مصاحبه با استاد | اگر به سمت کمال حرکت نکنی، به سمت زوال کشیده می شوی - صفحه 23 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | اگر به سمت کمال حرکت نکنی، به سمت زوال کشیده می شوی226MB21 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | اگر به سمت کمال حرکت نکنی، به سمت زوال کشیده می شوی19MB21 دقیقه














سلام به استاد عزیزم.
به خانم شایسته ی عزیزدل
و همه ی دوستان فوق العاده ام در مسیر توحید.
استاد میخوام یه کاری رو شروع کنم و حقیقتا نجواها خیلی زیادن بطوریکه هنوز اعتماد به نفس بالایی راجع به کارم ندارم و از طرفی تا قبل از گوش دادن به این فایل، انگیزه نداشتم برا شروع کار و طبیعتا کاری هم براش نمیکردم و از درون خودخوری میکردم ک ه تو چرا شروع نمیکنی
خلاصه استاد مثل همیشه شما به دادم رسیدین و جمله ای که تو گوشم زنگ زد: اهرم رنج و لذت
این دفعه اومدم به جای نوشتن،صدای خودم و ضبط کردم و امروز اول صبح گوش کردم.
اهرم رنج و لذت کمک میکنه تو شروع کنی اما کافی نیست
تو باید باورهای قدرتمند کننده رو در کنارش به خورد مغزمون بدیم.
از خدا میخوام کمکم کنه. مثل همیشه محتاج هدایت هاش هستم. ایندفعه میخوام ادامه بدم. اولش سخته اما ادامه میدم خدا برا اسونش میکنه چون خودش میگه
با هر سختی اسانی هست….
امید دارم به هدایتش
بچه ها چند روزی هست که دارم رو خودم کار میکنم و یکی از بهترین حسای دنیا اینه که تو نشونه های تغییر و اطرافت ببینی.
با داداشم رابطه چندان جالبی نداشتم یعنی توجه کمی ازش دریافت میکردم و خیلی هم با هم حرف نمیزدیم اما داداشم رفتارش تغییر کرد و توجهش بهم خیلی بیشتر شده. باهام صحبت میکنه
خشم زیادی درونم داشتم و مامانم تا کوچیکترین چیزی میگفت (مثلا یه سوال و چند بار تکرار میکرد) سریع داد میزدم. اما الان رابطم باهاش اروم شده.انگار اون خشم درونیم نیستش دیگه
چچقدر حالم بهتره چقدر شکرگزار ترم.مثلا دیروز داشتم راه میرفتم و یهو یاد بابام افتادم و از صمیم قلب برای بودنش خوشحالی کردم و شکرگزاری
برنامه هایی که داشتم و بهشون عمل نمیکردم و دارم تک تک بهش عمل میکنم.
و یه داستان خییییییییلی جالب راجع به هدایت بهتون بگم که یاداوریش مو به تنم سیخ میکنه.
دیشب حدودا ساعت 2 بود که رفتم بخوابم دیدم بابام بد خواب شده و پادرد داره. دیدم رفت تو اتاقم که سوییچ ماشینم و برداره بره بیرون(بابام میخواست بره داروخونه قرص بخره اما من فکر میکردم میخواد بره دور بزنه تو شهر تا خسته بشه و خوابش ببره)خلاصه یکی انگار تو ذهنم گفت ازش بپرس میخوای بری بیرون؟میخوای باهات بیام؟
بچه ها بار ها شده بابام نصف شب بخواد بره بیرون اما من میگرفتم میخوابیدم و کسی هم نمیگفت باهاش برو
خلاصه باباغم گفت اره بیا
رفتیم و من رانندگی کردم و چند تا داروخونه پیاده شدم تا اون دارو رو داشت و خریدم.
و نکته جالب ماجراا اینه که زمان برگشت بابام برام پول زد چون باهاش اومده یودم :)
و این درحالیه که واقعا پول میخواستم
اخ خدا کارات و ببین
به امید دیدار^_^
بنام خداوند روزی ده و رهنما
درود خدا بر استاد گرانقدر و سرکار خانم مریم شایسته
این مصاحبه در واقع نشانه امروز منه و خیلی خوشحالم که نشانه هایی که دارم با افکار و توجهات روزانه ام و افکارم هماهنگ است و متوجه میشویم که در مسیر بودن یعنی چه و خیلی راحتر میتونیم با توجه به عملکرد ذهنمون و کنترل آگاهانه احساساتمون و مدیریت کردن روند افکار و توجهاتمون بهتر زندگی آینده مون را بسازیم و با کد نویسی روزانه در واقع برنامه نویس ماهرتری برای خلق آگاهانه خواسته های دلخواه باشیم و این کار بصورت تکاملی و بدون عجله و با آرامش انجام دهیم.
اینکه ما با پولمون دوست بشیم یعنی این که باید تشخیص بدیم کالا یا خدماتی که با پولمون میخواهیم خریداری کنیم ارزش اون مبلغ رو داشته باشه که با این خرج کردن انرژی برابری کنه یا بیشتر از اون مقدار پولی که پرداخت کردیم برایمان ارزش آفرینی کنه در غیر اینصورت ما درواقع به پولمون بی احترامی کرده ایم.
مثلا”: کسی که بابت خرید سیگار پول نازنینش رو میده و یه جورایی داره پولش رو آتیش و این نوع نگاه باعث میشه که طرف سیگار رو هم ترک کنه.
در رابطه با اینکه ما یکهزارم پولی که در میاریم حالا چه بصورت ماهیانه و چه بصورت روزانه محاسبه میکنیم و مثلا” اگه روزانه دو میلیون درآمد داشته باشی و یک هزارمش بخوای خرج کنی واقعا میشه زندگی کرد و این افکار اگه دقیق توجه کنیم و بخواهیم در راستای این نیت و محاسبه درآمدزایی کنیم ذهن ما به تکاپو میفته و هر روز دنبال کسب درآمد بیشتر میره و این کار اهرم خیلی قدرتمندی میشه برای ثروتمند شدن و بیشتر پول ساختن .
و این نشانه را حتما بیشتر مطالعه میکنم و کامنتهای مرتبط را مطالعه مبیکنم تا فهوای کلام استاد و همچنین دوستان را بهتر درک کنیم و در لحظات زندگیمون اجرا کنیم تا باعث اخذ تصمیمات قدرتمند کننده و ساخت باورهای بهتر برای کدنویسی کار آمدتری برای پیشبرد زندگی خودم کنم و از هر لحضه با دریافت الهامات و دنبال کردن نشانه ها با لذت پیشرفت و ترقی کنم و از مسیر این ساختن با خدای خودم عشق بازی کنم.
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
پیشنهاد شما برای پر کردن خلاهای درونی چیست؟
هر یک از ما در زندگی خود مسائل و مشکلاتی داریم که می توانند به ما قدرت دهند تا به سمت حل و بر طرف کردن انها و رسیدن به نتیجه حرکت کنیم 98 درصد از موفق ترین ثروتمند ترین و پیش روترین افراد در علم و ثروت و شهرت افرادی از خانواده های ضعیف که مشکلات مالی داشتند بوده و به موفقیت های بزرگی رسیده اند انگیزه ای که کمبود ها و خلاها به ما می دهد توانایی و قدرتی دارد که ما را به اهداف و پر کردن خلاهایمان برساند. برخی مسائل مخصوصا مسائل مالی تا زمانی که به آن نرسیده ایم از آن پر نخواهیم شد با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی شود باید از مشکلات انرژی گرفته حرکت کرده به خواسته ها و کمبودهای خود برسیم.
در مورد خلاهای عاطفی باید ایرادات خود را پیدا کرده عزت نفس خود را بالاتر برده مهارت های ارتباطی خود را ارتقا دهیم ممکن است احساس تنهایی و بی کسی کنیم باید خود را بهبود دهیم یکی از راه های بهبود عزت نفس این است که مهارت کسب کنیم توانایی احساس لیاقت داشته و ان را دیده و احساس کنیم خودمان را سرزنش نکنیم در کل مسائل خلاها و مشکلاتی که ممکن است از کودکی داشته باشیم سوخت ما برای پرواز و حرکت و رسیدن به خواسته ها است. اگر در شرایط سخت بزرگ شده ایم به خود بگوییم چگونه می توانیم از این شرایط برای بهبود و بهتر شدن خود انگیزه بگیریم افراد موفق هم از مشکلات و بی پولی انگیزه گرفته و حرکت کردند افراد و خداوند را مقصر ندانسته و نگفتند همین است که هست می خواستند زندگی خوبی برای خود داشته باشند و شروع به حرکت کردند ما می توانیم حتی اگر در شرایط بدی هستیم زندگی خود را تغییر دهیم.به اندازه ای که ما درونا تغییر می کنیم شخصیت باور و رفتارهایمان تغییر می کند و به ما پاداش خواهد داد و همه چیز در تمام زمینه ها تغییر خواهد کرد.
افراد را دوست داشته باشیم برای آن ها احترام قائل باشیم و نسبت به آنها حسادت و کینه نداشته باشیم تا در مدار افراد خوب قرار بگیریم. خلاها و مشکلات باعث بدبختی و حسرت ما نیست بلکه به ما انگیزه برای حرکت می دهند تا زمانی که به خواسته های خود نرسیم از آن ها پر نخواهیم شد تنها را ه گذر از ثروت رسیدن به آن است.
خدایا شکرت
عاشقتونیم
به نام یار مهربان
پله 22
خدارو شاکرم که هی به یادم میاره آگاهی هارو هی برام تکرار میکنه تا زندگیم عالی تر بشه
تضادها
دوست شدن با پول عزیز
من خودم الان در شرایطی هستم که اگر این تضادها نبود الان اون قسمت از شخصیتم بهبود پیدا نمیکرد
چون به لطف الله با قانون آشنا هستم وقتی با تضاد مواجه شدم با خودم نگفتم
وای من چقدر بدبختم که این اتفاق برام افتاد
با خودم گفتم چقدر خوب شد که در این شرایط قرار گرفتم تا این قسمت از شخصیتم بهبود پیدا کنه و باورها و رفتارهای اشتباه خودم رو پیدا کنم
یعنی میتونم بگم تضادها واقعا نعمت هستن به شرطی که اگر
ما با قانون آشنا باشیم
وگرنه خیلی ها هستن تضاد ها نابودشون کرده
خدارو هزاران مرتبه شکر که هدایتم کرد
آگاهم گردانید
در مورد دوستی با پول
خداروشکر تا بحال نه وام گرفتم
نه قرض کردم
از وقتی هم که با قانون آشنا شدم
همیشه به پول ارزش میدم
یعنی پیش خودم نگهش میدارم
چون در این دنیا همه چیز جان دارد و درک میکند
یسبح لله ما فی سماوات و ما فی الارض
معنی:هر آنچه که در آسمان و زمین است خداوند را تسبیح می کند
فقط درحدی خرج میکنم که زندگی برام راحت بشه
نیاز های ضروری خودم
مثلا من یه پوتین زمستانه خریدم شش سال پیش چون فقط زمستونا میپوشم سالم هستن
نمیگم که نه اینو خیلی وقته خریدم دیگ نمیخوام هربار با عشق ازشون استفاده میکنم
و مواظبشون هستم که خراب نشن
و از همه وسایلم مراقبت میکنم چون برام خیلی ارزش دارن
چون براشون هزینه کردم
خداروشکر از وقتی که با قانون آشنا شدم
خیلی زندگی ساده ای دارم
زندگیم برای خودم هست
نه شُعاف برای بقیه
خیلی پوشش ساده ای دارم
حتی دیگ آرایش هم نمیکنم
خدایا شکرت که همواره مرا به سمت بهترین ها هدایت میکنی سپاسگزارم دوستت دارم
عشق براتون
سلام به استاد عزیز و بی نظیرم و مریم جان بی نهایت شایسته
نشانه ی امروز من قدم دهم دوره قانون آفرینش بود و من از خواندن متن معرفی محصول واقعا حیرت کردم
استاد شما همیشه قلم مریم جان عزیز رو تحسین میکردید و میگفتید هرچقدر خودتون عالی قانون رو میگید ایشون عالی مینویسه ولی من فک میکردم اغراق میکردید ولی با مقالات و امروزم که متن معرفی محصول حیرت زده شدم و واقعا دوست داشتم از مریم عزیزم تشکر کنم
الان بخشی که خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم اینجا هم کپی میکنم واقعا به نظرم اگه مدام فقط همین متن رو بخونیم و عمل کنیم همه چی عالی میشه همین چیزی که شما همیشه تاکید میکنید اصلاح کانون توجه
وقتی یک الگوی تکراری از ناخواسته ها را در بازه های زمانی مشخصی در زندگی ات مرتباً تجربه می کنی، این نشانه ی واضحی است که می گوید: پای یک باور مخرب ذهنی در کار است که کنترل کانون توجه شما را در دست گرفته است. به همین دلیل علارغم تلاشی که برای بهبود زندگی ات انجام می دهی، مرتباً از یک تجربه ی ناخواسته به تجربه ی ناخواسته ی بعدی برخورد می کنی. زیرا طبق قانون، شما آنچه را در زندگی ات تجربه می کنی که به آن توجه می کنی.
به همین دلیل، راهکار بیرون آمدن از این چرخه ی معیوب، از خودشناسی شروع می شود. یعنی باید آنقدر خودت را خوب بشناسی که بتوانی الگوهای محدودکننده ای را در رفتارها و باورهایت تشخیص و تغییر بدهی که منشأ این تجربه های ناخواسته ی تکراری هستند.
وقتی در شناسایی این الگوهای مخرب توانا می شوی؛ وقتی آبشخورِ این الگوها را در باورهایت پیدا می کنی و متعهدانه جهادی اکبر برای تغییرشان به راه می اندازی، آنوقت از این چرخه ی معیوب بیرون می آیی.
و مهم تر از همه، دیگر از آنهمه تقلا برای کنترل فرد مقابل در رابطه ات، راضی نگه داشتنِ او، گدایی عشق از او، بی نیاز می شوی زیرا با خودت در صلح و هماهنگی قرار می گیری.
(((((
وقتی در لیست عوامل موثر در تحقق خواسته ها، کنترل کانون توجه ات را -با اختلاف-در بالاترین اولویت قرار می دهی و به این راحتی آن را خرج توجه به نکات منفی و ناخواسته های جهان اطرافت نمی کنی،
وقتی درتوجه کردن به ناخواسته ها خست به خرج می دهی و دست و دلبازانه نکات مثبت آدمها و جهان اطرافت را تحسین می کنی
وقتی تمرکز بر داشته های زندگی ات و احساس سپاسگزارانه نسبت به آنها جزو شخصیت ات می شود
وقتی تحسین جزو شخصیت ات می شود و برای حسادت یا قضاوت آدمها و جهان اطرافت خساست به خرج می دهی آنوقت بیشتر در هماهنگی با خودت و خداوند می مانی و راحت تر از عهده ی کنترل کانون توجه ات بر می آیی.
وقتی به «توجه به ویژگی های مثب آدمها و اتفاقات» ادامه می دهی و با تحسینِ آدمهایی که روابط مورد دلخواهِ شما را دارند، امکان پذیریِ تجربه ی چنین روابطی را در ذهنت تثبیت می کنی، آرام آرام تکرار این عمل شخصیت شما را تغییر می دهد و باورهای شما را در باره روابط، قدرتمندکننده می کند. سپس این باورها شما را با آدمهایی هم-مسیر می کند که آنها نیز با خودشان در هماهنگی فرکانسی هستند.
)))))
به عبارت ساده تر، شما با افراد هماهنگ با خودتان برخورد می کنید. فرادی که با نگاه شما هم آهنگ و هم-جهت هستند.
به نحوی که برای تجربه ی دلخواه در روابط تان، نیازی به تغییر یکدیگر یا تقلا برای راضی نگه داشتن یکدیگر ندارید. طبق قانون، باورهای قدرتمندکننده ی شما درباره روابط، شما را به سمت آدمهایی هدایت می کند که با ویژ ی های شخصیتی آنها سازگاری دارید و به همین دلیل، رابطه ای شکل می گیرد که شما را به آرامش می رساند.
ممنونم
سلام خدمت استاد نهایت عزیزم، مریم جان شایسته و تمامی دوستانم!
در قدم نخست استاد جانم خیلی برای تان تبریک می گم بخاطر موفقیت تان بابت برنامه قانون سلامتی که چقدر قانون عالی با تلاشی پیگیر، برای سلامتی خود و کسایی بخواهن از این قانون استفاده کنند کشف کردید و چه اندام زیبایی را برای خود رقم زدید، خیلی خوشحال شدم برای اولین بار که شمار در چنین سلامتی و اندام زیبایی دیدم.
استاد من مدت زمانی زیادی می شود که پیام نگذاشتم در سایت دلیلش این بود که می خواستم با نتایج بزرگتر بیام و نتایجم را بنویسم برای تان.
از این شماره برای اولین بار است که دارم پیام می نویسم و ثبت نام کردم خودمو با این شماره در سایت، که دلیلش را در لابه لای نتایجی که گرفتم برای تان می نویسم:
اولا که تازه شروع کرده بودم با شما تقریبا نه ماه پیش، فکر می کردم همین که خواسته هایم را بنویسم و شاد باشم به خواسته هایم می رسم ولی کم کم به مرور زمان هر قدر که درکم از آگاهی ها زیاد شد فهمیدم که باید باورهای هماهنگ با خواسته هایم را بسازم، یعنی فقط فهمیده بودم ودرک نکرده بودم باز هی با گذشت زمان به درک این موضوع رسیدم که چگونه می توان باور های هماهنگ با خواسته هارا ساخت. در روند زمان به بزرگترین ترمزی که بابت خواسته هایم داشتم پی بردم و اون ترمز این بود که ماهرچه از خدا بخواهیم او به ما نمی دهد این قدر این ترمز در من مخفی بود که اگر چه روزانه هی باخودم مرور می کردم نشانه ها و اگاهی هارا و ذهنم را کنترول می کردم اما باز هم می دیدم که نه باور ندارم به این که من هر چه از خدا بخواهم او به من می دهد تا این که بلاخره در روز سوم ماه رمضان امسال نشستم و روی دفترم برنامه ریزی کردم که این ترمز را از خودم دور کنم. خوانش هر روز قرآن و مقدمه کشف قوانین زنده گی و متن نوشته های مریم جان در رابطه به برنامه عملی دست یابی به رویا ها که اگر اشتباه نکنم فکر می کنم ۱۳ جلسه بود که در کانال تلگرامی خانوده صمیمی عباس منش درج شده است ، جزء اصلی برنامه ای بود که نوشته بودم بعد از نوشتن این موارد از اطاقم بیرون شدم و آمدم روی بام نمی دانم چه شد، ناگهان گوشیم از دستم افتاد و شکست استاد من با شکستن گوشی به اندازه ذره ای هم ناراحت نشدم این در حالی بود که من از وظیفه ام به دلیل این که دوست نداشتمش استعفا داده بودم و داستانشم در پیام های قبلی ام که درسایت نوشتم البته با شماره قبلیم، درج است. و از سوی در کنار این که وظیفه نداشتم پولی هم نداشتم، این که چرا ناراحت نشدم بخاطر این بود که زیاد روی خود بابت این موضوع که شما میگید که در مسیر رسیدن به خواسته ها هر اتفاقی بیفتد چه خوب وچه بد جزء مسیر است ، کار کرده بودم . در حالیکه در گذشته ها با رخ دادن کوچکترین اتفاق ناراحت و آشفته می شدم. بعدا شکستن گوشی دیگر از فایل های شما و نوشته های مریم جان خبری نبود. بعد به این فکر کردم که الان که گوشی ندارم ونه هم فایلی از استاد ، میام قرآنی را که در خانه داریم شروع می کنم به خوانشش و تمام ریشه های( ش ی ء) و( تقوا) را از قرآن در میارم تا ببینم که آیا واقعا آن چه را من از خدا بخواهم او به من می دهد یا خیر. چون همان قسمی که برای تان پیش تر ذکر کردم این بزرگترین ترمزم بود و برنامه ریزی را هم در دفترم به خاطر همین موضوع کرده بودم، خلاصه شروع کردم به خواندن قرآن و کشیدن آیات یشاء و تقوا . استاد من هدفم فقط همین بود که ببینم خدا هرآن چه را که من بخواهم به من مدهد یا نه همین، اما معجزه وار با خواندن قرآن کم کم نه تنها که به این موضوع پی بردم که هرچه از خدا بخواهم به من داده می شود،بلکه خدارا هم شناختم ودرکش کردم و اگر چه این شناخت هنوز هم ادامه دارد،
یعنی با یک تیر دو نشان زدم هم خدارا تا اندازه ای درک کردم و شناختم و هم فهمیدم هرچه بخواهیم به ما داده می شود واز طرفی خوشحالی و آرامشم روز به روز بیشتر می شد . باز با فهمیدن این مورد و قوی کردن این باور، با خود فکر کردم که چرا با وجودی که این باور را در خود تقویه کردم هنوز هم به خواسته هایم نرسیدم ، باز با گذشت زمان و خوانش قرآن و کنترول کردن کانون توجهم به این موضوع پی بردم که باید شخصیتم تغییر کند تا به اهدافم برسم. البته گه گاهی گوشی خواهرم را می گیرم وفایل های رایگان تان را که او هم در گوشیش ثبت کرده، می شنوم و این تغییر شخصیت را هم از فایل های تان که در مبایل او ثبت است دانستم . و این روز ها هم تصمیم گرفتم روی شخصیتم سرمایه گذاری کنم و شخصیتم را از بنیاد تغییر بدم چون به قول شما تا نحوه تفکر و عمل تان تغییر نکند منتظر نتابج جدید نباشید چون کاری بیهوده است.
استاد عاشق شما ومریم جانم فکر نمی کنم هیچ کس را به اندازه شما ومریم جان در دنیا بعد از خدا و پدر ومادرم حتی بیش تر از مادر و پدرم، دوست داشته باشم.
برای تان آرزوی موفقیت های بیش تر و بیش تر را از خدا خواهانم.
سلام استاد عزیز
سلام به دوستان عالی خودم
چقدر استاد عالی و با تمرکز به سوالات جواب می دهند
آنهم بسیار قانع کننده و بسیار مطابق با قوانین جهان
طبق صحبت های استاد کمبود ها و خلاها و نداشته ها و تضاد هایی که در دروان زندگی خودمان با آن برخرود می کنیم و با آنها روبرو می شویم سبب می شود که یک انگیزه و یک هدف را در درون ما به وجود بیاورد تا بتوانیم براحتی و آسانی جلو بروم و به خواسته های خودم برسم
اینها یک عامل و نیروی اصلی است تا من بتوانم از آنها انگیزه بگیرم برای رشد کردن و برای پیشرفت کردن
این نوع نگاه و این نوع نگاه کردن واقعا عالی و قابل درک است و باید این نوع نگاه کردن را تحسین کرد
پس می توان با تغییر دادن نوع نگاه و تغییر کردن جهان بیرون خود را هم تغییر داد
این تغییر کردن باید از درون من نشاط بگیرد و من بتوانم روی خودم عملی و منطقی کار کنم
این درس را باید یاد بگیرم که خلاها و تضاد ها آمده اند تا به من انگیزه بدهند برای حرکت کردن و رشد کردن و به اهداف خودم برسم
ممنونم استاد عزیز
سپاس از خدای هدایتگر
سپاس از خدای خوبی ها
سپاس از خدای فراوانی ها
سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته نازنین و همه دوستان
باران ؛
استاد من قبلا درمورد پس اندازی که داشتم مثلا همسرم که ماهیانه بهم میداد قشنگ پس انداز میکردم وسایلی که شخصی بودن برا خودم میخریدم بقیه شو پس انداز میکردم همیشه هم پول داشتم ،بعد مثلا کاری چیزی پیش میومد من خودم به همسرم میگفتم ایوب جان اگه میخوای من بهت قرض میدم برا فلان چیز، میترسیدم پول داشته باشم نکنه خرجش کنم تموم شه یعنی دوست نداشتم پول رو کارتم باشه ،خییلی عالیم پس انداز میکردم بعد چی شد. با این باور غلط کل پس اندازم. خییلی زیادم بود چند وقت پیش رفتم خونه یکی از دوستامون وسایلاش خیلی قشنگ و شیک بودن از ظروف پذیرایی گرفته تا سفره ای که پهن کرد ،خب من چیکار کردم اومدم خونه کل پس اندازمو اینترنتی از فروشگاه وسایل خریدم یعنی همش ها ،چی شد هیچی رو کارتم نبود حالم بد شد از اونور غرورم اجازه نمیداد به ایوب جان بگم پول بهم بده حس فوق العاده بدی داشتم،چرا من این کارو کردم همه پس اندازمو خرج کردم بخاطر اینکه در مقابل اون دوستمون کم نیارم بیان خونه م نگن چرا وسایلاش بده ،زشته از این حرفای منفی ،جالب اونجاست میخواستم عین وسایل اون بخرم ،یعنی هم مقایسه میکردم خودمو هم پولمو کامل خرج کردم هم گفتم کم نیارم پیش بقیه که بدترین کار اینکه بذا دل مردم کاری کنی برا جلب توجه که من این کارو کردم و سختم پشیمان شدم ،ولی الان بی نهایت بهتر شدم برا خودم زندگی میکنم برام مهم نیس بگن وسایلاش بده ،خوبه از این حرفا ،بعد استاد من تموم اون وسایلارو داشتم بیشترشون ها انداختم گوشه کابینت فقط برا جلب توجه و بگن ادم خوش سلیقه ایه واییی الان یادم میاد میگم چه کاری کردم من .
اهرم رنج و لذت خیییلی عالی تو دوره روانشناسی ثروت 1 استاد گفتن من انجام دادم خییلی تاثیر گذاره من نتیجه گرفتم الان یادآوری شد برم باز انجام بدم .من برا ثروت انجام دادم خودم درامد داشته باشم و خداروشکر خییلی نتیجه داد .
خداروشکر برا این گام عالی و بی نظیر
تشکر فراوان از استاد عزیزم و خانوم شایسته گل برا زحماتتون دمتون گرم
خدا نگهدار تا رد پای بعدی
به نام خدای مهربونم
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای مدار بالاتر برای آگاهی های نابی که گوش شنوا و درکش رو بهم دادی الهی شکرت برای امروزم برای معجزات و اتفاقات عالی و آدمهای عالی ک دستی از دستان بی نظیرت میشن برام
استادم قشنگ ترین موهبت خداوندم تو زندگیم منم خیلییییییی خوشحالم برای تضادهایی ک داشتم تو زندگیم برای چیزهای پیش پا افتاده ای ک تو دوران بچگی داشتم ولی بخاطر شرایط خانوادم امکانش برام نبود این تضادها خوب شده ک تو زندگی برام ب وجود اومده واقعا سپاسگزارم از خداوندم تا همین چند سال پیشم بیشتر و بیشتر شده بودن چون توان حرکتش و نداشتم از تضادهام برای خودم پله درست کنم و با انگیزه چیزهایی ک میخام و با عشق و ایمانم ب خدای مهربون بسازم چون اون موقع ذهن همش اینو بهم میگفت ک من محکومم ب این زندگی محکومم ب قانع بودن و کم بودن بی ارزش بودن و هزاران باور مخربی که دست و پای منو بسته بود مثل اون پیچک های پرادایس که سخت و سفت شده بودن خدارو شکر میکنم ک خودش دستم رو گرفت و بلندم کرد و هرروز داره ب اوج خودم میبرتم و راه درستمو خودش نشونم میده الهی شکرت
چقد جالبه استاد در مورد لباس گرفتن و اینا هم گفتین که چطور اومدین برای ذهنتون تعریف کردین که اول باید پووووول زیاد بسازم بعد اجازه دارم که از اون پول یه بخش خیلی کوووچیکش رو برای خودم چیزهایی ک میخام یا لباس یا هرچیزی بگیرم این خصلت رو منم دارن که خیلی برام مهم نیس لباس جدید بگیرم یا جایی ک میرم بخام لباسم نو باشه این مشخصه تو این محیطی که من زندگی کردم کاملا متضاد ینی از وقتی یادم میاد همه آدمای دور و اطرافم انقد ک درگیر ظواهر و اینن ک فلانی چی پوشید چه طلایی انداخت چیکار کرد چیکار نکرد 90 درصدشونم با قسط و قرض بعد عید عروسی دختر خالمه ینی همهههه دارن خودشون هلاک میکنن که مورد توجه دیگران باشن از لباس انچنانی تا طلا و فلان ارایشگاه برند مثل این میمونه ک واقعا شاخ غول شکستم ک وارد این حاشیه ها نشم بعد آشناییمم با مباحث ارزشمندی ک تو این بهشت برامون میذارین و کار کردن روی خودم و عزت نفسم این چیزها واقعا برام بی معنی و بی ارزش شدن هرموقع نیاز دارم لباس میگیرم و خودم و خیلی اذیت نمیکنم برای رفتن ب هرجمعی همونم ک هستم چ مهمونی های اعیونی چ ساده هدفم فقط و فقط لذت بردن از اونجایی ک هستم هس برام و خنده و شادی و خدارو شکر که خدا هم برام هرروز میچینه و من بیشتر غرق خودش میشم عاشقتونم استاد قشنگم بی نهایت که بیشتر از همه چیز منو با خدایی آشنا کردین که هرلحظه هست حی و حاضر و قدرت خلق زندگیمو اونطور ک میخام رو بخودم داده و خودشم هدایتم میکنه موضوع ساده هست ولی این من بودم ک برای خودم سختش کرده بودم و غافل از لذت هایی ک برام گذاشته بود الهی صد هزار مرتبه شکرت
استاد قشنگم عاشقتونم
مریم جونم عاشقتم
خانواده قشنگم عاشقتونم
خدای بی نظیرم بی نهایت عاشقتممممم
الهی ک همیشه در پناه خودش شاد و سالم و پرروزی و آروم باشین
فعلا.
سلام
پیشنهاد شما برای پر کردن خلأهای درونی چیست؟
یه تغییری که من تو این سه سال به شدت در خودم دیدم و متوجهش هستم همین پر شدن خلاهای درونیمه. چیزی که وقتی تو اطرافیانم می بینم میفهمم چقدر متفاوت شدم نسبت به عموم جامعه
من خب کلا یکی از باورهایی که میسازم برای تقویت احساس لیاقتم اینه که نیازها و خواسته های مهمند و باید بهشون توجه کنم و باااید اجابت بشن
ولی در کنار این موضوع و باور من ولع کمتری دارم نسبت به قبل که بخوام با چیزای بیرونی مخصوصا با خرید کردن که اتفاقا خیلی هم بابه که میگن برو خرید تا حالت خوب بشه پر کنم
من همچین چیزی رو در خودم ندارم که بخوام اینطوری پر کنم خودمو. البته قبلا اینطوری نبودم انگار هرررر چیزی رو دلم میخواست بخرم و یه حسرت بدی داشتم که چرا پول خرید خیلی چیزهارو ندارم که بخرم ولی الان واقعا پول زیادی تو حسابمه و ولعی برای خرید و خرید و خرید نیست.
حتی چیزهایی که تو دست مردم می دیدم و مثل عقده ای ها خواسته های بقیه رو میخواستم برای خودم ولی الان اینطور نیست
حالا این از وضیعتم که شرحش دادم، حالا میخوام در مورد دلیلش هم بگم.
تغییرات من از دوره احساس لیاقت شروع شد از وقتی روی اگاهی هاش کار کردم و شخصیتم رو از نتایج و مادیاتم دور کردم البته این یک مطلق نیست ولی خب خیلیییی تغییر کردم. نعمت ها میومدن ولی شخصیتم متصل نبود به این مادیات و اینا برای همین جدا کردن شخصیتم از چیزای بیرونی خب خیلی خیلی خلاهای شخصیتی پر شد
این مهمترین موضوع بود
و البته یه موضوع دیگه این بود که وقتی یه سری چیزهارو تجربه کردم و دیدم اتفاق عجیب و غریب و خاصی نیفتاد تو زندگیم خب تصمیم گرفتم مانور زیادی ندم دیگه و ولع کمتر بشه و به قول استاد پیشرفت و ملاک پیشرفت رو برای خودم بزارم رشد شخصیتی
این روندی بود که من از پر کردن خلاهای درونی درک کردم و دوست داشتم بنویسمش