توسط نشانه ها….
خداوند برای هرکس در زندگی مسیری قرار داده است که باید آن را طی کند. کافی است نشانه هایی را که خداوند بر سر راهت قرار داده رابخوانی.
>
من وارد دوره دوازده قدم شدم و تکامل را طی کردم فقط ای کاش از همان ابتدا با دقت بیشتری مثل این 2 ماه روی آموزه ها کار میکردم و زودتر تکاملم طی میشد….
البته این هم مسیر من بودددد…..
این دورو من حدود 13 ماه پیش تهیه کردم و هنوز بخودم اجازه ندادم به قدم 11 برم…
چرااا چون هنوز جلسات قانون آفرینش و 10 قدم قبل را درک نکردم وهنوز جای استخراج الماس از دل این دوره ها بسیار بیشتر از این چیز هاستتت
اما تعدادی از تغییراتی که منجر ب روی روال قرار گرفتن من شده است رو با توجه به بخشی از داستان زندگیم و تضاد های سراسر درس برای خودم که پر از درس و یادآورری و شکر گزاری بابت تمام این مصیت ها و سختی بود رو میگم هر چند که خیلی طولانی شد…
محسن پرخاشگر
محسن بی ارزش مشرک
محسنی که همش وابسطه بود
محسنی که با ترس میخوابید و در شب شیطان تمام وجودش در رختخواب را احاطه بود
محسنی که هیچ اعتماد بنفس و عزت نفسی نداشت
محسنی که خدا رو فراموش کرده بود و شرک حرف اول را در زندگیش میزد حالا اینجاست وخود افشایی کرد برای اولین بار سر و پرمو گفتم تا در این لحظه و این روز و شب
یادوآور بشم بخودم که با خدا بودن چه تعییراتی در تو ایجاد کرد و تو الان اینجایی با…..
اعتماد بنفس بالا و عزت نفس رویایی
الان با خدا ارتباط فوق العاده ای دارم
روی هیچکس حساب باز نمیکنم
وارد هیچ رابطه ای نشدم تا بیشتر قوی بشم و خودم رو بیشتر ارتقا بدم و اون دختری که هم فرکانس منه رو جهان به سمت من هدایتش میکنه و من با کار کردن روی خودم دریافتش میکنم
الان معلم هنرستانم با قدرت سخنوری بالا
ارتباط عالی با دانش آموزام دارم
امسال بهترین سال تدریسم بود و هست
محل کارعالی
هر روز ذوق روز جدید رو دارم
هر روز منتظرر خدام تا کارام روانجام بده
و لذت میبرم که هر روز ی فرصت بهم داده شده
اینها تنها نمونه ای از سود و بهره هایی است که از دل تضاد ها بیرون کشیدم
اون بنده ای ک چک خورش ملس بود و پرخاشگر متعصب بیایمان کافر مشرک بی عزت نفس الان شرایطی داره که…
بهترین لباس ها و شیک ترین لباس ها رو برای خودم میخرم
بهترین عطر ها رو میخرم
بخودم میرسم
به انسانهای خوب هدایت میشم وانسان های عالی بسمت من
به پدر و مادرم نیکی میکنم
با دانش آموزانم صحبتهای عالی و درجه یک و پر از توحید را انتقال میدهم
شرایط کاری من بسیار عالیست محیط کار من درجه یک است
بدهیهای من تقریباً تسویه شده است
ارتباطم با خداوند فوق العاده فوق العاده درجه یکه
هر روز معنی قران روگوش میدم
آرام شدم و با اخلاق
از نظر بدنی و ورزشی و فعالیت ورزشی فوق العاده اکتیوتر شدم کارهای ورزشی که الان انجام میدم در سن 18 سالگی هم انجام نمیدادم
در ارتباطات با همکاران دوستان هم محلیها اقوام قوم و خویش بسیار دگرگون شده و بسیار انسان محبوبی هستم
منی که در صحبتهایم لکنت زبان میگرفتم از ترس الان توانایی صجت و سخنرانی در هر جمعی رو دارم
امسال معلم نمونه شهرستان میشم
اگر از خواب بیدار شم نصف شب سریع ذکر از سر شادی میگم منی که با بیدار شدن از خواب استرس داشتم و در جهنم افکار خود فرو میرفتم و به سختی میخوابیدم هر بار که از خواب بیدار میشدم از ترس سکته میکردم….
این حاصل تغییراتی است که خداوند من رو مدد کرد و دستم رو گرفت و اجابتم کرد
ادعونی استجب لکم
بقول استاد اگر در شرایط بد بمانی اوضاع بهتر نمیشود اوضاع بدتر میشود…
در دل تضادها و وجود من سراسر درخواست بود …
بابت این تضادهایی که در کودکی نوجوانی جوانی و بعد از جوانی در من به وجود آمده بود این تضادها خود سوخت و انرژی رسیدن من به خواستههایم شد
تضادهایی که در من باعث شد بفهمم چه چیزهایی را میخواهم
از
خرید بهترین لباسها
باعث به وجود آمدن یک اخلاق نیک در من
باعث به وجود آمدن رابطه عالی با دانش آموزان همکاران پدر و مادر دوستان آشنایان اقوام و هر آنکس که با من یک سلام علیک ساده میکند
باورش،برایم سخت است که این منم
اگر در آن دوران حتی لحظه فکر این همه تغییر و دگرگونی را داشتم
من رشد و شکوفایی را دارم تجربه میکنم
مگر میشود منی که تکیه ای از وجود خداوندم جز شادی و لذت بردن از روی دوش خداوند بودن را داشته باشم؟
و از دل این رشد لذتی میبرم که خیلی از اطرافیان من این لذت را نمیمیرند وحتی فکرش را نمیتوانند بکنند که دنیایی برای خودم ساخته ام…
لذت یک خواب خوب
لذت هم صحبتی با یک دوست
لذت صحبت کردن با دانش آموزان
لذت انجام شدن کارها توسط خداوند
لذت و درخواست رسیدن و وارد شدن به یک رابطه پر از آرامش و پر از رفاقت و پر از آسایش پر از دوستی پر از لذت …
خواستهها و رسیدنها برای من لذت دارد چون من سختیها را کشیدهام و از کوهستان سرد به یک کلبه گرم و نرم و زیبا رسیدم
مگر رسیدن به خواسته هدفی جز لذت بردن دارد؟؟
من در این مدت به این نتیجه رسیدم که خودم باید دست به کار شوم و خدا را بخوانم و اجابت کنم….
من خدا را خواندم و خدا هم قطعاً در حال اجابت من است…
من هر لحظه و هر روز که از خواب بیدار میشوم منتظر اعجاز و معجزههای خداوند در زندگیم هستم و با رسیدن
یک پیام خوب
با رسیدن به یک رویای گذشته
خرید یک لباس
خرید یک کفش
لبخند پدر و مادر دعای خیر پدر و مادر
لبخند دانش آموزان از بودن در کنار من
از صحبتهای خوبی که با دانشآموزان دارم و رفاقتی که بین من و دانش آموزانم ایجاد شده نگاه محبت آمیزی که دانش به من دارند و سخنان توحیدی من…
لذتهای زندگی من اینها است و بیشتر هم خواهد شد…
و قطعاً خداوند من را زیاد میکند
وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ ۖ وَلَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ
و هنگامی را که پروردگارتان اعلام کرد که اگر سپاس گزاری کنید، قطعاًخود را بر شما می افزایم، و اگر ناسپاسی کنید، بی تردید عذابم سخت است
خداوند در قرآن میفرماید بعد از سختی آسانی است و در دل سختیها آسانی وجود دارد
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ ﴿1﴾
آیا براى تو سینه ات را نگشاده ایم (1)
وَوَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ ﴿2﴾
و بار گرانت را از تو برنداشتیم (2)
الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ ﴿3﴾
که پشت تو را شکست (3)
وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ ﴿4﴾
و نامت را براى تو بلند گردانیدیم (4)
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿5﴾
پس با دشوارى آسانى است (5)
إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿6﴾
آرى با دشوارى آسانى است (6)
فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ﴿7﴾
پس چون فراغت یافتى به طاعت درکوش (7)
وَإِلَى رَبِّکَ فَارْغَبْ ﴿8﴾
و با اشتیاق به سوى پروردگارت روى آور (8)
این کلام صریح خداوند است و من نمونهای هستم که از پس سختی دارد آسانیها را تجربه میکنند
به امید الله قطعاً در این مسیر هر روز قدم برمیدارم و به ادامه تغییرات قدم میگذارم
به لطف الله و کمک از دستان قدرتمند خداوند با رفتار نام نیکی از خودم بجا خواهم کذاشت این متن من به یادگار خواهد ماند برای روزی که به اهداف والاتر دست پیدا کنم و ثرتمند تر شومممم….
ان شاالله
به نام خدای مهربانم .
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته بی نظیر و همه دوستان هم فرکانسیم .
الهی شکرت یک روز زیبای دیگه فرصت بهم دادی تا در این جهان پر از فراوانی تو باشم لذت ببرم و خودمو تجربه کنم .
این جلسه بسیار آگاهی داشت دریایی بود برای خودش من میخام در مورد پر کردن خلع های درونی بگم
ابتدا اینکه نمیشه وقتی ما تو محدودیتها خلع های مادی بزرگ شدیم وقتی به قول معروف دستمون به دهانمون
رسید با خرید نکردنها بتونیم به جلوگیری از ستل سوراخ شده را تامین کنیم این نظر شخصی منه
ما باید با رسیدن به خواسته هامون حالا برای هر آدمی میتونه فرق داشته باشه یکی خلع های شدید به
لباس داره پول میاد براش میره خرید لباس ولی اگر از جنبه خودنمایی و عزت نفس پایین باشه نه کاملا غلط هست
یعنی منظورم اینه که هر چی که ما دوست داریم داشته باشیم و پول ساختیم میریم ازش خرید میکنیم باید فقط برای
رفع نیاز خودمون باشه و خلع همون را پر کنیم یکم راحتتر بشیم مثلا به لباس یا ماشین یا خونه یا موتور دوچرخه
خیلی متنوع هستیم ما هر کدوم یک خواسته هایی داشتیم که خیلی بهش به شدت علاقه مند بودیم و به
دلایل مالی نتونستیم داشته باشیم اگر بتونیم فقط برای ارضاع شدن خلع های درونی خودمون انجام بشه
نه کور کردن رقابت برای دیگران میتونیم از این مرحله با پر شدنمون بگذریم به حالت عادی برسیم و در حد
تعادل برسیم اصلا بد نیست که با ساخت پول به علایقمون بپردازیم من خودم خیلی پول ساختم و آدمی
نبودم که فقط بخام پس انداز کنم من نظرم اینه که باید بتونم در این دنیا حال کنم لذت ببرم و اینا همش
به دلیل باور فراوانی هم میتونه باشه استاد عزیزم به نظر خودم کسی که نمیتونه پولشو خرج کنه با فراوانی
در جهان مشکل داره ولی من اگر به فراوانی باور داشته باشم دیگه نگران نیستم که نتونم پول بسازم میگم
جهان پر از فراوانی کلی ثروت در جهان هست و روز به روز جهان داره ثروت بیشتری میدهد
استاد منظورشون اینه که با پول دوست باشیم و ورودی با خروجی یکسان نباشه بدترش هم که پول نیومده براش
چاله بکنی یا وام یا قسطی اینا مشکل دارد و پول چون از فرکانس بالایی از لیاقت قرار دارد جایی میره که قدرش را
بدونن و این مهم باعث میشه که تو مدار فعلی بمونی رشد مالی بالایی نداشته باشیم این نکات واقعا طلایی
هستند خیلی باید بهشون فکر کنم و در عمل انجام دهم ما باید به صورت تکاملی ورودی ها را با خروجی
حالا به نسبت احتیاجاتمون تنظیم کنیم درصدی برای مخارج درصدی بیشتر نه برای پس انداز بلکه برای
باور دوستی با پول بتونیم در حسابمون پول را تحمل دیدنش را داشته باشیم قلقلکمون نده پولی که در حسابمون
میاد راحت شدن با حساب بانکی نشون میده که چقدر با پول دوست هستیم اینا تکامل میخاد گذشتن میخاد
پر شدن از خلع ها را پله ای میخاد که به امید خدا در ما نهادینه شود .
سپاس فراوان از اساتید بی نظیر و دوست داشتنی دوستون دارم خیلی زیاد عاشقتونم .
خدا نگهدارتون
به نام خدایی که مرا انسان آفرید ،سلام بر استاد عباسمنش، #مدیتیشن تمرکز ذهن_نیست
هر شیوهٔ مدیتیشن که شما را به سوی تمرکز هدایت کند اشتباه است
زیرا در صورت پیروی به جای باز و در دسترس بودن بسته و منقبض خواهید شد.
در صورتی که آگاهی خود را بر موضوع خاصی
باریک و متمرکز نمایید ، و به این ترتیب
از کلِ هستی صرف نظر کنید، باعث ایجاد تنش و انقباض در وجود خودتان خواهید شد.
تمرکز بر یک موضوع باعث میشود که
٪99 از زندگیِ اطراف خود را نادیده بگیرید،
و تنها بر همان موضوع متمرکز شوید.
به همین علت افراد زیادی از زندگی فرار کردهاند، و برای تمرکز بر خداوند،
به کوهها و غارها رفتهاند
و جدا از اجتماع زندگی میکنند.
خداوند چیزی نیست که بتوان با تمرکز به او رسید
خداوند تمامیت هستی است
و به همین علت است که
از راه علم و دانستگی
هرگز نمیتوان به خداوند رسید.
مدیتیشن تمرکز نیست؛
بلکه نوعی رهایی و وانهادن است.
خیلی ساده هنگام مدیتیشن
انسان در خودش رها میشود،
و استراحت میکند.
هرچه این استراحت عمیقتر باشد
بیشتر احساس خواهید کرد
که باز و پذیرا هستید.
به این ترتیب انعطافپذیر میشوید و
ناگهان هستی شروع به نفوذ به درون شما میکند.باید از طریق مدیتیشن خدا را فهمید خداوندی که کل کیهان واین جهان هستی را برای انسان ها آفریده
به نام خدای مهربانم
استاد عزیزم سلام مریم جان گلم سلام
مریم جان واقعا بابت این پروژه از شما سپاسگزارم خیلی خیلی تاثیر گذار بوده
با بودن در این پروژه من قشنگ تغییرات رو در خودم احساس میکنم و با اینکه این فایلها رو قبلا گوش کردم و نکته برداری کردم و الان تازه فهمیدم که من هیچی نفهمیده بودم و خدارو شکر میکنم که مدارم بالا رفته
میخاستم ی حرکت به ظاهر منطقی انجام بدم و قسمت خیلی کوچیکی از زمینی رو بخرم که جزء پروژه ای هست که خدا میداند چه موقع نتیجه میدهد اونم با پرداخت کلی وام که برای خودم داشتم درست میکردم که خداوند دستم رو گرفت و پاداش کار کردن روی خودم رو داد و گفت مگه دو سال بیشتر حرفهای استاد رو گوش نکردی مگه با خودت تعهد نبستی که دیگه وارد مقوله وام و قسط نشی و نگفتی که فقط زمانی خریدی انجام میدی که بیش از خرید اون چیز پول داشته باشی و نقدی خرید کنی پس چی شده که داری توی این دام میوفتی و سریع خداوند دستم رو گرفت و از این دغدغه ای که داشتم برای خودم درست میکردم بیرونم کشید
استاد عزیزم من تا به حال نه از کسی شنیده بودم و نه جایی خونده بودم که پول مقدس هست و باید با پول دوست بشیم و همیشه شنیدم که پول بده آدم رو از خدا دور میکنه غرور میاره چرک کف دسته ووووو
و شما انقدر زیبا و قدرتمند در مورد زیبایی پول و قداست آن و رسیدن به خداوند به وسیله ثروتمند شدن صحبت میکنید که انسان برای پول درآوردن به وجد میاد چرا که داره این باور در ما شکل میگیره که تنها راه رسیدن به خداوند ثروتمند شدن هست
یعنی انقدر آگاهی و نکته توی این فایل بود که مبهوت شدم و تازه چقدر با شرایط الان من که شروع کردم به کسب مهارت و وارد شدن به علاقه خودم و شروع کسب درآمد شخصی همخونی داشت و کمکم کرد بینهایت سپاسگزارم
در پناه الله مهربانم شاد و پولدار باشید
سلام استاد عزیزم
سلام مریم جان
سلام دوستان بهشتی ام در این سایت الهی
استاد در دوره ها و در فایلهای دانلودی، تاکید زیادی بر تمرکز بر نکات مثبت و دیدن نعمتهای ریز و درشت زندگی دارد.
من چند وقتی است که بعضی نعمتهایی رو که در دسترس همه مون هست رو میام باز میکنم و تا جایی که عقلم قد بدهد شکرگزاری میکنم
این بار به سراغ یک بخش دیگه از بدن رفته ام: ستون مهرهها یا ستون فقرات
تقدیم به نگاه شما که در این سایت زیبایی می بینی و زیبایی می آفرینی
======================================
ستون فقرات از مهمترین بخشهای بدن است و وظیفه محافظت از سر، گردن، شانه، نخاع و رشته های عصبی را بر عهده دارد.
ستون فقرات به عنوان ستون بدن، نقش اساسی در تحمل وزن بدن دارد و تکیه گاهی محکمی برای ایستادن، راه رفتن و خم شدن انسان محسوب میشود، و با توجه به عبور نخاع از ورای آن، نقش مهم در حرکات کلی انسان دارد.
1. خدایا شکرت بابت نعمت ستون مهره ها یا همان ستون فقرات
2. خدایا شکرت بابت مجرای نخاعی
3. خدایا شکرت بابت طناب نخاعی
4. خدایا شکرت بابت پنج قسمتِ تشکیل دهنده تنه نخاع
5. خدایا شکرت بابت 31 جفت اعصاب نخاعی
6. خدایا شکرت که ستون مهره ها از پایین جمجمه شروع میشود و بعد از آن به ناحیه گردن و سپس به تمام طول بدن میرسد و به نخاع خاجی ختم میشود.
7. خدایا شکرت که با ستون فقرات، به راحتی میتوانیم بدن مان را به سمت های مختلف بچرخانیم
8. خدایا شکرت بابت تک تک تعداد 33 مهره های ستون فقرات
======================================
9. خدایا شکرت بابت 7 مهره گردنی
10. خدایا شکرت بابت 12 مهره پشتی
11. خدایا شکرت بابت 5 مهره کمر
12. خدایا شکرت بابت استخوان دنبالچه ، که شامل 3 – 4 مهره به هم جوش خورده است.
13. خدایا شکرت بابت اجزای هر مهره شامل بخش جلویی به اسم تنه مهره و بخش پشتی به اسم قوس مهرهای
14. خدایا شکرت بابت هفت زائده هر قوس مهره ای
15. خدایا شکرت بابت سوراخ مهرهای
16. خدایا شکرت بابت دیسک های بین مهره ای
17. خدایا شکرت بابت وظیفه مهم دیسک های بین مهرهای: تحمل وزن و کاهش شدت ضربات وارده به ستون مهرهها
18. خدایا شکرت بابت سطوح مفصلی مهرهها
19. خدایا شکرت که ستون مهرهها در پستانداران به خصوص انسان، بسیار تحول یافته است
20. خدایا شکرت بابت نخاع
======================================
21. خدایا شکرت که اندازه و شکل مهرهها، در نواحی مختلف ستون مهرهها متفاوت است.
به عنوان مثال، مهره های کمر به علت تحمل فشار بیشتر، نسبت به مهره های گردن بزرگتر هستند
اگر همه یک جور و یک شکل بودند بد میشد!
22. خدایا شکرت بابت استخوان خاجی: یک استخوان بزرگ و تخت و سه گوش که در پایه ستون مهرهها قرار دارد
23. خدایا شکرت بابت مفصل خاجی تهیگاهی
24. خدایا شکرت بابت مفصل کمری خاجی
25. خدایا شکرت بابت رباط های ستون مهرهای
26. خدایا شکرت بابت رباط بین خاری: یک رباط کوتاه و محکم که زوائد خاری دو مهره مجاور را در ستون فقرات به یکدیگر متصل میکند
27. خدایا شکرت بابت زائده ی خاری مهرهها
28ن خدایا شکرت بابت رباط پس گردنی: رباطی است که از خم شدن بیش از اندازه گردن در انسان جلوگیری میکند
29. خدایا شکرت بابت رباط زرد: رباطی به رنگ زرد که قابلیت ارتجاعی دارد
30. خدایا شکرت بابت رباط طولی پشتی: رباطی در داخل مجرای نخاعی که در طول ستون فقرات امتداد دارد
31. خدایا شکرت بابت رباط طولی جلویی: رباط بلندی است که در طول ستون فقرات امتداد دارد
32. خدایا شکرت بابت رباط فوق خاری: رباط بلندی که از هفتمین مهره گردن تا استخوان خاجی اتصال دارد
33ر خدایا شکرت بابت التصاق خاجی دنبالچه ای: یکی از مفصل های بدن است که در آن دیسک بین مهرهای وجود دارد
======================================
34. خدایا شکرت بابت قوس مهرهای: یعنی قسمت عقبی یک مهره در ستون فقرات
35. خدایا شکرت بابت پایه قوس مهرهای: قسمت جلویی قوس مهرهای است
36. خدایا شکرت بابت تیغه قوس مهرهای: قسمت پشتی قوس مهرهای است
37. خدایا شکرت بابت رباط بالی شکل
38. خدایا شکرت بابت زوائد عرضی در مهرهها
39. خدایا شکرت که هر مهره دو زائده عرضی دارد
40. خدایا شکرت بابت زوائد مفصلی در مهرهها
41. خدایا شکرت که هر مهره چهار زائده مفصلی دارد
42. خدایا شکرت بابت مفاصل بین مهره ای پشتی یا فاست
43. خدایا شکرت بابت سه مفصل اطلسی محوری
44. خدایا شکرت بابت مهره اطلس: اولین مهره گردن انسان است که در زیر جمجمه قرار دارد
45. خدایا شکرت بابت مهره آسه: دومین مهره گردن که زیر مهره اطلس قرار دارد
46. خدایا شکرت بابت مهره های سینه ای
47. خدایا شکرت بابت مهره های کمری
======================================
48. خدایا شکرت بابت ماهیچه های راست کننده ستون مهرهها که به سه دسته تقسیم میشوند:
49. خدایا شکرت بابت عضله ایلیوکوستالیس که از سه قسمت تشکیل شده است
50. خدایا شکرت بابت عضلات لانژیسیموس که از سه قسمت تشکیل شده است
51. خدایا شکرت بابت عضلات اسپاینالیس که از سه قسمت تشکیل شده است
52. خدایا شکرت بابت ماهیچه های چرخاننده ستون مهرهها
53. خدایا شکرت بابت ماهیچه چندپاره که کارکرد آن، باز کردن و چرخاندن ستون مهرهها است
54. خدایا شکرت که جنس مهرهها از استخوان است و بسیار محکم میباشد
خدایا شکرت بابت این بدن کامل و زیبایی که برای ما خلق کرده ای و سخاوتمندانه در اختیار ما گذاشته ای تا مسکنی باشد برای روح ما
خدایا شکرت
سلام به استادعزیز خانم شایسته ودوستان گلم
6ساله به اموزشها عمل میکنم چون میدونم ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است جهان به شجاعتم پاسخ داده وحرکت کردم درها ازهمه طرف بازشد
چندوقت پیش تودلم بود سرویس تخت خواب برای خودموهمسرم ویک سرویس تخت برای دخترم ومیزنهارخوری وکمدهارو نوبخرم .یک مدل خاصی درنظر داشتم پیدانمیکردم یک شخصی روپیداکردم اون اقاهمشوداشت ولی شماره وادرسشونداشتم تا اینکه چند وقته پیش خودش شماره وادرسشو داد توپیامهام ومن ازخوشحالی 3مترپریدم هوا :)
اخه جنساش عالیه ویک سوم قیمته بیرونه همه سرویسهارو رفتم باهمسرم خریدم ،خداروشکر اینقدر توفکرم بوداون وسایل که اقا تولیدکننده خودش منوپیداکرد ورفتیم باهمسرم خریدیم و درها وکمکها ازهمه طرف رسید همسرم فقط میگفت چشم میخرید و(میگه چقدرتغییرکرد)عاشقه این کلمه ام چقدر تغییر کرد چقدر تغییرکردیم
باید حرکت کنیم درها بازمیشه باید عمل کنیم همه چی درست میشه به یاری خدا واقعا لذتبخشه من اصلا زورنزدم اصلا تلاشی نکردم فقط تودلم بود میخاستم همین .
میزنهارخوری شش نفره با یک سوم قیمت خریدم باماشین اوردیم وچیدیم درمنزل .
شب عید براتون کامنت نوشتم چون خانمهارو درک میکنم که چقدر دلشون میخاد صفرتاصد وسایل خونه رخت ولباس کل خانواده همه چی نوبشه خواستم ایمانتون قویتربشه وانگیزه بگیرید باکامنتم وخدابهم الهام کردبراتون بنویسم واین احساس قشنگ خودموهمسر خوشتیپمو باهاتون به اشتراک بزارم . ازته دلم براتون آرزوی بهترینهارو دارم .
بنام خداوند بخشنده ومهربان
سلام بر یوسف زمانه
سلام بر ابراهیم زمانه
چه درس زیبای به ما آموختی استاد جان
فقط به تنهای همین فایل میلیونها
می ارزه
ازاینکه یادبگیرم به اندازه که درآمد داریم هزینه نداشته باشیم
وازطرفی برای به دست آوردن هرچیزی پول بسازم
چندوقته باتمام وجودم تمرکزمو گذاشتم روی تمرینات روانشناسی ثروت2
درکنار کار کارمندیم
میرم بساط میزارم
ومیخوام از همون مبلغ در راستای هدفم قدم بردارم
تا با نتیجه گرفتن از کار مورد علاقم
از کار کارمندیم بیام بیرون
ولذت آزادی مالی ومکانی وزمانی رو بچشم
وتنها زمانی این اتفاق میفته که همین قدمهای به ظاهر کوچیک رو بردارم وروی باورهام کار کنم
خداروهزاران بار شکر میکنم که استاد عزیز رو دارم
الهی همیشه در اوج آرامش باشید
ممنونم از استاد وخانوم شایسته عزیزم